دعا، اسلحه مؤ من است

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
اصحاب ، در محضر رسول (ص ) اجتماع کرده بودند، آن حضرت به آنها رو کرد و فرمود:
((آیا شما را به اسحه اى که ، موجب نجات شما از دشمن مى گردد و باعث افزایش روزى شما مى شود، راهنمایى نکنم ؟)).
حاضران : چرا راهنمایى کن .
پیامبر: شب و روز پروردگار خود را بخوانید و دعا کنید.
((فان سلاح المومن الدعا.))
((چرا که اسلحه مؤ من ، دعا است )). (۵۵)
(۵۵) باب ان الدعا، سلاح المؤ من ، حدیث ۳، ص ۴۶۸، ج ۲٫
خواستن جدى در دعا

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
(قحطى سراسر حجاز را فرا گرفت بود، مردم به حضور پیامبر اسلام (ص ) آمدند و از آن حضرت خواستند، دعا کند و از درگاه خدا درخواست باران نماید).
رسول خدا(ص ) از خدا خواست تا بارانش را فرو فرستد، باران بسیار آمد، به طورى که مردم از غرق شدن ترسیدند، و گفتند: این بارندگى شدید و بسیار موجب غرق شدن خواهد شد، پیامبر(ص ) با دست اشاره کرد و گفت :((خدایا! بارانت را به اطراف مدینه بفرست ، بر ما نفرست )).
ابرها به اطراف مدینه بفرست ، بر ما نفرست )).
ابرها به اطراف پراکنده شدند.
جمعى از اصحاب از رسول خدا (ص ) پرسیدند:((یک بار از درگاه خدا طلب باران کردى ، ولى باران نیامد، سپس طلب باران کردى ، باران آمد، چرا بار اول نیامد بار دوم آمد؟!)).
پیامبر (ص ) در پاسخ فرمود:
((انى دعوت ولیس لى فى ذلک نیة ، ثم دعوت ولى فى ذلک نیة ))
:((من (بار اول ) دعا کردم ولى تصمیم جدى براى دعا و درخواست نداشتم ، ولى بار دوم ، در دعا تصمیم جدى داشتم . (۵۶)
(۵۶) باب الاقبال على الدعاء، حدیث ۵، ص ۴۷۴- ج ۲٫
پذیرفتن نبوت امام بر حق ، شرط استجابت دعا

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
محمد بن مسلم مى گوید: به امام باقر(ع )، (یا به امام صادق ) عرض کردم : ما فردى را مى نگریم که در عبادت و خشوع و کوشش دینى ، بسیار جدى است ولى امامت شما را نپذیرفته است آیا آن عبادات و کوشش هاى دینى او، سودى به حالش دارد؟
امام : اى ابا محمد! مثل اهلبیت نبوت (ع ) همانند آن خاندانى است که در بنى اسرائیل بودند، که هر گاه چهل شب ، عبادت و راز و نیاز و کوشش ‍ مى کردند و سپس دعا مى نمودند، دعایشان به استجابت مى رسید، ولى یکى از آنها چهل شب ، عبادت و راز و نیاز کرد و سپس دعا نمود، ولى دعایش مستجاب نشد، نزد عیسى (ع ) رفت و گله کرد و از عیسى (ع ) خواست که براى او دعا کند، عیسى (ع ) وضو گرفت و نماز خواند و پس از نماز براى او دعا کرد، خداوند به عیسى (ع ) وحى کرد: ((آن بنده من ، از غیر آن درى که باید از آن در نزدم آید، مى آید، او مرا مى خواند ولى در دلش ‍ نسبت به نبوت تو، شک است ، بنابراین اگر او آنقدر مرا بخواند که گردنش ‍ بریده شود، و انگشتانش بریزد، دعایش را اجابت نمى کنیم )).
عیسى (ع ) به آن مرد گفت :((آیا تو خدا را مى خوانى ، ولى در مورد پیامبرش شک دارى ؟)).
او گفت : ((اى روح خدا! سوگند به خدا همان گونه که گفتى ، همان طور است (من درباره پیامبرى تو شک داشتم ) اکنون از خدا بخواه تا این شک را از دل من بزداید)).
حضرت عیسى (ع ) دعا کرد، خداوند توبه او را پذیرفت و او مانند خاندان خود گردید (و پس از چهل شب عبادت ، دعایش مستجاب مى شد) (۵۷)
(۵۷) باب الشک ، حدیث ۹، ص ۴۰۰-ج ۲٫مستجاب نشدن دعاى سه شخص

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
ولید بن صبیح مى گوید: بین راه مکه و مدینه ، همراه امام صادق (ع ) بودم ، سائلى آمد و درخواست کمک کرد، امام صادق (ع ) دستور داد به او چیزى دادند، چیزى نگذشت سائل دیگرى آمد و درخواست کمک کرد، باز آن حضرت ، دستور داد چیزى به او دادند، بعد از ساعتى ، باز سائلى آمد و تقاضاى کمک کرد، آن حضرت ، دستور داد به او نیز چیزى دادند.
تا اینکه سائل چهارم آمد و تقاضاى کمک کرد، امام صادق (ع ) درباره او دستور کمک نداد، فقط دعا کرد و فرمود:((خدا سیرت کند)).
سپس امام صادق (ع ) به ما رو کرد و فرمود: ((آگاه باشید که در نزدم چیزى وجود دارد که به او (سائل چهارم ) کمک کنم ، ولى مى ترسم مانند یکى از سه شخص شویم که دعاى آنها به استجابت نمى رسد، آن سه شخص ‍ عبارتند از:
۱- شخصى که خداوند مالى به او بدهد، و او آن را در مورد ناشایسته اش ‍ مصرف کند، سپس بگوید:((خدایا به من بده ))، دعایش مستجاب نگردد.
۲- مردى که درباره همسرش دعا کند که : ((خدایا مرا از او راحت کن ))، با اینکه خداوند اختیار (طلاق ) او را بدست آن مرد داده است ، چنین فردى نیز دعایش مستجاب نمى شود.
۳- مردى که در مورد همسایه اش نفرین مى کند( و مى گوید: ((خدایا این همسایه ام را نابود کن )) )با اینکه راه خلاصى براى او وجود دارد، و آن اینکه خانه خود را بفروشد و بجاى دیگر برود، چنین کسى نیز دعایش به استجابت نمى رسد.
(و من سائل چهارم کمک نکردم ، تا مبادا مثل اولى (مصرف کننده مال در غیر مورد شایسته اش ) شوم و دعایم به استجابت نرسد). (۵۸)
(۵۸) باب من لا تستجاب دعوته ، حدیث ۱، ص ۵۱۰، ج ۲٫
نقش ثناى الهى و صلوات بر پیامبر (ص)،قبل از دعا، در استجابت آن

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
عصر رسول خدا(ص ) بود، روزى پیامبر(ص ) در مسجد دید: مردى وارد مسجد شد دو رکعت نماز خواند و بعد از نماز، دست به دعا برداشت و دعا کرد.
پیامبر (ص ) فرمود: ((این بنده در دعا و درخواست خود از خدا، شتاب کرد)) (و قبل از ثناى الهى دعا نمود).
سپس مرد دیگرى وارد مسجد شد و دو رکعت نماز خواند، پس از نماز، ثناى بجا آورد (یعنى خدا را به اوصافش یاد کرد) و بعد بر محمد(ص ) و آلش ، صلوات فرستاد، آنگاه دعا کرد.
پیامبر (ص ) (روش دعا کردن او را پسندید، نزد او رفت و) به و فرمود:سل تعط:((درخواست کن که به تو داده شود)) (دعا کن که دعایت به استجابت مى رسد).
در روایت دیگر، پس از نقل مطلب فوق ، آمده : امام صادق (ع ) فرمود:((در کتاب على (ع ) آمده : ستایش خدا صلوات بر محمد(ص )، قبل از دعا و درخواست است ، چنانکه یکى از شماها وقتى که نزد شخصى براى حاجتى مى رود، آن شخص دوست دارد که قبل از عرض درخواست ، سخن خوشى در میان آید)) (۵۹)
(۵۹) باب الثناء قبل الدعا، حدیث ۶ و ۷، ص ۴۸۵ و ۴۸۶ – ج ۲٫
شرط استجابت دعا، و نتیجه گیرى از انفاق

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
شخصى (مثلا به نام قاسم ) به حضور امام صادق (ع ) آمد و گفت : در قرآن دو آیه وجود دارد، ولى هر چه (معناى ) آن دو را مى جویم ، به آن دست نمى یابم .
امام صادق : آن دو آیه کدام است ؟
قاسم : (یکى آیه ۶۰ مؤ من است که خداوند مى فرماید:)
((ادعونى استجب لکم :))
:((مرا بخوانید (و درخواست خود را از من بخواهید) و من آن را براى شما مستجاب مى کنم )).
ما دعا مى کنیم و درخواست خود را از خدا مى خواهیم ، ولى استجابتى نمى بینیم .
امام صادق : پس چرا دعایتان به استجابت نمى رسد؟
قاسم : نمى دانم .
امام صادق : ولى من راز آن را به تو خبر مى دهم : ((کسى که از فرمان خدا اطاعت نماید، سپس دعا کردن ((جهت و روش دعا)) را مراعات نماید، خداوند دعایش را به استجابت مى رساند.
قاسم : جهت و روش دعا، چیست ؟
امام صادق : ۱- نخست حمد و ثناى الهى بجا آور ۲- سپس نعمتهائى را که به تو عنایت فرموده یاد کن و شکر گزارى نما۳- سپس صلوات بر پیامبر (ص ) بفرست ۴- سپس گناهانت را یاد بیاور و به آن اقرار کن ۵- سپس ‍ استغفار کرده و در مورد گناهانت به خدا پناه ببر، (آنگاه دعا کن ) این است جهت و روش دعا کردن ، حال بگو آیه دیگر کدام است ؟
قاسم : اما آیه دیگر این آیه (۳۹ سباء) است که خداوند مى فرماید:
((و ما انفقتم من شیى ء فهو یخلفه و هو خیر الرازقین ))
:((و هر چیزى را (در راه خدا) انفاق کنید، خداوند جاى آن را پر مى کند و او بهترین روزى دهندگان است )).
من انفاق مى کنم ، ولى عوض آن را نمى یابم .
امام صادق : آیا به نظر تو، خدا خلف وعده مى کند؟
قاسم : ((نه )).
امام صادق : پس راز عوض نگرفتنت چیست ؟
قاسم : نمى دانم .
امام صادق : ((اگر شما از راه حلال ، ثروتى را بدست آوردید، و در راه حلال انفاق نمودید، قطعا درهمى را انفاق نمى کنید، مگر اینکه عوض آن داده شود)). (۶۰)
. (۶۰) – همان ، حدیث ۸، ص ۴۶۸ – ج ۲٫
امیدوارى در دعا کردن

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
احمد بن محمد به حضور امام رضا(ع ) آمد و گفت : چند سال است حاجتى دارم و آن را از خدا خواسته ام و دعا مى کنم ، ولى دعایم مستجاب نشده است ، در این مورد شک و تردیدى به دلم راه یافته است .
امام رضا: اى احمد، مراقب باش که شیطان بر تو چیره نگردد تا تو را ماءیوس ‍ و ناامید کند، همانا امام باقر(ع ) مى فرمود: ((مؤ من ، نیاز خود را از خدا مى خواهد، خداوند اجابت آن را تاءخیر مى اندازد، به خاطر اینکه ناله و گریه و زارى او را دوست مى دارد)).
سپس امام رضا(ع ) فرمود: ((سوگند به خدا، تاءخیر بر آوردن نیازهاى دنیوى مؤ منان (که از درگاهش خواسته اند) براى آنها بهتر از تعجیل در بر آوردن نیازهاى آنها است .
دنیا چه ارزشى دارد؟ امام باقر (ع ) مى فرمود: ((سزاوار است که دعاى مؤ من در حال آسایش ، مانند دعایش در حال سختى باشد، و اگر دعایش به استجابت رسید، سست نشود)) (باز دعا مى کند) بنابراین از دعا کردن خسته نشو، زیرا دعا در پیشگاه خدا داراى مقام بسیار ارجمند است ، بر تو باد که صبر کنى و در کسب روزى حلال بکوشى ، وصله رحم را رعایت نمایى ، مبادا با مردم اظهار دشمنى کنى ، زیرا ما خاندانى هستیم که حتى نسبت به آنها که قطع رحم کنند، صله رحم مى کنیم ، و به هر که به ما بدى کند، نیکى کنیم ، که سوگند به خدا از این روش ، نتیجه خوبى مى بینیم .
همانا کسى که در این دنیا از نعمتهاى الهى برخوردار است اگر درخواستى از خدا کند، و دعایش به استجابت برسد، (بر اثر حرص ) باز درخواست دیگرى مى کند، و نعمت خدا به نظرش کم ارزش مى گردد، و از چیزى سیر نشود، و در صورت فراوانى نعمت ، مسلمانان در این راه به خاطر حقوقى که بر او واجب است ، به خطر بیفتد و در فتنه و آزمایش قرار گیرد.
بگو بدانم اگر من چیزى به تو بگویم ، به صحت آن اطمینان دارى ؟
احمد: اگر به تو اطمینان نداشته باشم ، به چه کسى اطمینان دارم ، تو حجت خدا هستى ، حتما سخن تو درست است .
امام رضا: اگر به سخن من اطمینان دارى ، باید به گفتار خدا بیشتر اطمینان داشته باشى ، چرا که خداوند به وعده خود وفا مى کند، مگر خدا نمى فرماید:
((و اذا ساءلک عبادى عنى فانى قریب اجیب دعوة الداع اذا دعان ))
:((هنگامى که بندگان من از تو درباره من سؤ ال کنند(بگو) من نزدیکم ، دعاى دعا کننده را به هنگامى که مرا مى خواند پاسخ مى گویم )) (بقره – ۱۸۶).
و نیز، مگر نمى فرماید:
((لا تقنطوا من رحمة الله ))
:((از رحمت خدا نومید نشوید)) (زمر- ۵۳).
((و الله یعدکم مغقرة منه و فضلا))
:((و خداوند به شما وعده آمرزش و فزونى مى دهد)) (بقره – ۲۶۸).
بنابراین اعتمادت به خدا بیشتر از دیگران باشد، و در خانه دل خود را به راه یافتن چیزى ، جز خوبى نگشائید، که در این صورت شما آمرزیده اید (۶۱)
(۶۱) – باب من ابطات علیه الاجابه ، حدیث ۱، ص ۲۴۳ و ۲۴۴ ج ۲٫
دستور نفرین بر همسایه دشمن و ضد دین

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
یونس بن عمار مى گوید: به محضر امام صادق (ع ) رفتم رفتم و عرض کردم : ((همسایه اى از قبیله قریش دارم ، نام مرا (به عنوان شیعه ) فاش ساخته است (و مرا در معرض خطر طاغوتیان ، که در کمین شیعیان بودند قرار داده است ) به گونه اى نام مرا مشهور نموده ، که هر وقت از کنارش عبور مى کنم مى گوید: ((این رافضى ، مالها را نزد جعفر بن محمد (یعنى امام صادق علیه السلام ) مى برد)).
امام صادق : هنگامى که نماز شب مى خوانى در سجده آخر دو رکعت اول نماز شب ، او را چنین نفرین کن : ((نخست حمد و ثناى الهى بجا آور، سپس بگو:(که ترجمه اش این است ) ((خدایا! فلانى پسر فلانى ، نام مرا فاش و مشهور کرده و مرا به خشم آورده ، و در معرض خطرها قرار داده است ، خدایا او را هدف تیرى شتابان قرار بده ، به گونه اى که اثر آن تیر، او را از من باز دارد، بار خدایا! مرگش را نزدیک گردان ، و نشانه اش را نابود کن ، پروردگارا در این کار، شتاب کن ، در همین ساعت و لحظه )).
یونس مى گوید: (دستور امام را انجام دادم ) وقتى که به کوفه باز گشتم ، از خانواده ام در مورد آن همسایه مردم آزار پرسیدم ، گفت : بیمار است ، هنوز سخنم به پایان نرسیده بود که از خانه او شیون برخاست ، و گفتند: ((فلانى مرد)) (۶۲)
(۶۲) باب الدعاعلى العدو، حدیث ۳، ص ۵۱۲ – ج ۲٫
نفرین امام صادق (ع ) در مورد فرماندار ستمگر

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
(داود بن على ، فرماندار مدینه از جانب عبدالله سفاح (اولین خلیفه عباسى ) بود، که بیشتر از سه ماه حکومت نکرد، او یکى از غلامان آزاد کرده و دوستان نزدیک و شاگردان ممتاز امام صادق (ع ) به نام ((معلى بن خنیس )) را دستگیر کرد، و به او گفت : ((لیست نام شیعیان را به من بده ))، ((معلى بن خنیس ))، نام آنها را فاش نساخت و با کمال قاطعیت گفت :((اگر شیعیان ، زیر قدیمهایم باشند، قدمم را بر نمى دارم ، داود فرمان داد، گردن او را با شمشیر زدند، و پیکر مطهر او را به دار آویزان کردند، و آنچه از اموال امام صادق (ع ) در نزد او بود، مصادره نمودند).
هنگامى که امام صادق (ع ) از شهادت جانگداز معلى بن خنیس با خبر شد، فرمود:((قطعا داود را نفرین مى کنم ، که غلام آزاد کرده مرا کشته و اموال مرا ضبط کرده است )).
این خبر به فرماندار (داود بن على ) رسید، براى امام صادق (ع ) پیام داد: ((آیا به نفرین خود تهدید مى کنى ؟)) (من از این تهدیدها نمى ترسم ).
معتب (یکى از خدمتکاران امام صادق علیه السلام ) مى گوید: ((امام صادق (ع ) همواره در حال رکوع و سجود بود، هنگامى که وقت سحر فرا رسید، شنیدم در سجده خود چنین مى گفت :
((خدایا! از تو درخواست مى کنم به قدرت نیرومندت ، و به مقام جلال سختت که همه مخلوقات در برابر آن جلال ، خوار هستند، اینکه صلوات بفرستى بر محمد و اهل بیت او، و اینکه (داود بن على ) را هم اکنون (به عذابت ) بگیرى )).
هنوز آن حضرت ، سرش را از سجده بلند نکرده بود، که صداى شیون را از خانه داود بن على ، شنیدیم ، امام صادق (ع ) فرمود:((من به دعائى ، او را نفرین کردم که خداوند فرشته اى را به سوى او فرستاد که عصائى آهنین را بر سر او زد به طورى که از آن ضربت ، مثانه او شکافته شد، و مرد)) (۶۳)
(۶۳) همان ، حدیث ۴، ص ۵۱۲ و ۵۱۳، ج ۲ – و در ((باب الدعا للکرب و الهم … حدیث ۵، ص ‍ ۵۵۷، ج ۲، متن نفرین به گونه دیگر ذکر شده است .
دستور به ((مباهله ))، در آخرین مرحله استدلال بر دشمن

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
ابومسروق مى گوید: به امام صادق عرض کردم :((ما با مردم (اهل تسنن ) درباره امامت شما گفتگو مى کنیم و براى آنها استدلال مى آوریم ، و از گفتار خدا در آیات قرآن ، در این باره شاهد ذکر مى کنیم ، مانند اینکه ؛ مى گوئیم خداوند مى فرماید:
((اطیعوا الله و اطیعوا الرسول واولى الامر منکم ))
:((اطاعت کنید خدا را، و اطاعت کنید رسول خدا، و صاحبان امر(امامان ) را)) (نساء- ۵۹).
در جواب ما مى گویند:((این آیه درباره فرماندهان لشگرهاى اسلام نازل شده است )).
به آنها مى گوئیم : خداوند مى فرماید:
((انما ولیکم الله ورسوله والذین آمنوا الذین یقیمون الصلوة و یؤ تون الزکات و هم راکعون ))
:((سرپرست و رهبر شما، تنها خدا است ، و پیامبر او، و آنها که ایمان آورده اند، و نماز را بر پا مى دارند، و در حال رکوع ، زکات مى پردازند (مائده – ۵۵) (که طبق روایات بسیار، این آیه در شاءن امام على (ع )، آن هنگام که انگشتر خود را در رکوع به فقیر داد نازل شد).
آنها مى گویند: این آیه درباره مؤ منان نازل شده است .
به آنها مى گوئیم : خداوند مى فرماید:
((قل لا اسلکم علیه اجرا الا المودة فى القربى ))
:((بگو من پاداشى از شما براى رسالتم درخواست نمى کنم ، جز دوست داشتن نزدیکانم را)) (شورى – ۲۳)
آنها مى گویند: ((این آیه درباره نزدیکان و خویشان مسلمانان نازل شده است )).
هر چه از این گونه آیات را که در قران هست ، براى آنها مى خوانیم و به آنها استدلال مى کنیم ، جواب وارونه به ما مى دهند)).
امام صادق : در چنین وقتى ، آنها رابه ((مباهل ))(۶۴) دعوت کن . (۶۴) ((مباهله )) از تبهل به معنى تضرع و زارى و نفرین کردن همدیگر است ، به این طریق که دو نفر (در دو مذهب ) یا دو گروه (در دو دین ) به صحرا مى روند،به خدا توجه کرده و همدیگر را نفرین مى کنند، و از خدا مى خواهند، تا دروغگو و طرفدار باطل را به هلاکت برساند.
ابومسروق : چگونه با آنها مباهله کنم ؟
امام صادق : سه روز (روح ) خود را اصلاح و پاک کن ، به گمانم فرمود سه روز روزه بگیر، و سپس غسل کن و با شخص مورد مباحثه خود، به صحرا برو و انگشتان دست خود را و در میان انگشتان او شبکه وار داخل کن ، و با او به انصاف رفتار کن (یعنى ) نخست لعن را از خود شروع کن ، و چنین بگو:((خدایا!، اى پروردگار هفت آسمان و هفت زمین ، اى آگاه به نهان و عیان ، و بخشاینده مهربان ، اگر ابومسروق حق را انکار مى کند و ادعاى باطل مى نماید، بلائى از آسمان یا عذاب دردناک بر او فرو فرست )).
سپس امام صادق (ع ) به ابومسروق فرمود: پس از این مباهله ، چندان نگذرد که اثر آن را در آن شخص مقابل ، با چشم خود بنگرى .
ابومسروق مى گوید: (طبق دستور امام ، افراد طرف بحثم را به مباهله دعوت کردم ) سوگند به خدا هیچکس حاضر نشد که دعوت مرا اجابت کند (یعنى از ترس ، مانند مسیحیان در مباهله عصر رسول خدا(ص )، راضى به مباهله نشدند). (۶۵)
(۶۵) باب المباهله ، حدیث ۱، ص ۵۱۳ و ۵۱۴٫
دعاى یوسف (ع ) براى نجات خود از چاه

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
هنگامى که برادران یوسف (ع )، آن حضرت به بیابان برده ، و به چاه افکندند، جبرئیل نزد یوسف (ع ) آمد و گفت :
((اى پسرک ! در اینجا چه مى کنى ؟))
یوسف : برادرانم مرا در چاه افکندند.
جبرئیل : آیا دوست دارى از چاه خارج گردى ؟
یوسف : این با خداوند بزرگ است ، اگر خواست مرا خارج مى کند!.
جبرئیل : خداوند به تو مى فرماید، مرا با این دعا بخوان ، تا تو را از چاه خارج سازم .
یوسف : آن دعا چیست ؟
جبرئیل : آن دعا این است ، بگو:
((اللهم انى اسلک بان لک الحمد، لا اله الا انت المنان ، بدیع السماوات و الارض ، ذوالجلال و الاکرام ، ان تصلى على محمد و آل محمد، و ان تجعل لى مما انا فیه فرجا و مخرجا))
:((خدایا از درگاه تو درخواست مى کنم ، به اینکه حمد و سپاس مخصوص ‍ ذات پاک تو است ، معبودى نیست جز وجود یکتاى تو که بخشنده نعمتهاى فراوان هستى ، آفریننده آسمانها و زمین ، و صاحب مقام ارجمند و والا مى باشى ، (از تو مى خواهم ) بر محمد و آل او (ص ) درود بفرستى ، و مرا در این محلى که قرار دارم خارج سازى و راه گشایشى برویم باز کنى )).
امام صادق (ع ) فرمود: یوسف (ع ) این دعا را خواند، و از چاه (توسط کاروانیان ) خارج گردید (که داستانش در قرآن آمده – به مصر رفت و کم کم از گرفتاریها نجات یافت …) (۶۶)
(۶۶) باب الدعاللکرب والهم و الحزن ، حدیث ۴، ص ۵۵۶ – ج ۲٫
دعائى ، براى محفوظ ماندن از گزند طاغوت

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
عبدالله بن عبدالرحمن مى گوید: در حضور امام صادق (ع ) بودم ، به من فرمود: ((آیا دعائى به تو نیاموزم ، تا بوسیله آن ، دعا کنى ؟ ما خاندان هنگامى که موضوعى ما را اندوهگین کند، و احساس خطر شدید شیطان (طاغوت ) کنیم ، خدا را به وسیله آن دعا مى خوانیم .
عبدالله : چرا، اى پسر رسول خدا، پدرم و مادرم به فدایت .
امام صادق : این دعا را بگو:
((یا کائنا قبل کل شیى ء، و یا مکون کل شیى ء، و یا باقى بعد کل شیى ء، صل على محمد و آل محمد وافعل بى …))
:((اى خداوندى که قبل از هرچیزى بودى ، و اى پدید آورنده همه چیز، واى کسى که بعد از همه چیز، همیشه هستى ، بر محمد و آلش درود بفرست ، و فلان کار مرا انجام بده )).(۶۷)
(۶۷) باب الدعا للکرب والهم و…حدیث ۱۳، ص ۵۶۰-ج ۲۱٫
دعا و دستور خاصى براى شفاى بیمارى

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
داودبن رزین مى گوید: در مدینه ، به بیمارى بسیار سختى مبتلا شدم ، خبر بیمارى من به امام صادق (ع ) رسید، براى من نامه اى نوشت که :((شنیده ام ، بیمار شده اى ، یک من گندم خریدارى کن ، سپس به پشت بخواب ، و آن گندم را روى سینه ات بریز و پخش کن ، هر گونه که پخش شده و بگو:
((اللهم انى اسلک باسمک الذى اذا سلک به المضطر کشفت ما به من ضر، و مکنت له فى الارض و جعلته خلیفتک على خلقک ، ان تصلى على محمد وآل محمد و ان تعافینى من علتى ))
:((خدایا! من به وسله آن نامت که وقتى بى چاره درمانده ، تو را به آن نام مى خواند، بیمارى و گرفتاریش را برطرف مى سازى ، و در زمین به او آسایش مى دهى ، و او را خلیفه خود در زمین قرار مى دهى ، درخواست مى کنم که بر محمد و آلش (ص ) درود بفرستى و مرا از این بیمارى که دستخوش آن هستم ، عافیت بخشى )).
سپس راست بنشین و گندمها را از اطرافت جمع کن ، و همان دعا را بخوان ، آنگاه آن گندمها را چهار قسمت کن ، و هر قسمتى را به مستمندى بده ، باز همان دعا را بخوان .
داود مى گوید: من طبق دستور امام صادق (ع ) رفتار کردم ، به قدرى اثر سریع نمود که هماندم ، سلامتى خود را باز یافتم ، گوئى از بند رها گشتم ، بسیارى همین دستور را انجام داده اند، و نتیجه خوبى گرفته اند(۶۸)
(۶۸) باب الدعا للعلل والامراض ، حدیث ۲، ص ۵۴۶ – ج ۲
یک دعاى سازنده

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
فضل بن یونس مى گوید: امام کاظم (ع ) به من فرمود؛ این دعا را بسیار خوان :
((اللهم لا تجهلنى من المعارین ، و لاتخرجنى من التقصیر))
:((خدایا مرا از کسانى که ایمان عاریه اى دارند قرار مده ، و مرا از تقصیر بیرون مبر))
عرض کردم : معنى ایمان عاریه (ناپایدار) را دانستم ، ولى معناى ؛ ((مرا از تقصیر بیرون مبر)) چیست ؟
فرمود:((هر کارى را که براى خدا انجام مى دهى ، خود را در آن ، مقصر بدان ، زیرا همه انسانها در مورد اعمالشان ، بین خود و خدا، مقصر مى باشند))(۶۹)
(۶۹) باب دعوات موجزات …حدیث ۷، ص ۵۷۹ – ج ۲٫
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
ابوذر غفارى روزى به حضور رسول خدا (ص ) آمد، جبرئیل به صورت ((دحیه کلبى ))، در محضر پیامبر (ص ) بود، و با آن حضرت ، خلوت کرده بود، وقتى که ابوذر آن دو را دید، باز گشت ، و گفتگوى آنها را قطع ننمود، جبرئیل به پیامبر(ص ) گفت : ((اى محمد! این ابوذر بود، که از اینجا عبور کرد و بر ما سلام نکرد، اگر بر ما سلام مى کرد، جواب سلام او را مى دادیم ، اى محمد! این اباذر دعائى را مى خواند که نزد اهل آسمان ، معروف مى باشد، آنگاه که من به آسمان رفتم آن دعا را از او بپرس .
هنگامى که جبرئیل به آسمان رفت ، ابوذر به حضور پیامبر(ص ) آمد، پیامبر(ص ) به او فرمود: اى ابوذر! ((چرا آن هنگام که از کنار ما عبور کردى ، نزد ما نیامدى و سلام نکردى ؟)).
ابوذر: گمان کردم که دحیه کلبى نزد شما براى امور شخصى با شما خلوت نموده است ، از این رو نزد شما نیامدم .
پیامبر: او جبرئیل بود و گفت : ((اگر ابوذر بر ما سلام مى کرد، جواب سلام او را مى دادیم )).
وقتى که ابوذر دریافت که او جبرئیل بود، بسیار متاءثر و پریشان گردید و افسوس خورد که چرا از توفیق سلام کردن بر جبرئیل محروم شده است ، آنگاه رسول خدا(ص ) به او فرمود:
((آن دعائى که مى خوانى چیست ؟ که جبرئیل به من خبر داد که دعاى ابوذر در آسمانها نزد اهل آسمان ، معروف است .))
ابوذر گفت : آرى اى رسول خدا، من این دعا را مى خوانم :
((اللهم انى اسلک الامن و الایمان بک ، والتصدیق بنبیک ، والعافیة من جمیع البلاء، والشکر على العافیة والغنى عن شرار الناس ))
:((خدایا! در درگاهت درخواست دارم : امنیت و ایمان به تو را، و تصدیق نمودن به پیامبرت ، و عافیت از همه بلاها و شکرگزارى در برابر عافیت ، و بى نیازى از مخلوقات بدت را)) (۷۰)
(۷۰) همان ، حدیث ۲۵، ص ۵۸۷ – ج ۲٫
دعاى امام (ع ) براى دوستان

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
حسن بن جهم مى گوید: به امام کاظم (ع ) (یا امام رضا) عرض ‍ کردم :
((مرا در دعاى خود فراموش نکن )).
امام : آیا مى دانى که من تو را در دعا فراموش مى کنم ؟
حسن بن جهم مى گوید: با خود گفتم : آن حضرت براى شیعیانش ، دعا مى کند و من هم که شیعه هستم ، مشمول دعایش مى باشم ، از این رو گفتم :((نه ، مرا فراموش نمى کنى )).
امام : چگونه دانستى که تو را فراموش نمى کنم ؟
حسن : من از شیعیان شما هستم ، و تو براى آنها دعا مى کنى (و دعاى شما شامل من نیز خواهد شد).
امام : آیا غیر از این ، راز دیگرى را (در مورد اینکه تو را دعا کنم ) دانستى ؟
حسن : نه ، چیزى ندانستم .
امام :
((اذا اردت ان تعلم مالک عندى ، فانظر الى مالى عندک ))
:((هر گاه خواستى بدانى که تو در نزدمن چگونه هستى ، بنگر که من در نزد تو چگونه ام )). (۷۱)
(۷۱) باب الاغضاء – باب نادر، حدیث ۴، ص ۶۵۲ – ج ۲٫
ادامه مطلب »

درباره‌ی این وبلاگ

این پایگاه توسط تبیان گیلان برای واحد مبلغین طراحی و راه اندازی شده است. تمام حقوق آن متعلق به مرکز تحقیقات اینترنتی تبیان گیلان و اداره کل تبلیغات اسلامی استان گیلان است..

تصاویر

دسته‌ها

بایگانی

  • admin: سلام ازحسن نظرجنابعالی تشکرمی کنم مدیروب [...]
  • admin: علیک سلام آنانکه خاک رابه نظرکیما کنند آیاشود که گوش [...]
  • رامین نظری: با عرض سلام و خداقوت بسیار عالی بود در عین اختصار جامع [...]
  • جعفر: با سلام، من همیشه وقتی زندگی این افراد را مطالعه میکنم [...]
  • admin: قران کریم می فرماید قدافلح من تزکی کسی که خودراازآلودگ [...]