آخرین مطالب

 
No Image
خوش آمديد!
ماجرای رحلت عارفانه‌ “علامه قاضی” پيوند ثابت

ماجرای رحلت عارفانه‌ “علامه قاضی”
علامه طباطبایی درباره علامه سید علی آقا قاضی(ره) می‌‌گوید: معمولا ایشان در حال عادی ده ـ بیست روزی در دسترس بودند، و رفقا می‌آمدند و می‌رفتند و مذاکراتی داشتند، و صحبت‌هایی می‌شد و آن وقت یکباره ایشان ناپدید می‌شدند.

به گزارش گروه فرهنگی مشرق، در ادامه معرفی مفاخر و بزرگان شیعه، در این شماره به معرفی «علامه سید علی آقا قاضی» می‌‌‌‌پردازیم.

در شماره‌‌های پیشین ۱٫ «ابن‌فهد حلی»، ۲٫ «سیدبن طاووس»، ۳٫ «سید بحرالعلوم»، ۴٫ «شیخ مفید»، ۵٫ «شیخ صدوق»، ۶٫ «شیخ کلینی»، ۷٫ «علامه حلی»، ۸٫ «سید مرتضی»، ۹٫ «سید رضی»، ۱۰٫ «شیخ طوسی»، ۱۱٫ «امین الاسلام طبرسی»، ۱۲٫ «خواجه نصیر‌الدین طوسی»، ۱۳٫ «قطب‌الدین راوندی»، ۱۴٫ «محقق حلی»، ۱۵٫ «شهید اول»، ۱۶٫ «شهید ثانی»، ۱۷٫ «شیخ بهایی»، ۱۸٫ «مقدس اردبیلی»، ۱۹٫ «شهید ثالث»، ۲۰٫ «ملاصدرا»، ۲۱٫ «فیض کاشانی»، ۲۲٫ «علامه مجلسی»، ۲۳٫ «آیت الله نجفی، صاحب جواهر» ۲۴٫ «شیخ مرتضی انصارى»، ۲۵٫ «ملا هادی سبزواری‏» ۲۶٫ «ملا حسینقلی همدانی» و ۲۷٫ « میرزا جواد ملکی تبریزی» معرفی شدند.
ولادت

آیت الله علامه سید علی آقا قاضی طباطبایی تبریزی، فقیه، حکیم و عارف کم نظیر و بزرگ شیعه و اسلام، روز ۱۳ ذی حجه سال ۱۲۸۲ یا ۱۲۸۵ قمری در تبریز به دنیا آمد. پدرش آیت الله سید حسین قاضی طباطبایی از علمای معروف و همواره پناهگاه مردم و عاشقان اهل بیت بود.

تحصیلات

پدرش، او را به مکتب خانه سپرد تا با آموختن قرآن مراحل رشد و ترقی را به خوبی بپیماید. سید علی که از هوشی سرشار برخوردار بود، گوی سبقت را از دیگر هم کلاسی‌هایش می‌رباید و دروس مکتب خانه را به سرعت طی می‌کند؛ از طرف دیگر، پدرش او را با تکالیف الهی آشنا می‌سازد.

سید علی پس از گذراندن مراحل اولیه، جهت سیراب کردن روح تشنه خود به حوزه علمیه تبریز روی می‌آورد و از محضر اساتید آن حوزه بهره‌ها می‌برد.

استادان سید علی قاضی در تبریز

۱٫ میرزا موسی تبریزی؛ وی از شاگردان شیخ انصاری و سید حسین کوه کمره‌ای بوده و کتاب اوثق الوسائل ـ که حاشیه بر رسائل شیخ انصاری است ـ را به نگارش در آورده است.

۲٫ میرزا محمد علی قراچه داغی؛ وی در فقه و اصول تبحر داشته و در علوم تفسیر از تألیفاتی برخوردار بوده است.

۳٫ پدر گرامی‌اش؛ ایشان به سبب علاقه و رغبت خاص، در زمینه علم تفسیر تبحر داشت؛ چنان چه سید علی آقا خود می‌گوید: تفسیر «کشاف» را در خدمت پدرش خوانده است.

۴٫ میرزا محمد تقی تبریزی، معروف به «حجه‌الاسلام» و متخلص به «نیر»؛ سید علی آقا ادبیات عرب و فارسی را پیش این شاعر نامدار یاد گرفته و اشعار زیادی از ایشان نقل کرده است.

هجرت به نجف و استمداد از شاه نجف

روح سید علی که از دانش حوزه علمیه تبریز سیراب نشده بود به جانب حوزه کهن نجف اشرف تمایل پیدا می‌کند و وی با گروهی از اهالی تبریز به نجف اشرف مشرّف می‌شود.

زمانی که سید علی آقا قاضی به شهر نجف می‌رسد، به حرم علوی مشرف شده و از آن حضرت برای رشد و شکوفایی کمک می‌خواهد و خود را به آن امام همام می‌سپارد تا راهی را که رضایت خداوند در آن است، به وی نشان دهد و همیشه در تمام مراحل زندگی همراهی‌اش نماید.

این درخواست، مورد قبول امیر المومنین علیه‌السلام واقع شده و آن حضرت، راه سعادت و خوشبختی را به وی نشان می‌دهد؛ به گونه‌ای که از اساتید بزرگواری استفاده نموده و به درجات بالای علمی و معنوی نائل می‌شود.

استادان علامه قاضی در نجف اشرف

وی در نجف اشرف از محضر اساتید مبارز و زبده‌ای بهره مند شد؛ همانند آیات عظام:

۱٫ محمد کاظم خراسانی (آخوند خراسانی) ؛ نویسنده کفایه الاصول.

۲٫ میرزا فتح الله شریعت اصفهانی (شیخ الشریعه) ؛ این فقیه نام آور بعد از رحلت میرزای شیرازی، رهبری نهضت ضد انگلیسی را به عهده گرفت.

۳٫ میرزا حسین تهرانی؛ وی از علمای عارف بوده و در بین الطلوعین جمعه هنگامی که در مسجد سهله مشغول عبادت بود، به رحمت ایزدی پیوست.

۴٫ شیخ محمد حسن مامقانی؛ ایشان از اساتید برجسته و متبحر علم رجال، درایه، تراجم و نسب به شمار می‌آیند.

۵٫ سید محمد کاظم یزدی؛ یکی از آثار گرانبهای وی کتاب فقهی «عروه الوثقی» است.

۶٫ فاضل شربیانی؛ وی در مکارم اخلاق و صفات پسندیده و دلسوزی به بینوایان، زبانزد مردم کربلا و نجف بود.

۷٫ شیخ محمد بهاری؛ معظم له از اوتاد شاگردان عارف نامدار، ملا حسینقلی همدانی محسوب می‌شود.

۸٫ سید احمد کربلایی؛ وی نیز از شاگردان ممتاز ملا حسینقلی همدانی به شمار می‌آید که در تهذیب نفس و عرفان، از کمالات والایی برخوردار بود.

بیشترین استفاده عرفانی مرحوم قاضی، از این عارف بزرگ بوده است.

شاگردان علامه سید علی آقا قاضی

علامه قاضی شاگردان بسیار برجسته ای در عرفان و معنویت تربیت کرد که از جمله شاگردان وی عبارتند از:

۱٫ آیت الله شیخ محمد تقی آملی؛ وی یکی از علمای بزرگ حوزه علمیه تهران بود و خود می‌گود که: «علوم ظاهری مرا غنی نکرد و عاقبت گمشده خود را در وجود سید علی قاضی طباطبایی یافتم.»

و آیت الله قاضی در خصوص وی می‌فرمود: «ایشان از جمله کسانی هستند که شرف دیدار با امام زمان علیه‌السلام را داشته است.

۲٫ علامه سید محمد حسین طباطبایی نویسنده تفسیر المیزان؛

شاید بتوان ادعا کرد، مهمترین و زبده‌ترین شاگرد مرحوم قاضی، علامه طباطبایی، فقیه، مفسر، فیلسوف و عارف بزرگ معاصر است.

علامه حسن زاده آملی می‌نویسد: روزی به محضر مبارک آیت اللّه حاج شیخ محمد تقى آملى در تهران مشرف شدم و ایشان فرمودند: «در میان شاگردان مرحوم آقاى قاضى، ایشان- یعنى استاد طباطبائى- و مرحوم سید احمد کربلائى کشمیرى از همه بهتر بودند» (در ادامه علامه حسن زاده آملی می‌‌نویسد: این بنده به حضور استاد آملى عرض کرده است: آقا آیا این سید احمد کربلائى کشمیرى همان سید احمد کربلائى معروف است؟ فرمود ایشان غیر از آن آقا بود. آن آقاى سید احمد کربلائى را اصلا ما ندیده‌‏ایم، که از شاگردان مرحوم ملا حسینقلى همدانى، و از اساتید حاج سید على قاضى بود، امّا این آقا سید احمد کربلائى کشمیرى است و از شاگردان مرحوم قاضى بود و جوان مرگ شده است.)

۳٫ سید محمد حسن الهی طباطبایی؛ برادر علامه طباطبایی

۴٫ محمد تقی بهجت؛

۵٫ سید یوسف حکیم؛

۶٫ سید محمد حسینی همدانی؛

۷٫ شهید محراب، سید عبدالحسین دستغیب شیرازی؛

۸٫ شیخ حسینعلی نجابت شیرازی؛

۹٫ سید محمد هادی میلانی.

۱۰٫ محمد رضا مظفر؛

۱۱٫ سید عبدالاعلی سبزواری؛

۱۲٫ میرزا علی غروی علیاری؛

۱۳٫ سید شهاب الدین مرعشی نجفی؛

۱۴٫ سید ابوالقاسم خوئی؛

۱۵٫ حاج شیخ ابوالفضل خوانساری؛

۱۶٫ شیخ عبدالحسین حجت انصاری؛

۱۷٫ شیخ محمد ابراهیم شریفی زابلی؛

۱۸٫ شیخ عباس قوچانی؛

۱۹٫ شیخ علی اکبر مرندی؛

۲۰٫ سید حسن مسقطی؛

۲۱٫ سید هاشم حداد؛

۲۲٫ سید عبدالکریم کشمیری؛

اجتهاد در ۲۷ سالگی

سید علی قاضی در فقه و اصول نیز مجتهد مسلم و برجسته بود و در سن ۲۷ سالگی به درجه اجتهاد رسیده بود.

تسلط بر لغت و شعر عرب

وی در لغت عرب نیز کم نظیر بود؛ به طوری که چهل هزار لغت عرب را از حفظ داشت و شعر عربی را چنان می‌سرود که عرب‌ها از تشخیص آن عاجز می‌ماندند و نمی‌فهمیدند که شعر، از یک شاعر عجم است.

روزی در بین مذاکرات، آیت الله شیخ عبدالله مامقانی به ایشان می‌گوید:

من آن قدر در لغت و شعر عرب تسلط دارم که اگر شخص غیر عرب، شعر عربی بگوید، تشخیص می‌دهم؛ گرچه آن شعر در اعلی درجه فصاحت و بلاغت باشد.

آیت‌الله قاضی یکی از قصاید عربی را که سراینده‌اش عرب بود، شروع به خواندن کرد، و در بین آن چند بیت از اشعار خود را اضافه و سپس از آیت‌الله مامقانی پرسید: کدام یک از این‌ها را غیر عرب سروده است؟ و ایشان نتوانستند تشیخص دهند.

نظر بزرگان درباره علامه قاضی

بزرگان بسیاری درباره شخصیت علامه قاضی مطالبی گفته و نوشته‌اند که جهت تبرک، به چند مورد اکتفا می‌کنیم.

امام خمینی (ع)

حضرت امام خمینی (ره) درباره علامه قاضی فرموده بود: قاضی، کوهی بود از عظمت و مقام توحید.

علامه سید محمد حسین طباطبایی

علامه طباطبائی می‌فرمود: ما هر چه داریم، از مرحوم قاضی داریم. چه آنچه را که در حیاتش از او تعلیم گرفتیم و از محضرش استفاده کردیم، چه طریقی که خودمان داریم، از مرحوم قاضی گرفته‌ایم.

علامه طهرانی می‌نویسد: استاد ما نسبت‌ به‌ استاد خود مرحوم‌ قاضی علاقه‌ و شیفتگی‌ فراوانی‌ داشت‌، و حقّاً در مقابل‌ او خود را کوچک‌ می‌‌دید؛ و در چهره مرحوم‌ قاضی‌ یک‌ دنیا عظمت‌ و ابَّهت‌ و اسرار و توحید و ملکات‌ و مقامات‌ می‌‌جست‌.

من‌ یک‌ روز به‌ ایشان‌ عطر تعارف‌ کردم‌، ایشان‌ عطر را بدست‌ گرفته‌، و تأمّلی‌ کردند و گفتند: دو سال‌ است‌ که‌ استاد ما مرحوم‌ قاضی‌ رحلت‌ کرده‌‌اند؛ و من‌ تا بحال‌ عطر نزده‌‌ام‌.

و تا همین‌ زمان‌ اخیر نیز هر وقت‌ بنده‌ به‌ ایشان‌ عطری‌ داده‌‌ام‌؛ دَرِ آنرا می‌‌بستند و در جیبشان‌ می‌‌گذاردند.

و من‌ ندیدم‌ که‌ ایشان‌ استعمال‌ عطر کنند، با اینکه‌ از زمان‌ رحلت‌ استادشان‌ سی‌ و شش‌ سال‌ است‌ که‌ می‌‌گذرد.

آیت الله خسروشاهی از علامه طباطبائی نقل می‌کردند که: کتابهای معقول را خواندم ولی وقتی خدمت سید علی آقا قاضی رسیدم فهمیدم که یک کلمه هم نفهمیدم!

همچنین آیت الله حسن رمضانی می‌گفت: این خاطره درباره مرحوم علامه طباطبایی (ره) است که آن را از زبان مرحوم مطهری برای دوستان بیان می‌کنم.

استاد مطهری (ره) از قول استاد خود مرحوم علامه طباطبایی چنین نقل فرمودند: زمانی که ما اسفار می‌خواندیم، در تلقی درس کوشش فراوانی داشتیم و در موقع تقریر مباحث نیز زحمت بسیاری می‌‌کشیدیم. به سبب وجود این تلاش‌ها به تدریج این توهم پدید آمد که اگر آخوند (ملاصدرا) زنده شود و بخواهد مطالب خود را به این ترتیبی که من تقریر می‌‌کنم، بنویسد، یقیناً نخواهد توانست.

این توهم به قوت خود باقی بود تا این که مقدمات تشرفمان به محضر سید علی آقا قاضی طباطبایی (ره) فراهم آمد و توفیق بهره بردن و استفاده از محضر ایشان را یافتیم.

ایشان با این‌ که تخصص اصلی‌‌اش عرفان بود و در فلسفه به اندازه عرفان تخصص نداشت، وقتی که بحث از وجود و ماهیت و اصالت وجود و اعتباریت ماهیت به میان می‌آمد، مطالب و دقایقی ارائه می‌کرد که تا آن زمان آن‌ها را از کسی نشنیده بودیم. آن زمان بود که فهمیدم از اسفار یک حرف را هم نفهمیده‌‌ام.

سید هاشم حداد

از صدر اسلام تا به حال، عارفی به جامعیت مرحوم قاضی نیامده است.

رهبر معظم انقلاب حضرت آیت الله خامنه ای

مقام معظم رهبری در دیدار اعضای ستاد برگزاری کنگره بزرگداشت علامه قاضی، فرمایشاتی داشتند از جمله:

مرحوم آقای قاضی -میرزا علی آقای قاضی- یکی از حسنات دهر است، یعنی واقعاً شخصیت برجسته علمی  و عملی مرحوم آقای قاضی، حالا اگر نگوییم بی‌نظیر، حقاً در بین بزرگان کم ‌نظیر است‌.

همین سلسله مرحوم آقای قاضی – مجموعه این بزرگواران که از مرحوم حاج سیدعلی شوشتری آغاز می شود – همه شأن مجتهدان تراز اول بودند.

خب، ایشان عمر طولانی هم الحمدلله داشتند و توفیقات زیادی هم داشتند، شاگردهای زیادی هم تربیت کردند، از لحاظ معانی سلوک و عرفان و مانند اینها هم از افرادی است که عرض کردم حداقل این است که بگوییم کم‌نظیر (است)، یعنی واقعاً شخصیت ایشان برجسته است.

علاقه استاد شهید مطهری به مرحوم قاضی

علامه سید محمد حسین طهرانی می‌نویسد: یک روز که به منزل شهید مطهری رفته بودم ملاحظه کردم که سه تصویر در اتاق خود نصب کرده‌اند؛ تصویر والدشان آقای شیخ محمد حسین مطهری، تمثال حاج میرزا علی آقا شیرازی، و عکس آیت الله حاج میرزا سید علی آقا قاضی طباطبایی.

علامه حسن زاده آملی

یکى از اساتید بزرگ جناب استاد علامه طباطبائى مدظلّه العالى، آیه اللّه العظمى عارف عظیم الشأن فقیه عالیمقام صاحب مکاشفات و کرامات مرحوم حاج سید میرزا على آقاى قاضى تبریزى در نجف بود. … قاضى مذکور از اعجوبه‌‏‌هاى دهر بود.

نظر علامه قاضی درباره محیی الدین ابن عربی و ملا صدرا

آیت الله حسن رمضانی از آیت الله علامه حسن زاده آملی نقل می‌کند که فرزند مرحوم آیت‌الله علامه سید علی آقا قاضی، یعنی مرحوم سید مهدی قاضی، نقل می‌کرد: مرحوم علامه قاضی می‌فرمود: اگر من قبل‌ها می‌شنیدم که در بین آحاد رعیت بعد از مقام عصمت کسی به پایه محی الدین بن عربی نمی‌رسد، الان دارم این امر را مشاهده کرده و می‌بینم.

همچنین حضرت علامه حسن زاده آملی در یکی از کتابهای خود می‌نویسند: تنى چند از اساتید بزرگوار ما رضوان الله تعالى علیهم که در نجف اشرف از شاگردان نامدار اعجوبه دهر، آیه الله العظمى، عارف عظیم الشان، فقیه مجتهد عالیمقام، شاعر مفلق و صاحب مکاشفات و کرامات، جناب حاج سید میرزا على آقاى قاضى تبریزى بوده‌اند که شرح حال ایشان در طبقات اعلام الشیعه تالیف علامه شیخ آقا بزرگ تهرانى‏ فى الجمله مذکور است، این اساتید براى ما از مرحوم قاضى حکایت مى‌کردند که آن جناب مى‌فرمود: بعد از مقام عصمت و امامت، در میان رعیت احدى در معارف عرفانى و حقائق نفسانى در حد محیى الدین عربى نیست و کسى به او نمى‌رسد. و نیز فرمود که ملاصدرا هر چه دارد از محیى الدین دارد و در کنار سفره او نشسته است.

همچنین حجت‌الاسلام والمسلمین علی بهجت می‌گفت: من آقایی را دیدم که می‌‌گفت ما پیش آقای قاضی، فتوحات مکیه می‌‌خواندیم.

نظرات[۰] | دسته: کرامات العلما | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
ماجرای تکان‌دهنده مرحوم کشمیری از زن استخاره‌گیر پيوند ثابت

ماجرای تکان‌دهنده مرحوم کشمیری از زن استخاره‌گیر
خبرگزاری فارس: ماجرای تکان‌دهنده مرحوم کشمیری از زن استخاره‌گیر
آیت الله سیدعبدالکریم کشمیری انسانی روحانی است که او را با صفای باطنش می‌شناختند و توفیق شاگردی بزرگانی مانند حضرات آیات عظام سیدعلی آقا قاضی طباطبایی، سید ابوالقاسم خوئی و شیخ محمدتقی بهجت فومنی را داشته است.

خبرگزاری فارس – حسن شیخ حائری: به لطف حضرت حق و حضرات معصومین علیهم السلام، استخاره‌هایم شهرت یافته بود و افراد متعدد و مختلفی به من مراجعه می‌کردند. شبی در صحن بارگاه حضرت قمر بنی‌هاشم علیه السلام نشسته بودم و مراجعات مکرری برای استخاره داشتم. ناگهان احساس غرور بر من مستولی شد و با خود گفتم آیا کسی از من مسلط‌تر به استخاره هست؟!

نظرات[۰] | دسته: کرامات العلما | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
ملا فتح الله اصفهانی پيوند ثابت

اصفهانی، ملا فتح الله
متن محتوا موطن: اصفهان
نام پدر : محمد جواد نمازی اصفهانی
تاریخ وفات: ۱۳۳۹قمری
زندگینامه:
محمد علی محمدی
تولد
در زمستان سال ۱۲۲۸ ش . (۱۲ ربیع الاول ۱۲۶۶ ق )(۱۴۲۷)باز شدن غنچه ای در خانه محمد جواد نمازی اصفهانی ، بهار را نوید داد. آن غنچه خوشبو را فتح الله نامیدند.
فتح الله در دامان پر مهر مادری مومن که هیچ گاه او را بدون وضو شیر نمی داد و پدری دلسوز که لحظه ای از تربیت فرزندش غافل نمی شد، رشد کرد و پس از سپری کردن دوران بازیهای کودکانه راهی کلاس قرآن و دیگر کتابهای مذهبی شد.
در حوزه های نور
او ابتدا در حوزه علمیه اصفهان به تحصیل مشغول شد. استعداد و پشتکار فتح الله موجب شد که بتواند با سرعت ، مقدمات علوم اسلامی را فرا گرفته ، در درس فقه و اصول بزرگان مدارس علمیه زانوی ادب به زمین بزند. با این حال حضور در درس بهترین اساتید حوزه علمیه اصفهان نتوانست تشنگی دانش اندوزی او را فرو نشاند. از این رو راهی حوزه علمیه مشهد مقدس شد.
در آن شهر از محضر اساتید برجسته ای چون آیه الله حاج میرزا نصرالله مدرس ، آیه الله محمد ابراهیم بروجردی و سید مرتضی حائری بهره فراوان جست تا در ردیف اساتید آن دیار شناخته شد. سپس به سوی اصفهان مراجعت کرد. تا آن زمان نظریات شیخ مرتضی انصاری در اصفهان شهرتی نداشت ولی شیخ شریعت به بیان مسلک شیخ مرتضی انصاری همت گماشت .(۱۴۲۸)
او در سال ۱۲۹۵ ق . راهی نجف اشرف شد و در محضر مراجع تقلید آن زمان (آیات بزرگوار شیخ محمد حسین کاظمی و میرزا حبیب الله رشتی ) حاضر شد و خود نیز مجلس درس مهمی تشکیل داد که بسیاری از دانشمندان حوزه علمیه نجف در آن شرکت می کردند.
شیخ الشریعه در سال ۱۳۱۳ ق . به شوق معشوق رو به خانه معبود نهاد. او در مکه به مباحثه و گفتگو با علمای اهل سنت پرداخت به گونه ای که آنها از احاطه کامل وی به کتابهای اهل سنت در شگفت شدند.(۱۴۲۹)
پس از بازگشت از حج پروانه های فضیلت پیرامون آن شمع شریعت گرد آمدند. در این زمان درس او از مهم ترین درسهای نجف به شمار می رفت که صدها نفر در آن شرکت می کردند. این درسها عبارت بودند از:
۱٫ دروس عالی فقه و اصول
۲٫ رجال و درآیه
۳٫ تفسیر و علوم قرآن
۴٫ فلسفه و کلام
۵٫ درس خلافیات که در این درس علت اختلاف نظریات و فتواهای فقیه بررسی می شد. او بعلاوه خطیبی توانا بود که جمعه ها منبر می رفت و به موعظه پرداخت . از دیگر امتیازات ایشان اینکه وی به تحصیل طب و ریاضیات همت گماشته و علاوه بر فرمولها و معادلات ریاضی مطالب زیادی درباره علم پزشکی آموخته بود.
گویند روزی ایشان بیمار شد و وقتی پزشک برای معالجه بر بالین او آمد شیخ الشریعه در مورد بیماری اش از کتاب قانون بوعلی سینا مطلبی گفت . پزشک تصور کرد چون شیخ نوع بیماری خود را می دانسته تنها همان قسمت کتاب را به خاطر سپرده است ولی در گفتگوهای بعدی مشخص ‍ شد او بیشتر مطالب قانون را آماده در ذهن دارد.

نظرات[۰] | دسته: کرامات العلما | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
اصفهانی، نورالله پيوند ثابت

اصفهانی، نورالله
متن محتوا نام های دیگر: مهدی اصفهانی،
موطن: اصفهان
نام پدر : محمد باقر مسجد شاهی
تاریخ وفات: ۱۳۴۶قمری

زندگینامه:

عباس عبیری
۱۲۷۸ ق . برای اسلام و ایران سالی مبارک بود. پنجمین فرزند آقا محمد باقر مسجد شاهی (فقیه نامور اصفهان ) دیده به جهان گشود و خاندان رازی را در شادمانی فرو برد. مجتهد گرانپایه شهر، نوزاد نیکبخت این سال را مهدی نامید. مهدی که بعدها به ((نورالله )) شهرت یافت در سایه عنایتهای ربانی روزگار کودکی را پشت سر گذاشت و رفته رفته در شمار دانش آموزان جای گرفت او از محضر ملا محمد نقنه ای بهره برد و سپس در محفل علمی پدر حضور یافت . مهدی در ۱۲۹۵ ق . راه عراق پیش گرفت (۱۶) تا اندوخته های علمی اش را ژرفا بخشد و تجربه های عرفانی اش را به کمال رساند. او چندی در نجف اقامت گزید و سرانجام مراد خویش را در سامرا یافت . به آن دیار الهی کوچید و در شمار شاگردان مرجع پاک راءی شیعه حضرت آیه الله العظمی میرزا محمد حسن شیرازی جای گرفت .
سرور دانش پژوهان اصفهان در این شهر از محضر فقیه فرزانه حضرت حاج میرزا حبیب الله رشتی نیز کامیاب شد(۱۷) و تا ۱۲۹۹ ق . در حریم ملکوتی کاظمین به دانش اندوزی پرداخت . در ماههای پایانی این سال برادر ارجمندش آقا محمد تقی همراه گروهی از مؤ منان و دانشوران ایرانی در راه زیارت خانه خدا به سامرا رسیدند نورالله فرصت را غنیمت شمرد و در رکاب برادر مجتهدش رهسپار حجاز شد.(۱۸)
در سایه ستارگان
سفر حج با همه خاطرات شیرینش شتابان پایان یافت و سرور جوانان سپاهان دیگر بار به کتابها و نوشته هایش پیوست تا در سامرا فارغ از وابستگی ها و دغدغه های روزگار به درس و پژوهش بپردازد. ولی دریغ که چرخ چنین نمی پسندید. پدر دانشورش در شامگاه تاسوعای ۱۳۰۱ ق . به کربلا رسید، سپس به نجف شتافت ، نزدیک آرامگاه علامه شیخ جعفر کاشف الغطا جایگاهی برای دفن پیکر خویش برگزید و سرانجام در شب پنجشنبه پنجم صفر ۱۳۰۱ ق . دیده از جهان فرو بست .(۱۹)
هر چند از دست دادن پدری چنان گرانمایه بر گوهر یگانه سپاهان دشوار و جانکاه بود، عطش آموختن و تحقیق را در وی شعله ورتر ساخت . او می دانست که هیچ چیز مانند دانش و پرهیزگاری روان پدر را آرامش ‍ نمی بخشد. پس با انگیزه ای قوی تر به تلاش پرداخت . تلااشهای شبانه روزی آن دانشجوی روشن بین سرانجام در حدود ۱۳۰۴ ه .ق به بار نشست و او در شمار دانشمندان و فقیهان جای گرفت .
بدین ترتیب استادان بزرگی چون حضرات آیات عظام میرزا محمد حسین شیرازی ، میرزا حبیب الله رشتی ، محمد طه نجف ، سید صدر الدین کاظمینی ، میرزا حسین بن میرزا خلیل تهرانی و سید محمد کاظم طباطبایی یزدی مرتبه علمی اش را ستودند و او را از گواهی اجتهاد و روایت (۲۰) بهره مند ساختند.
طلوع خورشید
۱۳۰۴ ه .ق برای سپاهان نشینان سالی فراموش ناشدنی بود. در یکی از روزهای این سال خجسته حاج آقا نورالله مجتهد پرتوان و روشن بین خاندان رازی به زادگاهش گام نهاد(۲۱) و در آن دیار ایمان پرور به تدریس ‍ پرداخت . تدریس و تربیت دانش پژوهان تا حدود ۱۳۰۷ ق . ادامه یافت . در این سال اقدام بی شرمانه گروهی از بابیان سده در توهین به مقدسات مسلمانان و ترویج انحراف و بی دینی در میان ناآگاهان جامعه کاسه صبر رهبران مذهبی شهر را لبریز ساخت . مردم مؤ من به اشاره فقیهان بیدار و پیروان باب را از سده بیرون کردند.
بابیان از دربار یاری جستند شاه فرمان داد تا آن گروه تبهکار تحت حمایت نیروهای دولتی قرار گیرند. بنابراین مفسدان در سایه سر نیزه های قوای انتظامی به سمت سده حرکت داده شدند تا در لانه های خویش استقرار یابند. مؤ منان به رهبری حاج سید محمد رحیم – آقا سدهی – ندای آقا محمد تقی نجفی را لبیک گفتند، به خیابانها گام نهادند و به رویارویی با مفسدان پرداختند. در این درگیری هفت تن جان باختند و بابیان گریختند. کارگزاران حکومت شرح رخداد را به تهران گزارش دادند و اندکی بعد آقا نجفی همراه برادرانش شیخ محمد تقی ثقه الاسلام و حاج آقا نورالله به تهران فرا خوانده شد.(۲۲)
در وادی شبزدگان
مسافرت دانشوران بزرگ سپاهان به مرکز حکومت قاجار دو ماه به درازا کشید. مردم پایتخت به پیشوازشان شتافتند و ناصرالدین شاه را با ناکامی روبرو ساختند. شاه که حضور برادران فقیه اصفهان و اقامه نماز جماعت آقا نجفی در مسجد سید عزیزالله را به سود خویش نمی دید از در دوستی درآمد و پس از شش ماه آنها را به اصفهان باز گرداند.(۲۳)
البته این تنها رویارویی برادران روشن بین خاندان با ناصرالدین شاه به شمار نمی آید. در پنجشنبه بیست و هشتم رجب ۱۳۰۸ ق . امتیاز خرید و فروش ‍ تنباکو و توتون کشور به مدت پنجاه سال در انحصار یک کمپانی انگلیسی قرار گرفت . شیران بیدار بیشه سپاهان یکباره به خروش آمدند. آقا محمد تقی نجفی با همکاری برادران گرانقدرش حاج آقا نورالله و آقا محمد علی و دیگر دانشوران شهر تنباکو را تحریم کردند و مردم را به اعتراض فرا خواندند.(۲۴)
در پی این اقدام قلیان در همه جا کنار گذاشته شد. روحانیان شهر به رهبری آقا نجفی تلگرافی به دربار ارسال کرده ، خواستار لغو پیمان تنباکو شدند. ناصرالدین شاه که فرزندان شیخ محمد باقر را سبب همه آشوبها و بیگانه ستیزی ها می دانست ضمن ارسال تلگرافی به آقا نجفی وی را چنین تهدید کرد:

نظرات[۰] | دسته: کرامات العلما | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
آیت الله اشرفی اصفهانی پيوند ثابت

اشرفی اصفهانی، عطاء الله
متن محتوا اشرفی اصفهانی، عطاء الله
نام های دیگر: آیت الله اشرفی اصفهانی
موطن: خمینی شهر
نام پدر : میرزا اسدالله
تاریخ وفات: ۱۳۶۱شمسی

زندگینامه:

از میلاد تا مدرسه
در سال ۱۲۸۱ شمسی ، در خمینی شهر کودکی متولد شد که عطاءالله نام گرفت پدرش مرحوم میرزااسدالله از علمای دین و مردی زاهد با زندگی ساده ای بود.
مادرش بانو ((نجمه )) فرزند مرحوم سید محمدتقی میردامادی ، زنی با ایمان و موقر، پاکدامن و صبور و فداکار بود.
نیاکان از و اغلب از عالمان دین بوده اند. او نیز از نوجوانی و پس از گذراندن دوره مکتب خانه ، در دوازده سالگی به توصیه پدر عالمش ، از خمینی شهر عازم اصفهان می شود و دروس حوزه را با اخلاص و ایمان و پشتکار آغاز می کند(۹۵۷)و طی ده سال سکونت در حوزه علمیه اصفهان ،دوره های مقدمات و سطح فقه و اصول را در محضر اساتیدی همچون آیه الله سید مهدی درچه ای و سید محمد نجف آبادی به پایان می برد. سپس به قم هجرت کرده ، دوره عالی و اجتهادی فقه و اصول را در محضر بزرگانی مانند شیخ عبدالکریم حائری ، حاج سید محمد تقی خوانساری ، سید صدرالدین صدر، سید محمد حجت و آیه الله بروجردی و فلسفه را از امام خمین فرامی گیرد.(۹۵۸)فعالیتهای فوق العاده او در تنظیم وتقریر دروس آیه الله بروجردی ، استاد را بر آن داشته تا به حجره اش رفته و ایشان را مورد عنایت ویژه خود قرار دهد و همین گام اولیه موجب دوستی و ایجاد علاقه فوق العاده ای بین شاگرد و استاد گردید.
تدریس
شیخ عطاءالله اشرفی اصفهانی از اوایل طلبگی در اصفهان شروع به تدریس کرد و در قم نیز در مدت هفده سال اقامت ، در کنار تحصیل ، به تدریس و تعلیم و تربیت طلاب جوان اشتغال داشت(۹۵۹)مجتهد مجاهد آیه الله حاج شیخ احمد جنتی ، از شاگردان او در دوره تدریس کفایه و مکاسب در حوزه علمیه قم بود. ایشان بعد از انتقال از قم به کرمانشاه و اقامت در آن دیار، به تدریس و تعلیم فقه ، اصول و دیگر معارف دینی پرداخت .
آثار قلمی
آثار قلمی و علمی آیه الله اشرفی اصفهانی بدین قرار است :
۱٫ البیان ، در موضوع علوم قرآن ، به زبان فارسی
۲٫ تفسیر قرآن ، خلاصه ای از تفاسیر شیعه و سنی
۳٫ مجمع الشتات ، در اصول دین و عقاید و کلام ، به زبان عربی در چهار جلد.
۴٫ مجموعه ای پیرامون حروف مقطعه قرآن ، به زبان فارسی
۵٫ کتابی در موضوع ((غیبت امام عصر)) (عج )
آثار عمرانی و مراکز دینی
با همت و تلاش آیه الله اشرافی اصفهانی اماکن ذیل تاءسیس گردید:
۱٫ ساختمان مکتب الزهراء
۲٫ مسجد ولی عصر (عج ) در خمینی شهر
۳٫ مسجد امام حسین علیه السلام در خمینی شهر
۴٫ حوزه علمیه امام خمین در کرمانشاه
۵٫ ساختمان مسجدالنبی در کرمانشاه
۶٫ توسعه مسجد آیه الله بروجردی در کرمانشاه
شیوه نیکو
ویژگیها و روحیات معنوی وی به گونه ای بود که هر انسان حق بینی را به خود جلب می کرد. در مدت اقامتش در قم معمولا یک ساعت قبل از اذان صبح به حرم حضرت معصومه علیه السلام می رفت و به راز و نیاز می پرداخت .
حضرت آیه الله مرعشی (ره ) می فرمود: همیشه قبل از اذان صبح که به حرم حضرت معصومه علیه السلام مشرف می شدم یا اولین نفر من بودم یا حاجی آقای اشرفی .(۹۶۰)
انس و الفت به قرآن مجید و حفظ آیات قرآن و نیز تشکیل جلسات تفسیر قرآن ، و ادامه آنها تا آخرین لحظات عمر، از وی سیمایی ملکوتی ساخته بود.
خواندن زیارت عاشورا و دلدادگی وی به امام حسین علیه السلام به گونه ای بود که فرزندشان می گوید: هیچگاه زیارت عاشورای او قطع نمی شد. او از تربت مقدس امام حسین علیه السلام شفا می گرفت و دیگران را نیز به این عمل سفارش می کرد.(۹۶۱)
از هنگام تکلیف تا پایان عمر شریف خویش ، در شب های جمعه ، هیچگاه زمزمه دعای کمیل ایشان ترک نمی شد.
آیه الله اشرفی در برخوردهای اجتماعی خویش ، آدابی نیکو داشت . در برخوردهای او همواره تواضع و فروتنی نمایان بود و از تکبر پرهیز داشت . هیچگاه در برابر دیگران پایش را دراز نمی کرد. چون آن را بی ادبی می دانست . توقع نداشت که کارهای شخصی اش را دیگران انجام دهند. در طول اقامتشان در قم و کرمانشاه ، هیچ کس از خانواده اش به یاد ندارد که حتی برای یک بار از کسی خواسته باشد مثلا یک لیوان آب به او بدهند.
او در زندگی خانوادگی اش کوچکترین اختلافی با همسرش نداشت و بارها بیان می کرد که من زن را برای کار کردن نیاورده ام بلکه او هم در اسلام وظیفه ای برایش مشخص شده است .
هنگامی که بر سر سفره ای وارد می شد هر چند غذای مختلفی تهیه شده بود، اما او تنها از یک نوع غذا استفاده می کرد.
به فرزندان خویش توصیه می کرد که به کسی حسادت نورزند و خود نیز اینگونه بود. اعتقاد داشت که خدا به کسی که بخواند عزت می دهد و اگر لایقش نداند عزت را از او خواهد گرفت . پذیرفتن دعوت ثروتمندان برای او بسیار مشکل بود اما با اقشار ضعیف ، کشاورزان و کارگران ساده رفت و آمد داشت و خیلی زود دعوت آنان را می پذیرفت .
ایشان از ابتدای زندگی تا قبل از موضوع ترور شخصیت ها، خرید لوازم مورد نیاز خانه را خودشان انجام می دادند و در مسیر بازگشت از نماز جماعت از مغازه های قصابی ، نانوایی و میوه فروشی ، اقلام مورد نیاز را تهیه می کرد. به خانه می آورد.(۹۶۲)
ساده زیستی
شیخ عطاء الله ، سرگذشتی همانند سرگذشت اکثر عالمان دینی داشت . او از اوان طلبگی ، با فقر و تنگدستی زندگی می کرد. وقتی در اصفهان بود، شهریه ای برای کمک هزینه زندگی طلاب در کار نبود. و تنها به برخی از آنان که در دوره عالی مشغول به تحصیل بودند. ماهانه هشت ریال پرداخت می شد. او حتی قدرت خرید کتابهای درسی را هم نداشت به طوری که کتاب مکاسب را از روی یکی از کتب وقفی خواند و تمام کرد.
اما هرگز مشکلات ناشی از فقر، نتوانست مانعی بر سر راه علمی و معنوی او ایجاد نماید. در قم نیز قبل از آمدن آیه الله بروجردی وضع زندگی طلاب خوب نبود به گونه ای که آیه الله اشرفی با داشتن همسر و سه فرزند تنها هر دو ماه یکبار مبلغ بیست و پنج ریال شهریه می گرفت . اما بعد از آمدن ایشان ، آقای اشرفی اصفهانی ، چهل و پنج تومان شهریه می گرفت و نصف آن را برای همسر و دخترش که در خمینی شهر بودند، می فرستاد و نصف دیگرش را برای خود و دو فرزندش – حاج شیخ حسین و محمد – نگه می داشت . بدین گونه شانزده – هفده سال با دو فرزندش در یک حجره به سر برد و وضع نامساعد مالی اش اجازه نداد که خانواده اش را به قم بیاورد و خانه ای اجاره کند.(۹۶۳)
وقتی از طرف آیه الله بروجردی ، به کرمانشاه رفت ، نزدیک به یک سال در مدرسه آیه الله بروجردی تنها بود، تااینکه پس از مدتی ، ایشان سفارش ‍ می کنند که او برای خود خانه ای اجاره کند. وی خانه ای اجاره کرد و خانواده اش را به آنجا برد و پس از گذشت سالها، خانه ای را که بیش از دو اتاق نداشت ، خرید.(۹۶۴)
او تا قبل از پیروزی انقلاب اسلامی ، همچنان ساده زندگی کرد با اینکه وجوه شرعی فراوانی به دستش می رسید و از سوی فقهای بزرگ عصر اجازه داشت که از آن استفاده شخصی کند، تا آخر عمر در همان خانه کوچک و ساده و تنگ زندگی کرد و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ، که ایشان نماینده امام و امام جمعه باختران شد و امکانات فراوانی در اختیارش بود، باز هم به همان زندگی ساده بسنده کرد و هیچ تغییری در وضع و حال زندگی اش نداد. یکی از دو اتاق خانه اش را برای استراحت خود و خانواده اش اختصاص داده بود و دیگری را برای مطالعه پذیرایی مسؤ ولان شهر، این وضع را به اطلاع امام راحل رسانده و گفته بودند که این خانه از نظر امنیتی و نیز آسایش زندگی ، مناسب نیست .
و امام فرمود بود: به آقای اشرفی بگویید یک خانه بزرگ و امن و مناسب با شاءن خودشان ، تهیه کنند. ولی آیه الله اشرفی در جواب گفته بود:
((من بیش از چند روز دیگر، زنده نیستم ! و همین منزل خوب و مناسب است ، از جهت امنیتی هم – ان شاء الله – خطری ندارد))(۹۶۵)
هر وقت پیشنهاد می شد که خانه اش را تعمیر کنند، می گفت :
((اگر راست می گویید، بروید خانه فقرا را تعمیر کنید، و همین برای من بس است . بسیاری از مردم در زیر چادرها (در زمان جنگ ) آواره هستند و امام و رهبر من در جماران ، روی موکت زندگی می کند، من چگونه اجازه بدهم که خانه ام را تعمیر و بازسازی کنید؟!))
او جسمی ضعیف داشت و کم غذا می خورد، وقتی به او گفته شد که با این وضع جسمی که شما دارید، کم خوردن غذا برای شما ضرر دارد، گفت :
((همین قدر هم برای ما زیاد است . در حالی که رزمندگان ما در خط مقدم جبهه های حق علیه باطل خیلی از اوقات نان خشک می خورند.))(۹۶۶)
بعد از انتصاب به امامت جمعه کرمانشاه ، هرچه به او گفته می شد که خدمتکاری برای خانه اش بیاورند، قبول نمی کرد و می گفت :
((من کی هستم که کسی بیاید و من به او امر و نهی بکنم ! او هم بنده خداست . من تا وقتی که قدرت روی پا ایستادن داشته باشم ، خودم کارهایم را انجام می دهم . آن وقت هم که از پا افتادم ، آن دیگر وظیفه دیگری است .))
حامی وحدت
آیه الله اشرفی اصفهانی ، عالمی ژرف اندیش واقع بین بود و بخوبی می دانست که اختلافات و گرفتاری مسلمانان ، ناشی از توطئه خصمانه دشمنان اسلام است . در مناطق غربی کشور ایران بویژه منطقه کرمانشاه و اطراف آن ، شیعه و سنی در کنار هم زندگی می کنند. دشمنان اسلام در این منطقه بیشتر سرمایه گذاری می کنند تا بتوانند بین این دو برادر اختلاف و جدایی بیندازند. آیه الله اشرفی اصفهانی که در سال ۱۳۳۵ شمسی از سوی آیه الله بروجردی ، به آن استان اعزام شد می دانست که مهم ترین وظیفه اش ، حفظ وحدت و ایجاد برادری و صمیمیت در بین مردم آن سامان است . تا آخر هم به این موضوع بسیار توجه می کرد، به طوری که بعد از انقلاب اسلامی و آغاز فتنه های دشمنان ضد انقلاب ، که سعی کردند به سلاح زنگ زده اختلاف شیعه و سنی چنگ بزنند و آشوب به پا کنند، ایشان با تدبیر و درایت خاص خود و با چنگ زدن به آیات وحدت بخش قرآن کریم انما المؤ منون اخوه(۹۶۷)، واعتصموا بحبل الله جمیعا و لاتفرقوا(۹۶۸)شیعه و سنی را برادروار در یک صف نشایند و توطئه های بدخواهان و دشمنان شیطان سیرت و تفرقه افکن پست را خنثی و ناکام گردانید. او می گفت :
((یکی از توطئه های بزرگ دشمن این است که می خواهد بین اقشار مختلف ، اختلاف بیندازد، بین شیعه و اهل سنت و دیگر فرق مسلمین تفرقه بیندازد… ما بدون وحدت نمی توانیم جامعه و انقلاب اسلامی را به پیش ببریم(۹۶۹)… امروز مساله مهم ، مساله اتحاد و اتفاق بین برادران شیعه وبرادران اهل سنت است ))(۹۷۰)
یار و مرید امام
آیه الله اشرفی اصفهانی ، از شاگردان مریدان و یاران امام خمینی (ره ) بود. او نسبت به امام شناختی عمیق و ارادتی عاشقانه داشت . وی بعد از رحلت مرجع بزرگ تشیع آیه الله بروجردی ، مردم را در امر تقلید به امام راهنمایی می کرد. خود در این موضوع می گوید:
((اینجانب بر حسب تشخیص خود و تفحصی هم که از شخصیتهای بزرگ علمی نجف اشرف و حوزه علمیه قم کردم ، حضرت امام خمینی را شایسته برای مقام مقدس مرجعیت معرفی نمودم و عامه مردم را در امر تقلید، به ایشان سوق دادم ، که این موضوع با مخالفت بعضی و کارشکنی آنها مواجه شد، و از سوی ساواک هم تهدید به تبعید گردیدم ، ولی به لطف خداوند بزرگ ، در انجام این امر الهی و وظیفه شرعی موفق شدم .))(۹۷۱)
در قضیه دستگیری امام در اوایل نهضت نیز او از حامیان ایشان(۹۷۲)و تا آخرعمر هم وفادار امام بود. امام نیز از اوایل آشنایی به او عنایت و توجه داشت و در سال ۱۳۸۴ ق . اجازه نامه ای مبنی بر تصرف آیه الله اشرفی در امور حسبیه و وجوه شرعی برای وی نوشته است و همیشه در مکاتبات خویش ، با احترام و عظمت از او نام می برد.
در دوران انقلاب اسلامی ، آیه الله اشرفی اصفهانی ، به عنوان یار و یاور امام ، محور مبارزات مردم کرمانشاه بود و رهبری امام را همواره تبلیغ و تاءیید می کرد و صمیمانه به ایشان عشق می ورزید.
در سنگر نماز جمعه
نقش نماز جمعه و امام جمعه در حفظ اسلام و اتحاد مسلمین ، انکار شدنی نیست . با پیروزی انقلاب اسلامی ، نماز جمعه اهمیت بیشتری پیدا کرد و با انتصاب ائمه جمعه شهرهای بزرگ از سوی امام نماز جمعه سنگر انقلاب و مبارزه شد و دیدیم که چگونه دشمنان اسلام منافقان و عافیت طلبان ، از نماز جمعه می ترسیدند و تیغ کین به روی ائمه جمعه کشیدند. چرا که ائمه جمعه که خون پاکشان در راه حراست از اسلام و ارزشهای انقلاب ، ریخته شد و شهدای محراب انقلاب شدند، نقش رهبری را در هر منطقه داشتند و دارند.
در اوایل پیروزی انقلاب ، علمای کرمانشاه با نوشتن طوماری ، از رهبر کبیر انقلاب امام خمینی خواستند که آیه الله اشرفی را به امامت جمعه آن شهر تعیین نمایند. امام نیز با شناختی که از دهها سال قبل از آیه الله اشرفی داشت . خواسته آنان را قبول کرد و در ۱۴ ذیقعده سال ۱۳۹۹ ق . با صدور حکمی ، ایشان را به امامت جمعه کرمانشاه منصوب کرد.
در میدان جهاد
خطبه های ایشان در پیشبرد انقلاب و ادامه جنگ تحمیلی و دفاعی مقدس ، فوق العاده مؤ ثر بود. ایشان علاوه برتشویق جوانان به عزیمت به جبهه های دفاع ، و دعوت مردم برای کمک به جبهه ها، خود نیز عملا مدافع و مجاهد بود. به رغم کهولت چند بار در جبهه های نبرد حاضر شد. وقتی می گفتند شما جلوتر نروید ممکن است دشمن ببیند و حادثه ای رخ دهد، می گفت :
((خون من که از خون این بچه ها بالاتر نیست ، بگذارید شاید من هم در جبهه ها شهادت نصیبم گردد، شاید آن چیزی که سالهاست به دنبال آن (شهادت ) هستم ، در جبهه ها پیدا کنم .))(۹۷۳)
شهادت برترین معراج عشق است …(۹۷۴)
منافقان پست و خونخوار و مخنث ، وقتی خو را در مقابله با انقلاب اسلامی و امام امت عاجز و زبون یافتند، مصمم بر کشتن یاران امام شدند. شهدای هفتم تیر، شهید رجائی و باهنر… و شهدای محراب … از آن جمله اند گرچه امام جمعه کشی در انقلاب اسلامی توسط دشمنان اسلام ، از همان سال اول پیروزی انقلاب شروع شده بود و شهید محراب آیه الله سید محمد علی قاضی طباطبایی تبریزی ، نخستین شهید محراب انقلاب بود، ولی دو سال بعد از آن واقعه خونین بار دیگر وارثان خوارج کور و احمق ، یعنی سردمداران و اعضای ابله ((سازمان مجاهدین خلق )) که بحق منافقین خلق بودند، به تحریک امپریالیسم آمریکا و دیگر دشمنان انقلاب اسلامی ایران ، دست به کار شدند و با کشتن یاران امام و بمب گذاری در اتوبوسها و معابر عمومی و مساجد کشور کشتن مردم مسلمان و عادی ایران ، به خیال خام خود، خواستند حمام خون به راه اندازند!… و بدین وسیله انقلاب و امام را از بین ببرند و خودشان به حکومت برسند و ناکامی شیطانی خود را التیام بخشند!… که البته برای همیشه ناکام ماندند! گرچه دستشان به خون هزاران بی گناه آلوده شد.
آری این منافقان کوردل ناکام ، در ظهر جمعه ۲۳ مهرماه ۱۳۶۱، در سنگر نماز جمعه کرمانشاه با منفجر کردن نارنجکی ، امام جمعه هشتاد ساله و مجاهد پیر راه اسلام ، آیه الله شیخ عطاءالله اشرفی اصفهانی را به شهادت رساندند. و بدین سان چهارمین شهید محراب به پیشگاه ابدیت تقدیم شد.
شهادت میراث مردان خداست و ننگ و رسوایی نصیب منافقان و وارثان آل ابی سفیان و خوارج …
آیه الله اشرفی اصفهانی با شهادت به آرزوی دیرین خود رسید، اما ننگ و نفرین ابدی و عذاب الهی دامنگیر منافقان گشت .
پیکر مطهر این لاله خونین پس از تشییع با شکوه مردم کرمانشاه به اصفهان انتقال داده شد و پس از مراسم با شکوه دیگری در گلستان شهدای تخت فولاد اصفهان به خاک سپرده شد.
امام خمینی که یار وفادار و مجاهد راه اسلام را از دست داده و داغدار شده بود، در پیام مهمی به مناسبت شهادت این شهید محراب ، نوشت :
بسم الله الرحمن الرحیم . انا لله و انا الیه راجعون
چه سعادتمندند. آنان که عمری را در خدمت به اسلام و مسلمین بگذرانند و در آخر عمر فانی به فیض عظیمی که دلباختگان به لقاءالله آرزو می کنند، نایل آیند… شهید عزیز محراب این جمعه ما از آن شخصیتهایی بود که اینجانب یکی از ارادتمندان این شخص والامقام بوده و هستم . این وجوه پر برکت متعهد را قریب شصت سال است می شناختم . مرحوم شهید بزرگوار حضرت حجه الاسلام و المسلمین حاج آقا عطاءالله اشرفی را در این مدت طولانی به صفای نفس و آرامش روح و اطمینان قلب و خالی از هواهای نفسانی و تارک هوی و مطیع امر مولا و جامع علم مفید و عمل صالح می شناسم و در عین حال مجاهد و متعهد و قوی النفس بود… خداوند او را در زمره شهدای کربلا قرار دهد و لعنت و نفرین خود را بر قاتلان چنین مردانی نثار فرماید…))(۹۷۵)
حضرت آیه الله خامنه ای ، رهبر معظم انقلاب اسلامی ، در دوره ریاست جمهوری خود، به مناسبت شهادت آیه الله اشرفی اصفهانی فرمودند:
مرحوم آقای اشرفی رضوان الله علیه یک انسان دوست داشتنی مطلوب بود… بسیار متواضع ، با اخلاص ، باصفا و بی ادعا بود. به طوری که احترام و تجلیل همگان را بر می انگیخت .(۹۷۶)

——————————————————————————–
آثار:
البیان
تفسیر قرآن ( خلاصه ای از تفاسیر شیعه و سنی)
مجمع الشتات
مجموعه ای پیرامون حروف مقطعه قرآن
کتابی در موضوع ((غیبت امام عصر)) (عج )

نظرات[۰] | دسته: کرامات العلما | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
آیت الله شاه آبادی پيوند ثابت

زندگی نامه عارف کامل و فقیه مبارز، آیه الله میرزا محمد علی شاه آبادی در سال ۱۲۹۲ قمری در اصفهان در بیت فقیه ربانی، آیه الله میرزا محمد جواد اصفهانی ( حسین آبادی) رحمه الله دیده به جهان گشود. از همان ابتدا در محضر پدر بزرگوار خود، مقدمات علوم الهی و دروس حوزه را فرا گرفت و از محضر سایر اساتید وقت و علمای اصفهان کسب فیض نمود.در سال ۱۳۰۴ قمری در سن ۱۲ سالگی، زمانی که پدر ایشان توسط ناصرالدین شاه به تهران تبعید گردید، به همراه پدرو برادر دیگرشان به تهران مهاجرت فرمود و در طول اقامت ۱۶ ساله در تهران ( تا ۱۳۲۰ ق) به اشتغالات علمی پرداخته و اساتید دیگری را درک نمود.ایشان در سال ۱۳۱۰ هجری قمری، پس از ۶ سال اقامت در تهران، آنگاه که حدود ۱۸ سال داشت به درجه ی اجتهاد نایل آمد. آیه الله شاه آبادی در سال ۱۳۱۲ قمری در سن ۲۰ سالگی، در سوگ پدر و مربی خود نشست. و پس از فقدان پدر کماکان در تهران به اشتغالات علمی خود ادامه داد و خصوصا” در فلسفه و عرفان به مراتب بالایی از کمال دست یافت.سپس در سال ۱۳۲۰ قمری به اصفهان رفته و طی دو سال اقامت در این شهر از محضر اساتید حوزه ی غنی اصفهان استفاده برد و همزمان با آن، کتاب قانون در طب و زبان فرانسه را نیز فراگرفت. با انتشار کتاب جدید التألیف کفایه الأصول که مبانی تازه ای از اصول فقه در آن مطرح گردیده بود، آیه الله شاه آبادی تصمیم گرفت که به نجف اشرف عزیمت کرده و با مؤلف این کتاب گرانقدر آشنا شود و لذا در سال ۱۳۲۲ هجری قمری، هنگامی که ۳۰ سال داشت از اصفهان به همراه مادر، همسر و پدر همسر خود به نجف رفت تا از خرمن علم علمای بزرگ آن حوزه، مخصوصا” آخوند خراسانی بهره برد. در سال ۱۳۲۹ قمری، زمانی که ۳۷ سال از عمر شریف ایشان گذشته بود، با ارتحال آخوند خراسانی، نجف را پس از یک دوره اقامت ۷ ساله ترک کرد و رحل اقامت به سامرا افکند تا از محضر درس میرزای دوم استفاده کند و همچنین به تدریس فقه و اصول و فلسفه بپردازد. حوزه ی درسی ایشان در سامراء از حوزه های درسی قوی و پر استقبال طلاب و فضلاء آن دوره گردید، به حدی که میرزای شیرازی، مراجعت ایشان به ایران را موجب خلأ حوزه ی سامراء دانسته و ایشان را از مراجعت به ایران نهی می فرمود، اما آیه الله شاه آبادی در سال ۱۳۳۰ قمری پس از یک سال اقامت در سامراء، به دلیل اصرار فوق العاده ی مادرشان که همراه ایشان بودند تصمیم به مراجعت به ایران می گیرند.

نظرات[۲] | دسته: کرامات العلما | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
حکایتی از آیت الله حاج آقا رحیم ارباب پيوند ثابت

حکایتی از آیت الله حاج آقا رحیم ارباب : چرا نماز را نمی شود به فارسی خواند ؟

خاطره ای از دکتر محمد جواد شریعت
پیش از مطالعه متاسفانه تاکنون امکان آن فراهم نشده است که در مورد حاج آقا رحیم ارباب بخش مستقل یا مفصلی تدارک نماییم .
خاطره ای که در زیر می خوانید بخوبی نشان دهنده روح بزرگ و منش اخلاقی ایشان می باشد .
خواننده گرامی به فراست درخواهد یافت در زمانی دور ( بیش از ۵۰ سال قبل ) و شرایط آن دوران ، عده ای جوان پاک و مسلمان که به هر دلیلی تصمیم به عملی خارج از قواعد شرع می گیرند و توسط سایرین تکفیر یا ترد می شوند چگونه توسط ایشان به نرمی و البته دقت به سمت صلاح هدایت می شوند .
بدیهی است برخی همراهی های ظاهری ایشان با آن جمع نه از سر تایید بلکه از سر اصلاح و تدبیر بوده است .حکیم فرزانه، فقیه بزرگوار و معلم اخلاق حضرت آیت ‏الله العظمى حاج‏ آقا رحیم ارباب از علماى بزرگ اصفهان و استادى مسلم در تمام علوم اسلامى متداول از جمله حکمت، ادبیات، تفسیر، کلام، هیئت، ریاضى و فقه و اصول بود. آن بزرگوار علاوه بر دانش سرشار، فردى عارف، پرکار، مؤدب، متواضع و در مجموع الگو و نمونه‏اى از یک انسان کامل بوده، همواره رفتار و برخوردهاى ایشان با مردم زبانزد خاص و عام است.
سال یکهزار و سیصد و سى و دو شمسى بود، من و عده‏ اى از جوانان پرشور آن روزگار پس از تبادل ‏نظر و بحث و مشاجره به این نتیجه رسیده بودیم که چه دلیلى دارد که ما نماز را به عربى بخوانیم؟ چرا نماز را به زبان فارسى نخوانیم؟ و عاقبت تصمیم گرفتیم که نماز را به فارسى بخوانیم و همین‏ کار را هم کردیم. والدین، کم‏ کم از این موضوع آگاهى یافتند و به فکر چاره افتادند.

نظرات[۰] | دسته: کرامات العلما | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
مرحوم حاج شیخ حسنعلی اصفهانی نخودکی پيوند ثابت

عناوین بخش زندگینامه

شیخ حسنعلی اصفهانی(ره) فرزند علی اکبر فرزند رجبعلی مقدادی اصفهانی(ره)، در خانواده زهد و تقوی و پارسائی چشم به جهان گشود، پدر وی مرحوم ملاّ علی اکبر، مردی زاهد و پرهیزگار و معاشر اهل علم و تقوی و ملازم مردان حق و حقیقت بود و در عین حال از راه کسب، روزی خود و خانواده را تحصیل می کرد و آنچه عاید او می شد، نیمی را صرف خویش و خانواده می کرد و نیم دیگر را به سادات و ذراری حضرت زهرا علیها السلام اختصاص می داد.

نظرات[۱] | دسته: کرامات العلما | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
آیت الله میرزا جواد ملکی پيوند ثابت

عناوین این بخش

ماخذ : کتاب طبیب دلها
مختصری از زندگینامه
اثر موعظه استاد
مراتب حب جاه
امر به معروف
اثر سخنان میرزا جواد آقا
تأثیر شگفت انگیز درس آخوند همدانی
مقام میرزا جواد آقا
برکت قم و قبرستان شیخان
تمجید امام از مقام میرزا جواد آقا
شاهکار ملاحسینقلی همدانی در تربیت شاگردان
سلیقه معنوی میرزا جواد آقا ملکی تبریزی
استفاده از مقبره استاد
انتقال معارف با نگاه عارفانه
چرا تکلیف را انجام ندادی؟!
دید ملکوتی
تسلیم به قضای الهی
تشکر از واسطه فیض الهی
قلیان را چاق کن!
در گذشت فرزند و اکرام مهمان
ارتحال

مختصری از زندگینامه

آیت الله فهری در مورد زندگی آیت الله میرزا جواد ملکی تبریزی نقل می کنند :
یکی از مردان پیشتاز این راه مرحوم عارف بالله آیه الله حاج میرزا جواد ملکی ـ قدس الله نفسه الزکیه ـ است که در این میدان گوی سبقت از همگان ربود.
این مرد بزرگ با اینکه در مقام عرفان مقامی بس والا دارد و از اعظم فقهای « صائنا” لنفسه، حافظا” لذینه، مخالفا” لهواه و مطیعا” لامر مولاه» به شمار می آید .
اوایل عمر شریفش و دوران شباب را در نجف اشرف در مجلس درس اساتید بزرگ حاضر شده و استادش در « فقه» ، مرحوم آیه الله رضا همدانی و در « اصول » ، علامه ملا محمد کاظم خراسانی و در « عرفان و اخلاق و سلوک» ، آیه الله آخوند ملا حسینقلی همدانی ـ رضوان الله علیهم اجمعین ـ بوده است.

نظرات[۰] | دسته: کرامات العلما | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
حاج ملا آقا جان پيوند ثابت

.

نظرات[۰] | دسته: کرامات العلما | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 

No Image
No Image No Image No Image
 
 
 

بایگانی شمسی

تقویم شمسی

آذر ۱۳۹۸
د س چ پ ج ش ی
« مهر    
 123
۴۵۶۷۸۹۱۰
۱۱۱۲۱۳۱۴۱۵۱۶۱۷
۱۸۱۹۲۰۲۱۲۲۲۳۲۴
۲۵۲۶۲۷۲۸۲۹۳۰  
No Image No Image