حکایت جوان سوییسی و ۲۳ هزار عکس از آیت الله بهجت/
سرویس فرهنگی مشرق؛ آیت ا… محمد تقی بهجت فومنی در سال ۱۳۳۴ هجری قمری در شهر فومن متولد شد، تحصیلات ابتدایی را در مکتب خانه فومن به پایان برد و پس از آن در همان شهر به تحصیلات علوم دینی پرداخت. وی در سال ۱۳۴۸ به عراق مشرف شد و ابتدا در کربلا و سپس در نجف مشغول به تحصیل علوم دینی شد و از محضر آیات عظام آقا سید ابوالحسن اصفهانی، آیت ا… آقاضیاء عراقی،آیت ا…میرزای نائینی ، آیت ا… حاج شیخ محمدحسین غروی اصفهانی، آیت ا… سید علی قاضی و آیت ا… سید حسن باد کوبه ای بهره برد. ایشان در سال ۱۳۶۳ هجری قمری به ایران مراجعت کرده و در قم درمحضر آیت ا… العظمی کوه کمره ای و آیت ا… العظمی بروجردی حاضر شدند.

تألیفات بجای مانده از ایشان عبارتند از: رساله توضیح المسایل، مناسک حج، وسیله النجاه، جامع المسائل، کتاب صلوه، دوره اصول، تعلیقه بر مناسک شیخ انصاری، حاشیه بر مکاسب شیح انصاری، دوره طهارت و … آیت الله العظمی محمد بهجت فومنی در اواخر سال ۱۳۳۴ ه.ق. در خانواده ای دیندار و تقوا پیشه، در شهر مذهبی فومن واقع دراستان گیلان، چشم به جهان گشود. هنوز ۱۶ ماه از عمرش نگذشته بود که مادرش را از دست داد و از اوان کودکی طعم تلخ یتیمی را چشید.

درباره نام آیت الله بهجت خاطره ای شیرین از یکی از نزدیکان آقا نقل شده است که ذکر آن در اینجا جالب می‌نماید، و آن اینکه: پدر آیت الله بهجت در سن ۱۶-۱۷ سالگی بر اثر بیماری وبا در بستر بیماری می افتد و حالش بد می شود به گونه ای که امید زنده ماندن او از بین می رود وی می گفت: در آن حال ناگهان صدایی شنیدم که گفت: با ایشان کاری نداشته باشید، زیرا ایشان پدر محمد تقی است.
تا اینکه با آن حالت خوابش می برد و مادرش که در بالین او نشسته بود گمان می کند وی از دنیا رفته، اما بعد از مدتی پدر آقای بهجت از خواب بیدار می شود و حالش رو به بهبودی می رود و بالاخره کاملاً شفا می یابد.
چند سال پس از این ماجرا تصمیم به ازدواج می گیرد و سخنی را که در حال بیماری به او گفته شده بود کاملاً از یاد می برد.
بعد از ازدواج نام اولین فرزند خود را به نام پدرش مهدی می گذارد، فرزند دومی دختر بوده، وقتی فرزند سومین را خدا به او می دهد، اسمش را « محمد حسین» می گذارد، و هنگامی که خداوند چهارمین فرزند را به او عنایت می کند به یاد آن سخن که در دوران بیماری اش شنیده بود می افتد، و وی را « محمد تقی » نام می نهد، ولی وی در کودکی در حوض آب می افتد و از دنیا می رود، تا اینکه سرانجام پنجمین فرزند را دوباره « محمد تقی » نام می گذارد، و بدینسان نام آیت الله بهجت مشخص می گردد.کربلایی محمود بهجت، پدر آیت الله بهجت از مردان مورد اعتماد شهر فومن بود و در ضمن اشتغال به کسب و کار، به رتق و فتق امور مردم می پرداخت و اسناد مهم و قباله ها به گواهی ایشان می رسید. وی اهل ادب و از ذوق سرشاری برخوردار بوده و مشتاقانه در مراثی اهل بیت علیهم السلام به ویژه حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام شعر می سرود، مرثیه های جانگدازی که اکنون پس از نیم قرن هنوز زبانزد مداحان آن سامان است.باری آیت الله بهجت در کودکی تحت تربیت پدری چنین که دلسوخته اهل بیت علیهم السلام به ویژه سید الشهداء علیه السلام بود، و نیز با شرکت در مجالس حسینی و بهره مندی از انوار آن بار آمد. از همان کودکی از بازیهای کودکانه پرهیز می کرد و آثار نبوغ و انوار ایمان در چهره اش نمایان بود، و عشق فوق العاده به کسب علم و دانش در رفتارش جلوه گر.
تحصیلات
تحصیلات ابتدایی را در مکتب خانه فومن به پایان برد، و پس از آن در همان شهر به تحصیل علوم دینی ‌پرداخت. به هر حال، روح کمال جو و جان تشنه او تاب نیآ ورد و پس از طی دوران مقدماتی تحصیلات دینی در شهر فومن، به سال ۱۳۴۸ ه.ق. هنگامی که تقریباً ۱۴ سال از عمر شریفش می گذشت به عراق مشرّف شد و در کربلای معلّی اقامت‌ گزید.بنا به گفته یکی از شاگردان نزدیک ایشان، معظّم له خود به مناسبتی فرمودند: بیش از یک سال از اقامتم در کربلا گذشته بود که مکلّف شدم.آری، دست تربیت حضرت ربّ سبحانه هماره بندگان شایسته را از اوان کودکی و نوجوانی تحت نظر جهان بین خود گرفته و فیوضاتش را شامل حال آنان گردانیده و پیوسته می پاید، تا در بزرگی مشعل راهبری راه پویان طریق الی الله را به دستشان بسپارد. بدین سان، آیت الله بهجت حدود چهار سال در کربلای معلّی می ماند و از فیوضات سید الشهداء علیه السلام استفاده نموده و به تهذیب نفس می پردازد و در طی این مدت بخش معظمی از کتابهای فقه و اصول را در محضر استادان بزرگ آن دیار مطهّر می‌خواند.
در سال ۱۳۵۲ه.ق. برای ادامه تحصیل به نجف اشرف مشرّف می گردد و قسمتهای پایانی سطح را در محضر آیات عظام از آن جمله مرحوم آیت الله آقا شیخ مرتضی طالقانی به پایان می رساند. با این همه، همّت او تنها مصروف علوم دینی نبوده، بلکه عشق به کمالات والای انسانی هماره جان ناآرام او را به جستجوی مردان الهی و اولیاء برجسته وا می داشته ‌است.یکی از شاگردان آیت الله بهجت می گوید: در سالهای متمادی که در درس ایشان شرکت می جویم هرگز نشنیده ام که جز در موارد نادر درباره خود مطلبی فرموده باشد. از جمله سخنانی که از زبان مبارکش درباره خود فرمود، این است که در ضمن سخنی به مناسبت تجلیل از مقام معنوی استاد خود حضرت آیت الله نائینی(ره) فرمود: من در ایام نوجانی در نماز جماعت ایشان شرکت می نمودم، و از حالات ایشان چیزهایی را درک می کردم.
استادان بر جسته فقه و اصول
آیت الله بهجت پس از اتمام دوره سطح، و درک محضر استادان بزرگی چون آیات عظام: آقا سید ابوالحسن اصفهانی(ره)، آقا ضیاء عراقی(ره)، و میرزای نائینی(ره)، به حوزه گرانقدر و پر محتوای آیتِ حقّ حاج شیخ محمد حسین غروی اصفهانی (ره)، معروف به کمپانی وارد شد و در محضر آن علامه کبیر به تکمیل نظریات فقهی و اصولی خویش پرداخت، و به یاری استعداد درخشان و تأییدات الهی از تفکرات عمیق و ظریف و دقیق مرحوم علامه کمپانی، که دارای فکری سریع و جوّال و متحرک و همراه با تیز بینی بوده، بهره ها برد.
آیت الله محمد تقی مصباح درباره استفاده آیت الله بهجت از استادان خود می گوید:« در فقه بیشتر از مرحوم آقا شیخ محمد کاظم شیرازی- که شاگردان مرحوم میرزا محمد تقی شیرازی و از استادان بسیار برجسته نجف اشرف بود- استفاده کرده، و در اصول از مرحوم آقای نائینی، و سپس بیشتر از مرحوم آقا شیخ محمد حسین کمپانی اصفهانی فایده برده بودند، هم مدّت استفاده شان از مرحوم اصفهانی بیشتر بود و هم استفاده های جنبی دیگر. »
سیر و سلوک و عرفان
آیت الله بهجت، در ضمن تحصیل و پیش از دوران بلوغ، به تهذیب نفس و استکما ل معنوی همّت گمارده، و در کربلا در تفحّص استاد و مربی اخلاقی بر آمده و به وجود آقای قاضی که در نجف بوده پی می برد. و پس از مشرف شدن به نجف اشرف از استاد برجسته خویش آیت الله شیخ محمد حسین اصفهانی کمپانی استفاده های اخلاقی می نماید.
آیت الله مصباح در این باره می گوید:« پیدا بود که از نظر رفتار هم خیلی تحت تأثیر مرحوم آقا شیخ محمد حسین اصفهانی بودند، چون گاهی مطالبی را از ایشان با اعجابی خاص نقل می کردند، و بعد نمونه هایش را ما در رفتار خود ایشان می دیدیم. پیدا بود که این استاد در شکل گرفتن شخصیت معنوی ایشان تأثیر بسزایی داشته است. »
همچنین در درسهای اخلاقی آقا سید عبدالغفار در نجف اشرف شرکت جسته و از آن استفاده می نموده، تا اینکه در سلک شاگردان حضرت آیت الله سید علی قاضی(ره) در آمده و در صدد کسب معرفت از ایشان بر می آید، و در سن ۱۸ سالگی به محضر پر فیض عارف کامل حضرت آیت الله سید علی آقای قاضی بار می یابد، و مورد ملاطفت و عنایات ویژه آن استاد معظّم قرار می گیرد و در عنفوان جوانی چندان مراحل عرفان را سپری می کند که غبطه دیگران را بر می انگیزد.
آیه الله مصباح می گوید:
« ایشان از مرحوم حاج میرزا علی آقای قاضی مستقیماً در جهت اخلاقی و معنوی بهره برده و سالها شاگردی ایشان را کرده بودند. آیت الله قاضی از کسانی بودند که مُمَحَّضِ در تربیت افراد از جهات معنوی و عرفانی بودند، مرحوم علامه طباطبایی و مرحوم آیت الله آقا شیخ محمد تقی آملی و مرحوم آقا شیخ علی محمد بروجردی و عده زیادی از بزرگان و حتی مراجع در جنبه های اخلاقی و عرفانی از وجود آقای قاضی بهره برده بودند. آیت الله بهجت از اشخاص دیگری نیز گهگاه نکاتی نقل می کردند مثل مرحوم آیت الله آقا شیخ مرتضی طالقانی و دیگران…خود آقای بهجت نقل می کردند: شخصی در آن زمان در صدد بر آمده بود که ببیند چه کسانی سحر ماه مبارک رمضان در حرم حضرت امیر علیه السلام در قنوت نماز وترشان دعای ابو حمزه ثمالی می خوانند، آن طور که خاطرم هست اگر اشتباه نکنم کسانی را که مقید بودند این عمل را هر شب در حرم حضرت امیر علیه السلام انجام بدهند شمرده بود و بیش از هفتاد نفر شده بودند.
به هر حال، بزرگانی که تقید به جهات عبادی و معنوی داشتند در آن عصرها زیاد بودند. متأسفانه در عصر ما کمتر این نمونه ها را مشاهده می کنیم. البته علم غیب نداریم، شاید آن کسانی که پیشتر در حرمها این عبادتها را انجام می دادند حالا در خانه هایشان انجام می دهند، ولی می شود اطمینان پیدا کرد که تقید به اعمال عبادی و معنوی سیر نزولی داشته و این بسیار جای تأسف است. »
یکی دیگر از شاگردان آقا ( حجّة الاسلام و المسلمین آقای تهرانی ) جریان فوق را به صورت ذیل از حضرت آیت الله بهجت نقل میکند:
« شخصی در آن زمان شنیده بود که در گذشته هفتاد نفر در حرم حضرت امیر علیه السلام در قنوت نماز وترشان دعای ابو حمزه ثمالی را می خواندند، آن شخص تصمیم گرفته بود ببیند در زمان خودش چند نفر این کار را انجام می دهند، رفته بود و شمارش کرده و دیده بود تعداد افراد نسبت به زمان سابق تقلیل پیدا کرده و مجموعاً پنجاه نفر (آن طور که بنده «تهرانی» به یاد دارم) در حرم ( اعّم از نزدیک ضریح مطهّر، و رواقهای اطراف) دعای ابوحمزه را در دعای نماز وتر خود قرائت می کنند. »
فلسفه
آیت الله بهجت، اشارات ابن سینا و اسفار ملا صدرا را نزد مرحوم آیت الله سید حسن بادکوبه ای فرا گرفته است.
مرجعیت
با اینکه ایشان فقیهی شناخته شده اند و بیش از سی سال است که اشتغال به تدریس خارج فقه واصول دارند، ولی هماره از پذیرش مرجعیت سرباز زده اند.
آقای مصباح درباره علت پذیرش مرجعیت از سوی ایشان و نیز پیرامون عدم تغییر وضعیت آیت الله بهجت بعد از مرجعیت می گوید:
« بعد از مرجعیت منزل آایت الله بهجت هیچ تغییری نکرده است، ملاقات و پذیرایی از بازدید کنندگان در منزل امکان ندارد لذا در اعیاد و ایام سوگواری، در مسجد فاطمیه از ملاقات کنندگان پذیرایی می شود. اصولاً قبول مرجعیت ایشان به نظر من یکی از کرامات ایشان است، یعنی شرایط زندگی ایشان آن هم در سن هشتاد سالگی به هیچ وجه ایجاب نمی کرد که زیر بار چنین مسؤلیتی برود، و کسانی که با ایشان آشنایی داشتند هیچ وقت حدس نمی زدند که امکان داشته باشد آقا یک وقتی حاضر بشوند پرچم مرجعیت را به دوش بکشند و مسولیتش را قبول بکنند. و بدون شک جز احساس یک وظیفه متعین چیزی باعث نشد که ایشان این مسؤلیت را بپذیرند. و باید گفت که رفتار ایشان در این زمان با این وارستگی و پارسایی، حجت را بر دیگران تمام می کند که می شود در عین مرجعیت با سادگی زندگی کرد، بدون اینکه تغییری در لباس، خوراک، مسکن، خانه و شرایط زندگی پیش بیاید. »تا اینکه بعد از فوت مرحوم آقای سید احمد خوانساری(ره) جلد اول و دوم کتاب «ذخیره العباد» (جامع المسائل کنونی) را به قلم خود تصحیح و در اختیار خواص گذاشتند، و پیش از فوت مرجع عالیقدر حضرت آیه الله العظمی اراکی(ره) اجازه نشر رساله عملیه خویش را دادند، سرانجام وقتی جامعه مدرسین با انتشار اطلاعیه ای هفت نفر از آن جمله حضرت آیه الله العظمی بهجت را به عنوان مرجع تقلید معرفی کرد و عده ای از علمای دیگر از جمله آیت الله مشکینی و آیت الله جوادی آملی و … مرجعیت ایشان را اعلام کردند، به دنبال در خواستهای مصرانه و مکرر راضی شدند تا رساله عملیه ایشان در تیراژ وسیع به چاپ برسد، با این حال از نوشتن نام خویش بر روی جلد کتاب دریغ ورزیدند.در همین ارتباط یکی از مرتبطین ایشان می گوید: ایشان پیش از در گذشت آیت الله العظمی اراکی چون مطلع شدند جامعه مدرسین نظر به معرفی ایشان را دارند پیغام دادند که راضی نیستم اسمی از بنده برده شود.و بعد از فوت مرحوم اراکی و پیام جامعه مدرسین و اطلاع از انتشار اسمشان فرمودند: « فتاوای بنده را در اختیار کسی قرار ندهید. از ایشان توضیح خواسته شد فرمودند: صبر کنید، همه رساله خود را نشر دهند، بعدها اگر کسی ماند و از دیگران تقلید نکرد و فقط خواست از ما تقلید کند آن وقت فتاوی را منتشر کنید » چندین ماه پس از این رخداد رساله ایشان توسط بعضی از اهل لبنان به چاپ رسید.
هجرت
ایشان بعد از تکمیل دروس، در سال ۱۳۶۳ ه.ق. موافق با ۱۳۲۴ ه.ش. به ایران مراجعت کرده و چند ماهی در موطن خود فومن اقامت گزید و بعداً در حالی که آماده بازگشت به حوزه علمیه نجف اشرف بود، قصد زیارت حرم مطهر حضرت معصومه علیها السلام و اطّلاع یافتن از وضعیت حوزه قم را کرد، ولی در طول چند ماهی که در قم توقف کرده بود، خبر رحلت استادان بزرگ نجف، یکی پس از دیگری شنیده می شد، لذا ایشان تصمیم گرفت که در شهر مقدس قم اقامت ‌کند.
در قم از محضر آیت الله العضمی حجت کوه کمره ای استفاده کرده و در بین شاگردان آن فقید سعید درخشید. چند ماهی از اقامت حضرت آیه الله العظمی بروجردی در قم نگذشته بود که آیت الله بهجت وارد قم شد، و همچون حضرات آیات عظام امام خمینی، گلپایگانی و … به درس فقید سعید مرحوم بروجردی حاضر شد.آیت الله مصباح در این باره می گوید:« آیت الله بهجت از همان زمانی که مرحوم آیت الله بروجردی(ره) در قم درس شروع کرده بودند از شاگردان برجسته واز مُستَشکِلین معروف و مبرّز درس ایشان بودند. معمولاً استادانی که درس خارج می گویند، در میان شاگردانشان یکی دو سه نفر هستند که ضمن اینکه بیش از همه مطالب را ضبط می کنند احیاناً اشکالاتی به نظرشان می رسد که مطرح و پی گیری می کنند تا مسائل کاملاً حل شود، اینان از دیگران دقیق ترند، و اشکالاتشان علمی تر و نیاز به غور و بررسی بیشتری دارد، و ایشان در آن زمان چنین موقعیتی را در درس مرحوم آیت الله بروجردی داشتند. »
شیوه تدریس
آیت الله مصباح در مورد روش تدریس ایشان می گوید:
ایشان در بیان مطالب سعی می کردند ابتدا مسأله را از روی کتاب شیخ انصاری قدس سره مطرح کنند، و بعد هر کجا مطلب قابل توجهی از دیگران مخصوصاً از صاحب جواهر قدس سره در طهارت، و از مرحوم حاج آقا رضا همدانی و دیگران مطالب برجسته ای داشتند آن را نقل می کردند، و بعد هر جا خود ایشان نظر خاصی داشتند آن را بیان می کردند. این شیوه از یک طرف باعث این می شد که انسان از نظر استادان بزرگ در یک موضوع آگاه بشود و در عین حال صرفه جویی در وقت می شد. استادان دیگر هم برای تدریس شیوه های جالبی داشتند که شاید برای مبتدی مفیدتر بود که هر مطلب را از هر استاد جداگانه طرح می کردند، ولی خوب این باعث می شد که وقت بیشتری گرفته بشود و احیاناً مطالبی تکرار بشود.در ضمن تدریس، در میان نکته هایی که از خود ایشان ما استفاده می کردیم و طبعاً بعضی از این نکته ها چیزهایی بود که ایشان از استادانشان شفاهاً دریافت کرده بودند، به مطالب بسیار ارزنده و عمیق و دارای دقتهای کم نظیری بر می خوردیم.آیت الله مسعودی که خود سالها از درس آیت الله العظمی بهجت بهره برده اند درباره ویژگی تدریس ایشان می گوید:
سبک درس ایشان سبک خاصی است. معمولاً آقایان مراجع و بزرگان در درس خارج یک مسأله ای را مطرح می کنند و اقوال دیگران را یکی یکی ذکر می کنند، سپس یکی را نقد می کنند و دیگری را تأیید، و سرانجام یکی از آن نظرات را می پذیرند، یا نظریه دیگری را انتخاب می کنند. ولی ایشان بر خلاف همه، نقل اقوال نمی کنند بلکه ابتدا مسأله را مطرح می کنند و بعد روند استدلالش را بیان می کنند. اگر شاگرد آراء علماء را دیده و مطالعه کرده باشد، می فهمد که دلیلی را که استاد ذکر می کند چه کسی گفته است، و اشکال یا تأییدی را که می کند می فهمد به سخن چه کسی اشکال یا قول چه کسی را تأیید می کند. لذا هر کس بخواهد در درس ایشان شرکت کند باید مبانی و نظرات آقایان دیگر را دیده باشد.
آیت الله محمد حسین احمدی فقیه یزدی درباره شیوه درس ایشان می گوید:
نوعاً ایشان چند مسئله اصلی یا فرعی را که عنوان می فرمودند بعد از توجه به ظرافتهای حدیث و روایت و یا آیه شریفه ای که دلالت بر موضوع بحث داشت، مقایسه ای بین موضوع بحث و سایر بحثهای مشابه می نمودند و دقت عقلی و فکری خاصی در تعادل آن دو انجام می دادند، آنگاه نتیجه می گرفتند که انصافاً نتیجه علمی و جدید بود. و حقیقتاً مطلبی را که ذکر می کردند ناشی از اوج و عظمت دید و فکرشان بود که از ائمه علیهم السلام و اسلام گرفته بود و اجتهاد صحیح نیز هم این گونه بحث و تجزیه و تحلیل کردن است.

جایگاه علمی
گواهی استادان و هم دوره ایها و نیز شاگردان برجسته که بخشی از آن در ذیل می آید نمایانگر دقت نظر و نبوغ برجستگی علمی ایشان است:روزی ایشان در درس کفایه یکی از شاگردانِ مرحوم آخوند خراسانی به نحوه تقریر مطالب آخوند خراسانی توسط استاد اعتراض می کند، ولی با توجه به اینکه از همه طلاب شرکت کننده در درس کم سنّ و سال تر بوده در جلسه بعدی پیش از حضور استاد مورد اعتراض و انتقاد شدید شاگردان دیگر قرار می گیرد، ولی در آن هنگام ناگهان استاد وارد می شود و متوجه اعتراض شاگردان به ایشان می گردد. سپس خطاب به آنان می فرماید: با آقای بهجت کاری نداشته باشید. همه ساکت می شوند آنگاه استاد ادامه می دهد: دیشب که تقریرات درس مرحوم آخوند را مطالعه می کردم متوجه شدم که حقّ با ایشان است و پس از این سخن، از جدیت و نبوغ آیت الله بهجت تمجید می نماید.یکی از دانشمندان نجف می گوید:ایشان در درس، به مرحوم آیت الله کمپانی امان نمی داد، و پیوسته بحثها را مورد نقد قرار می داد.
مرحوم آیت الله حاج شیخ مرتضی حائری نیز می گوید:
ایشان با اظهار نظرهای دقیق و اشکالات مهمّ، چنان نظر استاد را جلب کرده بود که چند روزی مجلسِ درس از حالت درس خارج شده بود، آن ایرادها برای ما هم مفید بود؛ ولی آقای بهجت برای گریز از شهرت دیگر به انتقاد نپرداختند و اگر ادامه می دادند معلوم می شد اگر بالاتر از دیگران نباشند بی شک کمتر از آنان نیستند.
مرحوم علامه محمد تقی جعفری می گوید:
آن هنگام که در خدمت آقا شیخ کاظم شیرازی مکاسب می خواندیم، آیت الله بهجت نیز که اینک در قم اقامت دارند، در درس ایشان شرکت می نمودند، خوب یادم هست که وقتی ایشان اشکال می کردند آقا شیخ کاظم با تمام قوا متوجه می شد، یعنی خیلی دقیق و عمیق به اشکالات آقای بهجت توجه می کرد، و همان موقع ایشان در نجف به فضل و عرفان شناخته شده بود.آیت الله سید محمد حسین طهرانی در کتاب انوارالملکوت می نویسد:
آیت الله حاج شیخ عباس قوچانی، وصیّ سید علی آقای قاضی می فرمودند: آیت الله العظمی حاج شیخ محمد تقی بهجت در فقه و اصول به درس مرحوم آیت الله العظمی حاج شیخ محمد حسین غروی اصفهانی حاضر می شدند و چون به حجره خود در مدرسه مرحوم سیّد باز می گشتند بعضی از طلابی که در درس برای آنها اشکالاتی باقی مانده بود به حجره ایشان می رفتند و اشکالشان را رفع می نمودند. و چه بسا ایشان در حجره خواب بودند و در حال خواب از ایشان می پرسیدند و ایشان هم مانند بیداری جواب می دادند جواب کافی وشافی، و چون از خواب بر می خاستند و از قضایا و پرسشهای در حال خواب با ایشان سخن به میان می آمد ابداً اطلاع نداشتند و می گفتند: هیچ به نظرم نمی رسد و از آنچه می گویید در خاطرم چیزی نیست.
آیت الله مشکینی می گوید:
ایشان از جهت علمی (هم در فقه و هم در اصول) در یک مرتبه خیلی بالایی در میان فقهای شیعه قرار دارند.
حجة السلام و المسلمین امجد می گوید:
ایشان در علمیت در افق اعلی است. فقیهی است بسیار بزرگ، و معتقدم که باید مجتهدین پای درسشان باشند تا نکته بگیرند و بفهمند، و حق این است که درس خارج را باید امثال آیت الله بهجت بگویند نه آنهایی که به نقل اقوال بسنده می کنند.
علاقه زیاد حضرت آیت الله بهجت به زیارت
حضرت آیت الله بهجت به زیارت بسیار علاقه داشت. همین اواخر با ایشان به سفر مشهد رفتیم. وقتی ایشان به حرم می‏رفت و برمی‏گشت، خیلی حال او فرق می‏کرد. ما که همراه ایشان بودیم، با این‏که دو ـ سه ساعت بیدار بودیم، خسته می‏شدیم و دیگر حتی حال صبحانه خوردن نداشتیم.
ایشان حداقل پنج یا شش ساعت بیداری کشیده بود، ولی در راه برگشت از حرم انگار تازه همین الآن صبح اول وقت ایشان است. با همه شوخی می‏‌کرد و حالشان را می‏‌پرسید. آیت الله بهجت هر روز در تمام عمرشان دو ساعت به حرم حضرت معصومه (س) می‏‌رفت. یک ساعت و خرده‌‏ای را ایستاده نماز و زیارت می‏‌خواند و سپس می‏‌نشست. ما پاهایمان درد می‏‌گرفت و می‏‌نشستیم ولی ایشان نه.حتی روزی در مشهد یکی از اطرافیان گفت من چشمم شور است می‏خواهی آقا را چشم بزنم تا ایشان هم بنشیند؟ گفتم به ایشان چه کار داری؟ او گفت آخر آبروی ما می‏رود ما که جوانیم نشسته‏ایم ولی این پیر مرد ایستاده است. آیت الله بهجت در حرم شارژ می‌‏شد و به اصطلاح دوپینگ می‏‌کرد. ایشان در حرم سرمست می‏‌شد و گاهی یقین می‏‌کردیم در حرم چیزی گرفته‌‏اند که این قدر سرحال هستند.
۲۳ هزار عکس از آیت الله بهجت
آیت الله بهجت در طول عمرش برای گذرنامه‏‌ها ‏ یا از بچگی اگر پدرشان به ایشان پولی می‏داد تا عکسی بگیرند، جمعا به اندازه انگشت‏های دست راضی نشده تا عکس بگیرد. یک بار جوانی آمد و گفت من پسر عم آقای مرعشی نجفی و ساکن سوئیس هستم. آن‏جا دنیای غفلت‏هاست و من در آن‏جا با شما خوش هستم.او اجازه خواست تا عکس آقا را داشته باشد. پدرم گفت عکس نمی‏خواهد. آن جوان اصرار کرد که من آن‏جا که هستم با دیدن عکس شما به یاد معنویات می‏افتم شما ناراحت می‏شوید؟ من برای خودم و در اتاق خودم می‏خواهم. این با شما بودن را می‏خواهم در آن‏جا نیز حس کنم. خلاصه آقا اجازه داد.

از ایشان عکس دیگری داریم که ایشان درست به دوربین نگاه می‏کنند. ولی هیچ کس نمی‏داند که آقا در آن زمان در بدنش نیست و در عوالم دیگری سیر می‏کند. درست وقت پرده برداری ضریح بود که ایشان چند دقیقه‌‏ای مبهوت بود و در آن‏جا این عکس گرفته شد. وقتی آیت الله بهجت رحلت کرد ما در سایت اعلام کردیم اگر کسی عکسی از ایشان دارد بفرستد و ۱۷ هزار عکس آمد. جالب است کسی که حاضر نشده ۱۷ تا عکس بگیرد حالا۱۷ هزار عکس از او آمده بود! حدود ۶ هزار عکس دیگر هم بعدا آمد. پیدا کردن کسی که تا این حد خودش را مخفی می‏کند خیلی مشکل است.
ارتباط آیت الله بهجت با خانواده
ارتباط ایشان با همسر و اعضای خانواده خصوصا با نوه‏‌ها ‏بسیار خوب بود. نوه‌‏ها ‏در پناه ایشان آزادی خیلی بهتری داشتند و ایشان خیلی به آن‏ها ‏می‏‌رسیدند. عبارت ایشان در مورد نوه‌‏ها ‏این بود که اینها جدیدالورود از عالم بالا هستند و معصومند و چون معصومند آدم را به خودشان جذب می‏‌کنند . نه تنها بچه‌‏ها ‏که همه موجودات و جنبنده‏‌هایی که در خانه بودند در پناه ایشان آزادی داشتند. اصلا اجازه سم پاشی و کشتن موجودات را نمی‏‌داد و بارها بنده را توبیخ می‌‏کرد که مگر نگفتم مگس را نکش! در فصل بهار معمولاً مگس به اتاق ایشان می‏‌آمد. صبح‏ها هنگام کارها و مطالعاتشان به وسیله بادبزن یا عصا مگس‏ها ‏را این طرف و آن طرف می‏‌کردند.
گاهی بنده زودتر از ایشان می‏رفتم و حساب همه مگس‏ها ‏را می‏رسیدم تا ایشان اذیت نشوند. یک بار به من توبیخ کردند که مگر نگفتم اینها را نکش و فقط بیرونشان کن. من به شوخی گفتم نمی‏‌شود دانه دانه آن‏ها ‏را بگیری و بیرون کنی، باید چند نفر را بیاوریم که فقط این‏ها را بیرون کنند تازه دوباره از یک سوراخ دیگری به داخل می‏‌آیند. خوب من هم آن‏ها ‏را بیرون کردم فقط از هستی بیرونشان کردم. پدرم گفت پناه بر خدا.
وقتی با موجودات این طور بودند، بچه‏‌ها ‏را که دیگر خیلی دوست داشتند. آیت الله بهجت خیلی سفارش می‏‌کرد که برای بچه کوچک چیزی بگیرید تا سرگرم باشند. چون مایل نبود بچه‏‌ها ‏سرگرمی های تلویزیونی داشته باشند، می‏‌گفتند پرنده ‏ای بگیرید تا مشغول باشند.
ویژگی های اخلاقی و معنوی
۱٫ اطلاع از غیب و ظهور کرامات
حضرت آیت الله بهجت از آن دسته اولیای خداست که بر خلاف غالب مردم که از عالم غیب اطلاعی ندارند، به قدرت خداوند متعال به مقاماتی رسیده که می تواند عوالمی از غیب را مشاهده کند. و شاید کثرت تکرار ذکر« یا ستار » توسط ایشان در خلوت و جلوت، و در حال نشستن و برخاستن از این حقیقت حکایت داشته باشد.
آیت الله مصباح یزدی در این باره می فرماید:
« به نظر می رسد ایشان از نظر مراتب عرفانی و کمالات معنوی در مقامی هستند که غالباً عوالمی از غیب را شاهدند. و چه بسا در آن، حقایقی از جمله حقیقت بعضی افراد را آشکارا ( با دیده دل) می بینند، اما چون خود نمی خواهند افراد را این چنین ببینند، غالباً ذکر « یا ستار » را تکرار می کنند و از خداوند می خواهند آنچه را که می بینند بر ایشان پنهان سازد. »
در واقع امثال این امور از جمله کراماتی محسوب می شود که از اولیای خدا صادر می گردد، و ظهور کرامات رهاورد مجاهدت و مخالفت ممتدّ با هوا و هوس می باشد، و آیت الله بهجت شخصیتی است که در طول عمر با قصد خالص و توجه تامّ به حضرت حقّ سبحانه به خودسازی و تهذیب پرداخته است، لذا ظهور کرامات و امور خارق العاده از ایشان امری به دور از ذهن نیست؛ بلکه افرادی که با ایشان مصاحبت دارند نمونه های آن را بالعیان از ایشان مشاهده می‌کنند.
آیت الله مصباح با ذکر چند شاهد مثال در این باره می گوید:
« کسانی که سالیان متمادی با آیت الله بهجت معاشرت داشتند، گاهی چیزهایی از ایشان میدیدند که به اصطلاح «کرامت» و امر خارق العاده است، هر چند طوری برخورد می کردند که معلوم نشود امری که از ایشان به ظهور پیوسته کاملا” یک امر خارق العاده ای است.
که چند نمونه را بیان می کنم:
زمانی که حضرت امام(ره) در تبعید به سر می برند ( گویا در ترکیه بودند)، بسیاری از فضلا و بزرگان علاقمند به ایشان، مورد آزار و اذیت دستگاه قرار می گرفتند. و به محض اینکه کلمه ای می گفتند یا رفتاری از آنها ظاهر می شد، از منبر بازشان می داشتند و آنها را جلب می کردند و مدتها زندان بودند و به جاهایی می بردند که دیگران خبر نداشتند. از جمله یادم می آید زمانی آقای جنتی تحت تعقیب قرار گرفتند و ایشان را گرفتند و به واسطه قرائن همه ما نگران بودیم ایشان را خیلی اذیت کنند. من آمدم خدمت آقای بهجت (حفظه الله تعالی) و جریان را حضورشان توضیح دادم، ایشان تأملی کردند و فرمودند: « ان شاء الله خبر آزادی ایشان را برای من بیاورید ». این فرمایش اشاره ای بود به اینکه آقای جنتی به زودی آزاد می شوند و مشکلی نخواهد بود، البته این سخن را ممکن است هر کسی بگوید، اما فرمایش آقای بهجت در آن موقعیت، مژده ای برای ما بود و ما مطمئن بودیم که آقا می دانند که این جریان ادامه پیدا نمی کند و مشکلی پیش نمی آید،؛ ولی مواردی هم بود که مثلاً ما به ایشان عرض می کردیم برای شخصی دعا بفرمایید، ولی آقا چنین چیزی نمی گفتند و شخص مورد نظر نیز به زودی آزاد نمی شد.
نمونه دیگر:
« برای خانواده ای حادثه ناگواری پیش آمده بود، به این صورت که در شب عروسی دشمنان عروس آمده بودند و عروس را از خانه اش دزدیده بودند، و کسی اطلاع نداشت که عروس را کجا برده اند، شب عروسی بود خانواده عروس و داماد جمع شده بودند مراسم عروسی را برگزار کنند و نزدیک غروب دیده بودند عروس نیست خیلی نگران شده بودند و جاهایی را که احتمال می دادند جستجو کرده بودند.
و به هر حال پدر و مادر عروس خیلی دستپاچه می شوند، یکی از دوستان ما که همسایه آنان بود می گوید: من هیچ چاره ای ندیدم، گفتم: می روم خدمت آقای بهجت عرض می کنم ببینم ایشان چه می گویند. با شتاب فراوان و ناراحتی آمدم خدمت ایشان و داستان را گفتم. آقا تأملی کردند و به طور خیلی عادی فرمودند:
« بروید حرم، شاید آمده باشد حرم! » ایشان بر می گردد و مطمئن می شود که باید همین کار را انجام بدهد، به خانواده عروس اطلاع می دهد و آنها میآیند و در بالا سر حضرت معصومه علیها السلام عروس را پیدا می کنند. حالا جریان چه بوده دقیقاً یادم نیست، ولی هیچ احتمال نمی دادند که بتوانند او را در چنین موقعیتی پیدا کنند. »

نمونه دیگر:
« یکی از دوستان می گفت: خانم من باردار بود و نزدیک ماه رمضان می خواستم به مسافرت بروم. برای خداحافظی و التماس دعا رفتم خدمت آقای بهجت. ایشان مرا دعا کردند و فرمودند:
« در این ماه خدا پسری به شما عطا خواهد کرد، اسمش را محمد حسن بگذارید. » در حالی که آقا علی الظاهر اصلا” اطلاعی نداشتند که خانم من حامله است، و طبعاً راهی برای تشخیص اینکه پسر است یا دختر و در چه تاریخی متولد می شود نبود. اتفاقاً در شب نیمه رمضان بچه ما متولد شد و اسمش را محمد حسن گذاشتیم.

از این گونه امور برای ایشان خیلی ظاهر می شد، اما ابداً ایشان اظهار نمی کنند و همین ها را هم راضی نیستند جایی نقل بشود، ولی برای اینکه مؤمنین بدانند که در این زمان هم خدا به بعضی از بندگانش عنایت دارد و اگر کسانی صادقانه راه بندگی خدا را طی کنند، خدا آنها را راهنمایی می کند؛ که: « والَّذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا: و حتماً آنان را که در راهِ ما تلاش و مجاهدت کنند، به راههای خود هدایت می کنیم. سوره عنکبوت/ ۶۹ »
راه تکامل و انسانیت بسته نیست و در این زمان نیز کسانی که بخواهند راه تقرب خدا را طی کنند، در سایه عنایات ولی عصر(عج) و احیاناً به دست این چنین بندگانی که در بین مردم حضور دارند، می توانند به مراتبی از کمال و قرب خدا نایل گردند. اینها همه برای ما می تواند امید بخش باشد و بر ایمان ما بیفزاید.
اینها حقایق ثابتی است. شوخی نیست، حقایق عینی است که وجود دارد و می توانیم ببینیم و آثارش را درک کنیم و خود را قدری از شیفتگی به دنیا و زرق و برقهای آن رها کنیم و بدانیم که لذت و خوشی منحصر به لذتهای حیوانی و شیطانی نیست. انسان می تواند به کمالاتی و لذتهایی برسد که قابل مقایسه با این لذتهای مادی نیست؛ ولی افسوس که ضعف معرفت و ایمان از یک طرف، و هجوم عوامل شیطان داخلی و خارجی، انسانی و جنّی از طرف دیگر آن قدر زیاد است که کمتر به این گوهرهای گرانبها توجه می کنیم. »
آقای مسعودی نیز در این باره می گوید:
« هر کس به خدمت ایشان برسد، اگر توجه داشته باشد می بیند که ایشان درباره جهت خاصی که در او (مخاطب) وجود دارد بحث می کند. ما وقتی با آقای مصباح درس ایشان می رفتیم غالباً پیش از شروع درس درباره امور سیاسی یا اقتصادی یا امور معیشتی خودمان بحث می کردیم، زیرا آن زمان وضع معیشتی طلاب (ازجمله ما) خوب نبود، وقتی آقا می آمدند بدون هیچ مقدمه درست در همین رابطه بحث می کرد، و ما یقین می کردیم که آقا متوجه هست که ما چه بحث می کردیم. مثلاً وقتی ما می گفتیم: چه کار کنیم؟ وضع زندگیمان بد است، قرض داریم، نان شب نداریم. بلافاصله ایشان وقتی می نشستند می فرمودند: بله، طلاب زمان ما هم وضعشان اینطور بود. نداشتند، گرسنگی می خوردند، ولی صبر می کردند. و حکایتی از زندگی علمای گذشته را در این رابطه نقل می کردند.

به یاد دارم روزی با آقای مصباح گفتگو می کردیم: ما چیزی نداریم و نمی شود همیشه با نان خالی زندگی کرد. ایشان آن روز بعد از جلوس فرمودند: یک روز صبح بچه شیخ مرتضی انصاری(ره) نزد او آمد و گفت: آقا ما هیچ خورشتی نداریم، فقط نان خالی داریم. شیخ فرمود: نان تازه است، معلوم می شود که ایشان تازگی نان را خورشت می دانسته اند. با بیان این مطلب ما یک مقدار آرام می شدیم که ما حداقل همراه نان، پنیر داریم.
آیت الله شیخ جواد کربلایی نیز می گوید: « مرحوم آقای حاج عباس قوچانی که از شاگردان مرحوم آیت الله آقای حاج میرزا علی قاضی (ره) بودند در یک جلسه خصوصی بعد از تعریف و تمجید بسیار از آیت الله بهجت، به بنده فرمودند: من در سفر خود به ایران برای تشرف به زیارت امام رضا علیه السلام خدمت آقای بهجت رسیدم و در جلسه خصوصی بعد از اصرار زیاد از ایشان خواستم که درباره حالات شخصی و الطاف حق تعالی نسبت به خودشان و برخی از مکاشفاتشان سخن بگویند. ایشان حدود بیست امر مهم الهی و لطف خاص الهی را که حق تعالی به ایشان عطا فرموده بود برای بنده نقل کردند واز من پیمان گرفتند که به کسی نگویم، ولی بنده یک مورد را به برخی از رفقا گفتم.
من(کربلایی) از آقای قوچانی با اصرار خواستم آن یکی را به بنده بفرمایند. فرمودند: ایشان فرمودند:
« بنده اگر بخواهم پشت سر خودم را ببینم، می بینم. »
سپس می فرمودند: بعد از چند سال دیگر بنده به ایران مسافرت کردم و خدمت آیت الله بهجت رسیدم باز در جلسه خصوصی عرض کردم: آنچه را که چند سال پیش به بنده فرمودید آیا در قوه خودش باقی است؟ فرمودند: بله. »
یکی از نزدیکان آقا می گوید:
« یک بار به فومن رفته بودم، یک روز مانده به مراجعت خدمت آقای اریب، از علمای فومن رفتم، ایشان چند سکه داد و گفت: یکی از اینها را به آیت الله بهجت بده. وقتی برگشتم آن را خدمت آقا دادم. دوباره که می خواستم به فومن بروم آیت الله بهجت، ۱۰۰۰ تومان به من داد و فرمود: این را با یک واسطه به آقای اریب بدهید. آن مقدار پول را بردم به یک بازاری دادم و گفتم: این را به آقای اریب بده و نگو چه کسی داده، من در مغازه او نشستم او رفت و برگشت و دیدم خیلی تعجب کرده است. گفتم: چه شد؟ گفت: وقتی این پول را به آقای اریب دادم، گفت: قسمتی از خانه ما خراب شده بود و تعمیر کار آمده و گفته بود که ۱۰۰۰ تومان می گیرم درست می کنم. من که پولی نداشتم، به تعمیر کار گفتم: فعلاً صبر کن و اینک این پول درست به اندازه مخارج تعمیر خانه است ».

یکی از دوستان می گوید:
« یکی از بستگان نزدیک من به مرض سرطان مبتلی گردید. اطباء گفتند: حتماً باید در اسرع وقت تحت عمل جراحی قرار گیرد، در غیر این صورت غده سرطانی به جاهای دیگر بدن نیز سرایت خواهد کرد. متحیر مانده بودیم که چه کنیم، آیا بیمار را عمل بکنیم یا نه؟ قرار شد خدمت آیت الله بهجت مراجعه و از ایشان طلب استخاره کنیم.
به محضر ایشان رسیدم و مشکل را بازگو نموده و طلب استخاره نمودم، آقا استخاره کردند و فرمودند: عمل لازم نیست، و مبلغی پول دادند که برای او صدقه بدهیم، و نیز دستور فرمودند مقداری آب زمزم را با تربت حضرت سید الشهداء علیه السلام مخلوط کرده به قصد شفاء هر روز مقداری از آن به مریض بدهید تا بیاشامد، همچنین دستور فرمودند تعداد زیادی از فقرا را اطعام نماییم، و یا هر چند به مقدار کم به آنان صدقه پرداخت کنیم و ضمناً به فقرای و صدقه گیرندگان بگوییم برای سلامتی بیمار دعا کنند. بلافاصله دستورات آقا را مو به مو اجراء کردیم و مریضه جهت توسل عازم حرم امام رضا علیه السلام گردید و مدت سه روز در آن حرم شریف به دعا و راز و نیاز پرداخت. حالات بسیار روحانی و عجیبی به او دست داد، پس از برگشت دیگر احساس درد نکرد.
بلافاصله روانه منزل آقا شدم تا ایشان را در جریان بگذارم و دستورات بعدی را بگیرم، که در میانه راه بین منزل و مسجد آقا را دیدم ناگهان پیش از آنکه سخنی بگویم. آقا پرسید: حال مریضه شما چطور است؟ گفتم: الحمدالله و قضایای مشهد را نقل کردم. آقا فرمودند: به همان دستورات عمل کنید، و برای امتحان به پزشک مراجعه کنید.
وقتی مریضه به پزشک مراجعه کرد، پزشک معالج از بیمار با تعجب می پرسد: شما کاری کرده اید یا جایی رفته اید؟ بیمار می گوید: چطور؟ دکتر با تعجب می گوید: خانم، مرض شما به طور ناباورانه کاهش یافته و هیچ احتیاجی به عمل ندارد، و مقدار باقی مانده از غده را با دارو حل می کنیم. هم اکنون الحمدلله مریضه ما بطور کامل شفا یافته و به زندگی خود ادامه می دهد. آنچه که برای ما جالب توجه بود استخاره ای بود که آقا فرمودند و گفتند: نیازی به عمل ندارد.

یکی از طلاب حوزه علمیه می نویسد:
« بنده در اوان طلبگی که در تهران مشغول تحصیل بودم، گاهی برای زیارت به قم مشرف می شدم، و براساس سفارش اکید مرحوم پدرم که می فرمود هر وقت قم رفتی نزد آیت الله بهجت هم برو، خدمت آقا رسیده و عرض ادبی می نمودم. روزی پدرم خود پرده از علت این سفارش زیاد برداشت و فرمود:

روزی در مسجد بالا سر واقع در حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه علیها السلام چشمانم به جمال دلربای حضرت ولی عصر(عج) روشن شد، شرم حضور و عظمت حضرت مانع از آن شد که مانند عاشقی که پس از مدتها به معشوقش رسیده با حضرت معاشقه نمایم، ولی پس از چند لحظه دیدم درست در همان مکان و نقطه ای که حضرت را دیده بودم آیت الله بهجت نشسته است. »
این دیدار را مرحوم ابوی یکی از دلایل عظمت آقا و چه بسا مرتبط بودن آن فقیه عظیم الشأن با حضرت ولی عصر(عج) می دانستند.

آقای قدس می گوید:
« یکی از روحانیون مازندران، که اینک رئیس دادگستری یکی از استانهای ایران است، برای حقیر نقل کرد: زمانی که آیت الله کوهستانی مازندرانی به رحمت ایزدی پیوستند، آقا زاده آن مرحوم خدمت آیت الله العظمی بهجت مشرف شدند آقا فرموده بودند:
« آقای شما که رحلت نمودند در آن عالم غوغا بر پا شد. » حقیر پرسیدم یعنی چه؟ شخص ناقل فرمودند: بیش از این نمی دانم.

آقای خسرو شاهی نیز در این رابطه می گوید:
« از یکی از طلاب که در قید حیات است شنیدم که می گفت: بعد از ازدواج، خانه ای در قم اجاره کردم، پس از استقرار در منزل، از نظر مالی دچار تنگدستی عجیبی شدیم تا روزی رسید که حتی به این فکر افتادیم که غذای شب را چگونه تهیه کنیم. و در شرایطی بودیم که نمی توانستیم از کسی قرض بگیریم. از خانه بیرون آمدم و برای زیارت به حرم حضرت معصومه علیها السلام مشرف شدم، پس از زیارت و هنگام خداحافظی دیدم کسی از پشت سر مقداری پول به من داد و گفت: این باید به شما برسد. برگشتم دیدم آیت الله العظمی بهجت است. در حالی که اصلاً به ایشان اظهار نیازی نکرده بودم. شبیه این قضیه را از یکی دیگر از طلاب نیز شنیده ام.

از اینجا به یاد مطلبی افتادم که آیت الله بهجت می فرمودند:
« آیا می شود مولایمان از ما بی خبر باشد یا ما را به حال خودمان وا بگذارد؟ اگر طلاب به وظایف خود عمل کنند نگران چیزی نباشند، خود مولا مواظب ما هست. اینطور نیست که ما را از چشم بیندازد. »

حجة السلام والمسلمین علم الهدی نیز می گوید:
« یکی از طلاب نقل می کرد که سالی برای تبلیغ می خواستم گیلان بروم، مخارج خانواده را فراهم کردم ولی هزینه راه را نداشتم ناچار به زیارت کریمه اهل بیت حضرت معصومه (سلام الله علیها) مشرف شدم و گلایه و درددل کردم، ما که دربست در اختیار شما اهل بیت علیهم السلام هستیم و می خواهیم شریعت جدّتان را تبلیغ نماییم ولی کرایه راه نداریم، بالاخره بعد از زیارت قصد کردم به نماز جماعت حضرت آیت الله بهجت بروم.
بعد از شرکت در نماز ظهر و عصر، هنگامی که ایشان می خواستند بروند، ناگهان به طرف من که در صف دوم نشسته بودم اشاره نمودند، من خیال کردم با کسی دیگر کار دارد دوباره اشاره کردند و فرمودند:
با تو هستم. بلند شدم و به حضورش رسیدم. فرمودند: پشت سر من بیا.
همراه با عده ای در رکاب ایشان رفتیم تا به دم در منزل ایشان رسیدیم. فرمودند: اینجا بایست تا من برگردم. داخل منزل تشریف بردند و بعد از چند دقیقه کوتاه برگشتند و دویست تومان پول ( که آن زمان خیلی ارزش داشت) به من دادند. عرض کردم: چه کنم؟ فرمود: مگر پول نخواستی؟ جریان یادم آمد.
عرض کردم: این پول زیاد است. فرمود: نه، چند نفر دیگر هم احتیاج دارند آنها را هم تأمین می کنی. به هر حال خداحافظی کردم و عازم تهران شدم، در خیابان چراغ گاز که ماشین های گیلان از آنجا حرکت می کردند دیدم چند نفر از رفقا نیز می خواهند برای تبلیغ به گیلان بروند ولی پول ندارند. گفتم: نگران نباشید پول رسیده است، اول رفتیم و نهاری صرف کردیم و بعد سوار ماشین شدیم و به محض رسیدن به مقصد آن دویست تومان نیز تمام شد.
باز هم او می گوید:
« شخصی می گفت: می خواستم به حج مشرف شوم، به حضور آیت الله العظمی بهجت رسیدم و عرض کردم: خداوند یک بلائی را ازما دور کرد و آن اینکه در مسافرتی ماشین ما به خاطر سرعت زیاد یا اشکال دیگر کاملاً وارونه شد ولی بحمدالله هیچ یک از ما آسیبی ندیدیم.
حضرت آیت الله فرمودند: بیست سال یا بیست و پنج سال پیش (تردید از گوینده است) نیز چنین گرفتاری برای شما پیش آمد ولی شما جان سالم بدر بردید. بعد یادم آمد که آقا راست می فرمایند. »
جناب حجة السلام والمسلمین حاج آقا شوشتری می فرمودند:
« شخصی خدمت آیت الله بهجت می رسد و می گوید: آقا! من اکثر شبها برای نماز شب خواب میمانم چه کار کنم؟ دعایی بفرمایید. آقا هم می فرمایند: چه ساعت دوست داری بیدار شوی؟ میگوید: ساعت سه نصف شب. آقای بهجت به ایشان می فرمایند: برو ان شاءالله بیدار می‌شوید. »
حاج آقا شوشتری ادامه می دهد:
« اینک چندین سال است از آن جریان می گذرد، و آن شخص به من گفت: از آن تاریخ به بعد هر شب سر همان ساعت بیدار می شوم، هر چند یک ساعت قبل خوابیده باشم، و هیچگاه نماز شبم ترک نشده است. و این از کرامات آیت الله بهجت است.
یکی از اساتید محترم اخلاق، مرقوم داشته اند که ایشان روزی به بنده فرمودند:
« فلانی، آیا می خواهی آنچه از اول عمرت تا به حال انجام داده ای و آنچه از حال تا آخر عمرت واقع خواهد شد، به تو بگویم؟! »
و نیز شخصی از برخی شبهات اعتقادی در رنج بوده، از شهرش به سوی «قم» حرکت می نماید و در آنجا مأوی می گیرد. شبی، آیت الله بهجت را در خواب می بیند و ایشان جواب شبهات را بر او ارائه می کنند؛ آن شخص از خواب که بر می خیزد در صادقه بودن رؤیا، خلجانی در قلبش پدید می آید و روز جمعه برای مطرح کردن آن شبهات به خدمت آیت الله بهجت می رسد، لب می گشاید که آنها را مطرح کند، ایشان می فرمایند:« جواب همانهایی بود که در خواب به تو گفتم، تردید مکن! »
قضیه اقتدای مرحوم قاضی به ایشان را، آقازاده مرحوم آیه الله آقا ضیاء الدین آملی این گونه نقل کردند که روزی من و پدرم به محضر آیت الله العظمی بهجت رسیدیم و جمعی در آنجا حاضر بودند، پدرم در آنجا گفتند که قضیه ای را نقل می کنم و می خواهم که از زبان خودم بشنوید و بعد از آن نگوئید که از خودش نشیندیم، و آن اینکه:
« من با چشم خودم دیدم که در مسجد سهله یا کوفه (تردید از ناقل است) مرحوم قاضی( استاد اخلاق آیت الله العظمی بهجت ) به ایشان اقتدا نموده بودند. »
و با توجه به اینکه تولد معظم له سال ۱۳۳۴ هجری قمری است و سال ۱۳۴۸ ه.ق. به کربلای معلا مشرف و در سال ۱۳۵۲ ه.ق. به نجف اشرف مشرف شدند و سال رجعت ایشان به ایران سال ۱۳۶۴ ه.ق. بوده است، پس سن ایشان در آن هنگام، حدود ۳۰ سال بوده است.

۲٫ کتوم بودن
آقای مصباح در این باره می گوید: « یکی از ویژگیهای ایشان این است که در اظهار مقامات معنوی کتوم هستند، و بسیار نادر اتفاق می افتد که چیزی بگویند و یا به گونه ای رفتار کنند که شخص متوجه و مطمئن شود که ایشان یک امر خارق العاده ای را انجام داد، و یا علم خارق العاده ای دارند؛ ولی افرادی که ارتباط نزدیک با ایشان دارند در طول سالها زندگی و معاشرت با ایشان گاهی به نکته هایی برخورد کرده اند که نشانه های قطعی است برای اینکه ایشان قدرتهایی بیش از آنچه دیگران دارند، در اختیار شان است. »
۳٫ تربیت غیر مستقیم
« برای اینکه از نکات اخلاقی ایشان استفاده کنیم معمولاً چند دقیقه ای زودتر در جلسه درس حاضر می شدیم، و ایشان معمولاً پیش از درس تشریف می آوردند و در اتاق محل درس جلوس می فرمودند و به صورتهای مختلف و غالباً بلکه همیشه بطور غیر مستقیم نصیحت می کرد. یعنی همین که می نشستند یک حدیثی می خواندند، یا یک داستان تاریخی نقل می کردند، ولی حدیثی یا ذکر آن داستان تاریخی با رفتار روز گذشته چنان تناسب داشت که گویی ایشان دارند حالات ما را بیان می کنند، و به این صورت نقصها موجود در رفتار ما را با نقل حدیث یا ذکر داستان و یا جریان تاریخی به ما گوشزد می کرد.
و این مطلبی بود که سایر دوستان نیز بدان اذعان داشتند و می گفتند: ایشان یک مطالبی می گویند که درست منطبق می شود بر زندگی ما، و با ذکر آن داستان یا حدیث مشکلات ما را در زندگی حل می کنند و قصور و اشتباهاتمان را به ما گوشزد می کنند.
به هر حال روش تربیتی ایشان در برخورد با دیگران به طور مستقیم نبود و نمی گفتند که این کار را بکنید یا نکنید، یا فلان کار بد را انجام دادید بلکه با ذکر حدیث، جریان تاریخی و داستانی شخص را متوجه نقص کارش می کردند و به او گوشزد می کردند که خودش را اصلاح کند. »

خاطراتی از آیت الله بهجت
۱٫نتیجه توسل به امام رضا (ع)

حجت الاسلام قدس می گوید: « روزی آقا فرمودند: یکی از علمای نجف اشرف به جهت بیماری به تهران می آید و بعد از مراجعه به پزشک و تشکیل کمیسیون پزشکی بنابر آن می شود که آقا از ناحیه مغز عمل جراحی شود، آقا خیلی وحشت زده شده و سخت ناراحت می شود و اجازه می گیرد به مشهد مقدس مسافرت نماید.
پس از تشرف و توسل شبی در خواب می بیند آقای بزرگواری نزد ایشان می آید و می فرماید: چرا اینقدر ناراحت هستید صلاح دیده شد که عمل نشوید و با دارو معالجه شوید. از خواب بیدار می شود و می گوید: نتیجه گرفتم، به تهران برویم. به تهران می آیند، پس از مراجعه مجدد به پزشک، رئیس کمیسیون طبی آقا به او می گوید: ناراحت نباشید صلاح دیده شد که عمل جراحی انجام نشود، با دارو معالجه می کنیم.
با تطبیق این گفتار در خواب و بیداری بر یقین او می افزاید و با توسل به ثامن الحجج علیهم السلام معالجه نموده و شفا می یابد. »
۲٫مگر کوری نمی بینی؟
آیت الله تهرانی می نویسد: « حضرت آیت الله العظمی بهجت فرمودند: در زمان جوانی ما، مرد نابینایی بود که قرآن را باز می کرد و هر آیه ای را که می خواستند نشان می داد و انگشت خود را کنار آیه مورد نظر قرار می داد، من نیز در زمان جوانی روزی خواستم با او شوخی کرده و سر به سر او گذارده باشم گفتم: فلان آیه کجاست؟ قرآن را باز کرد و انگشت خود را روی آیه گذاشت. من گفتم: نه اینطور نیست، اینجا آیه دیگری است. به من گفت: مگر کوری نمی‌بینی؟! »
۳٫نقش مقتضیات در نحوه زندگی بزرگان
«روزی آقا فرمود: چند نفر از بازاریان تهران به نجف مشرف شدند و جهت پرداخت خمس اموال خود خدمت شیخ انصاری(قدس سره) رسیدند، وقتی وضع ساده خانه و بی آلایش شیخ را دیدند، آهسته به یکدیگر می گفتند: این است معنی پیشوا و مقتدا. یعنی علی گونه زیستن، نه مانند ملا علی کنی با خانه بیرونی و اندرونی و با تشکیلات و تشریفات آن چنانی. »
شیخ در حال نوشتن بود، و کاملاً به سخنان آنان توجه داشت، نخست کلمه خیلی زننده ای به آنها گفت، سپس فرمود: چه می گویید؟ من با چند نفر طلبه سروکار دارم و نیازی به تشریفات بیش از این ندارم، اما آخوند ملا علی کنی با امثال ناصرالدین شاه سر و کار دارد. اگر آن گونه نباشد ناصرالدین شاه به خانه اش نمی رود، آخوند ملا علی این کارها را برای حمایت از دین انجام می دهد. »
۴٫ راضی به رضای الهی
حجة السلام والمسلمین قدس از شاگردان آقا می گوید:« یک روز از روزهای درسی کمی زودتر به خانه آیت الله العظمی بهجت رفتم ـ زیرا ایشان گاهی از اوقات وقتی شاگردان به درس حاضر می شدند هرچند یک نفر هم بود به اتاق درس می آمد و تا هنگام آمدن دیگران احیاناً جریان و یا حدیث و یا نکته اخلاقی را گوشزد می کردند ـ بنده نیز به طمع مطالب یاد شده قدری زودتر رفتم. خوشبختانه آقا که صدای « یا الله » حقیر را شنید زودتر تشریف آورد، بعد از احوالپرسی فرمود:
در نجف یکی از آقازاده های ایرانی که از اهل همدان و بسیار جوان زیبا و شیک پوش بود و از هر جهت به جمال و خوش اندامی شهرت داشت، به بیماری سختی گرفتار و از دو پا فلج شد به گونه ای که با عصا بیرون می آمد.
من سعی داشتم که با او روبرو نشوم، زیرا فکر می کردم با وصف حالی که او داشت، از دیدن من خجالت می کشد، لذا نمی خواستم غمی بر غمش بیفزایم. یک روز از کوچه بیرون آمدم و دیدم او سر کوچه ایستاده است و ناخواسته با او روبرو شدم و با عجله و بدون تأمل گفتم: حال شما چطور است؟ تا این حرف از دهانم بیرون آمد ناراحت شدم و با خود گفتم که چه حرفی ناسنجیده ای مگر حال او را نمی بینی! چه نیازی بود از او بپرسی؟ به هر حال خیلی از خودم بدم آمد.
ولی بر خلاف انتظار من، وقتی وی دهان باز کرد مثل اینکه آب یخ روی آتش ناراحتی درونم ریخت، چنان اظهار حمد و ستایش کرد و چنان با نشاط و روحیه ابراز سرور کرد که گویا از هر جهت غرق در نعمت است من با شنیدن صحبت های او آرام گرفتم و ناراحتی ام بر طرف گردید. »
آیت الله بهجت در نگاه دیگر علما و مراجع
۱٫ حضرت امام (ره)
امام (ره) عنایت خاصی به آیت الله بهجت داشتند، نقل چند جریان در این ارتباط، مدعای ما را اثبات می کند:
آیت الله مسعودی می گوید:
« من در ضمن چهار پنج سالی که خدمت امام بودم یادم هست که دو سه مرتبه امام فرمود: فلانی، فردا صبح می خواهیم برویم منزل آقای بهجت. و فردای آن روز بلند می شدیم و می آمدیم منزل ایشان، همین منزلی که اکنون در آن ساکن هستند، و در اولین اتاق ورودی با همین فرشهایی که الان موجود است یکی دو دقیقه می نشستیم، سپس امام اشاره می کردند و من بیرون می رفتم و ایشان حدود نیم ساعت با آقای بهجت به گفتگو می پرداختند بعد امام بیرون می آمدند و می رفتیم. اما اینکه درباره چه مسائلی گفتگو می کردند، نمی دانم خودشان می دانستند و خدا.
همچنین دو سه مرتبه در همان بحبوحه نهضت ۴۱ یا ۴۲ آقای بهجت به من فرمودند که شما به آقای خمینی بگویید فردا صبح ساعت فلان دو رأس گوسفند قربانی کند و من می آمدم به امام اطلاع می دادم، ایشان هم بلا فاصله به من می گفت شما به قصاب ( آقای فرجی که اکنون نیز در قید حیات هست ) بگویید دو رأس گوسفند از طرف ما قربانی کند بعد پولشان را می دهیم.
بار دیگر نیز آقای بهجت به من پیغام داد که به امام بگویم: سه رأس گوسفند قربانی کند، آقا هم بلافاصله دستور داد سه رأس قربانی کنند.
اینها همه مسائلی بود که بین امام و آیت الله بهجت بود و ما فقط ظواهرش را می دیدیم و از باطنش اطلاع نداشتیم.
نیز هنگامی که امام در جماران ساکن بودند آقای بهجت به من فرمودند: یک نامه کوچکی دارم شما این را به آقا برسانید، من نامه را گرفتم توی پاکت گذاشتم و بردم در جماران خدمت امام دادم.
در هر صورت رابطه این دو بزرگوار خیلی تنگاتنگ بود، چندین بار نیز حضرت امام با آقای شیخ حسن صانعی منزل آقای بهجت رفتند؛ زیرا هنگامی که امام قم بودند من و آقای شیخ حسن صانعی همیشه در خدمت امام بودیم.
آیت الله بهجت هم به امام عنایت خاصی داشتند.
یکی از شاگردان امام قدس سره در خاطره ای می گوید: « پس از آزادی حضرت امام از زندان و ورودشان به قم در سال ۱۳۴۱ هـ.ش. مردم در تمام محله های قم جشن گرفتند و منزل هر روز آکنده از جمعیت بود، در آن زمان حضرت آیت الله العظمی بهجت نیز از کسانی بود که هر روز به منزل امام تشریف می آوردند و مدتی بر در یکی از حجرات بیت ایشان می ایستادند وقتی به ایشان پیشنهاد شد که شایسته نیست بیرون اتاق بایستید، لااقل در داخل اطاق بنشینید. ایشان در جواب فرمود: من بر خود واجب می دانم که جهت تعظیم این شخصیت ارزنده به اینجا آمده و دقایقی بایستم و سپس باز گردم.

آیت الله مصباح نیز در این باره می گوید:
« مرحوم آقا مصطفی(ره) از پدرشان مرحوم امام (ره) نقل می کرد:
آقا معتقدند جناب آقای بهجت دارای مقامات معنوی بسیار ممتازی هستند.

از جمله مطالبی که از پدرشان درباره آقای بهجت نقل می کردند این بود که: ایشان دارای موت اختیاری هستند، یعنی قدرت این را دارند که هر وقت بخواهند روح خویش را از بدن به اصطلاح خلع کنند و بعد مراجعت کنند. این یکی از مقامات بلندی است که بزرگان در مسیر سیروسلوک عرفانی ممکن است به آن برسند، و همینطور مقامات معنوی دیگری در معارف توحیدی که زبان بنده یارای بحث درباره این زمینه ها را ندارد. »

هم او در جای دیگر می گوید:
« مرحوم حاج آقا مصطفی از قول امام نقل می کردند: وقتی امام (که ارتباط نزدیکی با مرحوم آقای بروجردی داشتند ) دیده بودند که زندگی آقای بهجت خیلی ساده است، برای کمک به زندگی ایشان یک وجهی از مرحوم آقای بروجردی گرفته بودند، وقتی آورده بودند برای آقای بهجت ایشان قبول نکرده بودند و امام هم مصلحت نمی دیدند آن وجه را برگردانند، به هر حال با یک چاره اندیشی حضرت امام فرموده بودند ( این طور که نقل کردند ): من از مال خودم به شما می بخشم، و شما اجازه بدهید من این را دیگر بر نگردانم. تا اینکه به این صورت ایشان به عنوان هبه از ملک شخصی حضرت امام قبول کردند. »
باز آیت الله یزدی در مورد عنایت ویژه حضرت امام به ایشان می گویند:
« در یکی از شرفیابی های خبرگان رهبری به خدمت حضرت امام راحل رحمه الله، از ایشان رهنمودی برای مسائل اخلاقی خواسته شد، حضرت امام، خبرگان را به حضرت آیت الله العظمی بهجت حواله دادند. و در جواب اظهار خبرگان که ایشان کسی را نمی پذیرد، فرمودند: آنقدر اصرار کنید تا بپذیرد. »
۲٫آیت الله شیخ عباس قوچانی (ره)
آقای مصباح می گوید:
« از جمله کسانی که درباره حضرت آقای بهجت اعتقاد به کمالات فوق العاده داشت آقا شیخ عباس قوچانی، جانشین مرحوم آقای قاضی در مسائل اخلاقی و عرفانی بودند که در نجف متوطن بود ( و فرزندش نماینده ولی فقیه در ستاد مشترک است.)
ایشان می فرمود: وقتی که آقای بهجت خیلی جوان بودند و هنوز سنشان به بیست نرسیده بود ( تعبیرشان این بود که هنوز محاسنشان درست در نیامده بود ) به مقاماتی رسیده بودند که ما به واسطه ارتباط نزدیک و رفاقت صمیمانه ای که داشتیم اطلاع پیدا کردیم، و ایشان از من عهد شرعی گرفتند تا زنده هستم آنها را جایی نقل نکنم. و به نظرم همین موت اختیاری را مطرح می کردند. »
کسی که در آن سن به این مقامات رسیده باشد باید حدس زد که در سن هشتاد سالگی و بعد از یک عمر طولانی سیروسلوک و استقامت در راه بندگی خدا و انجام وظایف، به چه پایه ای از قرب خدا رسیده باشد. وهمین باعث می شود که هر مؤمن پاک سرشتی که ایشان را می بیند مجذوب شود، مخصوصاً آن حالات عبادی ایشان را، و اگر کسی مؤفق بشود در نمازهای ایشان شرکت کند، مایه برکات بسیار زیادی است.
۳٫آیت الله علامه محمد تقی جعفری(ره)
« اینکه در روایات آمده است که « هر کس عالمی را در چهل روز زیارت نکند، مات قلبه ( قلبش می میرد) و همچنین « زیارة العلماء أحبّ إلی الله تعالی من سبعین طوافاً حول البیت: زیارت علماء در نزد خدا محبوبتر از هفتاد بار طواف نمودن در گرد خانه {literal}{{/literal}خدا{literal}}{/literal} می باشد. » مصداق بارز «علما» آیت الله بهجت هستند. صرف دیدن و ملاقات کردن ایشان خود سر تا پا موعظه است. من هر وقت ایشان را می بینم تا چند روز اثر این ملاقات در من باقی است، و در واقع هشدار دهنده برای ما می باشد. »
۴٫آیت الله مصباح
« آیت الله بهجت جامع دقتهای مرحوم آقا میرزا محمد تقی شیرازی از طریق شاگردان بر جسته شان آقا شیخ محمد کاظم، و همینطور نوآوریهای مرحوم آقای نائینی و مرحوم آقا شیخ محمد حسین اصفهانی، و تربیتهای معنوی مرحوم آقای قاضی می باشند.
این استادان یک شخصیت جامع الاطرافی به وجود آورده اند که نعمت بسیار بزرگی در عصر ما به حساب می آید، و جا دارد که از لحظه لحظه عمر ایشان استفاده برده شود. البته کسانی که لیاقتش را داشته و قدر شناس باشند.
همینطور خدای متعال به ایشان ویژگیهای شخصی و استعدادهای ذاتی عطا فرموده که جنبه کسبی ندارد و خدادادی است، با این وصف ایشان مقامات معنوی خود را کتمان می کنند و کسانی که اطلاعی داشته باشند اجازه گفتن ندارند. »
و نیز آقای مصباح می فرماید:
« آیت الله بهجت هم در مسائل علمی فوق العاده دقیق هستند و بدان اهتمام دارند و واقعاً درس را یک وظیفه واجب جدّی می دانند و تحقیق در مسائل فقهی را بسیار اهمیت می دهند، و هم در مسائل عبادتی و معنوی اهتمام کافی دارند و آنها را یک بال دیگری برای پرواز انسان تلقی می کنند که هیچ کدام بدون دیگری کارساز نیست. »

سفر به عالم ملکوت
روزهای پایانی اردیبهشت ۱۳۸۸، روزهای پایانی انتظار برای رسیدن به بهشت دیدار بود. در تمام سال های زندگی مبارکش با همه ی وجود و با جسم خسته و تکیده اش و روح تشنه و رنج دیده اش، آرزوی وصال سرمدی داشت.

برای که او عبد صالح خداوند بود و در تمام دوران زندگی خویش جز به بندگی نمی اندیشید، لحظه دیدار معبود آغاز لذت محض روحانی بود. دیدار با سفیر خوشروی حق، نتیجه نود سال مجاهدت در راه معشوق ازلی بود. آسودن در آغوش امن و رحمت الهی، نصیبه ای است که بهای آن پاکی و عبودیت است.

آیت الله بهجت در کودکی

اما حاصل فراغت او از دنیای خاکی، شب فراق دوستان و یاران و ارادتمندانش بود. آن روز، در حالی که روحی بزرگ و شاد به آسمان پر می کشید، جان هزاران شیفته ی معنویت و پاک دامنی، اشک حسرت می ریخت.
غروب یکشنبه، بیست و هفتم سال ۱۳۸۸، وقتی خبر رحلت آن عالم ربانی در شهر پیچید، بهت و حیرت و آنگاه ناله و شیون شهر را فرا گرفت. سیل مشتاقان و شیقتگان فقاهت و مرجعیت به سوی قم سرازیر شد.
شاگردان
با توجه به اینکه ایشان به خاطر شهرت گریزی عمدتاً در منزل خود تدریس می کردند، با وجود این افراد بسیاری از محضر آن جناب استفاده کرده و می کنند. که برخی از آنان خود صاحب رساله و فتوی می باشند، اینک نام بعضی دیگر از آنان را با حذف القاب ذکر می کنیم:

بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم

آن چه پیش‌رو دارید گزیده‌ای از سخنان حضرت آیت‌الله مصباح‌یزدی (دامت‌برکاته) در دفتر مقام معظم رهبری است که در تاریخ ۱۵/۹/۹۱ ایراد فرموده‌اند. باشد تا این رهنمودها بر بصیرت ما بیافزاید و چراغ فروزان راه هدایت و سعادت ما قرار گیرد.
واکاوی حقیقت امیال
اشاره‌ای به گذشته
گفتیم: در فرهنگ اسلامی عامل اصلی سعادت انسان در دنیا و آخرت، ایمان و در برابر، عامل سقوط او کفر است. از این رو باید در پی تقویت ایمان بود. با تحلیل عقلی مشخص می‌شود که ایمان دو رکن دارد، یکی علم و دیگری اراده. درباره علم چند جلسه صحبت کردیم. گرچه هنوز بحث‌هایی درباره علم می‌توان مطرح کرد، اما به نظر می‌رسد مناسبت‌تر این است که قدری درباره امیال و بعد درباره تعامل این دو و تأثیرشان در تقویت ایمان بحث کنیم.
شناخت‌های فطری و اکتسابی
برخی از شناخت‌ها و همچنین برخی از تمایلات انسان فطری است. بدین معنا که خلقت انسان به گونه‌ای است که برخی از معارف و همچنین برخی تمایلات را داراست. اما به نظر می‌رسد باید مفهوم فطرت، هم در ارتباط با علم و هم در ارتباط با میل توضیح داده شود تا هم فطری بودن آن‌ها روشن گردد و هم نقشی که ما می‌توانیم در مقابل این خواست‌ها و میل‌ها ایفا کنیم. برای بحث درباره تمایلات و خواست‌ها می‌توان از مباحثی درباره شناخت‌های انسان کمک گرفت. شناخت‌های حصولی ما، به خصوص شناخت‌های آگاهانه ما، معمولا از حس شروع می‌شود؛ چشم ما چیزی را می‌بیند، بدن ما چیزی را لمس می‌کند، گوش ما چیزی را می‌شنود و … و این امر مبدأ شناختی برای ما می‌گردد. اما ما چه چیزهایی را می‌توانیم حس کنیم؟ شاید برخی گمان کنند ما می‌توانیم هر چه را که در عالم هست – دست‌کم همه اشیاء مادی‌- را با یکی از حواس خود درک کنیم! اما با استفاده از تجارت علمی روشن می‌شود که واقعیت این گونه نیست. وجود اشیای فراوانی در همین عالم ماده ثابت می‌شود که هیچ یک از حواس ما قابلیت درک آن‌ها را ندارند. به علاوه در میان اشیایی که قابلیت دیده شدن، شنیده شدن و … را دارند حواس ما در محدوده خاصی می‌تواند آن‌ها را درک کند؛ چشم ما همه نورها را نمی‌بیند و گوش ما همه صداها را نمی‌شنود. بنابراین هم تعداد حواس ما که کانال‌هایی برای درک حسی هستند محدود است ، هم به وسیله هر یک از آن‌ها در شرایطی محدود می‌توانیم چیزهایی را درک کنیم. اما این محدودیت ناشی از چیست؟ در پاسخ باید گفت: خدای متعال آفرینش ما را این گونه قرار داده است، و فطرت هم به معنای کیفیت و نوع آفرینش است. خدای متعال حواس ما را فطرتاً محدود آفریده است.
ادامه مطلب »

بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم
آن چه پیش‌رو دارید گزیده‌ای از سخنان حضرت آیت‌الله مصباح‌یزدی (دامت‌برکاته) در دفتر مقام معظم رهبری است که در تاریخ ۰۸/۰۹/۹۱ ایراد فرموده‌اند. باشد تا این رهنمودها بر بصیرت ما بیافزاید و چراغ فروزان راه هدایت و سعادت ما قرار گیرد.
جایگاه مفاهیم در معرفت قلبی به خداوند
نگاهی به گذشته
بحث را از این‌جا شروع کردیم که انسان‌ها در این عالم دو مسیر مختلف را در پیش رو دارند که به دو نتیجه کاملا متضاد منتهی می‌شود؛ یکی به سعادت ابدی و دیگری به شقاوت ابدی. عنوان کلی مسیر حق، ایمان و عنوان کلی مسیر باطل کفر است. مسیر ایمان در واقع مسیر تقویت رابطه با خدا و مسیر کفر مسیر دور شدن از خداست. مسیر حق را می‌توان به درختی تشبیه کرد که ریشه‌ای ثابت در دل انسان پیدا کرده، رشد می‌کند. گو این‌که شاخه‌های متعددی پیدا می‌کند اما همه شاخه‌ها رو به بالا و جهت‌گیری‌‌اش به سوی خداست. با استفاده از مفاهیم دینی از این درخت با نام «شجره طوبى» یاد می‌کنیم. در مقابل، شجره‌ای است که آن هم ریشه در دل انسان دارد، اما با سیری نزولی در منجلاب‌ها فرو می‌رود و نهایتا به اسفل‌سافلین می‌رسد که در آن‌جا «شجره زقوم» است با «طعام ‌اثیم». بنابراین انسان باید در اندیشه تقویت ایمان خویش باشد و با شناخت آسیب‌ها از آن‌ها پرهیز کند تا به آن سرنوشت شوم مبتلا نشود. از این جهت ایمان را مورد تحلیل قرار داده، تأکید کردیم که ایمان دو رکن مهم دارد؛ یکی از مقوله شناخت، و دیگری از مقوله اراده. بنابراین برای تقویت ایمان باید این دو رکن را تقویت کنیم. رکن اصلی ایمان شناخت خدا و شناخت رابطه انسان با خدا است. حاصل بحث ما در باره شناخت خدا این بود که شناخت خدا دست‌کم دو قسم است؛ یکی شناخت ذهنی و دیگری شناخت قلبی، و از روایات شریفه استفاده کردیم که شناخت شهودی قلبی، نوری است که تنها با افاضه الهی حاصل می‌گردد و ما تنها می‌توانیم زمینه آن را فراهم کنیم. مسأله‌ای که در این باره باقی ماند این است که آیا بین این دو شناخت رابطه‌ای وجود دارد یا نه؟
ادامه مطلب »

معرفت قلبی به خداوند
نگاهی به گذشته
در چند جلسه گذشته عرض شد: بر حسب آن چه از آیات کریمه قرآن و روایات استفاده می‌شود ملاک کمال و سعادت انسان ایمان، و ملاک شقاوت و سقوط او کفر است و هر قدر بر ایمان انسان افزوده شود در واقع در مسیر کمال پیش رفته و هر قدر از حقیقت ایمان دور شود تنزل کرده است. پس برای رسیدن به کمال حقیقی (قرب الهی) باید ایمان خود را تقویت کنیم. مطلب بعدی این بود که ایمان دو رکن اساسی دارد؛ یکی شناخت و دیگری میل و اراده. اگر تنها شناخت باشد اما اراده تسلیم و التزام به لوازم ایمان نباشد حاصل آن جحود خواهد شد که از هر کفری بدتر است (وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَیْقَنَتْهَا أَنفُسُهُمْ)۱٫ در باره رکن اول، از بررسی برخی روایات به این نتیجه رسیدیم که گویا شناخت خدای متعال بر دو نوع است؛ یکی علمی است که آثار معرفت به خدای متعال در آن دیده نمی‌شود مانند علمی که فرعون داشت (قَالَ لَقَدْ عَلِمْتَ مَا أَنزَلَ هَـؤُلاء إِلاَّ رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ؛۲ حضرت موسى گفت: تو مى‏دانى این آیات را جز پروردگار آسمان‌ها و زمین نفرستاده است‏)، و دیگری علمی است که آثار معرفت به خدای متعال را داراست.
شناخت خدا به وسیله خدا

اکنون این سوال مطرح می‌شود که این دو نوع علم چه تفاوتی با همدیگر دارند؟ چه می‌شود که گاهی انسان با این‌که می‌داند معجزاتی که به دست حضرت موسی علیه‌السلام ظاهر می‌گردد کارهای خداست، می‌گوید: مَا عَلِمْتُ لَکُم مِّنْ إِلَهٍ غَیْرِی؛۳ من جز خودم خدای دیگری برای شما نمی‌شناسم!» اما گاهی معرفت خدای متعال به دنبال خود خشیت می‌آورد؟ به راستی اگر عمری با زحمت و تلاش تحصیل علم کنیم اما تأثیری در ایمان ما نداشته باشد آن زحمات چه فایده‌ای خواهد داشت؟! گاهی ممکن است اثر معکوس هم داشته باشد! این سوال آن گاه جای خود را بیشتر باز می‌کند که ما در روایات فراوانی با آثاری برای علم مواجه می‌شویم که آن آثار را در علوم خویش نمی‌بینیم. برخی از این آثار را در جلسه قبل مورد اشاره قرار دادیم.
در این جلسه به دسته‌ای دیگر از روایات اشاره خواهیم کرد که بر این معنا دلالت دارند که باید خدای متعال را با خودش شناخت و نمی‌توان او را با چیزی دیگر شناخت. روایاتی فراوان در کتبی چون اصول کافی و بحارالانوار دال بر این معنا نقل شده است. به عنوان مثال، در ابتدای دعای ابوحمزه ثمالی می‌خوانیم: «بِکَ عَرَفْتُکَ وَ أَنْتَ دَلَلْتَنِی عَلَیْکَ وَ دَعَوْتَنِی إِلَیْکَ؛۴ من تو را با تو شناختم و تو مرا بر خودت راهنمایی کردی و مرا به سوی خودت خواندی.» تعبیر «أَنْتَ دَلَلْتَنِی عَلَیْکَ وَ دَعَوْتَنِی إِلَیْکَ» آسان‌تر قابل فهم است و می‌توان گفت: به این حقیقت اشاره دارد که خداوند به وسیله پیامبران ما را به سوی خویش راهنمایی و دعوت نموده است. اما معنای «بک عرفتک؛ من تو را با خودت شناختم» چیست؟ ممکن است بگوییم: این حقیقت معرفتی خاص برای امام زین‌العابدین علیه‌السلام است و ما توان درک آن را نداریم.
اما دسته‌ای دیگر از روایات به این حقیقت اشاره دارد که اصلا خدای متعال جز با خودش شناخته نمی‌شود، که به چند نمونه از این روایات اشاره می‌کنیم: از حضرت صادق علیه‌السلام‌ نقل شده است: «…فَکَیْفَ یُوَحِّدُهُ مَنْ زَعَمَ أَنَّهُ عَرَفَهُ بِغَیْرِهِ وَ إِنَّمَا عَرَفَ اللَّهَ مَنْ عَرَفَهُ بِاللَّهِ فَمَنْ لَمْ یَعْرِفْهُ بِهِ فَلَیْسَ یَعْرِفُهُ؛۵ چگونه خدا را یگانه می‌داند کسی که گمان می‌کند به وسیله غیر او، او را شناخته است، در حالی که تنها کسی خداوند را شناخته است که با خدا، خدا را شناخته باشد. پس کسی که او را با خودش نشناخته باشد او را نشناخته است.» در ادامه همین حدیث آمده است: «لَایُدْرِکُ مَخْلُوقٌ شَیْئاً إِلَّا بِاللَّه؛ هیچ مخلوقی چیزی را جز به وسیله خدای متعال درک نمی‌کند.» در روایتی دیگر آمده است که منصور بن حازم می‌گوید: به امام صادق علیه‌السلام عرض کردم: «إِنِّی نَاظَرْتُ قَوْماً فَقُلْتُ لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ جَلَّ جَلَالُهُ أَجَلُّ وَ أَعَزُّ وَ أَکْرَمُ مِنْ أَنْ یُعْرَفَ بِخَلْقِهِ بَلِ الْعِبَادُ یُعْرَفُونَ بِاللَّهِ؛ فَقَالَ رَحِمَکَ اللَّهُ؛۶ من با گروهی بحث کردم و به ایشان گفتم: خدای متعال بسیار بالاتر و گرامی‌تر از آن است که به وسیله خلق شناخته شود، بلکه مردم به وسیله خدا شناخته می‌شوند. حضرت در تایید این سخن فرمودند: خدا تو را رحمت کند!»
اما به راستی چگونه خدا به وسیله خودش شناخته می‌شود و چگونه ما به وسیله خداوند شناخته می‌شویم؟ با تمثیلی ساده می‌توان به این سوال پاسخ داد. گاه تمثیل‌ها مؤثر واقع شده، بسیار به دل انسان نشسته، او را قانع می‌کند. از این رو در قرآن از تمثیل‌های فراوانی استفاده شده است. تمثیلی که می‌توان در پاسخ به این سؤال از آن بهره برد این است که آنچه را که ما در رؤیت‌های حسی‌ می‌بینیم به وسیله نور می‌بینیم و اگر نور نباشد نمی‌توانیم چیزی را ببینیم و این مطلبی روشن است. اما اگر سؤال شود: اکنون که دیدن همه چیز به نور وابسته است، خود نور را با کمک چه چیز می‌بینیم، پاسخ این است که نور را با خودش می‌بینیم؛ بدین معنا که دیدن نور نیازمند واسطه نیست. برای دیدن آفتاب نیاز نیست نوری دیگر بتابد تا در پرتوی آن، آفتاب را ببینیم. می‌گویند: عین این حقیقت در باب معرفت هم وجود دارد. بدین صورت که ما همه چیز را با واسطه‌ای درک می‌کنیم مثلا هنگامی‌که برهان اقامه می‌گردد به کمک حد وسط نتیجه را درک می‌کنیم، اما سرانجام باید به چیزی رسید که خود به خود معلوم باشد و گرنه تسلسل لازم می‌آید و تسلسل محال است.
ادامه مطلب »

جلسه سوم: مراتب معرفت خدا ›

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم

آن چه پیش‌رو دارید گزیده‌ای از سخنان حضرت آیت‌الله مصباح‌یزدی (دامت‌برکاته) در دفتر مقام معظم رهبری است که در تاریخ ۱۹/۰۷/۹۱ ایراد فرموده‌اند. باشد تا این رهنمودها بر بصیرت ما بیافزاید و چراغ فروزان راه هدایت و سعادت ما قرار گیرد.
آثار معرفت خدا
مروری بر گذشته
محور بحث امسال ما این بود که از دیدگاه اسلام تکامل و تنزل انسان بر روی محوری با دو جهت مثبت و منفی قرار می‌گیرد که شبیه به محور Y در محور مختصات است. در این محور ابتدا انسان در نقطه O واقع شده که نه کمالی دارد و نه نقصی، اما هر قدر بر ایمانش افزوده شود به سوی کمال بالاتر می‌رود و هر قدر کفر و آثار کفر در او پدید آید تنزل می‌نماید. بنابراین ما باید برای کسب کمال و تقرب بیشتر به خداوند، ایمان و کفر را شناخته، در راستای تقویت ایمان و دوری از کفر تلاش کنیم.
پیش‌تر گفتیم: با توجه به این‌که ایمان دو رکن اساسی دارد که عبارت‌اند از: شناخت و اراده، برای تکامل ایمان در درجه اول باید معرفت و شناخت را تقویت کرد. اما معمولا هنگامی‌که سخن از علم به میان می‌آید ذهن به سوی علومی توجه می‌یابد که از طریق مفاهیم کسب می‌شوند. البته طبیعی است که برای افزایش معرفت نسبت به خدای متعال باید علوم ذهنی مربوط به خداشناسی را بیشتر و عمیق‌تر فراگرفت، اما باید توجه داشت یادگیری این علوم ذهنی، ابزاری است برای کسب معرفتی که برای تکامل ایمان لازم است. این علوم، سلسله‌ای از مفاهیمی ذهنی هستند که حتی اشخاص کافر و مشرک هم می‌توانند آن‌ها را یاد گرفته، و حتی تدریس کنند. یکی از دوستانی که مدتی در آرژانتین بود می‌گفت: به خاطر علاقه فراوان مردم آرژانتین به شناخت اسلام، یک یهودی کلاس اسلام‌شناسی دایر کرده بود و مردم با پرداخت هزینه‌ای در کلاس او شرکت می‌کردند. او برای پول درآوردن مطالبی را یاد گرفته، به مردم یاد می‌داد. این مثال و نظایر آن شاهد بر این حقیقت است که تنها یاد گرفتن مفاهیم کافی نیست.
البته انسان می‌تواند با یادگیری علوم عقلی مربوط به خداشناسی بسیاری از توهمات غلط و تصورات عامیانه‌ درباره خدا و صفات خدا را از ذهن خویش دور کرده، بفهمد خداوند جسم نیست و کمالات او با صفات ما متفاوت است. فایده دیگر این علوم این است که انسان را در پاسخ‌گویی به شبهات دشمنان توانمند می‌سازد. از این رو اگر پاسخ شبهات متوقف بر تحصیل این علوم باشد فراگیری آن‌ها واجب است. اما برای طی کردن مراحل تکامل به چیزی بیش از این نیازمندیم. در این مرحله شیطان دامی پهن می‌نماید تا به انسان بقبولاند که کمال همین است و جز این نیست. بدین خاطر در روایات اهل‌بیت علیهم‌السلام فضائلی برای معرفت ذکر شده است که انسان با شناخت آن‌ها درمی‌یابد معرفتْ تنها مفاهیمی ذهنی نیست. بهره دیگرِ شناختِ آثار معرفت این است که انسان می‌تواند علومی را که فراگرفته بر این آثار عرضه کند تا مشخص شود که چنین آثاری بر علوم و معارف او مترتب شده است یا خیر؟ این بررسی به انسان کمک می‌کند تا از اشتباه مصون مانده، فریب شیطان را نخورد و کالای بدلی را به جای کالای حقیقی تحویل نگیرد. از این رو موضوع بحث این جلسه ما شناخت آثار معرفت حقیقی خدای متعال خواهد بود.
در آیات قرآن و روایات شریف اهل‌بیت صلوات‌الله‌علیهم‌أجمعین آثار خاصی برای معرفت خدای متعال ذکر شده است که می‌توان تحت چند عنوان آن‌ها را بیان کرد.
ادامه مطلب »

: سه گام اساسی در مسیر کمال حقیقی ›
بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم

آن چه پیش‌رو دارید گزیده‌ای از سخنان حضرت آیت‌الله مصباح‌یزدی (دامت‌برکاته) در دفتر مقام معظم رهبری است که در تاریخ ۰۵/۰۷/۹۱ ایراد فرموده‌اند. باشد تا این رهنمودها بر بصیرت ما بیافزاید و چراغ فروزان راه هدایت و سعادت ما قرار گیرد.
سه گام اساسی در مسیر کمال حقیقی
مروری بر گذشته
در جلسه گذشته بحث را از این جا آغاز کردیم که بزرگ‌ترین تفاوت میان انسان‌ها که آثار آن تا أبد باقی می‌ماند تفاوت در ایمان و کفر است. گویا انسان به منزله جنس است و ایمان و کفر به منزله فصل مقوّم که موجب می‌گردد دو نوع انسان داشته باشیم (هُوَ الَّذِی خَلَقَکُمْ فَمِنکُمْ کَافِرٌ وَمِنکُم مُّؤْمِنٌ).۱ تفاوت مهمی که این اختلاف را از سایر اختلافات میان انسان‌ها متمایز می‌سازد نقش داشتن عنصر اختیار در این اختلاف است. بسیاری از اختلافاتی که با ایمان و کفر ارتباط ندارند، اختیاری نیستند. اختلاف در جنسیت، رنگ، سن، زادگاه و … در اختیار انسان‌ نبوده، قابلیت سرزنش یا تحسین ندارند، اما اختلاف در ایمان و کفر که اصلی‌ترین اثر را در سرنوشت ابدی انسان دارد در اختیار خود انسان‌هاست. انسان می تواند نوع مؤمن یا نوع کافر را برای خویش انتخاب کند. بنابر این شایسته است که انسان در این انتخاب تمام تلاش خویش را برای رقم زدن انتخابی صحیح صرف نماید.
اگر برای تحولاتی که در بدن انسان رخ می‌دهد یک منحنی رسم کنیم خواهیم دید که ابتدا سیری صعودی داشته از نطفه آغاز گشته، در دنیا تولد یافته، از کودکی به جوانی و سپس میانسالی می‌رسد. بعد از این سیری نزولی را شروع می‌کند تا به مرگ می‌رسد. برای روح انسان نیز می‌توان یک منحنی رسم کرد، اما منحنی رشد و تکامل روح انسان خود به خود دارای بخش نزولی نبوده، می‌تواند همیشه صعودی باشد. بدین معنا که از آغاز با ایمان شروع شود و تا آخرین لحظه حیات خویش در دنیا با ایمان ادامه یافته، دائما رو به تکامل باشد. البته در عمل غالبا حرکت انسان‌ها نوسانی است، اما ایمان از این ویژگی برخوردار است که می‌تواند همیشه حرکتی تکاملی و صعودی داشته باشد. در واقع زندگی روحانی انسان حیات اصیل و حقیقی اوست که تا ابد باقی‌ می‌ماند. حیات روحانی انسان حرکتی است که از صفر آغاز شده، می‌تواند به سوی بی‌نهایت ادامه یابد، و تا اندکی از حقیقت ایمان در روح انسان باقی است انسان می‌تواند در حال رشد و تکامل باشد.
زندگی، سیری به سوی الله
حرکت‌های موجود در عالم بسیار متفاوت‌اند. حرکت یک میکروب بر روی یک جسم «حرکت» است، و حرکت نور در فضای بی‌کران هم حرکت است، و عجیب این است که انسان هم می‌تواند حرکتی چون میکروبِ یادشده را داشته باشد، هم می‌تواند حرکتی با سرعتی نظیر نور بیابد. قرآن کریم سراسر زندگی انسان را حرکتی می‌داند که با تلاش در مسیری مشخص انجام می‌گیرد و انتهای حرکت در جهت صحیح، قرب به ذات اقدس الهی است و هیچ منعی برای تقرب بیشتر و بیشتر به آن مقام برای وی وجود ندارد (یَا أَیُّهَا الْإِنْسانُ إِنَّکَ کادِحٌ إِلى‏ رَبِّکَ کَدْحاً فَمُلاقیه؛۲ اى انسان! تو با تلاش و رنج به سوى پروردگارت مى‏روى و او را ملاقات خواهى کرد). این بینشی است که انبیا به انسان‌ها ارائه داده‌اند، اما اکثریت قریب به اتفاق مردم چنین بینشی ندارند؛ حتی بسیاری از معتقدان به دین مبین اسلام که سعی در التزام عملی بدان دارند این تلقی را از حیات خویش نداشته، همه حیات خویش را تنها حرکت به سوی الله نمی‌دانند، بلکه عباداتی چون نماز، روزه و … را حاشیه‌ای از حیات خویش تلقی می‌کنند. اما بزرگان دین به خصوص انبیا و حضرات معصومان صلوات‌الله‌علیهم‌اجمعین تلاش داشتند که این حقیقت را به انسان‌ها تفهیم نمایند که حیات حقیقی‌ شما حرکت به سوی الله است. جوانان عزیز باید قدر عمر خویش را دانسته، آغاز حیات خود را بر اساسی محکم استوار نمایند. حقیقت تکامل انسان تقویت رابطه خود با خدای خویش بوده، هرچه در این مسیر پیش رود در واقع وجود حقیقی وی تکامل یافته، سلامتش تضمین می‌شود، اما اگر غفلت کرده، عصیانا از این راه انحراف پیدا کند به بیماری مبتلا گشته، به تدریج عاملی که او را به سوی الله حرکت می‌دهد خواهد مُرد (فِی قُلُوبِهِم مَّرَضٌ فَزَادَهُمُ اللّهُ مَرَضاً).۳
ادامه مطلب »

آثار معرفت خدا ›
بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم
آن چه پیش‌رو دارید گزیده‌ای از سخنان حضرت آیت‌الله مصباح‌یزدی (دامت‌برکاته) در دفتر مقام معظم رهبری است که در تاریخ ۲۹/۰۶/۹۱ ایراد فرموده‌اند. باشد تا این رهنمودها بر بصیرت ما بیافزاید و چراغ فروزان راه هدایت و سعادت ما قرار گیرد.
شناخت خویش، اساسی‌ترین شناخت
مقدمه: اقسام تفاوت‌های انسان‌ها

پیش از هر چیز فرارسیدن دهه مبارک کرامت را که با میلاد مسعود ولی نعمت ما حضرت معصومه سلام‌الله‌علیها آغاز شده، با ولادت برادر ایشان پایان می‌پذیرد به پیشگاه مقدس ولی عصر اروحنافداه و همه دوستداران اهل بیت تبریک و تهنیت عرض می‌کنم. برای شروع بحث مقدمه‌ای را عرض می کنم که به نحوی در بحث‌های گذشته بیان شده، اما به عنوان مقدمه برای بحث‌های آینده آن را مرور می‌نماییم.
انسا‌ن‌ها تفاوت‌های فراوانی در شکل، جنس، نژاد، زبان و … دارند که برخی از این تفاوت‌ها به مرتبه مادی و جمادی انسان برمی‌گردند مانند اختلافی که در رنگ پوست انسان‌ها وجود دارد، و برخی دیگر به مرتبه نباتی انسان برمی‌گردند مانند مقدار رشد و نمو انسان‌ها، و بخشی دیگر از این تفاوت‌ها به مرتبه حیوانی انسان بازگشت دارند. تفاوت‌های مرتبه حیوانی به نوعی با ادراکات حسی توأم‌اند و از حد حس فراتر نرفته، با عقل ارتباطی نمی‌یابند. در حقیقت این دسته از اختلاف‌ها بین انسان و حیوان مشترک‌اند، اما تفاوت‌هایی که به انسانیت انسان‌ بازگشته و طیف دیگری از تفاوت‌ها را شکل می‌دهند از آن‌جایی آغاز می‌شوند که به نحوی پای ادراکات عقلی به میان می‌آید. این تفاوت‌های انسانی موجب می‌شوند که شناخت‌ها تفاوت کرده، به دنبال آن، تصمیم‌گیری‌ها و اراده‌ها متفاوت شود. شناختی که برخاسته از ادراک صحیح عقلی باشد کمالی به انسان می‌بخشد که با هیچ چیزی دیگر قابل مقایسه نیست. هنگامی‌که بر اساس این‌گونه شناخت‌ها، تصمیم‌گیری‌ها و برنامه‌ریزی‌هایی صورت می‌گیرد مسیر انسان به کلی عوض می‌شود، بلکه می‌توان گفت: بر اساس این شناخت‌ها و اراده‌هایی که به دنبال آن‌ها شکل می‌گیرد، انسان ماهیت خاصی پیدا می‌کند، به طوری که با تغییر آن‌ها ماهیت حیات انسان تغییر می‌یابد. گویا انسان با وجود این اختلاف، اصلا دو نوع می‌شود. ما در مباحث منطقی عادت کرده‌ایم که بگوییم: انسان نوع اخیر است و دیگر انشعاب به دو یا چند نوع پیدا نمی‌کند، اما در حکمت متعالیه مطرح شده است که انسان هم معنایی جنسی بوده، انواع مختلفی از آن به وجود می‌آیند که در عالم آخرت ظهور پیدا می‌کنند. اکنون صرف‌نظر از بحث‌های مطرح شده در حکمت متعالیه می‌توان با مسامحه گفت: تفاوت ادراکات و شناخت‌ها به قدری در تفاوت بین دو انسان تأثیرگذار است که گویی هر کدام نوع خاصی هستند. کلمه گویی برای همراهی با کسانی است که انسان را نوع اخیر می‌دانند، اما نباید از این نکته غافل شد که این تفاوت بسیار تفاوت عمیقی است.
اتفاقا در متون دینی و به خصوص در قرآن کریم بر این تفاوت بسیار تأکید شده است. برخی از آیات قرآن بسیار با بینشی سازگارند که انسان را به دو قسم متفاوت تقسیم می‌نماید. به عبارت دیگر بسیاری از آیات همین معنا را اثبات می‌کنند؛ «هُوَ الَّذِی خَلَقَکُمْ فَمِنکُمْ کَافِرٌ وَمِنکُم مُّؤْمِنٌ؛۱ او کسی است که شما را آفرید. پس برخی از شما کافر و برخی مؤمن‌اند.» گویا انسان جنسی است که دو نوع دارد.
ادامه مطلب »

نقش ذکر در معرفت قلبی به خداوند
آن چه پیش‌رو دارید گزیده‌ای از سخنان حضرت آیت‌الله مصباح‌یزدی (دامت‌برکاته) در دفتر مقام معظم رهبری است که در تاریخ ۱۲/۰۷/۹۱ ایراد فرموده‌اند. باشد تا این رهنمودها بر بصیرت ما بیافزاید و چراغ فروزان راه هدایت و سعادت ما قرار گیرد.
مراتب معرفت خدا
نگاهی به گذشته

در جلسه‌های گذشته عرض کردیم که از نظر فرهنگ اسلامی دو راه پیش روی بشر وجود دارد که یکی به سعادت نامحدود و دیگری به شقاوت ابدی منتهی می‌گردد. راهی که پایان آن سعادت است راه ایمان است و راهی که به شقاوت می‌انجامد راه کفر می‌باشد و از آن‌جا که انسان فطرتا طالب سعادت خویش است و نمی‌تواند از سعادت خود چشم بپوشد، باید براساس راهنمایی انبیا علیهم‌السلام سعی کند مسیر ایمان را از مراتب نازله آن به سوی بی‌نهایت طی نماید. همچنین باید مراقب باشد در راه انحرافی کفر نیافتد که به سقوط ابدی می‌انجامد.
بلند همتی در معرفت خدا

بعد از این که راه انبیا را باور کرده، بدان ایمان آوردیم، به مقتضای فطرت خویش نباید به هیچ حدی از ایمان اکتفا کنیم. فطرت انسان به گونه‌ای است که به هیچ حدی از کمال قانع نشده، به یک معنا بی‌نهایت طلب است. همه ما این تجربه را داشته‌ایم که وقتی چیزی برای ما خوشایند باشد به هیچ حدی از آن قانع نبوده، تمایل داریم که مراتب بالاتر آن را نیز به دست آوریم. بنابر این اگر کسی به مراتب نازل ایمان اکتفا کند قطعا روزی پشیمان و به عذاب حسرت دچار خواهد شد. آن هنگام که انسان مشاهده کند عده‌ای که از جهت امکانات با او مساوی بودند تنها به دوری از گناه و انجام برخی واجبات اکتفا نکرده، بلکه به تقویت ایمان و عمل به لوازم آن اهتمام ورزیده، به درجات بالایی از کمال نایل شده‌اند، حسرت خواهد خورد و همین حسرت او را عذاب خواهد داد. این عذاب در امور ساده دنیوی هم به سراغ انسان می‌آید تا چه رسد به امور اخروی و ابدی! اگر انسان سرمایه‌ای مانند سرمایه دوستش داشته باشد، اما آن را به کار نگیرد و در برابر، دوستش با آن به معامله بپردازد و سود فراوانی کند، با مشاهده سودی که دوست او برده، بسیار حسرت می‌خورد که چرا تنبلی کردم و مانند رفیقم چنین معامله‌ای انجام ندادم. آن‌گاه عذاب حسرت بسیار کشنده خواهد شد که انسان ببیند دیگری با همین سرمایه میلیون‌ها برابر بر سرمایه‌اش اضافه شده و او به خاطر تنبلی ضرر کرده یا به کلی سرمایه‌اش را از دست داده است. به همین مناسبت قرآن از روز قیامت با نام یو‌م‌الحسرة یاد کرده، می‌فرماید: «وَأَنذِرْهُمْ یَوْمَ الْحَسْرَةِ؛۱آنان را از روز حسرت بترسان!» بنابر این به دنبال ایمان، باید این انگیزه هم در ما به وجود آید که به مراتب نازل ایمان اکتفا نکرده، به دنبال تقویت آن باشیم.
ادامه مطلب »

بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم

آن چه پیش‌رو دارید گزیده‌ای از سخنان حضرت آیت‌الله مصباح‌یزدی (دامت‌برکاته) در دفتر مقام معظم رهبری است که در تاریخ ۰۸/۰۹/۹۱ ایراد فرموده‌اند. باشد تا این رهنمودها بر بصیرت ما بیافزاید و چراغ فروزان راه هدایت و سعادت ما قرار گیرد.
جایگاه مفاهیم در معرفت قلبی به خداوند
نگاهی به گذشته

بحث را از این‌جا شروع کردیم که انسان‌ها در این عالم دو مسیر مختلف را در پیش رو دارند که به دو نتیجه کاملا متضاد منتهی می‌شود؛ یکی به سعادت ابدی و دیگری به شقاوت ابدی. عنوان کلی مسیر حق، ایمان و عنوان کلی مسیر باطل کفر است. مسیر ایمان در واقع مسیر تقویت رابطه با خدا و مسیر کفر مسیر دور شدن از خداست. مسیر حق را می‌توان به درختی تشبیه کرد که ریشه‌ای ثابت در دل انسان پیدا کرده، رشد می‌کند. گو این‌که شاخه‌های متعددی پیدا می‌کند اما همه شاخه‌ها رو به بالا و جهت‌گیری‌‌اش به سوی خداست. با استفاده از مفاهیم دینی از این درخت با نام «شجره طوبى» یاد می‌کنیم. در مقابل، شجره‌ای است که آن هم ریشه در دل انسان دارد، اما با سیری نزولی در منجلاب‌ها فرو می‌رود و نهایتا به اسفل‌سافلین می‌رسد که در آن‌جا «شجره زقوم» است با «طعام ‌اثیم». بنابراین انسان باید در اندیشه تقویت ایمان خویش باشد و با شناخت آسیب‌ها از آن‌ها پرهیز کند تا به آن سرنوشت شوم مبتلا نشود. از این جهت ایمان را مورد تحلیل قرار داده، تأکید کردیم که ایمان دو رکن مهم دارد؛ یکی از مقوله شناخت، و دیگری از مقوله اراده. بنابراین برای تقویت ایمان باید این دو رکن را تقویت کنیم. رکن اصلی ایمان شناخت خدا و شناخت رابطه انسان با خدا است. حاصل بحث ما در باره شناخت خدا این بود که شناخت خدا دست‌کم دو قسم است؛ یکی شناخت ذهنی و دیگری شناخت قلبی، و از روایات شریفه استفاده کردیم که شناخت شهودی قلبی، نوری است که تنها با افاضه الهی حاصل می‌گردد و ما تنها می‌توانیم زمینه آن را فراهم کنیم. مسأله‌ای که در این باره باقی ماند این است که آیا بین این دو شناخت رابطه‌ای وجود دارد یا نه؟
طرح مسأله

طبیعتا انسان با شنیدن خصوصیات معرفتِ نورانی و حضوری خداوند، به دریافت چنین علمی شوق پیدا کرده، توجه خویش را به این علم معطوف می‌کند. اما گاه مقایسه علم ی حصولی با علم قلبی حضوری تصورات نادرستی را در اذهان به همراه می‌آورد که گاه به افراط و تفریط‌هایی هم کشیده می‌شود. فراوان اتفاق می‌افتد که عده‌ای گمان می‌کنند: چون کمال حقیقی در سایه معرفت شهودی به خدا حاصل می‌گردد پس علوم حصولی لغو و بی‌فایده و سربه‌سر قیل و قال است و حجاب اکبر! این آسیبی است که علاقه‌مندان به معرفت نورانی و شهودی را تهدید می‌کند. شیطان هم که همیشه منتظر یافتن روزنه‌ای برای نفوذ در جان آدمی است ممکن است از این آسیب سوء استفاده کند. از این رو بررسی رابطه بین علوم حصولی و معرفت حضوری یا شهودی مسأله‌ای لازم می‌نُماید. با تبیین ارتباط این دو نوع علم و معرفت می‌توان راه نفوذ شیطان در اندیشه جوان‌هایی را بست که علاقه‌مند به کمالات معنوی هستند.
نعمت علم حصولی

برای روشن شدن مسأله، بحث را از دقت در علوم حضوری و حصولی عادی شروع می‌کنیم. علوم شهودی منحصر به علم حضوری به خدای متعال یا به انواری خاص نیست، بلکه علم ما به خود و حالات نفس خودمان نیز علمی حضوری است. اگر در گذشته حادثه ترسناکی برای ما اتفاق افتاده باشد حالت ترس را با علم حضوری درک کرده‌ایم. اکنون نیز که آن حالت را به یاد می‌آوریم درکی از ترس گذشته خود داریم. اما اکنون که حالت ترس در ما از بین رفته است دیگر با علم حضوری آن را درک نمی‌کنیم، بلکه به اصطلاح اهل معقول، صورتی خیالی یا وهمی از آن ترس را تصور می‌کنیم و این صورت از آن حالت حکایت می‌کند. وقتی برای درک معلوم، واسطه و حاکی وجود داشته باشد علم ما علم حصولی خواهد شد. اگر ما اصلا ابزاری برای درک مفهوم ترس نداشتیم و تنها با علم حضوری می‌توانستیم آن را درک کنیم، هر گاه حالت ترس در ما ایجاد می‌شد آن حالت را درک می‌کردیم و با زوال آن حالت دیگر هیچ درکی از آن ترس نمی‌داشتیم و بالتبع هیچ گاه نمی‌توانستیم مقوله ترس را توصیف کنیم.

یکی از بزرگ‌ترین نعمت‌های خدای متعال به انسان، قدرت درک مفاهیم حصولی است. انسان ابتدا این مفاهیم را در ذهن تصور می‌کند، بعد درک خویش را برای دیگران بیان می‌کند یا می‌نویسد. خدای متعال در سوره الرحمن می‌فرماید: «الرَّحْمنُ * عَلَّمَ الْقُرْآنَ؛۱ خداوند رحمان، قرآن را تعلیم فرمود.» مسلما تعلیم قرآن به ما با علم حضوری نبوده است، بلکه ابتدا آیاتی بر پیامبر گرامی اسلام صلی‌الله‌علیه‌وآله نازل شد و ایشان آن آیات را برای مردم قرائت فرمودند. سپس از نسلی به نسل دیگر منتقل شد تا سرانجام به ما رسید. اگر بنا بود انسان تنها علم حضوری داشته باشد قرآن تنها در وجود رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله می‌ماند و کسی از وحی آگاهی نمی‌یافت. نباید فراموش کنیم که آگاهی‌های ما در باره دنیا و آخرت همه در سایه علوم حصولی به دست آمده و به وسیله مفاهیم آن‌ها را درک می‌کنیم و بعد برای دیگران بیان می‌کنیم. بعد از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شود و گاه تا هزاران سال از این مفهوم و از این علم استفاده می‌شود. از این رو انکار نقش علوم حصولی در زندگی انسان انکار یکی از بزرگ‌ترین نعمت‌های خداست.

بی ارزش دانستن علم حصولی نشانه عدم درک ارزش قلم و بیان است «ن وَالْقَلَمِ وَمَا یَسْطُرُونَ۲»؛ «عَلَّمَهُ الْبَیَانَ۳». بیان با علم حصولی امکان پذیر می‌گردد وگرنه علم حضوری که بیان ندارد و اگر بخواهد بیان گردد باید تبدیل به علم حصولی شود. بنابراین نقش مهم علوم حصولی در زندگی انسان به هیچ وجه قابل انکار نیست، به گونه‌ای که اگر این نوع علم از انسان گرفته شود زندگی انسان تعطیل می‌گردد، و حتی شناخت حقیقت، شناخت دین، معرفت به اهل‌بیت و کلمات اهل‌بیت همه از بین خواهد رفت، زیرا ما راهی به علم حضوری آن بزرگواران نداریم. پس باید راه فریب شیطان را بست و به این بهانه که معرفت حقیقی و حضوری به خدای متعال عالی‌ترین معرفت و کمال است، علوم حصولی را بی‌ارزش ندانیم. به یاد داشته باشیم که کسب معرفت شهودی خدای متعال که بالاترین کمال است بدون علوم حصولی امکان ندارد. باید مسیری طولانی را با کمک علوم حصولی طی کرد تا لیاقت تابش آن نور را به قلب خویش بیابیم.
علم حصولی نمادِ علم حضوری

مسأله دیگر این است که آیا بین علم حصولی و علم حضوری رابطه‌ای وجود دارد؟ نکته‌ای که پیش از این گفتیم آن بود که ما می‌توانیم با تعالیم انبیای الهی حقایقی را درک کنیم که راه سعادت را به ما نشان می‌دهد و با عمل به آن تعالیم می‌توانیم به درک شهودی خدای متعال که بالاترین کمال است دست یابیم. اما مسأله‌ای که اکنون می‌خواهیم به آن بپردازیم این است که آیا رابطه‌ای بین علوم حصولی با شناخت نورانی وجود دارد یا این‌که تنها خدای متعال قراردادی با بندگان خود نموده که اگر چنین اعمالی انجام دهند آن پاداش را به آن‌ها عنایت می‌فرماید؟ اگر ما گمان کنیم که این ارتباط تنها قراردادی است و بر اساس آن اعمالی شایسته انجام دهیم اشکالی پیش نخواهد آمد و خدای متعال پاداش محسنین را خواهد داد. اما اگر ما ارتباط بین علم حصولی و علم حضوری را درک کنیم با اطمینان، آرامش وجدان و قاطعیت بیشتری می‌توانیم آن تعالیم را باور کنیم.

با مثالی که پیش‌تر برای حالات نفسانی گفتیم پاسخ این مسأله را دنبال می‌کنیم. گفتیم گاه ما با خود واقعیت ترس در وجودمان مواجه گشته، با علم حضوری آن را درک می‌کنیم و گاه خاطره آن را به یاد آورده، با الفاظی آن را توضیح می‌دهیم. هنگامی که در باره آن مفاهیم تأمل می‌کنیم گویا بر همان حالت نفسانی گذشته اشراف پیدا می‌کنیم. گاهی انسان می‌تواند با الفاظ، خواندن نوشته، تماشای تصویر و ... آن چنان حالت گذشته خویش را مجسم نماید که الآن حالتی شبیه حالت گذشته در نفس او به وجود آید به گونه‌ای که گویا آن حادثه دوباره تحقق پیدا کرده است. پس بین علوم حصولی (صورت‌های ذهنی) با حقایق نفسانی و خارجی رابطه‌ای وجود دارد. اگر بخواهیم با بیانی ساده این رابطه را بیان کنیم می‌توانیم بگوییم بین این دو، رابطه نمادسازی یا به اصطلاح غربی‌ها سمبلیسم وجود دارد. خدای متعال قدرتی به انسان عنایت فرموده که می‌تواند حوادث پیچیده و مطالب مفصل را یک جا و مجموعا در ذهن خود حاضر کند، بدین صورت که برای آن‌ها سمبل و نمادی می‌سازد تا از آن‌ها حکایت کند. این عملی قراردادی است که نمونه آن را در علامت‌های راهنمایی و رانندگی می‌توان دید. ما خودِ نمادها را با علم حضوری در نفس خویش می‌یابیم و در همان جاست که یک سمبل، واقعیتی را تداعی می‌کند که برای آن وضع شده است. ولی چون این سمبل حاکی از واقعیتی است، نسبت به آن واقعیت به این علم حصولی می‌گوییم. به هرحال علوم حصولی ما سمبل‌هایی از حقایقی هستند که می‌توانند ما را به آن حقایق منتقل کنند. البته یکی از شرایط این انتقال تمایل خود انسان است. اگر ما بخواهیم دل خویش را متوجه حقیقتی کنیم این الفاظ و این مفاهیم کمک فراوانی به ما خواهند کرد. ممکن است کسی با شنیدن لفظی اصلا تمایلی به محکی آن نشان ندهد یا حتی اشمئزاز هم پیدا کند. اما لفظ می‌تواند نمادی از حقیقتی باشد که در صورت آمادگی روحی ما می‌توانیم از آن برای انتقال به آن حقیقت بهره ببریم و این کاری بسیار مهم است. اگر انسان توانایی چنین انتقالی را نداشت هیچ تعلیم و تعلمی امکان‌پذیر نبود.
اذکار لفظی پلی برای توجه قلبی

با توجه به آنچه گفتیم روشن می‌شود که دستورات شرعی ما بسیار حکیمانه تشریع شده است تا انسان را در رسیدن به حقایق یاری نمایند. با دقت در دستورات و آداب شرعی روشن می‌گردد که برای تمام حالاتی که ما در شبانه‌روز با آن‌ها روبرو هستیم اذکاری وارد شده است؛ هنگام خواب، هنگام بیدار شدن، هنگام وضو گرفتن، هنگام غذا خوردن و ... . همه این‌ها علم حصولی است. اما بدین جهت توصیه شده‌اند که انسان در سراسر زندگی خویش خود را با خدا رو به‌ رو دیده، بداند به آن سو در حال حرکت است. خدای متعال می‌خواهد انسان در هر قدمی بلکه در هر نفسی به سوی او پیش رود و یک لحظه هم از او دور نگردد. ذکر موجب توجه قلبی انسان شده، و توجه قلبی، علم حضوری را زنده می‌کند. این تأثیر علم حصولی در علم حضوری است. نباید این نقش الفاظ و اذکار را فراموش کرد. این الفاظ هستند که در پیدایش توجه قلبی انسان را یاری می‌کنند. ثابت نگه داشتن توجهات قلبی، امری بسیار مشکل است. خدای متعال انسان را در این عالم طوری آفریده که نمی‌تواند دائما توجه خود را بر یک چیز متمرکز کرده، سایر چیزها را فراموش کند. اگر این‌گونه بود امکان امتحان و بالتبع امکان تکامل برای او فراهم نمی‌گشت. توجه انسان دائما به اشیای مختلف جلب می‌شود، اما برای این‌که در کنار همه توجهات خویش مسیری را به خاطر داشته باشد نیازمند به تمرینی خاص است. از این رو قرآن می‌فرماید: «وَاذْکُرُوا اللَّهَ کَثِیرًا؛۴ خدا را فراوان یاد کنید.» آدابی که در شرع بیان شده، عمدتا این منظور را دنبال می‌کنند که توجهات قلبی انسان حفظ شود. یعنی رابطه بین علم حصولی و علم حضوری برقرار شود. انسان با عادت کردن به این اذکار می‌تواند توجهات قلبی خویش را حفظ کند. عادت کردن به الفاظ و افعال بدنی بسیار آسان‌تر از عادت کردن به حفظ توجهات قلبی است. این نکته اهمیت علوم حصولی را روشن می‌سازد.
بی‌اهمیت دانستن علم حصولی، دامی از دام‌های شیطان

برخی از جوانان مؤمن که از روی صفای قلبی می‌خواهند مراتب کمال به سوی خدای متعال را طی کنند از تحصیل علم باز می‌مانند و گمان می‌کنند صرفا با عمل به برنامه‌ای عبادی به آخرین مرحله کمال دست می‌یابند و علوم حصولی دیگر هیچ فایده‌ای برای آن‌ها ندارد. این اندیشه از دام‌های بزرگ شیطان است. اگر بنا بود که ما اصلا از علوم حصولی در باره امور دینی، رفتار و اخلاق خود استفاده نکنیم چگونه پیغمبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله می‌توانست مردم را به دین خدا دعوت کند یا کسانی را که دچار شک‌های اعتقادی بودند به اسلام هدایت نماید؟ اگر تنها راه این بود که انسان به گوشه‌ای برود و تنها تهذیب اخلاق کند تا هدایت یافته، با خدا أنس گیرد پس این همه آیات، روایات، احتجاج‌ها، مناظرات، کلاس‌های درسی که ائمه بزرگوار صلوات‌الله‌علیهم‌اجمعین داشتند برای چه بود؟ ما می‌بینیم که ائمه علیهم‌السلام برای این‌که خاص‌ترین اصحاب آن‌ها یک قدم بالاتر برود از علوم خویش به آن‌ها افاضه می‌فرمودند و از همین طریق آن‌ها را هدایت می‌کردند. ایشان اصحاب خویش را تشویق می‌کردند که کلام ما را برای دیگران نقل کنید! سفارش می‌فرمودند که به دیدن همدیگر بروید و مطالب ما را برای هم بازگو کنید! اگر مذاکره تأثیری نداشت پس چرا چنین سفارشاتی می‌فرمودند؟ آیا هدایت یک نفر تنها به این است که ذکری به او یاد داده تا تکرار کند یا باید شبهات او را با استدلال پاسخ داد؟ بنابراین اهتمام به علوم حصولی نباید به هیچ وجه ترک شود.
دنیاطلبی، آفت علوم حصولی

اما هنر این است که ما این علوم را ابزار رسیدن به دنیا قرار ندهیم. این‌گونه نباشیم که سال‌ها درس بخوانیم تا بر دیگران فخر بفروشیم. اگر این‌گونه باشیم این علوم هیچ فایده‌ای برای ما نخواهد داشت. اگر بخواهم از راه این علوم برای خویش منافع مادی کسب کنیم یقینا زمین می‌خوریم. آنچه سر به سر قیل است و قال، علومی است که چنین اهدافی را دنبال می‌کنند، یا علوم کسانی است که به علم خویش عمل نمی‌نمایند. اما اگر این علم وسیله‌ای برای کسب نورانیت الهی شود بسیار ارزش‌مند خواهد بود. اگر تلاوت قرآن مورد تأکید قرار گرفته و خواندن پنجاه آیه از قرآن در روز از علامات مؤمن شمرده شده است حکمت اصلی آن این است که به وسیله این الفاظ به مفاهیم، و از مفاهیم به حقایق توجه پیدا کنیم و این رابطه بین علم حصولی و علم حضوری است. از این روست که تأکید شده هنگام تلاوت قرآن تصور کنید که خداوند با شما در حال سخن گفتن است، و وعده و وعیدهای آن همین هدف را دنبال می‌کنند. قرآن در وصف برخی مؤمنان خاص می‌فرماید: « إِذَا تُتْلَى عَلَیْهِمْ آیَاتُ الرَّحْمَن خَرُّوا سُجَّدًا وَبُکِیًّا؛۵» این بدین خاطر است که صورتی از آن حقایق در ذهن آن‌ها تجسم پیدا می‌کند به گونه‌ای که گویا خود آن حقیقت را می‌بینند. این همان رابطه‌ای است که می‌تواند زمینه را برای قلب انسان فراهم کند که خدای متعال نور معرفت را به قلب او بتاباند. از برخی بزرگان سؤال شده است که چگونه می‌بینید اگر از درس‌ به خاطر عبادت کم گذاشته شود؟ ایشان فرموده بودند درس را مزاحَم قرار ندهید؛ عبادت‌تان نباید مزاحِم درس‌تان باشد. ما هرچه داریم از این دروس است.» سخن در این است که نباید در مرحله الفاظ و مفاهیم توقف کرد. امیدواریم خدای متعال به برکت اهل‌بیت و به خصوص به برکت سیدالشهدا صلوات‌الله‌علیه همه ما را از آفات مادی و معنوی حفظ فرماید و به آن علمی که مرضی اوست هدایت فرماید.
والسلام علیکم و رحمه‌الله
۱ . الرحمن(۵۵)، ۱و۲٫
۲ . قلم(۸)، ۱٫
۳ . الرحمن(۵۵)، ۴٫
۴ . انفال(۸)، ۴۵٫
۵ . مریم(۱۹)، ۵۸٫

نقش ذکردر معرفت قلبی
بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم

آن چه پیش‌رو دارید گزیده‌ای از سخنان حضرت آیت‌الله مصباح‌یزدی (دامت‌برکاته) در دفتر مقام معظم رهبری است که در تاریخ ۱۰/۰۸/۹۱ ایراد فرموده‌اند. باشد تا این رهنمودها بر بصیرت ما بیافزاید و چراغ فروزان راه هدایت و سعادت ما قرار گیرد.
نقش ذکر در معرفت قلبی به خداوند
نگاهی به گذشته
قبل از هر چیز فرارسیدن عید‌الله الاکبر عید سعید غدیر را به پیشگاه مقدس ولی‌عصر اروحنافداه و نائب شایسته حضرتش، مقام معظم رهبری و همه دوست‌داران اهل‌بیت علیهم‌السلام تبریک و تهنیت عرض می‌کنم. در جلسات اخیر گفتیم: شناخت خدای متعال دست کم بر دو نوع است؛ یکی شناختی است که با توجه به آیات الهی در عالم و براهینی عقلی به دست می‌آید و برای هر کسی هم میسر است. حقیقت این معرفت، سلسله‌ای از مفاهیم ذهنی است که در جای خود ارزش‌مند است. اما از آیات و روایات استفاده می‌شود که مرتبه‌ای دیگر از معرفت هست که با شناخت نوع اول تفاوت دارد. از مهم‌ترین تفاوت‌های آن با معرفت‌های ذهنی این است که این معرفت برای هر کسی به سادگی حاصل نمی‌گردد. این نوع معرفت مخصوص اولیای خداست و هدیه‌ای است که خدای متعال به دوستان خود عطا می‌کند. به دنبال این فرق، تفاوتی دیگر مطرح می‌شود و آن این‌که می‌توان گفت: پیدایش این نوع معرفت کار خداست و اساسا خداوند باید آن را اعطا فرماید، اما معارف ذهنی و کسبی، راهی عادی دارد که هر کسی می‌تواند آن راه را طی کند و به نتیجه برسد. شاید یکی از روشن‌ترین شواهد این نکته تعبیری است که در ذیل دعای عرفه آمده است: «الهی انت الذی اشرقت الانوار فی قلوب اولیائک حتی عرفوک ووحدوک؛ خدایا! تویی که نورها در دل دوستانت تاباندی تا تو را شناختند و به یگانگی تو ایمان آوردند.»
نقش تلاش انسان در معرفت قلبی
ممکن است تصور شود که ما هیچ نقشی در دریافت این نور و این معرفت نداریم و این نور باید بدون واسطه از خداوند افاضه شود و نیازمند مقدمه و سبب نیست.
برای دفع این توهم، عرض می‌کنیم: خدای متعال هر پدیده‌ای را که در عالم تحقق پیدا کند اعم باد، باران، رویش گیاهان و … به خود نسبت داده، آن را فعل خودش معرفی می‌کند. بر اساس این معنا همه چیز نهایتا به فعل و اراده الهی منتهی می‌شود. همچنین معرفت، چه به معنای نوری حضوری و شهودی و چه به معنای معرفتی ذهنی، را باید خداوند عطا کند، اما وسایط و اسباب این معارف متفاوت‌اند. فرقی که این دو نوع معرفت با یکدیگر دارند یکی این است که وسایط و مقدمات معارف ذهنی مقدماتی بسیار پیچیده و طولانی است، اما معرفت شهودی و حضوری متوقف بر آن اسباب طبیعی و عادی نیست. بدین معنا که سبب دارد، اما سبب آن از سنخی دیگر است.
برای تقریب به ذهن می‌توان به آیاتی از قرآن کریم اشاره کرد که به داستان جنگ بدر می‌پردازد. تمام جمعیت لشکر مسلمانان در جنگ بدر ۳۱۳ نفر بود و ابزار جنگی بسیار محدودی هم در اختیار داشتند، اما مشرکان هم از نظر تعداد چندین برابر مسلمانان بودند و هم از جهت تجهیزات جنگی بسیار مجهز به میدان آمده بودند. با این حال سرانجام خدای متعال مسلمانان را بر آنان پیروز کرد. در آن جنگ رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله مشتی ریگ به سوی لشکر کفار پاشیدند که چشمان همه آن‌ها آزرده شد. سپس لشکر مسلمانان را امر به حمله نمودند. قرآن خطاب به رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله در این‌باره می‌فرماید: «وَمَا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَلَـکِنَّ اللّهَ رَمَى؛۱ و این تو نبودى که خاک و سنگ به صورت آن‌ها انداختى، بلکه خدا انداخت.» در حقیقت چه مؤمن و چه کافر هر فعلی انجام دهند نهایتا سرسلسله افعال آن‌ها خداست و می‌توان افعال آن‌ها را به خداوند نسبت داد. اما در این آیه خداوند می‌فرماید: آن هنگام که تو به سوی کفار ریگ پاشیدی تو نبودی که این کار را انجام دادی. از یک طرف تصدیق می‌کند که «تو پرتاب کردی» و از طرفی دیگر آن را نفی می‌کند. همچنین خطاب به مؤمنین می‌فرماید: «فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَلَـکِنَّ اللّهَ قَتَلَهُمْ؛۲ این شما نبودید که آن‌ها را کشتید، بلکه خداوند آن‌ها را کشت.» مسلما مؤمنان و در پیشاپیش آن‌ها امیرالمؤمنین علیه‌السلام در آن میدان شمشیر زده، کفار را به هلاکت رساندند، اما قرآن می‌فرماید: شما آن‌ها را نکشتید، بلکه خدا آن‌ها را کشت. این سخن بدان جهت است که در موارد دیگر اسبابی عادی در کار است که کیفیت تنظیم و تأثیر آن‌ها کاملا محسوس است. اما در این‌ مورد اسباب عادی و معادلات مادی اقتضا نمی‌کرد که تعدادی محدود، آن هم بدون ساز و برگ جنگی در مقابل لشگری مجهز پیروز شوند. به زبان ساده، معنای آیه این است که نسبت این پیروزی به خدا بیش از نسبت آن به شماست و در این پیروزی، دست خدا بیشتر نمایان است. اگر امام رضوان‌الله‌علیه در فتح خرمشهر فرمود: خرمشهر را خدا آزاد کرد، به همین جهت است.
معارف نیز، چه معارف حصولی که از راه مفاهیم و استدلال‌ها تحصیل می‌شوند و چه معارف حضوری به معنایی که تقریر کردیم، همه از جانب خداست، اما معرفت نوع دوم از آن‌جا به خدا نسبت داده می‌شود و گفته می‌شود: «نور یقذفه الله فی قلب من یشاء» که ابراز عادی در آن دیده نمی‌شود. بدین معنا که ضرورتا احتیاج به خواندن دروسی چون فلسفه و کلام ندارد، بلکه نورانیتی است که در انسان پدید می‌آید. ایمانِ صاحب این نوع از معرفت هم بسیار قوی‌تر از ایمان آن‌هایی است که ده‌ها سال تنها مباحث عقلی را بررسی کرده‌اند. اما این بدان معنا نیست که هیچ سببی در این‌جا وجود ندارد. خدا حکیمانه کار می‌کند و در صورتی عطیه‌ای به بنده خویش عطا می‌فرماید که او لیاقت آن را کسب کرده باشد، به خصوص در مورد ثواب و عقابی که بر تکالیف مترتب می‌شود. در این موارد حتما باید اختیار خود فرد در آن نقش داشته باشد. بنابر این نباید گفت: «ما نقشی در معارف قلبی نداریم و لازم نیست بی‌جهت خود را به زحمت بیاندازیم. این خداست که اگر بخواهد آن را عطا خواهد کرد و اگر نخواست عطا نمی‌کند!» این سخنی ناصواب است. تحصیل مقدمات معارف قلبی به دست ماست و اراده ما در آن مؤثر است و خداوند بی‌جهت به کسی چنین عنایتی نمی‌کند. باید برای تحصیل این مقدمات تلاش کرد
ادامه مطلب »

درباره‌ی این وبلاگ

این پایگاه توسط تبیان گیلان برای واحد مبلغین طراحی و راه اندازی شده است. تمام حقوق آن متعلق به مرکز تحقیقات اینترنتی تبیان گیلان و اداره کل تبلیغات اسلامی استان گیلان است..

تصاویر

دسته‌ها

بایگانی