آخرین مطالب

 
No Image
خوش آمديد!
معرفت قلبی به خداوند:حضرت آیت‌الله مصباح‌یزدی پيوند ثابت

معرفت قلبی به خداوند
نگاهی به گذشته
در چند جلسه گذشته عرض شد: بر حسب آن چه از آیات کریمه قرآن و روایات استفاده می‌شود ملاک کمال و سعادت انسان ایمان، و ملاک شقاوت و سقوط او کفر است و هر قدر بر ایمان انسان افزوده شود در واقع در مسیر کمال پیش رفته و هر قدر از حقیقت ایمان دور شود تنزل کرده است. پس برای رسیدن به کمال حقیقی (قرب الهی) باید ایمان خود را تقویت کنیم. مطلب بعدی این بود که ایمان دو رکن اساسی دارد؛ یکی شناخت و دیگری میل و اراده. اگر تنها شناخت باشد اما اراده تسلیم و التزام به لوازم ایمان نباشد حاصل آن جحود خواهد شد که از هر کفری بدتر است (وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَیْقَنَتْهَا أَنفُسُهُمْ)۱٫ در باره رکن اول، از بررسی برخی روایات به این نتیجه رسیدیم که گویا شناخت خدای متعال بر دو نوع است؛ یکی علمی است که آثار معرفت به خدای متعال در آن دیده نمی‌شود مانند علمی که فرعون داشت (قَالَ لَقَدْ عَلِمْتَ مَا أَنزَلَ هَـؤُلاء إِلاَّ رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ؛۲ حضرت موسى گفت: تو مى‏دانى این آیات را جز پروردگار آسمان‌ها و زمین نفرستاده است‏)، و دیگری علمی است که آثار معرفت به خدای متعال را داراست.
شناخت خدا به وسیله خدا

اکنون این سوال مطرح می‌شود که این دو نوع علم چه تفاوتی با همدیگر دارند؟ چه می‌شود که گاهی انسان با این‌که می‌داند معجزاتی که به دست حضرت موسی علیه‌السلام ظاهر می‌گردد کارهای خداست، می‌گوید: مَا عَلِمْتُ لَکُم مِّنْ إِلَهٍ غَیْرِی؛۳ من جز خودم خدای دیگری برای شما نمی‌شناسم!» اما گاهی معرفت خدای متعال به دنبال خود خشیت می‌آورد؟ به راستی اگر عمری با زحمت و تلاش تحصیل علم کنیم اما تأثیری در ایمان ما نداشته باشد آن زحمات چه فایده‌ای خواهد داشت؟! گاهی ممکن است اثر معکوس هم داشته باشد! این سوال آن گاه جای خود را بیشتر باز می‌کند که ما در روایات فراوانی با آثاری برای علم مواجه می‌شویم که آن آثار را در علوم خویش نمی‌بینیم. برخی از این آثار را در جلسه قبل مورد اشاره قرار دادیم.
در این جلسه به دسته‌ای دیگر از روایات اشاره خواهیم کرد که بر این معنا دلالت دارند که باید خدای متعال را با خودش شناخت و نمی‌توان او را با چیزی دیگر شناخت. روایاتی فراوان در کتبی چون اصول کافی و بحارالانوار دال بر این معنا نقل شده است. به عنوان مثال، در ابتدای دعای ابوحمزه ثمالی می‌خوانیم: «بِکَ عَرَفْتُکَ وَ أَنْتَ دَلَلْتَنِی عَلَیْکَ وَ دَعَوْتَنِی إِلَیْکَ؛۴ من تو را با تو شناختم و تو مرا بر خودت راهنمایی کردی و مرا به سوی خودت خواندی.» تعبیر «أَنْتَ دَلَلْتَنِی عَلَیْکَ وَ دَعَوْتَنِی إِلَیْکَ» آسان‌تر قابل فهم است و می‌توان گفت: به این حقیقت اشاره دارد که خداوند به وسیله پیامبران ما را به سوی خویش راهنمایی و دعوت نموده است. اما معنای «بک عرفتک؛ من تو را با خودت شناختم» چیست؟ ممکن است بگوییم: این حقیقت معرفتی خاص برای امام زین‌العابدین علیه‌السلام است و ما توان درک آن را نداریم.
اما دسته‌ای دیگر از روایات به این حقیقت اشاره دارد که اصلا خدای متعال جز با خودش شناخته نمی‌شود، که به چند نمونه از این روایات اشاره می‌کنیم: از حضرت صادق علیه‌السلام‌ نقل شده است: «…فَکَیْفَ یُوَحِّدُهُ مَنْ زَعَمَ أَنَّهُ عَرَفَهُ بِغَیْرِهِ وَ إِنَّمَا عَرَفَ اللَّهَ مَنْ عَرَفَهُ بِاللَّهِ فَمَنْ لَمْ یَعْرِفْهُ بِهِ فَلَیْسَ یَعْرِفُهُ؛۵ چگونه خدا را یگانه می‌داند کسی که گمان می‌کند به وسیله غیر او، او را شناخته است، در حالی که تنها کسی خداوند را شناخته است که با خدا، خدا را شناخته باشد. پس کسی که او را با خودش نشناخته باشد او را نشناخته است.» در ادامه همین حدیث آمده است: «لَایُدْرِکُ مَخْلُوقٌ شَیْئاً إِلَّا بِاللَّه؛ هیچ مخلوقی چیزی را جز به وسیله خدای متعال درک نمی‌کند.» در روایتی دیگر آمده است که منصور بن حازم می‌گوید: به امام صادق علیه‌السلام عرض کردم: «إِنِّی نَاظَرْتُ قَوْماً فَقُلْتُ لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ جَلَّ جَلَالُهُ أَجَلُّ وَ أَعَزُّ وَ أَکْرَمُ مِنْ أَنْ یُعْرَفَ بِخَلْقِهِ بَلِ الْعِبَادُ یُعْرَفُونَ بِاللَّهِ؛ فَقَالَ رَحِمَکَ اللَّهُ؛۶ من با گروهی بحث کردم و به ایشان گفتم: خدای متعال بسیار بالاتر و گرامی‌تر از آن است که به وسیله خلق شناخته شود، بلکه مردم به وسیله خدا شناخته می‌شوند. حضرت در تایید این سخن فرمودند: خدا تو را رحمت کند!»
اما به راستی چگونه خدا به وسیله خودش شناخته می‌شود و چگونه ما به وسیله خداوند شناخته می‌شویم؟ با تمثیلی ساده می‌توان به این سوال پاسخ داد. گاه تمثیل‌ها مؤثر واقع شده، بسیار به دل انسان نشسته، او را قانع می‌کند. از این رو در قرآن از تمثیل‌های فراوانی استفاده شده است. تمثیلی که می‌توان در پاسخ به این سؤال از آن بهره برد این است که آنچه را که ما در رؤیت‌های حسی‌ می‌بینیم به وسیله نور می‌بینیم و اگر نور نباشد نمی‌توانیم چیزی را ببینیم و این مطلبی روشن است. اما اگر سؤال شود: اکنون که دیدن همه چیز به نور وابسته است، خود نور را با کمک چه چیز می‌بینیم، پاسخ این است که نور را با خودش می‌بینیم؛ بدین معنا که دیدن نور نیازمند واسطه نیست. برای دیدن آفتاب نیاز نیست نوری دیگر بتابد تا در پرتوی آن، آفتاب را ببینیم. می‌گویند: عین این حقیقت در باب معرفت هم وجود دارد. بدین صورت که ما همه چیز را با واسطه‌ای درک می‌کنیم مثلا هنگامی‌که برهان اقامه می‌گردد به کمک حد وسط نتیجه را درک می‌کنیم، اما سرانجام باید به چیزی رسید که خود به خود معلوم باشد و گرنه تسلسل لازم می‌آید و تسلسل محال است.

نظرات[۰] | دسته: معرفت شناسی | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
مراتب معرفت خدا :حضرت آیت‌الله مصباح‌یزدی پيوند ثابت

جلسه سوم: مراتب معرفت خدا ›

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم

آن چه پیش‌رو دارید گزیده‌ای از سخنان حضرت آیت‌الله مصباح‌یزدی (دامت‌برکاته) در دفتر مقام معظم رهبری است که در تاریخ ۱۹/۰۷/۹۱ ایراد فرموده‌اند. باشد تا این رهنمودها بر بصیرت ما بیافزاید و چراغ فروزان راه هدایت و سعادت ما قرار گیرد.
آثار معرفت خدا
مروری بر گذشته
محور بحث امسال ما این بود که از دیدگاه اسلام تکامل و تنزل انسان بر روی محوری با دو جهت مثبت و منفی قرار می‌گیرد که شبیه به محور Y در محور مختصات است. در این محور ابتدا انسان در نقطه O واقع شده که نه کمالی دارد و نه نقصی، اما هر قدر بر ایمانش افزوده شود به سوی کمال بالاتر می‌رود و هر قدر کفر و آثار کفر در او پدید آید تنزل می‌نماید. بنابراین ما باید برای کسب کمال و تقرب بیشتر به خداوند، ایمان و کفر را شناخته، در راستای تقویت ایمان و دوری از کفر تلاش کنیم.
پیش‌تر گفتیم: با توجه به این‌که ایمان دو رکن اساسی دارد که عبارت‌اند از: شناخت و اراده، برای تکامل ایمان در درجه اول باید معرفت و شناخت را تقویت کرد. اما معمولا هنگامی‌که سخن از علم به میان می‌آید ذهن به سوی علومی توجه می‌یابد که از طریق مفاهیم کسب می‌شوند. البته طبیعی است که برای افزایش معرفت نسبت به خدای متعال باید علوم ذهنی مربوط به خداشناسی را بیشتر و عمیق‌تر فراگرفت، اما باید توجه داشت یادگیری این علوم ذهنی، ابزاری است برای کسب معرفتی که برای تکامل ایمان لازم است. این علوم، سلسله‌ای از مفاهیمی ذهنی هستند که حتی اشخاص کافر و مشرک هم می‌توانند آن‌ها را یاد گرفته، و حتی تدریس کنند. یکی از دوستانی که مدتی در آرژانتین بود می‌گفت: به خاطر علاقه فراوان مردم آرژانتین به شناخت اسلام، یک یهودی کلاس اسلام‌شناسی دایر کرده بود و مردم با پرداخت هزینه‌ای در کلاس او شرکت می‌کردند. او برای پول درآوردن مطالبی را یاد گرفته، به مردم یاد می‌داد. این مثال و نظایر آن شاهد بر این حقیقت است که تنها یاد گرفتن مفاهیم کافی نیست.
البته انسان می‌تواند با یادگیری علوم عقلی مربوط به خداشناسی بسیاری از توهمات غلط و تصورات عامیانه‌ درباره خدا و صفات خدا را از ذهن خویش دور کرده، بفهمد خداوند جسم نیست و کمالات او با صفات ما متفاوت است. فایده دیگر این علوم این است که انسان را در پاسخ‌گویی به شبهات دشمنان توانمند می‌سازد. از این رو اگر پاسخ شبهات متوقف بر تحصیل این علوم باشد فراگیری آن‌ها واجب است. اما برای طی کردن مراحل تکامل به چیزی بیش از این نیازمندیم. در این مرحله شیطان دامی پهن می‌نماید تا به انسان بقبولاند که کمال همین است و جز این نیست. بدین خاطر در روایات اهل‌بیت علیهم‌السلام فضائلی برای معرفت ذکر شده است که انسان با شناخت آن‌ها درمی‌یابد معرفتْ تنها مفاهیمی ذهنی نیست. بهره دیگرِ شناختِ آثار معرفت این است که انسان می‌تواند علومی را که فراگرفته بر این آثار عرضه کند تا مشخص شود که چنین آثاری بر علوم و معارف او مترتب شده است یا خیر؟ این بررسی به انسان کمک می‌کند تا از اشتباه مصون مانده، فریب شیطان را نخورد و کالای بدلی را به جای کالای حقیقی تحویل نگیرد. از این رو موضوع بحث این جلسه ما شناخت آثار معرفت حقیقی خدای متعال خواهد بود.
در آیات قرآن و روایات شریف اهل‌بیت صلوات‌الله‌علیهم‌أجمعین آثار خاصی برای معرفت خدای متعال ذکر شده است که می‌توان تحت چند عنوان آن‌ها را بیان کرد.

نظرات[۰] | دسته: معرفت شناسی | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
سه گام اساسی در مسیر کمال حقیقی :حضرت آیت‌الله مصباح‌یزدی پيوند ثابت

: سه گام اساسی در مسیر کمال حقیقی ›
بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم

آن چه پیش‌رو دارید گزیده‌ای از سخنان حضرت آیت‌الله مصباح‌یزدی (دامت‌برکاته) در دفتر مقام معظم رهبری است که در تاریخ ۰۵/۰۷/۹۱ ایراد فرموده‌اند. باشد تا این رهنمودها بر بصیرت ما بیافزاید و چراغ فروزان راه هدایت و سعادت ما قرار گیرد.
سه گام اساسی در مسیر کمال حقیقی
مروری بر گذشته
در جلسه گذشته بحث را از این جا آغاز کردیم که بزرگ‌ترین تفاوت میان انسان‌ها که آثار آن تا أبد باقی می‌ماند تفاوت در ایمان و کفر است. گویا انسان به منزله جنس است و ایمان و کفر به منزله فصل مقوّم که موجب می‌گردد دو نوع انسان داشته باشیم (هُوَ الَّذِی خَلَقَکُمْ فَمِنکُمْ کَافِرٌ وَمِنکُم مُّؤْمِنٌ).۱ تفاوت مهمی که این اختلاف را از سایر اختلافات میان انسان‌ها متمایز می‌سازد نقش داشتن عنصر اختیار در این اختلاف است. بسیاری از اختلافاتی که با ایمان و کفر ارتباط ندارند، اختیاری نیستند. اختلاف در جنسیت، رنگ، سن، زادگاه و … در اختیار انسان‌ نبوده، قابلیت سرزنش یا تحسین ندارند، اما اختلاف در ایمان و کفر که اصلی‌ترین اثر را در سرنوشت ابدی انسان دارد در اختیار خود انسان‌هاست. انسان می تواند نوع مؤمن یا نوع کافر را برای خویش انتخاب کند. بنابر این شایسته است که انسان در این انتخاب تمام تلاش خویش را برای رقم زدن انتخابی صحیح صرف نماید.
اگر برای تحولاتی که در بدن انسان رخ می‌دهد یک منحنی رسم کنیم خواهیم دید که ابتدا سیری صعودی داشته از نطفه آغاز گشته، در دنیا تولد یافته، از کودکی به جوانی و سپس میانسالی می‌رسد. بعد از این سیری نزولی را شروع می‌کند تا به مرگ می‌رسد. برای روح انسان نیز می‌توان یک منحنی رسم کرد، اما منحنی رشد و تکامل روح انسان خود به خود دارای بخش نزولی نبوده، می‌تواند همیشه صعودی باشد. بدین معنا که از آغاز با ایمان شروع شود و تا آخرین لحظه حیات خویش در دنیا با ایمان ادامه یافته، دائما رو به تکامل باشد. البته در عمل غالبا حرکت انسان‌ها نوسانی است، اما ایمان از این ویژگی برخوردار است که می‌تواند همیشه حرکتی تکاملی و صعودی داشته باشد. در واقع زندگی روحانی انسان حیات اصیل و حقیقی اوست که تا ابد باقی‌ می‌ماند. حیات روحانی انسان حرکتی است که از صفر آغاز شده، می‌تواند به سوی بی‌نهایت ادامه یابد، و تا اندکی از حقیقت ایمان در روح انسان باقی است انسان می‌تواند در حال رشد و تکامل باشد.
زندگی، سیری به سوی الله
حرکت‌های موجود در عالم بسیار متفاوت‌اند. حرکت یک میکروب بر روی یک جسم «حرکت» است، و حرکت نور در فضای بی‌کران هم حرکت است، و عجیب این است که انسان هم می‌تواند حرکتی چون میکروبِ یادشده را داشته باشد، هم می‌تواند حرکتی با سرعتی نظیر نور بیابد. قرآن کریم سراسر زندگی انسان را حرکتی می‌داند که با تلاش در مسیری مشخص انجام می‌گیرد و انتهای حرکت در جهت صحیح، قرب به ذات اقدس الهی است و هیچ منعی برای تقرب بیشتر و بیشتر به آن مقام برای وی وجود ندارد (یَا أَیُّهَا الْإِنْسانُ إِنَّکَ کادِحٌ إِلى‏ رَبِّکَ کَدْحاً فَمُلاقیه؛۲ اى انسان! تو با تلاش و رنج به سوى پروردگارت مى‏روى و او را ملاقات خواهى کرد). این بینشی است که انبیا به انسان‌ها ارائه داده‌اند، اما اکثریت قریب به اتفاق مردم چنین بینشی ندارند؛ حتی بسیاری از معتقدان به دین مبین اسلام که سعی در التزام عملی بدان دارند این تلقی را از حیات خویش نداشته، همه حیات خویش را تنها حرکت به سوی الله نمی‌دانند، بلکه عباداتی چون نماز، روزه و … را حاشیه‌ای از حیات خویش تلقی می‌کنند. اما بزرگان دین به خصوص انبیا و حضرات معصومان صلوات‌الله‌علیهم‌اجمعین تلاش داشتند که این حقیقت را به انسان‌ها تفهیم نمایند که حیات حقیقی‌ شما حرکت به سوی الله است. جوانان عزیز باید قدر عمر خویش را دانسته، آغاز حیات خود را بر اساسی محکم استوار نمایند. حقیقت تکامل انسان تقویت رابطه خود با خدای خویش بوده، هرچه در این مسیر پیش رود در واقع وجود حقیقی وی تکامل یافته، سلامتش تضمین می‌شود، اما اگر غفلت کرده، عصیانا از این راه انحراف پیدا کند به بیماری مبتلا گشته، به تدریج عاملی که او را به سوی الله حرکت می‌دهد خواهد مُرد (فِی قُلُوبِهِم مَّرَضٌ فَزَادَهُمُ اللّهُ مَرَضاً).۳

نظرات[۰] | دسته: معرفت شناسی | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
آثار معرفت خدا :حضرت آیت‌الله مصباح‌یزدی پيوند ثابت

آثار معرفت خدا ›
بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم
آن چه پیش‌رو دارید گزیده‌ای از سخنان حضرت آیت‌الله مصباح‌یزدی (دامت‌برکاته) در دفتر مقام معظم رهبری است که در تاریخ ۲۹/۰۶/۹۱ ایراد فرموده‌اند. باشد تا این رهنمودها بر بصیرت ما بیافزاید و چراغ فروزان راه هدایت و سعادت ما قرار گیرد.
شناخت خویش، اساسی‌ترین شناخت
مقدمه: اقسام تفاوت‌های انسان‌ها

پیش از هر چیز فرارسیدن دهه مبارک کرامت را که با میلاد مسعود ولی نعمت ما حضرت معصومه سلام‌الله‌علیها آغاز شده، با ولادت برادر ایشان پایان می‌پذیرد به پیشگاه مقدس ولی عصر اروحنافداه و همه دوستداران اهل بیت تبریک و تهنیت عرض می‌کنم. برای شروع بحث مقدمه‌ای را عرض می کنم که به نحوی در بحث‌های گذشته بیان شده، اما به عنوان مقدمه برای بحث‌های آینده آن را مرور می‌نماییم.
انسا‌ن‌ها تفاوت‌های فراوانی در شکل، جنس، نژاد، زبان و … دارند که برخی از این تفاوت‌ها به مرتبه مادی و جمادی انسان برمی‌گردند مانند اختلافی که در رنگ پوست انسان‌ها وجود دارد، و برخی دیگر به مرتبه نباتی انسان برمی‌گردند مانند مقدار رشد و نمو انسان‌ها، و بخشی دیگر از این تفاوت‌ها به مرتبه حیوانی انسان بازگشت دارند. تفاوت‌های مرتبه حیوانی به نوعی با ادراکات حسی توأم‌اند و از حد حس فراتر نرفته، با عقل ارتباطی نمی‌یابند. در حقیقت این دسته از اختلاف‌ها بین انسان و حیوان مشترک‌اند، اما تفاوت‌هایی که به انسانیت انسان‌ بازگشته و طیف دیگری از تفاوت‌ها را شکل می‌دهند از آن‌جایی آغاز می‌شوند که به نحوی پای ادراکات عقلی به میان می‌آید. این تفاوت‌های انسانی موجب می‌شوند که شناخت‌ها تفاوت کرده، به دنبال آن، تصمیم‌گیری‌ها و اراده‌ها متفاوت شود. شناختی که برخاسته از ادراک صحیح عقلی باشد کمالی به انسان می‌بخشد که با هیچ چیزی دیگر قابل مقایسه نیست. هنگامی‌که بر اساس این‌گونه شناخت‌ها، تصمیم‌گیری‌ها و برنامه‌ریزی‌هایی صورت می‌گیرد مسیر انسان به کلی عوض می‌شود، بلکه می‌توان گفت: بر اساس این شناخت‌ها و اراده‌هایی که به دنبال آن‌ها شکل می‌گیرد، انسان ماهیت خاصی پیدا می‌کند، به طوری که با تغییر آن‌ها ماهیت حیات انسان تغییر می‌یابد. گویا انسان با وجود این اختلاف، اصلا دو نوع می‌شود. ما در مباحث منطقی عادت کرده‌ایم که بگوییم: انسان نوع اخیر است و دیگر انشعاب به دو یا چند نوع پیدا نمی‌کند، اما در حکمت متعالیه مطرح شده است که انسان هم معنایی جنسی بوده، انواع مختلفی از آن به وجود می‌آیند که در عالم آخرت ظهور پیدا می‌کنند. اکنون صرف‌نظر از بحث‌های مطرح شده در حکمت متعالیه می‌توان با مسامحه گفت: تفاوت ادراکات و شناخت‌ها به قدری در تفاوت بین دو انسان تأثیرگذار است که گویی هر کدام نوع خاصی هستند. کلمه گویی برای همراهی با کسانی است که انسان را نوع اخیر می‌دانند، اما نباید از این نکته غافل شد که این تفاوت بسیار تفاوت عمیقی است.
اتفاقا در متون دینی و به خصوص در قرآن کریم بر این تفاوت بسیار تأکید شده است. برخی از آیات قرآن بسیار با بینشی سازگارند که انسان را به دو قسم متفاوت تقسیم می‌نماید. به عبارت دیگر بسیاری از آیات همین معنا را اثبات می‌کنند؛ «هُوَ الَّذِی خَلَقَکُمْ فَمِنکُمْ کَافِرٌ وَمِنکُم مُّؤْمِنٌ؛۱ او کسی است که شما را آفرید. پس برخی از شما کافر و برخی مؤمن‌اند.» گویا انسان جنسی است که دو نوع دارد.

نظرات[۰] | دسته: معرفت شناسی | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
نقش ذکر در معرفت قلبی به خداوند:حضرت آیت‌الله مصباح‌یزدی پيوند ثابت

نقش ذکر در معرفت قلبی به خداوند
آن چه پیش‌رو دارید گزیده‌ای از سخنان حضرت آیت‌الله مصباح‌یزدی (دامت‌برکاته) در دفتر مقام معظم رهبری است که در تاریخ ۱۲/۰۷/۹۱ ایراد فرموده‌اند. باشد تا این رهنمودها بر بصیرت ما بیافزاید و چراغ فروزان راه هدایت و سعادت ما قرار گیرد.
مراتب معرفت خدا
نگاهی به گذشته

در جلسه‌های گذشته عرض کردیم که از نظر فرهنگ اسلامی دو راه پیش روی بشر وجود دارد که یکی به سعادت نامحدود و دیگری به شقاوت ابدی منتهی می‌گردد. راهی که پایان آن سعادت است راه ایمان است و راهی که به شقاوت می‌انجامد راه کفر می‌باشد و از آن‌جا که انسان فطرتا طالب سعادت خویش است و نمی‌تواند از سعادت خود چشم بپوشد، باید براساس راهنمایی انبیا علیهم‌السلام سعی کند مسیر ایمان را از مراتب نازله آن به سوی بی‌نهایت طی نماید. همچنین باید مراقب باشد در راه انحرافی کفر نیافتد که به سقوط ابدی می‌انجامد.
بلند همتی در معرفت خدا

بعد از این که راه انبیا را باور کرده، بدان ایمان آوردیم، به مقتضای فطرت خویش نباید به هیچ حدی از ایمان اکتفا کنیم. فطرت انسان به گونه‌ای است که به هیچ حدی از کمال قانع نشده، به یک معنا بی‌نهایت طلب است. همه ما این تجربه را داشته‌ایم که وقتی چیزی برای ما خوشایند باشد به هیچ حدی از آن قانع نبوده، تمایل داریم که مراتب بالاتر آن را نیز به دست آوریم. بنابر این اگر کسی به مراتب نازل ایمان اکتفا کند قطعا روزی پشیمان و به عذاب حسرت دچار خواهد شد. آن هنگام که انسان مشاهده کند عده‌ای که از جهت امکانات با او مساوی بودند تنها به دوری از گناه و انجام برخی واجبات اکتفا نکرده، بلکه به تقویت ایمان و عمل به لوازم آن اهتمام ورزیده، به درجات بالایی از کمال نایل شده‌اند، حسرت خواهد خورد و همین حسرت او را عذاب خواهد داد. این عذاب در امور ساده دنیوی هم به سراغ انسان می‌آید تا چه رسد به امور اخروی و ابدی! اگر انسان سرمایه‌ای مانند سرمایه دوستش داشته باشد، اما آن را به کار نگیرد و در برابر، دوستش با آن به معامله بپردازد و سود فراوانی کند، با مشاهده سودی که دوست او برده، بسیار حسرت می‌خورد که چرا تنبلی کردم و مانند رفیقم چنین معامله‌ای انجام ندادم. آن‌گاه عذاب حسرت بسیار کشنده خواهد شد که انسان ببیند دیگری با همین سرمایه میلیون‌ها برابر بر سرمایه‌اش اضافه شده و او به خاطر تنبلی ضرر کرده یا به کلی سرمایه‌اش را از دست داده است. به همین مناسبت قرآن از روز قیامت با نام یو‌م‌الحسره یاد کرده، می‌فرماید: «وَأَنذِرْهُمْ یَوْمَ الْحَسْرَهِ؛۱آنان را از روز حسرت بترسان!» بنابر این به دنبال ایمان، باید این انگیزه هم در ما به وجود آید که به مراتب نازل ایمان اکتفا نکرده، به دنبال تقویت آن باشیم.

نظرات[۰] | دسته: معرفت شناسی | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
جایگاه مفاهیم در معرفت قلبی به خداوند:حضرت آیت‌الله مصباح‌یزدی پيوند ثابت

بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم

آن چه پیش‌رو دارید گزیده‌ای از سخنان حضرت آیت‌الله مصباح‌یزدی (دامت‌برکاته) در دفتر مقام معظم رهبری است که در تاریخ ۰۸/۰۹/۹۱ ایراد فرموده‌اند. باشد تا این رهنمودها بر بصیرت ما بیافزاید و چراغ فروزان راه هدایت و سعادت ما قرار گیرد.
جایگاه مفاهیم در معرفت قلبی به خداوند
نگاهی به گذشته

بحث را از این‌جا شروع کردیم که انسان‌ها در این عالم دو مسیر مختلف را در پیش رو دارند که به دو نتیجه کاملا متضاد منتهی می‌شود؛ یکی به سعادت ابدی و دیگری به شقاوت ابدی. عنوان کلی مسیر حق، ایمان و عنوان کلی مسیر باطل کفر است. مسیر ایمان در واقع مسیر تقویت رابطه با خدا و مسیر کفر مسیر دور شدن از خداست. مسیر حق را می‌توان به درختی تشبیه کرد که ریشه‌ای ثابت در دل انسان پیدا کرده، رشد می‌کند. گو این‌که شاخه‌های متعددی پیدا می‌کند اما همه شاخه‌ها رو به بالا و جهت‌گیری‌‌اش به سوی خداست. با استفاده از مفاهیم دینی از این درخت با نام «شجره طوبى» یاد می‌کنیم. در مقابل، شجره‌ای است که آن هم ریشه در دل انسان دارد، اما با سیری نزولی در منجلاب‌ها فرو می‌رود و نهایتا به اسفل‌سافلین می‌رسد که در آن‌جا «شجره زقوم» است با «طعام ‌اثیم». بنابراین انسان باید در اندیشه تقویت ایمان خویش باشد و با شناخت آسیب‌ها از آن‌ها پرهیز کند تا به آن سرنوشت شوم مبتلا نشود. از این جهت ایمان را مورد تحلیل قرار داده، تأکید کردیم که ایمان دو رکن مهم دارد؛ یکی از مقوله شناخت، و دیگری از مقوله اراده. بنابراین برای تقویت ایمان باید این دو رکن را تقویت کنیم. رکن اصلی ایمان شناخت خدا و شناخت رابطه انسان با خدا است. حاصل بحث ما در باره شناخت خدا این بود که شناخت خدا دست‌کم دو قسم است؛ یکی شناخت ذهنی و دیگری شناخت قلبی، و از روایات شریفه استفاده کردیم که شناخت شهودی قلبی، نوری است که تنها با افاضه الهی حاصل می‌گردد و ما تنها می‌توانیم زمینه آن را فراهم کنیم. مسأله‌ای که در این باره باقی ماند این است که آیا بین این دو شناخت رابطه‌ای وجود دارد یا نه؟
طرح مسأله

طبیعتا انسان با شنیدن خصوصیات معرفتِ نورانی و حضوری خداوند، به دریافت چنین علمی شوق پیدا کرده، توجه خویش را به این علم معطوف می‌کند. اما گاه مقایسه علم ی حصولی با علم قلبی حضوری تصورات نادرستی را در اذهان به همراه می‌آورد که گاه به افراط و تفریط‌هایی هم کشیده می‌شود. فراوان اتفاق می‌افتد که عده‌ای گمان می‌کنند: چون کمال حقیقی در سایه معرفت شهودی به خدا حاصل می‌گردد پس علوم حصولی لغو و بی‌فایده و سربه‌سر قیل و قال است و حجاب اکبر! این آسیبی است که علاقه‌مندان به معرفت نورانی و شهودی را تهدید می‌کند. شیطان هم که همیشه منتظر یافتن روزنه‌ای برای نفوذ در جان آدمی است ممکن است از این آسیب سوء استفاده کند. از این رو بررسی رابطه بین علوم حصولی و معرفت حضوری یا شهودی مسأله‌ای لازم می‌نُماید. با تبیین ارتباط این دو نوع علم و معرفت می‌توان راه نفوذ شیطان در اندیشه جوان‌هایی را بست که علاقه‌مند به کمالات معنوی هستند.
نعمت علم حصولی

برای روشن شدن مسأله، بحث را از دقت در علوم حضوری و حصولی عادی شروع می‌کنیم. علوم شهودی منحصر به علم حضوری به خدای متعال یا به انواری خاص نیست، بلکه علم ما به خود و حالات نفس خودمان نیز علمی حضوری است. اگر در گذشته حادثه ترسناکی برای ما اتفاق افتاده باشد حالت ترس را با علم حضوری درک کرده‌ایم. اکنون نیز که آن حالت را به یاد می‌آوریم درکی از ترس گذشته خود داریم. اما اکنون که حالت ترس در ما از بین رفته است دیگر با علم حضوری آن را درک نمی‌کنیم، بلکه به اصطلاح اهل معقول، صورتی خیالی یا وهمی از آن ترس را تصور می‌کنیم و این صورت از آن حالت حکایت می‌کند. وقتی برای درک معلوم، واسطه و حاکی وجود داشته باشد علم ما علم حصولی خواهد شد. اگر ما اصلا ابزاری برای درک مفهوم ترس نداشتیم و تنها با علم حضوری می‌توانستیم آن را درک کنیم، هر گاه حالت ترس در ما ایجاد می‌شد آن حالت را درک می‌کردیم و با زوال آن حالت دیگر هیچ درکی از آن ترس نمی‌داشتیم و بالتبع هیچ گاه نمی‌توانستیم مقوله ترس را توصیف کنیم.

یکی از بزرگ‌ترین نعمت‌های خدای متعال به انسان، قدرت درک مفاهیم حصولی است. انسان ابتدا این مفاهیم را در ذهن تصور می‌کند، بعد درک خویش را برای دیگران بیان می‌کند یا می‌نویسد. خدای متعال در سوره الرحمن می‌فرماید: «الرَّحْمنُ * عَلَّمَ الْقُرْآنَ؛۱ خداوند رحمان، قرآن را تعلیم فرمود.» مسلما تعلیم قرآن به ما با علم حضوری نبوده است، بلکه ابتدا آیاتی بر پیامبر گرامی اسلام صلی‌الله‌علیه‌وآله نازل شد و ایشان آن آیات را برای مردم قرائت فرمودند. سپس از نسلی به نسل دیگر منتقل شد تا سرانجام به ما رسید. اگر بنا بود انسان تنها علم حضوری داشته باشد قرآن تنها در وجود رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله می‌ماند و کسی از وحی آگاهی نمی‌یافت. نباید فراموش کنیم که آگاهی‌های ما در باره دنیا و آخرت همه در سایه علوم حصولی به دست آمده و به وسیله مفاهیم آن‌ها را درک می‌کنیم و بعد برای دیگران بیان می‌کنیم. بعد از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شود و گاه تا هزاران سال از این مفهوم و از این علم استفاده می‌شود. از این رو انکار نقش علوم حصولی در زندگی انسان انکار یکی از بزرگ‌ترین نعمت‌های خداست.

بی ارزش دانستن علم حصولی نشانه عدم درک ارزش قلم و بیان است «ن وَالْقَلَمِ وَمَا یَسْطُرُونَ۲»؛ «عَلَّمَهُ الْبَیَانَ۳». بیان با علم حصولی امکان پذیر می‌گردد وگرنه علم حضوری که بیان ندارد و اگر بخواهد بیان گردد باید تبدیل به علم حصولی شود. بنابراین نقش مهم علوم حصولی در زندگی انسان به هیچ وجه قابل انکار نیست، به گونه‌ای که اگر این نوع علم از انسان گرفته شود زندگی انسان تعطیل می‌گردد، و حتی شناخت حقیقت، شناخت دین، معرفت به اهل‌بیت و کلمات اهل‌بیت همه از بین خواهد رفت، زیرا ما راهی به علم حضوری آن بزرگواران نداریم. پس باید راه فریب شیطان را بست و به این بهانه که معرفت حقیقی و حضوری به خدای متعال عالی‌ترین معرفت و کمال است، علوم حصولی را بی‌ارزش ندانیم. به یاد داشته باشیم که کسب معرفت شهودی خدای متعال که بالاترین کمال است بدون علوم حصولی امکان ندارد. باید مسیری طولانی را با کمک علوم حصولی طی کرد تا لیاقت تابش آن نور را به قلب خویش بیابیم.
علم حصولی نمادِ علم حضوری

مسأله دیگر این است که آیا بین علم حصولی و علم حضوری رابطه‌ای وجود دارد؟ نکته‌ای که پیش از این گفتیم آن بود که ما می‌توانیم با تعالیم انبیای الهی حقایقی را درک کنیم که راه سعادت را به ما نشان می‌دهد و با عمل به آن تعالیم می‌توانیم به درک شهودی خدای متعال که بالاترین کمال است دست یابیم. اما مسأله‌ای که اکنون می‌خواهیم به آن بپردازیم این است که آیا رابطه‌ای بین علوم حصولی با شناخت نورانی وجود دارد یا این‌که تنها خدای متعال قراردادی با بندگان خود نموده که اگر چنین اعمالی انجام دهند آن پاداش را به آن‌ها عنایت می‌فرماید؟ اگر ما گمان کنیم که این ارتباط تنها قراردادی است و بر اساس آن اعمالی شایسته انجام دهیم اشکالی پیش نخواهد آمد و خدای متعال پاداش محسنین را خواهد داد. اما اگر ما ارتباط بین علم حصولی و علم حضوری را درک کنیم با اطمینان، آرامش وجدان و قاطعیت بیشتری می‌توانیم آن تعالیم را باور کنیم.

با مثالی که پیش‌تر برای حالات نفسانی گفتیم پاسخ این مسأله را دنبال می‌کنیم. گفتیم گاه ما با خود واقعیت ترس در وجودمان مواجه گشته، با علم حضوری آن را درک می‌کنیم و گاه خاطره آن را به یاد آورده، با الفاظی آن را توضیح می‌دهیم. هنگامی که در باره آن مفاهیم تأمل می‌کنیم گویا بر همان حالت نفسانی گذشته اشراف پیدا می‌کنیم. گاهی انسان می‌تواند با الفاظ، خواندن نوشته، تماشای تصویر و ... آن چنان حالت گذشته خویش را مجسم نماید که الآن حالتی شبیه حالت گذشته در نفس او به وجود آید به گونه‌ای که گویا آن حادثه دوباره تحقق پیدا کرده است. پس بین علوم حصولی (صورت‌های ذهنی) با حقایق نفسانی و خارجی رابطه‌ای وجود دارد. اگر بخواهیم با بیانی ساده این رابطه را بیان کنیم می‌توانیم بگوییم بین این دو، رابطه نمادسازی یا به اصطلاح غربی‌ها سمبلیسم وجود دارد. خدای متعال قدرتی به انسان عنایت فرموده که می‌تواند حوادث پیچیده و مطالب مفصل را یک جا و مجموعا در ذهن خود حاضر کند، بدین صورت که برای آن‌ها سمبل و نمادی می‌سازد تا از آن‌ها حکایت کند. این عملی قراردادی است که نمونه آن را در علامت‌های راهنمایی و رانندگی می‌توان دید. ما خودِ نمادها را با علم حضوری در نفس خویش می‌یابیم و در همان جاست که یک سمبل، واقعیتی را تداعی می‌کند که برای آن وضع شده است. ولی چون این سمبل حاکی از واقعیتی است، نسبت به آن واقعیت به این علم حصولی می‌گوییم. به هرحال علوم حصولی ما سمبل‌هایی از حقایقی هستند که می‌توانند ما را به آن حقایق منتقل کنند. البته یکی از شرایط این انتقال تمایل خود انسان است. اگر ما بخواهیم دل خویش را متوجه حقیقتی کنیم این الفاظ و این مفاهیم کمک فراوانی به ما خواهند کرد. ممکن است کسی با شنیدن لفظی اصلا تمایلی به محکی آن نشان ندهد یا حتی اشمئزاز هم پیدا کند. اما لفظ می‌تواند نمادی از حقیقتی باشد که در صورت آمادگی روحی ما می‌توانیم از آن برای انتقال به آن حقیقت بهره ببریم و این کاری بسیار مهم است. اگر انسان توانایی چنین انتقالی را نداشت هیچ تعلیم و تعلمی امکان‌پذیر نبود.
اذکار لفظی پلی برای توجه قلبی

با توجه به آنچه گفتیم روشن می‌شود که دستورات شرعی ما بسیار حکیمانه تشریع شده است تا انسان را در رسیدن به حقایق یاری نمایند. با دقت در دستورات و آداب شرعی روشن می‌گردد که برای تمام حالاتی که ما در شبانه‌روز با آن‌ها روبرو هستیم اذکاری وارد شده است؛ هنگام خواب، هنگام بیدار شدن، هنگام وضو گرفتن، هنگام غذا خوردن و ... . همه این‌ها علم حصولی است. اما بدین جهت توصیه شده‌اند که انسان در سراسر زندگی خویش خود را با خدا رو به‌ رو دیده، بداند به آن سو در حال حرکت است. خدای متعال می‌خواهد انسان در هر قدمی بلکه در هر نفسی به سوی او پیش رود و یک لحظه هم از او دور نگردد. ذکر موجب توجه قلبی انسان شده، و توجه قلبی، علم حضوری را زنده می‌کند. این تأثیر علم حصولی در علم حضوری است. نباید این نقش الفاظ و اذکار را فراموش کرد. این الفاظ هستند که در پیدایش توجه قلبی انسان را یاری می‌کنند. ثابت نگه داشتن توجهات قلبی، امری بسیار مشکل است. خدای متعال انسان را در این عالم طوری آفریده که نمی‌تواند دائما توجه خود را بر یک چیز متمرکز کرده، سایر چیزها را فراموش کند. اگر این‌گونه بود امکان امتحان و بالتبع امکان تکامل برای او فراهم نمی‌گشت. توجه انسان دائما به اشیای مختلف جلب می‌شود، اما برای این‌که در کنار همه توجهات خویش مسیری را به خاطر داشته باشد نیازمند به تمرینی خاص است. از این رو قرآن می‌فرماید: «وَاذْکُرُوا اللَّهَ کَثِیرًا؛۴ خدا را فراوان یاد کنید.» آدابی که در شرع بیان شده، عمدتا این منظور را دنبال می‌کنند که توجهات قلبی انسان حفظ شود. یعنی رابطه بین علم حصولی و علم حضوری برقرار شود. انسان با عادت کردن به این اذکار می‌تواند توجهات قلبی خویش را حفظ کند. عادت کردن به الفاظ و افعال بدنی بسیار آسان‌تر از عادت کردن به حفظ توجهات قلبی است. این نکته اهمیت علوم حصولی را روشن می‌سازد.
بی‌اهمیت دانستن علم حصولی، دامی از دام‌های شیطان

برخی از جوانان مؤمن که از روی صفای قلبی می‌خواهند مراتب کمال به سوی خدای متعال را طی کنند از تحصیل علم باز می‌مانند و گمان می‌کنند صرفا با عمل به برنامه‌ای عبادی به آخرین مرحله کمال دست می‌یابند و علوم حصولی دیگر هیچ فایده‌ای برای آن‌ها ندارد. این اندیشه از دام‌های بزرگ شیطان است. اگر بنا بود که ما اصلا از علوم حصولی در باره امور دینی، رفتار و اخلاق خود استفاده نکنیم چگونه پیغمبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله می‌توانست مردم را به دین خدا دعوت کند یا کسانی را که دچار شک‌های اعتقادی بودند به اسلام هدایت نماید؟ اگر تنها راه این بود که انسان به گوشه‌ای برود و تنها تهذیب اخلاق کند تا هدایت یافته، با خدا أنس گیرد پس این همه آیات، روایات، احتجاج‌ها، مناظرات، کلاس‌های درسی که ائمه بزرگوار صلوات‌الله‌علیهم‌اجمعین داشتند برای چه بود؟ ما می‌بینیم که ائمه علیهم‌السلام برای این‌که خاص‌ترین اصحاب آن‌ها یک قدم بالاتر برود از علوم خویش به آن‌ها افاضه می‌فرمودند و از همین طریق آن‌ها را هدایت می‌کردند. ایشان اصحاب خویش را تشویق می‌کردند که کلام ما را برای دیگران نقل کنید! سفارش می‌فرمودند که به دیدن همدیگر بروید و مطالب ما را برای هم بازگو کنید! اگر مذاکره تأثیری نداشت پس چرا چنین سفارشاتی می‌فرمودند؟ آیا هدایت یک نفر تنها به این است که ذکری به او یاد داده تا تکرار کند یا باید شبهات او را با استدلال پاسخ داد؟ بنابراین اهتمام به علوم حصولی نباید به هیچ وجه ترک شود.
دنیاطلبی، آفت علوم حصولی

اما هنر این است که ما این علوم را ابزار رسیدن به دنیا قرار ندهیم. این‌گونه نباشیم که سال‌ها درس بخوانیم تا بر دیگران فخر بفروشیم. اگر این‌گونه باشیم این علوم هیچ فایده‌ای برای ما نخواهد داشت. اگر بخواهم از راه این علوم برای خویش منافع مادی کسب کنیم یقینا زمین می‌خوریم. آنچه سر به سر قیل است و قال، علومی است که چنین اهدافی را دنبال می‌کنند، یا علوم کسانی است که به علم خویش عمل نمی‌نمایند. اما اگر این علم وسیله‌ای برای کسب نورانیت الهی شود بسیار ارزش‌مند خواهد بود. اگر تلاوت قرآن مورد تأکید قرار گرفته و خواندن پنجاه آیه از قرآن در روز از علامات مؤمن شمرده شده است حکمت اصلی آن این است که به وسیله این الفاظ به مفاهیم، و از مفاهیم به حقایق توجه پیدا کنیم و این رابطه بین علم حصولی و علم حضوری است. از این روست که تأکید شده هنگام تلاوت قرآن تصور کنید که خداوند با شما در حال سخن گفتن است، و وعده و وعیدهای آن همین هدف را دنبال می‌کنند. قرآن در وصف برخی مؤمنان خاص می‌فرماید: « إِذَا تُتْلَى عَلَیْهِمْ آیَاتُ الرَّحْمَن خَرُّوا سُجَّدًا وَبُکِیًّا؛۵» این بدین خاطر است که صورتی از آن حقایق در ذهن آن‌ها تجسم پیدا می‌کند به گونه‌ای که گویا خود آن حقیقت را می‌بینند. این همان رابطه‌ای است که می‌تواند زمینه را برای قلب انسان فراهم کند که خدای متعال نور معرفت را به قلب او بتاباند. از برخی بزرگان سؤال شده است که چگونه می‌بینید اگر از درس‌ به خاطر عبادت کم گذاشته شود؟ ایشان فرموده بودند درس را مزاحَم قرار ندهید؛ عبادت‌تان نباید مزاحِم درس‌تان باشد. ما هرچه داریم از این دروس است.» سخن در این است که نباید در مرحله الفاظ و مفاهیم توقف کرد. امیدواریم خدای متعال به برکت اهل‌بیت و به خصوص به برکت سیدالشهدا صلوات‌الله‌علیه همه ما را از آفات مادی و معنوی حفظ فرماید و به آن علمی که مرضی اوست هدایت فرماید.
والسلام علیکم و رحمه‌الله
۱ . الرحمن(۵۵)، ۱و۲٫
۲ . قلم(۸)، ۱٫
۳ . الرحمن(۵۵)، ۴٫
۴ . انفال(۸)، ۴۵٫
۵ . مریم(۱۹)، ۵۸٫

نظرات[۰] | دسته: معرفت شناسی | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
نقش ذکردر معرفت قلبی :حضرت آیت‌الله مصباح‌یزدی پيوند ثابت

نقش ذکردر معرفت قلبی
بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم

آن چه پیش‌رو دارید گزیده‌ای از سخنان حضرت آیت‌الله مصباح‌یزدی (دامت‌برکاته) در دفتر مقام معظم رهبری است که در تاریخ ۱۰/۰۸/۹۱ ایراد فرموده‌اند. باشد تا این رهنمودها بر بصیرت ما بیافزاید و چراغ فروزان راه هدایت و سعادت ما قرار گیرد.
نقش ذکر در معرفت قلبی به خداوند
نگاهی به گذشته
قبل از هر چیز فرارسیدن عید‌الله الاکبر عید سعید غدیر را به پیشگاه مقدس ولی‌عصر اروحنافداه و نائب شایسته حضرتش، مقام معظم رهبری و همه دوست‌داران اهل‌بیت علیهم‌السلام تبریک و تهنیت عرض می‌کنم. در جلسات اخیر گفتیم: شناخت خدای متعال دست کم بر دو نوع است؛ یکی شناختی است که با توجه به آیات الهی در عالم و براهینی عقلی به دست می‌آید و برای هر کسی هم میسر است. حقیقت این معرفت، سلسله‌ای از مفاهیم ذهنی است که در جای خود ارزش‌مند است. اما از آیات و روایات استفاده می‌شود که مرتبه‌ای دیگر از معرفت هست که با شناخت نوع اول تفاوت دارد. از مهم‌ترین تفاوت‌های آن با معرفت‌های ذهنی این است که این معرفت برای هر کسی به سادگی حاصل نمی‌گردد. این نوع معرفت مخصوص اولیای خداست و هدیه‌ای است که خدای متعال به دوستان خود عطا می‌کند. به دنبال این فرق، تفاوتی دیگر مطرح می‌شود و آن این‌که می‌توان گفت: پیدایش این نوع معرفت کار خداست و اساسا خداوند باید آن را اعطا فرماید، اما معارف ذهنی و کسبی، راهی عادی دارد که هر کسی می‌تواند آن راه را طی کند و به نتیجه برسد. شاید یکی از روشن‌ترین شواهد این نکته تعبیری است که در ذیل دعای عرفه آمده است: «الهی انت الذی اشرقت الانوار فی قلوب اولیائک حتی عرفوک ووحدوک؛ خدایا! تویی که نورها در دل دوستانت تاباندی تا تو را شناختند و به یگانگی تو ایمان آوردند.»
نقش تلاش انسان در معرفت قلبی
ممکن است تصور شود که ما هیچ نقشی در دریافت این نور و این معرفت نداریم و این نور باید بدون واسطه از خداوند افاضه شود و نیازمند مقدمه و سبب نیست.
برای دفع این توهم، عرض می‌کنیم: خدای متعال هر پدیده‌ای را که در عالم تحقق پیدا کند اعم باد، باران، رویش گیاهان و … به خود نسبت داده، آن را فعل خودش معرفی می‌کند. بر اساس این معنا همه چیز نهایتا به فعل و اراده الهی منتهی می‌شود. همچنین معرفت، چه به معنای نوری حضوری و شهودی و چه به معنای معرفتی ذهنی، را باید خداوند عطا کند، اما وسایط و اسباب این معارف متفاوت‌اند. فرقی که این دو نوع معرفت با یکدیگر دارند یکی این است که وسایط و مقدمات معارف ذهنی مقدماتی بسیار پیچیده و طولانی است، اما معرفت شهودی و حضوری متوقف بر آن اسباب طبیعی و عادی نیست. بدین معنا که سبب دارد، اما سبب آن از سنخی دیگر است.
برای تقریب به ذهن می‌توان به آیاتی از قرآن کریم اشاره کرد که به داستان جنگ بدر می‌پردازد. تمام جمعیت لشکر مسلمانان در جنگ بدر ۳۱۳ نفر بود و ابزار جنگی بسیار محدودی هم در اختیار داشتند، اما مشرکان هم از نظر تعداد چندین برابر مسلمانان بودند و هم از جهت تجهیزات جنگی بسیار مجهز به میدان آمده بودند. با این حال سرانجام خدای متعال مسلمانان را بر آنان پیروز کرد. در آن جنگ رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله مشتی ریگ به سوی لشکر کفار پاشیدند که چشمان همه آن‌ها آزرده شد. سپس لشکر مسلمانان را امر به حمله نمودند. قرآن خطاب به رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله در این‌باره می‌فرماید: «وَمَا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَلَـکِنَّ اللّهَ رَمَى؛۱ و این تو نبودى که خاک و سنگ به صورت آن‌ها انداختى، بلکه خدا انداخت.» در حقیقت چه مؤمن و چه کافر هر فعلی انجام دهند نهایتا سرسلسله افعال آن‌ها خداست و می‌توان افعال آن‌ها را به خداوند نسبت داد. اما در این آیه خداوند می‌فرماید: آن هنگام که تو به سوی کفار ریگ پاشیدی تو نبودی که این کار را انجام دادی. از یک طرف تصدیق می‌کند که «تو پرتاب کردی» و از طرفی دیگر آن را نفی می‌کند. همچنین خطاب به مؤمنین می‌فرماید: «فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَلَـکِنَّ اللّهَ قَتَلَهُمْ؛۲ این شما نبودید که آن‌ها را کشتید، بلکه خداوند آن‌ها را کشت.» مسلما مؤمنان و در پیشاپیش آن‌ها امیرالمؤمنین علیه‌السلام در آن میدان شمشیر زده، کفار را به هلاکت رساندند، اما قرآن می‌فرماید: شما آن‌ها را نکشتید، بلکه خدا آن‌ها را کشت. این سخن بدان جهت است که در موارد دیگر اسبابی عادی در کار است که کیفیت تنظیم و تأثیر آن‌ها کاملا محسوس است. اما در این‌ مورد اسباب عادی و معادلات مادی اقتضا نمی‌کرد که تعدادی محدود، آن هم بدون ساز و برگ جنگی در مقابل لشگری مجهز پیروز شوند. به زبان ساده، معنای آیه این است که نسبت این پیروزی به خدا بیش از نسبت آن به شماست و در این پیروزی، دست خدا بیشتر نمایان است. اگر امام رضوان‌الله‌علیه در فتح خرمشهر فرمود: خرمشهر را خدا آزاد کرد، به همین جهت است.
معارف نیز، چه معارف حصولی که از راه مفاهیم و استدلال‌ها تحصیل می‌شوند و چه معارف حضوری به معنایی که تقریر کردیم، همه از جانب خداست، اما معرفت نوع دوم از آن‌جا به خدا نسبت داده می‌شود و گفته می‌شود: «نور یقذفه الله فی قلب من یشاء» که ابراز عادی در آن دیده نمی‌شود. بدین معنا که ضرورتا احتیاج به خواندن دروسی چون فلسفه و کلام ندارد، بلکه نورانیتی است که در انسان پدید می‌آید. ایمانِ صاحب این نوع از معرفت هم بسیار قوی‌تر از ایمان آن‌هایی است که ده‌ها سال تنها مباحث عقلی را بررسی کرده‌اند. اما این بدان معنا نیست که هیچ سببی در این‌جا وجود ندارد. خدا حکیمانه کار می‌کند و در صورتی عطیه‌ای به بنده خویش عطا می‌فرماید که او لیاقت آن را کسب کرده باشد، به خصوص در مورد ثواب و عقابی که بر تکالیف مترتب می‌شود. در این موارد حتما باید اختیار خود فرد در آن نقش داشته باشد. بنابر این نباید گفت: «ما نقشی در معارف قلبی نداریم و لازم نیست بی‌جهت خود را به زحمت بیاندازیم. این خداست که اگر بخواهد آن را عطا خواهد کرد و اگر نخواست عطا نمی‌کند!» این سخنی ناصواب است. تحصیل مقدمات معارف قلبی به دست ماست و اراده ما در آن مؤثر است و خداوند بی‌جهت به کسی چنین عنایتی نمی‌کند. باید برای تحصیل این مقدمات تلاش کرد

نظرات[۰] | دسته: معرفت شناسی | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 

No Image
No Image No Image No Image
 
 
 

بایگانی شمسی

تقویم شمسی

شهریور ۱۳۹۴
د س چ پ ج ش ی
« خرداد   مهر »
 1
۲۳۴۵۶۷۸
۹۱۰۱۱۱۲۱۳۱۴۱۵
۱۶۱۷۱۸۱۹۲۰۲۱۲۲
۲۳۲۴۲۵۲۶۲۷۲۸۲۹
۳۰۳۱  
No Image No Image