آخرین مطالب

 
No Image
خوش آمديد!
امام حسین علیه السلام از نگاه قرآن و اهل بیت (علیهم السلام ) پيوند ثابت

امام حسین علیه السلام از نگاه قرآن و اهل بیت
امام حسین (ع) انسان کامل و تجلی آیات قرآن است . آیات متعددی همچون آیه ی مباهله؛ آیه ی تطهیر؛ آیه ی مودت؛ سوره ی هل اتی؛ آیه ی اولی الا‌مرو….بدون شک درشأن او و دیگر اهل بیت(ع) است. سوره ی مبارکه فجر نیز به دلیل وجود آیه ی ” یا ایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیه مرضیه فادخلی فی عبادی وادخلی جنتی” به سوره امام حسین (ع) شهرت یافته است. از طرف دیگر حرکت و نهضت او کاملا منطبق بر آیات قرآن است.

همچنین عظمت شخصیت و نهضت امام حسین (ع) در احادیث و روایات پیامبر اکرم(ص) و ائمه طاهرین از زوایای متعددی منعکس شده است.حضرت فاطمه زهرا(ع) فرمود:به هنگام تولد حسین(ع)، پدرم رسول خدا(ص) بر من وارد شد. من فرزندم را در پارچه‏ای زرد رنگ پیچیده، به دست حضرت دادم. پیامبر(ص) پارچه را به دور انداخته، پارچه‏ای سفید طلبیده او را در آن پیچیده، سپس فرمود:ای فاطمه، او را بگیر! او امام و پسر امام و پدر نه امام است، از صلب او امامان پاک به دنیا می‏آیند که نهمین آنان قائم آنهاست. [۱]
امامان شیعه (ع) برای زنده و جاوید نگه داشتن نهضت‏خونین امام حسین (ع)، سعی و تلاش فراوانی نمودند که این کوشش در سخنان و روایات آنان به خوبی مشهود است .
امام حسین علیه السلام در کلام خدا
امام حسین علیه السلام نگهبان وحی
بی تردید مهم ترین دست آورد قیام امام حسین علیه السلام حفظ و تحکیم احکام اسلام است؛ چرا که اگر حماسه عاشورا نبود به سبب تحریفاتی که سردمداران حکومت های جائر در مبانی اسلامی ایجاد کرده بودند امروز از حقیقت اسلام اثری نمی ماند. به حق باید گفت «الاسلام محمدیّ الحدوث و حسینیّ البقاء» است؛ یعنی دینی که حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم از طرف خداوند آورد، به یاری فداکاری های امام حسین علیه السلام زمینه بقا و استمرارش فراهم شد. خداوند متعال در حدیث قدسی خطاب به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم می فرمایند: «ای محمّد من حسین را نگهبان وحی قرار دادم و او را با شهادت عزیز و گرامی داشتم»، و این مؤید صادقی بر این مدعا است.
امام حسین علیه السلام و آیه تطهیر
به اتفاق علمای شیعه و سنی مفهوم اهل بیت در آیه: «انّما یریدُ اللّهَ لِیُذهِبَ عنکم الرِّجْسَ اهلَ الْبَیْتِ و یُطهّرکُم تطهیرا» شامل امام حسین علیه السلام نیز می شود. علامه «بهجت افندی» از علمای اهل سنت در این باره می نویسد: «امّت اسلامی بر این مطلب متفقند که این آیه در شأن پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم و علی علیه السلام و فاطمه علیه السلام و حسن علیه السلام و حسین علیه السلام نازل شده است» از ام سلمه نقل می کنند که گفته است: «این آیه در منزل من بر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم نازل شد و رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم مصداق آن را علی و فاطمه و حسن و حسین علیهماالسلام ذکر کردند. من عرض کردم آیا من نیز مصداق این آیه هستم؟ حضرت فرمودند: تو در طریق خیر و منزلت خاصّ خودت قرار داری؛ اما مصداق اهل بیت نیستی».
صالحین در قرآن و حسین علیه السلام
در تفسیر آیه ۶۹ سوره نساء که می فرماید: «… پیامبران و صِدّیقان و شهدا و صالحان کسانی هستند که خداوند متعال نعمت خود را بر آنان تمام کرده است، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند: «منظور از پیامبران در این آیه منم و منظور از صِدّیقان برادرم علی علیه السلام و منظور از شهدا عمویم حمزه و منظور از صالحان دخترم فاطمه علیه السلام و فرزندانش حسن و حسین علیه السلام است».
امام حسین و آیه «ذوی القربی»
خداوند متعال در قرآن کریم به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم چنین دستور می دهد: «به مردم بگو در امر رسالت مزد و اجری از شما نمی خواهم، جز این که به ذوی القربی مودّت و محبّت داشته باشید». مفسران در تفسیر «ذوی القربی» می نویسند: منظور از «ذوی القربی» علی و فاطمه علیه السلام و فرزندان آن دو هستند. حتی از بسیاری از علمای اهل سنت نقل شده که منظور پیامبر از «قُربی»، علی علیه السلام و فاطمه علیه السلام و دو پسر آن دو است و پیامبر این عبارت را برای آن که کاملاً در اذهان بماند سه مرتبه تکرار نمودند.
امام حسین علیه السلام و آیه احکام
علی علیه السلام و خانواده اش در زمان حیات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم به عنوان ادای نذر سه روز روزه به جای آوردند. هنگام افطار در هر سه روز نیازمندی به آنها مراجعه کرد و از آنها درخواست غذا کرد که هر سه بار مورد اجابت علی علیه السلام و خانواده اش قرار گرفت. هنگامی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم از ضعف و زردیِ رنگ ایشان پرسید، این آیه نازل شد: «یُطعمونَ الطَّعامَ علی حبُّه مسکینا و یتیما و اسیرا؛ این بزرگواران در راه رضای حق تبارک و تعالی مسکین و یتیم و اسیر را اطعام می کنند». و بدین سان خداوند علی، فاطمه حسن و حسین علیهماالسلام را می ستاید که چگونه با وجود نیاز به غذا، آن را در راه رضای خالق خود به بندگان دیگر او هدیه می کنند.
امام حسین(ع) مصباح هدایت و کشتی نجات
قرآن کریم، انبیای الهی را هدایت‌گر مردم به امر الهی در پرتو صبر و یقین و عبادت معرفی می‌کند: «وجعلناهم ائمه یهدون بامرنا و اوحینا الیهم فعل الخیرات … و کانوا لنا عابدین»۶ ، «و جعلنا منهم ائمه یهدون بامرنا لما صبروا و کانوا بأیاتنا یوقنون»۷ امام حسین(ع) مظهر این وصف برجسته انبیای الهی است از این‌رو پیامبر اکرم(ص) او را مصباح و چراغ فروزان هدایت معرفی کرده است: «ان الحسین مصباح الهدی و سفینه النجاه»۸
امام حسین(ع) و امر به معروف
قرآن می‌فرماید: شما بهترین امت هستید، در صورتی که امر به معروف و نهی از منکر کنید؛ «کنتم خیر امه اخرجت للناس تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنکر»۹ امام حسین(ع) نیز در هدف از قیام خود می‌فرماید: من برای احیای امر به معروف و نهی از منکر خروج کردم: «انما خرجت لطلب الاصلاح فی امه جدی محمد(ص) ارید ان آمر بالمعروف و انهی عن المنکر.» ۱۰
امام حسین(ع) معلم عزت و عمل صالح
قرآن مجید می‌فرماید: هرکس خواهان عزت است، عزت در پرتو ایمان و عمل صالح است؛ «من کان یرید العزه فلله العزه جمیعاً الیه یصعد الکلم الطیب و العمل الصالح یرفعه»۱۱ امام حسین(ع) در قیام خود در کربلا، طالب عزت بود و گریزان از ذلت؛‌ «هیهات منی الذله»۱۲
امام حسین(ع) معلم ایثار و انفاق
«لن تنالوا البر حتی تنفقوا مما تحبون؛۱۳ به مقام ابرار نایل نمی‌شوید، مگر با انفاق برخی چیزهایی که دوست دارید.» امام حسین(ع) در روز عاشورا تمام آن‌چه را که در اختیار داشت و همه آن‌ها محبوب او بود، در راه خدا انفاق کرد.
امام حسین(ع) و خوف و خشیت الهی
قرآن مجید در وصف انبیا می‌گوید: پیامبران پیشین کسانی بودند که در تبلیغ رسالت الهی، از خدا می‌ترسیدند و از هیچ‌کس دیگر هراسی نداشتند؛ «الذین یبلغون رسالات الله و یخشونه و لایخشون احدا الا الله»۱۴ امام حسین(ع) نیز دارای این دو خصیصه برجسته است:
۱٫ تنها از خداوند می‌ترسید. در دعای عرفه می‌گوید: «اللهم اجعلنی اخشاک کانی اراک»۱۵ خدایا مرا آن گونه قرار ده که از تو بترسم، آن‌سان که گویی تو را می‌بینم.
۲٫ از غیر خدا نمی‌ترسید. حضرت می‌فرماید: اگر در دنیا، هیچ پناهگاهی نداشته باشم و کسی مرا حمایت نکند، من با یزید بن معاویه بیعت نخواهم کرد: «لولم یکن لی ملجا و لامأوی لما بایعت یزید بن معاویه»۱۶
امام حسین(ع) صاحب نفس مطمئنه
«یا ایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیه مرضیه فادخلی فی عبادی و ادخلی جنتی»۱۷
امام صادق(ع) فرمودند: «سوره مبارکه فجر را در نمازهای واجب و مستحب بخوانید. زیرا این سوره مبارکه در شأن امام حسین(ع) است. شخصی علت آن‌را جویا شد، حضرت در پاسخ فرمودند: به دلیل آن‌که امام حسین(ع) صاحب نفس مطمئنه بود که خداوند از او راضی و او از خداوند راضی بود. (ویکی از مصادیق بارز این آیه شریفه، امام حسین(ع) است.)» ۱۸
آزمونی بالاتر از آزمون ابراهیم(ع):
«واذابتلی ابراهیم ربه بکلمات فاتمهن قال انی جاعلک للناس اماما…» ۱۹
«و (یادآور) هنگامی که ابراهیم را خداوندش،‌با کلماتی بیازمود و او (ابراهیم) در همه آن‌ها موفق شد (آن‌ها را به اتمام رساند). خداوند گفت: تو را امام مردم قرار می‌دهم…».
کدامین آزمون‌ها؟ امتحان ذبح اسماعیل، ساکن کردن‌ هاجر و نوازش اسماعیل در جوار کعبه در منطقه‌ای بی‌زرع و بی‌آبادانی و نیز اعتماد بالا و والای او به خداوند در لحظه‌های افتادن در آتش نمرودیان و …
کسی که به حماسه‌های عظیم عاشورا چشم بیندازد، دشوارتر بودن آزمون‌های حضرت حسین بن علی(ع) را لمس می‌کند؛
ـ به قربان‌گاه بردن جوان و نورس و خردسال شیرخوار
ـ اسکان زنان و کودکان در قلب سی‌هزار انسان شیفته زندگیِ زوال‌پذیر دنیا.
ـ اتکا و اتکال به خداوند، حتی در قتلگاه در قالب نیایش عاشقانه و رضایت‌مندانه
و ده‌ها آزمون دشوار دیگر که در واژه واژه این تاریخ درخشان، رخ می‌نماید.
بخشی از اسرار توجه دادن مردمان به این روز و این حادثه، همین پایداری بر پاکی و بروز غیرت و هویت انسانی و اسلامی و پیام‌های بی‌شماری است که در این واقعه بروز دارد.
پیشتازی و پیش‌دستی در نیکی‌ها
«… فاستبقوا الخیرات؛ در خوبی‌ها بر یکدیگر پیشی بگیرید» ۲۰
در روایت معروفی آمده است: «بالاتر از هر نیکی،‌ نیکی دیگری هست، تا آن‌جا که انسانی در راه خدا به شهادت برسد که بالاتر از آن چیز دیگری نیست.» این خیر بزرگ شهادت، آن‌چنان جلوه‌گری می‌کرد و مشتاقان را به سبقت از یکدیگر در عرصه آسمانی نینوا می‌کشانید که تا یاران امام حسین(ع) زنده بودند، اجازه نمی‌دادند که یک نفر از خاندان بنی‌هاشم، پای به میان بگذارد و فرزند برومند حسین، علی‌اکبر، در میان بنی‌هاشمی‌ها،‌ سبقت می‌گرفت و هرکدام بر دیگری پیشی می‌جستند.
به‌راستی، شایسته است که عاشقان و یاران حسینی نیز از سیره اصحاب آن امام همام الگو بگیرند؛‌ «تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل».
امام حسین(ع) و شناختی از قرآن
امام حسین(ع): «القرآن ظاهره انیق و باطنه عمیق؛ قرآن، ظاهرش زیبا و شگفت انگیز است و باطنش ژرف و عمیق.» ۲۱
و همان‌طور که قرآن صامت از ظاهری شگفت و باطنی ژرف برخوردار است، وجود امام حسین(ع) به عنوان قرآن ناطق از همین شگرفی و ژرفی در ظاهر و باطن و صورت و سیرت برخوردار است و ما در زیارت‌ ناحیه مقدسه در اوصاف آن امام می‌خوانیم: «وعظیم السوابق…» ۲۲ تو ای حسین دارای برتری‌های با عظمتی هستی.
امام حسین(ع) دوست‌دار واقعی قرآن
امام حسین(ع) می‌فرماید: «خدا می‌داند که من نماز و تلاوت قرآن را دوست می‌دارم.»۲۳
در شب عاشورا که امام حسین(ع) به تلاوت قرآن مشغول بود، گروهی از لشگریان پسر سعد برای اطلاع از احوال امام حسین(ع) و یاران او نزدیک خیمه‌ها آمدند و ملاحظه کردند که امام با یک صورت ملکوتی و جذاب؛ آیاتی از سوره آل عمران را تلاوت می‌کند.۲۴ امام حسین(ع) در ظهر عاشورا نیز در بحبوحه جنگ، نماز را به همراه یارانشان در کربلا اقامه می‌کنند.
امام حسین(ع) احیاءگر قرآن
از آن‌جا که قرآن کریم این کتاب نجات بخش الهی بعد از پیامبر به دست امویان و عوامل آن‌ها مطابق میل و منافعشان تفسیر می‌شد؛ امام حسین(ع) رسالت احیای قرآن را با پیام بلند عاشورا آغاز کرد أین‌بار قرآن از حنجره امام حسین(ع) تلاوت شد و رسوم جاهلیت را در هم شکست و خفقان جامعه آن روز مسلمانان را از بین برد و ایشان را از خواب غفلت بیدار کرد. خود ایشان درباره احیاگری قرآن می‌فرماید:«شما را به زنده ساختن آیات قرآن و از میان بردن بدعت‌ها فرا می‌خوانم، اگر دعوت مرا بپذیرید، به راه راست و هدایت خواهید رسید.» ۲۵
جایگاه امام حسین علیه السلام در قلب پیامبر(ص)
عمران بن حصین می گوید: روزی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم به من فرمودند: «ای عمران هرچیزی در دل جایگاهی دارد، اما هیچ چیز همانند این دو جوان (امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام ) در قلب من از منزلت برتر و بیشتری برخوردار نیست». عمران می گوید: عرض کردم یا رسول اللّه چه چیزی موجب شده است که این همه آن دو بزرگوار را دوست می دارید؟ حضرت فرمودند: «ای عمران آنچه بر تو پوشیده است بسیار بیشتر از آنی است که به آن اطلاع پیدا کرده ای، خداوند متعال به من دستور داده است که این دو را دوست داشته باشم».
حسین علیه السلام ، عروه الوثقای الهی
امام باقر علیه السلام از رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم نقل می کنند که آن حضرت فرمودند: «هرکس بخواهد به عروه الوثقی ـ که خداوند متعال در قرآن فرموده است که هرگز گسسته نمی شود ـ چنگ بزند باید علی علیه السلام و فاطمه علیه السلام و امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام را دوست بدارد؛ زیرا خداوند متعال در عرش عظمت و جلال خود آنها را دوست می دارد».
حسین علیه السلام ، مشعل هدایت و کشتی نجات
نقل شده است که روزی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم به امام حسین علیه السلام که از در وارد شدند فرمودند: «خوش آمدی ای زینت آسمان ها و زمین!» یکی از حاضران به نام اُبیّ بن کعب [با تعجب] عرض کرد. یا رسول اللّه، آیا جز شما کسی دیگر هم زینت آسمان ها و زمین محسوب می شود؟ رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند: «ای ابیّ بن کعب، سوگند به آن که مرا به حقّ به پیامبری مبعوث کرد، همانا حسین بن علی علیه السلام در آسمان ها از روی زمین بیشتر شناخته شده است. نام او در عرش الهی این گونه نوشته شده است: اِنّ الحُسینَ مِصباحُ الهُدی و سفینهُ النّجاه؛ همانا حسین مشعل هدایت و کشتی نجات است».
حسین علیه السلام ، امانت پیامبر اکرم(ص)
وقتی مردم به منظور بیعت با علی بن ابیطالب علیه السلام به آن حضرت مراجعه کردند، آن حضرت از جمله کارهایی که انجام دادند این بود که امام حسن و امام حسین علیه السلام را در بر گرفته رو به طرف مردم کردند و فرمودند: «ای مردم شاهد باشید و گواهی بدهید که این دو، فرزندان پیامبرند و ودیعه هایی هستند که آن حضرت آنها را در بین شما به جای نهادند و از شما خواسته اند که آنها را حفظ کنید. اینک من نیز این دو را به عنوان امانت به شما می سپارم. از آنها به طور کامل مراقبت کنید و بدانید که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم در روز قیامت از شما درباره حفظ این دو ودیعه اش پرسش و بازخواست خواهد کرد».
امام حسین علیه السلام ، سرور و سیّد جوانان بهشت
علمای شیعه و سنی در چندین مورد از جابر بن عبد الله انصاری روایت کرده اند که می گوید: من بارها از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم درباره حسین بن علی علیه السلام شنیدم که می فرمودند: «کسی که دوست دارد به سرور جوانان اهل بهشت نگاه کند و او را بشناسد به حسین بن علی علیه السلام نگاه کند» و در روایت دیگر از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وسلم روایت شده است که: «حسن و حسین علیه السلام سروران جوانان اهل بهشتند».
گل های باغ نبوّت
ابو ایّوب انصاری می گوید: روزی به خدمت رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم رسیدم. دیدم امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام در کنار آن حضرت مشغول بازی اند و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم با تمام وجود به آن دو بزرگوار محبت می کنند و آنها را در آغوش می گیرند. عرض کردم: یا رسول اللّه صلی الله علیه و آله وسلم ، آیا آن دو بزرگوار را دوست داری؟ حضرت فرمودند: «چگونه آنها را دوست نداشته باشم، در حالی که این دو گُل های منند و من آنها را می بویم و از رایحه های آن دو بهره مند می شوم» و در روایت دیگر آمده که حضرت فرمودند: «این دو، دو گل من در دنیا هستند. هرکس مرا دوست می دارد این دو را نیز باید دوست بدارد».
پی‌نوشت‌ها
۱٫ آیت‌الله محسن امین، فی رحاب ائمه اهل البیت، ج ۳، ص ۱۰۱
۲٫ معجم علامات آشوری،‌ شماره ۳۶۶
۳٫ مجلسی، بحارالانوار،‌ ج ۱۰۱، ص ۳۳
۴٫ سیدسامی البرری، القرآن و علم الآثار، ک ۱، ص ۲۵ ـ ۲۳
۵٫ صافات: ۷۶ ‌و۱۱۵، انعام: ۶۴، انبیاء: ۷۶
۶٫ انبیاء: ۷۳
۷٫ سجده: ۲۴
۸٫ بحارالانوار،‌ مجلسی،ج ۳۶،‌ ص ۲۰۵
۹٫ آل عمران: ۱۱۰
۱۰٫ نفس المهموم، ص ۴۵
۱۱٫ فاطر: ۱۰
۱۲٫ بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۸۳
۱۳٫ آل عمران: ۹۲
۱۴٫ احزاب: ۳۹
۱۵٫ دعای عرفه امام حسین(ع)
۱۶٫ بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۳۲۹
۱۷٫ فجر: ۲۷ تا ۳۰
۱۸٫ بحارالانوار،‌ ج ۲۴ ص ۹۳
۱۹٫ بقره: ۱۲۴
۲۰٫ مائده: ۴۸
۲۱٫ مجلسی، بحارالانوار‌، ج ۸۹، ص ۲۰
۲۲٫ نفس المهموم، ص ۷
۲۳٫ العتره والقرآن، ص ۹۷
۲۴٫ الارشاد المفید، ج ۱، ص ۲۳۲ و ۶۰۱
۲۵٫ ابوالقاسم حالت، کلمات قصار امام حسین(ع)، ص ۷۵

نظرات[۰] | دسته: امام حسین (ع) | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
چرا باید برای شهادت امام حسین(ع) و یارانش عزاداری و گریه کنیم؟ پيوند ثابت

چرا باید برای شهادت امام حسین(ع) و یارانش عزاداری و گریه کنیم؟ آنان با شهادت به قرب الهی رسیدند و این افتخاری بزرگ است و …
پرسش: چرا باید برای شهادت امام حسین(ع) و یارانش عزاداری و گریه کنیم؟ آنان با شهادت به قرب الهی رسیدند و این افتخاری بزرگ است و نباید ناراحت بود.مسیحیان نیز برای کشته شدن مسیح گریه و عزاداری نمی‌کنند، بلکه حتی جشن می‌گیرند.
پاسخ :
عاشورا و حادثه کربلا از چند جنبه قابل ارزیابی و تحلیل است که هر کدام می تواند حکم خاص داشته باشد.
در ابتدا با دو چهره از عاشورا رو به رو هستیم:
اوّل: زیبایى‏ها
زیبایى‏ها یعنى عظمتى که حضرت ابا عبداللَّه (ع) و یاران ایشان در ابعاد مختلف آفریده، عالى‏ترین جلوه‏هاى کمال انسانى را با عمل خویش ترسیم نموده و بزرگ ترین درس را به بشر آموخته اند. این بُعد از حادثه عاشورا بسیار غرورانگیز و افتخارآفرین است. به راستى باید به خود بالید که در چنین مکتب درخشانى پا به عرصه وجود نهاده و در آن رشد یافته‌ایم و با آن مى‏میریم و حاضریم همه هستى خود را در راه مکتب نثار کنیم.
شهادت برای شهید یک موفقیت، بلکه بزرگ ترین موفقیت است . امام حسین (ع) فرمود : «جدم پیامبر به من فرمود : نزد خدا مرتبه‌ای داری که جز با شهادت به آن نائل نمی‌گردی.»
شهادت حضرت، عالی ترین حد کمال به حساب می آید. بر این اساس شهادت برای شهید یک پیروزی به شمار می‌آید و جشن و شادمانی می طلبد. سید بن طاووس می گوید : اگر دستور عزاداری به ما نرسیده بود ، ایام شهادت امامان را جشن می گرفتم . علی (ع) آن گاه که می بیند مرگ به صورت شهادت نصیبش شد، از خوشحالی در پوست خود نمی‌گنجد.(۱)
حضرت بعد از ضربت خوردن می فرماید:

نظرات[۵] | دسته: امام حسین (ع) | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
چرا امام حسین(ع) به عراق رفت؟ پيوند ثابت

نویسنده : سید علی اکبر حسینی
امام حسین(ع)، پس از خارج شدن از مدینه، در سوم شعبان سال شصت هجرى، وارد شهر مکه شدند و تا هشتم ذى­حجّه؛ یعنی حدود چهار ماه و پنج روز را در مکّه توقّف کردند.[۱] پس از دریافت نامه مسلم بن عقیل از کوفه ـ که حاکى از آمادگى کوفیان براى حمایت از ایشان در برابر حکومت یزید بود، ـ و نیز احساس خطر جدّى از ناحیه کارگزاران نظام حاکم، مراسم حج را ناتمام گذاشته و در هشتم ذى­حجّه، مکّه را به قصد کوفه، ترک کرد.[۲]
جهت ارزیابى سفر امام حسین(ع) به عراق و نیز چرایی انتخاب کوفه به عنوان پایگاه قیام، نکات قابل تأملی وجود دارد که در این مقاله مختصراً بدان پرداخته شده است:

دلایل انتخاب کوفه به عنوان پایگاه قیام
کوفه در زمان صدر اسلام، از ویژگى­هایى برخوردار بود که با عنایت به آن ویژگى­ها، می­توانست مناسب­ترین نقطه براى تحقّق اهداف امام حسین(ع) باشد. به طوری­که بسیاری از این ویژگی­ها را که امام(ع) را وادار به انتخاب کوفه و رفتن به سوی عراق نمود می­توان در میان تصریحات امام(ع) در خلال احتجاجات و گفتگوهای ایشان با افراد مختلف دریافت. مهمترین ویژگى­هایی را که می­توان برای کوفه آن روز برشمرد؛ عبارتند از:
۱-موقعیت جغرافیایى کوفه
کوفه، در گذشته، به لحاظ جغرافیایی در مرکز جهان اسلام قرار داشت و بهترین­ مکان براى اداره قلمرو وسیع مسلمانان، که از شمال آفریقا تا شرقی­ترین نقاط ایران قدیم، گسترده شده بود به شمار می­آمد. کوفه براى امام حسین(ع) نیز از نظر جغرافیایى مناسب­ترین مکان جهت اقدام بر ضدّ حکومت یزید بود.

نظرات[۰] | دسته: امام حسین (ع) | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
حضرت مسلم بن عقیل علیه السلام پيوند ثابت

حضرت مسلم بن عقیل علیه السلام

مسلم بن عقیل : مسلم بن عقیل بن ابیطالب برادرزاده امیر المومنین علی علیه السلام و داماد آنحضرت و پسر عموی امام حسین و مورد اعتماد و وثوق آنحضرت بوده و باتفاق امام از مدینه به مکه هجرت نمود .۱
دعوت اهل کوفه از امام حسین (ع):
مردم کوفه وقتی از مرگ معاویه و خوداری امام حسین (ع) از بیعت با یزید مطلع گشتند در منزل سلیمان بن صرد خزاعی اجتماع نمودند و سلیمان شروع به سخن نمود”چنانکه دانسته اید معاویه هلاک گشته و یزید بر جایش نشسته و حسین بن علی (ع)در مقام مخالفت با او بر آمده و بمکه هجرت فرموده و شما پیروان او و پدرش بوده اید ،اگر حاضرید او را یاری کنید و در راه او با دشمنانش جهاد نمایید کتبا از او دعوت کنید و اگر ترس و واهمه دارید ،او را فریب ندهید ،گفتند ما حاضریم در راه او جانفشانی کنیم و با دشمنانش نبرد نماییم و خود را به کشتن دهیم ،بدون آنکه گزندی باو برسد .۲
بدین طریق شروع به نوشتن نامه های متعدد بسوی حضرت امام حسین (ع) کرده و ایشان را برای قیام بر علیه یزید ملعون به کوفه دعوت کردند .
سپس(امام)”مسلم بن عقیل”را خواست و از جریان امور آگاهش نمود و جواب نامه های کوفیان را نوشت و وعده پذیرش دعوت آنان را داد و به ایشان فرمود :”پسرعمویم مسلم بن عقیل را به سوی شما گسیل داشتم تا مرا از آخرین تصمیم شما آگاه سازد.”مسلم با نامه امام(ع) حرکت کرد تا این که به کوفه رسید ، وقتی مردم از نامه حضرت امام مطلع شدند خیلی ابراز خوشحالی نمودند ، سپس مسلم را به خانه ” مختار ثقفی ” بردند، و رفت و آمد شیعان به خانه او پی در پی ادامه داشت . هر زمانی که عدهای از مردم جمع می شدند ، مسلم نامه امام (ع) را بر ایشان می خواند و آنها از شوق اشک می ریختند ، تا این که هیجده هزار نفر از آنان با حضرت بیعت کردند.۳
شرایط بیعت با امام حسین علیه السلام:
۱ – با حسین بیعت می کنیم تا مردم را به کتاب خدا و سنت پیامبر دعوت کنیم .
۲ – با ستمکاران و دشمنان اسلام و مسلمین بجنگیم .
۳ – از مستضعفین و محرومان جامعه حمایت کنیم .
۴ – در آمد کشور اسلامی یکسان و برابر میان مسلمانان تقسیم گردد .
۵ – حقوق از دست رفته مظلومان را بگیرند و به آنان بر گردانند .
۶ – از خاندان پیامبر حمایت و آنان را یاری دهند .
۷ – آشتی کنند با هر که با خاندان پیامبر در صلح و آشتی هستند و بجنگند با هر که با این خاندان در جنگ است .۴
یزید از ماجرای مسلم با خبر میشود:
از طرفی ((عبدالله بن مسلم باهلی)) و ((عماره بن ولید)) و ((عمربن سعد)) نامه ای برای یزید نوشته واو را از ماجرای مسلم با خبر نمودند و پیشنهاد دادند که ((نعمان بن بشیر)) را از فرمانداری کوفه عزل و این مقام را به دیگری واگذار کند . لذا یزید طیّ نامه ای ((عبیدالله بن زیاد)) را که در آن زمان والی بصره بود،با حفظ سمت به فرمانداری کوفه نیز منصوب کرد و او را از جریان کار مسلم بن عقیل و امام حسین (ع) آگاه ساخت ، و دستور
اکید داد که مسلم را دستگیر و سپس به قتل برساند . پس عبیدالله با دریافت ابلاغ برای حرکت به سوی کوفه آماده شد .۵
ابن زیاد به کو فه آمد:
او برادرش((عثمان بن زیاد)) را نایب خود در بصره قرار داد و به سوی کوفه حرکت کرد . وقتی به نزدیکی کوفه رسید ، از مرکب فرود آمد تا شب شد ، سپس شبانه داخل کوفه شد . مردم پنداشتند امام حسین (ع) تشریف فرما شده است ، از این رو به قدومش خوشحال شده و اطرافش را گرفتند ،اما زمانی که فهمیدند ابن زیاد است ، از دور او پراکنده شدند . ابن زیاد داخل قصر حکومتی شد وشب را تا صبح در آن جا بود ، صبح که شد از دارالاماره خارج شد و بالای منبر رفت ، برای کوفیان خطبه خواند و ایشان را از مخالفت یزید ترساند و در صورت اطاعت از او وعده احسان و نیکی به کوفیان داد.۶
مسلم به خانه هانی رفت :
حضرت مسلم بن عقیل با توجه به اینک محل سکونتش را همگان می دانستند ، از طرف ابن زیاد احساس خطر کرد و تصمیم گرفت خانه مختار را ترک و به جایی برود که معلوم نباشد(مخفی باشد) و(میزبان) قدرت حمایت از او را هم داشته باشد ،لذا شبانه از خانه مختار به خانه هانی بن عروه آمد و هانی را جلوی در احضار کرد ، هانی وقتی مسلم را دید ناراحت شد،مسلم اظهار داشت: آمده ام تا مرا پناه دهی و میهمان شما باشم، هانی گفت: مرا در مخطوری سنگین قراردادی که اگر وارد خانه ام نشده بودی دوست داشتم که برگردی ، لیکن این عمل برای من عار و ننگ است، وارد شو امّا نحوه رفتار هانی با مسلم و احتراما تیکه نسبت به او مبذول داشت که همه هم پیمانان خود را به بیعت با مسلم دعوت کرد که بر حسب تاریخ تعداد بیعت کنندگان در خانه هانی به هیجده هزار نفر رسید نشانگر آن است که هانی از آمدن مسلم به خانه اش استقبال کرده است . خلاصه آنکه مسلم در خانه هانی منزل کرد و شیعیان پنهانی به نزد او می آمدند و با او بیعت می کردند و ابن زیاد هم درمقام دستیابی وی بود امّا از مکانش آگاهی نداشت.۷

نظرات[۰] | دسته: حضرت مسلم (سلام الله علیه) | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
ذکر شهادت دو کودک صغیر مسلم(ع) پيوند ثابت

شیخ صدوق در امالی از پدرش از علی بن ابراهیم از پدرش از ابراهیم بن رجا از علی بن جابر از عثمان بن داود هاشمی از محمد بن مسلم از حمران بن اَعین از ابی محمد ، شیخ اهل کوفه روایت کرده که چون حسین بن علی(ع) کشته شد، دو پسر کوچک از لشکرهایش اسیر شد و آنها را نزد عبیدالله آوردند
وزندانبان را طلبیدو گفت این دو پسر بچه را ببر و طعام خوشمزه و آب سرد بآنها نده و بر آنها تنگ بگیر ، این دو کودک روزه میگرفتند و شب دو قرص نان جو و یک کوزه آب برای آنها میآوردند تا یکسالی گذشت ویکی از آنها بدیگری گفت ای برادر مدتی است ما در زندانیم و عمر ما میرود و تن ما میپوسد، این شیخ زندانبان که آمد مقام و نسب خود را باو بگوئیم ، شاید به ما ارفاقی کند . چون شب شد آن شیخ ، همان نان و آبرا آورد ، کوچکتر گفت؛ ای شیخ ” محمد(ص)” را میشناسی؟ گفت : چگونه نشناسم ، او پیغمبر من است ؛ گفت جعفر بن ابی طالب را میشناسی؟ گفت : چگونه نشناسم ، با آنکه خدا دو پر باو داده که با فرشتگان هر جا خواهد برود .
گفت : علی بن ابی طالب را میشناسی ؛ گفت :چگونه نشناسم ، او پسر عم و برادر پیغمبر من است ، گفت : ما از نژاد پیغمبر تو، محمد (ص) و فرزندان مسلم بن عقیل بن ابیطالب هستیم و در دست تو اسیریم و خوراک و آب خوب بما نمیدهی و بما در زندان سخت گیری میکنی ، آن شیخ بپای آنها افتاد و گفت جانم قربان شما ای عترت پیغمبر خدا مصطفی ،این در زندان بروی شما باز است و هر جا خواهید بروید ؛ شب دوقرص نان جو و یک کوزه آب برای آنها آورد و راه را بآنها نمود و گفت شبها راه بروید و روزها پنهان شوید تا خدا بشما گشایش بدهد؛ شب بدر خانه پیره زنی رسیدند و باو گفتند ما کودک و غریب و نا بادیم و شب است ، امشب ما را مهمان کن و صبح براه میافتیم . بآنها گفت : ای عزیزانم شما کیانید که از هر عطری خوشبوترید ، گفتند : ای پیره زن ما اولاد پیغمبریم و از زندان ابن زیاد و از گشتن گریختیم، پیره زن گفت ؛ عزیزانم من داماد نا بکاری دارم که بهمراهی عبیدالله بن زیاد در واقعه کربلا حاضر شده و میترسم در اینجا بشما برخورد کند و شما را بکشد .
گفتند : ما همین یکشب را میگذرانیم و صبح براه میافتیم ، گفت ؛ من برای شما خوراک میآورم. آورد و خوردند و نوشیدن و خوابیدن . کوچک ببزرگ گفت : برادر جان ، امیدوارم امشب آسوده باشیم ، بیا در آغوش هم بخوابیم و همدیگر را ببوسیم مبادا مرگ ما را از هم جدا کند . در آغوش هم خوابیدند و چون پاسی از شب گذشت داماد فاسق عجوز آمد و آهسته در را زد ؛ عجوز گفت کیستی ؟ گفت منم ، فلانی . گفت : چرا بیوقت آمدی ؟ گفت : وای بر تو پیش از آنکه خِرَدم بپرد و زهره ام از تلاش وگرفتاری بترکد ، در را باز کن ،گفت وای بر تو چه گرفتاری شدی؟ گفت : دو کودک از دست لشکر عبیدالله گریختند ، امیر جارزده هر که سر یکی از آنها را بیاورد ، هزار درهم و هر که سر هر دورا بیاورد دو هزار درهم جایزه دارد ؛ من رنجها بردم و چیزی بدستم نرسیده ؛ پیره زن گفت : از آن بترس که در قیامت ، محمد(ص) خصمت باشد ،گفت وای بر تو باید دنیا را بدست آورد ! گفت : دنیا بی آخرت بچه کارت آید؟ گفت : تو از اینها طرفداری میکنی ؟ گویا در این زمینه اطلاعی داری ! باید نزد امیرت برم ، گفت : امیر از منِ پیره زنی که در گوشه بیابانم چه میخواهد؟!! گفت : من باید درجستجو باشم ، در را باز کن ، استراحتی کنم و اندیشه کنم که صبح از چه راهی دنبال آنها بروم ، در را گشود و باو شام داد ، خورد و در نیمه شب ، خِر خِر کودکان را شنید و مانند شتر مست از جاجست و چون گاو فریاد کرد و با دست بکنار دیوار خانه کشید تا بپهلوی کودک کوچکتر رسید و آن یتیم عقیل گفت : کیست ؟ گفت : من صاحبخانه ام ، شما کیانید ؟ برادر کوچکتر، بزرگتر را جنبانید و گفت ؛ برادر برخیز که از آنچه میترسیدیم ، گرفتار شدیم . گفت : شما چه کسی هستید ؟ گفتند : ای شیخ ؛ اگر راست گوئیم در امانیم ؟ گفت : آری ؛ کفتند : امان خدا و رسولخدا(ص) و ذ مه خدا و ذ مه رسولخدا(ص)؟ گفت : آری، کفتند : محمد بن عبدالله(ص) گواه باشد ؟ گفت : آری . گفتند : خدا بر آنچه گوئیم وکیل و گواه است؟

نظرات[۰] | دسته: حضرت مسلم (سلام الله علیه) | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
امام ‏عصر، علیه‏السلام از منظر پروفسورهانرى کربن پيوند ثابت

امام ‏عصر، علیه‏السلام از منظر پروفسورهانرى کربن

تاریخ دانش شرق ‏شناسى عموما با تحریفها، کتمان حقایق و نوعى بى ‏انصافى همراه بوده است. اما در این میان گاهى برخى چهره ‏هاى شاخص شرق‏ شناسى، در مواجهه با منطق مستحکم برخى اندیشه ‏هاى شرقى، شیفته آنها شده، به آن گرایش و میل باطنى و ایمان قلبى یافته ‏اند. مرحوم پرفسور “هانرى کربن‏”، ایران شناس مشهور فرانسوى از جمله اروپاییانى است که در دوران زندگى علمى خود، در پى گذر از اندیشه ‏هاى وجود شناختى اندیشورانى همچون “هایدگر” و “ادموند هوسرل‏”، با حکمت‏ شرقى شیعى آشنایى حاصل کرده و به دنبال مطالعات چندین ساله، به وجود مبارک امام‏عصر، عجل ‏الله تعالى ‏فرجه ‏الشریف، و معنویت ‏بى ‏بدیل سایر ائمه شیعه، علیهم‏السلام، تمایل قلبى، و یقین عینى و عقلانى یافته است. در این گفتار کوتاه بر آنیم تا با مرورى سریع در برخى آثار او، میزان عشق و علاقه او را به آن امام همام مورد بررسى قرار دهیم. پیش از ورود به محور اصلى بحث در این نوشتار، یادآور مى شوم که در چند سال گذشته و در پى انتشار یادنامه ‏اى از کربن – از سوى یکى از شاگردان او در ایران و اروپا – برخى از اندیشمندان داخلى نسبت ‏به این خاور شناس منصف اروپایى از در بى انصافى وارد شده و مع ‏الاسف پاره‏اى اشتباهات وى را در آثارى که از خود به جا گذارده، بهانه حمله شدید به او قرار داده‏اند. غافل از اینکه صرف توجه کربن به مساله وجود امام عصر و تحلیل شایسته او از وجه معنوى غیبت و ظهور آن امام همام، فى نفسه داراى آثار ارزشمندى بوده که از چشم این گروه منتقدان به دور مانده است. فى المثل در حالى که در همین سال گذشته برخى روشنفکران غربگراى بومى، مفهوم ولایت ‏باطنى و هدایت تکوینى ائمه اطهار، علیهم‏السلام، را زیر سؤال برده، یا عنوان انسان کامل و قطب عالم امکان را براى حضرت قائم، علیه ‏الصلوه ‏و السلام، حاصل سرقت ادبى شیعیان از عارفان اهل سنت قلمداد کرده ‏اند!! پرفسور کربن در کتاب تاریخ فلسفه اسلامى خود که قریب سى و اندى سال پیش به رشته تحریر در آمده است، با ارائه تحلیلى تاریخی، نحوه انتقال مفاهیم عرفانى را از لسان ائمه اطهار به آثار عرفانى اهل سنت مورد بررسى قرار داده و ثبوت نقش وساطت فیض را براى وجود مقدس امام غایب به اثبات می‏رساند. مرحوم علامه سیدمحمدحسین طباطبایی، رضوان‏ الله تعالی‏ علیه، در مقدمه کتاب خود با عنوان “ظهور شیعه‏” که در واقع متن گفتگوها و مکاتبات ایشان با پرفسور هانرى کربن است‏به همین حساسیت ویژه کربن به حقایق مذهب تشیع اشاره کرده و ضمن ارایه متن گفتگوهاى خود با او از این نکته یاد مى ‏کند که: در این مجلس آقاى دکتر کربن، مذاکره را ادامه داده و گفتند که امسال موقعى که اروپا بودم، در “ژنو” کنفرانسى در موضوع “امام منتظر” به عقیده شیعه دادم و این مطلب براى اندیشمندان اروپایى که حضور داشتند کاملا تازگى داشت. کربن خود در یکى از پرسشهایى که از محضر مرحوم علامه به عمل آورده به همین حقیقت ‏براى بار دیگر اشاره کرده است. او خطاب به علامه می‏ نگارد: مطلب اساسى تصور امام غایب، چه اثرى در تفکر فلسفى و اخلاق و روى هم رفته تمام زندگى معنوى شیعیان دارد؟ آیا با تعمق جدیدى در این تصور اساسی، مذهب تشیع نمی ‏تواند در دنیاى امروزه یک غذاى جدید روحى براى احیاى فلسفه و مبدا نیرویى براى زندگى معنوى و اخلاق ببخشد. نیرویى که تا کنون در تقدیر مانده است؟ به اعتقاد کربن در کتاب ارزشمند “تاریخ فلسفه اسلامى‏” بى شک فکر شیعه از آغاز کار فلسفه ‏اى را تقویت کرد که از سنخ فلسفه نبوى بود و با دین نبوى انطباق کامل داشت. کربن بدرستى این نکته را مورد توجه قرار داده که فلسفه نبوى اصولا فلسفه‏ اى مربوط به آخرالزمان است. به گفته او فلسفه نبوى مستلزم اندیشه‏اى است که نه به وسیله سابقه تاریخى محصور مى شود، نه با کلمات و الفاظى که با تعلیم و در قالب عقاید جزمى و تغییر ناپذیر محصور باشد محدود می‏ گردد و نه در افقى که منابع و قوانین و منطق استدلالى آن افق را حد بندى کند مشخص می‏شود. آری! فکر شیعه متوجه “انتظار” است، اما انتظار نه از طریق ظهور شریعتى نو، بلکه از راه تجلاى کامل کلیه معنى پنهانى یا معنى روحانى منزلات آسمانی. انتظار این ظهور، در انتظار، “امام غایب‏” (امام زمان) ممثل شده است.و..

نظرات[۰] | دسته: امام مهدی (عج) | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
غربت مظلومانه حضرت مسلم پيوند ثابت

غربت مظلومانه مسلم
کوفه که به خاطر نهضت‏براى مسلم «وطن‏» شده بود، اینک به غربت تبدیل شده است و مسلم، غریبى در وطن! مسلم براى یافتن خانه‏اى که شب را به روز آورد و در پناه آن، مصون بماند، در کوچه‏ها غریبانه مى‏گشت و نمى‏دانست‏به کجا مى‏رود.سر از محله «بنى‏بجیله‏» درآورد. همه درها بسته بود و هر کس، سوداى سلامت و آسایش خویش را در سر داشت.زنى به نام «طوعه‏»، جلوى خانه‏اش ایستاده، نگران و منتظر پسرش بود. طوعه شیعه و هوادار مسلم بود، اما این غریب را نمى‏شناخت. مسلم، جلو رفت و سلام داد و آب خواست….
زن آب آورد. مسلم نوشید و ظرف را به طوعه باز پس داد. زن ظرف را در خانه گذاشت و برگشت. دید که این مرد،همچنان ایستاده است. زن پرسید:
– مگر آب نخوردى؟
– چرا.
– پس به خانه‏ات و نزد خانواده خودت برو!
– گفتم برخیز و به خانه خویش برو! بودن تو در این جا براى من خوب نیست،من راضى نیستم.
– من که در این شهر خانه و کسى را ندارم!
– مگر تو کیستى و از کجایى و… .؟
– من مسلم‏بن عقیلم… آیا ممکن است نیکى کنى؟ شاید روزى بتوانم جبران کنم! «طوعه‏» وقتى مسلم را شناخت، او را به درون منزل دعوت کرد و با نهایت‏احترام و خضوع،از او پذیرایى کرد. (۳۳)
این زن فداکار، که به مردان پیمان‏شکن و سست عنصر و ترسو درس شهامت و وفا مى‏آموزد، دین خویش را به مکتب و راه حسین(ع) ادا کرد و به وظیفه‏اش در قبال سفیر و نماینده آن حضرت در نهضت، عمل نمود و در خدمتگزارى مسلم از هیچ چیز کوتاهى نکرد. اما مسلم، شورى دیگر در سر داشت. از سویى به بى‏وفایى مردم مى‏اندیشید و از سویى به نامه و گزارشى فکر مى‏کرد که به حسین‏بن على(ع) فرستاده و از وى خواسته بود که بسرعت،خود را به کوفه برساند که زمینه از هر جهت آماده است، و از دیگر سو سرنوشت‏خویش را در «شهادت‏» مى‏یافت و در اندیشه پایان کار و سرانجام این نهضت و فرداى حوادث بود.
و… غذا نخورد. شب را به عبادت و تهجد پرداخت و نخوابید. فقط سحرگاهان اندکى خواب چشمانش را فرا گرفت و امیرالمؤمنین را دید و خواب شهادت را و مهمان على شدن را. (۳۴)
لحظه‏هاى آن شب براى مسلم معناى دیگرى داشت. شب قدر بود. شب آخر بود. انتظار آن را مى‏کشید که در همان جا به سراغش بیایند تا دستگیرش کنند.پسر طوعه، بر خلاف مادرش از هواداران «ابن‏زیاد» بود. شب که به خانه آمد، از حرکات و رفتار مادر، متوجه اوضاع غیرعادى شد. با کنجکاوى فراوان بالاخره فهمید که مهمان خانه‏شان کسى جز مسلم‏بن عقیل نیست. بسیار خوشحال شد، که اگر به والى شهر خبر دهد، جایزه خواهد گرفت. گرچه به مادرش قول داد و تعهد سپرد که به کسى نگوید (۳۵) ، ولى صبح زود،خبر را به وابستگان عبیدالله بن زیاد رسانده بود. این به دنبال حوادث همان شب در کوفه و مسجد بود.
آن شب، خانه گردى وسیع در کوفه شروع شد. راههاى خروجى شهر زیر کنترل قرار گرفت و عده‏اى هم دستگیر شدند. عبیدالله، مطمئن شد که کسى از یاران مسلم نمانده و مراکز مقاومت نهضت،درهم شکسته است. همان شب، اعلام کرد که همه در مسجد جامع، جمع شوند. مسجد پر از جمعیت‏شد.
ابن‏زیاد، با جوش و خروش، براى مردم، سخنانى تهدیدآمیز، همراه با تطمیع، بیان کرد. قساوت و خشونت از گفتارش مى‏بارید. بیشترین تهدید، نسبت‏به کسانى بود که به مسلم پناه دهند و مژده جایزه به کسى داد که مسلم را -یا خبرى از او را نزد او بیاورد. به «حصین‏بن نمیر»،رئیس پلیس شهر، دستور اکید داد تا شهر را دقیقا زیر نظر و کنترل خود بگیرد و براى یافتن مسلم، خانه‏ها را بگردد. پس از این سخنان، از منبر به زیر آمد و به قصر بازگشت. (۳۶)
فرداى آن شب، ابن‏زیاد، دیدار عمومى داشت. محمدبن اشعث (۳۷) را هم در مجلس، کنار خود نشانده بود و از خدماتش تعریف مى‏کرد و دیگران هم حاضر بودند. پسر طوعه،که از بودن مسلم در خانه خودشان، خبر داشت، ماجراى شب گذشته را به پسر محمدبن اشعث نقل کرد. او هم خبر را آهسته در گوش محمدبن اشعث گفت. وقتى ابن‏زیاد،از ماجرا مطلع شد، به او ماموریت داد که مسلم را نزد وى حاضر سازد. (۳۸)
اما دستگیرى مسلم و آوردنش پیش عبیدالله زیاد، کار آسانى نبود. از این رو ابن‏زیاد، شصت، هفتاد نفر از قبیله قیس را، همراه و تحت فرمان محمد اشعث قرارداد تا براى گرفتن و آوردن مسلم به خانه طوعه بروند.
کربلایى درون کوفه
سپاه آل‏سفیان، در پى آیینه‏دار آفتاب عدل تمام خانه‏ها را سخت مى‏گردید. نگهبانان شهر شب طرفداران قصر ظلم روان در جستجوى مسلم از هر سوى، مى‏رفتند و باطل در پى حق بود «غسق‏» در جستجوى فجر سیاهى در پى خورشید!
صداى پاى اسبها،خبر از تهاجم ماموران ابن‏زیاد مى‏داد. هدف،خانه طوعه بود و نقشه، دستگیرى مسلم. مسلم که پرورده سایه سلاح و بزرگ شده صحنه‏هاى کارزار بود، از شجاعت‏خویش براى درهم شکستن حلقه محاصره استفاده کرد و پس از به پایان رساندن عبادت خویش، زره پوشید و سلاح برگرفت و بر مهاجمان حمله کرد و آنان را از خانه بیرون راند. (۳۹)
براى این که خانه آن شیر زن متعهد، در این میان، آسیب نبیند، مبارزه را به بیرون از خانه کشید و با دیدن انبوه‏ماموران مهاجم که آماده آتش زدن و سنگباران کردن خانه بودند،گفت:
این همه سر و صدا براى کشتن فرزند عقیل است؟
اى نفس!
به سوى مرگى که از آن، گریزى نیست، بیرون شو! (۴۰)
شمشیرى آخته بر کف، اراده‏اى استوار در سر، قوتى کم‏نظیر در دل و بازو، خون شرف و غیرت در رگها، بى‏هراس و ترس، بر آنان تاخت و براى دومین مرحله، آنان را پراکنده ساخت.
مسلم نایب و نماینده حسین بود. نسخه‏اى برابر با اصل. تصمیم گرفته بود کربلایى در کوفه بر پا سازد، و حماسه‏اى به یاد ماندنى و درسى عظیم از قدرت رزمى و روحى یک «مؤمن‏» در تاریخ، بر جاى بگذارد. یک تنه در برابر انبوهى از سپاهیان ابن‏زیاد ایستاده بود و دلیرانه مقاومت و جنگ مى‏کرد. هر هجومى را با شمشیر دفع مى‏کرد و هر مهاجمى را ضربتى کارى مى‏زد.
عاشورایى بود و نبرد حق و باطل در رزم مسلم‏بن عقیل با آن گروه، تجلى یافته بود. نیروهاى حکومت که خود را از مقابله با آن قهرمان، ناتوان دیدند، عده‏اى به پشت‏بامها رفته و بر سرش سنگ و آتش ریختند،ولى حماسه مسلم،همچنان جریان داشت و آن بزدلان بى‏ایمان از مقابل حمله‏هایش مى‏گریختند. (۴۱)
و در هنگام حمله رجز مى‏خواند (۴۳) و مى‏گفت: (خطاب به خود)«این مرگ است، هر چه مى‏خواهى بکن!
بى‏شک،جام مرگ را خواهى نوشید.براى فرمان خدا شکیبا باش!که حکم خدا در میان بندگان،جارى است.» (۴۴)
گرچه والى کوفه نمى‏خواست‏خود را تسلیم این واقعیت کند که مسلم، شجاع است و مامورانش حریف رزم او نیستند، ولى تلفات سنگین نیروهایش به دست مسلم‏بن عقیل گویاتر از هر گزارش و سندى بود که مى‏توانست‏به آن، اعتماد کند.و… مسلم، همچنان درگیر با سپاه ابن‏زیاد بود و این حماسه را بر لب داشت که:
«سوگند خورده‏ام که جز آزاد مرد، کشته نشوم، هر چند که مرگ را چیز ناخوشایندى ببینم.
بیم از آن دارم که به من دروغ گفته، یا فریبم داده باشند. بالاخره این آب خنک با آب گرم دریاى تلخ، آمیخته مى‏شود.پراکندگى خاطر را بزداى و با تمرکز و استقرار بجنگ! هر کس، روزى بدى را ملاقات خواهد کرد.» (۴۵)
گرچه قواى کمکى به تعداد ۵۰۰ نفر به سربازان ابن‏زیاد پیوستند، ولى مسلم،این حماسه‏آفرین شجاع، همچنان به تنهایى به جنگ با آنان مشغول بود و از آنان مى‏کشت. (۴۶) تلاش محمد اشعث و نیروهایش براى زنده دستگیر کردن مسلم بود و چون درگیریها به طول انجامید و به این هدف نرسیدند، ابن‏زیاد،از این تاخیر بسیار در دستگیرى یک نفر ناراحت‏شد و به محمد اشعث، پیغام فرستاد.او، در جواب ابن‏زیاد گفت: «اى امیر» خیال مى‏کنى که مرا به سراغ یکى از بقالهاى کوفه فرستاده‏اى؟! تو مرا به مقابله با شمشیرى از شمشیرهاى محمدبن عبدالله فرستاده‏اى!…» سپس، باز هم برایش نیروى امدادى فرستاد. (۴۷)
ابن زیاد، پیغام داد که به مسلم، امان بدهند. مى‏خواست که از این طریق، مسلم را به تسلیم وادارد، ولى مسلم‏بن عقیل،امان آن عهدشکنان را باور نمى‏کرد و زیر بار آن نمى‏رفت. این بود که به مبارزه ادامه داد.
آن قدر ضربه و جراحت‏بر او وارد شده بود که به دیوارى تکیه داد و گفت:«چرا سنگبارانم مى‏کنید؟ کارى که با کافران مى‏کنند،در حالى که من از خاندان پیامبران و ابرارم. آیا حق پیامبر(ص) را درباره خاندان و عترتش مراعات نمى‏کنید؟» (۴۸)
جنگ طولانى و سخت‏با آن همه دشمن،او را به شدت مجروح و ناتوان و تشنه کرده بود. پیکر و چهره خون گرفته‏اش شاهد جهاد عظیم او بود. مسلم، تصمیم داشت که تا آخرین قطره خون و تا واپسین دم و تا شهادت بجنگد، اما اطرافش را گرفتند و در یک حلقه محاصره از پشت‏سر، نیزه‏اى بر او زده و او را به زمین افکندند و بدین گونه، اسیرش کردند. (۴۹) طبق برخى از نقلها سر راهش گودالى کندند و مسلم در آن افتاد و اسیر شد.
مسلم را گرفتند; آزاده‏اى که در اندیشه نجات آن اسیران بود، خود، در دست آنان گرفتار شد. او را به سوى دارالاماره بردند و ورقى دیگر از حماسه در پیش دیدگان تاریخ، نمودار شد.
اسیر آزاد
قهرمان، گرفتار دشمن شد و به سوى قصر والى روان گردید. زخمهاى جانکاه،خستگى شدید،خونهاى سر و صورت، مسلم قهرمان را از توان و قدرت انداخته بود. شهادت را بروشنى احساس مى‏کرد و از آن خرسند بود. گویا با خود مى‏گفت:من،امروز، از خم خون، مى‏چشم شهد شهادت را ولى خرسند و خشنودم که مرگم جز به راه حق و قرآن نیست. از این مردن سرافرازم که پیش باطل و بیداد نیاوردم فرود، این سر نکردم سجده بر دینار نسودم لحظه‏اى پیشانى‏ام،بر زر کنون در چنگ این دشمن، شرافتمند مى‏میرم نگرید مادرم بر من نریزد خواهرم در سوگ من، اشکى زجام دیده بر دامن بگوییدش که من، مردانه جنگیدم و بر مرگ دلیران و جوانمردان نمى‏بایست گرییدن.
ولى… مسلم را گریه فرا گرفت،و گفت: «انا لله وانا الیه راجعون‏» یکى از سران سپاه ابن‏زیاد، از روى طعنه، گفت: کسى که در پى این کارها باشد، بر این پیشامدها نباید گریه کند. مسلم گفت: «به خدا سوگند! گریه‏ام براى خویش و به خاطر ترس از مرگ نیست، بلکه گریه من براى خانواده‏ام و براى حسین بن على و خانواده اوست، که به سوى شما مى‏آیند.» (۵۰)
سواران بسیار او را به قصر آوردند. تشنگى زیاد و خونریزیهاى شدید، ضعف فراوانى در مسلم پدید آورده بود،بحدى که به دیوار تکیه داد. با دیدن ظرف آبى در آن جا،آب طلبید. یکى از وابستگان پست و فرومایه، علاوه بر این که به مسلم گفت‏به تو آب نخواهیم داد،زخم زبان هم بر او زد و مسلم،از این همه پستى و سنگدلى و بى‏عاطفگى آن مرد،تعجب کرد و او را نفرین نمود. (۵۱)
یکى از حاضران به نام عماره‏بن عقبه، با دیدن این صحنه از ناجوانمردى دلش سوخت و به غلامش گفت که براى مسلم آب بیاورد. آب را در ظرفى ریختند،همین که مسلم آن را به لبهاى خویش نزدیک کرد که بیاشامد، ظرف آب، از خون، رنگین شد و نیاشامید. بار دیگر هم همین صحنه تکرار شد.
مرتبه سوم کاسه را پر از آب کردند. این بار که خواست‏بنوشد، دندانهاى جلوى مسلم در کاسه ریخت. مسلم از نوشیدن آب، صرف‏نظر کرد و گفت:
الحمد لله!
اگر این آب، قسمتم بود، مى‏خوردم! (۵۲)
در زیر برق سرنیزه‏ها،آن اسیر آزاد، و آن آزاده گرفتار را نگهداشته بودند. هم به سرنوشت افتخارآمیز خویش مى‏اندیشید و هم به فکر کاروانى بود که به سوى همین کوفه در حرکت‏بود و سالار آن قافله، کسى جز اباعبدالله الحسین(ع) نبود.مسلم، هنگام ورود بر ابن‏زیاد سلام نکرده بود و همین، سبب خشم و ناراحتى او و اطرافیانش شده بود. گفتگوهاى خشونت‏آمیزى بینشان رد و بدل شد.
او را تهدید به مرگ کردند. مرگى که مسلم از آن نمى‏هراسید، بلکه به آن افتخار مى‏کرد. معلوم بود که او را خواهند کشت. از حاضران، عمر سعد را براى وصیت انتخاب کرد. سه موضوع را در وصیتهاى خود،مطرح کرد: «قرضهایم را در کوفه با فروختن زره و شمشیرم بپرداز! جسد مرا از ابن زیاد تحویل بگیر و به خاک بسپار! کسى را پیش حسین‏بن على(ع) بفرست تا به کوفه نیاید!» (۵۳)
گرچه مسلم از او قول گرفته بود که وصیتهایش به عنوان راز، نزد او پنهان بماند، ولى عمر سعد که خبث و خیانت‏با وجودش آمیخته بود، در همان مجلس، خیانت کرد و وصیتهاى سه‏گانه مسلم را، براى ابن‏زیاد،فاش ساخت و در واقع، ماهیت پلید خود را آشکار نمود.از جمله گفتگوهاى ابن‏زیاد و مسلم‏بن عقیل این بود که آن ناپاک، به مسلم گفت:اى فرزند عقیل! آمدى تا اتحاد مردم را بر هم بزنى. از کار مردم تفتیش کردى و جمعشان را متفرق ساختى و بعضى را بر ضدبرخى دیگر شوراندى.مسلم: خیر، هرگز چنین نکردم، بلکه مردم این شهر دیدند که پدرت نیکان را کشت و خونها ریخت و همچون سلاطین ایران و روم پادشاهى کرد. ما آمدیم تا آنان را به عدالت امر کنیم و به قانون خدا دعوت نماییم. ابن‏زیاد: تو را به این کارها چه کار؟! اى فاسق،آیا در آن هنگام که تو در مدینه،شراب مى خوردى، ما کار نیک و عمل به کتاب خدا نمى‏کردیم؟
مسلم: آیا من شراب مى خوردم؟! خدا مى‏داند که تو دروغ مى‏گویى و بدون آگاهى، سخن مى‏گویى. من آن گونه که گفتى نیستم. شراب خوردن براى کسى رواست که خون بى‏گناهان را مى‏خورد و به ناحق، خون مى‏ریزد و براساس خشم و دشمنى و سوءظن، انسان مى‏کشد و در عین حال،از این کار زشت‏خرم و شاداب است،گویى که کارى نکرده است!ابن زیاد: گویا مى‏پندارى که براى شما هم در امرحکومت، بهره‏اى است!
مسلم:به خدا سوگند! گمان نیست، بلکه یقین است.ابن زیاد: خدا مرا بکشد اگر تو را نکشم! آن هم کشتنى که در اسلام، کسى را آن گونه نکشته‏اند.مسلم: آرى، تو به ایجاد بدعت در میان مسلمانان و مثله‏کردن و بدطینتى سزاوارترى! (۵۴)
جوابهاى کوبنده و منطقى و دندان‏شکن مسلم، ابن‏زیاد را به ستوه آورد،تا آن جا که آن خائن، به على(ع) و حسین(ع) و عقیل، ناسزا گفت. راستى، چه شگفت است که ستم، به محاکمه عدالت‏بپردازد!
مسلم، که صبرش تمام شده بود،گفت: اى دشمن خدا! هر چه مى‏خواهى بکن! (۵۵) ابن زیاد هم دستور کشتن «مسلم‏بن عقیل‏» را داد.
تنها اسلحه دشمنان حق، کشتن است; و اگر یک انسان حق‏پرست و با ایمان،شهادت‏طلب باشد و از مرگ نترسد، در واقع، دشمن را خلع سلاح کرده است. مسلم نیز، آرزویش شهادت در راه خدا به دست‏شقى‏ترین افراد است. و… طبیعى است که مسلم، به عبیدالله بن زیاد بگوید:«چه باک از کشته شدن;بدتر از تو،بهتر از مرا کشته است… .»
فرمان قتل مسلم براى او که آرزومند این سرنوشت مقدس و مبارک است،بشارتى است و این لحظه‏هاى آخر پیش از شهادت، عزیزترین لحظه‏ها و پربارترین دقایق، و زیباترین حالات روح را داراست. اشتیاق قبل از دیدار است.
مرگ سرخ
کشتن مسلم را به «بکربن حمران احمرى‏» سپردند، کسى که در درگیریها از ناحیه سر و شانه با شمشیر مسلم‏بن عقیل مجروح شده بود. مامور شد که مسلم را به بام «دارالاماره‏» ببرد و گردنش را بزند و پیکرش را بر زمین اندازد.مسلم را به بالاى دارالاماره مى‏بردند، در حالى که نام خدا بر زبانش بود، تکبیر مى‏گفت، خدا را تسبیح مى‏کرد و بر پیامبر خدا و فرشتگان الهى درود مى‏فرستاد و مى‏گفت: خدایا! تو خود میان ما و این فریبکاران نیرنگ‏باز که دست از یارى ما کشیدند، حکم کن!جمعیتى فراوان، بیرون کاخ، در انتظار فرجام این برنامه بودند. مسلم، چون کوهى استوار،مصمم و مطمئن، دریا دل و شکیبا، بر فرار قصر خیانت و ستم بود. نگاهش به افق حقیقت‏بود، و به راه پاک و خونینى که هزاران شهید، جان خود را در آن راه به خداوند هدیه کرده‏اند.
شکوه و عظمت مسلم در آن اوج و بر فراز آن سکوى شهادت و معراج، دیدنى بود. گرچه آنان، این قهرمان اسیر و دست‏بسته را با تحقیر و توهین براى کشتن به آن بالا برده بودند، لیکن عزت مرگ شرافتمندانه در راه حق، چیز دیگرى است که دیده‏هاى بصیر و دلهاى آگاه، شکوهش را مى‏یابند. مسلم را رو به بازار کفاشان نشاندند. با ضربت‏شمشیر، سر از بدنش جدا کردند، و… پیکر خونین این شهید آزاده و شجاع را از آن بالا به پایین انداختند و مردم نیز هلهله و سروصداى زیادى به پا کردند. (۵۶)
پس از شهادت
مسلم، شهید شد و به ابدیت و ملکوت پیوست.
چند صفحه‏اى هم از حوادث پس از شهادتش و قضایاى مربوط به آن را یادآورى کنیم:
قاتل مسلم پس از آن جنایت، پایین آمد و پیش ابن‏زیاد رفت. ابن‏زیاد پرسید: وقتى که مسلم را از پله‏هاى قصر، به بالا مى‏بردید چه عکس‏العملى داشت و چه مى‏گفت؟گفت: خدا را مرتب، تسبیح مى‏گفت و از او مغفرت و بخشش مى‏طلبید…. (۵۷)
وقتى پیکر مطهر آن شهید را از فراز دارالاماره به پایین و به میان مردم انداختند، دستور داده شد تا بر آن بدن، طناب بسته و سرطناب را بکشند. و…. چنان کردند، تا آن که بدن بى‏سر را برده و به دار کشیدند.پس از شهادت مسلم، به سراغ «هانى‏» رفتند.هانى در زندان بود. دستهایش را از پشت‏بسته بودند که براى کشتن آوردند. هانى هنگام آمدن، هواداران خود از قبیله مذحج را به یارى مى‏طلبید، ولى کسى او را یارى نکرد. با قدرت،دست‏خود را کشید و از بند،بیرون آورد و در پى سلاح و ابزارى مى‏گشت که به دست گرفته و بر آنان حمله کند،که ماموران دوباره گرفتند و دستانش را محکم از عقب بستند و با دو ضربت، سر این انسان والا و حامى بزرگ مسلم را از بدن،جدا کردند.هانى، در زیر ضربات جلاد مى‏گفت: «بازگشت‏به سوى خداست. خدایا مرا به سوى رحمت و رضوان خویش ببر!» (۵۸)
آن فرومایگان،بدن هانى را هم به طنابى بستند و در کوچه‏ها و گذرها بر خاک کشیدند. خبر این بى‏حرمتى به مذحجیان رسید. اسب سوارانشان حمله کردند و پس از درگیرى با نیروهاى ابن‏زیاد بدن هانى و مسلم را گرفتند و غسل دادند و بر آنها نماز خواندند و دفن کردند، در حالى که جسد مسلم، بى‏سر بود. (۵۹) آن روز، تنى چند از سرداران اسلام هم دستگیر شده و به شهادت رسیدند و اجساد مطهرشان در کنار آن دو قهرمان رشید به خاک سپرده شد و در روز نهم ذیحجه،کربلاى کوچکى در کوفه بر پا شد و یادشان به جاودانگى پیوست.
از صداى سخن عشق، ندیدم خوشتر یادگارى که در این گنبد دوار بماند خرقه‏پوشان همگى مست گذشتند و گذشت قصه ماست که بر هر سر بازار بمانددر پى این شهادتها که وضع کوفه این گونه بحرانى و اوضاع نامساعد بود، کاروان امام حسین(ع) هم که از مکه به سوى کوفه حرکت کرده بود به سوى این شهر مى‏آمد.
حسین‏بن على(ع) در یکى از منازل میان راه، خبر شهادت این سه یار وفادار خویش را شنید. شهادت مسلم‏بن عقیل، هانى‏بن عروه و عبدالله یقطر، امام را ناراحت کرد و امام فرمود: «انا لله و انا الیه راجعون‏» و اشک در چشمانش حلقه زد.و چندین بار، براى مسلم و هانى از خداوند رحمت طلبید و گفت: «خدایا براى ما و پیروانمان منزلتى والا قرار بده و ما را در قرارگاه رحمت‏خویش جمع گردان، که تو بر هر چیز، توانایى!»آن گاه نامه‏اى را که محتوایش گزارش شهادت آنان و دگرگونى اوضاع کوفه بود بیرون آورد و براى همراهان خود،خواند و گفت: هر کس از شما مى‏خواهد برگردد، برگردد، از جانب ما بر عهده او پیمان و عهدى نیست. (۶۰)
سخنان امام حسین(ع) پس از شهادت آن بزرگان،نشانه موقعیت والا و وظیفه‏شناسى و عمل به تعهد و رسالت از سوى مسلم بود. درباره مسلم،فرمود:خدا مسلم را رحمت کند که او به رحمت و رضوان خدا شتافت و تکلیفش را ادا نمود و آنچه که به دوش ماست مانده است.» (۶۱)
امام، آن گاه خبر شهادت مسلم را به زنان کاروان خویش هم داد و دختر کوچک مسلم‏بن عقیل را طلبید و دست محبت‏بر سرش کشید. دختر متوجه شهادت پدر شد. امام فرمود:من به جاى پدرت… دختر گریست، زنان گریستند. امام هم اشک در چشمانش حلقه زد. (۶۲) پس از شهادت اینان وقتى بعضى از رهگذران که از اوضاع کوفه به امام گزارش مى دادند و از آن حضرت مى‏خواستند که برگردد و به کوفه نرود، امام جواب مى‏داد: «بعد از آنان در زندگى خیرى نیست.» و به همه مى‏فهماند که تصمیم به رفتن دارد. (۶۳)
فرزندان مسلم بن عقیل
قبلا گفتیم که تنى چند از فرزندان مسلم در واقعه عاشورا در رکاب سالار شهیدان جنگیدند و به شهادت رسیدند. دو فرزند کوچک دیگر او که در کاروان اسراى اهل‏بیت‏بودند، به دستور عبیدالله زیاد، زندانى شدند. در زندان به آن دو کودک، سخت مى‏گرفتند. یک سال در زندان ماندند. عاقبت، خود را به پیرمردى که متصدى زندانشان بود، معرفى کردند. پیرمرد که از علاقه‏مندان به اهل‏بیت پیامبر بود به شدت متاسف شد و در زندان را به روى آنان گشود. آن دو کودک از زندان گریختند. شب، خود را به منزلى رسانده و مهمان پیرزنى شدند که خود را علاقه‏مند به خاندان رسول معرفى مى‏کرد.
داماد نابکار آن زن، که از هواداران ابن‏زیاد بود و براى دریافت جایزه براى پیدا کردن این دو زندانى فرارى، بسیار گشته و خسته شده بود، آن شب عبورش به خانه زن افتاد و پس از سخنهاى بسیار، تصمیم گرفت که شب را همان جا بخوابد. نیمه شب، متوجه حضور آن دو کودک در خانه شد،برخاست و جستجو کرد. وقتى شناخت که آن دو فرارى اززندان،همین هایند، با بى‏رحمى تمام، دستهایشان را بست و سحرگاه به همراه غلامش آن دو کودک را برداشت و به کنار فرات برد. نه غلام و نه پسر آن مرد،هیچ یک حاضر نشدند فرمان او را در کشتن این دو کودک بى‏گناه مسلم‏بن عقیل اجرا کنند و خود را به آب زدند و شناکنان از چنگ او گریختند. اما این دو فرزند معصوم ماندند و آن سنگدل زرپرست و دنیا زده.
کودکان برخاستند و به درگاه خدا چهار رکعت نماز خواندند و با پروردگار مناجات کردند و گفتند:«یاحى یا حکیم. یا احکم الحاکمین. احکم بیننا و بینه بالحق‏» آن جلاد، سر آن کودکان را برید و بدنشان را در فرات انداخت و سرهاى مطهرشان را براى گرفتن جایزه نزد عبیدالله زیاد برد. (۶۴) آرى،وقتى دنیا و ثروت، چشم دنیاخواهان را کور کند، براى درهم و دینار و مقام و قدرت، غیرانسانى‏ترین کارها را هم انجام مى‏دهند.سلام خدا و فرشتگان و پاکان بر روح بلند «مسلم بن عقیل‏» باد، که شرط وفا و جوانمردى را ادا نمود و جان خویش را فداى رهبر و مولایش سیدالشهدا«ع‏» کرد.
و… درود بر همه ادامه دهندگان راه او، که راه «حق‏» و «آزادى‏» است.
منابع:
۱٫ ابن شهر آشوب،مناقب آل‏ابى طالب، چهار جلد، انتشارات علامه، تهران.
۲٫ ابن اثیر، الکامل، انتشارات دار صادر، بیروت ۱۳۹۶ق.
۳٫ ابوالفرج اصفهانى، مقاتل الطالبیین، ترجمه رسولى محلاتى، انتشارات صدوق، قمر ۱۳۹۰٫
۴٫ خوارزمى، مقتل الحسین(ع)، مکتبه المفید، قم ۱۳۸۳٫
۵٫ السماوى، محمد، ابصار العین فى انصار الحسین، مکتبه بصیرتى، قم.
۶٫ قمى، شیخ عباس، منتهى الامال، انتشارات جاویدان، تهران.
۷٫ قمى، شیخ عباس، نفس المهموم، ترجمه شعرانى، انتشارات اسلامیه، تهران ۱۳۷۴٫
۸٫ مفید، ابوعبدالله، محمدبن محمدبن نعمان، ارشاد، دو جلد، کنگره شیخ مفید، قم ۱۴۱۳ ق.
۹٫ طبرى، محمدبن جریر ، تاریخ طبرى، شش جلد، انتشارات لیدن.
۱۰٫ المقرم، عبدالرزاق، الشهید مسلم بن عقیل، بى‏تا، بى‏نا.
۱۱٫ المقرم، مقتل الحسین(ع)، مکتبه بصیرتى، قم ۱۳۶۷٫
۱۲٫ مجلسى، محمد باقر،بحارالانوار، مؤسسه الوفاء، بیروت‏۱۴۰۳٫
پى‏نوشتها:
۱٫ اشاره است‏به سخن پیامبر اسلام(ص) در فتح مکه -سال ۸ هجرى که فرمودند: «اگر همه مردم از نسل ابوطالب بودند، همه شجاع مى‏بودند.»
۲٫ در بحار، ج‏۸، طبع قدیم،در مورد وقایع صفین و در بعضى از کتب تاریخ از جمله در «فتوح الشام‏» واقدى از حضور مسلم‏بن عقیل در فتوحات مصر و آفریقا و ارض صعید و فتح شهرى به نام «بهنساء» که در زمان خلیفه دوم انجام شده،سخن به میان آمده است و از شجاعتها و رزم‏آوریهاى مسلم در آن جنگها فراوان نقل شده است، ولى چون خیلى قابل اعتماد نیست از نقل آنها خوددارى مى‏شود.
۳٫ تنقیح المقال، مامقانى، ج‏۳، ص‏۲۱۴٫
۴٫ تاریخ طبرى، ج‏۶، ص‏۲۳۸; مقرم، مقتل الحسین، ص‏۲۵۸٫
۵٫ شیخ عباس قمى، نفس المهموم، ص‏۳۶٫
۶٫ شیخ مفید، ارشاد، ج‏۲، ص‏۳۹٫
۷٫ شیخ مفید، ارشاد، ص‏۲۰۴٫
۸٫ آغاز سفر در نیمه ماه رمضان و رسیدن به کوفه در ۲۵ شوال بود. (مقتل الحسین مقرم، ص‏۱۶۶).
۹٫ شیخ مفید،ارشاد، ج‏۲، ص‏۲۰۵٫ بعضى هم نقل مى‏کنند که به خانه «مسلم‏بن عوسجه‏» وارد شد.
۱۰٫ تاریخ طبرى،ج‏۶، ص‏۱۹۹٫
۱۱٫ در کتابهاى تاریخ، دوازده هزار، هجده‏هزار، بیست و پنجهزار تا چهل هزار نفر هم نقل شده است.
۱۲٫ مقرم، مقتل الحسین،ص‏۱۶۸٫
۱۳٫ نفس المهموم، ص‏۳۹٫
۱۴٫ کامل ابن اثیر، ج‏۴، ص‏۲۳٫
۱۵٫ شیخ مفید، ارشاد، ج‏۲، ص‏۴۵٫
۱۶٫ مقرم، مقتل الحسین، ص‏۱۷۲٫
۱۷٫ همان، ص‏۱۷۳٫
۱۸٫ شیخ مفید،ارشاد، ج‏۲، ص‏۴۵٫
۱۹٫ مقتل الحسین،مقرم ص‏۱۷۵٫
۲۰٫ شیخ مفید، ارشاد، ج‏۲، ص‏۴۶٫
۲۱٫ برادر رضاعى (شیرى) امام حسین -علیه السلام.
۲۲٫ ابن شهر آشوب، مناقب آل‏ابى‏طالب، ج‏۴، ص‏۹۲٫
۲۳٫ شیخ مفید، ارشاد، ج‏۲، ص‏۴۷٫
۲۴٫ همان.
۲۵٫ مقرم، مقتل الحسین، ص‏۱۷۸٫
۲۶٫ این جمله، شعار مسلمانان صدر اسلام به هنگام جهاد بود;یعنى «اى یارى شده و نصرت یافته! بمیران و جانش را بگیر….»
۲۷٫ کامل ابن‏اثیر، ج‏۴،ص‏۳۰٫
۲۸٫ خوارزمى، مقتل الحسین، ج‏۱، ص‏۲۰۶٫
۲۹٫ بحارالانوار،ج‏۴۴، ص‏۳۴۹٫
۳۰٫ اعیان الشیعه، ده جلد، ج‏۴، ص‏۵۵۴; ابصار العین،ص‏۵۷٫
۳۱٫ خوارزمى، مقتل الحسین،ج‏۱، ص‏۲۰۷٫
۳۲٫ بحار الانوار، ج‏۴۴، ص‏۳۵۰٫
۳۳٫ شیخ مفید، ارشاد،ج‏۲، ص‏۵۵٫
۳۴٫ شیخ عباس قمى، نفس المهموم، ص‏۵۰٫
۳۵٫ کامل ابن‏اثیر، ج‏۴، ص‏۳۱٫
۳۶٫ همان، ص‏۳۲٫
۳۷٫ یکى از مهره‏هاى کثیف و سرسپرده به ابن‏زیاد.
۳۸٫ کامل ابن اثیر، ج‏۴، ص‏۳۲٫
۳۹٫ بحارالانوار، ج‏۴۴، ص‏۳۵۲٫
۴۰٫ نفس المهموم،ص‏۵۱٫
۴۱٫ شیخ مفید،ارشاد ج‏۲، ص‏۵۶٫
۴۲٫ بحارالانوار، ج‏۴۴،ص‏۳۵۴; نفس المهموم، ص‏۵۷٫
۴۳٫ رجز، شعرهاى حماسى و شعارهایى بود که رزمندگان در میدان نبرد مى‏خواندند.
۴۴٫ هو الموت فاصنع ویک ما انت صانع فانت‏بکاس الموت لا شک جارع فصبرا لامر الله جل جلاله فحکم قضاء الله فى الخلق ذایع«الشهید مسلم‏بن عقیل، مقرم ص‏۱۶۴٫»
۴۵٫ ابوالفرج اصفهانى، مقاتل الطالبیین، ترجمه، ص‏۱۰۳٫
۴۶٫ نفس المهموم، ص‏۵۱٫
۴۷٫ مقرم،مقتل الحسین، ص‏۱۸۳٫
۴۸٫ نفس المهموم، ص‏۵۲٫
۴۹٫ مقرم، مقتل الحسین، ص‏۱۸۶٫
۵۰٫ نفس المهموم، ص‏۵۲٫
۵۱٫ بحارالانوار،ج‏۴۴، ص‏۳۵۵٫
۵۲٫ نفس المهموم، ص‏۵۳٫
۵۳٫ شیخ مفید،ارشاد، ج‏۲، ص‏۶۱٫
۵۴٫ همان، ج‏۲،ص‏۶۳٫
۵۵٫ مقرم، مقتل الحسین، ص‏۱۸۹، به نقل از لهوف.
۵۶٫ شیخ مفید، ارشاد، ج‏۲، ص‏۶۴٫
۵۷٫ نفس المهموم، ص‏۵۴٫
۵۸٫ الى الله المعاد، اللهم الى رحمتک و رضوانک. «مقرم، مقتل الحسین‏» ص‏۱۹۰٫»
۵۹٫ مقرم، مقتل الحسین، ص‏۱۹۰٫
۶۱٫ شیخ مفید، ارشاد،ج‏۲، ص‏۷۵٫ ۱٫ رحم الله مسلما فلقد صار الى روح الله وریحانه و رضوانه اما انه قدقضى ما علیه وبقى ما علینا. «سید عبدالله شبر، جلاء العیون، ج‏۲، ص‏۵۲٫»
۶۲٫ منتهى الامال، ج‏۱، ص‏۳۹۸٫
۶۳٫ نفس المهموم، ص‏۹۱٫

۶۴٫ نقل به اختصار از «منتهى ال‏آمال‏» شیخ عباس قمى، ص‏۷۶ – ۷۸٫

نظرات[۰] | دسته: حضرت مسلم (سلام الله علیه) | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
حضرت مسلم داماد امام علی (ع) پيوند ثابت

مسلم فرزند مردی به نام عقیل و از با کمال ترین فرزندان اوست. عقیل برادر حضرت علی (ع) و دومین فرزند ابو طالب (ع) است.[۱] از این جهت، او با یک واسطه از تربیت ابوطالب و همسرش فاطمه بنت اسد برخوردار گردید.
مادر گرامی او خلیله (یا حلیله) نام دارد، او کنیزی بود که عقیل از شام خریداری کرده بود.[۲] همسر مکرمه او جناب «رقیه» از دختران امیرمؤمنان (ع) بوده است.[۳] از این رو، ایشان افتخار دامادی حضرت علی (ع) را به همراه داشته است.او زمان رسول خدا (ص) را درک نکرد، زیرا هنگام شهادت (سال ۶۰ هجری) سن آن جناب بیش از ۴۰ سال نبود یعنی از زمان رحلت پیامبر عظیم الشأن اسلام تا سال ۶۰ هجری، ۵۰ سال گذشته[۴] و بر این اساس او ده سال بعد از رحلت پیامبر (ص) متولد شده بود.
فرزندان او عبارت اند از:
۱و ۲٫ عبدالله و علی که از «رقیه» به دنیا آمدند.
۳٫ مسلم بن مسلم که مادرش از بنی عامر بود.
۴٫ عبدالله که مادرش ام ولد بود.
۵٫ محمد.
۶٫ ابراهیم.
همه پسران او در سرزمین کربلا شهید شدند، مگر دو فرزند که به نام ها ی محمد و ابراهیم. این دو پس از تحمل یک سال زندان فرار کردند، اما پس از مدتی دستگیر و به دست یکی از ستم کاران به نام حارث بن زیاد به شهادت رسیدند[۵]. از این رو از نسل حضرت مسلم (ع) فرزندی باقی نماند[۶].
مسلم (ع) زمان و عصر سه امام را درک کرده است:
۱٫ دوران امام علی (ع): او در این زمان افتخار دامادی آن حضرت (ع) را پیدا کرد و با دخترش به نام «رقیه» ازدواج کرد که به این وسیله به تربیت در دانشگاه علوی نزدیکتر شد.
به نقل مورخان در زمان حکومت امیر المؤمنین (ع) (بین سال ۳۶ تا ۴۰) از جانب آن امام متصدی برخی از منصب های نظامی در لشگر بوده، از جمله در جنگ صفین وقتی که امیر مؤمنان لشگر خود را صف آرایی می کرد، امام حسن و امام حسین (ع)، عبدالله بن جعفر و مسلم بن عقیل را بر جناح راست سپاه خویش مأمور کرد.[۷]
۲٫ دوران امام حسن (ع): او در این زمان نیز در مسیر حق بود و از با وفاترین یاران و از خواص اصحاب امام حسن (ع) به حساب می آمد[۸].

۳٫ دوران امام حسین (ع): مسلم بن عقیل دست از محبت و حمایت از امام (ع) بر نداشت و به افتخار پیشاهنگی نهضت کربلا نائل آمد و اولین شهید کاروان حسین محسوب گردید. او به همراه ۸ نفر از برادرانش، جان خود را در راه امام حسین (ع) ایثار کردند[۹].
جریان شهادت او
اولین اقدام امام حسین (ع) فرستادن مسلم به کوفه بود، مسلم پس از رفتن از مکه به مدینه و از آنجا به سمت عراق، حرکت کرد و در کوفه در منرل مختار اقامت نمود.
مدت سی و پنج روز پس از ورود مسلم (۵ شوال سال ۶۰) حدود هجده هزار با او بیعت کردند تا این که حاکم کوفه بر کنار و عبید الله بن زیاد به جای او برگزیده شد.
عبید الله با تهدید و تطمیع مردم، سران قبایل را از کنار او پراکنده ساخت، و زمانی که مسلم تنها شد و عبید الله به تنهایی او پی برد، سپاهی را برای دستگیری وی عازم کرد. این در حالی بود که مسلم (ع) در خانه زنی به نام طوعه پناهنده شده بود.وقتی صدای سربازان عبید الله بن زیاد به گوش او رسید، خود را برای نبرد آماده کرد، و چون بر سپاه دشمن ضرباتی زیادی وارد کرد. آنان از راه مکر وارد عمل شدند و مسلم هم چون رمقی برای ادامه مبارزه نداشت به ناچار خود را تسلیم کرد.او را نزد عبید الله بردند، پس از گفتگوی تند و صریح میان آن دو، عبیدالله دستور داد که او را بالای دار الاماره بردند تا شخصی که به دست او زخمی شده بود، او را گردن بزند، و همو بود که فرمان عبید الله را اجرا کرد.[۱۰]
فضائل حضرت مسلم
الف. از نظر خانوادگی
همان طور که بیان شد او فرزند کسی است که دست پرورده شخصی مانند ابوطالب (ع) است و خود افتخار دامادی امیر مؤمنان را دارد که تأثیر این دو در تربیت و بالندگی انسان قابل انکار نیست.
ب. مسلم در کلام معصومان (ع)
رسول خدا به علی (ع) فرمودند: فرزند او (عقیل) کشته راه محبت فرزند تو خواهد شد. چشم مؤمنان بر او اشک می ریزد و فرشتگان مقرب بر او درود می فرستند.[۱۱]
امام حسین (ع) در نامه ای که برای کوفیان می فرستد می نویسد که: قد بعثت الیکم اخی و ابن عمّی و ثقتی من اهل بیتی؛ یعنی: کسی را به سوی شما می فرستم که برادر ، پسر عمو و مورد اطمینان از اهل بیتم محسوب می شود.[۱۲]
در این کلام امام معصوم (ع) افتخاراتی برای حضرت مسلم وجود دارد که عبارت اند از:
۱٫ برادر: حضرت به او نسبت برادری می دهد در حالی که برادر نسبی آن حضرت نبود اما آن چنان وفادار بود که لقب برادری امام حسین(ع) را شایسته خود نمود.
۲٫ مورد اطمینان: اگر امام در حق مسلم فقط همین یک جمله را می فرمود برای اثبات فضیلت وی کافی بود.
۳٫ اهل بیت من: این کلام همانند کلام رسول خدا (ص) درباره سلمان فارسی است.
ج. زیارت نامه حضرت مسلم
در زیارت نامه مسلم بن عقیل به فضایل بسیاری اشاره شده که شاید مهم ترین آن این جمله است: “السلام علیک ایّها العبد الصالح المطیع لله و لرسوله و لامیرالمؤمنین و الحسن و الحسین علیهم السلام”[۱۳]؛ یعنی: درود بر تو ای بنده شایسته و فرمانبردار خداوند و فرستاده اش و امیرمؤمنان و حسن و حسین (ع).
خدایا روحش با ارواح معصومان محشور و راهش پر رهرو باد.

[۱] بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج ۲، ص ۷۷٫
[۲] فاضل، جواد، ترجمه آل ابیطالب، ترجمه مقاتل الطالبین، ج ۲، ص ۱۱۹٫
[۳] ابو الفرج اصفهانی، مقاتل الطالبین، ۸۶، ترجمه مقاتل الطالبین، ۱/۱۱۹٫
[۴] جعفریان، رسول، تأمّلی در نهضت عاشورا، ص ۱۶۴٫
[۵] بلاذری، احمد بن یحیی،انساب الاشراف،ج ۲، ص ۷۱( نام مادر محمد را ذکر نکرده و اسمی از برادر محمد؛یعنی ابراهیم نبرده، در حالی که شهادت ابراهیم به همراه محمد مشهور است)؛ نجفی، محمد جواد، زندگانی حضرت امام حسین (ع)، ص ۱۳۱٫
[۶] ابو الفرج اصفهانی، مقاتل الطالبین، ۸۶؛ فرزندان ابیطالب، ج ۱،ص ۱۱۹٫
[۷] سایت حوزه، بی نام، به نقل از کامل ابن اثیر.
[۸] همان.
[۹] همان از مقاتل الطالبین ترجمه رسولی
[۱۰] جعفریان، رسول، تأملی در نهضت عاشورا، اقتباس از ص ۱۶۵ تا ۱۷۱٫
[۱۱] سایت حوزه با آدرس قبلی.
[۱۲] دینوری، الامامه و السیاسه، ج ۲،ص ۸٫
[۱۳] قمی، شیخ عباس، مفاتیح الجنان، ص ۴۰۲٫

نظرات[۰] | دسته: حضرت مسلم (سلام الله علیه) | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 

No Image
No Image No Image No Image
 
 
 

بایگانی شمسی

تقویم شمسی

آبان ۱۳۹۱
د س چ پ ج ش ی
« مهر   آذر »
۱۲۳۴۵۶۷
۸۹۱۰۱۱۱۲۱۳۱۴
۱۵۱۶۱۷۱۸۱۹۲۰۲۱
۲۲۲۳۲۴۲۵۲۶۲۷۲۸
۲۹۳۰  
No Image No Image