آخرین مطالب

 
No Image
خوش آمديد!
جهت‌گیری خدایی حضرت زهرا(س) پيوند ثابت

ه گزارش افکارنیوز، حجت‌الاسلام والمسلمین حسین انصاریان استاد اخلاق شهر تهران در تازه‌ترین سخنرانی خود به موضوع «جهت‌گیری خدایی حضرت زهرا(س)» اشاره کرد که مشروح آن در ادامه می‌آید:

جهت‌گیری خدایی حضرت زهرا(س)

کلمه «سمت» به معنای جهت است. وجود مقدس صدیقه کبری(س) جهت‌گیری‌های فکری‌شان، جهت‌گیری‌های اخلاقی‌شان، جهت‌گیری‌های عملیشان و جهت‌گیری عاقبت‌اندیشی‌شان فقط به سوی پروردگار مهربان عالم بود. تمام دوره عمرشان دنبال این بودند که هر اندیشه‌ای دارند، اخلاقی دارند، عملی دارند، رفتار و کرداری دارند و حتی به فرموده قرآن مجید عباداتی که دارند، حیاتی که دارند، مرگی که در آینده به انتظارشان است برای خدا باشد.

زندگی با رویکرد خدامحوری

این مسأله بسیار مهمی است که من نیتم این باشد که روز مردنم برای خدا بمیرم، این زحمتی که بدنم دارد می‌کشد و می‌خواهد روح را از خودش جدا بکند، برای خدا جدا بکند. ما در قرآن مجید می‌خوانیم که اولیای الهی، انبیاء و آنهایی که روح عبودیت بر آنها حاکم بوده، شعار زندگیشان این بود «إِنَّ صَلاتِی وَ نُسُکِی وَ مَحْیایَ وَ مَماتِی لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِین» (انعام، ۱۶۲) «نمازم و هر نوع عبادتم و همه زندگیم و وقتی که دارم می‌میرم».

خدا منبع کل خیر است، خدا در عطا کردن خیر بخل ندارد، دریغ ندارد. وقتی من همه وجودم، حرکات درونم، روحم، روانم، حرکات اعضا و جوارحم، به سمت پروردگار قرار داده بشود یک چشم به هم زدن عمرم را تباه نکردم، بلکه به قول قرآن مجید هم در سوره فاطر قبل از سوره یس و هم در سوره صف وصل به تجارتی شدم که این تجارت هرگز تا ابد کسادی در آن راه ندارد و این تجارت از همه سمت‌هایی که دارد منفعت است. چه در دنیا و چه در آخرت و چه در برزخ.

و در حقیقت من با این جهت‌گیری و سمت‌گیری، بهترین بهره را از همین دنیا گرفتم، یعنی با این جهت‌گیری دنیای من برای من معدن خیر می‌شود، برای من معدن ثواب می‌شود، برای من معدن عقل و کرامت می‌شود.

دنیا خیر است یا شر؟

ممکن است شما مخصوصاً شما جوانان عزیز بفرمایید کم و بیش شنیده‌ایم که دنیا را رد می‌کنند، می‌گویند دنیا جای خوبی نیست، دنیا بی‌وفاست، دنیا به احدی در این عالم رفاقت نداشته که به دردخور باشد. امیرالمؤمنین(ع) جواب می‌دهد این حرف درست نیست. اتفاقاً دنیا، دنیای وفاداری است ولی به مردم پاک، دنیا منبع خیر است برای مردم پاک.

این دنیایی که شما می‌گویید چیست اگر منظور از دنیا ترکیبی از ماه و خورشید و ستاره و کره زمین و دریا و چشمه و باغ و کشاورزی و رود و رودخانه و حبوبات و سبزیجات و میوه‌جات است؛ این مجموعه که در قرآن کریم به عنوان نعمت خدا شمرده شده و خدا از همه این اجزای دنیا به خوبی یاد کرده «وَ سَخَّرَ لَکُمُ اَللَّیْلَ وَ اَلنَّهٰارَ وَ اَلشَّمْسَ وَ اَلْقَمَرَ وَ اَلنُّجُومُ مُسَخَّرٰاتٌ بِأَمْرِهِ»(النحل‌، ۱۲) من نعمت شب را، نعمت روز را نعمت خورشید و ماه را برای زندگی شما بندگانم به کار گرفتم، این بد است؟

خورشیدی که روزانه چند میلیون تن از خودش به طور رایگان برای موجودات زنده، برای معادن، برای جمادات و نباتات هزینه می‌کند، بد است؟ ماه در طول یک برج جزر و مد ایجاد می‌کند و کنار ساحل میلیونها درخت خرما را بدون زحمت باغبان آب می‌دهد. هزاران تن خرما با این مد کره ماه به وجود می‌آید. همه غذاشناسان دنیا هم می‌گویند ویتامین‌های خرما کم نظیر است، خدا در قرآن مجید اسم خرما را آورده، اسم نخل را آورده. خداوند به حضرت مریم وقتی که مسیح به دنیا آمد دستور داد «وَ هُزِّی إِلَیْکِ بِجِذْعِ اَلنَّخْلَهِ تُسٰاقِطْ عَلَیْکِ رُطَباً جَنِیًّا»(مریم، ۲۵) الآن که ضعف داری به خاطر به دنیا آوردن بچه دستت را به شاخه این نخل بگیر و شاخه را به طرف خودت حرکت بده خرمای تازه برایت می‌ریزد خرما که دوای درد است دوای ضعف است، بد است؟

نمونه‌هایی از زیبایی‌های دنیا

خداوند درباره زنبور عسل یک سوره با ۱۰۰ و چند آیه نازل کرده است. در آیات مربوط به زنبور جهت‌گیری‌ها و سمت‌گیری‌های بسیار دقیق زنبور را بیان کرده که یک بخشش این است «وَ أَوْحىٰ رَبُّکَ إِلَى اَلنَّحْلِ أَنِ اِتَّخِذِی مِنَ اَلْجِبٰالِ بُیُوتاً» من به زنبور الهام کردم، بنابراین معلوم می‌شود زنبور شعور دارد، معلوم می‌شود زنبور الهام خدا را می‌گیرد، معلوم می‌شود زنبور الهام خدا را می‌فهمد. چه چیزی الهام کردم؟ گفتم سه جا برای خودت خانه بگیر، یکی در کوه‌ها، «وَ مِنَ اَلشَّجَرِ» یکی روی درختان «وَ مِمّٰا یَعْرِشُونَ»(نحل‌، ۶۸) یکی روی داربست‌هایی که در باغ‌ها است.

سپس به زنبور یاد دادم برای تغذیه‌ات سمتت و جهتت به این سو باشد، «ثُمَّ کُلِی مِنْ کُلِّ اَلثَّمَرٰاتِ»(نحل، ۶۹) از هر محصولی که در زمین‌های کشاورزی است، روی شاخه‌های درختان است و از هر گل و بته‌ای، از هر گیاهی، از هر شکوفه‌ای بخور. «کلی من کل ثمرات» یعنی آشغال‌خوری ممنوع است، بدخوری ممنوع است، تغذیه ناباب زنبور ممنوع است. جهت‌گیری‌ات برای خوراک باید به طرف پاکترین مواد باشد که گل‌ها و شکوفه‌هاست، گیاهان بیابانی است، گیاهان دشت است.

خب این کار را زنبور میلیون‌ها سال است دارد انجام می‌دهد، اشتباه نمی‌کند و جهت‌گیری اشتباه هم ندارد. بعد از «ثم کلی من کل الثمرات» به او دستور دادم «فَاسْلُکِی سُبُلَ رَبِّکِ» (نحل، ۶۹) از جاده پروردگارت منحرف نشو، یعنی من راهی که برای زندگی زنبور قرار دادم صراط مستقیم است، به زنبور هم سفارش کردم از این جاده ربک، جاده پروردگارت قدم بیرون نگذار، همین جاده را حرکت کن در همین جاده پروردگارت برای زندگیت جهت‌گیری کن «فاسلکی سبل ربک ذُلُلاً» و متواضع هم باش.

حیوان متکبری نشو، جریمه‌ات می‌کنم. متواضع، فروتن و خاکی باش. بعد پروردگار می‌فرماید بعد از دو سه ماه که این همه زحمت می‌کشد و سمت‌گیری درستی می‌کند «یَخْرُجُ مِنْ بُطُونِهٰا شَرٰابٌ» (نحل، ۶۹) از شکمش شراب خارج می‌شود. شراب یعنی آشامیدنی، لغت عرب است کلاً شراب یعنی آشامیدنی، یعنی یک جنس نرم قابل شرب. گوشت را باید بجوند، نان را باید بجوند، اما عسل از مواد روان است جویدن هم نمی‌خواهد بندگان می‌توانند در دهان مبارکشان بگذارند و ببلعند. این آشامیدنی که شما می‌بینید از شکم زنبور بیرون می‌آید «فیه شفاء للناس»، برای تمام مردم دنیا داروی درد است.

یک جمله از حکما برایتان بگویم، چقدر زیباگویی شده است، چقدر! خود این جمله حکیمانه حرفهای عجیبی در باطنش دارد. «خداوند کارخانه گرانترین نخ دنیا را تا الان، در وجود یک کرم قرار داده، کرم ابریشم». این صنعت خداست، این هنر پروردگار است، گران‌ترین نخ در عالم نخ ابریشم است و این ساخت کارگاه شکم یک کرم است.

این یک مسأله‌اش است، اینها بد است، یعنی دنیا بد است؟ شما دنیا را تجزیه بکنید به نعمت‌ها ببینید کدامش بد است، کدامش ضرر دارد این که می‌گویند دنیا بد است، دنیا بد است، کجای دنیا بد است؟ دنیای آدم بی‌دین بد است، دنیای آدم بی‌دین به معنی خورشید و ماه و ستاره و نعمت‌ها نیست، اخلاق و عمل آدم بی‌دین که ظلم دارد، تجاوز دارد، غرور دارد، پایمال کردن حقوق مردم را دارد، بی‌رحمی دارد، دل سیاه است، نظرتنگ است، منبع آزار است، این مجموعه را که کنار هم بگذارید، دنیای آدم بی‌دین می‌شود. دنیا در آدم بی‌دین به معنی نعمت‌ها نیست، به معنی فعالیت‌های غلط روانی و فکری و عملی مردم بی‌دین است.

نه این جهان زیبا، نه این نعمت‌های زیبا، نه این چهره‌های زیبای خلقت، اینها بد نیست. اگر بخواهم دنیا را کنار بگذارم یعنی چه کار کنم؟ یعنی لباسهایم را درآورم کنار بگذارم، خوراک را کنار بگذارم، حرکت را کنار بگذارم، کسب را کنار بگذارم، ازدواج را کنار بگذارم، مردم را کنار بگذارم، معنی دنیا را کنار بگذار این است یعنی خودم را به غربت بکشم به غربت بمیرم و از نعمت‌های الهی هم استفاده نکنم این کجای دین خداست؟ دستور کدام پیغمبر است؟

برخورد قرآنی با ثروتمندان

شما همه می‌دانید قارون یک ثروتمند مغرور متکبر بود. مؤمنین زمان موسی(ع) به قارون می‌گفتند از ثروتت بیا استفاده کن نگفتند کسب و کارت را تعطیل کن، در مغازه‌ات را ببند، در تجارت خانه‌ات را ببند، آمدند گفتند «وَ اِبْتَغِ فِیمٰا آتٰاکَ اَللّٰهُ اَلدّٰارَ اَلْآخِرَهَ» با این ثروتت دنبال به دست آوردن آخرت آباد باش. این بدین معناست که ثروت داشته باش، ثروت هم درآور اما به ثروتت جهت درست بده، سمت و سوی درست بده. اگر ثروت را با کمربند بخل ببندی تو دنیایت، این دنیای بدی است. اگر ثروتت به بی‌رحمی ارتباط پیدا کند که به مستحق و فقیر و یتیم و مشکل‌دار کمک نکنی، دنیای تو دنیای ابلیسی است.

کار دیگری که مؤمنین از قارون خواستند «وَ أَحْسِنْ کَمٰا أَحْسَنَ اَللّٰهُ إِلَیْکَ» با چشمت می‌بینی پروردگار عالم به تو چقدر نیکی کرده تو هم به مردم نیکی کن این ثروت را نگه ندار. یک کار دیگر «وَ لاٰ تَنْسَ نَصِیبَکَ مِنَ اَلدُّنْیٰا»(القصص، ۷۷) از این ثروت خانه تأمین کن، لباس تأمین کن، غذا تأمین کن، مرکب تأمین کن.

اینها همه دستور است، اینها همه جهت‌گیری‌های زیبا به طرف دنیای زیباست. اصل دنیا زیباست، اصل خلقت انسان زیباست، اصل عقل انسان زیباست، اصل تمام نعمت‌ها زیباست. حرف انبیا و خدا در صد و چهارده کتاب آسمانی این است فقط به طرف زیبایی‌های الهی سمت بگیرید و جهت بگیرید. به طرف زشتی نروید. زبانتان را به حرف خوب زدن جهت بدهید، به جذب مردم، به جذب زن و بچه، به جذب عروس و داماد‌تان، با محبت حرف زدن زبان راجهت بدهید به حرفهایی که جنبه مثبت دارد گوشتان را جهت بدهید.

امیرالمؤمنین(ع) دارند «وقفوا اسمائهم علی العلم نافع لهم»، عاشقان خدا، گوششان را وقف دانش مفید کردند. شکمتان را جهت بدهید به طرف لقمه حلال، شهوتتان را جهت بدهید به طرف ازدواج مشروع. اگر شکم را جهت بدهی به طرف ربا، دزدی، رشوه، خیانت در جنس مردم، اختلاس، ربودن بیت المال، تو در حقیقت از طریق شکم، خودت را به طرف جهنم جهت دادی، سمت تو به سوی جهنم است. شهوتت را به نکاح و ازدواج درست جهت بده، اگر جهت ندهی و بخواهی به طرف زنا جهت بدهی یا به طرف گناه کبیره دیگر جهت بدهی بدان که با شهوت داری تولید آتش دوزخ را می‌کنی.

قرآن، شفاء دردها

«فیه شفاء للناس» عسل درمان دردهاست. خدا یک شفا و یک درمان دیگر هم می‌گوید که بالاتر از عسل است. اگر عسل درد معده را درمان بکند، اگر ضعف اعصاب را درمان بکند، اما یک درمان‌کننده دیگری را معرفی کرده که همه دردهای دنیا و آخرت را درمان می‌کند «وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَهٌ» (اسراء، ۸۲). این درمان‌کننده دردها، ضعف‌ها و کمبودها همین قرآن است. قرآن چوپان گمنام بیابانی را درمان کرد و شد ابوذر. دهاتی ایرانی را درمان کرد و شد سلمان. غلام سیاه رومی حبشی را درمان کرد و شد صهیب. غلام قد کوتاه بد صدای مو مجعد را درمان کرد و شد بلال.

چقدر در این درمان بلال را مثل بقیه دوستانش پاک بالا آورد که صدیقه کبری(س) در این تقریباً سه ماهه هر روز صبح و ظهر و شب از کنار مسجد پدرش پیغمبر اذان می‌شنید ارزشی برای آن گلو و اذان و دهان و زبان قائل نبود، هیچ اثری روی زهرا نداشت، چون می‌دید این گلو نجس است، این اذان تولید گلوی نجس است، این اذان تأیید حکومت غاصب و ستمکار است. اصلاً این صدا، این حرفها، این لغات عربی برای زهرا ارزشی نداشت، اما همین چند روزی که مانده بود به شهادتش به امیرالمؤمنین گفت من دلم می‌خواهد یک بار دیگر اذان بلال را بشنوم، دلم تنگ شده، چون می‌داند این گلویی که بلال دارد پاکترین گلو برای اذان است. این زبان، زبان پاکی است. آن الله اکبر بلال، الله اکبر واقعی است. الله اکبر اذان‌گوهای دیگر مدینه دروغ است یعنی ناپاک است.

درخواست ابلیس از خداوند

ابلیس یک مرتبه جلوی موسی(ع) ظاهر شد به شکل همان خلقت، به موسی گفت که من آمدم یک درخواست از شما داشته باشم، موسی فرمود بگو درخواستت را – انبیاء مثل خود پروردگار حتی دشمن را رد نمی‌کردند – ولی می‌دیدند دشمن چه می‌خواهد به صلاحشان بود عنایت می‌کردند. مثلاً وقتی خدا به ابلیس در داستان آدم فرمود «قٰالَ فَاخْرُجْ مِنْهٰا فَإِنَّکَ رَجِیمٌ»(الحجر، ۳۴) «وَ إِنَّ عَلَیْکَ لَعْنَتِی إِلىٰ یَوْمِ اَلدِّینِ»(ص، ۷۸) برو بیرون از این مقام، لعنت من تا روز قیامت بر تو باد، تو مطرود هستی.

ابلیس به پروردگار گفت من یک درخواست دارم، ما عادت داریم رد سینه این و آن می‌زنیم، ما عادت داریم گاهی درخواست‌های به جای زن و بچه‌مان را لگدمال می‌کنیم، ما عادت داریم گاهی درخواست‌ها و ناله‌ها و فریادهای مردم را در کوچه و خیابان گوش نمی‌دهیم، اما پروردگار، انبیا، ائمه عادت به رد درخواست مثبت نداشتند.

به ابلیس خطاب رسید درخواستت را بگو، گفت خدایا از الآن که زمان خلقت آدم بود و من هم نمی‌دانم شاید هیچکس نداند که از زمان حضرت آدم تا حالا چند سال گذشته است، ولی من در مجلات علمی دیدم جمجمه‌هایی را در قبرستان‌های کهنه هند یا در کاوش‌گری‌ها پیدا کردند اینها را بردند اروپا و با ابزار علمی تجزیه و تحلیل کردند و این کله‌ها با کله‌های ما در این زمان هیچ فرقی نمی‌کرده. حجمش، حجم دهان و بینی، حجم استخوان‌های گونه، بنابراین معلوم می‌شود انسان‌هایی کاملاً مثل ما بودند و بعد از اینکه با ابزارهای علمی کاملاً تحقیق کردند پاسخ دادند صاحبان این کله‌ها پانزده میلیون سال پیش از دنیا رفتند.

ما نمی‌دانیم از زمان آدم تا حالا چند سال است ولی ابلیس به پروردگار گفت ـ این در قرآن است ـ از الآن تا روز قیامت به من مهلت بده ملک الموت را مأمور نکن جان من را بگیرد. من خوشم می‌آید تا روز قیامت زنده بمانم «أَنْظِرْنِی إِلى‌ یَوْمِ یُبْعَثُون»(أعراف، ۱۴).

امام زین‌العابدین(ع) می‌گوید ای خدایی که در دعا دشمنت را برنگرداندی، ما را برمی‌گردانی؟ شیطان دشمن پروردگار است ولی این دشمن از خدا درخواست کرد، و خدا جواب داد. درخواستش را گفت: مرا مهلت بده تا روز قیامت، خطاب رسید: «إِنَّکَ مِنَ الْمُنْظَرِین»(أعراف، ۱۴)، درخواستت قبول مهلتت دادم شما ممکن است بگویی اگر همان وقت می‌زد بر سرش و می‌کشت، ما از خودش و اولادهایش تا حالا راحت بودیم، هی نمی‌گفتیم زنا کردیم شیطان گولم زد، ربا خوردم شیطان گولم زد.

پروردگار در قرآن این حرف را مطلقاً قبول ندارد، خود شیطان هم قبول ندارد. آیه ۲۲ سوره ابراهیم را امشب ببینید، بین مردم و بین ابلیس در قیامت خدا رودرویی ایجاد می‌کند، ابلیس به تمام مجرمان تاریخ می‌گوید گناهانتان را گردن من نیندازید، من زورم به شما نمی‌رسید که آزادی‌تان را سلب کنم و بیندازم در خمره گناه. اصلاً خدا چنین قدرتی به من نداده.

تنها قدرتی که من (ابلیس) و فرزندانم و عواملم داشتیم این بود «إِلَّا أَنْ دَعَوْتُکُمْ» فقط شما را به گناه دعوت کردیم «فَاسْتَجَبْتُمْ لِی»(ابراهیم، ۲۲) شما هم دعوت من را قبول کردید. می‌خواستید قبول نکنید. من گفتم بیا تریاک بکش، می‌خواستی بگویی نمی‌کشم و مرا رد کنی. من گفتم بیا زنا کن، می‌خواستی بگویی نمی‌کنم. گفتم بیا مشروب بخور، می‌خواستی بگویی نمی‌خورم. بیا دوست پسر و دوست دختر پیدا کن خیلی لذت دارد، می‌خواستی بگویی من به حرف تو گوش نمی‌دهم. من اصلاً نسبت به شما زور نداشتم.

شفایی بالاتر از هر شفاء

خب یک داروی درمان همه جانبه قرآن است. یک داروی دیگر هست از خود قرآن هم بالاتر است، آن دیگر چیست که ما تا حالا نشنیدیم؟

آن دارو هم آدرسش در خود قرآن است ابراهیم پدر انبیاء بعد از خودش، در منطقه بابل عراق که متولد آنجا بود در فشار دشمن بود. بنای مهاجرت گذاشت از بابل عراق برود به شام. این یک هجرتش بود، یک هجرت هم به طرف سرزمین مکه کرد که آن وقت یک دانه خانه آنجا نبود، مسجدالحرام نبود، کعبه نبود، این هجرت به امر خدا صورت گرفت.

وقتی هجرت را شروع کرد گفت «انی ذاهب» این جهت‌گیری مثبت است این بالاترین جهت‌گیری است، این «إِنِّی ذاهِبٌ إِلى‌ رَبِّی»من حرکتم به طرف پروردگار است «سَیَهْدِین»(صافات، ۹۹)، دست من را می‌گیرد به مقصد می‌رساند. «وَ إِذا مَرِضْتُ فَهُوَ یَشْفِین» (شعراء، ۸۰) اگر بخواهد افکارم، روانم، عملم، اخلاقم به هم بخورد، داروی من خودش ـ پروردگار ـ است.

بهره‌وری درست از دنیا

خب ما دنیا را که تجزیه به جزء جزء بکنیم یا عسل است، یا میوه‌های شمال است، یا میوه‌های جنوب است، یا میوه‌های گرمسیری است، یا کشت گندم است، یا جو است، یا ذرت است، یا سویا است، یا باغ است، یا گل است، یا گلستان است، یا چشمه است، یا رود است، یا رودخانه است، یا دریا است، یا اقیانوس است، یا ابر است، یا باران است، یا برف است یا ماه است یا خورشید است، کل اینها نعمت است مجموعه‌اش را اسمش را خدا گذاشته دنیا. کجایش بد است؟

من بد هستم یا خانه‌ای که در آن زندگی می‌کنم و نعمت‌هایش را به غلط مصرف می‌کنم، کدام‌مان؟ این مقدمه را که عزیزانم شنیدید حالا عظمت زهرا(س) را ببینید، ایشان از زمانی که از شیر مادر گرفته شده تا یکی دو شب دیگر که شهید شده یک بار یک نعمت خدا را منفی مصرف نکرد. تمام نعمت‌های الهی را روی جهت‌گیری به طرف پروردگار مهربان عالم مصرف کرد، تمام نعمت‌ها را.

شما نعمت شوهرداری را، نعمت پدرداری را، نعمت مادرداری را، نعمت اولادداری را، نعمت عبادتش را، نعمت افکارش را، نعمت اندیشه‌هایش را در دویست تا کتاب بیایید مطالعه کنید. پس از غیبت صغری تا حالا یعنی تا امروز سال ۱۳۹۶ چه در دنیای شیعه، چه در دنیای اهل سنت، چه در دنیای مسیحیت زیباترین کتاب درباره زندگی صدیقه کبری(س) نوشته شده است.

عظمت اخلاقی حضرت زهرا(س)

یک مسیحی کتابی درباره ایشان نوشته، آدم را بهت‌زده می‌کند که چقدر این مسیحی شناخت دقیقی از صدیقه کبری(س) داشته. جهات زندگی را ایشان را بررسی می‌کند، سمت و سوی تفکر و اخلاق و عمل را بررسی می‌کند، آدم را مات‌زده می‌کند. خیلی عجیب است من اگر لطائف زندگی ایشان را بگویم هم خودم بیشتر شگفت‌زده می‌شوم هم شما.

شما ببینید خانه‌اش مورد هجوم قرار گرفته، آزار دیده، اذیت کشیده، رنج دیده، مذیقه دیده، بر اثر این همه مذیقه‌ها در بستر افتاده حالا قدرت حرکت ندارد خیلی هم لاغر شده امام صادق(ع) می‌گوید ایشان از نظر هیکل هم طراز پیغمبر بود ولی روزهای آخر عمرش فقط پوست و استخوان بود.

بیشتر خانم‌ها خواهران عزیزم توجه کنند در بستر افتاده، آنهایی که تمام این حوادث تلخ را به ناحق سرش آوردند، یعنی جهت‌گیریشان بعد از مرگ پیغمبر اشتباه بوده گناه بوده، معصیت بوده، سمت درستی نداشته، حالا مدیران این جریان تلخ آمدند پیش امیرالمؤمنین(ع)، می‌گویند آقا ما قصد داریم از حضرت زهرا(س) عیادت کنیم.

شما ایشان را با زن‌های دیگر دنیا مقایسه کن، فرض کن یک خانمی از عمویش یک حرف تلخی شنیده قهر کرده، حالا عمویش می‌آید به همسر این زن می‌گوید من می‌خواهم دختر داداشم را ببینم، می‌گوید چشم به دختر برادرت که زن من است می‌گویم، می‌آید می‌گوید عمویت می‌خواهد بیاید اینجا، خانم می‌گوید قدمش را بگذارد اینجا می‌شکنم راهش نده. یا مثلاً یک خانمی رفته دختر خواهرش را برای پسرش بگیرد، قبلاً دختر خواهرش نامزد یک جوان خوبی شده می‌گوید خواهر نمی‌توانم به هم بزنم قهر می‌کند می‌رود دیگر خانه خواهر نمی‌آید.

به در خانه هجوم شده، حق امیرالمؤمنین(ع) غارت شده، فدک رفته، آزار دریاوار به ایشان هجوم کرده، حالا مدیران این برنامه‌ها می‌گویند ما می‌خواهیم بیاییم عیادت. عکس‌العمل این زن جهت‌گیریش، سمت‌گیریش وقتی امیرالمؤمنین(ع) گفت خانم اینها می‌خواهند بیایند عیادت، خیلی باید از کوره در برود خیلی باید با تلخی با علی حرف بزند. گفت علی جان «البیت بیتک» خانه خانه توست این مهم نیست خیلی خب سند خانه به نام امیرالمومنین، این دومیش کوه را از جا می‌کَند، «البیت بیتک و انا…» برایم خیلی سنگین است و «انا امتک» من کنیز تو هستم.

من در مقابل امام زمانم از خودم رأیی ندارم من از خودم نظری ندارم، من اصلاً نظر ندارم. شما دلتان می‌خواهد این دو تا بیایند، فرمود بیایند، گفت بهشان بگویید بیایند، تشریف آوردند امیرالمؤمنین پیش آنها گفتند زهرا اجازه داده، آمدند، فکر می‌کنید صدیقه کبری تلخی کرد؟ داد بیجا کشید؟ نه، تمام جهت‌گیری‌ها مثبت و به طرف خدا بود. دستور داده بود یک پرده کشیده بودند رختخوابش پشت پرده بود، آنها آمدند این طرف پرده معنیش این است که خانم‌ها محرم نامحرمی را رعایت کنید همین.

حضرت نمی‌توانست از جا بلند شود بنشیند، خیلی با صدای آرام برگشت به نفر اول گفت شما یادت است یک شب مردم مدینه خواب بودند بابای من پیغمبر یک کسی را فرستاد در خانه‌ات بهت گفت پیغمبر کارت دارد یادت است؟ گفت بله خانم یادم است، به نفر دومی برگشت فرمود شما هم یادت است همان شب پدرم فرستاد دنبالت شما هم آمدی گفت یادم است، گفت یادتان است هر دویتان که نشستید روبروی پیغمبر، پیغمبر فرمود نباید آدم خواب را بیدار کرد ولی ضروری بود که من شما دو تا را بیدار کنم، من شما دو تا را خواستم این پرده را می‌بینید بین این اتاق و آن اتاق، شما دو تا گفتید بله فرمود پشت این پرده دخترم زهرا نشسته، من شما دو نفر را خواستم فقط بهتان بگویم فاطمه پاره تن من است، شما دو نفر را خواستم بهتان بگویم فاطمه روح بین دو پهلوی من است، شما را خواستم بگویم فاطمه جگرگوشه من است.

دعای آخر

پیغمبر ما همین یک دانه دختر را داشت، دختر دیگر نداشت، پسر دیگر نداشت ولی این یک دختر که عزیز خدا بود، عزیز انبیاء بود، کاری کردند که بین در و دیوار صدایش بلند شد «ابتاه رفعت قوتی، و شمت بی عدوی و الکمد قاتلی» من همین جمله سوم را برایتان معنی کنم صدا زد بابا غصه دارد من را می‌کشد، بابا غصه علی، غصه حسن، غصه حسین، غصه فراق تو غصه این دو تا دختر، دارد من را از پا درمی‌آورد.

چه دیدید مگر شما اینطور ناله زدید و شکوه کردید؟ یک در بود و یک آتش پشت در و یک فشار در، این طور ناله‌تان بلند شد، دخترت کربلا چه دید نوه‌هایت چه دیدند پسرت امام زمان می‌گوید وقتی این زن و بچه آمدند در میدان با دو چشمشان دیدند «و الشمر جالس علی صدره».

نظرات[۰] | دسته: حضرت فاطمه (س) | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
ملاقات سیّد بحر العلوم با امام زمان (علیه السلام) در مسجد سهله پيوند ثابت

ملاقات سیّد بحر العلوم با امام زمان (علیه السلام) در مسجد سهله

عالم بزرگوار آخوند ملازین العابدین سلماسى مى گوید: (روزى در مجلس درس آیه اللّه علاّمه طباطبائى بحر العلوم در نجف اشرف نشسته بودم. جهت زیارت، عالم بلند مرتبه جناب میزرا ابو القاسم قمى صاحب (قوانین) داخل شد.

پس از درس، میرزا ابو القاسم به سیّد بحر العلوم گفت: (شما رستگار شدید وبه تولّد روحانى وجسمانى وپیدایش چشم ملکوتى وبرزخى دست پیدا کرده اید. پس چیزى به ما مرحمت کنید از آن نعمتهاى بى پایانى که به دست آوردید).

پس سیّد بحر العلوم بدون تامّل فرمود: (من دیشب یا دوشب قبل (تردید از گوینده است) براى خواندن نافله شب به مسجد کوفه رفته بودم واوّل صبح قصد برگشت به نجف اشرف را کردم.
وقتى از مسجد بیرون آمدم، دلم هواى رفتن به مسجد سهله را کرد ولى از ترس نرسیدن به نجف قبل از صبح وانجام شدن امر مباحثه در آن روز، از این کار منصرف شدم ولى اشتیاقم لحظه به لحظه زیاد مى شد ودلم بیشتر مى خواست که بروم.

در همین احوال که تردید داشتم ناگهان بادى وزید وغبارى بلند شد ومرا به آن طرف حرکت داد ومدّتى نگذشت که مرا بر در مسجد سهله انداخت.

نظرات[۰] | دسته: امام مهدی (عج) | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
سؤال کردن مسائل از حضرت على (علیه السلام) وامام زمان (علیه السلام) توسّط مقدّس اردبیلى پيوند ثابت

مقدّس اردبیلى، شاگردى داشت که به او دانش ورفتار نیکو یاد مى داد که اهل تفرش بود ونام او میر علام بود وبى نهایت دانا وباورع بود.

آن شاگرد مى گوید: (یک شب وقتى مطالعه کردن من تمام شد، نیمه هاى شب شده بود که از اتاقم بیرون آمدم ونگاهى به اطراف حرم شریف کردم وآن شب بسیار تاریک بود.

ناگهان یک مرد را دیدم که رو به حرم شریف حضرت على (علیه السلام) کرده است، گفتم: (شاید این دزد است وآمده چیزى از قندیلها را بدزدد).

بنابراین از آنجایى که ایستاده بودم، پایین آمدم وآهسته به او نزدیک شدم در حالى که او مرا نمى دید.

او به نزدیکى هاى حرم مطهّر رفت وایستاد. ناگهان دیدم قفل باز شد وافتاد وهمچنین درب دوّم وسوّم نیز به همین ترتیب باز شد واو به داخل قبر مطهّر شرف یاب شد.

سلام کرد واز طرف قبر مطهّر جواب سلام داده شد. سپس با امام (علیه السلام) در مورد مسائل علمى صحبت کرد ومن از صحبت کردنش، او را شناختم که استادم مقدّس اردبیلى است. سپس از حرم بیرون رفته واز شهر هم بیرون شد وبه طرف مسجد کوفه رفت.

نظرات[۰] | دسته: امام مهدی (عج) | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
صب حجر الاسود توسّط امام زمان (علیه السلام) وجواب نامه جعفر بن قولویه توسّط آن حضرت پيوند ثابت

نصب حجر الاسود توسّط امام زمان (علیه السلام) وجواب نامه جعفر بن قولویه توسّط آن حضرت

در سالى که قرامطه در سال ۳۳۹ حجر الاسود را براى نصب در جاى خود به مکّه مى بردند عالم بزرگوار شیخ جعفر بن قولویه به طرف مکّه حرکت کرد تا شاید در مراسم آن شرکت کرده وامام عصر (علیه السلام) را – که طبق روایات، حجر الاسود فقط به دست امام معصوم (علیه السلام) نصب مى شود – را ببیند.

وقتى به بغداد رسید مریض شد ونتوانست برود. لذا کسى را به عنوان نایب زیارت حجّ خود قرار داده ونامه اى نوشته ومُهر کرد وبه نایب داد وگفت: (این نامه را به شخصى که حجر الاسود را به جاى خود نصب مى کند بده). ودر آن نامه از حضرت ولى عصر (علیه السلام) مدّت عمر خود را واینکه آیا از این مریضى خلاصى مى یابد را سؤال کرده بود.

این شخص مى گوید: (من وارد مکّه شدم وروزى که مى خواستند حجر الاسود را نصب کنند به خُدّام کعبه پول دادم تا مرا نزدیک رکن کعبه ببرند تا ببینم چه شخصى حجر الاسود را در جاى خود نصب مى کند.

هر کس مى آمد وحجر الاسود را بلند مى کرد تا در جاى خود قرار دهد قرار نمى گرفت، تا این که شخصى گندم گون وبا چهره اى زیبا آمده وحجر الاسود را برداشت به جاى خود گذاشت وحجر الاسود در جاى خود مستقرّ شد ودر این حال صداى مردم بلند شد وآن شخص از همان راهى که آمده بود برگشت.

نظرات[۰] | دسته: امام مهدی (عج) | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
شرفیاب شدن مرحوم شیخ مرتضى انصارى خدمت امام زمان (علیه السلام) وپرسیدن سؤالات از آن حضرت پيوند ثابت

شرفیاب شدن مرحوم شیخ مرتضى انصارى خدمت امام زمان (علیه السلام) وپرسیدن سؤالات از آن حضرت

یکى از شاگردان مرحوم شیخ مرتضى انصارى مى گوید: (نیمه شبى در کربلاى معلاّ از خانه بیرون آمدم، در حالى که کوچه ها گل آلود وتاریک بودند ومن چراغى با خود برداشته بودم.

از دور شخصى را مشاهده کردم، که چون به او نزدیک شدم دیدم، استادم شیخ انصارى است.

با دیدن ایشان به فکر فرو رفتم واز خود پرسیدم که آن بزرگوار در این موقع از شب، در این کوچه هاى گل آلود با چشم ضعیف به کجا مى روند؟!

از بیم آنکه مبادا کسى در کمین ایشان باشد، آهسته به دنبالش حرکت کردم.

شیخ آمد وآمد تا در کنار خانه اى ایستاد ودر کنار در آن خانه زیارت جامعه را با یک توجّه خاصّى خواند، سپس داخل آن منزل گردید.

نظرات[۰] | دسته: امام مهدی (عج) | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
تأیید اجتهاد شیخ انصارى توسّط امام زمان (علیه السلام) پيوند ثابت

تأیید اجتهاد شیخ انصارى توسّط امام زمان (علیه السلام)

بعد از فوت مرحوم صاحب جواهر، آیه اللّه حاج شیخ محمّد حسن مردم به مرحوم شیخ انصارى (رضوان اللّه تعالى علیه) مراجعه کردند واز او رساله عملیّه خواستند.

شیخ انصارى فرمود: (با بودن سیّد العلماء مازندرانى که از من اعلم است ودر بابل زندگى مى کند من رساله عملیّه ندارم واین عمل را انجام نمى دهم).

لذا خود شیخ انصارى نامه اى براى سیّد العلماء به بابل نوشت واز او خواست، که به نجف اشرف مشرّف شود وزعامت حوزه علمیّه شیعه را به عهده بگیرد.

سیّد العلماء، در جواب نامه شیخ انصارى نوشت: (درست است من وقتى در نجف بودم وبا شما مباحثه مى کردم، از شما در فقه قویتر بودم، ولى چون مدّتها است که در بابل زندگى مى کنم وجلسه بحثى ندارم وتارک شده ام شما را از خود اعلم مى دانم، لذا باید مرجعیّت را خود شما قبول فرمائید).

با این حال شیخ انصارى فرمود: (من یقین به لیاقت خود براى این مقام ندارم، لذا اگر مولایم حضرت ولى عصر (علیه السلام) به من اجازه اجتهاد بدهند ومرا براى این مقام تعیین کنند، من آن را قبول خواهم کرد).

روزى معظّم له در مجلس درس نشسته بود وشاگردان هم اطرافش نشسته بودند، دیدند شخصى که آثار عظمت وجلال از قیافه اش ظاهر است وارد شد وشیخ انصارى به او احترام گذاشت.

او در حضور طلاّب به شیخ انصارى رو کرد وفرمود: (نظر شما درباره زنى که شوهرش مسخ شده باشد، چیست؟) (این مسأله به خاطر آنکه مسخ در این امّت وجود ندارد در هیچ کتابى عنوان نشده است).

لذا شیخ انصارى عرض کرد: (چون در کتابها این بحث عنوان نشده من هم نمى توانم، جواب عرض کنم).

نظرات[۰] | دسته: امام مهدی (عج) | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
ملاقات علماى بزرگ اسلام با امام زمان علیه السلام:علاّمه حلّى پيوند ثابت

چگونه صاحب الزّمان را نمى توان دید در حالى که دست او در میان دست توست

علاّمه حلّى شب جمعه اى به زیارت سیّد الشّهداء (علیه السلام) مى رفت. ایشان تنها بر روى الاغى سوار شده بود وتازیانه نیز در دستش بود.

در بین راه شخص عربى پیاده به همراه علاّمه راه افتاده وبا هم به صحبت مشغول شدند. وقتى مقدارى از راه رفتند علاّمه متوجّه شد که این شخص مرد دانایى است بنابراین در مورد همه مسائل علمى با هم صحبت کردند وعلاّمه بیشتر متوجّه مى شد که این مرد صاحب علم وفضیلت بسیارى است.

نظرات[۰] | دسته: امام مهدی (عج) | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
ملاقات علماى بزرگ اسلام با امام زمان علیه السلام:شیخ مفید پيوند ثابت

جبران کردن اشتباه شیخ مفید توسّط امام زمان (علیه السلام)

مى گویند از روستایى کسى خدمت شیخ مفید رسید ودر مورد زنى حامله که فوت کرده وفرزندش زنده است سؤال کرد که: (آیا باید شکم این زن را پاره کرده وطفل را بیرون آوریم ویا این که با آن بچّه، او را دفن کنیم؟)

شیخ مفید فرمود: (با همان بچّه او را دفن کنید).

پس آن مرد برگشت. در وسط راه دید مرد اسب سوارى از پُشت سر، سریع مى آید، وقتى به نزدیک مرد رسید، گفت: (اى مرد! شیخ مفید فرموده است که شکم آن زن را پاره کنید وطفل را بیرون بیاورید وزن را دفن کنید).

آن مرد نیز همین کار را کرد. پس از مدّتى اتّفاق را براى شیخ مفید بیان کردند، شیخ فرمود: (من کسى را نفرستادم ومعلوم است که آن شخص صاحب الامر (علیه السلام) بوده است. حالا که در احکام دینى اشتباه مى کنم همان بهتر که دیگر احکام دینى را بیان نکنم).

پس به خانه رفتند ودرب خانه را بستند وبیرون نیامدند.

ناگاه از حضرت ولى عصر (علیه السلام) نامه اى براى شیخ مفید آمد که: (بر شما واجب است تا احکام دینى را بیان کنید وما هم شما را همراهى کنیم ومواظب باشیم که اشتباه نکنید).

پس شیخ مفید دوباره شروع به بیان احکام دین کرد.

نظرات[۰] | دسته: امام مهدی (عج) | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
حضرت ایت الله بهجت :کجا رفتند کسانی که با صاحب الزمان ارتباط داشتند؟ پيوند ثابت

حضرت ایت الله بهجت می فرمودند:

«
ما خود را بیچاره کرده‎ایم که قطع ارتباط نموده‎ایم و گویا هیچ نداریم.
آیا آن ها از ما فقیرتر بودند؟
اگر بفرمائید به آن حضرت دسترسی نداریم؟
جواب شما این است که چرا به انجام واجبات و ترک محرّمات ملتزم نیستید، و او به همین از ما راضی است
زیرا «أورع النّاس مَن تورَّعَ عن المحرّمات»پرهیزگارترین مردم کسی است که از کارهای حرام بپرهیزد.
ترک واجبات و ارتکاب محرّمات، حجاب و نقاب دیدار ما از آن حضرت است.» (۱)

پی نوشت:

۱-در محضر آیت الله العظمی بهجت ـ ص۳۶۱ ، محمد حسین رخشاد

نظرات[۰] | دسته: امام مهدی (عج) | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
حکایتی زیبا از تشرّف آیت‌الله نمازی خدمت امام زمان (ع)/ به قرآن قسم نخور! پيوند ثابت

حکایتی زیبا از تشرّف آیت‌الله نمازی خدمت امام زمان (ع)/ به قرآن قسم نخور!
آیت‌الله شیخ اسماعیل نمازی شاهرودی از سلسله سعادتمندان و زمره نیکبختانی است که در سفر بیت‌الله پس از حادثه‌ای هولناک به همراه جمعی از حاجیان…
به گزارش خبرنگار قرآن و عترت باشگاه خبرنگاران؛ اصغرآقا در نظر داشت که از صف ماشین‌ها جدا شده، پس از پیمودن مسافتی دوباره به کاروان ملحق شود و در جلوی کاروان قرار گیرد اما او نادانسته ماشین را منحرف کرد و از کاروان جدا شد. من به خاطر سفرهای متمادی می‌دانستم که بیابان‌های عربستان بی‌سروته و بی انتهاست. لذا او را خیلی نصیحت کرده و اصرار نمودم که از قافله جدا نشود و طبق ترتیب کاروان حرکت کند اما او گوش نکرد. حاجیان دیگر هم سکوت کردند و با من همراهی نکردند.

آیت‌الله شیخ اسماعیل نمازی شاهرودی از سلسله سعادتمندان و زمره نیکبختانی است که در سفر بیت‌الله پس از حادثه‌ای هولناک به همراه جمعی از حاجیان و زائران خانه خدا، موفق به دیدار جمال دلربای حضرت بقیهالله ـ ارواحنا فداه ـ می‌شود.

حادثه از آن جا آغاز می‌شود که با اشتباه و غرور و حرف نشنوی یکی از رانندگان به نام «اصغرآقا» اتوبوس حامل حجّاج در برهوت و بیابان‌های عربستان راه را گم می‌کند و پس از پیمودن مسافتی طولانی راه به جایی نمی‌برند. در این هنگام آب آشامیدنی و بنزین نیز به پایان رسیده و سرانجام حاجیان ناامیدانه دل بر مرگ می‌نهند. به درخواست آیت‌الله نمازی، توسلی به آستان فریادرس بیچارگان، امام زمان(ع) جسته می‌شود و این توسل و توجّه کارساز می‌افتد و عنایت امام عصر(ع) از آنان دستگیری می‌نماید و حاجیان نیم‌روز با حضرت بقیّهالله(ع) همسفر می‌شوند..

آیت‌الله نمازی، انگیزه خود از نقل این تشرّف را شادی دل مؤمنان مشتاق به دیدار امام عصر(ع) بیان داشته و می‌فرماید: «این تشرّف را برای تذّکر و عمل به آیه «وذکّر فانّ الذکری تنفع المؤمنین» نقل می‌کنم و امیدوارم که این تذکّر، موثر واقع شود و قلوب مؤمنان با استماع این حکایت، از محبّت به حضرت بقیهالله سرشار گردد. این حقیر ناقابل مورد مرحمت حضرت حق ـ جلّ و علا ـ واقع شدم و خداوند سعادت تشرّف به محضر حضرت مهدی(ع) را نصیبم کرد و حدود نصف روز در خدمت آن حضرت بودیم و پس از این که غایب شدند، دانستیم که ایشان، حضرت بقیهالله ـ ارواحنا فداه ـ بوده‌اند»۱ لازم به یادآوری است که جناب نمازی شاهرودی تشرّفات دیگری هم به محضر امام زمان(ع) داشته‌اند که طالبان می‌توانند به کتاب مجالس حضرت مهدی مراجعه نمایند.

دامن این مقدمه را بر می‌چینیم و خوشتر آن است که سرّ دلبران را از زبان خود ایشان نه دیگران بشنویم. این شما و این سوغات سفر، و ارمغان راه.

دیـدار یار غائب دانی چه ذوق دارد
ابری که در بیابان بر تشنه‌ای ببارد

در سال ۱۳۳۶ هجری از تهران به همراه جمعی از برادران ایمانی به مکّه معظّمه مشرّف شدیم. امیرالحاج و سرپرست ما «صدر الاشراف» بود. در آن زمان چیزی حدود ۲۵۰ تومان تا ۳۰۰ تومان می‌گرفتند و با ماشین‌هایی قرار‌داد می‌بستند که ما را به مکّه رسانده و از آن جا به عراق بازگردانند.
من برای چهاردهمین مرتبه بود که به بیت‌الله الحرام مشرّف می‌شدم و به عنوان روحانی کاروان خدمت می‌کردم. آن سال در راه بازگشت به عراق به خاطر مسائلی، عربستان قوانینی برای ماشین‌های حجّاج وضع کرده بود و آن این که ماشین‌های زائران خانه خدا باید در یک کاروان صدتایی و همراه هم حرکت کنند. هر کاروان یک سرپرست داشت و یک ماشین هم، لوازم یدکی و ملزومات دیگر را همراه کاروان حمل می‌کرد. ضمناً دو ماشین پلیس، یکی در جلو و دیگری در عقب کاروان وظیفه حفاظت از قافله را بر عهده داشت ماشین ما دو راننده به نام‌های محمود آقا و اصغرآقا داشت که هر دو بچّه تهران بودند.
هنگامی که کاروان به راه افتاد اصغرآقا رانندگی می‌کرد. از قضا ماشینِ ما در آخر صف، پشت سر همه ماشین‌ها قرار گرفت و این موضوع اصغرآقا را خیلی ناراحت کرد و شروع کرد به غُرو لُند کردن و این که در حرکت از تهران ماشین آخری بودیم، در برگشتن هم آخری شدیم و باید تا آخر مسیر خاک بخوریم. من باید از صفِ ماشین‌ها خارج می‌شوم و می‌روم در جلوی ماشین‌های دیگر قرار می‌گیرم.

گم شدن در بیابان اصغرآقا در نظر داشت که از صف ماشین‌ها جدا شده، پس از پیمودن مسافتی دوباره به کاروان ملحق شود و در جلوی کاروان قرار گیرد اما او نادانسته ماشین را منحرف کرد و از کاروان جدا شد. من به خاطر سفرهای متمادی می‌دانستم که بیابان‌های عربستان بی‌سروته و بی انتهاست. لذا او را خیلی نصیحت کرده و اصرار نمودم که از قافله جدا نشود و طبق ترتیب کاروان حرکت کند اما او گوش نکرد. حاجیان دیگر هم سکوت کردند و با من همراهی نکردند.
اصغرآقا تصمیم خود را گرفت و گفت: به اندازه کافی آب و بنزین داریم و می‌توانیم از یک راه فرعی خود را به جلوی کاروان برسانیم. او از کاروان جدا شد و در بیابان به راه افتاد و پس از طیّ مسافتی طولانی راه را گم کرد و نتوانست خود را به کاروان برساند. کم‌کم شب هم فرا رسید. ما با داد و فریاد از او خواستیم که ماشین را متوقف کند تا نماز بخوانیم. وقتی از ماشین پیاده شدم؛ به آسمان نگاه کردم و دیدم که فاصله ما با هفت برادران (هفت اورنگ) زیاد شده، فهمیدم که راه زیادی را به اشتباه آمده‌ایم به همین خاطر به راننده گفتم: «امشب را همین‌جا بیتوته می‌کنیم و فردا صبح از همان راهی که آمده‌ایم، باز می‌گردیم».
فردا صبح سوار شدیم تا از همان راه دیروزی برگردیم اما از آن جا که صحراهای حجاز دارای شن‌های نرم است و باد آن‌ها را پیوسته حرکت می‌دهد، نتوانستیم راهِ بازگشت را پیدا کنیم. هیچ اثری از راه دیشب بر سینه صحرا نبود از آن طرف، ماشین هم مرتّب در شن‌ها فرو می‌رفت، جهت‌های متعددّی را چند فرسخ، چند فرسخ پیمودیم و سرانجام ره به جایی نبردیم و دوباره شب فرا رسید.

فردا صبح روز سوم، آب و بنزین هم تمام شد.
همه وحشت‌زده و ناامید شده بودیم. من به عنوان روحانی کاروان و کسی که سفرهای زیادی به خانه خدا آمده بودم گفتم: «این اصغرآقا بود که ما را به اینجا کشانید و گناه بزرگی را انجام داد. اما چاره‌ای هم نیست، بیاید همگی به امام زمان(ع) متوسّل شویم. اگر آن بزرگوار ما را از این بیابان هلاکت نجات بخشید، زهی سعادت و خوشبختی، اما اگر به فریاد ما نرسد همگی در این بیابان مُرده، طعمه حیوانات خواهیم شد. بیایید قبل از آن که بی حال شده و دست و پایمان بی‌رمق بیفتد، هر کس برای خود گودالی حفر کند و در آن گودال برود که اگر مرگ به سراغ ما آمد، در آن گودال‌ها جان بدهیم و حداقل بدن ما طعمه حیوانات نشود و با گذشت زمان، باد وزیده و شن‌ها را روی ما بریزد و در زیر شن‌ها مدفون شویم.
همه مشغول شدند و هر یک برای خود قبری کند و در این حال به حاجیان گفتم: جلوی قبر خود بنشینند تا به چهارده معصوم(ع) توسّلی بجوییم و خودم شروع به خواندن دعای توسّل کردم. ابتدا به رسول خدا(ص)، بعد به حضرت زهرا(س) و سپس به سایر امامان(ع)، وقتی به امام عصر(ع) رسیدم، روضه‌ای خواندم و گریه زیادی کردیم. در این حال الهام شدم که همه با هم «آقا» را با این ذکر بخوانیم: « یا فارس الحجاز أدرکنا، یا اباصالح المهدی ادرکنا، یا صاحب‌الزمان ادرکنا» همه با حال ناامیدی و گریه و زاری این ذکر شریف را تکرار می‌کردیم و آقا را صدا می‌زدیم.به حاجیان گفتم: « با خدا قرار بگذارید که اگر نجات یافتیم همه اموالی که به همراه داریم در راه خدا انفاق کنیم، با خدا عهد ببندیم که اگر نیازمندی به ما مراجعه کرد در حقّ او کوتاهی نکنیم و بقیه عمرمان را در برآوردن نیازهای مردم کوشا و ساعی باشیم».

نظرات[۰] | دسته: امام مهدی (عج) | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 

No Image
No Image No Image No Image
 
 
 

بایگانی شمسی

تقویم شمسی

فروردین ۱۳۹۷
د س چ پ ج ش ی
« دی    
 12345
۶۷۸۹۱۰۱۱۱۲
۱۳۱۴۱۵۱۶۱۷۱۸۱۹
۲۰۲۱۲۲۲۳۲۴۲۵۲۶
۲۷۲۸۲۹۳۰۳۱  
No Image No Image