آخرین مطالب

 
No Image
خوش آمديد!
۱۰۰ سخن کوتاه ولی پرمحتوا از امام حسن مجتبی (ع) پيوند ثابت

. از آن‌ حضرت‌ سؤال‌ شد : زهد چیست‌ ؟ فرمود : رغبت‌ به‌ تقوى‌ و بى‌ رغبتى‌ به‌ دنیا . (تحف‌ العقول‌ ، ص‌ ۲۲۷)
۲٫ از آن‌ حضرت‌ سؤال‌ شد : مروت‌ چیست‌ ؟ فرمود : حفظ دین‌ ، عزت‌ نفس‌ ، نرمش‌ ، احسان‌ ، پرداخت‌ حقوق‌ و اظ‌هار دوستى‌ نسبت‌ به‌ مردم‌ . (تحف‌ العقول‌ ، ص‌ ۲۲۷)
۳٫ از آن‌ حضرت‌ سؤال‌ شد : کرم‌ چیست‌ ؟ فرمود : بخشش‌ پیش‌ از خواهش‌ و اطعام‌ در قحطى‌ . (تحف‌ العقول‌ ، ص‌ ۲۲۷)
۴٫ از آن‌ حضرت‌ سؤال‌ شد بخل‌ چیست‌ ؟ فرمود : آنچه‌ در کف‌ دارى‌ شرف‌ بدانى‌ ، و آنچه‌ انفاق‌ کنى‌ تلف‌ شمارى‌ . (تحف‌ العقول‌ ، ص‌ ۲۲۷)
۵٫ از آن‌ حضرت‌ سؤال‌ شد : بى‌ نیازى‌ چیست‌ ؟ فرمود : رضایت‌ نفس‌ به‌ آنچه‌ برایش‌ قسمت‌ شده‌ ، هر چند کم‌ باشد . (تحف‌ العقول‌ ، ص‌ ۲۲۸)
۶ . از آن‌ حضرت‌ سؤال‌ شد : فقر چیست‌ ؟ فرمود : حرص‌ به‌ هر چیز . (تحف‌ العقول‌ ، ص‌ ۲۲۸)
۷٫ از آن‌ حضرت‌ سؤال‌ شد : شرف‌ چیست‌ ؟ فرمود : موافقت‌ با دوستان‌ و حفظ همسایگان‌ . (تحف‌ العقول‌ ، ص‌ ۲۲۸)
۸٫ از آن‌ حضرت‌ سؤال‌ شد : پستى‌ و ناکسى‌ چیست‌ ؟ فرمود : به‌ خود رسیدن‌ و بى‌اعتنایى‌ به‌ همسر .
(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ ۲۲۸)
۹٫ پناهنده‌ به‌ خدا آسوده‌ و محفوخ‌ است‌ ، و دشمنش‌ ترسان‌ و بى‌یاور (تحف‌ العقول‌ ، ص‌ ۲۲۹)
۱۰٫ از خدا بر حذر باشید با زیادى‌ یاد او ، و از خدا بترسید به‌ وسیله‌ تقوى‌ ، و به‌ خدا نزدیک‌ شوید با طاعت‌ ، به‌ درستى‌ که‌ او نزدیک‌ است‌ و پاسخگو . (تحف‌ العقول‌ ، ص‌ ۲۲۹)
۱۱٫ بزرگى‌ کسانى‌ که‌ عظمت‌ خدا را دانستند این‌ است‌ که‌ تواضع‌ کنند ، و عزت‌ آنها که‌ جلال‌ خدا را شناختند این‌ است‌ که‌ برایش‌ زبونى‌ کنند ، و سلامت‌ آنها که‌ دانستند خدا چه‌ قدرتى‌ دارد این‌ است‌ که‌ به‌ او تسلیم‌ شوند . (تحف‌ العقول‌ ، ص‌ ۲۲۹)
۱۲٫ بدانید که‌ خدا شما را بیهوده‌ نیافریده‌ و سر خود رها نکرده‌ ، مدت‌ عمر شما را معین‌ کرده‌ ، و روزى‌ شما را میانتان‌ قسمت‌ کرده‌ ، تا هر خردمندى‌ اندازه‌ خود را بداند و بفهمد که‌ هر چه‌ برایش‌ مقدر است‌ به‌ او مى‌رسد ، و هر چه‌ از او نیست‌ به‌ او نخواهد رسید ، خدا خرج‌ دنیاى‌ شما را کفایت‌ کرده‌ و شما را براى‌ پرستش‌ فراغت‌ بخشیده‌ و به‌ شکرگزارى‌ تشویق‌ کرده‌ ، و ذکر و نماز را بر شما واجب‌ کرده‌ و تقوى‌ را به‌ شما سفارش‌ کرده‌ ، و آن‌ را نهایت‌ رضایت‌مندى‌ خود مقرر ساخته‌ . (تحف‌ العقول‌ ، ص‌ ۲۳۴)
۱۳٫ اى‌ بندگان‌ خدا ، از خدا بپرهیزید ، و بدانید که‌ هر کس‌ از خدا بپرهیزد ، خداوند او را به‌ خوبى‌ از فتنه‌ها و آزمایشها برآورد و در کارش‌ موفق‌ سازد و راه‌ حق‌ را برایش‌ آماده‌ کند . (تحف‌ العقول‌ ، ص‌ ۲۳۴)
۱۴٫ هیچ‌ مردمى‌ با هم‌ مشورت‌ نکند مگر اینکه‌ به‌ درستى‌ هدایت‌ شوند . (تحف‌ العقول‌ ، ص‌ ۲۳۶)
۱۵٫ پستى‌ و ناکسى‌ این‌ است‌ که‌ شکر نعمت‌ نکنى‌ . (تحف‌ العقول‌ ، ص‌ ۲۳۶)
۱۶٫ در طلب‌ مانند شخص‌ پیروز مکوش‌ ، و مانند کسى‌ که‌ تسلیم‌ شده‌ به‌ قدر اعتماد نکن‌ چون‌ به‌ دنبال‌ کسب‌ و روزى‌ رفتن‌ سنت‌ است‌ ، و میانه‌روى‌ در طلب‌ روزى‌ از عفت‌ است‌ ، و عفت‌ مانع‌ روزى‌ نیست‌ ، و حرص‌ موجب‌ زیادى‌ رزق‌ نیست‌ . به‌ درستى‌ که‌ روزى‌ قسمت‌ شده‌ و حرص‌ زدن‌ ، موجب‌ گناه‌ مى‌شود . (تحف‌ العقول‌ ، ص‌ ۲۳۶)
۱۷٫ انسان‌ تا وعده‌ نداده‌ ، آزاد است‌ . اما وقتى‌ وعده‌ مى‌دهد زیر بار مسؤولیت‌ مى‌رود ، و تا به‌ وعده‌اش‌ عمل‌ نکند رها نخواهد شد . (بحار الانوار ، ج‌ ۷۸ ، ص‌ ۱۱۳)
۱۸٫ آن‌ کس‌ که‌ بر حسن‌ اختیار خداوند توکل‌ و اعتماد کند ( و به‌ قضا و قدر الهى‌ خوشنود باشد ) آرزو نمى‌کند در غیر حالى‌ باشد که‌ خداوند برایش‌ اختیار کرده‌ است‌ . (تحف‌ العقول‌ ، ص‌ ۲۳۶)
۱۹٫ خیرى‌ که‌ هیچ‌ شرى‌ در آن‌ نیست‌ ، شکر بر نعمت‌ و صبر بر مصیبت‌ و ناگوار است‌ . (تحف‌ العقول‌ ، ص‌ ۲۳۷)
۲۰٫ آن‌ حضرت‌ – علیه‌ السلام‌ – به‌ مردى‌ که‌ از بیمارى‌ شفا یافته‌ بود ، فرمود : خدا یادت‌ کرد پس‌ یادش‌ کن‌ ، و از تو گذشت‌ پس‌ شکرش‌ کن‌ . (تحف‌ العقول‌ ، ص‌ ۲۳۷)
۲۱٫ هر کس‌ که‌ پیوسته‌ به‌ مسجد رود یکى‌ از این‌ هشت‌ فایده‌ نصیبش‌ شود :

نظرات[۰] | دسته: امام حسن مجتبی (ع) | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
چهره دیگر ولایت و تاثیر آن در تهذیب نفوس! پيوند ثابت

چهره دیگر ولایت و تاثیر آن در تهذیب نفوس!
تاثیر گذارى اعتقاد به ولایت‏بر اخلاق و نفوذ آن در مسایل مربوط به تهذیب نفس، و سیر و سلوک الى‏الله، تنها از جهت اسوه بودن اولیاءالله و هدایتهاى آنها از طریق گفتار و رفتار نیست; بلکه به عقیده جمعى از بزرگان و دانشمندان، نوعى دیگر از ولایت وجود دارد که از شاخه‏هاى ولایت تکوینى محسوب مى‏شود، و از نفوذ معنوى مستقیم رهبران الهى، در تربیت نفوس آماده از طریق ارتباط پیوندهاى روحانى خبر مى‏دهد.
توضیح این که: پیامبر صلى الله علیه و آله و امام معصوم علیه السلام به منزله قلب تپنده جامعه انسانى هستند; هر عضوى از اعضاء این پیکر با آن قلب ارتباط بیشترى و هماهنگى افزونترى داشته باشد، بهره بیشترى مى‏گیرد; یا به منزله خورشید درخشانى هستند که اگر ابرهاى تیره و تار کبر و غرور و خود بینى و هواى نفس کنار برود، تابش آفتاب وجود آنان به شاخسار ارواح آدمیان،سبب رشد و نمو آنها مى‏گردد، و برگ و گل و میوه مى‏آورد. در اینجا، ولایت‏شکل دیگرى به خود مى‏گیرد، و از دایره تصرفات ظاهرى فراتر مى‏رود و سخن از تاثیر مرموز و ناپیدایى به میان مى‏آید که با آنچه تاکنون گفته‏ایم متفاوت است.
قرآن مجید مى‏گوید: «یا ایها النبى انا ارسلناک شاهدا و مبشرا و نذیرا و داعیا الى الله باذنه و سراجا منیرا; اى پیغمبر! ما تو را گواه فرستادیم و بشارت دهنده و انذار کننده، و تو را دعوت کننده به سوى خدا به فرمان او قرار دادیم، و چراغى پرفروغ و روشنى بخش.» (۱)
این چراغ پرفروغ و خورشید تابان هم مسیر راه را روشن مى‏سازد تا انسان راه را از چاه باز یابد، و شاهراه را از پرتگاه بشناسد و در آن سقوط نکند; و هم این نور الهى بطور ناخودآگاه در وجود انسانها اثر مى‏گذارد، و نفوس را پرورش داده و به سوى تکامل مى‏برد.

نظرات[۰] | دسته: اخلاق اسلامی | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
اسوه‏ها و الگوها پيوند ثابت

اسوه‏ها و الگوها
هرکس در زندگى خود، اسوه و پیشوایى دارد که سعى مى‏کند خود را به او نزدیک سازد، و پرتوى از صفات او را در درون جان خود ببیند.
به تعبیر دیگر، در درون دل انسان جایى براى اسوه‏ها و قهرمانها است; و به همین دلیل، تمام ملتهاى جهان در تاریخ خود به قهرمانان واقعى، وگاه پندارى متوسل مى‏شوند، و بخشى از فرهنگ و تاریخ خود را بر اساس وجود آنها بنا مى‏کنند; در مجالس خود از آنها سخن مى‏گویند و آنها را مى‏ستایند; و سعى مى‏کنند خود را از نظر صفات و روحیات به آنها نزدیک سازند.
اضافه بر این، اصل «محاکات‏» (همرنگ شدن با دیگران، مخصوصا افراد پرنفوذ و با شخصیت) یکى از اصول مسلم روانى است. مطابق این اصل، انسان کششى در وجود خود به سوى هماهنگى و همرنگى با دیگران (مخصوصا با قهرمانان) احساس مى‏کند; و به همین علت، به سوى اعمال و صفات آنان جذب مى‏شود.
این جذب و انجذاب، در برابر افرادى که انسان نسبت‏به آنها ایمان کامل دارد، بسیار نیرومندتر و جذابتر است.
به همین دلیل، ما در اسلام دو اصل به نام «تولى‏» و «تبرى‏» داریم; یا به تعبیر دیگر: «حب فى الله‏» و «بغض فى الله‏» که هر دو در واقع اشاره به یک حقیقت است. طبق این دو اصل ما موظفیم دوستان خدا را دوست داریم و دشمنان خدا را دشمن، و پیشوایان بزرگ دین یعنى پیامبراکرم صلى الله علیه و آله و امامان معصوم: را در همه چیز اسوه و الگوى خود قرار دهیم.
این دستور بقدرى مهم است، که در آیات قرآن به عنوان نشانه ایمان، و در روایات اسلامى به عنوان «اوثق عرى الایمان‏»(محکمترین دستگیره ایمان) معرفى شده، و تا «تولى‏» و «تبرى‏» نباشد، بقیه اعمال عبادات و اطاعات، بى حاصل شمرده شده است، که مدارک آن از آیات و روایات را به خواست‏خدا در بحثهاى آینده خواهیم دید.
این تولى و تبرى یا «حب فى الله و بغض فى الله‏» یکى از گامهاى بسیار مهم و مؤثر در تهذیب نفس و سیر و سلوک الى الله است.
روى همین اصل، بسیارى از علماى اخلاق وجود استاد و مربى را براى رهروان این راه، لازم شمرده‏اند، که بحث مشروح آن در آینده خواهد آمد.
با این اشاره به سراغ آیات قرآن مى‏رویم و مساله تولى و تبرى را در قرآن مجید مورد بررسى قرار مى‏دهیم:
۱- قد کانت لکم اسوه حسنه فى ابراهیم والذین معه اذ قالوا لقومهم انا برآء منکم و مما تعبدون من دون الله (سوره ممتحنه، آیه‏۴)
۲- لقد کان لکم فیهم اسوه حسنه لمن کان یرجوالله و الیوم الآخر و من یتول فان الله هو الغنى الحمید (سوره ممتحنه، آیه‏۶)
۳- لقد کان لکم فى رسول الله اسوه حسنه لمن کان یرجوا الله و الیوم الآخر و ذکر الله کثیرا (سوره احزاب، آیه‏۲۱)
۴- لا تجد قوما یؤمنون بالله و الیوم الآخر یوادون من حاد الله و رسوله و لوکانوا آبائهم اوابنائهم او اخوانهم او عشیرتهم اولئک کتب فى قلوبهم الایمان و ایدهم بروح منه و یدخلهم جنات تجرى من تحتها الانهار خالدین فیها رضى الله عنهم و رضوا عنه اولئک حزب الله الا ان حزب الله هم المفلحون (سوره مجادله، آیه‏۲۲)
۵- یا ایها الذین آمنوا لا تتولوا قوما غضب الله علیهم (سوره ممتحنه، آیه‏۱۳)
۶- والمؤمنون و المؤمنات بعضهم اولیاء بعض یامرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و یقیمون الصلوه و یؤتون الزکاه و یطیعون الله و رسوله اولئک سیرحمهم الله ان الله عزیز حکیم (سوره توبه، آیه‏۷۱)
۷- الله ولى الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الى النور و الذین کفروا اولیائهم الطاغوت یخرجونهم من النور الى الظلمات اولئک اصحاب النار هم فیها خالدون (سوره بقره، آیه‏۲۵۷)
۸- یا ایها الذین آمنوا اتقوالله و کونوا مع الصادقین (سوره توبه، آیه‏۱۱۹)
ترجمه:
۱- سرمشق خوبى در زندگى ابراهیم و کسانى که با او بودند براى شما وجود داشت، در آن هنگام که به قوم (مشرک) خود گفتند ما از شما و آنچه غیر از خدا مى‏پرستید بیزاریم!
۲- (آرى) براى شما در زندگى آنها اسوه حسنه (و سرمشق نیکویى) بود، براى کسانى که امید به خدا و روز قیامت دارند; و هر کس سر پیچى کند (به خویشتن ضرر زده است، زیرا) خداوند بى نیاز و شایسته ستایش است.
۳- مسلما براى شما در زندگى رسول‏خدا سرمشق نیکویى بود، براى آنها که امید به حمت‏خدا و روز رستاخیز دارند و خدا را بسیار یاد مى‏کنند.

نظرات[۰] | دسته: اخلاق اسلامی | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
گامهاى عملى به سوى تهذیب اخلاقى پيوند ثابت

گامهاى عملى به سوى تهذیب اخلاقى
در این فصل به سراغ امورى مى‏رویم که زمینه را براى پرورش «فضائل اخلاقى‏» فراهم مى‏سازد و گام به گام انسان را به خدا نزدیکتر مى‏سازد، و این بحث اهمیت فوق‏العاده‏اى در علم اخلاق دارد و از امور زیادى بحث مى‏کند:
گام اول: توبه
بسیارى از علماى اخلاق نخستین گام براى تهذیب اخلاق و سیر الى الله را «توبه‏» شمرده‏اند، توبه‏اى که صفحه قلب را از آلودگیها پاک کند و تیرگیها را مبدل به روشنایى سازد و پشت انسان را از بار سنگین گناه سبک کند، تا براحتى بتواند طریق به سوى خدا را بپیماید.

مرحوم «فیض کاشانى‏» در آغاز جلد هفتم «المحجه‏البیضاء» که در واقع آغاز گر بحثهاى اخلاقى است چنین مى‏گوید:

«توبه از گناه و بازگشت‏به سوى ستار العیوب و علام الغیوب آغاز راه سالکین و سرمایه پیروزمندان و نخستین گام مریدان و کلید علاقه‏مندان و مطلع برگزیدگان و برگزیده مقربان است‏»!

سپس اشاره به این حقیقت مى‏کند که غالبا انسانها گرفتار لغزشهایى مى‏شوند و با اشاره به لغزش آدم (که در واقع ترک اولى بود نه گناه) مى‏گوید: چه اشکالى دارد که همه فرزندان آدم به هنگام ارتکاب خطاها به او اقتدا کنند، چرا که خیر محض، کار فرشتگان است، و آمادگى براى شر بدون جبران، خوى شیاطین است،و باز گشت‏به خیر بعد از شر، طبیعت آدمیان است; آن کس که به هنگام ارتکاب گناه و انجام شر به خیر باز گردد، حقیقتا انسان است!

در واقع توبه اساس دین را تشکیل مى‏دهد، چرا که دین و مذهب انسان را به جدا شدن از بدیها و بازگشت‏به خیرات دعوت مى‏کند; و با توجه به این حقیقت،لازم است توبه در صدر مباحث مربوط به اعمال و صفات نجاتبخش قرار گیرد.» (۱)

به تعبیر دیگر، بسیار مى‏شود که از انسان – مخصوصا در آغاز تربیت و سیر و سلوک الى الله لغزشهایى سر مى‏زند،اگر درهاى بازگشت‏به روى او بسته شود بکلى مایوس مى‏گردد و براى همیشه از پیمودن این راه باز مى‏ماند; به همین دلیل، در مکتب تربیتى اسلام، «توبه‏» به عنوان یک اصل مهم مطرح است و از تمام آلودگان به گناه دعوت مى‏کند که براى اصلاح خویش و جبران گذشته از این باب رحمت الهى وارد شوند.

این حقیقت در سخنان امام على بن الحسین علیهما السلام در مناجات تابئین با زیباترین صورتى بیان شده، « الهى انت الذى فتحت لعبدک بابا الى عفوک سمیته التوبه فقلت توبوا الى الله توبه نصوحا، فما عذر من اغفل دخول الباب بعد فتحه; معبود من! تو کسى هستى که به روى بندگانت درى به سوى عفوت گشوده‏اى و نامش را توبه نهاده‏اى، و فرموده‏اى باز گردید به سوى خدا و توبه کنید، توبه خالص! حال که این در رحمت‏باز است، عذر کسانى که از آن غافل شوند چیست‏»؟ (۲)

جالب این که خداوند علاقه فوق‏العاده‏اى به توبه بندگان دارد، چرا که آغاز تمام خوشبختیهاى انسان است. در حدیثى از امام‏باقر علیه السلام مى‏خوانیم: «ان الله تعالى اشد فرحا بتوبه عبده من رجل اضل راحلته و زاده فى‏لیله ظلماء فوجدها; خداوند از توبه بنده‏اش بسیار شاد مى‏شود، بیش از کسى که مرکب و توشه خود را در بیابان (خطرناکى) در یک شب تاریک گم کرده و سپس آن را بیابد.» (۳)

این تعبیر که با کنایات و لطف خاصى آمیخته است، نشان مى‏دهد که در واقع توبه، هم مرکب است و هم توشه راه، تا انسان وادى ظلمانى عصیان را پشت‏سر بگذارد و به سر منزل نور و رحمت و صفات والاى انسانیت‏برسد.

نظرات[۰] | دسته: اخلاق اسلامی | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
آمادگیهاى لازم براى پرورش فضائل اخلاقى پيوند ثابت

آمادگیهاى لازم براى پرورش فضائل اخلاقى
اضافه بر آنچه تاکنون براى پیشرفت‏برنامه تهذیب اخلاق گفته‏ایم، امور دیگرى وجود دارد که تاثیر بسزائى در مبارزه با رذائل اخلاقى و تقویت اصول فضائل در وجود آدمى دارد که از جمله امور زیر را مى‏توان برشمرد:
۱- پاک بودن محیط
بى‏شک وضع محیط اجتماعى زندگى انسان اثر فوق‏العاده‏اى در روحیات و اعمال او دارد چرا که انسان بسیارى از صفات خود را از محیط کسب مى‏کند. محیطهاى پاک غالبا افراد پاک پرورش مى‏دهد و محیطهاى آلوده غالبا افراد آلوده. درست است که انسان مى‏تواند در محیط ناپاک، پاک زندگى کند و بعکس در محیطهاى پاک سیر ناپاکى را طى کند و به تعبیر دیگر، شرایط محیط علت تامه در خوبى و بدى افراد نیست ولى تاثیر آن را به عنوان یک عامل مهم زمینه ساز نمى‏توان انکار کرد. ممکن است کسانى قائل به جبر محیط باشند – همان‏گونه که هستند – ولى ما هر چند جبر را در تمام اشکالش نفى مى‏کنیم اما تاثیر قوى عوامل زمینه ساز را هرگز انکار نخواهیم کرد. با این اشاره کوتاه به قرآن باز مى‏گردیم و آیاتى را که درباره تاثیر محیط در شخصیت انسان به دلالت مطابقى یا به اصطلاح التزامى سخن مى‏گوید، مورد بحث قرار مى‏دهیم:
۱- والبلد الطیب یخرج نباته باذن ربه والذى خبث لایخرج الانکدا کذلک نصرف الآیات لقوم یشکرون (سوره اعراب، آیه‏۵۸)
۲- وجاوزنا ببنى اسرائیل البحر فاتوا على قوم یعکفون على اصنام لهم قالوا یا موسى اجعل لنا الها کما لهم آلهه قال انکم قوم تجهلون (سوره اعراف، آیه‏۱۳۸)
۳- وقال نوح رب لاتذر على الارض من الکافرین دیارا – انک ان تذرهم یضلوا عبادک ولایلدوا الافاجرا کفارا (سوره نوح، آیات‏۲۶ و۲۷)
۴- یا عبادى الذین آمنوا ان ارضى واسعه فایاى فاعبدون (سوره عنکبوت، آیه‏۵۶)
۵- ان الذین توفیهم الملائکه ظالمى انفسهم قالوا فیهم کنتم قالوا کنا مستضعفین فى الارض قالوا الم تکن ارض الله واسعه فتهاجروا فیها فاولئک ماویهم جهنم وساءت مصیرا (سوره نساء، آیه‏۹۷)
ترجمه:
۱- سرزمین پاکیزه (و شیرین) گیاهش به فرمان پروردگار مى‏روید; اما سرزمین‏هاى بد طینت (و شوره زار) جز گیاه ناچیز و بى‏ارزش از آن نمى‏روید; این گونه آیات (خود) را براى آنها که شکر گزارند، بیان مى‏کنیم.
۲- و بنى‏اسرائیل را (سالم) از دریا عبور دادیم (ناگاه) در راه خود به گروهى رسیدند که اطراف بتهایشان با تواضع و خضوع گرد آمده بودند (در این هنگام بنى‏اسرائیل) به موسى گفتند: «تو هم براى ما معبودى قرار ده همان‏گونه که آنها معبودان (و خدایانى) دارند!» گفت: «شما جمعیتى جاهل و نادان هستید!»
۳- نوح گفت: «پروردگارا! هیچ یک از کافران را بر روى زمین باقى مگذار! چرا که اگر آنها را باقى بگذارى، بندگانت را گمراه مى‏کنند و جز نسلى فاجر و کافر به وجود نمى‏آوردند!»
۴- اى بندگان من که ایمان آورده‏اید! زمین من وسیع است، پس تنها مرا بپرستید (و در برابر فشارهاى دشمنان تسلیم نشوید!)
۵- کسانى که فرشتگان (قبض ارواح) روح آنها را گرفتند در حالى که به خویشتن ستم کرده بودند، به آنها گفتند: «شما در چه حالى بودید؟(و چرا با این که مسلمان بودید، در صف کفار جاى داشتید؟!)» گفتند: «ما در سرزمین خود، تحت فشار و مستضعف بودیم.» آنها [ فرشتگان] گفتند: «مگر سرزمین خدا، پهناور نبود که مهاجرت کنید؟!» آنها (عذرى نداشتند، و) جایگاهشان دوزخ است و سرانجام بدى دارند.
تفسیر و جمع‏بندى
در نخستین آیه تاثیر محیط در اعمال و افعال انسان به صورت لطیفى بیان شده است.
توضیح این که: مفسران بزرگ در تفسیر این آیه بیانات گوناگونى دارند.
بعضى گفته‏اند منظور این است که آب زلال و حى همچون قطرات باران بر سرزمین دلها فرو مى‏ریزد; دلهاى پاک آن را مى‏پذیرد و گلهاى زیباى معرفت و میوه‏هاى لذتبخش تقوا و طاعت از آن مى‏روید در حالى که دلهاى ناپاک و آلوده واکنش مناسبى نشان نمى‏دهند; پس اگر مى‏بینیم عکس‏العمل همه در برابر دعوت پیامبر و تعلیمات اسلام یکسان نیست، این به خاطر نقص در فاعلیت فاعل، نمى‏باشد بلکه اشکال در قابلیت قابل است. (۱)
دیگر این که، هدف از بیان این مثال این است که همیشه نیکیها و خوبیها را از محل مناسبش طلب کنید چرا که تلاش و کوشش در محلهاى نامناسب چیزى جز هدر دادن نیروها محسوب نمى‏شود. (۲)
احتمال سومى که در تفسیر این آیه وجود دارد و مى‏تواند براى بحث ما مورد استفاده قرار گیرد این است که: در این مثال انسانها به گیاهان تشبیه شده‏اند و محیط زندگى آنها به زمینهاى شور و شیرین; در یک محیط آلوده، پرورش انسانهاى پاک مشکل است هر چند تعلیمات قوى و مؤثر باشد، همان‏گونه که قطرات حیاتبخش باران هرگز در شوره زار سنبل نمى‏رویاند. به همین دلیل، براى تهذیب نفوس و تحکیم اخلاق صالح باید به اصلاح محیط اهمیت فراوان داد. البته تفسیرهاى سه گانه بالا هیچ گونه منافات با هم ندارد; ممکن است تمثیل فوق ناظر به همه این تفسیرها باشد. آرى! محیط اجتماعى آلوده، دشمن فضائل اخلاقى است; در حالى که محیطهاى پاک بهترین و مناسبترین فرصت را براى تهذیب نفوس دارد.
در حدیث معروفى از پیغمبر اکرم مى‏خوانیم که روزى یاران خود را مخاطب ساخته و فرمود: «ایاکم وخضراء الدمن، قیل یارسول الله ومن خضراء الدمن قال صلى الله علیه و آله: المرئه الحسناء فى منبت السوء; از گیاهان (زیبایى که) بر مزبله‏ها مى‏روید بپرهیزید! عرض کردند اى رسول‏خدا! گیاهان زیبایى که بر مزبله‏ها مى‏روید اشاره به چه کسى است; فرمود: زن زیبایى که در خانواده (و محیط) بد پرورش یافته!» (۳)
این تشبیه بسیار گویا مى‏تواند اشاره به تاثیر محیط خوب و بد در شخصیت انسان باشد و یا اشاره به مساله وراثت‏به عنوان یک وسیله زمینه‏ساز و یا هر دو. در آیه‏دوم سخن از قوم بنى‏اسرائیل است که سالها تحت تعلیمات روحانى و معنوى موسى علیه السلام در زمینه توحید و سایر اصول دین قرار داشتند و معجزات مهم الهى را همچون شکافته شدن دریا و نجات از چنگال فرعونیان، بطور خارق‏العاده با چشم خود دیدند; اما همین که در مسیر خود به سوى شام و سرزمینهاى مقدس، با گروهى بت‏پرست‏برخورد کردند، چنان تحت تاثیر این محیط ناسالم قرار گرفتند که صدا زدند: «یا موسى اجعل لنا الها کما لهم آلهه; اى موسى براى ما بتى قرار بده همان‏گونه که آنها داراى معبودان و بتها هستند! » موسى از این سخن بسیار متعجب و خشمگین شد و گفت: «به یقین شما جمعیتى جاهل و نادان هستید! (قال انکم قوم تجهلون) سپس بخشى از مفاسد بت‏پرستى را براى آنها شرح داد. و عجب آن که بنى‏اسرائیل بعد از توضیحات صریح موسى علیه السلام نیز اثر منفى آن محیط مسموم در آنها باقى بود، بطورى که سامرى توانست از غیبت چند روزه موسى علیه السلام استفاده کند و بت طلائى خود را بسازد و اکثریت آن گروه نادان را به دنبال خود بکشاند و از توحید به شرک و بت‏پرستى ببرد. این موضوع بخوبى نشان مى‏دهد که محیطهاى ناسالم تا چه حد مى‏تواند در مسائل اخلاقى و حتى عقیدتى اثر بگذارد; شک نیست که بنى‏اسرائیل پیش از مشاهده این گروه بت‏پرست، زمینه فکرى مساعدى در اثر زندگى مداوم در میان مصریان بت‏پرست، براى این موضوع داشتند ولى مشاهده آن صحنه تازه به منزله جرقه‏اى بود که زمینه‏هاى قبلى را فعال کرد; و به هر حال، همه اینها دلیل بر تاثیر محیط در افکار و عقائد انسان است. در سومین آیه که از زبان حضرت نوح به هنگام نفرین بر قوم بت‏پرست مى‏باشد، شاهد و گواه دیگرى بر تاثیر محیط در اخلاق و عقائد انسان است. نوح، نفرین خود را درباره نابودى آن قوم کافر با این جمله تکمیل کرد، و در واقع نفرین خود را مستدل کرد; عرض کرد: «خداوندا اگر آنها را زنده بگذارى، بندگانت را گمراه و جز نسلى فاجر و کافر به وجود نمى‏آید! (انک ان تذرهم یضلوا عبادک ولایلدوا الا فاجرا کفارا) هم نسل امروز آنها کافر و منحرف است و هم نسلهاى آینده که در این محیط پرورش مى‏یابد، آلوده مى‏شوند. در چهارمین و پنجمین آیه، سخن از لزوم هجرت از محیطهاى آلوده است; در چهارمین آیه خداوند بندگان با ایمان خود را مخاطب ساخته و مى‏گوید: «زمین من گسترده است تنها مرا بپرستید (تسلیم فشار دشمن نشوید و در محیط آلوده نمانید) (یا عبادى الذین آمنوا ان ارضى واسعه فایاى فاعبدون) و در پنجمین آیه، به کسانى که ایمان آورده‏اند و هجرت نکرده‏اند هشدار مى‏دهد و مى‏گوید عذر آنها در پیشگاه خداوند پذیرفته نیست; مضمون آیه چنین است: «کسانى که فرشتگان قبض ارواح، روح آنها را گرفتند در حالى که به خود ستم کرده بودند; به آنها گفتند شما در چه حالى بودید (و چرا با این‏که مسلمان بودید در صف کفار جاى داشتید) آنها در پاسخ گفتند ما در زمین خود تحت فشار بودیم فرشتگان گفتند مگر سرزمین خداوند پهناور نبود چرا هجرت نکردید آنها (عذرى نداشتند و به عذاب الهى گرفتار شدند) جایگاهشان جهنم و سرانجام بدى دارند (ان الذین توفیهم الملائکه ظالمى انفسهم قالوا فیهم کنتم قالوا کنا مستضعفین فى الارض قالوا الم تکن ارض الله واسعه فتهاجروا فیها فاولئک ماویهم جهنم وساءت مصیرا) اصولا مساله هجرت که از اساسى‏ترین مسائل در اسلام است تا آنجا که تاریخ اسلام بر پایه آن بنیاد شده، فلسفه‏هائى دارد که یکى از مهمترین آنها فرار از محیط آلوده و نجات از تاثیرات سوء آن است. هجرت، بر خلاف آنچه بعضى مى‏پندارند، مخصوص آغاز اسلام نبوده بلکه در هر عصر و زمانى جارى است که اگر مسلمانان در محیطهاى آلوده به شرک و کفر و فساد باشند و عقائد یا اخلاق آنها به خطر بیفتد، باید از آنجا مهاجرت کنند. در حدیثى از پیامبراکرم صلى الله علیه و آله مى‏خوانیم: «من فربدینه من ارض الى ارض وان کان شبرا من الارض استوجب الجنه وکان رفیق محمد صلى الله علیه و آله وابراهیم علیه السلام ; کسى که براى حفظ آئین خود از سرزمینى به سرزمین دیگر – اگر چه به اندازه یک وجب فاصله داشته باشد – مهاجرت کند، مستحق بهشت مى‏گردد و همنشین محمد صلى الله علیه و آله و ابراهیم علیه السلام (دو پیامبر بزرگ مهاجر) خواهدبود! (۴)
تکیه بر مقدار شبر (مقدار یک وجب) دلیل بر اهمیت فوق‏العاده این مساله است که به هر مقدار و در هر عصر و زمان مهاجرت انجام گیرد، هماهنگى با پیامبراسلام صلى الله علیه و آله و ابراهیم علیه السلام حاصل خواهد شد. کوتاه سخن این که، در هر عصر و زمان، محیط در ساختن شخصیت و اخلاق انسانها مؤثر بوده است و پاکى و یا ناپاکى محیط، عامل تعیین کننده‏اى محسوب مى‏شود; هر چند مساله، جنبه جبرى ندارد. بنابراین، براى پاکسازى اخلاق و پرورش ملکات فاضله، یکى از مهمترین امورى که باید مورد توجه قرار گیرد، مساله پاکسازى محیط است. و اگر محیط به قدرى آلوده باشد که نتوان آن را پاک کرد، باید از چنین محیطى مهاجرت نمود. آیا هنگامى که حیات مادى انسان در یک محیط به خاطر آلودگى به خطر بیفتد، از آن جا هجرت نمى‏کند؟ پس چرا هنگامى که حیات معنوى و اخلاقى او که از حیات مادى ارزشمندتر است‏به خطر افتد، به عذر این که این جا زادگاه من است، تن به انواع آلودگیهاى خود و خانواده و فرزندانش بدهد و مهاجرت نکند!
بر تمام علماى اخلاق لازم است که براى پرورش فضائل اخلاقى برنامه‏هاى مؤثرى براى پاکسازى محیط بیندیشند; چرا که بدون آن، کوششهاى فردى و موضعى کم اثر خواهد بود

نظرات[۰] | دسته: اخلاق اسلامی | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
آیا در هر مرحله استاد و راهنما لازم است؟ پيوند ثابت

آیا در هر مرحله استاد و راهنما لازم است؟
بسیارى از علماى سیر و سلوک عقیده دارند که رهروان راه کمال و فضیلت و تقوا و اخلاق و قرب الى الله باید زیر نظر استادى کار کنند; همان‏گونه که در بحث گذشته از رساله سیر و سلوک منسوب به محقق بحرالعلوم و رساله لب‏اللباب تقریرات مرحوم علامه طباطبایى نقل کردیم که فصل بیست و یکم وظائف سالک الى الله را کار کردن زیر نظر مربى و استاد شمرده‏اند، اعم از استادان خاص الهى که پیشوایان معصومند و استادان عام که بزرگان پوینده این راهند. ولى آگاهان ذى فن هشدار مى‏دهند که رهروان راه تقوا و تهذیب نفس نباید به آسانى خود را به این و آن بسپارند، و تا کسى را به قدر کافى آزمایش نکنند و از صلاحیت علمى و دینى آنها آگاه نگردند، خود را در اختیار آنان قرار ندهند، و حتى به ظاهر شدن کارهاى خارق‏العاده و خبر از اسرار پنهانى یا مربوط به آینده و حتى عبور از روى آب و آتش قناعت نکنند، چرا که صدور این گونه اعمال از مرتاضان غیر مهذب نیز امکان پذیر است. بعضى از آنان لزوم رجوع به استاد را فقط در ابتداى کار لازم دانسته‏اند، اما پس از پیمودن مراحل قابل ملاحظه‏اى دیگر همراهى آنها را لازم نمى‏دانند; ولى بهره‏گیرى از استاد خاص یعنى پیامبراکرم صلى الله علیه و آله و پیشوایان معصوم علیهم السلام در تمام مراحل لازم است.
به هر حال، گاه براى لزوم انتخاب استاد و ارشاد کننده طریق، از آیه‏«فاسئلوا اهل الذکر ان کنتم لاتعلمون; از آگاهان بپرسید اگر نمى‏دانید!» (سوره انبیاء، آیه‏۷) استدلال کرده‏اند که سخن از تعلیم مى‏گوید نه از تربیت; ولى از آنجا که تربیت در بسیارى از موارد متکى بر تعلیم است، بى‏شک باید در این گونه موارد از آگاهان کمک گرفت، و این معنى با انتخاب یک فرد خاص براى نظارت بر اعمال و اخلاق او، تفاوت روشنى دارد.
و گاه در اینجا از داستان موسى و خضر که در قرآن بطور مشروح آمده کمک گرفته مى‏شود، چرا که موسى با آن‏که پیامبر اولوالعزم بود، بى‏نیاز از خضر نبود، و بخشى از راه را به کمک او پیمود; آنها مى‏گویند:
طى این مرحله بى‏همرهى خضر مکن ظلمات است‏بترس از خطر گمراهى ولى با دقت در داستان خضر و موسى: مى‏توان دریافت که شاگردى موسى علیه السلام نزد خضر، به فرمان الهى صورت گرفت و براى فراگیرى علوم خاصى از اسرار حکمت‏خداوند در مورد حوادث مختلف این جهان بود، و در واقع علم موسى علیه السلام علم ظاهر بود (و مربوط به دائره تکالیف) و علم خضر، علم باطن بود (و مربوط به دائره فوق تکلیف) (۱) و این مساله با انتخاب یک استاد خصوصى در تمام مراحل تهذیب نفس و پیمودن راه تقوا، تفاوت دارد، هر چند اجمالا به اهمیت کسب فضیلت از محضر استاد اشاره دارد. و گاه در اینجا به مساله لقمان و فرزندش اشاره مى‏شود که این استاد الهى، اخلاق فرزندش را زیر نظر گرفت و در پیمودن راه کمال به او کمک کرد. (۲)
علامه مجلسى در بحارالانوار در حدیثى از امام على‏بن‏الحسین علیه السلام نقل مى‏کند که فرمود: «هلک من لیس له حکیم یرشده; کسى که دانشمند و حکیمى او را ارشاد نکند، هلاک مى‏شود!» (۳)
ولى از مجموع آنچه گفته شد این امر استفاده نمى‏شود که در مباحث اخلاقى همیشه استاد خصوصى لازم است‏بطورى که اگر نباشد برنامه تربیت و پرورش اخلاق و تقوا و ادامه سیر و سلوک مختل گردد، چه بسیارند کسانى که با استفاده از آیات قرآن و روایات اسلامى و کلمات بزرگان در کتب اخلاقى و التزام عملى به آنها، این راه را پیموده و به مقامات والایى رسیده‏اند، هر چند نمى‏توان انکار کرد که وجود استاد خصوصى و مدد گرفتن از انفاس قدسیه نیکان و پاکان وسیله خوبى براى نیل کمال و طى طریق در کوتاهترین مدت و حل مشکلات اخلاقى مى‏باشد. در نهج‏البلاغه نیز آمده است: «ایها الناس استصبحوا من شعله مصباح واعظ متعظ; اى مردم چراغ دل را از شعله گفتار واعظى با عمل، روشن سازید!» (۴)
ولى متاسفانه در بسیارى از این موارد نتیجه معکوس حاصل شده است، و افرادى به عناوین مختلف، خود را به عنوان مربى اخلاق و استاد مقام ارشاد قلمداد کرده، در حالى که از رهزنان این راه بوده‏اند و افراد پاکدل و حق طلب را به راه تصوف تا طرق انحرافى دیگر، و یا خداى نکرده به مفاسد اخلاقى ننگین کشانیده‏اند; به همین دلیل، ما به تمام پویندگان این راه هشدار مى‏دهیم که اگر مى‏خواهند استادى براى مسائل اخلاقى انتخاب کنند بسیار با احتیاط گام بردارند و در این انتخاب سختگیر و دقیق باشند و هرگز به ظواهر عمل نکنند و به سوابق اشخاص، خوب بنگرند و با مشورت با آگاهان دست‏به چنین انتخابى بزنند تا به مقصود خود نائل گردند.

نظرات[۰] | دسته: اخلاق اسلامی | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
روشهاى مختلف ارباب سیر و سلوک پيوند ثابت

روشهاى مختلف ارباب سیر و سلوک
گفتنى است که ارباب سیر و سلوک و علما و دانشمندانى که در این راه گام برداشته و تعلیمات قرآن و سنت را راهنماى خویش قرار داده (نه صوفیانى که تحت تاثیر مکتبهاى التقاطى و غیر اسلامى بوده‏اند) هر یک براى خود روشى را پیشنهاد کرده‏اند; یا به تعبیر دقیقتر، مراحل و منزلگاههایى در نظر گرفته‏اند که در ذیل به بخشى از آنها به صورت فشرده اشاره مى‏شود، تا این بحث کاملتر و پربارتر گردد:
۱- سیر و سلوک منسوب به «بحرالعلوم‏»
در این کتاب که به فقیه باهر و علامه ماهر «بحرالعلوم‏» نسبت داده شده است هر چند انتساب بعضى از بخشهاى آن به این بزرگوار بعید به نظر مى‏رسد ولى قسمتهایى از آن داراى اهمیت فوق‏العاده‏اى است; براى سیر و سلوک الى الله و پیمودن راه قرب به پروردگار عوالم چهارگانه و به تعبیر دیگر، چهار منزلگاه مهم ذکر شده است:
۱- اسلام
۲- ایمان
۳- هجرت
۴- جهاد
و براى هر یک از این عوالم چهارگانه سه مرحله ذکر شده است که مجموعا دوازده مرحله مى‏شود که پس از طى آنها، سالک الى الله وارد عالم خلوص مى‏گردد، و این مراحل دوازده‏گانه به شرح زیر است:
منزل اول، اسلام اصغر است، و منظور از آن اظهار شهادتین و تصدیق به آن در ظاهر و انجام وظائف دینى است.
منزل دوم، ایمان اصغر و آن عبارت از تصدیق قلبى و اعتقاد باطنى به تمام معارف اسلامى است.
منزل سوم، اسلام اکبر است و آن عبارت است از تسلیم در برابر تمام حقایق اسلام و اوامر و نواهى الهى.
منزل چهارم، ایمان اکبر است و آن عبارت از روح و معنى اسلام اکبر مى‏باشد که از مرتبه و اطاعت‏به مرتبه شوق و رضا و رغبت منتقل شود.
منزل پنجم، هجرت صغرى است، و آن انتقال از «دارالکفر» به «دارالاسلام‏» است مانند هجرت مسلمانان از مکه که در آن زمان کانون کفر بود به مدینه.
منزل ششم، هجرت کبرى است، و آن هجرت و دورى از اهل عصیان و گناه و از همنشینى با بدان و ظالمان و آلودگان است.
منزل هفتم، جهاد اکبر است، و آن عبارت از محاربه و ستیز با لشکر شیطان است‏با استمداد از لشکر رحمان که لشکر عقل است.
منزل هشتم، منزل فتح و ظفر بر جنود و لشکریان شیطان، و رهایى از سلطه آنان و خروج از عالم جهل و طبیعت است.
منزل نهم، اسلام اعظم، و آن عبارت از غلبه بر لشکر شهوت و آمال و آرزوهاى دور و دراز است که بعد از فتح و ظفر، عوامل بیدار کننده برون بر عوامل انحرافى درون پیروز مى‏شود و اینجاست که قلب، مرکز انوار الهى و افاضات ربانى مى‏گردد.
منزل دهم، ایمان اعظم است، و آن عبارت از مشاهده نیستى و فناى خود در برابر خداوند است، و مرحله دخول در عالم فادخلى فى عبادى وادخلى جنتى است که در این هنگام حقیقت عبودیت و بندگى خدا ظاهر مى‏شود.
منزل یازدهم، هجرت عظمى است، و آن مهاجرت از وجود خود و به فراموشى سپردن آن، و سفر به عالم وجود مطلق، و توجه کامل به ذات پاک خداست که در جمله «وادخلى جنتى‏» خطاب به آن شده است.
منزل دوازدهم، جهاد اعظم است که بعد از هجرت از خویشتن، متوسل به ذات پاک خداوند مى‏شود تا تمام آثار خودبینى در او محو و نابود گردد و قدم در بساط توحید مطلق نهد.

نظرات[۰] | دسته: اخلاق اسلامی | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
پیوند مسائل اخلاقى با یکدیگر واز کجا بایدشروع کرد؟ پيوند ثابت

پیوند مسائل اخلاقى با یکدیگر
فضایل اخلاقى غالبا با یکدیگر مربوطند همان‏گونه که رابطه نزدیکى در میان رذایل اخلاقى دیده مى‏شود. به همین دلیل، جدائى کامل آنها از یکدیگر غالبا امکان پذیرنیست.
این پیوند و ارتباط گاهى به خاطر ریشه‏هاى مشترک آنها است و گاه به خاطر پیوند ثمرات و نتایج آنها با یکدیگر.
در قسمت اول یعنى پیوند ریشه‏ها، مثالهاى روشنى داریم; غیبت کردن در بسیارى از موارد زائیده صفت رذیله حسد است، شخص حسود مى‏کوشد با غیبت کردن کسى که مورد حسد اوست، آبروى او را ببرد و شخصیتش را درهم بشکند; تهمت و افتراء، تکبر و خودبرتربینى، تحقیر و کوچک شمردن دیگران نیز بسیار مى‏شود که از همان رذیله حسد سرچشمه مى‏گیرد. بعکس، علو طبع همان‏گونه که جلو طمع را مى‏گیرد، با حسد و کبر و غرور و تملق و چاپلوسى نیز مبارزه مى‏کند. در مورد نتائج و ثمرات نیز این پیوند بخوبى دیده مى‏شود، یک دروغ ممکن است‏سرچشمه دروغهاى دیگر شود، و گاه براى توجیه آن دست‏به گناهان و خطاهاى دیگرى بیالاید; و یا با انجام یک جرم، جرائم دیگرى انجام دهد تا آثار جرم اول را بپوشاند; و بعکس، انجام یک عمل اخلاقى مانند رعایت امانت، منتهى به محبت و دوستى و پیوند در میان افراد یا تعاون اجتماعى و مانند آن مى‏شود.
در روایات اسلامى نیز اشارات لطیفى به این امر مهم آمده است; در حدیثى از على علیه السلام مى‏خوانیم که فرمود: «اذا کان فى‏الرجل خله رائعه فانتظر اخواتها; هنگامى که در کسى صفت جالب و زیبایى ببینى، در انتظار بقیه صفات نیک او، باش!» (۱)
در حدیث دیگرى از امام صادق علیه السلام مى‏خوانیم که فرمود: «ان خصال المکارم بعضها مقید ببعض; صفات شایسته با یکدیگر مربوط و مقیدند.» و در ذیل همین حدیث اشاره شده است‏به «صدق الحدیث وصدق الباس واعطاء السائل والمکافات بالصنایع واداء الامانه وصله الرحم والتودد الى الجار والصاحب وقرى الضیف وراسهن الحیاء; راستگویى، مقاومت در میدان جنگ، بخشش به درخواست کننده، پاداش نیکى به نیکى، اداى امانت، صله رحم، محبت نسبت‏به همسایه و دوست، و پذیرایى شایسته از مهمان، و در راس همه آنها حیاء قرار گرفته است.» (۲)
در واقع حیا که روح آن تنفر از گناه و زشتیها است مى‏تواند سرچشمه تمام افعال اخلاقى بالا بشود، همان‏گونه که صداقت پیوند نزدیکى با امانت و مقاومت در میدان مبارزه و پیوند و محبت و دوستى با بستگان و دوستان و همسایگان دارد.
در حدیث‏سومى از امام باقر علیه السلام مى‏خوانیم: «ان الله عزوجل جعل للشر اقفالا وجعل مفاتیح تلک الاقفال‏الشراب، والکذب شر من الشراب; خداوند براى بدیها قفلهایى قرار داده و کلید آن قفلها را شراب قرار داده است و دروغ از شراب بدتر است.» (۳) اشاره به این که دروغ مى‏تواند سرچشمه انواع گناهان شود.
شبیه همین معنى به صورت فشرده‏ترى در حدیث امام حسن عسکرى علیه السلام آمده است آنجا که فرمود: «جعلت الخبائث کلها فى‏بیت وجعل مفتاحها الکذب; تمام زشتیها و بدیها در اطاقى قرار داده شده (که در آن بسته است) و کلید آن دروغ است.» (۴)
این سخن را با حدیثى از پیامبراکرم صلى الله علیه و آله پایان مى‏دهیم: در روایتى آمده است، مردى خدمت رسول‏خدا صلى الله علیه و آله آمد و عرض کرد: یارسول‏الله! من در پنهانى مرتکب چهار گناه مى‏شوم، زنا و شرب خمر و سرقت و دروغ، فایتهن شئت ترکتها لک; هر یک از آنها را که بفرمایى به خاطر تو آن را ترک مى‏کنم! (گویا آماده ترک همه آنها نبود، مى‏خواست‏یکى را به خاطر رسول‏خدا صلى الله علیه و آله ترک کند. )
پیامبر صلى الله علیه و آله به او فرمود: «دع الکذب; دروغ را رها کن!» آن مرد از خدمت پیامبر صلى الله علیه و آله بازگشت; هنگامى که تصمیم گرفت‏به سراغ عمل منافى عفت‏برود، به خودش گفت اگر این کار را انجام دهم ممکن است پیامبر صلى الله علیه و آله از من سؤال کند، اگر راست گویم حد بر من جارى مى‏کند، و اگر دروغ بگویم پیمان خود را با او شکسته‏ام (ناچار این عمل را ترک کرد). سپس تصمیم به سرقت و شرب خمر گرفت، باز همین فکر براى او پیش آمد، به خدمت پیامبر صلى الله علیه و آله برگشت و گفت:

نظرات[۰] | دسته: اخلاق اسلامی | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
اصول مسائل اخلاقى در قرآن پيوند ثابت

اصول مسائل اخلاقى در قرآن
قبل از ورود در این بحث لازم است‏یک نگاه اجمالى به اصول مسائل اخلاقى در مکتبهاى دیگر بیندازیم.
۱- گروهى از فلاسفه قدیم که از بنیانگذاران علم اخلاق محسوب مى‏شوند، براى اخلاق اصول چهارگانه قائل بودند; و به تعبیر دیگر، فضائل اخلاقى را در چهار اصل خلاصه کرده‏اند:
۱- حکمت
۲- عفت
۳- شجاعت
۴- عدالت
و گاه خداپرستى را هم به آن ضمیمه کرده و آن را به پنج اصل رسانده‏اند. بنیانگذار این مکتب را «سقراط‏» مى‏توان شمرده; او معتقد بود: «نیکوکارى (و اخلاق) بسته به تشخیص نیک و بد (یعنى دانائى) است، و فضیلت‏بطور مطلق جز دانش و حکمت چیزى نیست; اما دانش چون در مورد ترس و بى‏باکى، یعنى آگاهى بر این که از چه چیز باید ترسید، و از چه چیز باید نترسید ملاحظه شود، «شجاعت‏» است، و هرگاه درباره تمناهاى نفسانى به کار رود «عفت‏» خوانده مى‏شود، و هرگاه علم به قواعدى که حاکم بر روابط مردم نسبت‏به یکدیگر است منظور گردد «عدالت‏» است، و اگر وظائف انسان سبت‏به خالق در نظر گرفته شود «دیندارى و خداپرستى‏» است. این فضائل پنجگانه، یعنى حکمت، شجاعت، عفت، عدالت و خداپرستى، اصول نخستین اخلاق سقراطى است.» (۱)
بسیارى از دانشمندان اسلام که درباره علم اخلاق کتاب نوشته یا بحثهایى داشته‏اند، این اصول چهارگانه یا پنجگانه را پذیرفته و دقتهاى بیشترى روى آن به عمل آورده، و پایه‏هاى محکمترى براى آن چیده‏اند، و آن را مبناى نگرشهاى اخلاقى خود در همه زمینه‏ها قرار داده‏اند. آنها در نگرش تازه خود به این اصول مى‏گویند:
نفس و روح انسان داراى سه قوه است:
۱- قوه «ادراک‏» و تشخیص حقایق
۲- جاذبه یا نیروى جلب منافع و به تعبیر دیگر «شهوت‏» (البته نه شهوت جنسى فقط، بلکه هرگونه خواسته‏اى به معنى وسیع کلمه).
۳- نیروى دافعه و به تعبیر دیگر «غضب‏».
سپس اعتدال هر یک از سه قوه را یکى از فضائل اخلاقى دانسته‏اند که به ترتیب «حکمت‏» و «عفت‏» و «شجاعت‏» نامیده‏اند.
سپس افزوده‏اند: هرگاه نیروى شهوت و غضب در اختیار قوه ادراک و تمیز نیک و بد قرار گیرد، «عدالت‏» حاصل مى‏شود که اصل چهارم است.
به‏تعبیر دیگر، تعادل هریک از قواى سه گانه مزبور به تنهائى فضیلتى است که حکمت و عفت و شجاعت نام دارد، و ترکیب آنها با یکدیگر، یعنى تبعیت‏شهوت و غضب از نیروى ادراک، فضیلت دیگرى محسوب مى‏شود که عدالت نام دارد; چرا که بسیار مى‏شود، انسان، شجاعت که حد اعتدال نیروى غضب است دارد ولى آن را بجا مصرف نمى‏کند(مثل این‏که آن‏را درجنگهاى بیهوده و بى‏هدف به‏کار مى‏گیرد، دراینجا شجاعت وجود دارد ولى عدالت نیست، اما اگر این صفت فضیلت (شجاعت) در راه یک هدف عالى و عقلانى به کار گرفته شود، یعنى با حکمت آمیخته گردد، عدالت‏به وجود مى‏آید.
به این ترتیب، این گروه از دانشمندان اسلام، تمام فضائل و صفات برجسته انسانى را زیر پوشش یکى از این چهار اصل قرار داده‏اند، و عقیده دارند فضیلتى نیست جز این که تحت‏یکى از این چهار عنوان جاى مى‏گیرد; و بعکس، رذائل همواره در طرف افراط و تفریط یکى از این چهار فضیلت است.
براى توضیح بیشتر درباره این مکتب اخلاقى به کتاب «احیاءالعلوم‏» و «محجه‏البیضاء» و سایر کتب معروف اخلاقى مراجعه شود. (۲)
نقد و بررسى
تقسیم فضائل به چهار شاخه اصلى که در تحلیل بالا آمده بر خلاف آنچه در ابتدا به نظر مى‏رسد، ریشه اسلامى مسلمى ندارد; بلکه نتیجه تحلیلهایى است که دانشمندان اسلام از کلمات حکماى یونان گرفته و آن را تکمیل کرده‏اند، هر چند در بعضى از روایات مرسله اشاره‏اى به آن دیده مى‏شود. در روایتى که به على علیه السلام نسبت داده شده است چنین مى‏خوانیم: «الفضائل اربعه اجناس: احدها الحکمه وقوامها فى الفکره، والثانى العفه وقوامها فى‏الشهوه، والثالث القوه وقوامها فى‏الغضب، والرابع العدل وقوامه فى‏اعتدال قوى النفس; فضائل چهار نوع است: یکى از آنها حکمت است که ریشه آن در تفکر مى‏باشد، دومى عفت است که اساس آن شهوت است، سومى قوت است و اساس آن در غضب است، و چهارمى عدالت است و ریشه آن در اعتدال قواى نفسانیه مى‏باشد.» (۳)
این حدیث گرچه هماهنگى کامل با تقسیمات چهارگانه علماى اخلاق ندارد، ولى نزدیک به آن مى‏باشد; و همان‏گونه که در بالا آمد حدیث، مرسل است و از نظر سند خالى از اشکال نیست.
به هر حال، آنچه به علماى اخلاق یا حکماى یونان در این تقسیم چهارگانه ایراد مى‏شود، جهات زیر است:
۱- پاره‏اى از ملکات اخلاقى را – که به یقین جزء فضائل است – به زحمت مى‏توان در این چهار اصل جاى دارد; مثلا، «حسن ظن یا خوشبینى‏» یکى از فضائل است و نقطه مقابل آن «بدبینى و بدگمانى و سوءظن‏» است، اگر بنا باشد در شاخه‏هاى بالا جا بگیرد، باید در شاخه حکمت واقع شود، در حالى که حسن ظن را نمى‏توان جزء حکمت‏شمرد; زیرا خوشبینى و حسن ظن با تشخیص صحیح نسبت‏به واقعیات «دوتا است‏» بلکه گاه به روشنى از آن جدا مى‏شود، به این معنى که قرائن ظن-ى بر صدور گناه و خطا از کسى آشکار باشد ولى به حسن ظن و خوشبینى آنها را نادیده مى‏گیرد. همچنین صبر در برابر مصائب و شکر در مقابل نعمتها، بى‏شک از فضائل است; در حالى که نه مى‏توان آنها را در قوه تشخیص و ادراک جاى داد، و نه در مساله جذب منافع یا دفع مضار، بخصوص اگر شخص صابر و شاکر براى ارزش ذاتى این صفات پایبند به آن باشد، نه براى منافعى که در آینده از آنها عاید مى‏شود. و نیز شاید کم نباشد صفات دیگرى که جزء فضائل است و به زحمت مى‏توان آنها را در آن شاخه‏هاى چهارگانه قرار داد.

نظرات[۰] | دسته: اخلاق اسلامی | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
اخلاق و آزادى پيوند ثابت

اخلاق و آزادى
در این‏که آیا اخلاق، آزادى انسان را محدود مى‏کند و این محدودیت‏به سود یا زیان اوست؟ بحثهاى زیادى شده است، که به اعتقاد ما بسیارى از این بحثها ناشى از تفسیرهاى نادرستى است که براى معنى آزادى شده و مى‏شود، از جمله:
۱ – گاه گفته مى‏شود: اخلاق از آن نظر که انسان را محدود مى‏کند مانع پرورش استعدادها است!
۲- و گاه گفته مى‏شود: اخلاق غرائز را سرکوب مى‏نماید تا سعادت واقعى فرد محقق گردد، در حالى که اگر این غرائز لازم نبود، خدا آن را خلق نمى‏کرد!
۳- و گاه مى‏گویند: برنامه‏هاى اخلاقى با فلسفه اصاله‏اللذه مخالف است و مى‏دانیم هدف آفرینش همان «لذت‏» است که انسان باید به آن برسد!
۴- و گاه در نقطه عکس آن گفته مى‏شود: اساسا بشر آزاد نیست و همیشه تحت عوامل جبرى گوناگونى قرار دارد; بنابراین، نوبتى به توصیه‏هاى اخلاقى نمى‏رسد!
۵- و بالاخره گاه مى‏گویند: بناى اخلاق دینى روى اطاعت فرمان خدا به خاطر ترس یا طمع است، و اینها جنبه ضد اخلاقى دارد! این سخنان ضد و نقیض، از یک سو نشان مى‏دهد که ارزیابى صحیحى درباره اصل مفهوم آزادى نشده و از سوى دیگر، اخلاق دینى بویژه اخلاق اسلامى و پشتوانه‏هاى آن بخوبى مورد دقت قرار نگرفته است. به همین دلیل، باید نخست‏به سراغ مساله آزادى برویم. چرا انسان آزادى را با تمام وجودش مى‏طلبد؟ و چرا انسان باید آزاد باشد؟ اساسا آزادى چه نقشى در پرورش روح و جسم دارد؟ و در یک کلمه «فلسفه آزادى چیست‏»؟ پاسخ همه این سؤالات بطور خلاصه این است که: در درون وجود انسان، استعدادها و شایستگیها و نیروهاى بالقوه‏اى نهفته شده که بدون آزادى هرگز شکوفا نمى‏شود، به همان دلیل که انسان خواهان شکوفایى استعدادها و تکامل است‏خواهان آزادى که وسیله نیل به آن است مى‏باشد. ولى آیا این آزادى که باعث‏شکوفایى استعدادهاى خلاق است آزادى بى‏قید و شرط است‏یا آزادى هدایت‏شده و توام با برنامه‏ریزى؟
این مطلب را با ذکر یکى دو مثال مى‏توان توضیح داد: باغبانى را فرض کنید که براى پرورش انواع گلها و میوه‏ها دامن همت‏به کمر زده است، بذر افشانده، نهال غرس کرده و درختان را به موقع آبیارى مى‏کند، بدیهى است اگر این درخت در فضاى آزاد نباشد و از هوا و نور آفتاب و دانه‏هاى باران استفاده نکند و یا ریشه‏هاى آن در اعماق خاک آزادانه پیشرفت ننماید و با سنگ و موانع دیگر رو به رو شود هرگز نه گلى نصیب باغبان مى‏شود و نه میوه‏اى; بنابراین، آزادى ریشه‏ها و ساقه‏ها و شاخ و برگها براى شکوفا شدن استعدادهایشان ضرورى است.
اما گاه ممکن است این درخت‏شاخه‏هاى اضافى نامناسبى پیدا کند، و یا از مسیر رشد واقعى منحرف و کج و معوج شود، باغبان قیچى باغبانى را به دست مى‏گیرد و بدون هیچ ملاحظه و ترحمى شاخه‏هاى اضافى را که تنها فایده‏اش گرفتن نیروى درخت و تضعیف آن است قطع مى‏کند. هیچ کس نمى‏تواند به این باغبان اعتراض کند که چرا درخت را آزاد نگذاردى که هرگونه مى‏خواهد شاخ و برگ بیاورد.
و نیز درخت کج و معوج را با چوب صاف و مستقیم محکم مى‏بندد تا صاف شود و هیچ آدم عاقلى نمى‏تواند به او ایراد بگیرد چرا درخت را در بند کردى و جلو او را گرفتى; زیرا او در جواب مى‏گوید: درخت را باید آزاد گذاشت تا میوه‏هاى شیرین گلهاى زیبا دهد، نه آزادى در طریق انحراف و به هدر دادن نیروها!
در مورد انسان نیز همینطور است، او داراى استعدادهاى فوق‏العاده مهمى است که اگر درست رهبرى شود، به بالاترین درجات تکامل مادى و معنوى مى‏رسد، او آزاد است از استعدادهاى خلاقش در این راه استفاده کند، ولى آزاد نیست که آنها را به هدر دهد، و در مسیرهاى کج و معوج نابود کند.

نظرات[۰] | دسته: اخلاق اسلامی | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 

No Image
No Image No Image No Image
 
 
 

بایگانی شمسی

تقویم شمسی

مرداد ۱۳۹۰
د س چ پ ج ش ی
« تیر   شهریور »
 12
۳۴۵۶۷۸۹
۱۰۱۱۱۲۱۳۱۴۱۵۱۶
۱۷۱۸۱۹۲۰۲۱۲۲۲۳
۲۴۲۵۲۶۲۷۲۸۲۹۳۰
۳۱  
No Image No Image