آخرین مطالب

 
No Image
خوش آمديد!
حورالعین در برزخ یا قیامت؟ پيوند ثابت

حورالعین در برزخ یا قیامت؟

پس از آن که روح از بدن جدا می شود ، در عالم برزخی در قالبی جسمانی قرار می گیرد و از نعمات بهشت برزخی بهره مند می شود .
حورالعین در برزخ یا قیامت؟

به گزارش افکارنیوز، امام صادق علیه السلام فرمود ؛ «ارواح در عالم برزخ در بدن هایی شبیه به بدن های دنیوی سابق خود خواهند بود.» (الکافی ج۳ ص۲۴۴)

در روایت دیگری فرمود؛ «هنگامی که خداوند قبض روح مومن کند ، او را در قالبی همچون قالبش در دنیا قرار می دهد.» (همان مدرک)

مومنین با قالبی جسمانی در بهشت برزخی از انواع نعمات روحانی و جسمانی بهره مند می شوند و طبیعتا یکی از نیازهای جسمانی آن ها می تواند نیازجنسی باشد .

و فرمود؛ «مومنان در عالم برزخ در حجره هایی از بهشت ، از طعام و شراب آن بهره مند می شوند و می گویند پروردگارا قیامت را برپا کن و وعده هایی را که به ما داده ای وفا نما.» (همان مدرک)

از این روایات استفاده می شود که مومنین با قالبی جسمانی در بهشت برزخی از انواع نعمات روحانی و جسمانی بهره مند می شوند و طبیعتا یکی از نیازهای جسمانی آن ها می تواند نیازجنسی باشد .

نظرات[۰] | دسته: معاد | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
علت اهمیت زیاد نماز و این که در اذان از آن به ( خیرالعمل ) تعبیر می شود پيوند ثابت

علت اهمیت زیاد نماز و این که در اذان از آن به ( خیرالعمل ) تعبیر می شود

لطفا بفرمایید چه چیزی در نماز وجود دارد که این قدر نماز را با اهمیت کرده تا آن جا که از فریضه نماز در اذان به عنوان« خیرالعمل» یعنی« بهترین کار» یاد می کنیم اما از جهاد که در آن امکان از کف دادن جانمان وجود دارد به« خیر العمل» تعبیر نشده ولی در اسلام از نماز به عنوان« بهترین عمل» یاد نمی کنیم؟

علت اصلی این امر، مجموعه امتیازهایی است که در نماز وجود دارد و در دیگر عبادات، چنین امتیازاتی به این جامعی یافت نمی شود. این امتیازها به قدری زیاد است که اگر بخواهیم تمامی آیات و روایاتی را که در این باره ذکر گردیده را به رشته تحریر در بیاوریم باید صفحات متعددی از این کتاب را به آن اختصاص دهیم، اما جهت اطلاع خوانندگان محترم از ده ها آیه و روایتی که راجع به جایگاه و اهمیت نماز نقل شده به تعدادی از آن ها اکتفا می نمائیم.

– یاد خداوند
خداوند می فرماید:« أَقِمِ الصَّلاهَ لِذِکْرِى»[۱]؛«نماز را به یاد من به پاى دارید».

– کسب آرامش درونى
در آیه ۲۸ سوره رعد آمده:«أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»[۲]؛« آگاه باشید، تنها با یاد خدا دل ها آرامش مى‏ یابد!»

– یاری گرفتن
در قرآن آمده است:«واستعینوا بالصبر و الصلاه و انها لکبیره الا علی الخاشعین»[۳]؛« از صبر و نماز در برخورد با مشکلات نیرو بگیرید؛ همانا نماز سنگین است مگر برای خاشعان»
از همین رو هرگاه مشکلی برای خانواده رسول خدا پیش می آمد ایشان (برای رفع آن) بیان می داشت: برخیزید نماز(مستحبی) بخوانید بعد می فرمود: این دستور خدای من است.[۴] و یا در سیره حضرت علی علیه السلام می خوانیم وقتی برای ایشان مشکلی پیش می آمد، به نماز پناه می برد و آیه:«واستعینوا بالصبر و الصلاه»[۵] راتلاوت می کرد.

– عامل رستگاری
در سوره اعلی چنین آمده:« قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَکَّى وَ ذَکَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلَّى»[۶]؛« به یقین کسى که پاکى جست(و خود را تزکیه کرد)، رستگار شد. و(آن که) نام پروردگارش را یاد کرد سپس نماز خواند!»

– نماز کلید بهشت است
پیامبر خدا فرمود:« مفتاح الجنه الصلاه»[۷]؛« نماز کلید بهشت است»

– ستون و سیمای دین
حضرت علی در وصیت های پایان عمرشان فرموده اند:« اللَّهَ اللَّهَ فِی الصَّلَاهِ- فَإِنَّهَا خَیْرُ الْعَمَلِ إِنَّهَا عِمَادُ دِینِکُمْ»[۸]؛« خدا را خدا را درباره نماز، چرا که نماز ستون دین شماست.»
پیامبر خدا می فرماید:« برای هر چیز چهره ای است و چهره دین شما نماز است، مبادا کسی چهره و سیمای دینش را خراب نماید.»[۹]

نظرات[۰] | دسته: نماز | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
عقلا تند و تند زمین می‌خورند پيوند ثابت

مرحوم دولابی: عقلا تند و تند زمین می‌خورند
شناسه خبر: ۱۴۵۱۶۶۸ سرویس: فرهنگی
۱۲ تیر ۱۳۹۶ – ۰۰:۰۵
دولابی
مرحوم میرزا اسماعیل دولابی می فرمود:کسانی که قدری عقل دارند و به خدا حسن ظنّ دارند؛ هر وقت می‌افتند و زمین می‌خورند، خدا دستشان را می گیرد و بلند می‌کند. دوباره زمین می‌خورند، باز دستشان را می‌گیرد. عاقل‌ها زمین می‌خورند.

به گزارش خبرگزاری تسنیم، کسانی که قدری عقل دارند و به خدا حسن ظنّ دارند؛ هر وقت می‌افتند و زمین می‌خورند، خدا دستشان را می گیرد و بلند می‌کند. دوباره زمین می‌خورند، باز دستشان را می‌گیرد. عاقل‌ها زمین می‌خورند. زمین خوردن، زیاد است. نگاه کن ببین؛ کتاب‌ها را بخوان، در گذشته، در زمان خودِ ما، پر است. همه عقلا تند و تند زمین می‌خورند. هرچه هم عاقلتر و قشنگ‌تر باشند، زمین خوردنشان بی‌سر و صداتر است و کسی نمی‌بیند. اما همه زمین می‌خورند. این قدر زمین می‌خورند و دستشان را می‌گیرد و بلند می‌کند تا آنها را به بهشت وارد می‌کند.

برای خودت هم با خدا این حساب را باز کن و ببین آیا این جور نیست؟ تا تو را به بهشت وارد نکند، رها نمی‌کند. یک وقت خیال نکنی چون عقل داری زمین نمی‌خوری – حتماً می‌خوری. هر وقت هم زمین خوردی به تو بر می‌خورد. اما خیلی هم برنخورد! چون این، قاعده است. قدرت خدا و عزّت اوست. می‌خواهد خودش را به تو نشان داده و بشناساند. می‌خواهد صفات و اخلاق خودش را به تو، حالی کند. ملائکه هیچ وقت زمین نمی‌خورند. نه زانویشان درد می‌گیرد و نهچیز دیگری برای آنها هست. آنها عقل صرف هستند. ولی من و شما یک چیزی ناقُلا همراهمان است و البته کمی هم عقل داریم! ان‌شاءالله اگر داشته باشیم که داریم؛ بدک نیست! اما کمی زرنگی از جانب خدا قاطی آن شده، که پیدا نمی‌شود. مخصوصاً اگر دو سه باری با اهل بیت طهارت(ع) هم، سلام و علیکی کردی، این‌ها ر خواب و بیداری، آدم را رنگ می‌کنند. خیلی هم رنگرز هستند. رنگ‌های خوب هم دارند و آدم را عین خودشان رنگ می‌کنند که اگر این کار را نکنند، یک نفر هم نجات پیدا نمی‌کند.

نظرات[۰] | دسته: اخلاق اسلامی | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
«بازخوانی نامه شهید بهشتی به حضرت امام: پيوند ثابت

«بازخوانی یک حزب انقلابی»-۳/ نامه شهید بهشتی به حضرت امام:
نامه گلایه‌آمیز شهید بهشتی به امام(ره) درباره بنی‌صدر/ ما با آنها هیچ مسئله شخصی نداریم
خبرگزاری فارس: نامه گلایه‌آمیز شهید بهشتی به امام(ره) درباره بنی‌صدر/ ما با آنها هیچ مسئله شخصی نداریم
در بخشی از نامه شهید بهشتی به حضرت امام درباره بنی‌صدر آمده است: پناه دادن رئیس جمهور به مخالفان حاکمیت اسلام، عرصه کار را بر همه کسانی که شب و روز در این راه تلاش کرده و می‌کنند، روز به روز تنگتر می‌کند.

گروه احزاب خبرگزاری فارس- زمستان سال ۵۹ در حالی سپری می شد که طی آن اختلافات جریان بنی صدر و جریان خط امام(ره) به اوج خود رسیده بود و در این میان نامه نگاری اعضای ارشد حزب جمهوری اسلامی به حضرت امام(ره) پیرامون مسائل آن روز امری طبیعی به حساب می‌آمد.

اما در این میان بازخوانی نامه تاریخی شهید بهشتی به حضرت امام خمینی (ره) در تاریخ ۲۲ اسفند ماه ۵۹ از آن رو خواندنی به نظر می رسد که طی آن علاوه بر بیان درخواست های ایشان از امام راحل، می توان اوج ادب و احترام در سطر به سطر نامه را مشاهده کرد.

شهید آیت‌الله سیدمحمد بهشتی دبیرکل حزب جمهوری اسلامی و رئیس وقت دستگاه قضایی در حالی این نامه‌ را به امام خمینی نوشت که در اوج هجمه‌ها و تهمت‌ها و تخریب‌های ضدانقلاب قرار گرفته بود.

حوزه احزاب خبرگزاری فارس در ادامه سلسله مطالب پیرامون پرونده «بازخوانی یک حزب انقلابی» به بازنشر این نامه تاریخی و مهم می‌پردازد.

متن کامل این نامه در ادامه می‌آید:

بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
تهران جمعه ۵۹/۱۲/۲۲
استاد و رهبر بزرگوار
السلام علیکم و رحمه اللّه و برکاته

سنگینی وظیفه فرزندتان را بر آن داشت که این نامه را به حضورتان بنویسد و حقایق را به عرضتان برساند.
دوگانگی موجود میان مدیران کشور بیش از آن که جنبه شخصی داشته باشد، به اختلاف دو بینش مربوط می‏شود. یک بینش معتقد و ملتزم به فقاهت و اجتهاد، اجتهادی که در عین زنده بودن و پویا بودن، باید سخت ملتزم به وحی و تعهد در برابر کتاب و سنت باشد، بینش دیگر در پی اندیشه‏ها و برداشت‏های بینابین، که نه به‌کلی از وحی بریده است و نه آن‏چنان که باید و شاید در برابر آن متعهد و پای‏بند، و گفته‏ها و نوشته‏ها و کرده‏ها بر این موضوع بینابین گواه.

بینش اول در برابر بیگانگان و هجوم تبلیغاتی و سیاسی و اقتصادی به نظام سخت ‏به توکل بر خدا و اعتماد به نفس و تکیه بر توان اسلامی و پرهیز از گرفتار شدن در دام داوری‏ها یا دل‏سوزی‏های بیگانگان معتقد و ملتزم. بینش دیگر، هرچند دلش همین را می‏خواهد و زبانش همین را می‏گوید و قلمش همین را می‏نویسد، اما چون همه مختصات لازم برای پیمودن این راه دشوار را ندارد، در عمل لرزان و لغزان.

بینش اول به نظام و شیوه‏ای برای زندگی امت ما معتقد است که در عین گشودن راه به‌سوی همه نوع پیشرفت و ترقی، مانع حل شدن مسلمان‏ها در دستاوردهای شرق یا غرب باشد و آنان را بر فرهنگ و نظام و ارزش اصیل و مستقل اسلام استوار دارد. بینش دیگر با حفظ نام اسلام و بخشی از ارزش‏های آن، جامعه را به راهی می‏کشاند که خود به خود درها را به‌روی ارزش‏های بیگانه از اسلام و بلکه ضداسلام می‏گشاید.

بینش اول روی شرایطی در گزینش مسئولان تکیه می‏کند که جامعه را به‌سوی امامت متقین و گسترش این امامت ‏بر همه سطوح راه می‏برد. بینش دیگر بیشتر روی شرایطی تکیه می‏کند که خود به خود راه را برای نفوذ بی‌مبالات‏ها یا کم‌مبالات‏ها در همه سطوح مدیریت امت اسلامی و حاکم شدن آن‏ها بر سرنوشت انقلاب هموار می‏سازد.

شاید برای شما شنیدن این خبر تلخ و دشوار باشد که بسیاری از کسانی که در طول سال‏های اخیر در راه حاکم شدن اسلام اصیل بر جامعه ما کوشیده و رنج‏ها برده‏اند و در طول این سال‏ها به‌مقتضای طبیعت و ماهیت نظام اداری رژیم شاهی، در همه سازمان‏های لشکری و کشوری همواره در اقلیت‏ بوده و زیر فشار اکثریت غرب‌گرا یا شرق‌گرا حاکم بر این سازمان‏ها به‌سر برده‏اند، هم اکنون در جمهوری اسلامی هم که امام در رأس آن است و تنی چند از فرزندان امام نیز بخشی از مسئولیت‏ها را به‌عهده دارند و مردم عزیز ما نیز در صحنه‏ها حضور دارند، دوباره تحت فشار همان اکثریت قرار گرفته‏اند، این اقلیت مؤمن که اگر حمایتش کنند می‏رود که اکثریت ‏شود، امروز ذلت و خذلان مؤمنان را در جمهوری اسلامی با پوست و گوشت و استخوان لمس می‏کنند که با چماق ارتجاع می‏کوبندشان و با کارشکنی‏های رنگارنگ سد راه حرکت اسلامی و اصلاحی آن‏ها می‏شوند، با استظهار به ستون پنجم دشمن که در همه این سازمان‏ها جا خوش کرده‏اند و با اطمینان به حمایت گروهی از مسئولان امروز و دیروز.

اگر این دو بینش در اداره امور جمهوری اسلامی ادامه یابد، نه کارهای جاری مردم سر و سامان پیدا می‌کند، نه مشکلات موجود دینی، فرهنگی، اخلاقیات اجتماعی و اقتصادی این مردم رنج‌دیده و محروم و ایثارگر با سرعت و قاطعیت کافی حل می‌شود و نه می‌توان برای آینده طرح‌های اصیل اسلامی ریخت و به مرحله عمل درآورد… نظر ما این است که رشد کمی و کیفی دارندگان بینش اول (اسلام فقاهتی و خط اصیل امام) به‌لطف الهی امروز به آن درجه رسیده است که نهادهای لشکری و کشوری به‌وسیله صاحبان این نوع بینش اداره شود و اداره جمهوری اسلامی بر پایه یک بینش استوار گردد.

نظرات[۰] | دسته: سیاسی | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
تکریم ایتام در قرآن پيوند ثابت

تکریم ایتام در قرآن
مقدمه:

مشکل یتیمی از پدیده های اجتماعی محسوب می شود که از گذشته در جوامع انسانی مطرح بوده است، جوامع نیز به تناسب با چنین قشری برخوردی متفاوت داشته اند، برخی از دیده ترحم و عطوفت ایتام را گرامی داشته و بعضی هم بر مشکلات ایتام افزوده اند، دین مقدس اسلام به عنوان آیینی جهانی که برای تمام بخش های جامعه انسانی برنامه دارد، بی تردید درباره یتیمان و مسائل مادی و معنوی آن ها برنامه و توصیه های فراوانی دارد که برخی در قرآن کریم بیان شده و بعضی نیز در روایات و سخنان پیشوایان معصوم- علیهم السلام- آمده است.

توجه و اهمیت دین اسلام درباره یتیم ها نیز افزون بر آن که از رحمت و لطف خدا سرچشمه می گیرد، جنبه دیگری نیز دارد و آن نگاه پیش گیرانه از عواقب رها شدن یتیم ها به حال خود می باشد، چون اگر چنین افرادی به حال خود رها شوند در آینده هزینه های سنگینی را بر جامعه وارد خواهند ساخت و می توانند عامل بسیاری از ناهنجاری های جامعه شوند، به همین خاطر، قرآن کریم به این محور نیز توجه کافی داشته است.[۱]
مفهوم یتیم

«یتیم» در اصل به معنای تنها و منفرد است و از یَتَمَ، یَتْیَمُ، یُتماً و یَتماً می باشد و در افراد انسان، به انقطاع و جدایی کودک از پدر یا از دست دادن او ـ قبل از سن بلوغ ـ اطلاق می شود.[۲]
یتیم در اصطلاح مفسران نیز دارای معنای ویژه ای است; چنان که مرحوم علامه طباطبایی(رحمه الله) می گوید: «یتیم به کسی گفته می شود که پدرش را از دست داده و این واژه برای شخصی که مادرش مرده، به کار نمی رود، برخی معتقدند که در میان افراد انسان یتیم کسی است که پدرش مرده و در حیوانات به کسی که مادرش را از دست داده اطلاق می گردد.»[۳]
محمدطاهر بن عاشور, در معنای یتیم می نویسد: «از نظر عرب ها، کودکی که تنها مانده و پدرش را که حامی و دفاع کننده و نفقه دهنده او بوده، از دست داده یتیم است و این مطلب درباره مادر صدق نمی کند، زیرا با از دست دادن او بی سرپرست نمی ماند.»[۴]
تکریم ایتام در ادیان الهی

یتیم گرچه از نوازش های پدری محروم است، ولی از رحمت خداوند مهربان بی نصیب نیست و لطف پروردگار شامل حال او می شود، در دین مقدس اسلام، نسبت به رعایت حال و حفظ حقوق یتیم، سفارش فراوان شده و این اهمیت تنها اختصاص به اسلام ندارد; چنان که قرآن کریم می فرماید: «به یاد آرید آن هنگام را که از بنی اسرائیل پیمان گرفتیم که جز خدا را نپرستید و به پدر و مادر و خویشاوندان و یتیمان و درویشان نیکی کنید و با مردمان سخن نیک گویید و نماز بخوانید و زکات بدهید، ولی جز اندکی، پشت کردند و رویگردان شدند.»[۵]
پیامبرانی چون حضرت موسی و حضرت عیسی- علیهما السلام- به شدت از حقوق یتیمان طرفداری کرده و ظلم به یتیمان را از گناهان کبیره شمرده اند.[۶]
در عصر جاهلیت و قبل از اسلام، اعراب با تصرف در مال یتیمان و ظلم و ستم به آن ها، نه تنها او را تکریم نمی کردند، بلکه یتیم در نزد آن ها ارزشی نداشت و همواره او را به خواری، سستی و بیچارگی و فقر توصیف می کردند.[۷]
دین اسلام به عنوان کامل ترین و جامع ترین دین الهی، همواره، مستضعفان و محرومان اجتماع را زیر حمایت خویش داشته است و در این میان ایتام بیشتر از سایر محرومان مورد عطوفت و رحمت قرار گرفته اند. برای روشن شدن اهمیت موضوع ایتام در اسلام کافی است که بدانیم واژه یتیم و مشتقات آن ۲۳ بار در آیات قرآن وارد شده و افزون بر این، آیاتی نیز هستند که این واژه و تعبیر در ظاهر آن مشهود نیست، ولی مضمون آن آیات درباره یتیم است.

نظرات[۰] | دسته: قران کریم | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
علی(ع) از زبان پیامبر اکرم(ص) در منابع اهل سنت پيوند ثابت

علی(ع) از زبان پیامبر اکرم(ص) در منابع اهل سنت

در مدح تو ای مظهر اضداد چه گوییم / بالاست مقام تو و گفتار قصیر است
با این که تویی پادشه عالم هستی / کرباس تو را جامه و فرش تو حصیر است

راستی درباره عظمت و فضائل و مقامات امیرمؤمنان علی(ع) سخن گفتن هرچند در ابتدا سهل می نماید ولی با مقداری فرورفتن در بحر فضائل بی شمار او انسان متوجه می شود که بیان فضائل سخت مشکل و دشوار است «که عشق اول نمود آسان ولی افتاد مشکلها»

زیبا گفته خلیل بن احمد وقتی از او درباره فضائل علی(ع) پرسش شد: «کیف اصف رجلاً کتم اعادیه محاسنه و حسداً و احبّائه خوفاً و ما بین الکلمتین ملأالخائفین؛(۱) چگونه می توانم مردی را توصیف کنم که دشمنانش از روی حسادت و دوستانش از ترس(دشمنان)محاسن او را پنهان نمودند، در بین این دو رفتار شرق و غرب عالم محامدش را فراگرفته است.

آنچه پیش رو دارید نگاهی است گذرا به فضائل و اوصاف امیرمؤمنان علی(ع) از زبان پیامبر اکرم(ص) در منابع اهل سنّت چرا که: خوشتر آن باشد که وصف دلبران / گفته آید در کتاب دیگران

علی را جز خدا و نبی(ص) نشناختند
راستی این اعجوبه کون کیست که همه در شناخت او در مانده اند، عدّه ای او را تا سر حدّ خدایی بالا برده اند، و عدّه ای حتی در بندگی او شک دارند که: در مسجد کوفه شهیدش کردند. گفتند مگر اهل نماز است علی؟! و آن که او را حقیقتاً شناخت خدای او و رسول خدایش بود.

پیامبر اعظم(ص) خطاب به علی(ع) فرمود: «یا علی ما عرف اللّه حق معرفته غیری و غیرک و ما عرفک حق معرفتک غیر اللّه و غیری؛(۲) ای علی! خداوند متعال را نشناخت به حقیقت شناختش جز من و تو، و تو را نشناخت آن گونه که حق شناخت توست، جز خدا و من.»

و در جای دیگر فرمود: «یا علی لایعرف اللّه تعالی الّا انا و انت و لایعرفنی الّا اللّه و انت و لا یعرفک الّا اللّه و انا؛(۳) ای علی! خدا را نشناخت جز من و تو، و مرا نشناخت جز خدا و تو و تو را نشناخت مگر خدا و من.»

فضائل بی شمار
کتاب فضل تو را آب بحر کافی نیست / که تر کنم سرانگشت و صفحه بشمارم
پیامبری هم که علی را شناخته اعتراف دارد که فضائل او قابل شماره و احصی نیست.

ابن عباس می گوید پیامبر اکرم(ص) فرمود: «لو انّ الفیاض(۴) اقلام و البحر مدادٌ و الجنّ حسّابٌ و الانس کتابٌ مااحصوا فضائل علیّ بن ابی طالبٍ؛(۵) اگر انبوه درختان (و باغها) قلم، و دریا مرکب، و تمام جنّیان حسابگر، و تمام انسان ها نویسنده باشند قادر به شمارش فضائل علی بن ابی طالب نخواهند بود»

و در جای دیگر پیامبر اعظم فرمود: «انّ اللّه تعالی جعل لاخی علیٍّ فضائل لاتحصی کثره فمن ذکر فضیلهً من فضائله مقرّابها غفر اللّه له ما تقدّم من ذنبه و ماتأخّر؛ براستی خداوند برای برادرم علی(ع) فضائل بی شماری قرار داده است که اگر کسی یکی از آن فضایل را از روی اعتقاد و اعتراف بیان نماید، خداوند گناهان گذشته و آینده او را می بخشد.

نظرات[۰] | دسته: علی (ع) | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
شمه ای از فضائل بسیار جالب امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام : پيوند ثابت

شمه ای از فضائل بسیار جالب امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام
قضاوتهای بسیار با حال امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام
این حکم خداست
رسول خدا صلى الله علیه و آله از مردى اعرابى ، ماده شترى به چهار صد درهم خریدارى نموده بود، و هنگامى که اعرابى پول را تحویل گرفت ، فریاد بر آورد: درهمها و شتر، مال من است . اتفاقا ابوبکر از آنجا عبور مى کرد، پیامبر به ابوبکر فرمود: بین من و اعرابى قضاوت کن !ابوبکر گفت : اعرابى از شما گواه مى خواهد. عمر نیز از آنجا عبور مى کرد و سخنان ابوبکر را در آن باره تکرار نمود. در این موقع على علیه السلام از دور نمایان گردید، پیامبر صلى الله علیه و آله به اعرابى فرمود: قبول دارى این جوان که مى آید بین ما قضاوت کند؟
گفت : بلى .
حضرت على آمد، اعرابى ادعاى خود را مطرح کرد.
امیرالمومنین علیه السلام به اعرابى فرمود: شتر را به پیامبر تسلیم کن !
اعرابى اعتنا نکرد تا این که آن حضرت سه بار گفتار خود را تکرار نمود ولى نتیجه اى نبخشید، در این هنگام على علیه السلام اعرابى را با یک ضربه شمشیر، دور کرد. پس ‍ اهل حجاز گفتند: که با آن ضربه ، سر او را پراند و اهل عراق گفتند: عضوى از او را قطع کرد.
و آنگاه على علیه السلام به پیامبر عرضه داشت : یا رسول الله ! ما شما را در وحى تصدیق مى کنیم چگونه در چهار صد درهم تصدیق ننمائیم ؟! (۱).
و در خبرى آمده : که پیغمبر صلى الله علیه و آله به ابوبکر و عمر رو کرده و به آنان فرمود: این حکم خداست نه آنچه که شما به آن حکم کردید.
منبع- مناقب ، سروى ، ج ۱، ص ۴۹۰

تقسیم عادلانه

دو نفر با هم به سفر مى رفتند، وقت غذا خوردن فرا رسید، یکى از آنان پنج نان و دیگرى سه نان از سفره خود بیرون آوردند، در این اثناء مردى از کنارشان عبور کرد، آنان رهگذر را به خوردن غذا دعوت نمودند و هر سه با هم نانها را تمام کردند، رهگذر خواست برود، پس عوض غذایى که خورده بود هشت درهم به ایشان داد. در موقع تقسیم پول نزاعشان درگرفت .

صاحب سه نان به صاحب پنج نان مى گفت : درهمها را بالمناصفه تقسیم مى کنیم ، صاحب پنج نان مى گفت : این تقسیم عادلانه نیست ، بلکه من پنج درهم و تو سه درهم مى برى ، به نسبت نانهایى که گذاشته ایم . ولى طرف نپذیرفت تا این که خصومت به نزد حضرت امیرالمومنین علیه السلام بردند. على علیه السلام به آنان فرمود: بروید و با هم سازش ‍ کنید و در این موضوع بى ارزش نزاع و اختلاف مکنید، گفتند: در هر صورت شما حق را براى ما بیان بفرمایید، پس آن حضرت علیه السلام درهمها را به دست گرفت و هفت درهم به صاحب پنج نان داد و یک درهم به آن که سه نان داشت و به آنان فرمود: مگر نه این است که هر یک از شما دو نان و دو سوم نان (که هشت ثلث مى شود) خورده اید گفتند: بله . فرمود: بنابراین نانى که رهگذر مصرف کرده هفت ثلثش ‍ از صاحب پنج نان و یک ثلثش از صاحب سه نان بوده و روى همین نسبت پولها تقسیم مى شوند

منبع: فروع کافى ، کتاب القضا، باب النوادر، حدیث ۱۰. تهذیب ، کتاب القضا، باب الزیادات فى القضایا، حدیث ۱۲.

تقسیم شترها

سه نفر در تقسیم هفده شتر با هم نزاع مى کردند، اولى مدعى یک دوم و دومى یک سوم و سومى یک نهم آنها بودند و به هر ترتیب که خواستند شترها را قسمت کنند که کسرى به عمل نیاید نتوانستند. خصومت به نزد حضرت امیر علیه السلام بردند. على علیه السلام به آنان فرمود: مایل نیستید من یک شتر از مال خودم بر آنها افزوده و آنها را بین شما تقسیم نمایم ؟ گفتند: بله ، پس یک شتر بر آنها و افزود و مجموعا هیجده شتر شدند و آنگاه یک دوم آنها را که نه شتر باشد به اولى و یک سوم را که شش شتر باشد به دومى و یک نهم را که دو شتر باشد به سومى داد و یک شتر باقیمانده خود را نیز برداشت

عدد عجیب

مردى یهودى نزد حضرت امیرالمومنین علیه السلام آمده گفت : عددى به من بگو که بدون کسرى ۲/۱ و ۳/۱ و ۴/۱ و ۵/۱ و ۶/۱ و ۷/۱ و ۸/۱ و ۹/۱ و ۱۰/۱ داشته باشد على علیه السلام به وى فرمود: اگر بگویم مسلمان مى شوى ؟

گفت : آرى . پس به وى فرمود: اضرب ایام اسبوعک فى سنتک ؛ روزهاى هفته ات را در سالت ضرب کن که حاصل آن مطلوب توست .

و چون یهودى آن را صحیح یافت مسلمان شد.

شیخ بهائى در خلاصه الحساب آورده : اگر عدد ماهها در روزهاى ماه و حاصل آن در روزهاى هفته ضرب شود عددى به دست مى آید که بدون کسرى بر همه اعداد یاد شده قابل قسمت است .

و نیز اگر مخرج اعدادى را که حرف عین در آنها هست که عبارتند از ربع ، سبع ، تسع و عشر؛ یعنى چهار و هفت و نه و ده در هم ضرب شوند حاصل عددى است که بر تمام اعداد مذکور تقسیم مى شود

کشکول ، شیخ بهائى ، ج ۲، ص ۴۲.

راه تشخیص

در زمان خلافت امیرالمومنین علیه السلام کودکى که داراى دو سر و دو سینه بر یک کمر بود به دنیا آمد، میراثش را از آن حضرت جویا شدند.

امام علیه السلام فرمود: هنگامى که خواب است بر او فریاد زنند اگر هر دو سر با هم بیدار شدند یک نفر است و یک میراث مى برد. و اگر یکى بیدار و دیگرى همچنان خواب ماند دو میراث مى برد

منبع- فروع کافى ، ج ۷، ص ۱۵۹، حدیث ۱

نظرات[۰] | دسته: علی (ع) | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
صبر در قرآن , روایات و علم اخلاق پيوند ثابت

صبر در قرآن , روایات و علم اخلاق
صبر یکی از زیباترین و عام ترین ویژگی های اخلاقی انسان است واژه «صبر» در لغت به معنای حبس و در سختی و محدودیت و ضیق قرار دادن است
صبر:
صبر یکی از زیباترین و عام ترین ویژگی های اخلاقی انسان است. واژه «صبر» در لغت به معنای حبس و در سختی و محدودیت و ضیق قرار دادن است. [۱] در تعریف چنین گفته شده است:
صبر، شکیبایی و خودداری نفس بر آن چه را که عقل و شرع حکم می‏کند و آن را می‏طلبد یا آن چه را که عقل و شرع، خودداری نفس از آن را اقتضاء می‏کند. [۲]
صبر در قرآن:
ریشه «صبر» از لغاتی است که در قرآن بسیار به کار رفته است. صبر در قرآن از صفات انبیاء است. « وَ إِسْماعیلَ وَ إِدْریسَ وَ ذَا الْکِفْلِ کُلٌّ مِنَ الصَّابِرین‏ »[۳] (و اسماعیل و ادریس و ذا الکفل را[به یاد آور] که همه از صابران بودند.)
در قرآن آمده است که منشأ و سرچشمه صبر از خداوند می باشد.« وَ اصْبِرْ وَ ما صَبْرُکَ إِلاَّ بِاللَّه‏ …»[۴] (و تو [ای رسول] صبر و تحمل پیشه کن که صبر تو تنها به [توفیق] خداست،!… .)
قرآن می فرماید: باید مقصد و هدف از صبر را نیز رضایت الهی قرار دهیم؛ نه خوشنامی و نه هیچ چیز دیگر. «وَ لِرَبِّکَ فَاصْبِرْ»[۵] ( و بخاطر پروردگارت شکیبایی کن‏.)
صبر، کلید بهشت است. « أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّهَ وَ لَمَّا یَأْتِکُمْ مَثَلُ الَّذینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِکُمْ مَسَّتْهُمُ الْبَأْساءُ وَ الضَّرَّاءُ وَ زُلْزِلُوا حَتَّی یَقُولَ الرَّسُولُ وَ الَّذینَ آمَنُوا مَعَهُ مَتی‏ نَصْرُ اللَّهِ أَلا إِنَّ نَصْرَ اللَّهِ قَریب‏ »[۶] (آیا گمان کردید داخل بهشت می‏شوید، بی‏آن که حوادثی همچون حوادث گذشتگان به شما برسد؟ هم آنان که گرفتاری ها و ناراحتی ها به آنها رسید، و آن چنان ناراحت شدند که پیامبر و افرادی که ایمان آورده بودند گفتند: «پس یاری خدا کی خواهد آمد؟!» [در این هنگام، تقاضای یاری از او کردند، و به آنها گفته شد:] آگاه باشید، یاریِ خدا نزدیک است!)
صبر در بلاها و آزمایشاتِ الهی، محک و ملاک شناخت و روشن شدن چهره‏ی مجاهدان و صابران است. « وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ حَتَّی نَعْلَمَ الْمُجاهِدینَ مِنْکُمْ وَ الصَّابِرینَ وَ نَبْلُوَا أَخْبارَکُم‏ »[۷] (ما همه شما را قطعاً می‏آزماییم تا معلوم شود مجاهدان واقعی و صابران از میان شما کیانند، و اخبار شما را بیازماییم!)
صبر، سبب دریافت صلوات و رحمت خداوند است و صابران، هدایت یافتگانند. « أُولئِکَ عَلَیْهِمْ صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَهٌ وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ »[۸] (اینها، همان ها هستند که الطاف و رحمت خدا شامل حالشان شده؛ و آنها هستند هدایت‏یافتگان!)
صبر، میزان درجات بهشتیان است. « سَلامٌ عَلَیْکُمْ بِما صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَی الدَّار»[۹]( [و به آنان می‏گویند:] سلام بر شما بخاطر صبر و استقامتتان! چه نیکوست سرانجام آن سرا[ی جاویدان]!)، «أُوْلئِکَ یُجْزَوْنَ الْغُرْفَهَ بِما صَبَرُوا وَ یُلَقَّوْنَ فیها تَحِیَّهً وَ سَلاماً»[۱۰] (آنها هستند که درجات عالی بهشت در برابر شکیباییشان به آنان پاداش داده می‏شود؛ و در آن، با تحیّت و سلام رو به رو می‏شوند.)«وَ جَزاهُمْ بِما صَبَرُوا جَنَّهً وَ حَرِیراً»[۱۱] (و در برابر صبرشان، بهشت و لباس های حریر بهشتی را به آنها پاداش می‏دهد!)
در سراسر قرآن، فقط در مورد صابران اجر بی‏حساب مطرح شده است. « قُلْ یا عِبادِ الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا رَبَّکُمْ لِلَّذینَ أَحْسَنُوا فی‏ هذِهِ الدُّنْیا حَسَنَهٌ وَ أَرْضُ اللَّهِ واسِعَهٌ إِنَّما یُوَفَّی الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَیْرِ حِسابٍ »[۱۲] (بگو: ای بندگان من که ایمان آورده‏اید! از[مخالفت] پروردگارتان بپرهیزید! برای کسانی که در این دنیا نیکی کرده‏اند پاداش نیکی است! و زمین خدا وسیع است، [اگر تحت فشار سران کفر بودید مهاجرت کنید] که صابران اجر و پاداش خود را بی‏حساب دریافت می‏دارند!)
قرآن مجید در کنار صبر، شکر را نیز مطرح فرموده است، اشاره به این که مشکلات هم نعمت هستند.[۱۳] « … لِکُلِّ صَبَّارٍ شَکُورٍ»[۱۴] ( … برای هر صبر کننده شکرگزار.)
خداوند، همراه صابران است:« وَ اصْبِرُوا إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِینَ»[۱۵] (و صبر و استقامت کنید که خداوند با استقامت کنندگان است!)
در قرآن، صابران در زمره دوستان و محبوبان خدا یاد شده اند.« و الله یحِب الصابرِینَ »[۱۶]( و خداوند استقامت‏کنندگان را دوست دارد.)
اقسام صبر در روایات:
صبر از مفاهیم عامی است که دامنه وسیعی دارد. تقسیمات زیادی درباره صبر شده است؛[۱۷] در برخی احادیث به حسب متعلق صبر، برای صبر تقسیماتی انجام داده اند. در حدیثی از حضرت رسول ـ صلی الله علیه و آله ـ آمده است که :
«الصَّبْرُ ثَلَاثَهٌ صَبْرٌ عِنْدَ الْمُصِیبَهِ وَ صَبْرٌ عَلَی الطَّاعَهِ وَ صَبْرٌ عَنِ الْمَعْصِیَهِ .»[۱۸]
صبر بر سه قسم است: صبر در مصیبت و صبر بر طاعت و صبر از گناه.
این کلام، نشان از این دارد که صبر از لحاظ موضوع، دایره وسیعی دارد که صبر بر مصیبت، طاعت و معصیت را شامل می شود.
صبر در مصیبت این است که چون رویدادهای ناگوار و رخدادهای ناملایم، زمینه جزع را فراهم می کند باید در برابر آنها صابر بود.
صبر هنگام طاعت این است که چون انجام کارهای واجب و مستحب دشوار است و انسان ممکن است در برابر آن مقاومت نکند، از این رو توصیه به مقاومت شده است. سیر و سلوک، مستلزم مقاومت است؛‌ مانند این که برخاستن از خواب و خواندن نماز صبح برای جوانان دشوار است؛ ولی باید صبر کنند و این صبر بر طاعت است.

نظرات[۰] | دسته: قران کریم | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
مناظره هشام بن حکم با استاد معتزلى پيوند ثابت

مناظره هشام بن حکم با استاد معتزلى
عمر بن عبید (۸۰ـ ۱۲۸ه. ق ) از اساتید و بزرگان فرقه معتزله اسلامى ؛ در عصر امام صادق (ع ) بود؛ و از دوستان نزدیک منصور دوانیقى (دومین خلیفه عباسى ) به شمار مى رفت ؛ و در بصره ؛ جلسه درسى داشت ؛ و شاگردان بسیارى در آن جلسه ؛ شرکت مى کردند؛ و او طبق مرام خود (که بر خلاف اعتقادات تشیع بود) تدریس مى نمود؛ هشام بن حکم که از شاگردان زبردست امام صادق (ع ) و از محققان نیرومند تشیع بود؛ روزى در جلسه درس او شرکت نمود؛ و با او به مناظره پرداخت به گونه اى که او را محکوم کرد اینک به شیوه مناظره او توجه کنید) جمعى از شاگردان امام صادق (ع )؛ از جمله هشام ؛ در محضر آن حضرت بودند؛ امام صادق (ع ) به هشام که در این وقت جوان بود؛ رو کرد و فرمود: آنچه که بین تو و عمروبن عبید (استاد معتزلى ) مناظره و بحث شده ؛ براى ما بیان کن .
فدایت شوم اى فرزند رسول خدا! من مقام شما را گرامى مى دارم ؛ و از سخن گفتن در حضور شما شرم دارم ؛ زیرا زبانم را در محضر شما؛ یاراى سخن گفتن نیست !.
هرگاه ما دستورى به شما مى دهیم ؛ اطاعت کنید.
به من خبر رسید که عمروبن عبید روزها در مسجد بصره با شاگردان خود مى نشیند (و درباره مسأله امامت و رهبرى ؛ بحث و گفتگو مى کند؛ و عقیده شیعه را در مورد مسأله امامت ؛ بى اساس جلوه مى دهد).
این خبر براى من بسیار ناگوار بود؛ از این رو (از کوفه ) به بصره رفتم ؛ و در روز جمعه به مسجد بصره وارد شدم ؛ دیدم جمعیت زیادى گرداگرد او حلقه زده اند؛ و او نیز جامه سیاه پشمى بر تن کرده ؛ و عبایى به دوش افکنده ؛ و حاضران از او سؤال مى کردند و او جواب مى داد.

نظرات[۰] | دسته: امامت | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
امام شناسى، ج‏۱، ص: ۱۳ پيوند ثابت

امام شناسى، ج‏۱، ص: ۱۲
در کتاب کافى [۱] در کتاب الحجه مرحوم کلینى از على بن ابراهیم از پدرش‏

__________________________________________________

[۱] جلد اول اصول کافى ص ۱۶۹
از حسن بن ابراهیم از یونس بن یعقوب روایت مى‏کند که: در نزد حضرت امام جعفر صادق علیه السلام جماعتى از اصحاب بودند که از آنجمله حمران بن أعین و محمّد بن نعمان و هشام بن سالم و طیّار و جماعتى که در میان آنان جوانى برومند بنام هِشام بن حَکَم [۱] بود.
حضرت به هشام بن حکم فرمودند اى هشام! آیا خبر مى‏دهى به ما از آن مناظره و مکالمه‏اى که بین تو و بین عمرو بن عبید واقع شد؟
هشام گفت: یا بن رسول الله مقام و منزلت تو بالاتر از آنست که من در مقابل شما لب بگشایم، و مناظره خود را باز گویم، من از شما حیا مى‏کنم و در پیشگاه شما زبان من قادر به حرکت و سخن گفتن نیست.
حضرت فرمودند: زمانیکه شما را به کارى امر نمودیم باید بجا آورید!
مناظره هشام بن حکم با عمرو بن عبید
هشام در این حال لب به سخن گشود و گفت داستان عَمرو بن عُبید و جلوس او در مسجد بصره و گفتگوى او با مردم به من گوشزد شد، و بر من بسیار ناگوار آمد؛ براى ملاقات و مناظره با او حرکت نموده و به بصره وارد شدم.
روز جمعه بود به مسجد بصره درآمدم دیدم که حلقه وسیعى از جماعت مردم مجتمعند و در میان آنان عمرو بن عبید مشغول سخن گفتن است؛ مردم سؤال مى‏کنند و او جواب مى‏گوید.
عمرو بن عبید یک شَمله سیاهى از پشم بر کمر خود بسته و شمله دیگرى را رداى خود نموده و سخت مشغول گفتگوست.
من از مردم تقاضا نمودم که راهى براى من باز کنند، تا خود را بدو رسانم؛ مردم راه دادند، من از میان انبوه جمعیت عبور نموده در آخر آنان نزدیک عمرو بن عبید دو زانو به زمین نشستم، سپس گفتم: اى مرد دانشمند! من مردى هستم غریب، مرا رخصت مى‏دهى سؤالى بنمایم‏؟

نظرات[۰] | دسته: امامت | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 

No Image
No Image No Image No Image
 
 
 

بایگانی شمسی

تقویم شمسی

تیر ۱۳۹۶
د س چ پ ج ش ی
« خرداد    
 1234
۵۶۷۸۹۱۰۱۱
۱۲۱۳۱۴۱۵۱۶۱۷۱۸
۱۹۲۰۲۱۲۲۲۳۲۴۲۵
۲۶۲۷۲۸۲۹۳۰۳۱  
No Image No Image