آخرین مطالب

 
No Image
خوش آمديد!
حکایاتى از زبان حضرت آیت الله العظمى بهجت پيوند ثابت

حکایاتى از زبان حضرت آیت الله العظمى بهجت
۱ – ارزش نماز اول وقت
آقاى مصباح مى گوید: آیت الله بهجت از مرحوم آقاى قاضى رحمه اللّه نقل مى کردند که ایشان مى فرمود: ((اگر کسى نماز واجبش را اول وقت بخواند و به مقامات عالیه نرسد مرا لعن کند!و یا فرمودند: به صورت من تف بیندازد.))
اول وقت سرّ عظیمى است (حافِظُوا عَلَى الصَّلَواتِ)
– در انجام نمازها کوشا باشید.
خود یک نکته اى است غیر از (أَقیمُوا الصَّلوهَ)
– و نماز را بپا دارید.
و همین که نمازگزار اهتمام داشته باشد و مقیّد باشد که نماز را اوّل وقت بخواند فى حدّ نفسه آثار زیادى دارد، هر چند حضور قلب هم نباشد.

نظرات[۰] | دسته: حکایات الابرار | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
دو حکایت از اخوند ملاعلی معصومی همدانی پيوند ثابت

دو حکایت از اخوند ملاعلی معصومی همدانی
ضربه ی جبران ناپذیر
جناب حجت الاسلام والمسلمین آقای سلیمی، امام جماعت مسجد آیت الله آخوند همدانی که بنابر وصیت مرحوم آخوند بعد از فوتشان امام مسجد ایشان را درهمدان به عهده گرفت، نقل می کردند:
روزی آقای آخوند طبق روال از منزل به طرف مدرسه علمیه ی خود، با پای پیاده، درحرکت بودند که دربین راه یکباره دیدیم آقا وسط خیابان به زمین نشست وبه سر وصورت می زد و گریه می کرد!
عرض کردیم: چه اتفاق افتاده است؟ فرمودند: همین الان زمین تکان خورد. دوباره پرسیدیم: چه شده است؟! فرمودند: برپیکره ی اسلام ضربه ای جبران ناپذیر وارد شده، همین الان آیت الله بروجردی دار فانی را وداع نمودند! (با اینکه به ظاهر، ایشان از جایی خبر نداشتند)، ما متأسف شدیم وساعت دوبعد ازظهر از رادیو خبر فوت آیت الله بروجردی پخش شد!

نظرات[۰] | دسته: حکایات الابرار | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
ماجرای عجیب غسل دادن ایت الله بروجردی رحمه الله پيوند ثابت

ماجرای عجیب غسل دادن ایت الله بروجردی رحمه الله
آیت الله العظمی سید حسین طباطبایی بروجردی در سال ۱۲۵۴ شمسی در بروجرد به دنیا آمد. نسب وی با ۳۲ واسطه به حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام می‌رسد.

سید حسین پس از ۱۰ سال تحصیل در اصفهان به سفارش پدر به حوزه علمیه نجف رفت و در حالی که فقط ۲۸ سال داشت به درجه اجتهاد رسید. آیت‌‌‏الله بروجردی در نجف فقه و اصول تدریس می کردند. در درس فقه و اصول ایشان بالغ بر دویست نفر از فضلای حوزه علمیه نجف شرکت می‌کردند که در نوع خود بی‌نظیر است.

نظرات[۰] | دسته: حکایات الابرار | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
حکایتی خواندنی از آیت الله حائری پيوند ثابت

حکایتی خواندنی از آیت الله حائری
از مرحوم حضرت آیت الله حاج شیخ “عبدالکریم حائری یزدی” مؤسس حوزه علمیه قم خاطراتیبه یاد ماندنی برجای مانده که یکی از این خاطرات از دوران جوانی ایشان است که اینچنین نقل کرده اند : هنگامی که در شهر سامرا مشغول تحصیل علوم دینی بودم، اهالی آن شهر بطور دسته جمعی به بیماری وبا مبتلا شدند و هر روز یکی یا چند تن از آنان جان خود را از دست می دادند.

نظرات[۰] | دسته: حکایات الابرار | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
پيوند ثابت

باز شدن چشم بصیرت ( برزخی ) در اولیای خدا (میرزا عبدالله شالچی)
مرحوم شالچی در مورد استاد عرفان خویش می گوید :
یکی از روزها ، صبح پس از نماز برای شرکت در جلسه اخلاق استادم به فیضیه رفتم . استاد به من فرمودند :
میرزا عبدالله چه می بینی ؟”این صحبت استاد ، گویا خود را که در فیضیّه هستند در ظاهر می بینم اما باطن آنان را نیز مشاهده می کنم که به صورت تصرفی بود که آن بزرگ در جان من کرد و حجاب ملکوت از برابر چهره ام برداشته شد. دیدم اشخاصی های گوناگون اند.

نظرات[۰] | دسته: حکایات الابرار | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
حمل جنازه به جوار مرقد علی علیه السلام توسط صاحب جنازه پيوند ثابت

حمل جنازه به جوار مرقد علی علیه السلام توسط صاحب جنازه
شیخ مهدی ملّا کتاب در سال آخر عمر خود قصد انجام حج داشت ، به او گفتند که خوب است به کربلا بروید و روز عرفه را در کربلا باشید که ثواب حج دارد .

نظرات[۰] | دسته: حکایات الابرار | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
ملاقات با اولیا خدا پيوند ثابت

ملاقات با اولیا خدا
یکی ازعلمای بزرگ از مرحوم حاج ملا آقا جان نقل می کند و می گوید:ایشان روزی در تشییع شخصی شرکت کرده و بی تابی زیادی می کردند ، و از آنجا که به ظاهر شخص فوت شده را نمی شناخت باعث تعجب همگان گردید .مرحوم حاج ملا آقا جان در این مورد به من فرمود: در سفر کربلا وارد شهر کرمانشاه شدم، دستور رسید با آقائی ملاقات کنم، رفتم بازار، سراغ آن آقا را گرفتم، در بازار گفتند: آن آقا دیوانه است و قابل اعتنا نیست .
گفتم: شما آدرس ایشان را بدهید،آدرس را گرفته رفتم و پیدا کردم.وقتی که وارد حجره محقرش شدم گفت:« سرزده داخل مشو، میکده حمام نیست»

نظرات[۰] | دسته: حکایات الابرار | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
ملاقات شیخ على باحضرت بقیه الله عجل الله تعالى فرجه الشریف پيوند ثابت

یکی از اولیا خدادر نجف اشرف به نقل از ایت الله مستنبط
جناب حجه الاسلام حاج سید جواد گلپایگانى به نقل از مرحوم آیه الله مستنبط فرمود:
روزى طلبه اى موثق به نام شیخ محمد از مدرسه سالمیه قزوین به نجف آمد و در بین سخنانش چنین نقل کرد و در سالهایى که در آن مدرسه علمیه حضور داشتم ، مردى به نام شیخ على وجود داشت که خود را وقف طلاب کرده بود، در حالى که برخى حریم او را پاس نمى داشتند، هر کس در مدرسه کارى داشت ، او را صدا مى زد و او نیز بدون اظهار کوچکترین ناراحتى آن خواسته ها را انجام مى داد حتى گاه وقت و بى وقت برخى از او پر شدن آفتابه شان را مى خواستند و او در کمال شادابى آن تقاضاها را اجابت مى کرد.

نظرات[۰] | دسته: حکایات الابرار | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
پیشوازی علما و انبیاء هنگام مرگ آیت الله حجت پيوند ثابت

پیشوازی علما و انبیاء هنگام مرگ آیت الله حجت
حجت الاسلام فاطمی نیا نقل می کنند:در تهران بزرگی بود به نام حاج شیخ محمود یاسری رضوان الله علیه. بخشی از پیرمردهای تهران تربیت شده او بودند. بنده آقا شیخ محمود را دیده بودم. سلمان زمانه بود، بسیار پاک و بزرگوار…قضیه ای را از خود ایشان شنیدم که شرحش مفصل است و ذکرش لزومی ندارد.اجمالاً اینکه بنا بود روح شیخ بهایی را احضار کنند.

نظرات[۰] | دسته: حکایات الابرار | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
ماجرای تقی بی نماز پيوند ثابت

ماجرای تقی بی نماز
شخصی به نام سید یونس از اهالی آذر شهر ِ آذربایجان می گوید :در سفر مشهد تمام دارائی ام مفقود گردید . پس به حرم مطهر امام رضا علیه السلام رفتم و پس از عرض سلام گفتم : مولای من ! می دانید که پول من رفته و در این دیار نا آشنا ، نه راهی دارم و نه می توانم گدایی کنم و جز شما به دیگری نخواهم گفت .به منزل آمده و شب در عالم رویا دیدم که حضرت رضا علیه السلام فرمود :سید یونس ! بامداد فردا ، هنگام طلوع فجر برو در بَست پایین خیابان و زیر غرفه ی نقّاره خانه بایست . اولین کسی که آمد رازت را به او بگو تا او مشکل تو را حل کند….پیش از طلوع فجر ، بیدار شدم و وضو ساختم و به حرم ، مشرف شدم و پس از زیارت ، قبل از دمیدن فجر ، به همان نقطه ای که در خواب دیده و دستور یافته بودم ، آمدم و چشم به هر سو دوخته بودم تا نفر اول را بنگرم که به ناگاه دیدم ، آقا تقی آذر شهری که متاسفانه در شهر ما به او تقی بی نماز می گفتند از راه رسید. اما من با خود گفتم :آیا مشکل خود را به او بگویم ؟! با اینکه در وطن ، متهم به بی نمازی است ، چرا که در صف نمازگزاران رسمی و حرفه ای نمی نشیند .

نظرات[۰] | دسته: حکایات الابرار | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 

No Image
No Image No Image No Image
 
 
 

بایگانی شمسی

تقویم شمسی

شهریور ۱۳۹۲
د س چ پ ج ش ی
« مرداد   آبان »
 123
۴۵۶۷۸۹۱۰
۱۱۱۲۱۳۱۴۱۵۱۶۱۷
۱۸۱۹۲۰۲۱۲۲۲۳۲۴
۲۵۲۶۲۷۲۸۲۹۳۰۳۱
No Image No Image