درس اخلاق حضرت آیت اللَّه العظمی مظاهری«مدظله العالی»
موضوع: عوامل رفع قساوت‏

تاریخ: ۱۰/ ۵/ ۱۳۸۰
اعوذ باللَّه من الشیطان الرجیم بسم اللَّه الرحمن الرحیم رب اشرح‏لی صدری و یسرلی امری و احلل عقدة من لسانی یقفهوا قولی.

بحث این بود که قساوت قلب چیز بدی است انصافاً و اگر انسان قساوت داشته باشد گناه برای او یک امر عادی می‏شود و گناه برای یک کسی یک امر عادی بشود خیلی مصیبت است از هر درد سرطانی درد خورده‏ای معلوم است بالاتر است و قساوت انسان را به همین جاها می‏رساند بعد حرف آمد به اینجا که این قساوت را چه جوری می‏شود رفع کرد و عرض کردم که با اجتناب از گناه قساوت را می‏شود رفع کرد توبه واقعی پشیمان از گذشته تصمیم اینکه دیگر نکند به عبارت دیگر تقوی موجب رفع قساوت این ایه شریفه «ان تجتنبوا کبائر ما تنهون عنه نکفِّر عنکم سیّئاتکم»[۱] را بعضی همین جور معنی کردند که توبه از گناه اجتناب از محرمات این دو کار می‏کند یکی نامه عمل را «یبدل اللَّه سیئاتهم حسناتُ»[۲] نامه عمل را نابود می‏کند اما پرونده سیاه را و به جای او پرونده درخشان می‏آورد که «یبدل اللَّه سیئاتهم حسنات» یکی هم دل را دلی که در روز قیامت نامه عمل واقعی است «کل انسان الزمنه و طائرهُ فی عنقه»[۳] آن دل را پاک می‏کند و قساوت دل را توبه واقعی از بین می‏برد اگر شک هم در آیه شریفه داشته باشیم که اینجور معنا بکنیم اما روایت فراوانی روایت صحیح‏السند ظاهر الدلالة که امام صادق(ع) می‏گوید اگر گناه شد ولو صغیره نقطه سیاهی در دل پیدا می‏شود اگر توبه کرد آن نقطه سیاه زائل می‏شود و اما اگر توبه نکرد آن گناه دوم آمد آن نقطه سیاه دو برابر می‏شود گناه سوم سه برابر می‏شود اگر توبه نیامد و گناه بعد گناه کم‏کم سیاهی تمام دل را می‏گیرد دیگر آنوقت است که «فلن یفلح ابدا» این یعنی دیگر توبه کردن این کار مشکلی می‏شود دیگر اصلاً موفق به توبه نمی‏شود دیگر اصلاً توجه پیدا نمی‏کند که توبه کند که «ثم کان عاقبت الذین اساء السوعا عن کذبوا آیات‏الله» مرادم این است که این روایت‏ها هم به ما همین را می‏گوید که ما قساوت را بواسطه تقوی قساوت را بواسطه توبه واقعی عذرخواهی از خدا تضرع و زاری می‏توانیم رفع بکنیم این یک معنا امر دومی که هفته گذشته درباره‏اش صحبت کردم گفتم که از نظر روایت از نظر تجربه خوردن حرام برای دل خیلی ضرر دارد یعنی موجب قساوت قلب است و ممکن است یک غذای حرام خیلی کارهای زشتی برآن مترتب بشود می‏گفتم که شبهه‏ناک آن هم چنین است برای اینکه شبهه‏ناکش اگر حرام تکلیفی نباشد حرام وضعی هست آن حرمت واقعی آن اثر وضعی این از بین نمی‏رود و چیزهای که موجب قساوت قلب است خوردن حرام و خوردن شبهه‏ناک است اما این خوردن شبهه‏ناک را می‏گفتم که به واسطه اجتناب از بعضی از شبهات قساوت را رفع بکنیم یعنی حالا که مجبوریم شبهات را مرتکب بشویم برای اینکه اگر بخواهیم اجتناب از شبهات بکنیم نمی‏شود زندگی مختل می‏شود زندگی حرج و مرج لازم می‏آید دیگر باید دست از همه کار کشیده بشود پس لااقل آنجا که می‏شود تا آن موجب بشود آن قساوتی که به واسطه غذای حرام غذای شبهه‏ناک آمده از بین برود که می‏گفتم حالا در خوردن آشامیدن نمی‏شود اما در گفتن که می‏شود همین طوری که در روایات ما آمده در کلمات اصحاب آمده راجع به دِما راجع به خروج راجع به اموال باید احتیاط کرد انسان در گفتارش محتاط باشد این را بگویم نمی‏شود این دیگر بی‏خود است مسلم می‏شود نه حرجی پیش می‏آید نه اُسری پیش می‏آید و انسان بگوید به اندازه که ضرورت دارد بقول سعدی دو چیز تیره عقل است لب فروبستن به وقت گفتن، گفتن به وقت خاموش چه داعی داریم اینکه در مجالس دور را از همه بگیریم و بشویم متکلم وحده بقول طلبه‏ها حالا بگذارید دیگران حرف بزنند یا ما گوش بدهیم یا ندهیم چه داعی داریم که چیزهای که موجب احتیاج ما نیست ببینیم من نمی‏گویم چنین می‏گویم بزرگان اگر یک فضولی، فضول‏العیش اسمش را می‏گذارند مالا یُعنی برایش جلو می‏آمد این تصمیم می‏گرفت آن روز را روزه بگیرد نگاه اینطرف و آنطرف کردن گفتن مالا یعنی نه نتیجه دنیا داشته باشد نه نتیجه آخرت چه داعی داریم این گفتن‏ها برای خاطر اینکه نمی‏توانیم از خوردن و آشامیدن مشتبه اجتناب کنیم لااقل از گفتنی‏هایی که ضرورت ندارد از دیدنیهای که ضرورت ندارد از شنیدنی‏هایی که ضرورت ندارد از اینها اجتناب بکنیم خود اینها موجب قساوت قلب است «ایاک و فضول العین انهُ یغرص الهوی» یغرص الهوی یعنی چه آدم هی نگاه بکند اینطرف و آنطرف دو چشم به انسان دادند که جلوی پایش را ببیند و برود اما حالا توی راه هی اینطرف نگاه کن به آن نگاه کن کم‏کم نگاه از دستش گرفته بشود نگاه آلوده بشود می‏شود تا این اندازه که یا شنیدن‏ها این خیلی‏ها الان اینجوری شدند که دو ساعت سه ساعت پای این تلویزیون می‏نشینند و یک ذره نتیجه ندارد اگر حرام نباشد اگر فیلم‏های شهوت‏انگیز نباشد چرا بعضی‏ها در گفتن که معرکه می‏کنند هی می‏گوید توی خانه باشد می‏گوید توی کوچه باشد می‏گوید اینها ما لا یعنی است و فشار قبر دارد در روایت می‏خوانیم که پیغمبر اکرم یک جوانی را شاید هم شهید شده بود در قبر گذاشتند روی لحد را خود پیغمبر اکرم شرکت کردند و روی لحد را پوشاندند مادرش آمد و گفت که دیگر گریه برایت نمی‏کنم برای اینکه بدست پیغمبر اکبر بخواب رفتی می‏دانیم جایت بهشت است وقتی مادرش رفت پیغمبر اکرم فرمودند قبر چنان فشاری بهش داد که استخوان‏هایش درهم شکسته شد
ادامه مطلب »

درس اخلاق حضرت آیت اللَّه العظمی مظاهری«مدظله العالی»
موضوع: قساوت قلب
‏تاریخ: ۳/ ۵/ ۱۳۸۰
اعوذ باللَّه من الشیطان الرجیم بسم اللَّه الرحمن الرحیم رب اشرح‏لی صدری و یسرلی امری و احلل عقدة من لسانی یقفهوا قولی.
بحث این بود که چه چیزی موجب قساوت قلب است. قساوت قلبی که اگر برای انسان پیدا بشود مرتبه اولش این است که دیگر از عبادات لذت نمی‏برد عبادات برای او سنگین است مرتبه بعدش دیگر زیر بار حق نمی‏رود پذیرفتن حق برای او سنگین است. دیگر دل او جای خیر نیست جای برکت نیست از او خیری، برکتی سر نمی‏زند و مرتبه آخرش هم زیر پِلِ همه چیز بدن. دیگر در مقابل حق و حقیقت قیام کردن منکر همه چیز شدن جز خودش چه چیز موجب قساوت قلب است. که انسان را به این بدبختیها می‏رساند اول چیزی که موجب قساوت است و اگر تکرار بشود به خیلی بدبختیها می‏رسد گناه است گناه ولو صغیره امّا برای این که قساوت قلب درست بکند کبیره است. نگاههای آلوده کم‏کم تمام دل را قساوت می‏گیرد. و بالاخره گناه ولو کوچک امّا برای قساوت خیلی بزرگ است. و یک مقداری درباره‏اش صحبت کردم و از خود شما تقاضا دارم این روایاتی را که درباره گناهان است مخصوصاً اصول کافی را مطالعه کنید روی منبر از این حرفها زیاد بزنید از این روایات زیاد بخوانید و آن جامعه‏ای که گناه برایشان قساوت بیاورد کم‏کم کفر هم برای آن جامعه می‏آید. در آن خانواده‏ای که گناه مخصوصاً موسیقی‏های شهوت‏انگیز حکمفرما باشد آن خانه سیاه است کم‏کم کفر هم در آن خانه می‏آید. مطلب دومی که اشاره کردم خوردن مال حرام است. ولو اینکه نداند هم امّا مثل شراب که مست می‏کند مال حرام کار خودش را می‏کند. و چیزی که سنگین‏تر از این مطلب است این است که اجتناب از شبهات هم کار مشکلی است از یک طرف همین شبهات حرامهایی که ما نمی‏دانیم حرام است. اصولی جاری می‏کنیم از نظر شرعی اشکال ندارد امّا بالاخره ربا کار خودش را می‏کند حالا ولو ما رباخوار نباشیم. رشوه کار خودش را می‏کند ولو ما رشوه‏خوار نباشیم امّا آن بازاری که در آن بازار، ربا و رشوه و تقلب است. ما سروکار با این بازار داریم سروکار با اجناس این بازار سروکار با پول این بازار، هفته گذشته می‏گفتم که توبه، تضرع و زاری رابطه باخدا امّا یک چیز دیگر که هفته گذشته می‏گفتم و امروز تکرارش بکنم و بهش اهمیت بدهید این که کفاره آن گناه اجتناب از شبهات زبانی است موسی بن جعفر سلام‏اللَّه‏علیه به علی بن یزدی می‏گفتند که کفاره ظلمها کفاره بوده حکومت ظلم خدمت به خلق خداست. من هم عرض می‏کنم که ما خوب است که لااقل از نظر زبانمان حرام واقعی که نداریم شبهه هم نداشته باشیم از شبهات پرهیز بکنیم نمی‏دانیم غیبت است یا نه نکنیم نمی‏دانیم شایعه است یا نه نگوییم نمی‏دانیم تهمت است یا نه نگوییم نمی‏دانیم دروغ است یا نه نگوییم. مواظب زبانمان باشیم چه در خلوت چه در جلوت چه در میان مردم مخصوصاً روی منبر مشکل هم هست من یادم نمی‏رود یک طلبه‏ای که الآن از فضلای خوب قم است این در مکّه به من می‏گفت که یک دستورالعمل به من بده تا من به این دستورالعمل عمل بکنم بهش گفتم مواظب زبانت باش این روایت هم هست یک کسی آمد خدمت پیغمبر صلی‏اللَّه‏علیه‏واله گفت یا رسول‏اللَّه یک نصیحت به من بکنید. حضرت فرمودند اگر من بگویم عمل می‏کنی گفت آری دو دفعه حضرت فرمودند اگر بگویم عمل می‏کنی گفت آری دفعه سوم پیغمبر فرمودند اگر بگویم عمل می‏کنی گفت آری حضرت فرمودند مواظب زبانت باش نگو مگر حق آنهایی که می‏دانی درست است آن را بگو بعد هم حضرت فرمودند زبان است که انسان را جهنمی می‏کند من به این طلبه گفتم که مواظب زبانت باش این مکّه بود اعمال حج بود می‏شد مثل ما و الان تو میان مردم هم نبود امّا دو سه روز که گذشت آمد پیش من گفت راستش نمی‏شود یک دستورالعمل دیگری بده نمی‏شود. خیال هم نکنید آسان است نمی‏شود اما مثل آن شبهات شکی نیست مثل اینکه پاک واقعی بخور حلال واقعی بخور آن ممکن نیست فعلاً امّا حق واقعی بگو. حلال واقعی بگو این می‏شود مشکل است اما می‏شود و بزرگان فرموده‏اند چنین هم هست. کفار آن شبهات شکمی می‏شود پروردگار عالم دیگر نمی‏گذارد آن شبهات یعنی آن شبهات خورد و خوراکی برای ما قساوت بیاورد. ما اگر به این دستور عمل بکنیم خیلی کار کردیم یعنی راستی اگر انسان بتواند در منبرهایش در مجالسش در گفت و گوهایش در خانه مواظب زبانش باشد دروغ نگوید شبهه دروغ هم نگوید غیبت نکند شبهه غیبت هم نکند یک غیبت مشتبه نکند و همچنین تا آخر و چیزی که به شما بگویم آقا باید کار کرد نمی‏شود انسان همین جوری به جایی برسد من بسیاری از بزرگان را سراغ دارم علاوه بر اینکه مواظب زبانش است راستی مواظب شکمش است راستی مواظب است راستی مواظب این که حرام نخورد. مشتبه نخورد. یک خاطره‏ای من از مرحوم آیةاللَّه العظمی آقا سید احمد خوانساری دارم. مرد عجیبی بود به قول حضرت امام آن که از نظر علم و عمل وضعش پیش همه مشهور است مرحوم آقای اشنی آیةاللَّه آقای اشنی که اصفهان هدر رفت مرد ملایی بود انصافاً و اینجا منبری شد کم کم، و مشهور هم شد در اصفهان این مرد ملاّ همین برای من تعریف کرد. اینها هم دوره‏ای بودند حضرت امام و مرحوم آقای خوانساری یک مقدار مقدم بود ولی بالاخره از رفقای یکدیگر بودند هم دوره‏ای بودند مرحوم آقای داماد و آقای گلپایگانی و آقای اشنی می‏گفتند با مرحوم آقا سید احمد خوانساری از قم می‏رفتیم خوانسار اینها هر دو خوانساری بودند دیگر اشن از دهات خوانسار بود می‏گفت که ماشین در وسط راه ایستاد و یک مقدار ایستاد مسافرین چای بخورند، استراحت بکنند بعد سوار شدند یک مقدار که رفتیم بچه آقای خوانساری از خانم آقای خوانساری از مادرش آب خواست آن هم یک مقدار آب از توی آفتابه ریخت تو لیوان داد بهش خورد. مرحوم آقای خوانساری پرسید این آب کجا بود گفت در وسط راه که پیاده شدیم آفتابه را آب کردیم آقای اشنی می‏گفتند که دیدم رنگ آقای خوانساری تغییر کرد و رو کرد به من گفت چه کار کنم گفتم چی را گفت وقتی که قم بودیم بارها را وزن می‏کردیم من آفتابه را گذاشتم روبارها و وزن کردیم و آفتابه خالی بود و حالا آفتابه آب پیدا کرد حالا این آبها مال مردم است تو ماشین وزن نشده این شوفر هم که صاحب ماشین نیست من چه کنم. آقای اشنی می‏گفتند که هر چه به آقای خوانساری می‏گفتم که آقا اینها چیه که می‏گویید خوب معلوم است رضایت هست اشکال ندارد. اینها معلوم است طوری نیست آقای خوانساری می‏گفتند چی می‏گویی حق‏الناس مشکل است
ادامه مطلب »

درس اخلاق حضرت آیت اللَّه العظمی مظاهری«مدظله العالی»

موضوع: قساوت دل و راه رفع آن

‏تاریخ: ۲۷/ ۴/ ۱۳۸۰

اعوذ باللَّه من الشیطان الرجیم بسم اللَّه الرحمن الرحیم رب اشرح‏لی صدری و یسرلی امری و احلل عقدة من لسانی یقفهوا قولی.

از جلسات قبل استفاده کردیم قساوت دل چیز بدی است و اگر اثر سوئی نداشته باشد به غیر از این که لذت عبادت را از ما بگیرد بس است این که بگوییم قساوت دل چیز بدی است بس است این که قرآن بفرماید «قویلٌ للقاسیةٍ قلوبهم من ذکر اللَّه امر»[۱] دیگر اگر خدای ناکرده این قساوت رسوخی بشود که دیگر به قول امام صادق(ع) «فلَنْ یُفْلِحَ ابداً» دیگر اگر خدای ناکرده این قساوت سر تا پای دل را بگیرد به طوری که زیر پِلِ همه چیز بزند آن که وامصیبتا و علی کلِ حالٍ این قساوت چیز بدی است و باید ما قساوت دل نداشته باشیم باید اگر قساوت دل پیدا شد فوراً آن را زائل بکنیم بحث امروز به بعد این است که چه چیز موجب قساوت قلب است چه چیزهایی برای ما قساوت می‏آورد بحث بعدِ ما هم این است که چه جوری باید رفع قساوت بکنیم چه چیزهایی موجب رفع قساوت دل است راجع به پیدا شدن قساوت در ضمن بحثها فهمیدیم یکی گناه است. گناه ولو کوچک یعنی صغیر. این موجب قساوت قلب است و اگر این گناه کم‏کم توبه نکرد و رسوخ در دل کرد که گفتیم می‏رسد به آنجا «اذاتتلی علیه آیاتنا قال اساطیرُ الاولین» (کلا بل رانَ علی قلوبهم ما کانوا یکسبون، کلا اِنَّ هم عن ربهم یَومئذٍ لمحجولون» از همین جهت هم گناه موجب قساوت قلب است ولو صغیره باشد یک نگاه آلوده العیاذبالله یک غیبت یک دروغ، نقطه سیاهی در دل پیدا می‏شود و مضمونش در روایات فراوانی آمده است که اگر کسی گناهی کند ولو سغیره، نقطه سیاهی در دل پیدا می‏شود باید فوراً این نقطه سیاه را زائل کند. با توبه، با زاری، با عبادت، و اگر توبه نکرد دوباره گناه دومی بکند آن نقطه سیاه زیاد می‏شود باید رفعش بکند و اگر توبه نکرد آن گناه سوم نقطه سیاه را زیادش می‏کند، امام صادق(ع) می‏فرماید تا می‏رسد به آنجا که سیاهی دل را می‏گیرد وقتی همه دل را گرفت «فاذاً لا یُفْلِحُ ابدا» که مضمونش همان آیه شریفه است که «ثم کان عاقبة الذینَ عصاء السوءً اَن کذبوا بآیات الله فلَن یُفْلحَ ابداً» قرآن کریم در آیات فراوانی می‏فرماید فَلن یفلح ابداً اگر گناه سرتاسری شد. اگر گناه دل را گرفت. دیگر این لیاقت به توبه ندارد. البته اگر جرقه‏ای زده شد اگر راستی توبه کرد امّا معمولاً دیگر این اشخاص توبه نمی‏کنند به ذهنشان نمی‏آید توبه بکند به عبارت دیگر موفق برای توبه نمی‏شود آن وقت همین آیه‏ای که خواندم یا آن آیه قبلی «و اذا تللی علیه آیاتنا قال اساطیرُ الاولین» قرآن می‏فرماید که قرآن چیزی نیست که انسان به آن بگوید اساطیر الاولین اگر این می‏گوید برای قساوتش است «کلاّ بل رانَ علی قلوبهم ما کانوا یکسبون کلاّ انّهم عن ربهم یومئذٍ لمحجوبون»[۲] از همین جهت هم در روایات فراوانی که مرحوم کلینی رضوان‏الله تعالی علیه در اصول کافی روایات را نقل می‏کند می‏فرماید که گناه برای دل خیلی ضرر دارد کارد تند با گوشت چه تماسی دارد گناه با دل چنین است. دل را پاره پاره می‏کند آن اتصال معنوی دل را میگیرد یا باز در روایت دارد که «سیَّر علیهُ اَسفَله» دل را وارونه می‏کند مرحوم فیض رضوان‏اللَّه‏تعالی‏علیه در وافی وقتی این روایت را نقل می‏کند که دل را وارونه می‏کند می‏فرماید این دل سرو کارش با عالم ملکوت است اگر دل باشد سروکار با عالم ملکوت است. الهام دارد از عالم ملکوت اگر برسد به یک جایی می‏تواند تماس با ملائکه با عالم ملکوت با عالم جبروت داشته باشد. الهام دارد. از طرف حق تبارک و تعالی اگر گناه آمد وارونه‏اش می‏کند یعنی به جای این که تمایل به عالم ملکوت داشته باشد تمایل به مادیات دارد بهترین لذاتش پول پرستی، پول جمع کردن، بهترین لذاتش خوردن، آشامیدن و دیگر نماز برای او سنگین است دیگر عبادت برای او سنگین است و نظیر این دو تا روایت در روایات ما زیاد است. مرحوم کلینی در اصول کافی بیش از بیست روایات راجع به ضرر گناه برای دل نقل فرمودند لذا باید این توبه، توبه واقعی این زاری این توجه به این که دل مکدر است همین جور که توجه داریم حتی آن کسانی که نماز نمی‏خوانند، روزه نمی‏گیرند امّا توجه دارند که صورتشان کثیف نباشد آن کسانی که غسل و این چیزها را بلد نیستند نمی‏خواهند امّا هر روز استحمام می‏کنند مواظب هستند این که بدن کثیف نباشد شما می‏دانید یک هفته انسان آب برای او ضرر داشته باشد نتواند استعمال بکند چه بوی گندی بر می‏دارد انسان یک ماه به خودش نرسد یک حیوان پشمالوی اقیل و عجیبی می‏شود و ژولیده گوریده، بوی گند، بوی کثافت و سرتاپایش را کثافت می‏گیرد یک ماه به خودش نرسد دل هم همین طور است یک ماه انسان به دلش نرسد چه حالی می‏شود عقلش هم کم می‏شود این که در روایات داریم خانم موقع که عالدت زنانه می‏شود این باید اگر بخواهد حالاتش را از دست ندهد باید موقع نمازش وضو بگیرد تو سجاده‏اش بنشیند اقلاً ۳۰ مرتبه سبحان‏اللَّه و الحمدللَّه و لا اله اِلا للَّه و اللَّه اکبر بگوید و اِلا اصلاً نقص عقلش یکی از دلایلش همان نماز نخواندن هفت روز و ده روز است همان نماز نخواندن سر روزاش است و در آن سه روز که عادت است باید یک جور دیگر نمازش را بخواند یک جور دیگر رابطه‏اش را با خدا حفظ بکند. و بالاخره اگر همین طوری که یک هفته ما استحمام نکنیم به سروصورت خودمان ور نرویم یک حیوان پشمالوده می‏شویم از نظر دل هم همین است. انسان یک ماه به دلش نرسد تضرع، زاری، اقرار به تقصیر توجه به این که دل آلوده شده است. بهتون می‏گفتم روی این روایات خیلی حساب کردند خیلی حساب بکنید بعضی از بزرگان خجالت می‏کشند روایت را معنا بکنند می‏گویند ما چون نسبت به پیغمبر است ما نمی‏توانیم روایت معنا بکنیم امّا معنایش معلوم است این که پیغمبر اکرم می‏فرمایند «اِنَّهُ لیُغانُ علی قلبی فا اقول استغفرالله سبعینَ مرة» وقتی پیغمبر بفرماید که اِنَّهُ لیغان علی قلبی فااقول» ما باید راستی با دل نه زبان آن زبان خوب است ذکر است امّا مفید نیست کار کن نیست راستی با دل آن قساوت را رفعش بکنیم و رفع قساوت توجه دادن دل به عالم ملکوت، یعنی با نماز با توجه یعنی توبه با توجه یعنی دعا و راز و نیاز با توجه به عبادت دیگر این که سیَّرا علیُ اکشف این سیر علمه ما یک کاری بکنیم که به حال خود بر گردد این اول چیزی است که از قرآن، از روایات فهمیده می‏شود که موجب قساوت قلب است.
ادامه مطلب »

قساوت قلب (۲)
درس اخلاق حضرت آیت اللَّه مظاهری«مدظله العالی»
‏تاریخ: ۲۰/ ۴/ ۱۳۸۰

اعوذ باللَّه من الشیطان الرجیم بسم اللَّه الرحمن الرحیم رب اشرح‏لی صدری و یسرلی امری و احلل عقدة من لسانی یقفهوا قولی.

بحث هفته گذشته درباره قساوت بود سیاه شدن دل و این قساوت را قرآن و روایات اهل بیت خیلی روی آن پافشاری دارند و مراتبش را در جلسه قبل عرض کردم که گفتم مرتبه اولش این است که انسان حال عبادت ندارد از نماز لذت نمی‏برد نماز برای او سنگین است انفاقات برای او گران است خسارت است این مرتبه اولش است مرتبه دومش یک حال لجاجتی در آن حکم‏فرما می‏شود زیر بار حق نمی‏رود یک سنگ دلی بر او بار می‏شود دیگر در مقابلش ولو کسی را بکشند باک ندارد اگر خودکشی نباشند و بالاخره سنگ دلی زیر بار حق نرفتن مرحله دوم قساوت است و مرتبه سوم دیگر انکار واقعیات، انکار دین، انکار پیغمبر «و اذ تتلی علیهء ایاتنا قال اساطیر الاوَّلین»[۱] قران می‏فرماید کلاّ نه قرآن چیزی نیست که انسان منکرش بشود پس چرا این منکر است «کلاّ بل ران علی قلوبهم ما کانوا یکسبون» قساوت پیدا کرده است خدا چیزی نیست که انسان نفهمد «افی اللّه شکُّ فاطر السّموات و الارض»[۲] خدا یافتنی است خدا دیدنی است اما این چرا نمی‏بیند حجاب «کلاّ انهم عن ربهم یومئذٍ لمحجوبون» قساوت برایش حجاب شده است دیگر از نظر عقلی نمی‏تواند خدا اثبات کند از نظر فطری نمی‏تواند خدا ببیند هر کدامش باشد خیلی خسارت است همان اول مرتبه اول آدم برسد به جای که نماز برایش سنگین باشد انفاقات برایش خسارت باشد که این مرتبه را همه‏مان داریم کی پیدا می‏شود که نماز برایش لذت‏بخش باشد انفاق برایش خسارت نباشد لذت‏بخش باشد بحث امروز این است چه بکنیم قساوت نداشته باشیم این مهمتر از بحث اول است چه بکنیم اگر قساوت هست رفع بشود این هم مراتب دارد. اول چیزی که باید نباشد و قرآن روایت روی آن خیلی پافشاری دارد این توجه به مادیات این توجه به مادیات برای قلب خیلی ضرر دارد دیگر قلبی بالاتر از قلب پیغمبر اکرم که نداریم توجه به مادیاتش در حالیکه «لا تلهیهم تجارةٌ و لا بیعٌ عن ذکر اللّه[۳] توجه به مادیاتش هم معنویت بود اما همین توجه به مادیات را پیغمبر اکرم می‏فرماید که برایم قساوت پیدا می‏شود «انهُ لیغان علی قلبی فااقول استغفراللّه سبعین مره» اگر خوردنی‏ها آشامیدنی‏ها خواب‏ها حرف‏ها با مردم حرفهای عادی حرفهای دنیوی برای پیغمبر برای امیرالمؤمنین(ع) موجب «لیغان علی قلبی» بشود دیگر برای ما ببینید چه خبرها است بله در روایات می‏خوانیم نماز نظیر نهر است که انسان کثیف در نهر برود چه جور پاک می‏شود بخواهد پاک می‏شود نخواهد پاک می‏شود نماز هم استغفار، رابطه با خدا آن قساوت را رفعش می‏کند چونکه رسوخی نشده اگر رسوخی بشود نه، اگر رسوخی نشده بهترین چیزها برای رفعش نماز است ولی الا کل حال این را باید توجه داشته باشیم همه توجه به مادیات دل را خراب می‏کند شیخ‏الرئیس یک قصیده‏ای دارد به نام قصیده عینیه من اوایل طلبگی این قصیده عینیه را یکی از علمای اصفهان به من گفت که اینرا شرح کن و من شرح کردم برای او فرستادم می‏خواستم ازش دختر بگیریم امتحانش این شد که این قصیده عینیه را من تفسیر کنم توضیح بدهم برای او بفرستم و آن اقا مرحوم حاج شیخ مرتضی مظاهری وارد در این قضایا بود و انصافاً اهل دل هم بود آن قصیده عینیه شیخ‏الرئیس خیلی قصیده عینیه عالی است هفتاد شعر است که با عین شروع می‏شود و مرحوم شیخ‏الرئیس در این قصیده همین را می‏گوید این دل از عالم ملکوت است این دل عرش الرحمان است این دل روح‏اللَّه است و این روح‏اللَّه اینک از عالم ملکوت اگر توجه به عالم ماده پیدا کرد مریض می‏شود اگر توجه به عالم مادیات پیدا کرد این قساوت پیدا می‏کند و باید مواظب باشید توجه به مادّیتش به اندازه ضرورت باشد بعد محوم شیخ الرئیس می‏گوید به همین اندازه ضرورت هم که باشد باز به طور ناخودآگاه به طور ضرورت قساوت می‏آید باید قساوتش را هر روز رفع کنی آنوقت شیخ‏الرئیس می‏گوید رفع قساوتش به نماز است به تضرع و زاری است به استغفار است «و انه لیغان علی قلبی فااقول استغفرالله سبعین مرة» و اگر خدای نکرده این توجه به مادّیت زیاد بشود دیگر قلب، قلب نیست دیگر قلب وارونه می‏شود مرحوم فیض رضوان‏الله تعالی علیه در وافی یک روایتی نقل می‏کند و در آن روایت می‏فرماید بعضی اوقات قلب انسان را وارونه می‏شود بعد فیض می‏گوید این وارونه می‏شود که «عله اسفل، اسفله علی» این معنایش چی است تقریباً همین جور که شیخ الرئیس معنا می‏کند ایشان هم معنا می‏کند مرحوم فیض در وافی می‏فرماید معنایش اینکه این دل تمام توجه‏اش خدا، معنویت، عالم ملکوت بعضی اوقات عکس می‏شود تمام توجه‏اش می‏شود دنیا، تمام توجه‏اش می‏شود زرق و برق‏ها دیگر اسمی و رسمی از عالم وحدت از عالم ملکوت ندارد آنوقت این دیگر «یأکُلون کما تأکل اللنعام»[۴] «اولئک کالانعام بل هم اضل اولئک هم الغافلون»[۵] چیزی که اینجا یک توجه بدهم بروم سر مرتبه دوم این است که معمولاً مردم کسب‏هایشان مورد قساوت است یعنی کارهای آنها شغل آنها دنیاست موجب قساوت است بازاری هست زارع و اداری اینها معمولاً این دل متوجه به مادّیت است اما ما طلبه‏ها این جور نیست کسبمان معنویت است قال الباقر قال الصادق است و نباید ما به واسطه علممان یعنی کسبمان تعلیم و تعلم ما برایمان قساوت پیدا بشود باید توجه در علم مان توجه به معنویات توجه به مجردات باشد نه توجه به مادیات والا «العلم حجاب اکبر»
ادامه مطلب »

درس اخلاق حضرت آیت اللَّه العظمی مظاهری«مدظله العالی»
موضوع: قساوت قلب‏
تاریخ: ۱۳/ ۴/ ۱۳۸۰
اعوذ باللَّه من الشیطان الرجیم بسم اللَّه الرحمن الرحیم رب اشرح‏لی صدری و یسرلی امری و احلل عقدة من لسانی یقفهوا قولی.
بحث جلسه قبل رسید به قساوت دل و همین طور که اگر مواظبت از این دل بشود جای خدا می‏شود جای نور خدا می‏شود جای الهامات غیبی می‏شود جای درک قیومیت حق می‏شود و بالاخره عرش الرحمن می‏شود همین طور اگر قساوت پیدا بکند دیگر تمام امتیازها که گفتیم از آن گرفته می‏شود که می‏شود مصیبتی بالاتر از این نمی‏شود پیدا کرد یک روایتی علامه مجلسی رضوان‏اللَّه‏ تعالی‏علیه نقل می‏کنند برای قساوت قلب اما آن مرتبه نازله‏اش نه مرتبه بالایش و آن روایت این است که حضرت موسی مناجات می‏رفتند یک بی‏حیایی یک پُر ویی گفت سلام منرا به خدا برسان و بهش بگو من چقدر مخالفت کنم اما تو کیفر نکنی تو عذاب نکنی من که خیلی گناه می‏کنم تو چرا عذابم نمی‏کنی حضرت موسی بعد از اینکه مناجاتشان تمام شد می‏خواستند برگردند خطاب شد چرا پیغام بنده‏ام را نمی‏دهی گفت خدایا خجالت می‏کشم خودت می‏دانی چه گفت خطاب شد بهش بگو بالاترین بلاها را بهت دادم اینجا مراد است توجه نداری خطاب شد که آیا تو از مناجات با من لذت می‏بری و همین که از مناجات با من لذّت نمی‏بری این بالاترین بلا است توجه نداری و راستی هم این است انسان خواب مقدم باشد برایش بر نماز شب انسان در مدت عمرش هنوز دو رکعت نماز با حضور قلب نخوانده باشد همه شماها که اینجا نشستید مِن جمله خودم چنین است دو رکعت نماز اول تا آخر خود را در محضر خدا بیابیم نخواندیم تا حالا ما از خواندن قرآن راستی لذت می‏بریم
ادامه مطلب »

درس اخلاق حضرت آیة اللَّه العظمی مظاهری «مدّظله العالی»
موضوع: عقل کامل
تاریخ: ۲۵/ ۸/ ۱۳۷۹

اعوذ باللَّه من الشیطان الرجیم بسم اللَّه الرحمن الرحیم رب اشرح لی صدری و یسرلی امری و احلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی.

بحث این چند جلسه درباره این بود که ما عقلمان را تا می‏شود کامل کنیم و این عقل چیز خوبی است و به هر که دادند همه چیز دادند هر کس هم نداشته باشد باید بگوییم هیچ ندارد اگر پول داشته باشد همان پول بر ضرر او است اگر علم داشته باشد همان علم بر ضرر او است بر ضرر جامعه او است و بالاخره اگر ریاست امکانات منهای عقل باشد به غیر ضرر چیزی ندارد لذا اگر بگوییم از علم مهمتر از تقوا مهمتر حتی از مسأله خودسازی مهمتر است اشتباه نکردیم و گفتم مراد از این عقل یعنی عقل تجربی بعضی‏ها ذاتاً فتانت کیاست دارند این نعمت بزرگی است از طرف خدا امّا ما باید این فتانت را کیاست را باور کنند و پرورش بدهند و آن کسانی که هم کیاست آنها هم فتانت آنها کم است از تجربه باید تجربه بیاموزند و باز عقل خودشان را هم بارور کنند و از میوه او هم خود و هم دیگران استفاده کنند بحث کم‏کم رسید به اینجا که ما یک کوچک‏های بزرگ داریم که ولو به حسب ظاهر امر کوچک است امّا برای کویبدن شخصیت برای کوبیدن نوع خیلی بزرگ است یک حرف کوچکی ممکن است ضرر به نوع ممکن است آتشی برافروزد و عالم را بسوزاند یک کار کوچکی که ممکن است به حسب ما خیلی ارزش ندارد ممکن است ضرر او خیلی بالا باشد به او می‏گویند کوچکهای بزرگ و یک مقداری درباره این کوچکهای بزرگ صحبت کردم و ما انصافاً می‏بینیم افرادی که مراعات این کوچکهای بزرگ را کرده‏اند چقدر برای خودشان برای جامعه شان مفید است مخصوصاً اهل علم، اهل علم مراعات کوچکهای بزرگ را بکند مواظب گفتارش باشد مواظب کردارش باشد مواظب آداب و رسوم اجتماعی باشد چقدر زینت برای دیگران است این جمله امام صادق (ع) را فراموش نکنید که به شاگردها می‏فرمودند که «کونوا دعاة الی اللَّه بغیر السنتکم» امر به معروف و نهی از منکر با زبان خوب است امّا بهتر از این با علم می‏فرمودند «کونوا لنا زینا و لاتکونوا علینا شینا» زینت ما باشید ننگ برای ما نباشید این روایت مشهور هم روایت خوبی است که راوی می‏گوید من رفته بودم درب خانه منصور دوانیقی جایزه بگیرم امام صادق (ع) رسیدند رفتند و در برگشت جایزه من را گرفته بودند و دادند به من و یک جمله گفتند فرمودند «الحسن لکل احد حسن و منک أحسن لمعانک منا و القبیح لکل احد قبیح و منک اقبح لمکانک منا» کار خوب از هر کس سر بزند خوب است از اهل علم خوب‏تر است از افرادی که منصوب به اسلام هستند از افرادی که منصوب به امام صادق (ع) است خوب‏تر است چرا چون که لمانک منا مربوط به اسلام هستند مربوط به روحانیت هستند نقص او نقص اسلام است زینت او زینت اسلام است زینت او زینت روحانیت است و شاید هم برای همین بوده که این نسبت دوری با امام صادق (ع) داشته و در خانه منصور دوانیقی ایستادن یک ذلتی بوده است و این ذلت، ذلت نوعی می‏شده و امام صادق (ع) راضی نشدند این ولو نسبت خیلی دوری با امام صادق (ع) دارند درب خانه منصور دوانیقی بایستد و برای او ذلتی باشد که ذلت او ذلت روحانیت است ذلت او ذلت اسلام است چنانچه او مناعت طبع یک طلبه داشته باشد این زینت برای امام صادق (ع) است زینت اسلام و روحانیت است بعضی اوقات یک چیزهایی ولو کوچک هستند امّا همین مقدار که برای روحانیت برای اسلام ضرر داشته باشد به این می‏گوییم کوچک‏های بزرگ در لباسش همین است در رفتار و کردار همین است و در گفتار بیش از اینها مصائب بزرگی جلو می‏آید آمدند به من شکایت کردند که شب پانزدهم یکی از اهل علم روی منبر خودش کف زده واداشته است دیگران هم کف زدند بعد هم شنیدم دیگر این اهل علم بی حیایی کرده آمده پایین توی مردم و کفو رقص و سوت و این بازیها به عنوان شب پانزدهم تولد امام زمان این معلوم است دیوانگی است این چقدر ضرر دارد این شب پانزدهم شب ننگی بود در اصفهان برای همین چه ننگ‏ها ارشاد اسلامی، چه ننگها رادیو و تلویزیون، تلویزیون کفَش را زد ارشاد اسلامی رقصش را کرد و اراذل و اوباش هم دزدی‏ها و خیانتها به نوامیس مردم کردند به عنوان شب پانزدهم ماه شعبان تولد امام زمان آنکه کف می‏زند گناه خیلی بزرگ است ما عقل نداریم فکرش را نمی‏کنیم دو سال قبل نزدیک بود بین دو ملت اختلاف بیفتد برای اینکه چهار تا از اراذل و اوباش به عنوان حاجی در موقع تحویل سال کف زدند توی مسجد الحرام غوغایی شد و حالا همان کار زشت در مسجد الحرام که نزدیک بود یک جنگ دو مملکتی پیدا بشود و نزدیک بود یک جنگی برای جمهوری اسلامی بشود همان کار را ما آوردیم توی مجالس مقدسمان آمده اینجا که تلویزیون نشان می‏دهد کف می‏زنند قرآن می‏گوید این حرام است این غیر مقدس است «ما کان صلاتهم عند البیت الا مکاء و تصدیه»[۱] می‏گوید این نامقدس است می‏فرماید که اینها نمازشان طوافشان این بود که کف می‏زدند یعنی کف زدن سوت زدن یک امر نامقدسی است جاهل‏ها بی عقل‏ها می‏آورند در نماز در مسجد الحرام می‏آورند در طواف و اصلاً یعنی این کف زدن یعنی رسم جاهلیت را می‏خواهیم شیاع بدهیم این چه بازی بود تلویزیون و رادیو در آورد این چه بازی است که این کسوتی‏ها در می‏آورند می‏خواهد که نوحه‏اش بگیرد و این بازی را در می‏آورد استفتاء بکنید از مراجع، مراجع گفتند مسلم حرام است در مکانهای مقدس حرام است در جشنهای مقدس توهین به امام زمان است حرام است بعدش هم همین می‏شود که شب پانزدهم شد که کف را رادیو و تلویزیون زد سر چهار راه‏ها ارشاد از این طرف و آن طرف آورد رقصش را کرد داریه و تنبک را این اراذل و اوباش زدند بهم قطعاً بهایی‏ها نظارت کامل داشتند بهایی‏ها ریختند یک شورشی بشود بانک شکستند خیانت به ناموش مردم کردند و ماشین شکستند دخترها را زنها را از ماشین بیرون کردند به عنوان پانزدهم ماه شعبان بعد از آن همان وقت در یکی از محل‏های اصفهان رفته روی منبر و آنجا گفته کف بزنید کف زدند و کم‏کم حال پیدا کرده و از منبر پایین آمده و آنها می‏رقصیدند و او کفَش را می‏زد. اینها بی عقلی است
ادامه مطلب »

درس اخلاق حضرت آیة اللَّه مظاهری «مدّظله العالی»
موضوع: عقل کامل (۱۱)
جلسه: چهل و هفتم
تاریخ: ۱۸/ ۸/ ۱۳۷۹
اعوذ باللَّه من الشیطان الرجیم بسم اللَّه الرحمن الرحیم رب اشرح لی صدری و یسرلی امری و احلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی.
هفته گذشته راجع به عقل صحبت کردم و گفتم ما اهل علم باید کارهایمان عاقلانه باشد اول فکر می‏کنیم و بعد کار را انجام می‏دهیم و بی فکری که در روایات ما سفاهت است بعضی اوقات مصیبتهای بزرگ، بزرگ درست می‏کند مصیبت فردی مصیبت اجتماعی بعد هم رسید به آن جمله روانشناسها و آن جمله کوچک‏های بزرگ که معنایش این است یک امر در نظر ما کوچک است امّا برای کوبیدن شخصیت فردی، شخصیت اجتماعی خیلی بزرگ است و همین طور که در روایات آمده در قرآن آمده و عقل چیز خوبی است و چنانچه بی عقلی هم چیز بدی است به قول آن آقا چه خوش گفته است به هر دادی چه ندادی به هر که ندادی چه دادی اگر عالم را به یک کس بدهند سفاهت را بهش می‏دهند ذره‏ای ارزش ندارد آن سفاهت موجب می‏شود همان عالم برایش وزر و بال است امّا اگر عالمی را از او بگیرند و به جای او عقل به آن بدهند این یک سعادت است و می‏تواند دنیایش را تأمین کند می‏تواند به واسطه این عقل آخرتش را تأمین کند «لو کنا نسمع او نعقل ما کنا فی اصحاب السعیر»[۱] اصلاً مثل اینکه در اسلام عقل را به کسی می‏گویند که بتواند آخرتش را تأمین کند
ادامه مطلب »

درس اخلاق حضرت آیة اللَّه مظاهری «مدّظله العالی»
موضوع: شوق در خود سازی
تاریخ: ۱۹/ ۲/ ۱۳۸۰
اعوذ باللَّه من الشیطان الرجیم. بسم اللَّه الرحمن الرحیم. رب اشرح لی صدری و یسر لی امری و احلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی.
یک جمله‏ای الان یکی از آقایان پرسیدند و این برای بحث ما که هفته‏های گذشته درباه‏اش صحبت می‏کردیم خیلی مفید است ایشان می‏فرمودند اگر تحقیر بشود انسان برای دین آیا تحقیر شدن تأثیر می‏گزارد روی بزرگان یا نه پیغمبر اکرم را سنگ بهش می‏زدند تحقیرش می‏کردند دیوانه‏اش می‏گفتند امیر المومنین ۲۵ سال تحقیر شد دست یک مشت افراد جاهل و یک مشت افراد مرموز نظیر معاویه و عمروعاص آیا اینها تاثیر می‏گذاشت روی امیرالمومنین یا نه و ایشان می‏خواستند بگویند که تأثیر می‏گذاشت یعنی این شخصیت امیرالمومنین، پیغمبر اکرم و دیگران به این چیزها ضربه می‏خورد چنانچه به شخصیت ما ضربه می‏خورد همین طور اگر تعریف اینها را بکنیم این تعریفها شخصیت اینها را شکوفا می‏کند چنانچه شخصیت مارا شکوفا می‏کند من به ایشان می‏گفتم نه روی شخص اگر حساب بکنیم بعضی اوقات اتفاق می‏افتد که تحقیر را بهتر از تعریف دوست دارند و اگر ما درباره پیغمبر اکرم چیزی شنیدیم که پیغمبر اکرم از این اوضاع از این تحقیرها ناراحت می‏شدند یا اگر در باره امیرالمومنین شنیدید بعضی اوقات گریه می‏کردند و این تحقیرها اثر روی ایشان می‏گذاشت اینها برگشتش روی چیز دیگری است و آن این است که دین خدا را اگر شکوفا می‏دیدند خوشحال می‏شدند دین خدا را اگر در ضعف می‏دیدند ناراحت می‏شدند مردم را اگر در رفاه می‏دیدند خوشحال می‏شدند شخصیت دینی رفاه جامعه و اکرام را در مضیقه می‏دیدند ناراحت می‏شدند و امّا راجع به شخص خودشان معلوم است ذره‏ای از این تحقیرها یا از این تعریف‏ها در آنها هیچ تأثیری نداشت راجع به پیغمبر اکرم راجع به ائمه طاهرین همین جورها است مسلم و شکی نیست امیرالمومنین علیه‏السلام اگر برای شخص خودشان بود مسلم بود این تحقیرها اصلاً روی ایشان هیچ تأثیری نداشت و همین نهج البلاغه در آن دیوان است که می‏فرمایند من گذشتم بر آن کسی که بر من فحش می‏داد امّا من ندیده گرفتم مثل اینکه اصلاً چیزی نمی‏گوید و وقتی هم برویم در احوالشان در آن عفو و گذشت و ایثارشان می‏بینیم که واقعاً چنین است و در ریاست‏طلبی شان در حب به مالشان چه فضائل، – رذائل که نبود. – همه و همه از همین باب است می‏فرماید دنیای شما پیش من از بادی که از دماغ بزی بیرون بیاید از این هم پست‏تر است دنیای شما پیش من از یک استخوان خوک در دست مثل یک آدم خوره‏ای، دنیای شما پیش من از کم‏تر از این کفش که من دارم وصله می‏کنم و امثال اینها، دیگر در ریاستش در مالش همین است در تحقیر و عدم تحقیر هم همین است راستی امیرالمومنین کی خوشحال است وقتی تحقیر ایشان اسلام را زنده بکند امیرالمومنین علیه‏السلام کی ناراحت هستند وقتی که تشویق ایشان موجب تضعیف دین بشوند. همّ اونصب العین او رفاه مردم، نصب العین او دین خدا آن هم بر می‏گردد باز به خدا و خدا العیاذ باللَّه تحقیر بشود دین خدا تحقیر بشود آنجا حاضر است خودش را، زن و بچه‏اش را هستی را بدهد و آنجا که دین خدا شخصیت پیدا بکند آن هم حاضر است
ادامه مطلب »

موضوع: دوری از صفات رذیله
تاریخ: ۲۷/ ۱۱/ ۱۳۷۸
اعوذ باللَّه من الشیطان الرجیم بسم اللَّه الرحمن الرحیم رب اشرح‏لی صدری و یسرلی امری و احلل عقدة من لسانی یقفهوا قولی.
بحث هفته گذشته در یک موضوعی شروع شد که اهم همه موضوعات است در اسلام و باید بگوییم که همه موضوعات اسلامی متوقف بر این موضوع است حتی بقول حضرت امام رضوان‏اللَّه‏تعالی‏علیه توحید چه رسد فقه چه رسد تفسیر و آن موضوع، موضوع تزکیه است ما طلبه ‏ها اگر مزکیَّ نشویم اگر درخت رذالت را از دل نکنیم درخت فضیلت به جای آن غرس نکنیم کتاب توحیدمان هم کتاب شرک می‏شود کتاب فقهمان هم بودار می‏شود و این حرفها به تجربه اثبات شده است می‏بینیم که افرادی که خودشان را نساختند فقهشان فقه مزکی نیست حالا علاوه بر اینکه در اینگونه علوم الهام لازم داریم و الهام از طرف حق به دل ناپاک نیست ولی آن صفات رذیله در آن علم کار می‏کند قرآن می‏گوید کار می‏کند یک آیه‏ای در قرآن است این آیه خیلی کوچک است اما خیلی رسا یک دنیا معنا دارد «قل کلٌ یَعْمَلُ علی شاکلته»[۱] از کوزه برون تراود آنچه در او است اگر درخت حسادت ریشه دوانده باشد در دل علم فقهش از همان حسادت سرچشمه می‏گیرد اگر العیاذ باللَّه خودیت پول پرستی و تکبر در دلی حکم فرما باشد تفسیرش هم از همان جا سرچشمه می‏گیرد نمی‏شود هم نگیرد «کل یعمل علی شاکلته» «وَ البَلَدُ طیبُ یخرج نباته باذن ربه و الذی خبث لایخرج الا نکدا»[۲] این تشبیه معقول به محسوس است یک زمین آباد معلوم است میوه شیرین می‏دهد حاصل خوب می‏دهد امّا یک زمین شوره‏زار علف هرزه‏دار این اگر میوه بدهد تفسیر بنویسد فقه بنویسد کتاب بنویسد اظهار عقیده بکند این بغیر ضرر برای خودش و دیگران چیزی ندارد «لایخرج الا نکدا» یک خاری در آن بیابان بی حاصلی می‏روید و در قضیه بعلم باعور این عالم تشبیه شده است به سگ هار و عجب هم اینجا است که مقدس بوده است تقدسش باعث شده الهام پیدا کرده است اینها را ازش نگذرید و آنهم آمدن در قرآن اینکه یا رسول‏اللَّه قصه‏اش را برای دیگران بگو و «وَ اتلُ عَلیهم نبأ الذیء اتینهُء َایتنا»[۳] علم لدنی از تقدسش رسید به یک مقامهای دیگر راستی مقدس بود امّا این آقا «فَأَتبعهُ الشیطن فکانَ من الغاوین» «فانسلخَ منها» مثل ماری که از پوست دربیاید اینجوری از پوست درآمد این جوری از تقدس درآمد در حقیقت این آیه شریفه به ما می‏گوید که اگر منزه شدیم اگر مزکی شدیم به طور ناخودآگاه دیگر فکر مقدس است گفتار مقدس است اعمال مقدس است و الا اگر دل ناپاک باشد تا وضع استثنائی جلو نیاید مقدس است اما اگر وضع استثنای آمد جلو اگر گربه موش دید دیگر آنوقت دو به چنگ و دو به آن چنگال چون شده عابد و مسلمان‏ها و این تجربه به ما می‏گوید تجربه چه بسیار ما سراغ داریم که عمامه‏ای تخت الحنکی مفاتیح زیر بغلی زیارتی اما ناگهان رسید به آنجا که علیه روحانیت قد علم کرد، کرد برای خاطر شهوت بهاء شد یک جمله‏ای حضرت امام داشتند این جمله حضرت امام خیلی شیرین است می‏گفتند که در میان عوام می‏گویند که هر چه هست زیر عمامه‏ها است فرمودند درست است میرزا علی محمد بهای زیر این عمامه است امّا شیخ انصاری هم زیر این عمامه است شیخ طوسی، حضرت امام این زیر عمامه باید ببینیم دلش چی است دلش کی است آنکه خطرناک است وضع استثنای این کسروی یک آدم خوبی بوده اولش منبری نمره اوّل هم بوده تبریز و رفقایش هم تعریفش را می‏کنند
ادامه مطلب »

درس اخلاق حضرت آیت اللَّه العظمی مظاهری«مدظله العالی»
موضوع: تقوی

تاریخ: ۱۹/ ۸/ ۱۳۷۸
اعوذ باللَّه من الشیطان الرجیم بسم اللَّه الرحمن الرحیم رب اشرح‏لی صدری و یسرلی امری و احلل عقدة من لسانی یقفهوا قولی.
بعضی از کلمات که آن کلمات را همه دوست دارند و می‏خواهند متصف به آن کلمه باشند و اگر هم اتصاف به آن کلمه ندارند برای خودشان نقص می‏دانند حالا اسم این کلمات را بگذارید فطری، غریزه‏ای، اما هست از آن جمله ‏ها کلمات، کلمه تقوی است این کلمه تقوی را همه دوست دارند و پیدا نمی‏شود یکی کسی نخواهد متصف به این کلمه نباشد و انصافاً هم خیلی لذت دارد یک کسی برسد به یک مقامی که روح خداترسی در عمق جان او حکم فرما باشد خیلی مزه دارد انسان از این کلمات خیلی لذت می‏برد مخصوصاً اینکه گناه بیاید جلو این پا بگذارد روی نفس اماره همین شعر او اما نه شعر خوبی است که می‏گوید اگر لذت ترک لذت بدانی دگر لذت نفس لذت نخوانی انسان بتواند از صحنه گناه سالم بیرون بیاید این قضیه حضرت یوسف را همه به یوسف گفتند بارک‏اللَّه حتی یوسف شما ببینید در قرآن شریف چند جا زلیخا به یوسف گفت بارک‏اللَّه و حتی پیش زنهای همه جای که آن صحنه عجیب جلو آمده بود گفت یوسفم او می‏گفت مال من او می‏گفت بیا او می‏گفت مختص به من در آن صحنه کذای زلیخا اقرار بکند که راستی مرد است و همچنین تا آخر عرض کردم در این سوره یوسف چندین جا یک نفر فاسق یک نفر فاجر این کلمه تقوی را دوست دارد و شما که این کلمه تقوی دارید اگر صحنه گناه جلو بیاید و از این صحنه سالم بیرون بیایید معلوم است بالاتر از این لذت لذتی نیست چه لذت بالاتر از این «رَبِ السجن احبُّ الیّ مما یدعوننی الیه»[۱] که حضرت یوسف می‏فرمایند این دو تا معنی دارد یک معنایش این است که دوران امر من زندان بروم اما گناه نکنم یک معنایش این است که نه زندان رفتن من با آن شکنجه‏ها و گناه نکردن آن گناه لذتش بهتر از آن شکنجه‏ها لذت ترک گناه و انسان بعضی اوقات یک جملاتی در نهج‏البلاغه یا یک کارهای از بعضی می‏بینید از همان لذت می‏برد خودش این کاره نیست اما لذت می‏برد و زیاد انسان وقتی که تقوای بزرگان را می‏شنود از همان شنیدن بهتر از هر موسیقی انسان لذت می‏برد
ادامه مطلب »

درباره‌ی این وبلاگ

این پایگاه توسط تبیان گیلان برای واحد مبلغین طراحی و راه اندازی شده است. تمام حقوق آن متعلق به مرکز تحقیقات اینترنتی تبیان گیلان و اداره کل تبلیغات اسلامی استان گیلان است..

تصاویر

دسته‌ها

بایگانی

  • admin: علیک سلام ازشمامتشکرم مدیر وب [...]
  • admin: موفق باشید مدیر وب [...]
  • admin: علیک سلام متشکرم مدیر وب [...]
  • ناصر آلبوعبید: سلام علیکم بسیار مفید و زیبا بود احسنت [...]
  • ز ومصطفی یعقوبی: ما به هم قول دادیم جبران کنیم به کمک ایمه [...]