آخرین مطالب

 
No Image
خوش آمديد!
مهدویت وپرفسورکربن پيوند ثابت

بازخوانی دوستی علمی علامه طباطبایی (ره) و هانری کربن / شیفته ای به نام کربن
۱۶

دکتر دینانی می گفت: روزی در حضور علامه طباطبایی به هانری کربن گفتم: شما که این گونه با معارف اسلامی آشنا شده اید، با چه ذکری مانوس اید؟ کربن در پاسخ گفت: ذکر من قال الباقر (ع) و قال الصادق (ع) است .

۲۴ آبان سالروز درگذشت علامه سیدمحمد حسین طباطبایی بهانه ای شده تا از ارتباط این مفسر شریف با هانری کربن مطالبی را حضورتان تقدیم داریم .
زندگی و اندیشه

هانری کربن (Henry.Corbin در چهارم آوریل ۱۹۰۳م . در شهر پاریس دیده به جهان گشود . در دوران کودکی آموزش های مذهب کاتولیک را آموخت . سپس به مدرسه علوم مسیحی رفت و به نهضت پروتستان علاقه مند شد . وی برای ادامه تحصیل به دانشگاه سوربن رفت و در سال ۱۹۲۵م . لیسانس گرفت . یک سال بعد، گواهی نامه عالی فلسفه و در سال ۱۹۲۸م . دیپلم تتبعات عالی دانشگاه پاریس و سرانجام در سال ۱۹۲۹م . دیپلم مدرسه السنه شرقی پاریس را اخذ نمود . در همین سال ها با زبان های عربی، فارسی و پهلوی آشنا شد . (۱)

وی بعدها، نزد لویی ماسینیون رفت و نسخه ای از کتاب حکمه الاشراق سهروردی را از او دریافت کرد . این کار تاثیر روحی فراوانی بر کربن نهاد او را راهی شرق نمود . نخستین مقاله اش در نشریه بررسی های فلسفی، درباره یکی از آثار سهروردی به طبع رسید و اولین اثر مستقل او به زبان فرانسه، در خصوص سهروردی، در سال ۱۹۳۹م . تحت عنوان «سهروردی مؤسس حکمت اشراق » چاپ شد . (۲)

کربن مدت ها ریاست انستیتو فرانسه و ایران را عهده دار بود و به همت او مشاهیری چون سهروردی، روزبهان و ملاصدرا برای جامعه علمی و فرهنگی اروپا به نام هایی آشنا مبدل گردید . در جهانی که برخورد میان فرهنگ های گوناگون پیوسته با شکاف های بیش تر مواجه می شد، وی نمونه ای از تلاش فوق العاده برای تفاهم بود . (۳)

هانری کربن را باید فیلسوف و مفسر حکمت معنوی شیعه نامید . مطالعات او در آثار عرفانی، لطف و جذبه وصف ناپذیری به آثارش بخشیده است . کربن خود در این باره می گوید: پرورش من از آغاز فلسفی بود . به همین دلیل، نه به معنای دقیق کلمه متخصص زبان و فرهنگ آلمانی هستم و نه مستشرق; فیلسوفی رهروام به هر دیاری که راهبرم شوند . اگر چه در این سیر و سلوک از فرایبورگ، تهران و اصفهان سر درآورده ام; اما این شهرها از نظر من، مدینه های تمثیلی اند; منازلی نمادین از راه و سفری همیشگی و پایدار . (۴)
آغاز آشنایی

هانری کربن، وقتی آوازه عرفان و فلسفه علامه طباطبایی را شنید، شیفته عظمت علمی، کمالات معنوی و فضایل این حکیم وارسته گردید . از این رو وقتی که به منظور شناخت تشیع، سالی چند ماه از پاریس به ایران می آمد و در این سرزمین به پژوهش در مورد مذهب شیعه می پرداخت، توسط برخی از اساتید دانشگاه، از محضر علامه طباطبایی تقاضا نمود که به وی کمک کند . آن فیلسوف عالی مقام که از فعالیت های علمی و اشتیاق معنوی این محقق با خبر بود، خواسته اش را اجابت کرد و با وجود کهن سالی و ضعف مزاج، هر دو هفته یک بار از قم به تهران می آمد تا در جلسه ای علمی به سؤالات کربن پاسخ دهد و معارف و حقایق گرانبهای تشیع را در اختیار او و عده ای از استادان دانشگاه قرار دهد (۵) و بدین وسیله شناخت صحیح شیعه، برای جهان غرب، توسط هانری کربن هموار گردید . علامه طباطبایی در جایی گفته بود:

از الطاف خداست که معارف اسلامی به وسیله این دانشمند و همکارانش در جهان غرب اشاعه یابد . این ها در فرانسه مجله ای دارند که معارف شیعه را معرفی می نمایند . (۶)

در محفلی که حلقه اصحاب تاویل نام داشت، دیدار منظم این دو شخصیت صورت می گرفت . با وجود مشکل زبانی به وسیله ترجمه، ارتباط و گفت و گو میان آن دو بزرگوار برقرار می شد .
ملاقات با برکت

کربن مصاحبه های متعددی طی سال های ۱۳۳۷ و ۱۳۳۸ ش . با علامه طباطبایی درباره عقاید، تعالیم و تاریخ تشیع به عمل آورد .

علامه طباطبایی درباره این مذاکرات گفت: بنا به گفته کربن تا کنون مستشرقین، اطلاعات مربوط به اسلام را از اهل تسنن اخذ می کردند و در نتیجه، حقیقت مذهب تشیع آن گونه که شایسته است، به دنیای غرب معرفی نشده است . بر خلاف باور مستشرقین گذشته، اعتقاد من این است که تشیع یک مذهب حقیقی و اصیل و پابرجاست و دارای مشخصات یک مذهب حقیقی است و غیر از آن است که به غرب معرفی کرده اند . آن چه پس از پژوهش های علمی بدان رسیده ام، این است که به حقایق معنویت اسلام از دریچه شیعه – که نسبت به این آیین واقع بینی دارد باید نگاه کرد . از این رو کوشیده ام این مذهب را به نحوی که باید و در خور واقعیت آن است، به جهان غرب معرفی کنم . بسیار علاقه مندم که با رجال علمی و مشاهیر این مذهب از نزدیک تماس بگیرم و با طرز فکر آنان آشنا شوم و در بررسی اصول و مبانی شیعه، از این بزرگان کمک گرفته و نسبت به هدف خود روشن تر شوم . (۷)

علامه طباطبایی درباره دومین ملاقات خود با کربن نوشته است: امسال (سال ۱۳۳۸ ش). نیز که نویسنده پس از گذرانیدن تعطیلات تابستانی – در یکی از ییلاقات اطراف دماوند موقع مراجعت به قم، چند روزی در تهران توقف داشتم، شب ۱۶ مهرماه طبق وعده قبل، ملاقات دوم در محیط گرم و دوستانه به عمل آمد . در این مجلس کربن مذاکره را ادامه داده، افزود: امسال موقعی که اروپا بودم، در ژنو کنفرانسی در موضوع امام منتظر (حضرت مهدی (عج)) طبق عقیده شیعه داشتم و این موضوع برای دانشمندان اروپایی که در آن جلسه حضور داشتند، کاملا تازگی داشت!

وی همچنین گفت: به عقیده من، مذهب تشیع تنها مذهبی است که رابطه هدایت الهی را میان خدا و خلق برای همیشه نگه داشته، پیوسته ولایت را زنده و پا برجا می دارد .

کربن افزود: به اعتقاد من، تمامی ادیان حقیقتی را دنبال می نمایند; اما تنها مذهب تشیع است که به این حقیقت لباس دوام و استمرار پوشانیده و معتقد است که این ویژگی میان عالم انسانی و الوهی برای همیشه باقی است . این نظر من است; آیا شما نیز این گونه فکر می کنید .

گفتم آن چه از نظر اسلام می توان گفت، آن است که نظریه اثبات صانع در تمامی ادیان مشترک است; ولی آیینی که ارزش این حقیقت را داشته، دینی است که در آن تنها خدای یگانه پرستش شود و رابطه نبوت را اثبات کرده، معادی قائل شود . آن چه از لوازم احترام و تعظیم می توان در حق یک دین روا داشت، اسلام در حق یهودیت و مسیحیت روا داشته و مقام نبوت حضرت مسیح را تقدیس و تنزیه نموده و شریعت این پیامبر و نیز حضرت موسی (ع) را ستوده است و نیز نسبت به دین مجوس، به دیده احترام می نگرد . (۸)
همه جا محل عبادت است

روزی علامه به کربن گفت: در دین مقدس اسلام، تمام زمین ها و مکان ها بدون استثنا محل عبادت است . اگر فردی بخواهد نماز بخواند، دعا کند یا سجده نماید، در هر جا که هست، می تواند این عمل را انجام دهد ولی در دین مسیح، چنین نیست و عبادت باید در کلیسا و در وقت معینی انجام گیرد .

بنابراین اگر فردی مسیحی در اوقاتی حالی پیدا کرد – مثلا در نیمه شب، باید چه کند – باید صبر نماید تا روز یکشنبه درب کلیسا را بگشایند و این به معنی قطع ارتباط بنده با خداست .

کربن در پاسخ گفت: بلی این اشکال در مذهب مسیح هست و الحمد لله دین اسلام در تمامی زمان ها، مکان ها و حالات، رابطه خالق و مخلوق را محفوظ نگه داشته است .

علامه یادآور شد: اگر در دین مقدس اسلام، انسان نیازمندی حالی پیدا کند، طبق همان حال و نیاز، خدای خویش را می خواند; چون خداوند اسمای حسنایی دارد و انسان طبق خواست و نیاز خویش، هر یک از این اسما را که مناسب دیده، پروردگار را بدان اسم و صفت یاد می کند; اما در دین مسیح، خدا این اسما را ندارد و صرفا لفظ خدا، اله و اب برای اوست . وی خطاب به کربن گفت: اگر شما حالی پیدا کردید و خواستید خدا را بخوانید و مناجات کنید و او را با اسما و صفتش یاد کنید و با اسم خاصی از او اجت بخواهید، چه می کنید؟ او در پاسخ گفت: در مناجات های خود، صحیفه مهدویه را می خوانم! (۹)
نگفتم او شیعه شده است؟

پس از چندمین جلسه مصاحبه، هانری کربن رهسپار فرانسه گردید; اما ارتباط وی با علامه طباطبایی قطع نگردید و بحث بین این دو متفکر، از طریق مکاتبه ادامه یافت . علامه در خصوص فلسفه اسلامی از دیدگاه تشیع، مطالبی تدوین و برای وی ارسال نمود .

هانری کربن علاوه بر آن که مطالب مطرح شده در گفت وگو با علامه طباطبایی را کاملا ضبط و ثبت می نمود و در اروپا انتشار می داد و حقیقت تشیع را معرفی می کرد، خود نیز در سخنرانی ها و کنفرانس ها به طور جدی از تشیع دفاع می کرد و در پاریس کاملا بر معرفی و تبلیغ آن اصرار داشت و بر این باور بود که در دنیا، یگانه مذهب زنده و اصیل که نمرده، شیعه است; زیرا قائل به امام حی می باشد و اساس اعتقاد خود را بر این می گذارد و با اتکا و اعتماد به حضرت مهدی (عج) پیوسته زنده است . کربن خود نیز به معارف و معنویات این مذهب نزدیک بود و این بارقه در روح و روانش تحول ایجاد نموده بود . مهندس سیدعبدالباقی طباطبایی – فرزند ارشد علامه – می گوید: یک روز پدر رو به ما نمود و با نشاط خاصی گفت: این پروفسور به اسلام (تشیع) مؤمن شده است; ولی شرایط اقتضا نمی کند تا آن را رسما و علنا بر زبان جاری کند . چند صباحی که از این فرموده پدر گذشت، یک روز کربن درباره حضرت مهدی (عج) سخنان پرشوری ایراد نمود و ضمن آن گفت: من به خاطر بحث درباره شیعه و رسیدن به حقایق این مذهب، نزدیک بود پست تحقیقاتی خود را در دانشگاه سوربن از دست بدهم . پدر، وقتی از این موضوع مطلع شد، بسیار مسرور و مشعوف گردید و گفت: نگفتم این پروفسور کربن، مؤمن به تشیع شده است و رویش نمی شود که صریحا اعتراف کند . علامه به یکی از شاگردان خود گفته بود (۱۰) : کربن دعاهای صحیفه مهدویه را می خواند و می گریست . (۱۱)
راه یابی به حریم تشیع

کربن عقیده داشت که راه یافتن به عالم معنویت شیعی، کاری سهل و آسان نمی باشد; زیرا تشیع حرم معرفت باطنی اسلام است و از ویژگی های آن احساس شرمی وافر در قبال مسایل دینی، متانت و وزانتی است که وقتی مخاطب یقین حاصل کرده باشد، بند از نقاب می گشاید; وی می نویسد:

شرط لازم برای راه یافتن به حریم تشیع و عجین شدن با روح آن، این است که بر خوان گسترده معنویت آن بنشینیم; ولی میهمان عالم معنویت شدن، ایجاب می کند که در باطن و ضمیر خویش، جایگاهی برایش تدارک ببینیم . زیستن در عالم معنویت شیعی امکان ندارد; مگر به شرط آن که با باطن ما راه یابد و با روحمان سرشته شود . (۱۲)

به نظر کربن، تشیع در حکم معنای درونی اسلام است که این باطن از نخست و به طور کامل، همان تعالیمی است که از امامان به پیروانشان و از آنها به دیگران انتقال یافته است .

بشریت بدون وجود این خلفای الهی، قادر به ادامه حیات نیست; خواه از این امر آگاه و یا غافل باشد . در مذهب شیعه، تنها با تکیه و پیوند میان ولایت و امامت و تفسیرهای ظاهری و باطنی، پیامبرشناسی ظهور یافته که از یک سو به تفسیر ظاهر شریعت و از سوی دیگر به تاویل آن محدود می گردد . (۱۳)

کربن می گوید: با سیمای امام دوازدهم است که تشیع نهانی ترین سر خود را به ما عرضه می کند و این موضوع بر تارک کاخ رفیع الهیات و حکمت معنوی نشسته است .

کربن در هفتم اکتبر سال ۱۹۷۸ م . در گذشت .

پی نوشت:

۱ . کربن در فلسفه ایرانی و فلسفه تطبیقی، ترجمه سیدجواد طباطبایی، مقدمه .

۲ . زائری از غرب، حسین سیدعرب، مجله گل چرخ، شماره ۱۳ .

۳ . نک: هانری کربن و آفاق تفکر معنوی، داریوش شایگان، ترجمه باقر پرهام .

۴ . سخنان ایراد شده در سمینار پیرامون آثار هانری کربن، انجمن ایران شناسی فرانسه در ایران، ص ۱۸ .

۵ . جرعه های جانبخش، از نگارنده، ص ۲۸۹ .

۶ . یادنامه مفسر کبیر استاد علامه طباطبایی، ص ۱۲۷و۱۲۸ .

۷ . شیعه (مجموعه مذاکرات با هانری کربن)، مقدمه علامه طباطبایی با تلخیص و بازنویسی مختصر .

۸ . همان، ص ۲۴ و ۲۷ با اندکی تلخیص و بازنویسی .

۹ . مهرتابان، علامه تهرانی، ص ۴۸و۴۹ .

۱۰ . مجله جوانان، شماره ۸۲۱، ص ۵۲ .

۱۱ . مهر تابان، ص ۴۷ .

۱۲ . در احوال و اندیشه های کربن، ص ۹۰ .

۱۳ . همان، ص ۳۰ .

نظرات[۰] | دسته: امام مهدی (عج) | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
ملاقات سیّد بحر العلوم با امام زمان (علیه السلام) در مسجد سهله پيوند ثابت

ملاقات سیّد بحر العلوم با امام زمان (علیه السلام) در مسجد سهله

عالم بزرگوار آخوند ملازین العابدین سلماسى مى گوید: (روزى در مجلس درس آیه اللّه علاّمه طباطبائى بحر العلوم در نجف اشرف نشسته بودم. جهت زیارت، عالم بلند مرتبه جناب میزرا ابو القاسم قمى صاحب (قوانین) داخل شد.

پس از درس، میرزا ابو القاسم به سیّد بحر العلوم گفت: (شما رستگار شدید وبه تولّد روحانى وجسمانى وپیدایش چشم ملکوتى وبرزخى دست پیدا کرده اید. پس چیزى به ما مرحمت کنید از آن نعمتهاى بى پایانى که به دست آوردید).

پس سیّد بحر العلوم بدون تامّل فرمود: (من دیشب یا دوشب قبل (تردید از گوینده است) براى خواندن نافله شب به مسجد کوفه رفته بودم واوّل صبح قصد برگشت به نجف اشرف را کردم.
وقتى از مسجد بیرون آمدم، دلم هواى رفتن به مسجد سهله را کرد ولى از ترس نرسیدن به نجف قبل از صبح وانجام شدن امر مباحثه در آن روز، از این کار منصرف شدم ولى اشتیاقم لحظه به لحظه زیاد مى شد ودلم بیشتر مى خواست که بروم.

در همین احوال که تردید داشتم ناگهان بادى وزید وغبارى بلند شد ومرا به آن طرف حرکت داد ومدّتى نگذشت که مرا بر در مسجد سهله انداخت.

نظرات[۰] | دسته: امام مهدی (عج) | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
سؤال کردن مسائل از حضرت على (علیه السلام) وامام زمان (علیه السلام) توسّط مقدّس اردبیلى پيوند ثابت

مقدّس اردبیلى، شاگردى داشت که به او دانش ورفتار نیکو یاد مى داد که اهل تفرش بود ونام او میر علام بود وبى نهایت دانا وباورع بود.

آن شاگرد مى گوید: (یک شب وقتى مطالعه کردن من تمام شد، نیمه هاى شب شده بود که از اتاقم بیرون آمدم ونگاهى به اطراف حرم شریف کردم وآن شب بسیار تاریک بود.

ناگهان یک مرد را دیدم که رو به حرم شریف حضرت على (علیه السلام) کرده است، گفتم: (شاید این دزد است وآمده چیزى از قندیلها را بدزدد).

بنابراین از آنجایى که ایستاده بودم، پایین آمدم وآهسته به او نزدیک شدم در حالى که او مرا نمى دید.

او به نزدیکى هاى حرم مطهّر رفت وایستاد. ناگهان دیدم قفل باز شد وافتاد وهمچنین درب دوّم وسوّم نیز به همین ترتیب باز شد واو به داخل قبر مطهّر شرف یاب شد.

سلام کرد واز طرف قبر مطهّر جواب سلام داده شد. سپس با امام (علیه السلام) در مورد مسائل علمى صحبت کرد ومن از صحبت کردنش، او را شناختم که استادم مقدّس اردبیلى است. سپس از حرم بیرون رفته واز شهر هم بیرون شد وبه طرف مسجد کوفه رفت.

نظرات[۰] | دسته: امام مهدی (عج) | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
صب حجر الاسود توسّط امام زمان (علیه السلام) وجواب نامه جعفر بن قولویه توسّط آن حضرت پيوند ثابت

نصب حجر الاسود توسّط امام زمان (علیه السلام) وجواب نامه جعفر بن قولویه توسّط آن حضرت

در سالى که قرامطه در سال ۳۳۹ حجر الاسود را براى نصب در جاى خود به مکّه مى بردند عالم بزرگوار شیخ جعفر بن قولویه به طرف مکّه حرکت کرد تا شاید در مراسم آن شرکت کرده وامام عصر (علیه السلام) را – که طبق روایات، حجر الاسود فقط به دست امام معصوم (علیه السلام) نصب مى شود – را ببیند.

وقتى به بغداد رسید مریض شد ونتوانست برود. لذا کسى را به عنوان نایب زیارت حجّ خود قرار داده ونامه اى نوشته ومُهر کرد وبه نایب داد وگفت: (این نامه را به شخصى که حجر الاسود را به جاى خود نصب مى کند بده). ودر آن نامه از حضرت ولى عصر (علیه السلام) مدّت عمر خود را واینکه آیا از این مریضى خلاصى مى یابد را سؤال کرده بود.

این شخص مى گوید: (من وارد مکّه شدم وروزى که مى خواستند حجر الاسود را نصب کنند به خُدّام کعبه پول دادم تا مرا نزدیک رکن کعبه ببرند تا ببینم چه شخصى حجر الاسود را در جاى خود نصب مى کند.

هر کس مى آمد وحجر الاسود را بلند مى کرد تا در جاى خود قرار دهد قرار نمى گرفت، تا این که شخصى گندم گون وبا چهره اى زیبا آمده وحجر الاسود را برداشت به جاى خود گذاشت وحجر الاسود در جاى خود مستقرّ شد ودر این حال صداى مردم بلند شد وآن شخص از همان راهى که آمده بود برگشت.

نظرات[۰] | دسته: امام مهدی (عج) | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
شرفیاب شدن مرحوم شیخ مرتضى انصارى خدمت امام زمان (علیه السلام) وپرسیدن سؤالات از آن حضرت پيوند ثابت

شرفیاب شدن مرحوم شیخ مرتضى انصارى خدمت امام زمان (علیه السلام) وپرسیدن سؤالات از آن حضرت

یکى از شاگردان مرحوم شیخ مرتضى انصارى مى گوید: (نیمه شبى در کربلاى معلاّ از خانه بیرون آمدم، در حالى که کوچه ها گل آلود وتاریک بودند ومن چراغى با خود برداشته بودم.

از دور شخصى را مشاهده کردم، که چون به او نزدیک شدم دیدم، استادم شیخ انصارى است.

با دیدن ایشان به فکر فرو رفتم واز خود پرسیدم که آن بزرگوار در این موقع از شب، در این کوچه هاى گل آلود با چشم ضعیف به کجا مى روند؟!

از بیم آنکه مبادا کسى در کمین ایشان باشد، آهسته به دنبالش حرکت کردم.

شیخ آمد وآمد تا در کنار خانه اى ایستاد ودر کنار در آن خانه زیارت جامعه را با یک توجّه خاصّى خواند، سپس داخل آن منزل گردید.

نظرات[۰] | دسته: امام مهدی (عج) | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
تأیید اجتهاد شیخ انصارى توسّط امام زمان (علیه السلام) پيوند ثابت

تأیید اجتهاد شیخ انصارى توسّط امام زمان (علیه السلام)

بعد از فوت مرحوم صاحب جواهر، آیه اللّه حاج شیخ محمّد حسن مردم به مرحوم شیخ انصارى (رضوان اللّه تعالى علیه) مراجعه کردند واز او رساله عملیّه خواستند.

شیخ انصارى فرمود: (با بودن سیّد العلماء مازندرانى که از من اعلم است ودر بابل زندگى مى کند من رساله عملیّه ندارم واین عمل را انجام نمى دهم).

لذا خود شیخ انصارى نامه اى براى سیّد العلماء به بابل نوشت واز او خواست، که به نجف اشرف مشرّف شود وزعامت حوزه علمیّه شیعه را به عهده بگیرد.

سیّد العلماء، در جواب نامه شیخ انصارى نوشت: (درست است من وقتى در نجف بودم وبا شما مباحثه مى کردم، از شما در فقه قویتر بودم، ولى چون مدّتها است که در بابل زندگى مى کنم وجلسه بحثى ندارم وتارک شده ام شما را از خود اعلم مى دانم، لذا باید مرجعیّت را خود شما قبول فرمائید).

با این حال شیخ انصارى فرمود: (من یقین به لیاقت خود براى این مقام ندارم، لذا اگر مولایم حضرت ولى عصر (علیه السلام) به من اجازه اجتهاد بدهند ومرا براى این مقام تعیین کنند، من آن را قبول خواهم کرد).

روزى معظّم له در مجلس درس نشسته بود وشاگردان هم اطرافش نشسته بودند، دیدند شخصى که آثار عظمت وجلال از قیافه اش ظاهر است وارد شد وشیخ انصارى به او احترام گذاشت.

او در حضور طلاّب به شیخ انصارى رو کرد وفرمود: (نظر شما درباره زنى که شوهرش مسخ شده باشد، چیست؟) (این مسأله به خاطر آنکه مسخ در این امّت وجود ندارد در هیچ کتابى عنوان نشده است).

لذا شیخ انصارى عرض کرد: (چون در کتابها این بحث عنوان نشده من هم نمى توانم، جواب عرض کنم).

نظرات[۰] | دسته: امام مهدی (عج) | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
ملاقات علماى بزرگ اسلام با امام زمان علیه السلام:علاّمه حلّى پيوند ثابت

چگونه صاحب الزّمان را نمى توان دید در حالى که دست او در میان دست توست

علاّمه حلّى شب جمعه اى به زیارت سیّد الشّهداء (علیه السلام) مى رفت. ایشان تنها بر روى الاغى سوار شده بود وتازیانه نیز در دستش بود.

در بین راه شخص عربى پیاده به همراه علاّمه راه افتاده وبا هم به صحبت مشغول شدند. وقتى مقدارى از راه رفتند علاّمه متوجّه شد که این شخص مرد دانایى است بنابراین در مورد همه مسائل علمى با هم صحبت کردند وعلاّمه بیشتر متوجّه مى شد که این مرد صاحب علم وفضیلت بسیارى است.

نظرات[۰] | دسته: امام مهدی (عج) | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
ملاقات علماى بزرگ اسلام با امام زمان علیه السلام:شیخ مفید پيوند ثابت

جبران کردن اشتباه شیخ مفید توسّط امام زمان (علیه السلام)

مى گویند از روستایى کسى خدمت شیخ مفید رسید ودر مورد زنى حامله که فوت کرده وفرزندش زنده است سؤال کرد که: (آیا باید شکم این زن را پاره کرده وطفل را بیرون آوریم ویا این که با آن بچّه، او را دفن کنیم؟)

شیخ مفید فرمود: (با همان بچّه او را دفن کنید).

پس آن مرد برگشت. در وسط راه دید مرد اسب سوارى از پُشت سر، سریع مى آید، وقتى به نزدیک مرد رسید، گفت: (اى مرد! شیخ مفید فرموده است که شکم آن زن را پاره کنید وطفل را بیرون بیاورید وزن را دفن کنید).

آن مرد نیز همین کار را کرد. پس از مدّتى اتّفاق را براى شیخ مفید بیان کردند، شیخ فرمود: (من کسى را نفرستادم ومعلوم است که آن شخص صاحب الامر (علیه السلام) بوده است. حالا که در احکام دینى اشتباه مى کنم همان بهتر که دیگر احکام دینى را بیان نکنم).

پس به خانه رفتند ودرب خانه را بستند وبیرون نیامدند.

ناگاه از حضرت ولى عصر (علیه السلام) نامه اى براى شیخ مفید آمد که: (بر شما واجب است تا احکام دینى را بیان کنید وما هم شما را همراهى کنیم ومواظب باشیم که اشتباه نکنید).

پس شیخ مفید دوباره شروع به بیان احکام دین کرد.

نظرات[۰] | دسته: امام مهدی (عج) | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
حضرت ایت الله بهجت :کجا رفتند کسانی که با صاحب الزمان ارتباط داشتند؟ پيوند ثابت

حضرت ایت الله بهجت می فرمودند:

«
ما خود را بیچاره کرده‎ایم که قطع ارتباط نموده‎ایم و گویا هیچ نداریم.
آیا آن ها از ما فقیرتر بودند؟
اگر بفرمائید به آن حضرت دسترسی نداریم؟
جواب شما این است که چرا به انجام واجبات و ترک محرّمات ملتزم نیستید، و او به همین از ما راضی است
زیرا «أورع النّاس مَن تورَّعَ عن المحرّمات»پرهیزگارترین مردم کسی است که از کارهای حرام بپرهیزد.
ترک واجبات و ارتکاب محرّمات، حجاب و نقاب دیدار ما از آن حضرت است.» (۱)

پی نوشت:

۱-در محضر آیت الله العظمی بهجت ـ ص۳۶۱ ، محمد حسین رخشاد

نظرات[۰] | دسته: امام مهدی (عج) | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
حکایتی زیبا از تشرّف آیت‌الله نمازی خدمت امام زمان (ع)/ به قرآن قسم نخور! پيوند ثابت

حکایتی زیبا از تشرّف آیت‌الله نمازی خدمت امام زمان (ع)/ به قرآن قسم نخور!
آیت‌الله شیخ اسماعیل نمازی شاهرودی از سلسله سعادتمندان و زمره نیکبختانی است که در سفر بیت‌الله پس از حادثه‌ای هولناک به همراه جمعی از حاجیان…
به گزارش خبرنگار قرآن و عترت باشگاه خبرنگاران؛ اصغرآقا در نظر داشت که از صف ماشین‌ها جدا شده، پس از پیمودن مسافتی دوباره به کاروان ملحق شود و در جلوی کاروان قرار گیرد اما او نادانسته ماشین را منحرف کرد و از کاروان جدا شد. من به خاطر سفرهای متمادی می‌دانستم که بیابان‌های عربستان بی‌سروته و بی انتهاست. لذا او را خیلی نصیحت کرده و اصرار نمودم که از قافله جدا نشود و طبق ترتیب کاروان حرکت کند اما او گوش نکرد. حاجیان دیگر هم سکوت کردند و با من همراهی نکردند.

آیت‌الله شیخ اسماعیل نمازی شاهرودی از سلسله سعادتمندان و زمره نیکبختانی است که در سفر بیت‌الله پس از حادثه‌ای هولناک به همراه جمعی از حاجیان و زائران خانه خدا، موفق به دیدار جمال دلربای حضرت بقیهالله ـ ارواحنا فداه ـ می‌شود.

حادثه از آن جا آغاز می‌شود که با اشتباه و غرور و حرف نشنوی یکی از رانندگان به نام «اصغرآقا» اتوبوس حامل حجّاج در برهوت و بیابان‌های عربستان راه را گم می‌کند و پس از پیمودن مسافتی طولانی راه به جایی نمی‌برند. در این هنگام آب آشامیدنی و بنزین نیز به پایان رسیده و سرانجام حاجیان ناامیدانه دل بر مرگ می‌نهند. به درخواست آیت‌الله نمازی، توسلی به آستان فریادرس بیچارگان، امام زمان(ع) جسته می‌شود و این توسل و توجّه کارساز می‌افتد و عنایت امام عصر(ع) از آنان دستگیری می‌نماید و حاجیان نیم‌روز با حضرت بقیّهالله(ع) همسفر می‌شوند..

آیت‌الله نمازی، انگیزه خود از نقل این تشرّف را شادی دل مؤمنان مشتاق به دیدار امام عصر(ع) بیان داشته و می‌فرماید: «این تشرّف را برای تذّکر و عمل به آیه «وذکّر فانّ الذکری تنفع المؤمنین» نقل می‌کنم و امیدوارم که این تذکّر، موثر واقع شود و قلوب مؤمنان با استماع این حکایت، از محبّت به حضرت بقیهالله سرشار گردد. این حقیر ناقابل مورد مرحمت حضرت حق ـ جلّ و علا ـ واقع شدم و خداوند سعادت تشرّف به محضر حضرت مهدی(ع) را نصیبم کرد و حدود نصف روز در خدمت آن حضرت بودیم و پس از این که غایب شدند، دانستیم که ایشان، حضرت بقیهالله ـ ارواحنا فداه ـ بوده‌اند»۱ لازم به یادآوری است که جناب نمازی شاهرودی تشرّفات دیگری هم به محضر امام زمان(ع) داشته‌اند که طالبان می‌توانند به کتاب مجالس حضرت مهدی مراجعه نمایند.

دامن این مقدمه را بر می‌چینیم و خوشتر آن است که سرّ دلبران را از زبان خود ایشان نه دیگران بشنویم. این شما و این سوغات سفر، و ارمغان راه.

دیـدار یار غائب دانی چه ذوق دارد
ابری که در بیابان بر تشنه‌ای ببارد

در سال ۱۳۳۶ هجری از تهران به همراه جمعی از برادران ایمانی به مکّه معظّمه مشرّف شدیم. امیرالحاج و سرپرست ما «صدر الاشراف» بود. در آن زمان چیزی حدود ۲۵۰ تومان تا ۳۰۰ تومان می‌گرفتند و با ماشین‌هایی قرار‌داد می‌بستند که ما را به مکّه رسانده و از آن جا به عراق بازگردانند.
من برای چهاردهمین مرتبه بود که به بیت‌الله الحرام مشرّف می‌شدم و به عنوان روحانی کاروان خدمت می‌کردم. آن سال در راه بازگشت به عراق به خاطر مسائلی، عربستان قوانینی برای ماشین‌های حجّاج وضع کرده بود و آن این که ماشین‌های زائران خانه خدا باید در یک کاروان صدتایی و همراه هم حرکت کنند. هر کاروان یک سرپرست داشت و یک ماشین هم، لوازم یدکی و ملزومات دیگر را همراه کاروان حمل می‌کرد. ضمناً دو ماشین پلیس، یکی در جلو و دیگری در عقب کاروان وظیفه حفاظت از قافله را بر عهده داشت ماشین ما دو راننده به نام‌های محمود آقا و اصغرآقا داشت که هر دو بچّه تهران بودند.
هنگامی که کاروان به راه افتاد اصغرآقا رانندگی می‌کرد. از قضا ماشینِ ما در آخر صف، پشت سر همه ماشین‌ها قرار گرفت و این موضوع اصغرآقا را خیلی ناراحت کرد و شروع کرد به غُرو لُند کردن و این که در حرکت از تهران ماشین آخری بودیم، در برگشتن هم آخری شدیم و باید تا آخر مسیر خاک بخوریم. من باید از صفِ ماشین‌ها خارج می‌شوم و می‌روم در جلوی ماشین‌های دیگر قرار می‌گیرم.

گم شدن در بیابان اصغرآقا در نظر داشت که از صف ماشین‌ها جدا شده، پس از پیمودن مسافتی دوباره به کاروان ملحق شود و در جلوی کاروان قرار گیرد اما او نادانسته ماشین را منحرف کرد و از کاروان جدا شد. من به خاطر سفرهای متمادی می‌دانستم که بیابان‌های عربستان بی‌سروته و بی انتهاست. لذا او را خیلی نصیحت کرده و اصرار نمودم که از قافله جدا نشود و طبق ترتیب کاروان حرکت کند اما او گوش نکرد. حاجیان دیگر هم سکوت کردند و با من همراهی نکردند.
اصغرآقا تصمیم خود را گرفت و گفت: به اندازه کافی آب و بنزین داریم و می‌توانیم از یک راه فرعی خود را به جلوی کاروان برسانیم. او از کاروان جدا شد و در بیابان به راه افتاد و پس از طیّ مسافتی طولانی راه را گم کرد و نتوانست خود را به کاروان برساند. کم‌کم شب هم فرا رسید. ما با داد و فریاد از او خواستیم که ماشین را متوقف کند تا نماز بخوانیم. وقتی از ماشین پیاده شدم؛ به آسمان نگاه کردم و دیدم که فاصله ما با هفت برادران (هفت اورنگ) زیاد شده، فهمیدم که راه زیادی را به اشتباه آمده‌ایم به همین خاطر به راننده گفتم: «امشب را همین‌جا بیتوته می‌کنیم و فردا صبح از همان راهی که آمده‌ایم، باز می‌گردیم».
فردا صبح سوار شدیم تا از همان راه دیروزی برگردیم اما از آن جا که صحراهای حجاز دارای شن‌های نرم است و باد آن‌ها را پیوسته حرکت می‌دهد، نتوانستیم راهِ بازگشت را پیدا کنیم. هیچ اثری از راه دیشب بر سینه صحرا نبود از آن طرف، ماشین هم مرتّب در شن‌ها فرو می‌رفت، جهت‌های متعددّی را چند فرسخ، چند فرسخ پیمودیم و سرانجام ره به جایی نبردیم و دوباره شب فرا رسید.

فردا صبح روز سوم، آب و بنزین هم تمام شد.
همه وحشت‌زده و ناامید شده بودیم. من به عنوان روحانی کاروان و کسی که سفرهای زیادی به خانه خدا آمده بودم گفتم: «این اصغرآقا بود که ما را به اینجا کشانید و گناه بزرگی را انجام داد. اما چاره‌ای هم نیست، بیاید همگی به امام زمان(ع) متوسّل شویم. اگر آن بزرگوار ما را از این بیابان هلاکت نجات بخشید، زهی سعادت و خوشبختی، اما اگر به فریاد ما نرسد همگی در این بیابان مُرده، طعمه حیوانات خواهیم شد. بیایید قبل از آن که بی حال شده و دست و پایمان بی‌رمق بیفتد، هر کس برای خود گودالی حفر کند و در آن گودال برود که اگر مرگ به سراغ ما آمد، در آن گودال‌ها جان بدهیم و حداقل بدن ما طعمه حیوانات نشود و با گذشت زمان، باد وزیده و شن‌ها را روی ما بریزد و در زیر شن‌ها مدفون شویم.
همه مشغول شدند و هر یک برای خود قبری کند و در این حال به حاجیان گفتم: جلوی قبر خود بنشینند تا به چهارده معصوم(ع) توسّلی بجوییم و خودم شروع به خواندن دعای توسّل کردم. ابتدا به رسول خدا(ص)، بعد به حضرت زهرا(س) و سپس به سایر امامان(ع)، وقتی به امام عصر(ع) رسیدم، روضه‌ای خواندم و گریه زیادی کردیم. در این حال الهام شدم که همه با هم «آقا» را با این ذکر بخوانیم: « یا فارس الحجاز أدرکنا، یا اباصالح المهدی ادرکنا، یا صاحب‌الزمان ادرکنا» همه با حال ناامیدی و گریه و زاری این ذکر شریف را تکرار می‌کردیم و آقا را صدا می‌زدیم.به حاجیان گفتم: « با خدا قرار بگذارید که اگر نجات یافتیم همه اموالی که به همراه داریم در راه خدا انفاق کنیم، با خدا عهد ببندیم که اگر نیازمندی به ما مراجعه کرد در حقّ او کوتاهی نکنیم و بقیه عمرمان را در برآوردن نیازهای مردم کوشا و ساعی باشیم».

نظرات[۰] | دسته: امام مهدی (عج) | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 

No Image
No Image No Image No Image
 
 
 

بایگانی شمسی

تقویم شمسی

تیر ۱۳۹۷
د س چ پ ج ش ی
« خرداد    
 123
۴۵۶۷۸۹۱۰
۱۱۱۲۱۳۱۴۱۵۱۶۱۷
۱۸۱۹۲۰۲۱۲۲۲۳۲۴
۲۵۲۶۲۷۲۸۲۹۳۰۳۱
No Image No Image