موضوع: شرایط طلبگی
تاریخ: ۲۱/ ۲/ ۱۳۷۹

اعوذ باللَّه من الشیطان الرجیم. بسم اللَّه الرحمن الرحیم. رب اشرح لی صدری و یسر لی امری و احلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی.

موضوع بحث گذشته ما در مورد شرایط طلبگی بود و اما قبل از آنکه وارد بحث چهارم بشویم چه کنیم این سه شرط اوّل را بدست آوریم راجع به این جمله صحبت می‏کردم و گفتم این بحث خیلی ارزنده‏ای است و ما اگر سر تا پای بحث را جمع بکنیم به جمع‏بندی خوبی و به یک ارزش خوبی می‏رسیم مثلاً همین الان این آقا به من از طرف بعضی پیغام می‏دادند که یک آقا روی منبر مسئله حیض و نفاس و استحاضه را خیلی واضح می‏گوید، گفته است و جوان‏ها عزب هم نشسته‏اند نگاه می‏کنند می‏خندند یا یک آقای دستورهای استحبای یا وجوبی زناشویی را طرز وقاع، طرز جماع در اسلام وجوب است استحباب است آرایش کردن زن رفتن زن اول به رختخوان و امثال اینها را روی منبر می‏گفت در حالی که مجلس مردانه بود زنانه نبود، جوان‏ها نشسته بودند و امثال اینها و این دو پیغام را الان این آقا داد بعضی اوقات انسان وارد می‏شود
ادامه مطلب »

شرایط روحانیّت (۲)

موضوع: شرایط روحانیّت

تاریخ: ۱۴/ ۲/ ۱۳۷۹

اعوذ باللَّه من الشیطان الرجیم. بسم اللَّه الرحمن الرحیم. رب اشرح لی صدری و یسر لی امری و احلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی.

بحث ما در شرای طلبگی و شرایط یک روحانی بود سه تا شرط از این شرایط را عرض کردم، یکی درس خواندن، ملا بودن، یکی تقوا پیدا کردن متقی بودن، یکی هم تهذیب نفس خودسازی صفات رذیله را از دل کندن ریشه کندن و به جای فضائیل غرس کردن از میوه او استفاده کردن برای خودش و دیگران.

بحث هفته گذشته این بود که گفتم قبل از آنکه وارد چهار و پنجم بشویم حالا چه باید بکنیم که ملا بشویم چه باید بکنیم که متقی بشویم و چه باید کرد مهذب شویم از مشکلات علم اخلاق همین جا است چه باید کرد.

هفته گذشته راجع به ملا شدنش گفتم که اگر مطالعه بکند اگر بخواهد و قطعاً می‏شود ولو امکانات نباشد، استعداد نباشد ولو اینکه ذهن و حافظه نباشد استاد نباشد اما راستی اگر بخواهد ملا بشود حتماً می‏شود و گفتم به تجربه اثبات شده می‏شود و این را گفتم بدانید و معمولاً همه آن کسانی که به مقامی می‏رسیدند اینها از نظر استعداد از نظر ذهن و حافظه نبوغ نداشتند از نظر کار نبوغ نداشتند از نظر فعالیت نبوغ اینجا بود و اما کم پیدا می‏شود کم هست ولی اینکه این کسانی که به مقام بالا رسیدند اینها از نظر استعداد نبوغ داشته باشند از نظر ذهن و حافظه تفهیم و تفهم شاید هم همین به ما بگوید که به هر اندازه که امکانات داشته باشیم یا اصلاً نباشد امکانات درونی، امکانات برونی ولی اگر بخواهیم ملا بشویم حتماً می‏شود و این ملا شدن هم لازم است برای ما واجب است برای ما مخصوصاً در وضع فعلی باید ما ملا باشیم جوابگو باشیم الحمدللَّه همیشه بوده اما اینکه ما همیشه منبر برویم بطور غیر مستقیم منبرمان سئوال و جواب باشد، این خیلی خوب است که یک سئوالی که در میان مردم در میان جوان‏ها این بیچاره‏ها یک شبهاتی انداختند ما بدون اینکه بخواهیم یک شبهه نقل کنیم جواب بدهیم اما منبر ما جوابگوی شبهات باشد این معلوم است ملای می‏خواهد و این باید باشد یعنی ما الان باید در مقابل دشمن و یکی از آمادگی‏های ما این است
ادامه مطلب »

موضوع: شرایط روحانیت (۱)

تاریخ: ۷/ ۲/ ۱۳۷۹

اعوذ باللَّه من الشیطان الرجیم بسم اللَّه الرحمن الرحیم رب اشرح‏لی صدری و یسرلی امری و احلل عقدة من لسانی یقفهوا قولی.

بحث درباره شرایط طلبگی و شرایط روحانیت سه تا از شرایط را درباره‏اش فی‏الجمله صحبت کردم شرط اول اینکه یک کسی که ادعای روحانیت می‏کند باید ابزار روحانیت را هم داشته باشد باید ملا باشد و خیلی مصیبت است اینکه یک کسی به حسب ظاهر بنمایاند که ملا هستم امّا بی‏سواد باشد کم سواد باشد مخصوصاً بقول حضرت امام رضوان‏اللَّه‏تعالی‏علیه اگر شهرتی هم پیدا کند. در یک محله‏ای در یک شهری یک شهرتی داشته باشد این دیگر مصیبت روی مصیبت است پس باید ملا باشد که فی الجمله درباره‏اش صحبت کردم شرط دوم باید متقی باشد آنهم با ملکه نیروی کنترل کننده‏ای به نام تقوا بر گوش، چشم، زبان، اعضا او و اگر بشود بر دل او حکم‏فرما باشد و الا اگر متقی نباشد به همان اندازه که شهرت دارد خودش و اطرافیان خودش را می‏گذراند «اذا فسد العالِم فسد العالَم» اگر آن عالِم عالَم گیر شده باشد در این باره هم فی‏الجمله صحبت کردم و گفتم که ما اهل علم باید متقی باشیم چشم ما، گوش ما، زبان و ما اگر این تقوا نباشد انصافاً معرکه‏آرا است «والناس کلهم هالکون الا العالمون و العالمون کلهم هالکون الا المخلصون» و شرط سوّم اینکه باید مهذب باشد
ادامه مطلب »

موضوع: شرایط طلبگی

تاریخ: ۲۰/ ۱۱/ ۱۳۷۸

اعوذ باللَّه من الشیطان الرجیم بسم اللَّه الرحمن الرحیم رب اشرح‏لی صدری و یسرلی امری و احلل عقدة من لسانی یقفهوا قولی.

بحث درباره شرط سوّم از شرایط طلبگی و از شرایط روحانیت بود و آن خودسازی همین طور که تحصیلش همیشه به اندازه قدرتش مطالعه لازم است و به همان اندازه تقوا لازم است لازمتر از هر دو اینکه باید همیشه درصدد رفع رذائل باشد درصدد جلب فضائل باشد و بالاخره باید این تزکی که در قرآن شریف آمده بعد از یازده قسم می‏فرماید که «قد افلح من زکاها و قد خاب من دساها» رستگاری فقط مال آن کسیکه نفس را تزکیه کرده است درخت رذالت را کنده است درخت فضیلت به جای آن غرس کرده است بارور کرده است و از میوه او دائماً استفاده می‏کند که مصداق کاملش «مَثَلً کَلِمَةً طَیِّبَةَ کَشَجَرَةٍ طَیِّبَةَ اصلها ثابت و فرعُها فِی السَّماءِ تُؤتی اُکُلها کُلَّ حینٍ بِإذْنِ رَبِّها»[۱] انصافاً مصداق کامل است دو چیز را باید توجه داشته باشیم یک این کار، کار مشکلی است که بعضی‏ها می‏گویند محال است ملا شدن چه مشکل آدم شدن محال است و راستی در سرحد محال است خیلی مشکل است باید اینرا توجه بهش داشته باشیم سرسری گرفتن و تسامح و درصدد نبودن اما بخواهیم باز هم تکبر نداشته باشیم دیگر منیّت و نفسیّت نباشد روح فرعونیت نباشد معلوم است نمی‏شود این همانکه اساتید ما از مرحوم حاج شیخ نقل می‏کنند. حضرت امام می‏فرمودند که مرحوم حاج شیخ بارها می‏فرمود ملاّ شدن چه مشکل آدم شدن محال است همین یک قصه شیرینی دارد که یک کسی شمعی دست گرفته بود در روز در کوچه‏ها می‏گشت یک کسی رسید گفت چه گم کرده‏ای چه می‏خواهی پیدا کنی گفت آدم گفت نگرد که پیدا نمی‏شود خیلی مشکل است این از یک طرف از یک طرف یک توجه دیگر هم باید داشته باشیم اینکه نود و نه درصد مردم حتی ما طلبه‏ها درصدد نیستیم در جبهه نیستیم این جهاد اکبر که باید هیمشه در این جبهه باشیم این جنگ درون همیشه باید باشد همیشه ما باید مبارزه کنیم با این نفس اماره با این صفات رذیله همیشه که جهاد اکبر هم هست یک درصد هم این جهاد نیست یعنی الان شما، شما خوبها هستید انصافاً خوب‏ها را بخواهند بشمارند شما هم هستید کدام از شما هر بیست و چهار ساعت یک ساعت در جبهه هستید راستی مبارزه با منیت مبارزه با آن روح فرعونیت مبارزه با غضب و بالاخره مبارزه با صفات رذیله بگوییم نداریم که نمی‏شود بگوییم نداریم کی می‏تواند بگوید من غرور علمی ندارم این انقلت قلت ما طلبه‏ها توی درس چیست این مرحوم حاج سید محمد فشارکی راستی خودش را ساخته بوده است می‏گویند اواخر عمر به شاگردها مثل مرحوم حاج شیخ، مرحوم نائینی شاگردهای خاصی داشته مرحوم حاج سید محمد فشارکی می‏گفته که راستش را بخواهید من می‏توانم بگویم که الان درس که می‏گویم خلوص است اما این انقلت قلت‏ها را نمی‏دانم وضعیش چیست آیا راستی خلوص است آیا راستی از آدمیت سرچشمه می‏گیرد آیا راستی می‏خواهم غلبه کنم بر این شاگرد و بگویم که حرف من درست است نه حرف تو اینها بزرگان هستند اینها که نمی‏خواهند که همین جوری حرف بزنند و راستی مشکل است که انسان غرور علمی نداشته باشد روح فرعونیت نباشد کی می‏تواند بگوید این روح فرعونیت در همه هست در همه و اگر جلویش را رها کنیم فرعون می‏شود یعنی اگر غفلت کنیم فرعون که اوّل فرعون نبود یک کوزه‏گر بود می‏گویند یک آدم حسابی هم بود خدا نکند زمینه پیدا بشود بارها حضرت امام این سفارش را به ما می‏کردند که خدا نکند یک کسی یک شهرتی یک ریاستی پیدا کند اما زمینه نباشد. اقتضا نباشد خودسازی نباشد اگر راستی ما جلویش را نگیریم و زمینه پیدا بشود ادعا می‏کند ادعای «انا ربکم اعلی» حالا کی می‏تواند بگوید ندارم این مرحوم حاج شیخ رجبعلی خیاط این خیلی چیز داشته راستی خیلی چیز داشته این گفته بود من مباحثه‏ام تمام شد ظهر شد به ما اسرار کردند که ناهار اینجا بمانید ناهار ماندم وقتی سفره را انداختند این افراد پای سفره نشستند و خوشحال هم بودند که یک ناهاری به این رفقا دادیم اما یک خلجان ذهنی برایم پیدا شد که این برای من است گفت تا این خلجان ذهنی برایم پیدا شد که این برای من است لذا دید بلعم باعورا یک گوشه‏ای دارد به ریش من می‏خندد دارد تبسم می‏کند، این مال من است اینها حرف است از اینها که نمی‏شود سرسری گذشت نمی‏شود و وقتی برویم تو روش بزرگان توی روش بزرگان می‏بینیم که یک چیزهایی هست یک حسابهایی هست یک کتابهایی هست راستی این آدم مثل حاج شیخ رجبعلی خیاط این توی ذهنش بیاید اینها خوردند ناهار را من ثوابش را بردم این روح منیّت همین یک دفعه «انا ربکم اعلی» زمینه پیدا شده یک دفعه زمینه پیدا نمی‏شود مثل حاج شیخ رجبعلی خیاط راستی چیز داشته عالی راستی کشف داشته شهود داشته تشرف داشته اما بالاخره بارها ادعا می‏کند که حالا ریشه صفات رذیله کنده شد یا نه بعضی اوقات نمی‏شود دیگر «اخرما یخرج عن قلوب الصدقین حب الجاه»، عن قلوب صدیق، صدیق کی است صدیق چیست بعضی اوقات هم اگر اینکه عرض می‏کنم که باید تو جبهه باشیم بعضی اوقات اگر توی جبهه نباشیم وا مصیبتها می‏شود این روایتی که مرحوم صاحب وسائل در جلد اول وسائل در مقدمه عبادات نقل می‏کند که امام صادق(ع) فرمودند دو نفر وارد مسجد شدند یکی فاسق دیگری صدیق وقتیکه از مسجد بیرون آمدند آن فاسق صدیق شده بود آن صدیق فاسق شده بود برای اینکه وقتی وارد مسجد شدند آن فاسق گریه و زاری داشت سرافکندگی داشت خجالت‏زدگی در مقابل خدا داشت از گناهش اما آن صدیق می‏گفت ما که الحمدلله بله می‏گفت ما که همه چیزمان خوب است همین من که همه چیزم خوب است به اندازه‏ای سقوط می‏کند که می‏رسد به فسق یعنی از صدیق سقوط می‏کند به ورع از ورع سقوط می‏کند به تقوا از تقوا سقوط می‏کند به فسق نمی‏شود آقا اینها را سرسری گرفت و اتفاقاً همه ما سرسری می‏گیریم یعنی کی درصدد خودسازی هست کدام از شما در ۲۴ ساعت یک ساعت می‏نشینید مراقبه دارید راستی ریشه‏یابی می‏کنیم ما در اصولمان در فقهمان در فلسفه‏مان می‏نشینیم انقلت قلت می‏کنیم و راستی ریشه‏یابی می‏کنیم و بعضی اوقات این ریشه‏یابی ما در فقه بسیار عالی است می‏رود تا اعماق فقه می‏رود تا اعماق زمین اما راجع به تقوا مخصوصاً راجع به خودسازی این جورها است که می‏بینید همه علما می‏گویند که این خودسازی از اوجب واجبات است من خیال نمی‏کنم شما در این کتابهای اخلاقی یک ملّا را پیدا کنید که مسئله را متعرض شده باشد و نگوید این اوجب واجبات است از نظر روش و منش هم راستی آن کسانیکه به یک مقام رسیده بودند اینها راستی کار می‏کردند و مسلم است که مرحوم شیخ انصاری می‏آمده درس حاج سید علی شوشتری شاگرد مرحوم شیخ بوده معلم اخلاق و این جمله را هم مرحوم شیخ می‏گفتند که برویم درس ایشان شاید بشود خودسازی کرد گاهی می‏گفتند که دلمان را کدورت گرفته برویم رفع کدورت بکنیم شیخ انصاری می‏آمده درس اخلاق و همچنین تا آخر یعنی کلام آنهایی که پیش ما اجر دارند پیش ما مقام دارند کدامشان اینجور نبودند و حرف دومی که من به شما دارم این است که این بی‏توجهی ما به علم اخلاق بی توجهی ما به خودسازی بی‏توجهی ما به این کتاب‏های اخلاقی الان همه شما باید این جامع السعادة تمام فصولش تمام خصوصیاتش با انقلت قلت در ذهن مبارکتان باشد. کدام هست همه شما الان باید این کتاب غزالی را بررسی کامل کرده باشید بد را از خوب تمییز داده باشید خوبش را گرفته باشید یادداشت کرده باشید بدش را برگردانده باشید به خودش کدام اینجوری هست و اینها نمی‏شود که ما سرسری بگذریم خیال نکنید آسان بشود نه علم اخلاق بقول حضرت امام می‏گفتند گفت و شنودش خیلی آسان است یک روایت می‏خوانیم می‏شود علم اخلاق نمی‏دانم یک آیه قرآن می‏خوانیم آن ظرافتها آن لطافتها مشکل هم هست آدم از کتاب جامع‏السعادة بیرون بیاید با آن لطافتها با آن ظرافتها و ظرافتهایش را درک بکند لطافتهایش را درک بکند این فرق بین رذائل خیلی مشکل است فرق بین در میان فضائل خیلی‏هاشان با هم اشتراک دارند تمیزدادن خیلی مشکل است حالا راستی شما خوبها کدامتان چهل فضیلت دارید این کلیاتش حالا شما در ذهنتان است کدام دیدید کدامتان این چهل فضیلت را از هم جدا کردید و اینها باید جدا بشود باید حرف رویش زده بشود و بالاخره کار می‏خواهد همین جوری که نمی‏شود کار بکند و قرآن حالا من آن اندازه نمی‏دانم اما حضرت امام می‏گفتند که آیه‏ای نیست که رنگ خودسازی نداشته باشد اما در اینکه ما بگوییم کتاب آدم سازی است کتاب اخلاق است این بلا اشکال است تمام قصه‏های قرآن تمام حکایتهای قرآن که تقریباً دو ثلث قرآن می‏شود برای اخلاق برای برداشت اخلاقی تمام آیات مربوط به مبداء و معاد رنگ خودسازی دارد حضرت امام می‏گفتند قوانین هم رنگ اخلاق دارد حالا قرآن خواندن خیلی لازم خیلی واجب سروکار داشتن با قرآن اقلاً ما طلبه‏ها شبانه روز یک جزء قرآن خواندن این واجب لازم برای ما واجب است لازم است این آیات را که نمی‏شود همه‏اش را حمل بر استحباب بکنیم فقه که نیست که انقلت قلت بکنیم شما در تمام قرآن مثل این آیه نمی‏توانید پیداب کنید «فَاقرءوا ما تیسَّرَ مِنَ القُرآنِ عَلمَ أَن سیکونُ منکم مّرضی وء َاخرون یضرِبونَ فِی الارضِ یبتغُونَ مِن فَضلِ اللهِ وَء َاخَرونَ یُقتِلُونَ فِی سَبیلِ اللَّه فَاقْرَءُوا ما تَیَّسرَ مِنْهُ»[۲].
ادامه مطلب »

موضوع: شرایط طلبگی
تاریخ: ۲۰/ ۱۱/ ۱۳۷۸
اعوذ باللَّه من الشیطان الرجیم بسم اللَّه الرحمن الرحیم رب اشرح‏لی صدری و یسرلی امری و احلل عقدة من لسانی یقفهوا قولی.
بحث روزهای چهارشنبه درباره شرایط طلبگی شرایط یک روحانی شرط اوّل گفتم که باید ملّا باشیم باید همه عمرمان الا ما استثنی صرف مطالعه، صرف درس و بحث بشود و طلبه یا اهل علم بقول عوام آنکه سرش در کتاب و قرآن باشد و اگر غیر از این شد دیگر نمی‏شود گفت طلبه هست نمی‏شود گفت روحانی است و نظیر کسی است که یک شغلی را انتخاب کرده است و مصیبت اینجا است که غالب مسائلی که برای اهل علم هست زیر سر همین بی‏سوادی است خدا نکند یک کسی شهرتی در اجتماع پیدا کند و بی‏سواد باشد خیلی مصیبت‏ساز است شرط دوم که چند جلسه‏ای درباره‏اش صحبت کردم گفتم که باید متقی باشد و دوش به دوش آن علم تقوا اگر علم نباشد متقی باشد و هر چه شهرتش بیشتر ضررش بیشتر اگر علم باشد تقوی نباشد هر چه شهرتش بیشتر ضررش بیشتر «اِذا فَسَد العالِم فَسَد العالَم» که یک روایت هم داریم که اهل علم که متقی نیست در قیامت وقتی جهنمش می‏برند جهنم را می‏گنداند از بوی تعفن او جهنمی‏ها شکایت می‏کنند پیش خدا استاد عزیز بزرگوار ما حضرت امام رضوان‏الله تعالی علیه می‏فرمودند تا ببینیم چقدر سعی وجودی دارد اگر این عالم بی ‏عمل خانه‏اش را گندانده زنش را بچه‏ هایش را بدبین کرده به روحانیت بدبین کرده به خدا و پیغمبر لاابالی کرده اطراف خودش را در جهنم می‏گنداند و امّا اگر عالمی که عالم‏گیر شده و با بی ‏تقوای ضرر به اسلام زده ضرر به روحانیت زده در جهنم همه جهنم را می‏گنداند و در آن روایت داریم که جهنمی‏ ها این را لعن می‏کنند ایشان می‏فرمودند که همه جهنم اینرا لعن می‏کنند برای اینکه تمام جهنم از این عالم بی ‏عمل آزرده خاطر می‏شوند و همه جهنمی ‏ها این را لعن می‏کنند لذا این مراد است که اگر علم باشد تقوا نباشد یا تقوا باشد علم نباشد این مثل مرغ یک بال است مرغ اصلاً بال نداشته باشد پرواز نمی‏تواند بکند گربه او را می‏خورد و اگر هم یک بال داشته باشد باز هم پرواز نمی‏تواند بکند گربه او را می‏خورد حالا گربه درون گربه برون گربه شیطان انسی شیطان جنی که معمولاً وقتی تقوا نباشد شیاطین انسی او را می‏برد لذا این دو چیز در حاق ذات طلبگی خوابیده اصلاً اسمش را شرط نگذاریم خیلی بهتر است بگوییم طلبگی یعنی علم، تقوا روحانیت
ادامه مطلب »

درس اخلاق حضرت آیت اللَّه مظاهری«مدظله العالی»

موضوع: شرایط طلبگی
تاریخ: ۱۲/ ۱۱/ ۱۳۷۸
اعوذ باللَّه من الشیطان الرجیم بسم اللَّه الرحمن الرحیم رب اشرح‏لی صدری و یسرلی امری و احلل عقدة من لسانی یقفهوا قولی.

قبل از آنکه وارد بحث بشوم می‏بینم که این آقایان دسته دسته خارج می‏شوند یادم آمد از اینکه حضرت آیت‏الله آقای فاضل می‏گفتند من به حضرت امام گفتم بعد از نماز مغرب و عشا طلبه از این سالن به آن سالن و بالاخره تا یک جای در مسجد اعظم پیدا کنند برای درس اخلاق مظاهری و آقای فاضل می‏گفتند به اندازه‏ای خوشحال شدند دست‏ها را به هم می‏مالیدند و می‏گفتند الحمدللَّه رب العالمین لذا آن درس اخلاق قم از این سالن به آن سالن از آن سالن به آن سالن که بعضی اوقات توی برف توی وسط صحن می‏ ایستادند برای درس اخلاق حالا ما مبتلا شدیم به شما و به جای از این سالن به آن سالن یک دفعه همه هجوم می‏آورند به بیرون دیگر باید چیز را باید دید همه را باید ببینیم و دیگر مبتلا هم شدیم و خدا هم ان‏شاءاللَّه این مبتلا را بپذیرد بحث ما درباره شرایط طلبگی بود یک طلبه یک روحانی چه شرایطی باید داشته باشد راجع به شرط اول گفتم خوب درس بخواند ماها باید ملا باشیم و الحمدللَّه از زمان امام صادق(ع) که حوزه‏ها تشکیل شده تا الان جواب گو ما بودیم خوب هم جواب دادیم جواب می‏دهیم و اینکه بعضی این افراد دشمن روحانیت دشمن حوزه‏ها هی اسرار می‏کنند که طلبه‏ ها باید مجهز بشوند طلبه ‏ها مجهز بودند و هستند و هیچ وقت نبوده که حوزه ما جواب‏گوی شبهات نباشد حالا این شبه‏ها از کسروی و کسروی منشها باشد کشف اسرار برایش نوشته می‏شود از دانشگاهها و از غربی زده باشد مباحثه‏ها می‏شود و هیچ وقت نبوده که حوزه ما جواب‏گوی شبهات دشمن نباشد لذا سفارش می‏کنم که ما باید چنین باشیم الحمدُللَّه بودیم الان هم هستیم اما به شما سفارش می‏کنم که مخصوصاً ما معمم شدیم جواب‏گو باشیم اگر شبه‏ای کردند ما ملاّ باشیم
ادامه مطلب »

موضوع: شرایط طلبگی

تاریخ: ۶/ ۱۱/ ۱۳۷۸
اعوذ باللَّه من الشیطان الرجیم بسم اللَّه الرحمن الرحیم رب اشرح‏لی صدری و یسرلی امری و احلل عقدة من لسانی یقفهوا قولی.

بحث روز چهارشنبه ما درباره شرایط روحانیت بود مخصوصاً شرایط طلبگی و این شرایط مهم است و همه ما باید داشته باشیم و گویا مثل شرط لازم بلکه بالاتر از شرط لازم شرط حاق ذات شی‏ء شرط اول که درباره‏اش صحبت کردم ما طلبه‏ ها باید خوب درس بخوانیم باید ملاّ باشیم وقتی وارد جامعه شدیم باید جواب‏گوی جامعه باشیم و الحمدللَّه همیشه هم بوده است و یک طلبه‏ای وارد جامعه بشود امام جماعت باشد منبری باشد مسئولیت نهادی داشته باشد اما سواد نداشته باشد انصافاً نقص است نقص خیلی بزرگ است خیلی بالا است لذا در این باره صحبت کردم خواهش کردم که جوانی را عمرتان را صرف تحصیل بکنید صرف دین بکنید و بالاترین ثوابها هم همین است مرحوم محدث قمی رضوان‏اللَّه‏تعالی‏علیه در مفاتیح از مرحوم صدوق در من لایحضر که دیگر مو هم زیر درزش نمی‏رود ایشان می‏فرمایند که مرحوم صدوق می‏فرمایند که ما مذاکره‏ای داشتیم درس و بحثی داشتیم علما در آن جلسه بودند و مذاکره این شد که شب قدر آن ساعات آخر که بهترین ساعات در سال است چه عملی بهتر اتفاق پیدا شد مذاکرة العلم لذا هفته گذشته می‏گفتم که من خیلی کتاب دیدم من جمله علامه طباطبائی و صاحب جواهر اینها شب بیست سوم ماه مبارک رمضان تاریخ زدند در المیزان در جواهر باز هم دیدم که شب قدرشان هم مقید بودند مطالعه بکنند وقت مردنشان مقید بودند بحث بشود حاج میرزا محمد هاشم چهار سوقی یکی از علمای بزرگ بوده می‏گویند دم مرگ آقایان را جمع کرد و گفت مباحثه شروع کنید و گفتم دم مرگم می‏خواهد در جلسه علم بمیرم و مباحثه شروع کردند و ایشان در وسط مباحثه که آنها مباحثه می‏کردند ایشان جان می‏داد اهمیت بدهید اینها چیزهایی است که مثل صدوق‏ها، شیخ انصاریها، صاحب جواهرها، علامه طباطبایی‏ها مقیدش بودند لذا من تقاضا دارم از همه که عمرتان صرف مطالعه صرف تدریس صرف تدرس، درس خواندن و اینها هم دنیا دارد هم آخرت خدا رحمت کند درجاتش عالی است عالی‏تر کند مرحوم مفید ایشان یکی از علمای بزرگ در اصفهان بودند و قدرش را هم ندانستند چون فقیهی بود فیلسوفی بود من منظومه را پیش ایشان خواندم و انصافاً بهترین استفاده‏های فلسفه من از آقای مفید بود مراد اینجا است ما از بیدآباد چون همسایه بودیم می‏آمدیم چون ایشان بازار درس می‏گفتند پیاده می‏آمدیم ایشان به من نصیحت می‏کردند غالب نصایحشان همین بود که تا جوانی درس بخوان بله می‏گفتند درس تقوی، درس بخوان بعد هم می‏گفتند که هم برای دنیا خوب است هم برای آخرت خودشان را مثال می‏زدند می‏گفتند وضع من در طلبگی خیلی بد بود به اندازه‏ای که غالب اوقات بی‏شلوار می‏رفتم درس محتلم شده بودم شلوار عوضی نداشتم و بی‏شلوار با همان قبا می‏رفتم درس امّا بالاخره پرودگار عالم نظر لطفی کرد ایشان می‏فرمودند و دنیای من الان اصلاح است و از سهم هم مصرف نمی‏کرد تا مُرد دنیای ما الحمدلله الان اصلاح است آخرتمان هم خدا را داریم که ما دیگر می‏دانیم آخرت آقای مفید خیلی اصلاح است چه خوابهای خوبی برایش دیدند
ادامه مطلب »

موضوع: شرایط طلبگی

تاریخ: ۲۲/ ۱۰/ ۱۳۷۸

اعوذ باللَّه من الشیطان الرجیم بسم اللَّه الرحمن الرحیم رب اشرح‏لی صدری و یسرلی امری و احلل عقدة من لسانی یقفهوا قولی.
بحث قبل از ماه رمضان روزهای چهارشنبه درباره شرایط ماها بود شرایط طلبگی و می‏گفتم بحث خوبی است و حتی گفت و شنودش هم خوب است چه رسد اینکه اگر ان‏شاءاللَّه تأثیری باشد که تأثیر و تأثرش دیگر معلوم است خیلی عالی است شرط اولش علم بود لذا ما طلبه‏ها باید خوب درس بخوانیم عالی خوب مطالعه کنیم عالی اگر منبر می‏رویم منبر ما ملای باشد یک منبر علمی یک منبری که یک ملا تحویل جامعه می‏دهد و اگر تدریس می‏کنیم اگر امام جماعت هستیم و بالاخره هر چه هر کاری از روحانیت، باید ما ملاّ باشیم و این مطالعه از اول عمرمان تا آخر عمرمان باید یک عادتی برای ما بشود که اگر یک شب مطالعه نکنیم گمشده داشته باشیم مطالعه برای ما بهتر از جلسه باشد در مطالعه خسته نشویم مطالعه برای ما لذت‏بخش باشد به قول مرحوم صدوق بهترین عبادات حتی شب قدر از دعا و قرآن هم بهتر هم مطالعه باشد صاحب جواهر وقتی تاریخ می‏زند شب بیست و سوّم شب ختم جواهرش است استاد بزرگوار ما علامه طباطبائی وقتی تاریخ می‏زند المیزان را شب بیست و سوم ماه رمضان ختمش بوده است خیلی جاها من دیدم امّا حالا یادم نیست اما خیلی جاها دیدم در یادم هست که بهترین عبادات برای اینها مطالعه بوده مخصوصاً مطالعه فقه یعنی راستی ما طلبه‏ها باید رسیده باشیم به اینجا که نقل می‏کنند از میرزا عبدالمعالی این را استاد بزرگوار ما آقای بروجردی نقل می‏کردند میرزا عبدالمعالی یک مدت استاد ایشان بوده نقل می‏کردند

ادامه مطلب »

اخلاق ذی طلبگی
درس اخلاق حضرت آیت اللَّه العظمی مظاهری«مدظله العالی»
موضوع: اخلاق ذی طلبگی
تاریخ: ۱۲/ ۸/ ۱۳۷۸
اعوذ باللَّه من الشیطان الرجیم بسم اللَّه الرحمن الرحیم رب اشرح‏لی صدری و یسرلی امری و احلل عقدة من لسانی یقفهوا قولی.
بحث هفته گذشته درباره شرایط روحانی بود شرایطی که ما باید داشته باشیم شرط اول گفتم که علم است یک طلبه معمم یک امام جماعت یک منبری یعنی یک روحانی در اجتماع این باید بتواند هر سؤال دینی از او بکند جواب بدهد و الاّ بعضی اوقات ضرر خیلی دارد و روحانی باید ملاّ باشد یعنی این لباس ما می‏نمایاند ما را اینکه ما ثقةالاسلامیم حجت‏الاسلامیم و اینها معنایش همین است که باید بتوانیم حافظ اسلام باشیم و اگر یک امام جماعت نتواند حافظ اسلام باشد خوب نقص دارد دیگر نقص عیب است اگر یک منبری نتواند از منبرش دفاع بکند نتواند حافظ اسلام باشد شبه از او بپرسند نتواند جواب بدهد خوب معلوم است نقص است این عیب است و معنای روحانی یعنی عالم در اسلام آشنا به عقاید به فروعات و آشنا به اخلاق اسلام این سه علمی که جداً می‏خواهند از همه «إِنما العلوم ثلاثه آیتٌ محکمه فریضةٌ عادله سنة قائمه» اصول دین، فروع دین، اخلاق، باید آشنایی کامل داشت باشیم راستی یک امام جماعت مسلط بر رساله عملیه نباشد خوب نقص است عیب است مسئله بلد نباشد به یک منبری بگویند که آقا معاد آن هم معاد جسمانی به چه دلیل خوب فوراً باید بتواند جواب بدهد دیگر نتواند جواب بدهد در آن بماند به چه دلیل خدا هست خوب فوراً باید یک دلیل آن هم قانع کننده آن هم طرف قانع باشد گاهی طرف یک آدم باسواد است یک آدم معاندی است خوب باید این را سر جایش بنشیند از نظر علمی و علی کل حال دیگر درباره شرط اول خیلی صحبت نکنم اما همه شما می‏دانید که باید ملّا باشیم ما اگر معمم می‏شویم باید ملّا باشیم اگر قبول می‏کنیم امامت جماعت را اگر قبول می‏کنیم منبر را خوب باید در فن خودمان در کار خودمان ملّا باشیم که اگر بخواهیم یک قاعده کلی درست بکنیم باید جوابگوی جامعه اسلامی باشیم نه جامعه اسلامی، باید جوابگو در اسلام باشیم این شرط اول شرط دوم که شاید مهمتر از شرط اوّل باشد یا دوش به دوش شرط اول باشد تقوا این کلمه مقدس این کلمه که بیش از دویست مرتبه در قرآن آمده بیش از دویست قاعده در ادبار شده راستی انسان وقتی که تصور بکند تقوا را مثل اینکه یک نشاط برایش پیدا می‏شود مثل اینکه نور سرتاپای این کلمه گرفته خوب این کلمه مقدس را ما باید دارا باشیم البته مراتب دارد یک مرتبه‏اش می‏رسد به آنجا که «انَّ المتَّقین فی جناتٍ و نهرٍ فی مقعدٍ صدقٍ عند ملیکٍ مقتدرٍ»[۱] خوب آن یک مرتبه اما پایین‏ترین مرتبه این است که ما اهمیت به واجبات بدهیم صد در صد اهمیت به مستحبات بدهیم به اندازه که ضرر به کارمان نخورد به دنیامان نخورد مهمتر از اینها اهمیت به اجتناب از گناه چه گناه صغیره چه گناه کبیره ولی چیزی که همه شما می‏دانید و کمرشکن هم هست این است که این باید آن ملکة باشد امام جماعت کی می‏تواند امام جماعت باشد وقتی که روح خدا ترسی در عمق جان او حکم فرما باشد تقوای منفی نه تقوای مثبت می‏خواهد تقوای منفی این است که خوب یکدفعه انسان راستی اجتناب از گناه دارد تو جامعه نمی‏رود که گناه بکند با مردم نمی‏نشیند تا غیبت کند غیبت بشنود و بالاخره خودش را حفظ می‏کند اهمیت به واجبات می‏دهد بالاخره نمازش را می‏خواند کارهای واجب دیگری را اما در امتحانها نمی‏تواند امتحان بدهد به این می‏گویند تقوای منفی تقوای مثبت آن است که نه در عمق و جانش روح خداترسی حکم فرماست یعنی جوری شده که زبانش کلید دارد گوشش کلید دارد نیروی کنترل کننده در همه اعضا و جوارح فقها در رساله‏ها این را می‏خواهند ما الان یاد ندارم فقیهی بگوید تقوای منفی برای روحانی کفایت می‏کند مرحوم محقق همدانی مرحوم حاج آقا رضا رضوان‏اللَّه‏تعالی‏علیه در کتاب صلاة در کتاب عدالت آنجا اول می‏فرمایند ملکه لازم ینست اما وقتی که می‏روند تا آخر کار اسمش را نمی‏آورند خودش می‏آورند ولی قدما، و متأخر متأخرین الان رساله‏نویسها مرحوم سید در عروه و محشین همه می‏گویند روحانی علاوه بر تقوای منفی تقوای مثبت هم می‏خواهد «ملکة یقتدرُ بها علی اجتناب الذنوب کُلِها» و این شرط برای ما، ما امام جماعت می‏خواهیم بشویم این را باید داشته باشیم و یک کارهای نهادی بخواهیم بپذیرم این باید باشد مرجع این کار باید باشد یک گناه کبیره مرجع را از مرجعیت می‏اندازد و خود به خود از مرجعیت می‏افتد دیگر لازم نیست کسی سلب مرجعیت بکند خود به خود از مرجعیت می‏افتد لذا گرفتن سهم حق ندارد سهم امام بگیرد برای طلبه‏ها این طوری نیست اگر العیاذباللَّه یک طلبه‏ای درس‏خوان باشد اما عادل نباشد می‏تواند شهریه بگیرد اما آن مرجع می‏تواند؟ نه در مرجعیت عدالت شرط است در گرفتن سهم امام لااقل مجتهد جامع الشرایط باید باشد و مجتهد جامع شرایط همانطور که ملکه علم باید داشته باشد ملکه تقوی هم باید داشته باشد اینها مسلم است پیش همه فقها کسی اشکال نکرده انقلت طلبگی نمی‏توان رویش کرد مجتهد جامع شرائط یعنی دو ملکه داشتن علاوه بر عقل و چیزهای دیگر که در رساله‏ها آمده اما عمده این دو چیز است یکی ملکه علم یعنی نمی‏شود که یک مجتهد جامع الشرایط بتواند مسئله را از جواهر بیرون بکشد می‏گویند نه تو مجتهد نیستی تو باید مثل چاهی که خودش آب در می‏آورد اینطور باشید از نظر تقوی هم می‏گویند اجتناب از گناه به خود بستگی کفایت نمی‏کند تو باید به طور ناخودآگاه اجتناب از گناه داشته باشی یعنی ملکه ملکةٌ یقدرها بها علی استنباط احکام شرعیه دوش به دوش او ملکةٌ یقتدرُ بها علی اجتناب ذنوب کلها این شرط است و باید ما متقی باشیم باید این کلمه مقدس را بدست بیاویم اصلاً این عمامه ما این عبای ما این بودن در حوزه ما ولو مصمم هم نباشد می‏گوید که گویا پیش عوام هم همین طور است طلبه تقوی، تقوی طلبه یک ترادفی با هم دارد چیزی که امروز می‏خواهم صحبت بکنم و به این باید توجه داشته باشیم این است که ما اگر بخواهیم در جامعه جا باز کنیم حرف‏مان نفوذ داشته باشد و خودمان نافذ باشیم گره‏ای باز بکنیم باید حکومت بر دلها داشته باشیم و الا اگر حکومت بر دل نباشد حرف تأثیر ندارد در منبری‏ها این خیلی چیز واضحی است یک منبری در میان مردم اینرا متقی می‏دانند ملاّ می‏دانند خیلی نمی‏تواند حرف بزند اما یک جمله تأثیرش به اندازه‏ای که در عمق جان آن جوان نفوذ می‏کند چرا؟ برای اینکه این آقا حکومت پیدا کرده بر دل این جوان و وقتی حکومت بر این پیدا کرد دیگر این جمله نفوذش از ده منبر بیشتر است و اصولاً ما اگر بخواهیم محترم باشیم در جامعه یعنی نفوذ اجتماعی ما اگر بخواهیم و مردم استقبال داشته باشند از ما ما اگر بخواهیم حرفمان نافذ باشد باید متقی باشیم باید حکومت بر دل داشته باشیم و تا حکومت بر دل نباشد هیچ فایده‏ای ندارد یعنی ما روحانیت تا حکومت بر دل نداشته باشیم هیچ کار نمی‏توانیم بکنیم بله می‏تواند یک منبر برود یک ساعت خیلی هم عالی برود قرآن هم بخواند روایت هم بخواند ملّا که گفتم راستی ملّا باشد یک مسجدی را پیدا کند و کارهای دینی زیاد بکند این غیر از حکومت بر دل آن جوانها بر آن زن و مرد بر دل مردم و من خیال میکنم همه همه تصدیق می‏کنید الزم لازمات این است که اول حکومت پیدا کنیم بر دلها پس از آن تبلیغ بکنیم پس از آن به مردم بگوییم و اگر بخواهیم حکومت بر دلها پیدا کنیم تقوی می‏خواهد هیچ چیزی نمی‏تواند جای تقوی را بگیرد علم، نمی‏شود، پشت سرهم اندازی، نمی‏شود تبلیغ، نمی‏شود هرچه شما بخواهید جای این بگذارید نمی‏شود زور صد در صد اما آیا این زور می‏تواند حکومت بر دل پیدا بشود نه لذا یک چیزی که حضرت امام(ره) پافشاری داشتند همین بود که ایشان می‏فرمودند که ولو اینکه حکومت حکومت دینی است جمهوری اسلامی است اما روحانیت، حوزه باید جدای از او باشد بخواهیم یک بودجه قرار بدهیم از دولت برای روحانیت ایشان می‏گفتند نه جدی می‏گفتند نه سهم امام می‏گفتند این برای طلبه است و این را احدی نمی‏تواند خرج کند ولو اینکه خیلی زیاد هم باشد در بودجه دولت نباید برود برای حوزه این بودجه حوزه و زور دولت بخواهد حوزه درست بکند امام جماعت درست بکند منبری درست بکند و بخواهد با زور نفوذ در دل پیدا بکند این نمی‏شود و این حرف حضرت امام خیلی بالا است خود حضرت امام اینجوری بود حضرت امام چه جوری توانست هشت سال جنگ را پشت سر بگذارد این از معجزات است از معجزات از طرف پروردگار عالم، جنگی که هر سه روز یک میلیارد خرجش بود این مردم توی جبهه پشت جبهه هشت سال جنگ را اداره کردند این زور می‏تواند نه دولت می‏تواند نه و علم می‏تواند نه ریاست می‏تواند نه چی می‏تواند تقوی حضرت امام آن نفوذ کلمه آن حکومت در دلها که حضرت امام داشت یعنی وقتیکه به بسیجی می‏گفت بارک‏اللَّه همین بارک‏اللَّه می‏بردش تا توی جبهه نگهش می‏داشت توی جبهه با جان و دل می‏رفت در خط مقدم جبهه و آرزویش این بود که شهید بشود این نفوذ کلمه و اگر ما بخواهیم حکومت بر دلها پیدا کنیم که غیر از این چاره‏ای نیست باید متقی باشیم باید مردم ما را دوست داشته باشند کی مردم ما را دوست دارند قرآن می‏گوید که وقتی ما متقی باشیم «انّ الّذین امنوا و عملوا الصّالحات سیجعل لهم الرّحمن ودّاً»[۲] چه آیه خوبی است برای ما و این سین اینجا سین تحقیقی است بر سر فعل مضارع آمده برای تأکید یعنی اگر راستی متقی شدی محبت تو در دلها می‏آید «سیجعل لهم الرّحمن ودّا» فرق بین وُد و حب این است ود یعنی عشق یعنی نفوذ یعنی اگر متقی شدی محبت تو در دلها تا سر حد عشق آنهم به صورت نفوذ آنوقت می‏توانیم کار کنیم یک روایتی مرحوم علامه مجلسی که من در دو جا دیدم شاید بیشتر هم باشد سنی‏ها هم حتی نقل می‏کنند روایت را از معصومین نقل شده است از امام سجاد(ع)، امام مجتبی(ع)، امام صادق(ع) نقل کردند مثل اینکه یک سرمشقی بوده برای بنده‏ها آدم اینجور حس می‏کند که پیغمبر اکرم فرمودند بعد هم ائمه طاهرین، یک سرمشق و وقتی هم جُنادَه به امام دوم می‏گوید که یک نصیحت به من بکنید و ایشان دم مرگ این نصیحت را می‏کنند پس معلوم می‏شود در حساس‏ترین مواقع بالاترین روایات است بالاترین نصیحت‏ها است «من اراد عزاً بلاعشیره و هیبتاً بلاسلطنه و عنی بلامال فلیخرج من ذل معصیة اللَّه الی عز طاعته» می‏خواهی عزیز باشی در میان مردم بدون اینکه اطرافی داشته باشی می‏خواهی ابهتت در دل دشمن باشد در دل دوست باشد بدون اینکه سلطنتی ریاستی داشته باشی می‏خواهی غنای ذاتی داشته باشی بدون اینکه مالی در کار باشد لباس ذلت معصیت را بکن لباس عزّت اطاعت را بپوش چنین خواهی شد در بعضی روایات دارد که فلیجد ذلک کُلَهُ یقیناً می‏یابی و نمی‏شود آقا ما توی جامعه عزت نداشته باشیم عزت نداشته باشیم هیچ فایده‏ای ندارد اگر ضرر نداشته باشد نفع ندارد باید در میان مردم عزیز باشیم ما باید ابهتمان وقتی نشستیم روی منبر ابهتمان جلسه را بگیرد این ابهت نباشد حرفمان نفوذ ندارد ما راستی در وقتیکه داریم نماز می‏خوانیم باید توی دل آن کسانیکه به ما اقتدا می‏کنند نفوذ داشته باشیم ابهت ما در محراب راستی درک بکنیم ما در محراب هستیم اینرا درک بکنیم و الا خیلی فایده‏ای ندارد و این روایت که گفتم سرمشق از اهلبیت است می‏گوید که اگر راستی عزت می‏خواهی بدونه عشیره هیبت می‏خواهی بدون سلطه غنا می‏خواهی بدون مال باید متقی باشی و انسان هم می‏بیند حضرت امام(ره) بارها اتفاق افتاد یعنی دنیا از حضرت امام می‏ترسید چیه از مردم بدون اسلحه از اسلحه‏ای که ما داریم از امکانات از چی راستی این وزیر شوروی که آمد پیش حضرت امام که نشان داد تلویزیون مات شده بود مبهوت شده بود اینها از کجا پیدا می‏شود این وارد شد در این خانه و خیال می‏کرد کاخ کرملین است و بالاتر توی این خانه محقر کاه گلی حضرت امام با آن لباسهای خیلی ساده ماتش برده بود اما اینکه او را مبهوت کرد (زیاد اتفاق افتاد هم دشمن هم دوست) این بود که ابهت حضرت امام گرفتش یک قصه‏ای نقل می‏کنند مسلم شاید شما ده‏تایش را برای مردم گفته باشید یک قصه‏ای نقل می‏کنند از قُتادَه که منصور دوانیقی یک جلسهای گرفت برای هو کردن امام صادق(ع) اینها وقتی گیر می‏کردند و هیچ کاری نمی‏توانستند بکنند از راه هو کردن و مسخره کردن اینکه بتوانند امام صادق(ع) در یک جلسه‏ای قدری سبک بشود همین بس بود برایشان لذا یک جلسه‏ای گرفت قُتاده رئیس بود و پهلوی منصور نشسته بود منصور دستور داده بود احدی کسی جلوی پای امام صادق(ع) بلند نشود یک جا هم دم در برایش درست کرده بودند که همانجا بنشیند می‏خوانیم وقتی امام صادق(ع) وارد شد اول کسی که بلند شد آمد تا دم در خود منصور بود جلسه کَندِه شد همه پا شدند و امام صادق(ع) خودشان رفتند پهلوی منصور که معمولاً دو تا جا برای اینها می‏گذاشتند سمت راست و چپ کسی ننشیند رفتند و همانجا نشتسند ابهت امام صادق(ع) جلسه را گرفت احدی یارای حرف زدن نداشت امام‏صادق سکوت مجلس را شکستند شروع کردند به قُتادَه یعنی می‏دانستند گفتند که چرا حرف نمی‏زنی بپرس با یک ترس و لرزی گفت خوردن پنیر چه جور است حضرت تبسم کردند و گفتند من را صدا کردید برای همین «کُل شی لک حلال حتی تعلم اَنَهُ حرام» اگر می‏دانی حرام است هیچی اگر نمی‏دانی طوری نیست امام صادق(ع) فرمودند همین مسئله‏ات بود گفتند نه یا ابن رسول‏اللَّه و اللَّه چهل تا مسئله قامض تهیه کرده بودم همه‏اش یادم رفت الان نمی‏دانم چه بکنم حضرت یک آیه خواندند فرمودند می‏دانی کجا نشستی «فی بیوت اذن اللَّهُ ان ترفع و یذکر فیها اسمُهُ یُسَبِّحُ له فیها بالغدوّ و الاصال رجالٌ لّاتلهیهم و لابیعٌ عن ذکر اللَّه»[۳] گفت اینجا نشستی در مقابل یک کسی که سر تا پا تقوی است در مقابل کسی نشستی که «لاتلهیهم و لابیعٌ عن ذکر اللَّه» خدا بر دلش حکومت می‏کند وقتی خدا بر دلش حکومت بکند معلوم است دیگر ابهت، ابهت خدا نور، نور خدا دیگر الهام، الهام خدا، دیگر زبان، زبان خدا دیگر گوش، گوش خدا، خدا بر این دل حکومت می‏کند و قُتادَه گفت که بله و اللَّه این آیه شریفه منظورش مسجدها نیست همین است که شما می‏فرمایید همین فی بیوتٍ اَذِنَ اللَّه آن مصداق کاملش امام صادق(ع) است یکی از مصادیقش هم شما متقین آنکه نور خدا بر دل او حکومت دارد آنکه راستی هیچ چیزی هیچ کسی در دلش نیست جز خدا اینرا بعد درباره‏اش صحبت می‏کنم که ما طلبه‏ها هیچ چیزی هیچ کسی بر دلمان حکومت نکند جز خدا بر گفتارمان بر کردارمان این ابهت اولاً باید باشد و ثانیاً اگر بخواهیم باشد باید متقی باشیم اهمیت به واجبات صد در صد مخصوصاً نماز، نماز اول وقت این کبریت احمر اهمیت به مستحبات مگر می‏شود طلبه نماز شب نخواند مرحوم آیت‏اللَّه العظمی آقای مرعشی نقل می‏کردند قصه‏ای که خدمت امام زمان رسیدیم که آقا امام زمان می‏فرمودند ننگ است بر یک کسی که بگوید من طلبه هستم و نماز شب نخواند نمی‏شود که ما طلبه‏ها نماز شب نخوانیم این امر است حالا ما حمل بر استحباب می‏کنیم امر است، امر خدا مگر می‏شود ما قرآن نخوانیم یعنی راستی هر ماه یک ختم قرآن نخوانیم ما مروج قرآن هستیم نیم ساعت نباید وقتمان را صرف قرآن بکنیم یعنی در ماه یک ختم قرآن بکنیم نماز شب مرحوم آیت‏اللَّه شهید مطهری این نفوذ کتابهایش نفوذ کلمه را و این خواندن قرآن آقای مطهری مقید بودند خیلی تقد بالا که اقلاً در ماه یک ختم قرآن بکند آنهم حتماً مقید بودن اول شب اول صبح و بسیاری از بزرگان ما وقتیکه طلبه بودم در مدرسه حجتیه وقتی می‏رفتیم برای نماز مثل روز شلوغ بود اما از طلبه‏ها که اینها می‏رفتند این آقای مرعشی نجفی که گفتم پشت درب هوا سرد کِز کرده بود که درب را رویش باز کنند طلبه‏های مدرسه حجتیه هجوم آورده بودند درب باز بشود و بروند برای زیارت برای نماز جماعت و همین طلبه‏ها چراغ نسوز این نه اینکه نماز شب نخواند خواب باشد این دلش می‏خواهد که گریه و زاری توی تاریکی باشد نمی‏شود که طلبه نماز شب نخواند سروکار با دعا نداشته باشد سر کار با قرآن نداشته باشد سروکار با معنویات نداشته باشد ولی مهمتر از این دو اجتناب از گناه، بد است یک طلبه با عمامه‏اش غیبت کند راستی زشت است حالا یک وقت غیبت گناهش بالا است آن یک چیزی است اما یک دفعه ببینند طلبه دارد چشم چرانی بکند همین زن که بزک کرده و با وضع نکبت‏باری خباثت‏باری آمده در کوچه و محتاج به نگاه هم هست یعنی آن حالت کثیفش احتیاج دارد به او نگاه هم بکنند جوانها بهش نگاه بکنند خوشش می‏آید اما یک طلبه بهش نگاه بکند همان زنه توی دلش می‏گوید مرده شورت ببرند با این عمامه تو دیگر چرا، راستی چنین است این یک امر وجدانی است. خدایا این حرفها حرفهای خوبی است به حق آقا امام زمان که ما شاگردهای او هستیم توفیق پیداکردن تقوی، تقوی ملکه‏ای در آن مرتبه بالا به ما عطا بفرما
و السلام علیکم و رحمةاللَّه و برکاته.
________________________________________
۱٫ سوره قمر، آیه ۵۵٫
۲٫ سوره مریم، آیه ۹۶٫
۳٫ سوره نور، آیه ۳۶٫

درس اخلاق حضرت آیت اللَّه مظاهری«مدظله العالی»
موضوع: اخلاق ملکه عدالت
تاریخ: ۱۶/ ۲/ ۱۳۷۹
اعوذ باللَّه من الشیطان الرجیم بسم اللَّه الرحمن الرحیم رب اشرح‏لی صدری و یسرلی امری و احلل عقدة من لسانی یقفهوا قولی.
گرچه بحث ما به یک تناسبی رسید به تجسم عمل و بنا بود که امروز راجع به تجسم عمل صحبت کنم اما دیروز در بحث اصول به یک تناسبی یک بحثی کردم و این بحث برای بعضی از آقایان سنگین آمد و امروز یک مقداری درباره همین بحث، بحث می‏کنم و ان‏شاءاللَّه می‏گویم که نباید این گونه بحث‏ها برای ما سنگین باشد بحث که دیروز شد راجع به عدالت بود و اینکه عدالت از نظر فقها یک ملکه است و انسان باید مسلمان یا کسانیکه کار اجتماعی دارند باید این‏ها اهمیت به واجبات بدهند همه و همه بطور خودکار اجتناب از گناه داشته باشند به طور خودکار و حتی ترک مروّت داشته باشند به طور خودکار زبان او کلید داشته باشد دیگر احتیاج نباشد اینکه وقتی دروغ می‏آید وقتی غیبت می‏آید تحمیل برخود بکند نه این بطور خودکار ملک است «لهُ ملکةٌ یَقْتَدرو بها علی ترک ذنوب علی ترک الکذب علی ترک الغیبت» و گفتم که این ملکه را از زمان مرحوم علامه که بحثش را کردم دیگر در باب عدالت غالب بلکه ادعای اجماع همیشه باید کرد اینکه این ملکه را در باب عدالت فقها قائل هستند دیروز گفتم فقط آنکه ما سراغ داریم این محروم صاحب مصباح است یعنی مرحوم حاج آقا رضا همدانی که ایشان می‏گویند ملکه نه اما چون الان بحث فقهی ندارم دقت در کلام ایشان بکنیم ایشان خودش را آورده اسمش را نیاورده اینجور نیست که مرحوم حاج آقا رضا همین جوری بگویند که ترک مطلق این عادل است باید عادل دارای ملکه باشد این را اجماع در مسئله می‏توانیم ادعا بکنیم دلالت دلیل به خوبی هست عادل به کسی می‏گویم که تمام اعضا و جوارح او کلید داشته باشد چشم او از اینجا می‏رود تا خانه محیط آلوده اما یک نگاه شهوت‏آمیز هم نکرده یک نگاه آلوده هم نشده به طور خودکار در یک ساعت در مجلس نشسته است صحبتها متفرق آمده است و این یک دروغ نگفته است به طور خودکار کلید داشته زبانش خوب اگر مثلاً دری قفل باشد دیگه معلوم است هیچ کس نمی‏تواند وارد شود این دیگر خیلی احتیاج نیست اینکه یک کسی دم در بایستد نه اصلاً کسی وارد در نمی‏تواند باشد اگر زبان ما کلید داشته باشد دیگر معمولاً این جوری است و راستی راجع به چشمش گوشش ز بانش دستش همه همه به طور ناخودآگاه مخالفت پروردگار عالم از این سر نمی‏زند به این می‏گوید عادل معمولاً هم می‏دانید در کارهای اجتماعی اسلام عدالت می‏خواهد شیعه عدالت می‏خواهد رهبر باشد مرجع باشد و امام جماعت باشد قاضی باشد یا رئیس بیت‏المال باشد مدیر کل باشد استاندار باشد همه این امور اجتماعی را وقتی که برویم در فقه می‏بینیم که عدالت شرط است در باب امانت مسلم، کی می‏تواند امین بر مال مردم باشد بر مال صغار باشد آن که عادل باشد لذا همانجا بحث آن را می‏کنند اگر ممکن نشد عدالت آن وقت چی می‏روند روی صغری اوّل عدول مؤمنین اگر نشد می‏گویند که صغری باشد لذا آن که از نظر فقه شیعه مسلم است ۱- باید در امور اجتماعی همه عادل باشند. ۲- عدالت ملکه است. آن وقت در این باب دیروز عرض می‏کردم که چون ملکه را بدست نمی‏شود آورد چونکه دیدنی نیست چونکه شنیدنی نیست نمی‏شود بدست آورد کاشف می‏خواهد. کاشف قطعی هم نمی‏شود که انسان یقین پیدا کند آن هم مشکل است کم است کاشف ضمی یعنی کاشف حجت که حجت باشد کاشفی که حجت باشد ضمی معتبر است گفتند کفایت می‏کند آن وقت کاشفش را گفتند که یا دو نفر عادل یا چند نفر که عادل نیستند اما شهرت اسمش را می‏گذاریم موجب اطمینان یا رفت و آمد با او که حسن ظاهر کاشف از ملکه یعنی رفت و آمد با او می‏کند آن کارهایش چشم از این می‏کند که ملکه دارد در این باره که گفتم سنگین درآمد یک جمله گفتم و گفتم که درباره اینکه کاشف ترک عدالت باشد آن هم کاشف دارد می‏بینم که یک دروغ گفت خوب این فقه این را گفتند گناه کبیره کاشف است از اینکه ملکه ندارد اما بعضی اوقات یک گناه صغیره یعنی می‏بینم با عمامه‏اش نگاه می‏کند به نامحرم خوب همین نگاه اول و نگاه آلوده کاشف از این است که این ملکه ندارد لذا می‏گفتند احتیاج نیست اصرار بر صغیره آنوقت می‏گفتند بعضی اوقات ترک اولا یعنی تو رساله‏ها آمده ترک مروت بعضی اوقات خلاف مروّت عمل می‏کند کاشف است از اینکه ملکه ندارد یعنی در کارهای خانوادگیش در کارهای اجتماعی در کارهای فردی یک کاری می‏کند انگشت نمای شود جلب توجه همین طور که درباره زن اگر هر کاری بکند که جلب توجه نامحرم بشود حرام است حالا یکدفعه صورتش را می‏نمایند یکدفعه نه طرز راه رفتن به جوری است که جلب توجه می‏کند می‏دانید که حرام است دیگر «و لاتبرَّجن تبرَّجَ الجهلیّةِ»[۱] می‏گیردش خودش را برج می‏کند یعنی کاری می‏کند که جلب توجه می‏شود اگر یک طلبه هم در کارهای اجتماعیش در کارهای خانوادگیش در کارهای فردیش توجه مردم را به خودش جلب بکند برای مثال در بازار تخمه بشکند و امثال اینها که مثال خیلی دارد همین کاشف از لاابالی‏گری این است همین کاشف از اینکه این که عدالت ندارد لذا می‏گفتم نباید ما از نظر فقهی سر گناه کبیره بگویم اگر گناه کبیره کرد این کاشف از این است که عدالت ندارد نه آن گناه کبیره گاهی در حال غضب یک فحش میدهد در حال غضب یک غیبت می‏کند این کاشف نیست از اینکه ملکه ندارد اما یکدفعه در حال عادی یک نگاه شهوت‏آمیز می‏کند یا نه در حال عادی یک لاابالی گری شخصی می‏کند در بازار سیگار می‏کشد و یک طرز داش مانند تو کوچه راه می‏رود کاشف از این است که این ملکه ندارد لذا باید برویم و کشف البته کشف ضمی است همه اینها اما حجت است که ببینیم کاشف است یا نه آنوقت راجع به همه چیز هم می‏آید حالا گوش دادن، حرف زدن، تصرف در اموال مردم من یادم نمی‏رود بچه طلبه بودم در همین مدرسه صدر خدا رحمت کند مرحوم آقای ضعیرالاسلام را یک واعظی بود در اصفهان یک حجره داشت همین جا مدرسه صدر ایشان خیلی به من علاقه داشت چون هم محله هم بودیم من یک کاری با ایشان داشتم آمدم حجره ایشان کتابهای در مقابل ایشان بود من آن کنار نشسته بودم برای اینکه بیکار نباشم کسی آنجا بود نمی‏خواستم حرفهایم را بزنم برای اینکه بیکار نباشم بدون اجازه ایشان دست بردم یکی از کتابها را برداشتم برای مطالعه ایشان یک خنده‏ای کردند گفتند تو هم که بله و ما خیال می‏کردیم تو عادل هستی و این کتاب را برای چه برداشتی چرا اجازه نگرفتی همان وقت انصافاً حالا ایشان شوخی می‏کردند امّا چه شوخی است که نصفش جدی نباشد یک مقدار آدم فکر بکند می‏بیند که بعضی اوقات یک چیزهای جزئی کاشف است از خیلی چیزهای کلی ما نباید این روایاتی که از ائمه طاهرین علیه‏السلام صادر شده اختصاص به آن بدهیم سرسری از روایات بگذریم این جمله نهج‏البلاغه مال ما طلبه‏هاست دیگر مال امیرالمؤمنین که نیست حالا سنگین است برای ما اما وقتی برویم توی حالات بزرگان توی حالات علما می‏بینیم نه برای آنها سنگین نبوده این جمله نهج‏البلاغه می‏فرماید که «و اللَّه لَو أَعطیتُ الا قالیم السَّبْعَةَ بِما تحتَ أَفلاکِها علی أَن أعصِیَ اللَّه فی نَملةٍ أَسلُبها جلب شعیرةٍ ما فعلته»
به خدا قسم اگر جهان را به من بدهند و بگویند که یک گناه بکن یک ظلم بکن بدون جهت پوست جو را از دهان مورچه بگیر مورچه یک دانه را دارد می‏برد لانه‏اش من بدون جهت پوسته را بگیرم امیرالمؤمنین می‏فرمایند جهان را به من بدهند بگویند این ظلم را بکن من نمی‏کنم بعضی اوقات همین گرفتن دانه از دهان مورچه کشتن مورچه اینها کاشف است از اینکه آن عدالتی که باید باشد نیست آن روح خداترسی که در عمق جان ما باید باشد نیست من تقاضا دارم اینها سنگین نباشد برای شما اینها را تمرین کنید اینها را با هم مذاکره کنید بعضی اوقات شیطان عجیب است برای خاطر اینکه شیطان انسی هم همین است شیطان انسی هم الان عجیب است بعضی اوقات برای اینکه مطلب را از دست بدهیم یک شبه‏های در مطلب می‏آورد و اصل مطلب را از دست ما می‏گیرد مثلاً در باب همین عدالت که صحبت کردم به ذهن می‏آید به دیگری می‏گوید دیروز چهار و پنج نفر همین را به من گفتند که آقا این عدالتی که تو درست کرده‏ای دیگه نماز جماعت را باید ترک کرد دیگه کی می‏تواند پشت سر کی نماز بخواند یعنی یک شبه می‏اندازد و اصل مطالب را از بین می‏برد نه ما باید ببینیم اصل عدالت این کاشفش آن است بعد هم راستی به دیگران بگویم با خودمان تعهد بکنیم با هم دیگر مذاکره بکنیم و آن عدالتی که اسلام می‏خواهد در خود ایجاد بکنیم حالا من به آن آقایان دیروز جواب می‏دادم می‏گفتم خوب لازم نیست ما خودمان را عادل بدانیم همین مقدار که مردم ما را عادل بدانند کفایت می‏کند و متأسفانه یا غیر متأسفانه خوشبختانه مردم این ها سرشان نمی‏شود و هر که بایستد نماز پشت سرش نماز می‏خوانند و بشناسند یا نشناسند همین مقدار هم چون یقین دارد یقین آن هم عوامانه است حجت است کفایت می‏کند ولی این ها همه به درد واقعیت‏ها و به درد اخلاق و امثال اینها نمی‏خورد ما برویم راستی بشویم عادل ما طلبه‏ها راستی باید بشویم عادل از همین کتابی که مثال زدم خدا رحمتش کند مرحوم حاج زهیر از همین جا باید شروع کنیم باید شروع کنیم تا برسد به آنجا که «و اللَّه لَو أعطیتُ الا قالیمَ السَّبعةَ بِما تحتَ افلاکِها علی أَن أعصی اللَّه فی نملةٍ أسلبها جلب شعیرة ما فعلته» مرحوم آیت‏اللَّه العظمی استاد عزیز ما آقای داماد به من می‏گفت که دم مرگ مرحوم حاج شیخ عبدالکریم آیت‏اللَّه العظمی مؤسس حوزه یک مقدار پول سهم امام پیش مرحوم آیت‏اللَّه آقای صدر بود مرحوم آقای صدر خود یک آیت‏اللَّه بالای بود مرحوم آقای حجت مرحوم آقای خوانساری که مرحوم آقای حاج شیخ حوزه را به این سه نفر سپردند وقت مرگ گریه می‏کردند که حوزه در مخاطره است و این سه تعهد کردند و انصافاً هم خوب حوزه‏داری کردند هر سه عالی این مرحوم آقای صدر مثل اینکه امانت دار مرحوم حاج شیخ بوده است پول پیش ایشان بوده است آقای داماد می‏گفتند دم مرگ مرحوم آقای صدر خلوت کردند سه نفری بودیم گفتند آقا این پول که پیش من است اجازه بدهید بدهم به دو پسرهایتان برای اینکه این دو پسرها هر دو طلبه هستند متّقی هستند و هیچ چیزی هم ندارند اینها امشب شام شب ندارند و این به جا است این کار را بکنیم و من تصدیق می‏کنم که این به جا است مرحوم حاج شیخ یک نگاهی کردند به مرحوم آقای صدر گفتند آقا من پسر یک کاسبی بودم و بابایم مُرد و مادرم روی دست من ماند و وقتی خدا بخواهد اینجور شد که من مادرم را برداشتم آمدم کربلا پیش مرحوم فاضل اردکانی یکی از مراجع بزرگ در کربلا بوده و ایشان منرا فرستاد پیش میرزای بزرگ رفتم پیش میرزای بزرگ، میرزا فرمودند که مادرت برود در اندرون و خودت هم بمان بیرون و بالاخره اینجا زندگی کنید تا ببینیم از خدا چه می‏آید و بالاخره همان وقت مرحوم میرزا من را پذیرفت و یک روز نشد که در بمانم تا الان اگر پسرهای من متدین باشند طلبه یک روز در نخواهد ماند خدا به فریادشان می‏رسد و اگر هم متدین نباشند برا چه سهم امام به آنها بدهم بنابراین سهم امام‏ها را به مجرد اینکه من مُردم تقسیم کن همین جور که شهریه می‏دادی شهریه را بده تا این سهم امام تمام بشود و این را دیگر مرحوم آیت‏اللَّه حائری برای من تعریف کردند وقتیکه ایشان مردند پیش مرحوم صدر سهم امام بود اما ششصد تومان ایشان مقروض بود که مرحوم حائری به من می‏گفتند یک مقدارش صرف عروسی من کرده بودند عروسی من را نمی‏خواستند از راه سهم امام باشد قرض کرده بودند و شش صد تومان قرض شخصی داشتند برای اینکه مخارج شخصی داشتند و نگران بودند دم مرگ که این ششصد تومان چی می‏شود و آن کسی که این شش صد تومان را بستانکار بود آوردیمش خدمت مرحوم حاج شیخ، مرحوم حاج شیخ را راضی کرد گفت آقا من شما را بری ضمه کردم مرحوم حاج شیخ مثل اینکه خدا دنیا را بهش داد گفت خدا تو را رحمت کند که من می‏میرم و دِیْن کسی به ضمه من نیست این مرحوم حاج شیخ است به فکر حوزه خیلی حتی مشهور است در قم در میان علما در میان مراجع مشهور بود یک خانه برای ایشان خریدند ایشان شهریه نتوانست بدهد خانه را فروخت برای شهریه داد دو دفعه خانه خریدند نتوانست شهریه بدهد خانه را فروخت و شهریه داد. این خانه‏ای که مرحوم حاج آقا مرتضی در آن زندگی می‏کردند این به نام خودشان بود دیگر در زمان خودشان خانه‏ای خریدند به نام دو تا پسر که دیگر ایشان حق فروش نداشته باشند نتوانند بفروشند اما در تصرف در مال مردم برای خود خیال نکنید که فقط مرحوم حاج شیخ خیلی‏ها اینجور مقسمی داشت مرحوم آقای حجت این آدم مقدسی بوده انصافاً با من رفیق بود خیلی می‏گفت من یک روز خدمت مرحوم حجت نشسته بودم یک تبریزی آمد سهم امام بدهد و این تبریزی سهم امام را داد آنوقت به من گفت که به من اجازه بده من بروم دست آقا را ببوسم و این پول را هم خودم بدهم به آقا گفتم مانعی ندارد آمد خدمت اقای حجت و مرحوم آقای حجت هم با ایشان گرم گرفتند و سلام و تعارف بعد می‏خواستند دست آقا را ببوسند دست داد وقتی دست داد به مرحوم آقای حجت دیدم که رنگ مرحوم آقای حجت گرم شد و بنا کرد بلرزد و او خداحافظی کرد و رفت من به مرحوم آقای حجت گفتم چی شده گفت که وقتی این دست به من داد این تاولهای دست این زبری دست این بر اثر کار دیدم این پولها بر اثر این کار است می‏خواهم بخورم می‏خواهم تقسیم کنم این کار کرده با این ارادت آمده دست منرا می‏بوسد و این پول را به من می‏دهد درست صرف می‏شود یا نه آیا این آقا که اینجور کار می‏کند اینجور پول به من می‏دهد من درست صرف می‏کنم یا نه اینها زیاد است که راستی وقتی آدم برود در زندگیشان می‏بیند که همین مصداق «و اللَّه لَو أعطیتُ الا قالیم السبعة بما تحتَ افلاکِها علی أَن أعصی اللَّه فی نملةٍ أسلبها جلب شعیرة ما فعلته» و این را هم بگویم از وقتی به دنیا آمدند که این حالت را پیدا نکردند مبارزه کردند راستی کار کردند همین طور که مجتهد جامع الشرائط شد یک بال دیگر به نام عدالت پیدا کرد عدالت بالا است دیگر سهم امام را برای حوزه و صرف تقویت حوزه چونکه مال امام زمان خیلی برایش آسان است اما همین پول را یک تومانش را دادند به پسرش برایش خیلی مشکل است مرحوم آقای قرهی به من می‏گفت من ماهی بیست و پنج تومان می‏دادم به احمدآقا بنای شهریه اینجور بنا بود به من گفته بودند بیست و پنج تومان و یک ماهی احمد آقا زنش مریض شد بردیمش بیمارستان بیست و پنج تومان اضافه دادم حضرت امام از نجف برای من نوشتند که این دفعه پنجاه تومان چرا، چرا دلیلش را ننوشتید و نوشته بودید پنجاه تومان احمدآقا همین آقای قرهی به من می‏گفت که من موقعیکه من چیز می‏نوشتم می‏رفت خدمت امام آن را روی کاغذ باطل می‏نوشتم یکوقت کاغذ نداشتم روی کاغذ سفید نوشتم همان وقت ایشان روی کاغذ سفید نوشته بودند که این حرفها را توی کاغذ باطله هم می‏شود نوشت برای چه توی کاغذ سفید نوشتی زیاد است اینها ولی معمولاً مراجع بزرگوار علمای مقید علمای سلف اینها خیلی تقیّد داشتند به مال مردم خیلی تقید داشتند به زبانشان، رفتارشان، کردارشان، همین مرحوم حاج شیخ عبدالکریم که البته اینها استاد خیلی تأثیر دارد فوق‏العاده اینها بزرگان همنشین هم مباحثه اینها خیلی تأثیر دارد ایشان یعنی همین مرحوم حاج شیخ می‏فرمایند که حاج سید محمّد فشارکی این حاج سید محمد یکی از مراجع بزرگ است و راستی حتی رسید به آنجا که مرحوم میرزای بزرگ یعنی شاگرد مرحوم میرزا بود و مرحوم میرزا می‏گوید من از حاج سید محمد استفاده می‏کنم و عجیب بوده از نظر علمی خیلی بالا بوده اما سهم امام مصرف نمیکرده و می‏گفته فقیرتر از من هم هست هر چه می‏گفتند مال تو همه شهریه را بگیر می‏گفته که نه عجیب اینجا است مرحوم حاج شیخ گفته بودند«مرحوم آقای داماد برایم نقل کردند» من شهریه را می‏گرفتم و می‏دادم به ایشان به عنوان تبرک و ایشان نمی‏دانستند این شهریه من است و من گرسنه می‏ماندم اما شهریه را می‏دادم به ایشان «سه تومان» و ایشان چون زن و بچه داشتند به سختی خودشان را اداره می‏کردند یعنی این شاگرد به آن مرجع تقلید پول می‏داده و شهریه خود را خود گرسنه می‏مانده و شهریه خود را می‏داده به ایشان که بعد که مرحوم حاج سید محمّد مریض بودند مرحوم حاج شیخ حتی لگن زیر ایشان می‏گذاشتند پرستاری ایشان را می‏کردند وقتی حاج سید محمد از دنیا رفت مرحوم حاج شیخ مدتها در سامرّا ماندند درس نخواندند برای پرستاری زن و بچه این حاج سید محمد باچی سرپرستی می‏کرد با همان دو سه تومان شهریه آن نمی‏گرفت می‏گفت لیاقت ندارم او می‏گرفت می‏داد به استاد، خود گرسنه می‏ماند اینها چیزی نیست که تاریخ باشد اینها چیزی است که همه‏اش حدس نیست نقل نیست بلاواسطه اینست مثل آقای داماد مرحوم حاج شیخ دیگر نمی‏توانیم بگوئیم مرحوم حاج شیخ خلاف واقعه می‏گفته مرحوم داماد خلاف واقع می‏گفته همین صاحب مصباح این مرد بزرگ این حاج آقا رضا همدانی خیلی مرد بزرگی است این هم مباحثه بوده است با مرحوم میرزای بزرگ، مرحوم میرزای بزرگ به زور مرجعیت را قبول کرد با یک حالت عجیب و غریبی گفتند وقتی مرجعیت را روی شانه ایشان گذاشتند مثل اینکه مار ایشان را گزید قبول کردند مابقی فرار کردند مثل حاج آقا رضا قبول نکردند مراد اینجا است به مرحوم میرزا گفتند که مرحوم حاج آقا رضا از نظر فقر با دامادش لحاف‏دوزی می‏کند و در اثر استفاده لحاف‏دوزی خود را اداره می‏کند توی خانه یک مرجع تقلید لحاف‏دوزی می‏کرد می‏توانست که این طرف و آن طرف بزند که می‏توانست می‏شد نمی‏گویم شماها اینجور باشید نه می‏شود نه باید گفت نه می‏خواهم اما مراد این است که سنگین نباشد برای شما که بگوئیم عدالت ملکه است باید این ملکه را داشته باشیم بگوییم که بعضی اوقات یک حیف و میل‏ها از این است که این ملکه در کار نیست یک کتاب برداشتن نشان از این است که ملکه در کار نیست تصرف در مال مردم ولو خیلی مختصر نشان از این است که ملکه نیست این مراد است نه اینکه ما لحاف‏دوزی بکنیم آنوقت مرحوم میرزای بزرگ فهمید که مرحوم حاج‏آقا رضا لحاف‏دوزی می‏کند خیلی ناراحت شد معلوم است که ناراحت می‏شود که چرا من نفهمیدم چرا نمی‏گوید چرا بررسی نمی‏کند تحقیق نمی‏کند آنوقت با یک عذرخواهی بالای ماهی ده تومان فرستاد خدمت ایشان خودشان گفتند اگر من بیایم بد است چون هم مباحثه‏ای هستیم حالا اینکه اعلم از من است بهتر از من است و من بروم پول به ایشان بدهم زشت است بروید از ایشان عذرخواهی بکنید حالا اینجا وقتی پول را دادند به ایشان گفتند من که صرف نمی‏کنم اما چون ایشان امر می‏کنند چشم ولی من خرج و مخارجم ۳ تومان است نه ۱۰ تومان ۷ تومان را برگرداندند گفتند تشکر می‏کنم از شما چشم از این به بعد لحاف‏دوزی نمی‏کنم از این به بعد شهریه قبول می‏کنم اما مخارج من سه تومان است شما ماه سه تومان به من بدهید هفت تومان برگرداندند آقا زیاد است این بعضی اوقات چون آدم خودش یک عمری یک جور دیگر زندگی کرده اینها برایش خرافات می‏شود اینها برایش مصیبت می‏شود اینها برایش دروغ می‏شود اما وقتی برویم توی سطح این اهل دل‏ها برویم توی سطح این اولیاءاللَّه ببینیم راستی اینها تصرف کردن در اموال من یادم نمی‏رود بچه بودم خیال نکنید همه‏اش راجع به ما اهل علم است من بچه بودم یک آدم عامی بی‏سواد هم بود می‏شناختمش حتی می‏گفتند این خیلی تقیّد به ظواهر شرع هم ندارد این یک کسی مرده بود چهل نماز بهش داده بودند که تو برو بده به آقایان این آمده بود کسی را پیدا نکرده بود این چهل نماز را آورده بود پیش پدر من کی مثلاً ساعت ۹ شب دو سه ساعت از شب رفته پدر من می‏گفت من یکی از اینها را قبول می‏کنم مجانی هم می‏کنم پولش هم برای خودت گفت نه گفت خوب پولش را هم بر می‏دارم یکی را من می‏خوانم بیشتر از یکی که نمی‏توانم بخوانم مابقی را باید اینطرف و آنطرف بدهی به آقایان مراد این است این بنا کرد مثل باران گریه کردن گفت آقا تو را به خدا قسم این مار سیاه را از روی دست من بردار و راستی اینجور است «اللهم انی اعوذ بک من نِقاشِ الحساب» سخت است مشکل است و نمی‏دانم ما بالاخره باید همین جور که خوب درس می‏خوانیم «که این هم جایش خالی شده» خوب هم تقوا پیدا بکنیم یعنی دوش به دوش برویم جلو وقتی شرح لمعه تمام شد باید ملکه تقوا درست شده باشد وقتی مجتهد جامع شرایط باشد آن ملکه تقوا باید برو جلوتر بالا، بالا باید برسد به آنجاها مشهور است که می‏گویند مرحوم شیخ انصاری را برایش از ایران پول آوردند درهم و دینار بود ریختند گوشه اتاق یک تپه پول شد آن آقای طلبه گفته بودند پهلوی شیخ انصاری نشسته بودم هر دو داشتیم مطالعه می‏کردیم شیخ کار او را تمام کرد و رفت این پولها ماند که بیایند ببرند یک دفعه این پولها دل منرا بُرد نگاه به زرد و سرخ‏ها می‏کردم به این طلاها و نقره‏ها می‏کردم یک وقت شیخ متوجه شد که پولها دل منرا برده یک جمله گفت رو کرد به من گفت می‏دانی این پول چقدر پیش من ارزش دارد فضله در مستراح چقدر ارزش دارد این همین مقدار پیش من ارزش دارد یعنی حرامش البته مراد حرامش بود یعنی همین جوری تصرف بکنم مثل اینکه تصرف در فضله بکنم. دلت را نبرد و راستی چنین است آنکه بحث امروز بحث کردم برای خاطر این است که می‏خواهم بگویم آقایان سنگین نباشد این حرفها برایتان این سنگین شدن یک توجیه می‏آورید از اصل قضیه منحرف می‏شوید ما طلبه‏ها باید ملکه عدالت داشته باشیم اگر ملکه عدالت نداشته باشیم لنگ هستیم حالا برویم توی فقه و درستش بکنیم و اگر ما امام جماعت باشیم خودمان را عادل ندانیم و دیگران ما را عادل بدانند کافی است این ها خیلی خوب اما یک مرجع تقلید می‏خواهد تصرف در این پول بکند جایز هست یا نیست اگر عادل نباشد جایز نیست این سهم امام را بگیرد نمی‏تواند حرام است دیگر اینکه نمی‏توان گفت که خودش را عادل بداند یا نداند حالا توی امام جماعت یک توجیه فقهی داریم یک قدری بروید بالاتر بشوید مرجع تقلید این مرجع تقلید را برایش سهم امام می‏آورند این می‏خواهد قبول بکند باید کی باشد باید عادل باشد اگر عادل باشد می‏خواهد رساله بنویسد می‏تواند بدون عدالت رساله بنویسد؟ حرام است، حرام است کسی رساله بنویسد که ملکه عدالت نداشته باشد می‏خواهد قضاوت کند عدالت ندارد می‏تواند قضاوت کند؟ نه رهبر است یک دروغ بگوید یک غیبت بکند خودبخود از رهبری می‏افتد یک مرجع تقلید است غیبت کند تصرف در اموال مردم کند خودبخود از مرجعیت می‏افتد لازم نیست کسی او را از مرجعیت بیندازد از رهبریت بیندازد خود به خود از مرجعیت می‏افتد حالا اگر تو نماز جماعت یک کارهایی بکنیم درستش بکنیم اما دیگر وقتی که فضلا شماها بروید بالاتر بشود مرجع بشود رهبر بشود قاضی بشود امانت‏دار مردم دیگه آنجا که عدالت واقعی است و می‏خواهیم این عدالت را این عدالت باید باشد ما طلبه‏ها مثل آهنگر که چکش آلت دست او است عدالت آلت دست ما است اگرچه جور آهنگر چکش نداشته باشد نمی‏تواند کار بکند چه طور اگر یک نویسنده قلم نداشته باشد نمی‏تواند کار بکند ما طلبه‏ها اگر عدالت نداشته باشیم نمی‏توانیم کار بکنیم نمی‏شود و عدالت هم یعنی ملکه یعنی به طور ناخودآگاه باید زبان من کلید داشته باشد دروغ نگویم غیبت نکنم تهمت نزنم شایعه قبول نکنم نگویم و بالاخره گناه زبان من نداشته باشد آنهم بطور ناخودآگاه حالا الحمدلله همه دارید دیروز می‏گفتم تقوی مرتبه چهاردهم آن عصمت است همین طور که شیخ انصاری می‏گوید لذا چونکه مقوله به تشکیک است هر چه داریم بالاتر از آن مطلوب است
خدایا قسمت می‏دهیم به این اولیاء دین که افتخار برای روحانیت هستند به این افرادی که حرفشان برای ما لذت‏بخش است کارشان برای ما شیرین است خدایا ما را از زمره اینها قرار بده.
و السلام علیکم و رحمةاللَّه و برکاته.
________________________________________۱٫ سوره احزاب، آیه ۳۳٫

درباره‌ی این وبلاگ

این پایگاه توسط تبیان گیلان برای واحد مبلغین طراحی و راه اندازی شده است. تمام حقوق آن متعلق به مرکز تحقیقات اینترنتی تبیان گیلان و اداره کل تبلیغات اسلامی استان گیلان است..

تصاویر

دسته‌ها

بایگانی