بسم الله الرحمن الرحیم
خلاصه ای از زندگانی شریف امام صادق(ع)
اسم : جعفر لقبها : صادق- مصدق – محقق – کاشف الحقایق – فاضل – طاهر – قائم- منجی – صابر
کنیه : ابوعبدالله – ابواسماعیل – ابوموسی نام پدر : حضرت امام محمد باقر (ع) نام مادر : فاطمه ( ام فروه ) دختر قاسم بن محمد بن ابی بکر
زمان تولد : هفدهم ربیع الاول سال ۸۳ هجری محل تولد : مدینه منوره عمر شریفش : ۶۵ سال مدت امامت : ۳۴ سال
زمان رحلت ( شهادت ) : ۲۵ شوال سال ۱۴۸ هجری قاتل : منصور دوانیقی بوسیله زهر محل دفن : قبرستان بقیع
نقش امام صادق (ع) دراحیای اسلا م ناب محمدی (ص)
ائمه (ع) در تمام مناقب و فضایل پسندیده مشترک‏اند. زیرا آنان همه از یک نور و یک طینت‏ سرشته شده‏اند و هر کدام در برخورداری از صفات پسندیده سرآمد مردم روزگار خویش بوده‏اند اما از آنجا که مقتضیات هر دوره و بازنمودهای این صفات در ائمه، بر حسب اختلاف هر عصر و دوره، متفاوت است هر یک مناقب خاص خود را دارند.
امام جعفر صادق (ع) نیز نمونه کامل همه فضائل همچون شجاعت، سخاوت، عبادت، کرامت، فراوانی صدقات و آزاد کردن بندگان و…است. گرچه بروز صفت علم در امام جعفر صادق (ع) و پدر بزرگوارش امام باقر (ع) بیش از سایر ائمه(ع) به چشم می‏خورد.که این به خاطر شرایط خاص زمان امام جعفر صادق (ع) و پدر بزرگوارش (نابودی حکومت بنی امیه و جایگزینی حکومت بنی عباس) و نهایت استفاده امام جعفر صادق (ع) و پدر بزرگوارش از این شرایط در جهت نشر معارف اسلامی بوده است.
تاریخ گواه است که اهل بیت پیامبر (ص) ، در ادامه راه رسول خدا (ص) به دنبال تحقق جامعه ای برمبنای اصول و آرمان های اسلامی بودند . آن بزرگواران در صدد بودند شرایطی بوجود آورند که انسان ها در پرتو آن به کمالات روحی و اخلاقی دست یابند . به همین دلیل ، تمام تلاش خود را در راه ارتقاء فکری و فرهنگی و تعالی انسانها بکار گرفتند . امروز مکتب اهل بیت پیامبر ، معرف فرهنگ غنی و نجات بخش اسلام است درمیان اهل بیت پیامبر (ص) هیچ رهبری به اندازه امام صادق (ع) فرصت نیافت تا به نشر حقایق اسلام و تربیت انسان های شایسته بپردازد .
امام صادق (ع) در سال ۱۱۴ هجری قمری در سن ۳۱ سالگی مسئولیت امامت و رهبری مسلمانان را بعد از شهادت پدرش امام باقر (ع) برعهده گرفت . این مسئولیت سی و چهار سال استمرار یافت . آغاز دوران امامت امام صادق (ع) ، همزمان با روزهایی بود که بنی امیه در برابر قدرت نوظهور و تازه نفس بنی عباس ، از حکومت ظالمانه خود دفاع می کردند . در این اثنا عباسیان ، با ظاهر فریبی و وعده های دروغین ، تلاش می کردند ، قدرت را در دست گیرند . کشمکش های این دو جریان ، فرصتی را برای امام صادق (ع) فراهم کرد تا ایشان برای مدتی به دور از آزار و اذیت های حاکمان وقت ، حقایق آئین پیامبر را ترویج کند . ایشان مسجد رسول اکرم را محل تدریس خویش قرار داد . به این ترتیب ، حقیقت جویان و دانش پژوهان علوم مختلف ، از سراسر ممالک اسلامی به سوی مدینه رهسپار شدند و گرد وجود امام صادق (ع) حلقه زدند . در چنین شرایطی ، امام صادق (ع) توانست حدود ۴ هزار نفر را از سراسر دنیای اسلام از نژادها و مذاهب گوناگون ، در دانشگاه بزرگ خود در مدینه ، جمع کند . در این دانشگاه بزرگ ، علوم مختلف تدریس می شد و پژوهندگان با ظرایف و دانسته های علمی امام آشنا می شدند . از این محفل بزرگ علمی ، دانشمندان برجسته ای برخاستند که مایه افتخار مسلمانان در جهان بودند . افرادی چون هشام بن حکم و جابر بن حیان ، پدر علم شیمی ، از دانش آموختگان مکتب علمی امام صادق(ع) بودند .
از پیامدهای نهضت علمی امام صادق (ع) ، مناظره ها و بحث های علمی بود که بین شاگردان آن حضرت و صاحبان اندیشه و عالمان دیگر ادیان و فرقه ها برگزار می شد . این مناظره ها از یک سو ، حقانیت امام صادق (ع) و مکتب اهل بیت را روشن می کرد و از سوی دیگر ، بر رونق بازار علم و حقیقت درمیان مسلمانان می افزود . شیفتگی و دلباختگی جویندگان علم به این مباحث چنان بود که حتی در هنگام سفر نیز مجالس درس امام صادق (ع) ، به اصرار مشتاقان تشکیل می شد . نقل شده است که روزی در سفر حج وقتی امام صادق (ع ) به سرزمین منا رسید ، در مسجد خیف ، جلسه درس تشکیل داد و حدود ۲۰۰ نفر طالب علم در آن شرکت جستند .
امام صادق (ع) چراغ روشن معرفت بود . آن امام برای نجات مسلمانان از انحراف و تردید ، تلاش های بیشماری انجام داد . بخشی از فعالیت های امام صادق (ع) ، معطوف به برخورد ایشان با افکار و فرقه های انحرافی بود . جریانهایی که به نام اسلام عقاید باطلی را ترویج می کردند . یکی از این فرقه ها ، مروج اندیشه صوفی گری بود . در اوایل قرن دوم هجری در درون جامعه اسلامی ، افرادی پیدا شدند که خود را زاهد می نامیدند . این گروه تحت تاثیر عقاید باطل خود ، از نعمت های دنیوی دوری می کردند . آنها مؤمن واقعی را کسی می دانستند که از پوشیدن لباس مناسب ، خوردن غذای خوب و سکونت در خانه بزرگ اجتناب کند . آنها کسانی را که از مواهب حلال و پاک دنیوی استفاده می کردند ، مورد تحقیر و ملامت قرار می دادند امام صادق (ع) دربرابر این جریان منحرف ، موضع گرفت و علاقمندان را به مسیر خدا جویی و عرفان حقیقی ، راهنمایی کرد امام صادق (ع ) درباره این گروه فرمود : ایشان از ما نیستند . کسانی که به آنان تمایل پیدا کنند ، جزء ایشان خواهند بود . امام صادق (ع ) می دانست که اگر اندیشه گوشه گیری و انزوا طلبی درمیان مسلمانان رایج شود ، آنها گروهی منفعل خواهند شد و زمینه نشر فرهنگ و معارف اسلامی کمرنگ خواهد شد . امام صادق (ع) در فرصت های گوناگون ، اذهان مردم بخصوص جوانان را درمورد حقایق معنا بخش و بی نظیر اسلام روشن می ساخت . آن حضرت ، اسلام را دینی متعادل می دانست که میان دنیا و آخرت زندگی انسان ، پیوندی معقول و منطقی برقرار کرده است .
ابوالفتح محمد بن ابوالقاسم اشعری معروف به شهرستانی در کتاب ” الملل و النحل ” درباره عظمت علمی امام صادق (ع ) می نویسد : امام صادق در امور دینی ، از دانشی بی پایان و در حکمت ، از ادبی کامل بهره داشت . ایشان در مورد امور دنیا و زرق و برق های آن، از تقوایی بی نظیر برخوردار بود . نعمان بن ثابت ” معروف به ابوحنیفه که پیشوای فرقه حنفی و معاصر با امام صادق (ع) بود ، می گوید : همانا دانشمندترین مردم کسی است که به آراء و نظریه های مختلف دانشوران در مسائل علمی احاطه و تسلط داشته باشد . چون جعفر بن محمد ( امام صادق(ع) ) ، این احاطه علمی را دارد ، بنابراین او داناترین فرد است .
امام صادق (ع) مبنای فعالیت های خویش را بر تقویت بنیانهای فکری مردم قرار داده بود . کسانی که در جوار آن حضرت قرار داشتند و از محضر دانش و معرفت ایشان بهره می بردند ، درباره مسائل پیرامون خویش درکی عمیق و روشن داشتند . امام صادق (ع) در مقابل حاکمان ستمگر ، موضعی روشن داشت و صریحا پیروان خویش را از همکاری با دستگاه جور برحذر می داشت . در میان حاکمان عباسی، منصور دوانیقی بیش از دیگران بر امام صادق(ع) سخت می گرفت. اما جاذبه معنوی امام و برتری علمی و فکری ایشان هر روز بر خیل مریدان و دوستداران آن حضرت می افزود. امام صادق (ع) با مردم بسیار رئوف بود و به محرومان توجهی خاص داشت . رهنمودها و سیره اخلاقی امام صادق (ع) همواره نور امید را در دلها می افروخت . چهره متین و ملکوتی آن حضرت ، آرامش خاصی را بر دلهای مضطرب و پریشان حاکم می کرد . تلاش آن حضرت این بود که نور ایمان و توکل به خدا در هر شرایطی در دل مردم زنده بماند .نقل شده است که امام صادق (ع) در سفری با جمعی از بازرگانان که اموال زیادی با خود داشتند ، همراه شد . ناگهان در بین راه خبر رسید که گروهی از سارقان راه را بسته و اموال مردم را غارت می کنند . تاجران ، وحشت زده و نگران شدند . آنها تمام دارائیشان را به این سفر تجارتی آورده و با سود فراوانی که به دست آورده بودند ، به شهر خود باز می گشتند . ترس و اضطراب بازرگانان چنان شد که نزد امام صادق (ع) رفتند و چاره کار را از ایشان جویا شدند . امام صادق (ع ) به آنان فرمود : اموال خود را به کسی بسپارید که آن را حفظ و حراست می کند و بر مقدار آن می افزاید . همچنین روزی که سخت به آن احتیاج دارید، بیشتر از آنچه می خواهید، به شما باز می گرداند . بازرگانان که روزنه امیدی در وجودشان پیدا شده بود ، کمی آرامش یافتند و با خوشحالی گفتند : او کیست ؟ امام صادق (ع) فرمود : ” او خداوند جهانیان است . ” بازرگانان عرض کردند : چگونه به او اموال خود را واگذار کنیم ؟ امام صادق(ع) فرمود : به بینوایان صدقه بدهید .” گفتند : اکنون بینوایی در اینجا نیست . امام(ع) فرمود : تصمیم بگیرید که وقتی به سلامت به شهر خود رسیدید ، یک سوم اموال خود را به فقرا بدهید تا خداوند بقیه آن را از آنچه می ترسید ، حفظ کند . بازرگانان چون خطر را جدی دیدند ، تصمیم خود را گرفتند . امام به آنان فرمود : ” اکنون ترسی نداشته باشید . شما درامان خداوند هستید . ” وقتی کاروان به محلی رسید که سارقین در آن کمین کرده بودند ، همه وحشت زده شدند . ولی امام(ع) رهایی آنها را به یادشان آورد و دلهایشان را به نصرت و یاری خداوند محکم داشت . کاروان به سلامت از محل کمین سارقین گذشت و آنها بدون هیچ مشکلی به وطن رسیدند . بازرگانان ثلث آنچه را که تعهد کرده بودند ، صدقه دادند و در عوض کسب و تجارتشان رونق زیادی یافت و چندین برابر سود بردند.
امام صادق (ع) در این سی و چهار سال ، شیعه را زنده کرد . خدمات آن حضرت به شیعه به حدّی است که شیعه را جعفری می گویند . این امتیازی مهم برای امام صادق (ع) است . غالب روایات شیعه از امام صادق (ع) نقل شده است .مرحوم محقق (ره)در معتبر می گوید : در فنون محتلفه اسلامی ، بقدری از امام صادق (ع) روایت شده است که عقل در تحیّر است . بزرگان شیعه و سنّی اقرار دارند که چهار هزار نفر از امام صادق(ع) روایت نقل نموده اند .
کَشّی می گوید : اَبان بن تَغلِب ، سی هزار روایت از امام صادق(ع) نقل نموده است . نجاشی می گوید : که وَشّا گفته : نهصد نفر از بزرگان را در مسجد رسول الله ص دیدم که همه می گفتند : « حَدَّثَننِی جَعفَرُبنُ مُحَمَّدٍ الصَّادِق »
در دولت منصور دوانیقی علاوه بر محدودیت هایی که برای امام(ع) پدید آورد و به عناوین مختلف از درس و تماس با ایشان و از انتشار روایات جلوگیری شد ، افرادی را نیز در مقابل ایشان ساختند و از آنان فوق العاده طرفداری شد ، تا از این راه بتواند نور معنویت امام صادق(ع) را خاموش کنند .ابو حنیفه ، قُتاده و امثالهم را در فقه ، سُفیانِ ثُوریها را در عرفان ، اِبن اَبیِ العَوجاها را در عقاید ساختند ؛ ولی روشن بود که این گونه افراد نمی توانستند در مقابل آن بزرگوار بایستند . نقل شده که منصور جلسه ای تشکیل داد که امام صادق (ع) را علاوه بر بی احترامی مُجاب کنند ! قُتاده چهل مسأله غامض تهیه کرد که از امام صادق (ع) بپرسد . چون امام صادق ع وارد جلسه شد ، ناگهان همه بر خاستند و امام صادق(ع) را بالای مجلس جا دادند . ابهت امام مجلس را فرا گرفت . سکوت بر جلسه حکمفرما بود تا اینکه امام صادق (ع) سکوت را شکست و از قتاده پرسید : سئوالی داری ؟قُتاده گفت : یابن رسول الله ! آیا پنیر خوردن حلال است ؟امام صادق(ع) تبسّم نمودند و فرمودند : مسایل تو از این قبیل است ؟قتاده گفت : نه بخدا ، من چهل مسأله مشکل تهیه کرده بودم ؛ ولی اُبّهت تو همه را از یاد من برد . امام صادق (ع) فرمودند : می دانی در حضور چه کسی نشسته ای ؟ نزد کسی هستی که خداوند در باره اش فرموده است : « فِی یُبُوتٍ اَذِنَ اللهُ اَن تُرفَعَ وَیُد کَرَفِیهَا اسمُهُ یُسَبِّهُ لَهُ فِیَهَا بِالغُدُوِّ وَالاَصَالِ . رِجَالٌ لاُتلهِیِهِمُ تِجَارَةٌ وَلاَبَیعٌ عَن ذِکرِاللهِ » (نور : ۳۷ ) یعنی ، در خانه هایی که خدا خواسته است مرتفع باشند – شخصیت اجتماعی دارند ، اُبهت آنان در دلها است – خانه هایی که در آنها همیشه ، هر صبح و شام ذکر خدا را تسبیح می کنند ، مردانی که داد و ستد ، آنها را از یاد خدا باز نمی دارد .قناده گفت : یابن رسول الله ! آن خانه ها ، خانه های خشتی و گلی نیست ، آن خانه ها ، بدنهای مطهّر شما است .
راجع به امثال اِبنِ اَبیِ العَوجَاها نیز باید گفت همانطور که امیر المؤمنین (ع) صاحب اشتری بود که چون شیر غّران لشکر معاویه را پایمال می کرد ، امام صادق(ع) نیز کسی چون هشام بن حَکَم را داشت که ابن اَبیِ العوجاها در مقابلش چون روباهی در چنگال شیر بودند ، و بحثهای آن بزرگوار با دشمنان اهل بیت ع در تاریخ ضبط است .بنی عبّاس چون نتوانستند از این راههای مرموز نتیجه بگیرند ، امام صادق(ع) را در مضیقه شدیدی قرار دادند . درس او را تعطیل و ایشان را خانه نشین کردند . حتی راوی می گوید : « خدمت امام صادق(ع) رفتم و دیدم « اَلبَابُ عَلَیهِ مُغلَقٌ وَالسِّترُ عَلَیهِ مَرخی » یعنی ، در اتاقی با پرده های آویخته ممنوع از ملاقات با دیگران بود ؛ تا سر انجام ایشان را مسموم و شهید کردند .
فضایل امام صادق(ع)
فضایل امام صادق (ع) بیش از آن است که بتوان ذکر کرد . جمله ای از مالک بن انس امام مشهور اهل سنت است که : « بهتر از جعفر بن محمد ، هیچ چشمی ندیده ، هیچ گوشی نشنیده و در هیچ قلبی خطور نکرده است » (مناقب ابن شهر آشوب ج۴ص۲۳۴ از دلالات حنّان ) از ابو حنیفه نیز این جمله مشهور است که گفت : « مَا رَایتُ اَفقَهُ مِن جَعفَرِ بن مُحَّمَدٍ » یعنی ، از جعفر بن محمد ، فقیه تر ندیدم.و اگر زبان خود آن حضرت بشنویم ، ضَریس می گوید : امام صادق (ع) در این آیه شریفه : « کُلُّ شَیءٍ هَالِکٌ اِلاَّ وَجهَهُ » یعنی ، هر چیز فانی است ، جز وَجهِ خدای متعال . فرمود : « نَحنُ الوَجهُ الَذّی یُوتیِ اللهُ مِنهُ » یعنی ماییم آیینه ای که خداوند از آن آیینه شناخته می شود . بنابراین امام صادق(ع) فرموده است که او آیینه ذات حق تعالی است .
علم حضرت صادق (ع)
۱) علاء بن سبابه می گوید : امام صادق (ع) فرمودند : من آگاهم از آنچه در آسمانها و زمین است و آنچه در بهشت و جهنم است ، و من آگاهم به گذشته و به آینده تا روز قیامت . سپس ادامه دادند : این علم را از قران می دانم ، به قران تسلط دارم ، چون تسلط بر کف دستم . خداوند متعال در قران فرموده است که : قران بیان کننده همه چیز است .
۲) بُکَیرِ بن اَعیَن می گوید : امام صادق(ع) فرمودند : من آگاهم به آنچه در آسمانها و زمین است ، و آنچه در دنیا و آخرت است .چون دیدند که این کلام پیش بعضی سنگین آمد ، فرمودند : بُکیر ! من این علم را از قران می دام ؛ زیرا در قران است : « وَنَزَّلنَا عَلَیکَ الکِتِابَ تِبیَاناً لِکُلِّ شَییءٍ » (نحل : ۸۹ ) .
۳) صفوان بن عیسی می گوید : امام صادق (ع) فرمود : من علم اولین و آخرین را می دانم ، می دانم آنچه در صلب پدرها و رَحِم مادرها است .اسماعیل که پسر بزرگ امام صادق (ع) بود ، از دنیا رفت . امام صادق (ع) با کمال خوشرویی از مردمی که برای تعزیت آمده بودند ، پذیرائی فرمود ، بقدری که مورد تعجب شد . از حضرت در این مورد سئوال نمودند ، آن بزرگوار فرمودند : باید تسلیم امر خداوند بود . در مصیبت دیگری فرمودند : ما اهل بیت قبل از مصیبت ، فعالیت خود را انجام می دهیم ؛ ولی چون مصیبت آمد ، راضی و تسلیم تقدیر الهی هستیم .
حلم وعلم امام صادق (ع) :
نقل نموده اند که امام صادق (ع) غلامش را دنبال کاری فرستاد و چون غلام دیر کرد ، خود حضرت بدنبال آن کار رفت و در وسط راه دید غلام خفته است . حضرت او را باد زد ، تا بیدار شد . پس به او فرمود : خوب است شبها بخوابی و روزها کار کنی .از حفص بن غیاث روایت شده که روزى به مسجد الحرام وارد شدم. در آن اثنا دیدم که ابن ابى العوجا از امام صادق (ع) در مورد قول خداوند تعالى سؤال کرد که فرمود: «کلّما نضجت جلودهم بدّلناهم جلودا غیرها لیذوقوا العذاب؛(۳۹) هر چه پوست‏هایشان پخته شود، به جاى آنها پوست‏هاى دیگر آوریم تا عذاب را بچشند»؛ پوست جدید چه گناهى دارد که خداوند آن را عذاب مى‏نماید؟ حضرت در پاسخ به او مى‏گوید: «ویحک؛ واى بر تو». این پوست همان پوست اول است که چون پوست اولى سوزانده شده، خداوند لایه دوم پوست را بر او مى‏پوشاند.
از حسن بن محبوب روایت شده که از سماعه شنیدم ابوحنیفه به خدمت امام صادق (ع) رسید و پرسید: مسافت میان شرق و غرب چه مقدار است؟ حضرت پاسخ دادند: مسافت میان مشرق و مغرب، سیر یک روز آفتاب است، بلکه کمتر از آن. وى گفت: این امرى بس عظیم و عجیب است. حضرت فرمودند: اى عاجز، این آفتاب از مشرق طالع گردد و در مغرب غروب کند.
احمد بن عمرو بن المقدام الرازى مى‏گوید: مگسى بر منصور نشست، منصور آن را پراند، مگس مجدداً بر منصور نشست و او دوباره آن را پراند تا این‏که به تنگ آمد. ناگهان امام صادق (ع) وارد مجلس شد، منصور از امام سؤال کرد: خداوند مگس را براى چه خلق کرده است؟ امام پاسخ داد: تا ستم‏گران را ذلیل کند.
رد قیاس و رأى با استناد به آیه قرآن و احادیث‏
پس از آن‏که اسلام گسترش یافت، گروه‏هاى مختلف در مواجه با افکار و پیچیدگى‏هایى که در اذهان به وجود مى‏آمد و از نصوص رسیده راه حلى براى آن وجود نداشت، به ناچار به دلایل و وسایل دیگر از قبیل: استحسان و قیاس و انواع ادله اجتهادى رجوع مى‏کردند. این امر باعث شد که ذوق و اخلاقیات شخصى نیز وارد قانون‏گذارى شود. از این‏رو در عصر امام باقر و امام صادق (علیهما السلام) فعالیت‏هایى آغاز شد و مدارسى توسعه و گسترش یافت که به «رأى» و گاهى «قیاس و استحسان» تکیه داشتند. اما اهل بیت (علیهم السلام) با پاسخ‏گویى به کژى‏هاى فکرى، خصوصیات و ویژگى‏هاى مذهب آنان را باطل مى‏کردند.
ابوحنیفه و پیروان مکتب او چندین قاعده به نام‏هاى قیاس، استحسان و مصالح مرسله، براى استخراج احکام تعیین نمودند که حقیقت آنها عمل کردن به رأى انسان بود. آنان این قاعده‏ها را مانند کتاب خدا و سنّت پیامبر (ص)، مدرک احکام قرار مى‏دادند و آن کس که احکام را استخراج مى‏کرد «مجتهد» و کار او را «اجتهاد» مى‏نامیدند.
امام صادق (ع) در مقام مقابله با آنها و عقایدشان، از کتاب و سنّت کمک مى‏گرفت و آنان را شکست مى‏داد. داستان زیر یک نمونه از این مناظرات است.
ابن جمع مى‏گوید: به جعفر بن محمد وارد شده، ابن ابى لیلى و ابوحنیفه نیز با من بودند. حضرت به ابن ابى لیلى گفت: این مرد کیست؟ جواب داد: او مردى است که در دین، بینا و با نفوذ است. امام (ع) فرمود: شاید به رأى خود قیاس مى‏کند؟ سپس رو به ابوحنیفه کرد و فرمود: اى نعمان، پدرم از جدم روایت کرد که رسول خدا (ص) فرمود: «نخستین کسى که امر دین را به رأى خود قیاس کرد، ابلیس بود و خداوند متعال هر کسى را که به رأى خود، در دین قیاس کند، در روز قیامت با ابلیس قرین خواهد کرد، زیرا شیطان به قیاس عمل نمود.»سپس امام جعفر صادق (ع) از ابوحنیفه مى‏پرسد: مى‏توانى بدنت را قیاس کنى؟ ابوحنیفه گفت: نه. حضرت فرمودند: پس مى‏دانى که چرا خداوند شورى را در دو چشم، تلخى را در گوش‏ها، خنکى را در بینى و گوارایى را در لب‏ها قرار داده است؟ابوحنیفه گفت: نه، نمى‏دانم. امام صادق (ع) فرمودند: خداوند متعال به لطف و فضل خودش بر فرزندان آدم (ع) چشم‏ها را به صورت پیه آفریده و نمک و شورى را در آن دو قرار داد تا پیه، دیده را نبندد، و تلخى را در گوش‏ها قرار داده تا این‏که حشرات و حیوانات در گوش نروند که از مغز آن بخورند، و آب را در بینى قرار داده تا این‏که نفس را بالا و پایین ببرد و رایحه نیکو را بیابد، و گوارایى را در لب‏ها گذاشته تا این‏که انسان، لذت طعام و نوشیدنى‏ اش را درک کند.
سپس از ابوحنیفه در مورد کلمه‏اى پرسید که اولش شرک و آخرش ایمان است و او در پاسخ گفت: نمى‏دانم. حضرت فرمود: «لا اله الا اللّه».سپس فرمود: کدام یک نزد خداوند تعالى عظیم‏ تر است: قتل یا زنا؟ ابوحنیفه پاسخ داد: قتل نفس. امام (ع) فرمود: خداوند متعال در مورد قتل دو شاهد قرار داد و در زنا جز به چهار شاهد، راضى نمى‏شود.در ادامه این مناظره، امام صادق (ع) سؤالات دیگرى در مورد احکام از ابوحنیفه پرسیدند که وى آنها را به مانند سؤالات قبل با رأى و قیاس پاسخ داد.
ادامه مطلب »

غروب نهمین ستاره جوان آسمان ولایت وامامت جوادالائمه (ع)

بسم الله الرحمن الرحیم
حضرت امام محمد تقى جواد الأئمه(ع )
امام نهم شیعیان حضرت جواد (ع) در سال ۱۹۵ هجرى در مدینه ولادت یافت .نام نامی اش محمد معروف به جواد و تقى است .
القاب دیگرى مانند : رضى و مقتى نیز داشته , ولى تقى از همه معروفترمیباشد .
مادر گرامیاش سبیکه یا خیزران است که این هر دو نام در تاریخ زندگى آن حضرت ثبت است .
امام محمد تقى (ع) هنگام وفات پدر حدود ۸ ساله بود .پس از شهادت جانگداز حضرت رضا (ع) در اواخر ماه صفر سال ۲۰۳ ه مقام امامت به فرزند ارجمندش حضرت جوادالأ ئمه (ع) انتقال یافت .
مأ مون خلیفه عباسى که همچون سایر خلفاى بنى عباس از پیشرفت معنوى ونفوذ باطنى امامان معصوم و گسترش فضایل آنها در بین مردم هراس داشت , سعى کرد ابن الرضا را تحت مراقبت خاص خویش قرار دهد .
از اینجا بود که مأ مون نخستین کارى که کرد , دختر خویش ام الفضل را به ازدواج حضرت امام جواد (ع) درآورد , تا مراقبى دایمى و از درون خانه , برامام گمارده باشد .رنجهاى دایمى که امام جواد ( ع) از ناحیه این مأ مور خانگى برده است , در تاریخ معروف است .
علم امام (ع)
تواضع پیرمرد و پاسخ سى هزار مسئله
مرحوم شیخ مفید رضوان اللّه تعالى علیه به نقل از ابراهیم بن هاشم قمّى حکایت کند:در آن زمانى که حضرت علىّ بن موسى الرّضا علیهما السلام به شهادت رسید، من عازم مکّه معظّمه شدم ؛ و در ضمن ، به محضر شریف حضرت ابوجعفر، امام محمّد جواد (ع)شرف حضور یافتم .همین که وارد منزل رفتم ، جمع بسیارى از شیعیان را مشاهده کردم که از شهرها و مناطق مختلفى جهت زیارت و ملاقات امام جواد (ع) آمده بودند.پس از گذشت لحظاتى ، عموى حضرت – به نام عبداللّه بن موسى که پیرمردى سالخورده بود در حالتى که لباس هاى خشنى بر تن داشت ، وارد مجلس شد در گوشه اى نشست .
سپس امام جواد (ع)در حالى که پیراهنى بلند پوشیده و عبائى بر دوش انداخته بود و کفش سفیدى در پاى داشت ، وارد مجلس ‍ گردید.تمام افراد به احترام آن حضرت از جاى برخاستند، آن گاه عموى حضرت به طرف امام علیه السلام جلو آمد و پیشانى برادرزاده اش را بوسید؛ بعد از آن ، حضرت در جایگاه خویش روى یک کُرسى که از قبل آماده شده بود نشست .تمام حُضّار از عظمت و هیبت حضرت ، در آن سنین کودکى ، در تعجّب و حیرت قرار گرفته بودند.در همین اءثناء، شخصى از برخاست و از عموى حضرت سؤ ال کرد: نظر شما درباره کسى که با حیوانى نزدیکى کند، چیست ؟عبداللّه پاسخ داد: دست راستش قطع مى شود و نیز حدّ شرعى بر او جارى مى گردد.ناگاه امام جواد (ع)سخت ناراحت و خشمگین شد و با نگاهى به عمویش فرمود: اى عمو! از خدا بترس و تقوا داشته باش ، خیلى خطرناک است آن موقعى در پیشگاه با عظمت خداوند متعال بایستى و بگویند: چرا چیزى را که نمى دانستى ، اظهار نظر کردى ؟!عبداللّه عرضه داشت : مگر پدرت چنین نفرموده است ؟حضرت فرمود: از پدرم درباره شخصى که قبر زنى را نبش نماید و بشکافد و با آن مرده نزدیکى کند سؤ ال شد؛ که پدرم در جواب فرمود: باید دست راستش قطع شود و حدّ زنا بر او جارى گردد، چون که معصیت نسبت به زنده و مرده یکسان است .در این هنگام عبداللّه به خطاى خویش اعتراف کرد و گفت : اشتباه کردم ، شما درست فرمودى ، حقّ با جنابعالى است و من از درگاه خداوند پوزش ‍ مى طلبم .
پس از آن ، مردم که از اقشار مختلف اجتماع کرده بودند، با مشاهده این جریان بر تعجّب و حیرت آن ها افزوده گشت ؛ و اظهار داشتند: اى مولا و سرور ما! چنانچه اجازه مى فرمائى ، ما سؤ ال هاى خود را مطرح نمائیم و شما پاسخ آن ها را لطف فرمائید؟امام جواد (ع)فرمود: بلى ، آنچه مى خواهید سؤ ال مطرح کنید، تا جوابتان را بگویم .پس در همان مجلس ، حدود سى هزار مسئله از حضرت سؤ ال کردند؛ و با این که امام (ع)در سنین نُه سالگى بود، با بیانى شیوا تمامى آن ها را پاسخ فرود.( اختصاص شیخ مفید: ص ۱۰۲، بحارالا نوار: ج ۵۰، ص ۸۵، ح ۱)
حجامتى معجزه آسا
ابن شهرآشوب و برخى دیگر از بزرگان آورده اند:
در زمان حکومت ماءمون عبّاسى ، حضرت جوادالا ئمّه علیه السلام طبیبى را به منزل خویش دعوت کرد تا وى را حجامت نماید.همین که طبیب نزد امام محمّد جواد (ع)حضور یافت ، حضرت به او فرمود: حجامت مرا روى رگ زاهر انجام بده .طبیب اظهار داشت : اى سرورم من ! تاکنون اسم چنین رگى را نشنیده ام و آن را نمى شناسم .در این لحظه ، حضرت آستین دست خود را بالا زد و یکى از رگ هاى دست خود را به طبیب نشان داد؛ و سپس فرمود: این رگ زاهر است ، آن را با تیغ بزن .موقعى که طبیب رگ را با تیغ بُرید، مقدار زیادى آب زرد رنگ از آن خارج شد و درون طشتى – که زیر دست حضرت نهاده شده بود – ریخت و طشت پر شد.آن گاه حضرت به یکى از غلامان دستور داد تا روى رگ را ببندند و طشت را تخلیه کنند.پس از آن که طشت را خالى کردند و آوردند، حضرت فرمود: روى رگ را باز کنید.وقتى روى آن را باز کردند، مقدارى دیگر مثل همان آب هاى زردرنگ خارج شد؛ بعد امام جواد (ع)به طبیب فرمود: اکنون روى آن را پانسمان کن .و چون کار طبیب پایان یافت ، دستور داد تا مقدار صد دینار به طبیب داده شود.
طبیب مقدار صد دینار را گرفت و سپس نزد پزشکى معروف به نام بختیشوع رفت و جریان را به طور مشروح براى او تعریف کرد.بختیشوع با شنیدن این نوع حجامت ، بسیار در تعجّب قرار گرفت و گفت : به خداوند سوگند، چنین موضوع و حالتى را تا به حال از کسى نشنیده و نیز در کتابى نخوانده ام .
بعد از آن ، هر دو نزد اُسقف اءعظم رفتند و چون جریان را بازگو کردند، اُسقف گفت : گمان مى کنم که آن شخص یا پیغمبر است و یا آن که از ذرّیّه پیامبران خواهد بود.( مناقب ابن شهرآشوب : ج ۴، ص ۳۸۹، بحارالا نوار: ج ۵۰، ص ۵۷٫)
آگاهى نسبت به پیامبران
مرحوم قطب الدّین راوندى رضوان اللّه علیه از حضرت عبدالعظیم حسنى سلام اللّه علیه حکایت کند:
روزى از روزها نامه اى براى امام محمّد جواد علیه السلام نوشتم و سؤ ال کردم : حضرت ذوالکفل (ع)که پیامبر الهى است نامش چه مى باشد؟و آیا او از پیغمبران مرسل بوده است ؟امام (ع)در جواب نامه ، چنین مرقوم فرمود:خداوند متعال صد و بیست و چهار هزار پیغمبر براى ارشاد و هدایت بندگانش فرستاده است ، که سیصد و سیزده نفر از آن ها پیامبران مرسل بودند.
و حضرت ذوالکفل (ع)نیز یکى از پیامبران مرسل الهى بود، که بعد از حضرت سلیمان (ع)مبعوث شد و همانند حضرت داوود (ع)بدون بیّنه و برهان در بین مردم قضاوت و حکم فرمائى مى کرد و هیچ گاه غضبناک نمى گشت مگر آن که در جهت رضاى خداوند سبحان بوده باشد.
سپس امام (ع)در پایان نامه مرقوم فرمود:نام حضرت ذوالکفل (ع)،(عویدیا) بوده است ، و او همان پیامبرى است که نامش در ضمن آیه اى از آیات شریفه قرآن مطرح گردیده است :وَاذْکُرْ إ سْماعیلَ وَالْیَسَعَ وَ ذَالْکِفْلِ وَ کُلُّ مِنَ الاْ خْیارِ .( سوره ص : آیه ۴۸)یعنى ؛ به یاد آور اى پیامبر! پیامبرانى را همچون حضرت اسماعیل ، یسع و ذوالکفل را، که هر یک از آن ها از خوبان و برگزیدگان مى باشند.( قصص الا نبیاء: ص ۲۱۳، ح ۲۷۷، مجمع البیان : ج ۴، ص ۵۹، س ۳۴)
ادامه مطلب »

شکافنده علوم
بمناسبت شهادت امام محمد باقر(ع)

علم و عصمت دو ویژگی بزرگ امامان معصوم است که تمسک به این دو خصوصیت بشریت را از کوره راههای جهل و انحراف نجات داده، به سر منزل هدایت می رساند. امام باقر (ع) شکافنده دانشها لقب داشته و این لقب گویا، بیانگر دانش بیکران ایشان می باشد. عبادت امام نیز زبان زد خاص و عام و الگوی کاملی برای خلوتگران سجاده های نیایش بود.

امام صادق (ع) در توصیف مقام شامخ عبادی پدر بزرگوار خویش می فرماید:
«پدرم، امام محمد باقر (ع) همواره مشغول ذکر خدا بود. هنگام خوردن غذا ذکر خدا می گفت. وقتی با مردم صحبت می کرد از یاد خدا باز نمی ماند و کلمه «لا اله الاّ اللّه » همواره بر زبانش جاری بود. سحرگاهان ما را به عبادت و شب زنده داری تا برآمدن آفتاب فرا می خواند. به آن دسته از اعضای خانواده که قرائت قرآن می دانستند خواندن قرآن را دستور می داد و بقیه را به گفتن ذکر خدا سفارش می نمود».

امام خمینی(ره)
«باقر العلوم(ع) والاترین شخصیت تاریخ است و کسی جز خدای تعالی و رسول الله(ص) و ائمه معصومین(علیهم السلام) مقام او را درک نکرده و نتوانند کرد». وصیت‌نامه الهی سیاسی امام خمینی(ره)

بسم الله الرحمن الرحیم

امام محمد باقر (ع) در روز جمعه یا دوشنبه یا سه شنبه غره ماه رجب یا سوم ماه صفر سال ۵۷ هجری یا به روایتی دیگر سال ۵۶ هجری، در مدینه به دنیا آمد و در روز دوشنبه هفتم ذی حجه یا ربیع الاول و یا ربیع الاخر سال ۱۱۴ هجری، در همان شهر بدرود حیات گفت. بنابراین، آن حضرت ۵۷ سال در این جهان زیست. از این مدت چهار سال با جدش امام حسین (ع) و پس از وی ۳۵ سال با پدرش زندگی کرد و هیجده سال بقیه عمرش را به تنهایی به سر برد. بنابر روایتی که در کافی از قول امام صادق (ع) نقل شده است، وی ۱۹ سال و دو ماه بیش از پدرش زیسته است و در همین دوران،امامت شیعیان را عهده دار بوده است. امام باقر (ع) در مدت امامت خود چند صباحی از خلافت ولید بن عبد الملک و نیز خلافت سلیمان بن عبد الملک و عمر بن عبد العزیز و یزید بن عبد الملک را درک کرد و سرانجام در روزگار خلافت هشام بن عبد الملک بشهادت رسید.

امام باقر (ع) در قبرستان بقیع و در کنار آرامگاه علی بن حسین، پدرش، و حسن بن علی عموی بزرگوارش، به خاک سپرده شده است.
مادر آن حضرت
مادر آن حضرت، فاطمه دختر حسن بن علی بود که با کنیه ام عبد الله و بنابر قول دیگر، ام الحسن خوانده شده است. بنابراین امام باقر (ع) از سلاله پدر و مادری هاشمی علوی و فاطمی به شمار می آید. بدین جهت او نخستین کسی است که از نسل امام حسن (ع) و امام حسین (ع) به دنیا آمده است.
کنیه آن حضرت
کنیه وی را بعضی ابو جعفر و برخی ابو جعفر اول خوانده اند.
لقب امام(ع)
چرا لقب باقر(ع) فقط برای او؟
چگونه امام پنجم (ع) به باقر لقب یافت با این که همه ی معصومین شکافنده ی دانش و علم بوده اند؟برای بررسی و تحلیل آن لازم است که به موقعیّت و زمان ویژه ی امام باقر (ع) توجّه نمائیم.بعد از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله حوادث تلخ و ناگواری برای جهان اسلام و اهل بیت علیهم السلام پیش آمد که موجب شد امام علی (ع) به مدّت بیست و پنج سال خانه نشین گردد و مردم نتوانند از دانش آن امام بهره ی لازم را ببرند. در دوره ی پنج ساله ی حکومت آن حضرت ناکثان (عهدشکنان)، قاسطین (معاویه و اصحاب او) و مارقین (خوارج نهروان) نیز با جنگ های خود فرصت تعلیم گسترده را از آن امام سلب نمودند.
امام مجتبی (ع) نیز پس از دوره ی حکومت کوتاه خود، همین مشکلات و تنگناها را داشته و خفقان حاکم اموی و تبلیغات مسموم آنان راه های روی آوری مردم بسوی آن حضرت را سد نموده بود. این خفقان در دوران امام حسین (ع) به اوج خویش رسید. به طوری که هر گونه امکان تبلیغ و بیان فروعات احکام را از ابی عبداللّه (ع) سلب نمودند.اگر روایات فقهی را مورد مطالعه و دقّت قرار دهیم مشاهده می کنیم که روایات امام حسین (ع) در این زمینه اندک است، تازه همان روایات نیز از طریق فرزندان معصومش علیهم السلام به ما رسیده است.این خفقان در کربلا به اوج خود رسید و پس از شهادت آن حضرت تا پایان عمر امام زین العابدین (ع) نیز سایه سنگین و شوم استبداد بر امّت اسلامی گسترده بود امّا در زمان امام باقر (ع) وضعیّت به گونه ای دیگر شده بود. از یک سو فرقه های مختلف و مکتب های گوناگون سؤالات زیادی را در ذهن ها پدیدار ساخته بود که جواب و تحقیق درباره ی آن را دنبال می کردند که مناظرات امام (ع) گواه آن است و از سویی دیگر مظلومیّت اهل بیت علیهم السلام برای جامعه ی اسلامی به صورت روشن تری پدیدار شده بود و موجب توجّه و جذب دل های مستعدّ بسوی آن بزرگواران شده بود و این در حالی بود که ضعف حکومت اموی و قیام های مختلفی که در مملکت اسلامی علیه آنان انجام می گرفت فرصت پرداختن و ایجاد حسّاسیّت نسبت به اهل بیت را از آنان گرفته بود.در این زمان بود که امام باقر (ع) در صحنه ی علمی ظهور یافت و علوم دینی و الهی را فرا راه حقّ جویان قرارداد و با تبیین درست و اصیل دیدگاه دین، جلوه ی زیبایی از دانش و آگاهی و معرفت را ترسیم نمود و انسان های دور افتاده از ساحل را به آب های زلال حقیقت رهنمون شد. او بار دیگر اعجاز علمی نسل کوثر را متجلّی ساخت و گل واژه های علم و آگاهی را از بوستان قرآن و سنّت به دل های حق جو هدیه نموده تا همچنان به عنوان باقرالعلوم آل محمّد بر تارک قرون و اعصار هرچه شکوهمندتر بدرخشد(مبلغان: شماره ۹)
در فصول المهمة آمده است: آن حضرت را بدین لقب می خواندند زیرا علوم را می شکافت و باز می کرد. در صحاح آمده است: «تبقر، یعنی توسع در علم ». و در قاموس گفته شده است: محمد بن علی بن حسین را باقر می خواندند چون در علم تبحر داشت. در لسان العرب نیز ذکر شده است: آن حضرت را باقر می خواندند چرا که علم را می شکافت و به اصل آن پی می برد و فروع علم را از آن استنباط می کرد و دامنه علوم را می شکافت و وسعت می داد. ابن حجر در صواعق می نویسد: «او را باقر می خواندند و این کلمه از«بقر الارض »اخذ شده است، یعنی آنکه زمین را می شکافد و مکنونات آن را آشکار می کند. زیرا او نیز گنجینه های نهانی معارف و حقایق احکام و حکمتها و لطایف را که جز از دید کوته نظران و ناپاکان پنهان نبود، آشکار می کرد. »از این رو درباره وی گفته می شد که آن حضرت شکافنده علم و جامع آن و نیز آشکار کننده و بالا برنده علم و دانش است. در تذکرة الخواص نیز آمده است
در مناقب ابن شهر آشوب نوشته شده است: گفته اند برای هیچ یک از فرزندان حسن و حسین (ع) این اندازه از علوم، از قبیل تفسیر و کلام و فتوا و احکام و حلال و حرام فراهم نشد که برای امام باقر (ع) . محمد بن مسلم نقل کرده است که از آن حضرت سی هزار حدیث پرسش کردم.

القاب دیگر امام (ع)
بدان جهت که در نتیجه سجده های بسیار، پیشانیش فراخ گشته بود باقر نامیده اند تذکرة الخواص ۳۰۲، اعیان الشیعة ۱/ .۶۵۰)
-۲ شاکر۳ -هادی- ۴ امین شبیه، به جهت شباهت آن حضرت به رسول خدا (ص ): دلائل الامامة ۹۴، تاج الموالید ۳۹، کشف الغمة ۲/۳۱۸، تذکرة الخواص ۵/۳۰۲، احقاق الحق ۱۲/۱۶۵ و…

فرزندان
برای امام باقر (ع) هفت فرزند یاد کرده اند، پنج پسر و دو دختر-۱٫ جعفر بن محمد الصادق (ع(وی مشهورترین، ارجمندترین و با فضیلت ترین فرزند امام باقر (ع) می باشد که از ام فروة زاده شد و نسل امامت از طریق او استمرار یافت.
۲ عبد الله بن محمد.او یگانه برادر امام صادق (ع) بشمار می آید که هم از ناحیه پدر و هم از ناحیه مادر با آن حضرت متحد است.مورخان وی را صاحب فضل و صلاح دانسته اند و متذکر شده اند که فردی از بنی امیه به او سم خورانید و او را به شهادت رساند. الفصول المهمة .۲۲۱)
۳ ابراهیم بن محمد، از ام حکیم. ۴ عبید الله بن محمد، از ام حکیم. ۵ علی بن محمد. زینب بنت محمد، این دو (یعنی زینب و علی) از یک مادرند که ام ولد بوده است.
۶ ام سلمه، مادر وی را نیز ام ولد دانسته اند. برخی از منابع که این هفت تن را یاد کرده اند عبارتند از: ارشاد مفید ۲/۱۷۲، تاج الموالید ۱۱۸، مناقب ۴/۲۱۰، تذکرة الائمة .۲۱۶)برخی از منابع، تنها شش فرزند برای امام باقر (ع) نام برده اند و بر این باورند که امام باقر فرزندی به نام عبید الله نداشته است. (طبقات ابن سعد ۵/۲۳۶، تذکرة الخواص .۳۰۶)گروهی دیگر گفته اند: امام باقر (ع) دو دختر نداشته است، بلکه زینب و ام سلمه در حقیقت دو نام برای یک دختر است. (اعلام الوری ۲۶۵، کشف الغمة ۲/۳۲۲، الفصول المهمة ۲۲۱، بحار ۴۶/ .۳۶۵)
تسخیر دانش
دانش امام باقر(ع) نیز همانند دیگر امامان از سرچشمه وحی بود. در کتاب های تراجم اهل سنت با صراحت از شخصیت علمی و معنوی امام باقر(ع) ستایش و تمجید شده است. در زمان امام باقر(ع) که خلفای اموی درگیر مشکلات داخلی و انحرافات فکری و اجتماعی و اخلاقی خود و مردم بودند و به ویژه در طول حکومت «عمر بن عبدالعزیز» که نسبتاً فردی لایق بود، امام(ع) توانست «دانشگاه اسلامی مدینه» را پایه ریزی کند. که در زمان امام صادق(ع) به صورت دانشکده هایی در تمام زمینه های علمی، کارآمد شد. از جمله تربیت یافتگان این مکتب، افرادی مانند: محمد بن مسلم، زراره بن اعین، حمران بن اعین، اَبانِ بن تَغْلِب، جابر بن عبدالله انصاری، عبدالله ابی یعفور، کمیت اسدی، ابوبصیر، هشام بن سالم و برید بن معاویه عجلی بودند.[ فرهنگ کوثر، ش ۶۶، ص ۲۰]
آنچه از امام محمدباقر(ع) روایت شده، در همه زمینه های علوم اسلامی است؛ اعم از تفسیر و علوم قرآنی، فقه، کلام، اخلاق، تاریخ، سیره و مسائل نظام آفرینش که گاهی برخی از شاگردان آن حضرت آنها را به صورت کتاب مستقلی تدوین کرده اند.دوران زندگی امام(ع) ، در تاریخ تفکر از اهمیت به سزایی برخوردار است. از مهم ترین دوران امام باقر(ع) می توان به پیدایش مذاهب کلامی چون مرجئه و معتذله و خوارج، آشنایی مسلمانان با آرای ادیان دیگر، حضور پراکنده پیروان دیگر ادیان در میان مسلمانان، ظهور اختلافات فقهی بر اثر عدم دسترسی فقهای متأخر به سنت نبوی به واسطه ممنوعیت طولانی روایت و کتابت حدیث، انحراف عملی و فکری سران سرزمین اسلامی از تعالیم پیامبر(ص) و توجیه حکومتِ امویان از طریق ارائه ناقص و تحریف شده تعالیم اسلام اشاره کرد.
ازآن جا که عصر امام باقر(ع)، عصر برخورد اندیشه های اسلامی و غیراسلامی بود، مناظره های زیادی بین دانشمندان ادیان مختلف با امام از سوی حکمرانان بنی امیه سازمان دهی شد که امام(ع) همچون سدی استوار در برابر نفوذ عقاید باطل آنان ایستادگی می نمود و پایگاه های فکری و عقیدتی آنان را در هم می کوبید. بی گمان شخصیت علمی امام باقر(ع) بسیار برجسته و محضر او همواره مملو از دانشمندان و دانشورانی بوده است که در جست وجوی سرچشمه دانش بوده اند. آن چنان که از کودکی «شکافنده دانشها» شناخته شده و سرآمد دانشمندان و عالمان روزگار خود بود. تا آن جا که در ستایش دانش او شاعران قصیده ها سروده و نویسندگان قلم بر خروارها کاغذ رانده اند.
آوازه دانش امام(ع) بر تمامی سرزمینهای اسلامی سایه افکنده بود و مردم، به ویژه دانشوران شیفته نام و آوازه او بودند و این شیفتگی در بین مردم عراق بیش تر به چشم می خورد و دوست و دشمن زبان به ستایش دانایی او گشوده بودند. آمده است: هشام بن عبدالملک خلیفه وقت او را در مسجدالحرام دید، در حالی که بر دست غلامش تکیه کرده بود. پرسید: «آیا او همان کسی است که مردم عراق شیفته و بهت زده [علم] اویند؟» پاسخ داد: «آری». سپس به غلامش دستور داد تا نزد او برود و امام را برای پاسخ به پرسشهای خلیفه فرا خواند. خلیفه پرسشهایش را مطرح کرد و امام به گونه ای پاسخ داد که هشام خاموش ماند و هیچ نتوانست بگوید.آوازه شهرت او تا دوردستهای سرزمین های اسلامی رسیده بود. همچنان که راوی می گوید: «دیدم در حلقه درس او مردم خراسان حضور دارند و اشکالات علمی خود را مطرح می کنند».
محمد بن مُنکدر ـ از دانشمندان اهل سنت ـ می گوید: «باور نداشتم که علی بن الحسین (ع) فرزندی به یادگار گذارد که دانش و بینشش مانند خود او باشد؛ تا این که پسرش محمد بن علی (ع) را دیدم. آن سان که من می خواستم او را اندرز دهم، ولی او مرا اندرز داد».
ادامه مطلب »

توصیه‌ای از آیة الله بهجت در باب زیارت امام رضا علیه السلام

زیارت شما قلبی باشد. در موقع ورود اذن دخول بخواهید، اگر حال داشتید به حرم بروید. هنگامی که از حضرت رضا علیه السلام اذن دخول می‌طلبید و می‌گویید:

زیارت امام رضا علیه السلام از زیارت امام حسین علیه السلام بالاتر است، چرا که بسیاری از مسلمانان به زیارت امام حسین علیه السلام می‌روند. ولی فقط شیعیان اثنی عشری به زیارت حضرت امام رضا علیه‌السلام می‌آیند.

“أأدخل یا حجة الله: ای حجت خدا، آیا وارد شوم؟”

به قلبتان مراجعه کنید و ببینید آیا تحولی در آن به وجود آمده و تغییر یافته است یا نه؟ اگر تغییر حال در شما بود، حضرت علیه السلام به شما اجازه داده است. اذن دخول حضرت سیدالشهداء علیه السلام گریه است، اگر اشک آمد امام حسین علیه السلام اذن دخول داده‌اند و وارد شوید.

اگر حال داشتید به حرم وارد شوید. اگر هیچ تغییری در دل شما به وجود نیامد و دیدید حالتان مساعد نیست، بهتر است به کار مستحبی دیگری بپردازید. سه روز روزه بگیرید و غسل کنید و بعد به حرم بروید و دوباره از حضرت اجازه ورود بخواهید.

بسیاری از حضرت رضا علیه السلام سؤال کردند و خواستند و جواب شنیدند، در نجف، در کربلا، در مشهد مقدس،- هم همین طور – کسی مادرش را به کول می‌گرفت و به حرم می‌برد. چیزهای عجیبی را می‌دید.

ملتفت باشید! معتقد باشید! شفا دادن الی ماشاءالله! به تحقق پیوسته. یکی از معاودین عراقی غده‌ای داشت و می‌بایستی مورد عمل جراحی قرار می‌گرفت. خطرناک بود، از آقا امام رضا خواست او را شفا بدهد، شبT حضرت معصومه علیهاالسلام را در خواب دید که به وی فرمود:

“غده خوب می‌شود. احتیاج به عمل ندارد!” ارتباط خواهر و برادر را ببینید که از برادر خواسته خواهر جوابش را داده است.
ادامه مطلب »

عمل کردن به معلومات

بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و اللعن علی اعدائهم اجمعین.

خداوند توفیق بدهد به اینکه هر چه می دانیم عمل نمائیم؛ اگر عمل کردیم به آنچه که می دانیم و زیر پا نگذاشتیم و چشممان را نپوشاندیم [کار درست می شود]؛ ولی اگر چشم را پوشاندیم و [مثلاً] دست روی چشم بگذاریم، قسم می خوریم که الآن روز را نمی بینیم!! راست هم هست، دروغ نیست. تا کسی دستش را جلوی چشمش گذاشته روز و شب را نمی بیند، هیچ چیز دیگر را هم نمی بیند. عمل نکردن به معلومات هم همین طور است.

« من عمل بما علم أورثه الله علم ما لا یعلم » هر کسی به معلوماتش عمل کند، خداوند مجهولاتش را معلومات می کند به همان دلیلی که همین معلوماتی را که فعلاً دارد، در زمان صباوت و طفولیت نداشت.

همین معلومات را خداوند به تدریج به او یاد داد؛ پس به طور حتم اگر کسی معلوماتش را زیر پای خودش نگذاشت، بگو برو راحت باش، دیگر خاطرت جمع باشد. سر وقتش به آنچه که محتاجی عالم می شوی. بلکه از این هم بالاتر در روایت هست:
« من عمل بما علم کفی ما لم یعلم »
دیگر به او می گوید موقوف؛ ای کسی که عمل می کنی به معلومات، در فکر چیز دیگر نشو، بقیه امور با آنهاست. همانهائی که همین مقدار را به شما اعلام کرده اند، زیادی بر این مقدار را هم، آنها اعلام می کنند. تو دیگر در فکر نباش، یعنی غصه اش را نخور.

تا به حال کسی هست که بگوید من تا به حال پای وعظ هیچ واعظی ننشسته ام، از هیچ ناصحی چیزی نشنیده ام، دروغ می گوید، بلی دروغ است این مطلب. خوب شنیدی، آیا عمل کردی یا نکردی؛ اگر عمل کرده بودی، حالا روشن بودی، چرا؟ به جهت اینکه خودشان با همان عمل کردن شما، مجهولات را بر شما اعلام می کنند، خاطرتان جمع باشد.
اما اگر عمل نکردی و می خواهی همش بشنوی و بشنوی، بشنوی، کی عمل می کنی؟ بعد از اینکه پرده برداشته شد آن وقت می خواهی عمل بکنی، پس باید بدانیم اگر نصایح را زیر پا گذاشتیم، نصیحت حالا و موعظه حالا را هم زیر پا می گذاریم، و اگر زیر پا گذاشتیم، خاطر جمع باشیم خبری نیست چرا؟ چون برای بازی که یاد نمی دهند!! برای اینکه بنویسی و بگذاری کنار، یاد نمی دهند؛ مثل اینکه نسخه از طبیب گرفتیم، گذاشتیم توی جیب بغل؛ دیگر کار نداریم برای اینکه توی جیب بغل ما باشد نسخه از طبیب گرفتیم چه قدر خرج کردیم پول دادیم و تا نسخه گرفتیم، نه باید عمل کنی.

اگر عمل کردیم دیگر روشنیم- این نصایح و مواعظ که شده اگر عمل شده بود، الآن روشن بودیم- آن سؤالها و آن درسها با کارمان هیچ منافاتی ندارد، مثل اینکه بخواهیم دوای این مرض را با ورق زدن کتاب پیدا بکنیم.

پس قهراً باید بدانیم که خودمان استاد خودمانیم، معلوماتمان را بیاییم نگاه کنیم، مبادا زیر پا مانده باشد.
محال است که عبودیت باشد، ترک معصیت باشد، با این فرض، انسان بیچاره باشد و نداند چه بکند چه نکند، محال است. « ما خلقت الجن و الانس إلا لیعبدون» برای اینکه عبودیت ترک معصیت است در اعتقاد و در عمل؛ پس اگر کسی گفت: نمی دانم، متوقفم؛ چون از این کارها خیلی کرده؛ معلومات را گذاشته زیر پا و می گوید: نمی دانم.
آیا کسی هست به من صدقه بدهد؟ راهنمایی بکند بابا این همه راهنماییها که شد… حساب کردی.
پس قهراً « کونوا دعاة إلی الله بغیر السنتکم »؛ با عملتان دعوت به سوی خدا بکنید، نه با زبانی که آیا عمل بکنی یا نکنی.
خود آن کسی که می گوید، معلوم نیست عمل بکند یا نکند فضلاً از آن کسی که می شنود. به آن کسانی که اعتقاد دارید، به عملشان نگاه کنید، از عملشان سر مشق بگیرید.
ادامه مطلب »

گوشه و نمونه ای از بیانات عارفانه آیت الله العظمی بهجت (ره)
زیارت ائمه(ع)
بسم الله الرحمن الرحیم
« زیارت شما قلبی باشد. در موقع ورود اذن دخول بخواهید، اگر حال داشتید به حرم بروید. هنگامی که از حضرت رضا علیه السلام اذن دخول می طلبید و می گویید:

« أأدخل یا حجة الله: ای حجت خدا، آیا وارد شوم؟ »
به قلبتان مراجعه کنید و ببینید آیا تحولی در آن به وجود آمده و تغییر یافته است یا نه؟ اگر تغییر حال در شما بود، حضرت علیه السلام به شما اجازه داده است. اذن دخول حضرت سیدالشهداء علیه السلام گریه است، اگر اشک آمد امام حسین علیه السلام اذن دخول داده اند و وارد شوید.

اگر حال داشتید به حرم وارد شوید. اگر هیچ تغییری در دل شما بوجود نیامد و دیدید حالتان مساعد نیست، بهتر است به کار مستحبی دیگری بپردازید. سه روز روزه بگیرید و غسل کنید و بعد به حرم بروید و دوباره از حضرت اجازه ورود بخواهید.

زیارت امام رضا علیه السلام از زیارت امام حسین علیه السلام بالا تر است، چرا که بسیاری از مسلمانان به زیارت امام حسین علیه السلام می روند. ولی فقط شیعیان اثنی عشری به زیارت حضرت امام رضا علیه السلام می آیند.
بسیاری از حضرت رضا علیه السلام سؤال کردند و خواستند و جواب شنیدند، در نجف، در کربلا، در مشهد مقدس، کسی مادرش را به کول می گرفت و به حرم می برد. چیزهای عجیبی را می دید.
ملتفت باشید! معتقد باشید! شفا دادن الی ما شاءالله! به تحقق پیوسته. یکی از معاودین عراقی غده ای داشت و می بایستی مورد عمل جراحی قرار می گرفت. خطرناک بود، از آقا امام رضا خواست او را شفا بدهد، شب حضرت معصومه علیها السلام را در خواب دید که به وی فرمود:
« عده خوب می شود. احتیاج به عمل ندارد »! ارتباط خواهر و برادر را ببینید که از برادر خواسته خواهر جوابش را داده است.

ادامه مطلب »

دستورالعمل های عرفانی و اخلاقی > رهنمودها و ارشادات حضرت آیت الله بهجت (ره)
دستور العمل دوم
مشهد ربیع الثانی ۱۴۲۰٫
بسمه تعالی
کوچک و بزرگ باید بدانیم: راه یگانه برای سعادت دنیا و آخرت، بندگی خدای بزرگ است؛ و بندگی، در ترک معصیت است در اعتقادیات و عملیات.آنچه را که دانستیم، عمل نماییم و آنچه را که ندانستیم، توقف و احتیاط نماییم تا معلوم شود، هرگز پشیمانی و خسارت، در ما راه نخواهد داشت؛ این عزم اگر در بنده، ثابت و راسخ باشد، خدای بزرگ، اولی به توفیق و یاری خواهد بود.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته، و الصلاة علی محمد و آله الطاهرین، واللعن علی أعدائهم أجمعین.
دستور العمل سوم
بسمه تعالی
گفتم که: الف، گفت: دگر؟ گفتم: هیچ
در خانه اگر کس است، یک حرف بس است
بارها گفته ام و بار دگر می گویم: « کسی که بداند هر که خدا را یاد کند، خدا همنشین اوست، احتیاج به هیچ وعظی ندارد، می داند چه باید بکند و چه باید نکند؛ می داند که آنچه را که می داند، باید انجام دهد، و در آنچه که نمی داند، باید احتیاط کند. »
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
الاقل محمد تقی البهجة

دستور العمل چهارم
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله وحده، و الصلاة علی سید انبیائه و علی آله الطیبین، و اللعن أعدائهم اجمعین.
جماعتی از مؤمنین و مؤمنات، طالب نصیحت هستند؛ بر این مطالبه، اشکالاتی وارد است، از آن جمله:
۱٫ نصیحت در جزئیات است، و موعظه، اعمّ است از کلیات و جزئیات؛ ناشناسها و همدیگر را نصیحت نمی کنند.

۲٫ « من عمل بما علم ورثه الله علم ما لم یعلم »؛ « [ من عمل بما علم] کفی ما لم یعلم » ؛ ( والذین جاهدوا فینا، لنهدینهم سبلنا ).
آنچه می دانید، عمل کنید؛ و در آنچه نمی دانید؛ احتیاط کنید تا روشن شود؛ و اگر روشن شد، بدانید که بعض معلومات را زیر پا گذاشته اید؛ طلب موعظه از غیر عامل، محل اعتراض است؛ و قطعاً مواعظی را شنیده اید و می دانید، عمل نکردید، و گرنه روشن بودید.

۳٫ همه می دانند که « رساله عملیه» را باید بگیرند و بخوانند و بفهمند، و تطبیق عمل بر آن نمایند، و حلال و حرام را با آن تشخیص بدهند؛ و همچنین مدارک شرعیه [را] اگر اهل استنباط باشند؛ پس نمی توانند بگویند:
« ما نمی دانیم چه بکنیم و چه نکنیم. »

۴٫ کسانی که به آنها عقیده دارید، نظر به اعمال آنها نمایید، آنچه می کنند از روی اختیار، بکنید، و آنچه نمی کنند از روی اختیار، نکنید؛ و این، از بهترین راه های وصول به مقاصد عالیه است؛ « کونوا دعاة إلی الله بغیر ألسنتکم »؛
مواعظ عملیه، بالاتر و مؤثرتر از مواعظ قولیه است.

۵٫ از واضحات است که خواندن قرآن در هر روز، و ادعیه مناسبه اوقات و امکنه، در تعقیبات وغیرآنها؛ و کثرت تردد در مساجد و مشاهد مشرفه؛ و زیارت علما و صلحاء و همنشینی با آنها، از مرضیات خدا و رسول(ص) است و باید روز به روز، مراقب زیادتی بصیرت و انس به عبادت و تلاوت و زیارت باشد.
و بر عکس، کثرت مجالست با اهل غفلت، مزید قساوت و تاریکی قلب و استیحاش از عبادت و زیارات است؛ از این جهت است که احوال حسنه حاصله از عبادات و زیارات و تلاوتها، به سبب مجالست با ضعفا در ایمان، به سوء حال و نقصان، مبدل می شوند؛ پس، مجالست با ضعیف الایمان- در غیر اضطرار و برای غیر هدایت آنها- سبب می شود که ملکات حسنه خود را از دست بدهد، بلکه اخلاق فاسده آنها را یاد بگیرد:
« جالسوا من یذکرکم الله رؤیته، و یزید فی علمکم منطقه، و یرغبکم فی الاخرة عمله. »
ادامه مطلب »

دستور العمل دوم

مشهد ربیع الثانی ۱۴۲۰٫
بسمه تعالی
کوچک و بزرگ باید بدانیم: راه یگانه برای سعادت دنیا و آخرت، بندگی خدای بزرگ است؛ و بندگی، در ترک معصیت است در اعتقادیات و عملیات.آنچه را که دانستیم، عمل نماییم و آنچه را که ندانستیم، توقف و احتیاط نماییم تا معلوم شود، هرگز پشیمانی و خسارت، در ما راه نخواهد داشت؛ این عزم اگر در بنده، ثابت و راسخ باشد، خدای بزرگ، اولی به توفیق و یاری خواهد بود.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته، و الصلاة علی محمد و آله الطاهرین، واللعن علی أعدائهم أجمعین.
دستور العمل سوم
بسمه تعالی
گفتم که: الف، گفت: دگر؟ گفتم: هیچ
در خانه اگر کس است، یک حرف بس است
بارها گفته ام و بار دگر می گویم: « کسی که بداند هر که خدا را یاد کند، خدا همنشین اوست، احتیاج به هیچ وعظی ندارد، می داند چه باید بکند و چه باید نکند؛ می داند که آنچه را که می داند، باید انجام دهد، و در آنچه که نمی داند، باید احتیاط کند. »
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
الاقل محمد تقی البهجة
شمس الضحی
دستور العمل چهارم
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله وحده، و الصلاة علی سید انبیائه و علی آله الطیبین، و اللعن أعدائهم اجمعین.
جماعتی از مؤمنین و مؤمنات، طالب نصیحت هستند؛ بر این مطالبه، اشکالاتی وارد است، از آن جمله:
۱٫ نصیحت در جزئیات است، و موعظه، اعمّ است از کلیات و جزئیات؛ ناشناسها و همدیگر را نصیحت نمی کنند.

۲٫ « من عمل بما علم ورثه الله علم ما لم یعلم »؛ « [ من عمل بما علم] کفی ما لم یعلم » ؛ ( والذین جاهدوا فینا، لنهدینهم سبلنا ).
آنچه می دانید، عمل کنید؛ و در آنچه نمی دانید؛ احتیاط کنید تا روشن شود؛ و اگر روشن شد، بدانید که بعض معلومات را زیر پا گذاشته اید؛ طلب موعظه از غیر عامل، محل اعتراض است؛ و قطعاً مواعظی را شنیده اید و می دانید، عمل نکردید، و گرنه روشن بودید.

۳٫ همه می دانند که « رساله عملیه» را باید بگیرند و بخوانند و بفهمند، و تطبیق عمل بر آن نمایند، و حلال و حرام را با آن تشخیص بدهند؛ و همچنین مدارک شرعیه [را] اگر اهل استنباط باشند؛ پس نمی توانند بگویند:
« ما نمی دانیم چه بکنیم و چه نکنیم. »

۴٫ کسانی که به آنها عقیده دارید، نظر به اعمال آنها نمایید، آنچه می کنند از روی اختیار، بکنید، و آنچه نمی کنند از روی اختیار، نکنید؛ و این، از بهترین راه های وصول به مقاصد عالیه است؛ « کونوا دعاة إلی الله بغیر ألسنتکم »؛
مواعظ عملیه، بالاتر و مؤثرتر از مواعظ قولیه است.
ادامه مطلب »

دستورالعمل اول

بسمه تعالی
الحمدلله رب العالمین، و الصلاة علی سید الأنبیاء و المرسلین، و علی آله سادة الأوصیاء الطاهرین و علی جمیع العترة المعصومین، واللعن الدائم علی أعدائهم أجمعین.
جماعتی از این جانب، طلب موعظه و نصیحت می کنند؛ اگر مقصودشان این است که بگوئیم و بشنوند و بار دیگر در وقت دیگر، بگوییم و بشنوند، حقیر عاجزم و بر اهل اطلاع پوشیده نیست.
و اگر بگویند کلمه ای می خواهیم که امّ الکلمات باشد و کافی برای سعادت مطلقه دارین باشد، خدای تعالی قادر است که از بیان حقیر، آن را کشف فرماید و به شما برساند.
پس عرض می کنم که غرض از خلق، عبودیت است ( و ما خلقت الجن و الانس إلا لیعبدون. سوره ذاریات/۵۶ ) و حقیقت عبودیت؛ ترک معصیت است در اعتقاد که عمل قلب است و در عمل جوارح.
و ترک معصیت، حاصل نمی شود به طوری که ملکه شخص بشود، مگر با دوام مراقبه و یاد خدا در هر حال و زمان و مکان و در میان مردم و در خلوت « ولا أقول سبحان الله و الحمد لله، لکنه ذکر الله عند حلاله و حرامه ».
ما امام زمان عجل الله له الفرج را دوست می داریم، چون امیر نحل است؛ امور ما مطلقاً به وسیله او به ما می رسد؛ و او را پیغمبر صلوات الله علیه برای ما امیر قرار داده؛ و پیغمبر را دوست داریم، چون خدا او را واسطه بین ما و خود قرار داده؛ و خدا را دوست داریم، برای اینکه منبع همه خیرات است و وجود ممکنات، فیض اوست.
پس اگر خود و کمال خود را خواهانیم، باید دوست خدا باشیم؛ و اگر دوست خداییم، باید دوست وسائط فیوضات از نبیّ و وصیّ، باشیم؛ وگرنه یا دوست خود نیستم، یا دوست واهب العطایا نیستیم، یا دوست وسائط فیوضات نیستیم.
پس کیمیای سعادت، یاد خداست، و او محرّک عضلات به سوی موجبات سعادت مطلقه است؛ و توسل به وسائط استفاضه از منبع خیرات، به واسطه وسائل مقرره خودش است. باید اهتدا به هدایات آنها نماییم و رهروی به رهبری آنها نماییم تا کامیاب شویم.
دیگر توضیح نخواهید و آنکه عرض شد، ضبط نمایید و در قلب ثبت [کنید]، خودش توضیح خود را می دهد.
اگر بگویید چرا خودت عامل نیستی؟! می گویم: « اگر بنا بود که باید بگوییم ما عاملیم به هر چه عالمیم، شاید حاضر به این حضور و بیان نمی شدیم »؛ لکن دستور، بذل نعمت است، شاید به مقصود برساند؛ « ما أخذ الله علی العباد أن یتعلّموا حتی أخذ علی العماء أن یعلّموا ».مخفی نماند اگر میسور شد برای کسی، نصیحت عملّیه بالاتر است از نصایح قولیه « کونوا دعاة إلی الله بغیر أاسنتکم »وفقّنا الله و ایاکم لما یرضیه و جنبنا جمیعاً عن ما یسخطه و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته والحمدلله أولاً و آخراً والصلوة علی محمد و آله الطاهرین واللعن علی أعدائهم أجمعین.
مشهد، ربیع الثانی ۱۴۲۰

بسم الله الرحمن الرحیم
هدایتهای اخلاقی از عارف وارسته
سؤال : برادری دارم که به هیچ وجه نماز نمیخواند ، رفیق ناباب دارد و هرچه اورا موعظه میکنیم گوش نمیدهد . لطفا یک راه صریح نشاندهیدجواب: بسمه تعالی .بعد از نماز جعفرعلیه السلام برای هدایتش دعا کنید و در سجده آخر برای این مقصود دعا کنید وتباکی کنید.
سؤال : چند سال است که در کارهایم دچار مشکل میشوم به شکلی که راهها به رویم بسته میشود از جمله در زمینه اشتغال و ازدواج ؛ هرچه از خدا طلب یاری میکنم راه مساعدی گشوده نمیشود ؟
جواب : زیاد از روی اعتقاد کامل بگویید (( استغفر الله )) .هیچ چیز شما را منصرف نسازد غیر از واجبات و ضروریات تاکلیه ابتلائات رفع شود ، بلکه بعد از رفع آنهاهم بگویید برای اینکه امثال آنها پیش نیاید ؛ و اگر دیدید رفع نشد بدانید یا ادامه نداده اید یا آنکه با اعتقاد کامل نگفته اید . والله العالم.
سؤال : برای علاج وسواس چه کار کنیم؟جواب : زیاد گفتن لا اله الا الله ( کثار تهلیل )
ادامه مطلب »

درباره‌ی این وبلاگ

این پایگاه توسط تبیان گیلان برای واحد مبلغین طراحی و راه اندازی شده است. تمام حقوق آن متعلق به مرکز تحقیقات اینترنتی تبیان گیلان و اداره کل تبلیغات اسلامی استان گیلان است..

تصاویر

دسته‌ها

بایگانی