توجّه و تذکر
درس اخلاق حضرت آیت اللَّه مظاهری«مدظله العالی»
موضوع: توجّه و تذکر
تاریخ: ۲۵/ ۴/ ۱۳۷۶
اعوذ باللَّه من الشیطان الرجیم بسم اللَّه الرحمن الرحیم رب اشرح‏لی صدری و یسرلی امری و احلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی.
بحث چهارشنبه ما درباره دستورالعملی بود که خدای متعال به رسول گرامیش داده بود همان اوّل کار که به قول قرآن بار سنگینی بدوش پیغمبر اکرم آمده بود روای نبوت بار رسالت و قرآن هم می‏فرماید «انا سنلقی علیک قولاً ثقیلاً» بار سنگینی بدوش تو آمده به این دستورالعمل عمل کن و انصافاً دستورالعمل خوبی است خوب به این معنا که ما می‏فهمیم خوب است و معلوم است خوب است چون خداوند به پیغمبرش داده است امّا ما هم می‏فهمیم که خوب است امّا اولش شب بیداری نماز شب اهمیت به نماز اوّل وقت که به قول بزرگان هیچ چیزی برای کمک کردن به انسان بهتر از نماز مخصوصاً نماز اوّل وقت نیست این سه چیز شب بیداری به اندازه‏ای که قدرت دارد نماز شب که چه مقدار شیرین و خوب است و اهمیت دادن به نماز واجب اوّل وقت تمسک به قرآن چه خواندن قرآن، عمل‏کردن، تدبر کردن و یا سروکار داشتن با قرآن یکی هم اجتناب از گناه پاگذاشتن روی نفس اماره روی هوی و هوس روی صفات رذیله که اراده را قوی می‏کند چه قوی‏کردنی بهترین چیزها برای تقویت اراده اجتناب از گناه است یکی هم کار و فعالیت به اندازه وسعش کار کند فعال باشد برای دنیا برای آخرت در مورد این شش چیز مختصراً توضیح دادم و از همه تقاضا دارم به این شش چیز خیلی اهمیت بدهید شب بیدار باشید انسان اگر از اوّل شب تا به صبح بخوابد خدا گفته است این جیفه است و حضرت موسی به خدا گفت که مبغوضترین افراد نزد شما چه کسانی هستند فرمودند: «جیفة فی لیل و العلولٌ فی‏النهار» آدم تنبل در روز و آدم تنبل در شب اگر برای ما طلبه ‏ها هیچ چیزی نباشد برای آن طلبه‏ها که نماز می‏خوانند بس است که بمیرد و دق کند که خداوند به او گفته است فرموده، حیوان مرده و یک دفعه حیوان را سرش را می‏برند این جیفه نیست یک بار می‏میرد این جیفه است لذا از همه تقاضا دارم این نماز شب را جوری هست که من برایم به خوبی اثبات شده که این بزرگان این علما این مراجع این نماز اوّل وقت را بهش خیلی اهمیت می‏دادند و گفتم که مرحوم نخودکی فرموده بودند که من خیلی ریاضت‏ها کشیدم حتی ریاضت‏های شبانه روز یک ختم قرآن چهل شبانه روز امّا بهتر از نماز اوّل وقت و خدمت به خلق خدا ختمی مجرب‏تر و بهتر ندیدم لذا تقاضا دارم این نماز اوّل وقت را هم ظهر و عصر و هم مغرب و عشا و هم صبح این را اهمیت بدهید و مواظب باشید نماز قبل از آفتاب نخوانید و این از معتمدین گفته شده است و خیال نکنید همین طور حرف باشد اینکه آقا امام زمان به یک کسی که توانسته بود خدمت آقا امام زمان برسد گفته بودند لعنت خداوند بر آن کسیکه همه ستاره‏ها پیدا است و هنوز نماز مغرب و عشاء را نخوانده است و لعنت خداوند بر آنکه همه ستارها پنهان است و این هنوز نماز صبحش را نخوانده است و راستی هم انسان ملعون و مطرود واقع می‏شود یک طلبه نمازهایش قبل از آفتاب باشد. و حتماً باید این نماز اوّل وقت مخصوصاً صبح‏ها که به قول پیغمبر اکرم شمشیر برهنه در وسط میدان این قدر ثواب دارد. یکی از رفقاء یک جمله‏ای می‏گفت که خیلی شیرین بود می‏گفت که موقع نماز می‏شود می‏گوید کار دارم نه یک مسلمان موقع نماز بگوید نماز دارم کار دارم دیگر چیست باید بگوئیم همه چیز فدای نماز موقعیکه مؤذن می‏گوید الله… اکبر باید بگوید نماز دارم نه کار آنهم یک طلبه از آن طرف هم فعالیت ما باید خیلی فعال باشیم برای دنیامان برای آخرتمان نمی‏شود که با تنبلی کسی بخواهد بجائی برسد روزها نشستن کنار ایوان مدرسه و شبها یک روزنامه دیدن و خوابیدن و صبح پا شدن اینکه معلوم است گرفتن شهریه اشکال دارد گرفتن امکانات اشکال دارد و از خود این عمامه استفاده کردن هم اشکال دارد طلبه باید فعال باشد و اسم خود طلبه معلوم است یعنی طالب یعنی فعال به اندازه وسعش کار می‏کند.. و امّا هفتمین «واذکر اسم ربک» هشتمین «و تبتل الیک تبتیلاً» و امّا هفتمین به یاد خدا. من هیچ موقع فراموش نمی‏کنم خاطره شیرینی است برایم که دم مرگ علامه طباطبائی که دو روز بعدش از دنیا رفتند با هفت الی هشت نفر با مدرسین بزرگ بودم رفتیم دیدن ایشان و ایشان خیلی مؤدب بودند و با اینکه ایشان حالشان خیلی بد بود مقابل ما دو زانو نشسته بودند و حرف هم نمی‏زدند من دیدم که طول کشید و آقایان مدرسین مشغول هم هستند و دارند صحبت می‏کنند و ایشان هم سختشان است برای اینکه جلسه را به هم بزنم به علامه طباطبائی عرض کردم یک نصیحت به ما بکنید تا پا شویم ایشان اوّل فرمودند چیزی یادم نیست بعد فرمودند که این آیه یادم آمد «فاذکرونی اذکرکم و اشکروالی و لا تکفرون» یاد خدا وعده خدا دست عنایش روی سر ما خوب آیه است. دو سه روز بعد صبحی بود من مهمان عزیزی داشتم در زدند رفتم دیدم حضرت آیت‏الله آقای محمدی گیلانی است با ماشین آمده بودند درب منزل گفتند آقای طباطبائی حالشان خوب نیست بیائید برویم بیمارستان گفتم که مهمان دارم گفتند که این کار مهمتر است از میهمان، ما هم با عجله بدون جوراب رفتیم خدمت ایشان که ببینم دم مرگ ایشان می‏شود از ایشان استفاده کرد دیدیم که نفسشان تنگ است و تنفس مصنوعی و یک نگاه حسرت‏آمیز به ایشان کردیم و از اتاق آمدیم بیرون خانمشان گفتند که شما از اتاق رفتید بیرون ایشان ناگهان چشم‏ها را باز کردند و به یک گوشه‏ای دوختند و به من سه مرتبه فرمودند، توجّه، توجّه، توجّه و از دنیا رفتند یعنی باز دم مرگ هم گفتند فاذکرونی اذکرکم یاد خدا توجّه به اینکه همه جا محضر خداست که این توجّه توجّه توجّه ذکر امام شده بود که هر کسی می‏پرسید نصیحتی به من بکنید این را می‏فرمودند یا در مجالسی که جای نصیحت بود این جمله را می‏فرمودند و حتی در آخر عمرشان در رسانه‏های گروهی بارها این جمله را می‏گفتند. همه جا محضر خداست ما در محضر خداییم. توجّه، توجّه، توجّه. این ادب حضور باید رعایت بشود از من هم بعضی سؤال می‏کنند می‏خواهیم برویم مشهد خدمت حضرت رضا در حرم چه کار بکنم گفتم، قبل از زیارت توجّه، ادب حضور در محضر حضرت رضا(ع) امّا معلوم الاقرب فلاقرب داریم آنجا که ضریح مطهر است آنجا که رواق مطهر است خیلی نزدیک است ادب حضور اینجا باید رعایت بشود شما نه امّا انسان بعضی اوقات می‏بیند و اینقدر انسان ناراحت می‏شود توی حرم مطهر در مقابل ضریح مطهر دو تا طلبه نشسته‏اند با هم دارند حرف می‏زنند چقدر بی‏ادبی است حضرت رضا حاضر است توجّه دارد شما در مقابل یک بزرگی مثلاً امام زمان(ع) در مقابل ایشان دو نفر بنشینیم مباحثه کنیم بجای اینکه توجهمان به صورت مبارک ایشان باشد توجّه به حرف‏های مبارکایشان باشد بنشینیم حرف بزنیم چه برسد العیاذبالله یک کارهای دیگری بکنیم و این ادب حضور برای چهارده معصوم. این آیه شریفه که آمده برای همین است «لا اعملوا فسیری الله عملکم و رسولهُ و المؤمنون» همه جا محضر خداست، رسول‏الله ائمه طاهرین و ادب حضور باید رعایت بشود لذا این جمله را حضرت امام بارها و بارها فرمودند توجّه توجّه توجّه. ما در محضر خدائیم باید مواظب باشیم آنچه می‏گوئیم آنچه می‏کنیم مرضی خدا باشد و انصافاً بی‏حیا چه کسی است آن کسیکه در مقابل خداوند که نفس کشیدن ما از ایشان است اگر ناز کند ما نابود می‏شویم نظیر وجود ذهنی ما اگر بخواهیم یک مثال بزنیم عالم وجود نظیر وجود ذنی ما است این پروردگار عالم قیوم است (الله لا اله الا هو الحی القیوم) معنایش این است ما راجع به وجود ذهنی قیومیت داریم یعنی تا توجّه داریم به وجود ذهنی هست صرف نظر کنیم نابود است معدوم است عالم وجود راجع به خداوند این است تا پروردگار عالم عالم وجود را دارد موجود است یک صرف نظر عالم وجود می‏شود معدوم ما در مقابل کسی که قیومیت ما قوام ما به قیومیت اوست چه برسد عقلمان شعورمان سلامتیمان چیزهای دیگر حالا در مقابل این گناه بکنیم و این فاذکرونی اذکرکم و…) یعنی اگر انسان ادب حضور را رعایت نکند کفران نعمت است این شکر نیست شکر خداوند به چیزی است ادب حضور انسان در مقابل حق است. هر چه داده است به جا مصرف کنیم این را می‏گویند شکر. لذا این ذکر توجّه انصافاً خیلی چیز خوبی است برای کمک کردن به ما، در سیر و سلوکمان برای کمک کردن به ما، در کارهامان برای کمک کردن به ما، در کارهای روزمره‏مان خیلی تأثیر دارد برای اینکه بتوانیم این بار سنگین را این بار طلبگی را به منزل برسانیم ذکر می‏خواهیم این ذکر منقسم می‏شود به سه ذکر اوّل اینکه الان گفتم که قرآن هم روی آن خیلی تأکید دارد «لا تلهیهم هم تجارة و لا بیعٌ عن ذکرالله» که این را قرآن می‏گوید مرد به این است مرد خدا آنکه دائم توجّه است دارد درس می‏خواند امّا خود را در محضر خدا می‏داند می‏بیند توی بازار است امّا خود را در محضر خداوند می یابد نه می‏داند همه می‏دانند. و این دانستن‏ها فایده ندارد قیل و قال خوب است امّا برای حرف ما چه کار می‏تواند بکند. می‏یابد؟ و می‏رسد به آنجا که خواب است امّا خود را در محضر خداوند می‏یابد و زیاد هم دیدم که خواب است امّا چون دائم ذکر بوده همان ذکر را می‏گوید همان ذکر ورد اوست در زمان طاغوت یک سرهنگی بود آنوقت‏ها هم سرهنگ خیلی بالا بود و اهمیت داشت و آدم مقدسی بود نماز اوّل وقتش ترک نمی‏شد می‏آمد مسجد سید اصفهان و این در چند فرسخی اصفهان تصادف کرد آنکسیکه بالای سرش بود و آورده بود او را به بیمارستان اصفهان گفت که زیارت جامعه را شروع کرد همان که وردش بود تا آخر خواند امّا نه گوش کار می‏کرد نه چشم امّا زبان کار می‏کرد من یک خانمی را دیدم که خواب است امّا الهم العن اوّل ظالم… و این خیلی خوب است و دم مرگ انسان به طور ناخودآگاه بگوید اللهم العن اوّل ظالم ظلم… لذا گفت زیارت جامعه را خواند و بعد شروع کرد به یس رسید به اینجا که «سلامٌ قولاً من ربهم رحیم» و مرد یعنی خدا به او سلام کرد و جان داد گفت بنده‏ام سلامٌ علیکم خوش آمدی «یا ایتها النفسٌ المطمئنة ارجعی الی ربک» این جمله «سلامٌ قولاً من رب رحیم» یعنی خداوند از زبان این گفت سلامٌ…» بنده‏ام بیا و مرد این توجّه خیلی کار می‏کند بدست آوردنش خیلی مشکل است امّا خیلی کار می‏کند و قرآن این را می‏خواهد رجال می‏گوید مرد خدا – رجالٌ «لا تلهیهم تجارة و لا بیعٌ عن ذکرالله» «یا ایها الذین آمنوا ذکر الله اذکرا کثیراً و سبحوهُ بکرة و اصیلاً» از امام صادق(ع) می‏پرسند خودشان می‏فرمایند مراد از ذکر کثیر این نیست که خیلی بگوید سبحان الله و الحمدلله… و لا اله الا ا… والله اکبر و ان کان منه» و اینکه ذکر است یک مرتبه‏ای از ذکر است ذکر کثیر این است که در وقت معصیت مواظب باشید در وقت جلو آمدن واجب متوجه باشد امر خداست نباید زیر پا بگذار نباید به تأخیر بیندازد باید مثل امیرالمؤمنین(ع) مثل رسول اکرم (ص) رنگ مبارک تغییر کند دیگه هیچ چیزی سرش نشود جز نماز که ام‏سلمه می‏گوید که رسول اکرم وقت نماز دیگر هیچ کاری را نمی‏کردند عایشه می‏گفت نه او ما را می‏شناخت نه ما او را. نماز. امام صادق می‏گویند ذکر کثیر این است توجّه، توجّه، توجّه، همان جمله استاد بزرگوار ما علامه طباطبائی چه جمله خوبی چه پیامی خوبی دارد و از دنیا رفت ادب حضور را خوب مراعات می‏کرد علامه طباطبائی راستی هضم کرده بود. دین را طلبه‏گی را ولایت را من خیال نمی‏کنم کسی بتواند در نوشته‏ها، نوشته‏ای پیدا کند در ولایت از المیزان علامه طباطبائی این ولایت ایشان در المیزان خیلی بالا بود من به تجربه اثبات کردم که متن زیارت جامعه که یکی از اسرار شیعه است این زیارت جامعه بالاتر از زیارت جامعه زیارت نداریم متنی هم بالاتر برای ولایت از زیارت جامعه چیزی نداریم من به تجربه دیدم که علامه طباطبائی مواظب بودند که این متن زیارت جامعه را در المیزان پیاده کنند به یک تناسب یک فرازی از فرازهای زیارت جامعه را پیاده می‏کردند اینها خیلی توفیق می‏خواهد تا ادب حضور نباشد تا ادب دائمی نباشد تا دست عنایت خدا را فاذکرونی اذکرکم» نباشد انسان نمی‏تواند تنهائی در یک مدت کوتاهی المیزان و در قم شروع شد و در سنه سی ایشان المیزان را شروع کرد معمولاً بیست سال امّا با چه مسائبی مصیبت فقری که علامه طباطبائی داشتند هیچ کدام از شماها ندارید و مسائل خانوادگی بسیار برایش اتفاق افتاد مصائب اجتماعی فراوان اتفاق افتاد این انقلابی‏های بدرد نخورد ایشان را خیلی اذیت کردند و با این همه مصائب و مشکل‏ها ایشان توانستند المیزان را بنویسند. راستی کرامت کرده آقای طباطبائی امّا کرامتش با چی است برای اینکه مصداق «رجالٌ لا تلهیهم تجارة و لا بیعٌ عن ذکرا…»
من هشت سال علاوه بر اینکه من همان سال ۲۸ که رفتم قم دیگر خدمت ایشان بودم تا ایشان فوت کردند هم در جلسات خصوصی و هم در جلسات عمومی امّا هشت سال که فلسفه ایشان رفتم فلسفه ایشان یک جسارت به یک طلبه که توهین به آن طلبه باشد نکرد و این از کرامات ایشان است که نمی‏تواند همینطوری از مادر زائیده بشود و یا یک علف هرزه بار بیاید و بشود علامه طباطبائی پس المیزان را خداوند به او می‏دهد که جامعه کبیره را در المیزان پیاده می‏کند ولایت ایشان خیلی بالا است لذا این مرتبه اولر ذکر. این حرف آقای طباطبائی است حرف حضرت امام است و این را ما طلبه‏ها می‏خواهیم ما باید همیشه خود را در محضر خدا بیابیم از بدانیم شروع بشود تا بیابیم برسد حالا بدانیم راستی بدانیم همه جا محضر خداست. خدا قیوم است معنی قیوم یعنی همین «ان الله یحول المرءِ و قلبه» یعنی قبل از آنکه تو بفهمی خدا می‏فهمد، قبل از آنکه تو درک کنی خدا درک می‏کند یعنی تسلط آنهم تسلط علی و معلولی بر دل ما خدا قیوم است این معنایش می‏شود یعنی قوام به خدا قوام همه عالم به خدا وقتی قوام همه عالم به خدا پس همه جا محضر خداست این ادب حضور باید مراعات بشود کم‏کم بیابیم دیگر اصلاً معنای عصمت همین است شما خیال می‏کنید معصوم یک چیز خاصی است نه یک معنی دقیقی دارد آن هم مختص به چهارده معصوم یک کمی هم مختص به انبیاء است امّا یک معنی آنهم اینکه گناه نکند یعنی نیروی کنترل کننده‏ای داشته باشد خیلی‏ها دارند این مربوط به انبیاء نیست حضرت علی اکبر می‏شود کسی بگوید تصور گناه کرده یا حضرت زینب(س) می‏شود بگوئیم حضرت زینب معصوم نبوده گناه می‏کرده غیبت می‏کرده یا تصور گناه می‏کرده معلوم است که اینطور نیست شما ائمه جماعت گناه نکنید. امام جماعت چه کسی است آنکه نیروی کنترل کننده داشته باشد که آن نیروی کنترل کننده در وقت نماز وادارد نماز بخواند در وقت اجتناب از گناه هم گناه نکند چه صغیره چه کبیره ما به این می‏گوئیم عادل. ما باید معصوم به این معنا باشیم اگر نباشیم خود به خود از رهبری می‏افتد مرجع تقلید باشد خودبه خود از مرجعیت می‏افتد امام جماعت هم باشند نمی‏خواهد از مسجد بیرونش کنند خودبه‏خود از امام جماعتی می‏افتد ما باید معصوم به این معنا باشیم مخصوصاً ما طلبه‏ها. مثل این است که یک آهنگر چکش نداشته باشد یا یک نویسنده قلم و یک طلبه عدالت نداشته باشد در همه چیز لنگ می‏شود. بخواهد حاکم شرع بشود نمی‏شود بخواهد امام جماعت بشود نمی‏تواند بخواهد مرجع تقلید بشود نمی‏تواند می‏خواهد پول مردم را بگیرد نمی‏تواند لذا اصلاً قلم ما و ابزار ما عدالت ما است.
عدالت ما یعنی عصمت ما فرقش این است که آنها از اولش معصوم بودند امّا ما باید آنرا بدست بیاوریم مثل علامه رضوان الله تعالی علیه می‏شود که اصلاً گناه نکرده است.
سید ابن طاووس ایشان ادعا می‏کنند که من در مدت عمرم به غیر واجب و مستحب چیزی به جا نیاوردم اینها را ما خیال می‏کنیم یک تهمت‏های است به اینها می‏زنند ما خیال می‏کنیم اینها واقعیت ندارد نه اگر از وقتی که خودش را شناخت عادل باشد تا آخر و بلد باشد همه چیز را رنگ می‏دهد وقتی همه چیز را رنگ داد مباحات می‏شود مباح برای او مستحب مکروهات و شبهات را به جا نمی‏آورد نگوئید نمی‏شود سید ابن طاووس کرد و شد خیلی از بزرگان کردند و شد و چه برسد به حرام پس معلوم می‏شود که این دوام ذکر به این معنا است همه جا محضر خداست باید ادب حضور مراعات شود این واجب است این لازم است این صفت مردان خداست و این را خدا خواسته است امام صادق می‏گویند این ذکر کثیر که «یا ایهاالذین آمنوا اذکرواالله ذکراً کثیراً و سبحوهُ بکرة و اصیلاً» یعنی این است توجّه شبانه‏روز و خوشا به حال آنکسانیکه دارند و لااقل اگر ندارید می‏فرماید در شبانه روز و خوشا به حال آنکسانیکه دارند و لااقل اگر ندارید می‏فرماید در شبانه روز ده مرتبه به یاد مرگ بیفت، من به شما عرض می‏کنم که در روز ده بار به یاد خدا و قیامت بیفتید این واجب است گاهی توی راه نشسته‏اید موقع نماز راستی ننگ است که انسان از اوّل نماز تا آخر نماز توجّه نداشته باشد که در محضر خدا است وقتی این نماز تمام شد می‏خورد توی سرش نمازی که در آن ادب حضور رعایت نشود که نماز نیست و برای همین است که گریه می‏کردند، دق می‏کردند و همیشه ناراحت بودند اینکه من چه جور نمی‏توانم در نماز ادب حضور را رعایت کنم من سراغ دارم بعضی از بزرگان که وقتی ادب حضور را رعایت نمی‏کردند علاوه بر اینکه ریاضت می ک‏شید و تحمیل بر نفس می‏کرد یک چیزی آنروز نمی‏خندید و راستی ناراحت بود تا اینکه نماز دوّم بیاید جلو ادب حضور رعایت بشود و جبران مافات بشود این صورت اوّل است.
و السلام علیکم و رحمةاللَّه و برکاته.
________________________________________

جلسه نودم: توجه به خدا
درس اخلاق حضرت آیة اللَّه مظاهری «مدّظله العالی»
موضوع: توجه به خدا
تاریخ: ۲۵/ ۹/ ۱۳۷۷
اعوذ باللَّه من الشیطان الرجیم. بسم اللَّه الرحمن الرحیم. رب اشرح لی صدری و یسر لی امری و احلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی.
ماه مبارک رمضان ماه خوبی است و برای خودسازی انسان می‏تواند که این یک ماه راه صد ساله را برود و شاید هم این که روز عید فطر را اول شوال را عید قرار دادند برای همین است که این یک ماه خودسازی به انسان کمال داده است و این عید کمال باشد شاید قربان هم همین معنایش است که هنوز حج تمام نشده عید باید گرفت عید کمال یعنی انسان رسیده به مقام آدمیت به مطلوب به مقصود به مطلوب همه انبیاء به مقصود خود خدا برای این که خلقت از این انسان هدف از خلقت مقام عبودیت است انسان به مقام عبودیت برسد «و ما خلقت الانس و الجن الا لیعبدون» و همان مکه همان چند روز به مقام عبودیت می‏رسد هنوز تمام نشده است می‏گوید عید بگیر ماه مبارک رمضان هم همین است به واسطه ماه مبارک رمضان انسان به مقام عبودیت می‏رسد می‏گویند عید بگیر این عید شرافت برای پیغمبر اکرم برای اینکه انسان رسیده به مقام کمال به آدمیت شرافت برای خودش بالاترین شرافت‏ها است معلوم است معنای ضیافت هم همین است ما مهمان خدا هستیم یعنی ما در ماه مبارک رمضان بواسطه رابطه با خدا می‏توانیم به مقامهای برسیم و راستی اگر توجه باشد انسان می‏رسد به تجربه اثبات شده است می‏رسد از نظر روایات اثبات شده است می‏رسد اگر نه آن روزه اخص الخواص همین روزه خواص باشد. یعنی روزه‏ای که اجتناب از گناه در آن باشد قطعاً بعد از یک ماه انسان را به مقامهای بالایی می‏رساند مقام فرقان به انسان می‏دهد مقام الهام یا وحی به انسان می‏دهد و بالاخره آن مقامی که ولو مرتبه ضعیف مقام آدمیت حالا اگر به مقام لقاء نتواند برسد که من خیال می‏کنم می‏شود اما به مقام این که بفهمد صفات رذیله بالاترین غل است بفهمد این که رابطه با خدا خیلی برای انسان مطلوب است فهم این طور چیزها الهام این طور چیزها خیلی به انسان کمک می‏کند و ما طلبه‏ها قبل از آن که برای دیگران بگوییم باید برای خود بگوییم یک کاری بکنیم این ماه مبارک رمضان هم برای خود بگوییم هم برای دیگران هر دو و اگر راستی این جور باشد یک ماهه هم برای خود بگوییم هم برای دیگران قطعاً انسان عیدی می‏تواند از خدا بگیرد هم دنیا هم آخرت هم وجاهت دنیا هم وجاهت آخرت بالاخره اگر نرسد به آنجا که «الصوم لی و انا اجزی به» الصوم لی و انا اجزی به دیگر این حتمی است در این باره دیگر نمی‏شود شک کرد شبهه کرد و امیدوارم که در این ماه مبارک رمضان که یک معلم اخلاق است دیگر بهترین معلمها برای انسان معلم اخلاق همین ماه مبارک رمضان است یک جمله‏ای اول به شما عرض کنم این «توجه» یک دفعه به شما می‏گفتم که علامه طباطبایی «رضوان اللَّه تعالی علیه» حرف آخرشان همین بود که خانم ایشان می‏گفتند که چشمها را باز کردند من هفت هشت ده دقیقه قبل از مرگ ایشان رفتم اتاق ایشان چمشهایشان فرو بسته بود نفس مصنوعی بود یک قدری ما نگاه کردیم از اتاق آمدیم بیرون دو سه دقیقه بعدش ایشان فوت شدند خانم ایشان فقط در اتاق بود می‏گفت که زبانشان باز شد و چشمها را باز کردند چمشها را یک گوشه‏ای دوختند سه مرتبه گفتند «توجه، توجه، توجه» قبل از آن که منتقل بیمارستان بشوند من و عده‏ای از بزرگان رفتیم دیدن ایشان وضع ایشان خیلی خوب نبود اما برای خاطر ما ایشان مؤدب مجالس ایشان خیلی مؤدبانه بود مؤدب دو زانو نشسته بودند حرف نمی‏زدند و آقایان خیلی حرف می‏زدند حرفهای سیاسی می‏زدند من برای این که جلسه راتمام بکنم به ایشان عرض کردم آقا یک نصیحتی به ما بکنید بلند شویم ایشان فرمودند که این آیه یادم آمد «فاذکرونی اذکرکم» توجه که اگر این حال توجه آمد دیگر دست عنایت خدا روی سر انسان من این تقاضا را از همه شما دارم از همان وقتی که غروب شب اول ماه مبارک رمضان می‏شود تا وقتی که غروب عید می‏شود این حال توجه در شما زنده بماند توجه به چه چیزی؟ این جمله امیرالمومنین‏علیه‏السلام خیلی جمله خوبی است «رحم اللَّه امرأ عرف من این فی این الی این» ماه مبارک رمضان برای چه چیزی است توجه به این که روزه صحیح آدم را به کجا می‏رساند توجه به این که رابطه با خدا چقدر مزه دارد چقدر مفید است توجه به این که گناه رذالت می‏آورد روزه روزش قبول نمی‏شود روز گناه بکند روزه باطل است برای اینکه هر گناهی روزه را باطل می‏کند

ادامه مطلب »

تمسک به قرآن
درس اخلاق حضرت آیة اللَّه مظاهری «مدّظله العالی»
موضوع: تمسک به قرآن
تاریخ: ۲۰/ ۸/ ۱۳۷۷
اعوذ باللَّه من الشیطان الرجیم. بسم اللَّه الرحمن الرحیم. رب اشرح لی صدری و یسر لی امری و احلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی.
عرض کردم که انسان یک سیری دارد به نام سیر به سوی حق تبارک و تعالی و در این دنیا آمده است برای همین سیر و سلوک «یا ایها الانسان انک کادح الی ربک کدحاً فملاقیه» تو در حرکت هستی حرکت پر رنج منتهای سیر خدا، اگر این سیر ولو کُند ادامه پیدا کند بالاخره به جایی می‏رسد و اگر هم در جا بزند منحرف بشود سقوط پیدا بکند معلوم است به مطلوب خود به مقصود خود نخواهد رسید منتهای سیر جهنم است راجع به این سیر گفتم که چیزهایی می‏خواهیم تا این که بتوانیم این سیر را ادامه بدهیم اول آن براق بود آوردن براق برای پیامبر اکرم برای رفتن به معراج به ما هم می‏گوید ما در این سیر براق میخواهیم و گفتم براق این راه جسم است از همین جهت هم ملائکه این سیر را ندارند این حرکت را ندارند چون جسم ندارند حمله عرش در حالیکه سعه وجودی دارند اما تکامل نیست حرکت نیست تکامل در اثر حرکت است دیگر حرکت جسمی یا حرکت مادی یا حرکت معنوی حرکت ندارد که ده میلیون سال قبل جبرئیل با حالا مثل هم است سعه وجودی که داشته است الان دارد حیوآنها هم تکامل ندارند چون روح ندارند آنها هم ولو این که از نظر غریزه‏ای یک تکاملهای خوبی داشته باشند اما حرکت تکاملی برای آنها نیست این حرکت که اسمش را می‏گذاریم سیر به سوی اللَّه این مختص به انسان است آمده است در این دنیا ۱۲۴ هزار پیامبر هم آمده است همین را بگوید بنابراین انسان است که چون مرکب از روح و جسم است می‏تواند حرکت کند پس براقش این جسم است و مواظبت از جسم لازم است و این را رامش بکند برای این که در حرکت باشد لازم است دهنه در دهن این جسم زدن این براق لازم است و الا اسب چموشی است که هم خودش را نابود بکند و هم دیگران را لذا باید دهنه زد دم دهن این اسب چموش که حالا چه چیزی می‏تواند کنترلش بکند دیگر ظاهراً هیچ چیزی نمی‏تواند این انسان را از بعد جسمی کنترل بکند جز همین سیر فی الجمله که از تقوا شروع می‏شود جز تقوا بالاخره مواظبت از این جسم لازم است کنترل کردن این جسم لازم است، در این باره فی الجمله صحبت کردیم گفتم زاد وتوشه هم می‏خواهد به قول امیرالمومنین‏علیه‏السلام در شبها در دل شب چه گریه‏ها زاری‏ها پیام برای ما «تزودوا فان خیر الزاد التقوی» که در کلمات امیرالمومنین‏علیه‏السلام این آیه زیاد دیده می‏شود که می‏فرموده راه دور است دراز است کمی زاد و توشه بالاخره این راه زاد و توشه می‏خواهد زاد و توشه قرآن می‏گوید تقوا، هر روز انسان باید متقی باشد هر آن باید متقی باشد در این باره هم فی الجمله صحبت کردم و دیدیم که راستی تقوا چه تقوای مثبت روح خدا ترسی بر جان انسان بر عمق جان انسان حکمفرما باشد چقدر مزه دارد چقدر خوب است لذا این هم زاد و توشه این راه است بدون زاد و توشه نمی‏شود دیگر وقتی که انسان فاسق و فاجر باشد در این راه نابود می‏شود سقوط می‏کند در این باره هم فی الجمله صحبت کردیم.
ادامه مطلب »

درس اخلاق حضرت آیت اللَّه العظمی مظاهری«مدظله العالی»
موضوع: عوامل رفع قساوت‏

تاریخ: ۱۰/ ۵/ ۱۳۸۰
اعوذ باللَّه من الشیطان الرجیم بسم اللَّه الرحمن الرحیم رب اشرح‏لی صدری و یسرلی امری و احلل عقدة من لسانی یقفهوا قولی.

بحث این بود که قساوت قلب چیز بدی است انصافاً و اگر انسان قساوت داشته باشد گناه برای او یک امر عادی می‏شود و گناه برای یک کسی یک امر عادی بشود خیلی مصیبت است از هر درد سرطانی درد خورده‏ای معلوم است بالاتر است و قساوت انسان را به همین جاها می‏رساند بعد حرف آمد به اینجا که این قساوت را چه جوری می‏شود رفع کرد و عرض کردم که با اجتناب از گناه قساوت را می‏شود رفع کرد توبه واقعی پشیمان از گذشته تصمیم اینکه دیگر نکند به عبارت دیگر تقوی موجب رفع قساوت این ایه شریفه «ان تجتنبوا کبائر ما تنهون عنه نکفِّر عنکم سیّئاتکم»[۱] را بعضی همین جور معنی کردند که توبه از گناه اجتناب از محرمات این دو کار می‏کند یکی نامه عمل را «یبدل اللَّه سیئاتهم حسناتُ»[۲] نامه عمل را نابود می‏کند اما پرونده سیاه را و به جای او پرونده درخشان می‏آورد که «یبدل اللَّه سیئاتهم حسنات» یکی هم دل را دلی که در روز قیامت نامه عمل واقعی است «کل انسان الزمنه و طائرهُ فی عنقه»[۳] آن دل را پاک می‏کند و قساوت دل را توبه واقعی از بین می‏برد اگر شک هم در آیه شریفه داشته باشیم که اینجور معنا بکنیم اما روایت فراوانی روایت صحیح‏السند ظاهر الدلالة که امام صادق(ع) می‏گوید اگر گناه شد ولو صغیره نقطه سیاهی در دل پیدا می‏شود اگر توبه کرد آن نقطه سیاه زائل می‏شود و اما اگر توبه نکرد آن گناه دوم آمد آن نقطه سیاه دو برابر می‏شود گناه سوم سه برابر می‏شود اگر توبه نیامد و گناه بعد گناه کم‏کم سیاهی تمام دل را می‏گیرد دیگر آنوقت است که «فلن یفلح ابدا» این یعنی دیگر توبه کردن این کار مشکلی می‏شود دیگر اصلاً موفق به توبه نمی‏شود دیگر اصلاً توجه پیدا نمی‏کند که توبه کند که «ثم کان عاقبت الذین اساء السوعا عن کذبوا آیات‏الله» مرادم این است که این روایت‏ها هم به ما همین را می‏گوید که ما قساوت را بواسطه تقوی قساوت را بواسطه توبه واقعی عذرخواهی از خدا تضرع و زاری می‏توانیم رفع بکنیم این یک معنا امر دومی که هفته گذشته درباره‏اش صحبت کردم گفتم که از نظر روایت از نظر تجربه خوردن حرام برای دل خیلی ضرر دارد یعنی موجب قساوت قلب است و ممکن است یک غذای حرام خیلی کارهای زشتی برآن مترتب بشود می‏گفتم که شبهه‏ناک آن هم چنین است برای اینکه شبهه‏ناکش اگر حرام تکلیفی نباشد حرام وضعی هست آن حرمت واقعی آن اثر وضعی این از بین نمی‏رود و چیزهای که موجب قساوت قلب است خوردن حرام و خوردن شبهه‏ناک است اما این خوردن شبهه‏ناک را می‏گفتم که به واسطه اجتناب از بعضی از شبهات قساوت را رفع بکنیم یعنی حالا که مجبوریم شبهات را مرتکب بشویم برای اینکه اگر بخواهیم اجتناب از شبهات بکنیم نمی‏شود زندگی مختل می‏شود زندگی حرج و مرج لازم می‏آید دیگر باید دست از همه کار کشیده بشود پس لااقل آنجا که می‏شود تا آن موجب بشود آن قساوتی که به واسطه غذای حرام غذای شبهه‏ناک آمده از بین برود که می‏گفتم حالا در خوردن آشامیدن نمی‏شود اما در گفتن که می‏شود همین طوری که در روایات ما آمده در کلمات اصحاب آمده راجع به دِما راجع به خروج راجع به اموال باید احتیاط کرد انسان در گفتارش محتاط باشد این را بگویم نمی‏شود این دیگر بی‏خود است مسلم می‏شود نه حرجی پیش می‏آید نه اُسری پیش می‏آید و انسان بگوید به اندازه که ضرورت دارد بقول سعدی دو چیز تیره عقل است لب فروبستن به وقت گفتن، گفتن به وقت خاموش چه داعی داریم اینکه در مجالس دور را از همه بگیریم و بشویم متکلم وحده بقول طلبه‏ها حالا بگذارید دیگران حرف بزنند یا ما گوش بدهیم یا ندهیم چه داعی داریم که چیزهای که موجب احتیاج ما نیست ببینیم من نمی‏گویم چنین می‏گویم بزرگان اگر یک فضولی، فضول‏العیش اسمش را می‏گذارند مالا یُعنی برایش جلو می‏آمد این تصمیم می‏گرفت آن روز را روزه بگیرد نگاه اینطرف و آنطرف کردن گفتن مالا یعنی نه نتیجه دنیا داشته باشد نه نتیجه آخرت چه داعی داریم این گفتن‏ها برای خاطر اینکه نمی‏توانیم از خوردن و آشامیدن مشتبه اجتناب کنیم لااقل از گفتنی‏هایی که ضرورت ندارد از دیدنیهای که ضرورت ندارد از شنیدنی‏هایی که ضرورت ندارد از اینها اجتناب بکنیم خود اینها موجب قساوت قلب است «ایاک و فضول العین انهُ یغرص الهوی» یغرص الهوی یعنی چه آدم هی نگاه بکند اینطرف و آنطرف دو چشم به انسان دادند که جلوی پایش را ببیند و برود اما حالا توی راه هی اینطرف نگاه کن به آن نگاه کن کم‏کم نگاه از دستش گرفته بشود نگاه آلوده بشود می‏شود تا این اندازه که یا شنیدن‏ها این خیلی‏ها الان اینجوری شدند که دو ساعت سه ساعت پای این تلویزیون می‏نشینند و یک ذره نتیجه ندارد اگر حرام نباشد اگر فیلم‏های شهوت‏انگیز نباشد چرا بعضی‏ها در گفتن که معرکه می‏کنند هی می‏گوید توی خانه باشد می‏گوید توی کوچه باشد می‏گوید اینها ما لا یعنی است و فشار قبر دارد در روایت می‏خوانیم که پیغمبر اکرم یک جوانی را شاید هم شهید شده بود در قبر گذاشتند روی لحد را خود پیغمبر اکرم شرکت کردند و روی لحد را پوشاندند مادرش آمد و گفت که دیگر گریه برایت نمی‏کنم برای اینکه بدست پیغمبر اکبر بخواب رفتی می‏دانیم جایت بهشت است وقتی مادرش رفت پیغمبر اکرم فرمودند قبر چنان فشاری بهش داد که استخوان‏هایش درهم شکسته شد
ادامه مطلب »

درس اخلاق حضرت آیت اللَّه العظمی مظاهری«مدظله العالی»
موضوع: قساوت قلب
‏تاریخ: ۳/ ۵/ ۱۳۸۰
اعوذ باللَّه من الشیطان الرجیم بسم اللَّه الرحمن الرحیم رب اشرح‏لی صدری و یسرلی امری و احلل عقدة من لسانی یقفهوا قولی.
بحث این بود که چه چیزی موجب قساوت قلب است. قساوت قلبی که اگر برای انسان پیدا بشود مرتبه اولش این است که دیگر از عبادات لذت نمی‏برد عبادات برای او سنگین است مرتبه بعدش دیگر زیر بار حق نمی‏رود پذیرفتن حق برای او سنگین است. دیگر دل او جای خیر نیست جای برکت نیست از او خیری، برکتی سر نمی‏زند و مرتبه آخرش هم زیر پِلِ همه چیز بدن. دیگر در مقابل حق و حقیقت قیام کردن منکر همه چیز شدن جز خودش چه چیز موجب قساوت قلب است. که انسان را به این بدبختیها می‏رساند اول چیزی که موجب قساوت است و اگر تکرار بشود به خیلی بدبختیها می‏رسد گناه است گناه ولو صغیره امّا برای این که قساوت قلب درست بکند کبیره است. نگاههای آلوده کم‏کم تمام دل را قساوت می‏گیرد. و بالاخره گناه ولو کوچک امّا برای قساوت خیلی بزرگ است. و یک مقداری درباره‏اش صحبت کردم و از خود شما تقاضا دارم این روایاتی را که درباره گناهان است مخصوصاً اصول کافی را مطالعه کنید روی منبر از این حرفها زیاد بزنید از این روایات زیاد بخوانید و آن جامعه‏ای که گناه برایشان قساوت بیاورد کم‏کم کفر هم برای آن جامعه می‏آید. در آن خانواده‏ای که گناه مخصوصاً موسیقی‏های شهوت‏انگیز حکمفرما باشد آن خانه سیاه است کم‏کم کفر هم در آن خانه می‏آید. مطلب دومی که اشاره کردم خوردن مال حرام است. ولو اینکه نداند هم امّا مثل شراب که مست می‏کند مال حرام کار خودش را می‏کند. و چیزی که سنگین‏تر از این مطلب است این است که اجتناب از شبهات هم کار مشکلی است از یک طرف همین شبهات حرامهایی که ما نمی‏دانیم حرام است. اصولی جاری می‏کنیم از نظر شرعی اشکال ندارد امّا بالاخره ربا کار خودش را می‏کند حالا ولو ما رباخوار نباشیم. رشوه کار خودش را می‏کند ولو ما رشوه‏خوار نباشیم امّا آن بازاری که در آن بازار، ربا و رشوه و تقلب است. ما سروکار با این بازار داریم سروکار با اجناس این بازار سروکار با پول این بازار، هفته گذشته می‏گفتم که توبه، تضرع و زاری رابطه باخدا امّا یک چیز دیگر که هفته گذشته می‏گفتم و امروز تکرارش بکنم و بهش اهمیت بدهید این که کفاره آن گناه اجتناب از شبهات زبانی است موسی بن جعفر سلام‏اللَّه‏علیه به علی بن یزدی می‏گفتند که کفاره ظلمها کفاره بوده حکومت ظلم خدمت به خلق خداست. من هم عرض می‏کنم که ما خوب است که لااقل از نظر زبانمان حرام واقعی که نداریم شبهه هم نداشته باشیم از شبهات پرهیز بکنیم نمی‏دانیم غیبت است یا نه نکنیم نمی‏دانیم شایعه است یا نه نگوییم نمی‏دانیم تهمت است یا نه نگوییم نمی‏دانیم دروغ است یا نه نگوییم. مواظب زبانمان باشیم چه در خلوت چه در جلوت چه در میان مردم مخصوصاً روی منبر مشکل هم هست من یادم نمی‏رود یک طلبه‏ای که الآن از فضلای خوب قم است این در مکّه به من می‏گفت که یک دستورالعمل به من بده تا من به این دستورالعمل عمل بکنم بهش گفتم مواظب زبانت باش این روایت هم هست یک کسی آمد خدمت پیغمبر صلی‏اللَّه‏علیه‏واله گفت یا رسول‏اللَّه یک نصیحت به من بکنید. حضرت فرمودند اگر من بگویم عمل می‏کنی گفت آری دو دفعه حضرت فرمودند اگر بگویم عمل می‏کنی گفت آری دفعه سوم پیغمبر فرمودند اگر بگویم عمل می‏کنی گفت آری حضرت فرمودند مواظب زبانت باش نگو مگر حق آنهایی که می‏دانی درست است آن را بگو بعد هم حضرت فرمودند زبان است که انسان را جهنمی می‏کند من به این طلبه گفتم که مواظب زبانت باش این مکّه بود اعمال حج بود می‏شد مثل ما و الان تو میان مردم هم نبود امّا دو سه روز که گذشت آمد پیش من گفت راستش نمی‏شود یک دستورالعمل دیگری بده نمی‏شود. خیال هم نکنید آسان است نمی‏شود اما مثل آن شبهات شکی نیست مثل اینکه پاک واقعی بخور حلال واقعی بخور آن ممکن نیست فعلاً امّا حق واقعی بگو. حلال واقعی بگو این می‏شود مشکل است اما می‏شود و بزرگان فرموده‏اند چنین هم هست. کفار آن شبهات شکمی می‏شود پروردگار عالم دیگر نمی‏گذارد آن شبهات یعنی آن شبهات خورد و خوراکی برای ما قساوت بیاورد. ما اگر به این دستور عمل بکنیم خیلی کار کردیم یعنی راستی اگر انسان بتواند در منبرهایش در مجالسش در گفت و گوهایش در خانه مواظب زبانش باشد دروغ نگوید شبهه دروغ هم نگوید غیبت نکند شبهه غیبت هم نکند یک غیبت مشتبه نکند و همچنین تا آخر و چیزی که به شما بگویم آقا باید کار کرد نمی‏شود انسان همین جوری به جایی برسد من بسیاری از بزرگان را سراغ دارم علاوه بر اینکه مواظب زبانش است راستی مواظب شکمش است راستی مواظب است راستی مواظب این که حرام نخورد. مشتبه نخورد. یک خاطره‏ای من از مرحوم آیةاللَّه العظمی آقا سید احمد خوانساری دارم. مرد عجیبی بود به قول حضرت امام آن که از نظر علم و عمل وضعش پیش همه مشهور است مرحوم آقای اشنی آیةاللَّه آقای اشنی که اصفهان هدر رفت مرد ملایی بود انصافاً و اینجا منبری شد کم کم، و مشهور هم شد در اصفهان این مرد ملاّ همین برای من تعریف کرد. اینها هم دوره‏ای بودند حضرت امام و مرحوم آقای خوانساری یک مقدار مقدم بود ولی بالاخره از رفقای یکدیگر بودند هم دوره‏ای بودند مرحوم آقای داماد و آقای گلپایگانی و آقای اشنی می‏گفتند با مرحوم آقا سید احمد خوانساری از قم می‏رفتیم خوانسار اینها هر دو خوانساری بودند دیگر اشن از دهات خوانسار بود می‏گفت که ماشین در وسط راه ایستاد و یک مقدار ایستاد مسافرین چای بخورند، استراحت بکنند بعد سوار شدند یک مقدار که رفتیم بچه آقای خوانساری از خانم آقای خوانساری از مادرش آب خواست آن هم یک مقدار آب از توی آفتابه ریخت تو لیوان داد بهش خورد. مرحوم آقای خوانساری پرسید این آب کجا بود گفت در وسط راه که پیاده شدیم آفتابه را آب کردیم آقای اشنی می‏گفتند که دیدم رنگ آقای خوانساری تغییر کرد و رو کرد به من گفت چه کار کنم گفتم چی را گفت وقتی که قم بودیم بارها را وزن می‏کردیم من آفتابه را گذاشتم روبارها و وزن کردیم و آفتابه خالی بود و حالا آفتابه آب پیدا کرد حالا این آبها مال مردم است تو ماشین وزن نشده این شوفر هم که صاحب ماشین نیست من چه کنم. آقای اشنی می‏گفتند که هر چه به آقای خوانساری می‏گفتم که آقا اینها چیه که می‏گویید خوب معلوم است رضایت هست اشکال ندارد. اینها معلوم است طوری نیست آقای خوانساری می‏گفتند چی می‏گویی حق‏الناس مشکل است
ادامه مطلب »

درس اخلاق حضرت آیت اللَّه العظمی مظاهری«مدظله العالی»

موضوع: قساوت دل و راه رفع آن

‏تاریخ: ۲۷/ ۴/ ۱۳۸۰

اعوذ باللَّه من الشیطان الرجیم بسم اللَّه الرحمن الرحیم رب اشرح‏لی صدری و یسرلی امری و احلل عقدة من لسانی یقفهوا قولی.

از جلسات قبل استفاده کردیم قساوت دل چیز بدی است و اگر اثر سوئی نداشته باشد به غیر از این که لذت عبادت را از ما بگیرد بس است این که بگوییم قساوت دل چیز بدی است بس است این که قرآن بفرماید «قویلٌ للقاسیةٍ قلوبهم من ذکر اللَّه امر»[۱] دیگر اگر خدای ناکرده این قساوت رسوخی بشود که دیگر به قول امام صادق(ع) «فلَنْ یُفْلِحَ ابداً» دیگر اگر خدای ناکرده این قساوت سر تا پای دل را بگیرد به طوری که زیر پِلِ همه چیز بزند آن که وامصیبتا و علی کلِ حالٍ این قساوت چیز بدی است و باید ما قساوت دل نداشته باشیم باید اگر قساوت دل پیدا شد فوراً آن را زائل بکنیم بحث امروز به بعد این است که چه چیز موجب قساوت قلب است چه چیزهایی برای ما قساوت می‏آورد بحث بعدِ ما هم این است که چه جوری باید رفع قساوت بکنیم چه چیزهایی موجب رفع قساوت دل است راجع به پیدا شدن قساوت در ضمن بحثها فهمیدیم یکی گناه است. گناه ولو کوچک یعنی صغیر. این موجب قساوت قلب است و اگر این گناه کم‏کم توبه نکرد و رسوخ در دل کرد که گفتیم می‏رسد به آنجا «اذاتتلی علیه آیاتنا قال اساطیرُ الاولین» (کلا بل رانَ علی قلوبهم ما کانوا یکسبون، کلا اِنَّ هم عن ربهم یَومئذٍ لمحجولون» از همین جهت هم گناه موجب قساوت قلب است ولو صغیره باشد یک نگاه آلوده العیاذبالله یک غیبت یک دروغ، نقطه سیاهی در دل پیدا می‏شود و مضمونش در روایات فراوانی آمده است که اگر کسی گناهی کند ولو سغیره، نقطه سیاهی در دل پیدا می‏شود باید فوراً این نقطه سیاه را زائل کند. با توبه، با زاری، با عبادت، و اگر توبه نکرد دوباره گناه دومی بکند آن نقطه سیاه زیاد می‏شود باید رفعش بکند و اگر توبه نکرد آن گناه سوم نقطه سیاه را زیادش می‏کند، امام صادق(ع) می‏فرماید تا می‏رسد به آنجا که سیاهی دل را می‏گیرد وقتی همه دل را گرفت «فاذاً لا یُفْلِحُ ابدا» که مضمونش همان آیه شریفه است که «ثم کان عاقبة الذینَ عصاء السوءً اَن کذبوا بآیات الله فلَن یُفْلحَ ابداً» قرآن کریم در آیات فراوانی می‏فرماید فَلن یفلح ابداً اگر گناه سرتاسری شد. اگر گناه دل را گرفت. دیگر این لیاقت به توبه ندارد. البته اگر جرقه‏ای زده شد اگر راستی توبه کرد امّا معمولاً دیگر این اشخاص توبه نمی‏کنند به ذهنشان نمی‏آید توبه بکند به عبارت دیگر موفق برای توبه نمی‏شود آن وقت همین آیه‏ای که خواندم یا آن آیه قبلی «و اذا تللی علیه آیاتنا قال اساطیرُ الاولین» قرآن می‏فرماید که قرآن چیزی نیست که انسان به آن بگوید اساطیر الاولین اگر این می‏گوید برای قساوتش است «کلاّ بل رانَ علی قلوبهم ما کانوا یکسبون کلاّ انّهم عن ربهم یومئذٍ لمحجوبون»[۲] از همین جهت هم در روایات فراوانی که مرحوم کلینی رضوان‏الله تعالی علیه در اصول کافی روایات را نقل می‏کند می‏فرماید که گناه برای دل خیلی ضرر دارد کارد تند با گوشت چه تماسی دارد گناه با دل چنین است. دل را پاره پاره می‏کند آن اتصال معنوی دل را میگیرد یا باز در روایت دارد که «سیَّر علیهُ اَسفَله» دل را وارونه می‏کند مرحوم فیض رضوان‏اللَّه‏تعالی‏علیه در وافی وقتی این روایت را نقل می‏کند که دل را وارونه می‏کند می‏فرماید این دل سرو کارش با عالم ملکوت است اگر دل باشد سروکار با عالم ملکوت است. الهام دارد از عالم ملکوت اگر برسد به یک جایی می‏تواند تماس با ملائکه با عالم ملکوت با عالم جبروت داشته باشد. الهام دارد. از طرف حق تبارک و تعالی اگر گناه آمد وارونه‏اش می‏کند یعنی به جای این که تمایل به عالم ملکوت داشته باشد تمایل به مادیات دارد بهترین لذاتش پول پرستی، پول جمع کردن، بهترین لذاتش خوردن، آشامیدن و دیگر نماز برای او سنگین است دیگر عبادت برای او سنگین است و نظیر این دو تا روایت در روایات ما زیاد است. مرحوم کلینی در اصول کافی بیش از بیست روایات راجع به ضرر گناه برای دل نقل فرمودند لذا باید این توبه، توبه واقعی این زاری این توجه به این که دل مکدر است همین جور که توجه داریم حتی آن کسانی که نماز نمی‏خوانند، روزه نمی‏گیرند امّا توجه دارند که صورتشان کثیف نباشد آن کسانی که غسل و این چیزها را بلد نیستند نمی‏خواهند امّا هر روز استحمام می‏کنند مواظب هستند این که بدن کثیف نباشد شما می‏دانید یک هفته انسان آب برای او ضرر داشته باشد نتواند استعمال بکند چه بوی گندی بر می‏دارد انسان یک ماه به خودش نرسد یک حیوان پشمالوی اقیل و عجیبی می‏شود و ژولیده گوریده، بوی گند، بوی کثافت و سرتاپایش را کثافت می‏گیرد یک ماه به خودش نرسد دل هم همین طور است یک ماه انسان به دلش نرسد چه حالی می‏شود عقلش هم کم می‏شود این که در روایات داریم خانم موقع که عالدت زنانه می‏شود این باید اگر بخواهد حالاتش را از دست ندهد باید موقع نمازش وضو بگیرد تو سجاده‏اش بنشیند اقلاً ۳۰ مرتبه سبحان‏اللَّه و الحمدللَّه و لا اله اِلا للَّه و اللَّه اکبر بگوید و اِلا اصلاً نقص عقلش یکی از دلایلش همان نماز نخواندن هفت روز و ده روز است همان نماز نخواندن سر روزاش است و در آن سه روز که عادت است باید یک جور دیگر نمازش را بخواند یک جور دیگر رابطه‏اش را با خدا حفظ بکند. و بالاخره اگر همین طوری که یک هفته ما استحمام نکنیم به سروصورت خودمان ور نرویم یک حیوان پشمالوده می‏شویم از نظر دل هم همین است. انسان یک ماه به دلش نرسد تضرع، زاری، اقرار به تقصیر توجه به این که دل آلوده شده است. بهتون می‏گفتم روی این روایات خیلی حساب کردند خیلی حساب بکنید بعضی از بزرگان خجالت می‏کشند روایت را معنا بکنند می‏گویند ما چون نسبت به پیغمبر است ما نمی‏توانیم روایت معنا بکنیم امّا معنایش معلوم است این که پیغمبر اکرم می‏فرمایند «اِنَّهُ لیُغانُ علی قلبی فا اقول استغفرالله سبعینَ مرة» وقتی پیغمبر بفرماید که اِنَّهُ لیغان علی قلبی فااقول» ما باید راستی با دل نه زبان آن زبان خوب است ذکر است امّا مفید نیست کار کن نیست راستی با دل آن قساوت را رفعش بکنیم و رفع قساوت توجه دادن دل به عالم ملکوت، یعنی با نماز با توجه یعنی توبه با توجه یعنی دعا و راز و نیاز با توجه به عبادت دیگر این که سیَّرا علیُ اکشف این سیر علمه ما یک کاری بکنیم که به حال خود بر گردد این اول چیزی است که از قرآن، از روایات فهمیده می‏شود که موجب قساوت قلب است.
ادامه مطلب »

قساوت قلب (۲)
درس اخلاق حضرت آیت اللَّه مظاهری«مدظله العالی»
‏تاریخ: ۲۰/ ۴/ ۱۳۸۰

اعوذ باللَّه من الشیطان الرجیم بسم اللَّه الرحمن الرحیم رب اشرح‏لی صدری و یسرلی امری و احلل عقدة من لسانی یقفهوا قولی.

بحث هفته گذشته درباره قساوت بود سیاه شدن دل و این قساوت را قرآن و روایات اهل بیت خیلی روی آن پافشاری دارند و مراتبش را در جلسه قبل عرض کردم که گفتم مرتبه اولش این است که انسان حال عبادت ندارد از نماز لذت نمی‏برد نماز برای او سنگین است انفاقات برای او گران است خسارت است این مرتبه اولش است مرتبه دومش یک حال لجاجتی در آن حکم‏فرما می‏شود زیر بار حق نمی‏رود یک سنگ دلی بر او بار می‏شود دیگر در مقابلش ولو کسی را بکشند باک ندارد اگر خودکشی نباشند و بالاخره سنگ دلی زیر بار حق نرفتن مرحله دوم قساوت است و مرتبه سوم دیگر انکار واقعیات، انکار دین، انکار پیغمبر «و اذ تتلی علیهء ایاتنا قال اساطیر الاوَّلین»[۱] قران می‏فرماید کلاّ نه قرآن چیزی نیست که انسان منکرش بشود پس چرا این منکر است «کلاّ بل ران علی قلوبهم ما کانوا یکسبون» قساوت پیدا کرده است خدا چیزی نیست که انسان نفهمد «افی اللّه شکُّ فاطر السّموات و الارض»[۲] خدا یافتنی است خدا دیدنی است اما این چرا نمی‏بیند حجاب «کلاّ انهم عن ربهم یومئذٍ لمحجوبون» قساوت برایش حجاب شده است دیگر از نظر عقلی نمی‏تواند خدا اثبات کند از نظر فطری نمی‏تواند خدا ببیند هر کدامش باشد خیلی خسارت است همان اول مرتبه اول آدم برسد به جای که نماز برایش سنگین باشد انفاقات برایش خسارت باشد که این مرتبه را همه‏مان داریم کی پیدا می‏شود که نماز برایش لذت‏بخش باشد انفاق برایش خسارت نباشد لذت‏بخش باشد بحث امروز این است چه بکنیم قساوت نداشته باشیم این مهمتر از بحث اول است چه بکنیم اگر قساوت هست رفع بشود این هم مراتب دارد. اول چیزی که باید نباشد و قرآن روایت روی آن خیلی پافشاری دارد این توجه به مادیات این توجه به مادیات برای قلب خیلی ضرر دارد دیگر قلبی بالاتر از قلب پیغمبر اکرم که نداریم توجه به مادیاتش در حالیکه «لا تلهیهم تجارةٌ و لا بیعٌ عن ذکر اللّه[۳] توجه به مادیاتش هم معنویت بود اما همین توجه به مادیات را پیغمبر اکرم می‏فرماید که برایم قساوت پیدا می‏شود «انهُ لیغان علی قلبی فااقول استغفراللّه سبعین مره» اگر خوردنی‏ها آشامیدنی‏ها خواب‏ها حرف‏ها با مردم حرفهای عادی حرفهای دنیوی برای پیغمبر برای امیرالمؤمنین(ع) موجب «لیغان علی قلبی» بشود دیگر برای ما ببینید چه خبرها است بله در روایات می‏خوانیم نماز نظیر نهر است که انسان کثیف در نهر برود چه جور پاک می‏شود بخواهد پاک می‏شود نخواهد پاک می‏شود نماز هم استغفار، رابطه با خدا آن قساوت را رفعش می‏کند چونکه رسوخی نشده اگر رسوخی بشود نه، اگر رسوخی نشده بهترین چیزها برای رفعش نماز است ولی الا کل حال این را باید توجه داشته باشیم همه توجه به مادیات دل را خراب می‏کند شیخ‏الرئیس یک قصیده‏ای دارد به نام قصیده عینیه من اوایل طلبگی این قصیده عینیه را یکی از علمای اصفهان به من گفت که اینرا شرح کن و من شرح کردم برای او فرستادم می‏خواستم ازش دختر بگیریم امتحانش این شد که این قصیده عینیه را من تفسیر کنم توضیح بدهم برای او بفرستم و آن اقا مرحوم حاج شیخ مرتضی مظاهری وارد در این قضایا بود و انصافاً اهل دل هم بود آن قصیده عینیه شیخ‏الرئیس خیلی قصیده عینیه عالی است هفتاد شعر است که با عین شروع می‏شود و مرحوم شیخ‏الرئیس در این قصیده همین را می‏گوید این دل از عالم ملکوت است این دل عرش الرحمان است این دل روح‏اللَّه است و این روح‏اللَّه اینک از عالم ملکوت اگر توجه به عالم ماده پیدا کرد مریض می‏شود اگر توجه به عالم مادیات پیدا کرد این قساوت پیدا می‏کند و باید مواظب باشید توجه به مادّیتش به اندازه ضرورت باشد بعد محوم شیخ الرئیس می‏گوید به همین اندازه ضرورت هم که باشد باز به طور ناخودآگاه به طور ضرورت قساوت می‏آید باید قساوتش را هر روز رفع کنی آنوقت شیخ‏الرئیس می‏گوید رفع قساوتش به نماز است به تضرع و زاری است به استغفار است «و انه لیغان علی قلبی فااقول استغفرالله سبعین مرة» و اگر خدای نکرده این توجه به مادّیت زیاد بشود دیگر قلب، قلب نیست دیگر قلب وارونه می‏شود مرحوم فیض رضوان‏الله تعالی علیه در وافی یک روایتی نقل می‏کند و در آن روایت می‏فرماید بعضی اوقات قلب انسان را وارونه می‏شود بعد فیض می‏گوید این وارونه می‏شود که «عله اسفل، اسفله علی» این معنایش چی است تقریباً همین جور که شیخ الرئیس معنا می‏کند ایشان هم معنا می‏کند مرحوم فیض در وافی می‏فرماید معنایش اینکه این دل تمام توجه‏اش خدا، معنویت، عالم ملکوت بعضی اوقات عکس می‏شود تمام توجه‏اش می‏شود دنیا، تمام توجه‏اش می‏شود زرق و برق‏ها دیگر اسمی و رسمی از عالم وحدت از عالم ملکوت ندارد آنوقت این دیگر «یأکُلون کما تأکل اللنعام»[۴] «اولئک کالانعام بل هم اضل اولئک هم الغافلون»[۵] چیزی که اینجا یک توجه بدهم بروم سر مرتبه دوم این است که معمولاً مردم کسب‏هایشان مورد قساوت است یعنی کارهای آنها شغل آنها دنیاست موجب قساوت است بازاری هست زارع و اداری اینها معمولاً این دل متوجه به مادّیت است اما ما طلبه‏ها این جور نیست کسبمان معنویت است قال الباقر قال الصادق است و نباید ما به واسطه علممان یعنی کسبمان تعلیم و تعلم ما برایمان قساوت پیدا بشود باید توجه در علم مان توجه به معنویات توجه به مجردات باشد نه توجه به مادیات والا «العلم حجاب اکبر»
ادامه مطلب »

درس اخلاق حضرت آیت اللَّه العظمی مظاهری«مدظله العالی»
موضوع: قساوت قلب‏
تاریخ: ۱۳/ ۴/ ۱۳۸۰
اعوذ باللَّه من الشیطان الرجیم بسم اللَّه الرحمن الرحیم رب اشرح‏لی صدری و یسرلی امری و احلل عقدة من لسانی یقفهوا قولی.
بحث جلسه قبل رسید به قساوت دل و همین طور که اگر مواظبت از این دل بشود جای خدا می‏شود جای نور خدا می‏شود جای الهامات غیبی می‏شود جای درک قیومیت حق می‏شود و بالاخره عرش الرحمن می‏شود همین طور اگر قساوت پیدا بکند دیگر تمام امتیازها که گفتیم از آن گرفته می‏شود که می‏شود مصیبتی بالاتر از این نمی‏شود پیدا کرد یک روایتی علامه مجلسی رضوان‏اللَّه‏ تعالی‏علیه نقل می‏کنند برای قساوت قلب اما آن مرتبه نازله‏اش نه مرتبه بالایش و آن روایت این است که حضرت موسی مناجات می‏رفتند یک بی‏حیایی یک پُر ویی گفت سلام منرا به خدا برسان و بهش بگو من چقدر مخالفت کنم اما تو کیفر نکنی تو عذاب نکنی من که خیلی گناه می‏کنم تو چرا عذابم نمی‏کنی حضرت موسی بعد از اینکه مناجاتشان تمام شد می‏خواستند برگردند خطاب شد چرا پیغام بنده‏ام را نمی‏دهی گفت خدایا خجالت می‏کشم خودت می‏دانی چه گفت خطاب شد بهش بگو بالاترین بلاها را بهت دادم اینجا مراد است توجه نداری خطاب شد که آیا تو از مناجات با من لذت می‏بری و همین که از مناجات با من لذّت نمی‏بری این بالاترین بلا است توجه نداری و راستی هم این است انسان خواب مقدم باشد برایش بر نماز شب انسان در مدت عمرش هنوز دو رکعت نماز با حضور قلب نخوانده باشد همه شماها که اینجا نشستید مِن جمله خودم چنین است دو رکعت نماز اول تا آخر خود را در محضر خدا بیابیم نخواندیم تا حالا ما از خواندن قرآن راستی لذت می‏بریم
ادامه مطلب »

درس اخلاق حضرت آیة اللَّه العظمی مظاهری «مدّظله العالی»
موضوع: عقل کامل
تاریخ: ۲۵/ ۸/ ۱۳۷۹

اعوذ باللَّه من الشیطان الرجیم بسم اللَّه الرحمن الرحیم رب اشرح لی صدری و یسرلی امری و احلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی.

بحث این چند جلسه درباره این بود که ما عقلمان را تا می‏شود کامل کنیم و این عقل چیز خوبی است و به هر که دادند همه چیز دادند هر کس هم نداشته باشد باید بگوییم هیچ ندارد اگر پول داشته باشد همان پول بر ضرر او است اگر علم داشته باشد همان علم بر ضرر او است بر ضرر جامعه او است و بالاخره اگر ریاست امکانات منهای عقل باشد به غیر ضرر چیزی ندارد لذا اگر بگوییم از علم مهمتر از تقوا مهمتر حتی از مسأله خودسازی مهمتر است اشتباه نکردیم و گفتم مراد از این عقل یعنی عقل تجربی بعضی‏ها ذاتاً فتانت کیاست دارند این نعمت بزرگی است از طرف خدا امّا ما باید این فتانت را کیاست را باور کنند و پرورش بدهند و آن کسانی که هم کیاست آنها هم فتانت آنها کم است از تجربه باید تجربه بیاموزند و باز عقل خودشان را هم بارور کنند و از میوه او هم خود و هم دیگران استفاده کنند بحث کم‏کم رسید به اینجا که ما یک کوچک‏های بزرگ داریم که ولو به حسب ظاهر امر کوچک است امّا برای کویبدن شخصیت برای کوبیدن نوع خیلی بزرگ است یک حرف کوچکی ممکن است ضرر به نوع ممکن است آتشی برافروزد و عالم را بسوزاند یک کار کوچکی که ممکن است به حسب ما خیلی ارزش ندارد ممکن است ضرر او خیلی بالا باشد به او می‏گویند کوچکهای بزرگ و یک مقداری درباره این کوچکهای بزرگ صحبت کردم و ما انصافاً می‏بینیم افرادی که مراعات این کوچکهای بزرگ را کرده‏اند چقدر برای خودشان برای جامعه شان مفید است مخصوصاً اهل علم، اهل علم مراعات کوچکهای بزرگ را بکند مواظب گفتارش باشد مواظب کردارش باشد مواظب آداب و رسوم اجتماعی باشد چقدر زینت برای دیگران است این جمله امام صادق (ع) را فراموش نکنید که به شاگردها می‏فرمودند که «کونوا دعاة الی اللَّه بغیر السنتکم» امر به معروف و نهی از منکر با زبان خوب است امّا بهتر از این با علم می‏فرمودند «کونوا لنا زینا و لاتکونوا علینا شینا» زینت ما باشید ننگ برای ما نباشید این روایت مشهور هم روایت خوبی است که راوی می‏گوید من رفته بودم درب خانه منصور دوانیقی جایزه بگیرم امام صادق (ع) رسیدند رفتند و در برگشت جایزه من را گرفته بودند و دادند به من و یک جمله گفتند فرمودند «الحسن لکل احد حسن و منک أحسن لمعانک منا و القبیح لکل احد قبیح و منک اقبح لمکانک منا» کار خوب از هر کس سر بزند خوب است از اهل علم خوب‏تر است از افرادی که منصوب به اسلام هستند از افرادی که منصوب به امام صادق (ع) است خوب‏تر است چرا چون که لمانک منا مربوط به اسلام هستند مربوط به روحانیت هستند نقص او نقص اسلام است زینت او زینت اسلام است زینت او زینت روحانیت است و شاید هم برای همین بوده که این نسبت دوری با امام صادق (ع) داشته و در خانه منصور دوانیقی ایستادن یک ذلتی بوده است و این ذلت، ذلت نوعی می‏شده و امام صادق (ع) راضی نشدند این ولو نسبت خیلی دوری با امام صادق (ع) دارند درب خانه منصور دوانیقی بایستد و برای او ذلتی باشد که ذلت او ذلت روحانیت است ذلت او ذلت اسلام است چنانچه او مناعت طبع یک طلبه داشته باشد این زینت برای امام صادق (ع) است زینت اسلام و روحانیت است بعضی اوقات یک چیزهایی ولو کوچک هستند امّا همین مقدار که برای روحانیت برای اسلام ضرر داشته باشد به این می‏گوییم کوچک‏های بزرگ در لباسش همین است در رفتار و کردار همین است و در گفتار بیش از اینها مصائب بزرگی جلو می‏آید آمدند به من شکایت کردند که شب پانزدهم یکی از اهل علم روی منبر خودش کف زده واداشته است دیگران هم کف زدند بعد هم شنیدم دیگر این اهل علم بی حیایی کرده آمده پایین توی مردم و کفو رقص و سوت و این بازیها به عنوان شب پانزدهم تولد امام زمان این معلوم است دیوانگی است این چقدر ضرر دارد این شب پانزدهم شب ننگی بود در اصفهان برای همین چه ننگ‏ها ارشاد اسلامی، چه ننگها رادیو و تلویزیون، تلویزیون کفَش را زد ارشاد اسلامی رقصش را کرد و اراذل و اوباش هم دزدی‏ها و خیانتها به نوامیس مردم کردند به عنوان شب پانزدهم ماه شعبان تولد امام زمان آنکه کف می‏زند گناه خیلی بزرگ است ما عقل نداریم فکرش را نمی‏کنیم دو سال قبل نزدیک بود بین دو ملت اختلاف بیفتد برای اینکه چهار تا از اراذل و اوباش به عنوان حاجی در موقع تحویل سال کف زدند توی مسجد الحرام غوغایی شد و حالا همان کار زشت در مسجد الحرام که نزدیک بود یک جنگ دو مملکتی پیدا بشود و نزدیک بود یک جنگی برای جمهوری اسلامی بشود همان کار را ما آوردیم توی مجالس مقدسمان آمده اینجا که تلویزیون نشان می‏دهد کف می‏زنند قرآن می‏گوید این حرام است این غیر مقدس است «ما کان صلاتهم عند البیت الا مکاء و تصدیه»[۱] می‏گوید این نامقدس است می‏فرماید که اینها نمازشان طوافشان این بود که کف می‏زدند یعنی کف زدن سوت زدن یک امر نامقدسی است جاهل‏ها بی عقل‏ها می‏آورند در نماز در مسجد الحرام می‏آورند در طواف و اصلاً یعنی این کف زدن یعنی رسم جاهلیت را می‏خواهیم شیاع بدهیم این چه بازی بود تلویزیون و رادیو در آورد این چه بازی است که این کسوتی‏ها در می‏آورند می‏خواهد که نوحه‏اش بگیرد و این بازی را در می‏آورد استفتاء بکنید از مراجع، مراجع گفتند مسلم حرام است در مکانهای مقدس حرام است در جشنهای مقدس توهین به امام زمان است حرام است بعدش هم همین می‏شود که شب پانزدهم شد که کف را رادیو و تلویزیون زد سر چهار راه‏ها ارشاد از این طرف و آن طرف آورد رقصش را کرد داریه و تنبک را این اراذل و اوباش زدند بهم قطعاً بهایی‏ها نظارت کامل داشتند بهایی‏ها ریختند یک شورشی بشود بانک شکستند خیانت به ناموش مردم کردند و ماشین شکستند دخترها را زنها را از ماشین بیرون کردند به عنوان پانزدهم ماه شعبان بعد از آن همان وقت در یکی از محل‏های اصفهان رفته روی منبر و آنجا گفته کف بزنید کف زدند و کم‏کم حال پیدا کرده و از منبر پایین آمده و آنها می‏رقصیدند و او کفَش را می‏زد. اینها بی عقلی است
ادامه مطلب »

درس اخلاق حضرت آیة اللَّه مظاهری «مدّظله العالی»
موضوع: عقل کامل (۱۱)
جلسه: چهل و هفتم
تاریخ: ۱۸/ ۸/ ۱۳۷۹
اعوذ باللَّه من الشیطان الرجیم بسم اللَّه الرحمن الرحیم رب اشرح لی صدری و یسرلی امری و احلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی.
هفته گذشته راجع به عقل صحبت کردم و گفتم ما اهل علم باید کارهایمان عاقلانه باشد اول فکر می‏کنیم و بعد کار را انجام می‏دهیم و بی فکری که در روایات ما سفاهت است بعضی اوقات مصیبتهای بزرگ، بزرگ درست می‏کند مصیبت فردی مصیبت اجتماعی بعد هم رسید به آن جمله روانشناسها و آن جمله کوچک‏های بزرگ که معنایش این است یک امر در نظر ما کوچک است امّا برای کوبیدن شخصیت فردی، شخصیت اجتماعی خیلی بزرگ است و همین طور که در روایات آمده در قرآن آمده و عقل چیز خوبی است و چنانچه بی عقلی هم چیز بدی است به قول آن آقا چه خوش گفته است به هر دادی چه ندادی به هر که ندادی چه دادی اگر عالم را به یک کس بدهند سفاهت را بهش می‏دهند ذره‏ای ارزش ندارد آن سفاهت موجب می‏شود همان عالم برایش وزر و بال است امّا اگر عالمی را از او بگیرند و به جای او عقل به آن بدهند این یک سعادت است و می‏تواند دنیایش را تأمین کند می‏تواند به واسطه این عقل آخرتش را تأمین کند «لو کنا نسمع او نعقل ما کنا فی اصحاب السعیر»[۱] اصلاً مثل اینکه در اسلام عقل را به کسی می‏گویند که بتواند آخرتش را تأمین کند
ادامه مطلب »

درباره‌ی این وبلاگ

این پایگاه توسط تبیان گیلان برای واحد مبلغین طراحی و راه اندازی شده است. تمام حقوق آن متعلق به مرکز تحقیقات اینترنتی تبیان گیلان و اداره کل تبلیغات اسلامی استان گیلان است..

تصاویر

دسته‌ها

بایگانی