آخرین مطالب

 
No Image
خوش آمديد!
عوامل سقوط انسان پيوند ثابت

بسم‌الله الرّحمن الرّحیم
«رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی وَیَسِّرْ لِی أَمْرِی وَاحْلُلْ عُقْدَهً مِّن لِّسَانِی یَفْقَهُوا قَوْلِی»
*عوامل سقوط انسان
چند عامل، انسان را به ورطه سقوط می‌کشاند و دنیا و آخرت او را تباه و سیاه می‌کند. عامل اوّل، نفس امّاره است که از آن به بعد حیوانی وجود انسان تعبیر می‌شود. در این خصوص در جلسه گذشته صحبت شد.
عامل دوّم، گناه است. از نظر قرآن کریم، گناه دنیا و آخرت انسان را نابود می‌کند؛ زندگی دنیای او را با غم، غصه، دلهره، اضطراب خاطر و نگرانی توأم می‌نماید و در آخرت، وی را جهنمی می‌کند.
* جهنم، ساخته و پرداخته اعمال انسان
پروردگار عالم، جهنم ندارد، بلکه اعمال آدمی جهنم را می‌سازد. لذا وقتی جهنمی‌ها به جهنم می‌روند، خداوند یا ملائکه می‌گویند: «ذلِکَ بِما قَدَّمَتْ أَیْدیکُمْ»[۱]، یعنی عذاب‌هایی نظیر گزندگی مار و عقرب و غل و زنجیرهای آتشین که در جهنم است، خود انسان تهیه کرده و از پیش فرستاده است. لذا گناه، حتی اگر به نسبت کوچک باشد، از این نظر که زندگی انسان را تباه می‌کند و او را جهنمی می‌کند، خیلی بزرگ است و باید از آن اجتناب شود.
زندگی توأم با گناه یعنی زندگی منهای خدا
بنابر تعبیر قرآن کریم، زندگی توأم با گناه، یعنی زندگی منهای خدا، وحشتناک و تاریک است. قرآن برای تبیین این موضوع از تشبیه معقول به محسوس استفاده کرده و دریا را مثال قرار داده است. دریا، ذاتاً تاریک و وحشتناک است، اگر طوفانی باشد، وحشت روی وحشت و تاریکی روی تاریکی است، اگر ابر محیط بر دریا باشد و ببارد، تاریکی سوم و وحشت سوم پدید می‌آید. قرآن شریف، زندگی منهای خدا و توأم با گناه را چنین می‌داند.
أَوْ کَظُلُماتٍ فِی بَحْرٍ لُجِّیٍّ یَغْشاهُ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ سَحابٌ ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ إِذا أَخْرَجَ یَدَهُ لَمْ یَکَدْ یَراها وَ مَنْ لَمْ یَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً فَما لَهُ مِنْ نُور.[۲]
تشبیه دیگری که قرآن کریم در این باره دارد، ساختن عمارت در لب دره سیل زده است. اگر زندگی منهای خدا شد، ولو در آن زندگی پول، ریاست و رفاه باشد، بنا بر تعبیر قرآن کریم، نظیر ساختمان لب دره سیل زده است که با یک طوفان به اعماق دره فرو می‌ریزد.

نظرات[۰] | دسته: اخلاق اسلامی | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
عادی‏سازی روابط با نامحرم پيوند ثابت

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم؛ بسم الله الرحمن الرحیم؛ و الحمد لله ربّ العالمین و صلّی الله علی محمّد و آله الطیّبین الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین.
«رُوی عَن رَسُولِ‏الله(صَلّی‏اللهُ‏عَلیه‏وَآلِهِ‏وَسَلَّم) قالَ: إِنَّ الْغَیْرَهَ مِنَ الْإِیمَانِ»
مروری بر مباحث گذشته
بحثِ ما راجع به تربیت به معنای روشِ رفتاری و کرداری دادن است. انسان به طورِ معمول در چهار محیط خانوادگی، آموزشی، رفاقتی و شغلی روش می گیرد؛ البته فضای پنجمی هم بر آنها حاکم است که بعداً می‏گوییم. بحثِ ما به محیطِ چهارم، یعنی محیط شغلی رسید و عرض کردیم که مباحث مربوط به محیط شغلی، در سه رابطه مطرح است؛ اول، نفسِ شغل، دوم، فضایی که انسان در آن محیط کار می‏‏کند و سوم، مراجعین. مبحث اول و دوم را بحث کردم و گفتم که بعضی از شغلها نقشِ سازندگی و بعضی نقشِ تخریبی دارند. آن فضایی هم که انسان در آن کار می‏کند نیز چنین است. در آخرِ جلسه گذشته عرض کردم که خودِ فضاهایی که انسان در آنها قرار می‏گیرد، یا فضاهایی است که بُعدِ شیطانی و حیوانی را در انسان زنده می‏کند و یا فضاهایی است که بُعدِ معنوی و الهی انسان را شکوفا می‏کند. در این مورد روایاتی را خواندم و مثال‏هایی هم زدم.
بُعد سوم؛ مراجعه‏کنندگان
همین بحث درست در باب بُعدِ سوم مسأله محیطِ شغلی، یعنی مراجعین نیز است. برخی از مراجعینی که انسان در محیطِ شغلیِ خود با ایشان سروکار دارد، بُعدِ شیطانی و حیوانی و هواهای نفسانی و امثالِ اینها را در آدم زنده می‏کند. یک سنخ از مراجعین بر عکس هستند و آن بُعدِ الهی و رحمانی را در انسان زنده می‏کنند. حالا تا جایی که فرصت دارم مصادیقِ آن را هم عرض می‏کنم.
مرا به خیرِ تو امید نیست، شر مرسان!
من در مورد مراجعین، به حداقل اکتفا می‏کنم. انسان حداقل باید آن محیطِ شغلی یا شغلی را انتخاب کند که مراجعینِ آن زنده کننده بُعدِ شیطانیِ انسان نباشند. گفتم حداقل؛ یعنی آن بُعد شیطانی را زنده نکند؛ لازم نیست که مراجعه کننده، بعدِ رحمانی و الهی را در انسان زنده کند. مثلِ معروفی است که می‏گویند: «مرا به خیرِ تو امید نیست، شر مرسان!» اصل و مهم این است. برخی به عنوان اعتراض به من می‏گویند: «فلانی بچّه‏های مردم را به انزوا می‏کشاند!» اینها شعارهای بدون ‏شعور است که می‏دهند و مسائلی از این قبیل که می‏خواهند لاابالی‏گری را ترویج دهند. این مطلب را دقّت کنید که من به این نکته توجه دارم؛ من گفتم آنچه در محیط شغلی باید به عنوان معیار حداقلی رعایت شود این است که مراجعه کنندگانی که پیشِ انسان می‏آیند، او را فاسد نکنند! این دعوت به انزوا نیست؛ این دعوت به رعایت حدود الهی است.
قرآن می‏گوید: «بگو: از روابط مخرِّب به خدا پناه می‏برم!»
بحثِ تربیت، یک بحثِ تدریجی‏الحصول است و یکی پس از دیگری اثر دارد. خدا در آخرین سوره قرآن، یعنی سوره ناس که خطاب به خودِ پیغمبر هم هست، می‏فرماید: ‏«قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ؛ مَلِکِ النَّاسِ؛ إِلهِ النَّاسِ؛ مِنْ شَرِّ الْوَسْواسِ الْخَنَّاسِ؛ الَّذی یُوَسْوِسُ فی ‏صُدُورِ النَّاسِ؛ مِنَ الْجِنَّهِ وَ النَّاسِ» این سوره به طورِ کلی برای روابطِ اجتماعی است. ای پیغمبر بگو: به خدا پناه می‏برم که با افرادی که به من شر می‏رسانند، مواجه نشوم.
حالا من از شما سؤال می‏کنم شرّ چیست؟ «مِنْ شَرِّ الْوَسْواسِ الْخَنَّاسِ؛ الَّذی یُوَسْوِسُ فی ‏صُدُورِ النَّاسِ» شرّی که بُعدِ درونیِ شیطانی من را زنده می‏کند. در تفاسیر می‏گویند: خناس، شیطان است. توجه کنید این شیطان درونی است، حالا می‏خواهد پنهانی باشد یا آشکار. چون می‌فرماید: «مِنَ الْجِنَّهِ وَ النَّاسِ» جنّ پنهان است و ناس آشکار است. مسأله این است که اینها در بحثِ روابط است.خدایا از این روابطی که من را خراب می‏کنند، به تو پناه می‏برم. من این بحث را به طور کلّی، یعنی اثر برخوردِ انسان با انسان مطرح کردم؛ روابطِ شغلی یکی از مصادیقِ آن می‏شود. اثری که این رابطه روی من می‏گذارد، نباید نقشِ تخریبی داشته باشد. بعدِ درونیِ شیطانیِ و هواهای نفسانی من را شکوفا و زنده نکند؛ این یک قانونِ کلّی است که یک مصداقِ آن محیطِ شغلی است. شما باید شغلی را انتخاب کنید که مراجعینی که به شما مراجعه می‏کنند، بُعدِ شیطانی‏تان را تحریک نکنند. لازم نیست که قصدی در کار باشد؛ نخیر! اصلاً و ابداً قصد تأثیرپذیری مهم نیست.

نظرات[۰] | دسته: اخلاق اسلامی | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
اصول و ضوابط روابط زن و مرد(گفتارسوم و چهارم ) پيوند ثابت

با توجه به نفی الگوی آزادی مطلق و بی‌بندوباری در روابط زن و مرد، برای ضابطه‌مندکردن روابط زنان و مردان چه تدابیری باید اعمال شود؟ با آنچه از پیامدهای بی‌بندوباری بیان شد، تردیدی باقی نمی‌ماند که نمی‌توان جامعه را با الگوی رهایی و آزادی و بی‌بندوباری در روابط زن و مرد اداره نمود، بنابراین می‌بایست روابط زنان و مردان یک جامعه را قانون‌مند ساخت. این قوانین و ضوابط می‌تواند در ابعاد مختلف روابط زن و مرد، از جمله نگاه و پوشش مطرح شود. در تفکر اسلامی براساس آیات قرآن و روایات پیامبر و معصومین (ع) اصول و ضوابط حریم میان زن و مرد، در موارد ذیل ارائه شده است:
۱٫محدود ساختن نگاه
اولین و مهمترین اصل در تنظیم صحیح روابط زنان و مردان، محدود ساختن نگاه است. نگاه معمولاً نقطه آغاز ارتباط است و اولین تأثیرها را در فرد ایجاد می‌کند. با تأثیرپذیری قلب و درون از نگاه، مراحل بعدی آثار نگاه در فرد آغاز می‌شود. از این رو می‌توان گفت نگاه از مهمترین عوامل تأثیرگذار در روح و روان و عمل است. به قول بابا طاهر:
زدست دیده و دل هر دو فریاد
که هر چه دیده بیند دل کند یاد
با توجه به تأثیرپذیری انسان از نگاه، ضرورت کنترل نگاه و سالم سازی آن آشکار می‌گردد. نگاه اگر پاک و خالی از لذت و انگیزه شهوانی باشد، آثار منفی از خود بر جای نخواهد گذاشت.
قرآن کریم پیش از بیان فرمان حجاب در سوره نور، فرمان به فرو انداختن چشم می‌دهد و از زنان و مردان می‌خواهد که نقطه آغاز انحراف جنسی را که همان نگاه حرام و ناپاک است از میان بردارند تا به گرداب پیامدهای آن دچار نشوند. در روایات نیز نگاه حرام و ناپاک تیری از تیرهای مسموم شیطان معرفی شده است.۱۹
در مسأله نگاه، هر چند تأثیرپذیری زن و مرد دو طرفه است، امّا به طور غالب، مردان توجه بیشتری به جذابیت‌های ظاهری زنان دارند و به همین علت است که در بسیاری از روایات، مردان توصیه به کنترل نگاه شده‌اند. ترک نگاه و فروانداختن چشم راهکار مهمی است که حتی اگر پوشش و حجاب مناسب در زنان وجود نداشته باشد، مانع انحرافات جنسی شده و زمینه‌های گناه را در اولین گام از میان برمی‌دارد. از آنچه گفته شد، به خوبی می‌توان فهمید که یکی از مهمترین دستورات و توصیه‌های اخلاقی اسلام که سزاوار است زنان و مردان مراعات کنند، کنترل نگاه‌ها در روابط اجتماعی است. همه آنچه از تأثیر نگاه در انسان گفته شد، در جوانان بسیار بیشتر و عمیق‌تر است و توصیه‌های دینی در زمینه ترک نگاههای ناصواب، نسبت به جوانان از جایگاهی بسیار مهمتر برخوردار می‌باشد.
۲٫پوشش بدن زن و مرد
انسان به طور فطری از برهنگی بدن خود منزجر است و پوشیدگی بدن را دوست می‌‌دارد. قرآن کریم در بیان داستان رانده شدن حضرت آدم(ع) و همسرش حوا از بهشت و برهنه شدن آن دو می‌فرماید: آدم و حوا با برگهای درختان بهشت، قسمت‌هایی از بدن خویش را پوشاندند.۲۰ پوشش و لباس علاوه بر آنکه از تحریکات جنسی جلوگیری می‌کند، موجب سلامت جسمی بدن شده و نیز زیبایی ظاهری به انسان می‌بخشد. بنابراین اصل پوشیدگی بدن مسأله‌ای مشترک میان زن و مرد است و برهنگی و عریانی در مرد و زن هر دو نامطلوب است.
۳٫پوشش و حجاب زنان
با آنکه محدود سازی نگاه و پوشش مشترک زنان و مردان دو عامل بسیار مهم در کاهش تحریکات جنسی هستند، اما به دلیل تفاوت‌های روانشناختی زنان و مردان در زمینه نگاه و پوشش و آرایش، وظایف این دو در این زمینه متفاوت است، آنچه برای مردان مورد توجه است زیبایی‌های ظاهری زنان است تحریکات بصری مردان نسبت به زنان بسیار سریع و گسترده است در حالی که در زنان به این مقدار نیست؛ و به همین دلیل است که در روایات، اغلب مردان موظف به ترک نگاه شده‌اند. بر همین اساس، در پاسخ به این پرسش که چرا حجاب زنان در اسلام بیشتر از مردان طراحی شده است و زنان باید تمام بدن به جز صورت و دستهایشان از نامحرم بپوشانند؟ باید گفت یکی از دلایل این حکم تفاوت‌های روحی زن و مرد در توجه به ظاهر یکدیگر است تجه مردان معمولاً به ظاهر و زیبایی‌های ظاهری زنان است.
از سوی دیگر به گفته استاد شهید آیت الله مطهری: «میل به خودنمایی و خودآرایی مخصوص زنان است. از نظر تصاحب قلبها و دلها مرد شکار است و زن شکارچی، همچنان که از نظر تصاحب جسم و تن، زن شکار است و مرد شکارچی. میل زن به خودآرایی از این نوع حس شکارچی‌گری او ناشی می‌شود. در هیچ جای دنیا سابقه ندارد که مردان لباس‌های بدن نما و آرایش‌های تحریک کننده به کار برند.۲۱
۴٫منع اختلاط زنان و مردان
چهارمین نکته مهم در تنظیم حدود و ضوابطِ روابط زنان و مردان، این است که حتی با حفظ حجاب زنان و مردان و نیز کنترل نگاه‌ها، اختلاط و همراهی و همدوشی زن و مرد می‌بایست کاهش یابد. اختلاط زنان و مردان به ویژه دختران و پسران جوان زمینه ساز نگاه‌های نامناسب و دیگر مشکلات روحی و روانی است.

نظرات[۰] | دسته: حجـاب و عفـاف | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
حکمت‌ها و فلسفه‌های حجاب و عفاف (گفتار دوم) پيوند ثابت

اساسی‌ترین پرسش‌هایی که در مباحث حجاب و عفاف مطرح است فلسفه‌ها و حکمت‌های حجاب و یا همان دلایل و چرایی‌ها است، به گونهای که پاسخ به پرسش‌های این بخش، بسیاری از پرسشها را روشن ساخته و مبنای پاسخ به آن پرسش‌ها قرار خواهد گرفت. پیش از پرداختن به پرسش چرایی، ابتدا پرسش از تفاوت حجاب و عفاف پاسخ داده می‌شود.
تفاوت حجاب و عفاف را بیان نمایید؟
واژه حجاب از ماده «حَجَبَ» به معنای مانع و حائل قرار دادن است۹٫ حاجب به معنای دربان، یعنی کسی که مانع ورود افراد غیرمجاز می‌شود. بنابراین کلمه حجاب در مباحث مربوط به روابط زن و مرد به معنای چیزی است که مانع نگاه غیر مجاز می‌شود؛ یعنی پوششی برای بدن به گونه‌ای که از دید نامحرمان محفوظ و مستور بماند.
واژه عفاف از ماده «عفَّ» به معنای خود نگهداری و خویشتن را مهار کردن است.۱۰ بنابراین عفاف حالتی درونی است که انسان را از ارتکاب اعمال نادرست باز می‌دارد. عفاف و خویشتنداری در ابعاد مختلف برای انسان مطرح است. خویشتنداری در لذتهایی همچون خوردن و آشامیدن، مقام، قدرت، و مانند آنها مطرح می‌شود. در سخنی ازامام باقر(ع) آمده است که خویشتنداری در خوردن و از غذای حرام پرهیز کردن وخویشتن داری جنسی برترین عبادت است. عفاف و عفت در مباحث روابط زن و مرد به معنای خویشتن‌داری در مسائل جنسی است و عفیف کسی است که خود را از گناهان جنسی باز می‌دارد. عفاف و خویشتن‌داری و عفت‌ورزی ناشی از پاکی درونی انسان است تا انسان از درون، پاک و باتقوا نباشد نمی‌تواند در رفتار و اعمال، خویشتن‌دار باشد. نتیجه اینکه منشأ عفاف و خویشتن‌داری نیز تقوا و طهارت روح است. روحی که از آلودگی‌ها فاصله گرفته است در عفاف نمایان می‌شود. اما حجاب از آثار و نتایج عفاف است. کسی که می‌خواهد عفاف داشته باشد و خویشتن‌ را از آلودگی‌‌های جنسی باز دارد یکی از کارهایی که در این مسیر انجام می‌دهد استفاده از پوشش مناسب بدن در برابر دیگران است. پوشش بدن هر چند اختصاص به زنان نداشته و برای مردان هم لازم است، اما از آنجا که مقدار پوشش در زنان بیشتر است، اصلاح حجاب در فرهنگ مسمانان تنها درباره زنان به کار میرود، اما عفاف مشترک میان هر دو جنس است.
پیامدهای بی‌بندوباری:چرا زنان باید حجاب داشته باشند؟ چه اشکالی دارد که به طور کلی زنان و مردان در پوشش آزاد باشند و با هر پوششی و یا حتی بدون پوشش در جامعه حضور یابند؟
مسأله حجاب در اسلام، برآمده از یک مسأله مهم و اساسی دیگر یعنی لزوم حریم در روابط زنان و مردان است. از نظر تعالیم اسلامی، روابط زنان و مردان می‌بایست در چارچوب حدود و ضوابط خاصی باشد. اسلام بی‌بندوباری و رهایی در روابط زنان و مردان را برخلاف مصالح جامعه اسلامی می‌داند و حجاب نیز از جمله تدبیرهای اسلام برای حفظ حریم‌های مردان و زنان است. بنابراین به جای پرسش از چرایی‌ حجاب باید پرسید چرا در اسلام حریم و مرز میان زنان و مردان قرار داده شده است؟ چرا اختلاط، نگاه‌های شهوت‌آمیز و هرگونه بی‌بندوباری جنسی ممنوع است و به طور کلی چرا بی‌بندوباری و رهایی در روابط زن و مرد مورد تأیید اسلام نیست؟ ما برای آنکه فلسفه‌ها و حکمت‌های حریم و حجاب و عفاف را به خوبی بشناسیم باید آثار و پیامدهای ناگوار بی‌بندوباری در روابط زن و مرد را بررسی کنیم. بیان این پیامدها، در واقع، همان فلسفه‌های حجاب، عفاف و حریم اند:

نظرات[۰] | دسته: حجـاب و عفـاف | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
چرایی حجـاب و عفـاف (۱) پيوند ثابت

مقدمه:
جوامع اسلامی همواره با شاخصه‌هایی، متمایز از دیگر جوامع بوده‌اند. هر کس در میان مسلمانان حضور یابد اولین نشانه‌های مسلمانان را در نماز گزاردن و اقامه نمازهای جماعت، بنای مساجد، صدای اذان در اوقات نماز و تلاوت آیات قرآن می یابد.
حجاب و عفاف و حفظ حریم میان زنان و مردان نیز از مهمترین شاخصه‌های آشکار جوامع اسلامی است. امروزه همگان، یکی از نشانه‌های بارز یک زن مسلمان را حجاب و پوشش او می‌دانند و این مسأله تا بدانجا در جهان مطرح شده که بُعد سیاسی به خود گرفته است. نقش حجابِ زن، در نمایش‌گرایش به اسلام در جهان آن چنان تأثیرگذار شده است که در برخی کشورهای اروپایی به منظور مقابله با اسلام‌گرایی، پوشش اسلامی بانوان را در اماکن آموزشی و اداری ممنوع ساخته‌اند.
در کشور ما همزمان با تحول بزرگِ انقلاب اسلامی، گرایش به حجاب و عفت و پاکدامنی از مهمترین شاخصه‌های انقلاب اسلامی شناخته شد ودر سالهای پس از انقلاب تاکنون همواره یکی از دغدغه‌های مردم و مسئولین بوده است. در این راستا با آنکه در این زمینه، توفیقات بسیاری در سال‌های پس از انقلاب و دوران دفاع مقدس به دست آمد، امّا سوگمندانه باید اعتراف کرد که در دهه‌های اخیر، آسیب‌هایی جدی در این عرصه پدید آمده است. بسیاری نگران نسل جوان و آینده آنان‌اند. هجوم رسانه‌ها و محصولاتی که با حیا و عفاف و حجاب مسلمانان در تعارض آشکار است، همگان و به ویژه جوانان را هدف قرار داده است. در همین راستا تلاش‌های گسترده‌ای در سطوح مختلف جامعه در حال انجام است تا حیا و عفاف و پوشش اسلامی جامعه نه تنها محفوظ بماند که ارتقا یافته به کمال مطلوب برسد.
اما حجاب و عفاف چیست و چگونه باید باشد؟ آیا صرف رعایت ضوابط و آداب ظاهری در پوشش و در روابط زنان و مردان کافی است؟ حقیقت آن است که نقطه آرمانیِ تفکر اسلامی در حجاب و عفاف، درونی شدن آن است، به گونه‌ای که از عمق جان و اعتقاد دینی‌ انسان‌ها برخیزد. پاکدامنی و طهارت روح، مقصود اصلی و هدف نهایی است. شناختِ عمیق و پایبندی اعتقادی به حجاب و عفاف، عالی‌ترین شکل التزام یک مسلمان به این اصل است.
رعایت حجاب و نگهداشت حریم عفاف چنانچه بدون پشتوانه اعتقادی و شناخت ارزش‌های دینی پدید آمده باشد، نه تنها از امتیاز بالایی برخوردار نیست که همواره متزلزل و در معرض آسیب خواهد بود. حجاب و عفافِ درونی شده و برخاسته از عمق جان، ‌در برابر طوفان غرائز و انحرافات اخلاقی و هجوم فرهنگ بی‌بندوباری، نه تنها رنگ نمی‌بازد که استقامت و مقاومت می‌آفریند و هویت مسلمانان و به ویژه جوانان را در برابر تمدن‌های رقیب پایدار می‌سازد.
امروزه بر همگان به ویژه رهبران فکری و اجتماعی است که با تکیه بر همه عوامل تأثیرگذار در فرهنگ عمومی، برای گسترش حیا و عفت و حجاب بکوشند و این نمادهای ارزشمند جامعه‌ اسلامی را حفظ و بالنده سازند.
بررسی‌ها و تجارب فرهنگی و تبلیغی‌ نشان می‌دهد که یکی از نیازهای همگان به ویژه جوانان، شناخت صحیح، عمیق و روز‌آمد از آموزه‌های دینی است و بسیاری از جوانان در برابر پرسش‌ها و شبهات فراونی که ذهن آنان را به خود مشغول ساخته است پاسخ‌های مناسب را می‌طلبند. تبیین و روشنگری و پاسخ به پرسش‌های حجاب و عفاف از جمله گام‌های ابهام‌زدایی از ذهن کسانی است که می‌خواهند حقیقت دین را بهتر بشناسند.
آنچه در مجموعه مباحث حجاب و عفاف در طی چند جلد ارائه می‌گردد مشتمل بر چرایی و حکمت‌ها، حدود، ضوابط و شرایط، علل و ریشه‌ها و همچنین راهکارها و بایسته‌هاست که تلاش کرده‌ایم با زبانی ساده، شفاف و صریح امًا متقن و عمیق، اندیشه‌های دینی را در این عرصه معرفی نمائیم. در تبیین ابعاد مختلف حجاب و عفاف کوشیده‌ایم تکیه ما بر مبانی دینی و آیات و روایات باشد. اما از تجارب جوامع و دیدگاههای نویسندگانِ غرب نیز مطالبی را آورده‌ایم تا تجربیات تلخ آنان در زمینه بی‌بندوباری و رهایی مرزهای حریم میان زنان و مردان، فرا راهمان باشد و تجربه تلخ آنان را تکرار نکنیم.

گفتار اول
مبانی اعتقادی حجاب و عفاف

برای شناخت دیدگاه اسلام در زمینه فلسفه و حکمت‌های حجاب و عفاف قبل از هر چیز می‌بایست با برخی از مبانی اعتقادی اسلام که تأثیر بسیار اساسی در فهم و تحلیل حکمت احکام الهی دارند آشنا شویم. این مبانی، پایه و اساس شناخت و تفسیر احکام الهی هستند و بدون درک صحیح و دقیق آن‌ها نمی‌توان حکمت‌ها و فلسفه‌های احکام الهی را به خوبی تبیین نمود. در این گفتار به اختصار برخی از این مبانی را در قالب پرسش و پاسخ می‌آوریم:
هدف نهایی از آفرینش انسان چیست؟
هدف از آفرینش انسان، زیستن در جهان محسوس و مادی و در پایان، نابودی و مرگ نیست؛ عاقلانه نیست که خداوند، جهان عظیم هستی و انسان را با این همه توانایی‌ها بیافریند و در پایان همه را محو و نابود سازد. براساس تعالیم انبیای الهی، انسان، پس از آفرینش هرگز نابود نمی‌شود و تا ابد و برای همیشه باقی خواهد بود و زندگی و حیات دنیا، حیات مقدماتی اوست؛ حیات اساسی و نهایی او در جهان آخرت و عالم قیامت آغاز خواهد شد که یا حیاتی سراسر آرامش، سلامتی، همراه با درک جلوه‌های عظمت و رحمت خداوند در بهشت و و یا حیاتی سراسر عذاب و اضطراب و پشیمانی در جهنم است. بنابراین هدف نهایی و منزلگاه پایانی انسان تقرب به خداوند در جهان ابدی و جاودانه است.

نظرات[۰] | دسته: حجـاب و عفـاف | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
۴۰نکته عرفانی پيوند ثابت

۴۰نکته عرفانی
خدا می گوید چیزی در نزد من محبوبتر و عزیزتر از واجبات نیست کجا می روید سیرو سلوک ؟ سیرو سلوک واجبات و محرماته ، مرد ، مرد باشد واجباتش را انجام دهد و محرماتش را ترک کند به همه جا می رسد .
گفتار هایی از آیت الله امجد

۱- هر وقت گرفتاری داشتید به سجده بیفتید و ذکر یونسیه را بگویید. لا إِلهَ إِلاَّ أَنْتَ سُبْحانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظَّالِمِینَ
۲- غیر از چهارده معصوم نمی شود از کسی دفاع مطلق کرد، حتی عرفا.
۳- نگران کردن پدر و مادر-ولو یک دقیقه-گناه است. اگر می خواهی به منزل دیر بروی ، زنگ بزن اطلاع بده تا نگران نشوند.
۴- ارزش ها باید ملاک باشد نه حزب و گروه. و الا بی دین می شویم.
۵- همه چیز را ببازید تا برنده شوید.
۶- اینقدر قرآن باید بخوانی تا بفهمی ، وقتی فهمیدی ، دیگر قرآن رهایت نمی کند.
۷- نه مرید ؛ نه مقام ، نه کتابخانه ؛ انسان موقع مرگ ، اینها را با خود نمی برد!
۸- متاسّفانه امروز در جامعه ی ما تعقّل خیلی کم شده آقا تعقّل ؛ همین منشاء بسیاری از مشکلات هست.
۹- این یک کلمه زندگی را شیرین می کند : « من مقصّرم»
۱۰- در قیامت با اینکه خود جهنّم از بوی بد آکنده است، باز اهل جهنّم از بوی بد عالم بی عمل در اذیّتی مضاعف اند.
۱۱- ترک و فعل خیلی مهم نیست ، نیّت خیلی مهم است.
۱۲- عمیق ترین حرف بنده این است: خدا هست
۱۳- بی خود این طرف و آن طرف نرویم هیچ کس غیر خدا کاره ای نیست.
۱۴- خداوند گدای سمج را دوست دارد ولی در خانه خودش نه دیگران.
۱۵- باید فقط برای خدا کار کرد ولو کم.
۱۶- شما عزیزان با خصوصیّات نفس ،آشنا نیستید ! هیچ کس از عهده اش بر نمی آید ،الّا خدا. بزرگان و نوابغ ،زمین خورده اند.
۱۷- زندگی مشترک بر اساس تعاون و همکاری و صفا و صمیمیّت است نه قانونمندی(به معنی خاص مضر).
۱۸- وقار با تکبّر نباید اشتباه شود.
۱۹- آن چیزی که نفس را آرام می کند ، عشق است.
۲۰- اگر کسی علم داشته باشد ولی حلم نداشته باشد ، مضرّ است.
۲۱- علامت علم این است که خودمان کنار گذاشته شویم.
۲۲- هوای نفس هم مثل هوا متغیّر است.
۲۳- اگر انسان بازیگری را کنار بگذارد از اولیاء خدا می شود.
۲۴- برای کسب اخلاص ، التماس از خدا لازم است.
۲۵- آدم عاقل به غیر خدا اعتماد نمی کند.
۲۶- با مردم با محبّت رفتار کنیم که محبّت بیش ترین اثر را دارد.
۲۷- انسان به اندازه هر نفس زدنش، می‏تواند به سمت‏ خدا راه داشته باشد . هر انسان، بی‏نهایت راه به سوی خدا دارد . یکی مریضخانه می‏سازد، یکی مسجد می‏سازد، یکی به فقرا کمک می‏کند، یکی می‏تواند نماز بخواند و … همه اینها راههایی است که می‏تواند انسان را به خدا برساند . همه اینها راه خداست; ولی گرایشها فرق می‏کند . یکی از راه مهندسی، یکی از راه پزشکی، یکی از راه روحانیت و … هر کسی از یک راهی باید برود . خود انسان راههای فراوان دارد . بهترین راه را باید انتخاب کرد به نسبت آن گرایش و طبیعتی که در هر کسی هست .»
۲۸- به جوان می گیم ای جوان! من نمی خوام تو رو به سمت خودم جذب کنم. من فقط به تو یه حرف می زنم. تو اگه بمب بارون بشه چی کار می کنی؟ نمی ری پناهگاه؟ خوب این دنیا همونه. همه اش ظواهره. گول این ظواهر رو نخور. برو تو پناهگاه خدا. اون جا باش بمب بارون که تموم شد بیا بیرون زندگی کن. اینا زندگی نیست که اینا ظاهرش قشنگه توش هیچی نیست.
۲۹- اصلا در وادى خواب نباشید چون خواب خیلى پیچیده است. خیلى مشکل است. فقط اگر خوابتان خوب بود به فال نیک بگیرید. و اگر خواب بد دیدید، بگویید ان شاءالله چیزى نیست، ولى یک صدقه هم بدهید.
۳۰- اعتماد به نفس یک حرف غلطى است، مال ما نیست. اعتماد به خدا درست است. ما نفسى در کارمان نیست. نفس چیست که بدان اعتماد کنیم؟ نفسى که هر لحظه در یک حالت متغیر است! فقط اعتماد به خدا مهم و مطرح است!
۳۱- نماز را اول وقت‏ بخوانید. اگر بی حال هستید بگویید مى‏خواهم حتى با بی حالى نماز را در اول وقت‏بخوانم. البته اگر دلایلى مثل برخورد با کلاس و… هست مشکلى نیست ولى مثلا ما دور هم نشسته‏ایم و حرف مى‏زنیم; چون وقت نماز شد، بلند شویم، نمازمان را بخوانیم. به دوستانمان هم بگوییم معذرت مى‏خواهم من فعلا نماز دارم. در جایى نوشته بود آقاى مطهرى در وسط یک جلسه‏اى بلند شد و گفت وقت‏خواب من شده! همه مسخره کردند، گفتند از خوابش نمى‏گذرد. نمى‏دانستند که او مى‏خواهد برود بخوابد که در دل شب با حال خوش بلند شود.
۳۲- تمام فیوضات به دست امام حسین (ع) می باشد و پیشکارش حضرت ابوالفضل(ع) می باشد.
۳۳- قرآن نامه ی خداست، صحیفه ی سجادیه جواب این نامه است و نهج البلاغه شرح این نامه است.
۳۴- حزب الهی بی ترمز یعنی چه؟ بسیجی نور چشم همه می باشد باید ترمز داشته باشد . آخوند نور چشم همه می باشد باید ترمز داشته باشد .مومن باید ترمز داشته باشد تقوی یعنی ترمز ، آدم نمی تواند گاز بده بره توی دره می ره داغون می گردد.
۳۵- درباره آیت الله العظمی بهجت: ایشان فرشته روى زمین بودند، ایشان در طفولیت هم معنوّیت را احساس می کرده است، و از جوانى اهل سیر و سلوک بوده اند. یکى از دوستان ایشان که با هم درس آقاى قاضى می رفتند، می گفت: «یک روز آقاى قاضى به موقع سر درس حاضر نمی شود، آقاى بهجت می گوید: ایشان حالشان خوب نیست، و یکایک حالات او را از خانه تا به درس بیان می کند. وقتى آقاى قاضى وارد محل درس می شوند، طرف آقاى بهجت می روند و می فرمایند: «امروز شیرین کارى کردى!»
۳۶- پیامبر نیامده است ما دولا راست شویم، آمده است ما را ببرد آنجایی که خودش می باشد آنجایی که جبرئیل پر می اندازد جبرئیل رئیس ملائک آنجا نمی تواند برود.
۳۷- هرچی می خوای از خدا فقط بگو : اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم!!
۳۸- خدا می گوید چیزی در نزد من محبوبتر و عزیزتر از واجبات نیست کجا می روید سیرو سلوک ؟ سیرو سلوک واجبات و محرماته ، مرد ، مرد باشد واجباتش را انجام دهد و محرماتش را ترک کند به همه جا می رسد .
۳۹- اگر قدرت داشتم خیلی از مجالس مذهبی را در این شهر تعطیل می کردم.
۴۰- انسان به تفریح هم نیاز دارد انسان که یک بعدی نیست چند بعدی می باشد همه اش عبادت کنید خشک می شوید همه اش مطالعه کنید چیزی نمی فهمید، علم همه جا محترم است منتهی علم انسان ساز علم توحید می باشد از اول تا آخر قرآن یک کلمه بیشتر نیست: نفی غیر… .
منبع وبلاگ آیت الله امجد
تنظیم گروه حوزه علمیه

نظرات[۰] | دسته: عرفانی | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
مختار» از تولد تا قیام پيوند ثابت

«مختار» از تولد تا قیام
هنگام ورود به شهر، با نیروهاى مسلح ابن زیاد بـرخـورد کـرد و در پـى یـک گـفت و گوى لفظى شدید…
تولد مختار
ابو اسحاق، مختار بن ابی عبید ملقب به کیسان، در سال اول هجری به دنیا آمد. دقیقا در سال اول هجری!
لقب
لقب مختار «کیسان» به معنی زیرک و تیزهوش بود که قبیله کیسانی را منسوب به او دانسته اند. در روایتی نقل شده است که این لقب را امیرالمومنین علیه السلام به او دادند.
خانواده مختار
مادر او چنان که در تاریخ اشاره شده است زنی باهوش، صاحب عقل و دارای فصاحت و بلاغت بود. نقل شده است که مادر مختار وقتی او را حامله بود در خواب دید که بشارت پسری شجاع را به او می دهند او همچنین بعد از تولد مختار خوابی مشابه در مورد او دید. هنگامی که ارتش اسلام برای جنگ با ارتش کسری از مدینه به طرف عراق و ایران حرکت کرد، فرماندهی این لشکر از طرف خلیفه دوم به ابوعبید، پدر مختار واگذار شده بود. ابوعبید، مختار را نیز برای جهاد در این بسیج شرکت داد و بدین وسیله مختار ۱۳ساله از جمله رزمندگان شد که برای اولین بار درجنگی عظیم شرکت می کرد. پدر و دو برادر مختار در جنگ با ایران در روزی که به یوم الجسر معروف است کشته شدند و مختار که در آن زمان ۱۳ سال داشت تحت تکفل عمویش سعد ثقفی در آمد. سعد از طرف حضرت امیر علیه السلام فرماندار مداین شد و تا زمان امام حسن علیه السلام بر این سمت بود و به‌ دلیل حسن سلوک و رفتار نیکویش با مردم محلی شهرت داشت. او همچنین یکی از فرماندهان سپاه امیرالمومنین در جنگ صفین بود. مختار نیز به همراه عمویش به مداین رفت. مختار خواهری داشت به نام صفیه که این خواهر بعدا با عبدالله ابن عمر پسر خلیفه دوم ازدواج کرد. و همین عبدالله بواسطه احترامی که عرب برای او قائل بودند دو بار باعث ازادی مختار از زندان شد.
همسران مختار
همسران مختار به نام‌های عُمره، دختر نعمان ‏بن بشیر انصاری و ام‏ثابت، دختر سمره ‏بن جُندَب بودند که هنگام دستگیری، از لعن او سر باز زده و گفتند: «چگونه از مردی بیزاری بجوییم که به ربوبیت خدا معترف، روزها روزه و شب‌ها به نماز مشغول بود. خونش را در راه خدا و رسول و برای کشتن قاتلان فرزند پیامبر و اصحاب و یاران آن بزرگوار، بذل کرد و خداوند وی را بر آن نامردمان مسلّط ساخت و با کشتن آنها دل‌ها را شفا داد.»
به فرمان عبدالله ‏بن زبیر آن دو زن، بین لعن مختار یا مرگ مخیّر شدند… پدر عمره، نعمان‏بن بشیر انصاری همان کسی بود که پیراهن عثمان را به شام برد و در جنگ صفین در کنار معاویه و علیه امام شمشیر زد و از طرف معاویه و فرزندش یزید، والی بود. خداوند از چنین پدری منحرف، چنین دختری با ایمان به دنیا آورد.
محل زندگی مختار
او از مردم شهر طائف و از قبیله بنی ثقیف بود که در خلافت عمربن الخطاب، همراه پدرش به مدینه رفت. مختار در زمان خلافت امیرالمومنین علی علیه السلام، با آن حضرت در عراق بود و بعد از شهادت حضرت، در بصره ساکن شد.
مختار و دعوت امام حسین علیه السلام
در سال ۶۱، زمانی که مسلم بن عقیل علیه السلام به کوفه آمد تا برای حضرت ابا عبدالله علیه السلام بیعت بگیرد، او اولین نفری بود که با مسلم علیه السلام پیمان بست، سپس خانه اش را در اختیار مسلم قرار داد تا در آنجا، مسلم از مردم بیعت بگیرد. هنگام دستگیرى مسلم و هانى، مختار در کوفه نبود و او براى جذب نیرو به اطراف شهر رفته بود و وقتى خبر ناگوار دستگیرى مسلم را شـنـیـد، بـا جمعى از افراد و یارانش به کوفه آمد. هنگام ورود به شهر، با نیروهاى مسلح ابن زیاد بـرخـورد کـرد و در پـى یـک گـفت و گوى لفظى شدید، بین آنان و مختار و افرادش، درگیرى پـیـش آمـد و فـرمـانـده آن گـروه مـسـلح کـشته شد و افراد مختار متفرق شدند؛ زیرا مقاومت را به صـلاح نـدیـدنـد؛ مـخـتـار از آنـان خـواست محل را ترک گویند تا ببینند چه پیش خواهد آمد. مختار به حمایت عمرو نزد ابن زیاد رفت. وقـتـى چـشـم ابـن زیاد به مختار افتاد، فریاد زد: تو همانى که به یارى پسر عقیل شتافتى؟ مختار قسم یاد کرد که من در شهر نبودم و شب را هم نزد عمرو بن حریث به سر بردم. ابن زیاد که عصبانى بود، عصاى خود را محکم به صورت مختار کوبید، به طورى که از نـاحیه یک چشم صدمه دید. عمرو برخاست و از مختار دفاع کرد و شهادت داد که او در ماجرا نبوده و بـه وى پناهنده شده است. ابن زیاد کمى آرام گرفت و گفت: اگر شهادت عمرو نبود، گردنت را مى‌زدم. و دستور داد مختار را به زندان افکندند. مختار همچنان در زندان بود تا امام حسین علیه السلام به شهادت رسید.
قیام مختار
وی پنج سال بعد از حادثه خونین کربلا و یکسال بعد از نهضت «توابین» با هدف خونخواهی حضرت سیدالشهدا علیه السلام و انتقام از قاتلان شهدای کربلا قیام کرد. ۱۴ ربیع الاول سال ۶۶ هـ ق، در کوفه به پا خاست و عبدالله بن مطیع را که کارگزار عبدالله بن زبیربود بیرون کرد. قیام و جهت گیری اصلی جنبش مختار با شعار «یا منصور امت» و «یا لثارات الحسین» بود. درگیری های سختی در محله ها و میدان های کوفه شد، گروههایی کشته و گروههایی تسلیم شدند و مختار وارد قصر کوفه شد. اشراف کوفه با او بیعت کردند. اغلب سپاه مختار از موالی ایرانی بودند. مختار بعد از تسلط بر حکومت، قاتلان واقعه کربلا را کشت و نیروهایی به اطراف فرستاد تا هم در مناطق دیگر غالب شده و هم جنایتکاران آنجا را به کیفرشان برساند. مدتها این تحرکات و نبرد با طرفداران بنی امیه به طول انجامید.
ایرانیان در قیام مختار
پیوستن نیروهای ایرانی به مختار چندان دامنه دار بود که وقتی سفیری از شام برای مذاکره با ابراهیم بن مالک اشتر وارد اردوی سپاه مختار شد، از زمانی که از دروازه اردو گذشت تا وقتی که با خودِ ابراهیم مذاکره کرد، یک کلمه عربی نشنید. به همین دلیل هم به تدریج گروه‌های عربی که هوادار وی بودند و به سنت جاهلی اشرافیت اعراب باور داشتند، به تدریج از گرد او پراکنده شدند.
نظر ائمه علیهم السلام درباره قیام مختار
از مجموع قرائن و روایات به دست می آید که خروج و قیام مختار، مورد رضایت خداوند و چهارده معصوم بوده است و شواهد زیادی بیانگر این امر است. مثلا یکی از قرائن این است؛ زمانی که میثم تمار به همراه مختار در زندان به سر می برد، میثم به او خبر داد که او بر علیه قاتلین کربلا قیام خواهد نمود، بی شک اگر قیام او مورد رضایت اهل بیت علیهم السلام نبود، میثم این امر را به مختار گوشزد می کرد. از ظاهر برخی دیگر از روایات به دست می آید که قیام او با اذن و اجازه خاص امام سجاد علیه السلام بوده است. از جمله این روایات، اجازه ای است که وی از محمد بن حنفیه گرفته است. ممکن است گفته شود اجازه از محمد حنفیه دلیل بر رضایت ائمه از قیام او متار نمی شود، ولی با توجه به اینکه از طرفی، مختار می دانست هر گونه حکومت و سیاستی جز به فرمان معصوم صحیح نیست، و از سوی دیگر با توجه به شخصیت و تقوای محمد، او بدون اذن امام زمانش، اجازه چنین کاری را صادر نمی کند، و عدم اذن مستقیم از امام علیه السلام به خاطر رعایت شرایط تقیه بوده است؛ او برای گرفتن اجازه به سراغ محمد بن حنفیه می رود، در این دیدار محمد بن حنفیه او را به تقوا سفارش می کند و با رعایت شرایط تقیه، سخنانی می گوید که مختار از آن، اجازه برای قیام می فهمد و با توجه به شخصیت معنوی محمد بن حنفیه، می توان گفت اجازه او با اذن امام سجاد بوده است

نظرات[۰] | دسته: قیام مختار | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
قیام‌ مختار و مدح‌ او پيوند ثابت

قیام‌ مختار و مدح‌ او
هنگامی‌ که‌ یزید به‌ هلاکت‌ رسید، حکومت‌ امویِّین‌ پس‌ از وی‌ چند روزی‌ متزلزل‌ گردید، شیعه‌ در کوفه‌ در جستجوی‌ زعیم و رهبر‌ بود تا ایشان‌ را گرد آورد و سر و سامان‌ بخشد، و خشم‌ و غیظ‌ دل‌هایشان‌ را شفا دهد. چندی‌ در این‌ انتظار بیش‌ به‌ سر نبردند که‌ مختار همچون‌ شیر ژیان‌ بعد از کمین‌ طولانی و به دست اوردن فرصت‌ مدید، بر امویان‌ جهید. شیعه‌ گرداگرد او را گرفتند و تحت‌ رکابش‌ به‌ راه‌ افتادند.
مختار، ریاست‌ لشگر خود را به‌ ابراهیم‌ بن‌ مالک‌ اشتر سپرد، و به‌ سپاه‌ شام‌ هجوم‌ کرد و با بدترین‌ وضعیّتی‌، آنان‌ را شکست‌ داده‌، پاره‌ پاره‌ نمود، و رهبر سپاه‌ شام‌ را که‌ عبیدالله‌ بن‌ زیاد بود، را کشت‌.
و این‌ آرزوی‌ شیعیان‌ و آرزوی‌ أهل‌ البیت‌ بود تا وی‌ کشته‌ گردد. و سر وی‌ را به‌ نزد حضرت‌ امام‌ زین‌‌العابدین(علیه‌السلام) فرستاد. حضرت‌، سجده‌ شکر برای‌ خدا بجا آوردند، و در این‌ وقت‌ بود که‌ بانوان‌ هاشمیّه‌ لباس‌های‌ حزن‌ که‌ برای‌ امام حسین‌(علیه‌السّلام) بر تن‌ کرده‌ بودند بیرون‌ آوردند.
چون‌ سپاه‌ شام‌ مغلوب‌ و مخذول‌ گردید، شوکت‌ و قدرت‌ مختار و شیعیان‌ تشدید یافت‌ و به‌ دنبال‌ قاتلان‌ حضرت سیّدالشّهداء(علیه‌السّلام) و تعقیب‌ آنان‌، تلاش نمود، و یک‌ نفر از آنها را بر جای‌ خود زنده‌ نگذاشت‌ مگر آن‌ که‌ از دست‌ او گریخته‌ بود.
طالب‌ ریاست‌، همچون‌ معاویه‌ می‌باشد که‌ نهضت‌ خود را در جنگ‌ با امیرالمومنین(علیه‌السّلام) در لباس‌ خونخواهی‌ از عثمان‌ آشکار‌ ساخت‌. و همین‌ که‌ ریاست‌ به او رسید و زمام‌ امارت‌ و حکومت‌ به‌ او سپرده‌ شد، متعرّض‌ احدی‌ از قاتلین‌ عثمان‌ نگردید و برای‌ ایشان‌ بدی‌ نخواست‌، و چنان‌ چشم‌پوشی‌ متجاهلانه‌ نمود که‌ گویا ابداً آن‌ جنگ‌ مداوم‌ و شدید خونین‌ از برای‌ طلب‌ خون‌ عثمان‌ نبوده‌ است‌! تا حدّی‌ که‌ چون‌ دختر عثمان‌ از او مطالبه خون‌ عثمان‌ از قاتلین‌ را نمود، وی‌ از دختر عثمان‌ اعتذار جست‌.
این‌ عمل‌ مُجدّانه‌ و ریشه‌کن‌ کنندهه مختار با سپاه‌ امویّین‌ و غلبه‌ بر بنی‌امیّه‌، موجب‌ شد تا آنان‌ که‌ دل‌هایشان‌ از محبّت‌ امویان‌ و کشندگان‌ سبط‌ شهید رسول‌ اکرم(صلی الله علیه و آله)‌ خشنود و خرسند بود، بر مختار ایراد بگیرند، و بر آن‌ هدف‌ پاک‌ و غایت‌ طاهر نیّت‌ بی‌شائبهه او گرد و چرک‌ اشکال‌ بپاشند، آن‌ هدفی‌ که‌ مختار را بر آن‌ انتقام‌ راستین‌ برانگیخت‌، و آن‌ فقط‌ خونخواهی‌ از قاتلان‌ و شریکان‌ در خون‌ سیّدالشّهداء(علیه‌السّلام) بود. پینه‌ و وصله‌ اشکال‌ آنها گهی‌ از این‌ قرار است‌ که‌: او از این‌ عمل‌ قصد داشت‌ برای‌ عرب‌ که‌ قاتلان‌ امام‌ حسین(علیه‌السلام)‌ بودند، ننگ‌ و عار و زشتی‌ را ثابت‌ کند.
این‌ اشکال‌ غلط‌ است‌. گویا خود مختار از عرب‌ نبوده‌ است‌، تا آن که‌ در فرصت‌ انتقام‌ از اسلام‌ و عرب‌، به‌ سر می‌برده‌ است‌؟! (مختار پسر أبوعبیده‌، از طائفه‌ بنی‌ثقیف‌ از أعراب‌ اصیل‌ شهر طائف‌ بوده‌ است‌.) و گهی‌ اشکال‌ می‌نمایند که‌: او با این‌ نهضت‌ خویشتن‌، داعیه‌ زعامت‌ و ریاست‌ داشته‌ است‌.
و من‌ نمی‌دانم‌: در این‌ صورت‌، چرا به‌ دنبال‌ قاتلان‌ رفت‌ و بیخ‌ و بنیادشان‌ را برکند؟ چرا اکتفا به‌ کشتن‌ مقداری‌ از ایشان‌ ننمود؟! و با انضمام‌ بقیّه‌ قاتلین‌ به‌ سپاه‌ خود که‌ این‌ سیاست‌ حکومت‌ و امارت‌ و فرماندهی‌ است‌، تأمین‌ مقصود و هدف‌ خود را نکرد؟! زیرا! استقصاء و پی‌گیری‌ از جمیع‌ قاتلین‌، در دل‌های‌ خونخواهانش‌، حِقد و کینه‌ای‌ شعله‌ور می‌سازد تا آن که‌ در فرصت مناسب بر او یورش‌ برند.
طالب‌ ریاست‌، همچون‌ معاویه‌ می‌باشد که‌ نهضت‌ خود را در جنگ‌ با امیرالمومنین(علیه‌السّلام) در لباس‌ خونخواهی‌ از عثمان‌ آشکار‌ ساخت‌. و همین‌ که‌ ریاست‌ به او رسید و زمام‌ امارت‌ و حکومت‌ به‌ او سپرده‌ شد، متعرّض‌ احدی‌ از قاتلین‌ عثمان‌ نگردید و برای‌ ایشان‌ بدی‌ نخواست‌، و چنان‌ چشم‌پوشی‌ متجاهلانه‌ نمود که‌ گویا ابداً آن‌ جنگ‌ مداوم‌ و شدید خونین‌ از برای‌ طلب‌ خون‌ عثمان‌ نبوده‌ است‌! تا حدّی‌ که‌ چون‌ دختر عثمان‌ از او مطالبه خون‌ عثمان‌ از قاتلین‌ را نمود، وی‌ از دختر عثمان‌ اعتذار جست‌.
ابن‌عَبدرَبِّه‌ است‌ که‌ در «العِقد الفَرید» (ج‌ ۲ ص‌ ۲۳۰) می‌گوید: چون‌ مختار، ابن‌مرجَانَه‌ و عُمَربن‌ سَعد را کشت‌، شروع‌ کرد به‌ پی‌گیری‌ و تعقیب‌ قاتلان‌ حسین‌ بن‌ علی(علیهماالسلام)‌ و همگی‌ ایشان‌ را کشت‌، و امر کرد تا حسینی‌ها که‌ شیعیان‌ بودند در کوچه‌های‌ شهر کوفه‌ شبانه‌ بگردند و دور بزنند و بگویند: یَا لَثَأرَاتِ الْحُسَیْنِ! «ای‌ خونخواهان‌ حسین‌، به‌ فریاد رسید!»
اگر مختار در این‌ جهش‌ و هجومش‌ دارای‌ نیّت‌ درستی‌ نبود، بسیاری‌ از مورّخین‌ نهضت‌ و شعار او را طَلَبِ ثار(خونخواهی‌) محسوب‌ نمی‌داشتند.
این‌ ابن‌عَبدرَبِّه‌ است‌ که‌ در «العِقد الفَرید» (ج‌ ۲ ص‌ ۲۳۰) می‌گوید: چون‌ مختار، ابن‌مرجَانَه‌ و عُمَربن‌ سَعد را کشت‌، شروع‌ کرد به‌ پی‌گیری‌ و تعقیب‌ قاتلان‌ حسین‌ بن‌ علی(علیهماالسلام)‌ و همگی‌ ایشان‌ را کشت‌، و امر کرد تا حسینی‌ها که‌ شیعیان‌ بودند در کوچه‌های‌ شهر کوفه‌ شبانه‌ بگردند و دور بزنند و بگویند: یَا لَثَأرَاتِ الْحُسَیْنِ! «ای‌ خونخواهان‌ حسین‌، به‌ فریاد رسید!»
و أبوالفداء در حوادث‌ سال‌ ۶۶ از ج‌ ۱ ص‌ ۱۹۴ گوید: در این‌ سال‌ مختار در کوفه‌ خروج‌ نمود و طلب‌ خون‌ امام‌ حسین(علیه‌السلام)‌ را کرد و جمع‌ کثیری‌ به‌ دور او مجتمع‌ گردیدند و بر شهر کوفه‌ استیلا یافت‌ و مردم‌ با وی‌ براساس‌ عمل‌ به‌ کتاب‌ خدا و سنَّت‌ رسول‌ خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌) و طلب‌ خون‌ اهل‌ البیت‌ بیعت‌ نمودند. در این‌ هنگام‌ مختار برای‌ خونخواهی‌ از قاتلان‌ امام‌ حسین‌(علیه‌السلام) مُصَمَّم‌ گردید.
و نظیر این‌ مطلب‌ را از مختار، بسیاری‌ از‌ تاریخ‌نویسان‌ ذکر کرده‌اند، و سبب‌ قیامش‌ را خونخواهی‌ شمرده‌اند.
شاید این‌ هدف‌ شریف‌ از نهضت‌ او موجب‌ بغض‌ و کینه‌ او در دل‌ پیشینیان‌ گردیده‌ است‌ تا احادیثی‌ را در ذَمِّ و نکوهش او جعل‌ نمایند، و در مذهب‌ و نظریّه‌، به‌ او هرگونه‌ امر شنیع و زشتی‌ را نسبت‌ دهند.
بهرحال‌، مختار هیچ‌ گناهی‌ ندارد مگر آن که‌ زمین‌ را از گروهی‌ که‌ جنگ‌ آنان‌ با خدا و رسولش و اسلام‌ به‌ واسطه‌ جنگشان،‌ فرزند پیامبر را شهید کرده و جرأت‌ بر ریختن‌ خون‌ او کرده‌اند پاک‌ نموده‌ است‌، و برای‌ انتقام‌ از اهل‌ بیت‌ قیام‌ نموده‌ است‌. چگونه‌ برای‌ آنان‌ سست‌ به‌ نظر می‌آید کسی‌ که‌ برای‌ حقّ اهل‌ البیت‌ به‌ دفاع‌ و انتقام ‌قیام‌ نماید؟! سُبْحَانَکَ اللَّهُمَّ وَ عُفْرَانَکَ! آیا این‌ معنی‌ انصاف‌ و عدل‌ انسان‌ است‌؟!
برگرفته از امام شناسی، ج ۱۷ و ۱۶، ص ۱۷۸٫

نظرات[۰] | دسته: قیام مختار | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
کیفیت شهادت همسر مختار پيوند ثابت

کیفیت شهادت همسر مختار
سال شصت و ششم هجری است. شهر کوفه شاهد قیام‌هایی بوده و هست. قیام عبداللّه ‏بن عفیف اَزْدی به دفاع از حقانیت حسین شهید و افشای چهره کریه ابن‏زیاد و امام گمراهش یزید، قیام توّابین به خونخواهی دخترزاده پیامبر(صلی الله علیه و آله) و جبران گناه خویش در ترک یاری وی و اینک قیام مختاربن ابی عبیده ثقفی به خونخواهی حسین‏بن علی(علیهماالسلام).
مردان و زنان بسیاری که بعد از عاشورای سال شصت و یک هجری سخنان گرم و آتشین امام سجاد(علیه‌السلام)، زینب کبری(سلام الله علیها) و فاطمه دختر امام حسین(علیهما‏السلام) را در کوفه شنیده بودند، به عمق فاجعه پی برده و خویشتن را در گناهی بزرگ و خسرانی عظیم می‏دیدند و از آن روز، بذر خونخواهی امام حسین(علیه‌السلام) پاشیده شد و زدودن لکه ننگی که بر پیشانی‌ها نقش بسته بود، وجهه همّت قرار گرفت.سال قبل از آن بیش از چهارهزار نفر مرد جان بر کف به فرماندهی صحابی نامدار، سلیمان‏بن صُرَد خُزاعی با سپاهیان بی‏شمار شام درآویختند و جان بر کف جنگیدند و اکثریت قریب به اتفاق آنان با خون خویش توبه‏نامه‏شان را امضا کردند و حالا پس از یک سال با سازماندهی جدید تحت زعامت مختار قیامی دیگر را پی می‏گیرند.مختار از شیعیان سرشناس کوفه بود و به شجاعت، رشادت و شهامت شهرتی بسزا داشت. مسلم‏بن عقیل در خانه مختار سکنی گزید و هنگام قیام وی، مختار در شهر نبود و وقتی به شهر رسید که قیام مسلم شکست خورده بود. مختار نیز بازداشت شد و تا بعد از واقعه کربلا در زندان بود. او در پی زمینه‏سازی قیام بود که در سال ۶۵ توسط حاکم زبیری کوفه بازداشت شد تا این که بعد از قتل‏عام توابین آزاد شد.
با آماده شدن مقدمات قیام، حاکم زبیری را از شهر اخراج کرد و به تجهیز سپاه پرداخت و قاتلان امام حسین(علیه‏السلام) را از دم تیغ گذراند. سپاه وی به فرماندهی ابراهیم‏بن مالک ‏اشتر با سپاه شام درگیر شد و شکست سختی بر سپاه شام وارد آورد و فرماندهان آن سپاه از جمله عبیدالله‏ بن زیاد، حُصَین بن نُمَیر، شرحبیل بن ذی‏الکلاع و … را کشت.مختار از شیعیان سرشناس کوفه بود و به شجاعت، رشادت و شهامت شهرتی بسزا داشت. مسلم‏بن عقیل در خانه مختار سکنی گزید و هنگام قیام وی، مختار در شهر نبود و وقتی به شهر رسید که قیام مسلم شکست خورده بود. مختار نیز بازداشت شد و تا بعد از واقعه کربلا در زندان بود. او در پی زمینه‏سازی قیام بود که در سال ۶۵ توسط حاکم زبیری(۱) کوفه بازداشت شد تا این که بعد از قتل‏عام توابین آزاد شد.حکومت مختار در کوفه قدرت و شوکت گرفت و دامنه آن به دیگر نقاط نیز گسترش یافت و این بر مذاق عبدالله ‏بن زبیر خوش نبود. بالاخره او، برادرش مُصعَب‏ بن زبیر را برای سرکوبی مختار روانه عراق کرد.
مصعب با مختار درآویخت و سپاه وی را شکست داد و او را تا کوفه عقب راند. مختار در دارالاماره موضع گرفت و سپاهیان مصعب، آنجا را محاصره کرده و راه رسیدن آب و آذوقه را بر آنان بستند. تا مدتی زنان شیعه با روش‌های مختلف و با استفاده از حجاب و پوشش خود، به آنان آب و غذا می‏رساندند. با شدت یافتن محاصره، مختار به یارانش گفت:«ای یاران من، در محاصره ماندن جز ضعف برای ما ارمغانی ندارد. بیایید از قصر خارج شویم و مردانه بجنگیم و کریمانه بمیریم. به خدا قسم اگر صادقانه پا پیش گذارید نصرت خدا شامل حال شما خواهد شد.»و در قبال جواب منفی آنان گفت:«اما من، به خدا قسم دست بیعت و تسلیم به آنان نخواهم داد و شما را هم به پیروی از خویش مجبور نخواهم کرد.

نظرات[۰] | دسته: قران کریم | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
فلسفه قیام مختار پيوند ثابت

فلسفه قیام مختار
مختار کیست؟
مختار بن ابى عبیده بن مسعود بن عمرو بن عمیر بن عوف بن قسى بن هنبه بن بکر بن هوازن؛(۱) از قبیله ثقیف؛ کـه قبیله مشهـور و گسترده‌اى از هـوازن، از اعراب منطقه طائف اسـت، می‌باشد.(۲) کنیه‌اش ابواسحاق(۳)؛‌ و لقـبش کـیـسـان بود که فـرقـه کـیـسـانیه منسوب به او است. کیسان به معناى زیرک و تیزهوش است.(۴)
طبق روایتى، اصـبـغ بـن نـبـاتـه، از یـاران امـیـرالمـؤمـنین مى‌گوید: “لقب کیس را امیرالمؤمنین به مختار دادنـد.”(۵)
پـدر مـخـتـار ابـوعـبـیـده ثـقـفـى است که در اوایـل خـلافـت عـمـر از طـائف بـه مـدیـنـه آمـد و در آنجـا سـاکن شد.(۶) وى یکى از سـرداران بـزرگ جـنـگ بـا ارتـش ‍ کـسـرى(ایـران) در زمـان عمر بود. (۷) ماجراى رشـادت این دلیرمرد در واقعه یوم الجسر در جنگ با ارتش ایران در منطقه بصره معروف است.(۸)
مـادر مـخـتـار دومـه است که از زنـان بـا شخصیت بـود و او را صـاحـب عقل و راى و بلاغت و فصاحت دانسته‌اند.(۹)
وى ادب و فضائل اخلاقى را از مکتب اهل بیت پیامبر(علیهم السلام) آموخت،(۱۰) و در آغاز جوانى، هـمراه با پدر و عموى خود براى شرکت در جنگ با لشکر فُرس به عراق آمد و خاندان او همانند بسیارى از مسلمانان صدر اسلام، در عراق و کوفه ماندند. مختار در کنار امیرالمؤمنین(علیه السلام) بود و پـس از شهادت آن حضـرت، بـراى مدتى کوتاه به بصره آمد و در آنجـا سـاکـن شد.(۱۱)
علامه مجلسى(ره) مى‌فرماید:مـختار، فضایل اهل بیت پیامبر اکرم را بیان مى‌کرد و حتى مناقب امیرالمؤمنین و امام حسن و امام حسین(علیهم السلام) را براى مردم منتشر مى‌ساخت و معتقد بود که خاندان پیامبر از هر کس براى امامت و حکومت پس از پیـامبـر سـزاوارتـرند و از مصـایـبى کـه بـر خـانـدان پیامبر وارد شده، ناخشنود بود.(۱۲)
خاندان مختـار از شیعیان مخلص و علاقه‌منـدان بـه اهل بیت رسالت(علیهم السلام) بودند.
یارى رسانی به مسلم بن عقیل
بر اساس گواهی تـاریـخ و تـصـریـح شـیـخ مـفـیـد و طـبـرى، پـس از آن کـه مـسـلم بـن عـقیل وارد کوفه شد، مستقیما به خانه مختار وارد شد، مختار او را گرامى داشت و رسما از او اعلام حمایت و پشتیبانى کرد.(۱۳)
مختار به ابن غرق گفت: “هرگاه شنیدى که من قیام کرده‌ام، بـه مردم بگو: مختار به خونخواهى شهید مظلوم و مقتـول سرزمین کربلا و فرزند پیامبر خدا – حسین بن على(علیهماالسلام) – قیام کرده است. به خدا قسم، همه قاتلان حسین را از دم شمشیر خواهم گذراند.”

نظرات[۰] | دسته: قیام مختار | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 

No Image
No Image No Image No Image
 
 
 

بایگانی شمسی

تقویم شمسی

اسفند ۱۳۸۹
د س چ پ ج ش ی
« بهمن   فروردین »
 1
۲۳۴۵۶۷۸
۹۱۰۱۱۱۲۱۳۱۴۱۵
۱۶۱۷۱۸۱۹۲۰۲۱۲۲
۲۳۲۴۲۵۲۶۲۷۲۸۲۹
No Image No Image