آخرین مطالب

 
No Image
خوش آمديد!
ملاقات سیّد بحر العلوم با امام زمان (علیه السلام) در مسجد سهله پيوند ثابت

ملاقات سیّد بحر العلوم با امام زمان (علیه السلام) در مسجد سهله

عالم بزرگوار آخوند ملازین العابدین سلماسى مى گوید: (روزى در مجلس درس آیه اللّه علاّمه طباطبائى بحر العلوم در نجف اشرف نشسته بودم. جهت زیارت، عالم بلند مرتبه جناب میزرا ابو القاسم قمى صاحب (قوانین) داخل شد.

پس از درس، میرزا ابو القاسم به سیّد بحر العلوم گفت: (شما رستگار شدید وبه تولّد روحانى وجسمانى وپیدایش چشم ملکوتى وبرزخى دست پیدا کرده اید. پس چیزى به ما مرحمت کنید از آن نعمتهاى بى پایانى که به دست آوردید).

پس سیّد بحر العلوم بدون تامّل فرمود: (من دیشب یا دوشب قبل (تردید از گوینده است) براى خواندن نافله شب به مسجد کوفه رفته بودم واوّل صبح قصد برگشت به نجف اشرف را کردم.
وقتى از مسجد بیرون آمدم، دلم هواى رفتن به مسجد سهله را کرد ولى از ترس نرسیدن به نجف قبل از صبح وانجام شدن امر مباحثه در آن روز، از این کار منصرف شدم ولى اشتیاقم لحظه به لحظه زیاد مى شد ودلم بیشتر مى خواست که بروم.

در همین احوال که تردید داشتم ناگهان بادى وزید وغبارى بلند شد ومرا به آن طرف حرکت داد ومدّتى نگذشت که مرا بر در مسجد سهله انداخت.

نظرات[۰] | دسته: امام مهدی (عج) | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
سؤال کردن مسائل از حضرت على (علیه السلام) وامام زمان (علیه السلام) توسّط مقدّس اردبیلى پيوند ثابت

مقدّس اردبیلى، شاگردى داشت که به او دانش ورفتار نیکو یاد مى داد که اهل تفرش بود ونام او میر علام بود وبى نهایت دانا وباورع بود.

آن شاگرد مى گوید: (یک شب وقتى مطالعه کردن من تمام شد، نیمه هاى شب شده بود که از اتاقم بیرون آمدم ونگاهى به اطراف حرم شریف کردم وآن شب بسیار تاریک بود.

ناگهان یک مرد را دیدم که رو به حرم شریف حضرت على (علیه السلام) کرده است، گفتم: (شاید این دزد است وآمده چیزى از قندیلها را بدزدد).

بنابراین از آنجایى که ایستاده بودم، پایین آمدم وآهسته به او نزدیک شدم در حالى که او مرا نمى دید.

او به نزدیکى هاى حرم مطهّر رفت وایستاد. ناگهان دیدم قفل باز شد وافتاد وهمچنین درب دوّم وسوّم نیز به همین ترتیب باز شد واو به داخل قبر مطهّر شرف یاب شد.

سلام کرد واز طرف قبر مطهّر جواب سلام داده شد. سپس با امام (علیه السلام) در مورد مسائل علمى صحبت کرد ومن از صحبت کردنش، او را شناختم که استادم مقدّس اردبیلى است. سپس از حرم بیرون رفته واز شهر هم بیرون شد وبه طرف مسجد کوفه رفت.

نظرات[۰] | دسته: امام مهدی (عج) | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
صب حجر الاسود توسّط امام زمان (علیه السلام) وجواب نامه جعفر بن قولویه توسّط آن حضرت پيوند ثابت

نصب حجر الاسود توسّط امام زمان (علیه السلام) وجواب نامه جعفر بن قولویه توسّط آن حضرت

در سالى که قرامطه در سال ۳۳۹ حجر الاسود را براى نصب در جاى خود به مکّه مى بردند عالم بزرگوار شیخ جعفر بن قولویه به طرف مکّه حرکت کرد تا شاید در مراسم آن شرکت کرده وامام عصر (علیه السلام) را – که طبق روایات، حجر الاسود فقط به دست امام معصوم (علیه السلام) نصب مى شود – را ببیند.

وقتى به بغداد رسید مریض شد ونتوانست برود. لذا کسى را به عنوان نایب زیارت حجّ خود قرار داده ونامه اى نوشته ومُهر کرد وبه نایب داد وگفت: (این نامه را به شخصى که حجر الاسود را به جاى خود نصب مى کند بده). ودر آن نامه از حضرت ولى عصر (علیه السلام) مدّت عمر خود را واینکه آیا از این مریضى خلاصى مى یابد را سؤال کرده بود.

این شخص مى گوید: (من وارد مکّه شدم وروزى که مى خواستند حجر الاسود را نصب کنند به خُدّام کعبه پول دادم تا مرا نزدیک رکن کعبه ببرند تا ببینم چه شخصى حجر الاسود را در جاى خود نصب مى کند.

هر کس مى آمد وحجر الاسود را بلند مى کرد تا در جاى خود قرار دهد قرار نمى گرفت، تا این که شخصى گندم گون وبا چهره اى زیبا آمده وحجر الاسود را برداشت به جاى خود گذاشت وحجر الاسود در جاى خود مستقرّ شد ودر این حال صداى مردم بلند شد وآن شخص از همان راهى که آمده بود برگشت.

نظرات[۰] | دسته: امام مهدی (عج) | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
شرفیاب شدن مرحوم شیخ مرتضى انصارى خدمت امام زمان (علیه السلام) وپرسیدن سؤالات از آن حضرت پيوند ثابت

شرفیاب شدن مرحوم شیخ مرتضى انصارى خدمت امام زمان (علیه السلام) وپرسیدن سؤالات از آن حضرت

یکى از شاگردان مرحوم شیخ مرتضى انصارى مى گوید: (نیمه شبى در کربلاى معلاّ از خانه بیرون آمدم، در حالى که کوچه ها گل آلود وتاریک بودند ومن چراغى با خود برداشته بودم.

از دور شخصى را مشاهده کردم، که چون به او نزدیک شدم دیدم، استادم شیخ انصارى است.

با دیدن ایشان به فکر فرو رفتم واز خود پرسیدم که آن بزرگوار در این موقع از شب، در این کوچه هاى گل آلود با چشم ضعیف به کجا مى روند؟!

از بیم آنکه مبادا کسى در کمین ایشان باشد، آهسته به دنبالش حرکت کردم.

شیخ آمد وآمد تا در کنار خانه اى ایستاد ودر کنار در آن خانه زیارت جامعه را با یک توجّه خاصّى خواند، سپس داخل آن منزل گردید.

نظرات[۰] | دسته: امام مهدی (عج) | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
تأیید اجتهاد شیخ انصارى توسّط امام زمان (علیه السلام) پيوند ثابت

تأیید اجتهاد شیخ انصارى توسّط امام زمان (علیه السلام)

بعد از فوت مرحوم صاحب جواهر، آیه اللّه حاج شیخ محمّد حسن مردم به مرحوم شیخ انصارى (رضوان اللّه تعالى علیه) مراجعه کردند واز او رساله عملیّه خواستند.

شیخ انصارى فرمود: (با بودن سیّد العلماء مازندرانى که از من اعلم است ودر بابل زندگى مى کند من رساله عملیّه ندارم واین عمل را انجام نمى دهم).

لذا خود شیخ انصارى نامه اى براى سیّد العلماء به بابل نوشت واز او خواست، که به نجف اشرف مشرّف شود وزعامت حوزه علمیّه شیعه را به عهده بگیرد.

سیّد العلماء، در جواب نامه شیخ انصارى نوشت: (درست است من وقتى در نجف بودم وبا شما مباحثه مى کردم، از شما در فقه قویتر بودم، ولى چون مدّتها است که در بابل زندگى مى کنم وجلسه بحثى ندارم وتارک شده ام شما را از خود اعلم مى دانم، لذا باید مرجعیّت را خود شما قبول فرمائید).

با این حال شیخ انصارى فرمود: (من یقین به لیاقت خود براى این مقام ندارم، لذا اگر مولایم حضرت ولى عصر (علیه السلام) به من اجازه اجتهاد بدهند ومرا براى این مقام تعیین کنند، من آن را قبول خواهم کرد).

روزى معظّم له در مجلس درس نشسته بود وشاگردان هم اطرافش نشسته بودند، دیدند شخصى که آثار عظمت وجلال از قیافه اش ظاهر است وارد شد وشیخ انصارى به او احترام گذاشت.

او در حضور طلاّب به شیخ انصارى رو کرد وفرمود: (نظر شما درباره زنى که شوهرش مسخ شده باشد، چیست؟) (این مسأله به خاطر آنکه مسخ در این امّت وجود ندارد در هیچ کتابى عنوان نشده است).

لذا شیخ انصارى عرض کرد: (چون در کتابها این بحث عنوان نشده من هم نمى توانم، جواب عرض کنم).

نظرات[۰] | دسته: امام مهدی (عج) | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
ملاقات علماى بزرگ اسلام با امام زمان علیه السلام:علاّمه حلّى پيوند ثابت

چگونه صاحب الزّمان را نمى توان دید در حالى که دست او در میان دست توست

علاّمه حلّى شب جمعه اى به زیارت سیّد الشّهداء (علیه السلام) مى رفت. ایشان تنها بر روى الاغى سوار شده بود وتازیانه نیز در دستش بود.

در بین راه شخص عربى پیاده به همراه علاّمه راه افتاده وبا هم به صحبت مشغول شدند. وقتى مقدارى از راه رفتند علاّمه متوجّه شد که این شخص مرد دانایى است بنابراین در مورد همه مسائل علمى با هم صحبت کردند وعلاّمه بیشتر متوجّه مى شد که این مرد صاحب علم وفضیلت بسیارى است.

نظرات[۰] | دسته: امام مهدی (عج) | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
ملاقات علماى بزرگ اسلام با امام زمان علیه السلام:شیخ مفید پيوند ثابت

جبران کردن اشتباه شیخ مفید توسّط امام زمان (علیه السلام)

مى گویند از روستایى کسى خدمت شیخ مفید رسید ودر مورد زنى حامله که فوت کرده وفرزندش زنده است سؤال کرد که: (آیا باید شکم این زن را پاره کرده وطفل را بیرون آوریم ویا این که با آن بچّه، او را دفن کنیم؟)

شیخ مفید فرمود: (با همان بچّه او را دفن کنید).

پس آن مرد برگشت. در وسط راه دید مرد اسب سوارى از پُشت سر، سریع مى آید، وقتى به نزدیک مرد رسید، گفت: (اى مرد! شیخ مفید فرموده است که شکم آن زن را پاره کنید وطفل را بیرون بیاورید وزن را دفن کنید).

آن مرد نیز همین کار را کرد. پس از مدّتى اتّفاق را براى شیخ مفید بیان کردند، شیخ فرمود: (من کسى را نفرستادم ومعلوم است که آن شخص صاحب الامر (علیه السلام) بوده است. حالا که در احکام دینى اشتباه مى کنم همان بهتر که دیگر احکام دینى را بیان نکنم).

پس به خانه رفتند ودرب خانه را بستند وبیرون نیامدند.

ناگاه از حضرت ولى عصر (علیه السلام) نامه اى براى شیخ مفید آمد که: (بر شما واجب است تا احکام دینى را بیان کنید وما هم شما را همراهى کنیم ومواظب باشیم که اشتباه نکنید).

پس شیخ مفید دوباره شروع به بیان احکام دین کرد.

نظرات[۰] | دسته: امام مهدی (عج) | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
حضرت ایت الله بهجت :کجا رفتند کسانی که با صاحب الزمان ارتباط داشتند؟ پيوند ثابت

حضرت ایت الله بهجت می فرمودند:

«
ما خود را بیچاره کرده‎ایم که قطع ارتباط نموده‎ایم و گویا هیچ نداریم.
آیا آن ها از ما فقیرتر بودند؟
اگر بفرمائید به آن حضرت دسترسی نداریم؟
جواب شما این است که چرا به انجام واجبات و ترک محرّمات ملتزم نیستید، و او به همین از ما راضی است
زیرا «أورع النّاس مَن تورَّعَ عن المحرّمات»پرهیزگارترین مردم کسی است که از کارهای حرام بپرهیزد.
ترک واجبات و ارتکاب محرّمات، حجاب و نقاب دیدار ما از آن حضرت است.» (۱)

پی نوشت:

۱-در محضر آیت الله العظمی بهجت ـ ص۳۶۱ ، محمد حسین رخشاد

نظرات[۰] | دسته: امام مهدی (عج) | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
حکایتی زیبا از تشرّف آیت‌الله نمازی خدمت امام زمان (ع)/ به قرآن قسم نخور! پيوند ثابت

حکایتی زیبا از تشرّف آیت‌الله نمازی خدمت امام زمان (ع)/ به قرآن قسم نخور!
آیت‌الله شیخ اسماعیل نمازی شاهرودی از سلسله سعادتمندان و زمره نیکبختانی است که در سفر بیت‌الله پس از حادثه‌ای هولناک به همراه جمعی از حاجیان…
به گزارش خبرنگار قرآن و عترت باشگاه خبرنگاران؛ اصغرآقا در نظر داشت که از صف ماشین‌ها جدا شده، پس از پیمودن مسافتی دوباره به کاروان ملحق شود و در جلوی کاروان قرار گیرد اما او نادانسته ماشین را منحرف کرد و از کاروان جدا شد. من به خاطر سفرهای متمادی می‌دانستم که بیابان‌های عربستان بی‌سروته و بی انتهاست. لذا او را خیلی نصیحت کرده و اصرار نمودم که از قافله جدا نشود و طبق ترتیب کاروان حرکت کند اما او گوش نکرد. حاجیان دیگر هم سکوت کردند و با من همراهی نکردند.

آیت‌الله شیخ اسماعیل نمازی شاهرودی از سلسله سعادتمندان و زمره نیکبختانی است که در سفر بیت‌الله پس از حادثه‌ای هولناک به همراه جمعی از حاجیان و زائران خانه خدا، موفق به دیدار جمال دلربای حضرت بقیهالله ـ ارواحنا فداه ـ می‌شود.

حادثه از آن جا آغاز می‌شود که با اشتباه و غرور و حرف نشنوی یکی از رانندگان به نام «اصغرآقا» اتوبوس حامل حجّاج در برهوت و بیابان‌های عربستان راه را گم می‌کند و پس از پیمودن مسافتی طولانی راه به جایی نمی‌برند. در این هنگام آب آشامیدنی و بنزین نیز به پایان رسیده و سرانجام حاجیان ناامیدانه دل بر مرگ می‌نهند. به درخواست آیت‌الله نمازی، توسلی به آستان فریادرس بیچارگان، امام زمان(ع) جسته می‌شود و این توسل و توجّه کارساز می‌افتد و عنایت امام عصر(ع) از آنان دستگیری می‌نماید و حاجیان نیم‌روز با حضرت بقیّهالله(ع) همسفر می‌شوند..

آیت‌الله نمازی، انگیزه خود از نقل این تشرّف را شادی دل مؤمنان مشتاق به دیدار امام عصر(ع) بیان داشته و می‌فرماید: «این تشرّف را برای تذّکر و عمل به آیه «وذکّر فانّ الذکری تنفع المؤمنین» نقل می‌کنم و امیدوارم که این تذکّر، موثر واقع شود و قلوب مؤمنان با استماع این حکایت، از محبّت به حضرت بقیهالله سرشار گردد. این حقیر ناقابل مورد مرحمت حضرت حق ـ جلّ و علا ـ واقع شدم و خداوند سعادت تشرّف به محضر حضرت مهدی(ع) را نصیبم کرد و حدود نصف روز در خدمت آن حضرت بودیم و پس از این که غایب شدند، دانستیم که ایشان، حضرت بقیهالله ـ ارواحنا فداه ـ بوده‌اند»۱ لازم به یادآوری است که جناب نمازی شاهرودی تشرّفات دیگری هم به محضر امام زمان(ع) داشته‌اند که طالبان می‌توانند به کتاب مجالس حضرت مهدی مراجعه نمایند.

دامن این مقدمه را بر می‌چینیم و خوشتر آن است که سرّ دلبران را از زبان خود ایشان نه دیگران بشنویم. این شما و این سوغات سفر، و ارمغان راه.

دیـدار یار غائب دانی چه ذوق دارد
ابری که در بیابان بر تشنه‌ای ببارد

در سال ۱۳۳۶ هجری از تهران به همراه جمعی از برادران ایمانی به مکّه معظّمه مشرّف شدیم. امیرالحاج و سرپرست ما «صدر الاشراف» بود. در آن زمان چیزی حدود ۲۵۰ تومان تا ۳۰۰ تومان می‌گرفتند و با ماشین‌هایی قرار‌داد می‌بستند که ما را به مکّه رسانده و از آن جا به عراق بازگردانند.
من برای چهاردهمین مرتبه بود که به بیت‌الله الحرام مشرّف می‌شدم و به عنوان روحانی کاروان خدمت می‌کردم. آن سال در راه بازگشت به عراق به خاطر مسائلی، عربستان قوانینی برای ماشین‌های حجّاج وضع کرده بود و آن این که ماشین‌های زائران خانه خدا باید در یک کاروان صدتایی و همراه هم حرکت کنند. هر کاروان یک سرپرست داشت و یک ماشین هم، لوازم یدکی و ملزومات دیگر را همراه کاروان حمل می‌کرد. ضمناً دو ماشین پلیس، یکی در جلو و دیگری در عقب کاروان وظیفه حفاظت از قافله را بر عهده داشت ماشین ما دو راننده به نام‌های محمود آقا و اصغرآقا داشت که هر دو بچّه تهران بودند.
هنگامی که کاروان به راه افتاد اصغرآقا رانندگی می‌کرد. از قضا ماشینِ ما در آخر صف، پشت سر همه ماشین‌ها قرار گرفت و این موضوع اصغرآقا را خیلی ناراحت کرد و شروع کرد به غُرو لُند کردن و این که در حرکت از تهران ماشین آخری بودیم، در برگشتن هم آخری شدیم و باید تا آخر مسیر خاک بخوریم. من باید از صفِ ماشین‌ها خارج می‌شوم و می‌روم در جلوی ماشین‌های دیگر قرار می‌گیرم.

گم شدن در بیابان اصغرآقا در نظر داشت که از صف ماشین‌ها جدا شده، پس از پیمودن مسافتی دوباره به کاروان ملحق شود و در جلوی کاروان قرار گیرد اما او نادانسته ماشین را منحرف کرد و از کاروان جدا شد. من به خاطر سفرهای متمادی می‌دانستم که بیابان‌های عربستان بی‌سروته و بی انتهاست. لذا او را خیلی نصیحت کرده و اصرار نمودم که از قافله جدا نشود و طبق ترتیب کاروان حرکت کند اما او گوش نکرد. حاجیان دیگر هم سکوت کردند و با من همراهی نکردند.
اصغرآقا تصمیم خود را گرفت و گفت: به اندازه کافی آب و بنزین داریم و می‌توانیم از یک راه فرعی خود را به جلوی کاروان برسانیم. او از کاروان جدا شد و در بیابان به راه افتاد و پس از طیّ مسافتی طولانی راه را گم کرد و نتوانست خود را به کاروان برساند. کم‌کم شب هم فرا رسید. ما با داد و فریاد از او خواستیم که ماشین را متوقف کند تا نماز بخوانیم. وقتی از ماشین پیاده شدم؛ به آسمان نگاه کردم و دیدم که فاصله ما با هفت برادران (هفت اورنگ) زیاد شده، فهمیدم که راه زیادی را به اشتباه آمده‌ایم به همین خاطر به راننده گفتم: «امشب را همین‌جا بیتوته می‌کنیم و فردا صبح از همان راهی که آمده‌ایم، باز می‌گردیم».
فردا صبح سوار شدیم تا از همان راه دیروزی برگردیم اما از آن جا که صحراهای حجاز دارای شن‌های نرم است و باد آن‌ها را پیوسته حرکت می‌دهد، نتوانستیم راهِ بازگشت را پیدا کنیم. هیچ اثری از راه دیشب بر سینه صحرا نبود از آن طرف، ماشین هم مرتّب در شن‌ها فرو می‌رفت، جهت‌های متعددّی را چند فرسخ، چند فرسخ پیمودیم و سرانجام ره به جایی نبردیم و دوباره شب فرا رسید.

فردا صبح روز سوم، آب و بنزین هم تمام شد.
همه وحشت‌زده و ناامید شده بودیم. من به عنوان روحانی کاروان و کسی که سفرهای زیادی به خانه خدا آمده بودم گفتم: «این اصغرآقا بود که ما را به اینجا کشانید و گناه بزرگی را انجام داد. اما چاره‌ای هم نیست، بیاید همگی به امام زمان(ع) متوسّل شویم. اگر آن بزرگوار ما را از این بیابان هلاکت نجات بخشید، زهی سعادت و خوشبختی، اما اگر به فریاد ما نرسد همگی در این بیابان مُرده، طعمه حیوانات خواهیم شد. بیایید قبل از آن که بی حال شده و دست و پایمان بی‌رمق بیفتد، هر کس برای خود گودالی حفر کند و در آن گودال برود که اگر مرگ به سراغ ما آمد، در آن گودال‌ها جان بدهیم و حداقل بدن ما طعمه حیوانات نشود و با گذشت زمان، باد وزیده و شن‌ها را روی ما بریزد و در زیر شن‌ها مدفون شویم.
همه مشغول شدند و هر یک برای خود قبری کند و در این حال به حاجیان گفتم: جلوی قبر خود بنشینند تا به چهارده معصوم(ع) توسّلی بجوییم و خودم شروع به خواندن دعای توسّل کردم. ابتدا به رسول خدا(ص)، بعد به حضرت زهرا(س) و سپس به سایر امامان(ع)، وقتی به امام عصر(ع) رسیدم، روضه‌ای خواندم و گریه زیادی کردیم. در این حال الهام شدم که همه با هم «آقا» را با این ذکر بخوانیم: « یا فارس الحجاز أدرکنا، یا اباصالح المهدی ادرکنا، یا صاحب‌الزمان ادرکنا» همه با حال ناامیدی و گریه و زاری این ذکر شریف را تکرار می‌کردیم و آقا را صدا می‌زدیم.به حاجیان گفتم: « با خدا قرار بگذارید که اگر نجات یافتیم همه اموالی که به همراه داریم در راه خدا انفاق کنیم، با خدا عهد ببندیم که اگر نیازمندی به ما مراجعه کرد در حقّ او کوتاهی نکنیم و بقیه عمرمان را در برآوردن نیازهای مردم کوشا و ساعی باشیم».

نظرات[۰] | دسته: امام مهدی (عج) | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
سیدی که امام زمان(عج) او را به آغوش کشید پيوند ثابت

سیدی که امام زمان(عج) او را به آغوش کشید
سید‌مهدی طباطبایی بروجردی ملقب به «بحرالعلوم» کسی است که امام زمان(عج) را ملاقات و به لطف عنایات حضرت، مقام ایشان در مسجد سهله را تعیین کرد. همچنین محل قبور مختار، حضرت صالح و هود را مشخص کرد.

به گزارش فرهنگ نیوز ، سید‌مهدی طباطبایی بروجردی ملقب به «بحرالعلوم» کسی است که امام زمان(عج) را ملاقات و به لطف عنایات حضرت، مقام ایشان در مسجد سهله را تعیین کرد. همچنین محل قبور مختار، حضرت صالح و هود را مشخص کرد.

جلوه نور
محمد مهدی ، فرزند سید مرتضی طباطبایی بروجردی ، از نوادگان امام حسن مجتبی علیه السلام در یک خانواده روحانی وپرهیزگار، در شب جمعه از ماه شوال ۱۱۵ ق ./ ۱۱۱۳ ش . در شهر کربلای معلی پا به عرصه هستی نهاد. شبی که سید به دنیا آمد پدر وی در عالم خواب دیدکه امام رضا علیه السلام دستور دادند((محمد بن اسماعیلبن بزیع(از اصحاب امام کاظم و امام رضا و امام جوادعلیه السلام) شمعی برفراز بام سید مرتضی منظور خود اوست بر افروزد. وقتی محمدبن اسماعیل آن شمع را روشن کرد نوری از آن شمع به آسمان بالا رفت که نهایت نداشت. )پدر از آن رویای راستین بیدار می شود و همزمان خبر مولود تازه رسیده را به او می دهند.

در محضر اساتید
او از دوران کودکی در دامن پر مهر و محبت مادر پاکدامنش و در پرتوتوجهات پدر بزرگوارش سید مرتضی به آداب و اخلاق اسلامی خو گرفت ورفته رفته رشد یافت . پس از گذراندن دوره های علوم مقدماتی و سطح فقه و اصول، درآغاز بلوغ به درس خارج که از سوی پدرش تدریس می شد راه یافت و پس از پنج سال درس وبحث فشرده به مقام بلند اجتهاد نایل آمد.
سید محمد مهدی همچنین در محضر اساتید بنام حوزه کربلا و نجف اشرف شرکت جست و از فرهیختگان بنامی چون، محمد باقر وحید بهبهانی ، شیخ یوسف بحرانی ،محمد تقی دورقی نجفی و مهدی فتونی نباطی عاملی درس آموخت.
وحید بهبهانی در اواخر عمر خویش مردم را درمسائل و فتواهای احتیاطی به سوی سید محمد مهدی راهنمایی می کرد و او را مجتهدی جامع الشرایط می دانست.
سید در سال ۱۱۸۶ ق . به قصد زیارت مرقد مطهر امام رضا علیه السلام و دیدار با علمای بزرگ ایران وارد مشهد مقدس شد و در مدت اقامتش شش ‍ یا هفت ساله خود در آن شهر، علاوه بر دیدارهای علمی با مردم و مباحثات با علما، در درس استاد میرزا مهدی اصفهانی خراسانی شرکت کرد و فلسفه ، عقاید و کلام را از آن مرد بزرگ آموخت و بر اندوخته علمی خویش افزود.
لقب بحرالعلوم
لقب بحرالعلوم از زبان این استاد برای اولین با به سید محمد مهدی طباطبایی گفته شد. استاد که از هوش و استعداد او شگفت زده شده بود در حین درس خطاببه شاگرد خود می گوید:اخا انت بحرالعلوم یعنی تو دریای علم هستی از آن لحظه سید به این لقب معروف شد.
سفرحجاز
سید بحرالعلوم دراواخر سال ۱۱۹۳ ق راهی حجاز شد. استقبال شایان مردم و شخصیتهای محافل علمی از اوموجب شد که به مدت دو سال در کنار خانه خدا اقامت ورزد و به درس و بحث بپردازد.
تسلط او به فقه اهل سنت و حسن معاشرت و سخاوتش او را چنان در میان ساکنان آن دیار بخصوص اهل علم ، محبوب ساخت که هر روزه شماری از مردم و دانشمندان به دیدنش می رفتند و از وی کسب فیض می نمودند. شگفت آنکه پیروان هر کدام از مذاهب چنین می پنداشتند که بحرالعلوم پای بند به مذهب ایشان است . او تمام این مدت را باتقیه گذرانید و جلسه درس او در علم کلام طبق مذاهب چهارگانه دایر بود و در اواخرتوقف در مکه ، مذهب خود را اعلان فرمود. وقتی خبر اظهار مذهب او به گوش ‍ پیروان مذاهب دیگر رسید از اطراف به دور او ریخته ، با وی به مناقشه پرداختند و او با دانش انبوه خود بر تمامی آنها برتری پیدا کرد و همه آنها را با دلیلهای قوی و منطقی به سوی حقیقت اسلام مجذوب ساخت.
تعیین و تثبیت جایگاه اعمال حج و مرکزیت دادن به مواقیت احرام به طوری که از نظر شرعی صحیح واق عشود و همچنین اصلاح مواقف حج ، یکی از گامهای ارزشمند سید بحرالعلوم بود. زیرا این مکانهای مقدس قبل از او چندان مشخص نبود.
علاوه بر اینها، سنگهای فرش شده در حرم را که حجاج بر آن اقامه نماز می کردند تعویض نمود و سنگهای معدنی را خارج کرد وسنگهایی را که از نظر شیعه سجده بر آنها صحیح است جایگزین نمود. از آثار معنوی حضوراین مرد بزرگ در حجاز شیعه شدن امام جمعه مکه در هشتاد سالگی است.

یادی از شاگردان
این عالم با ورع شاگردانی بزرگ و نامی تربیت کرد که هر یک منشا خدمات فراوان به عالم اسلام شدند. در اینجا به نام چند تن از آنها اشاره می کنیم:
شیخ جعفر نجفی معروف به کاشف الغطاء، سید محمد جواد عاملی معروف به صاحب مفتاح الکرامه،ملا احمد نراقی،محمد باقر شفتی رشتی ، سید یعقوب کوه کمری،سید صدر الدین عاملی ،شیخ محمد ابراهیم کلباسی ، زین العابدین سلماسی ،شیخ عبدالحسین الاعم ، سیدعلی فرزند سید محمد ، سید قیصر محمد فرزند معصوم رضوی خراسانی ، اسدالله کاظمی ، ابوعلی حائری صاحب کتاب منتهی المقال ،سید عبدالله شیر ، شیخ محمد تقی اصفهانی ایوانکی، صاحب حاشیه معالم ، سید محمد مجاهد، مولف کتاب المناهل ، محسن اعرجی ، میرزا محمد عبدالصانع نیشابوری اخباری،شیخ حسین نجف

نظرات[۰] | دسته: امام مهدی (عج) | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 

No Image
No Image No Image No Image
 
 
 

بایگانی شمسی

تقویم شمسی

دی ۱۳۹۶
د س چ پ ج ش ی
« آبان   فروردین »
 123
۴۵۶۷۸۹۱۰
۱۱۱۲۱۳۱۴۱۵۱۶۱۷
۱۸۱۹۲۰۲۱۲۲۲۳۲۴
۲۵۲۶۲۷۲۸۲۹۳۰  
No Image No Image