آخرین مطالب

 
No Image
خوش آمديد!
دستغیب، سید عبدالحسین پيوند ثابت

دستغیب، سید عبدالحسین
نام های دیگر: آیه الله دستغیب، سید عبدالحسین دستغیب شیرازی،
موطن: شیراز
تاریخ وفات: ۱۳۶۰شمسی
لاله محراب
محمد جواد نورمحمدی
تولد
در عاشورای ۱۳۳۲ ق . در شیراز کودکی به دنیا آمد که چون آن ایام ، روزهای پرسوز شهادت سالار شهیدان ، امام حسین علیه السلام بود نامش را ((عبدالحسین )) نهادند.
خاندان عبدالحسین از سادات حسنی و حسینی به شمار می رفتند که از حدود چهار قرن پیش در شیراز به ((دستغیب )) معروف شده بودند. سیادت نشان افتخار این خانواده بود و حلقه های نورانی پیوند او را (باسی و دو واسطه ) به حضرت ((زید شهید)) فرزند امام سجاد علیه السلام می رساند.(۹۲۸)
از این خاندان در طول تاریخ عالمان بزرگ برخاسته اند از جمله امیر فضل الله بن محب جالله حسینی (متوفای ۱۰۴۳)، سید حکیم دستغیب (متوفای ۱۰۷۷)، میرزا ابوالحسن دستغیب (متوفای بعد از ۱۳۰۰ ق .) میرزا هدایت الله (متوفی ۱۳۲۰ ق .) میرزاابومحمد دستغیب و آقا سید محمد تقی پدر سید عبدالحسین .(۹۲۹)
تحصیل
سید عبدالحسین درس را از مکتب خانه شروع کرد و با فراگیری قرآن و نصاب و خواندن چند کتاب منظوم منشور فارسی دوره مکتب را پشت سر گذاشت . پس از آن شروع به تحصیل علوم اسلامی نمود و درسهای ابتدایی حوزه علمیه را نزد پدر خواند و از محبت های پدرانه و استادانه اش بهره برد. در سال ۱۳۴۲ ق . در حالی که یازده ساله بود پدر را از دست داد و در نوجوانی روح لطیفش سخت آزرده و از نعمت پدر محروم گشت .
پس از فوت پدر تحصیلات را در مدرسه خان شیراز ادامه داد و از نورانیت و روحانیت مدرسه نیز بهره مند بود. این مدرسه در مدت حیات خود انسانهای پاک و والاتباری را در خود جای داده بود و آنان با دعاها و خلوص ‍ و معرفت خود فضای آن را عطرآگین کرده بودند. صدرالمتالهین شیرازی و بسیاری از عالمان بزرگ در این مدرسه درس خوانده بودند.
او در حوزه شیراز مدتها به تحصیل پرداخت و نزد اساتیدی همچون شیخ اسماعیل ، ملااحمد دارابی ، و آیه الله ملاعلی اکبر ارسنجانی دوره مقدماتی و سطح را به پایان رساند پایان یافتن دروس سطح حوزه او همزمان با غائله کشف حجاب رضاخانی بود و دستغیب جوان در همان سنین (حدود ۲۵ سالگی ) به مبارزه با این تهاجم بزرگ پرداخت . اما ماءموران او را زیر فشار قرار دادند و او نیز در سال ۱۳۱۴ ش . مجبور به حرکت به سوی نجف شد.(۹۳۰)در نجف اشرف تحصیلات خود را ادامه داد و با تلاش پیگیر در طول هفت سال به مقام شامخ اجتهاد نایل آمد.

نظرات[۰] | دسته: زندگینامه علما واستوانه های اطلاع رسانی دینی | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
سید مصطفی، خمینی پيوند ثابت

نام های دیگر: مصطفی خمینی،
موطن: قم
نام پدر : سید روح الله
تاریخ وفات: ۱۳۵۶شمسی
شهید از تبار خمینی
سید حسین زینالی تیلی
تولد :در سال ۱۳۰۹ ش . در شهر مقدس و مذهبی قم در خانه پاک و بی آلایش ‍ دانشمند و مجتهدی بزرگ از فضلای حوزه علمیه ، فرزندی چشم به جهان گشود که بعدها منشاء تحولات عظیمی در تاریخ ایران شد.
این نوزاد را به مناسب نام جد شهیدش ((سید مصطفی ))((مصطفی )) نام نهادند.
او در دامن پدری بزرگواری و مادری پاک سرشت و در محیطی پر از معنویت و صفا و صمیمیت رشد کرد و دوران کودکی را با پایان رساند.(۶۹۵)
تحصیلات
هفت سال از سن این مولود مبارک گذشت ، و در این مدت شخصیت کودکی او رقم زده شد.
در سال ۱۳۱۶ ش . قدم به مدرسه گذاشت و برای تکمیل شخصیت خدادادی و فطری خود و نوشیدن جرعه های علم و دانش راهی مدرسه گردید، دوران ابتدایی را در مدرسه های ((باقریه )) و ((سنایی )) قم در سال ۱۳۲۳ – ۱۳۲۴ به پایان رساند.
علاقه فراوان وی به اسلام و روحانیت و راهنمایی های پدر بزرگوار و دوستان دل سوزش موجب گردید که بعد از اتمام دوران ابتدایی در سال ۱۳۲۴ به صف طلاب حوزه پیوسته و در ردیف سربازان امام زمان علیه السلام قرار گیرد. او در راه فراگیری علوم اهل بیت علیه السلام تلاشی بی وقفه و فوق العاده داشت و خود را به طور کامل جهت کسب دانش و علم وقف کرده بود، از این رو در اندک زمانی به رشد فرهنگی و علم بالایی دست یافت ، و در کمتر از شش سال دروس سطح حوزه را به پایان رسانید.ایشان در این دوره از اساتیدی مثل آیات بزرگوار شیخ مرتضی حائری ، شهید صدوقی ، سلطانی و شیخ عبدالجواد اصفهانی بهره جست .(۶۹۶)
آیه الله ابطحی کاشانی از یاران شهید، درباره علاقه و هوش سرشار ایشان به درس می گوید: ((گاهی به حجره ما می آمد و گاهی من به منزل ایشان می رفتم و با هم به درس می رفتیم (درس آقای سلطانی ، درس آقای شیخ عبدالجواد اصفهانی ) و از آن پس نیز با هم با درس خارج می رفتیم (درس ‍ امام ، درس آقای بروجردی ، درس آقای داماد) و خارج از درسها هم ، با هم مباحثه ای داشتیم (تقریرات آقای نائینی ، رساله های شیخ انصاری در آخر مکاسب و…)خصوصیتی که در شهید حاج آقا مصطفی سراغ داشتم ، این بود که از همان اول حالت تعبد نسبت به مطالب علمی نداشت ؛ یعنی مثلا اگر شیخ انصاری یا هر بزرگواری مطلبی را گفته است سربسته نمی پذیرفت ، بلکه مانند امام در مقام تجزیه و تحلیل بر می آید و می تواند گفت از همان اوایل روح اجتهاد داشت و همین هم باعث ترقی او شد)).(۶۹۷)
اساتید
ایشان بعد از شش سال تحصیل در ۲۲ سالگی حدود سال ۱۳۳۰ ش به دوره تخصصی (خارج حوزه ) خارج اصول و فقه وارد شده و در فقه و اصول از اساتیدی بهره برد که عبارتند از آیات عظام :
۱٫ آیه الله العظمی حجت
۲٫ آیه الله العظمی بروجردی
۳٫ آیه الله العظمی محقق داماد
۴٫ آیه الله العظمی امام خمینی (پدر گرامیشان )
۵٫ آیه الله العظمی شاهرودی
۶٫ آیه الله العظمی خویی
۷٫ آیه الله العظمی محمد باقر زنجانی
۸٫ آیه الله العظمی سید محسن حکیم(۶۹۸)
شهید حاج آقا مصطفی علاوه بر اجتهاد در فقه و اصول ، در علوم معقول و منقول نیز دارای تبحر بوده است و دانش حکمت و فلسفه را از اساتید فن و حضرات آیات :
۱٫ آیه الله فکور یزدی
۲٫ آیه الله والد محقق
۳٫ آیه الله علامه طباطبایی
۴٫ آیه الله سیدابوالحسن رفیعی قزوینی
فراگرفته و به سن ۳۰ سالگی نرسیده بود که جامع معقول و منقول شد.(۶۹۹)
استعداد و نبوغ
در مورد استعداد ایشان حضرت آیه الله العظمی خامنه ای ، رهبر معظم انقلاب اسلامی می فرماید:
((در درس امام جزء بهترین شاگردان بود، اگر نگوییم بهترین شاگرد. و در عین حال خود او یک مدرس معروف بود، فلسفه و فقه درس ‍ می داد…))(۷۰۰)
شهید حاج آقا مصطفی از جمله کسانی بود که برای فهم و درک مطلب از هیچگونه سؤ ال کردن و مباحثه با استاد ابایی نداشت ، آیه الله ختم یزدی از یاران شهید می گوید:
((یکی از خصوصیاتش این بود که در هر جلسه ای شرکت می کرد از مسائل علمی سخن می گفت و مجلس را ره یک مجلس علمی مبدل می ساخت و دنبال هر مطلبی را که می گرفت خیلی بحث می کرد… خارج فقه را که امام در نجف اشرف شروع کردند و مدت پانزده سال طول کشید (از بیع تا خلل در نمار) شهید حاج آقا مصطفی بیشترین اشکال را می گرفتند…))(۷۰۱)
و بالاخره خود شهید می گوید:((… من در عمرم فقط چند سالی تقلید کردم و خیلی زود از تقلید کردن بی نیاز شدم .))(۷۰۲)
تاءلیفات
شهید مصطفی خمینی علاوه بر تدریس علوم اسلامی دارای آثار و تاءلیفات زیادی نیز می باشد که آثار قلمی او نشانگر عظمت علمی و فکری آن مرحوم است و هر شخصیت علمی سیاسی را از نوشته هایش می توان شناخت و برای همین منظور اگر کسی بخواند مرحوم مصطفی را از نزدیک شناخته و ابعاد علمی ایشان را درک کند می تواند با مراجعه به آثار ایشان به این مقصود نایل آید. در این خصوص مرحوم حاج سید احمد خمینی برادر بزرگوار آن شهید می گوید:((اجازه بفرمایید در این مورد مقدمه ای عرض کنم و آن این است که معمولا افراد در بازدهی علمی و اجتهادی و یا تخصصی خودشان نیازمند به طی مراحل هستند که بعد از آن مراحل می توانند تز و یا اجتهاد خود را در معرض بهره برداری دیگران قرار دهند، که متاءسفانه ایشان پس از از اتمام مراحل لازم و در آغاز تقریر و بیان نظریات علمی و اجتهادی خود به شهادت می رسد و در عین حال کتابهایی از ایشان باقی مانده است …)
تاءلیفات زنده یاد حاج آقا مصطفی (ره )
۱٫ القواعد الحکمیه (حاشیه بر اسفار)
۲٫ کتاب البیع (دوره کامل مباحث استدلالی بیع در سه جلد)
۳٫ مکاسبه محرمه (در دو جلد)
۴٫ مبحث اجاره
۵٫ مستند تحریرالوسیله
۶٫ تعلیقه ای بر عروه الوثقی
۷٫ تفسیرالقرآن الکریم (در چهار جلد که ناتمام می باشد)
۸٫ تحریرات فی الاصول (از اول اصول تا استصحاب تعلیقی )
۹٫ شرح زندگانی ائمه معصومین علیه السلام (تا زندگانی امام حسین علیه السلام )
۱۰٫ کتاب الاصول
۱۱٫ القواعد الرجالیه
۱۲٫ کتابی در مبحث نکاح
۱۳٫ حاشیه بر شرح هدایه ، ملاصدرا
۱۴٫ حاشیه بر مبداء و معاد ملاصدرا
۱۵٫ حواشی بر وسیله النجاه آقا سید ابوالحسن اصفهانی
۱۶٫ تطبیق هیئت جدید بر هیئت نجوم اسلامی
۱۷٫ حاشیه بر خاتمه مستدرک .(۷۰۳)
لازم به ذکر است که در مجله حوزه شماره ۸۲ – ۸۱، تعداد ۴۰ عنوان از آثار ایشان را آورده ، است .
سیر و سلوک
حاج آقا مصطفی در کنار علم و دانش و فقاهت ، مبارزه و جهاد را نیز در همان مکتب آموخت و پا به پای امام امت (ره ) در صحنه های سیاسی و مبارزاتی قدم نهاد، چرا که جهاد و شهادت را از سرور خود امام حسین علیه السلام آموخته بود.
او در فتوای فقهی خود از آیه ((ولن یجعل الله للکافرین علی المومنین سبیلا)) تنها حرمت ازدواج با کافران را نمی فهمید بلکه تمامی سلطه های شوم از خدا بی خبران را بر مسلمین حرام می دانست .
بیشتر از هر جهادی او مبارزه با شیطان درونی را لازم می دید و کسب تقوا و پرهیز از تبعیت هوای نفس را بزرگترین جهاد و بنا به فرموده پیامبر صلی الله علیه و آله ((جهاداکبر)) می دانست و در این راه به حد اعلای مبارزه رسید و خود را به گروه سالکان الی الله و اولیای پاک الهی رساند.
حجه السلام و المسلمین رحیمیان یکی از یارانش می گوید:
((یکی از خصوصیات حاج آقا مصطفی این بود که ایشان مقید به پیاده روی از نجف به کربلا در تمام زیارتهای مخصوصه امام حسین علیه السلام بود در سال معمولا چند مناسبت بود (۱۵ شعبان ، عرفه ، اربعین ، اول و نیمه رجب ) که مردم از نجف به کربلا پیاده می رفتند و ایشان هر سال در چند مناسبت پیاده به کربلا می رفتند. گاهی می شد که کف پای ایشان تاولهایی می زد که خونابه از آن راه می افتاد و کاملا مجروح می شد ولی باز هم به راه رفتن ادامه می داد.))(۷۰۴)
آقا مصطفی موقعی که به زیارت می رفت در بین راه مثل سایر زوار – بدون اینکه خود را آقازاده و صاحب علم و شهرت بداند – به صورت طبیعی اعمال و کارهایش را انجام می داد. و علاوه بر زیارت امیرالمؤ منین علیه السلام و سید الشهداء علیه السلام به زیارت دوره مسجد سهله و مسجد کوفه می رفت و هر هفته طبق عادت طلاب نجف شب های چهارشنبه به مسجد سهله ، محلی که بسیاری از افراد در آنجا به خدمت امام زمان علیه السلام رسیده اند رفته و در آن محل بیتوته می کرد.آری او که رسیدن به قرب الهی را در توسل به اهل بیت علیه السلام دیده بود نگاهی به جراحت پا و یا خستگی راه و یا اینکه خود کارهایش را انجام می دهد، و یا اینکه دیگران به او اعتناء داشته باشند یا نه ، نمی کرد و برای زیارت امام حسین علیه السلام و حضرت امیر علیه السلام همه مشکلات را به جان خریده و گاهی قریب صد کیلومتر فاصله نجف و کربلا را پیاده می پیمود.
شهید در سیر و سلوک به مقامی رسیده بود که در دستورالعملی اخلاقی می گوید:((بدان ای برادرم ، دوست عزیز و بزرگوارم ، پس از فهم آنچه در این سطور آمد و بعد از آن که به علوم عادی آگاه گردیدی و رسوم ظاهری را بر پا داشتی ، باید تلاش بی امان را برای رسیدن به برترین مقصد، والاترین هدف ، شیرین ترین مسلک و دلپذیرترین شیوه پیشه کنی و آن ((جان جهان شدن )) است .رسیدن به این مقام والا و بلند، جز با دور کردن پستیها، تیرگیها و حجابهای مادی و مدت و جلب صفات کمال و برتر، از راه عمل به دستور شرع انور و حرکت بر مقتضای ایمان و کوشش در اجرای فرامین الهی و احکام عملی ، بدنی و قبلی نشاید.
… شگفتا! آیا وجدانت اجازه می دهد، با توان و قدرتی که او ارزانی داشته ، برخوان گسترده اش او را، نافرمانی و سرکشی کنی ؟ آیا می پسندی توان ، اراده و حکمت او را در آنچه ناروا شمرده به کارگیری و بی حرمتی روا داری ؟ پناه می بریم به خدای دانای شنوا از شیطان رانده شده از درگاه خدا…. جهاد اکبر را پیشه کن ، تا الگویی حق نما گردی و مشمول پاداش شهیدان ، که در سخنان معصومین آمده است :..بارالها! طعم عفو، شیرینی آمرزش و رحمت خود را بر ما بچشان ، تا از سیاهیهای ذلت بیرون بیاییم و لباس کفر و نفاق را از تن بدریم . به تو شکوه می بریم که تو ملجا هر شکایتی .))(۷۰۵)
شهید مصطفی در نگاه بزرگان
شخصیت علمی و سیاسی و عرفانی و عبادی شهید بر همگان روشن است و ما بخاطر تبرک و تیمن کلام عده ای از بزرگان را زینت بخش صفحات می گردانیم :
امام خمینی :
((من امید داشتم که این مرحوم (حاج آقا مصطفی ) شخص خدمتگذار و سودمند برای اسلام و مسلمین باشد ولی ((لا راد لقضائه و ان الله لغنی عن العالمین )).(۷۰۶)
آیه الله العظمی بهاء الدینی (ره ):
… ابن الامام ، بل هو الامام ، بل له اب مثل الامام ، شدید الحب بالامام ، لا لاجل الابوه ، و الامام شدید الحب لا لاجل ابنوه ، بل لجهات اخر لامجال لذکرها.
آیه الله حاج آقا مصطفی خمینی : دانشهای عقلی و نقلی ، سیاست اسلامی و دینی را در جوانی یاد گرفته ، و به جایی رسیده بود، که از نخبگان زمان ما، بلکه عصرها و زمانها بود. درست گفتار و نیک سیرت بود، با کمال زیرکی و هوشیاری به نفوس ، آگاهی داشت ، در انقلاب اسلامی و حوادث آن نقش ‍ بسیار ارزنده ای داشت … فرزند امام بود، بلکه خود، امامی بود، بلکه پدری مثل امام داشت …))
مقام معظم رهبری حضرت آیه الله العظمی خامنه ای :
((مرحوم سید مصطفی خمینی (ره ) یکی از شخصیت های بالقوه و بالفعل اسلام بود. روزی که ایشان شهید شدند، در حدود سنین ۴۸ – ۴۷ سالگی بودند و در آن سن جزء ممتازین کسانی بود، که در حوزه های علمیه قم ، نجف ، مشهد، و… وجود داشت ، بنده ایشان را به عنوان یک چهره برجسته حوزه علمیه قم از سالهای قبل می شناختم .))

نظرات[۰] | دسته: زندگینامه علما واستوانه های اطلاع رسانی دینی | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
سید بحرالعلوم متوفای ۱۲۱۲ق. پيوند ثابت

سید بحرالعلوم متوفای ۱۲۱۲ق.
جلوه نور
محمد مهدی ، فرزند سید مرتضی طباطبایی بروجردی ، از نوادگان امام حسن مجتبی علیه السلام در یک خانواده روحانی وپرهیزگار، در شب جمعه از ماه شوال ۱۱۵ ق ./ ۱۱۱۳ ش . در شهر کربلای معلی پا به عرصههستی نهاد. ([۱])شبی که سید به دنیا آمد پدر وی در عالم خواب دیدکه امام رضا علیه السلام دستور دادند((محمد بن اسماعیلبن بزیع()(از اصحاب امام کاظم و امام رضا و امام جوادعلیه السلام( شمعی برفراز بام سید مرتضی (منظور خود اوست( بر افروزد. وقتی محمدبن اسماعیل آن شمع را روشن کرد نوری از آن شمع به آسمان بالا رفت که نهایت نداشت. ([۲])پدر از آن رویای راستین بیدار می شود و همزمانخبر مولود تازه رسیده را به او می دهند.
در محضر اساتید
او از دوران کودکی در دامن پر مهر و محبت مادر پاکدامنش و در پرتوتوجهات پدر بزرگوارش سید مرتضی (متوفای ۱۲۰۴ ق( به آداب و اخلاق اسلامی خو گرفت ورفته رفته رشد یافت . پس از گذراندن دوره های علوم مقدماتی و سطح (فقه و اصول(، درآغاز بلوغ به درس خارج که از سوی پدرش تدریس می شد راه یافت و پس از پنج سال درس وبحث فشرده به مقام بلند اجتهاد نایل آمد.([۳])
سید محمد مهدی همچنین در محضر اساتید بنام حوزه کربلا و نجف اشرف شرکت جست ، فرهیختگان بنامی چون، محمد باقر وحید بهبهانی (۱۱۱۸ – ۱۲۰۸ ق(، شیخ یوسف بحرانی (۱۱۰۷ – ۱۱۸۶ ق(،محمد تقی دورقی نجفی (متوفی ۱۱۸۶ ق( و مهدی فتونی نباطی عاملی (متوفی ۱۱۸۳ ق(. ([۴])
او حکمت و فلسفه را نزد آقا میرزا ابوالقاسممدرس فرا گرفت و آن حکیم وارسته نیز در نزد وی درس اصول و فقه را آموخت.([۵])
وحید بهبهانی در اواخر عمر خویش مردم را درمسائل و فتواهای احتیاطی به سوی سید محمد مهدی راهنمایی می کرد.([۶])و او را مجتهدی جامع الشرایط می دانست.
سیددر سال ۱۱۸۶ ق . به قصد زیارت مرقد مطهر امام رضا علیه السلام و دیدار با علمایبزرگ ایران وارد مشهد مقدس شد و در مدت اقامتش شش ‍ یا هفت ساله([۷])خود در آن شهر، علاوه بر دیدارهای علمی با مردمو مباحثات با علما، در درس استاد میرزا مهدی اصفهانی خراسانی (۱۱۵۳ – ۱۲۱۸ ق( شرکتکرد و فلسفه ، عقاید و کلام را از آن مرد بزرگ آموخت و بر اندوخته علمی خویشافزود.
لقب((بحرالعلوم()از زبان این استاد برای اولین با به سید محمد مهدیطباطبایی گفته شد. استاد که از هوش و استعداد او شگفت زده شده بود در حین درس خطاببه شاگرد خود می گوید:((اخا انت بحرالعلوم()یعنی تو دریای علم هستی از آن لحظه سید به این لقب معروفشد.([۸])
سفرحجاز
سید بحرالعلوم دراواخر سال ۱۱۹۳ ق راهی حجاز شد. استقبال شایان مردم و شخصیتهای محافل علمی از اوموجب شد که به مدت دو سال در کنار خانه خدا اقامت ورزد و به درس و بحثبپردازد.
تسلط او به فقه اهل سنت و حسن معاشرت و سخاوتش او را چنان در میانساکنان آن دیار بخصوص اهل علم ، محبوب ساخت که هر روزه شماری از مردم و دانشمندانبه دیدنش می رفتند و از وی کسب فیض می نمودند. شگفت آنکه پیروان هر کدام از مذاهبچنین می پنداشتند که بحرالعلوم پای بند به مذهب ایشان است . او تمام این مدت را باتقلید گذرانید و جلسه درس او در علم کلام طبق مذاهب چهارگانه دایر بود و در اواخرتوقف در مکه ، مذهب خود را اعلان فرمود. وقتی خبر اظهار مذهب او به گوش ‍ پیروانمذاهب دیگر رسید از اطراف به دور او ریخته ، با وی به مناقشه پرداختند و او با دانشانبوه خود بر تمامی آنها برتری پیدا کرد و همه آنها را با دلیلهای قوی و منطقی بهسوی حقیقت اسلام مجذوب ساخت. ([۹])
تعیین و تثبیت جایگاه اعمال حج و مرکزیت دادن به مواقیت احرام به طوری که از نظر شرعی صحیح واقعشود و همچنین اصلاح مواقف حج ، یکی از گامهای ارزشمند سید بحرالعلوم بود. زیرا اینمکانهای مقدس قبل از او چندان مشخص نبود.علاوه بر اینها، سنگهای فرش شده در حرمرا که حجاج بر آن اقامه نماز می کردند تعویض نمود و سنگهای معدنی را خارج کرد وسنگهایی را که از نظر شیعه سجده بر آنها صحیح است جایگزین نمود. از آثار معنوی حضوراین مرد بزرگ در حجاز شیعه شدن امام جمعه مکه در هشتاد سالگی است. ([۱۰])
یادی از شاگردان این عالم با ورع شاگردانی بزرگ و نامی تربیت کرد که هر یک منشا خدماتفراوان به عالم اسلام شدند. در اینجا به نام چند تن از آنها اشاره می کنیم:

نظرات[۰] | دسته: زندگینامه علما واستوانه های اطلاع رسانی دینی | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
علامه حلی پيوند ثابت

علامه حلی
نام های دیگر: حسن بن یوسف ،ابن المطهر،سدید الدین حسن بن یوسف حلی،
موطن: حله
نام پدر : یوسف
تاریخ وفات: ۷۲۶قمری
زندگینامه ها:
منبع : پایگاه حوزه
علامه حلی متوفای ۷۲۶ ق .
رایت روایت
محمد حسن امانی
طلیعه
برگهای زرین حیات علامه حلی با تعهد و صداقت مزین و با تار و پودی از اخلاص و محبت شیرازه گردیده است . مرزبان بیداری که فقه شیعه و معارف اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام را در سایه سار ولایت پاسداری کرد و فقاهت را با درفش ولایت بر افراشت .
باشد که با دقت و مطالعه در زندگی این ستاره درخشان روح بلند، ایمان ، لوح دانش و فضیلتهای معنوی و تقوای او را نظاره کنیم و در پرتو معرفت ، هنر، تعهد و اخلاصش ، نبض حرکت دانشها و تحصیلات خویش را تنظیم نماییم و با شیوه برخورد با رخدادها و فراز و نشیب حوادث روزگار آشنا شویم .
ولادت و خاندان
چنانکه نقل است مولای متقیان علی علیه السلام در مسیر حرکت از کوفه به صفین بر تپه های بابل روی تل بزرگی ایستاد و اشاره به بیشه و نیزاری نمود و این سخن را فرمود:اینجا شهری است و چه شهری !
اصبغ بن نباته از یاران نزدیک حضرت عرض کرد:یا امیرالمومنین ! می بینم از وجود شهری در اینجا سخن می گویی ، آیا در اینجا شهری بود و اکنون آثار آن از بین رفته است ؟فرمود: نه ! ولی در اینجا شهری به وجود می آید که آن را ((حله سیفیه ))(۴۱۳) می گویند و مردی از تیره بنی اسد آن را بنا می کند و از این شهر مردمی پاک سرشت و مطهر پدید می آیند که در پیشگاه خداوند مقرب و مستجاب الدعوه می شوند.(۴۱۴)
در شب ۲۹ رمضان ۶۴۸ ق . در این شهر فرزندی از خاندانی پاک سرشت ولادت یافت که از مقربان درگاه باری تعالی قرار گرفت . نامش حسن و معروف به آیه الله علامه حلی است . مادرش بانویی نیکوکار و عفیف ، دختر حسن بن یحیی بن حسن حلی (۴۱۵) خواهر محقق حلی است و پدرش شیخ یوسف سدیدالدین از دانشمندان و فقهای عصر خویش در شهر فقاهت حله است .
علامه حلی از طرف پدر به ((آل مطهر)) پیوند می خورد که خاندانی مقدس ‍ و بزرگ و همه اهل دانش و فضیلت و تقوا بودند. از آنها آثار و نوشته های گرانقدر به یادگار مانده که تا به امروز و در امتداد تاریخ مورد استفاده دانش ‍ پژوهان قرار گرفته است . آل مطهر به قبیله بنی اسد که بزرگترین قبیله عرب در شهر حله است پویند می خوردند که مدت زمانی حکومت و سیادت از آنها بود.(۴۱۶)
آغاز تحصیل
منزل شیخ سدیدالدین که سرشار از کرامت و تقواست ، کودکی را در خود جای داده که مایه افتخار آن است . حسن فرزند شیخ گرچه هنوز از عمرش ‍ چند سالی بیش نگذشته ، با راهنمایی دلسوزانه پدرش برای فراگیری قرآن مجید به مکتب خانه رفت و با تلاش و پیگیری مداوم و هوش و استعداد خدادادی که داشت در زمان کوتاه خواندن قرآن را بخوبی یاد گرفت .
فرزند شیخ نوشتن را در مکتب خانه آموخت ولی به این مقدار راضی نشد. از این رو نزد معلم خصوصی خد رفت و در محضر شخصی به نام ((محرم )) با تلاش و جدیت فراوان در اندک زمان نوشتن را بخوبی فرا گرفت .(۴۱۷)
حسن بن یوسف پس از آموختن کتاب وحی و خط، کم کم آمادگی فراگیری دانشها را در خود تقویت نمود و در مراحل اولیه تحصیل مقدمات و مبادی علوم را در محضر پدر فاضل و فقیه خود آموخت و به سبب کسب این همه فضیلتها و نیکیها در سنین کودکی به لقب ((جمال الدین )) (زینت و زیبایی دین ) در بین خانواده و دانشمندان مشهور گشت .
در برابر طوفان
هنوز یک دهه از سن جمال الدین حسن نگذشته بود که با حمله وحشیانه مغولان رعب و وحشت سرزمینهای اسلام را در بر گرفت . ایران در آتش ‍ جنگ مغولان می سوخت و شعله آن دیگر نواحی را نیز تهدید می کرد. در این میان مردم عراق دلهره عجیبی داشتند. هر لحظه ممکن بود لشکریان مغول از ایران به سوی عراق حرکت کنند و شهرهای آنجا را یکی پس از دیگری فتح نمایند. بغداد پایتخت عباسیان آخرین روزهای زوال خلافت عباسیان را مشاهده می کرد. مردم از ترس احتمال حمله مغلولان وحشی شهرها خالی کرده و سر به بیابان گذاشته بودند.
شیعیان و مردم شهرهای مقدس عراق چون کربلا، نجف و کاظمین به بارگاه ملکوتی ائمه معصومین روی آورده ، در حرم امن اهل بیت عصمت و طهارت علهیم السلام پناهنده شدند و حریم دل را آرامش می دادند.
مردم حله نیز سر به بیابان و نیزارها گذاشته ، بعضی به کربلا معلا و نجف اشرف پناهنده شدند و چند نفری هم در شهر ماندند که از جمله آنان سه نفر فقیه و دانشمند به نامهای : شیخ یوسف سدیدالدین ، سید مجدالدین بن طاووس و فیه ابن العز بودند. این دانشمندان در جایی جمع شدند و برای نجات شهرهای مقدس کربلا، نجف ، کوفه حله در پی چاره اندیشی بر آمدند و پس از گفتگوهای زیاد و مشورت با یکدیگر به این نتیجه رسیدند که نامه ای نزد هلاکوخان پادشاه مغول بفرستند و از وی امنیت و آسایش برای شهرهای مقدس عراق در خواست نمایند.
سرانجام در سال ۶۵۷ ق . بغداد به دست هلاکو فتح گردید و ((معتصم )) آخرین خلیفه بنی عباس از بین رفت حوزه فرهنگ اسلام و مذهب شیعی در بغداد که از رونق بسزایی بر خوردار بود متلاشی شد و بر شهرهای عراق ترس و وحشت از مغولان سایه افکند. ولی به رغم وحشیگریهای مغولان دور از فرهنگ و با تلاش و همت بلند و درایت فقهای شیعه در حله – بویژه شیخ یوسف سدیدالدین پدر جمال الدین حسن – لطف و عنایت پروردگار، امنیت به شهر حله و شهرهای مقدس عراق بازگشت و سرزمین حله پناهی برای فقها و دانشمندان شد.(۴۱۸)
از این پس حله تا اواخر قرن هشتم ، به مثابه یکی از حوزه های برزگ مذهب شیعی شناخته می شد که طلاب و اندیشمندان از گوشه و کنار مجذوب آن حوزه می شدند. بدین ونه وطن جال الدین حسن برای وی و دیگر دانش ‍ پژوهان در ساره صلح و آرامش و به دور از جنگ و خونریزی مهیای استفاده از محضر بزرگان و عالمان دین قرار گرفت .

نظرات[۰] | دسته: زندگینامه علما واستوانه های اطلاع رسانی دینی | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
سید جمال الدین اسد آبادی پيوند ثابت

سید جمال الدین اسد آبادی
موطن: همدان
نام پدر : سید صفدر
تاریخ وفات: ۱۳۱۴قمری
سید جمال الدین اسد آبادی متوفای ۱۳۱۴ ق.
غریو بیداری
محمد باقر مقدم
تولد و تبار
در شهر اسد آباد همدان در محلهبا سابقه((امامزاده احمد))مردمانی نجیب از سادات حسینی زندگی می گذرانند و پاکمردی از تبار پیامبر صلی اللهعلیه و آله راهبری آنان را بر عهده دارد. سید صفدر عالمی پرهیزگار و دانشمندیپارساست که ساکنان کوچه سیدان ، سالاری آن بزرگوار را پذیرفته و دل به فرمانش سپردهاند.([۱])
وی از نوادگان امام سجاد علیه السلام است وخاندانش از سال ۶۷۳ ق در محله((سیدان))اسد آباد همدان جای گرفته اند. اغلب آنان از اهل علم ومقتدای مردم و قاضی دیار خود بودند و از میانشان خوشنویسان معروفی چون((میرزکی))(برادر سید صفدر)برخاسته اند. این دودمان در میان مردم اسد آباد به طایفه شیخ الاسلامی معروف بوده وهستند. مردم اسد آباد برای سید صفدر و نیاکان وی احترام خاصی قائل بودند بخصوص ‍اینکه سلسله کرامات و سجایای برجسته ای داشته اند.([۲])
سید صفدر وهمسرش (سکینه بیگم ) از یک ریشه و اصل بودند. نیای بزرگوار آن دو،((میر اصیل الدین))فرزند((میر زین الدین حسینی))دو پسربه نامهای((میر رضی الدین))و((میر شرف الدین))داشت که سکینه بیگم دختر میر شرف الدین بود. او زنی باسواد و آشنا به قرآن بود که همچون شوی خویش از تربیت خانوادگی و نجابت ذاتیبرخوردار گشته ، پیوسته در رونق کانون گرم زندگی می کوشید.
آری ، سید جمال الدیندر ماه شعبان ۱۲۵۴ ق . (آبان ۱۲۱۷ ش ) در چنین فضای پاک معنوی پا به عرصه وجودنهاد.([۳])
پرورش مروارید
نبوغ ذاتی ، هوش سرشار و فراست قوی سید جمال وی را از همان دورانکودکی در پی تجزیه و تحلیل محتوای داستانها به آفاقی دیگر سوق می داد از همان ایامکودکی به فکر چاره و علاج دردها و رنجها می پرداخت . سید جمال الدین با اینکه کودکبود بازی هایش بزرگمنشانه می نمود و در رفتار، گفتار و کردارش آثار بزرگی و کمالهویدا بود.((حیرت افزاتر اینکه بازی های بچه گانه اشاکثر، تهیه سفر روم و مصر و هند و افغان و فرنگستان بوده ، زاد راحله خود را براسبهای چوبی بسته ، خود و یکی دو نفر از اطفال را منتخب می کرده … با پدر و مادرو همشیره های خود وداع می کرده است که باید به هند و مصر و روم و افغان و… بروم.ایشان به زبان کودکانه با او همساز می شدند و او هم نویدهایی چند از مسافرت خود به پدر و مادرش ‍ شرح می داد.))([۴])
تحصیلات
سید از پنج سالگی در نزد پدر و مادر آموزش قرآن را آغاز کرد و مقدماتعربی را طی سالهای اول تحصیل بخوبی فرا گرفت.
در همین ایام به موجب اختلافاتموجود میان قبایل آن دیار و همچنین تنگ نظری بعضی و نیز در پی وسعت بخشیدن بهدانسته های خود، زادگاه خویش را ترک می گوید و در سال ۱۲۶۴ ق . به همراه پدرش((سید صفدر))وارد شهر قزوین میشود و چهار سال در آنجا ماندگار می گردد.([۵])وی با پشتکار وجدیت در حوز علمیه این شهر به درس و بحث پرداخت و علوم و فنون مختلف را با اشتیاقیاد گرفت و در ادبیات عرب ، منطق ، فقه و اصول سر آمد همدرسان خود شد. با بهره جوییاز سرعت انتقال و توان استنتاج خارق العاده با خواندن یک کتاب در رشته ای از علوم ،سایر کتب همان رشته را خود می خواند یا به دیگران درس می داد. او احساس ‍ خستگی درتحصیل را با تفکر در آفاق و انفس می گذراند و بیهوده اوقاتش ‍ را از دست نمی داد.روزی پدر برای سرکشی به فرزند به قزوین می رود. در آن موقع شمال ایران در چنگال((وبا))گرفتار آمده سیدصفدر می گوید: دیدم پسرم مشغول مشاهده قلب و اعضا و جوارح مردگانی است که به مرض وبا درگذشته اند. به او گفتم : مردم همه از وبا می گریزند، تو چگونه خود را به مردگان مشغول می داری ؟ جواب داد: می خواهم بدانم که این مرض در اعضا و جوارح انسانچه تاءثیر دارد!([۶])
ورود به تهران
سید جمال الدین در سال ۱۲۶۶ ق . در معیت پدر وارد تهران شد. در این هنگام امیرکبیر در سمت صدارت عظمی همچنان قدرت را در دست داشت . سید جوان در آغازورود به این شهر، پس از استراحتی کوتاه ، اقدام به شناسایی پایتخت و اوضاع و احوالحکومتی آن می کند و آنگاه سراغ بزرگترین مجتهد وقت (آقا سید محمد صادق طباطبایی همدانی ) را می گیرد و در پای درسش می نشیند، تا ضمن افزودن به معلومات خود، محیط درس و دایره نفوذ حکم آن سرور را از نزدیک ببیند. او بی درنگ مباحثه علمی را بااستاد آغاز می کند به طوری که آقا سید محمد صادق را خیلی زود شیفته خود می گرداند واستاد نیز وقتی از فضل و کمال سید آگاه می شود برای اولین بار عمامه بر سر شاگردشمی گذارد.([۷])
نبوغ علمی و فضل و کمال سید بسرعت فضای شهرتهران را فرا می گیرد و بیشتر علما، فیض حضورش را غنیمت شمرده ، به خدمتش می رسند.آنان سپس چند روزی هم به دعوت حاج میرزا محمود طباطبایی ، در منزل وی پذیرایی میشوند و همچنان علما و طلاب به دیدارشان می شتابند.([۸])
هجرت به نجف
سید صفدر در مدت اقامت خود درتهران ، به اسرار پیچیده ای که در روح و روان فرزند دلبندش نهفته بود، بیش از پیش پی برد. او جوان خو د را در برخورد با عالمان بزرگ و مجتهدان بلند پایه ، هماننددانشمندی زبر دست و مطلع از رموز علوم یافت که زبانی گویا و سخنی نافذ داشت . براین اساس ‍ مصم شد وی را به مرکز حوزه علوم و معارف اسلامی (نجف اشرف ) ببرد و به دریای پر تلاطم علم شیخ انصاری (استاد بزرگوار خود او) وصل سازد.
سید در سال ۱۲۶۶ق همراه پدر به قصد نجف اشرف از تهران حرکت می کند و بعد از سه ماه توقف دربروجرد و مباحثه علمی با عالمان آن شهر، به عتبات علیات مشرف شده ، به خدمت شیخمرتضی انصاری – طاب ثراه – می رسد. وی چهار سال در خدمت آن عالم فرزانه مشغول تحصیل علوم اسلامی می شود و در علوم تفسیری ، حدیث ، فقه ، اصول ، کلام ، منطق ، فلسفه ،ریاضی ، طب ، تشریح ، هیئت و نجوم به تحقیق می پردازد و در تمام این مدت مخارج سیدجمال الدین را شیخ انصاری به عهده می گیرد و در نهایت درجات علمی او را تصدیق و بهفتوا دادن در امور شرعی اجازه اش فرماید. این در حالی بود که آوازه فراست و نبوغ سید جمال ، عالمان نجف ، کربلا و سامرا را به حیرت واداشته بود، تا این که مورد حسدو کینه برخی نا اهلان قرار گرفت و به توصیه استاد بزرگش ، در سال ۱۲۷۰ ق روانه شهربمبئی در هندوستان شد.([۹])
سید در هند و افغان
وی در ۱۶ سالگی به همراهی یکی ازعلمای مورد وثوق ، از راه آبی (بوشهر – بمبئی ) وارد شهر بمبئی شد ولی از آن جاییکه بمبئی بیشتر یک بندر تجاری بود تا یک شهر علمی ، نتوانست به روح پر خروش سیدآرامش لازم دهد، از این رو پس از مدتی به اطرف ایالات مرکزی هند حرکت کرد و خود رابه مرزهای شرقی هند (کلکته ) رسانید.
وی در مدت دو سال اقامت در آنجا و ضمن ملاقات با عالمان و روشنفکران و مشاهده زندگی مردم بخوبی دریافت که هندوستان یکسره در اختیار دولت انگلیس است و کشور بریتانیا گرچه به اندازه یک ایالت هندوستان نیست و جمعیتش در مقایسه با جمعیت هندوستان ناچیز به شمار می رود توانسته است به آسانیاین کشور پهناور را زیر سلطه در آورد و تمامی منابع ملی و محصولات با ارزش و حتیجان و مال و ناموس آنها را به غارت ببرد.
از این زمان بود که فعالیتهای سیاسی واصلاحی سید جمال الدین آغاز شد. او در ضمن شناسایی استعدادهای دشمن استعمارگر وبررسی جنبه های قوت و رمز موفقیتشان ، به تجزیه و تحلیل علل و منشاء ضعف و انحطاط مسلمین بر آمد و در پی یافتن راه حلهای اساسی ، شب و روز تلاش کرد. در این موقع افغانستان بتازگی از ایران جدا شده و به پشتیبانی انگلیسیها بر ضد حکومت ایران شوریده و به حکومت نیمه مستقلی رسیده بود. بنابراین سید تصمیم گرفت به افغانستانبرود و مردم آن کشور را بیدار کند و آنان را از حیله بریتانیا آگاه سازد.
او درسال ۳ – ۱۲۷۲ ق (۱۲۳۴ ش ) به قصد مکه و زیارت خانه خدا از هندوستان خارج شد. سپس تااواخر ۱۲۷۵ ق . از مکه مسیر مدینه ، اردن ، دمشق ، حمص ، حلب ، موصل ، بغداد و نجفرا طی کرد و اوضاع تمامی شهرهای مهم اسلامی را بررسی نمود و در نهایت خود را به وطن اصلی (اسد آباد همدان ) رساند. اما با اوضاع نابسامانی که در تهران با آنها روبروشد نتوانست در ایران توقف کند و از همین رو از راه خراسان عازم((هرات و کابل))گردید. سید بعداز ورود به افغانستان ، حدود پنج یا شش سال در آن کشور اقامت کرد و فعالیتهای اصلاحی چشمگیری را به انجام رساند و رهبران سیاسی و مردم افغانستان را از نقشه هایپشت پرده استعمار پیر، انگلیس آگاه ساخت که نمونه ای از آنها چنین است.
۱٫تاءلیف و نشر کتاب((تتمه البیان فی تاریخ الافغان))
۲٫انتشار روزنامه((شمس النهار))
۳٫اصلاح اموریاز قبیل تشکیل کابینه وزراء، تنظیم سپاه ، ایجاد مکتبهای لشکری و کشوری برای جوانان، توجه دادن مردم به زبان ملی ، تاسیس ‍ بیمارستان ، مرکز دامپزشکی ، پستخانه وکاروانسراها.
با گسترش دامنه فعالیتهای فرهنگی – سیاسی سید، چون دشمن خود را درآستانه نابودی دید با دسیسه های وسیع عرصه را بر وی تنگ کرد. از این رو سید به ناچار عازم هندوستان شد ولی به محض ورود دانست که دشمن پیشدستی کرده و در کمین اونشسته است . با این حال او شجاعانه وارد میدان نبرد شد و با سخنرانیهای آتشین به روشنگری مردم هندوستان پرداخت و این چنین آنان را بر ضد استعمار پیر تشویق کرد:
((هرگاه شما صدها میلیون پشه شوید و زمزمه درگوش بریتانیا نمایید… و هر گاه شما صدها میلیون از هند با هم باشید یا خداوند شمارا مسخ کرده و لاک پشت شوید و در جزیره بریتانیا فرو روید، آزاد مردانی در هندخواهید شد.))([۱۰])
دولت انگلیس بیش از این نتوانست تماشاگر این صحنه ها باشد و در حالی که خود در ابتدای ورود سیدجمال الدین ، مدت اقامت او را دو ماه تعیین کرده بود، هنوز یک ماه نشده دستور اخراجوی از هند را صادر کرد. این بود که سید تصمیم گرفت هندوستان را به سوی کشور مصر ترک گوید.
حضور در مصر
او در سال ۱۲۸۵ ق . از راه دریاوارد مصر شد و در مدرسه جامع الازهر با علمای بزرگ آن کشور ملاقات کرد و دراقامتگاه خود برای جوانان عرب کرسی درس بر پا نمود و با سخنرانیهای پر شور آنان رامجذوب خویش ‍ ساخت . ولی این سفر چهل روز دوام نیاورد زیرا حکم اخراج وی از سوی((خدیو مصر))صادر شد و سیدبه ناچار روانه اسلامبول شد. وقتی ترکان عثمانی خبر آمدن سید را شنیدند بسیارخوشحال شدند و دو شخصیت علمی و سیاسی امپراتور عثمانی((عالی پاشا))صدر اعظم و((فواد پاشا))به پیشواز سیدشتافتند و او را در دربار مورد تکریم و مشاور خویش قرار دادند. ولی چندی نگذشت که در اثر کج اندیشی و ترس درباریان و حسادت((شیخ الاسلام))، سلطان عثمانی دستور داد تا سید مدتی را به خارج ازاسلامبول سفر کند. از این رو ، وی در سال ۱۲۸۷ ق . به بهانه سفر سیاحتی و مشاهدهآثار باستانی بار دیگر وارد کشور مصر شد. در این سفر، پس از دیداری که میان سید وریاض پاشا (رئیس دولت مصر) انجام پذیرفت ، ریاض پاشا سخت شیفته کمالات روحی و معنوی سید شد و از او خواست تا در مصر اقامت گزیند. سید جمال الدین از این فرصت طلایی استفاده جست و نخست در منزل جلسه درس و بحث برای جوانان دانشگاهی و طلاب پر شورتشکیل داد و سپس آن را به دانشگاه الزهرا انتقال داد و شاگردان بسیاری را مشتاق خویش ساخت . او علاوه بر اساتید و دانشمندان بزرگ مصر با روشنفکران و مردم ارتباطبر قرار می کرد. حتی در قهوه خانه های مصر حاضر می شد و افکار و اندیشه های خود رابرای مردم بیان می داشت ، به طوری که در طول چند سال اقامت در آن کشور توانستتحولات بزرگی را از نظر فرهنگی ، سیاسی و اجتماعی در اذهان مردم ایجاد کند. او بانوشتن مقالات گوناگون در روزنامه های کثیر الانتشار مانند، مصر و التجاره (که باپیشنهاد وی از سوی ادیب اسحق راه اندازی شده بودند)، ادبیات مصر را از ریشه دگرگونساخت و ضمن رشد و آگاهی دادن به مردم ، توطئه های پشت پرده دشمنان را بر ایشان معرفی کرد تا اینکه ریضا پاشا این دو روزنامه را توقیف کرد ولی سید همچنان به راه خود ادامه داد و مبارزه سختی را بر ضد دولتهای خارجی و استبداد داخلی آغاز کرد و درنهایت شب ۱۷ رمضان ۱۲۹۶ ه‍ توقیف و به((سوئز))فرستاده شد تا وی را از آنجا به کشور ایران گسیل کنند.([۱۱])
دارایی سید در مصر، منحصر به یک کتابخانه بود که هنگام توقیفش ، کتابهای آن را((رچرس))مستشار انگلیس مالیه مصر، به تصرف خود در آورد ولی بعدهاناگزیر شد آنها را در چند صندوق نهاده به دنبال صاحبش ‍ به بندر بوشهر بفرستد.([۱۲])
طلوع دیگر در هند
سرانجام سید با شاگردش((ابوتراب عارفافندی))یکسره با کشتی وارد جده شد. مدتی در آنجاماند. سپس به مکه عزیمت کرد و با شخصیتهای مهم اسلامی تماس بر قرار ساخت . آنگاه به سوی کشور هند روانه گشت([۱۳])و این بار علاوه بر مبارزه با استعمار غرب در هند، جبهه دیگری نیز بر ضد افکار روشنفکری در آن کشوربنا نهاد و با اندیشه های تجددخواهی((سید احمد خانهندی))که طرفدار همکاری و سازش با انگلیسها بود، به ستیز جانانه برخاست و رهبری هر دو جبهه را بخوبی اداره نمود.([۱۴])
سید جمال الدین در پی این اقدام به((حیدر آباد دکن))تبعید شد وشرکت در مجامع عمومی از وی سلب گردید. ولی او از پای ننشست و کتاب معروف خود را دررد طبیعیون و افکار متجددانه آنان تالیف کرد. او این کتاب را به زبان فارسی نوشت وسپس به زبان اردو و نیز به وسیله شیخ محمد عبدو و عارف ابوتراب به عربی ترجمه شد.([۱۵])علاوه یک جمعیت سری به نام((عروه))را در حیدر آباد تشکیل داد.([۱۶])و جوانان شجاع و بزرگی را در آن تربیت نمود کهبعدها شخصیت هایی چون : محمد اقبال ، شوکت علی و محمد علی جناح از شاگردان و تربیتیافتگان این جمعیت به شمار می آمدند. اما همه این تلاشها در نهایت سبب شد تا سیدبرای چندمین بار از هند اخراج گردد.([۱۷])
ستیز در قلب اروپا
او در سال ۱۳۰۰ ق . از هند خارج شد. نخست قصد کشور آمریکا را داشت ولی از این سفر منصرف گشت و در ماه جمادی الاخریا رجب همین سال وارد لندن شد. مدتی به فعالیت و شرکت در محافل علمی مشغول بود کهیکباره پایتخت انگلستان را به سوی کشور فرانسه ترک گفت و در شهر پاریس برای خودمسکن گزید.([۱۸])در این حال او مرد جهانی شده بود. زیرا وی به تنهایی قدرتمندترین کشورهای موجود را به هراس و نگرانی وا داشته بود. مجامع سیاسی وعلمی اروپا از تلاشهای همه جانبه وی در مشرق زمین برای زدودن جهل و نادانی ، مقالات و سخنرانیها ارائه داده بودند. بنابراین همگان مایل بودند این مرد افسانه ای را ازنزدیک ببینند. مردم فرانسه و سایر مردان دانشمند و آزادیخواه که از کشورهای دیگر درآنجا به سربردند بسان پروانه به دور شمع وجودش گرد آمدند.
از مهمترین فعالیتهای سید در قلب اروپا، می توان به شرح زیر نام برد:
۱٫راه اندازی مجلیه معروف((عروه الوثقی))که با مقاله های پر شور و مستدل آن ، دست پلید استعمار انگلیس را برای مردم ، سیاستمداران روشنفکرانغافل باز نمود و دشمنان جهان اسلام را بشدت به محاکمه کشید و سرانجام دولت فرانسه به فشار و اصرار انگلیس حکم به تعطیل این مجله داد.([۱۹])
۲٫دیدار وی با((ارنست رنان))حکیم و مورخ مشهور فرانسوی . در این ملاقات بحثهای فلسفی درباره((علم و اسلام و حقیقت قرآن))انجام پذیرفت که رنان به درستی فرهنگ اسلامی آگاه شد و از بسیاری از عقاید خوددرباره اسلام و قرآن که بر خلاف تمدن و عمران می دانست دست برداشت. ([۲۰])
۳٫گفتگوهای سید با رجال انگلیس که در صددبودند تا با هیات تحریریه روزنامه((عروه الوثقی))تفاهم پیدا کنند و او نیز نماینده اش (شیخ محمد عبده ) رادر این خصوص به لندن فرستاد.([۲۱])و همچنین دیدارهای وی با((چرچیل))،((سردروندولف))و((لرد سالیسبری))در مورد حلمساءله سودان . در این دیدار رهبران سیاسی انگلستان پس از تعریف و تمجید از وی ،پادشاهی کشور سودان را به سید پیشنهاد کردند. او بر آشفت و گفت:
((این تکلیف بسی شگفت انگیز است و این کارها دلیل نادانی درامور سیاسی شماست . حضرت لرد اجازه دهید که از شما سوالی نمایم . آیا سودان را مالک شده اید که می خواهید مرا پادشاه آن کنید؟! مصر از آن مصریان و سودان هم چزءجدانشدنی آن است.))([۲۲])

بازگشت به وطن
پس از سه ماه ، مذاکرات سران انگلیس با سید جمال الدین به شکست انجامید. وی با هدف ایجاد مرکز خلافت اسلامی درجزیره العرب از پاریس به سوی قطیف رهسپار گشت . در این ایام سید توسط اعتمادالسلطنه و حاج سیاح محلاتی از طرف ناصر الدین شاه به تهران دعوت شده بود. تلگرافهاپی در پی رسید و محافل برای حضورش در تهران آماده گردید.([۲۳])از این رو سید، از سفر به جزیره العرب منصرف وبه قصد تهران عازم شیراز شد و در روز ۲۳ ربیع الاول ۱۳۰۴ ق وارد پایتخت شد و درمنزل حاج امین الضرب برای خود مسکن گزید،([۲۴])ولی دیری نپاییدکه مورد ترس و وحشت و کینه شاه و اطرافیان قرار گرفت . شاه به طور محرمانه از حاجیامین الضرب خواست تا عذر مهمان خود را بخواهد! از طرفی سید نیز که بنا به درخواست سیاستمدار و روزنامه نگار روسی (کاتکوف ) به مسکو دعوت شده بود، در نهم شعبان ۱۳۰۴ق به آن کشور هجرت کرد. وی در آنجا دو سال اقامت گزید و با رجال سیاسی ، نظامی ومذهبی روسیه دیدار و مذاکره نمود. یک روز تزار روسیه از وی خواست تا((شیخ الاسلامی))مسلمانان آنکشور را به عهده گیرد ولی سید در جواب گفت : من خود را مدافع منافع تمام مسلمانان جهان می دانم . علاوه سید از تیرگی میان دولت روس و انگلیس استفاده کرد وافشاگریهای وسیعی را بر ضد دولت بریتانیا در نشریات روسیه انجام داد که تا آن روزنظیر نداشت.
در این هنگام ناصر الدین شاه که برای شرکت در جشن جمهوریت پاریس ‍عازم اروپا بود راهش از طریق روسیه افتاد. وی در این کشور پهناور، سید را چون یاقوتدرخشان یافت . سپس در اروپا نیز به هر جا قدم گذاشت ، آثار و شهرت سید را در آنجابه روشنی مشاهده کرد. لذا از کار قبلی خود پشیمان شد و در دیداری که با سید درمونیخ داشت سعی کرد گذشته ها را جبران سازد. و او را برای آمدن به ایران و اصلاح وضع سیاسی و اقتصادی کشور تشویق نماید.
سید این تقاضا را به خاطر دفاع از وطن ومصلحت مردم پذیرفت . نخست در محرم ۱۳۰۷ ق . وارد مذاکره با رجال سیاسی روسیه شد وآنها را راضی کرد تا از امتیازاتی که در آن زمان می خواستند از ایران بگیرند، دست بردارند. سپس در هفتم ربیع الثانی همان سال به ایران بازگش تا کار اصلاحات را به طور جدی آغاز کند.
ولی در اثر توطئه های پشت پرده استعمار پیر (انگلستان )،زمینه بد بینی درباریان و شاه فراهم شد. هنوز شش ماه از حضور سید در تهران نگذشته بود که ناگهان نامه شاه در منزل حاجی امین الضرب به دست وی رسید. وقتی سید جمالالدین از حکم اخراج خود آگاه گردید به عنوان اعتراض به شهر ری (حرم حضرت عبدالعظیم حسنی ) عزیمت کرد و در آنجا اعلان تحصن نمود و با سخنرانیها پر شور، حرم را به دژی استوار مبدل ساخت . چندی بعد فضار سفارت بریتانیا فزونی یافت و ناصر الدین شاه حکم توقیف واخراج وی را صادر کرد. وقتی دستخط شاه به دست((مختار خان))حاکم شهر ری رسید،بی درنگ بیست نفر فراش فرستاد و سید را از بست حرم حضرت عبدالعظیم بیرون آورده ، در ۲۸جمادی الاولی ۱۳۰۸ ق . روانه غرب کشور کرد.
غروب آفتاب
وی در نیمه اول شعبان همان سال وارد بصر ه شد. از آنجا نامه ای بسیارمهم و سرنوشت ساز به آیت الله میرزا شیرازی نوشت . آنگاه از عراق به سوی لندن حرکت کرد و در آنجا با شدت بیشتری اوضاع نا هنجار دربار ایران را در روزنامه های اروپاییافشا نمود و خطر استبداد داخلی و استعمار خارجی را بر ملل مشرق زمین توضیح داد.همچنین نامه هایی با سران قبایل و علمای برجسته عالم اسلام ، از جمله نامه ای به علمای بزرگ ایران تحت عنوان((حمله القرآن))ارسال داشت و از خیانتها و بی لیاقتی ناصر الدین شاه دراداره کشور پرده برداشت . او با ایجاد نشریه ای موسوم به((ضیاء الخافقین))، که اولین شماره آن در ماه رجب ۱۳۰۹ ق انتشار یافت ، به فعالیتهای افشاگرانه خود شعاع بیشتری بخشید تا اینکه دولت بریتانیا احساس خطر کرد و مانع از ادامه انتشار آن شد و خودسید را نیز بشدت در تنگنا قرار داد.([۲۵])
در این هنگام نامه((سلطان عبدالحمید))توسط((رستم پاشا))سفیرعثمانی در لندن مبنی بر دعوت سید جمال الدین به((آستانه))به منظور اصلاحات سیاسی در کشور و حکومت عثمانی به دست وی رسید. از طرفی هم چون سید از مدتها پیش به فکر ایجاد تقویت((جبهه متحد اسلامی در مقابل استعمارغرب بریتانیا بود، به این دعوت پاسخ مساعد داد. او با آرمانی بزرگ در سال ۱۳۱۰ قوارد مرکز خلافت اسلامی شد تا با تاءسیس جبهه واحد اسلامی عزت و شوکت از دست رفتهمسلمانان جهان را به آنان بازگرداند. حدود چهار سال برای تحقیق این هدف مقدس سرمایه گذاری کرد و نامه های بسیاری به شخصیت های سیاسی ، مذهبی و فرهنگی جهان اسلام نوشت و آنها نیز استقبال خوبی از این حرکت انقلابی به عمل آوردند.
از این سوی ، سلطان عبالحمید هم به خیال اینکه فردا خلیفه مقتدر عالم اسلام خواهد شد با سید جمال الدین همکاری می کرد. ولی هنگامی که احساس کرد تخت و تاج وی نیز باید فدای این آرمان بزرگ بشود به بهانه های گوناگون مخالفت و کار شکنیها را شروع کرد. او راه چاره را در آندید که باید کار سید را یکسره کند و با یک ترفند شیطانی((مسمومیت))آن دانشمند سلحشوررا به شهادت برساند. سرانجام این نقشه شوم در مورد سید جمال الدین عملی گردید و اودر سال ۱۳۱۴ ق به دیدار محبوب خویش شتافت.
پیکر پاک سید با شور و احترام مردم در قبرستان((شیخ لر مزاری))در شهر بندری استانبول به خاک سپرده شد.
در آیینه آثار
با اینکه سید جمال الدین اسدآبادی از ده سالگی همواره در سفر به سر برده و مشغول مبارزه بوده است ، در هر زمانکه فرصتی به دست می آورد در امر تالیف و تصنیف تلاش کرده است . از این رو آثارمکتوب این مرد بزرگ را به دو دسته می توان تقسیم کرد:
الف : آثاری در موضوعاتمختلف که نام برخی از آنها به شرح زیر است.
۱٫تتمه البیان فی تاریخالافغان
۲٫القضا و القدر
۳٫اسلام و علم
۴٫نیجریه یا ناتورالیسم
۵٫الوحده الاسلامیه
۶٫الواردات فی سر التجلیات
ب : نامه ها، سخنرانیها، مقالات، مذاکرات و مصاحبه ها. که تعدای از اینها با عناوین((مقالات جمالیه))، نامه های سیدجمال الدین))،((شرح حال وآثار سید جمال الدین))یا در کتابهایی که پیرامونزندگی و آرمان سید نوشته شده به چاپ رسیده است.
یادش گرامی و راهش پر رهروباد.

——————————————————————————–
[۱]اقتباس از: شرح حال و آثار سید جمال الدین اسد آبادی ، لطف الله جمالی.
[۲]همان
[۳]اسناد و مدارک درباره سید جمال الدین ، صفات الله جمالی.
[۴]همان ، ص ۲۰۵ و ۲۰۶٫
[۵]اسناد و مدارک درباره سید جمال الدین اسد آبادی.
[۶]سید جمال الدین پایه گذار نهضتهای اسلامی ، ص ۲۴٫
[۷]شرح حال سید جمال الدین اسد آبادی ، ص ۲۹ و ۳۰٫
[۸]همان ، ص ۳۱؛ سید جمال الدین حسینی پایه گذار نهضتهای اسلامی ، ص ۲۵٫
[۹]شرح حال و آثار سید جمال الدیناسد آبادی ، ص ۳۱ و ۳۲٫
[۱۰]خاطرات سید جمال الدین.
[۱۱]نقش سید جمال الدین در بیداری مشرق زمین ، ص ۶۱٫
[۱۲]همان ، ص ۶۲٫
[۱۳]سید جمال الدین حسینی پایهگذار نهضتهای اسلامی ، ص ۹۲٫
[۱۴]نهضتهای اسلامی در صد سالهاخیر، مرتضی مطهری ، ص ۲۰٫
[۱۵]مفخر شرق ، غلامرضا سعیدی ، س ۶۲
[۱۶]سید جمال الدین حسینی پایهگذار نهضتهای اسلامی ، ص ۹۶٫
[۱۷]نقش سید جمال الدین در بیداریمشرق زمین ، ص ۷۲، ۷۳٫ سیری در اندیشه سیاسی غرب ، ص ۹۸٫
[۱۸]سید جمال الدین حسینی پایه گذار نهضتهای اسلامی ، ص ۹۶٫
[۱۹]شرح حال و آثار سید جمال الدین ، ص ۳۷ و ۳۸٫
[۲۰]زندگانی و فلسفه اجتماعی و سیاسی سید جمال الدین ، ص ۳۸٫
[۲۱]مفخر شرق ، ص ۸۶ و ۷۶٫
[۲۲]زندگانی و فلسفه اجتماعی و سیاسی سید جمال الدین ، ص ۴۰ و شرححال و آثار سید جمال الدین اسد آبادی ، ص ۳۸ و ۳۷٫
[۲۳]نقش سید جمال الدین در بیداری مشرق زمین ، ص ۲۲٫
[۲۴]مجموعه مقالات سواد و بیاض ، ایرج افشار، جلد دوم ، ص ۲۲۶ – ۲۳۲٫
[۲۵]سید جمال الدین حسینی پایهگذار نهضتهای اسلامی ، ص ۲۳۱
آثار:
القضا و القدر
اسلام و علم
تتمه البیان فی تاریخ الافغان
نیجریه یا ناتورالیسم
الوحده الاسلامیه
الواردات فی سر التجلیات
مقالات جمالیه

نظرات[۰] | دسته: زندگینامه علما واستوانه های اطلاع رسانی دینی | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
آخوندقمی، ملا غلامرضا پيوند ثابت

آخوندقمی، ملا غلامرضا
نام های دیگر: آیت الله حاج ملا غلامرضا قمی ،حاج آخوند،غلامرضا قمی ،
موطن: قم
تاریخ وفات: ۱۳۳۲ قمری

منبع : ستارگان حرم شماره ۶

مقدمه
یکی از مفاخر علمای قم در اوائل قرن چهاردهم هجری، حضرت آیت الله حاج ملا غلامرضا قمی معروف به «حاج آخوند» و صاحب کتاب معروف «قلائد الفرائد» است. – که نامش در زاویه گمنامی مانده و کمتر به زندگی علمی او پرداخته اند. – در این مقال کوتاه به شرح اندکی از زندگی سراسر تلاش و کوشش وی می پردازیم و نمایی از آگاهی و تعهد و مسئولیت او را باز می نمایانیم.

ولادت
تاریخ تولد آن فقیه بزرگ به خوبی روشن نیست، اما از آنجا که وی قریب السن و یا هم سن مرحوم آیت العظمی حاج سید صادق قمی – یار دیرین و هم مباحثه خویش – بوده و تاریخ ولادت او، ۱۲۵۵ ق بوده است شاید سال تولد «حاج آخوند» نیز حدود ۱۲۵۵ ق باشد. (۱)

تحصیلات
او پس از پشت سر نهادن دوران کودکی و نوجوانی، و آموختن مقدمات علوم دینی در قم و تهران و اصفهان – که نزد مرحوم علامه شیخ علی نوری فلسفه را به مدت چهار سال بیاموخت. – (۲) و در سال ۱۲۷۹ ق به همراه دوست دیرین و هم مباحثه اش آیت الله حاج سید صادق، رهسپار شهر علم پیامبر – نجف اشرف – گردید و به مدت دو سال از درسهای فقه و اصول استوانه دانش، استاد الفقهاء و المجتهدین شیخ انصاری بهره برده این دو سال در پرورش شخصیت علمی و باروری استعداد او نقش به سزایی داشت، زیرا آنچنانکه از حاشیه اش بر رسائل شیخ برمی آید، وی در این مدت مبانی و گفتار شیخ اعظم را به خاطر سپرد و در جای جای کتاب به ذکر آنها پرداخت.

نظرات[۰] | دسته: زندگینامه علما واستوانه های اطلاع رسانی دینی | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
سید محمد حسن الهی طباطبایی، پيوند ثابت

الهی طباطبایی، سید محمد حسن
نام های دیگر: سید محمد حسن الهی طباطبایی،
موطن: تبریز
نام پدر : حاج میرزا محمد آقای قاضی طباطبایی
تاریخ وفات: ۱۳۸۸ قمری
منبع : ستارگان حرم شماره ۷

فرازهای فضیلت
عالم ربانی و عارف متشرع حضرت آیت الله سید محمد حسن الهی طباطبایی در ردیف دانشورانی است که چراغ هدایت و فضیلت را برافراشت و با تلاشهای علمی و فرهنگی خود نور ایمان را بر زوایای جامعه عصر خویش تابانید. او اخلاص را با صفای معنوی و روحانی در هم آمیخت و به شیفتگان، معرفت آموخت. از فیض وجود امثال این حکیم بود که استعدادها شکوفا گردید و گرایشهای عالی انسانی آشکار گشت. او از طریق تکاپوی علمی و مجاهدتهای نفسانی و نیز ترویج معارف دینی و تربیت شاگردان اهداف اسلامی را در نظر داشت و در انتقال مضامین قرآنی و روایی به تشنگان فضیلت اصرار داشت.

مرحوم الهی طباطبایی دانشور پرهیزگاری بود که به منظور تهذیب نفوس، تزکیه درونی و تصفیه قلوب کوششهای عمیق و مستمری را از خود بروز داد و افرادی علاقمند در پرتو مواعظ و نصایح او به کمالاتی نایل شدند و از نردبان کرامت صعود کردند ؛ به نحوی که به جای لذت بردن از تأمین خواهشهای نفسانی و تمایلات شخصی از درستی، صداقت، پکی و خوشخویی و نیز سایر مکارم اخلاقی احساس انبساط روحی می نمود. این نامور عرصه معرفت از سلاله پک خاندان عترت و طهارت است و نسبتش از سوی پدر به دومین فروغ امامت، حضرت امام حسن مجتبی(ع)و از سوی مادر به سالار شهیدان حضرت امام حسین(ع)می رسد. یکی از اجداد طاهرینش که در حدود قرن نهم و یا دهم هجری به شهر تبریز مهاجرت نمود. سراج الدین امیر عبدالوهّات نام داشت که فرزندان و اعقابش غالباً در سطحی عالی و ممتاز از فرهنگ و اندیشه به سر برده و در زمره معارف خطه آذربایجان و حتی دنیای تشیع بوده اند.(۱)

نظرات[۰] | دسته: زندگینامه علما واستوانه های اطلاع رسانی دینی | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
محمد خیابانی پيوند ثابت

خیابانی ، محمد
موطن: شبستر
نام پدر : حاج عبدالحمید
تاریخ وفات: ۱۳۳۸قمری
خروش حماسه هامصطفی قلی زاده
بی گمان یکی از شکوهمندترین حرکتهای تاریخ و جنبشهای دینی و مردمی ایران در قرن حاضر، قیام حماسه آفرین شیخ محمد خیابانی در تبریز است . هدف این قیام نجات کشور از دام توطئه های شیطانی بود که استعمارگران غرب و شرق به دست عمال خودفروخته خویش در سرتاسر این مرز و بوم گسترده بودند. در آن روزگار ایران گویی صاحب نداشت و انقلاب مشروطیت به نفع قدرتهای خارجی و متجاوز، مصادره می شد و غرچگان غربزده و روشنفکرنما، زمام امور مملکت را در دست داشتند و هوسبازانه با سرنوشت ملت مسلمان و مظلوم این سر زمین بازی می کردند. از طرفی ، شمال کشور عرصه تاخت و تاز چکمه پوشان روس و عثمانی و اشرار محلی بود و منطقه جنوب در زیر گامهای مزدوران انگلیس پایمال می شد. از طرف دیگر حکومت مرکز به دلیل وابستگی به اربابان خارجی بوزینه ای را می ماند که قدرت تصمیم گیری نداشت و روز به روز بر بدبختی مردم و ویرانی و بی سر و سامانی کشور دامن می زد و سایه های یاس و تباهی و فقر و فلاکت هر روز بیش از پیش دامن می گسترد و….
((خیزش خیابانی )) و طنین فریاد استقلال طلبی و آزادیخواهی او از آذربایجان در اقصی نقاط ایران پیچید و خواب خفتگان را بر آشفت و دست رد بر سینه نامحرمان و بیگانگان و بیگانه پرستان زد و به مردمان آزاده زمانش و آیندگان آموخت که ((یک لقمه خاردار باشید تا هیچ گلویی نتواند شما را فرو دهد!))
از میلاد تا محراب
شیخ محمد خیابانی ، فرزند حاج عبدالحمید تاجر خامنه ای و بانو رقیه سلطان ، در سال ۱۲۹۷ ق در شهرک ((خامنه )) واقع در ده کیلومتری شهرستان شبستر دیده به جهان گشود(۱۳۹۷)و تحصیلات مقدمات و ادبی را در زادگاهش گذراند. پدرش در شهر ((پتروفسکی )) (مخاچ قلعه ، مخاچ کالا) پایتخت آن روز جمهوری داغستان ، تجارتخانه داشت . در نوجوانی همراه پدر به پتروفسکی رفت و مدتی را در تجارتخانه او به کارهای تجاری و آموختن رمز و راز داد و ستد و آشنایی با شیوه های اقتصادی زمانه سپری کرد. اما گرایش روحی او به فراگیری علم بیش از هر چیزی بود. از این رو در بازگشت به خامنه ، کس و کار تجاری را رها کرد و در تبریز به تحصیل علوم دینی پرداخت و به سلک روحانیت و علمای دین در آمد. شیخ در مدرسه ((طالبیه )) تبریز، ادبیات عرب ، منطق ، اصول ، فقه ، نجوم ، ریاضی ، تفسیر، حکمت ، کلام ، حدیث ، تاریخ ، رجال و علوم طبیعی را از اساتید فن آموخت .
دوره عالی فقه و اصول را نزد مرحوم آیه الله العظمی سید ابوالحسن انگجی و هیئت ونجوم را در محضر منجم معروف مرحوم میرزا عبدالعلی خواند.(۱۳۹۸)شیخ با تکیه بر استعداد سر شار و پشتکار و جدیت خاص ‍ طلبگی ، مراحل تحصیل را بسرعت پشت سر گذاشت و به مقام بلند علمی رسید. از دوران طلبگی مسائل مشکل علم هیئت را خود استخراج می کرد و تقویمهای رقومی می نوشت . علاوه بر آن ، بنا به رسم دیرین حوزه های علمیه ، از دوران تحصیل به تدریس فقه و اصول و نجوم و ریاضی و حکمت برای طلبه های جوانتر از خود نیز می پرداخت . بویژه به تدریس نجوم و ریاضی که از مشکل ترین رشته های علوم است ، علاقه زیادی داشت و آن را در مدرسه طالبیه تبریز، با بیان شیوا و فصیح و به زبان مادری خود (ترکی ) برای فضلا و طلاب سطوح عالی ، تدریس می کرد و این مایه شگفتی اقران و حتی علمای بزرگ می شد. چرا که کمتر کسی از عالمان می تواند از عهده تبیین و تدریس این علم بر آید و جوان بودن خیابانی هم از یک طرف آنان را شگفت زده می کرد؛ به طوری که کسانی چون احمد کسروی – که از مخالفان خیابانی بود – با تعجب فراوان به این عظمت شگفتی زای خیابانی اعتراف کرده اند.

نظرات[۰] | دسته: زندگینامه علما واستوانه های اطلاع رسانی دینی | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
محمد کاظم آخوند خراسانی، پيوند ثابت

آخوند خراسانی، محمد کاظم
نام های دیگر: محمد کاظم خراسانی ،ملامحمد کاظم خراسانی ،
موطن: مشهد
نام پدر : ملا حسین
تاریخ وفات: ۱۳۲۹ قمری
محمد رضا سماک امانى
اشاره
آخوند خراسانى از سلسله حماسه سازان تاریخ ایران است . وى مرجع تقلید، مدرس کم نظیر حوزه علمیه نجف و رهبر انقلاب مشروطه بود. تمام تاریخ نویسان مشروطه ، حتى آنان که دشمن روحانیت و خواستار نابودى اسلام و استیلاى فرهنگ غرب در ایران بودند رهبرى او را در نهضت مشروطه پذیرفته اند. اما شگفت که درباره اش کمتر از سایر دست اندرکاران نهضت مشروطه سخن به میان آمده است !
تولد
آخوند خراسانى در سال ۱۲۵۵ ق . در مشهد دیده به جهان گشود. پدرش ، ملا حسین هراتى علاوه بر تبلیغ به تجارت ابریشم نیز مشغول بود. ملا حسین ، روحانى وارسته اى بود که براى گذران زندگى ، هماره در بین راه هرات و مشهد، در رفت و آمد بود. وى در سفرهاى تبلیغى اش مردم را با احکام اسلامى آشنا مى ساخت . در یکى از همین سفرها، در کاشان ازدواج کرد. ثمره این ازدواج چهار پسر به نامهاى نصرالله ، محمدرضا، غلامرضا و محمد کاظم (آخوند خراسانى ) بود. سرانجام مهر پیشواى هشتم او را به مشهد کشاند تا براى همیشه در شهر شهادت ساکن شود.
هجرت و تحصیل
آخوند خراسانى در دوازده سالگى وارد حوزه علمیه مشهد شد. ادبیات عرب ، منطق ، فقه و اصول را در حوزه مشهد فرا گرفت . در هیجده سالگى ازدواج کرد و در ۲۲ سالگى همراه کاروان زیارتى عتبات عالیات ، براى ادامه تحصیل عازم عراق شد. شوق تحصیل او را بر آن داشت تا سرپرستى همسر و فرزندش را به پدر بسپارد و آنها را به خاطر مشکلات سفر و مشکل مسکن در نجف ، همراه خود نبرد.
کاروان زایران به سبزوار رسید. قافله براى استراحت ، رحل اقامت افکند تا پس از توقفى کوتاه ، به سوى عراق حرکت نمایند. آخوند خراسانى چون آوازه دانش ((ملا هادى سبزوارى )) را شنیده بود، تصمیم گرفت از کاروان جدا شود و براى بهره جستن از دریاى علم آن حکیم فرزانه در سبزوار بماند. آخوند، ماههاى رجب ، شعبان و رمضان ۱۲۷۷ ه‍ق را در حوزه علمیه سبزوار گذراند و از درس فیلسوف بزرگ عصر، ملا هادى سبزوارى بهره برد. آنگاه از سبزوار به تهران رفت و حدود سیزده ماه در مدرسه صدر، در درس ملا حسین خویى و میرزا ابوالحسن جلوه شرکت کرد و سرانجام به حوزه علمیه نجف راه یافت و در درس شیخ انصارى و میرزا حسن شیرازى شرکت کرد.

نظرات[۱] | دسته: زندگینامه علما واستوانه های اطلاع رسانی دینی | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
سید محمد تقی خوانساری پيوند ثابت

خوانساری، سید محمد تقی
موطن: خوانسار
نام پدر : سید حسین
تاریخ وفات: ۱۳۷۱قمری
بر چشمه ساران حضور
حسن ایدرم
از ولادت تا هجرت
در یکی از روزهای اردیبهشت سال ۱۲۶۷ ق . که بهار با ماه رمضان تواءمان گشته بود و غنچه های یاد در آن می شکفتند، در خوانسار شهری که جای جایش چشمه ای سر به بیرون آورده و چون نگینی سبز و بلند با دستهایی گشوده سخاوت را به تمام معنا به رخ می کشد، در خانه سید اسدالله ، عالم بزرگ شهر، نورسیده ای پای در حیات نهاد که نام او را محمد تقی گزاردند.
سید محمد تقی جوانه ای بود روییده بر شاخه سار تباری که در عرصه علم و زندگی درخت تناوری را شکل داده بودند و این طلیعه نیکویی برای او به شمار می آمد. سلسله نسب او چنین بود سید محمد تقی خوانساری فرزند علامه سید اسدالله و او فرزند دانشمند محقق سید حسین و او فرزند عالم بزرگوار سید ابوالقاسم ، فرزند دانشمند گرانمایه علامه سید حسین و او فرزند عالم فرزانه حاج میرزاابوالقاسم ، فرزند دانشمند گرانمایه علامه سید حسین و او فرزند عالم فرزانه حاج میرزاابوالقاسم … .
و در پایان سلسله نیز سرچشمه دانش و عصمت امام موسی بن جعفر علیه السلام قرار داشت .
ایام مکتب آمد، سید محمد تقی در تیزهوشی گوی سبقت از همگنان ربود. او در این سنین کم هم جذبه های معنوی را در خود احساس می کرد. او که در مکتب خط را بخوبی آموخت و قرآنی را به خط خود نشوت و آن را وقف مسجد کرد.
حوزه خوانسار که در آن زمان به برکت پدران سید محمد تقی و دیگر فرزانه های علمی اش رونقی داشت ، دومین جایی بود که سید محمد تقی در دامنش استواری یافت و قامت راست کرد. سرعت فراگیری سید محمد تقی چنان بود که به هفده سالگی نرسیده ، ادبیات عرب و دیگر پایه های مقدماتی علوم اسلامی را فراگرفت . او در همین مدت قسمتهایی هم از فقه و اصول دوره سطح را خواند.(۲۶۲)
پای درس بزرگان
خوانساری جوان پس از مشورتهایی که با پدر کرد برای تکمیل اندوخته ها رهسپار حوزه دیرپای نجف شد. هجرت به نجف بر شتاب حرکت او افزود .او در نجف پس از تکمیل درسهای ناتمام ، در درس محققان بزرگ این رشته ها حاضر شد تا جوانه های اجتهاد که از توانایی در تحقیق ریشه می گیرد در او برویند. خوانساری جوان چهار سال در درس فقه و محقق بزرگ اصولی آیه الله آخوند خراسانی شرکت کرد. در کنار این آدرس به درس ‍ فقیه برجسته آیه الله سید محمد کاظم طباطبایی یزدی هم حاضر گشت . بعد از ارتحال این دو او از درسهای اصول آیه الله نائینی ، آیه اللله آقا ضیاء عراقی و از درس فقه آیه الله در گرفتن اجتهادنامه خود از اساتیدش کوشش ‍ نکرد. اما آقا ضیاء عراقی – که بارها مقام این شاگردش را ارج نهاده و گفته بود ((و حفظ مقام و نگهداری شؤ ونات آقای خوانساری را مانند علمای متاءخر بر خود فرض می دانم )) هنگامی که او بعدها به ایران بازگشته بود، اجتهادنامه وی را از نجف برایش فرستاد. افزون بر این آقای خوانساری از این استاد خود اجازه روایی نیز یافته بود.(۲۶۳)
بر بلندای حماسه
با شروع جنگ جهانی اول که حکومت عثمانی به نفع آلمان درگیر این جنگ شد و در صف متحدین قرار گرفت ، قمرو عثمانیها در حیطه جنگ واقع گردید. در ۲۸ آبان ۱۲۹۳ ق . بصره و حوالی آن به تصرف قوای انگلیس ‍ درآمد. موقعیتی حساس بود، دولت عثمانی از روحانیون کمک طلبید علمای شیعه با آنکه استبداد گسترده از طرف آن دولت بر جامعه اکثریت شیعی عراق روبرو بودند، نتوانستند در چنین هنگامه ای ناظر پایمال شدن سرزمین مقدس عراق شوند. این بود که جمع بسیاری از مراجع فتوای جهاد دادند و چون خود در سنین پیری بودند فرزندانشان را به نیابت خویش ‍ رهسپار نبرد کردند و گروه دیگری از مجتهدان نیز خود راهی صحنه جهاد گشتند. در ایام محرم فتواهای شورانگیز جهاد شراره حماسه را بویژه در جان طلایه داران دانش برانگیخت و در این میان آقای خوانساری نیز کرسی درس و تحقیق را رها کرد و در صف رهسپاران جهاد قرار گرفت . او به گروه مجاهدانی که به همراه آیه الله سید مصطفی کاشانی عازم نبرد بودند، پیوست . این گروه سوار بر کشتی در رود دجله و فرات پیش تاختند و خود را به صفوف مقدم جبهه در حوالی بصره رسانیدند.
آقای خوانساری در سنگرهای جلو جبهه همراه با همدرسان خود آقای سید ابوالقاسم کاشانی و آقای بختیاری زاده مستقر گشت . او در نبرد با هزار تیری که داشت و با مهارتی که در تیراندازی یافته بود سینه سپاهیان دشمن را آماج خشم ساخت و آنگاه که دشمن برای درهم شکستن مقاومت جنوب هجومی سخت را آغاز کرد او پر نشاط برود و خنده های بلندش ‍ تعجب دوستان را برمی انگیخت و وقتی هم که سایه رخوت بر گروهی از جنگاوران افتاد باز فریاد او که حرام بودن عقب نشینی در برابر دشمن را اعلام می کرد، پرطنین بود، و شگفت تر زمانی بود که با تنگ تر شدن حلقه محاصره دشمن مجاهدان مهیای مرگ می شدند و او شور نماز داشت و همگان را به آن می خواند. گویی نماز عاشورایی حسین علیه السلام در ذهنش زندگی یافته بود.

نظرات[۰] | دسته: زندگینامه علما واستوانه های اطلاع رسانی دینی | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 

No Image
No Image No Image No Image
 
 
 

بایگانی شمسی

تقویم شمسی

اسفند ۱۳۹۷
د س چ پ ج ش ی
« بهمن    
 12345
۶۷۸۹۱۰۱۱۱۲
۱۳۱۴۱۵۱۶۱۷۱۸۱۹
۲۰۲۱۲۲۲۳۲۴۲۵۲۶
۲۷۲۸۲۹  
No Image No Image