آخرین مطالب

 
No Image
خوش آمديد!
یک گلوله برای پیشانی لاتِ تهرانی پيوند ثابت

یک گلوله برای پیشانی لاتِ تهرانی

به گزارش گروه جهاد و مقاومت مشرق، «کامران فهیم» به سال ۱۳۶۱ و در سن ۱۹ سالگی داوطلبانه به جبهه‌های جنگ عازم شد و تا پایان جنگ، بخش عمده‌ی جهادش را در مناطق عملیاتی غرب کشور سپری کرد. آن چه خواهید خواند، خاطره ای است خواندنی و تکان دهنده، به روایت «کامران فهیم». خواندن این خاطره را به کاربران عزیز توصیه می‌کنیم و اگر حالی دست داد، دعای خود را از ما دریغ نکنید:

توی کردستان معمولا بچه‌ها را به اسم کوچک صدا می‌کردیم. حتی بعضی وقت‌ها اسم کوچک مستعار. اما یکی بود که معروف شده بود به «تهرانی». بچه‌ها یا صدایش می‌کردند «تهرانی»، یا «بچه تهرون». خیلی هیکل ورزیده‌ای داشت؛ قد بلند و ورزیده و لاتی. ابروهای پر و موهای فر وزوزی و دور چشم‌های کاملا سیاه. وقتی با معرفی نامه‌ی کارگزینی آمد گردان، لباس شخصی تنش بود و کفش قیصری. ریش‌هایش سیخ‌سیخ در آمده بودند. معلوم بود که تا چند روز پیش مثلا روزی دو بار آن‌ها را می‌تراشیده. از کارگزینی معرفی‌نامه گرفته بود و آمده بود گردان. تا آمد توی محوطه، با لهجه‌ی غلیظِ لاتی گفت «ساملیکم». همه نگاهش کردند. من فکر کردم حتما مراجعه کننده است و مثلا گذری آمده یکی از بچه ها را ببیند و برود. اما پرسید: «این‌جا رئیس کیه؟» گفتم: «بفرمایید. چه کار دارید؟» غیظ کرد و گفت: «مگه نگفتم رئیس مئیس این‌جا کیه؟ لابد خودشو کار داریم دیگه». یکی از بچه‌ها مرا نشانش داد و گفت: «ایشونه». پوزخند زد و گفت: «این جوجه رییسه؟ برو بابا.»

بلند شدم و گفتم: «پسر خوب ادب داشته باش. این چه‌طور حرف زدنه؟»

گفت: «ببین خوش ندارم با من این‌جوری صحبت کنی. اگه راست‌راستی رئیس تویی، من معرفی شدم به گروهان شما. بسجی هم هستم. تا حالا هم جبهه نبودم. آموزش رفتم و امدم این‌جا. اما همه تان را حریفم.»

معرفی‌نامه‌اش را گرفتم و گفتم برو یک گشتی بزن و نیم ساعت دیگر بیا. زنگ زدم به کارگزینی و گفتم این دیگر کیه که فرستاده‌اید برای ما؟ آمده این‌جا گروهان را ریخته به هم و برای همه شاخ‌وشونه می‌کشد.» گفتند این‌جا هم با همه دعوا کرده که من حتما باید بروم گردان رزمی. معمولا اعزام اولی‌ها را می‌فرستادند توی گردان های پشتیبانی، اما او با دعوا از کارگزینی نامه گرفته بود برای گردان رزمی و خراب شده بود سر ما. پیش خودم گفتم چه می‌شود کرد؟ حالا که آمده، بگذار بماند. اگر نقطه ضعفی ازش دیدیم، جوابش می‌کنیم، وگرنه جای ما را که تنگ نکرده.

پرسیدم: «چه کار بلدی؟» خیلی مصمم گفت: «ببین! هر کاری که بگید می‌کنم. ظرف‌شویی بلدم، تی می‌کشم، توالت تمیز می‌کنم، غذا می‌پزم، لباس همه‌تون رو می‌شورم. ولی کارم تک تیراندازیه. یعنی هر جوریه به اسلحه بهم بدید».

یک «ژ- سه» قنداق‌دار تحویلش دادیم و بند حمایل و فانوسقه و قمقمه و کول‌پشتی. دو تا هم جیب‌خشاب بهش دادیم که توی هر کدامش دو خشاب «ژ- سه» جا می‌گرفت. اما جلوی در تسلیحات دوباره درگیری راه انداخته بود که من شش تا جیب خشاب می‌خواهم و دوازده تا خشاب.

می‌خواست دور تا دور کمرش را پر از خشاب کند. بهش گفته بود نمی‌توانی با این‌همه خشاب از ارتفاع‌ها بروی بالا. سر و صدا می‌کرد که شما کاری به این کارها نداشته باشید. اگر می‌خواهم حتما می‌توانم ببرم.اشاره کردم که بهش بدهند. تا اسلحه و خشاب را تحویل گرفت گل از گلش شکفت. انگار به یک هدف مهم زندگی‌اش رسیده باشد. کشیدمش کنار و دوستانه بهش گفتم: «ببین آقا تهرانی عزیز گل و گلاب! مواظب باش اشتباهی نزنی یکی را بکشی؟ توی خط و موقع درگیری حتما به حرف من گوش کن». سرش را انداخت پایین و آرام زمین را نگاه کرد. احساس کردم که این جوری می‌خواهد اطاعتش را نشان بدهد.

بعد از مدتی که دیدم واقعا زبر و زرنگ است، گفتم بیا پیک من باش. یک بار که رفته بودیم درگیری، کارش را خیلی خوب انجام داد. تیراندازی هم نکرد. چون با من بود و فقط بهش می‌گفتم برو این ور و اون ور. یکی از بچه ها هم بهم گفت: «این تهرانی واقعا بچه‌ی نترسیه‌ها. وقتی تو فرستادیش زیر آتش و تیراندازی، مرتب تیر می‌خورد اطرافش، ولی نمی‌ترسید. حتی عکس‌العمل نشان نمی‌داد. خیلی آرام و بی هیچ ترسی م‌رفت و می آمد.» چند نفر دیگر هم که این صحنه را دیده بودند تائید کردند که این آدم خیلی کله‌خراب است، اصلا ترس حالیش نمی‌شود.

بچه‌ها باهاش رفاقت نمی‌کردند و نمی‌جوشیدند. خودش هم از بچه‌ها دوری می‌کرد. می‌رفت یک گوشه ‌ای و تنهایی می‌نشست. یک بار بهش گفتم: «چیه تهرانی؟ چرا پکری؟» گفت: «نه پکر نیستم، فقط اینه که بچه‌ها خیال می‌کنند با یک آدم لات عوضی طرفند و با ما خوش‌مشربی نمی‌کنند و تحویلمان نمی‌گیرند». خندیدم و گفتم: «تهرانی! خداییش خلاف‌کار تیر بودی و حالا آمده‌ای توی این کار. نه؟» چشمان درشت و سیاهش را ریز کرد و صورتش را در هم کشید و گفت: «ببین! من همه کار کرده‌ام. هر کاری که فکر بکنی و توی ذهنت بیاوری من کرده‌ام. همه‌ی محله‌های خلاف تهران، من را می‌شناسند. ولی الان آمده‌ام این‌جا با خدای خودم خلوت کنم. می‌خواهم تکلیفم را با خدا و خودم روشن کنم و ببینم من همان راه را بروم یا نه؟ می‌خواهم ببینم خدا با من چه کار می کند». گفتم: «تهرانی! شنیده‌ام نماز هم نمی‌خوانی». گفت: «آخه بلد نیستم.»

نظرات[۰] | دسته: هدایت یافتگان | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
افرادی که این ۲ خصلت را دارند، بی حساب و کتاب وارد بهشت می شوند پيوند ثابت

افرادی که این ۲ خصلت را دارند، بی حساب و کتاب وارد بهشت می شوند

وقتى روز قیامت فرا رسد، خداوند به گروهى از امتم پیامبر(ص) بال می‌دهد تا با آنها از آرامگاهشان به سمت بهشت پرواز کنند، در آنجا خوش و مرفّه و هر طورى که بخواهند به سر مى‌ برند.
افرادی که این ۲ خصلت را دارند، بی حساب و کتاب وارد بهشت می شوند

به گزارش افکارنیوز ، پیامبر خدا (ص) فرمودند :

وقتى روز قیامت فرا رسد، خداوند به گروهى از امتم بال می‌دهد تا با آنها از آرامگاهشان به سمت بهشت پرواز کنند، در آنجا خوش و مرفّه و هر طورى که بخواهند به سر مى‌ برند، فرشتگان به آنها می‌گویند:

نظرات[۰] | دسته: اخلاق اسلامی | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
توصیه ائمه اطهار(ع) برای رهایی از ترس از مرگ پيوند ثابت

توصیه ائمه اطهار(ع) برای رهایی از ترس از مرگ

همواره مواجه شدن با مرگ ترس خاصی دارد، که در گزارش زیر به چرایی این موضوع بیشتر پرداخته شده است.
توصیه ائمه اطهار(ع) برای رهایی از ترس از مرگ

به گزارش افکارنیوز، مرگ، واژه سه حرفه‌ای است که اکثر انسان ها از مواجه شدن با آن می ترسند، البته نه ترس از سر دوری و کنده شدن از دنیای مادی، بلکه این ترس از سر مواجه شدن با اعمالی است که خواسته و ناخواسته آن را انجام دادیم و بدون نگاهی به دستورات الهی پیش رفته ایم. مرگ و فرشته مرگ عزرائیل دو عنوانی است که اکثر اوقات در برخورد با این الحان به اصطلاح زبانمان را گاز می گیریم و همیشه مرگ را برای هیچ از اطرافیان، عزیزان و … نمی خواهیم.

مرگ نام انتقالی معنوی از دنیای مادی به برزخ است، که اصولا ترس خاصی در مواجه با آن وجود دارد، از این‌رو درباره چرایی ترسیدن از مرگ را در زیر بیشتر میخوانیم:

چرا را از مرگ می ترسیم؟
* امام حسن (علیه السلام) فرمودند: شما دنیاتان را آباد کردید و آخرتتان را خراب کردید و این است که دوست ندارید از آبادانی به خرابی بروید.

*همچنین از امام صادق (علیه السلام) نقل شده که فردی خدمت ابوذر غفاری رحمه الله علیه رفت و گفت: چرا ما از مرگ خوشمان نمى‌آید؟ گفت، چون شما دنیا را آباد و آخرت را خراب کردید به همین دلیل دوست ندارید از آبادانی به خرابی بروید.

*از پیامبر عظیم الشأن اسلام (ص) نقل شده که فرمود: گناهانت را کم کن تا مرگ بر تو آسان بشود و در بخش دوم روایت مى‌فرمایند: مالت را جلوتر از خودت بفرست تا ملحق شدن به مال برایت راحت و میسر باشد.

نظرات[۰] | دسته: معاد | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
نتیجه مرگ بر اسراییل در کمتر از یک ماه پيوند ثابت

نتیجه مرگ بر اسراییل در کمتر از یک ماه

به گزارش مشرق؛ صفحه اینستاگرام اطلاع رسانی مسائل لبنان (لیبانیران) در پستی نوشت:

مردم جهان حقیقت را می فهمند…

نتیجه مرگ بر اسراییل و پایداری بر حق:

در کمتر از یک ماه:

– آرژانتین دیدار دوستانه با رژیم صهیونیستی را لغو کرد
– شاکیرا کنسرت ماه جولای در تل آویو را کنسل کرد
– ده‌ها نفر از باندهای انگلیسی (گروه‌های موسیقی) به کمپین بایکوت فرهنگی اسراییل پیوستند
– گیلبرتو گیل کنسرت ماه جولای خود در تل آویو را لغو کرد
– ۴ هنرمند از جشنواره موسیقی پاپ کالچر در برلین که با حمایت سفارت اسراییل برپا می شد بیرون آمدند
– شهردار دوبلین جشنواره یورو ویژن در اسراییل را بایکوت کرد
– مدیر تئاتر ملی پرتغال از جشنواره اسراییلی خارج شد و به بایکوت فرهنگی پیوست
– ۱۱ هنرمند و کارگردان از جشنواره بین المللی تلوزیونیLGBT در تل آویو خارج شدند
– جان لاک گودار و ۸۰ هنرمند دیگر مشارکت در فصل هنری مشترک فرانسه اسراییل را رد کردند

کفه ترازو به نفع فلسطینی ها سنگینی می کند.

مردم آزاده دنیا شاهد ظلم و جنایت و اشغالگری و وحشیگری رژیم جعلی هستند و با آن مخالفند و شبکه های صهیونیستی دیگر نمی توانند جنایات این رژیم را ماله بکشند. مردم جهان از این رژیم لوس و ننر وشکایت های پیاپی آن از سنگ پرت کردن یک عده مردم مظلوم و تلکه کردن کشورها به بهانه دفاع از اسراییل به تنگ آمده اند.

نظرات[۰] | دسته: سیاسی | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
منظور از روح که در شب قدر نازل می شوند چیست؟ پيوند ثابت

منظور از روح که در شب قدر نازل می شوند چیست؟

در آیه ۴ سوره قدر به نزول ملائکه و روح در شب قدر اشاره شده است، خداوند در این آیه می فرماید: «تَنزََّلُ الْمَلَئکَهُ وَ الرُّوحُ فِیهَا بِإِذْنِ رَبهِِّم مِّن کلُ‏ِّ أَمْر» فرشتگان و روح در آن شب به اذن پروردگارشان براى (تقدیر) هر کارى نازل مى‏ شوند.
ابتدا لازم است به این نکته توجه کنیم که فعل ” تنزل” در آیه مضارع است، و دلالت بر استمرار دارد، روشن مى‏ شود که شب قدر مخصوص به زمان پیغمبر اکرم (ص) و نزول قرآن مجید نبوده، بلکه امرى است مستمر و شبى است مداوم که در همه سال تکرار مى‏ شود.[۱]
حال ببینیم منظور از روح چیست که در شب قدر همراه ملائکه نازل می شود. دیدگاه های متنوعی در این باره ارائه شده است. شاید صحیح ترین دیدگاه این باشد که روح خلقی است از مخلوقات خدا، بسیار وسیع تر از جبرئیل و سایر ملائکه که علم به آنها به انسان داده نشده است. ابتدا به سایر دیدگاه ها اشاره می کنیم، سپس دیدگاه مورد نظر را شرح می دهیم.
دیدگاه ها درباره روح:
۱٫ روح همان جبرئیل است. [۲] و دلیل آنکه نام او را جدا از ملائکه ذکر می کند این است که بر سایر ملائکه برتری و شرف دارد.[۳]
۲٫ فرشته ای بسیار بزرگ.
۳٫ گروهی از ملائکه که فقط در شب قدر ملائکه آنها را می بینند.
۴٫ مخلوقاتی که نه از ملائکه هستند و نه از انسان ها.
۵٫ قرآن کریم؛ چرا که در آیه ۵۲ شوری می فرماید: «وَ کَذلِکَ أَوْحَیْنا إِلَیْکَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا ما کُنْتَ تَدْری مَا الْکِتابُ وَ لاَ الْإیمان» همان گونه (که بر پیامبران پیشین وحى فرستادیم) بر تو نیز روحى را بفرمان خود وحى کردیم تو پیش از این نمى ‏دانستى کتاب و ایمان چیست.

نظرات[۰] | دسته: قران کریم | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
مهدویت وپرفسورکربن پيوند ثابت

بازخوانی دوستی علمی علامه طباطبایی (ره) و هانری کربن / شیفته ای به نام کربن
۱۶

دکتر دینانی می گفت: روزی در حضور علامه طباطبایی به هانری کربن گفتم: شما که این گونه با معارف اسلامی آشنا شده اید، با چه ذکری مانوس اید؟ کربن در پاسخ گفت: ذکر من قال الباقر (ع) و قال الصادق (ع) است .

۲۴ آبان سالروز درگذشت علامه سیدمحمد حسین طباطبایی بهانه ای شده تا از ارتباط این مفسر شریف با هانری کربن مطالبی را حضورتان تقدیم داریم .
زندگی و اندیشه

هانری کربن (Henry.Corbin در چهارم آوریل ۱۹۰۳م . در شهر پاریس دیده به جهان گشود . در دوران کودکی آموزش های مذهب کاتولیک را آموخت . سپس به مدرسه علوم مسیحی رفت و به نهضت پروتستان علاقه مند شد . وی برای ادامه تحصیل به دانشگاه سوربن رفت و در سال ۱۹۲۵م . لیسانس گرفت . یک سال بعد، گواهی نامه عالی فلسفه و در سال ۱۹۲۸م . دیپلم تتبعات عالی دانشگاه پاریس و سرانجام در سال ۱۹۲۹م . دیپلم مدرسه السنه شرقی پاریس را اخذ نمود . در همین سال ها با زبان های عربی، فارسی و پهلوی آشنا شد . (۱)

وی بعدها، نزد لویی ماسینیون رفت و نسخه ای از کتاب حکمه الاشراق سهروردی را از او دریافت کرد . این کار تاثیر روحی فراوانی بر کربن نهاد او را راهی شرق نمود . نخستین مقاله اش در نشریه بررسی های فلسفی، درباره یکی از آثار سهروردی به طبع رسید و اولین اثر مستقل او به زبان فرانسه، در خصوص سهروردی، در سال ۱۹۳۹م . تحت عنوان «سهروردی مؤسس حکمت اشراق » چاپ شد . (۲)

کربن مدت ها ریاست انستیتو فرانسه و ایران را عهده دار بود و به همت او مشاهیری چون سهروردی، روزبهان و ملاصدرا برای جامعه علمی و فرهنگی اروپا به نام هایی آشنا مبدل گردید . در جهانی که برخورد میان فرهنگ های گوناگون پیوسته با شکاف های بیش تر مواجه می شد، وی نمونه ای از تلاش فوق العاده برای تفاهم بود . (۳)

هانری کربن را باید فیلسوف و مفسر حکمت معنوی شیعه نامید . مطالعات او در آثار عرفانی، لطف و جذبه وصف ناپذیری به آثارش بخشیده است . کربن خود در این باره می گوید: پرورش من از آغاز فلسفی بود . به همین دلیل، نه به معنای دقیق کلمه متخصص زبان و فرهنگ آلمانی هستم و نه مستشرق; فیلسوفی رهروام به هر دیاری که راهبرم شوند . اگر چه در این سیر و سلوک از فرایبورگ، تهران و اصفهان سر درآورده ام; اما این شهرها از نظر من، مدینه های تمثیلی اند; منازلی نمادین از راه و سفری همیشگی و پایدار . (۴)
آغاز آشنایی

هانری کربن، وقتی آوازه عرفان و فلسفه علامه طباطبایی را شنید، شیفته عظمت علمی، کمالات معنوی و فضایل این حکیم وارسته گردید . از این رو وقتی که به منظور شناخت تشیع، سالی چند ماه از پاریس به ایران می آمد و در این سرزمین به پژوهش در مورد مذهب شیعه می پرداخت، توسط برخی از اساتید دانشگاه، از محضر علامه طباطبایی تقاضا نمود که به وی کمک کند . آن فیلسوف عالی مقام که از فعالیت های علمی و اشتیاق معنوی این محقق با خبر بود، خواسته اش را اجابت کرد و با وجود کهن سالی و ضعف مزاج، هر دو هفته یک بار از قم به تهران می آمد تا در جلسه ای علمی به سؤالات کربن پاسخ دهد و معارف و حقایق گرانبهای تشیع را در اختیار او و عده ای از استادان دانشگاه قرار دهد (۵) و بدین وسیله شناخت صحیح شیعه، برای جهان غرب، توسط هانری کربن هموار گردید . علامه طباطبایی در جایی گفته بود:

از الطاف خداست که معارف اسلامی به وسیله این دانشمند و همکارانش در جهان غرب اشاعه یابد . این ها در فرانسه مجله ای دارند که معارف شیعه را معرفی می نمایند . (۶)

در محفلی که حلقه اصحاب تاویل نام داشت، دیدار منظم این دو شخصیت صورت می گرفت . با وجود مشکل زبانی به وسیله ترجمه، ارتباط و گفت و گو میان آن دو بزرگوار برقرار می شد .
ملاقات با برکت

کربن مصاحبه های متعددی طی سال های ۱۳۳۷ و ۱۳۳۸ ش . با علامه طباطبایی درباره عقاید، تعالیم و تاریخ تشیع به عمل آورد .

علامه طباطبایی درباره این مذاکرات گفت: بنا به گفته کربن تا کنون مستشرقین، اطلاعات مربوط به اسلام را از اهل تسنن اخذ می کردند و در نتیجه، حقیقت مذهب تشیع آن گونه که شایسته است، به دنیای غرب معرفی نشده است . بر خلاف باور مستشرقین گذشته، اعتقاد من این است که تشیع یک مذهب حقیقی و اصیل و پابرجاست و دارای مشخصات یک مذهب حقیقی است و غیر از آن است که به غرب معرفی کرده اند . آن چه پس از پژوهش های علمی بدان رسیده ام، این است که به حقایق معنویت اسلام از دریچه شیعه – که نسبت به این آیین واقع بینی دارد باید نگاه کرد . از این رو کوشیده ام این مذهب را به نحوی که باید و در خور واقعیت آن است، به جهان غرب معرفی کنم . بسیار علاقه مندم که با رجال علمی و مشاهیر این مذهب از نزدیک تماس بگیرم و با طرز فکر آنان آشنا شوم و در بررسی اصول و مبانی شیعه، از این بزرگان کمک گرفته و نسبت به هدف خود روشن تر شوم . (۷)

علامه طباطبایی درباره دومین ملاقات خود با کربن نوشته است: امسال (سال ۱۳۳۸ ش). نیز که نویسنده پس از گذرانیدن تعطیلات تابستانی – در یکی از ییلاقات اطراف دماوند موقع مراجعت به قم، چند روزی در تهران توقف داشتم، شب ۱۶ مهرماه طبق وعده قبل، ملاقات دوم در محیط گرم و دوستانه به عمل آمد . در این مجلس کربن مذاکره را ادامه داده، افزود: امسال موقعی که اروپا بودم، در ژنو کنفرانسی در موضوع امام منتظر (حضرت مهدی (عج)) طبق عقیده شیعه داشتم و این موضوع برای دانشمندان اروپایی که در آن جلسه حضور داشتند، کاملا تازگی داشت!

وی همچنین گفت: به عقیده من، مذهب تشیع تنها مذهبی است که رابطه هدایت الهی را میان خدا و خلق برای همیشه نگه داشته، پیوسته ولایت را زنده و پا برجا می دارد .

کربن افزود: به اعتقاد من، تمامی ادیان حقیقتی را دنبال می نمایند; اما تنها مذهب تشیع است که به این حقیقت لباس دوام و استمرار پوشانیده و معتقد است که این ویژگی میان عالم انسانی و الوهی برای همیشه باقی است . این نظر من است; آیا شما نیز این گونه فکر می کنید .

گفتم آن چه از نظر اسلام می توان گفت، آن است که نظریه اثبات صانع در تمامی ادیان مشترک است; ولی آیینی که ارزش این حقیقت را داشته، دینی است که در آن تنها خدای یگانه پرستش شود و رابطه نبوت را اثبات کرده، معادی قائل شود . آن چه از لوازم احترام و تعظیم می توان در حق یک دین روا داشت، اسلام در حق یهودیت و مسیحیت روا داشته و مقام نبوت حضرت مسیح را تقدیس و تنزیه نموده و شریعت این پیامبر و نیز حضرت موسی (ع) را ستوده است و نیز نسبت به دین مجوس، به دیده احترام می نگرد . (۸)
همه جا محل عبادت است

روزی علامه به کربن گفت: در دین مقدس اسلام، تمام زمین ها و مکان ها بدون استثنا محل عبادت است . اگر فردی بخواهد نماز بخواند، دعا کند یا سجده نماید، در هر جا که هست، می تواند این عمل را انجام دهد ولی در دین مسیح، چنین نیست و عبادت باید در کلیسا و در وقت معینی انجام گیرد .

بنابراین اگر فردی مسیحی در اوقاتی حالی پیدا کرد – مثلا در نیمه شب، باید چه کند – باید صبر نماید تا روز یکشنبه درب کلیسا را بگشایند و این به معنی قطع ارتباط بنده با خداست .

کربن در پاسخ گفت: بلی این اشکال در مذهب مسیح هست و الحمد لله دین اسلام در تمامی زمان ها، مکان ها و حالات، رابطه خالق و مخلوق را محفوظ نگه داشته است .

علامه یادآور شد: اگر در دین مقدس اسلام، انسان نیازمندی حالی پیدا کند، طبق همان حال و نیاز، خدای خویش را می خواند; چون خداوند اسمای حسنایی دارد و انسان طبق خواست و نیاز خویش، هر یک از این اسما را که مناسب دیده، پروردگار را بدان اسم و صفت یاد می کند; اما در دین مسیح، خدا این اسما را ندارد و صرفا لفظ خدا، اله و اب برای اوست . وی خطاب به کربن گفت: اگر شما حالی پیدا کردید و خواستید خدا را بخوانید و مناجات کنید و او را با اسما و صفتش یاد کنید و با اسم خاصی از او اجت بخواهید، چه می کنید؟ او در پاسخ گفت: در مناجات های خود، صحیفه مهدویه را می خوانم! (۹)
نگفتم او شیعه شده است؟

پس از چندمین جلسه مصاحبه، هانری کربن رهسپار فرانسه گردید; اما ارتباط وی با علامه طباطبایی قطع نگردید و بحث بین این دو متفکر، از طریق مکاتبه ادامه یافت . علامه در خصوص فلسفه اسلامی از دیدگاه تشیع، مطالبی تدوین و برای وی ارسال نمود .

هانری کربن علاوه بر آن که مطالب مطرح شده در گفت وگو با علامه طباطبایی را کاملا ضبط و ثبت می نمود و در اروپا انتشار می داد و حقیقت تشیع را معرفی می کرد، خود نیز در سخنرانی ها و کنفرانس ها به طور جدی از تشیع دفاع می کرد و در پاریس کاملا بر معرفی و تبلیغ آن اصرار داشت و بر این باور بود که در دنیا، یگانه مذهب زنده و اصیل که نمرده، شیعه است; زیرا قائل به امام حی می باشد و اساس اعتقاد خود را بر این می گذارد و با اتکا و اعتماد به حضرت مهدی (عج) پیوسته زنده است . کربن خود نیز به معارف و معنویات این مذهب نزدیک بود و این بارقه در روح و روانش تحول ایجاد نموده بود . مهندس سیدعبدالباقی طباطبایی – فرزند ارشد علامه – می گوید: یک روز پدر رو به ما نمود و با نشاط خاصی گفت: این پروفسور به اسلام (تشیع) مؤمن شده است; ولی شرایط اقتضا نمی کند تا آن را رسما و علنا بر زبان جاری کند . چند صباحی که از این فرموده پدر گذشت، یک روز کربن درباره حضرت مهدی (عج) سخنان پرشوری ایراد نمود و ضمن آن گفت: من به خاطر بحث درباره شیعه و رسیدن به حقایق این مذهب، نزدیک بود پست تحقیقاتی خود را در دانشگاه سوربن از دست بدهم . پدر، وقتی از این موضوع مطلع شد، بسیار مسرور و مشعوف گردید و گفت: نگفتم این پروفسور کربن، مؤمن به تشیع شده است و رویش نمی شود که صریحا اعتراف کند . علامه به یکی از شاگردان خود گفته بود (۱۰) : کربن دعاهای صحیفه مهدویه را می خواند و می گریست . (۱۱)
راه یابی به حریم تشیع

کربن عقیده داشت که راه یافتن به عالم معنویت شیعی، کاری سهل و آسان نمی باشد; زیرا تشیع حرم معرفت باطنی اسلام است و از ویژگی های آن احساس شرمی وافر در قبال مسایل دینی، متانت و وزانتی است که وقتی مخاطب یقین حاصل کرده باشد، بند از نقاب می گشاید; وی می نویسد:

شرط لازم برای راه یافتن به حریم تشیع و عجین شدن با روح آن، این است که بر خوان گسترده معنویت آن بنشینیم; ولی میهمان عالم معنویت شدن، ایجاب می کند که در باطن و ضمیر خویش، جایگاهی برایش تدارک ببینیم . زیستن در عالم معنویت شیعی امکان ندارد; مگر به شرط آن که با باطن ما راه یابد و با روحمان سرشته شود . (۱۲)

به نظر کربن، تشیع در حکم معنای درونی اسلام است که این باطن از نخست و به طور کامل، همان تعالیمی است که از امامان به پیروانشان و از آنها به دیگران انتقال یافته است .

بشریت بدون وجود این خلفای الهی، قادر به ادامه حیات نیست; خواه از این امر آگاه و یا غافل باشد . در مذهب شیعه، تنها با تکیه و پیوند میان ولایت و امامت و تفسیرهای ظاهری و باطنی، پیامبرشناسی ظهور یافته که از یک سو به تفسیر ظاهر شریعت و از سوی دیگر به تاویل آن محدود می گردد . (۱۳)

کربن می گوید: با سیمای امام دوازدهم است که تشیع نهانی ترین سر خود را به ما عرضه می کند و این موضوع بر تارک کاخ رفیع الهیات و حکمت معنوی نشسته است .

کربن در هفتم اکتبر سال ۱۹۷۸ م . در گذشت .

پی نوشت:

۱ . کربن در فلسفه ایرانی و فلسفه تطبیقی، ترجمه سیدجواد طباطبایی، مقدمه .

۲ . زائری از غرب، حسین سیدعرب، مجله گل چرخ، شماره ۱۳ .

۳ . نک: هانری کربن و آفاق تفکر معنوی، داریوش شایگان، ترجمه باقر پرهام .

۴ . سخنان ایراد شده در سمینار پیرامون آثار هانری کربن، انجمن ایران شناسی فرانسه در ایران، ص ۱۸ .

۵ . جرعه های جانبخش، از نگارنده، ص ۲۸۹ .

۶ . یادنامه مفسر کبیر استاد علامه طباطبایی، ص ۱۲۷و۱۲۸ .

۷ . شیعه (مجموعه مذاکرات با هانری کربن)، مقدمه علامه طباطبایی با تلخیص و بازنویسی مختصر .

۸ . همان، ص ۲۴ و ۲۷ با اندکی تلخیص و بازنویسی .

۹ . مهرتابان، علامه تهرانی، ص ۴۸و۴۹ .

۱۰ . مجله جوانان، شماره ۸۲۱، ص ۵۲ .

۱۱ . مهر تابان، ص ۴۷ .

۱۲ . در احوال و اندیشه های کربن، ص ۹۰ .

۱۳ . همان، ص ۳۰ .

نظرات[۰] | دسته: امام مهدی (عج) | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
جهت‌گیری خدایی حضرت زهرا(س) پيوند ثابت

ه گزارش افکارنیوز، حجت‌الاسلام والمسلمین حسین انصاریان استاد اخلاق شهر تهران در تازه‌ترین سخنرانی خود به موضوع «جهت‌گیری خدایی حضرت زهرا(س)» اشاره کرد که مشروح آن در ادامه می‌آید:

جهت‌گیری خدایی حضرت زهرا(س)

کلمه «سمت» به معنای جهت است. وجود مقدس صدیقه کبری(س) جهت‌گیری‌های فکری‌شان، جهت‌گیری‌های اخلاقی‌شان، جهت‌گیری‌های عملیشان و جهت‌گیری عاقبت‌اندیشی‌شان فقط به سوی پروردگار مهربان عالم بود. تمام دوره عمرشان دنبال این بودند که هر اندیشه‌ای دارند، اخلاقی دارند، عملی دارند، رفتار و کرداری دارند و حتی به فرموده قرآن مجید عباداتی که دارند، حیاتی که دارند، مرگی که در آینده به انتظارشان است برای خدا باشد.

زندگی با رویکرد خدامحوری

این مسأله بسیار مهمی است که من نیتم این باشد که روز مردنم برای خدا بمیرم، این زحمتی که بدنم دارد می‌کشد و می‌خواهد روح را از خودش جدا بکند، برای خدا جدا بکند. ما در قرآن مجید می‌خوانیم که اولیای الهی، انبیاء و آنهایی که روح عبودیت بر آنها حاکم بوده، شعار زندگیشان این بود «إِنَّ صَلاتِی وَ نُسُکِی وَ مَحْیایَ وَ مَماتِی لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِین» (انعام، ۱۶۲) «نمازم و هر نوع عبادتم و همه زندگیم و وقتی که دارم می‌میرم».

خدا منبع کل خیر است، خدا در عطا کردن خیر بخل ندارد، دریغ ندارد. وقتی من همه وجودم، حرکات درونم، روحم، روانم، حرکات اعضا و جوارحم، به سمت پروردگار قرار داده بشود یک چشم به هم زدن عمرم را تباه نکردم، بلکه به قول قرآن مجید هم در سوره فاطر قبل از سوره یس و هم در سوره صف وصل به تجارتی شدم که این تجارت هرگز تا ابد کسادی در آن راه ندارد و این تجارت از همه سمت‌هایی که دارد منفعت است. چه در دنیا و چه در آخرت و چه در برزخ.

و در حقیقت من با این جهت‌گیری و سمت‌گیری، بهترین بهره را از همین دنیا گرفتم، یعنی با این جهت‌گیری دنیای من برای من معدن خیر می‌شود، برای من معدن ثواب می‌شود، برای من معدن عقل و کرامت می‌شود.

دنیا خیر است یا شر؟

ممکن است شما مخصوصاً شما جوانان عزیز بفرمایید کم و بیش شنیده‌ایم که دنیا را رد می‌کنند، می‌گویند دنیا جای خوبی نیست، دنیا بی‌وفاست، دنیا به احدی در این عالم رفاقت نداشته که به دردخور باشد. امیرالمؤمنین(ع) جواب می‌دهد این حرف درست نیست. اتفاقاً دنیا، دنیای وفاداری است ولی به مردم پاک، دنیا منبع خیر است برای مردم پاک.

این دنیایی که شما می‌گویید چیست اگر منظور از دنیا ترکیبی از ماه و خورشید و ستاره و کره زمین و دریا و چشمه و باغ و کشاورزی و رود و رودخانه و حبوبات و سبزیجات و میوه‌جات است؛ این مجموعه که در قرآن کریم به عنوان نعمت خدا شمرده شده و خدا از همه این اجزای دنیا به خوبی یاد کرده «وَ سَخَّرَ لَکُمُ اَللَّیْلَ وَ اَلنَّهٰارَ وَ اَلشَّمْسَ وَ اَلْقَمَرَ وَ اَلنُّجُومُ مُسَخَّرٰاتٌ بِأَمْرِهِ»(النحل‌، ۱۲) من نعمت شب را، نعمت روز را نعمت خورشید و ماه را برای زندگی شما بندگانم به کار گرفتم، این بد است؟

خورشیدی که روزانه چند میلیون تن از خودش به طور رایگان برای موجودات زنده، برای معادن، برای جمادات و نباتات هزینه می‌کند، بد است؟ ماه در طول یک برج جزر و مد ایجاد می‌کند و کنار ساحل میلیونها درخت خرما را بدون زحمت باغبان آب می‌دهد. هزاران تن خرما با این مد کره ماه به وجود می‌آید. همه غذاشناسان دنیا هم می‌گویند ویتامین‌های خرما کم نظیر است، خدا در قرآن مجید اسم خرما را آورده، اسم نخل را آورده. خداوند به حضرت مریم وقتی که مسیح به دنیا آمد دستور داد «وَ هُزِّی إِلَیْکِ بِجِذْعِ اَلنَّخْلَهِ تُسٰاقِطْ عَلَیْکِ رُطَباً جَنِیًّا»(مریم، ۲۵) الآن که ضعف داری به خاطر به دنیا آوردن بچه دستت را به شاخه این نخل بگیر و شاخه را به طرف خودت حرکت بده خرمای تازه برایت می‌ریزد خرما که دوای درد است دوای ضعف است، بد است؟

نمونه‌هایی از زیبایی‌های دنیا

خداوند درباره زنبور عسل یک سوره با ۱۰۰ و چند آیه نازل کرده است. در آیات مربوط به زنبور جهت‌گیری‌ها و سمت‌گیری‌های بسیار دقیق زنبور را بیان کرده که یک بخشش این است «وَ أَوْحىٰ رَبُّکَ إِلَى اَلنَّحْلِ أَنِ اِتَّخِذِی مِنَ اَلْجِبٰالِ بُیُوتاً» من به زنبور الهام کردم، بنابراین معلوم می‌شود زنبور شعور دارد، معلوم می‌شود زنبور الهام خدا را می‌گیرد، معلوم می‌شود زنبور الهام خدا را می‌فهمد. چه چیزی الهام کردم؟ گفتم سه جا برای خودت خانه بگیر، یکی در کوه‌ها، «وَ مِنَ اَلشَّجَرِ» یکی روی درختان «وَ مِمّٰا یَعْرِشُونَ»(نحل‌، ۶۸) یکی روی داربست‌هایی که در باغ‌ها است.

سپس به زنبور یاد دادم برای تغذیه‌ات سمتت و جهتت به این سو باشد، «ثُمَّ کُلِی مِنْ کُلِّ اَلثَّمَرٰاتِ»(نحل، ۶۹) از هر محصولی که در زمین‌های کشاورزی است، روی شاخه‌های درختان است و از هر گل و بته‌ای، از هر گیاهی، از هر شکوفه‌ای بخور. «کلی من کل ثمرات» یعنی آشغال‌خوری ممنوع است، بدخوری ممنوع است، تغذیه ناباب زنبور ممنوع است. جهت‌گیری‌ات برای خوراک باید به طرف پاکترین مواد باشد که گل‌ها و شکوفه‌هاست، گیاهان بیابانی است، گیاهان دشت است.

خب این کار را زنبور میلیون‌ها سال است دارد انجام می‌دهد، اشتباه نمی‌کند و جهت‌گیری اشتباه هم ندارد. بعد از «ثم کلی من کل الثمرات» به او دستور دادم «فَاسْلُکِی سُبُلَ رَبِّکِ» (نحل، ۶۹) از جاده پروردگارت منحرف نشو، یعنی من راهی که برای زندگی زنبور قرار دادم صراط مستقیم است، به زنبور هم سفارش کردم از این جاده ربک، جاده پروردگارت قدم بیرون نگذار، همین جاده را حرکت کن در همین جاده پروردگارت برای زندگیت جهت‌گیری کن «فاسلکی سبل ربک ذُلُلاً» و متواضع هم باش.

حیوان متکبری نشو، جریمه‌ات می‌کنم. متواضع، فروتن و خاکی باش. بعد پروردگار می‌فرماید بعد از دو سه ماه که این همه زحمت می‌کشد و سمت‌گیری درستی می‌کند «یَخْرُجُ مِنْ بُطُونِهٰا شَرٰابٌ» (نحل، ۶۹) از شکمش شراب خارج می‌شود. شراب یعنی آشامیدنی، لغت عرب است کلاً شراب یعنی آشامیدنی، یعنی یک جنس نرم قابل شرب. گوشت را باید بجوند، نان را باید بجوند، اما عسل از مواد روان است جویدن هم نمی‌خواهد بندگان می‌توانند در دهان مبارکشان بگذارند و ببلعند. این آشامیدنی که شما می‌بینید از شکم زنبور بیرون می‌آید «فیه شفاء للناس»، برای تمام مردم دنیا داروی درد است.

یک جمله از حکما برایتان بگویم، چقدر زیباگویی شده است، چقدر! خود این جمله حکیمانه حرفهای عجیبی در باطنش دارد. «خداوند کارخانه گرانترین نخ دنیا را تا الان، در وجود یک کرم قرار داده، کرم ابریشم». این صنعت خداست، این هنر پروردگار است، گران‌ترین نخ در عالم نخ ابریشم است و این ساخت کارگاه شکم یک کرم است.

این یک مسأله‌اش است، اینها بد است، یعنی دنیا بد است؟ شما دنیا را تجزیه بکنید به نعمت‌ها ببینید کدامش بد است، کدامش ضرر دارد این که می‌گویند دنیا بد است، دنیا بد است، کجای دنیا بد است؟ دنیای آدم بی‌دین بد است، دنیای آدم بی‌دین به معنی خورشید و ماه و ستاره و نعمت‌ها نیست، اخلاق و عمل آدم بی‌دین که ظلم دارد، تجاوز دارد، غرور دارد، پایمال کردن حقوق مردم را دارد، بی‌رحمی دارد، دل سیاه است، نظرتنگ است، منبع آزار است، این مجموعه را که کنار هم بگذارید، دنیای آدم بی‌دین می‌شود. دنیا در آدم بی‌دین به معنی نعمت‌ها نیست، به معنی فعالیت‌های غلط روانی و فکری و عملی مردم بی‌دین است.

نه این جهان زیبا، نه این نعمت‌های زیبا، نه این چهره‌های زیبای خلقت، اینها بد نیست. اگر بخواهم دنیا را کنار بگذارم یعنی چه کار کنم؟ یعنی لباسهایم را درآورم کنار بگذارم، خوراک را کنار بگذارم، حرکت را کنار بگذارم، کسب را کنار بگذارم، ازدواج را کنار بگذارم، مردم را کنار بگذارم، معنی دنیا را کنار بگذار این است یعنی خودم را به غربت بکشم به غربت بمیرم و از نعمت‌های الهی هم استفاده نکنم این کجای دین خداست؟ دستور کدام پیغمبر است؟

برخورد قرآنی با ثروتمندان

شما همه می‌دانید قارون یک ثروتمند مغرور متکبر بود. مؤمنین زمان موسی(ع) به قارون می‌گفتند از ثروتت بیا استفاده کن نگفتند کسب و کارت را تعطیل کن، در مغازه‌ات را ببند، در تجارت خانه‌ات را ببند، آمدند گفتند «وَ اِبْتَغِ فِیمٰا آتٰاکَ اَللّٰهُ اَلدّٰارَ اَلْآخِرَهَ» با این ثروتت دنبال به دست آوردن آخرت آباد باش. این بدین معناست که ثروت داشته باش، ثروت هم درآور اما به ثروتت جهت درست بده، سمت و سوی درست بده. اگر ثروت را با کمربند بخل ببندی تو دنیایت، این دنیای بدی است. اگر ثروتت به بی‌رحمی ارتباط پیدا کند که به مستحق و فقیر و یتیم و مشکل‌دار کمک نکنی، دنیای تو دنیای ابلیسی است.

کار دیگری که مؤمنین از قارون خواستند «وَ أَحْسِنْ کَمٰا أَحْسَنَ اَللّٰهُ إِلَیْکَ» با چشمت می‌بینی پروردگار عالم به تو چقدر نیکی کرده تو هم به مردم نیکی کن این ثروت را نگه ندار. یک کار دیگر «وَ لاٰ تَنْسَ نَصِیبَکَ مِنَ اَلدُّنْیٰا»(القصص، ۷۷) از این ثروت خانه تأمین کن، لباس تأمین کن، غذا تأمین کن، مرکب تأمین کن.

اینها همه دستور است، اینها همه جهت‌گیری‌های زیبا به طرف دنیای زیباست. اصل دنیا زیباست، اصل خلقت انسان زیباست، اصل عقل انسان زیباست، اصل تمام نعمت‌ها زیباست. حرف انبیا و خدا در صد و چهارده کتاب آسمانی این است فقط به طرف زیبایی‌های الهی سمت بگیرید و جهت بگیرید. به طرف زشتی نروید. زبانتان را به حرف خوب زدن جهت بدهید، به جذب مردم، به جذب زن و بچه، به جذب عروس و داماد‌تان، با محبت حرف زدن زبان راجهت بدهید به حرفهایی که جنبه مثبت دارد گوشتان را جهت بدهید.

امیرالمؤمنین(ع) دارند «وقفوا اسمائهم علی العلم نافع لهم»، عاشقان خدا، گوششان را وقف دانش مفید کردند. شکمتان را جهت بدهید به طرف لقمه حلال، شهوتتان را جهت بدهید به طرف ازدواج مشروع. اگر شکم را جهت بدهی به طرف ربا، دزدی، رشوه، خیانت در جنس مردم، اختلاس، ربودن بیت المال، تو در حقیقت از طریق شکم، خودت را به طرف جهنم جهت دادی، سمت تو به سوی جهنم است. شهوتت را به نکاح و ازدواج درست جهت بده، اگر جهت ندهی و بخواهی به طرف زنا جهت بدهی یا به طرف گناه کبیره دیگر جهت بدهی بدان که با شهوت داری تولید آتش دوزخ را می‌کنی.

قرآن، شفاء دردها

«فیه شفاء للناس» عسل درمان دردهاست. خدا یک شفا و یک درمان دیگر هم می‌گوید که بالاتر از عسل است. اگر عسل درد معده را درمان بکند، اگر ضعف اعصاب را درمان بکند، اما یک درمان‌کننده دیگری را معرفی کرده که همه دردهای دنیا و آخرت را درمان می‌کند «وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَهٌ» (اسراء، ۸۲). این درمان‌کننده دردها، ضعف‌ها و کمبودها همین قرآن است. قرآن چوپان گمنام بیابانی را درمان کرد و شد ابوذر. دهاتی ایرانی را درمان کرد و شد سلمان. غلام سیاه رومی حبشی را درمان کرد و شد صهیب. غلام قد کوتاه بد صدای مو مجعد را درمان کرد و شد بلال.

چقدر در این درمان بلال را مثل بقیه دوستانش پاک بالا آورد که صدیقه کبری(س) در این تقریباً سه ماهه هر روز صبح و ظهر و شب از کنار مسجد پدرش پیغمبر اذان می‌شنید ارزشی برای آن گلو و اذان و دهان و زبان قائل نبود، هیچ اثری روی زهرا نداشت، چون می‌دید این گلو نجس است، این اذان تولید گلوی نجس است، این اذان تأیید حکومت غاصب و ستمکار است. اصلاً این صدا، این حرفها، این لغات عربی برای زهرا ارزشی نداشت، اما همین چند روزی که مانده بود به شهادتش به امیرالمؤمنین گفت من دلم می‌خواهد یک بار دیگر اذان بلال را بشنوم، دلم تنگ شده، چون می‌داند این گلویی که بلال دارد پاکترین گلو برای اذان است. این زبان، زبان پاکی است. آن الله اکبر بلال، الله اکبر واقعی است. الله اکبر اذان‌گوهای دیگر مدینه دروغ است یعنی ناپاک است.

درخواست ابلیس از خداوند

ابلیس یک مرتبه جلوی موسی(ع) ظاهر شد به شکل همان خلقت، به موسی گفت که من آمدم یک درخواست از شما داشته باشم، موسی فرمود بگو درخواستت را – انبیاء مثل خود پروردگار حتی دشمن را رد نمی‌کردند – ولی می‌دیدند دشمن چه می‌خواهد به صلاحشان بود عنایت می‌کردند. مثلاً وقتی خدا به ابلیس در داستان آدم فرمود «قٰالَ فَاخْرُجْ مِنْهٰا فَإِنَّکَ رَجِیمٌ»(الحجر، ۳۴) «وَ إِنَّ عَلَیْکَ لَعْنَتِی إِلىٰ یَوْمِ اَلدِّینِ»(ص، ۷۸) برو بیرون از این مقام، لعنت من تا روز قیامت بر تو باد، تو مطرود هستی.

ابلیس به پروردگار گفت من یک درخواست دارم، ما عادت داریم رد سینه این و آن می‌زنیم، ما عادت داریم گاهی درخواست‌های به جای زن و بچه‌مان را لگدمال می‌کنیم، ما عادت داریم گاهی درخواست‌ها و ناله‌ها و فریادهای مردم را در کوچه و خیابان گوش نمی‌دهیم، اما پروردگار، انبیا، ائمه عادت به رد درخواست مثبت نداشتند.

به ابلیس خطاب رسید درخواستت را بگو، گفت خدایا از الآن که زمان خلقت آدم بود و من هم نمی‌دانم شاید هیچکس نداند که از زمان حضرت آدم تا حالا چند سال گذشته است، ولی من در مجلات علمی دیدم جمجمه‌هایی را در قبرستان‌های کهنه هند یا در کاوش‌گری‌ها پیدا کردند اینها را بردند اروپا و با ابزار علمی تجزیه و تحلیل کردند و این کله‌ها با کله‌های ما در این زمان هیچ فرقی نمی‌کرده. حجمش، حجم دهان و بینی، حجم استخوان‌های گونه، بنابراین معلوم می‌شود انسان‌هایی کاملاً مثل ما بودند و بعد از اینکه با ابزارهای علمی کاملاً تحقیق کردند پاسخ دادند صاحبان این کله‌ها پانزده میلیون سال پیش از دنیا رفتند.

ما نمی‌دانیم از زمان آدم تا حالا چند سال است ولی ابلیس به پروردگار گفت ـ این در قرآن است ـ از الآن تا روز قیامت به من مهلت بده ملک الموت را مأمور نکن جان من را بگیرد. من خوشم می‌آید تا روز قیامت زنده بمانم «أَنْظِرْنِی إِلى‌ یَوْمِ یُبْعَثُون»(أعراف، ۱۴).

امام زین‌العابدین(ع) می‌گوید ای خدایی که در دعا دشمنت را برنگرداندی، ما را برمی‌گردانی؟ شیطان دشمن پروردگار است ولی این دشمن از خدا درخواست کرد، و خدا جواب داد. درخواستش را گفت: مرا مهلت بده تا روز قیامت، خطاب رسید: «إِنَّکَ مِنَ الْمُنْظَرِین»(أعراف، ۱۴)، درخواستت قبول مهلتت دادم شما ممکن است بگویی اگر همان وقت می‌زد بر سرش و می‌کشت، ما از خودش و اولادهایش تا حالا راحت بودیم، هی نمی‌گفتیم زنا کردیم شیطان گولم زد، ربا خوردم شیطان گولم زد.

پروردگار در قرآن این حرف را مطلقاً قبول ندارد، خود شیطان هم قبول ندارد. آیه ۲۲ سوره ابراهیم را امشب ببینید، بین مردم و بین ابلیس در قیامت خدا رودرویی ایجاد می‌کند، ابلیس به تمام مجرمان تاریخ می‌گوید گناهانتان را گردن من نیندازید، من زورم به شما نمی‌رسید که آزادی‌تان را سلب کنم و بیندازم در خمره گناه. اصلاً خدا چنین قدرتی به من نداده.

تنها قدرتی که من (ابلیس) و فرزندانم و عواملم داشتیم این بود «إِلَّا أَنْ دَعَوْتُکُمْ» فقط شما را به گناه دعوت کردیم «فَاسْتَجَبْتُمْ لِی»(ابراهیم، ۲۲) شما هم دعوت من را قبول کردید. می‌خواستید قبول نکنید. من گفتم بیا تریاک بکش، می‌خواستی بگویی نمی‌کشم و مرا رد کنی. من گفتم بیا زنا کن، می‌خواستی بگویی نمی‌کنم. گفتم بیا مشروب بخور، می‌خواستی بگویی نمی‌خورم. بیا دوست پسر و دوست دختر پیدا کن خیلی لذت دارد، می‌خواستی بگویی من به حرف تو گوش نمی‌دهم. من اصلاً نسبت به شما زور نداشتم.

شفایی بالاتر از هر شفاء

خب یک داروی درمان همه جانبه قرآن است. یک داروی دیگر هست از خود قرآن هم بالاتر است، آن دیگر چیست که ما تا حالا نشنیدیم؟

آن دارو هم آدرسش در خود قرآن است ابراهیم پدر انبیاء بعد از خودش، در منطقه بابل عراق که متولد آنجا بود در فشار دشمن بود. بنای مهاجرت گذاشت از بابل عراق برود به شام. این یک هجرتش بود، یک هجرت هم به طرف سرزمین مکه کرد که آن وقت یک دانه خانه آنجا نبود، مسجدالحرام نبود، کعبه نبود، این هجرت به امر خدا صورت گرفت.

وقتی هجرت را شروع کرد گفت «انی ذاهب» این جهت‌گیری مثبت است این بالاترین جهت‌گیری است، این «إِنِّی ذاهِبٌ إِلى‌ رَبِّی»من حرکتم به طرف پروردگار است «سَیَهْدِین»(صافات، ۹۹)، دست من را می‌گیرد به مقصد می‌رساند. «وَ إِذا مَرِضْتُ فَهُوَ یَشْفِین» (شعراء، ۸۰) اگر بخواهد افکارم، روانم، عملم، اخلاقم به هم بخورد، داروی من خودش ـ پروردگار ـ است.

بهره‌وری درست از دنیا

خب ما دنیا را که تجزیه به جزء جزء بکنیم یا عسل است، یا میوه‌های شمال است، یا میوه‌های جنوب است، یا میوه‌های گرمسیری است، یا کشت گندم است، یا جو است، یا ذرت است، یا سویا است، یا باغ است، یا گل است، یا گلستان است، یا چشمه است، یا رود است، یا رودخانه است، یا دریا است، یا اقیانوس است، یا ابر است، یا باران است، یا برف است یا ماه است یا خورشید است، کل اینها نعمت است مجموعه‌اش را اسمش را خدا گذاشته دنیا. کجایش بد است؟

من بد هستم یا خانه‌ای که در آن زندگی می‌کنم و نعمت‌هایش را به غلط مصرف می‌کنم، کدام‌مان؟ این مقدمه را که عزیزانم شنیدید حالا عظمت زهرا(س) را ببینید، ایشان از زمانی که از شیر مادر گرفته شده تا یکی دو شب دیگر که شهید شده یک بار یک نعمت خدا را منفی مصرف نکرد. تمام نعمت‌های الهی را روی جهت‌گیری به طرف پروردگار مهربان عالم مصرف کرد، تمام نعمت‌ها را.

شما نعمت شوهرداری را، نعمت پدرداری را، نعمت مادرداری را، نعمت اولادداری را، نعمت عبادتش را، نعمت افکارش را، نعمت اندیشه‌هایش را در دویست تا کتاب بیایید مطالعه کنید. پس از غیبت صغری تا حالا یعنی تا امروز سال ۱۳۹۶ چه در دنیای شیعه، چه در دنیای اهل سنت، چه در دنیای مسیحیت زیباترین کتاب درباره زندگی صدیقه کبری(س) نوشته شده است.

عظمت اخلاقی حضرت زهرا(س)

یک مسیحی کتابی درباره ایشان نوشته، آدم را بهت‌زده می‌کند که چقدر این مسیحی شناخت دقیقی از صدیقه کبری(س) داشته. جهات زندگی را ایشان را بررسی می‌کند، سمت و سوی تفکر و اخلاق و عمل را بررسی می‌کند، آدم را مات‌زده می‌کند. خیلی عجیب است من اگر لطائف زندگی ایشان را بگویم هم خودم بیشتر شگفت‌زده می‌شوم هم شما.

شما ببینید خانه‌اش مورد هجوم قرار گرفته، آزار دیده، اذیت کشیده، رنج دیده، مذیقه دیده، بر اثر این همه مذیقه‌ها در بستر افتاده حالا قدرت حرکت ندارد خیلی هم لاغر شده امام صادق(ع) می‌گوید ایشان از نظر هیکل هم طراز پیغمبر بود ولی روزهای آخر عمرش فقط پوست و استخوان بود.

بیشتر خانم‌ها خواهران عزیزم توجه کنند در بستر افتاده، آنهایی که تمام این حوادث تلخ را به ناحق سرش آوردند، یعنی جهت‌گیریشان بعد از مرگ پیغمبر اشتباه بوده گناه بوده، معصیت بوده، سمت درستی نداشته، حالا مدیران این جریان تلخ آمدند پیش امیرالمؤمنین(ع)، می‌گویند آقا ما قصد داریم از حضرت زهرا(س) عیادت کنیم.

شما ایشان را با زن‌های دیگر دنیا مقایسه کن، فرض کن یک خانمی از عمویش یک حرف تلخی شنیده قهر کرده، حالا عمویش می‌آید به همسر این زن می‌گوید من می‌خواهم دختر داداشم را ببینم، می‌گوید چشم به دختر برادرت که زن من است می‌گویم، می‌آید می‌گوید عمویت می‌خواهد بیاید اینجا، خانم می‌گوید قدمش را بگذارد اینجا می‌شکنم راهش نده. یا مثلاً یک خانمی رفته دختر خواهرش را برای پسرش بگیرد، قبلاً دختر خواهرش نامزد یک جوان خوبی شده می‌گوید خواهر نمی‌توانم به هم بزنم قهر می‌کند می‌رود دیگر خانه خواهر نمی‌آید.

به در خانه هجوم شده، حق امیرالمؤمنین(ع) غارت شده، فدک رفته، آزار دریاوار به ایشان هجوم کرده، حالا مدیران این برنامه‌ها می‌گویند ما می‌خواهیم بیاییم عیادت. عکس‌العمل این زن جهت‌گیریش، سمت‌گیریش وقتی امیرالمؤمنین(ع) گفت خانم اینها می‌خواهند بیایند عیادت، خیلی باید از کوره در برود خیلی باید با تلخی با علی حرف بزند. گفت علی جان «البیت بیتک» خانه خانه توست این مهم نیست خیلی خب سند خانه به نام امیرالمومنین، این دومیش کوه را از جا می‌کَند، «البیت بیتک و انا…» برایم خیلی سنگین است و «انا امتک» من کنیز تو هستم.

من در مقابل امام زمانم از خودم رأیی ندارم من از خودم نظری ندارم، من اصلاً نظر ندارم. شما دلتان می‌خواهد این دو تا بیایند، فرمود بیایند، گفت بهشان بگویید بیایند، تشریف آوردند امیرالمؤمنین پیش آنها گفتند زهرا اجازه داده، آمدند، فکر می‌کنید صدیقه کبری تلخی کرد؟ داد بیجا کشید؟ نه، تمام جهت‌گیری‌ها مثبت و به طرف خدا بود. دستور داده بود یک پرده کشیده بودند رختخوابش پشت پرده بود، آنها آمدند این طرف پرده معنیش این است که خانم‌ها محرم نامحرمی را رعایت کنید همین.

حضرت نمی‌توانست از جا بلند شود بنشیند، خیلی با صدای آرام برگشت به نفر اول گفت شما یادت است یک شب مردم مدینه خواب بودند بابای من پیغمبر یک کسی را فرستاد در خانه‌ات بهت گفت پیغمبر کارت دارد یادت است؟ گفت بله خانم یادم است، به نفر دومی برگشت فرمود شما هم یادت است همان شب پدرم فرستاد دنبالت شما هم آمدی گفت یادم است، گفت یادتان است هر دویتان که نشستید روبروی پیغمبر، پیغمبر فرمود نباید آدم خواب را بیدار کرد ولی ضروری بود که من شما دو تا را بیدار کنم، من شما دو تا را خواستم این پرده را می‌بینید بین این اتاق و آن اتاق، شما دو تا گفتید بله فرمود پشت این پرده دخترم زهرا نشسته، من شما دو نفر را خواستم فقط بهتان بگویم فاطمه پاره تن من است، شما دو نفر را خواستم بهتان بگویم فاطمه روح بین دو پهلوی من است، شما را خواستم بگویم فاطمه جگرگوشه من است.

دعای آخر

پیغمبر ما همین یک دانه دختر را داشت، دختر دیگر نداشت، پسر دیگر نداشت ولی این یک دختر که عزیز خدا بود، عزیز انبیاء بود، کاری کردند که بین در و دیوار صدایش بلند شد «ابتاه رفعت قوتی، و شمت بی عدوی و الکمد قاتلی» من همین جمله سوم را برایتان معنی کنم صدا زد بابا غصه دارد من را می‌کشد، بابا غصه علی، غصه حسن، غصه حسین، غصه فراق تو غصه این دو تا دختر، دارد من را از پا درمی‌آورد.

چه دیدید مگر شما اینطور ناله زدید و شکوه کردید؟ یک در بود و یک آتش پشت در و یک فشار در، این طور ناله‌تان بلند شد، دخترت کربلا چه دید نوه‌هایت چه دیدند پسرت امام زمان می‌گوید وقتی این زن و بچه آمدند در میدان با دو چشمشان دیدند «و الشمر جالس علی صدره».

نظرات[۰] | دسته: حضرت فاطمه (س) | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
ملاقات سیّد بحر العلوم با امام زمان (علیه السلام) در مسجد سهله پيوند ثابت

ملاقات سیّد بحر العلوم با امام زمان (علیه السلام) در مسجد سهله

عالم بزرگوار آخوند ملازین العابدین سلماسى مى گوید: (روزى در مجلس درس آیه اللّه علاّمه طباطبائى بحر العلوم در نجف اشرف نشسته بودم. جهت زیارت، عالم بلند مرتبه جناب میزرا ابو القاسم قمى صاحب (قوانین) داخل شد.

پس از درس، میرزا ابو القاسم به سیّد بحر العلوم گفت: (شما رستگار شدید وبه تولّد روحانى وجسمانى وپیدایش چشم ملکوتى وبرزخى دست پیدا کرده اید. پس چیزى به ما مرحمت کنید از آن نعمتهاى بى پایانى که به دست آوردید).

پس سیّد بحر العلوم بدون تامّل فرمود: (من دیشب یا دوشب قبل (تردید از گوینده است) براى خواندن نافله شب به مسجد کوفه رفته بودم واوّل صبح قصد برگشت به نجف اشرف را کردم.
وقتى از مسجد بیرون آمدم، دلم هواى رفتن به مسجد سهله را کرد ولى از ترس نرسیدن به نجف قبل از صبح وانجام شدن امر مباحثه در آن روز، از این کار منصرف شدم ولى اشتیاقم لحظه به لحظه زیاد مى شد ودلم بیشتر مى خواست که بروم.

در همین احوال که تردید داشتم ناگهان بادى وزید وغبارى بلند شد ومرا به آن طرف حرکت داد ومدّتى نگذشت که مرا بر در مسجد سهله انداخت.

نظرات[۰] | دسته: امام مهدی (عج) | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
سؤال کردن مسائل از حضرت على (علیه السلام) وامام زمان (علیه السلام) توسّط مقدّس اردبیلى پيوند ثابت

مقدّس اردبیلى، شاگردى داشت که به او دانش ورفتار نیکو یاد مى داد که اهل تفرش بود ونام او میر علام بود وبى نهایت دانا وباورع بود.

آن شاگرد مى گوید: (یک شب وقتى مطالعه کردن من تمام شد، نیمه هاى شب شده بود که از اتاقم بیرون آمدم ونگاهى به اطراف حرم شریف کردم وآن شب بسیار تاریک بود.

ناگهان یک مرد را دیدم که رو به حرم شریف حضرت على (علیه السلام) کرده است، گفتم: (شاید این دزد است وآمده چیزى از قندیلها را بدزدد).

بنابراین از آنجایى که ایستاده بودم، پایین آمدم وآهسته به او نزدیک شدم در حالى که او مرا نمى دید.

او به نزدیکى هاى حرم مطهّر رفت وایستاد. ناگهان دیدم قفل باز شد وافتاد وهمچنین درب دوّم وسوّم نیز به همین ترتیب باز شد واو به داخل قبر مطهّر شرف یاب شد.

سلام کرد واز طرف قبر مطهّر جواب سلام داده شد. سپس با امام (علیه السلام) در مورد مسائل علمى صحبت کرد ومن از صحبت کردنش، او را شناختم که استادم مقدّس اردبیلى است. سپس از حرم بیرون رفته واز شهر هم بیرون شد وبه طرف مسجد کوفه رفت.

نظرات[۰] | دسته: امام مهدی (عج) | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
صب حجر الاسود توسّط امام زمان (علیه السلام) وجواب نامه جعفر بن قولویه توسّط آن حضرت پيوند ثابت

نصب حجر الاسود توسّط امام زمان (علیه السلام) وجواب نامه جعفر بن قولویه توسّط آن حضرت

در سالى که قرامطه در سال ۳۳۹ حجر الاسود را براى نصب در جاى خود به مکّه مى بردند عالم بزرگوار شیخ جعفر بن قولویه به طرف مکّه حرکت کرد تا شاید در مراسم آن شرکت کرده وامام عصر (علیه السلام) را – که طبق روایات، حجر الاسود فقط به دست امام معصوم (علیه السلام) نصب مى شود – را ببیند.

وقتى به بغداد رسید مریض شد ونتوانست برود. لذا کسى را به عنوان نایب زیارت حجّ خود قرار داده ونامه اى نوشته ومُهر کرد وبه نایب داد وگفت: (این نامه را به شخصى که حجر الاسود را به جاى خود نصب مى کند بده). ودر آن نامه از حضرت ولى عصر (علیه السلام) مدّت عمر خود را واینکه آیا از این مریضى خلاصى مى یابد را سؤال کرده بود.

این شخص مى گوید: (من وارد مکّه شدم وروزى که مى خواستند حجر الاسود را نصب کنند به خُدّام کعبه پول دادم تا مرا نزدیک رکن کعبه ببرند تا ببینم چه شخصى حجر الاسود را در جاى خود نصب مى کند.

هر کس مى آمد وحجر الاسود را بلند مى کرد تا در جاى خود قرار دهد قرار نمى گرفت، تا این که شخصى گندم گون وبا چهره اى زیبا آمده وحجر الاسود را برداشت به جاى خود گذاشت وحجر الاسود در جاى خود مستقرّ شد ودر این حال صداى مردم بلند شد وآن شخص از همان راهى که آمده بود برگشت.

نظرات[۰] | دسته: امام مهدی (عج) | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 

No Image
No Image No Image No Image
 
 
 

بایگانی شمسی

تقویم شمسی

تیر ۱۳۹۷
د س چ پ ج ش ی
« خرداد    
 123
۴۵۶۷۸۹۱۰
۱۱۱۲۱۳۱۴۱۵۱۶۱۷
۱۸۱۹۲۰۲۱۲۲۲۳۲۴
۲۵۲۶۲۷۲۸۲۹۳۰۳۱
No Image No Image