آخرین مطالب

 
No Image
خوش آمديد!
پيوند ثابت

در سفر نخست (سیر من الخلق الی الحق) سالک الی الله، از خلق قطع علاقه می­کند. علایق جسمانی و حجاب­های ظلمانی و موانع مادی را کنار می­زند تا شایستۀ مقام الهی شود. در این سفر، او به تشریح امور عامه می­پردازد؛
سیاست در سفر «من الخلق الی الحق»
یعنی مباحث کلی، اصولی و قوانینی که در همه علوم، اصل مسلّم علمی و عقلی تلقی می­شوند و معرفت آن­ها برای همۀ ارباب معارف اعم از فیلسوفان، عارفان، طبیبان، محدثان، متکلّمان، فقیهان، ادیبان و سیاست­مداران لازم است. مطالعه حقیقت هستی اعم از خدا، عالم، صورت و معنی، وجود رابطه ممکن الوجود و واجب الوجود، مباحث حرکت و علیّت، موضوع معرفت عقلی و جسمی و جایگاه عقل، موضوعاتی هستند که صدرا در سفر اول بیان می­کند. او در سایر آثار خویش که هر کدام به نوحی شرحی بر یکی از سفرهای چهارگانه یا اجمالی از چهار سفر است، بر این حقیقت عرفانی صحّه می­گذارد که در سفر اول، این علوم جز به تصفیۀ باطن، ریاضت بدن، ترک جاه و شهرت و جمعیت دنیا و تجرید از رسوم و عادات خلق میسر نمی­شود و بدون پیروی اهل دل و متابعت انبیا و اولیا ذرّه­ای نور یقین بر دلِ هیچ سالکی نمی­تابد؛ چه شرط سالکی آن است که از راه دلِ تنها، نه از راه زبان، طلب حق کند.[۱]
همین تأکیدات وی سبب شد که عده­ای تصور کنند ملاصدرا در سفر اول، قائل به جدایی دین از سیاست است؛ در حالی که به نظر ما عکس قضیه، صادق است زیرا:
الف) او انسان را مدنی بالطبع می­داند؛[۲]
ب) معتقد است دنیا مزرعه آخرت است[۳] و تحصیل و اصلاح آن از باب لابدّیت عقلی، ضروری است؛[۴]
ج) انسان را خلیفه­الله روی زمین می­داند؛[۵]
د) ادای حق خلیفهاللهی و اصلاح حیات اجتماعی، بدون سیاست امکان پذیر نیست.[۶]
بنابراین، او در سفر من الخلق الی الحق سیاست و حکومت را ضروری می‌شمارد و تصریح می­کند:
کلّما یتوقّف علیه تحصیل المعرفه و الایمان بالله یکون ضروریاً واجباً تحصیله و ترک مایضاده و ینافیه؛[۷]
در سفر الی الله هر آن­چه ایمان و معرفت به خدای تعالی بدان بسته است، تحصیل آن واجب و ضروری است و مخالف و منافی آن باید ترک شود.
به نظر می­رسد بررسی مقدمات مذکور برای فهم سیاست، ضروری است، ولی ما در این­جا فقط مقام خلیفهاللهی انسان را بررسی می­کنیم.
سیاست در سفر «من الحق الی الحق»
در سفر صعودی من الخلق الی الحق بیان شد که انسان آخرین حلقۀ وجودی عالم مادون قمر و خلیفۀ خداوند بر روی زمین است که با توسعه معرفت الهی و تدبیر سیاسی، مزرعۀ دنیوی و حیات اجتماعی خود را اصلاح و زمینۀ عروج به مقام ربوبی و سفر به سوی درجات روحانی را مهیّا می­سازد و با مطالعه در سیر «بالحق فی الحق» به تناسب ادراکات تعقلی، تخیلی و احساسی در عوالم سه گانه عقل، نفس و طبیعت به کمالات نهایی دست می­یابد.
به واسطۀ صفای نفس در قوۀ نظری، با اتصال به عقل فعّال بدون تعلیم بشری، از افاضۀ علوم الهی بهره­مند می­شود و با کمال در قوۀ مخیّله، عالم غیب را مشاهده و صور جمیله و اصوات حسنه را در وجه جزیی ادراک می­کند و در مرحلۀ سوم، در قوه عملی، به کمال نفس می­رسد و در عالم هیولایی تأثیر می­گذارد و می­تواند صورتی را ایجاد و صورت دیگر را زایل کند و به اذن الهی در صحنۀ عالم، تصرّف تکوینی و تشریعی نماید.[۸] و چنین انسانی با افاضۀ روح القدس و عقل فعّال، از عقل بالقوه به عقل بالفعل و در نهایت به عقل مستفاد رسیده و معقول بالفعل است.
در سفر سوم، بهره­ای از نبوت اخباری از ذات و صفات و افعال الهی را کسب کرده، می­تواند احکام و شریعت را از نبی مطلق تحصیل کند تا آن­که در سفر پایانی و بازگشت از مقام جمع الجمعی به سوی خلایق، مقام نبوت تشریعی را احراز می­کند و به مثابه خلیفه خاص الهی برای تبیین منافع و مضار دنیا و آخرت و سعادت و شقاوت، مأمور تبلیغ رسالت می­شود.
صدرالمتالهین در شرح روایتی از امام صادق۷ با اشاره به سفر روحانی و سیر استکمالی انسان به سوی خدا (از مرتبۀ پایین به بالاترین مراتب) می­فرماید:
تا بندۀ صالحِ مطلقی نشود، ولیّ­ای از اولیای الهی نمی­شود، رسولی از جانب خداوند مبعوث به خلقش نمی­شود. چون رسول کسی است که قلبش هر دو سو را فراگرفته و به سبب مشاهدۀ حق از خلق محجوب و پوشیده نمی­شود. پس او کامل­تر از کسی است که مستغرق در خداوند و بی­خبر از خلق و مظاهر اسماء و تجلیّات او می­باشد. سپس تا رسول نگردد، صاحب شریعت و دین کامل و رئیس تمامی خلایق و عهده­دار سرکوبی دشمنان خدا، یعنی کافران و ظالمان نمی­گردد.[۹]
بنابراین چنین انسانی در «سفر الی الخلق» یک انسان استثنایی است که از جهت طبعی، فطری، ملکات و هیئات ارادی، مراحل کمال را با موفقیت به پایان برده و از فیوضات وحیانی بهره­مند شده است و در حدّ مشترک و واسطۀ بین عالم امر و عالم خلق شده و پذیرای خلق و حق است. و چهره­ای به سوی حق و چهره­ای به سوی خلق دارد.[۱۰] و یستحق بها خلافۀ و ریاسۀ الناس.[۱۱] و هم خلیفه خداوند و هم ریاست انسان­ها را به عهده دارد. پس چنین انسانی که مظهر دین و سیاست است، علاوه بر این­که در علوم حقیقی به واسطۀ افاضات وحیانی باید کامل باشد «و به ناچار می­بایست در اموری که به احکام و سیاست دینی تعلّق دارد، کامل بوده و به معجزات ظاهری مؤیّد باشد. اگر چنین نباشد نمی­تواند واسطۀ بین حق و خلق باشد و بلکه حتّی نمی­تواند بین خلق و خلق باشد.»[۱۲]
از نظر صدرا، عدم برخورداری از کمالات معنوی و افاضات وحیانی و سیاست دینی، به قدری قابل توجّه است که فاقد آن حتی نمی­تواند رهبری سیاسی را در نظام­های مردمی بر عهده گیرد. او از چنین انسانی با عناوین رئیس اول، حکیم، ولیّ، نبی و منذر یاد می­کند.[۱۳] و وجودش را از دو جهت ضروری می­داند:
یکی از جهت عنایت معبود به تکمیل مردمان در دو سرا؛ زیرا کسی که به امری بسیار جزیی مانند باریکی کف پا و … توجه می‌کرده و این­ها را مهمل نگذاشته، آشکار است که برای افاضۀ نبوت بر روحی از ارواح بشری بخل روا ندارد و با توجه به این که نبوت رحمتی است برای آفریدگان و مردمان، البته که باید اولی و شایسته­تر و لایق­تر باشد. دوم از دیدگاه نیازِ بندگان در امور معاش و معاد به رئیس و رهبری مطاع و امیری قاهر و واجب الاتباع است تا در دنیا که جای انگیزش فتنه و فساد است و کمین­گاه انواع مفسدت و محنت­هاست، انسان­ها را راهنمایی کند و از این جهت «لابدّ للخلق من الهادی الی کیفیۀ تحصیل المصالح و طلب المساعی والمناهج».[۱۴]
مردم به ضرورت، نیازمند به راهنما و چگونگی تحصیل مصالح و منافع و نیازمندی­ها و ضروریات هستند تا عنایت ازلی و هدایت الهی به مرحله تمام و کمال برسد.
اگرچه دیدگاه غالب عرفانی، بی­اعتنایی به دنیا و تدبیر دنیوی، اشتغال به تهذیب نفس، انزوا و غرق شدن در جمال حضرت حق است، برخی از عارفان در عین عنایت به سلوک معنوی و ولاء تصرّف، از تدبیر امور دنیوی مردم غافل نبوده­اند و در عین توجه به لاهوت، به ادارۀ ناسوت نیز بی توجه نبوده­اند. بنابراین اولاً تصدّی سیاست در هر عصر، برازندۀ مقام ولی است.
آن­گاه که سیاست به دست اولیا و عارفان باشد، زمان نورانی است و آن­گاه که زمان از تدبیر الهی اولیاء و سالکان بی­بهره شود، زمان غلبه ظلمت است. از دیدگاه عارفان، نه فلاسفه و اهل بحث صلاحیت تدبیر امور جامعه را دارند و نه علمای رسول و اهل ظاهر و فقه.[۱۵]
ثانیاً اگر اسباب خارجی یاری کند، عارفان بر اهل عالم مستولی می­شوند و ولی الله علاوه بر ولایت تکوینی معنوی، صاحب تدبیر دولت ظاهری و دنیای مردم می­گردد.[۱۶] از این­رو بحث از حکومت، از شئون بحث امامت و ولایت است؛ زیرا امامت، زعامت دین و دنیاست. پس برای سخن گفتن در باب امامت و ولایت، لازم است درباره حکومت هم بحث شود.
مقام خلیفه­اللهی انسان
صدرا در کتاب مفاتیح الغیب با تأکید بر این­که قرآن مبین، کمال انسانی را شرح می‌دهد و ساختمانی است که برای مقامات خلیفۀ­الله ساخته شده، می­فرماید:
آن­که اراده دانش قرآن را دارد، لازم است که نخست علم معرفت انسان بیاموزد و در علم به او، باید از مبادی و اصول و احوال و رازها و سبب­هایی که موجب وجود او، مقامات و منازل سفر و درجات اوست، آغاز نماید. زیرا انسان کامل، نوشتۀ مختصر و خلاصه‌ای است از تمامی عوالم مادی و عقلی و آن­چه بین آن دو است. هر کس که او را شناخت، همه چیز را شناخت و هر که او را نشناختش، هیچ چیز را نشناخته است.[۱۷]
در نظام طبیعت، انسان در رأس سیر صعودی قرار می­گیرد. زیرا هر پدیده­ای موضوع و مادۀ نوع برتر است. عناصر اولیه با ترکیبات و امتزاجات خود، سبب پیدایش معادن می­شوند و بعد از کمال معادن و اثرپذیری، زمینۀ ایجاد نباتات به وجود می­آید و با اعطای اثر حیات به آن، پیدایش نفس نباتی و سپس نفس حیوانی میسر می­شود و با دمیدن روح الهی در آن، انسان پدید می­آید. از این­رو وی نتیجه می­گیرد که غرض از همه موجودات طبیعی، نباتی و حیوانی، خلقت انسان و در واقع، انسان نسخۀ پیچیدۀ همۀ عالم است:
فی الانسان شیءٌ کالفلک و شیء کالملک[۱۸].
در حقیقتِ او، آثاری از فلک و آثاری از فرشته وجود دارد و به واسطۀ آن دو، شایستگی اصلاح هر دو جهان و مقام خلیفهاللهی را در دنیا و سپس در عالم اعلا داراست. از این جهت از انسان به عالم صغیر[۱۹] تعبیر شده است؛ همان­طور که از عالم به انسان کبیر[۲۰] یاد می­شود.
وی در جای دیگر آورده است: «هنگامی که خدای تعالی طراحی عالم را به پایان آورد، نوع بشر را روی زمین خلق کرد. فاراد ان یجعل منها خلیفۀ له فی الدنیا و نائباً منه.[۲۱]
اما انسان در چه مواردی جانشین و خلیفۀ خداوند می­شود؟ ملاصدرا در این­باره افعال الهی را به پنج مورد تقسیم می­کند:
۱٫ ابداع و آن ایجاد از عدم است؛
۲٫ تکوین که ایجاد افعالی است که مختص به ملائکه است؛
۳٫ تدبیر که عبارت است از به کمال رساندن امور ناقص؛
۴٫ تسخیر، اعمالی که موجودات را برای آن خلق کرده است؛
۵٫ صناعت، افعالی که مختص انسان است.[۲۲]
سپس می­فرماید:
فقضی الله سبحانه بتخلیف نائب ینوب عنه فی التصّرف والولایۀ والایجاد والحفظ والرعایۀ.[۲۳]
اراده و مشیّت الهی چنین شد که بار امانت خود را به دوش خلیفه­ای قرار دهد که در موارد فوق بتواند در صحنۀ عالم تصرّف کند. به واسطۀ این خلافت، انسان بر همۀ عناصر حکومت کند و همۀ نیروهای ظاهری و باطنی جهان از او اطاعت کنند. وسعت جانشینی او در همه مواردی است که خداوند در جهان قدرت دارد. بنابراین، خلافت او، حکومتش بر هستی است و تدبیر امور انسانیت در مسیر سعادت و اصلاح جهان از نظر اجتماعی و سیاسی نیز جزء خلافت انسان است.
دلایل حکمای امامیه
صدرا از قول حکیمان امامیه، دلایل گوناگونی اقامه می­کند که بیشتر آنها در سایر کتب فلسفی شیعه قبل از او دیده نشده. گویی اولین بار صدرالمتألهین، خود این دلایل را ارائه می­کند؛ اگرچه به حکمای شیعه نیز نسبت داده است.
وی نخست می­گوید:
حکما و عرفای شیعه از طریق قوانین عقلیه و آیات قرآنیه آگاه‌اند که زمین ممکن نیست از حجت الله بر خلق خالی باشد. حجت الهی همواره یا رسول است و نبی یا امام است و وصی. و سنت الهی نیز از زمان آدم و نوح و آل ابراهیم و تا زمان حضرت ختمی مرتبت بر همین امر تعلّق یافته. لکن نبوت به معنای نبوت رسالت و تشریع، به آن حضرت ختم گردیده و امامت که باطن نبوت است تا روز قیامت، باقی است. بنابراین در هر زمان، بعد از رسالت بالضروره بایستی یک ولی­ای که خداوند را به شهود کشفی عبادت کند و علم الکتاب نزد او و مآخذ علوم علما و مجتهدین بوده، موجود باشد که ریاست مطلقه و امامت در امر دین و دنیا، به دست او خواهد بود؛ خواه مردم او را اطاعت کنند یا او را عصیان نمایند؛ اوامرش را اجابت کنند یا بر او انکار ورزند. و همان­طور که رسول، رسول است هرچند که هیچ کس به رسالت او ایمان نیاورد، مثل زمان نوح، همان­طور امام، امام است هرچند که هیچ کس او را اطاعت نکند. همان گونه که طبیب، طبیب است، هرچند که هیچ کس به وی جهت استعلاج مراجعه نکند، انبیا و اولیا که اطبای نفوس­اند و معالجه کنندگان امراض نفسانی و بیماری قلبی می­باشند، آنان نیز همین­گونه هستند.[۲۴]
صدرا در جایی دیگر، همین استدلال را به گونه­ای دیگر بیان کرده و به عنایت شاملۀ ربانیّه اشارت می­کند. وی می­نویسد:
نظام دین و دنیا، تمشیت نمی­یابد مگر به وجود امامی که مردم به وی اقتدا کنند و رهنمود یابند. و نیاز به وی در هر زمان، بیشتر و مهم­تر است از نیاز مردم به غذا و امثال آن از منافع و ضروریات.
بنابراین مقتضای عنایت ربّانیه آن است که زمین و مردم آن را بدون امام نگذارد، وگرنه یکی از امور زیر لازم آید:
۱٫ جهل، یعنی عدم علم به نیاز مزبور؛ ۲٫ نقص، یعنی ناتوانی خداوند بر تأمین نیاز بندگان خویش؛ ۳٫ بخل خداوند که همه این سه امور محال و غیر ممکن است و خداوند اجل و اعظم از استلزام هر یک از این امور است.[۲۵]
با توجه به مطالب بیان شده از نظر ملاصدرا، زعامت و ریاست دنیوی برای انبیا و امامان از شئون ولایت مطلقۀ الهیه محسوب شده است.
جای این سؤال باقی است که چنان­چه مردم دنیا به ریاست و مدیریت ولی الله گردن ننهند و او را اطاعت نکنند و بر وی انکار ورزند، ریاست در این­جا به چه معنی خواهد بود؟
بی­گمان منظور صدرا آن است که زعامت و ریاست مشروع همان است که مردم از ولی الهی که خداوند را به شهود کشفی عبادت می­کنند و عالم به ماکان و مایکون است اطاعت کنند و بر امامت و راهبری او گردن نهند، و چنان­چه آنان در این امر تخلّف و سرپیچی کنند، بی­گمان هیچ یک از تالی فاسدهای سه گانه که صدرا برای مقدمه منطقی خود مطرح کرده، مترتب نخواهد شد.
اثبات وجود حجت الهی با استناد به قاعدۀ «امکان اشرف»
صدرالمتألهین برای اثبات وجود ولی اللّه و حجۀ الله دائم در زمین، به قاعدۀ امکان اشرف تمسک کرده که ظاهراً قبل از او کسی از حکمای شیعه به این امر دست نیافته است. صدرا در کتاب اسفار، این قاعده را میراث فیلسوف اول، ارسطو دانسته و از عنوان این قاعده چنین یاد می­کند: فی قاعدۀ امکان الاشرف الموروثۀ من الفیلسوفِ الاوّل[۲۶]. و از ابن سینا، شیخ اشراق و محمد شهروزی نام می­برد که این حکیمان در آثار خود قاعده امکان اشرف را مستند اثبات بسیاری از مسائل فلسفی قرار داده­اند.
بیان این قاعده به طور خلاصه این است که در تمام مراحل وجود، لازم است که ممکن اشرف بر ممکن اخسّ مقدم باشد. بنابراین هر گاه ممکن اخسی وجود داشته باشد، بایستی مقدّم بر آن، ممکن اشرف موجود شده باشد.

نظرات[۲] | دسته: امام مهدی (عج) | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
موعود در مسیحیت پيوند ثابت

موعود در مسیح
این باور که روزی منجی خواهد آمد و جهان را پر از عدل و داد خواهد کرد فصل مشترک تمام ادیان می باشد . در همه ادیان مسئله ظهور موعود غایب پیش بینی شده است و همه انبیاء و اولیاء وعده داده اند که در آخر الزمان یعنی پایان خط انبیاء، شخصیتی الهی که دارای مقام ولایت و رسالت الهیه باشد ظهور خواهد کرد
مقدمه :
این باور که روزی منجی خواهد آمد و جهان را پر از عدل و داد خواهد کرد فصل مشترک تمام ادیان می باشد . در همه ادیان مسئله ظهور موعود غایب پیش بینی شده است و همه انبیاء و اولیاء وعده داده اند که در آخر الزمان یعنی پایان خط انبیاء، شخصیتی الهی که دارای مقام ولایت و رسالت الهیه باشد ظهور خواهد کرد و جهان را از دوئیت و نفاق به سوی صلح و وحدت رهنمون خواهد شد. موعود در لغت به معنی وعده داده شده و منجی نیز به معنی نجات دهنده است و اگر نگاهی از دریچه زبانشناختی به این دو واژه انداخته شود به وضوح نشان خواهد داد که معنی و مفهوم این دو واژه علی رغم صورت متفاوتشان و گاهی لغات متفاوت ، یکی است و آن باور عمیق به ظهور موعود در آخرالزمان است.
هر یک از ادیان و مکاتب دینی دارای موعود یا منجی آخرالزمان می باشد که از جایگاه ویژه در آن دین یا آیین برخوردار است. در تمام این ادیان ، موعود معنایی واحد دارد و آن اینکه در روزگاری که جهان پر از ظلم و جور است ناگهان لطف خداوندی بر اساس قاعده لطف شامل حال بشر می شود و منجی و موعود ظهور می کند و ضمن اینکه ظلم و جور را از بین می برد ، جهان را پر از عدل وداد خواهد کرد.
موعود یا منجی آخرالزمان در دین مسیحیت از جایگاهی ویژه برخوردار است و در کتاب مقدس جایگاه خاصی به آن اختصاص یافته است. در این مجال سعی می شود نگاهی اجمالی به جایگاه موعود در این دین انداخته شود هر چند این بحث مجالی بیشتر می طلبد ولی حدالامکان سعی می گردد به اجمال ابعاد قضیه بررسی گردد.
– بشارت ظهور موعود در انجیل
اندیشه موعود در مسیحیت به سه گونه است: ۱_ همان اندیشه موعود یهودی است. ۲_ رجعت عیسی.۳_ موعود شخص دیگری است که خود عیسی مسیح(علیه السلام) وعده آمدنش را می دهد.

نظرات[۰] | دسته: امام مهدی (عج) | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
چرا مهدی؟ چرا قائم؟ چرا… پيوند ثابت

نویسنده : رحیم کارگر
در این مقاله قصد داریم به این پرسش پاسخ دهیم که چرا به امام زمان(عج)، قائم، اباصالح، بقیه اللَّه، صاحب الزمان، حجه اللَّه، مهدی و… گفته می شود و چرا موقع شنیدن بعضی از این نام ها (مثلاً قائم)، بلند شده و دست خود را بر سرمان می گذاریم؟!
اصولاً اشخاص والا مرتبه و مشهور، دارای اسامی، القاب و کنیه های مختلفی هستند که هر یک اشاره به بعدی از ابعاد شخصیتی و وجودی آنان دارد. در اینجا به تبیین و توضیح بعضی از این عناوین می پردازیم.
الف. قائم
یکی از مهم ترین و مشهورترین القاب حضرت مهدی(عج) «قائم» (قیام کننده و به پا خیزنده) است. این عنوان رسا و گویا، در بعضی از روایات مربوط به آن حضرت آمده و اشاره به قیام، مبارزه و جهاد بزرگ او و آمادگی استقامت وی دارد. روایات متعددی راجع به این لقب وارد شده است ؛ از جمله :
امام صادق علیه السلام فرمود : «اذا توالت ثلاثه اسماء : محمد و علی و الحسن، فالرابع القائم»(۱) «هنگامی که سه اسم محمد و علی و حسن دنبال هم آمدند، پس چهارمین آنان قائم است».
امام جوادعلیه السلام نیز می فرماید : «اِنّ القائم منّا هو المهدی الّذی یجب ان ینتظر فی غیبته و یطاع فی ظهوره»(۲) ؛ «به راستی که قائم از ما، مهدی است که در ایام غیبت، انتظار او و در دوران ظهور، اطاعت او واجب است».
از آن جهت که امام مهدی در برابر وضعیت اسفناک سیاسی، اجتماعی و اقتصادی به وجود آمده برای مردم قیام کرده، علیه ظالمان و مفسدان و زرمداران وارد عمل خواهد شد ؛ به آن حضرت قائم گفته می شود. از طرفی در این مدت طولانی، آن حضرت آماده انقلاب جهانی و مبارزه مسلّحانه (قیام به شمشیر) بوده و همیشه در حال انتظار برای قیام به سر می برد.
امام صادق علیه السلام فرموده است :
«سمّی القائم لقیامه بالحق»(۳) ؛ «قائم نامیده شده، به جهت اینکه قیام به حق خواهد کرد».
امام رضاعلیه السلام نیز فرموده است :
«تمام الامر بقائم آل محمد»(۴) ؛ «تمام امر به دست قائم آل محمدصلی الله علیه وآله است».
از امام جوادعلیه السلام نیز سؤال شد : چرا او را قائم می نامند؟ امام فرمود :
«لأنّه یقوم بعد موتِ ذکرِه و ارتدادِ اکثرِ القائلین بأمامته»(۵) ؛ «چون پس از آن قیام می کند که از یادها رفته است و بیشتر معتقدان به امامتش برگشته اند».
اما اینکه موقع سلام به امام زمان(عج) و رسیدن به نام مبارک «قائم» می ایستیم ؛ به جهت ابراز احترام و بزرگداشت نام و یاد آن حضرت و اظهار پیوند و انتظار ظهور او است ؛ یعنی، این کار در زمان امام صادق علیه السلام در میان شیعیان معمول بوده ؛ حتی نقل شده است : در حضور امام رضاعلیه السلام کلمه قائم ذکر شد، آن حضرت برخاست و دست بر سر نهاد و فرمود : «اللهم عجّل فرجه و سهّل مخرجه»(۶).
امام صادق علیه السلام نیز فرموده است : «سزاوار است که وقت برده شدن نام قائم (برای احترام)، به پاخیزند و از خداوند تعجیل در فرجش را بخواهند»(۷).
ب. مهدی
یکی از القاب مشهور امام زمان – که مسلمانان، منجی موعود را به این عنوان می شناسند – «مهدی» است. مهدی به معنای هدایت یافته و هدایت گر است ؛ در واقع او تجلّی واقعی «هدایت و راهنمایی» انسان ها در مهم ترین برهه از تاریخ بشری است. آن حضرت، همه انسان ها را به اوج کمال و تعالی رسانده و از غرقاب ضلالت و فساد نجات خواهد داد.

نظرات[۰] | دسته: امام مهدی (عج) | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
آخرین منجی پيوند ثابت

آخرین منجی
شناخت حضورى
بهترین راه شناخت مبدء و معاد و لزوم حجّت و واسطه، علوم حضورى انسان است، که شک بردار نیست. اینک به توضیح این گونه شناخت، و ارتباط آن با مبدء و معاد و حجّت مى پردازیم:
الف: شناخت حضورى و مبدأ
آن چه در این جا به آن عنایت مى شود، تحلیل کلامى نورانى از امیرالمؤمنین(علیه السلام) در شناخت پروردگار است، که از آن به عنوان نزدیک ترین و یقینى ترین راه شناخت نام برده مى شود. این کلام، انسان را بر قله یقین مى نشاند و دغدغه و حیرت را از انسان پرسش گر مى زداید و نورانیت آن، همه ظلمت هاى معرفتى انسان را محو مى گرداند:
«من عرف نفسه فقد عرف ربّه». «هر که خود را شناخت، پروردگارش را شناخته است».
ما براى رهایى از ضلالت و گمراهى در سلوک خویش، نیازمند شناخت امام و رسول هستیم و شناخت آنان، که منذر و هادى اند، منوط به شناخت «ربّ» و «الله» است. بر اساس فرمایش مولا على(علیه السلام) این شناخت، به آشنایى و معرفتِ خود انسان بستگى دارد، زیرا با شناخت خویشتن، خالق خویش را باز خواهد شناخت. اما انسان چگونه به خودشناسى مى رسد؟ چه ابزار و وسیله هایى او را به این معرفت مى رساند؟ و چگونه از این خودشناسى به خداشناسى راه مى یابد؟ درک و آگاهى انسان از خود، یک علم حضورى است و بدون هیچ واسطه و ابزارى براى انسان حاصل است. من قبل از این که حواس پنج گانه خود را به کار گیرم، پیش از شنیدن و دیدن و بوییدن و چشیدن و لمس کردن و قبل از بکارگیرى تفکر، خود را یافته ام و خود را مى شناسم. این چنین نیست که تا فکر نکنم، هستى ام را احساس نکنم، تا این که مانند «دِکارت» بگویم:
من فکر مى کنم، پس هستم! قبل از فکر کردن، من و فکر و فعل نَفس یعنى تفکر را درک مى کنم، این درک و شهود، هیچ واسطه و ابزارى لازم ندارد، زیرا علم من به خود، و علم نَفس به نفس، خود نفس است. حتى «سوفسطائیان»، که اولین شکّاکان تاریخ اند و در طول تاریخ، پیروانى براى خود یافته اند، در هر چیز که شک کنند، در این شکى ندارند، که خود آن ها هستند که شک مى کنند و به دارنده شک علم اشراقى و شهودى و حضورى دارند. این خودآگاهى در خواب و بى هوشى و مستى نیز هست. بوعلى سینا براى توضیح این مطلب، انسان را به یک تجربه فرضى درون ذاتى فرا مى خواند و مى گوید:

نظرات[۰] | دسته: امام مهدی (عج) | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
مهدویت از دیدگاه نهج البلاغه پيوند ثابت

مهدویت از دیدگاه نهج البلاغه
نهج البلاغه آینه ای است که سیمای پر فروغ قائم آل محمّد(علیهم السلام) در آن گرچه اندک، ولی زیبا، پرجاذبه، نویدبخش، دل انگیز و تحرّک آفرین تجلّی کرده و همچون جام بلورینی است که زمزم سخنان علوی درباره فرزندش مهدی موعود(علیه السلام)در آن ریخته شده است.این مقاله در جهت طرح و تحلیل آن کلمات تنظیم گردیده است.
مقدّمه
در عصری که جهالت مدرن، عالم و آدم را به سراشیب سقوط نزدیک نموده و بی عدالتی، ستم سالاری، معنویت ستیزی، اخلاق گریزی و هزاران فاجعه هولناک دیگر در جهان بیداد‌می کنند و آینده بشر هر روز تاریک تر شده، وحشت و ناامیدی رو به افزایش است، بحث از مهدویت از هر زاویه که انجام شود در حقیقت بحث از نویدها، سعادت ها، شادکامی ها، پیروزی معنویت، اخلاق، عدالت، تقوا، ترسیم آینده درخشان برای بشر و از جمله خواست‌های الهی و انسانی است.
بنابراین، بحث و تحقیق درباره حضرت مهدی(علیه السلام) از ضروری ترین و مهم ترین رسالت‌های دین پژوهان در عصر کنونی محسوب‌می شود. و چون نام نهج البلاغه برای همگان، بخصوص نسل پویا و نواندیش و جوان، زیبا و دل انگیز است، طرح بحثی تحت عنوان «مهدی (عج) و مهدویت از دیدگاه نهج البلاغه» ضروری‌می نماید و برای عاشقان حضرت مهدی (عج) مفید و پرجاذبه خواهد بود.
نوشته حاضر سعی نموده است تا جلوه ای از سیمای پر فروغ حضرت مهدی(عج) را در آینه نهج البلاغه نشان دهد.
مهدویت و استمرار خلافت الهی
از جمله مسائل مهم و اساسی در بحث مهدویت، جریان خلافت الهی است; زیرا مسئله خلافت الهی در زمین، که خدای سبحان در قرآن کریم فرمود: (إِنِّی جَاعِلٌ فِی الأَرْضِ خَلِیفَهً) (بقره: ۳۰)
همچون داستان سفینه نوح و یا کشتی حضرت موسی و خضر(علیهما السلام) و مانند آن ها نیست که یک موضوع شخصی و معینی بوده و سپری شده باشد، بلکه جریان خلافت یک فیض متصل و فوز مستمر است که از اول با اندیشه دوام و انگیزه استمرار طرح شده است، به گونه ای که اصل خلافت از قلمرو نبوّت و رسالت فراتر رفته و به امامت رسیده است. به این دلیل، در بحث مهدویت، جریان استمرار خلافت الهی در زمین از مباحث ظریفی است که نمی توان از کنار آن به سادگی گذشت.

نظرات[۰] | دسته: امام مهدی (عج) | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
معرفت امام زمان(ع) پيوند ثابت

معرفت امام زمان(ع)
نویسنده: ابراهیم شفیعی سروستانی
چیستی،چرایی و چگونگی
اشاره:
همه ما کم وبیش تاکنون در مورد لزوم «معرفت امام زمان(ع)»، مطالبی خوانده یا شنیده ایم و به اجمال می دانیم بر اساس روایات قطعی و تردید ناپذیری که پیامبر اکرم(ص) و امامان (ع) نقل شده، نداشتن معرفت نسبت به امام زمان (ع) به منزله مرگ در زمان جاهلیت؛یعنی مردن در حال کفر و شرک است. هم چنین از جایگاه و نقشی که در آموزه های اسلامی برای امامان معصوم (ع) ترسیم شده است، شناخت داریم،ولی شاید بسیاری از ما نسبت به کم و کیف و لوازم این معرفت چندان آگاه نباشیم و به درستی ندانیم که چه شناخت تفصیلی باید نسبت به امام عصر خو داشته باشیم.این وضعیت برای کسانی که همه افتخارخود را در پذیرش امامان معصوم و اعتقاد به امام عصر(ع) می دانند، هرگز زیبنده نیست.از این رو، همه باید در حد توان و درک خود برای رسیدن به سطحی قابل قبول از شناخت و معرفت امام بکوشیم و معرفت اجمالی خود را به معرفت تفصیلی تبدیل کنیم.عید غدیر،عید امامت و ولایت، فرصت ارزشمندی برای شناخت بیشترامامان و مروری بر دانسته هایمان در این زمینه است. با تبریک این عید سعید، توجه شما را به مقاله ای که به این مناسبت تهیه شده است، جلب می کنیم.
۱٫معنای لغوی و اصطلاحی امام:
الف)معنای لغوی:
امام، واژه ای عربی و به معنای پیشوا، سرپرست و مقتداست.(۱)راغب اصفهانی درباره این واژه می نویسد:«امام کسی است که به او اقتدا می شود، چه شیء مورد اقتدا انسان باشد که به گفتار و کردارش اقتدا شود یا کتابی باشد یا شیء دیگری، چه این اقتدا حق و صواب باشد و چه باطل و ناصواب».(۲)برخی دیگر از لغت نگاران نیز چنین معنایی را از امام ارائه داده اند.(۳)برخی متکلمان که به معنای لغوی این واژه پرداخته اند،نوشته اند:«معنای لغوی واژه امامت آن است که دیگری مورد تبعیت و پیروی قرارگیرد؛ یعنی رئیس باشد و امام کسی است که مورد تبعیت و اقتدا قرار می گیرد. از آن جهت که در مفهوم امامت تبعیت و اقتدا نهفته است، به کسی که نماز جماعت برگزار می کند امام گویند؛ زیرا مردم در قیام و رکوع و سجده و تشهّد به وی اقتدا کرده و از او تبعیت می کنند، بنابراین او مورد تبعیت است».(۴)
بنابراین،امامت در لغت به معنای رهبری و ریاست امت است که طبعاً نوعی تبعیت و پیروی گروهی را به همراه دارد. از آن چه گفتیم می توان دریافت که واژه امامت از یک سو «پیشوایی و راهبری» و از سوی دیگر «تبعیت و پیروی» را می رساند، ولی این که این پشوایی و پیروی در چه حوزه و قلمروی باشدیا در چه بعدی از ابعاد زندگی انسان مطرح شود، از مفهوم لغوی واژه امامت خارج است؛هم چنان که عمومیت یا اختصاص در حوزه ای که تبعیت و پیشوایی انجام می شود از این واژه استفاده نمی شود. هم چنین این واژه به خودی خود تعیین کننده بارارزشی مثبت و منفی نیست. بنابراین، از معنای لغوی این واژه استفاده نمی شود که امامت و پیشوایی در حوزه و قلمرو دینی مردم است یا در حوزه دنیایی آن ها. در واقع قراین و شواهد خارجی است که تعیین کننده هریک از این جنبه های یاد شده است.(۵)
واژه امام درقرآن ۱۲ بار به صورت مفرد یا جمع به کار رفته است.(۶)دراین استعمال ها، امامت به همان معنای لغوی است؛ یعنی به معنای مطلق رهبری و پیشوایی به کار رفته و چیزی بر مبنای آن اضافه نشده است و هرگاه ویژگی و خصوصیتی مدّنظر بوده با قید و قرینه بیان شده است؛مثلاً در یکی از آیات قرآنی می خوانیم:«و جعلناهم أئمّهً یهدون بأمرنا؛(۷)وآنان را پیشوایانی قرار دادیم که به فرمان ما هدایت می کنند»

نظرات[۰] | دسته: امام مهدی (عج) | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
امتیازات تفکر شیعى در حوزه‏ى مهدویت پيوند ثابت

امتیاز معرفت شیعى به امام زمان نسبت به دیگران
مقام معظم رهبری(مدظله العالی) می فرمایند:
البته اعتقاد به ظهور مهدى در دورانى از تاریخ ، مخصوص شیعه نیست؛ همه‏ى مسلمانان، اعم از شیعه و سنى به این معنا معتقدند؛ بلکه غیرمسلمانان هم به یک صورت معتقدند . منتها امتیاز شیعه در این است که این شخصیت نجات‏بخش بشریت را با نام و نشان و خصوصیات مى‏شناسد و معتقد است او همواره براى دریافت دستور الهى ، حاضر و آماده است. هر وقت پروردگار عالم به او دستور دهد، او آماده‏ى شروع آن کار عظیمى است که بناست بشریت و تاریخ را متحول کند. (۱)
مهدى موعود (عج) ، نقطه‏ى توجه عشق شیعه
کسانى که این قضایا [ خصوصیات مهدى موعود] را با خبرهاى صادق و موثق نقل کرده‏اند، همه‏ى این‏ها براى ما روشن است. لذا ما مى‏دانیم که عشق ما، دل ما و ایمان ما متوجه و متعلق به کیست. (۲)
معرفت شیعى به امام عصر (عج) ، احیاى رابطه‏ ى عمیق معنوى
فرقى که ما شیعیان با دیگران و بقیه‏ى فرق اسلامى و غیراسلامى داریم، این است که ما این شخص عظیم و عزیز را مى‏شناسیم ، اسمش را مى‏دانیم، تاریخ ولادتش را مى‏دانیم، پدر و مادر و آباء و اجداد عزیزش رامى‏شناسیم و قضایایش را مى‏دانیم ؛ ولى دیگران این‏ها را نمى‏دانند. آن‏ها عقیده پیدا نکردند یا باخبر نشدند و نمى‏دانند؛ ولى ما مى‏دانیم. تفاوت این جاست. به همین دلیل است که توسلات شیعه ، زنده‏تر و پرشورتر و بامعناتر و باجهت‏تر است. (۳)
برترى شناخت شیعه به برکت روایات
همه‏ى مسلمانان حقیقت مهدى موعود را از طریق روایات خدشه ناپذیرى که از نبى اکرم (صلى الله علیه و آله) و اولیاى دین رسیده است، قبول دارند، اما این حقیقت در هیچ جاى جهان اسلام مثل محیط زندگى ملت عزیز ما و شیعیان این برجستگى و این چهره‏ى درخشان و این روح پرتپش و پرامید را ندارد، این به خاطر آن است که ما به برکت روایات متواتره‏ى خودمان شخص مهدى موعود را با خصوصیاتش مى‏شناسیم. (۴)
فضاى ملت ایران، فضاى امام زمان (عج)
ملت ایران، امروز این امتیاز بزرگ را دارد که فضاى کشور، فضاى امام زمان است. نه فقط شیعه در همه‏ى عالم ، بلکه همه‏ى مسلمانان در انتظار مهدى موعودند.

نظرات[۰] | دسته: امام مهدی (عج) | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
امام مهدى عجّل اللَّه تعالى‏ فرجه الشریف در قرآن کریم پيوند ثابت

امام مهدى عجّل اللَّه تعالى‏ فرجه الشریف در قرآن کریم
سخنران: آیت‏ اللَّه محمد هادى معرفت
بسم الله الرحمن الرحیم
مقدمه
بحث از ظهور پر برکت حضرت حجت(عج)، با استناد به آیات قرآنى، به مقدمه‏اى کوتاه نیاز دارد.
اگر ما خواسته باشیم این مسأله را از صریح آیات به دست آوریم، شاید خواسته‏اى بى مورد باشد. اساساً پیغمبر اکرم‏صلى الله علیه وآله از روز اول این تذکر را به عامه مسلمانان داد و فرمود: قرآن داراى ظهر است و بطن؛
«ما من القرآن آیه الاولها ظهر و بطن(۲۱)».
این حدیث از متواترات است، یعنى کتب حدیثى اهل سنت و شیعه اتفاق دارند این حدیث از پیغمبر اکرم‏صلى الله علیه وآله صادر شده است.
سِرّ مطلب این است که قرآن کریم داراى دو جهت است که باید مورد عنایت قرار گیرد.
مطلب اول
اول این‏که آیات و سوره‏هاى قرآن در مناسبت‏هاى مختلف و به عنوان علاج حادثه یا واقعه‏اى نازل شده است. این موجب مى‏شود دلالت آیه نوعى وابستگى پیدا بکند با آن شأن نزول. اگر این‏طور شد، دلالت همیشگى قرآن که پیامى جاودانى باشد، مقدارى زیر سؤال مى‏رود. لذا پیغمبر اکرم‏صلى الله علیه وآله فرمودند: عنایت شما فقط به این اسباب نزول نباشد. در پس پرده یک معناى عامى وجود دارد که جنبه شمولى دارد و براى همیشه است. لذا ابوبصیر از امام صادق‏علیه السلام سؤال مى‏کند این که پیغمبر اکرم‏صلى الله علیه وآله فرموده است: «ما فى القرآن آیه الاولها ظهر و بطن(۲۲)»، یعنى چه؟ امام علیه السلام مى‏فرماید: «ظهره تنزیله و بطنه تأویله(۲۳)»؛ یعنى ظاهر قرآن و ظهر قرآن همان دلالتى است که با رعایت و عنایت به شأن نزول‏ها روشن مى‏شود که تقریباً مى‏توان نوعى مقطعى بودن و محدودیت از آن فهمید؛ ولى قرآن به این اکتفا نکرده است.
مطلب دوم
قرآن جنبه دوم هم دارد که جنبه جاوید است، جاوید بودن قرآن به ظهر آن نیست آنچه بقاى قرآن را ضمانت کرده است تا پیامى همیشگى باشد، بطن قرآن است.

بطن قرآن چیست؟
درباره بطن بحث‏هاى بسیار شده است که مقصود از بطن چیست؟ بطن معنایش خیلى ساده است؛ یعنى این‏طور نیست که نتوان به آن پى برد. بطن آیات در اختیار ائمه‏علیهم السلام است و آن‏ها از بطن آیات آگاهى دارند؛ اما راه رسیدن به آن را به ما یاد داده‏اند. بطن آیات قرآن آن مفاهیمى است که جنبه شمولى داشته و از قیودى که آیه را فرا گرفته جدا شده باشد.
ضابطه تفسیر و تأویل
همان گونه که تفسیر ضابطه دارد، تأویل هم ضابطه دارد. ضابطه این است که آن خصوصیات و ویژگى‏هایى که آیه را فرا گرفته طبق قانون «سبر و تقسیم» از آیه جدا کنیم؛ سپس آنچه از دلالت آیه به دست آمد، آن بطن آیه است؛ مثلاً در آیه «وَمَآ أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِکَ إِلَّا رِجَالاً نُّوحِی إِلَیْهِمْ فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ»؛(۲۴) مخاطب آیه مشرکین است و مورد سؤال مسأله نبوت. آیا بشر مى‏تواند پیغمبر بشود یا نه؟ کسانى که باید از آن‏ها این سؤال بشود علماى اهل کتاب به ویژه یهود هستند که در یثرب و حجاز ساکن بودند.
عرب‏ها بسیارى از مسائل مربوط به معارف را از این‏ها سؤال مى‏کردند و عقیده داشتند این‏ها دانشمندند.
آیه بنابر این عقیده مشرکین مى‏گوید که پیغمبر اسلام‏صلى الله علیه وآله بشر و از جنس شماست. اگر در پیامبرى او تردید دارید از یهود و از اهل کتاب بپرسید که پیغمبران آن‏ها چه کسانى هستند و بودند. آن‏ها به شما خواهند گفت. این ظاهر آیه است. پس آیه بر حسب ظهر به مشرکین و مسأله نبوت و رجوع مشرکین به اهل کتاب مقید مى‏شود.
اما ما طبق قانون «سبرو تقسیم» ویژگى‏هاى آیه را بررسى مى‏کنیم تا مشخص شود کدام یک از این ویژگى‏ها در هدف آیه دخالت دارد و کدام یک ندارد. آن‏هایى که دخالت ندارند حذفشان مى‏کنیم؛ براى مثال آیا خطاب به مشرکین خصوصیتى دارد؛ یعنى مشرک بودن در مخاطب بودن به این آیه خصوصیتى دارد؟ قطعاً ندارد، چرا؟ چون آنچه موجب شده آیه به مشرکین این سخن را بگوید جهل آن‏ها است نه شرک آن‏ها. پس مشرک بودن در هدف آیه دخالت ندارد و آنچه دخالت دارد جهل آن‏ها است.
مسئله نبوت
مورد سؤال در آیه، مسأله نبوت است. آیا بشر مى‏تواند پیامبر باشد یا نه؟ آیا این مسأله در مدلول آیه خصوصیتى دارد یا این‏که در مورد شک در هر مسأله‏اى از معارف دینى است چه معارف چه فروع احکام و چه مسائل مربوط به شؤون دین؟ (مسأله نبوت یا غیر آن)، پس خصوص مسأله شک در مسأله نبوت هیچ خصوصیتى در هدف آیه ندارد و لغو مى‏شود.
بعد کسانى که باید از آن‏ها سؤال بشود چه کسانى بودند؟ اهل کتاب و یهود بودند. آیا سؤال از یهودیان و اهل کتاب خصوصیتى دارد و در هدف آیه مهم است یا دانا بودن نسبت به مشرکین نادان مد نظر است؟
نتیجتاً به دست مى‏آید که دانا بودن آن‏ها مدخلیت در هدف آیه دارد نه اهل کتاب یا یهودى بودن.
پس وقتى این ویژگى‏ها را بررسى کردیم و این موارد را کنار گذاشتیم، بطن آیه به دست مى‏آید.
بطن آیه چیست؟ بطن آیه این است: آن که به مسائل دینى فروعاً و اصولاً جاهل است، باید به دانایان رجوع کند. پس استخراج بطن آیه مشکل نیست. راه دارد. لذا امروزه اگر از دلیل جواز تقلید عامى از مجتهد پرسش شود، همین آیه را مى‏خوانند:
«…فاسئلوا اهل الذکر ان کنتم لا تعلمون(۲۵)».
ایراد و جواب
این‏که امام صادق‏علیه السلام مى‏فرماید: ما اهل ذکر هستیم؛ یعنى اساساً آنچه هدف آیه است رجوع به عالم است، ما سر آمد علما هستیم و باید همه جهال به ما رجوع کنند. این که تفسیر صافى مى‏گوید، طبق فرمایش امام صادق‏علیه السلام این آیه اصلاً خطاب به مشرکین نیست و خطاب به مسلمین است، درست نیست. یکى از اشکالاتى که به تفسیر صافى وارد است، همین است که مسأله تأویل و بطن با مسأله تنزیل و تفسیر خلط شده است.
امام صادق‏علیه السلام در این زمینه بطن آیه را مى‏گوید. اساساً پیغمبر اکرم‏صلى الله علیه وآله از ابتدا اشاره فرموده است که آنچه بقاى قرآن و شمولى بودن و جاوید بودن آن را ضمانت مى‏کند، جنبه بطن آن است؛ یعنى همان مفاهیم کلى که قابل تطبیق در هر زمان و هر مکان است؛ و فقط به شأن نزول‏ها که آیه را وابسته مى‏کند، اعتبار نیست.
بررسى آیات ظهور
با این مقدمه، به بررسى آیاتى که دلالت بر ظهور منجى عالم حضرت حجت(عج) دارد مى‏پردازیم.
آیه اوّل
«وَنُرِیدُ أَنْ نَّمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُواْ فِى الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّهً وَنَجْعَلَهُمْ الْورِثِینَ * و نمکن لهم فى الارض…»(۲۶)
این آیه درباره بنى اسرائیل و در قصه حضرت موسى‏علیه السلام و فرعون است. پس این آیه، از لحاظ تنزیل و از لحاظ ظهر، به داستان بنى‏اسرائیل در زمان حضرت موسى‏علیه السلام و فرعون مربوط است.
یک اصل
اما در این آیه یک اصلى مطرح شده است و آن این که، اراده ازلى الاهى بر این تعلق گرفته که مستکبرین ریشه کن شوند و مستضعفین و عباداللَّه الصالحین، وارثین ارض و حاکمین در زمین باشند؛ آن هم در پهناى زمین. آیه این اصل را مطرح مى‏کند.
پس محتوا و مفهوم عام آیه به خصوصِ زمان حضرت موسى‏علیه السلام و بنى اسرائیل مربوط نیست. آنچه در آن زمان تحقق یافت، گوشه و جلوه‏اى از این اراده ازلى الاهى بود که باید مستضعفین بر مستکبرین پیروز گردند و مستضعفین وارث زمین گردند. اما آیا آن اراده ازلى به‏طور کامل تحقق یافت؟ نه.
این‏جا خداوند به‏طور حتم فرموده است «نُرِیدُ» این اراده باید تحقق پیدا کند. در زمان حضرت رسول (ص) و همچنین در فتراتى از زمان که از جمله عصر حاضر گوشه و نمودارى از اراده ازلى الاهى تحقق یافت؛ اما این وعده الاهى حتماً باید به‏طور شمول محقق شود و همه جهان را فرا گیرد. قطعاً این اراده باید تحقق پیدا کند و این اراده جز با ظهور حضرت حجت(عج) امکان‏پذیر نیست.
در حدیث مفضل بن عمر مى‏گوید:
«سمعت اباعبداللَّه‏ علیه السلام یقول ان رسول‏اللَّه‏صلى الله علیه وآله نظر الى على و الحسن و الحسین (علیهم السلام) و بکى‏ و قال انتم المستضعفون بعدى، قال المفضل قلت ما معنى ذلک؟ قال علیه السلام، معناه انکم الائمه بعدى، ان‏اللَّه عزوجل یقول «و نرید ان نمن على الذین استضعفوا فى الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین» قال‏علیه السلام و هذه الآیه جاریه فینا الى یوم القیامه.(۲۷)»
این اراده ازلى حق تعالى همیشه جریان دارد یعنى گهگاه نمود پیدا مى‏کند تا تحقق نهایى.
حضرت على‏علیه السلام در نهج البلاغه مى‏فرماید:
«لَتعْطِفَنَّ الدنیا علینا بعدَ شِماسِها عَطْفَ الضَروس عَلى وَلَدِها.»(۲۸)
یعنى: این دنیا که امروزه از ما رو گردان است روزى به ما رو خواهد آورد همانند ناقه‏اى که به فرزندش از روى علاقه، روى مى‏آورد.
آن وقت حضرت این آیه را تلاوت فرمود:
«وَنُرِیدُ أَنْ نَّمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُواْ فِى الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّهً وَنَجْعَلَهُمْ الْورِثِینَ.»(۲۹)
ابن ابى‏الحدید در شرح این خطبه مى‏گوید:
«و الامامیه تزعم ان ذلک وعد منه بالامام الغائب الذى یملک الارض فى آخر الزمان و اصحابنا یقولون انه و عد بامام یملک الارض و یستولى على الممالک.(۳۰)»
ببینید تا این جا بین ما و علماى اهل سنت فرقى نیست در این‏که این آیه حتماً به دست یکى از فرزندان حضرت زهراعلیها السلام تحقق خواهد یافت و به‏طور شمولى بر تمام زمین مستولى خواهد شد و همه مستکبران را نابود خواهد کرد و صالحین وارث زمین خواهند گردید.
ابن ابى‏الحدید مى‏گوید ما هم قبول داریم شیعه هم قبول دارد. با این تفاوت که اهل سنت مى‏گوید ضرورت ندارد که آن امام فعلاً حیات داشته باشد بلکه به وقت خودش متولد خواهد شد و این کار را انجام خواهد داد؛
«…لا یلزم ان یکون موجودا بل یکفى فى صحه هذا الکلام ان یخلق فى آخر الوقت….(۳۱)»
پس ما با برادران اهل سنت در اصل ظهور مهدى(عج) اختلاف نداریم و این‏که از وُلد امام حسین‏علیه السلام است، این هم اتفاق نظر است.
تفاوت دیدگاه
نقطه فارق بین ما و اهل سنت این است که شیعه یک فلسفه‏اى دارد و آن فلسفه، وجود واسطه در فیض است. شیعه عقیده‏اش این است که پیوسته بایستى حجت حق به‏طور حىّ و زنده در روى زمین باشد تا واسطه برکات و فیوضات الاهى براى همه جهانیان باشد. این اصل، پایه مکتب تشیع را تشکیل مى‏دهد.
امام حسین‏علیه السلام هفت زیارت مطلقه و هفت زیارت مخصوصه دارد. زیارت مطلقه اول اصح سنداً است؛ چون از ابن قولویه و سند آن بسیار معتبر است و علامه امینى مقید بود هر وقت به کربلا مشرف مى‏شد، همین زیارت را بخواند. ما مى‏دانیم تمام ادعیه و زیارات مکتب سیّار است؛ یعنى دانشگاهى است که همیشه شیعه در این دانشگاه تربیت مى‏شود.
اصول معارف، عقاید و زیربناى عقیده اسلامى ناب در همین زیارات و ادعیه به شیعه تعلیم مى‏شود. این‏ها به صورت زیارت و به صورت دعا است؛ اما فى الواقع درس و تربیت است. در این زیارت این جمله را وقتى که جلوى ضریح امام حسین‏علیه السلام مى‏ایستیم مى‏خوانیم:
«اِرادهُ الرَّبِّ فى مَقادیرِ اُمُورِهِ تَهبِطُ الیکم و تَصدُرُ مِنْ بیُوتِکُمْ(۳۲)…»؛ یعنى یگانه واسطه فیض به‏طور مطلق و فراگیر شما هستید.
آیا شما که مقابل ضریح امام حسین‏علیه السلام این جمله را مى‏گویید، توجه دارید؟ این درسى است از عقاید شیعیان.
یا در زیارت رجبیه مى‏خوانیم:
«…انا سائلکم و آملکم فیما الیکم التفویض و علیکم التعویض…(۳۳)»
این مطالب را ما در مقابل ضرایح ائمه‏علیهم السلام عرض مى‏کنیم. معنایش این است که ما عقیده خودمان را اظهار مى‏داریم. این عقیده شیعه است. بنابر این اصل و مبناى شیعه، وجود حجت ضرورت دارد. مبناى تشیع ضرورت وجود حجت به عنوان واسطه در فیض است.
آیه دوم
آیه دیگرى که در این زمینه است مى‏فرماید:
«وَ لَقَدْ کَتَبْنَا فِى الزَّبُورِ مِن‏م بَعْدِالذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُها عِبَادِىَ الصَّلِحُونَ.»(۳۴)
زبور همین مزامیر داوودعلیه السلام است که هم نسخه عربى و هم نسخه فارسى‏اش که چاپ لندن است، موجود است و بنده آن را دارم. همین عبارتى را که قرآن کریم مى‏فرماید: «و لقد کتبنا فى الزبور(۳۵)» در زبور فعلى هست. این آیه مى‏فرماید ما در زبور داوودعلیه السلام این مطلب را نوشتیم. این مثل همان آیه قبلى است؛ یعنى یکى از اساسى‏ترین مسائلى است که اراده ازلى حق به آن تعلق گرفته است که «ان الارض یرثها.(۳۶)» این یرثها جنبه شمولى دارد؛ یعنى به‏طور فراگیر حاکمان زمین عباد صالحین خواهند بود. خوب این در چه زمانى تحقق یافته. آیا این وعده الاهى تنها وعده است؟ یا قطعیت دارد و باید تحقق پیدا کند.
حالا من عبارت فارسى که در زبور است، مى‏خوانم عربى آن را هم نوشته‏ام.
آیه شریفه مى‏فرماید: «و لقد کتبنا فى الزبور من بعد الذکر(۳۷)»؛ یعنى اول یکسرى موعظه کردیم. بعد از آن، این مطلب را مطرح کردیم: «ان الارض یرثها عبادى الصالحون.(۳۸)» در مزامیر داوودعلیه السلام مزمور ۳۷ (فصل ۳۷) چنین آمده است:
«نزد خداوند ساکت شو و منتظر او باش و در مکانش تأمل خواهى کرد و نخواهد بود و اما حلیمان وارث زمین خواهند شد و از فراوانى سلامتى متلذذ.»
آیه سوم
«وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُم فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَلَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمْ الَّذِی ارْتَضَى لَهُمْ‏وَلَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ‏م بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً یَعْبُدُونَنِی لَا یُشْرِکُونَ بِی شَیْئاً…(۳۹)»
این آیه هم اشاره به همین جهت دارد.
درباره حضرت عیسى بن مریم‏علیه السلام و این‏که در آخرالزمان رجوع مى‏کند، این آیه مى‏فرماید:
«وَلَمَّا ضُرِبَ ابْنُ مَرْیَمَ مَثَلاً إِذَا قَوْمُکَ مِنْهُ یَصِدُّونَ – وَقَالُوا أَلِهَتُنَا خَیْرٌ أَمْ هُوَ مَا ضَرَبُوهُ لَکَ إِلَّا جَدَلاًم بَلْ هُمْ قَوْمٌ خَصِمُونَ – إِنْ هُوَ إِلَّا عَبْدٌ أَنْعَمْنَا عَلَیْهِ وَجَعَلْنهُ مَثَلاً لِّبَنِى إِسْرآءِیلَ – وَلَوْ نَشَاءُ لَجَعَلْنَا مِنْکُمْ مَلئِکَهً فِی الْأَرْضِ یَخْلُفُونَ – وَإِنَّهُ لَعِلْمٌ لِّلسَّاعَهِ فَلَا تَمْتَرُنَّ بِهَا وَاتَّبِعُونِ هَذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِیمٌ.»(۴۰)
ابن حجر هیثمى در کتاب صواعق المُحرِقه – این کتاب رد بر شیعه نوشته شده «فى الرد على اهل البدع و الزندقه» – درباره دوازده امام‏علیهم السلام عالى نوشته مخصوصاً درباره حضرت حجت(عج) به تفصیل سخن رانده است او مى‏گوید:
«قال مقاتلُ بن سلیمان و مَنْ تَبِعَهُ من المفسرین ان هذه الایه نَزَلَتْ فى المهدى(عج).»
باز همین ابن حجر مى‏گوید:
«و ستاتى الاحادیث المصرحه بانه من اهل بیت النبوى‏علیهم السلام ففى الآیه دلاله على البرکه فى نسل فاطمه و على‏علیهما السلام و ان‏اللَّه لَیُخْرِجُ منهما سفیرا طیبا و اَن یَجْعَلَ نسلهما مفاتیح الحکمه
و معادن الرحمه و سر ذلک انه اعاذها و ذریتها من الشیطان الرجیم و دعا لعلى بمثل ذلک.»(۴۱)
بعد این روایت را نقل مى‏کند.
قال رسول‏اللَّه‏صلى الله علیه وآله: «کیف انتم اذا انزل ابن مریم و امامکم منکم.»(۴۲)
حضرت عیسى‏علیه السلام نزول پیدا مى‏کند ولى امام از خود شما است.
و قوله تعالى: «و اِنَّهُ لَعِلْمٌ لِلّسَّاعَه…»(۴۳) اى من علائم الساعه حیث نزوله فى آخرالزمان.(۴۴)
در این زمینه، در حدیث دیگرى از ترمذى در جامعش (جلد چهار صفحه ۵۰۱) و ابوداوود در سنن (جلد چهار صفحه ۱۰۶) آمده است:
«لا یزال هذا الدین قائما (عزیزا) حتى یکون علیکم اثنا عشر خلیفه کلهم من قریش.(۴۵)»
این احادیث در صحیح مسلم هم هست و احمد و دیگران هم دارند.
حدیث دیگرى از پیامبرصلى الله علیه وآله مى‏فرماید:
«یا علىُّ، إنَّ بِناخَتَمَ اللَّهُ الدِّینَ کَما بِنا فَتَحَهُ… (۴۶)»
شیخ عبدالوهاب شعرانى عارف معروف از عرفاى برجسته جهان تسنن است. او کسى است که در کتاب یواقیت و جواهر و دیگر کتبش تمام آراى شیخ اکبر شیخ محى‏الدین ابن عربى را مطرح کرده است. او در یواقیت و جواهر (جلد دوم صفحه ۱۴۳) مى‏گوید:
«ان المهدى(عج) من اولاد الامام الحسن العسکرى‏علیه السلام و مولده لیله النصف من شعبان سنه خمس و خمسین و مأتین و هو باق الى ان یجتمع بعیسى بن مریم فیکون عمره الى وقتنا هذا سبع مأه و ست»(۴۷)
شعرانى که در سال ۹۵۸ مى‏زیسته است بعد مى‏گوید:
«و عباره شیخ محى‏الدین من الفتوحات» [باب ۳۶۶ فتوحات ]«انه لابد من خروج المهدى(عج) و لکن لا یخرج حتى تمتلاء الارض ظلما و جورا فیملأها قسطا و عدلا و لو لم یکن من الدنیا الا یوم واحد لطول‏اللَّه تعالى ذلک الیوم حتى یلى ذلک الخلیفه من عتره رسول‏اللَّه‏صلى الله علیه وآله من ولد فاطمه‏علیها السلام جده الحسین بن على بن ابیطالب و والده الحسن العسکرى ابن الامام على النقى ابن الامام محمد التقى ابن الامام على الرضا ابن الامام موسى الکاظم ابن الامام جعفر الصادق ابن الامام محمد الباقر ابن الامام على زین العابدین ابن الامام الحسین ابن امام على بن ابیطالب‏علیهم السلام یواطى‏ء اسمه اسم رسول‏اللَّه‏صلى الله علیه وآله یبایعُهُ المسلمون بین الرکن و المقام.»(۴۸)
نکته جالب
ابن عربى مطلبى دارد که خیلى عجیب و ارزشمند است. ایشان مى‏گوید ما عصمت امام مهدى(عج) را به روایات متواتره از پیغمبر اکرم‏صلى الله علیه وآله اثبات مى‏کنیم؛ چون پیغمبر اکرم‏صلى الله علیه وآله درباره‏اش فرموده است که خطا نمى‏کند، سهو نمى‏کند؛ ولى عصمت پیغمبرصلى الله علیه وآله را با دلیل عقلى ثابت مى‏کنیم. مى‏گوید عصمت پیغمبرصلى الله علیه وآله با دلیل عقلى ثابت مى‏شود، ولى اثبات عصمت امام منتظر(عج) به فرمایش پیغمبر اکرم‏صلى الله علیه وآله است. این را من خودم در فتوحات دیدم. آن وقت این نکته را براى شما مى‏گویم چون شما همه محقق هستید، متوجه این نکته بشوید. در ادامه شعرانى مى‏گوید:
این مطالبى را که از فتوحات نقل مى‏کنم از نسخه قونیه یکى از شهرهاى ترکیه فعلى است؛ زیرا نسخه مصرى مجسوس فیها است.
شیخ عبدالوهاب شعرانى مى‏گوید، نسخه مصرى مجسوس فیها است؛ یعنى اعتبارى به آن نیست. متأسفانه این چاپى که الان در دست است، نسخه مصرى است. قطعاً نسخه قونیه در کتابخانه‏هاى ترکیه وجود دارد؛ و این شهادتى است از بزرگ‏ترین شخصیتى که شارح کلام شیخ محى‏الدین است که در کلمات شیخ دست برده‏اند.
والسلام علیکم و رحمهاللَّه و برکات
برگرفته از سایت : المهدویه

نظرات[۰] | دسته: امام مهدی (عج) | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
مهدویت از دیدگاه اهل سنّت پيوند ثابت

اعتقاد به ظهور مصلح آخرالزمان که نامش «مهدى» و از اولاد پیامبر اسلام است، مورد اتّفاق همه فرقه هاى اسلامى است. صاحب کتاب عون المعبود که شرح کتاب سنن ابى داوود است، مى نویسد:بدان که در طول اعصار، مشهور بین همه اهل اسلام، این است که حتماً، در آخرالزمان، مردى از اهل بیت(علیهم السلام) ظهور مى کند که دین را یارى، و عدل را آشکار مى کند… نامش، مهدى است و عیسى، بعد از مهدى یا هم زمان با مهدى، نزول، و او را در کشتن دجال یارى، و در نماز به او اقتدا مى کند.
احادیث مربوط به مهدى (عج) را عدّه اى از بزرگان آورده اند، از آن جمله است، ابوداوود، ترمذى، ابن ماجه، بزار، حاکم، طبرانى، ابویعلى. سند این احادیث، برخى، صحیح و برخى دیگر، حسن و یا ضعیف است.[۱]
یکى دیگر از علماى اهل سنّت مى نویسد:
روایات فراوانى درباره ى مهدى (عج) وارد شده به حدّى که به حدّ تواتر مى رسد. این امر، در میان علماى اهل سنّت شیوع دارد، به گونه اى که از جمله معتقدات آنان به شمار مى آید.
نیز یکى دیگر از علماى اهل سنّت نوشته است:احادیث مهدى(علیه السلام) به طرق گوناگون و متعدّد، از صحابه نقل، و بعد از آنان، از تابعان، نقل شده است، به گونه اى که مجموع آن ها، مفید علم قطعى است. به همین دلیل، ایمان به ظهور مهدى، واجب است، همان گونه اى که این وجوب، در نزد اهل علم ثابت بوده و در عقائد اهل سنت و جماعت، مدوّن شده است.[۲]
ابن کثیر نیز در البدایه و النهایه مى گوید:مهدى، در آخرالزمان مى آید و زمین را پر از عدل و قسط مى کند، همان گونه که پر از جور و ظلم شده است. ما، احادیث مربوط به مهدى را در جلد جداگانه اى گرد آوردیم، همان گونه که ابوداوود در سنن خود، کتاب جداگانه اى را به آن اختصاص داده است.[۳]
از این مطالب که از بزرگان اهل سنّت نقل شد، معلوم مى شود که مسئله ى مهدویّت و اعتقاد به ظهور مهدى (عج) جزء عقاید ثابت اهل سنّت و جماعت است و احادیث مربوط به ظهور آن حضرت، در میان آنان، به حدّ تواتر رسیده است.کتاب هاى متعدّد و متنوعى درباره ى ظهور آن حضرت از سوى علماى اهل سنّت تألیف شده است به گونه اى که شیخ محمّد ایروانى در کتاب الإمام المهدی مى نویسد:اهل سنّت، کتاب هاى متعدّدى در گردآورى روایات مربوط به امام مهدى (عج) و این که در آخرالزمان شخصى به اسم مهدى ظهور خواهد کرد، نوشته اند. تا حدّى که من اطلاع دارم، اهل سنّت، بیش از سى کتاب در این باره تألیف کرده اند.[۴]
هر چند این مسئله، مورد اتّفاق اهل سنّت و شیعه است، امّا تعداد انگشت شمارى از اهل سنّت، احادیث مربوط به امام مهدى (عج) را ضعیف مى انگارند. مثلاً، ابن خلدون در تاریخ خود، این احادیث را ضعیف مى شمارد[۵] و یا رشید رضا (مؤلف تفسیر المنار) در ذیل آیه ى سى و دوم سوره ى توبه، به ضعیف بودن احادیث مربوط به مهدویت اشاره مى کند.[۶]البتّه، این دو، دلیلى بر ادعاى خود نیاورده اند و تنها به مطالبى واهى استناد کرده اند. سخنان آن دو، از سوى دیگر علماى اهل سنّت، به شدت ردّ شده است. و در تألیفات علماى شیعه نیز به آن دو پاسخ داده شده است.خود ابن خلدون، در بیان عقیده ى مسلمانان در مورد امام مهدى(علیه السلام)مى نویسد:مشهور بین همه ى اهل اسلام، این است که حتماً، در آخرالزمان، مردى از اهل بیت(علیهم السلام) ظهور مى کند که دین را حمایت، و عدل را آشکار مى کند و مسلمانان از او پیروى مى کنند و او بر ممالک اسلامى استیلا مى یابد. آن شخص، مهدى نامیده مى شود[۷].»
بنابراین، ضعیف شمردن احادیث از سوى وى خدشه اى بر اتّفاق نظر اهل سنّت در مورد ظهور مهدى (عج) وارد نمى کند; زیرا، این اعتقاد، ناشى از کثرت احادیثى است که از طرق عامه نقل شده است. ما، در زیر، به ذکر برخى از کسانى که از این گونه احادیث را در کتاب هاى خود آورده اند، مى پردازیم، هر چند، تقریباً، مى توان ادعا کرد که تمام کتاب هاى معتبر حدیثى اهل سنّت، حدّاقل، چند مورد از احادیث امام مهدى (عج) را ذکر کرده اند:

نظرات[۰] | دسته: امام مهدی (عج) | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
دلایل عقلی و نقلی زنده بودن امام زمان (عج) پيوند ثابت

استدلال تفصیلی زنده بودن امام زمان (عج) :
امامت امام زمان(ع) و وجود حضرت از مباحث امامت خاصه است .در امامت خاصه مستقیماً نمی توان از دلیل عقلی بهره گرفت[۱]، بلکه دلیل عقلی امامت عامه و ضرورت وجود امام (ع) در تمام زمان ها را اثبات می کند.
در امامت عامه برهان عقلی بر ضرورت وجود انسان معصوم و حجت الهی روی زمین اقامه می شود.
حال اگر ادله تاریخی و روائی دال بر ولادت و حیات حضرت مهدی(ع) به مقدمه ی اول ضمیمه گردد، اثبات می شود که در این زمان تنها آن حضرت(عج) واسطه فیض الهی است و زنده هم می باشد[۲].
بررسی دو رکن استدلال:
۱)- برهان عقلی بر ضرورت وجود امام در همه زمان ها:
الف: برهان لطف: نبوت و امامت یک فیض معنوی از جانب خداوند است که بر اساس قاعده لطف باید همیشه وجود داشته باشد. قاعده لطف اقتضا می کند که در میان جامعه ی اسلامی باید امامی باشد که محور حق بوده و جامعه را از خطای مطلق باز دارد.
این جمله امام صادق(ع) که “همانا خداوند عزوجل جلیل تر و عظیم تر از آن است که زمین را بدون امام رها کند”[۳]، ممکن است اشاره به همین برهان باشد.
الطاف وجود امام غائب را می توان در موارد ذیل برشمرد:
۱٫حراست از دین خداوند در سطح کلی.[۴]
۲٫ تربیت نفوس مستعد.
۳٫ بقای مذهب.
۴٫ وجود الگویی زنده که می تواند مقتدای مردم قرار گیرد[۵].
ب: برهان علت غائی: در علم کلام ثابت می شود که خداوند از افعال خود هدف و غرضی دارد و چون خداوند کمال مطلق است و نقص در او راه ندارد غایت افعال الهی به مخلوقات برمی گردد و غایت وجود انسان، انسان کامل است یعنی انسان مانند درختی است که میوه ی آن وجود انسان کامل است[۶].
ج: برهان امکان اشرف:
در فلسفه قاعده ای مطرح می شود به نام قاعده امکان اشرف و معنای آن اینست که ممکن اشرف باید در مراتب وجود اقدم از ممکن اخس باشد…[۷]
در عالم وجود انسان اشرف مخلوقات است و محال است که وجود، حیات، علم، قدرت و جمال و… به افراد انسان برسد قبل از آنکه این کمالات به انسان کاملی که حجت روی کره ی زمین است، رسیده باشد.
د: برهان مظهر جامع: هویت مطلقه ی خداوند در مقام ظهور، احکام وحدت بر او غلبه دارد و در وحدت ذاتی مجالی برای اسمای تفصیلی نیست و از طرف دیگر در مظاهر تفصیلی که در عالم خارج ظاهر می شوند، احکام کثرت ، غالب بر وحدت است . اینجاست که فرمان الهی مقتضی صورتی اعتدالی است که در آن وحدت ذاتی و یا کثرت امکانی بر یکدیگر غلبه نداشته باشد تا بتواند مظهری برای حق از جهت اسمای تفصیلیه و وحدت حقیقیه باشد و آن صورت اعتدال همان انسان کامل است.[۸]
ما در اینجا به همین مقدار بسنده می کنیم و خواننده را به مطالعه ی کتب مفصل ارجاع می دهیم.[۹]
۲)- ادله تاریخی و روائی ولادت و حیات حضرت مهدی(ع) زیاد است؛ ما برای نمونه به چند سند تاریخی اشاره می کنیم:

نظرات[۰] | دسته: امام مهدی (عج) | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 

No Image
No Image No Image No Image
 
 
 

بایگانی شمسی

تقویم شمسی

تیر ۱۳۹۰
د س چ پ ج ش ی
« خرداد   مرداد »
 12345
۶۷۸۹۱۰۱۱۱۲
۱۳۱۴۱۵۱۶۱۷۱۸۱۹
۲۰۲۱۲۲۲۳۲۴۲۵۲۶
۲۷۲۸۲۹۳۰۳۱  
No Image No Image