امام صادق(ع) و مسأله تقیّه
مقدّمه
یکی از روش‏های عقلایی رایج در میان ملل و نحل، «تقیّه» است. این شیوه که به معنی خودداری از افتادن به دام خطر و مهلکه می‏باشد، در اسلام نیز با عمل عمّار بن یاسر و تأیید پیامبراسلام صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم ، سپری برای حفظ جان مسلمانان در مواقع خطر شناخته شد و به گفته ائمه معصومین علیهم‏السلام جزء دین و آیین اسلام واقع شد.
«تقیّه» ازمهم‏ترین عواملی است که باعث شد شیعیان در طول تاریخ خونبار خود به حفظ مکتب و عقایدشان پرداخته و آن را به دست ما برسانند. به همین جهت، یکی از معتقدات کلامی ـ فقهی شیعه و عملکردهای تاریخی آن برای حفظ موجودیّتش در برابر اکثریت غیر شیعه یا غیر مسلمان محسوب می‏گردد.
نکته قابل توجّه دیگر، آن است که تقیّه یک رفتار طبیعی بشری است و در عرف اکثر اقوام و ملل در سراسر تاریخ سابقه دارد و مخصوص مذهب شیعه نبوده است؛ بلکه واکنش فرد یا قوم مقهور یا در اقلیت است که توان رویارویی و مبارزه مستقیم را نداشته یا اصولاً چنین مبارزه‏ای به صلاحشان نبوده و موجودیّت آنها را تهدید می‏نموده یا می‏نماید. نتیجه آن که، تقیّه سپری است که عقل در مقام خطرهای مهلک از آن بهره می‏گیرد. و علاوه بر این که جواز اجتماعی و عرفی دارد، شرع نیز ـ که عقل کل است ـ آن را امضا نموده و وظیفه دانسته است.
در این مقاله ما بر آنیم که با سیری اجمالی در معنای تقیّه، تاریخچه و جایگاه آن در اسلام، برخی پیچیدگی‏ها و شبهه‏های مربوط به آن را رفع نموده و تقیّه را از دیدگاه امام صادق علیه‏السلام مورد بحث و بررسی قرار دهیم. امید است که خدمتی باشد به آستان مقدّس اهل‏بیت علیهم‏السلام و عرصه علم و دانش.ان‏شاءاللّه.
سیری در معنای تقیّه
الف) معنی لغوی تقیّه
لغت تقیّه از دو جهت مادّه و هیئت، قابل بحث و بررسی است:
از جهت مادّه، حروف اصلی آن «وقی» می‏باشد که واو آن به «تا» تبدیل شده است. بنابراین اصل آن «وقیّه» بوده و از این جهت، هم ریشه با لغت تقوا می‏باشد که اصل آن «وقوی» بوده است.
مصدر ثلاثی مجرّد آن «وقی» و «وقایة» است به معنای «صیانت» و «نگه‏داری».۱
همچنین به معنای حفظ نفس از عذاب و گناه به وسیلهّ عمل صالح می‏باشد.۲
از جهت هیئت و صیغه، کلمه تقیّه بر وزن فعلیة می‏باشد و در مصدر یا اسم مصدر بودن آن اختلاف است.۳
در هر صورت، ثلاثی مجرّد می‏باشد و تای آن، تای وحدت است. چون این نکته را یادآور می‏شود که همیشگی نیست و در موارد خاصّی انجام می‏پذیرد.۴
ب) معنی و تعریف اصطلاحی تقیّه
تقیّه در علوم مختلف همانند تفسیر، حدیث، فقه، اصول فقه و کلام مورد تعریف اصطلاحی واقع شده است. اما با توجّه به تشابه فراوان این تعاریف و نیز عدم تصریح مؤلّفان به مورد نظر قرارگرفتن اصطلاح علمی خاص و نیز ورود آن در قرآن و استفاده فراوان آن در روایات، این نتیجه حاصل می‏شود که تقیّه همانند کلماتی چون صلاة، حقیقتی غیر مختص به علمی خاص یافته و شدّت رواج آن در میان مسلمانان باعث شده که حقیقتی شرعیّه یا لااقل متشرّعه یابد. پس منظور از معنا و تعریف اصطلاحی آن، تعریف در عرف مسلمانان و به عبارت دیگر، معنای آن در عرف متشرّعه ـ اعم از سنّی و شیعه ـ می‏باشد.
برخی آن را مخصوص به علم فقه، اصول و کلام دانسته‏اند۵؛ که صحیح به نظر نمی‏رسد، زیرا چنان که ذکر گردید، در علوم دیگری همانند تفسیر و حدیث کاربرد داشته و تعریف یا مفهوم ذکر شده برای آن باید به گونه‏ای باشد که در آن علوم نیز کار آمد محسوب گردد.
فقهای شیعه و اهل سنّت از تقیّه مفاهیم و تعاریف مختلفی ارائه نموده‏اند که چند مورد از آنها به عنوان نمونه ذکر می‏گردد:
۱٫ شیخ مفید: «تقیّه، پنهان کردن حق و پوشاندن اعتقاد به حق و پنهانکاری با مخالفان حق و پشتیبانی کردن از آنان در آنچه ضرر دین و دنیا را در پی دارد. هرگاه به «ضرورت تقیّه» ظنّ قوی پیدا کنیم، تقیّه واجب است و هرگاه ندانیم یا ظنّ قوی نداشته باشیم که آشکار گردیدن و نمودن حق ضروری است، تقیّه واجب نیست.»۶
۲٫ امین الاسلام طبرسی: «تقیّه، عبارت است از: خلاف اعتقاد قلبی را به زبان آوردن به جهت ترس بر جان.»۷
تعریف فوق، دارای اشکال‏هایی است:
۱٫ تقیّه منحصر به زبان نیست، بلکه در عمل نیز می‏باشد.
۲٫ حق بودن معتقد و باور قلبی در این تعریف بیان نشده است.
۳٫ با انحصار تقیّه به ترس، این تعریف تقیّه مداراتی را در برنمی‏گیرد.
۴٫ در موارد ترس نیز تقیّه منحصر به ترس بر جان نیست، بلکه ترس در مورد برادران دینی و نیز خود دین را هم شامل می‏شود.۸
۳٫ شیخ مرتضی انصاری: «اسم است برای اتقی ـ یتقی و تاء در آن بدل از واو است. مقصود از آن در فقه، موافقت کردن با دیگری است در کردار و گفتاری که مخالف با حقّ است، برای نگه داشتن جان خویش از زیان او.»۹
۴٫ سیّد حسن بجنوردی: «موافقت کردن با دیگری است در گفتار، کردار یا رها نمودن کاری که انجام دادن آن واجب است و در باور انسان بر خلاف حق است برای نگهداری خویش یا کسی که او را دوست دارد، از زیان.»۱۰
۵٫ آلوسی حنبلی: «تقیّه، حفظ جان یا آبرو یا مال از شرّ دشمنان است، دشمنانی که دشمنی آنها مبتنی بر اختلاف دینی می‏باشد؛ مانند کافران و مسلمانان از فرقه‏های دیگر، یا دشمنانی که دشمنی آنها به جهت اغراض دنیوی مانند مال و سلطنت می‏باشد.»۱۱
۴٫ محمّد رشید رضا: «تقیّه، گفتار یا کردار مخالف است با حق، به جهت حفظ از ضرر.»۱۲
۷٫ ابن حجر عسقلانی: «تقیّه، پرهیز از اظهار مسائل درونی همانند باورها و غیر آن برای دیگری است.»۱۳
تاریخچه تقیّه
الف) تقیّه قبل از اسلام
از نظر روایات شیعه، مسأله تقیّه پیشینه‏ای بس کهن دارد. زیرا اوّلین مورد آن را به دومین پیامبر الهی؛ یعنی شیث (هبة‏اللّه) فرزند حضرت آدم علیه‏السلام نسبت می‏دهند که پس از قتل هابیل به دست قابیل، از برادرش قابیل به جهت حفظ جان خود تقیّه نمود.۱۴ پس از آن در بعضی از روایات، تقیّه به عنوان سنّت حضرت ابراهیم علیه‏السلام مطرح شده است۱۵، که شاید بتوان از کلمه سنّت مداومت آن نزد آن حضرت را استنباط نمود. چرا که در سیره آن حضرت در مواردی همچون: برخورد با پرستندگان ستارگان، ماه و خورشید با گفتن «هذا ربّی»۱۶ و نیز گفتن «انّی سقیم»۱۷ در مقابل دعوت همشهریان او برای خروج از شهر و بالاخره بر زبان راندن جمله «بل فعله کبیرهم»۱۸ در مقابل سؤال بت پرستان از شکننده بت‏هایشان، گونه‏هایی از تقیّه و توریّه را می‏توان مشاهده کرد.۱۹
ادامه مطلب »

شکوفایی بحث‏های کلامی در عصر امام صادق علیه السلام و علل آن

آغاز پیدایش علم کلام در جهان اسلام
تحقیق بیش‏تر و عمیق‏تر درباره موضوع بحث (شکوفایی بحث‏های کلامی در عصر امام صادق علیه السلام و علل آن) می‏طلبد تا درباره پیشینه علم کلام و آغاز پیدایش آن در جهان اسلام، کندوکاوی هر چند کوتاه صورت گیرد. بر این اساس و به عنوان پیش‏درآمد بحث، به بررسی و تحقیق پیرامون تاریخ پیدایش علم کلام در اسلام می‏پردازیم.
علم کلام و یا بهتر بگوییم علم اعتقادات، که به خاطر نقش حساس و تعیین کننده آن در گرایش‏های عقیدتی و عملی، از آن به «فقه اکبر» تعبیر می‏شود – در برابر، علم فقه و فروع فقهی که به آن «فقه اصغر (۱) » می‏گویند – از کهن‏ترین علوم دینی و دانش‏های بشری است. (۲)
در باره تاریخ پیدایش علم کلام در میان مسلمانان اختلاف نظر هست. آن چه مسلم است این است که بحث‏های کلامی در شکل‏های گوناگون آن (آموزش اصول اعتقادی، مناظره و مجادله و نیز پرسش و پاسخ پیرامون مسایل اعتقادی، بلکه مطلق معارف اسلامی) از آغاز رسالت پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله در سطح گسترده مطرح بوده است و با این شیوه‏ها نیازهای مسلمانان به این گونه مسایل توسط خود آن حضرت و یا تربیت‏یافتگان راستین مکتبش، و در راس آن‏ها حضرت علی علیه السلام برطرف می‏شد.
این شیوه‏ها پس از رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله از سوی جانشین به حق آن حضرت، امام علی علیه السلام ادامه یافت. موقعیت ممتاز علمی علی علیه السلام موجب شد تا او به عنوان یگانه مرجع پاسخ‏گویی به پرسش‏های علمی و عقیدتی شناخته شده و هیچ رای و نظری مخالف رای و نظر او در افکار عمومی پذیرفته نشود.
پس از گذشت این دوران طلایی، پیدایش فرقه‏های گوناگون مذاهب اسلامی از یک سو، و باز بودن درهای جهان اسلام و آزاد بودن طرح همه گونه مسایل علمی و اسلامی از سوی دیگر، موجب شد تا هر کس بتواند آزادانه آرا و عقاید دینی – مذهبی خویش را بیان کند. در این میان برخی از مسایل اعتقادی، نظیر جبر و اختیار و بحث عدل بیش‏تر مطرح بوده و بحث‏ها و مناظره‏های بسیاری را به دنبال آورده است. (۳)
با این که ائمه علیهم السلام بعدی نیز همان راه و روش پیامبر صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام را در تبیین و تشریح درست مسایل اسلامی و در راس آن، مسایل اعتقادی تداوم بخشیدند، ولی به خاطر ناشناخته ماندن جایگاه بلند علمی – اسلامی آنان برای عامه مسلمانان و عدم پذیرش دیدگاه آنان از سوی علما و پیشوایان مذاهب دیگر از یک سو و دامن زدن به اختلاف آرا و کشمکش‏های مذهبی توسط حکام جور اموی و عباسی از سوی دیگر، زمینه گسترش بحث‏ها و مناظرات کلامی، بیش‏تر فراهم شد، و در مواردی هم سبب بروز جنجال‏ها و خشونت‏های تند سیاسی – نظامی گردیده و پیامدهای تلخ و زیانباری را به دنبال آورد.
این بحث‏ها و مناظره‏ها رفته رفته به حوزه‏های درسی کلامی – عقیدتی کشیده شد و پس از آن به تدوین کتب کلامی، و در نتیجه تاسیس مکاتب کلامی مهم و مستقلی (در کنار مذاهب اسلامی) منجر گشت. (۴)
اولین متکلم صدر اسلام
چنان که پیش از این اشاره شد، مباحث کلامی به خاطر در برداشتن مسایل زیربنایی اسلام یعنی عقاید دینی، در آیات قرآن به طور گسترده مطرح شده، و رسول اکرم صلی الله علیه و آله نیز به تبیین مسایل عقیدتی اسلامی به شکل‏های گوناگون می‏پرداخت.
به تصریح اندیشمندان اسلامی، اولین کسی که به طور مشخص و به صورت عقلانی و استدلالی به مباحث اعتقادی پرداخت، حضرت امیرمؤمنان علی علیه السلام بود. آن حضرت در خطبه‏ها، دعوت نامه‏ها، مناظرات و مذاکرات، معارف اسلامی را با دستمایه عقلانی و به همراه استدلال‏های عقلی مطرح می‏ساخت. همو بود که اولین بار در باره ذات و صفات باری، و نیز در باره حدوث و قدم، بساطت، ترکیب، وحدت، کثرت و غیر این‏ها بحث‏های عمیقی را مطرح کرد، که در نهج‏البلاغه و روایات مستند شیعه مذکور است. (۵)
اولین مساله کلامی
اما اولین مساله کلامی مورد اختلاف چه بوده و از کی مطرح گردیده؟
در پاسخ باید گفت: اختلاف بر سر رهبری و جانشینی پیامبر صلی الله علیه و آله نخستین و حادترین و دیرپاترین مساله کلامی پس از رحلت آن حضرت می‏باشد. (۶)
بعد از جدال و نزاع در مساله امامت و جانشینی پیامبر صلی الله علیه و آله‏به دنبال سقیفه، جنگ صفین (سال ۳۷ هجری) نیز با دسیسه بازی، سیاسی کاری و نیرنگ معاویه و عمروعاص، منتهی به تعیین خلیفه از سوی ابوموسی اشعری (۴۲هق) و عمروعاص شد، که این خود عامل پیدایش گروهی مخالف و تندرو به نام خوارج گردید، که به شدت در برابر علی علیه السلام موضع می‏گرفتند; و تن دادن آن حضرت به حکمیت را مخالف صریح قرآن می‏دانستند، و مدعی شدند طبق صریح آیه قرآن، حکم تنها خدا است و بس. (۷) در حالی که خود آنان در گرماگرم جنگ صفین فریب قرآن بر سر نیزه کردن معاویه و طرفدارانش را خوردند و علی علیه السلام را برای پذیرش حکمیت تحت فشار قرار دادند. به دنبال مساله حکمیت، مساله دیگری از سوی این گروه تندرو مطرح شد، و آن این بود که «مرتکب گناه کبیره کافر و مهدورالدم است‏» (۸) ; و خود نیز گناه کبیره را تفسیر و تعیین می‏کردند! (۹)
پیدایش معتزله و اشاعره
طرح این مساله از سوی خوارج، مخالفت‏هایی را در پی داشت. از جمله کسانی که به مخالفت‏برخاست، حسن بصری (۲۱- ۱۱۰ ه ق) بود. او که برخی علما تشکیل نخستین حوزه درسی فراگیر و مستقل کلامی را بدو نسبت می‏دهند (۱۰) ، در جلسات درس به شدت این رای خوارج را نکوهش کرده، و مرتکب کبیره را «مؤمن منافق‏» دانست.
یکی از شاگردان او به نام «واصل بن عطاء» (۸۰- ۱۳۱ه ق) این رای استاد را نپذیرفت، و از کلاس درس او کناره گرفت، و اعتزال و جدایی گزید. او در برابر رای خوارج و حسن بصری، رای میانه‏ای ارایه کرده و گفت:
مرتکب کبیره نه مؤمن است و نه کافر، بلکه فاسق است.
بدین ترتیب فسق را منزلتی سوم و مستقل از دو پایگاه ایمان و کفر قرار داد.
این اعتزال و جدایی واصل، و طرح مساله «منزلة بین منزلتین‏» سرآغاز پایه‏ریزی اولین مکتب کلامی مستقل (معتزله) به شمار می‏آید; و بدین خاطر او را بنیان‏گذار مکتب معتزله می‏دانند.
پس از مدتی شخصی به نام ابوالحسن علی بن اسماعیل بصری اشعری (۲۶۱- ۳۳۰ ه ق) که ابتدا بر مکتب معتزله بود، و آرای معتزله را از استاد و ناپدریش ابوعلی جبایی فرا می‏گرفت، پس از چهل سال پیروی از مکتب اعتزال، تحت تاثیر احمد حنبل به مخالفت‏با افکار معتزله پرداخت، و در جلسه سخنرانی به طور رسمی دیدگاه‏های معتزله در باره قضا و قدر (یا جبر و اختیار) و عدل الهی و نیز حسن و قبح عقلی و غیر آن را مخالف اسلام معرفی و از آن‏ها بیزاری جست. بدین طریق دومین مکتب مستقل و مهم کلامی یعنی (اشعری) پایه‏ریزی شد. (۱۱)
اینک پس از آشنایی اجمالی با پیشنیه علم کلام در اسلام، به بررسی علل شکوفایی علم کلام در زمان امام صادق علیه السلام می‏پردازیم. این علل دو نوع بوده‏اند: ۱- علل اصلی; ۲- علل فرعی.
علل اصلی شکوفایی علم کلام در عصر امام صادق علیه السلام
بررسی‏ها نشان می‏دهد که چند علت زیر به عنوان مهم‏ترین و اصلی‏ترین علل محسوب می‏شوند:
۱٫ پیدایش و رشد مکاتب کلامی مهم معتزله و اشاعره
چنان که بیان شد مهم‏ترین مکاتب کلامی اسلامی – پس از مکتب کلامی شیعه امامیه که در مجموعه سخنان گران‏سنگ پیشوایان معصوم دینی علیهم السلام و در جوامع روایی بجا مانده از آن‏ها وجود دارد – مکتب کلامی معتزله و اشاعره است، که شالوده اصلی آن‏ها در دوران امام باقر و امام صادق علیهم السلام شکل گرفت. گرچه هسته اولیه آن‏ها پیش از این زمان تحت نام‏های «قدریه‏» و «جبریه‏» وجود داشته است و این دو گروه در اثر تحریکات حکام اموی به کشمکش‏ها و مناظرات و مشاجرات پرتنش مذهبی – کلامی می‏پرداختند، ولی در عصر این دو امام بزرگوار اختلاف آرایشان به خاطر بحث در باره این مساله که «آیا مرتکب گناه کبیره کافر است‏یا مؤمن؟» به نقطه اوج خود رسید، و با کناره‏گیری واصل بن‏عطاء از کلاس درس حسن بصری که او نیز گرایش به قدری مذهبی و تفویض داشت، موجب پیدایش مکتب اعتزال گردید. به دنبال آن و بعد از مدت زمان نسبتا طولانی کشمکش و مناظره و بحث در باره مسایل گوناگون دینی – کلامی، مکتب کلامی اشاعره به وجود آمد. (۱۲)
گرچه این اختلاف آرا، مناظرات و مشاجرات، آثار و پیامدهای شومی در جامعه اسلامی آن زمان به جا گذاشت، ولی به نوبه خود عاملی در جهت تضارب آرا و مباحث کلامی و اعتقادی گشته و شکوفایی و بالندگی بیش‏تر آن مباحث را به همراه داشت.
ادامه مطلب »

پاسخ‏هاى کوبنده‏
از حفص بن غیاث روایت شده که روزى به مسجد الحرام وارد شدم. در آن اثنا دیدم که ابن ابى العوجا از امام صادق (ع) در مورد قول خداوند تعالى سؤال کرد که فرمود: «کلّما نضجت جلودهم بدّلناهم جلودا غیرها لیذوقوا العذاب؛(۳۹) هر چه پوست‏هایشان پخته شود، به جاى آنها پوست‏هاى دیگر آوریم تا عذاب را بچشند»؛ پوست جدید چه گناهى دارد که خداوند آن را عذاب مى‏نماید؟ حضرت در پاسخ به او مى‏گوید: «ویحک؛ واى بر تو». این پوست همان پوست اول است که چون پوست اولى سوزانده شده، خداوند لایه دوم پوست را بر او مى‏پوشاند.
از حسن بن محبوب روایت شده که از سماعه شنیدم ابوحنیفه به خدمت امام صادق (ع) رسید و پرسید: مسافت میان شرق و غرب چه مقدار است؟ حضرت پاسخ دادند: مسافت میان مشرق و مغرب، سیر یک روز آفتاب است، بلکه کمتر از آن. وى گفت: این امرى بس عظیم و عجیب است. حضرت فرمودند: اى عاجز، این آفتاب از مشرق طالع گردد و در مغرب غروب کند.
احمد بن عمرو بن المقدام الرازى مى‏گوید: مگسى بر منصور نشست، منصور آن را پراند، مگس مجدداً بر منصور نشست و او دوباره آن را پراند تا این‏که به تنگ آمد. ناگهان امام صادق (ع) وارد مجلس شد، منصور از امام سؤال کرد: خداوند مگس را براى چه خلق کرده است؟ امام پاسخ داد: تا ستم‏گران را ذلیل کند.
رد قیاس و رأى با استناد به آیه قرآن و احادیث‏
پس از آن‏که اسلام گسترش یافت، گروه‏هاى مختلف در مواجه با افکار و پیچیدگى‏هایى که در اذهان به وجود مى‏آمد و از نصوص رسیده راه حلى براى آن وجود نداشت، به ناچار به دلایل و وسایل دیگر از قبیل: استحسان و قیاس و انواع ادله اجتهادى رجوع مى‏کردند. این امر باعث شد که ذوق و اخلاقیات شخصى نیز وارد قانون‏گذارى شود. از این‏رو در عصر امام باقر و امام صادق (علیهما السلام) فعالیت‏هایى آغاز شد و مدارسى توسعه و گسترش یافت که به «رأى» و گاهى «قیاس و استحسان» تکیه داشتند. اما اهل بیت (علیهم السلام) با پاسخ‏گویى به کژى‏هاى فکرى، خصوصیات و ویژگى‏هاى مذهب آنان را باطل مى‏کردند.
ابوحنیفه و پیروان مکتب او چندین قاعده به نام‏هاى قیاس، استحسان و مصالح مرسله، براى استخراج احکام تعیین نمودند که حقیقت آنها عمل کردن به رأى انسان بود. آنان این قاعده‏ها را مانند کتاب خدا و سنّت پیامبر (ص)، مدرک احکام قرار مى‏دادند و آن کس که احکام را استخراج مى‏کرد «مجتهد» و کار او را «اجتهاد» مى‏نامیدند.
امام صادق (ع) در مقام مقابله با آنها و عقایدشان، از کتاب و سنّت کمک مى‏گرفت و آنان را شکست مى‏داد. داستان زیر یک نمونه از این مناظرات است.
ابن جمع مى‏گوید: به جعفر بن محمد وارد شده، ابن ابى لیلى و ابوحنیفه نیز با من بودند. حضرت به ابن ابى لیلى گفت: این مرد کیست؟ جواب داد: او مردى است که در دین، بینا و با نفوذ است. امام (ع) فرمود: شاید به رأى خود قیاس مى‏کند؟ سپس رو به ابوحنیفه کرد و فرمود: اى نعمان، پدرم از جدم روایت کرد که رسول خدا (ص) فرمود: «نخستین کسى که امر دین را به رأى خود قیاس کرد، ابلیس بود و خداوند متعال هر کسى را که به رأى خود، در دین قیاس کند، در روز قیامت با ابلیس قرین خواهد کرد، زیرا شیطان به قیاس عمل نمود.»
سپس امام جعفر صادق (ع) از ابوحنیفه مى‏پرسد: مى‏توانى بدنت را قیاس کنى؟ ابوحنیفه گفت: نه. حضرت فرمودند: پس مى‏دانى که چرا خداوند شورى را در دو چشم، تلخى را در گوش‏ها، خنکى را در بینى و گوارایى را در لب‏ها قرار داده است؟
ابوحنیفه گفت: نه، نمى‏دانم. امام صادق (ع) فرمودند: خداوند متعال به لطف و فضل خودش بر فرزندان آدم (ع) چشم‏ها را به صورت پیه آفریده و نمک و شورى را در آن دو قرار داد تا پیه، دیده را نبندد، و تلخى را در گوش‏ها قرار داده تا این‏که حشرات و حیوانات در گوش نروند که از مغز آن بخورند، و آب را در بینى قرار داده تا این‏که نفس را بالا و پایین ببرد و رایحه نیکو را بیابد، و گوارایى را در لب‏ها گذاشته تا این‏که انسان، لذت طعام و نوشیدنى‏اش را درک کند.
سپس از ابوحنیفه در مورد کلمه‏اى پرسید که اولش شرک و آخرش ایمان است و او در پاسخ گفت: نمى‏دانم. حضرت فرمود: «لا اله الا اللّه».
سپس فرمود: کدام یک نزد خداوند تعالى عظیم‏تر است: قتل یا زنا؟ ابوحنیفه پاسخ داد: قتل نفس. امام (ع) فرمود: خداوند متعال در مورد قتل دو شاهد قرار داد و در زنا جز به چهار شاهد، راضى نمى‏شود.
ادامه مطلب »

تولد و امامت‏
امام صادق (ع) در هفدهم ربیع الاول سال ۸۳ هجرى در مدینه چشم به جهان گشود و در سن ۶۵ سالگى در سال ۱۴۸ هجرى دیده از جهان فرو بست و در قبرستان «بقیع» در کنار مرقد پدر بزرگوارش به خاک سپرده شد.
امام صادق (ع) در سال ۱۱۴ هجرى به امامت رسید. دوران امامت او مصادف بود با اواخر حکومت امویان در سال ۱۳۲ هجرى و اوایل حکومت عباسیان. به همین دلیل با بعضى از حکمرانان امویان و عباسیان، معاصر بود.
آن حضرت از میان خلفاى اموى با افراد زیر معاصر بود:
۱ – هشام بن عبدالملک (۱۲۵ – ۱۰۵ ه . ق)؛
۲ – ولید بن یزید بن عبدالملک (۱۲۶ – ۱۲۵ ه . ق)؛
۳ – یزید بن ولید بن عبدالملک (۱۲۶ ه . ق)؛
۴ – ابراهیم بن ولید بن عبدالملک (۷۰ روز از سال ۱۲۶ ه . ق)؛
۵ – مروان بن محمد مشهور به مروان حمار (۱۳۲ – ۱۲۶ ه . ق).
از میان خلفاى عباسى نیز با عبدالله بن محمد مشهور به سفاح (۱۳۷ – ۱۳۲ ه . ق) و ابو جعفر مشهور به منصور دوانیقى (۱۵۸ – ۱۳۷ ه . ق) هم دوره بود.(۱)
جایگاه علمى
درباره عظمت علمى امام صادق (ع) همین بس که دانشمندان تشیّع و تسنّن جاى‏گاه علمى او را قبول داشتند و در برابر آن سر تعظیم فرود مى‏آوردند و برترى علمى او را مى‏ستودند.(۲)
«ابوحنیفه»، پیشواى فرقه حنفى مى‏گوید: من دانشمندتر از جعفر بن محمد ندیده‏ام.(۳)
مالک، پیشواى فرقه مالکى مى‏گوید: در علم و عبادت و پرهیزگارى، برتر از جعفر بن محمد هیچ چشمى ندیده و هیچ گوشى نشنیده و به قلب هیچ بشرى خطور نکرده است.
شیخ مفید مى‏نویسد: به قدرى علوم از آن حضرت نقل شده که زبانزد مردم گشته و آوازه آن همه جا پخش شده است.(۴)
وضع فرهنگى عصر امام صادق (ع)
تعریف غلوّ و غالى‏
غلوّ در لغت، به معناى گذشتن از حدّ و خارج شدن از حدّ اعتدال است.(۶) قرآن خطاب به اهل کتاب مى‏فرماید: «یا اهل الکتاب لا تغلوا فى دینکم و لا تقولوا على اللّه الا الحق؛(۷) اى اهل کتاب! در دین خود، غلوّ (تجاوز از حد) نکنید و درباره خدا جز سخن حق نگویید.»
و در اصطلاح، عبارت است از:
۱ – بالا بردن فرد یا افرادى از مقام مخلوقیت و بنده بودن و قائل شدن به مشارکت آنها با خداوند در الوهیّت، معبودیت، خالقیت و رازقیت؛
۲ – یا این‏که معتقد به چیزى شویم که ملازم با یکى از اینهاست؛ مثل حلول روح خدا در این افراد؛
۳ – یا این‏که بگوییم خداوند بعد از خلق آنها امر خلقت را به آنان تفویض کرده است؛
۴ – و یا این‏که قائل شویم آنها نمرده و به آسمان عروج کرده‏اند.
علامه مجلسى (ره) مظاهر غلوّ را در اعتقاد به امور زیر دانسته است:
الف) الوهیّت پیامبر و ائمه (علیهم السلام)؛
ب) شریک بودن با خداوند در معبودیت یا خالقیت و یا رازقیت؛
ج) حلول خداوند در آنها یا اتحاد خداوند با آنان؛
د) آگاهى آنان از غیب بدون وحى و الهام الهى؛
ه) اعتقاد به نبوت درباره ائمه طاهرین (ع)؛
و) تناسخ ارواح ائمه در بدن‏هاى یک‏دیگر؛
ز) عدم لزوم اطاعت خداوند و ترک معصیت الهى به دلیل معرفت آنان.(۸)
«غالى» کسى است که به معناى اصطلاحى و لغوى که در بالا ذکر شد، معتقد باشد؛ مثل فرقه نصیریه که قائل بودند على بن ابى طالب، خداست یا الوهیّت در او حلول کرده است.(۹) یا مثل فرقه منصوریه که معتقدند امام باقر (ع) به آسمان عروج نموده است. و یا مثل فرقه جناحیه که معتقد بودند روح خدا در آدم و پیامبران بعد از او حلول کرده است.(۱۰)
شیوه‏هاى مبارزه امام با غالیان
همان‏طور که اشاره شد، در عصر امام صادق (ع) غلوّ و غلات، رشد چشم‏گیرى پیدا کرد. این مسئله، هم موجب زیر سؤال بردن جاى‏گاه اهل بیت مى‏گردید و هم مردم را در تشخیص شیعیان واقعى از غیر آن دچار مشکل مى‏کرد، زیرا عقاید غلات با معارف اهل بیت هم‏سویى نداشت، رفتار آنان نیز با رفتار شیعیان واقعى، متضاد بود. از این رو امام صادق (ع) در کنار فعالیت‏هاى علمى دیگر، با غلات و غلوّگرایى مبارزه نمود، زیرا هرگونه ارتباط و مراوده با غلات، اثرات سوء اعتقادى و اجتماعى… در پى داشت. به همین دلیل و براى حفظ شیعه اصیل و نهادینه کردن آن لازم بود امام صادق (ع) با آنها مبارزه آشکارى را شروع کند و افکار و نظریات باطلشان را از ساحت شیعه دور کند، چرا که در غیر این صورت اثرى از شیعه واقعى باقى نمى‏ماند و این مذهب بازیچه دست بوالهوسانى مى‏شد که با تأثّر از فرهنگ‏هاى مسیحى – یهودى، چهره‏اى دیگر از شیعه ارائه مى‏دادند.(۱۱)
امام صادق (ع) با شیوه‏هاى متعددى اقدام به این امر نمود، که در این‏جا به بعضى از آنها اشاره مى‏شود.
ادامه مطلب »

سفرهای صادق آل محمد علیهم السلام
سفرهای معصومین علیهم السلام از مهم‏ترین فرازهای درخشان زندگی وتاریخ اهل بیت علیهم السلام است. این سفرها در بردارنده حوادث‏تاریخی و معارف الهی مهمی هستند. هجرت پیامبر(ص) و اهل بیت ازمکه به مدینه، حجه‏الوداع رسول خدا(ص)، غدیر خم و سفر تاریخی‏سیدالشهداء به کربلا از سفرهای پر بار تاریخ اسلام هستند.
سفرهای امام صادق(ع) در دوره عباسیان آغاز می‏گردد که بیانگراوج تحولات سیاسی در این دوره است.
خلفای عباسی گر چه با شعار اهل بیت علیهم السلام به قدرت رسیدندو در مقایسه با بنی امیه، به اهل بیت علیهم السلام و علویان‏نزدیک‏تر بودند اما در ظلم بر معصومین علیهم السلام و علویان ازامویان جلوتر و یا همانند آن‏ها بودند. (۱)
یکی از مهم‏ترین ظلم‏ها و آزارهای خلفای عباسی که نسبت‏به ائمه‏علیهم السلام روا داشتند اجبار ائمه علیهم السلام به سفر ازمدینه به مراکز حکومت، به منظور اذیت آن‏ها بود.
سفرهای اجباری ائمه علیهم السلام از عصر امام صادق(ع) شروع شد وتا شهادت امام عسگری(ع) تداوم یافت و زمینه ساز غیبت امام‏زمان(ع) گردید.
اهداف سفرها
محمد بن عبدالله اسکندری، از ندیمان خاص منصور دوانقی می‏گوید:
روزی از منصور که غرق غم و تفکر بود، پرسیدم چرا ناراحتی؟ اوگفت: از اولاد فاطمه حدود صد نفر و یا بیشتر را کشتم اما هنوزسید و پیشوای آنان، جعفر بن محمد(ع) زنده است. گفتم: عبادت‏جعفر بن محمد او را از توجه به خلافت و ملک باز داشته است.
منصور گفت: اما ملک عقیم است و تا از او خلاص نشوم، احساس راحتی‏نمی‏کنم. (۲) همین احساس خطر از موقعیت دینی، علمی و اجتماعی‏امام صادق(ع) باعث‏شد که وی بارها به سفرهای اجباری به مراکزحکومتی برود.گر چه تعداد این سفرها و احضارها زیاد بود ولی ازجزئیات آن‏ها اطلاعات دقیق در دسترس نیست. به ناچار ضمن دو عنوان‏کلی، به بررسی این سفرها می‏پردازیم.
الف سفرهای امام صادق(ع) در دوران خلافت‏سفاح
سفاح اولین خلیفه عباسی است که شهر حیره واقع در نزدیکی کوفه‏را پایتخت قرار داد. او چهار سال بیشتر حکومت نکرد. سفاح‏بیشتر دوران حکومتش را به پاکسازی مخالفان و جنگ‏های پراکنده باامویان پرداخت. او به شدت از امام صادق(ع) بیم داشت. لذا دراواخر حکومت‏خود، آن حضرت را به حیره احضار کرد.
کوفه پایگاه تاریخی تشیع بود. حدود ۹۰۰ راوی حدیث در مسجد کوفه‏سرود حدثنی جعفر بن محمد (۳) می‏سرودند. کوفه پایگاه اصحاب خاص‏امام صادق(ع) و پدرش بود، پایگاه زراره، جابر جعفی، محمد بن‏مسلم، ابان بن تغلب و… . امام صادق(ع) هنگام ورود به کوفه بااستقبال عظیم‏مردم مواجه شد. یکی از اصحاب آن حضرت در این باره‏می‏گوید: به خاطر شدت ازدحام مردم نتوانستم خدمت آن حضرت شرفیاب‏شوم تا این که در روز چهارم ورود آن حضرت به کوفه، ایشان مرادر میان جمعیت دید و مرا به نزد خود فراخواند. (۴)
سفر امام صادق(ع) به درازا کشید. آن حضرت در آغاز سفر در فضای‏آزادتری بودند; به گونه‏ای که ملاقات مسلمانان با آن حضرت اوضاع‏را کاملا به ضرر حکومت نوپای عباسیان پایان بخشید. متاسفانه‏اطلاعاتی از این سفر به دست ما نرسیده است. منصور در مجلس سفاح‏از امام صادق(ع) پرسید:
ای ابو عبدالله، چرا شیعیان به راحتی در بین مردم شناخته‏می‏شوند؟ امام فرمود: به خاطر حلاوت و شیرینی ایمانی که درسینه‏های آن‏ها ست، آنرا آشکار ساخته، زود شناخته می‏شوند. (۵) از ویژگی‏های این سفر این است که: امام صادق(ع) در دوره سفاح که‏خفقان کم‏تر بود، نیز در تقیه بسیار شدید قرار داشتند.
سفاح در اواخر حکومتش امام صادق(ع) را تحت نظر شدید قرار داد.
یکی از شیعیان به حیره آمده بود تا پاسخ سوالی شرعی را از آن‏حضرت بپرسد، اما امام تحت نظر شدید بود. و او در مانده بود که‏از چه راهی نزد آن حضرت برود.ناگهان چشمش به خیار فروش پشمینه‏پوش افتاد. با مبلغی قابل توجه همه خیارها را خرید و لباسش راامانت گرفت و بدین ترتیب نزد امام صادق(ع) رفت. (۷) سرانجام‏سفاح مجبور شد امام را به مدینه باز گرداند، تا ایشان را ازمرکز شیعه دور کند.
امام صادق(ع) و زیارت عتبات
بیشتر زیارت‏های ائمه علیهم السلام به ویژه زیارت امیرالمؤمنین وسیدالشهداء علیمهاالسلام و روایات بسیار در فضیلت زیارت آن‏ها ازامام صادق(ع) نقل شده است. امام صادق(ع) بارها همراه برخی ازاصحاب خاص خود به زیارت مرقد مطهر امیرالمؤمنین مشرف شد. (۸) محدث بزرگوار شیخ عباس قمی در مفاتیح الجنان می‏نویسد: امام‏صادق(ع) فرمود: «چون زیارت کنی جانب نجف را، زیارت کنی عظام‏آدم و بدن نوح علیمهاالسلام و پیکر علی بن ابی طالب(ع) را. زیرابا این کار زیارت کرده‏ای پدران گذشته و محمد(ص) خاتم پیغمبران‏و علی(ع) و بهترین اوصیا را» (۹)
در مفاتیح الجنان آمده است: سید بن طاووس می‏گوید: صفوان جمال‏روایت کرده است! «چون با حضرت صادق(ع) وارد کوفه شدیم آنگاه‏که آن حضرت نزد منصور دوانیقی می‏رفتند، فرمود که ای صفوان شتررا بخوابان که این نزدیک قبر جدم امیرالمؤمنین(ع) است. پس فرودآمدند و غسل کردند و جامه را تغییر دادند و پاها را برهنه‏کردند و فرمودند: تو نیز چنین کن. پس به جانب نجف روانه شدند وفرمودند که گامها را کوتاه بردار و سر را به زیر انداز که حق‏تعالی برای تو به عدد هر گامی که بر می‏داری صدهزار حسنه‏می‏نویسد و صدهزار گناه محو می‏کند و… پس آن حضرت می‏رفتند و من‏می‏رفتم همراه آن حضرت، با آرامش دل و بدن و تسبیح و تنزیه وتهلیل خدا، تا رسیدیم به تلها (تپه‏های مورد نظر) پس ایشان به‏جانب راست و چپ نظر کردند و با چوبی که در دست داشتند خطی‏کشیدند. پس فرمودند: جستجو نما. پس طلب کردم اثر قبری یافتم.
ادامه مطلب »

امام صادق و جهاد فرهنگی
ابعاد جهاد فرهگی
جهاد فرهنگی کاری دشوار و حساس‌تر از جهاد نظامی است و تداوم بیشتر و هماهنگی افزون‌تر و دانش و هنر بیشتر لازم دارد.
اصلاح اندیشه‌های جامعه، اصلاح احساسات عمومی، اصلاح اخلاق و روحیات مردم، اصلاح فرهنک و رسوم مردمی، اصلاح برداشت‌های نادرست از قرآن، اصلاح برداشت‌ها از احادیث نبوی ص، تکمیل و اصلاح اطلاعات جامعه از اوضاع اجتماعی، اصلاح رسانه‌های و عناصر تأثیرگذار بر فرهنگ عمومی، اصلاح مواد و متون و مدرسان و استادان نظام آموزشی، اصلاح روش‌های تحقیق و تألیف و تبلیغ و تدریس و اطلاع رسانی، همه تحولاتی است که در جهاد فرهنگی باید مورد توجه قرار گیرد.
امام صادق ع در برابر جامعه‌ی قرار داشت که بازسازی آن در زمینه‌های ده‌گانه فوق ضرورت داشت، توده‌های مردم از یک سو باید بر اساس اندیشه‌های الهای تربیت می‌شدند، سردمداران قدرت سیاسی بیشترین محدودیت‌ها را بری امام و یاران وی فراهم می‌آوردند، سران مذاهب انحرافی و قدرت‌های فرهنگی امام صادق ع را رقیب شکست‌ناپذیر خویش در عرصه علم و دانش می‌دیدند، و دنیازدگان و سران اقتصادی جامعه، بی‌توجه به حلال و حرام الهای به رفاه و آسیش خویش می‌اندیشیدند. در ین شریط امام صادق ع با تکیه بر قرآن و رهنمود‌های نبوی ص جهادی بزرگ را آغاز می‌کند که همه را یک جا مورد هجوم قرار داده است.
عبد المومن انصاری از امام صادق ع نقل کرده که آن بزرگوار فرمود:
قال رسول الله ص:
«انّی لعنت سبعة لعنهم الله و کل نبی مجاب قبلی. فقیل: و من هم یا رسول الله؟ فقال:
۱٫ الزائد فی کتاب الله؛
۲٫ و المکذب بقدر الله؛
۳٫ و المخالف لسنَتی ؛
۴٫ والمستحل من عترتی ما حرّم الله؛
۵٫ والمتسلط بالجبریهِ لیعز من اذل الله و یذّل من اعزّ الله؛
۶٫ والمستأثر علی المسلمین بفیئهم مستحلاً له؛
۷٫ والمحرّم ما احّل الله ـ عزّوجل ـ [۵]
پیامبر خداص فرمود:
هفت گروه‌اند که من و هر پیامبر مستجاب الدعوه‌ی قبل از من لعنت کرده است، گفتند: آنان کیانند، حضرت فرمود:
۱٫ کسی که بر کتاب خدا چیزی بیفزید. ۲٫ کسی که برنامه‌ریزی خدا را تکذیب کند. ۳٫ کسی که با سنت من مخالفت کند. ۴٫ کسی که تجاوز به حقوق و حرمت عترتم را حلال بشمارد. ۵٫ کسی که به زور، قدرت را به دست گیرد تا عزیزان الهای را ذلیل و خوارشدگان خدا را عزیز کند. ۶٫ کسی که اموال عمومی مسلمین را به دارد و دسته خویش اختصاص دهد. ۷٫ کسی که حقوق و ازادی‌های خدیی را از مردم سلب کند.
اخلال در منابع فکر و اندیشه اسلامی، تکذیب برنامه‌ریزی الهای در جهان آفرینش، مخالفت با سیره و سنت نبوی در زندگی اجتماعی، تضعیف جایگاه پاسداران قرآن و سنت پیامبر و اهل بیت آن بزرگوار، سلطه استبدادی و عزل و نصب‌های ناهماهنگ با دستورات الهای، انحصارطلبی در اموال عمومی، تحریم حلال‌های الهای، عصاری و زیر بنی تمام انحرافات عقیدتی و اخلاقی و سیاسی و اجتماعی است.
جهاد فرهنگی امام صادق ع برافراشتن پرچم توحید و عدالت و امامت به طور همزمان بود. که با کمال تأسف هنوز ابعاد آن ناشناخته است. تا دانشنامه بزرگ امام صادق۷ و تک تک پیشویان اسلام تدوین نشود و کارنامه عبادی، کارنامه فرهنگی، کارنامه سیاسی و کارنامه اقتصادی و کارنامه خدمات اجتماعی و فعالیت‌های نظامی و حتی کارنامی آموزش بهداشت و درمان در زندگی ین پیشوی بزرگ مذهب جعفری تدوین نگردد، غبار مظلومیت بر چهری قدسی آن بزرگوار خواهد بود و حتی در میان پیروان خویش ناشناخته خواهد ماند. جهل زدیی، غفلت زدیی، تحریف‌زدیی، دروغ‌زدیی و جمود‌زدیی از سیره و سخنان ان بزرگوار، رسالتی است که بر دوش حوزه‌ها و دانشگاه‌های بلاد اسلامی سنگینی می‌کند، و مسؤلان فرهنگ جامعه اسلامی با یاری هنرمندان متعهد و دانشوران ین دو نهاد مهم می‌توانند در معرفی صادق آل محمد بکوشند. و به جی ین همه تبلیغات ورزشی فرهنگ کار و تولید و دانش و یمان را ترویج کنند.
ادامه مطلب »

آراستگی ظاهر
بسیار با ابهت‏بود. چندانکه چون دانشمندان زمانش به قصدپیروزی بر او برای مناظره‏های علمی به دیدارش می رفتند، بادیدن او زبانشان بند می‏آمد. همواره با وقار و متین راه می‏رفت‏و به هنگام راه رفتن عصا در دست می‏گرفت. ظاهرش همیشه مرتب ولباسش اندازه بود. به وضع ظاهر خود بسیار اهمیت می داد. موهای‏سر و صورتش را هر روز شانه می‏زد. عطر به کار می برد و گل‏می‏بوئید. انگشتری نقره بانگین عقیق در دست می‏کرد و نگین عقیق‏بسیار دوست می‏داشت. هنگام نشستن گاه چهار زانو می‏نشست و گاه‏پای راست را بر ران چپ می‏نهاد. در اتاقش نزدیک در و رو به‏قبله می‏نشست. لباسهایش را خود تا می‏کرد. گاه بر تخت می‏خوابیدو گاه بر زمین. چون از حمام بیرون می‏آمد لباس تازه و پاکیزه‏می‏پوشیدو عمامه می‏گذاشت.
لباس پوشیدن
در لباس پوشیدن هم ظاهر را حفظ می‏کرد و هم توانایی مالی را ومی‏فرمود: «بهترین لباس در هر زمان، لباس معمول مردم همان‏زمان است.» هم لباس نو می‏پوشید و هم لباس وصله‏دار. هم لباس‏گران قیمت می‏پوشید و هم لباس کم بها و می‏فرمود: «اگر کهنه‏نباشد، نو هم نیست.» لباس کم بها و زبر را زیر و لباس نرم وگران قیمت را روی آن می‏پوشید و چون «سفیان ثوری‏» زاهد به وی‏اعتراض کرد که «پدرت علی (ع) لباسی چنین و گرانبهانمی‏پوشید» فرمود: «زمان علی (ع) زمان فقر و نداری بود واکنون همه چیز فراوان است. پوشیدن آن لباس در این زمان لباس‏شهرت است و حرام خداوند زیبا است و زیبایی را دوست دارد و چون‏به بنده‏اش نعمتی می‏دهد، دوست دارد بنده‏اش آن را آشکار کند.
سپس آستین را بالا زد و لباس زیر را که زبر و خشن بود، نشان‏داد و فرمود: «لباس زبر و خشن را برای خدا پوشیده‏ام و لباس‏روئین را که نو و گرانبها است‏برای شما.» هنگام احرام وانجام فریضه حج‏برد سبز می‏پوشید و به گاه نماز پیراهن زبر وخشن و پشمین. لباس سفید را بسیار دوست داشت و چون به دیدن‏دیگران می‏رفت آن را برتن می‏کرد. نعلین زرد می‏پوشید و به کفش‏زرد رنگ و سفید علاقه‏مند بود.
غذا خوردن
به هنگام غذا خوردن چهار زانو می‏نشست و گاهی هم بر دست چپ‏تکیه می‏کرد و غذا می‏خورد. رعایت‏بهداشت را بویژه به هنگام غذاخوردن بسیار مهم می‏شمرد. همواره هم پیش از غذا خوردن دستانش‏را می‏شست و هم بعد از غذا، با این تفاوت که پیش از غذا دستانش‏را بعد از شستن، با چیزی چون حوله خشک نمی‏کرد ولی پس از غذاآنها را می‏شست و خشک می‏کرد. اگر هنگام غذا خوردن دستانش تمیزبود آنها را نمی شست. همیشه غذا را با گفتن «بسم الله‏» شروع‏می‏کرد و با جمله «الحمدالله‏» به پایان می‏برد. نیز غذا را بانمک آغاز و با سرکه تمام می‏کرد. به هنگام خوردن غذا«الحمدلله‏» بسیار می‏گفت و نعمتهای خدا را سپاس می‏گفت. غذارا داغ نمی‏خورد بلکه صبر می‏کرد تا معتدل شود، میل می‏کرد. به‏وقت‏خوردن از آن قسمت ظرف که مقابلش بود غذا می‏خورد. هیچگاه‏در حال راه رفتن غذا نمی‏خورد. و هیچ وقت‏شام نخورده‏نمی‏خوابید. همواره به اندازه غذا می‏خورد و از پرخوری پرهیزمی‏کرد. بعد از غذا خوردن خلال می‏کرد.
عبادت
امام صادق(ع) از اعاظم عباد و اکابر زهاد بود. از سه حال خارج‏نبود: یا روزه داشت، یا نماز می‏خواند و یا ذکر می‏گفت. چون‏روزه می‏گرفت‏بوی خوش به کار می‏برد و بعد از ماه رمضان بی‏درنگ‏زکات فطره روزه خود، خانواده و خدمتکارانش را می‏پرداخت. شبهای قدر را اگرچه مریض بود تا صبح در مسجد به نیایش وعبادت می‏گذراند. چون نیمه شب برای خواندن نماز شب بر می‏خاست‏با صدای بلند ذکر می‏گفت و دعا می‏خواند تا اهل خانه بشنوند وهرکس بخواهد برای عبادت برخیزد. هنگامی که ماموران حکومت‏برای دستگیری وی شبانه از دیوار منزلش وارد می‏شدند، او را درحال راز و نیاز با توانای بی‏همتا یافتند. آن گرامی ذکر رکوع وسجود را بسیار تکرار می‏کرد.
امام صادق(ع) خداوند را همه جا حاضر و او را بر اعمال خودناظر می‏دانست. از این رو به‏گاه نیایش مجذوب خداوند می‏شد. مالک‏بن انس می‏گوید: «با امام صادق بر او درود خدای باد حج‏گزاردم، به هنگام تلبیه هرچه می‏کوشید تا لبیک بگوید، صدایش درگلو می‏ماند و چنان حالتی به او دست می‏داد که نزدیک بود ازمرکبش به زیر افتد. گفتم: چاره‏ای نیست‏باید لبیک گفت. فرمود:
چگونه جرات کنم لبیک بگویم، می‏ترسم خداوند بگوید: «نه‏لبیک‏» چون زبان به لبیک می‏گشود، آن قدر آن را تکرار می‏کرد که‏نفسش بند می‏آمد. قرآن را بسیار بزرگ می‏داشت و آن را در چهارده‏بخش قرائت می‏فرمود.
برنامه زندگی
ادامه مطلب »

سیمای امام صادق(ع)

دسته: امام صادق (ع)

۲۶ شهریور ۱۳۹۰

سیمای امام صادق(ع)
درباره سیمای آن حضرت گفته‏اند: میانه بالا، افروخته رو و سفید، کشیده بینی و مشکین‏موی بود و بر گونه‏اش خال سیاهی داشت و به روایت امام رضا(ع) نقش نگینش «الله ولی عصمتی من خلقه‏» و به روایتی دیگر «الله خالق کل شی‏ء» و به روایت معتبر دیگر: «انت ثقتی فاعصمنی من الناس‏» بود. بیشتر شمایل آن حضرت مثل پدرش امام باقر(ع) بود. جز آنکه کمی‏باریکتر و بلندتر بود. مردی بود میانه بالا، افروخته روی،پیچیده موی و پیوسته صورتش چون آفتاب می درخشید. در جوانی‏موهای سرش سیاه بود. بینی‏اش کشیده و وسط آن اندکی بر آمده بودو برگونه راستش خال سیاهی داشت. محاسن آن جناب نه زیاد پرپشت‏و نه زیاد تنک بود. دندانهایش درشت و سفید بود و میان دودندان پیشین آن گرامی فاصله داشت. بسیار لبخند می‏زد و چون نام‏پیامبر برده می‏شد رنگ رخسارش زرد و سبز می‏شد. در پیری سفیدی‏موی سرش بر وقار و هیبتش افزوده بود.
بیست و پنجم شوال سال ۱۴۸ سال¬روز شهادت جانسوز آن امام علم و حکمت و عبادت است. دوازده سال در محضر حضرت امام سجّادع دوران کودکی و نوجوانی را سپری نمود، و نوزده سال دوران جوانی خود را در محضر پدربزگوارش حضرت امام باقرع هدایت و رهبری جامعه اسلامی را جرعه جرعه نوشید و تجربه نمود و پس از شهادت حضرت باقر مدت سی و چهار سال هدایت سکان کشتی اسلام ناب محمدی۹ را در حساس¬ترین شرایط تاریخی آن به عهده گرفت. این دوران مصادف بود با خلافت بیست ساله هشام¬بن عبدالملک مروان ﴿۱۲۵ ـ ۱۰۵ . ق﴾ تا دوازده سال از دوران خلافت منصور دوانیقی ﴿ ۱۵۸ ـ ۱۳۶٫ ق﴾ یعنی دوران انقراض و فروپاشیدن خلافت ستمگر اموی و مروانی و سلطه حکومت جبار عباسی.
از ویژگی¬های این دوره از تاریخ اجتماعی اسلام رشد علوم اسلامی از قبیل تفسیر و حدیث و فقه و کلام و تاریخ و نیز فلسفه و ریاضیات و نجوم و لغت و ادب و … بود و شگفت این¬که خلفای عباسی همانند امویان می¬کوشیدند تا مردم را از مکتب ائمه اهل¬بیت: دور نگه دارند. آن¬ها حتی افرادی را که خود مدتی شاگرد مکتب حضرت صادق بودند، در برابر آن حضرت بر مسند فتوا و فقه نشانده و مفتی و فقیه رسمی معرفی کردند و برای حضور در محضر حضرت صادق۷ موانع و محدودیت ایجاد ¬نمودند. با این حال امروزه کتابی در حدیث و تفسیر و فقه و اخلاق و عقاید نمی¬یابی که نام حضرت صادق ع در آن نباشد. حضرت تصمیم گرفته بود تا در برابر هجوم فرهنگ¬های التقاطی و انحرافی و کج¬اندیشی¬ها، استقلال علمی و فرهنگی جامعه اسلامی را پایه¬گذاری نماید، چنان که می¬فرمود: از یاران من هر آن کس که فقیه نباشد، ارزشی ندارد؛ زیرا اگر کسی نیاز فقهی خود را تأمین ننماید، نیازمند دیگران می¬گردد و در این صورت او را بدون این¬که خود بداند به گمراهی می¬کشانند.([۱]) و به¬همین خاطر می¬فرمود: دوست داشتم بر سر یارانم با تازیانه زده شود تا به دانش ـ فقه ـ روی آورند
ادامه مطلب »

امام صادق علیه السلام و قیام های زمان
در راستای فلسفه وظیفه الهی، ائمه علیهم السلام برای تحقق حکومت‏اسلامی جدیت و تلاش فراوانی داشتند. امام صادق(ع) علاوه بر نهضت‏علمی و فکری که در جامعه ایجاد نمود; اهتمام خاصی به نظام‏رهبری و امامت اصیل اسلامی داشت. حمایت‏های پیدا و پنهان امام‏صادق(ع) از نهضت‏های اصیل و عدم همکاری آن‏حضرت با قیام‏ها نشان‏دهنده مواضع دقیق و الهی امام در برابر حکومت‏های سیاسی زمان‏است.
قیام زید بن علی(ع)
اینک به ارزیابی نقش امام صادق(ع) در برابر قیام‏های معاصر وی‏می‏پردازیم.
زید، فرزند امام زین العابدین(ع) مردی عابد، انسانی پرهیزکار،فقیهی شجاع و سخاوتمند بود. (۱)
زید به قصد شکایت از فرماندار مدینه، خالدبن ولید بن عبدالملک‏بن حرث راهی شام شد. هشام نه تنها به شکایت او توجهی نکرد،بلکه به او اهانت نمود و دستور داد او را به مدینه بازگردانند.
زید می‏گوید: من در مجلس هشام بودم که به رسول گرامی اسلام اهانت‏شد. اما هشام هیچ گونه عکس العملی از خود نشان نداد. بدین خاطراگر جز یک نفر همراه نداشته باشم قیام خواهم کرد. (۲)
زید به کوفه برگشت و سپاهی تشکیل داد و با استاندار عراق، یوسف‏بن عمر ثقفی درگیر شد و سرانجام به شهادت رسید. درباره قیام‏زید روایاتی از امام صادق(ع) رسیده است که بیانگر حمایت آن‏حضرت از قیام اوست. اینک بخشی از این روایت‏ها را نقل می‏کنیم:
۱- امام صادق(ع) فرمود: «فانظروا علی ای شی تخرجون لاتقولواخرج زید فان زیدا کان عالما و کان صدوقا و لم یدعکم الی نفسه وانما دعاکم الی الرضا من آل محمد(ص) و لو ظفر لوفی بما دعاکم‏الیه.»; نگاه کنید که با چه هدفی قیام می‏کنید. نگویید زیدخروج کرد. زید دانشمند و بسیار راستگو بود و مردم را به سوی‏خویش نمی‏خواند، بلکه به برگزیده آل محمد(ص) دعوت می‏کرد و اگرپیروز می‏شد به آنچه مردم را بدان دعوت می‏نمود، وفا می‏کرد. (۳)
زید بن علی فرمود: در هرزمان مردی از ما، اهل‏بیت علیهم السلام‏وجود دارد که خدا به وسیله او بر مردم احتجاج می‏کند. حجت این‏زمان فرزند برادرم، جعفر بن محمد(ع) است. هرکس او را پیروی کندگمراه نمی‏شود و مخالف او هدایت نمی‏یابد. (۴)
۲- امام رضا(ع) می‏گوید: پدرم فرمود: امام صادق(ع) فرمود: خدارحمت کند عمویم زید را! او به برگزیده آل محمد دعوت می‏نمود واگر پیروز می‏شد به آن وفا می‏کرد. او در رابطه با نهضت‏خویش بامن مشورت نمود. به او گفتم: اگر می‏خواهی به دار آویخته شوی‏قیام کن. امام رضا(ع) می‏گوید: پدرم فرمود: هنگامی که زید ازمحضر امام صادق(ع) خارج شد، امام فرمود: «ویل لمن سمع واعیثه‏فلم یجبه‏»; وای برکسی که ندایش را بشنود و ا و را همراهی واجابت نکند. (۵)
۳- ابن سیابه می‏گوید: امام صادق(ع) به من هزار دینار داد وفرمود: این‏ها را در میان فرزندان کسانی که همراه زید به شهادت‏رسیده‏اند، تقسیم کن. (۶)
۴- فضیل، یکی از سپاهیان زید می‏گوید: خدمت امام صادق(ع)رسیدم. حضرت فرمود: آیا تو در جنگ با شامیان همراه عمویم بودی؟
گفتم: بله، حضرت فرمود: چه قدر از آنان را کشتی؟ گفتم: شش نفر.
حضرت فرمود: شاید دچار شک گشته‏ای؟ پاسخ دادم: اگر شک داشتم که‏آنان را نمی‏کشتم. حضرت فرمود: خدا مرا در ثواب خون‏های آنان‏شریک سازد. به خدا قسم! عمویم زید و اصحابش جزء شهدا هستند. مانند علی‏بن ابی‏طالب(ع) و اصحاب او. (۷)
مرحوم مجلسی می‏نویسد: اگرچه اخبار درباره زید مختلف است امابیش‏ترین اخبار بیانگر این است که او به خاطر انتقام‏جویی ازقاتلان امام حسین(ع) و امر به معروف و نهی از منکر قیام نمود وبه برگزیده آل محمد(ص) دعوت می‏نمود. من درکلام دانشمندان شیعه‏نظری در مخالفت آن‏چه گفته شد، ندیدم
ادامه مطلب »

پیامبر اکرم(ص) از نگاه امام صادق(ع)
در طول تاریخ بشریت، کم تر انسانی وجود دارد که مانند پیامبراسلام تمام خصوصیات زندگی اش به طور واضح و روشن بیان و ثبت‏شده‏باشد. خداوند متعال در قرآن کریم کتابی که خود حافظ اوست (۱) و بدون‏هیچ تغییری تا قیامت‏باقی است‏با زیباترین عبارات و کامل‏ترین‏بیانات، آن حضرت را معرفی نموده و با عالی‏ترین صفات ستوده است. خداوند متعال می‏فرماید: «انک لعلی خلق عظیم‏»; (۲) ای پیامبر! تو بر اخلاقی عظیم استوار هستی. نیز می‏فرماید: «محمد رسول‏الله و الذین معه اشداو علی الکفاررحماء بینهم. » (۳) محمد(ص) فرستاده خداست و کسانی که با اوهستند در برابر کفار سر سخت و در میان خود مهربانند. محققان، تاریخ نویسان و دانشمندان در ابعاد گوناگون زندگی حضرت‏محمد(ص) سخن گفته‏اند. اما ائمه علیهم السلام با نگاهی ژرف و دقیق سیمای آن شخصیت‏بی‏نظیر و در یکتای عالم خلقت را به تماشا نشسته، به معرفی زندگی،مبارزات و آموزه‏های آن حضرت پرداختند. در این نوشتار بر آنیم تا گوشه هایی از زندگی و شخصیت‏حضرت‏محمد(ص) را از نگاه امام صادق(ع) به تماشا بنشینیم.
امام صادق(ع) به نقل از سلمان فارسی فرمود: پیامبر اکرم(ص)فرمود: خداوند متعال مرا از درخشندگی نور خودش آفرید (۴) نیز امام صادق(ع) فرمود: خداوند متعال خطاب به رسول اکرم(ص)فرمود: «ای محمد! قبل از این که آسمان‏ها، زمین، عرش و دریا راخلق کنم. نور تو و علی را آفریدم…». (۵)
ثقه‏الاسلام کلینی(ره) می‏نویسد: امام صادق(ع) فرمود: «هنگام ولادت‏حضرت رسول اکرم(ص) فاطمه بنت اسد نزد آمنه (مادر گرامی پیامبر)بود. یکی از آن دو به دیگری گفت: آیا می‏بینی آنچه را من‏می‏بینم؟
دیگری گفت: چه می‏بینی؟ او گفت: این نور ساطع که ما بین مشرق ومغرب را فرا گرفته است! در همین حال، ابوطالب(ع) وارد شد و به‏آن‏ها گفت:
چرا در شگفتید؟ فاطمه بنت اسد ماجرا را به گفت. ابوطالب به اوگفت: می‏خواهی بشارتی به تو بدهم؟ او گفت: آری. ابو طالب گفت:
از تو فرزندی به وجود خواهد آمد که وصی این نوزاد، خواهد بود (۶)
نام‏های پیامبر
کلبی، از نسب شناسان بزرگ عرب می‏گوید: امام صادق(ع) از من‏پرسید: در قرآن چند نام از نام‏های پیامبر خاتم(ص) ذکر شده است؟
گفتم: دو یا سه نام.
امام صادق(ع) فرمود: ده نام از نام‏های پیامبر اکرم در قرآن‏آمده است: محمد، احمد، عبدالله، طه، یس، نون، مزمل، مدثر، رسول‏و ذکر.
سپس آن حضرت برای هر اسمی آیه‏ای تلاوت فرمود. نیز فرمود:
«ذکر» یکی از نام‏های محمد(ص) است و ما (اهل‏بیت) «اهل ذکر»هستیم. کلبی! هر چه می‏خواهی از ما سؤال کن.
کلبی می‏گوید: (از ابهت صادق آل محمد(ع‏» به خدا سوگند! تمام‏قرآن را فراموش کردم و یک حرف به یادم نیامد تا سؤال کنم. (۷)
برخی چهارصد نام و لقب پیامبر(ص) که در قرآن آمده است، را برشمرده‏اند. (۸)
عظمت نام محمد(ص)
جلوه نام محمد(ص) برای امام صادق(ع) به گونه‏ای بود که هر گاه‏نام مبارک حضرت محمد(ص) به میان می‏آمد، عظمت و کمال رسول‏خدا(ص) چنان در وی تاثیر می‏گذاشت، که رنگ چهره‏اش گاهی سبز وگاهی زرد می‏شد، به طوری که آن حضرت در آن حال، برای دوستان نیزنا آشنا می‏نمود. (۹)
امام صادق(ع) گاهی بعد از شنیدن نام پیامبر(ص) می‏فرمود: جانم‏به فدایش. اباهارون می‏گوید: روزی به حضور امام صادق(ع) شرفیاب‏شدم. آن حضرت فرمود: اباهارون! چند روزی است که تو را ندیده‏ام.
عرض کردم: خداوند متعال به من پسری عطا فرمود. آن حضرت فرمود:
خدا او را برای تو مبارک گرداند چه نامی برای او انتخاب‏کرده‏ای؟ گفتم: او را محمد نامیده‏ام.
امام صادق(ع) تا نام محمد را شنید (به احترام آن حضرت) صورت‏مبارکش را به طرف زمین خم کرد، نزدیک بود گونه‏های مبارکش به‏زمین بخورد.
آن حضرت زیرلب گفت: محمد، محمد، محمد. سپس فرمود: جان خودم،فرزندانم، پدرم و جمیع اهل زمین فدای رسول خدا(ص)باد! او رادشنام مده! کتک نزن! بدی به او نرسان! بدان! در روی زمین‏خانه‏ای نیست که در آن نام محمد وجود داشته باشد، مگر این که آن‏خانه در تمام ایام مبارک خواهد بود.
سیمای محمد(ص) (۱۰)
امام جعفر صادق(ع) فرمود: امام حسن(ع) از دائی‏اش، «هند بن ابی‏هاله‏» (۱۱) که در توصیف چهره پیامبر(ص) مهارت داشت، در خواست‏نمود تا سیمای دل آرای خاتم پیامبران(ص) را برای وی توصیف‏نماید. هند بن ابی هاله در پاسخ گفت: «رسول خدا(ص) در دیده‏هابا عظمت می‏نمود، در سینه‏ها مهابتش وجود داشت .قامتش رسا، مویش‏نه پیچیده و نه افتاده، رنگش سفید و روشن، پیشانیش گشاده،ابروانش پرمو و کمانی و از هم گشاده، در وسط بینی برآمدگی‏داشت، ریشش انبوه، سیاهی چشمش شدید، گونه هایش نرم و کم‏گوشت.دندان هایش باریک و اندامش معتدل بود. آن حضرت هنگام راه‏رفتن با وقار حرکت می‏کرد. وقتی به چیزی توجه می‏کرد به طور عمیق‏به آن می‏نگریست، به مردم خیره نمی‏شد، به هر کس می‏رسید سلام‏می‏کرد، همواره هادی و راهنمای مردم بود.
ادامه مطلب »

درباره‌ی این وبلاگ

این پایگاه توسط تبیان گیلان برای واحد مبلغین طراحی و راه اندازی شده است. تمام حقوق آن متعلق به مرکز تحقیقات اینترنتی تبیان گیلان و اداره کل تبلیغات اسلامی استان گیلان است..

تصاویر

دسته‌ها

بایگانی