موضوع: نبوت و ولایت
تاریخ: ۹/ ۴/ ۱۳۷۸
اعوذ باللَّه من الشیطان الرجیم. بسم اللَّه الرحمن الرحیم. رب اشرح لی صدری و یسر لی امری و احلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی.
امشب شب عید نبوت و ولایت است و این نظر امشب و فردا کم نظیر در اسلام است هم عید نبوت است هم عید ولایت مولود پر برکت پیامبر گرامی معلوم است که سعادت خیلی بالا است و از نظر روزی بهتر از امشب و فردا نداریم و ولادت پر برکت امام صادق علیه‏السلام بر عالم تشیع بر عالم اسلام مخصوصاً بر ما طلبه‏ها این هم افزوده به افتخار امشب و فردا می‏کند لذا من این عید بزرگ را یا این دو عید بزرگ را به همه شما تبریک می‏گویم و از طرف شما هم این دو عید بزرگ را به ساحت مقدس حضرت ولی عصر و مقام معظم رهبری تبریک می‏گویم و از طرف شما از حضرت زهراعلیهاالسلام می‏خواهم که یک نظر لطفی به جامعه اسلامی به جامعه تشیع امشب و فردا بفرماید یک نظر لطفی به جلسه ما بفرمایند و ان شاء اللَّه امشب و فردا مورد لطف حضرت زهراعلیهاالسلام باشیم این جلسه الان مورد لطف حضرت زهرا علیهاالسلام باشد و من به همین تناسب یک اشاره‏ای راجع به کار حضرت رسول و کار امام صادق می‏کنم و از آن نتیجه می‏گیریم ان شاء اللَّه نتیجه اخلاقی برای خود شما می‏دانید که حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم برای اسلام عزیزش خیلی زحمت کشید بعضی از بزرگان این سوره انشراح را این جور معنی کرده‏اند که «الم نشرح لک صدرک و وضعنا انک وزرک الذی انقض ظهرک» گفتند که معنایش این است که منت گذاشتند بر سر پیغمبر با رسول اللَّه مگر مصیبتهای کمر شکن مکه را از روی کمرت بر نداشتیم؟ برداشتیم در حالی که هشتاد و چهار جنگ در ده سال برای پیغمبر در مدینه جلو آوردند و دائماً پیغمبر اکرم در جبهه بودند در جنگ بودند هشتاد و چهار جنگ در ده سال نبود امکانات جرجی زیدان می‏گوید که در بعضی جنگها که به جنگ موته مثال می‏زند یک دانه خرما را یک نظامی آبش را خورد و سفلش را می‏داد به نظامی‏های دیگر حالا این قضیه درست باشد یا نباشد همه می‏دانیم که هشتاد و چهار جنگ و نبود امکانات بوده به قول همین جرجی زیدان می‏گوید اسب و شتر نداشت سوار بشود کفش نداشت پا بکند و پا برهنه جنگ می‏رفتند پاها زخم می‏شد کهنه به پا می‏بستند جنگ ذات الرقاء همین است جنگ ذات الرقاء را ذات الرقاء گفتند برای بود که همه مسلمانها پاهایشان زخم شد و کهنه بستند به پاهایشان یا غالب افراد در حالیکه هشتاد و چهار جنگ جلو آمد در مدینه با نبود امکانات امّا ببینید آن مصیبتهای کمر شکن مگه چی بوده که پروردگار عالم می‏فرماید ما مصیبتهای کمر شکن مکه را از کمر تو برداشتیم انصافاً این بیست و سه سال پیغمبر خیلی صدمه خوردند صدمه جنسی مخصوصاً صدمات روحی، مو مو جلو رفتند موانع به اندازه‏ای که هر چه یک مو جلو می‏رفتند یک وجب برمی گشتند امّا این پشتکار حضرت این فعالیتها با نبود امکانات به عبارت دیگر این فعالیتها در آن زمین سنگلاخ پیغمبر اکرم توانست درخت اسلام را علاوه بر اینکه ریشه دار بکند بارور هم بکند «مثلاً کلمتةً طیّبة کشجرة طیّبه أَصلُها ثابتً و فرعها فی السّماء»[۱] مصداق کاملش وقتی پیغمبر از دنیا رفتند راجع به اسلام چه در همین سوره انشراح همین را می‏فرماید «و رفعنا لک ذکرک» پیغمبر بله صدمه خیلی بود مصیبتهای کمر شکن مکه بود مصیبتهای کمر شکن مدینه بود امّا بالاخره «و رفعنا لک ذکرک» بعدش هم وعده داد آن هم مکرر سند داد آن هم سند قرآنی که این درخت جهانی خواهد شد «هو الذی الرسل رسوله بالهدی و دین الحقّ لیظهره علی الدّین کلّ ولو کره المشرکون»[۲] مانع هم هر چه بالا بالاخره درخت اسلام جهانی می‏شود پرچم اسلام روی کره زمین افراشته می‏شود که در آیات دیگر می‏گوید به دست ما به دست مستضعفین به دست افراد صالح و شایسته به دست کسی که به یک دستش قرآن به دست دیگرش ولایت یعنی ما شیعه‏ها امیدواریم همین نسل باشد به رهبری حضرت ولی عصر پرچم اسلام روی کره زمین افراشته می‏شود این وعده الهی است که سند قرآن دارد این راجع به حضرت رسول که صدمه کمر شکن صدمه فوق العاده از نظر روحی از نظر جسمی امّا فعالیت استقامت بالاخره آنکه حضرت رسول می‏خواستند البته اگر مانع نبود آن کاری که حضرت ولی عصر می‏خواهند بکنند حضرت رسول می‏کردند این همه ائمه طاهرین همین است در روایات هم داریم که اگر مانع نبود این کارها را امیرالمؤمنین می‏کردند یا اینکه غیبتی در کار نبود این غیبت در کار آمد برای خاطر موانع است موانع این انسانها جلو آوردند تا کار رسیده به اینجا که هنوز جهانی نشده این راجع به حضرت رسول، راجع به امام صادق هم همین است امام صادق علیه‏السلام از نظر عمر بیش از همه عمر کردند از نظر حکومت و امامت هم بیش از همه حکومت و امامت ایشان بوده تقریباً سی و پنج سال بوده تقریباً سی سالگی به امامت رسیده‏اند و عمر مبارک ایشان تقریباً شصت و پنج سال بوده لذا تقریباً سی و پنج سال امامت ایشان بوده و امامت ایشان در یک بحرانهای عجیبی بوده است اولاً انتقال حکومت از بنی امیه به بنی العباس و بعد هم شدت عمل از بنی العباس نسبت به همه مردم مخصوصاً راجع به شیعه بحران بوده همیشه بحران بوده یک وقت بحران نباشد نبوده فرصتها بوده یک فرصتهایی برای امام صادق جلو می‏آمده امّا بحران همیشه بوده تنش همیشه در این سی و پنج سال بالا بوده خیلی بالا بوده و در این تنش‏ها در این بحرانها هر وقت فرصتی جلو می‏آمده امام صادق کارشان را می‏کردند. امّا این را هم طلبه‏ها باید توجه کنیم که فقط امام صادق نبوده طلبه‏های زمان امام صادق آن هم فرصت شناس فرصت یاب وظیفه شناس وظیفه یاب بودند آن وقت که فرصت نبود به حسب ظاهر ساکت بودند حوزه‏ای توی کار نبود بعضی اوقات تنش بحران به اندازه‏ای بود که راوی می‏گوید من رفتم خدمت امام صادق در حیره تبعیدگاه حضرت بوده بین بصره و کوفه یک جای ییلاقی است که اینها می‏رفتند حضرت را آنجا تبعید کرده بودند می‏گوید من رفتم خدمت ایشان دیدم که «و الباب علیه نعلق و الستر علیه المرخا» به اندازه‏ای برای حضرت سخت بود که علاوه بر اینکه درب بسته بود پرده هم انداخته شده بود که می‏گوید من بغض کردم حضرت تسلی دادند بعضی اوقات این جور بود که خیلی محدود می‏شدند هم شاگردها هم خود حضرت اینها منتظر فرصت بودند همان جا یعنی حیره وقتی که منع این جوری برداشته می‏شد ناگهان می‏دیدم که امام درس را شروع می‏کردند با صد نفر، دویست نفر، اگر کوفه بودند چنین بود اگر حیره بودند چنین بود اگر مکه بودند چنین بود راوی در مکه می‏گوید که یک فرصت دیدم که هزار و دویست نفر در مسجد الحرام می‏گویند قال الصادق و قال الباقر اگر هم در مسجد رسول اللَّه بود که دیگر آنجا جلسه درس و سه چهار هزار نفر من نمی‏دانم چه جوری اداره می‏شده راستی سه چهار هزار نفر از سنی و شیعه قال الصادق و قال الباقر شاید اگر شما این فرصتها را از این سی و پنج سال بیرون بکشید حتماً ده سال نمی‏شود مابقی شکنجه بوده تبعید بوده مابقی تحریم درسی بوده که بعضی اوقات هم این جوری که می‏گفتند درس باشد امّا هر کسی می‏خواهد درس برود یک دینار بدهد که قضیه آن کسی که می‏گفت می‏خواستم بروم درس ابو حنیفه بعد که مغازه باز شد برم درس ابو حنیفه یک دینار بگیرم بیام بروم درس امام صادق آن دینار را بدهم که این کار را نکردم بالاخره بعضی اوقات این جوری است دکان باز بود در مقابل حقیقت امام صادق در مقابل فقه امام صادق ابو خنیفه تراشیدند قُتاده تراشیدند می‏دیدند نمی‏تواند جلوی درس را بگیرند دکان باز می‏کرد در مقابل معارف امام صادق صوفی گری تراشیدند سوفیانهای صوفی تعیین هم می‏کردند پول می‏دادند حسابی ابو حنیفه درس می‏گفت هر کسی که می‏رفت آنجا روزی یک دینار می‏دادند و در مقابل حقیقت امام صادق‏علیه‏السلام در مقابل واقعیتها دکانهای این جوری باز شده بود حق رسید کار به آنجا که مرتدین که نباید رد مسجد الحرام وارد بشوند نباید حرف بزنند به نام آزادی جلویشان را باز کرده بودند آزاد حرف می‏زدند آزاد علیه اسلام چیز می‏گفتند اینها برای امام صادق خیلی مشکل بود امّا حالا چرا آزادی را آورده بودند به خاطر همین که امام صادق علیه‏السلام را کنترل بکنند یا حتی مثلاً اینها جلسه می‏گرفتند برای اینکه شاید می‏دانستند هم که نمی‏شود امّا وقتی انسان در حال غرق باشد. جلسه می‏گرفتند به ابو حنیفه به ابو قتاده می‏گفتند که مسئله تهیه کنید و آن جمله روانشناسی زشت را به افراد می‏گفتند عمل کنید که قتاده حرف می‏زند گوش کنید اگر قتاده حرف می‏زند تأیید کنید امام صادق علیه‏السلام می‏خواهند حرف بزنند تبسم کنید با هم حرف بزنید گوش به حرفشان ندهید تا هو بشود یعنی حاضر بودند به اینکه امام صادق علیه‏السلام را در یک جلسه هو بکنند که بعضی اوقات امام صادق علیه‏السلام تصرف ولایی می‏کردند می‏دیدند که اگر العیاذ باللَّه هو بشوند آنجا گیر که نمی‏افتند ولی هر کسی باشد از میدان در می‏رود در وقتی که بخواهد حرف بزند بیایند من، من کنند تبسم کنند غوغا سالاری، غوغا سالاری که الان هست یا بوده از نظر روانی خیلی بالا است غوغا سالاری کنند لذا این قضیه قتاده قرار بود که کسی پیش پای امام صادق پا نشود قتاده را آوردند پهلوی امام صادق نشاندند چند مسئله تهیه کرده بود از امام صادق بپرسد امام صادق را هو بکنند و وقتی امام صادق وارد شد خود منصور اول کسی بود که پا شد و آمد دم درب و همه پا شدند ابهت امام صادق جلسه را گرفت خیال می‏کنم تصرف ولایی بود ابهت امام صادق جلسه را گرفت بعد خود امام صادق نطق در آوردند گفتند که به منصور که برای چه چیزی من را آوردی اینجا گفت که می‏خواهیم مسئله بپرسیم به قتاده گفتند که چه می‏گویی: بگو گفت یابن رسول اللَّه پنیر خوردن چه جور است آقا تبسم کردند گفتند چهل تا مسئله این است پنیر خوردن طوری نیست «کل شی‏ء لک حلال حتی تعلم» آن وقت گفت که نه یابن رسول اللَّه چهل تا مسئله قامض تهیه کرده بودم همه یادم رفت امام صادق علیه‏السلام فرمودند می‏دانی کجا نشتی می‏دانی چرا یادت رفت «فی البوت اذن اللَّه ان ترفع»[۳] گفت یا ابن رسول اللَّه به خدا قسم این بیوت خانه نیست خشت و گل نیست شمائید اهل بیت هستند. این کارها را می‏کردند امّا بالاخره در همان بی تنش‏ها در همان بحرانها امام صادق‏علیه‏السلام از یک فرصت استفاده می‏کرد و افتخار امام صادق علیه‏السلام نظیر افتخار پیغمبر است او قرآن این عترت «انی تارکم فیکم الثقلین کتاب اللَّه و عترتی» قرآن مال پیغمبر است با زحمات بیست و سه ساله و عترت مال امام صادق علیه‏السلام است با زحمات سی و پنج ساله الحمدللَّه شیعه فقهی دارد که یک افتخار برای عالم اسلام می‏دانید سنی فقه ندارد استاد بزرگور ما حضرت آیت اللَّه بروجردی بعضی اوقات تأسف می‏خوردند تأسف هم بالا است انصافاً که انسان چقدر نامرد می‏شود بعضی اوقات یک افراد سیاستمدار هستند امّا مرد هستند دزدند امّا مرد هستند این تعریف دارد به من می‏گفت که من رفتم دزدی و وقتی وارد خانه شدم دیدم که زن نیم عریان روی تخت خوابیده و هیچ کس هم نیست من اول رفتم یک چادر پیدا کردم اول انداختم روی آن زن رفتم دزدی کردم و رفتم این دزد است امّا مرد است خیلی خوب است راستی تعریف دارد یا می‏گفت که یکی دیگر گفته بود رفتم دزدی برخورد کردم به یک کیسه اشرفی دیدم کاغذی رویش قرآن نوشته گذاشته روی اشرفی‏ها من کیسه را بر نداشتم و اگر کیسه را بر می‏داشتم این عقیده‏اش راجع به قرآن کم می‏شد و من نخواستم عقیده این راجع به قرآن متزلزل بشود از کیسه اشرفی گذشتم این دزد است امّا مرد است مثل این دزدهای امروز نامرد نیستند این نامردی خیلی بد است این خیلی زشت است که انسان دزد دین باشد امّا نامرد هم باشد در زمان امام صادق‏علیه‏السلام این جوری این جمله آقای بروجردی، آقای بروجردی ناراحت بودند خیلی می‏گفتند این سنی‏ها در فقه ششصد روایت بیشتر ندارند می‏گفتند که یک ثلث از آن مال عیاشه است ایشان می‏گفتند عایشه خانم یک تبسم هم رویش می‏کردند دو ثلث هم مال کعب الاحبارها مال ابی قریرهها می‏گفتند که روایت صحیح سند از نظر خودشان خیلی کم داریم آن وقت یک آه می‏کشیدند می‏گفتند بعضی از روایات نسبت داده شده به امیرالمؤمنین علیه‏السلام بعد می‏فرمودند به تجربه برای من اثبات شده هر روایتی رکاکت داشته باشد از نظر لفظ یا از نظر معنی این را نسبت به امیرالمؤمنین دادند روایت فقهی و رکاکت لفظی یا رکاکت معنوی این مال امیرالمؤمنین یک سنی یک مذهب ششصد روایت امام صادق علیه‏السلام چه کرد کمش این وسایل الشیعه یک فقه از نظر مدرک به تمام معنی استغنا بعد هم سنی قبول دارد که این عترت پیغمبر اکرم است سنی قبول دارد این مال امام صادق‏علیه‏السلام نیست برای اینکه وقتی به امام صادق علیه‏السلام به امام باقر علیه‏السلام می‏گفتند این را از کجا آوردی می‏گفت من از پدرم، پدرم از پدرش، پدرش از پدرش، پدر از رسول اللَّه و رسول اللَّه از خدا و این مسلم است پیش همه است که عترت قرآن عترتی که بیش از هزار روایت از سنی و شیعه رویش است «انی تارکم فیکم الثقلین کتاب اللَّه و عترتی» این را امام صادق آوردند قرآن تلو عترت عترت تلو قرآن این مال امام صادق است فقهی که تا روز قیامت علم هر چه پیشرفتش بیشتر این فقه سعیش بیشتر درخشندگی بیشتر و بالاخره فقه شیعه اثبات می‏کند خاتمین را فقه شیعه اثبات می‏کند اینکه می‏تواند این انسان به فقه اداره بشود هر چه علم بالا برود بهتر می‏تواند این فقه شیعه انسان را اداره بکند خیلی زحمت کشید امام صادق خیلی کشته داد حوزه امام صادق دسته جمعی این طلبه‏ها را در زندان می‏کردند از گرسنگی می‏مردند و وقتی می‏مردند دفن نمی‏شدند اینها می‏گندیدند در مقابل یکدیگر و بالاخره هم سقف سرد آب را خراب می‏کردند روی اینها و گور دسته جمعی زحمت خیلی زحمت خیلی کشیده شد. طلبه‏های امام صادق همین زراره من نمی‏دانم ما در روز قیامت چه جور جواب زراره را می‏دهیم یعنی همین شما طلبه‏ها نمی‏دانم چه جور می‏دهید همین زراره در حالتهایش می‏خوانیم که یک تاجر بود شش ماه تجارت در کوفه می‏کرد بزاز بود بعد به عنوان حج می‏آمد مکه امّا نمی‏خواست حج بجا بیاورد به عنوان زیارت رسول گرامی می‏آمد مدینه نمی‏شد خدمت امام صادق نرود وحشت و ترس بود ایشان محدود بودند نصف شب می‏آمد خدمت امام صادق دیگه از نصف شب تا می‏شد صبح این دفتر چه را یک یک می‏پرسید مسائل کوفه یادداشت کرده بود جوابش بعضی اوقات می‏رسید به اینجا همان جا هم تقیّه بود امام صادق علیه‏السلام جواب نمی‏داد تا جواب نمی‏داد بارک اللَّه به این عقیده‏ها تسلیم را ببین می‏گفت یابن رسول اللَّه وظیفه من این است که من مسئله یادداشت بکنم در این اوضاع خفقان بیایند پیش شما از شما بپرسند شما هم یک وظیفه دارید اگر وظیفه شما این است که جواب بدهید بده جواب نمی‏دهید هیچی من جواب مسئله را نمی‏نویسم بالاخره بعضی اوقات جواب هم داده نمی‏شد امّا بالاخره بعضی اوقات جواب هم داده نمی‏شد امّا بالاخره یک دفترچه می‏شد در این شبها همین که مسائل است، این جوری صاف می‏خوانیم می‏رویم جلو می‏رویم و هیچ نمی‏گویم رحمة اللَّه علی زراره این جوری جمع شده زحمت کشیدند طلبه‏ها، خود امام صادق حوزه امام صادق حوزه پرباری بود خوب نداشتیم دیگر امیرالمؤمنین نتوانستند امام حسن و امام حسین نتوانستند نگذاشتند، نگذاشتند به اندازه‏ای که در تاریخ می‏خوانیم یک کسی آمد یک مسئله پرسید از ابن عباس در مقابل امام حسن و امام حسین علیه‏السلام ابن عباس خجالت کشید جواب بدهد آقا امام حسن جواب داد با این یک بی اعتنایی از مسئله گذشت قبول نکرد جواب نکرد امام حسن مجتبی را منتظر که ابن عباس جواب بدهد که ابن عباس هم عصبانی شد گفت فرزند پیغمبر دارد جواب تو را می‏دهد و تو بی اعتنایی می‏کنی وای به این بعضی این مردم که چه مصیبتها بار می‏آورند بالاخره نگذاشتند امام سجادعلیه‏السلام ۲۵ سال حکومت ایشان بود امّا سالها ایشان رفتند و بادیه نشین شدند یعنی رفتند توی بیابانها و آنجا عبادت می‏کردند نمی‏پذیرفتند نمی‏گذاشتند نمی‏شد یک مقدار کمی امام باقر زمینه درست کردند بعد حوزه که امام باقر هم حوزه نداشتند حوزه شد مال امام صادق تشکیل حوزه لذا حوزه علمیه کی تشکیل شد حوزه علمیه طلبگی زمان امام صادق تا الحمدللَّه تا اینجا آمده امّا زحمت خیلی بود مشقت خیلی بود می‏خواستند یک نتیجه بگیرند مزاحم نشوند و خلاصه اینکه یک ما باید قدردانی از نبوت و ولایت را با عمل مان با گفتارمان فهماندن به مردم که این قرآن و عترت همین جوری به دست ما نیامده است و «و وضعنا عنک وزرک الذی انقض ظهرک» روی آن بوده تا به دست ما رسیده این یکی و یک دیگر هم این که بی رنج گنج میسر نمی‏شود این سنت اللَّه است «فلن تجد لسنّت اللَّه تبدیلاً فلن لسنّت اللَّه تحویلاً»[۴] ما بخواهیم همین جوری ملا شویم خوب نمی‏شود اگر می‏شد امام صادق بدون دردسر پیغمبر اکرم هم قرآن درست می‏کرد هم عترت بدون دردسر امّا نمی‏شود سنت اللَّه این است که علم رنج می‏خواهد گنج علم رنجها می‏خواهد رسیدن به معشوق صدمه‏ها می‏خواهد و اگر ما بخواهیم ملا بشویم ملا شدن خیلی مشکل است خیلی مشکل است و باید هم ملا بشویم اگر در این وقت الان در زمان ما همین حوزه علمیه اصفهان اگر کسی استعداد ملا شدن داشته باشد و نشود مسئول است من خیال می‏کنم برای بسیاری از درس خواندن واجب عینی باشد نه واجب کفایی واجب عینی این حوزه اصفهان را باید یک حوزه نمونه کنید شما نمی‏کنید شما دیگر روز قیامت هم حتماً باید جواب دهید جواب هم ندارید الا ان شاء اللَّه با شفاعت بهشت رفتن و الا مگر می‏شود جواب بدهیم مگر می‏توانید جواب دهید به خدا نمی‏توانید جواب دهید مسئول هستید این حوزه اگر نمونه نشود همه شما مسئولید من اباب الی محراب مسئولید امام صادق می‏گوید من با آن همه زحمتها با آن همه مشقتها من حوزه درست کردم شما با این حوزه چه کردید. خدایا یه حق پیغمبر اکرم و امام صادق علیه‏السلام با آن همه مشقتها با آن همه زحمتها ما را قدردان این اسلام عزیز قدردان این تشیع عزیز بفرما.
و السلام علیکم و رحمة اللَّه و برکاته.
________________________________________
۱٫ سوره ابراهیم، آیه ۲۴٫
۲٫ سوره توبه، آیه ۳۲٫
۳٫ سوره نور، آیه ۲۶٫
۴٫ سوره فاطر، آیه ۴۳٫

جلسه دهم: شناخت روحانیت
درس اخلاق حضرت آیة اللَّه مظاهری «مدّظله العالی»
موضوع: شناخت روحانیت (۴)
تاریخ: ۳۱/ ۶/ ۱۳۷۸
اعوذ باللَّه من الشیطان الرجیم. بسم اللَّه الرحمن الرحیم. رب اشرح لی صدری و یسر لی امری و احلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی.
بحثی که نمی‏دانم به چه تناسب جلو آمد بحث ارزنده‏ای است بحث خوبی است برای ما هم مشوق ما است و هم تعیین وظیفه برای ما است و هم شناخت وظیفه و انشاءاللَّه در آخر کار هم شرائطی که برای ما است با هم مذاکره بکنیم شاید بحث خوبی در بیاید این دو سه جلسه راجع به اهمیت کار روحانیت مذاکره شد که این کار روحانیت کار ما طلبه ‏ها کار مهمی است انصافاًو این ادامه همین جهاد است جهاد فی سبیل اللَّه و این جمله‏ای که در روایات ما آمده «دماء العلماء افضل من الدماء شهدا» این از نظر عقلی هم درست است برای اینکه کار ما روحانیت کار ما طلبه‏ها ترویج دین است و اگر کار ما نباشد آن جهاد اصطلاحی هم نیست یا بی رنگ است یا کم رنگ است از این جهت هم ثوابهای عجیبی بار شده بر کار ما شیعه و سنی نقل می‏کنند اینکه در جنگ خیبر مسلمانها روز اول شکست خوردند و سنی، شیعه نقل می‏کند علم را داده بودند به ابوبکر علم دار ابوبکر بود روز دوم هم شکست خوردند و علم دار عمر بود و روز سوم هم شکست خوردند علم دار عثمان بود حالا این قضیه اتفاقیه چه جور اتفاق افتاده شیعه نقل می‏کند تاریخ نویس‏ها معمولاً ابن ابی الحدید معتزلی، کامل ابن اثیر مروج الذهب تاریخ بغداد معمولاً این تاریخ نویس‏ها نقل می‏کنند روایتی هم که می‏خواهم بخوانم این روایت در کتب روائی اهل تسنن و تشیع آمده است و بنا بر آنچه نوشته‏اند یک حال شکستگی در میان مسلمانها پیدا شده بود چنانچه یک حالت جسوریت در لشکر کفر پیدا شده بود به عبارت دیگر اسلام در مخاطره عجیبی واقع شده بود پیغمبر اکرم مثل اینکه توی نماز مغرب و عشا فرمودند فردا علم را می‏دهم دست کسی که من و خدا را دوست بدارد و خدا و من هم او را دوست بداریم که باز سنی‏ها نقل می‏کنند از قول عمر که عمر می‏گوید من صبحی هی خودم را نزدیک می‏کردم به پیغمبر اکرم شاید چشمش به من بیفتد و علم را بدهد دست من و بعد از نماز صبح امیرالمؤمنین علی علیه‏السلام را پیغمبر خواستند شاید همین بادمجان دور قاب چینها گفتنند چشمانشان درد می‏کند و اصلاً جبهه نرفته جبهه نمی‏تواند برود ایشان فرمودند که بیاید، آمد و با معجزه چشمهای امیرالمؤمنین را پیغمبر خوب کردند یعنی آب دهن مالیدند به چشمهای امیرالمؤمنین چشمهای ایشان خوب شد علم را دادند دست ایشان فرمودند سوار شو و آمدند دیگر در جبهه و در پشت جبهه و امیرالمؤمنین را سوار کردند، امیرالمؤمنین در حرکت هستند او سواره پیغمبر اکرم پیاده، حالا پیغمبر اکرم می‏خواهند یک جمله بگویند از نظر ما طبله‏ها یعنی از نظر مطوّل ما طلبه‏ها از نظر فصاحت و بلاغت باید حساس‏ترین جملات گفته شود آنکه سنی و شیعه در کتاب روائی و در این کتابهای تاریخی نقل می‏کند این است که پیغمبر اکرم فرمودند «یا علی لئن یهدی اللَّه بک رجلاً خیرٌ لک من الدنیا و ما فیها» داری جبهه می‏روی، جبهه این جوری که اسلام در مخاطره است که یک شمشیرش که دیگر آن «ضربة علی یوم الخندق افضل من عبادة ثقلین» این مسلم از باب مثال است همین شمشیر حالا هم «افضل من عبادة ثقلین» است یعنی الان که امیرالمؤمنین بروند پیروز بشوند و برگردند اسلام پیروز شده و وقتی اسلام پیروز بشود همان است که یک شمشیر «افضل من عبادة ثقلین» این قدر ثواب است امّا فرمودند یا علی اگر کار طلبگی بکنید اگر بتوانی یک نفر را بسازی این از دنیا و آنچه در دنیا است برای تو بهتر است یعنی از جنگ خندق، از جنگ احزاب، از همین جنگ، از جنگهای دیگر از این ۸۴ جنگی که پشت سر گذاشتی از آن پنج سالی که مظلومی در عالم مثل تو نیامد از همه اینها افضل اینکه کار طلبگی بکنی بتوانی یک نفر را بسازی «لئن یهدی اللَّه بک رجلاً خیرٌ لک من الدنیا و ما فیها» این پیام برای این است امیرالمؤمنین که هر چه به او گفته شود، او که همه این چیزها را می‏داند و همه این راهها را هم قبلاً رفته است و همه این چیزهایش او مبین است
ادامه مطلب »

جلسه دوازدهم: شناخت روحانیت
درس اخلاق حضرت آیة اللَّه مظاهری «مدّظله العالی»
موضوع: شناخت روحانیت ۳
تاریخ: ۱۷/ ۶/ ۱۳۷۸
اعوذ باللَّه من الشیطان الرجیم. بسم اللَّه الرحمن الرحیم. رب اشرح لی صدری و یسر لی امری و احلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی.
قبل از آنکه وارد بحث شوم امروز ۱۷ شهریور است و باید بگویم یکی از ایام اللَّه است و شهادت عده‏ای از عزیزان ما در ۱۷ شهریور ۵۷، جمعه سیاه، گرچه چنین کشتاری از سنه ۴۲ تا ۵۷ بلکه تا الان در وضع عادی جلو نیامده برای نظام بی رحمانه بود و به طوری که در خیابانها خون راه افتاد در جوبها خون راه اقتاد امّا این هم مسلم است که از همان روز به بعد دیگر فاتحه ظلم فاتحه پهلوی خوانده شد و دیگر رو به سقوط بود تا بهمن ماه که خودش فرار کرد و بعدش هم انقلاب پیروز شد گرچه نتیجه داشت خیلی امّا مصیبت هم مصیبت بزرگی است انصافاً و ما باید این مصائب را برای جوانهایی که ندیدند و فقط می‏شنوند زنده نگاه داریم برای خودمان هم زنده نگاه بداریم اینکه می‏بینند در قرآن یازده جا امر به سیر در تاریخ شده «فسیروا فالارض» یکی از نکاتش همین است که این سیر در تاریخ سرمشق‏ها را، اسوه‏ها را و بالاخره مصائب را اینها زنده نگاه می‏دارد و امّا اگر ما بخواهیم این نظام زنده بماند می‏خواهیم و باید بخواهیم باید مثل ۱۷ شهریور را زنده نگاه بداریم باید به دیگران بگوئیم، خصوصیاتش را بگوئیم، چراهایش را بگوئیم و علی کل حال این ۱۷ شهریور که امروز است این مصیبت بزرگ را من به ساحت مقدس ولی عصر و مقام معظم رهبری تسلیت می‏گویم چنانچه به شما هم تسلیت می‏گویم و امیدوارم که این خون شهدا سبب بشود سبب شده است تا الان روز به روز این نظام ما پر رنگ‏تر و ان شاء اللَّه به دست ما به رهبری حضرت ولی عصرپرچم اسلام روی کره زمین برافراشته بشود بحثی که امروز به بعد دارم بحث راجع به روحانیت است این بحث هم ما باید زنده نگاه بداریم در میان همه مخصوصاً در میان خودمان ما باید بدانیم کی هستیم، چی هستیم این هویت ما این شخصیت ما روحانیت کیست؟ روحانیت چیست و همیشه دشمن می‏خواسته است این هویت را به فراموشی بیندازد همیشه مخصوصاً این اواخر یعنی از زمانی که استثمارگرها قبل از مشروطه وارد ایران شدند و بررسی آنها به اینجا رسید که باید این آخوند را از میان برداشت، باید در میان مردم او را کوچک کرد، باید هویت و شخصیتش را به فراموشی سپرد از آن وقت آن مقامی که روحانیت در میان مردم داشت،
ادامه مطلب »

درس اخلاق حضرت آیة اللَّه مظاهری «مدّظله العالی»
موضوع: شناخت روحانیت ۲
تاریخ: ۲۴/ ۶/ ۱۳۷۸
اعوذ باللَّه من الشیطان الرجیم. بسم اللَّه الرحمن الرحیم. رب اشرح لی صدری و یسر لی امری و احلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی.
بحثی که جلسه گذشته جلو آمد و شروع کردم این بحث خوبی است و اگر این بحث را یک مقدار دنبال کنیم تا کمک برسد به شرایط طلبگی شاید بحث مفیدی باشد و یک تذکری باشد برای همه ما هفته گذشته می‏گفتم که ما باید قدر و منزلت خودمان را بدانیم، قدر و منزلت کارمان را هم بدانیم و هفته گذشته می‏گفتم اگر ما هیچ روایتی، هیچ آیه‏ای درباره‏اش نداشتیم جز این آیه «من احیاها فکانما احیا الناس جمیعا» که امام صادق علیه‏السلام تفسیر فرمودند به اینکه اگر ما بتوانیم یک نفر را زنده دینی بکنیم یک منحرفی را در راه بیاوریم افرادی که در راه هستند اینها را نگاه بداریم امام صادق علیه‏السلام می‏فرمایند، قرآن می‏فرماید ثوابش بهتر از این است که دنیا را زنده کرده باشیم و این خیلی ثواب است انسان اگر یک بچه شیرخوار را از مرگ نجات بدهد چقدر پیش وجدان خودش، پیش مردم، پیش افراد متدین سرافراز است حالا ارگ بتواند دنیا را از مرگ نجات بدهد، بتواند جلوی یک مرگی را بگیرد، یک بمبی را خنثی کند مثلاً صد نفر کشته نشوند و قرآن بنا بر آن روایتی که امام صادق علیه‏السلام فرمودند و آیه را تفسیر کردند «من احیاها کانما احیا الناس جمیعا» بتوانیم یک نفر را نجات بدهیم از بی دینی، از انحراف یک نماز خوان درست کنیم مثل این است که یک جهان را درست بکنیم و ما طلبه‏ ها از این کارها زیاد می‏کنیم یعنی دین وابسته به ما طلبه‏ها است از زمان امام صادق علیه‏السلام تا الان چنین بوده است دیگر این را که دشمن دوست، مرید روحانیت، دشمن روحانیت نمی‏تواند منکر بشود که تشیع وابسته به ما آخوندها است تشیع وابسته به ما روحانیت است حالا آن روحانی که رساله می‏نویسد تا آن روحانی که می‏تواند یک منبر برود و یک مصیبت بخواند و با همان مصیبتش تشیع را زنده نگه دارد امّا بالاخره همه آنها یک جور هست همه آنها یک راه است و راستی قدر و منزلت خیلی بالا است و ما متأسفانه مثل مردم که قدر و منزلت ما را نمی‏دانند ما خودمان هم قدر و منزلت خودمان را نمی‏دانیم این قدر و منزلت کارمان، قدر و منزلت شخصیتمان آن هم خیلی بالا است ما برویم در قرآن همان صفحات اول قرآن می‏گوید که خلیفة اللَّه مرهون علم است یعنی حکومت مال عالم «و اذ قال ربّک للملائکة انی جاعل فی الارض خلیفه»[۱] اینها اشکال کردند جداً اشکال داشتند حالا قبلاً نمی‏دانم آدم دیده بودند اشکال داشتند یا نه طبع قضیه را عالم بودند طبع قضیه را سنجیدند دیدند که اینها وقتی یک جا جمع بشوند اصطکاک پیدا می‏شود و حکومت مال اجتماع است اجتماع هم است لذا اعتراض کردند گفت: خدایا می‏خواهی کسانی را خلق کنی که اینها مفسده فی الارض شوند سبک دما بکنند،
ادامه مطلب »

درس اخلاق حضرت آیة اللّه مظاهری مدّظله‏العالی
موضوع: شرح صدر (۵)
جلسه: چهل و پنجم
تاریخ: ۲۷/ ۷/ ۱۳۷۹

اعوذ باللَّه من الشیطان الرجیم. بسم اللَّه الرحمن الرحیم. رب اشرح لی صدری و یسر لی امری و احلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی.

بحث ما در مورد سعه صدر بود که یکی از نعمت‏های بزرگ خدا همین شرح صدر است که هر کسی به هر مقداری داشته باشد نعمت بزرگی دارد در این باره چند جلسه‏ای صحبت کردم و نتایجی بار بر این سعه صدر کردم از نظر قرآن یکی از نتایجش اینکه می‏تواند مشکلات را پشت سر بگذارد اگر قابل حل است گره کوریها را حل بکند اگر قابل حل نیست از کنار، اگر می‏شود بگذرد، بگذرد و الا تحمل کند و جلو برود مشکل سد راه او نشود که این را از قرآن استفاده کردیم «رب اشرح لی صدری و یسرلی امری» از قرآن استفاده کردیم که «الم نشرح لک صدرک و وضعنا عنک وزرک» بعدش «فان مع العسر یسراً انّ مع العسر یسراً» کم در قرآن است اینجوی تأکید «فان مع العسر یسراً ان مع العسر یسراً» نتیجه‏گیری که بار بر این سعه صدر کردیم اینکه تقویت اراده تسلط بر نفس ضبط نفس و اینکه اگر انسان سعه صدر داشته باشد می‏تواند در مقابل خشم خودش عرض اندام بکند می‏تواند حرف خودش را بزند می‏تواند تفهیمش عالی بشود این هم از قرآن استفاده کردیم «رب اشرح لی صدری و یسر لی امری و احلل عقده من لسانی» که این جمله را معنا کردم یعنی تفهیم و تفهم حرفش را خوب می‏تواند بزند یعنی می‏تواند تسلط بر نفس داشته باشد به عبارت دیگر تقوت اراده قوی سعه صدر به ما اراده قوی می‏دهد.
ادامه مطلب »

درس اخلاق حضرت آیة اللّه مظاهری مدّظله‏العالی

موضوع: شرح صدر (۴)

تاریخ: ۱۳/ ۷/ ۱۳۷۹

اعوذ باللَّه من الشیطان الرجیم. بسم اللَّه الرحمن الرحیم. رب اشرح لی صدری و یسر لی امری و احلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی.

بحثی که روزهای چهارشنبه داشتیم به عقیده من بحث مفیدی است مخصوصاً برای ما طلبه‏ها و آن بحث سعه صدر، شرح صدر اینکه انسان باید دریا دل باشد بتواند هم مشکلات را هم نعم را در خود هضم بکند رنگ آنها را نگیرد آنها رنگ او را بگیرند و این برای همه لازم است مخصوصاً افرادی که بخواهند در اجتماع زندگی بکنند، بخواهند مسئولیتی پیدا بکنند و از همه اینها مهم‏تر خود ما، ماها باید سعه صدر داشته باشیم و الا به جایی نمی‏رسیم و اگر راستی بخواهد یک مسئولیتی پیدا بکند بدونِ سعه صدر نمی‏شود، همان که امیرالمؤمنین علیه‏السلام در نهج البلاغه فرموند «آلته الرّیاسته سعه الصدر»[۱] ما اگر سعه صدر نداشته باشیم مثل یک نویسنده است که قلم نداشته باشد چنانچه او نمی‏تواند بنویسد ما هم نمی‏توانیم کار خودمان را انجام بدهیم لذا بحث خیلی مهم است و همانطور که در آن چند جلسه هم دیدم فوق العاده اسلام، قرآن، به این بحث ارزش می‏دهد لذا پیدا کردنش هم کار مشکلی است البته مراتب دارد یک مرتبه می‏رسد به آنجا استاد بزرگوار ما مرحوم علامه طباطبایی «رضوان اللَّه تعالی علیه» از حالات استادشان مرحوم قاضی نقل می‏کردند می‏گفتند ما درس ایشان می‏رفتیم هر وقت ایشان خیلی خوشحال بودند و می‏خندیدند ما می‏فهمیدیم که امروز مشکل ایشان زیاد است ولی هر روزی که این حالت نبود می‏فهمیدیم که وضع ایشان عادی است و مشکل چشم‏گیری ندارند برسد به اینجا و می‏رسد اگر انسان کار کند می‏رسد به اینجا که مشکل را از الطاف خفیه خدا می‏داند اگر نعمت باشد الطاف جلیه اگر مشکل باشد از الطاف خفیه و راستی اینها را نه بگوید، هضم کرده است که مشکل‏ها از الطاف خفیه خدا و این جمله «الحمدللَّه علی کل نعمة الحمدللَّه علی کل حال» گفتند جمله اوّل مربوط به نعمت‏ها، جمله دوّم مربوط به نقمت‏ها و مشکل‏ها و راستی نه اینکه از راه انتفام بگوید «الحمدللَّه علی کل نعمه» نه راستی همانطور که می‏گوید «الحمدللَّه علی کل نعمه» همانطور می‏گوید «الحمدللَّه علی کل حال» این را نعمت می‏داند خفی و می‏رسد انسان به آنجاها که کلیه مشکل‏ها یعنی راستی می‏رسد به اینجا که وقتی ابن زیاد به حضرت زینب می‏گوید دیدید خدا با شما چه کرد اوّل می‏گوید «ثکلتک امک یابن مرجانه» مُرده شُورَت را ببرند که نمی‏فهمی و بعد با کمال شهامت می‏گوید «ما رأیت الا جمیلا» این جمله به یک دنیا ارزش دارد یعنی راستی این جمله حضرت زینب را یک طرف بگذاریم و تمام دُرهای جهان را طرف دیگر، قطعاً این جمله که از دل زینب، از روح و جان حضرت زینب علیهاالسلام سرچشمه گرفته قدرش بالاتر است و این هم معلوم است از صفر باید شروع بکنیم کم‏کم برویم جلو و بالاخره برسیم به آنجا که مشکل‏ها با نعمت‏ها برای ما مساوی باشد من نمی‏دانم این شاعر چقدر شعرش مطابق دلش بوده است اما هستند دیگر

یکی درد و یکی درمان پسندد
یکی وصل و یکی هجران پسندد

من از درمان و درد و وصل و هجران
پسندم آنچه را جانان پسندد

ادامه مطلب »

درس اخلاق حضرت آیة اللّه مظاهری مدّظله‏العالی
موضوع: سعه صدر (۳)
تاریخ: ۲۲/ ۶/ ۱۳۷۹

اعوذ باللَّه من الشیطان الرجیم. بسم اللَّه الرحمن الرحیم. رب اشرح لی صدری و یسر لی امری و احلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی.

بحثی که داشتیم مربوط به سعه صدر، شرح صدر بود و انصافاً خودش که ارزنده هست بحثش هم ارزنده است خود آن که ارزنده است انسان تصورش را بکند می‏بیند که هاله‏ای از نور در این متصور موجود است یک کلمه‏ای پر از نشاط، پر از نور و راجع به این شرح صدر معنایش، نتایجش یک مقداری صحبت کردم و این شرح صدر به معنای اینکه انسان دریا دل باشد بتواند همه چیز را هضم بکند از میدان در نرود نلغزد این برای همه لازم و واجب است مخصوصاً در خانه زن راجع به شوهر، شوهر راجع به زن، پدر و مادر راجع به بچه‏ها اما برای ما خیلی لازم است به قول امیرالمؤمنین علیه‏السلام در نهج البلاغه می‏فرمیاد «آلة الریاسة سعة الصدر» ما اگر بخواهیم یک کار اجتماعی داشته باشیم باید سعه صدر داشته باشیم «آلة الریاسة سعة الصدر» و راستی اگر این سعه صدر در یک امام جماعت نباشد معلوم است این نمی‏تواند مسجدش را اداره بکند اگر سعه صدر یک عالم، یک مرجع، یک رهبر نداشته باشد معلوم است که در تنگناها می‏ماند و حسابی می‏ماند یادم نمی‏رود همان جلسه اوّل که من در خدمت آیت اللَّه اراکی بودم ایشان چون فهمیدند من اصفهانی هستم از یک نفر که اسمش را نمی‏آورم یکی از مراجع خوب در اسلام بود اما مرجعیت او نگرفت مرحوم آقای اراکی می‏گفتند که شاگردهای مبرز مرحوم میرزای بزرگ بعد از مرگ میرزا یا در شُرُف مرگ میرزا تصمیم گرفتند در یک جلسه که آن آقا را مرجع تقلید بکنند بعد اسماء آنها را مرحوم آقای اراکی برای من می‏شمردند مثل شیخ الشریعه مثل حاج سید محمد فشارکی و امثال اینها که هر کدامشان علاوه بر اینکه خود مرجع بودند مرجع درست کن حسابی بودند ایشان می‏فرمودند اما نشد در حالی که اعلام کردند ایشان مرجع باشد اما نشد نگرفت و آنکه گرفت مرحوم حاج سید ابوالحسن اصفهانی بود که مرجعیت عامی هم پیدا کرد ایشان آن وقت آقای اراکی می‏فرمودند سببش این بود که آقای حاج سید ابوالحسن اصفهانی سعه صدر داشت اما آن آقا سعه صدر نداشت لذا آن خانه نشین شد یعنی مرجعیت را به دوشش نیامد و آمد مرجعیت را به دوش مرحوم آقای مدیثه‏ای آن وقت یکی دو نکته نقل کردند برای این آقا که سعه صدر را نداشت که مرحوم آقای اراکی می‏فرمودند که این سعه صدر برای مرجعیت لازم و واجب است و الا نمی‏تواند جلو برود نمی‏شود یک قضیه‏ای یادم آمد برایتان نقل کنم. ببینید راستی نمی‏شود مرحوم آقای کلباسی «رضوان اللَّه تعالی علیه» خیلی مرد بالای بوده است هم از نظر علمی هم از نظر تقوا یک تقید خاصی به ظواهر شرع داشته است مرحوم شفتی هم یک سید فوق العاده‏ای بوده است هم عالم بوده، تقید به ظواهر شرع داشته هم حسابی حد زده است و هفتاد نفر در یک قبرستانی هست الان نمی‏دانم این قبرستان هست یا نه آن وقت‏ها که من طلبه بودم این قبرستان بود هفتاد نفر آنجا سر زده است زن شوهردار، مرد زن دار اگر زنا می‏کرد حدی جاری می‏کرد این مرحوم شفتی هم عالمی بوده است کتابهایش را انسان مطالعه بکند علاوه بر اینکه یک فقیه است یک رجالی هم هست علاوه بر اینکه یک رجالی هست یک اصولی است مثل مرحوم آقای کلباسی هم از نظر تقوا با بوده است هم از نظر علم این دو مرحوم آقای کلباسی در مسجد حکیم نماز می‏خوانده مرحوم آقای شفتی توی مسجد سیدی که خودش ساخته است یک طلبه‏ای که از شاگردهای مرحوم سید بوده است قهر کرده و بطور قهر آمده درس آقای کلباسی مدتها این تعریف کرده این بحث را که از حالا شروع می‏شود گفته بود یک طلبه‏ای وضع مالیش خیلی بد بود و من چون آشنا بودم با مرحوم آقای کلباسی این برداشتم آوردم خدمت آقای کلباسی بد از نماز مغرب و عشا گفتم آقا این طلبه وضعش بد است و احتیاج به کمک دارد و شما یک کمک به این بکنید و من اقرار می‏کنم خوب است خیلی طلبه مقیدی هست مرحوم آقای کلباسی یک جمله فقهی گفتند اما شهادت تو شهادت تبرعی است و پذیرفته نمی‏شود و اما دو شاهد بیاور که بگوید وضع این بد است تا من به این کمک بکنم گفت خیلی یک جوری شدم من مدتها درس مرحوم سید نرفته بودم و درس مرحوم کلباسی هم می‏آمدم از شاگردهای ایشان بودم این طلبه را آوردم تا من را بشناسند می‏گوید اتفاقاً خیلی بد شد چرا مرحوم کلباسی این کار را کرد و رفتم بیرون مسجد حکیم و می‏گوید ناگهان سید آمد با اطرافیان چراغ می‏کشیدند جلو چند نفر اطراف آمدند رد بشوند من می‏خواستم خودم را مخفی بکنم نشد آن مرحوم سید من را شناخت از آن دور سلام علیکم حاج شیخ جونم کجایی پیدایت نیست و هی گرم می‏گرفت هر چه من خجالت می‏کشیدم او گرم می‏گرفت بعد از آن که می‏خواست برود دست کردند توی جیب مبارک یک مشت زر و نقره، یک مشت درهم و دینار ریختند توی دست من من که پول دار شدم، شدم و آن طلبه هم به یک نوایی رسید و خیلی با عذر خواهی که ندارم خداحافظی کرد و رفت حالا مرحوم آقای کلباسی درست رفتار کرد یا نه، بله اما شفتی جذب می‏کند دیگران را اما کلباسی قطع می‏کند دیگران را اینکه من دارم پافشاری می‏کنم همیشه چنین بوده است این مرحوم حاج سید ابوالحسن اصفهانی که مرجعیت کل پیدا کرد
ادامه مطلب »

درس اخلاق حضرت آیة اللّه مظاهری مدّظله‏العالی

موضوع: سعه صدر (۲)

تاریخ: ۱۶/ ۶/ ۱۳۷۹

اعوذ باللَّه من الشیطان الرجیم. بسم اللَّه الرحمن الرحیم. رب اشرح لی صدری و یسر لی امری و احلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی.

بحث چهارشنبه ما بحث مفید و ارزنده‏ای است و همه باید متدین باشند متدین باشند به این فضلیت اما ما طلبه‏ها بر ما واجب و لازم است و به منزله قلم برای نویسنده چکش برای آهنگر همین طوری که نویسنده اگر قلم نداشته باشد نمی‏تواند بنویسد ما طلبه‏ها ما هم اگر بعضی از فضائل را نداشته باشیم نمی‏توانیم به وظیفه رفتار کنیم و آن فضیلتی که چند جلسه راجع به آن صحبت کردم سعه صدر بود انسان دریا دل باشد دریا اگر آب گوارا وارد او بشود جزء دریا می‏شود دریا او را هضم می‏کند اگر آب گل آلود وارد او بشود باز دریا او را در خود جذب می‏کند معنای سعه صدر شرح صدر در قرآن یعنی این دریا دل باشد و قرآن می‏گوید اگر نه این یک آدم سبک سری است این سبک سر اگر بخواهم یک مثال عوامانه بزنم یک دفعه سنگ محکی در وسط راه است این مانع از کسانی می‏شود که می‏خواهند از این راه رد بشوند و هیچ کسی نمی‏تواند این سنگ را از بین ببرد مگر اینکه از جا او را بکنند اما یک دفعه یک سنگ کوچکی است توی وسط راه هر کسی یک پای به او زند و گاهی اینطرف است گاهی آنطرف گاهی یک مقدار می‏رود جلو گاهی یک مقداری می‏رود عقب از تُک پای مردم قرآن به این می‏گوید حلوع و می‏فرماید انسان معمولاً حلوع است بعد حلوع را معنا می‏کند «ان الانسان خلق هوعا فاذا مسّه الشّرّ جزوعا و اذا مسّه خیر منوعا» اگر یک مصیبت برایش جلو بیاید دادش بلند می‏شود اگر هم یک ریاستی یک نعمتی برایش جلو بیاید خودش را گم می‏کند می‏فرماید انسان معمولاً این است پس چه باید باشد باید به منزله آن سنگ محکمی که به قول امام صادق علیه‏السلام «المومن کالجبل راسخ لا تحرک الواصف» این شرح صدر است یا در روایت دیگر امام صادق علیه‏السلام می‏فرمایند المؤمن کالسنبله باد می‏آید اگر این خوشه گندم قابل انعطاف نباشد مسلّم این را می‏شکند عواصف او را از بین می‏برد اما قابل انعطاف است اگر باد آن طرف آمد آن طرف می‏افتد اگر این طرف آمد این طرف می‏افتد و اینجوری است که با مشکل‏ها می‏سازد یعنی آدمی که سعه صدر داشته باشد اگر راستی سعه صدر باشد مشکل را آرام آرام حل می‏کند اگر نه از کنار مشکل می‏گذرد اگر نه مشکل را تحمل می‏کند آن وقت می‏تواند راه برود آن وقت می‏تواند کار بکند و الا اگر کاسنبله نباشد اگر کلجبل راسخ نباشد اگر نتواند مشکلات را حل بکند معلوم است گیر است و دنیا یعنی مشکل الدنیا بحر عمیق اما این دنیا بحر عمیق قد غرق فیه خلق، کثیر و عمده هم غرق می‏شوند برای این که سعه صدر نیست مشکل او را زمین می‏زند نعمت او را زمین می‏زند اتفاقاً در جلسات قبل می‏گفتم که امتحان در نعمت مشکل‏تر است از امتحان در نقمت و باید پناه ببریم به خدا در امتحان‏ها که بتوانیم اقلاً نمره ده به بالا بیاوریم و الا ما امتحان می‏شویم گاهی در نعمت، گاهی در نقمت، در سوره فجر می‏فرماید «فامّا الانسان اذا ما ابتله ربّه و اکرمه و نعّمه فیقول ربّی اکرمن» اصلا می‏رود اینکه خداوند خویش و قومی با من دارد خدا پدر من است خدا معلوم می‏شود با من است نه با دیگران بعد می‏فرماید «و اما اذا ما ابتله فقدر علیه رزقه فیقول ربّی اهنن کلاً» دیگر هیچ کدام اینها این دو حکم که این می‏کند غلط است پس چی امتحان است، امتحان گاهی اینکه انسان را به نقمت‏ها می‏گیرد و گاهی نقمت‏ها را می‏دهد ببیند آیا این دریا دل هست یا نه این آیا می‏تواند مثل دریا اگر آب گوارا باشد هضم بکند اگر آب گل آلود و شور باشد هضم بکند اگر مشکل باشد از میدان به در نرود اگر نعمت باشد خود را گم نکند و این آیات را من تقاضا دارم یک مقداری همیشه رویش فکر کنید و برای دیگران بیش از اینها که می‏گویید، بگویید و این دو آیه در سوره فجر خیلی آیه بالایی است «فامّا الانسان اذا ما ابتله ربّه و اکرمه و نعمه فیقول ربی اکرمن و امّا اذا ما ابتله فقدر علیه رزقه فیقول ربّی اهنن کلاً» کلاًّ یعنی هر دو حرف غلط پس چی با سعه صدر انسان باید در امتحان در بیاید امتحان در نعمت یا امتحان در نقمت و علی کل حال سعه صدر یعنی اینکه امام صادق علیه‏السلام معنی کرده است «المؤمن کلجبل الراسخ لا تحرکه العواصف المؤمن کالسنبه» یک روایتی امام حسین‏علیه‏السلام و مرحوم حاج شیخ عباس قمی این مرد بزرگی که خیلی چیز داشته یک اهل دلی می‏گفت که من از حرم بیرون آمدم صحن مطهر امام رضا علیه‏السلام و دیدم یک کسی از دور دارد می‏آید تاریک بود اما نفس که می‏کشید نور از دهان او بیرون می‏آمد و وقتی رسیدم دیدم حاج شیخ عباس قمی است و راستی نفس‏های این مرد قدم‏های این مرد چه نوری و اگر ما هیچ چیزی ازش نداشتیم جز این مفاتیح این کارخانه انسان سازی بس بود اینکه بگوییم چه آدم خوبی، چه نوری خیلی نور بودند این روایت را ایشان نقل می‏کنند می‏فرماید که «و لیست الدنیا و ما فیها عند احد من اولیاء اللَّه الا کفئ الظل» دنیا و آنچه در دنیا است پیش اولیاء اللَّه مثل سایه می‏بیند سایه انسان سایه دیوار چقدر ارزش دارد هیچ چیز همین مقدار که سایه پیش انسان ارزش ندارد دنیا پیش این ارزش ندارد یعنی نمی‏تواند این را از مسیرش منحرف بکند حالا دنیا نیاید یا بیاید این فرقی نمی‏کند گاهی دنیا نیست، گاهی دنیا هست اگر آن نبود و انسان را از هدف باز بکند آن بود انسان را از هدف باز بدارد این معلوم است دیگر بدرد نمی‏خورد معلوم است دیگر سعه صدر ندارد و سعه صدر نباشد انسان پرت است انسان لااقل متوقف است دیگر نمی‏شود جلو رفت
ادامه مطلب »

درس اخلاق حضرت آیة اللَّه مظاهری «مدّظله العالی»
موضوع: شرح صدر(۱)
جلسه: چهلم
تاریخ: ۱۹/ ۵/ ۱۳۷۹
اعوذ باللَّه من الشیطان الرجیم. بسم اللَّه الرحمن الرحیم. رب اشرح لی صدری و یسر لی امری و احلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی.
بحث ما در باره شرایط روحانیت بود یک طلبه چه شرایطی را باید بدست آورد یک روحانی چه شرایطی را باید داشته باشد یک مرجع تقلید یک مدرس یک منبری چه شرایطی باید داشته باشد سه شرط از شرایط را عرض کردم گفتم اول باید ملا باشد و وامصیبتا به قول حضرت امام که یک روحانی شهرت پیدا کند اما ملا نباشد معلوم است ضررش خیلی و بعضی اوقات میرسد به انجا این مریدها موجب غرور این میشود و می‏بافد آنچه نباید ببافد می‏گوید از خود آنچه نباید بگوید و علی کل حال روحانی یعنی آنکه در میان مردم شهرت به روحانی داشته باشد امام جماعت باشد یا منبری مخصوصاً منبری و یا اینکه بالاتر، این باید ملا باشد در این باره فی الجمله صحبت کردم حرف دوم باید متقی باشد باید روح خدا ترسی در عمق جان او حکم فرما باشد این هم معلوم است باید باشد حتی گفتم که چکش ما روحانیت همین تقوی است همین طور که نویسنده اگر قلم نداشته باشد نمی‏تواند بنویسد ما هم اگر تقوا نداشته باشیم تقوای ملکه‏ای روح خدا ترسی در عمق جان ما حکمفرمانباشد معلوم است کاربرد ندارد حرف مان فقط زمان اداره کردن یک منبر است امّا تأثیر داشته باشد ندارد و گناهش هم بسیار بزرگ است «لم تقولون ما لا تفعلون کبر مقتا عنداللَّه ان تقولوا ما لا تفعلون» اگر هم امام جماعت باشد واقعاً این نماز نیست ولو این که نماز مأمومین درستِ به حسب ظاهر امّا واقعاً نماز نیست چون که عدالت شرط است اگر هم العیاذ باللَّه اگر بالاتر باشد که این دیگر شرط واقعی است اگر مرجع تقلید باشد بخواهد رساله بنویسد جایز نیست برای اینکه شرطش عدالت است بخواهد سهم امام بگیرد جایز نیست برای اینکه شرطش عدالت است اگر سهم امام بگیرد رسوای است حق الناس است و همچنین تا آخر حتی می‏گفتم اگر یک دروغ بگوید خود به خود از رهبری عزل می‏شود مرجع تقلید هم همین است یعنی یک حق الناس بکند رهبری یک دروغ بگوید لذا چکش کار ما ابزار مهم کار ما طلبه‏ ها تقوا است و به دست آوردنش هم مشکل است ملا شدن هم مشکل است ملا شدن که بچه بازی نیست و بالاخره باید ملا بشویم و دوش به دوش او باید متقی بشویم یعنی همین طور که زحمت می‏کشیم برای ملا شدن باید همین طور هم زحمت بکشیم برای متقی شدن سه مهذب باید باشد دیگر به قول مرحوم آخوند «رضوان اللَّه تعالی علیه» قلم اینجا رسید و سر بشکست انسان بتواند درخت رذالت را از دل بکند درخت فضلیت به جای آن غرس کند بارور کند از میوه او استفاده بکند «مثل کلمة طیبه کشجرة طیبه اصلها ثابت و فرعها فی السما توتی اکلها کل حین باذن ربها» لذا این هم واجب است خیلی مهم است خیلی مشکل است امّا لازم است خوب در این باره هم فی الجمله صحبت کردم لذا بحث من رسید به اینجا که خوب حالا این تقوای مشکل را این تهذیب نفس مشکل را از چه راه به دست بیاوریم آن را هم الحمداللَّه در هفت هشت جلسه البته فشرده درباره‏اش صحبت کردم این تا اینجا شرط سوم تمام شده ولی تقاضا دارم از همه شما که سر سری نگیرید اینها را یک واقعیت بگیرید اینها چیزی نیست که انسان سرسری از آن بگذرد من بگویم شما بشنوید بعد هم یک جلسه اخلاق بشود و تمام بشود نه اینها چیز هائی نیست که به سادگی از آن بگذریم باید منِ طلبه متقی باشم و همه حرفها از همین جا سرچشمه می‏گیرد نگذارید از این که «اذا فسد العالم فسد العالم» این روایت است روایت صحیح سند است روایت ظاهر الدلاله است این برای من و شما است نگذرید از این که اگر صفت رذیله بر ما حکم فرما باشد نمی‏گذارد ما بهشتی بشویم «یوم لا ینفع مال و ما بنون الا من اتی اللَّه بقلب سلیم» این قرآن است تأکید دارد تأکید استثنائی دارد دلالت بر حصر دارد «الا من اتی اللَّه بقلب سلیم» و قرآن اصلاً می‏فرماید «و وضعنا فی صدورهم من غل اخوانا» بهشتی باید این جوری باشد دیگر نباید از اینها بگذریم حالا این سه شرطی که فی الجمله درباره آن صحبت شد شرط چهارم که آن هم شرط مهمی است امّا باید توجه داشته باشیم که این شرط چهارم و امثال شرط چهارم در دل آن شرط سوم خوابیده است امّا چون که ابزار کار ما چون که اهمیت دارد در کار ما از این جهت به خصوص ذکر می‏کنم چنانچه قرآن هم به خصوص برای ما طلبه‏ ها ذکر فرموده است و آن سعه صدر انسان دریا دل باشد و این ابزار کار ما طلبه‏ها است و هر کسی که کار اجتماعی داشته باشد نه، هر کسی که بخواهد یک بچه مسلمان تحویل جامعه بدهد هر کسی بخواهد یک زندگی خوبی در خانه داشته باشد هر کسی بخواهد یک زندگی خوبی با مردم داشته باشد امّا برای همه لازم برای ما الزم امّا روایت امام صادق راجع به گناهش می‏فرماید «الحسن لکل احد حسن و منک احسن من مکانک منّا و القبیح لکل احد قبیح و منک اقبح من مکانک منا» آن حرف اینجا می‏آید سعه صدر شرح صدر انسان دریا دل باشد برای همه لازم است اما برای ما طلبه‏ها لازمتر است چون چکش کار مااست چون ابزار کار ما است نباشد نمی‏شود ما به وظیفه رفتار کنیم و قرآن به اندازه به این سعه صدر به این شرح صدر انسان دریا دل باشد اهمیت می‏دهد که قضیه‏ای راجع به حضرت موسی نقل می‏کند
ادامه مطلب »

جلسه هفتم: صفات رذیله
درس اخلاق حضرت آیة اللَّه مظاهری «مدّظله العالی»
تاریخ: ۳۰/ ۴/ ۱۳۷۸
اعوذ باللَّه من الشیطان الرجیم. بسم اللَّه الرحمن الرحیم. رب اشرح لی صدری و یسر لی امری و احلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی.
صفات رذیله برای همه بد است موجب خسران دنیا و آخرت است امّا برای ما طلبه ‏ها خیلی بدتر است به قول حضرت امام «رضوان اللَّه تعالی علیه» وای بر آن طلبه به آن جامعه که شهرتی پیدا کند در میان مردم امّا صفت رذیله داشته باشد امّا فاسق باشد العیاذ باللَّه امّا بی سواد باشد جاهل باشد این برای خودش برای جامعه‏اش خیلی مضر است و راجع به همه چیز مخصوصاً راجع به همین صفت رذیله این روایت امام صادق خیلی روایت خوبی است «الحسن لکل احد حسن و منک احسن لمکانک منا و القبیح لکل احد قبیح و منک اقبح لمکانک منا».
که در بحث ما روایت تطبیق کنیم این جور می‏شد که فضائل برای همه خوب است امّا برای ما خوبتر است علم برای همه خوب است امّا برای ما خوبتر است چون منسوب به اسلام هستیم چون طلبه هستیم صفت رذیله برای همه بد است موجب خسران دنیا و آخرت است امّا برای ما بدتر است چون طلبه هستیم اگر العیاذ باللَّه یک بازاری یک کارگری یک حمالی یک صفت رذیله داشته باشد مثلاً دنیا طلب باشد ریاست طلب باشد پول پرست باشد خوب این چقدر می‏تواند برای خود و جامعه‏اش ضرر داشته باشد و امّا یکی از ما این پول دوست باشد ناگهان می‏رسد به آنجا که دین در مخاطره واقع می‏شود یک دفعه ما امتی را اتلاف می‏کنیم نه یک شخص را چه بسیار اتفاق افتاده که با یک گفته‏اش با یک امضاء عالمی را به آتش کشیده اینکه در روایات میخوانیم سببش هم همین است که در روایات می‏خوانیم که در جهنم دو طایفه هستند که بدن آنها بوی گند می‏دهد زنا کننده، زنا دهنده اگر بدون توبه از دنیا برود عورتینش بوی گند می‏دهد که جهنمی‏ها آزرده خاطر می‏شوند یکی هم اهل علم است که بدنش بوی گند میدهد جهنم از او آزرده خاطر می‏شود دیگران تا ببینیم حضرت امام می‏گفتند تا ببینیم در دنیا چقدر گنداند و یک دفعه خانه‏اش را زن و بچه‏اش را بدبین به روحانیت کرده خانه‏اش را زن و بچه‏اش را گندانده است به همان اندازه امّا یک دفعه این عالمی را گندانده است تمام جهنم از بوی این آزرده خاطر می‏شوند ما نباید از این گونه روایتها سرسری بگذریم باید راستی به ضررش توجه داشته باشیم اگر راستی یک طلبه حسود شد این فقط ضررش برای خودش نیست ضررش برای محسود نیست دیگر خواه نا خواه این حسادت یک شهری را به آتش می‏کشاند، به اختلاف می‏کشاند می‏بینیم که دو دستگی چه بازیها در می‏آورد دیگر تفاوت هم نمی‏کند حالا یا حسادت باشد یا هر صفت رذیله‏ای باشد این تبعات دارد دنبال دارد لوازم دارد برای اینکه مثل زنجیر چسبیده به یکدیگر هم هست منقطع شدن بعضی از بعضی بسیار مشکل است هر صفت رذیله‏ای حالا یا حسادت باشد، پول دوستی باشد، ریاست‏طلبی باشد و بخل باشد دیگر همه‏اش که بخل راجع به مال نیست من فراموش نمی‏کنم من بچه طلبه بودم یک آقایی روی منبر یک روایتی خواند من دنبال این راه افتادم که این روایت کجا بود که بعداً فهمیدیم که کجا بود این آقا نمی‏گفت من هر چه به این التماس کردم این روایت کجا است تا بالاخره شاید یک کیلومتر دنبالش توی این کوچه ‏ها شب بود تاریک هم بود تا دم خانه بالاخره نتوانستم از او در بیاورم که این روایت را از کجا آورده است اینکه الان می‏گویم بخل همه‏اش مربوط به آن پولدار نیست نه بعضی اوقات بخل هم راجع به علم هم هست راجع به قدم، قلم زبان و علی کل حال این خودسازی برای ما یک چیزی است که دوش به دوش تحصیل ما باید باشد و متأسفانه نیست یعنی الان مثلاً در همین اصفهان نه در قم با آن همه الحمدللَّه کثرت جمعیتش با آن همه افراد فاضل و متدین امّا درس اخلاق خیلی کم است خیلی، معمولاً اگر هم باشد توی حاشیه است اصل در درسهای ما یک درس اخلاق باشد و این هم استادش کم است، هم عرضه و هم تقاضا کم است مرحوم حاج سید عبدالهادی شیرازی فرموده بودند در وقت طلبگی ما سی تا درس اخلاق در نجف بود که الان یکی از آنها نیست که راستی این فرمایش ایشان تکان دهنده است مرحوم حاج سید عبدالهادی شیرازی خودش معلم اخلاق بود مقامش خیلی بالا بود که بگوید سی درس اخلاق بود که الان یکی از آنها نیست و این یکی از نواقص بزرگ حوزه‏ها است فعلاً در همه جا باید باشد اگر در دانشگاههای ما علم اخلاق بود به اینجاها نمی‏رسید که الان رسیده همه نگران دانشگاهها هستند فعلاً چی ازش در می‏آید اگر این علم اخلاق در همه حوزه‏ها بود به اینجاها نمی‏رسید که صفت رذیله در میان حوزه‏ها در میان طلبه ‏ها باشد.
ادامه مطلب »

درباره‌ی این وبلاگ

این پایگاه توسط تبیان گیلان برای واحد مبلغین طراحی و راه اندازی شده است. تمام حقوق آن متعلق به مرکز تحقیقات اینترنتی تبیان گیلان و اداره کل تبلیغات اسلامی استان گیلان است..

تصاویر

دسته‌ها

بایگانی

  • admin: متشکرم ازحسن نظر جنابعالی مدیروب [...]
  • مسعود: گزیده ای جالب در مورد این بزرگ مرد حسینی قرار داده شده ا [...]
  • احمد: اگر سینه زنی وسایر کارها را افرادی بنام شیعه انجام مید [...]
  • سعید: سلام من که نتونستم بخونم خیلی طولانی بود کمی چکیده تر ب [...]
  • زاهد مبارکی: واقعا ممنون از سایتی که درست کردید [...]