آخرین مطالب

 
No Image
خوش آمديد!
کلام نور پيوند ثابت

کلام نور
معیارهای انتخاب دوست، حفظ آن و نوع روابط با او در روایاتی از امیرالمومنین علی علیه السلام
از کتاب غررالحکم و نهج البلاغه:
۱ – از دوستت ایمن مباش تا این که او را بیازمایى و بسیار با احتیاط با دشمنت‏ برخورد کن .
۲ – دوراندیش کسى است که دوست نیک را برگزیند، زیرا که فرد به دوستش سنجیده مى‏شود .
۳ – براى خدا دوست ‏بدارکسى را که براى اصلاح دین با تو نبرد مى‏کند و تو را یقین نیک و درست مى‏آموزد .
۴ – دوستت را گرامى دار و از دشمنت درگذر تا فضل و مردانگى براى تو مسلم گردد .
۵- لغزش دوستت را ببخش تا دشمنت تو را پاک پندارد .
۶ – هرکس با مردم گذشت وجوانمردى داشته باشد ازدوستى آنان برخوردار گردد .
۷ – دوستت را با نیکى و خوش رفتارى سرزنش کن و بدى‏ها و زشتى‏هاى او را با بخشش و هدیه دفع کن و ازخود دور ساز .
۸ – هرکس در راه رضاى خدا (با دیگرى) همنشینى کند ، همنشینى با او نیک و گرامى و دوستیش پایدار است .
۹ – برادرى و دوستى با نیکان مغتنم است و همچنین دورى گزیدن از همنشینى با بدان و بدکاران .
۱۰ – با خردمندان هم صحبت ‏باش، با دانشمندان همنشینى کن و برهواى نفس پیروزشو تا رفیق گروه برتر و بالاتر شوى .
۱۱ – همنشینى با دوست عاقل، روح را زنده مى‏کند .

نظرات[۲] | دسته: علی (ع) | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
پرتوی از فضایل امیرالمومنین از منظر اهل سنت پيوند ثابت

پرتوی از فضایل امیرالمومنین از منظر اهل سنت
“ای سروران من، در مقام ثنا و ستایش شما توان آن را ندارم که فضائلتان را به شماره آورم و در مدحتان به عمق عظمت شما نمی‌رسم.” (فرازی از زیارت جامعه کبیره)
امیرالمؤمنین (علیه السلام) مظهرالعجائب و معجزه بزرگ الهی است که عقل‌ها در شناخت وجوه وجود مقدسش حیرانند و دوست و دشمن مدیحه‌سرای حضرتش می‌باشند.
ابن ابی الحدید، دانشمند سنی مذهب و شارح نهج البلاغه در توصیف امیرالمؤمنین می‌نویسد: چه گویم درباره مردی که حتی دشمنان و ستیزگران با او هم، سر به آستان فضائلش فرود آورده‌اند و انکار مناقب و کتمان فضائل او را تاب نیاوردند، (سپس با اشاره به مطالب قبلی خود ادامه می‌دهد) و تو دانستی که بنی‌امیه (و به ویژه معاویه) چون به حکومت اسلامی در شرق و غرب زمین چیره شدند، به هر نیرنگی در خاموش کردن نور علی بن ابی طالب کوشیدند و حقایق را بر علیه او تحریف کردند، عیب‌هایی برای او جعل و بر روی منابر لعنش کردند، مدح‌گویان او را تهدید کردند، به حبس کشیدند، کشتند و از نقل روایاتی که حاوی فضائل و مایه بلند آوازگی او می‌شد جلوگیری نمودند، تا آنجا که اجازه نمی‌دادند نام او بر کسی نهاده شود، اما این حیله‌ها جز بر والایی و سرافرازی او نیفزود، همچون مُشک که هر چه بر آن سرپوش نهند، بویش بپیچد و چنان خورشید که چهره‌اش با کف دستی پوشیده نگردد و چون روز روشن که اگر چشم بر آن ببندی، دیدگان بسیاری آن را می‌بیند.(۱)
معاویه یکی از یاران نزدیک امیرالمؤمنین (علیه السلام) را به حضور خواست و از او خواست تا علی(علیه السلام) را توصیف کند. آن شخص که “ضراره بن ضمره” نام داشت، در حضور دشمن کینه‌توز امیرالمؤمنین (علیه السلام) در وصف آن حضرت چنین گفت: ” به خدا سوگند که او بسیار دوراندیش و نیرومند بود، به عدالت سخن می‌گفت و با قاطعیت کارها را به سرانجام می‌رساند. علم از جوانب وجودش می‌جوشید و حکمت از زبانش فرو می‌ریخت. از زرق و برق دنیا وحشت داشت و با شب و تنهایی آن مانوس بود. بسیار اشک می‌ریخت و فراوان می‌اندیشید. لباس زبر و سخت و غذای فقیرانه را می‌پسندید، در میان ما همچون یکی از ما بود. اگر چیزی درخواست می‌کردیم می‌پذیرفت و اگر از او دعوتی می‌نمودیم قدم رنجه می‌نمود. با این همه که به ما نزدیک بود و ما را به خود نزدیک می‌ساخت، چندان با هیبت بود که در حضورش جرات سخن گفتن نداشتیم.
بنی‌امیه (و به ویژه معاویه) چون به حکومت اسلامی در شرق و غرب زمین چیره شدند، به هر نیرنگی در خاموش کردن نور علی بن ابی طالب کوشیدند و حقایق را بر علیه او تحریف کردند، عیب‌هایی برای او جعل و بر روی منابر لعنش کردند، مدح‌گویان او را تهدید کردند، به حبس کشیدند، کشتند و از نقل روایاتی که حاوی فضائل و مایه بلند آوازگی او می‌شد جلوگیری نمودند، تا آنجا که اجازه نمی‌دادند نام او بر کسی نهاده شود، اما این حیله‌ها جز بر والایی و سرافرازی او نیفزود، همچون مُشک که هر چه بر آن سرپوش نهند، بویش بپیچد و چنان خورشید که چهره‌اش با کف دستی پوشیده نگردد و چون روز روشن که اگر چشم بر آن ببندی، دیدگان بسیاری آن را می‌بیند.آن بزرگوار، اهل دیانت را بزرگ می‌شمرد و بینوایان را به خود نزدیک می‌ساخت. نه نیرومند به باطل در او طمع داشت و نه ناتوان از عدالتش نومید بود. به خدا سوگند یک شب به چشم خود دیدم که به عبادت ایستاده بود و در تاریکی فراگیر شب، دست به محاسن گرفته و چون مارگزیده به خود می‌پیچید و چون مصیبت‌زده می‌گریست و می‌گفت: ای دنیا، دیگری را بفریب. آیا به من رو کرده‌ای؟ هیهات که من سه طلاقه‌ات کرده‌ام و بازگشتی در آن نیست. عمرت کوتاه، خطرت بزرگ و عیشت ناچیز است، آه از توشه اندک و سفر دراز و راه ترسناک.”(سفینه البحار، ۲/۶۵۷، ماده وصف)

نظرات[۰] | دسته: علی (ع) | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
وصف دنیا در نهج البلاغه پيوند ثابت

وصف دنیا در نهج البلاغه
اگر خواهان شناخت فردی باشیم باید به اثر و عمل او نگاه کنیم . یکی از طرق شناختن خدای متعال، قرائت قرآن کریم و تدبیر در آن می باشد. برای معرفت یافتن به اهل بیت علیهم السلام به سخنان و سیره عملی ایشان توجه می نمائیم. در مورد حضرت علی علیه السلام، این یگانه دهر، هرچه بخوانیم و بگوییم کم است و حق ایشان را ادا ننموده‌ایم. مولا را چگونه معرفی نمائیم، حال آنکه او را نشناخته‌ایم. یکی از راه های شناخت مولی الموحدین، مطالعه سخنان ایشان می باشد که اکثر فرموده های این امام همام در نهج البلاغه جمع آوری شده است. بر آن شدیم که برای شناساندن ایشان نمی از یَِم نهج البلاغه برگرفته و به کام عطشان عاشقان امام بنشانیم. در نهج البلاغه موضوعات بسیاری یافت می ‌شود که ما موضوع ” وصف دنیا” را انتخاب نموده و امید داریم که تذکری برای همه شیعیان امام باشد تا از غفلت نجات یابیم:
فانی بودن دنیا
من شما را از دنیا می ترسانم که – در کام – شیرین است و – در دیده – سبز و رنگین. پوشیده در خواهش های نفسانی، و – با مردم – دوستی ورزد با نعمت های زودگذر این جهانی. متاع اندک را زیبا نماید، و در لباس آرزوها در آید، و خود را به زیور غرور بیاراید. شادی آن نپاید، و از اندوهش ایمن بودن نشاید. فریبنده ای است بسیار آزار دهنده، رنگ پذیری است ناپایدار ، فنا شونده‌ای مرگبار ، کشنده‌ای تبهکار. چون با آرزوی خواهندگان دمساز شد، و با رضای آنان هم آواز، بینند – سرابی بوده است – و بیش از آن نیست.
کسی از نعمت آن در سروری نبود، جز که پس آن اشکی از دیده هایش پالود؛ و روی خوش به کسی نیاورد، جز آنکه با سختی وبد حالی پشت بدو کرد؛ و در خور دنیاست که اگر بامداد یاور کسی بود، شامگاهش ناشناس انگارد؛ و اگر از سویی گوارا و شیرین است، از سوی دیگر تلخی و مرگ با خود آرد. کسی از نعمت آن طرفی نبندد، جز آنکه از مصیبت هایش بدو رنجی رسد؛ و شامگاهان زیر پرآسایشش نخسبد، جز آنکه بامدادان ، شاهبال بیم بر سر او فرو کوبد. سخت فریبنده ای است و فریبا است آنچه در آن است، سپری شونده است و سپری است هر که بر آنست. توشه نیک از آن نتوان برداشت جز پرهیزگاری و ترس از پروردگار. کسی که از دنیا کمتر بهره دارد، از آنچه موجب ایمنی اوست بیشتر دارد، و آن که از دنیا نصیب بیشتر گیرد، از آنچه موجب هلاک اوست بیشتر گرفته و به زودی زوال پذیرد. بسا کسی که بدان اعتماد کرد، و ناگهان مزه تلخ مصیبت را بدو چشاند، و بسا صاحب اطمینانی که ناگهانش در خاک و خون نشاند. بسا صاحب عظمتی که او را خرد و ناچیز ساخت، و بسا نازنده ای که او را به خواری انداخت. دولت آن زود گذر است و عیش آن تیره و تار. گوارای آن شور است و شیرین آن با تلخی آمیخته، غذای آن زهر، و اسباب ودستگاه آن پوسیده در هم ریخته. زنده آن در معرض مردن، تندرستش دستخوش در بیماری به سر بردن. ملک آن برده، عزیز آن شکست خورده . آن که از آن فراوان دارد، گرفتار نکبت و وبال ، و آن که بدو پناه برده ، ربوده مال. آیا شما در جای آنان به سر نمی برید که مردند؟ عمری درازتر از شما داشتند، و آثاری پایدارتر به جا گذاشتند، و تخم آرزو بیشتر در دل کاشتند، و شمارشان فزونتر بود، و سپاهیانشان فراگیرتر. دنیا را چسان پرستیدند، و آن را چگونه بر خود گزیدند؟ سپس از آن رخت بربستند، بی توشه ای که کفایت آنان تواند و یا مرکبی که به منزلشان رساند. شنیده اید دنیا یکی از آنان را با فدیه ای واگذارده باشد، یا به گونه ای یاری شان داده ، یا با آنان به نیکی به سر برده؟ نه چنین است که سختی آن بدانها چنان رسید که پوست و گوشتشان را درید. با سختیها ، سستشان کرد؛ و با مصیبت ها، خوارشان نمود ، و بینی شان را به خاک مالید، و زیر پایشان سود؛ و دشواریهای زمانه را بر آنچه با آنان کرد، افزود. دیدید چگونه آن را که برابرش فروتنی کرد، و برخویشتنش گزید و روی بدو آورد، نشناخت، و با او نساخت تا آنکه بار بستند و برای همیشه از آن گسستند. آیا جز گرسنگی ، توشه ای همراهتان کرد؟ یا جز در سختی شان فرود آورد؟ یا روشنی آن برایشان جز تاریکی بود؟ یا جز پشیمانی چیزی بدرقه راهشان نمود؟ پس چنین دنیایی را می گزینید؟ یا بدان اطمینان می کنید؟ یا آزمند آن می شوید؟ بد خانه ای است برای کسی که بدان گمان بد نیارد، یا در آن خود را از بیم وی ایمن شمارد.(۱)

نظرات[۰] | دسته: علی (ع) | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
ولادت در کعبه پيوند ثابت

ولادت در کعبه
همانگونه که در تاریخ آمده است حضرت علی علیه السلام در کعبه متولد گشت . بر اساس مدارک و اسنادی که از علما و بزرگان اهل تسنن در دست می باشد گواه است که ایشان نیز این واقعه بزرگ تاریخ را قبول دارند . در این جا مواردی از آنها را ذکر می نمائیم:
۱ـ محدث بزرگ حاکم نیشابورى گوید:اخبار متواترى وارد شده که فاطمه بنت اسد امیرمؤمنان على بن ابى طالب ـ کرم الله وجهه ـ را داخل کعبه بزاد. (۱)
۲ـ محدث دهلوى پدرعبدالعزیز دهلوى
مؤلف کتاب«التحفه الاثنا عشریه فى الرد على الشیعه» عین همین سخن را گفته است. (۲)
۳ـ علامه ابن صباغ مالکى گوید:على علیه السلام در مکه مشرفه در داخل بیت الحرام (کعبه) در روز جمعه سیزدهم ماه خدا یعنى ماه رجب سال سى‏ام عام الفیل و بیست و سه سال پیش از هجرت به دنیا آمد… و برخى گفته‏اند: ده سال پیش از هجرت… و پیش از او هیچ کس در کعبه متولد نشد، و این فضیلتى است که خداوند به جهت بزرگداشت و بالا بردن مقام و اظهار کرامت او مخصوص حضرتش گردانیده است. (۳)
۴ـ علامه گنجى شافعى
نیز نظیرهمین را گفته است. (۴)
۵ ـ شیخ مؤمن بن حسن شبلنجى گوید:على بن ابى طالب پسرعموى رسول خدا، تیغ آهیخته خداست که در مکه و بنا بر قولى در داخل کعبه به دنیا آمد در روز جمعه سیزدهم رجب الحرام سال سى‏ام عام الفیل و بیست و سه سال پیش از هجرت، و بنا بر قولى بیست و پنج سال، و دوازده سال پیش از مبعث، و بنا بر قولى ده سال، و پیش از او هیچ کس در کعبه متولد نشد. (۵)
۶ ـ عقاد گوید:على در درون کعبه متولد شد و خداوند روى او را گرامى داشته بود ازاین که به بتها سجده کند، گویى میلاد او در آنجا اعلام عهد جدیدى براى کعبه و عبادت در آن بود، على نزدیک بود که مسلمان به دنیا آید بلکه تحقیقا مسلمان دیده به جهان گشود. و هرگز با پرستش بتها آشنایى نداشت، و او در خانه‏اىبزرگ شد که دعوت اسلامى از آن آغاز شد. (۶)
۷ـ علامه صفورى گوید:على را مادرش در درون کعبه ـ که خدایش شرافت دهد ـ بزاد، و این فضیلتى است که خداوند او را بدان مخصوص گردانیده است.(۷)
۸ـ علامه برهان الدین حلبى شافعى
در ضمن کلامى طولانى گفته است: آن حضرت در کعبه متولد شد در زمانى که رسول خدا صلى الله علیه و آله سى سال داشت.(۸)
میلاد حضرت در اشعار
آیه الله سید اسماعیل شیرازى
آنست نفسی من الکعبه نور مثل ما آنس موسى نار طور
یوم غشى الملأ الأعلى سرور قرع السمع نداء کنداء
«جانم نورى را از کعبه مشاهده کرد همانند همان آتشى که موسى از کوه طور دید. روزى که عالم بالا را سرور و شادى پر کرده بود، صدایى مانند صدایى که از وادى مقدس طوى شنیده شد به گوش رسید».
«خورشید درخشان، ماه تابان را بزاد پس تاریکیهاى شبهاى تار از ما برطرف شد، در آن حال ندا بلند شد: مژده باد شما را که کودکى ماه پاره به دنیا آمد که از نور چهره‏اش در تاریکیها راه جویند».
«این فاطمه دختر اسد است که لاهوت ابد را درآغوش گرفته و پیش مى‏آید.
پس همگى در برابر او در زمره ساجدان سرخاکسارى به زمین بسایید که فرشتگان در برابر او سجده کرده‏اند آن گاه که نور او در آدم تجلى کرد».
«پرده از چهره حق مبین برداشته شد و چهره رب العالمین نمایان گشت و چراغ مشکات یقین آشکار شد و خورشید هدایت درخشید و در نتیجه شب تیره گمراهى به روشنى بدل گردید».
«حکم نفى ابدى از دیدن حق نسخ شد و پروردگارعالمیان چهره خود را به ما نمود، کاش موسى در میان ما بود و مى‏دید آنچه را که با خواهش فراوان آرزو نمود ولى با دست خالى بازگشت» .

نظرات[۰] | دسته: علی (ع) | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
امام علی علیه السلام از نگاه اندیشمندان پيوند ثابت

امام علی علیه السلاماز نگاه اندیشمندان
علی ابن ابی طالب (ع) ، همیشه در ذهن هر آزاد اندیشی، تداعی کننده مفاهیم والایی همانند: عدل، داد، انصاف، زهد، تقوی، شجاعت، مبارزه با ظلم ، حمایت از مظلوم و… بوده است و ذکر” یا علی” نیز در طول تاریخ ، همواره تسلی بخش قلب مبارزان اسلامی، به خصوص مبارزان فاطمی نسب و علوی تبار بوده و خواهد بود.
حضرت علی (ع) یگانه مردی است که کعبه را به ولادتش مفتخر نموده و این تمثیل زیبا، بیانگر آن است که : برای شناخت کعبه ، باید باطن و قلب قبله را شناخت، از کودکی در دامان پر مهر خاتم النبیین (ص) پرورش یافته و اول کسی است که به اسلام ایمان آورد . او به اندازه ای شیفته رسول الله بود که فقط در جنگ احد بیش از شصت زخم برداشت و جبرئیل(ع) از جانب خدایش چنین فرمود:(هیچ جوانمردی همچون علی و هیچ شمشیری همچون ذوالفقار نیست) و به واسطه رشادت های او بود که هنگام رودررو شدن علی و عمرو بن عبدود عامری، پیامبر فرمود( ضربت علی در روز خندق از عبادت جن و انس برتر است) و اگر علی در جنگ خیبر و فتح مکه و غزوه حنین ، دوشادوش پیامبر نمی بود، شاید سرنوشت اسلام را به شکل دیگری رقم می زد.اگر به خاطر لیاقت های سرشارش برای هدایت امت نبود، قطعا آیه اکمال و اتمام دین نیز در قرآن یافت نمی گشت، چرا که غیر از علی (ع) کسی را یارای تحمل بار امامت امت نیست.(۱)
آیا تاریخ بشریت حاکمی را سراغ دارد که خوردن نان خشک و سیر شدن از آن را بر خود حرام بداند، زیرا می داند در اطراف مکه کسانی یافت می شوند که قرص نانی در اختیارشان نیست و با سیری بیگانه اند. جامه های او گاه با قطعه پوستی وصله خورده بود و گاه با لیف خرما ، و کفشهایش از لیف خرما بود. بسیار اتفاق می افتاد که چون هنگام نماز جمعه فرا می رسید پیراهن خود را که شسته بود هنوز خشک نشده می پوشید ، چون پیراهن دیگری نداشت و در حالی که خطبه می خواند آن را می فشرد و خشک می کرد.(۲)
آری! امام علی (ع) چنین می زیست در حالی که هر چه داشت صدقه می داد و انفاق می کرد. روزها روزه می گرفت و شبها به گرسنگی می گذراند و قوت و غذای خود را به دیگران می داد ، تا جایی که سوره هل اتی (دهر) در باب ایثار آن حضرت نازل شده است. از آن جا که زهد در دنیا چیزی جز چیره شدن بر سر سخت ترین دشمنان انسان یعنی شیطان و هواهای نفسانی یا غرایزی که در جهت تحقق لذت های دنیایی و کام گرفتن از بهره های زندگی به ویژه آنها که در دسترس اند، نیست. لذا باید گفت که نگرش امام علی(ع) نیز، نسبت به دنیا در هیچ زمانی از حدود زهد تجاوز نکرد. چنانچه می فرمود:” به راستی که من دنیا را سه طلاقه نمودم، طلاق بائنی که برای من در آن بازگشتی نیست و من ریسمان آن را بر دوشش انداختم.”(۳) و باز می فرمود:” به راستی که این دنیای شما هر آینه در چشم من از استخوان بی گوشت خوک که در دست مبتلا به مرض جذام باشد خوارتر، و از برگی که در دهان ملخی است، کوچکتر است، علی چه علاقه ای دارد به نعمتی که فنا پذیر بوده ، لذتی که دوام ندارد؟”(۴)
بدین ترتیب ، باید گفت که تاریخ، کسی را چون علی بن ابیطالب(ع) سراغ ندارد که این گونه از منابع ثروت و قدر و موقعیت های مادی برخوردار باشد و در توان داشته باشد ولی همواره آنها را از خود دریغ دارد.
شخصیت ها در مورد علی (ع) سخن می گویند:

نظرات[۰] | دسته: علی (ع) | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
مناظره امام باقر(ع) با عبدا… بن نافع درباره امیر المومنین (علیه السلام) پيوند ثابت

مناظره امام باقر(ع) با عبدا… بن نافع درباره امیر المومنین (علیه السلام)
«عبدالله بن نافع» از خوارج بود و برای خود طرفداران و دار و دسته‌ای داشت، که با امام علی ـ علیه السلام ـ به خاطر کشتن خوارج نهروانی دشمن بود.
روزی گفت: اگر بر روی زمین کسی باشد که مرا قانع کند که علی ـ علیه السلام ـ در کشتن خوارج، بر حق بود، هر جا که باشد به محضرش می‌روم و تا آخر عمر مرید او می‌شوم.
یکی از حاضران گفت: آیا به نظر تو هیچ کس از فرزندان علی ـ علیه السلام ـ نیست که تو را قانع سازد.
عبدالله: آیا در میان فرزندان او دانشمندی وجود دارد؟
یکی از حاضران: همین‌ نشانه ناآگاهی توست. مگر می‌شود در میان فرزندان علی ـ علیه السلام ـ دانشمندی وجود نداشته باشد.
عبدالله: اکنون دانشمند خاندان علی ـ علیه السلام ـ کیست؟
یکی ازحاضران: محمد بن علی معروف به امام باقر ـ علیه السلام ـ است.
عبدالله با برجستگانِ طرفدارش به مدینه سفر کرد و به محضر امام باقر ـ علیه السلام ـ رسید.
امام باقر ـ علیه السلام ـ فرزندان مهاجر و انصار را به آن مجلس دعوت کرد، مجلس از دو طرف پر از جمعیت شد.
امام باقر ـ علیه السلام ـ مثل ماه تابان در میان آنها درخشید. آن گاه پس از حمد و ثنای خداوند مناظره زیر رخ داد:
امام باقر ـ علیه السلام ـ : ای گروه فرزندان مهاجر و انصار! هر کسی از شما که فضیلتی از علی ـ علیه السلام ـ می‌داند برخیزد و آن را بازگو کند.
آنها از هر سو برخاستند و بخشی از مناقب امام علی ـ علیه السلام ـ را بیان کردند.
عبدالله: من نیز این مناقب را از این محدثان روایت می‌کنم و به همه آنها آگاه هستم،ولی نظر من این است که علی ـ علیه السلام ـ بعد از ماجرای حَکَمین و در قضیه دَوْمَه الجندل (بعد از جنگ صفین) به خاطر تأیید آن کافرند.
حاضران در ضمن برشمردن مناقب مولی علی ـ علیه السلام ـ به ذکر ماجرای جنگ خیبر پرداختند که هر روز برای فتح خیبر، گروهی با فرماندهی شخصی (از جمله، ابوبکر و عمر) به جبهه جنگ می‌رفتند و بی‌نتیجه باز می‌گشتند؛ سرانجام رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود:
«لاُعْطیَنَّ الرّایَهَ غَداً رَجُلاً یُحِبُّ اللهَ وَ رَسُولَهُ، وَ یُحِبُّهُ اللهُ و رسولُهُ کَرّارٍ غَیرَ فَرّارٍ. لا یَرجِعُ حَتّی یَفْتَحَ اللهُ عَلی یَدَیهِ»؛ فردا پرچم را به دست مردی می‌دهم که خدا و رسولش را دوست دارد، و خدا و رسولش او را دوست دارند، رزمنده شجاعی که پیاپی به دشمن حمله می‌کند و هرگز پشت به جبهه نمی‌نماید و بر نمی‌گردد مگر مظفّرانه.
امام باقر ـ علیه السلام ـ به عبدالله فرمود: «نظر تو درباره این حدیث چیست؟»
عبدالله: حدیث صحیح است، و شکی در صدق آن ندارم ولی علی ـ علیه السلام ـ بعد از جریان‌های عصر معاویه از ماجرای حکمین کافر شد.و من به ایمان او قبل از جریان جنگ صفین کاری ندارم.
امام باقر ـ علیه السلام ـ : مادرت به عزایت بنشیند، به من بگو آیا آن هنگام که خداوند علی ـ علیه السلام ـ را دوست می‌داشت، می‌دانست که آن حضرت ـ علیه السلام ـ خوارج نهروان را می‌کشد یا نمی‌دانست؟ اگر بگویی نمی‌دانست مطلقاً کافر شده‌ای. عبدالله: خداوند می‌دانست.
امام باقر ـ علیه السلام : آیا خداوند علی را به خاطر اطاعتش دوست می‌داشت یا به خاطر گناهش؟
عبدالله: معلوم است که به خاطر اطاعتش دوست می‌داشت.
امام باقر ـ علیه السلام : بنابراین برخیز که محکوم شدی (زیرا اقرار نمودی که خداوند امام علی ـ علیه السلام ـ را به خاطر این که می‌دانست تا آخر عمر، اعمال نیک انجام می‌دهد دوست داشت.)
عبدالله برخاست در حالی که این آیه را می‌خواند:
«حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَکُمُ الْخَیْطُ الْأَبْیَضُ مِنَ الْخَیْطِ الْأَسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ»؛بقره ۱۸۷
یعنی هم چون روشنی سپیده سحر، حقانیت امام علی ـ علیه السلام ـ برایم آشکار گردید.
سپس بیانات مستدل امام باقر ـ علیه السلام ـ را با این جمله قرآن تأیید کرد:
«اللَّهُ اَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسالَتَهُ»؛انعام ۱۲۴
خداوند آگاهتر است که رسالت خویش را در کجا قرار دهد (و چه کسانی را به امامت رساند)!
روضه الکافی، ص ۳۴۹
تا ۳۵۱؛ بحار الانوار، ج ۴۶، ص ۳۴۷٫

نظرات[۰] | دسته: مناظرات ائمه - علیهم السلام | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
مناظره امام زمان(عچ) با مخالفان از طریق نواب – درباره شهادت امام حسین پيوند ثابت

مناظره امام زمان(عچ) با مخالفان از طریق نواب – درباره شهادت امام حسین
از امام زمان (عج الله تعالی فرجه الشریف) توقیعات فراوانی در زمینه‎های گوناگون صادر شده است که در برخی از آنها مناظراتی با مخالفان از طریق نواب خاص انجام شده است و البته ایشان تأکید می‏‎کردند که این پاسخ‏‎ها را از امام زمان (عج) آموخته‎اند؛ ما در اینجا به یکی از مناظراتی که توسط حسین بن روح یکی از نواب خاصّ حضرت بیان شده است اشاره می‎کنیم: أبی جعفر محمد بن علی بن حسین بن بابویه قمی» نقل می‎کند شخصی از أبی القاسم حسین بن روح نوبختی پرسید:‌ «آیا حسین بن علی ­ـ علیه‎السلام ـ ولی خدا بود؟
گفت: آری. پرسید: آیا قاتل آن حضرت دشمن و عدوّ خدا بود؟
گفت: آری. پرسید: پس چرا خداوند دشمن خود را بر ولیّ خود مسلط کرد؟ حسین بن روح پاسخ داد:
بدان که خداوند با بشر تکلّم نمی‎کند مگر با واسطه؛ حال اگر بخواهد فرستادگانی از غیر جنس بشر بفرستد مردم از آنان اطاعت نمی‎کنند؛ پس ناگزیر افرادی از جنس بشر را به رسالت بر می‎انگیزد و برای اینکه بر مردم ثابت شود که ایشان از جانب خدایند و در سخنان خود صادق‎اند، معجزاتی را برایشان قرار می‎دهد بطوری که مردم از انجام آن عاجزند؛ سپس چون مردم به رسالت این افراد پی بردند، خداوند متعال بر اساس مصلحت و حکمت خود گاهی رسولان و انبیاء خود را غالب می‎کند و گاهی مقهور؛ زیرا اگر ایشان در تمام احوال غالب و پیروز باشند، مردم ایشان را خدا می‎پندارند و از خداوند غافل می‎شوند، به همین دلیل خداوند متعال، احوال انبیاء و اولیاءش را مانند احوال سایر مردم قرار داده است و البته ایشان در حالت سختی و آزمایش‎های الهی صابر و شکیبا و در حالت پیروزی و عافیت شاکرند. فردای آن روز، حسین بن روح، به یکی از شیعیان که فکر می‎کرد این پاسخ‎ها تراوش فکری خود اوست اظهار داشت: «اگر از آسمان سقوط کنم و طعمه مرغان هوا گردم یا باد تندی مرا به محل دوری پرتاب کند، در نظرم بهتر از این است که در دین خدا رأی و نظریه شخصی خود را اظهار کنم. مطالبی که دیروز شنیدی از حجت خدا (عج) شنیده شده است»

احتجاج طبرسی ج ۲، ص ۴۷۲٫

نظرات[۰] | دسته: مناظرات ائمه - علیهم السلام | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
مناظره امام حسن عسگری(علیه السلام) با اسحاق کندی- تناقض در قرآن؟! پيوند ثابت

مناظره امام حسن عسگری(علیه السلام) با اسحاق کندی- تناقض در قرآن؟!
«ابن شهر آشوب» می‎نویسد: «اسحاق کندی» که از فلاسفه اسلام و عرب به شمار می‎رفت و در عراق اقامت داشت ،کتابی تألیف نمود بنام «تناقض‎های قرآن!» او مدت‎های زیادی در منزل نشسته و گوشه نشینی اختیار کرده و خود را به نگارش آن کتاب، مشغول ساخته بود. روزی یکی از شاگردان او به محضر امام عسگری ـ علیه‎السّلام ـ شرفیاب شد. هنگامی که چشم حضرت به او افتاد، فرمود: «آیا در میان شما مردی رشید وجود ندارد که گفته‎های استادتان «کندی» را پاسخ گوید؟ یکی از شاگردان عرض کرد: «ما همگی از شاگردان او هستیم و نمی‎توانیم به اشتباه استاد اعتراض کنیم.امام فرمود: اگر مطالبی به شما تلقین و تفهیم شود، می‎توانید، آنرا برای استاد خود نقل کنیدشاگرد گفت:آری .امام فرمود: از اینجا که برگشتی به حضور استادت برو و با او به گرمی و محبّت رفتار نما و سعی کن با او انس و الفت پیدا کنی، هنگامی که کاملاً انس و آشنایی به عمل آمد، به او بگو: مسأله‎ای برای من پیش آمده است و آن اینکه آیا ممکن است گوینده قرآن از گفتار خود معانی ای غیر از آنچه شما حدس می‎زنید اراده کرده باشد؟ او در پاسخ خواهد گفت: بلی، ممکن است چنین منظوری داشته باشد. دراین هنگام بگو: شما چه می‎دانید، شاید گوینده قرآن معانی دیگری غیر از آنچه شما حدس می‎زنید، اراده کرده باشد و شما الفاظ او را در غیر معنای خود به کار برده‎اید؟ امام در اینجا اضافه کرد. او آدم باهوشی است، طرح این نکته کافی است که او را متوجه اشتباه خود کند.
شاگرد به حضور استاد رسید و طبق دستور امام رفتار نمود تا آنکه زمین برای طرح مطلب مساعد گردید: سپس سؤال امام را به این نحو مطرح کرد.آیا ممکن است گوینده‎ای سخنی بگوید و از آن مطلبی اراده کند که به ذهن خواننده نیاید؟ و به عبارت دیگر: مقصود گوینده چیزی باشد مغایر با آنچه در ذهن مخاطب است؟فیلسوف عراقی با کمال دقت به سؤال شاگردش گوش داد و گفت: «سؤال خود را تکرار کن. شاگرد سؤال را تکرار نمود.
استاد تأملی کرد و گفت: «آری، هیچ بعید نیست، امکان دارد که چیزی در ذهن گوینده سخن باشد که به ذهن مخاطب نیاید و شنونده از ظاهر کلام گوینده چیزی بفهمد که وی خلاف آن را اراده کرده باشد.»
استاد که می‎دانست شاگرد او چنین سؤالی را از پیش خود نمی‎تواند مطرح نماید و در حدّ اندیشه او نیست، رو به شاگرد کرد وگفت: «تو را قسم می‎دهم که حقیقت را به من بگویی، چنین سؤالی از کجا به فکر تو خطور کرد؟ شاگرد: چه ایرادی دارد که چنین سؤالی به ذهن خود من آمده باشد؟ استاد: نه تو هنوز زود است که به چنین مسائلی رسیده باشی، به من بگو این سؤال را از کجا یاد گرفتی؟ شاگرد: حقیقت این است که «ابو محمد» (امام حسن عسکری ـ علیه‎السّلام ـ) مرا با این سؤال آشنا کرد.استاد: «اکنون واقع را گفتی، سپس افزود: چنین سؤالهایی تنها زیبنده این خاندان است. آنگاه استاد با درک واقعیّت و توجه به اشتباه خود، دستور داد آتشی روشن کردند و آنچه را که به عقیده خود درباره «تناقض‎های قرآن» نوشته بود تماماً سوزاند!
اینجاست که می گوییم فهم کتاب خدا بسته به فهم معصوم است ودیگران امکان دارد برداشت نادرست داشته باشند.

نظرات[۰] | دسته: مناظرات ائمه - علیهم السلام | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
مناظره امام باقر(ععلیه السلام) با اسقف مسیحی درباره عمر عزیر پیامبر پيوند ثابت

مناظره امام باقر(ععلیه السلام) با اسقف مسیحی درباره عمر عزیر پیامبر
خود کامگی و غرور، خلیفه اموی «هشام بن عبدالملک» را وا داشت که امام محمد باقر ـ علیه‎السّلام ـ پیشوای پنجم شیعیان را از مدینه به شام تبعید کند. امام باقر ـ علیه‎السّلام ـ در مدت اقامت خود در شام با مردم آنجا رفت وآمد داشت، روزی دید گروهی از نصاری به سوی کوهی که در شام بود می‎روند، حضرت از همراهان پرسید: «آیا امروز نصاری عیدی دارند که این طور با ازدحام به جانب کوه رهسپارند؟ در پاسخ گفتند: خیر امروز عید نصاری نیست بلکه یکی از دانشمندان نصاری در آن کوه منزل دارد؛ مسیحیان می‎گویند او زمان حواریون (شاگردان حضرت عیسی ـ علیه‎السّلام ـ) را درک کرده است و هر سال در چنین روزی به دیدار آن عالم می‎روند ومسائل خود را از او می‎پرسند. حضرت به همراهانش فرمود: «بیائید ما هم به همراه آنان نزد آن عالم برویم.
آنها اطاعت کردند و به همراهی امام باقر ـ علیه‎السّلام ـ به طرف منزل او حرکت کردند. او در درون غاری سکونت داشت؛ نصاری، فرشی را به درون غار برده او را بیرون آورده و بر روی تختی نشانیدند، در حالتی که بسیار پیر و سالخورده بود و از شدت پیری ابروهایش بروی چشمانش افتاده بود، پس ابروهایش را با حریر زردی به سرش بسته بودند. حضرت و سایر مردم به گرد او حلقه زدند، وقتی که آن عالم چشم باز کرد مجذوب و متوجه امام باقر ـ علیه‎السّلام ـ شد؛ رو به حضرت کرد و گفت: «آیا شما از نصاری هستید یا از امّت مرحومه (اسلام) می‎باشید؟» امام ـ علیه‎السّلام : «از امّت مرحومه و جزو مسلمانان می‎باشم.
عالم: «آیا از دانشمندان هستی یا از نادانان.» امام ـ علیه‎السّلام : «از نادانان نیستم. عالم: «شما سؤال می‎کنید یا من سؤال کنم؟ امام ـ علیه‎السّلام‎ ـ‎: «هر چه خواهی بپرس من آماده جوابم. آن عالم پیر نصرانی، رو به نصاری کرد و گفت: «این مرد از امّت محمد ـ صلی‎الله علیه و آله ـ است و ادعای دانش دارد و می‎گوید: آنچه می‎‎خواهی سؤال کن، من آماده جوابم، الحال سزاوار است که چند مسئله از او بپرسم.»
آنگاه رو به حضرت کرده و چنین سؤال کرد: خبر بده مرا از ساعتی که نه شب است و نه روز، آن چه ساعتی است؟ امام ـ علیه‎السّلام ـ: «آن ساعت، از طلوع فجر تا طلوع خورشید است.» عالم: «آن ساعت که نه از شب است و نه از روز، پس از چه ساعتهایی است. امام ـ علیه‎السّلام ـ: «آن ساعت از ساعات بهشت است، لذا در آن ساعت بیماران به هوش می‎آیند و دردها ساکن می‎شوند و کسی که شب را نخوابیده در این ساعت به خواب می‎رود و خداوند این ساعت را در دنیا موجب علاقه کسانی که به آخرت رغبت دارند گردانیده و از برای عمل کنندگان آخرت دلیلی واضح ساخته و برای منکرین آخرت حجتی گردانیده است.» عالم: «درست گفتی اینک باز من سؤالی کنم یا تو سؤال می‎کنی؟امام ـ علیه‎السّلام ـ: «آنچه می‎خواهی سؤال کن.
عالم رو به نصاری کرد و گفت: «این شخص (امام باقر ـ علیه‎السّلام ـ) بر مسائل بسیاری واقف است و سپس رو به امام کرد و پرسید:«خبر بده مرا از ساکنین بهشت که چگونه غذا می‎خورند و می‎آشامند ولی تخلیه ندارند، (هرگز به مستراخ نمی‎روند) آیا نظیرش در دنیا و جود دارد؟امام ـ علیه‎السّلام ـ: «مَثَل آنها بسان «جنین» است که در شکم مادر می‎خورد ولی بول و غائط از او جدا نمی‎شود.» عالم: «کاملاً درست گفتی ولی باز من سؤال کنم یا تو سؤال می‎کنی؟امام ـ علیه‎السّلام ـ: «سؤال کن آنچه را می‎خواهی.عالم: «خبر دهید مرا از آنچه مشهور است که میوه‎های بهشت کم نمی‎شود و هر مقدار که از آنها خورده شود، باز به حالت اول خود باقی است، آیا در دنیا هم نظیری دارد؟امام ـ علیه‎السّلام ـ: «نظیرش در دنیا شمع افروخته یا چراغ است که اگر صد هزار چراغ از او روشن کنند نورش کم نمی‎شود و به حالت خود باقی است. عالم پیر نصرانی گفت: «درست گفتی و اکنون سؤالی می‎کنم که هرگز پاسخش را نتوانی گفت و آن سؤال این است: خبر دهید مرا از مردی که با عیال خود همبستر شد و سپس آن زن به دو پسر حامله گردید و هر دو (بصورت دو قلو) در یک ساعت متولّد شدند و هر دو در یک ساعت از دنیا رفتند ولی یکی از آنها صد و پنجاه سال و دیگری پنجاه سال عمر کرد، آنها کیستند و قصه آنها از چه قرار است؟امام ـ علیه‎السّلام ـ: «آن دو پسر، «عزیز» و «عُزَیر» بودند؛ آن دو در یک ساعت متولّد شدند و با هم سی سال زندگی کردند، آنگاه خداوند «عُزیر» را قبض روح کرد و یک صد سال در صف مردگان بود، ولی «عزیز» همچنان در دنیا زندگی می‎کرد. پس از صد سال خداوند «عُزیر» را زنده کرد و او را دوباره به دنیا برگرداند و او بیست سال با برادرش «عزیز» زندگی کرد و سپس هر دو با هم در یک ساعت از دنیا رفتند، روی این حساب «عُزیز» پنجاه سال عمر کرد ولی «عزیر» صد و پنجاه سال عمر نمود. عالم نصرانی که از علم امام حیرت زده شده بود حرکت کرد و گفت: «از من داناتر و بهتری را آورده‎اید تا مرا رسوا نمائید، به خداوند قسم، تا این مرد دانشمند و بزرگوار در شام است من با شما نصاری سخن نمی‎گویم و از من چیزی نپرسید؛ اینک مرا به مسکنم باز گردانید.او را به درون غار بردند و از آن پس هر چه سؤال داشتند از امام باقر ـ علیه‎السّلام می‎پرسیدند و جواب کافی می‎گرفتند.
اقتباس از تفسیر جامع، ج۱، ص۴۱۲ ـ مفاخر الولایه، کاظمینی بروجردی ص ۱۸۹

نظرات[۱] | دسته: مناظرات ائمه - علیهم السلام | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
مناظره امام هادی(علیه السلام) با متوکل عباسی پيوند ثابت

مناظره امام هادی(علیه السلام) با متوکل عباسی
از امام هادی ـ علیه السلام ـ نزد متوکّل سعایت کردند که در منزل او اسلحه و نوشته‌های تحریک برانگیز و اشیای دیگر است که از شیعیان او در قم به او رسیده و او عزم شورش بر ضد دولت دارد. متوکل گروهی را به منزل آن حضرت فرستاد و آنان شبانه به خانه امام هجوم بردند، ولی چیزی به دست نیاوردند، آن گاه امام ـ علیه السلام ـ را در اطاقی تنها دیدند که در به روی خود بسته، جامه پشمین بر تن دارد و بر زمینی مفروش از شن و ماسه نشسته و به عبادت خدا و تلاوت قرآن مشغول است.امام را با همان حال نزد متوکل بردند و به او گفتند: «در خانه‌اش چیزی نیافتیم و او را رو به قبله دیدیم که قرآن می‌خواند.متوکل چون امام ـ علیه السلام ـ را دید، عظمت و هیبت امام ـ علیه السلام ـ او را گرفت و بی‌اختیار حضرت را احترام کرد و در کنار خود نشاند و جام شرابی را که در دست داشت به آن حضرت تعارف کرد! امام ـ علیه السلام ـ سوگند یاد کرد و فرمود: «گوشت و خون من با چنین چیزی آمیخته نشده است، مرا معاف دار!متوکل از تقاضایش منصرف شد ولی برای این که امام ـ علیه السلام ـ را در نظر جمع سبک جلوه دهد گفت: پس شعری بخوان!
امام فرمود: من شعر، کم از بر(حفظ) دارم. گفت: باید بخوانی. امام ـ علیه السلام ـ اشعار زیر را خواند:
باتُوا عَلی قُللِ الجِبالِ تَحرُسُهُم غُلْبُ الرّجالِ فَما اَغْنَتهُمُ القُلَلُ
وَ اسْتَنزَلُوا بَعدَ عِزٍّ عن َمَعاقِلِهِم فَاُوَدّعُوا حُفَراً یا بِئسَ مانَزَلُوا
ناداهُم صارِخٌ مِن بعدِ ما قُبِرُوا اَیْنَ الاَساوِرَ و التّیجانُ وَ الحُلَلُ؟
اَینَ الوُجوهُ الّتی کانَت مُنعِمَهً مِنْ دُونِها تَضْرِبُ الاَستارُ وَ الْکُلَلُ؟
فَافصَحُ القَبرُ عَنهُم حینَ ساءَ لَهُم تِلکَ الوُجُوهَ عَلَیها الدَّود یَقتَتِلُ
قَد طالَما اَکَلُوا دَهراً وَ ما شَرَبُوا فَاَصْبَحُوا بَعدَ حُلولِ الاَکُلِ قَد اُکِلُوا
وَ طالَما عَمَّروا دُوراً لِتَحَصُّنِهِمْ فَفارَقُوا الدّوَر عَلَی الاَعداءِ وَ ارْتَحِلُوا
اَضْحَتْ مَنازِلُهُم قَفْراً مُعَطَّلَهً وَ ساکِنُوها اِلی الاَجْداثِ قَدْ رَحَلُوا
ترجمه: (زمامداران جهانخوار و مقتدر) بر قله کوهسارها شب را به روز آوردند، در حالی که مردان نیرومند از آنان پاسداری می‌کردند، ولی قلّه‌ها نتوانستند آنان را (از خطر مرگ) برهانند. آنان پس از مدتها عزّت‌ از جایگاه‌های امن به زیر کشیده شدند و در گودال‌ها (گورها) جایشان دادند؛ چه منزل و آرامگاه ناپسندی! پس از آن که به خاک سپرده شدند، فریادگری فریاد برآورد: کجاست آن دست بندها و تاجها و لباسهای فاخر؟ گور به جای آنان پاسخ داد: اکنون کِرمها بر سر خوردن آن چهره‌ها با هم می‌ستیزند! آنان مدت درازی در دنیا می‌خوردند ومی‌آشامیدند، ولی امروز آنان که خورنده همه چیز بودند، خود خوراک حشرات و کرمهای گور شده‌اند!
چه خانه‌هایی ساختند، تا آنان را از گزند روزگار حفظ کند، ولی سرانجام پس از مدتی این خانه‌ها و خانواده‌ها را ترک گفتند و به خانه گور شتافتند! چه اموال و ذخائری انبار کردند، ولی همه آنها را ترک گفتند و آنها را برای دشمنان خود واگذاشتند! خانه‌ها و کاخهای آباد آنان به ویرانه‌ها تبدیل شد و ساکنان آنها به سوی گورهای تاریک شتافتند! تأثیر کلام امام ـ علیه السلام ـ چندان بود که متوکل به سختی گریست، چنان که ریشش تر شد. دیگر مجلسیان نیز گریستند. متوکل دستور داد بساط شراب جمع کنید و چهار هزار درهم به امام ـ علیه السلام ـ تقدیم کرد و آن حضرت را با احترام به منزل برگرداند.(۱)
پی نوشتها:
۱- مسعودی، مروج الذّهب، بیروت،‌دار الاندلس، ج ۴، ص ۱۱؛ شبلنجی، نور الابصار، قاهره، مکتبه المشهد الحسینی، ص ۱۶۶؛ سبط ابن الجوزی، تذکره الخواص، نجف، المطبعه الحیدریه، ۱۳۸۳ هـ .ق، ص ۳۶۱؛ ابن خلکان، وفیات الاعیان، منشورات شریف رضی، ۱۳۶۴ هـ .ش، ج ۳، ص ۲۷۲؛ قلقشندی، مآثر الأناقه فی معالم الخلافه، الطبعه الثانیه، مطبعه حکومت الکویت، ج ۱، ص ۲۳۲٫

نظرات[۰] | دسته: مناظرات ائمه - علیهم السلام | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 

No Image
No Image No Image No Image
 
 
 

بایگانی شمسی

تقویم شمسی

خرداد ۱۳۹۰
د س چ پ ج ش ی
« اردیبهشت   تیر »
 1
۲۳۴۵۶۷۸
۹۱۰۱۱۱۲۱۳۱۴۱۵
۱۶۱۷۱۸۱۹۲۰۲۱۲۲
۲۳۲۴۲۵۲۶۲۷۲۸۲۹
۳۰۳۱  
No Image No Image