آخرین مطالب

 
No Image
خوش آمديد!
یهود و یهودیان در عصر ظهور پيوند ثابت

یهود و یهودیان در عصر ظهور
از ابتدای خلقت انسان ها، همواره جنگ و نزاع میان دو جبهه حق و باطل تا به امروز وجود داشته، و تا زمان ظهور حضرت ولی عصر (عج) نیز ادامه خواهد داشت. روایات مرتبط به وقایع پس از ظهور، نشان دهنده حضور موثر یهود در جبهه باطل بوده که همواره به صورت نظامی و فرهنگی صورت گرفته و آیات و روایات به جنگ افروزی و فتنه انگیزی مداوم آنان تاکید دارد. در بررسی نقش یهود در زمان ظهور، آیات و روایات شیعه و اهل سنت بیانگر حضور طولانی مدت یهود در عصر ظهور، چگونگی مقابله یهود با امام(ع) ابتدا با پشتیبانی از سفیانی و روم و پس از نابودی ایشان به صورت حمله نظامی توسط خود آنها، تحقق دو برخورد نظامی که با عنوان دو وعده الهی در سوره اسراء یاد شده به دست حضرت(ع) و تدابیر ایشان برای از بین بردن فتنه های یهود به صورت دعوت آنها به اسلام، اخراج از شهر های عربی، پرداخت جزیه توسط آنها و نبرد نهایی و نابودی کامل آنان می باشد.
تاریخ انتشار : ۱۳۹۶/۶/۲۵
منبع : mahdaviat-conference.com , حیدری، ام البنین / عسگرپور، فاطمه
مقدمه
با نگاهی به تاریخ بعثت پیامبران و مروری بر مبارزات آنها با هدف نابودی ظلم به روشنی در می یابیم که مبارزه با استکبار بزرگترین و مهمترین گام در راه رسیدن به هدف برای هر مصلح الهی است. بنابر این مهمترین نکته در سیر مطالعات وقایع پس از ظهور حضرت مهدی(ع) به عنوان بزرگترین مصلح و منجی بشریت، سیر مبارزات ایشان است که باید مورد مطالعه قرار گیرد. در بررسی روایی مبارزات حضرت در زمان ظهور، مهمترین و بزرگترین نبرد ایشان، نبرد با یهود عنوان شده است و تاکید روایات بر مبارزات حضرت(ع) با یهود گویای حضور موثر یهود در زمان ظهور بوده و این مطلب چنان اهمیت دارد که آیاتی نیز در سوره اسراء به این مطلب اختصاص پیدا کرده است. بنابر این، بررسی چگونگی حضور یهود و فتنه انگیزی آنان از اهمیت ویژه ای برخوردار است.

در این نوشتار سعی کردیم با استفاده از آیات و روایات شیعه و اهل سنت نحوه حضور فرهنگی و نظامی یهود را با دو رویکرد بررسی کنیم:

۱- چگونگی مقابله یهود با امام و فتنه انگیزی ایشان در زمان ظهور

۲- تدابیر کلی امام برای سرکوبی و مقابله با آنان از زمان ظهور تا نابودی کامل آنان به دست حضرت(ع)
بقای یهود

اگر چه با توجه به گستردگی حضور و نقش صهیونیست یهودی در کل وقایع جهان امروز تردید در عدم بقای آنها در زمان ظهور دور از تصور است و بقای یهود مانند دیگر ادیان تا زمان ظهور امری بدیهی می باشد اما برای تاکید بر بقای یهود و حضور آنها در زمان ظهور به روایاتی استناد می کنیم. «عن کعب قال: إنما سمی المهدی لأنه یهدی إلی أسفار من أسفار التوراه یستخرجها من جبال الشام، یدعو إلیها الیهود فیسلم علی تلک الکتب جماعه کثیره، ثم ذکر نحوا من ثلاثین ألفا؛ جز این نیست که مهدی نامیده شد چون او هدایت می کند به قسمت هایی از توراتی که آن را از کوه های شام خارج کرده است، و یهود را به سوی آن دعوت می کند پس جماعت زیادی بر آن کتب تسلیم می شوند که سی هزار نفر ذکر شدند.» ( عبد الرزاق:۱۱/۳۷۲٫) «عن سلیمان بن عیسی قال: بلغنی أنه علی یدی المهدی یظهر تابوت السکینه من بحیره طبریه حتی تحمل فتوضع بین یدیه ببیت المقدس، فإذا نظرت إلیه الیهود أسلمت إلا قلیلا منهم؛ سلیمان بن عیسی می گوید: به من خبر رسید که به دست مهدی تابوت سکینه از بحیره طبریه ظاهر می شود و(آن را) حمل می کند و در بیت المقدس قرار می دهد، پس هنگامی که یهود به آن نظر می کنند اسلام می آورند مگر اندکی از آنان.» (ابن حماد:۱/۳۵۵ و ۳۶۰)

نظرات[۰] | دسته: امام مهدی (عج) | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
رابطه داعش با روایات سفیانی، دجال و پرچم های سیاه پيوند ثابت

رابطه داعش با روایات سفیانی، دجال و پرچم های سیاه
در روایات اهل سنت بحث دجال اولا خیلی پررنگ، قدیمی و معتبر است و ثانیا نماد دروغ و تزویر است و به مردم خیلی توصیه شده که از دجال بپرهیزند. اهل سنت روایتی از پیامبر(ص) نقل می کنند که قیامت نمی شود مگر اینکه حدود سی نفر دجال قیام می کنند که هر کدام می گویند ما پیامبر هستیم. پیامبر(ص) در این روایت اشاره می کند که دجال ادعای نبوت می کند. ولی در خیلی از روایات اهل سنت آمده که دجال مدعی الوهیت و ربوبیت است و می گوید من پروردگار شما هستم. و بعد اوصافی برای دجال آمده است که چه کارهایی انجام می دهد که این را به اثبات برساند.
تاریخ انتشار : ۱۳۹۶/۵/۲۹
بازدید : ۳۳۴
منبع : پژوهشکده مهدویت
سخنران یا مصاحبه شونده : جعفری، جواد
معنای لغوی و اصطلاحی دجّال چیست؟
ــ بسم الله الرحمن الرحیم. واژه دجال همانطور که در لغت آمده از ریشه «دَجَلَ» است و مشتقات آن در کتاب های لغت وجود دارد. «دَجَلَ» به معنای روی چیزی را پوشاندن است. وقتی شما روی چیزی را می پوشاندید، می گویند: «دَجَلَه» رویش را پوشاند. برخی گفته اند که به معنای مخلوط کردن چند چیز با هم است، کسی را به اشتباه بیاندازد یعنی خلط کردن به قصد فریب دادن و به اشتباه انداختن. گفته اند که موجودی هم در آخر الزمان می آید که دروغ های فراوانی به مردم می گوید و مردم را به اشتباه می اندازد به این خاطر از ریشه «دَجَلَ» صفت مبالغه «دجّال» را استفاده کرده اند بنابراین دجال صفت مبالغه است که از «دَجَلَ» گرفته شده است و به معنای بسیار فریبنده، به التباس رساننده و مخلوط کننده است.

آیا نام دجال در کتاب های روایی معتبر شیعه و سنی آمده است؟ و دجال دارای چه ویژگی هایی است؟
ــ دجال در روایات اهل سنت بیشتر آمده است. یعنی اهل سنت در «صحیح بخاری»، «صحاح سته» و خیلی از کتاب های حدیثی شان فراوان به بحث دجال پرداخته اند. دجال در کتاب معتبر و قدیمی مثل «مصنف ابی شیبه» ـ که متعلق به سنه ۱۲۰قمری است یعنی همان زمان هایی که اجازه دادند حدیث نوشته شود ـ آمده است.
البته اهل سنت با واژه دیگری به نام «مسیح الدجال» آورده اند. مسیح در اینجا به معنای مسح و دست کشیده شده است. آنها معتقدند یک طرف صورت دجال را دست کشیده و پاک کرده اند و دجال ابرو و چشم ندارد و ممسوح العین است. چشم دجال مسح شده است یعنی روی چشم دجال دست کشیده و پاک شده است و دجال یک چشم ندارد و به همین خاطر به دجال «مسیح الدجال» می گویند؛ یعنی دجالی که یک طرف صورتش ممسوح است. بنابراین اگر ما این تعبیر را بپذیریم دجال کسی است که طرف راست صورت او مسح شده است یعنی پاک شده و از بین رفته است. در روایات آمده است که چشم چپ دجال روی پیشانی اش است. با توجه به این مطلب، اینکه معروف است که چهره دجال را چشمی در وسط پیشانی، ترسیم می کنند درست نیست؛ یعنی دجال یک چهره عادی دارد و سمت راست صورت و چشم راستش از بین رفته است.
در کتاب های شیعه و معتبر ما در بحث مهدویت، مثل کتاب “کمال الدین و تمام النعمه” اثر «شیخ صدوق» روایات متعددی در مورد دجال وجود دارد ولی تاکیدی که در روایات اهل سنت در مورد دجال است در شیعه نیست. در شیعه بیشتر بحث روی «سفیانی» است. دجال همان طور که از اسم آن بر می آید، نماد تزویر و دروغ است. و اهل سنت روایات فراوانی دارند که پیامبر(ص) در نمازها از دجال استعاذه می کرد و می فرمود: هیچ پیامبری نبوده مگر اینکه مردم و امت خود را از دجال ترسانده است.
بنابراین در روایات اهل سنت بحث دجال اولا خیلی پررنگ، قدیمی و معتبر است و ثانیا نماد دروغ و تزویر است و به مردم خیلی توصیه شده که از دجال بپرهیزند. اهل سنت روایتی از پیامبر(ص) نقل می کنند که قیامت نمی شود مگر اینکه حدود سی نفر دجال قیام می کنند که هر کدام می گویند ما پیامبر هستیم. پیامبر(ص) در این روایت اشاره می کند که دجال ادعای نبوت می کند. ولی در خیلی از روایات اهل سنت آمده که دجال مدعی الوهیت و ربوبیت است و می گوید من پروردگار شما هستم. و بعد اوصافی برای دجال آمده است که چه کارهایی انجام می دهد که این را به اثبات برساند.
معیاری که پیامبر(ص) برای تشخیص دجال بیان می کند این است که می فرماید: «دجال ادعای خدایی خواهد کرد ولی شما بدانید که خدای شما سالم است ولی چشم او اعور است». این نشانه ساده و روشن دادن از طرف پیامبر(ص) نشان می دهد که دجال چگونه می تواند مردم را گول بزند و چه مقدار انسان ها حرفهای او را می پذیرند. لفظ اعور به معنای لوچ بودن چشم که در این روایت آمده است این طور به نظر می رسد که آنهایی که دجال را ممسوح العین معنا می کنند با این روایت در تعارض است. یعنی این روایت می گوید که چشم راست دجال چپ است نه این که چشم ندارد.
آیا منظور از دجال، فکر و ایده و اندیشه است؟ و آیا کارهای دجال را یک فرد انجام می دهد یا به صورت گروهی این کارها انجام خواهند داد؟
ــ آنگونه که از روایات معلوم می شود دجال جریان، سمبل و نماد است. دلیل آن هم این است که نوع بیانی که احادیث دارند با معنا کردن عادی نمی تواند سازگار باشد و بر فرد منطبق نمی شود. مثلا روایتی از پیامبر(ص) وارد شده است که دجال چهارپایی دارد که «عرض ما بین اذنیه میل» یک میل بین دو گوش این الاغ فاصله است. میل را در روایات از شش هزار متر تا سه هزار متر یعنی نیم فرسخ تعبیر کرده اند. بنابراین وقتی که روایت می گوید که دجال سوار بر مرکبی که بین دو گوش آن حداقل سه کیلومتر فاصله است نمی شود بر شخص تطبیق شود. یا در روایت دیگر آمده است: «یخرج معه جنّه و نار»، بهشت و جهنمی با او همراه است. یا «و جبل من خُبز» کوهی از نان همراه دجال است. «و نحر من ماء» دجال رودخانه آب با خود می برد. این تعبیرات نمی شود به فرد حمل شود؛ مثلا بگوییم که دجال آدمی است که با خود کوه به همراه دارد. یا تعبیراتی که امیرالمومنین(ع) دارد که «یخوض البحار، یسیر معه الشمس، بین یدیه جبل من دُخان، خلفه جبل ابیض، تحته حمار اقمر، خطبه حماره میل» هر قدمی که الاغ دجال در راه رفتن بر می دارد سه هزار متر است. یا در مورد سرعت دجال روایتی وجود دارد که با سرعت خورشید برابر است. چنین چیزهایی باید ناظر به ابزارهایی باشد. بنابراین دجال را نمی شود گفت که شخص تنهاست. منتها دجال در روایات به اشخاص مثل کسی که ادعا کرده من پیامبر هستم، هم اطلاق شده است. و دجال مثل سفیانی ـ که معتقدم سفیانی شخص خاصی است ـ نیست. دجال در طول تاریخ جریان داشته و نماد دروغ و نیرنگ است و نمی شود گفت که دجال شخص خاص است و نشانه ها به شخص خاص قابل تطبیق نیست.

آیا حضور دجال از علائم قطعی ظهور است یا از علائم غیر قطعی؟
ــ جدید ترین تحقیق درباره روایات دجال در کتاب دانشنامه امام مهدی(عج) آمده و از طرف دارالحدیث منتشر شده است. «حجت الاسلام سید محمد کاظم طباطبایی» معتقد است ما طبق تحقیقاتی که انجام دادیم به این نتیجه رسیدیم که دجال هیچ ربطی به مهدویت ندارد. ما در روایات خود داریم که کسی که دجال را خواهد کشت بنابر برخی روایات حضرت مهدی(عج) است و بنابر برخی روایات حضرت عیسی است. از این باب می شود گفت دجال به مباحث مهدویت ربط دارد.
البته این را باید بگویم که به صورت کلی در اهل سنت علائم ظهور با علائم قیامت به هم آمیخته شده است یعنی اهل سنت چیزی به عنوان علائم ظهور ندارند. آنها این تعبیر که بگویند که قبل از آمدن امام مهدی(عج) و خلیفه آخر، فلان اتفاقات می افتد چنین چیزهایی ندارند. آنها «اشراط الساعه» یعنی نشانه های قیامت اطلاق می کنند. از دیدگاه اهل سنت پیامبر(ص) وقتی نشانه های قیامت را بیان می کند هم به ظهور امام زمان(عج) اشاره می کند و هم به دجال می پردازد که قبل از وقوع قیامت اینها اتقاق می افتد.

اینکه دجال به عنوان نشانه ظهور باشد، چنین چیزی نداریم. ما وقایع دوران ظهور را داریم که به بحث دجال مربوط می شود. به عبارت دیگر یکی از اتفاقاتی که در دوران ظهور می افتد این است که دجال به دست حضرت عیسی بنابر برخی روایات و بنا بر روایات دیگر به دست حضرت مهدی(عج) کشته می شود. معلوم است که قبل از آن، دجال فعالیت می کرده نه اینکه تازه پیدا شده باشد و این سیر همیشه وجود دارد و در هر وقت کسی نماینده جریان انحراف است و راس جریان انحراف به دست حضرت عیسی یا امام مهدی(عج) کشته می شود. روی این حساب می شود گفت دجال جزء نشانه های ظهور نیست اتفاقی است که در طول تاریخ جریان دارد و زمانی که حضرت مهدی(عج) ظهور کرد سر این جریان قطع می شود و مضمحل خواهد شد.

مفهوم دجال در ادیان دیگر مثل مسیحیت و یهودیت وجود دارد یا مختص اسلام است؟

ــ در رساله یوحنا که متعلق به ادبیات دینی مسیحیت است ذکری از دجال آمده است و آنها خودشان به عنوان «آنتی کریست»(ضد مسیح) از آن یاد می کنند. می گویند که ضد مسیح همان دجال است و دجال دشمن اصلی حضرت عیسی است. در روایات اهل سنت دشمن اصلی حضرت مهدی(عج) دجال است ولی در روایات شیعه دشمن اصلی حضرت مهدی(عج) سفیانی است.

نظرات[۰] | دسته: امام مهدی (عج) | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
عصر ظهور امام زمان علیه السلامعصر مواجهه و رویارویی با اقوام و ملل مختلف از جمله مواجهه با قوم یهود پيوند ثابت

عصر ظهور امام زمان علیه السلام، عصر مواجهه و رویارویی با اقوام و ملل مختلف از جمله مواجهه با قوم یهود است. تاریخ یهود با حوادثی پر فراز و نشیب همراه بوده و هست. در قران آیات متعددی به یهود، انبیای بنی اسرائیل، اوصاف و کردار ناپسند این قوم اشاره دارد، در برخی از آیات خبر از تباهی، ذلت ابدی و نابودی آنها داده است. از مجموع شواهد بر می آید که امام زمان در عصر ظهور در دو مرحله با یهودیان مواجهه دارد در مرحله اول با اقامه دلایل مورد قبول برای یهودیان، آنان را به اسلام دعوت می نماید، برخی نیز ایمان می آورند اما بسیاری در اثر نژاد پرستی و عناد، اسلام نمی آورند و جنگ سختی با آنها شکل می گیرد، از روایات برمی آید که رابطه خاصی میان دجال و یهود، سفیانی و سرزمین شام با یهود وجود دارد، امام زمان  با غلبه بر دجال و شکست سفیانی و تصرف شام، در نهایت وارد مسجد الاقصی می شود. خواری و ذلت از اوصاف همیشگی یهود است که اوج آن در عصرظهور خواهد بود.
تاریخ انتشار : ۱۳۹۶/۶/۲۵
بازدید : ۱۸۸
منبع : مجله مشرق موعود – تابستان ۱۳۹۶ – شماره ۴۲ , سعید بخشی – سیدمسعود پورسیدآقایی
مشخصات نویسنده : دانشجوی دکتری (سطح چهار) کلام حوزه علمیه قم – استاد حوزه علمیه قم
مقدمه

از جمله معارف برجسته اسلام _ خصوصاً شیعه _ اعتقاد به ظهور و قیام جهانی حضرت مهدی (عج) که از دودمان پیامبر (ص) و هم نام اوست. عصر ظهور یکی از حساس ترین دوره های زندگی بشر از ابتدای هبوط آدم تا پایان جهان است. عصر طلایی انسان ها و دوره شکوفایی[۱] استعدادهای حقیقی بشریت است، در این زمان پرتو عدالت گسترِ امام عصر (عج)، افق هستی را روشن می کند؛ کسی که ظهورش برای مستضعفان بشارت و برای مستکبران زنگ خطر است. او با ظهورش به هر نوع ظلم و ستم، استعمار و استثمار خاتمه می دهد. تحقق این مهم با موانعی همراه است از جمله قدرت های استکباری عالم از ظهور او بیمناکند و با تمام امکانات برای مبارزه با او پا به صحنه گذاشته و امکانات رسانه ای، سیاسی، اقتصادی و نظامی خود را در این راه به کار می گیرند.

یهود با پیشینه ای چند هزار ساله و برخورداری از انبیایی چون ابراهیم، اسحاق، یعقوب، موسی، سلیمان و داود و تاریخ پر فراز و نشیب که پر است از نافرمانی، طغیان، کشتار، آواره گی، فساد، توطئه علیه «اسلام» و… ، این توطئه در عصر کنونی با حمله یهودیان به فلسطین، اشغال آنجا و کشتن هزاران زن و کودک بی گناه با سکوت بلکه حمایت مجامع بین المللی ادامه دارد.

قرآن کریم با اهتمام زیادی به تاریخ یهود، انبیای بنی اسرائیل، بینش و اعتقاد، اوصاف و کردار یهود پرداخته است؛ اوصافی چون دین فروشی، تحریف حقایق، فساد در روی زمین، رباخواری، حرص شدید به دنیا و… به آنان نسبت می دهد. از منظر قرآن عاقبت آنان جز اختلاف، دربه‏دری و ذلت نیست؛ از این روی برای ریشه کن نمودن این غده سرطانی، مسلمانان را به جهاد با آنان دعوت می نماید.

به نظر می رسد با توجه به روحیاتی که از یهود سراغ داریم، آنها مانع اصلی برای ظهور امام زمان (عج) هستند؛ زیرا دشمنی دیرینه یهودیان با اسلام و بالعکس، روحیه نژاد پرستی به گونه ای که فقط نژاد یهود را برتر و برحق می دانند، پیامبری را می پذیرند که دلخواه و از نژاد خودشان باشد، هدایت و بهشت را از آنِ خود می دانند، همه این امور سبب می شوند تا انسان اطمینان پیدا کند، یکی از مواجهات آن حضرت در عصر ظهور _ بلکه اصلی ترین و شدیدترین آنها _ رویارویی با قوم یهود است. منظور ما از مواجهه، اعم از مواجه و رویارویی امام زمان (عج) با یهود و مواجهه و واکنش آنان در مقابل دعوت و قیام امام زمان (عج) است. ما در این تحقیق با تکیه بر منابع معتبر، قرآن ، تفاسیر، روایات شیعه و روایات اهل سنت به بررسی و تحلیل آنها پرداخته ایم. اطلاع از رویارویی امام زمان (عج) با قوم یهود در عصر ظهور، می تواند در زمینه سازی برای ظهور و اقدامات بازدارنده، نقش مهمی داشته باشد.
۱- پیشینه یهودیت

اصل این قوم به نژاد سامی برمی‏گردد، آنان در قرن ۱۳ق.م تحت رهبری ابراهیم (ع) در جنوب شام؛ سرزمین کنعان (فلسطین)، سکنی گزیدند، پس از ابراهیم، رهبری قوم به فرزندانش اسماعیل و اسحاق و پس از اسحاق، فرزندش یعقوب که نام دیگرش اسرائیل است، جانشین پدر می گردد تا این که یوسف (فرزند یعقوب) عزیز مصر گشته و فرزندان اسرائیل را در مصر ساکن می‏کند، آنان حدود ۴قرن با رفاه و نعمت در آنجا زندگی می کنند اما عده ای از مردم اصلی مصر علیه آنان قیام کرده و آنان را مغلوب می سازند و در همین زمان پادشاهان مصر (فراعنه) آنان را مورد آزار قرار داده و به کارهای سخت و طاقت فرسا وادار می کنند، خداوند حضرت موسی (ع) را که از پیامبران بزرگ است، برای نجات آنان مبعوث نمود (بایرناس، جان (۱۳۸۳): ۴۸۵- ۴۹۲، فرید وجدی، محمد۱۹۷۱م: ج۱۰، ۵۶۸).

موسی (ع) در خانواده ای از سبط «لاوی» از فرزندان یعقوب پیامبر به دنیا آمد. مادرش از بیم فرعون او را در سبدی نهاده و به نیل می اندازد. همسر فرعون سبد را یافته و به موسی (ع) علاقه مند گشته و پرورش او را بر عهده می گیرد. «موسی» را در زبان عبری «موشه» تلفظ می‏کنند به معنای از آب گرفته شده. مادر موسی (ع) به خواست خداوند، در پی ماجرایی، دایه فرزند خویش شد. موسی (ع) در دربار فرعون پرورش یافت. روزی مردی «قبطی» را دید که مردی «سبطی» از بنی اسرائیل را می زند و چیزی نمانده است که او را بکشد. به یاری مرد سبطی برآمد و مرد قبطی را کشت. آن گاه از بیم انتقام فرعونیان به «مدیَن» گریخت. موسی (ع) سال ها در مدین ماند و با دختر حضرت شعیب (ع) ازدواج کرد و سرانجام به مقام پیامبری رسید و مأموریت یافت تا به مصر بازگردد و فرعون و پیروان او را به دین الهی بخواند. فرعون دعوت او را نپذیرفت و سرانجام موسی (ع) بنا به فرمان خداوند، بنی اسرائیل را از شهر بیرون برد. فرعون و لشکریان او به تعقیب بنی اسرائیل پرداختند؛ اما به معجزه الهی در رود نیل غرق گشتند پس از موسی (ع)، «یوشع بن نون» رهبری بنی اسرائیل را به دست گرفت. او در اثر نبردهایش از رود اردن گذشت و بر فلسطین دست یافت و اولین کسی که از بنی اسرائیل در کنعان به حکومت رسید شاؤل (طالوت) بود (بایرناس، جان (۱۳۸۳): ۴۹۲-۴۹۵؛ فرید وجدی، محمد۱۹۷۱م: ج۱۰، ص ۵۶۸؛ پژوهشکده تحقیقات اسلامی(۱۳۸۶ ): ۲۶۲ ). و پس از او داود (ع) و پس از او سلیمان (ع) حکومتی قدرتمند بر پا کردند؛ اما پس از سلیمان و داود شاید به دلیل اختلافات و انحرافات فراوان در دین حضرت موسی (ع) انبیای متعددی برای هدایت بنی اسرائیل مبعوث شد که یهودیان از این دوره به «عصر پیامبران» (نبییم، به زبان عبری) نام می برند (بایرناس، جان (۱۳۸۳): ۴۹۵-۵۲۶؛ فرید وجدی، محمد۱۹۷۱م: ج۱۰، ۵۶۸).
۱- ۱- اسارت بنی اسرائیل

در قرن ۶ ق.م. «بُختَ النصر» پادشاه بابل، به «اورشلیم» پایتخت دولت یهود یورش برد و شهر را به تسخیر خویش درآورد و شماری را کشت و «معبد سلیمان» را غارت و ویران کرد و دیگران را نیز به اسارت برد و بدین سان، روزگار اسارت و آوارگی آغاز گشت. این واقعه در تاریخ بنی اسرائیل آنچنان هولناک بود که پس از آن به جای قوم «عبری» آنها را «یهود» گفتند. یهودیان در این روزگار، عقاید و آداب و رسوم بسیاری را از دیگر ملل پذیرفتند تا سرانجام کورش پادشاه ایران بابل را فتح کرد و قوم بنی اسرائیل را آزاد ساخت. یهودیان در این زمان با فرهنگ ایرانی نیز تماس یافتند. آنان پس از بازگشت به اورشلیم به تجدید بناهای ویران شده پرداختند و در نهایت دولت «کاهنان» را تأسیس نمودند. در دوره ای در اثر اختلاف درونی یهود، سلطه رومیان بر یهود افزایش یافت این سلطه از سال ۶۳ق.م شروع و در سال ۷۰م با آتش زدن «اورشلیم» و اخراج، اسارت و آواره گی یهودیان به اوج خود رسید (بایرناس، جان (۱۳۸۳): ۵۲۶ -۵۵۴ ).
۱- ۲- صهیونیسم و دولت اسرائیل

«صهیون» نام تپه ای در اورشلیم است. گویند داوود (ع) قلعه ای را که بر این تپه ساخته بودند، فتح کرد و کاخی بر آن ساخت. پس از ویرانی اورشلیم به سال ۷۰م. و انقراض دولت یهود، یهودیان همواره در آرزوی فتح دوباره اورشلیم بودند و بدین روی نام صهیون را شعار خویش ساختند و از آن پس در کشورهای گوناگون زندگی کردند. نفوذ یهودیان به کشورهای اروپای غربی و رفتار نژادپرستانه آنان، نفرت و کینه مردم و برخی دولت ها را علیه آنان برانگیخت. در سال ۱۸۹۷م نخستین کنگره جهانی صهیونیست در شهر «بال» سوئیس برگزار شد. در این کنگره مقرر گشت که در کشورهایی که شمار یهودیان در آنها بسیار است، سازمان های صهیونیستی تشکیل شود. در سال ۱۹۰۵م بیش تر نمایندگان صهیونیسم ضرورت تشکیل دولت یهود را در سرزمین فلسطین تصویب کردند و به سال ۱۹۱۷م در جنگ بریتانیا و عثمانی، صهیونیست ها زمینه صدور اعلامیه «بالفور» را فراهم ساختند. این اعلامیه تأسیس یک کشور را در سرزمین فلسطین برای یهودیان پذیرفت. با شکست دولت عثمانی در سال ۱۹۲۳م فلسطین تحت قیومیت انگلستان درآمد. جنگ جهانی دوم و کشتار عده ای از یهودیان به دست هیتلر راه تأسیس دولت مستقل یهودی را هموار ساخت. اعراب نیز در خلال قیام هایی مخالفت خود را با بیانیه بالفور اعلام کردند و زمینه انقلاب ۱۹۳۶م که رهبر برجسته اش «شیخ عز الدین قسّام» بود را فراهم نمود، سرانجام سازمان ملل در سال ۱۹۴۸ به تجزیه خاک فلسطین رأی داد و این سرزمین را به دو بخش اسلامی عربی به نام «اردن هاشمی» و یهودی به نام «اسرائیل» تقسیم کرد و سازمان جهانی صهیونیسم، برپایی اسرائیل را اعلام نمود در این سال سکنه یهودی فلسطین اشغالی به ۳۳درصد کل جمعیت فلسطین رسید که ۶۷ درصد اراضی فلسطین را اشغال نموده بودند (خلاصه الادیان، ۱۴۶-۱۴۷؛ سرزمین اسلام، ص۱۱۴).
۲- یهود از منظر قرآن

از منظر قرآن هیچ قومی نسبت به پیامبرانشان، همانند یهود نافرمانی نکرده و در هیچ قومی به اندازه یهود، پیغمبر مبعوث نگردیده و معجزات بوقوع نپیوسته است.

قرآن از حضرت ابراهیم یاد کرده و این ادعای یهودیان را که او را یهودی می دانند نادرست شمرده و فرموده است: «ابراهیم نه یهودی بود و نه نصرانی، بلکه موحدی خالص و مسلمان بود و از مشرکان نبود. » (آل عمران: ۶۷) و نیز اشاره به فرزندان ابراهیم؛ اسماعیل، اسحاق، یعقوب (فرزند اسحاق)، اسباط[۲] (بقره: ۱۴۰)، دوران حضرت یوسف (ع) از کودکی تا رسیدن به مقام عزیز مصر و سکونت بنی اسرائیل در مصر (ر. ک: سوره یوسُف ) قرآن درباره حضرت موسی (ع) بیش از دیگر پیامبران سخن گفته و مراحل گوناگون زندگی او را وصف کرده است؛ دوران کودکی موسی (ع)، افکندن او به نیل، پرورش یافتن در خانه فرعون، سخن گفتن خداوند با او و مأموریت یافتنش برای دعوت فرعون همچنین سرگردانی یهود به دلیل نافرمانی از موسی (ع)، ورود به سرزمین موعود (طه: ۴۰- ۹؛ قصص: ۳-۴۹؛ اعراف ۱۳۶- ۱۰۳). اشاره به دوران نبوت هارون، سلیمان، داود، ایوب، یونس و سایر انبیاء (نساء: ۱۶۳) زندگانی داود (سبأ: ۱۰-۱۱؛ بقره: ۲۵۱) دوران زندگانی و فرمانروایی با شکوه سلیمان (نمل: ۱۵-۴۴؛ سبأ: ۱۲-۱۴) بخش دیگری از تاریخ بنی اسرائیل در قرآن است.

در بخش دیگر از آیات، از نعمت های خداوند به یهود یاد شده است؛ همانند برتری دادن بنی اسرائیل بر عالمیان (بقره: ۱۲۲، ۴۲؛ مائده: ۲۰)، نجات یافتن از دست ستم فرعون (بقره: ۵۰؛ قصص: ۴-۶)، بهره مندی از پیامبران فراوان (مائده: ۲۰)، جوشش دوازده چشمه آب، مبعوث گشتن دوازده نقیب، پذیرفته شدن توبه آنان و شکافته شدن رود نیل و غرق شدن فرعون (بقره: ۴۹، ۵۶ و ۶۰؛ اعراف: ۱۶۰؛ نساء: ۱۵۳). قرآن صفت های زشت بنی اسرائیل را به صورت مفصل بیان و نکوهش می کند؛ اوصافی همانند پیمان شکنی، اسراف، رباخواری، طمع به دارایی های دیگران، حرص به زندگی، رشوه خواری، ستمکاری، بت پرستی و تکذیب پیامبران (بقره: ۵۷ و ۹۶؛ نساء: ۱۵۵ و ۱۶۱؛ مائده: ۱۳، ۳۲). قرآن کریم، دروغگویی ها و ادعاهای ناروای یهودیان را نقل می کند و آن را می نکوهد. یهودیان به ناروا مدعی بودند که هدایت تنها از آن آنان است (بقره: ۱۳۵) و آنان در دوزخ نمی مانند (آل عمران: ۱۸۳) و در نتیجه نژاد برتر یهود است (بقره: ۱۱۱و ۱۱۳) و دست خدا بسته است (مائده: ۱۶۴ ) و تنها کتاب خویش را می پذیرند و به همان عمل می کنند. به بخشی از تورات که به سود خود می پنداشتند ایمان داشته و بخش دیگر را وامی نهند (بقره: ۸۵؛ آل عمران: ۱۸۷). آنان کتاب خدا را تحریف کرده اند (بقره: ۷۹، ۷۵)، و در آن به اختلاف افتاده اند (هود: ۱۱۰). قرآن یهودیان را مایه فساد معرفی می کند (مائده: ۶۴)، وابستگی بیش از حد به زندگی دنیا (بقره: ۹۶)[۳]، تهمت ناروای آنان به مریم مقدس (نساء: ۱۵۶)، مخالفت با مسیح (بقره: ۸۷) و دروغگو خواندن او و تلاش برای کشتن مسیح (نساء: ۱۵۷-۱۵۸)، در حالی که معجزاتی از او دیده بودند(مریم: ۳۰-۳۲). طغیان و کفر (مائده: ۶۴) نمونه ای از این فساد است. در بخشی از آیات نیز به توطئه آنان علیه پیامبر و دین اسلام پرداخته (حشر: ۲-۶؛ صف: ۷-۹؛ آل عمران: ۷۲) آزار پیامبر اسلام با کلمات خود (توبه: ۶۱؛ نساء: ۴۶) اشاره شده است.

قرآن کریم از فرجام یهود پرده برداشته و آینده آنان را بازگو نموده و فرموده است: که آنان تا قیامت به کینه و دشمنی گرفتار خواهند گشت، (مائده: ۶۴) به خواری ابدی دچارند (بقره: ۸۵؛ آل عمران: ۱۱۲) و تا ابد به لعنت خدا و پیامبرانش دچار خواهند بود (بقره: ۸۸؛ نساء: ۵۲؛ مائده: ۷۸). عذاب دنیا و آخرت پیوسته بر آنان فرود می آید (آل عمران: ۵۶ ) و سرگذشت این قوم، عبرتی است برای پرهیزگاران (بقره: ۶۶). با این همه، میان یهودیان، مؤمنان و صالحانی را نیز می توان یافت که قرآن از آنان با تعابیر مختلف یاد کرده و ستوده (بقره: ۶۲؛ آل عمران: ۱۱۳؛ اعراف: ۱۵۹؛ ۱۶۸ و ۱۷۰؛ صافات: ۱۱۳). [۴]
۳- یهود پیش از ظهور

اگر چه در منابع اسلامی اطلاعات دقیقی در باره یهود پیش از ظهور در دست نیست، ولی با توجه به ویژگی های یهود در قرآن از جمله: نژادپرستی و خودبرتربینی (بقره: ۱۱۱و ۱۱۳و۱۲۰، ۱۳۵)، آنان پیامبری را که دلخواه آنها نباشد، نمی پذیرند( بقره: ۸۷)، دشمنی شدید آنها با مسلمانان[۵] سبب خواهد شد تا در عصر پیش از ظهور و در حین ظهور موضع منفی و واکنش سلبی از خودشان نشان دهند و پیش بینی های لازم را در جهت رویارویی با امام زمان (عج) داشته باشند.

از سوی یکی از پایه های اساسی و اصول مهمّ یهود ایمان به آمدن «ماشیح»[۶] و دوره نجات (گئولا) است (امامی کاشانی، محمد(۱۳۸۶): ج ۲، ص: ۱۵۷). آنان بر این عقیده اند، این آرمان موهوم با سیطره یهود بر سرزمین موعود همراه خواهد بود آنچنان که در کتاب مقدس آنان آمده است «به اخلاف تو (ابراهیم) این سرزمین را، از رود مصر تا شط بزرگ، شط فرات، عطا می کنیم»( الکنیسه ۱۹۸۰م: سفر التکوین، الأصحاح الخامس عشر ۲۰ ص۲۳). بر این اساس یهودیان با توهم تحقق به وعده الهی بر فلسطین مسلّط شدند؛ این در حالی است که این وعده به فرض صحت، دلالتی بر تحقق آن در زمان ظهور منجی موعود ندارد؛ زیرا در قرآن آمده که: حضرت موسی (ع) دستور برای تلاش و جهاد برای دخول در سرزمین مقدس داد (مائده: ۲۱)ولی به دلیل نافرمانی بنی اسرائیل ۴۰ سال در بیابان سرگردان شدند (مائده: ۲۶) و سرانجام در زمان طالوت و داود، این وعده تحقق یافت و در زمان سلیمان به اوج خود رسید (ص: ۳۵ ). بنابرین این وعده تورات محقق شده است. آنچه در اینجا جلب توجه می کند، هم نوایی مسیحیان صهیونیست با یهود است.

توضیح این که: از میان جریان های اصلی کلیسای مسیحی چهار جریان کاتولیک ها، ارتدوکس ها، پروتستان ها و ارامنه از همه مشهور تر و جمعیت بیشتری را گرد خود آورده اند، در این میان پروتستان ها که عموماً در انگلیس و آمریکا ساکنند، تعلق خاطر عجیبی به بنی اسرائیل و یهودیان دارند اگرچه تمامی فرق، اعتقاد به بازگشت دوم مسیح دارند و منتظرند؛ اما پروتستان ها به دلیل توجه به دو موضوع و اصرار بر آن دو، بارزتر و شاخص تر هستند: یکی موضوع آخر الزمان و زمینه سازی برای ظهور مسیح. دوم؛ تعلق خاطر افراطی به بنی اسرائیل.

از قرن ۱۶م در اثر نفوذ تدریجی یهودیان در بین مسیحیان جریان نهضت اصلاح دینی یا پروتستانتیزم باعث بسته شدن نطفه جریان مسیحیان یهودی یا مسیحیان صهیونیستی شد.

این جریان همواره بر این فرض پافشاری می کند که حضرت مسیح برای بنی اسرائیل می آید آن هم طی یک جنگ بزرگ اتمی خانمان سوز، در فلسطین در صحرایی به نام «هرمجدون»، تاکنون ده ها فیلم سینمایی قوی با موضوع آرماگدون[۷] (جنگ آخرالزمانی) ساخته شده است در این فرض مردم به دو دسته خیر و شر تقسیم و نیرو های خیر همگی طرفدار صهیونیست ها هستند و نیروهای شر را مسلمانان، اعراب و مخالفان اسرائیل تشکیل می دهند. در این جنگ تمام نیروهای شر نابود شده و هزار سال حکومت به دست مسیحیان می افتد، در اثنای همین جنگ مسیح ظهور و از مسیحیان حمایت می کند. مسیحیان بنیادگرا و صهیونیست از نیمه های دوم قرن ۲۰م به تدریج وارد عرصه سیاست شده و تا کنون کمک های مالی و حمایتی عجیبی به رژیم اشغالگر قدس داشته اند. (شفیعی سروستانی، اسماعیل۱۳۹۰: ۸۵-۹۰)
ویژگی های جریان مسیحیت صهیونیستی

۱- با تکیه بر آموزه های تورات، تمایلات سیاسی صهیونیستی و امکانات نظامی آمریکا، سعی در سلطه کامل بر جغرافیای فرهنگی و خاکی مسلمانان از نیل تا فرات؛

۲- زمینه سازی برای ظهور مقدس را بهانه حضور در خاور میانه، حمایت از اسرائیل و تسلط بر عراق؛

۳- این جریان ظهور عیسی را مشروط به تشکیل اسرائیل بزرگ، انهدام بیت المقدس، بنای «هیکل مقدس» و بالاخره واقعه آرمگدون می شناسد و تسلط بر سرزمین های اسلامی و حذف عوامل مزاحم، مقدمه تحقق این استراتژی است؛

۴- آماده سازی ذهنی مردم و سعی در القای آموزه های آخرالزمانی توراتی با استفاده از رسانه های غربی به ویژه فیلم های سینمایی هالیوود و بازی های کامپیوتری طی سه دهه اخیر، مخدوش نشان دادن چهره اسلام و مسلمانان در دنیا به ویژه خرافه و اسطوره خواندن باور به مهدی موعود؛

۵- تمسک به حربۀ قریب الوقوع جلوه دادن ظهور مسیح، برای محتوم نشان دادن سلطه یهودیت و مسیحیت بر کل جهان در هیئت حکومت جهانی؛

۶- تلاش برای فرقه سازی (شیخیه، بابیت و بهائیت و… ) و سعی در ایجاد تفرقه میان شیعیان که مهد اندیشه اصیل و حقیقی مهدویت در میان آنان است (همان: ۹۰-۹۳ ).

از مطالب فوق به دست می آید که یهود در دوران پیش از ظهور در تلاش و تلاطم است تا رقیب جدی خود در زمینه آخر الزمان یعنی اسلام شیعی را بر زمین زند و با تمام قوای خود اعم از سیاسی، اقتصادی، نظامی تلاش دارد تا آنچه را که از کتاب تحریف شده خود توهم نموده و مطابق با اغراض شیطانی است به منصه ظهور رساند و آرمان خیالی از نیل تا فرات را در قلب عالم اسلام ایجاد نماید. با توجه به سابقه تیره یهود در تحریف و توطئه، احتمال این که راه اندازی جریان اصلاح دینی (پروتستانتیزم) و جریان مسیحیت صهیونیست از توطئه های یهود باشد، بسیار جدی است و نیاز به بررسی جداگانه دارد. [۸]
۴- یهود در عصر ظهور

عصر ظهور از یک جهت نویدبخش زندگانی جدید به همراه شکوفایی استعدادهای بالقوه بشر و تحقق مدینه فاضله در سطح وسیع جهانی است و از جهت دیگر پایان تلخی است برای هرگونه ظلم، فساد، طغیان، قدرت طلبی، هوسبازی و… است. در این دوره استثنایی از تاریخ، اسلام و کفر در نهایت توان و ظرفیت با یکدیگر مواجهه می شوند اسلام به رهبری امام زمان (عج) و کفر در سایۀ رهبری سرّی سران صهیونیستی با حمایت تمامی سردمداران کفر و نفاق پا به عرصه نبرد می گذارند.
۴- ۱- مواجهه امام زمان ( با یهود در عصر ظهور

آیات و روایات نشان می دهند امام زمان (عج) در دو مرحله با یهودیان مواجه می شود در مرحله نخست آنان را به اسلام دعوت می نماید و در صورت واکنش منفی از سوی آنان، از راه جهاد و مبارزه وارد می شود.
۴- ۱- ۱دعوت یهودیان به اسلام

دین اسلام دینی مطابق با فطرت، عقلانیت و منطق است، امام زمان (عج) همانند سایر انبیاء و اوصیاء، ابتدا مردم جهان از جمله یهودیان را به سوی اسلام فرا می خواند، علاوه بر این که روایت فوق از نطر سند صحیح می باشد.

طبق این روایت، تابوت در میان بنی اسرائیل، علامتی برای اثبات منصب دینی است یعنی در بین یهودیان داشتن تابوت مقدس نشانه نبوت یا ریاست و تقدس دارنده آن است بنابرین کلّیت این مطلب که تابوت مقدس نشانه حقانیت دارنده آن است، در دین یهود مورد پذیرش آنان بوده است.

با حفظ این مقدمه می گوییم در روایات ما آمده است: «میراث های انبیاء در نزد ما (ائمه ) است» (صفار، محمد بن حسن(۱۴۰۴ ق): ج۱، ۸۳). [۹] یکی از آن میراث ها «تابوت مقدس» است، در برخی از روایات [۱۰]تصریح شده که امام زمان (عج) تابوت مقدس را آشکار می نماید. امام زمان (عج) علاوه بر تابوت مقدس نشانه های دیگری هم به همراه دارند به عنوان مثال ایشان تورات اصلی را از غار انطاکیه استخراج [۱۱] و به یهودیان نشان می دهد. این دسته از روایات اگرچه به لحاظ سندی قابل خدشه اند ولی به دلیل کثرت روایی خصوصا در مجامع اهل سنت، می تواند شاهد خوبی بر مطلب باشد.

در کتب حدیثی شیعه بابی با عنوان «آنچه در نزد ائمه از نشانه های انبیاء مثل سلاح رسول خدا، انگشتر سلیمان، عصای موسی و لباس آدم وجود دارد» (صفار، محمد بن حسن(۱۴۰۴ ق): ج ۱، ص: ۱۷۴-۱۹۰٫ کلینی محمد بن یعقوب(۱۳۶۵): ج ۱، ص: ۲۳۱ ). این امر نشان دهنده اهمیت و عظمت این مطلب است.

در این باب حدود ۶۰ روایت نقل شده که در برخی از آنها به وجود این علامات در نزد امام زمان تصریح و تأکید شده است از جمله این که «امام بر شما خارج می شود در حالی که پیراهن آدم برتنش و خاتم سلیمان و عصای موسی بر دستش است»( کلینی محمدبن یعقوب(۱۳۶۵): ج ۱، ص: ۲۳۱ ). [۱۲] سرّ این که سخن از آیات انبیاء خصوصا عصای موسی و خاتم سلیمان به میان آمده شاید از باب اتمام حجت به ویژه برای یهودیان است[۱۳] و جالب این که از سایر انبیاء نیز نشانی دارد، این امر از بین المللی بودن احتجاج و دعوت آن حضرت نسبت به تمام اقوام و ادیان، حکایت دارد.
۴- ۱- ۲٫ اسلام آوردن عده ای از یهودیان

گفته شد امام زمان (عج) یهود را به اسلام دعوت و برای حقانیت خود نشانه هایی چون تابوت مقدس، تورات اصلی و… اقامه می کند چه بسا برخی از یهودیان نیز با دیدن همین نشانه ها و نزول حضرت عیسی و نماز خواندن پشت سر ایشان به او ایمان می آورند. در منابع شیعی روایاتی وجود دارد مبنی بر اسلام آوردن تمامی مردم روی زمین از جمله برخی از یهودیان است. ر. ک: (عیاشی، محمد بن مسعود(۱۳۸۰): ج ۱، ص: ۱۸۳-۱۸۴). خیلی بعید به نظر می رسد با دعوت امام زمان هیچ یک از یهودیان اسلام نیاورد، زیرا قرآن در عین حال که یهود را نکوهش می کند، برخی از آنان را مدح می کند: «(ولی همه اهل کتاب) یکسان نیستند از اهل کتاب، گروهی قیام کننده اند، که [پیوسته ] آیات خدا را در شبانگاهان می خوانند (و پیروی می کنند) در حالی که آنان سجده می نمایند» (آل عمران: ۱۱۳).

در بین روایات اهل سنت آمده است: اکثر یهودیان با دیدن این معجزات و حجج ایمان می آورند (ر. ک: کورانی، علی و همکاران( ۱۴۲۸ق): ج ۲، ص: ۷۷). [۱۴] البته پذیرش ایمان اکثر یهود مشکل است و با اوصافی که از یهود سراغ داریم بعید به نظر می رسد.

در قرآن کریم آمده است: ( وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ إِلاَّ لَیؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ وَ یوْمَ الْقِیامَهِ یکُونُ علَیهِم شهیداً( (نساء: ۱۵۹ ) « و (کسی ) از اهل کتاب نیست مگر این که پیش از مرگش، حتماً به او [عیسی ] ایمان می آورد و روز رستاخیز [مسیح، ] بر آنان گواه خواهد بود». [۱۵]

ظاهر آیه دلالت بر ایمان یهودیان به حضرت عیسی (عج) قبل از مرگ ایشان دارد. با این حال، آراء متفاوتی درباره این آیه در بین مفسرین وجود دارد
نظر مفسرین درباره آیه

۱- ضمیر اول «بهِ» به عیسی (ع) و ضمیر دوم «قَبْلَ مَوْتِهِ » به اهل کتاب برگردد، یعنی هر یک از اهل کتاب که در آستانه مرگ قرار می گیرد؛ آنها که منکر او شدند به او مؤمن می شوند و آنها که او را خدا دانستند به اشتباه خود پی می برند در حالی که این ایمان هیچ گونه سودی برای آنها ندارد. ( طبرسی، فضل بن حسن(۱۳۷۲ق ): ج ۳، ص: ۲۱۱) برخی این قول را اصحّ و اشهر دانسته (ر. ک: کاشانی، ملا فتح الله (۱۳۳۶): ج ۳، ص: ۱۵۳) مؤید این معنا روایاتی است که می گوید: انسان در هنگام مرگ پرده از جلوی چشم او کنار می رود و حقایق را به عیان می بیند(مغنیه، محمد جواد(۱۴۲۴ ): ج ۲، ص: ۴۸۶).

۲- هردو ضمیر به عیسی برگردد، یعنی تمام اهل کتاب به حضرت مسیح (ع) پیش از «مرگ او» ایمان می آورند در حالی که این ایمان هیچ گونه سودی برای آنها ندارد. ( زمخشری، محمد بن عمر(۱۴۰۷ق): ج ۱، ص: ۵۸۸، طبرسی، فضل بن حسن(۱۳۷۲ق ): ج ۳، ص: ۲۱۱؛ ۱۷- بیضاوی، عبدالله بن عمر (۱۴۱۸ ق): ج ۲، ص: ۱۰۸)

و یا گفته شود که یهودیان او را به نبوت می پذیرند و مسیحیان دست از الوهیت او می کشند (طبرسی، فضل بن حسن(۱۳۷۲ ق ): ج ۳، ص: ۲۱۱)
تحلیل و بررسی

اهل کتاب بر یهود و نصاری اطلاق می شود اما از آنجا که مسیحیان از قبل به عیسی ایمان و اعتقاد دارند منظور از اهل کتاب یهودیان می باشد (ابن عاشور، محمد بن طاهر (بی تا): ج ۴، ص: ۳۰۹ ) زیرا اختلاف یهودی ها با نصاری یک اختلاف مصداقی است یعنی آنچه را که نصاری به عنوان مسیح به او ایمان داشتند مورد انکار یهود بود بنابرین یهود در آخرالزمان به اشتباه خود پی برده و مومن می شوند. علاوه بر این که بیشترین استعمال اهل کتاب در قرآن به یهود اختصاص دارد. سیاق آیات نیز سخن از یهود و دشمنی آنان با عیسی است لذا این معنی مناسب تر است.

در کلام بیشتر مفسران آمده است که این ایمان هیچ گونه سودی برای آنها ندارد زیرا اضطراری است. این سخن قابل پذیرش نیست؛ زیرا سیاق آیات سخن از زنده بودن عیسی (ع) است و این که روزی همه اهل کتاب به او ایمان خواهند آورد اما این که ایمان آنها اضطراری و غیر مقبول است (یا نه)؟ خارج از محل کلام است (طباطبائی سیدمحمدحسین(۱۴۱۷ق): ج ۵، ص: ۱۳۵ ). ظاهر آیه هیچ دلالت و اشاره ای به عدم قبول ایمان آنها ندارد بلکه ظاهرش ایمان اهل کتاب است و منظور از ایمان، ایمان واقعی و مقبول است، در موارد متعددی از قرآن که سخن از ایمان به میان آمده، همین معنا منظور است نه این که ایمان داشته باشند ولی این ایمان مقبول نباشد در قرآن چنین استعمالی وجود ندارد و اگر ایمان مقبول نباشد قرآن تصریح به عدم قبول دارد در سوره یونس در باره فرعون می فرماید «تا هنگامی که او (فرعون) در (شُرُف) غرق شدن قرار گرفت، گفت: ایمان آوردم [به ] این که هیچ معبودی نیست، جز کسی که بنی اسرائیل (فرزندان یعقوب) به او ایمان آورده اند، و من از تسلیم شدگان هستم. « (به فرعون گفته شد: ) آیا اکنون (ایمان می آوری)؟! در حالی که پیش [از آن ] بیقین نافرمانی می کردی، و از فسادگران بودی! (یونس: ۹۰-۹۱).

به نظر می رسد منظور از ایمان همه اهل کتاب، همۀ آنهایی که در عصر نزول عیسی زنده اند[۱۶] زیرا بسیاری از اهل کتاب از دنیا رفته اند و ایمان آوردن آنها معنا ندارد و اگر کسی بگوید در حال احتضار که پرده ها کنار می رود آنها ایمان می آورند این معنا نیز محتاج به دلیل روشن تری است و استفاده چنین معنایی از آیه مشکل است و ظاهر کلام اقتضاء دارد مرجع ضمیر دوم همان باشد که در ابتدا ذکر شده[۱۷].

منظور از ایمان به عیسی ایمان به شخص عیسی(ع) نیست بلکه ایمان به نبوت اوست در همان زمان که نبی بود، ایمان واقعی به عیسی (ع) در زمان خودش مستلزم ایمان به پیامبر اسلام است [۱۸] و آنچه از ناحیه او به مردم ابلاغ شده از جمله ایمان اعتقاد به امام زمان (عج)؛ بنابرین عیسی (ع) واسطه در اسلام یهود است؛ زیرا در غیر این صورت ایمان به عیسی نامعقول خواهد بود چون زمان نبوت عیسی ( سپری شده و دین او توسط اسلام نسخ شده حال اگر نبوت عیسی برحق و نافذ باشد نبوت پیامبر اسلام و حقانیت اسلام و امام زمان زیر سوال می رود یعنی هم اسلام ناسخ نبوت و شریعت عیسی (ع) هست و هم ناسخ نیست، کلام و امر عیسی هم نافذ است و هم نیست. این دو ناسازگار است در نتیجه سر از تناقض گویی قرآن در می آورد در حالی که قرآن تناقض نگفته.

از روایت علی بن ابراهیم نیز برمی آید که همۀ اهل کتاب موجود قبل از وفات عیسی (ع) به او ایمان می آورند(قمی، علی بن ابراهیم (۱۴۰۴ ق): ج ۱، ص: ۱۵۸)[۱۹]. روایات دیگر [۲۰] و نیز روایات نزول عیسی (ع) و اقتداء به حضرت مهدی [۲۱]مؤید این معنی می باشند. زیرا وقتی عیسی (ع) به امام زمان اقتدا می کند معنایش قبول ولایت و اعتقاد به امامت آن حضرت است. در مصادر اهل سنت نیز روایات موقوفی[۲۲] از صحابه و تابعین مبنی بر ایمان اهل کتاب به مسیح وجود دارد (ر. ک: کورانی، علی و همکاران ( ۱۴۲۸ق): ج ۷، ص: ۱۲۵-۱۲۷).
۴- ۱- ۳- پاسخ به اشکالات

اشکال اول: مطابق آیاتی در قرآن کریم، یهودی ها تا روز قیامت باقی اند [۲۳] این آیات چگونه با آیه محل بحث (ایمان به حضرت عیسی ) سازگار است از سوی دوم، همین تعبیر (بقاء تا روز قیامت) درباره نصاری نیز وارد شده[۲۴] با این حساب چگونه به امام زمان ایمان می آورند؟

پاسخ: منظور از اختلاف ابدی اهل کتاب، مبالغه در شدت اختلاف آنان است نه این که تا ابد زنده باشند، گاهی قرآن برای به تصویر کشیدن شدت اختلاف از این گونه تعابیر استفاده می نماید شبیه تعبیر یاران ابراهیم در برابر مشرکان که گفتند: « بین ما و بین شما دشمنی و کینه همیشگی آشکار شده است»[۲۵] در حالی که آنها تا ابد زنده نبودند بلکه نشان از شدت نفرت آنان از کفر و شرک را می رساند. از سوی دوم، اختلاف ابدی به معنای حقیقی وجود ندارد زیرا انسان ها تا ابد بر روی زمین و در معرض آزمون نیستند بلکه با فرارسیدن مرگ و برپایی قیامت زندگی این دنیا برچیده می شود و در عالم آخرت اختلاف و نزاع وجود ندارد بلکه قیامت (یوْمِ الْفَصْل) است و به تمام منازعات خاتمه می دهد.

اشکال دوم: در روایاتی[۲۶] در ذیل همین آیه آمده است که منظور از مرجع ضمیر در «به» نبی مکرم اسلام است این روایات با ایمان آنها به مسیح در تعارض است.

پاسخ: می توان بین این دو دسته از روایات را جمع نمود به این بیان که اهل کتاب به مسیح ایمان می آورند سپس آنان به راهنمایی میسح به پیامبر اسلام ایمان می آورند بنابراین، روایاتی که می گویند اهل کتاب به مسیح ایمان می آورند در ابتدای کار است و روایاتی که می گویند اهل کتاب به محمد (ٌ) ایمان می آورند در ادامه و پس از ایمان به مسیح است.

اشکال سوم: در تفسیر فرات کوفی روایتی[۲۷] مبنی بر عدم قبول ایمان اهل کتاب وجود دارد. این روایت با آنچه گفته شد در تعارض است.

پاسخ: اولا سند روایت ضعیف است زیرا فرات کوفی مجهول الحال است و علمای شیعه به روایات او اعتماد ندارند. عبید بن کثیر به شدت تضعیف شده و متهم به جعل حدیث است (نجاشی، احمد بن علی (۱۳۶۵ ): ۲۳۴) باقی افراد سند نیز ذکر نشده است و با عنوان «معنعنا عن جعفر بن محمد» که این مطلب خود ضعف دیگر بر روایت است ثانیا این روایت با ظاهر آیه و ظاهر روایات متعدد دیگر که دلالت بر ایمان اهل کتاب به عیسی و به محمد (ص) در تعارض است و در این دسته از روایات از قبول یا عدم قبول ایمان اهل کتاب سخن به میان نیامده.

اشکال چهارم: ظاهر آیه ایمان تمامی یهود به امام زمان است در حالی که چنانچه خواهد آمد بسیاری از یهودیان در مقابل امام زمان (عج) می ایستند و با او جنگ می کنند

پاسخ: آیه در باره این که دقیقا چه هنگامی یهودیان به مسیح ایمان می آورند (قبل یا بعد قیام امام زمان (عج)) سخن به میان نیاورده چنانچه گذشت برخی با دیدن نشانه ها و مواریث انبیاء در امام زمان و برخی با نزول عیسی برای یاری امام، ایمان می آورند، برخی نیز در اثر نژادپرستی و تعصب کور ایمان نمی آورند و در اثر طغیان و سرکشی کشته می شوند خلاصه آنکه با پایان یافتن قیام، دیگر یهودی ای باقی نمی ماند پس می توان گفت بعد از قیام امام زمان (عج) و جنگ او با یهودیان لجوج، تمامی یهودیان قبل از قیامت به عیسی(ع) ایمان می آورند.
۴- ۲- رویارویی امام زمان (عج) با یهود

ادله و شواهد رویارویی مهدی موعود (عج) با یهود را می توان به دو دسته تقسیم کرد: ادله عام و ادله خاص؛ ادلۀ عام یعنی دلایلی که به نحو عام این رویارویی را به تصویر می کشد بدون آنکه از قوم یهود یا گروه خاصی به طور مشخص نام ببرد مثل ادله ای که سخن از غلبه اسلام بر تمام ادیان، به میان می آورد، ولی روشن است که عمومیت آن شامل قوم یهود نیز می شود یا در برخی از آنها خبر از خاموش کردن فتنه یهود می دهد بدون آنکه مشخص نماید این کار توسط چه کسی و یا در چه زمانی صورت می گیرد از این جهت عمومیت دارد و شامل عصر ظهور نیز می شود.
۴- ۲- ۱- ادله عام رویارویی امام زمان با یهود
۴- ۲- ۱- ۱- غلبه اسلام بر تمام ادیان در عصر ظهور

در قرآن کریم آیاتی مبنی بر غلبه اسلام بر تمام ادیان وجود دارد (هُوَ الَّذی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی وَ دینِ الْحَقِّ لِیظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ… (۱ (توبه: ۳۳) «او کسی است که فرستاده اش را با هدایت و دین حق فرستاد، تا آن را بر همه دین [ها] پیروز گرداند و گر چه مشرکان ناخشنود باشند». ظاهر این دسته از آیات دلالت دارد بر این که: روزی دین اسلام فراگیر شده و بر تمام ادیان موجود در روی زمین غالب خواهد شد.

مفسرین در باره مراد از ظهور اسلام بر سایر ادیان، نظریاتی را بیان نموده اند: [۲۸].

۱-برتری آن بر سایر ادیان از نظر حجت و دلیل است یعنی تمام ادیان در برابر ادله اسلامی دلیلی ندارند (ابن عاشور، محمد بن طاهر (بی تا): ج ۱۰، ص: ۷۴) و اسلام بر آنها غالب است.

۲- مراد غلبه ظاهری و سیاسی است یعنی مسلمانان در هر ناحیه ای که باشند بر دیگران غالب اند (بیضاوی، عبدالله بن عمر(۱۴۱۸ق): ج ۳، ص: ۷۹) فخر رازی می گوید: ظهور و غلبه اسلام از نظر حجت و دلیل امر روشنی است و آنچه در آیه بدان بشارت داده، غلبه ظاهری است و این بشارت از آینده است نه گذشته و این بشارت یا در حال حاضر (قرن ششم ه. ق) تحقق یافته زیرا مسلمانان بر اکثر مناطق دنیا غالب هستند و یا طبق نظر برخی از مفسرین در زمان ظهور مهدی محقق خواهد شد و یا منظور غلبه و اسلام در جزیره العرب است (رازی، فخر الدین (۱۴۲۰ق): ج ۱۶، ص: ۳۲). برخی از تفاسیر اهل سنت نیز ارتباط آیه با ظهور امام زمان را در حد یک قول ضعیف مطرح نموده اند (قرطبی، محمد بن احمد(۱۳۶۴): ج ۸، ص: ۱۲۱). برخی نیز غلبه را به معنای نسخ اسلام نسبت به شرایع دیگر، گرفته اند (آلوسی، سید محمود (۱۴۱۵ ق): ج ۳، ص: ۴۱۶؛ بیضاوی، عبدالله بن عمر(۱۴۱۸ق): ج ۳، ص: ۷۹).

علامه طباطبایی می فرماید: ضمیر در (لیظهره) به دین حق بر می گردد، و متبادر از سیاق آیه هم همین است، این که بعضی احتمال داده اند که ضمیر مذکور به رسول برگردد، و معنای آیه این باشد: که تا وی را بر دشمنان غلبه دهد، و همه معالم دین را به وی بیاموزد، احتمال بعیدی است. این دو آیه(۳۲و۳۳ توبه) مؤمنین را بر جنگ با اهل کتاب تحریک کرده، و اشاره ای که به وجوب و ضرورت این جهاد نموده بر کسی پوشیده نیست، زیرا این دو آیه دلالت دارند بر این که خدای تعالی خواسته است دین اسلام در عالم انتشار یابد، و معلوم است که چنین امری نیازمند سعی و مجاهده است، و چون اهل کتاب سد راه پیشرفت اسلام شده و می خواستند با دهن های خود این نور را خاموش کنند، هیچ چاره ای جز جنگ با آنان نبود، طبق خواسته خدا، مخالفین یا باید از بین بروند، و یا زیر دست حکومت مسلمین باشند و جزیه دهند. و نیز از آنجایی که خدای تعالی خواسته است این دین بر سایر ادیان غالب آید لذا مسلمانان باید بدانند که هر فتنه ای بپا شود _ به مشیت خدا _ به نفع ایشان و به ضرر دشمنان ایشان تمام خواهد شد و با این حال دیگر سزاوار نیست که سستی و نگرانی به خود راه داده و در امر جنگ و دفاع کوتاه بیایند، زیرا باید بدانند که اگر ایمان داشته باشند خداوند اراده کرده که برتری داشته باشند (طباطبائی سیدمحمدحسین(۱۴۱۷ق): ج ۹، ص: ۲۴۷).

کلام علامه از جهاتی قابل دفاع است زیرا با توجه به آیه ۳۹ نجم (وَ أَنْ لَیسَ لِلْإِنْسانِ إِلاَّ ما سَعی ) و سنت قطعی قرآن مبنی بر (إِنَّ اللَّهَ لا یغَیرُ ما بقَوْمٍ حَتَّی یغَیرُوا ما بِأَنْفُسِهِم) و نقش داشتن اراده و اختیار انسان ها در سعادت و شقاوت دنیوی و اخروی از یک سو و دعوت و تکلیف به جهاد با کفار و مشرکین «و با آن‏ها پیکار کنید تا این که آشوبگری باقی نماند، و دین، فقط برای خدا باشد… » (بقره: ۱۹۳؛ توبه: ۲۹ )[۲۹] همچنین اراده الهی مبنی بر برتری اسلام و مسلمانان بر سایر ملل است «و خدا هیچ راهی برای (تسلّط) کافران بر مؤمنان قرار نداده است. » (نساء: ۱۴۱) «و اگر شما مؤمنید، سستی مکنید و غمگین مشوید، در حالی که شما برترید». (آل عمران: ۱۳۹ ) همۀ این امور دست به دست هم می دهد تا هریک از مسلمانان نسبت به وضعیت خود و دین اسلام بی تفاوت نباشند و برای پیشبرد اهداف متعالی اسلام تلاش نمایند جالب این که در روایتی از امام صادق (ع) آیه محل بحث را به تکلیف به جهاد تفسیر می کند. [۳۰]

قرآن خبر از غلبه اسلام بر تمام ادیان داده و این امر تاکنون محقق نشده است زیرا با ظهور اسلام در جزیره العرب و رحلت پیامبر گرامی اسلام دو قدرت بزرگ ایران و روم وجود داشت و اسلام بر آنها غالب نشد بلکه پیامبر همواره نگران آن دو بود به همین دلیل در اواخر عمر خویش دستور به اعزام نیرو به مرزهای روم را صادر فرمود، همچنین در دوره فتوحات اسلامی و جنگ های صلیبی، این غلبه به نحو کامل محقق نشد و به فرض تحقق، استمرار پیدا نکرد، پس غلبه کامل بر تمام ادیان که مورد نظر آیه است، هنوز محقق نشده است بلکه مسلمین وظیفه دارند با جهاد در راه خدا و در سایه تلاش علمی و عملی به این آرمان الهی جامه عمل بپوشانند و زمینه را برای برای ظهور مهدی موعود (عج) فراهم آورند که این مهم، باتوجه به روایات ظهور حضرت مهدی، در زمان ایشان تحقق پیدا خواهد کرد. روایات نیز در این زمینه متعدد است به عنوان مثال در روایتی که کلینی در ذیل همین آیه از امام کاظم( نقل کرده است: «یظْهِرُهُ عَلَی جمِیعِ الْأَدْیانِ عِنْدَ قِیامِ الْقَائِمِ، قَالَ: یقُولُ اللَّه: وَ اللَّه مُتِمُّ نورِهِ وَلَایهِ الْقائِم… »[۳۱]. «فرمود: یعنی آن را در زمان قیام قائم بر همه دینها غلبه دهد، خدا میفرماید: «و خدا تمام کننده نور خود است» یعنی ولایت قائم … » (کلینی محمدبن یعقوب(۱۳۶۵): ج ۱، ص: ۴۳۲)
۴- ۲- ۱- ۲- نابودی باطل سنت قطعی الهی

خداوند متعال نظام هستی را از نظر تکوین و تشریع به بهترین[۳۲] نحو آفریده به گونه ای که این نظام، فساد و باطل را بر نمی تابد، اگرچه ممکن است باطل، مدتی جولان دهد ولی به هرحال رفتنی است (إسراء: ۸۱) و ثبات ندارد شواهد تاریخی گویای این مطلب است چه بسیار نمرودها، فرعون ها و یزیدها از بستر تاریخ حذف شدند گویا اصلا آفریده نشده اند(کَأَنْ لَمْ تَغْنَ بِالْأَمْس) (یونس: ۲۴ ) بر این اساس قرآن کریم خبر می دهد «… هر گاه [یهود] آتشی برای جنگ بر افروختند، خدا آن را خاموش ساخت و آنان برای فساد در زمین، می کوشند و خدا، فسادگران را دوست ندارد. »[۳۳] (مائده: ۶۴ ) یعنی سنت الهی اینگونه بوده است که همواره، طغیان یهود را خاموش ساخته همانطور که در زمان حیات پیامبر فتنه یهودیان بنی النضیر، [۳۴] بنی قریظه، بنی قینقاع و خیبر را خاموش نمود[۳۵]. اگر چه آیه از گذشته یهود خبر می دهد، ولی ظاهر آیه که به صورت جمله شرطیه بیان شده ( أَوْقَدُوا ناراً لِلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللَّه) بیان سنت الهی و تهدید یهود است، همچنین از ذیل آیه که می فرماید: (وَ اللَّهُ لا یحِبُّ الْمُفْسِدِینَ) دوست نداشتن و دفع فساد از سنن قطعی خداوند است و این اختصاص به گذشته ندارد؛ بنابرین اگر فساد و فتنه گری یهود در آینده نیز ادامه یابد، خداوند آنان را سرکوب خواهد ساخت.

بنابرین اگر در زمان ظهور و دعوت مردم به اسلام، یهودیان نژادپرست و صهیونیست، علیه آن حضرت توطئه چینی نموده و شرق و غرب را علیه حضرت بسیج نمایند و برای از بین بردن او جنگ به پا کنند (چنانچه خواهد آمد)، خداوند با ظهور امام زمان و پیروزی بر آنها، آتش فتنه آنان را برای همیشه خاموش می کند.

در روایتی ذیل آیه آمده است «هرگاه جباری از زورگویان عالم قصد هلاکت آل محمد را داشته باشد خداوند او را در هم می شکند»(عیاشی، محمد بن مسعود (۱۳۸۰ ): ج ۱، ص: ۳۳۰)[۳۶].
۴- ۲- ۲٫ ادله خاص رویارویی امام زمان (عج) با یهود

ادله خاص؛ یعنی دلایلی که به طور خاص از رویارویی اسلام و در بالاترین سطح در زمان ظهور حضرت حجت با قوم یهود را به تصویر می کشد. برخی از این ادله، قرآنی و برخی روایی و برخی نیز در حد شاهد و مؤید است.
۴- ۲- ۲- ۱- وعده خاص الهی به نابودی یهود

«و در کتاب (تورات) به بنی اسرائیل (فرزندان یعقوب) اعلام کردیم که: قطعاً دو بار در [روی ] زمین فساد خواهید کرد، و حتماً با سرکشی بزرگی برتری خواهید نمود. * و هنگامی که نخستین وعده (از آن) دو فرا رسد، (گروهی از) بندگانمان را که سخت نیرومند (و جنگ آورند) بر شما بشورانیم، و میان خانه ها (یتان برای سرکوبی شما) به جستجو در آیند و [این ] وعده ای واقع شده است. * سپس دوباره، (پیروزی) بر آنان را به شما باز گردانیم، و شما را بوسیله اموال و پسران امداد رسانیم، و نفرات شما را بیشتر (از دشمن) قرار دهیم. * اگر نیکی کنید، به خودتان نیکی می کنید و اگر بدی کنید پس به خود (بدی می کنید). و هنگامی که وعده آخر فرا رسد، (مردانی را می فرستیم ) تا صورت هایتان را اندوهگین سازند و تا داخل مسجد (الاقصی) شوند همان گونه که بار اول وارد آن شدند و تا بر آنچه تسلط یابند، کاملًا نابود کنند. » (اسراء: ۴-۷)

منظور از کتاب، «تورات» و مراد از مسجد، «مسجد الاقصی» است( طباطبائی سیدمحمدحسین(۱۴۱۷ق): ج ۱۳، ص: ۳۸) در باره تحقق و عدم تحقق این دو وعده در حق یهود، بین مفسرین اختلاف نظر وجود دارد؛ برخی از مفسرین تلاش نموده اند با استفاده از شواهد تاریخی، به اثبات تحقق آن دو وعده بپردازند. (ر. ک: بیضاوی، عبدالله بن عمر(۱۴۱۸ق): ج ۳، ص: ۲۴۸)، برخی قائلند یکی از این وعده ها در زمان پیامبر و به دست مسلمین تحقق یافته و وعده دوم طبق تصریح روایات در زمان ظهور امام زمان محقق خواهد شد. ( کورانی، علی(۱۴۳۰ق)، ۶۲۶) برخی نیز در باره تحقق افساد بنی اسرائیل در زمین و هلاکت آنان نظر روشنی ارائه نکرده اند ( ر. ک: طبرسی، فضل بن حسن(۱۳۷۲ق ): ج ۶، ص: ۶۱۶)برخی نیز ارتباط این آیه با قیام امام زمان را قبول ندارند و آیا این وعده الهی تحقق پیدا کرده یا نه؟ اظهار نظر نمی نمایند و قائل اند آنچه از شواهد تاریخی به دست می آید کشتار و تحقیر یهودیان تا کنون بیش از دو بار واقع شده است. ( طباطبائی سیدمحمدحسین(۱۴۱۷ق): ج ۱۳، ص: ۳۸-۴۵- )
شواهد روایی

عبد الله بن قاسم بطل در باره آیه شریفه: (و قضینا إلی بنی اسرائیل فی الکتاب لتفسدن فی الأرض مرتین…) از امام صادق (ع) روایت می کند که فرمود: این آیه به کشتن علی بن ابی طالب (ع) و نیزه زدن به حسن(ع) نظر دارد، و آیه (… و لتعلن علوا کبیرا)، حاکی از کشته شدن امام حسین (ع) است، و آیه: (فإذا جاء وعد أولاهما…) حکایت از ریخته شدن خون حسین (ع) دارد، و آیه: (بعثنا علیکم عبادا لنا أولی بأس شدید فجاسوا خلال الدیار… ) بر مردمی دلالت دارد که خداوند پیش از ظهور امام قائم (عج) می فرستد و هیچ صاحب خونی از خاندان محمد ص وانگذارند مگر آنکه انتقام او را بگیرند، (… و کان وعدا مفعولا) یعنی ظهور امام قائم (عج)، و مقصود از آیه شریفه: (ثم رددنا لکم الکره علیهم… ) رجعت امام حسین (ع) است با هفتاد تن از یاران وفادار خود که کلاه خودهای زرین بر سر دارند، از دو سو به مردم خبر می دهند که این حسین (ع) است که رجعت کرده و بیرون آمده تا هیچ مؤمنی در باره آن حضرت شک و تردید نکند و بدون تردید، او دجال و شیطان نیست و هنوز حجت بن الحسن (عج) میان مردم است، و چون در دل مؤمنان استوار شود که او حسین (ع) است، اجل امام دوازدهم که حجت است فرا رسد، و همان امام حسین (ع) خواهد بود که او را غسل می دهد و کفن و حنوط می کند و به خاکش می سپارد، و عهده‏دار تجهیز جنازه وصی نشود مگر وصی و امام[۳۷]. (کلینی محمد بن یعقوب(۱۳۶۵): ج ۸، ص: ۲۰۶).

این روایت اگرچه از نظر سند دچار ضعف است ولی به لحاظ مصدر (کتاب کافی) و نویسنده آن دارای قوت است و همین امر تا حدودی ضعف آن را جبران می نماید، علاوه بر آن، همین روایت در کتاب «کامل الزیارات» [۳۸] با سند دیگر و عیاشی در تفسیر خود[۳۹] آن را به سند مُرسَل نقل نموده است، دو کتاب اخیر نیز به لحاظ منبع و نویسنده دارای قوت هستند. شاید منظور از کشتن علی (ع) و نیزه به امام حسن اشاره به توطئه های سّری یهود در تاریخ صدر اسلام و جریان خلافت و جانشینی که نتیجه آن کشته شدن علی (ع) و امام حسن (ع) و بروز حادثه عاشورا بود که طبق این روایت، قرآن از آن به عنوان «علوّ کبیر» یاد می کند. درهر صورت این روایت دلالت دارد بر این که این دو وعده هنوز واقع نشده، بلکه یکی از آنها قبل از قیام حضرت مهدی و دیگری با ظهور آن حضرت خواهد بود. در روایتی از امام صادق (ع) می خوانیم حضرت بعد از قرائت (فَإِذا جاءَ وَعْدُ اولیهما…) سه مرتبه قسم خورد که آنها اهل قم هستند[۴۰]، (مجلسی محمد باقر) ۱۴۰۴ ق): ج ۵۷، ص: ۲۱۶). از این روایت و روایات دیگر در ذیل آیه روشن می شود که میان قیام اهل قم علیه یهود و قیام امام زمان ارتباط وجود دارد، این قیام یا به امر مسقیم حضرت است و یا در راستای زمینه سازی برای ظهور آن حضرت است. همچنین در روایت دیگری از امیرالمؤمنین (ع) و امام باقر (ع) و امام صادق (ع) این آیه بر قیام امام زمان (عج) تطبیق شده است[۴۱].
قرائنی مؤید نابودی یهود به دست امام زمان (عج) هستند از جمله این که:

۱- خداوند این قیام را به خودش نسبت می دهد «بعثنا»، «عباداً لنا » به ویژه تعبیر اخیر در جایی استعمال می شود که قرابت خاصی بین خدا و بنده اش وجود داشته باشد شبیه این تعبیر را قرآن درباره حضرت خضر دارد (فَوَجَدا عَبْداً مِنْ عِبادِنا آتَیناهُ رَحْمَهً مِنْ عِنْدِنا وَ عَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنا علْما) (کهف: ۶۵ ) در تمام این موارد اضافه به ضمیر متکلم، اضافه تشریفیه است، علاوه براین قرار گرفتن «عباد» با «لنا» در کنار هم لطافت خاصی دارد یعنی دربر دارندۀ علت این تشریف نیز هست؛ یعنی چون بنده خدا بودند خدا آنان را به خودش نسبت داد اصطلاحا «تقیید به وصف مُشعر به علیت آن وصف است» شبیه تعبیر (سبْحانَ الَّذی أَسری بِعَبْدِه ( (إسراء: ۱) چون پیامبر عبد خدا بود او را شبانه به معراج برد؛ بنابرین به هیچ وجه نمی توان آیه را به قتل عام یهود توسط «بخت النصر» و غیره تطبیق کرد،

۲- آیه، قابل تطبیق به طغیان و شکست یهود در زمان صدر اسلام نیست؛ زیرا هیچیک از شکست و طغیان یهود قابل توجه نبود بلکه صرفا برای یهود مدینه و اطراف آن که عدۀ معدودی از یهودیان بودند، تحقق یافت در حالی که ظاهر آیه خبر از طغیان و شکست قابل توجه برای قوم یهود است، ثانیا در زمان رسول اکرم دخول در مسجد درکار نبود در حالی که آیه از دخول در مسجد خبر می دهد

۳- دخول در مسجد الاقصی در هر دو مرتبه و تأکید قرآن بر این مطلب و برجسته کردن آن، نشانگر ارزشی و اسلامی بودن قیام است به طوری که غایت و نهایت این قیام منجر به دخول و بازپس‏گیری مسجد می شود و اگر غرض بیان قتل عام یهود توسط هر گروهی باشد تکیه بر مسجد معنا ندارد؛ زیرا کفار بین مسجد و غیر مسجد فرقی نمی گذارند زیرا تنها هدف آنان تصرف سرزمین و قتل عام آنان است نه چیز دیگر

۴- روایات متعددی[۴۲] از شیعه و سنی مبنی بر وارد شدن حضرت حجت ( به مسجد الاقصی و اقامه نماز در آنجا، وجود دارد. لازمه ورود به مسجد الاقصی، نبرد با یهودیان است که هم اکنون و در برهه هایی بر مسجد الاقصی و فلسطین احاطه داشته و دارند.
۴- ۲- ۲- ۲- همسویی یهود با دجال

دجال به معنی کذّاب است اصل آن کلمه سریانی است و او را مسیح کاذب نیز گویند. در احادیث اسلامی آمده است که دجال مردی یک چشم و سرخ روی با موهایی کوتاه و پیچیده و سینه ای پهن است. ناخن های دست راستش ستبرتر از دست چپ اوست و پیروانش هم کفار و زنازادگانند. آمدن دجال طبق روایات از علائم ظهور است. (خاتمی، احمد (۱۳۷۰): ۱۱۱) درباره دجال اختلاف نظر وجود دارد: برخی او را فرد معین می دانند که در دوره غیبت با ویژگی هایی که در روایات گفته شده خروج می کند، برخی نیز آن را شخص ندانسته بلکه هرکس که با ادعاهای پوچ در صدد فریب مردم باشد دجال است در برخی روایات نیز سخن از دجال ها به میان رفته، برخی نیز دجال را نمادین می دانند که کنایه از سیطره فرهنگ مادی برجهان است (ر. ک: سلیمیان، خدامراد(۱۳۸۷): ۲۰۱-۲۰۵) به نظر می رسد نظریه نمادین بودن دجال قابل پذیرش تر از آراء دیگر است.

در روایتی از امیر المومنین در باره دجال می خوانیم: «دجال صائد بن صائد است و بدبخت کسی است که او را تصدیق کند و نیک بخت کسی است که او را تکذیب نماید او از شهری خروج کند که به آن اصفهان[۴۳] گویند از قریه ای که آن را یهودیه می شناسند[۴۴] چشم راستش ممسوح است و چشم دیگرش بر پیشانی اوست آنچنان می درخشد که گوئی ستاره سحری است و در آن علقه ای است که با خون درآمیخته است و میان دو چشمش نوشته «کافر» و هر کاتب و بی سوادی آن را می خواند در دریاها فرو می رود، آفتاب با او حرکت می کند در مقابلش کوهی از دود است و پشت سرش کوه سفیدی است که مردم آن را طعام پندارند، در قحطی شدیدی در حالی که بر حمار سپیدی که فاصله هر گامش یک میل است خروج کند و زمین منزل به منزل در زیر پایش درنوردیده شود و بر آبی نگذرد جز آنکه تا روز قیامت فرو رود و با صدای بلندی که جن و انس و شیاطین در شرق و غرب عالم آن را می شنوند می گوید: ای دوستان من! به نزد من آئید، من کسی هستم که آفرید و تسویه کرد و تقدیر کرد و هدایت نمود من پروردگار اعلای شما هستم، در حالی که آن دشمن خدا دروغ می گوید، او یک چشمی است که غذا می خورد و در بازارها راه می رود و پروردگار شما یک چشم نیست و غذا نمی خورد و راه نمی رود و زوالی ندارد، خدا بالاتر از نسبت هاست. بدانید که در آن روز بیشتر پیروان او زنازادگان و صاحبان پوستین‏های سبزند، خداوند او را در شام بر سر گردنه ای که آن را «افیق» نامند به دست کسی که عیسی (ع) پشت سرش نماز می خواند هنگامی که سه ساعت از روز جمعه گذشته است خواهد کشت و بدانید که بعد از آن قیامت کبری واقع خواهد گردید. گفتیم: یا امیر المؤمنین آن چیست؟ فرمود: خروج جنبنده زمین از کوه «صفا» که همراه او خاتم سلیمان و عصای موسی است آن خاتم را بر روی هر مؤمنی که بنهد این کلام بر آن نقش بندد «هذا مؤمن حقا» و بر روی هر کافری که بنهد بر آن نوشته شود «هذا کافر حقا». تا به غایتی که مؤمن ندا کند: ای کافر! وای بر تو، و کافر ندا کند: ای مؤمن! خوشا بر تو، دوست داشتم که امروز مثل تو بودم و به فوز عظیمی می رسیدم». (ابن بابویه، محمد بن علی(۱۳۹۵ق): ج ۲، ص: ۵۲۶ ).

این روایت گرچه از نظر سندی، خبر واحد و دچار ضعف است زیرا از طریق راویان اهل سنت نقل شده[۴۵]، ولی به لحاظ محتوی و مدلول دارای نکاتی حائز اهمیت است:

در این روایت پیوند یهود با دجال کاملا روشن است این که او از شهری خروج می کند که یهودی نشین است، شاید حرکت آفتاب به همراه دجال کنایه از قدرت و ثروت چشمگیر آنان است یهود با سرمایه داری انس دیرینه دارد لذا خیانت در اموال[۴۶](آل عمران: ۷۵) دین فروشی (بقره: ۷۹) و رباخواری (نساء: ۱۶۱) از ویژگی های بارز آنان است.

در برخی روایات نیز آمده است «وَ مَعَهُ جَنَّهٌ وَ نَارٌ وَ جَبَلٌ مِنْ خُبْزٍ وَ نَهَرٌ مِنْ مَاءٍ… »[۴۷] به همراه او باغ است و آتش، کوهی از نان و نهری از آب او را همراهی می کند… » یعنی او همزمان از حربه تهدید (آتش) و تطمیع استفاده می کند. تعبیر به کوهی از نان و نهری از آب، نشان از فریبنده بودن آن و جاذبه بیش از حد آن است آنهم در زمانی که قحطی و کمبود است.

در مقابلش کوهی از دود است؛ کنایه از جنگ خانمان سوز است یعنی به هرکجا پا می گذارند دست به کشتار ویرانی می زنند (ویژگی بارز یهودیان صهیونیست و هم پیمانان او). این که او یک چشم است و چشم راست او کور است یعنی چشم راست‏بین و حقیقت‏بین ندارد واقعیت ها را همانطور که هست نمی بیند بلکه آنها را کج می بیند و چپ می پندارد زیرا همیشه به واقعیات وارونه می نگرند. دنیا و حبّ بیش از حد به دنیا، چشم آنها را کور نموده به طوری که به همه چیز از زاویه دنیا می نگرند و یا عمدا واقعیات را وارونه جلوه می دهند [۴۸] (نساء: ۴۶). امروزه نیز یکی از رسالت های اصلی رسانه های جمعی دنیا، سانسور واقعیات است به ویژه وارونه و زشت جلوه دادن چهره اسلام است. عمده این رسانه ها و سرویس های خبری زیر سلطه استکبار جهانی به ویژه سرمایه داران یهودی است، به گونه ای که کسی در دنیا در هیچ رسانه ای، جرأت ندارد علیه یهود حرف بزند و یا به عنوان مثال هولوکاست را انکار نماید، اشخاص در این باره به دادگاه کشانده می شوند (ر. ک: گارودی، روژه، مترجم: مجید شریف۱۳۷۷: ۷-۸؛ ۱۶-۱۸).

ادعای خدایی بشر در پرتو پیشرفت های چشمگیر علمی و نظامی در عمل کار را به جایی رسانده که سران استکبار با زبان بی زبانی شعار (أَنا رَبُّکُمُ الْأَعْلی) (نازعات: ۲۴) سر می دهند و در سایه آن دهکده جهانی را مطرح و خود را کدخدای آن می پندارند، این مطلب را عقلای قوم تئوریزه نموده و نظریه دهکده جهانی را با رنگ و لعاب لیبرالیستی با زیربنای اومانیستی مطرح می نمایند. یهود پا را فراتر گذاشته و با روحیه نژادپرستی که دارد نژاد برتر را یهود دانسته و دیگران را برده و خدمتکار خود می پندارند از نظر آنان انسان فقط یهود است و دیگران حیوانی بیش نیستند، پروتکلهای دانشوران یهود، شاهد بر این مدعاست. (ر. ک: بهرام محسن پور(مترجم)۱۳۸۲ ) پیوند یهود با سرزمین شام و کشته شدن دجال به دست عیسی (ع) در شام نمونه دیگر از این پیوند نامبارک است که در این روایت به آن اشاره شده است.

در برخی از اخبار با این تعبیر مواجه می شویم: «بیشترین اتباع و طرفداران دجال، یهود و زنان و اعراب هستند» (راوندی، قطب الدین سعید بن هبه الله(۱۴۰۹ ق): ج ۳، ص: ۱۱۴۲)[۴۹]. که مؤید تعابیر پیشین است، نکته جدید این که استفاده دجال از جاذبه زنان[۵۰] در تبلیغات و اهداف خود، همچنان که امروزه در غرب و امپراتوری رسانه ای آنها مشاهده می کنیم که جاذبه و محور اصلی فیلم های سینمایی و تبلیغات آنان، زنان هستند، استفاده ابزاری از زنان در مسیر ارضای غرایز حیوانی، وابستگی هالیود از جهات متعدد به یهود و حرکت در مسیر خواسته های آنها.

همچنین در روایتی از پیامبر در بیان ویژگی کسی که به اهل بیت بغض دارد، فرمود: «خداوند [در قیامت] چنین کسی را یهودی مبعوث می کند گفته شد: چرا یا رسول الله؟ فرمود: [زیرا] اگر دجال را درک کند به او ایمان می آورد» (برقی، احمد بن محمد بن خالد(۱۳۷۱ق): ج ۱، ص: ۹۰)[۵۱]. منظور از ایمان به دجال اعتقاد و پذیرش تفکر دجال است که مبتنی بر نفی هرگونه امر ماوراء طبیعی، حس گرایی[۵۲]، انسان محوری، اصالت پول و ثروت، لذت گرایی و در نتیجه بی بندوباری بی حد و حصر است. در این روایت بین اعتقاد به دجال، بغض به اهل بیت و یهود رابطۀ مستحکم و غیر قابل انکار وجود دارد در جریان غدیر و نزول آیه اکمال آنچه سبب یأس و نومیدی کافران به ویژه یهود گردید، نصب امیر المؤمنین به جانشینی است، آنها همواره امید به تغییر و تحریف دین اسلام داشتند ولی با جانشین حضرت علی (ع) امید آنان به یأس تبدیل شد و همواره کینه و بغض اهل بیت را بر دل داشتند، شاید به همین دلیل در این روایت، مبغض اهل بیت هم سنگ با یهود قرار داده شده است. یهود همواره در طول تاریخ اسلام خصوصا قبل و بعد از بعثت پیامبر اسلام نقشه های شومی در سر داشته از جمله، توطئه و همکاری با مشرکان و منافقان در ایجاد جنگ و آشوب، طرح ترور پیامبر، نقش پشت پرده در جریان جانشینی پیامبر و وارد نمودن اسرائیلیات و خرافات در دین[۵۳].
۴- ۲- ۲- ۳- یهود و حوادث سرزمین شام

شام (قدیم) نام منطقه ای است که شامل بلاد و مناطق زیادی می شود از جمله غزه، فلسطین، دریاچه طبریه، یرموک، دمشق، حمص، حلب. بندر طرابلس و انطاکیه نیز از جمله سواحل شام است. (الحمیری، محمد بن عبد المنعم (۱۹۸۴ م ): ۳۳۵) شام محل تجارت اعراب بود و در سال یکبار برای تهیه مایحتاج خویش بدانجا مسافرت می نمودند (طباطبائی سیدمحمدحسین (۱۴۱۷ق): ج ۲۰، ص: ۳۶۶). امروزه کشورهایی چون سوریه، لبنان، فلسطین، اردن، بخش هایی از کشور ترکیه و عراق، در گذشته جزو شام محسوب می شدند. فلسطین و اطراف آن سرزمین کم وسعتی است که در ناحیه خاور میانه و در شرق مدیترانه قرار دارد این سرزمین همچون پلی سه قاره آسیا، آفریقا و اروپا را به هم متصل می کند و قلب جهان عرب و حلقه اتصال شرق و غرب و الهام بخش سه دین بزرگ دنیاست همین امر آنجا را به صورت یکی از مناطق استراتژیک دنیا در آورده است (گلی زواره، غلامرضا(۱۳۸۰): ۱۱۴)

چنانچه در بحث یهود پیش از ظهور گذشت، آنان فلسطین را سرزمین موعود به شمار آورده و برای تحقق وعده موهوم از نیل تا فرات به فلسطین یورش بردند. یهودیان، فلسطین و اطراف آن را مقدس[۵۴]، متعلق به خود و آن را سرزمین آباء و اجدادی خود می دانند زیرا فلسطین مدتی مرکز فرمانروایی حضرت سلیمان و داود بوده و در آنجا برای هدایت قوم بنی اسرائیل انبیای متعددی مبعوث شدند، سکونت اکثر یهودیان جهان در اسرائیل، اهمیت مسجد الاقصی (قبله اول مسلمین ) برای مسلمانان، از سوی دیگر موقعیت جغرافیایی آن، نشان دهنده اهمیت این منطقه است. هم اکنون نیز نزاع و درگیری در باره حاکمیت بر این منطقه بین یهودیان و فلسطینیان جاری است.

در روایات شیعه و سنی در موارد متعددی از منطقه شام اسم به میان آمده است از جمله وجود درگیری هایی در شام[۵۵] خروج سفیانی در شام[۵۶]، سفیانی و در گیری های او در منطقه شام[۵۷]، تسلط سفیانی برشام[۵۸]، کشته شدن دجال در شام[۵۹] هبوط عیسی ع در شام برای یاری امام زمان[۶۰] وارد شدن روم به فلسطین در این معرکه[۶۱]، اختلاف و حرکت پرچم هایی به سمت شام[۶۲]… و قدس[۶۳]، ورود امام زمان (عج) به قدس[۶۴].

از مجموع روایات به دست می آید که شام در عصر ظهور مرکز توجه قدرت های جهانی است و یکی از مهمترین رویارویی های امام زمان در این منطقه رخ خواهد داد. قدرت های استکباری دنیا با تمام توان برای حفظ شام به ویژه اسرائیل به میدان می آیند و چه بسا با توجه به ویژگی های سفیانی، این نماد شوم قابل انطباق بر قدرت های پوشالی غرب (آمریکا و اروپا) باشد به همین دلیل غربی ها متوجه اهمیت این مطلب شده و با ایجاد ناامنی در این منطقه و ایجاد دولت های وابسته تلاش می کنند تا امنیت اسرائیل را حفظ نمایند.

از آنچه گفته شد ارتباط یهود و سفیانی نیز روشن می شود، یهود برای حفظ موقعیت و بقای خود از تمام نیروهای باطل استفاده می کند. پیوند با دجال و سفیانی نمونه ای از تلاش مذبوحانه آنان برای ادامه حیات و تجاوز گری آنان است. برخی از محققین بر این عقیده اند که بر اساس آیات اولیه سوره روم[۶۵]، فلسطین به دست پیروان اهل بیت فتح خواهد شد. در آیه سوم (وَ هُم مِّن بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَیغْلِبُونَ) هر سه ضمیر به ایرانیان غالب بر می گردد یعنی آنها در منظقه شام پس از غلبه اول خود دوباره روم را در نبردی که چند سال (بین سه تا نه سال) طول می کشد، شکست خواهند داد و محل این شکست نیز مشخص شده است و آن نزدیکترین مکان و پایگاه آنان است؛ (فی أَدْنی الْأَرْضِ) (مراد از ادنی الارض به اعتراف اکثر مفسرین، شام است ) شواهدی نیز مؤید این معناست؛

۱- روایتی از امام صادق ع که مرجع ضمیر را به ایرانیان برمی گرداند ۲- این که این پیروزی به نصر و یاری الهی است سپس با تکرار دوباره نصر الهی، آن را تأکید می کند: خدا هرکه را بخواهد (براساس حکمت خود) یاری می کند. بنابرین آیه محل بحث قابل انطباق بر آنچه مفسرین گفته اند (شکست ایرانیان )، نمی باشد ۳- شادی مؤمنان؛ ایرانیان که پیرو اهل بیت (ع) هستند این شکست به دست آنان خواهد بود زیرا به شهادت آیه اکمال، دین مرضی خدا، اسلام به همراه ولایت است (الْیوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیکُمْ نِعْمَتی وَ رَضیتُ لَکمُ الْإِسْلامَ دیناً) (مائده: ۳)

۴- دیگر لازم نیست کلمه «غلبهم» برخلاف ظاهر آن یعنی به معنای اسم مفعولی (مغلوبیتهم ) معنا کنیم بلکه طبق ظاهر آن مصدری (غلبه شدن) معنا می شود.

۵- این پیروزی وعده قطعی الهی است (وَعْدَ اللَّهِ لَا یخُلِفُ اللَّهُ وَعْدَهُ) و نباید فقط ظاهر حیات دنیا و قدرت و هیبت آنها نگاه کرد بلکه باید با توجه به هدف مندی و زمان مندی (إِلَّا بِالْحَق وَ أَجَلٍ مُّسَمًّی) از یک طرف و سیر در تاریخ ( أَ وَ لَم یسِیرُواْ فی الْأَرْض) و سنت های حاکم بر تاریخ و از بین رفتن قدرت های پوشالی و باطل از طرف دیگر، می توان پیروزی نهایی حق و شکست و اضمحلال قدرت های استکباری را دید. [۶۶]
۵- پایانی ذلت بار

خداوند حکیم و عادل است بی جهت کسی را عزیز یا ذلیل نمی کند بلکه نحوه اعمال و رفتار اختیاری انسان ها تأثیر مستقیم در عزت یا ذلت آنان دارد با توجه به روحیه کفر، عصیان، طغیان، کشتن انبیاء، تکبر، نژادپرستی به ویژه دو صفت اخیر خداوند با عذابی هم سنخ (ذلت) آنها را در این دنیا جزا می دهد.

قرآن کریم از ذلت همیشگی یهودیان خبر می دهد و می گوید: (ضُرِبَتْ عَلَیهِمُ الذِّلَّهُ أَینَ ما ثُقِفُوا إِلاَّ بِحَبْلٍ مِنَ اللَّهِ وَ حَبْلٍ مِنَ النَّاسِ وَ باؤُ بغَضَبٍ منَ اللَّه وَ ضُرِبَتْ عَلَیهِمُ الْمَسْکَنَهُ ذلِکَ بِأَنَّهُمْ کانُوا یکْفُرُونَ بآیاتِ اللَّه وَ یقْتُلُونَ الْأَنْبِیاءَ بِغَیرِ حَقٍّ ذلِکَ بِما عَصَوْا وَ کانُوا یعْتَدُون) (آل عمران: ۱۱۲) [۶۷]« (آن یهودیان) هر کجا یافت شوند، (نشانه) ذلت بر آنان خورده است مگر به ریسمان خدا، و به ریسمان (ارتباط با ) مردم (تمسّک جویند). و به خشمی از جانب خدا، گرفتار شده اند و (نشانه) بینوایی بر آنها زده شده آن بدان سبب است که آنان به نشانه های خدا همواره کفر می ورزیدند و پیامبران را به ناحق می کشتند. آن [ها] بخاطر آن است که نافرمانی کردند و (به حقوق دیگران) همواره تجاوز می نمودند. ». در این آیه علت ذلت شان را بیان نموده؛ کفر ورزیدن به آیات الهی (با دیدن آن همه معجزه)، کشتن انبیاء (ع) همانند کشتن یحیی و قصد کشتن عیسی (ع)، نافرمانی خداوند و طغیان پیوسته و دائمی، سبب استحقاق این ذلت گردید.

در آیه دیگر مُهر خواری بر پیشانی آنان زده و می گوید: (… أُولئِکَ الَّذینَ لَمْ یرِدِ اللَّهُ أَن یطَهِّرَ قُلُوبَهُمْ لَهُمْ فِی الدُّنْیا خِزْی وَ لَهُمْ فِی الْآخِرَهِ عَذابٌ عَظیم ( (مائده: ۴۱). [۶۸]« آنان کسانی هستند که خدا نخواسته دل هایشان را پاک کند در دنیا برایشان رسوایی، و در آخرت برایشان عذابی بزرگ است».

آنها همواره به واسطه اعمال سوء اختیاری، مورد غضب پروردگارند، همین امر، سبب ذلت شان نیز خواهد بود (إِنَّ الَّذینَ اتَّخَذُوا الْعِجْلَ سَینالُهُمْ غَضَبٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ ذِلَّهٌ فِی الْحَیاهِ الدُّنْیا وَ کَذلِکَ نَجْزِی الْمُفْتَرین( (أعراف: ۱۵۲)« در واقع کسانی که گوساله را (به عنوان معبود) برگزیدند، بزودی خشمی از جانب پروردگارشان، و خواری در زندگی پست (دنیا) به آنان خواهد رسید و اینچنین، دروغ پردازان را کیفر می دهیم!»

از قرآن به دست می آید که آنها هیچگاه سرزمین مستقل و زندگی همراه با آرامش و امنیت نخواهند داشت حتی اگر دارای رفاه اقتصادی باشند، (وَ إِذْ تأَذَّنَ رَبُّکَ لَیبْعَثَنَّ عَلَیهِمْ إِلی یوْمِ الْقیامَهِ منْ یسُومُهُمْ سوءَ الْعذابِ إِن رَبَّکَ لَسَریعُ الْعِقابِ وَ إِنَّهُ لَغَفُورٌ رَحیم ( (أعراف: ۱۶۷) « و (یاد کن) هنگامی را که پروردگارت اعلام کرد: قطعاً تا روز رستاخیز کسی را بر آن (یهودیان) ، خواهد گماشت، که آنان را با عذاب بدی آزار دهد. [چرا] که قطعاً پروردگارت زود کیفر است و مسلماً او بسیار آمرزنده [و] مهرورز است» خود این مصداقی از ذلت مذکور در آیات پیشین است.

شواهد تاریخی نیز نشان می دهد آنها در اثر طغیان و سرکشی و فساد حکومت مستقل نداشته اند و همیشه در سایه حکومت ها و با توسل به انواع و اقسام حیله به حیات پرداخته اند، آنان همیشه مشکل ساز و مورد غضب حکومت ها بودند. به عنوان نمونه قتل عام یهودیان توسط بخت النصر همچنین قتل و آوارگی آنها توسط رومیان در سال ۷۰م، پیمان شکنی یهودیان مدینه در زمان پیامبر و اخراج یهودیان بنی النضیر[۶۹]، بنی قینقاع و خیبر و جنگ پیامبر با آنان نمونه ای تاریخی از ذلت یهود است است. چه بسا یکی از دلایلی که بعد از جنگ جهانی دوم، کشور های جهان به ویژه اروپا و آمریکا به تشکیل رژیم صهیونیستی رأی دادند، خلاص شدن از شر یهودیان در سراسر آمریکا و اروپا بود.

در عصر حاضر پس از تشکیل رژیم غاصب صهیونیستی در فلسطین و شروع درگیری در منطقه، زندگی آنان با رعب و وحشت همراه بوده و هست، خصوصا بعد از شکست اسرائیل در جنگ۲۲روزه لبنان و ۳۳ روزه غزه، رعب و وحشت از موشک های آماده شلیک حزب الله، حماس و ایران به اوج خود رسیده و مهاجرت معکوس یهودیان از اسرائیل موجب نگرانی شدید صهیونیست ها گردیده است. اوج ذلت یهود، زمان ظهور حضرت مهدی (عج) خواهد بود به طوری که جنگ نهایی حضرت با یهود در سرزمین فلسطین، منجر به فتح آنجا و اقامه نماز در قدس شریف خواهد شد. در روایات اهل سنت آمده است: «[در عصر ظهور] عیسی (× صلیب را خرد و خوک را می کشد و جزیه را از یهود بر می دارد» این دسته از روایات که در کتب متعدد و معتبر اهل سنت مثل صحیح مسلم سنن ابن ماجه، سنن ترمزی، مسند ابن حنبل، مستدرک الحاکم، تاریخ مدینه دمشق با سندهای مختلف آمده (ر. ک: کورانی، علی و همکاران( ۱۴۲۸ق): ج ۲، ص: ۸۲-۹۶). منظور از برداشتن جزیه یعنی حکم گرفتن جزیه از یهود برداشته می شود یعنی به قدری ذلیل می شوند حتی از آنان جزیه هم قبول نمی شود یا باید اسلام بیاورند و یا کشته می شوند.

برخی از یهودیان با دیدن معجزات و نشانه هایی از حقانیت امام زمان به اسلام گرایش پیدا می کنند اما با این حال عده ای از آنان همچنان به خیره سری و لجاجت خود ادامه می دهند و در نهایت جنگ سختی با آنان شکل می گیرد، دلیل بر این مطلب، آیۀ (فَإِذا جاءَ وَعْدُ الْآخِرَهِ لِیسُوؤُا وُجوهَکُمْ وَ لِیدْخُلُوا الْمسْجِدَ کَما دَخَلُوهُ أَوَّلَ مَرَّهٍ وَ لِیتَبِّرُوا ما عَلَوْا تَتْبیرا((إسراء: ۷) (چنانچه پیش از این برداشت نمودیم) و روایاتی است که سخن از شکست سفیانی، کشته شدن دجال، تصرف قدس شریف و اقامه نماز در آنجا به میان می آورد.

در روایتی از امیر المؤمنین می خوانیم: «در مصر منبری برپا می کنیم، دمشق را سنگ به سنگ درهم می کوبیم و یهود و نصارا را از سراسر سرزمین های عرب بیرون می اندازیم و عرب را با این عصا به پیش خواهیم برد. به او گفتم: ای امیر المؤمنین چنان سخن می گویی که گویی بعد از آن که مردی، زنده می شوی؟ فرمود: هیهات ای عبابه، به راه دیگری رفتی این کار را مردی از فرزندان من انجام خواهد داد». [۷۰] (ابن بابویه، محمد بن علی(۱۳۷۸ق): ۶۸۲).

عبد اللَّه بن بکیر از حضرت صادق (ع) روایت می کند که: تفسیر آیه: (وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ) را پرسیدم. حضرت فرمود: این آیه در باره قائم نازل شده، هنگامی که علیه یهود و نصارا و صابئین و مادی ها و برگشتگان از اسلام و کفار در شرق و غرب کره زمین، قیام می کند و اسلام را پیشنهاد می نماید هر کس از روی میل پذیرفت دستور می دهد که نماز بخواند و زکاه بدهد و آنچه هر مسلمانی مأمور به انجام آنست بر وی نیز واجب می کند، و هر کس مسلمان نشد، گردنش را می زند تا آنکه در شرق و غرب عالم یک نفر خدانشناس باقی نماند. عرض کردم: قربانت گردم! در روی زمین مردم بسیار هستند چطور قائم (عج) می تواند همه آنها را مسلمان کند و یا گردن بزند؟ حضرت فرمود: هنگامی که خداوند چیزی را اراده کند، چیز اندک را زیاد و زیاد را کم می گرداند». (عیاشی، محمد بن مسعود(۱۳۸۰): ج ۱، ص: ۱۸۳-۱۸۴).

در برخی احادیث آمده است که در این نبرد حتی یک نفر کافر در روی زمین نمی ماند و آن چنان عرصه بر آنها تنگ می شود که برای در امان ماندن به هر جای ممکن پناه می برند. ولی با این حال مخفی‏گاه‏شان لو رفته و گرفتار می شوند «و اگر در دل سنگی مخفی شوند آن سنگ به سخن می آید و می گوید: ای بنده خدا، در دل من کافر یا مشرک هست مرا بشکاف و آن را درآور او نیز پیش سنگ آمده و او را می کشد» (استرآبادی، علی(۱۴۰۹ ق): ص: ۶۶۳)[۷۱] این عبد اللَّه بن بکیر از حضرت صادق (ع) روایت می کند که: تفسیر این آیه: (وَ لَه أَسلَمَ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ) را پرسیدم. حضرت فرمود: این آیه در باره قائم نازل شده، هنگامی که علیه یهود و نصارا و صابئین و مادی‏ها و برگشتگان از اسلام و کفار در شرق و غرب کره زمین، قیام می‏کند، و اسلام را پیشنهاد می نماید هر کس از روی میل پذیرفت دستور می دهد که نماز بخواند و زکاه بدهد و آنچه هر مسلمانی مأمور به انجام آنست، بر وی نیز واجب می کند… ». (عیاشی، محمد بن مسعود(۱۳۸۰): ج ۱، ص: ۱۸۳-۱۸۴).

امام زمان (عج) تنها به دعوت اکتفا نمی کند بلکه مطابق احادیث متعددی برای اثبات حقانیت خود، حجتی بر اساس دین یهود و مورد قبول آنان اقامه می نماید، در بین یهود، «تابوت مقدس»[۷۲] از جایگاهی والایی برخودار است لذا خداوند متعال در مدح و اثبات حقانیت طالوت می فرماید: «و پیامبرشان به آنان گفت: در حقیقت نشانه فرمانرواییش [طالوت] آمدن صندوق [عهد به سوی ] شماست. (که) در آن، آرامشی از جانب پروردگارتان، و باز مانده ای از آنچه خاندان موسی و خاندان هارون بر جای نهاده اند، قرار دارد در حالی که فرشتگان، آن را حمل می کنند… » (بقره: ۲۴۸).

در برخی روایات ما آمده است: «داستان سلاح[۷۳] در خاندان ما (اهل بیت )، داستان تابوت در بنی اسرائیل است، تابوت بر در هر خاندانی از بنی اسرائیل که پیدا می گشت، نبوت به آنها داده می شد، هر کس از ما هم که سلاح بدستش رسد، امامت به او داده می شود ». [۷۴] (کلینی محمدبن یعقوب (۱۳۶۵ ): ج ۱، ۲۳۸) مرحوم کلینی در این کتاب باب مستقلی با عنوان «سلاح رسول خدا مانند تابوت در بنی اسرائیل است » دارد و چندین روایت با اسانید مختلف، با مضمون فوق نقل می نماید این دسته از روایات به دلیل کثرت روایت معتبر و بی نیاز از بررسی سند می باشند

دسته از روایات اگرچه اگر به تنهایی مورد ارزیابی سندی قرار بگیرند، دچار ضعف می باشند اما به لحاظ این که متعدد بوده و کسانی چون عیاشی _ که از علمای بزرگ شیعه بوده (ر. ک: نجاشی، احمد بن علی(۱۳۶۵ ): ۳۵۰ ) _ و ابن ابی عمیر آن را نقل نموده اند، نمی توان آنها را به طور کلی تضعیف و کنار گذاشت بلکه تا حدودی مفید اطمینان هستند، همیشه ضعف سند به معنای ضعف روایت نیست.

در روایات اهل سنت تصریح شده است که آن کافر، یهودی است «و اگر در دل سنگی مخفی شوند آن سنگ به سخن می آید و می گوید: ای بنده خدا، در دل من یهودی هست مرا بشکاف و آن را درآور» «چیزی از آفریده های خدا پیدا نمی شود که یهودیان در زیر آن مخفی شوند جز این که به اذن خدا به حرف درآمده می گوید: ای مسلمان! اینجا یک نفر یهودی هست او را بکش. هر سنگی و هر جنبنده ای مخفی‏گاه آنها را بیان می کند، جز «غرقد» که از درختان آنهاست و لذا به حرف نمی آید ». [۷۵]

نبرد نهایی حق و باطل به طور کلی طومار باطل را در هم می پیچد به طوری که در تمام مناطق دنیا پرچم «لا إله إلا الله» به اهتزاز در آمده و «هیچ ناحیه ای از زمین باقی نمی ماند مگر این که در آن به وحدانیت خداوند و رسالت پیامبر شهادت می دهند » (استرآبادی، علی(۱۴۰۹ ق): ص: ۶۶۳ )[۷۶].

پاسخ به یک اشکال: در روایتی از ابو بصیر از امام صادق (ع) می خوانیم همانگونه که پیامبر رفتار مسالمت آمیز با یهود داشت امام زمان نیز همین رفتار را با آنان دارد و آنها در حالی که تحقیر می شوند، باید جزیه پرداخت نمایند. [۷۷] (المزار الکبیر (لابن المشهدی)، ص: ۱۳۵: ۷) این روایت با روایات فوق که ظهور در نابودی کلی یهود دارد، ناسازگار است.

پاسخ: اولا این روایت از نظر سندی ضعف دارد زیرا سند روایت ذکر نشده است. ثانیا کتاب «المزار» نیز جزو کتب مرجع و دست اول نمی باشد تا بتواند جبران ضعف نماید. ثالثا تعداد روایات دال بر نابودی کلی دین یهود که برخی از آنها در ذیل آیه (لِیظْهِرَهُ علَی الدِّینِ کُلِّه) گذشت قابل مقایسه با روایت مذکور نیست.
نتیجه گیری

از آنچه تاکنون گفته شد به دست می آید: یهود با پیشینه ای چند هزار ساله با انبیایی چون ابراهیم، اسحاق، یعقوب، موسی، سلیمان و داود گره خورده و تاریخ پر فراز و نشیب، مشحون از نافرمانی، طغیان، کشتار، آواره گی، فساد و… پشت سر گذاشته است.

از منظر قرآن ، یهود قومی است با اوصافی چون نژاد پرستی، دین فروشی، تحریف حقایق، فساد در روی زمین، رباخواری، حرص شدید به دنیا و… و در نهایت آینده آنان رو به تباهی و خواری است. حضرت مهدی (عج) در دو مرحله با یهودیان مواجه می شود؛ در مرحله اول با اقامه ادله روشن و مورد قبول یهود، آنان را به اسلام دعوت می نماید و عده ای از آنان نیز در اثر این دعوت اسلام می آورند. در مرحله بعد با آنها درگیری شدیدی خواهد داشت و این درگیری از منظر آیات و روایات با غلبه آن حضرت بر یهودیان و ذلت و خواری آنها همراه خواهد بود.

دسته ای از آیات قرآن دلالت دارند روزی اسلام بر تمام ادیان از جمله یهود غالب گشته و به سرکشی تاریخی آنان خاتمه می دهد، این اتفاق در دوران ظهور خواهد بود. از آیات اولیه سوره اسراء به ضمیمه برخی روایات برمی آید که امام زمان (عج) به سرکشی دوم یهود خاتمه داده و به طور کلی آنها را نابود و داخل بیت المقدس می شود.

در روایات ارتباط یهود با دجال، نشان‏گر موضع گیری منفی آنان در عصر ظهور است، همچنین از روایات استفاده می شود که سرزمین شام پایگاه اصلی و محل خروج سفیانی است که شاهدی بر ارتباط نزدیک او با یهود است. امام زمان (عج) با کشتن دجال، شکست سفیانی و فتح سرزمین شام، وارد بیت المقدس می شود و آنجا را از لوث یهود پاکسازی می کند. خواری و ذلت از اوصاف همیشگی یهود است که اوج ذلت آنان در عصر ظهور خواهد بود.
منابع

_ آلوسی سید محمود (۱۴۱۵ ق)، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، تحقیق: علی عبدالباری عطیه، بیروت اول.

_ ابن بابویه، محمد بن علی(۱۳۸۵ ش / ۱۹۶۶ م )، علل الشرائع ، کتاب فروشی داوری، قم، چاپ: اول.

_ ______________ (۱۳۷۸ ق)، عیون أخبار الرضا (ع)، مصحح: لاجوردی، مهدی، نشر جهان، تهران ، ق، چاپ: اول.

_ _____________ (۱۳۹۵ق) کمال الدین و تمام النعمه، مصحح: غفاری، علی اکبر، اسلامیه، تهران، دوم.

_ ______________ (۱۳۷۶ )، الأمالی، کتابچی، تهران، ششم.

_ ______________ (۱۴۱۳ق)، من لایحضره الفقیه، موسسه انتشارات اسلامی.

_ ابن بابویه، علی بن حسین (۱۴۰۴ ق)، الإمامه و التبصره من الحیره، محقق / مصحح: مدرسه امام مهدی (عج)، مدرسه الإمام المهدی (عج)، قم ، اول .

_ ابن حیون، نعمان بن محمد(۱۴۰۹ ق )، شرح الأخبار فی فضائل الأئمه الأطهار (، جامعه مدرسین، مصحح: حسینی جلالی، محمدحسین، قم، اول.

_ ابن قولویه، جعفر بن محمد(۱۳۵۶ق)، کامل الزیارات، محقق / مصحح: امینی، عبد الحسین، دار المرتضویه، نجف اشرف، اول.

_ اربلی، علی بن عیسی(۱۳۸۱ ق)، کشف الغمه فی معرفه الأئمه( ط- القدیمه)، محقق / مصحح: رسولی محلاتی، هاشم، بنی هاشمی، تبریز، اول، ق.

_ ابن عاشور، محمد بن طاهر (بی تا)، التحریر و التنویر، بی جا.

_ ابن طاووس، علی بن موسی (ع)۱۴۱۶ ق)، التشریف بالمنن فی التعریف بالفتن، محقق / مصحح: مؤسسه صاحب الأمر؛ اصفهان: گلبهار، قم ریال اول،

_ ابن مشهدی، محمد بن جعفر(۱۴۱۹)، المزار الکبیر، محقق / مصحح: قیومی اصفهانی، جواد دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، اول.

_ استرآبادی، علی(۱۴۰۹ ق)، تأویل الآیات الظاهره فی فضائل العتره الطاهره، مصحح: استاد ولی، حسین، مؤسسه النشر الإسلامی ، قم ، اول.

_ امامی کاشانی، محمد(۱۳۸۶)، خط امان در ولایت صاحب الزمان (عج)، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، قم، اول.

_بایرناس، جان (۱۳۸۳ش)، تاریخ جامع ادیان، مترجم: علی اصغر حکمت، تهران، شرکت انشارات علمی و فرهنگی.

_ برقی، احمد بن محمد بن خالد(۱۳۷۱ق)، المحاسن، دار الکتب الإسلامیه – قم، چاپ: دوم.

_ بهرام محسن پور(مترجم)۱۳۸۲، پروتکل دانشوران یهود، انتشارات ناظرین، قم، اول.

_ بیضاوی، عبدالله بن عمر(۱۴۱۸ق)، أنوار التنزیل و أسرار التأویل، تحقیق: محمد عبد الرحمن المرعشلی، دار احیاء التراث العربی، بیروت.

_ پژوهشکده تحقیقات اسلامی(۱۳۸۶)، فرهنگ شیعه، زمزم هدایت، قم، دوم.

_ پورسیدآقایی، سیدمسعود (۱۳۹۵)، تأملی در سوره روم، مؤسسه آینده روشن، قم، اول.

_ حلبی، ابو الصلاح (۱۴۰۴ق)، تقریب المعارف، انتشارات الهادی، قم.

_ حلی، حسن بن سلیمان بن محمد(۱۴۲۱ق)، مختصر البصائر، محقق / مصحح: مظفر، مشتاق، مؤسسه النشر الإسلامی ، قم، اول.

_ حلی، حسن بن مطهر(۱۴۱۷ق)، خلاصه الأقوال، تحقیق: الشیخ جواد القیومی، مؤسسه نشر الفقاهه، قم، اول.

_ الحمیری، محمد بن عبد المنعم (۱۹۸۴ م )، الروض المعطار فی خبر الاقطار، مکتبه لبنان ، بیروت ، دوم.

_ خاتمی، احمد (۱۳۷۰)، فرهنگ علم کلام، انتشارات صبا، تهران، اول.

_ خزاز رازی، علی بن محمد(۱۴۰۱ق)، کفایه الأثر فی النصّ علی الأئمه الإثنی عشر، مصحح: حسینی کوهکمری، عبد اللطیف، بیدار.

_ خصیبی، حسین بن حمدان(۱۴۱۹ق) ، الهدایه الکبری، بیروت، البلاغ.

_ دار الشبستری للمطبوعات (۱۳۶۳)، الأصول السته عشر (ط- دار الشبستری)، دار الشبستری للمطبوعات، قم، اول.

_ زمخشری، محمد بن عمر(۱۴۰۷ق)، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، بیروت، دارالکتب العربی، سوم.

_ راوندی، قطب الدین سعید بن هبه الله(۱۴۰۹ ق)، الخرائج و الجرائح، محقق / مصحح: مؤسسه الإمام.

_ رازی، فخر الدین (۱۴۲۰ق)، مفاتیح الغیب، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، سوم.

_ سبزواری نجفی، محمد بن حبیب الله(۱۴۰۶ق)، الجدید فی تفسیر القرآن المجید، دار التعارف للمطبوعات، بیروت، اول.

_سبزواری، ملا هادی، شرح المنظومه، تصحیح و تعلیق از آیت الله حسن زاده آملی و تحقیق و تقدیم از مسعود طالبی نشر ناب، تهران اول ۱۳۶۹- ۱۳۷۹-

_ سلیمیان، خدامراد(۱۳۸۷)، فرهنگنامه مهدویت، بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود، اول، قم.

_ سیوطی، جلال الدین(۱۴۰۴ق)، الدر المنثور فی تفسیر المأثور، کتابخانه آیه الله مرعشی نجفی، قم.

_ _____________ (۱۴۲۱ق-۲۰۰۱م)، تدریب الراوی، دار احیاء التراث العربی، بیروت، طبعه اولی.

_ شفیعی سروستانی، اسماعیل (۱۳۹۰)، مسیحیان صهیونیست و عملکرد آنان در شرق اسلامی، هلال، تهران، اول.

_ شیخ حر عاملی، محمد بن حسن (۱۴۲۵ ق )، إثبات الهداه بالنصوص و المعجزات، اعلمی، بیروت، اول.

_ شیخ مفید، محمد بن محمد(۱۴۱۳ق )، الإرشاد فی معرفه حجج الله علی العباد، محقق / مصحح: مؤسسه آل البیت (، کنگره شیخ مفید، قم، اول.

_ ______________ (۱۴۱۳ق)، الإختصاص، محقق / مصحح: غفاری، علی اکبر و محرمی زرندی، محمود، الموتمر العالمی لالفیه الشیخ المفید، قم، اول.

_ ______________، الأمالی، محقق / مصحح: استاد ولی، حسین وغفاری علی اکبر، کنگره شیخ مفید، قم، اول.

_ صفار، محمد بن حسن(۱۴۰۴ ق)، بصائر الدرجات فی فضائل آل محمّد(، تحقیق کوچه باغی، محسن بن عباسعلی، نشر مکتبه آیه الله المرعشی النجفی ، قم، دوم .

_ طائب، مهدی (۱۳۸۵)، تبار انحراف، موسسه مطالعات فرهنگی لوح قلم، اول.

_ طباطبائی، سیدمحمدحسین(۱۴۱۷ق)، المیزان فی تفسیرآلقرآن ، دفترانتشارات اسلامی، قم.

_ طبرسی، احمد بن علی(۱۴۰۳ ق )، الإحتجاج علی أهل اللجاج ، مصحح: خرسان، محمدباقر، نشر مرتضی، مشهد، اول.

_ طبرسی، فضل بن حسن(۱۳۹۰ ق )، إعلام الوری بأعلام الهدی، دار الکتب الإسلامیه، سوم، تهران.

_ ______________ (۱۴۲۲ ق)، تاج الموالید، دار القاری، بیروت ، اول .

_ ______________ (۱۳۷۲ ق)، مجمع البیان فی تفسیر القرآن ، تحقیق: با مقدمه محمدجواد بلاغی، تهران، انتشارات ناصر خسرو، . ش.

_طبری، محمد بن جریر (۱۴۱۳ق)، دلائل الإمامه (ط- الحدیثه)، محقق / مصحح: قسم الدراسات الإسلامیه مؤسسه البعثه، بعثت ، قم، اول .

_ طوسی، محمد بن حسن(۱۴۱۴ق)، الأمالی، انتشارات دارالثقافه، قم.

_ ______________ (۱۴۱۱ق)، مصباح المتهجد، مؤسسه فقه الشیعه، بیروت.

_ ______________ (۱۴۲۵ق)، کتاب الغیبه للحجه، به تحقیق عباد الله تهرانی و علی احمد ناصح ، مؤسسه المعارف الإسلامیه، سوم، قم.

_ ______________ (۱۳۷۳ )، رجال الطوسی، محقق / مصحح: قیومی اصفهانی، جواد، مؤسسه النشر الاسلامی التابعه لجامعه المدرسین بقم المقدسه، قم، سوم.

_ عاملی نباطی، علی بن محمد (۱۳۸۴ )، الصراط المستقیم إلی مستحقی التقدیم، محقق / مصحح: رمضان، میخائیل المکتبه الحیدریه، نجف، اول.

_ عبودیت، عبدالرسول؛ مصباح، مجتبی (بهار ۱۳۹۵)، سلسله دروس مبانی اندیشه اسلامی۲ (خداشناسی)، انتشارات موسسه امام خمینی، قم، دوازدهم.

_ عیاشی، محمد بن مسعود(۱۳۸۰)، تفسیر العیاشی، چاپخانه علمیه تهران.

_ فتال نیشابوری، محمد بن احمد(۱۳۷۵ )، روضه الواعظین و بصیره المتعظین (ط- القدیمه)، نتشارات رضی، ایران، قم، اول .

_ فرید وجدی، محمد (۱۹۷۱ م)، دائره المعارف القرن العشرین، دارالمعرفه للطباعه و النشر، بیروت، الطعبه الثالثه.

_ فضل الله، سید محمد حسین(۱۴۱۹ ق)، تفسیر من وحی القرآن ، دار الملاک للطباعه و النشر، بیروت، دوم.

_ قرطبی، محمد بن احمد (۱۳۶۴ )، الجامع لأحکام القرآن ، انتشارات ناصر خسرو، تهران، اول.

_ قمی، علی بن ابراهیم (۱۴۰۴ ق)، تفسیر القمی، مصحح: موسوی جزائری، طیب، دار الکتاب، قم، سوم.

_ کاشانی، ملا فتح الله(۱۳۳۶)، تفسیر منهج الصادقین فی الزام المخالفین، کتابفروشی محمد حسن علمی، تهران.

_ کشی، محمد بن عمر (۱۴۰۹ق)، رجال الکشی (إختیار معرفه الرجال )، محقق / مصحح: طوسی، محمد بن حسن / مصطفوی، حسن، مؤسسه نشر دانشگاه مشهد، مشهد، اول.

_ کلینی محمدبن یعقوب (۱۳۶۵ )، الکافی، دارالکتب الاسلامیه، تهران.

_ الکنیسه (۱۹۸۰م)، الکتاب المقدس (العهد القدیم )، بی جا.

_کورانی، علی(۱۴۳۰ق)، المعجم الموضوعی لإحادیث الإمام المهدی (عج)، دار المرتضی، بیروت، اول.

_ کوفی، فرات بن ابراهیم(۱۴۱۰ق )، تفسیر فرات الکوفی ، مصحح: کاظم، محمد، مؤسسه الطبع و النشر فی وزاره الإرشاد الإسلامی، تهران، اول.

_ گارودی، روژه، مترجم: مجید شریف۱۳۷۷، تاریخ یک ارتداد، موسسه خدماتی فرهنگی رسا، تهران، سوم.

_ گلی زواره، غلامرضا (۱۳۸۰ )، سرزمین اسلام (شناخت کشورهای اسلامی)، مرکز انتشارات اسلامی، قم، سوم، .

_ لیثی واسطی، علی بن محمد(۱۳۷۶)، عیون الحکم و المواعظ، مصحح: حسنی بیرجندی، حسین ، دار الحدیث ، قم، اول.

_ مکارم شیرازی، ناصر (۱۳۷۴)، تفسیر نمونه، دار الکتب الإسلامیه، تهران، اول.

_ النجیری، محمود (۱۳۸۹)، آرمگدون نبرد آخرالزمان به روایت مسیحیان صهیونیست، هلال، تهران، پنجم.

_ مجلسی، محمدباقر( ۱۴۰۴ ق)، بحار الأنوار، مؤسسه الوفاء، بیروت، .

_ مشکور، محمدجواد(۱۳۸۰)، خلاصه الادیان، انشارات شرق، بی جا، هفتم.

_ (۱۴۰۰ق)، مصباح الشریعه، منسوب به جعفربن محمد امام ششم(، اعلمی، بیروت، اول

_ مغنیه، محمدجواد(۱۴۲۴)، تفسیر الکاشف، دارالکتب الإسلامیه، اول، تهران.

_ کورانی، علی و همکاران( ۱۴۲۸ ق)، معجم الأحادیث الإمام المهدی (عج)، مسجد مقدس جمکران، قم، دوم.

_ نجاشی، احمد بن علی(۱۳۶۵)، رجال النجاشی، مؤسسه النشر الاسلامی التابعه لجامعه المدرسین بقم المشرفه، قم، چاپ: ششم.

_ نعمانی، ابن أبی زینب (۱۳۹۷)، الغیبه، محقق / مصحح: غفاری، علی اکبر، نشر صدوق، تهران، اول.

_ نیلی نجفی، علی بن عبد الکریم(۱۴۲۶)، سرور أهل الإیمان فی علامات ظهور صاحب الزمان (عج)، محقق / مصحح: عطار، قیس ، دلیل ما، قم، اول.

_ یزدی حایری، علی(۱۴۲۲ ق)، إلزام الناصب فی إثبات الحجه الغائب، محقق / مصحح: عاشور، علی، مؤسسه الأعلمی، بیروت، اول.

پی نوشت ها

[۱] در‌ زیـارت‌ امام زمان می‌خوانیم « السلام على‌ ربیع‌ الأنام و نضره الأیام‏‌» یعنی‌ سلام بـر کـسی که وجودش چون‌ بهار‌ مایه شکفتن است و دوران او دوره سرسبزی و شکوفایی است ((مجلسى‏ محمد باقر‌(‏۱۴۰۴‌ ق): ج‏۹۹، ص: ۱۰۱)

[۲] اسباط به فرزندان یعقوب اطلاق می‌شود. از ظاهر قرآن و برخی روایات‌ پیامبر‌ بـودن هـمه‌ی آنـها استفاده نمی شود‌ زیرا‌ انبیاء‌ معصوم‌ از‌ گناه هستند. ر.ک: طبرسى‌، فضل‌ بن حسن(۱۳۷۲ق‏): جـ‏۱، ص: ۴۰۵٫ امـا برخی از مفسرین قائلند: اسباط، پیامبران از فرزندان یعقوب‌ است‌ ویا‌ پیامبرانى است که از قـبائل بـنی اسـرائیل‌ مبعوث‌ شده‏اند‌ ر.ک: طباطبائی‌ سیدمحمدحسین‌(۱۴۱۷‌ق): ج‏۵، ص: ۱۴۰٫

[۳] (وَ لَتَجِدَنَّهُمْ أَحْرَصَ النَّاسِ عـَلى‏ حَیاهٍ وَ مِنَ الَّذینَ أَشْرَکُوا یوَدُّ أَحَدُهُمْ لَوْ یعَمَّرُ أَلْفَ سَنَهٍ وَ ما هُوَ بِمُزَحْزِحِهِ مِنَ الْعَذابِ أَنـْ یـعَمَّرَ وَ اللَّهُ‌ بَصیرٌ‌ بِما یعْمَلُون).

[۴] در تهیه و تنظیم مباحث از کتاب‌ پژوهشکده‌ تحقیقات‌ اسـلامى(۱۳۸۶): ۲۶۳-۲۶۵٫ نـیز اسـتفاده شده است.

[۵] ( لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَداوَهً‌ لِلَّذینَ‌ آمَنُوا الْیهُود..) (مائده: ۸۲)

[۶] Mashiah ماشیح لغتى عبرى به‏معناى منجى است.

[۷] برای اطلاعات بیشتر: ر.ک: محمود النجیری۱۳۸۹٫

[۸] برای اطلاعات بیشتر: ر.ک: شـفیعی سـروستانی، اسماعیل۱۳۹۰٫

[۹] حدثنا‌ عبدالله‌ بن عامر عن العباس بن معروف عـن عبد الرحمن بن‏أبی عبدالله البصری عن أبی‌ المعزى‌ عن أبی بصیر عن خیثمه عن أبی جعفر(ع) قال سمعته یقول نحن جنب‌ الله‌ و نحن‌ صفوته و نحن خیرته و نحن مستودع مواریث الأنـبیاء…. هـمین روایت را مرحوم شیخ صدوق به‌ همین‌ سند از امام باقر نقل می‌کند ابن بابویه، محمد بن على (۱۳۹۵ق)‏: ج۱ص۲۰۶‌، طوسى‌، محمد‌ بن حسن(۱۴۱۴ق)،: ۶۵۴٫این مضمون در مصادر دیگر نیز آمده: ابن حیون، نـعمان بـن‌ محمد‌(۱۴۰۹ ق‏): ج‏۱، ص: ۳۶۹ ، از علی(. ابن بابویه، محمد بن على (۱۳۷۶‌ق)‏: ۳۰۶‌ حدثنا‌ أحمد بن الحسن القطان قال حدثنا عبد الرحمن بن أبی حاتم قال حـدثنی هـارون بن‌ إسحاق‌ الهمدانی‌ قال حـدثنی عـبده بن سلیمان قال حدثنا کامل بن العلاء قال حدثنا‌ حبیب‌ بن أبی ثابت عن سعید بن جبیر عن عبدالله بن عباس قال: قال رسـول الله ص لعـلی‌ بن‌ أبی طالب‏…سـند روایـات فوق اگرچه ضعیف است ولی به لحاظ کثرت‌ و شهرت‌ اینگونه روایات، ضعف سند ضرری نمی رساند‌

[۱۰] (خصیبى‌، حسین‌ بن حمدان(۱۴۱۹ق):۳۹۲-۴۰۴) و عنه قال‌ الحسین‌ بن حمدان الخصیبی حدثنی محمد بن إسماعیل و عـلی بـن عبدالله الحسنیان عن أبی‌ شعیب‌ محمد بن نصیر عن ابن‌ الفرات‌ عن محمد‌ بن‌ المفضل‌ عن المفضل بن عمر قال: سألت‌ سیدی‌ أبا عبدالله الصادق(ع)، قال:.. و تابوت الذی فیه بقیه مـما تـرک آل موسى‌ و آل‌ هـارون تحمله الملائکه…. سند روایت ضعیف‌ است زیرا حسین بن‌ حمدان‌ نویسنده کتاب به شدت مورد‌ تضعیف‌ قـرار گرفته است (ر.ک: نجاشی، احمد بن على(۱۳۶۵): ۶۷ )همچنین عده‌ای افراد مجهول‌ الحـال‌ و ضـعیف در سـند وجود دارند‌؛ از‌ اهل‌ سنت نیز چند‌ روایت‌ در این زمینه نقل‌ شده‌ است ر.ک: کورانى، على و همکاران( ۱۴۲۸ق)‏: ج‏۲، ص: ۷۷؛ التـشریف ‌ ‌بـالمنن فی التعریف بالفتن، ص: ۱۴۲-۱۵۰‌.

[۱۱] در‌ این باره روایاتی از شیعه و سنی‌ وجود‌ دارد الف‌: روایات‌ شیعه نعمانی‌، ابـن أبـی زیـنب(۱۳۹۷‌): ۲۳۷؛ أَخْبَرَنَا عَلِی بْنُ الْحُسَینِ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ یحْیى قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ حَسَّانَ‌ الرَّازِیـ‌ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِی الصَّیرَفِی‌ عَنِ‌ الْحَسَنِ‌ بْنِ‌ مَحْبُوبٍ‌ عَنْ عَمْرِو بـْنِ‌ شِمْرٍ‌ عَنْ جَابِرٍ قـَالَ:… وَ إِنـَّمَا سُمِّی الْمَهْدِی مَهْدِیاً لِأَنَّهُ یهْدَى إِلَى أَمْرٍ خَفِی وَ یسْتَخْرِجُ التَّوْرَاهَ‌ وَ‌ سَائِرَ‌ کُتُبِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ غَارٍ‌ بِأَنْطَاکِیهَ‌ وَ‌ یحْکُمُ‌ بَینَ‌ أَهْلِ‌ التَّوْرَاهِ بِالتَّوْرَاهِ وَ بَینَ أَهْلِ الْإِنْجِیلِ بِالْإِنْجِیلِ وَ بَینَ أَهْلِ الزَّبُورِ بِالزَّبُورِ… سـند این روایت خالی از ضعف نیست زیرا محمد بن حسان رازی توثیق نشده بلکه‌ توثیق روایات او نیاز به قرائن دیگر دارد(نجاشی، احمد بن على(۱۳۶۵): ۳۳۸) و محمد بن علی نیز به شدت مورد تضعیف قـرار گـرفته(نجاشی، احمد بن على(۱۳۶۵): ۳۳۲‌ ) طبرى‌، محمد بن جریر (۱۴۱۳ق)‏: ۴۶۶: وَ أَخْبَرَنِی أَبُو الْحُسَینِ مُحَمَّدُ بْنُ هَارُونَ بْنِ مُوسَى، عَنْ أَبِیهِ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو عَلِی الْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدٍ النَّهَاوَنْدِی، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو مـُحَمَّدٍ عـَبْدُ‌ الْکَرِیمِ‌، عَنْ أَبِی إِسْحَاقَ الثَّقَفِی، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ سُلَیمَانَ النَّخَعِی، قَالَ: حَدَّثَنَا السَّرِی بْنُ عبدالله، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِی السُّلَمِی، عَنْ أَبِی‌ جَعْفَرٍ‌ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِی (، قـَالَ: إِنـَّمَا‌ سُمِّی‌ الْمَهْدِی مَهْدِیاً….یخْرِجُ التَّوْرَاهَ مِنْ مَغَارَهٌ بِأَنْطَاکِیهَ، وَ یعْطَى حُکْمَ سُلَیمَانَ (.این سند به دلیل مجهول بودن «ابو محمد عبدالکریم» و « مُحَمَّدُ بْنُ سُلَیمَانَ النَّخَعِی‌ » که‌ اسمی از این دو‌ با‌ ایـن عـنوان در کـتب رجالی به میان نیامده اسـت دچـار ضـعف است ابن بابویه، محمد بن على(۱۳۸۵ ش / ۱۹۶۶ م‏)‏: ج‏۱، ص: ۱۶۱؛ حَدَّثَنَا أَبِی رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ‌ عبدالله‌ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عـَلِی الْکـُوفِی عـَنْ عبدالله بْنِ الْمُغِیرَهِ عَنْ سُفْیانَ بْنِ عَبْدِ الْمـُؤْمِنِ الْأَنـْصَارِی عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ عَنْ جَابِرٍ قَالَ أَقْبَلَ رَجُلٌ إِلَى أَبِی جَعْفَر… سند فوق به‌ دلیل‌ مجهول بودن‌ «سُفْیانَ بـْنِ عـَبْدِ الْمـُؤْمِنِ» که اسمی از این شخص با این عنوان در کتب رجالی بـه میان‌ نیامده است همچنین به سبب ضعیف « عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ»، روایت دچار‌ ضعف‌ است‌ (نجاشی، احمد بن عـلى(۱۳۶۵): ۱۲۸) نـیلى نـجفى، على بن عبد الکریم(۱۴۲۶ق): ۱۱۱؛ و من ذلک یرفعه ‌‌إلى‌ جابر، عن أبی جعفر(، قـال: أوّل مـا یبدأ القائم بانطاکیه فیستخرج التوراه من‌ غار‌ فیه‌ عصا موسى و خاتم سلیمان…. شبیه همین روایت در کـتاب شـیخ حـر عاملى، محمد بن حسن‏‌(۱۴۲۵ ق‏): ج‏۵، ص: ۲۱۴)؛ مجلسى‏ محمد باقر(‏۱۴۰۴ ق): ج‏۵۲، ص: ۳۹۰). یزدى حـایرى‌، عـلى(۱۴۲۲ ق)‏: جـ‏۱، ص: : ۲۱۷‌ و قال‌ جعفر الصادق( أیضا:… و قیل: إنّ المهدی عجل اللّه فرجه یستخرج کتبا من غار أنـطاکیه و یـستخرج الزبـور من بحیره طبریه، فیها ممّا ترک آل موسى و آل هارون تحمله الملائکه و فیها الألواح و عصا‌ موسى. ب: روایـات اهـل سنت: ر.ک: کورانى، على و همکاران( ۱۴۲۸ق)‏: ج‏۲، ص: ۱۳۴-۱۳۹ در این کتب بیش از ۳۰ روایت به اسانید مختلف از کـتب آنـان نـقل شده است نقل شده است.

[۱۲] مـُحَمَّدُ‌ بْنُ یحْیى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَینِ عَنْ مُوسَى‌ بْنِ‌ سَعْدَانَ عَنْ أَبـِی الْحـَسَنِ الْأَسَدِی عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی جـَعْفَرٍ( قـَالَ: خـَرَجَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ذَاتَ لَیلَهٍ عَلَى أَصْحَابِهِ‌ بـَعْدَ‌ عـَتَمَهٍ‌ وَ هُمْ فِی الرَّحْبَهِ وَ هُوَ یقُولُ هَمْهَمَهٌ وَ لَیلَهٌ‌ مُظْلِمَهٌ خَرَجَ عَلَیکُمُ الْإِمَامُ وَ عَلَیهِ قـَمِیصُ آدَمـَ وَ فِی یدِهِ خَاتَمُ سُلَیمَانَ وَ عـَصَا مـُوسَى( (کلینی مـحمدبن‌ یـعقوب‌(۱۳۶۵‌): جـ‏۱، ص: ۲۳۱). صفار، محمد بن حسن(۱۴۰۴ ق)‏: ج‏۱، ص: ۱۷۸؛حـَدَّثَنَا مـُحَمَّدُ‌ بْنُ‌ الْحُسَینِ عَنْ مُوسَى بْنِ سَعْدَانَ عَنْ أَبِی الْحُصَینِ الْأَسَدِی عَنْ أَبـِی بـَصِیرٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ( قَالَ‌:. همین‌ روایـت‌ با سند دیگر نـیز نـقل شده است حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بـْنُ عـَبْدِ الْجَبَّارِ‌ عَنِ‌ الْحَسَنِ‌ بْنِ الْحُسَینِ اللُّؤْلُؤِی عَنْ أَبِی الْحُصَینِ الْأَسَدِی عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عـَنْ أَبـِی جَعْفَرٍ( قَالَ‌:…؛ و همان‌: ۱۸۸‌.طبرى، مـحمد بـن جـریر بن رستم(۱۴۱۳ق)‏: ۱۱۶؛ مـُحَمَّدُ بـْنُ یحْیى، عَنْ سَلَمَهَ بـْنِ‌ الْخـَطَّابِ‌، عَنْ عبدالله بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنْ مَنِیعِ بْنِ الْحَجَّاجِ الْبَصْرِی، عَنْ مُجَاشِعٍ، عَنْ مُعَلًّى‌ عـَنْ‌ مـُحَمَّدِ‌ بْنِ الْفَیضِ، عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ، قـَالَ:…ایـشان روایتی دیـگر بـا هـمان مضمون را نقل‌ می‌نماید‌، (ابـن بابویه، محمد بن على(۱۳۹۵ق): ج‏۲، ص: ۵۲۵؛حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ إِبْرَاهِیمَ بْنِ‌ إِسْحَاقَ‌ رَضِی‌ اللَّهُ عَنْهُ قـَالَ حـَدَّثَنَا عَبْدُ الْعَزِیزِ بْنُ یحْیى الْجَلُودِی بـِالْبَصْرَهِ قـَالَ حـَدَّثَنَا الْحـُسَینُ بـْنُ مُعَاذٍ‌ قَالَ‌ حـَدَّثَنَا قـَیسُ بْنُ حَفْصٍ قَالَ حَدَّثَنَا یونُسُ بْنُ أَرْقَمَ عَنْ أَبِی سَیارٍ‌ الشَّیبَانِی‌ عَنِ‌ الضَّحَاکِ بْنِ مُزَاحِمٍ عـَنِ النـَّزَّالِ بـْنِ سَبْرَهَ قَالَ: خَطَبَنَا أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ عَلِی بـْنُ أَبـِی طـَالِب‏‌… خـُرُوجُ‌ دَابـَّهٍ‌ مـِنَ الْأَرْضِ مِنْ عِنْدِ الصَّفَا مَعَهَا خَاتَمُ سُلَیمَانَ بْنِ دَاوُدَ وَ عَصَا‌ مُوسَى‌ ع‏…» نعمانی، ابن أبی زینب(۱۳۹۷): ۲۳۸ أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِیدٍ ابْنُ عُقْدَهَ قَالَ‌ حَدَّثَنَا‌ مُحَمَّدُ بـْنُ الْمُفَضَّلِ بْنِ إِبْرَاهِیمَ وَ سَعْدَانُ بْنُ إِسْحَاقَ بْنِ سَعِیدٍ وَ‌ أَحْمَدُ‌ بْنُ الْحُسَینِ بْنِ عَبْدِ الْمَلِکِ وَ مُحَمَّدُ‌ بْنُ‌ أَحْمَدَ‌ بْنِ الْحَسَنِ الْقَطَوَانِی قَالُوا جَمِیعاً حَدَّثَنَا الْحَسَنُ‌ بْنُ‌ مَحْبُوبٍ عَنْ عبدالله بْنِ سـِنَانٍ قـَالَ سَمِعْتُ أَبَا عبدالله( یقُول‏…. و أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ‌ هَمَّامٍ‌ وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ‌ مُحَمَّدِ‌ بْنِ الْجُمْهُورِ‌ الْعَمِّی‌ عَنِ‌ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الْجُمْهُورِ عَنْ‌ أَبِیهِ‌ عَنْ سُلَیمَانَ بْنِ سَمَاعَهَ عـَنْ أَبـِی الْجَارُودِ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ‌ عَلِی‌( أَنَّهُ قَال‏… ابن بابویه، محمد بن‌ على(۱۳۹۵ق): ج‏۱، ص: ۱۴۳‌: فَرُوِی‌ أَنَّ الْقَائِمَ( إِذَا خَرَجَ یکُونُ‌ عَلَیهِ‌ قَمِیصُ یـوسُفَ وَ مـَعَهُ عَصَا مُوسَى وَ خَاتَمُ سُلَیمَانَ( هـمان جـ‏۲، ص: ۳۷۶: حَدَّثَنَا‌ أَحْمَدُ‌ بْنُ زِیادِ بْنِ جَعْفَرٍ الْهَمَدَانِی‌ رَضِی‌ اللَّهُ‌ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا‌ عَلِی‌ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ‌ عَنِ‌ الرَّیانِ بْنِ الصَّلْتِ قَالَ: قُلْتُ لِلرِّضـَا( أَنـْتَ صَاحِبُ هَذَا الْأَمْر…..یـکُونُ مـَعَهُ عَصَا مُوسَى‌ وَ‌ خَاتَمُ سُلَیمَانَ( ذَاکَ الرَّابِعُ مِنْ وُلْدِی‌…. همان‌ ص: ۵۲۵: حَدَّثَنَا‌ مُحَمَّدُ‌ بْنُ‌ إِبْرَاهِیمَ بْنِ إِسْحَاقَ رَضِی‌ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ الْعَزِیزِ بْنُ یحْیى الْجَلُودِی بِالْبَصْرَهِ قَالَ حَدَّثَنَا الْحُسَینُ بـْنُ مـُعَاذٍ‌ قَالَ‌ حَدَّثَنَا قَیسُ بْنُ حَفْصٍ قَالَ حَدَّثَنَا‌ یونُسُ‌ بْنُ‌ أَرْقَمَ‌ عَنْ‌ أَبِی سَیارٍ الشَّیبَانِی‌ عَنِ‌ الضَّحَاکِ بْنِ مُزَاحِمٍ عَنِ النَّزَّالِ بْنِ سَبْرَهَ قَالَ: خَطَبَنَا أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ عَلِی بْنُ أَبِی طـَالِبٍ( فـَحَمِدَ‌ اللَّهَ‌ عـَزَّ‌ وَ جَلَّ وَ أَثْنَى عَلَیهِ وَ صَلَّى‌ عَلَى‌ مُحَمَّدٍ‌ وَ‌ آلِهِ‌ ثُمَّ‌ قَالَ سَلُونِی أَیهَا النَّاسُ قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِی ثَلَاثاً فـَقَامَ إِلَیهِ صَعْصَعَهُ بْنُ صُوحَانَ فَقَالَ یا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ مَتَى یخْرُجُ الدَّجـَّال‏ َ……. قـَالَ خـُرُوجُ دَابَّهٍ مِنَ الْأَرْضِ مِنْ عِنْدِ‌ الصَّفَا مَعَهَا خَاتَمُ سُلَیمَانَ بْنِ دَاوُدَ وَ عَصَا مُوسَى ع…..شبیه همین خطبه از امیر المـومنین ‌ ‌نـقل شده است: رواه أَخْبَرَنَا جَمَاعَهٌ عَنْ جَعْفَرٍ الدُّورْیسْتِی عَنْ أَبِیهِ حَدَّثَنَا أَبُو جَعْفَرِ بـْنُ‌ بـَابَوَیهِ‌ حـَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ إِبْرَاهِیمَ بْنِ إِسْحَاقَ عَنْ عَبْدِ الْعَزِیزِ بْنِ یحْیى الْجَلُودِی عَنِ الْحُسَینِ بْنِ مـُعَاذٍ عَنْ قَیسِ بْنِ حَفْصٍ عَنْ یونُسَ بْنِ أَرْقَمَ عَنْ أَبِی سَیارٍ الشَّیبَانِی عـَنِ‌ الضَّحَاکِ‌ بْنِ مُزَاحِمٍ عـَنِ النـَّزَّالِ بْنِ سَبْرَهَ قَال…(راوندى، قطب الدین سعید بن هبه الله(۱۴۰۹ ق)‏: ج‏۳، ص: ۱۱۳۳)‏ طوسى، محمد بن حسن(۱۴۲۵ق):۲۶۳‌-۲۶۶‌ وَ أَخْبَرَنَا جَمَاعَهٌ عَنِ التَّلَّعُکْبَرِی‌ عَنْ‌ أَحْمَدَ بْنِ عَلِی الرَّازِی عَنْ عَلِی بْنِ الْحُسَینِ عَنْ رَجُلٍ ذَکَرَ أَنَّهُ مـِنْ أَهْلِ قَزْوِینَ لَمْ یذْکُرِ اسْمَهُ عَنْ حَبِیبِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ یونُسَ‌ بْنِ‌ شَاذَانَ الصَّنْعَانِی قَالَ دَخَلْتُ‌ عَلَى‌ عَلِی بْنِ إِبْرَاهِیمَ بْنِ مَهْزِیارَ الْأَهْوَازِی فَسَأَلْتُهُ عَنْ آلِ أَبِی مُحَمَّدٍ( فَقَالَ یا أَخِی لَقـَدْ سـَأَلْتَ عَنْ أَمْرٍ عَظِیمٍ حَجَجْتُ عِشْرِینَ حِجَّهً کُلًّا أَطْلُبُ بِهِ عِیانَ الْإِمَامِ فَلَمْ أَجِدْ إِلَى‌ ذَلِکَ‌ سَبِیلًا فَبَینَا أَنَا لَیلَهً نَائِمٌ فِی مَرْقَدِی إِذْ رَأَیتُ قَائِلًا یقُولُ یا عَلِی بْنَ إِبْرَاهِیمَ قَدْ أَذِنـَ اللَّهـُ لی [لَکَ‏]…. فَقُلْتُ مَتَى یا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ فَقَالَ لِی فِی سَنَهِ‌ کَذَا‌ وَ کَذَا‌ تَخْرُجُ دَابَّهُ الْأَرْضِ [مِنْ‏] بَینِ الصَّفَا وَ الْمَرْوَهِ وَ مَعَهُ عَصَا مُوسَى وَ خَاتَمُ سُلَیمَانَ…..

[۱۳] ایـن نـکته نشانگر این است که حضرت مهدی حتی با سخت ترین دشمنان خود‌ ابتدا از راه جنگ وارد نمی شود؛ جنگ در اسلام جنبه ثانوی دارد‌ نـه اصـلی و اولی و روحـ‌ آن‌ به دفاع از حریم حق و حقیقت باز مـی‌گردد هـمانگونه که سیره پیامبر و اهلبیت نیز اینگونه بود

[۱۴] «بـلغنی أنّه على یدی المهدی یظهر تابوت السـّکینه مـن بـحیره الطّبریه حتّى‌ تحمل‌ فتوضع‌ بین یدیه بـبیت المـقدس، فإذا نظرت إلیه الیهود أسلمت إلّا قلیلا منهم، ثمّ یموت‌ المهدی‌» در این کتاب ایـن روایـت را از کتب مختلف با سند‌های مـختلف نـقل‌ می‌کند‌. اگـر‌ چـه روایـات اهل سنت حجت و مفید یقن نـیستند ولی مـی‌توان از آنها به عنوان شاهد‌ و مؤید‌ استفاده نمود.

[۱۵] آیات پیش از این آیه ایـن چـنین است: وَ قَوْلِهِمْ‌ إِنَّا‌ قَتَلْنَا‌ الْمَسیحَ عـیسَى ابْنَ مَرْیمَ رَسُولَ اللَّهـِ وَ مـا قَتَلُوهُ وَ ما صَلَبُوهُ وَ لکِنْ شـُبِّهَ‌ لَهـُمْ‌ وَ‌ إِنَّ الَّذینَ اخْتَلَفُوا فیهِ لَفی شَکٍّ مِنْهُ ما لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ‌ إِلاَّ‌ اتـِّباعَ الظـَّنِّ وَ ما قَتَلُوهُ یقیناً (۱۵۷) بَلْ رَفـَعَهُ اللَّهـُ إِلَیـهِ وَ کانَ اللَّهُ عـَزیزاً حـَکیماً‌ ( ۱۵۸‌ ) سیاق آیات بحث از یـهود و تـوطئه‌های آنان است.

[۱۶] به اصطلاح این عمومیت نسبی است‌ نه‌ نفسی‌.

[۱۷] برخی از مفسرین نیز به‌ این‌ مطلب‌ اذعان دارند ر.ک: فـضل الله، سـید مـحمد حسین(۱۴۱۹ق): ج‏۷، ص: ۵۳۵؛ سبزوارى نجفى، محمد بن حبیب الله(۱۴۰۶ق): جـ‏۲، ص: ۳۹۵٫

[۱۸] زیـرا عیسی‌ به‌ آمدن‌ پیامبر آخر الزمان بشارت داده بود (وَ إِذْ‌ قالَ‌ عیسَى ابْنُ مَرْیمَ یا بَنی‏ إِسْرائیلَ إِنِّی رَسُولُ اللَّهِ إِلَیـکُمْ مـُصَدِّقاً لِمـا بَینَ یدَی مِنَ التَّوْراهِ وَ مُبَشِّراً بِرَسُولٍ‌ یأْتی‏‌ مِنْ‌ بَعْدِی اسـْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جاءَهُمْ بِالْبَیناتِ قالُوا هذا سِحْرٌ مُبین‏‌( (صف : ۶)

[۱۹] «قَالَ حَدَّثَنِی أَبِی عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ سـُلَیمَانَ بـْنِ دَاوُدَ الْمـِنْقَرِی عَنْ أَبِی حَمْزَهَ عَنْ شَهْرِ‌ بْنِ‌ حَوْشَبٍ‌ قَالَ قَالَ لِی الْحَجَّاجُ بـِأَنَّ آیـهً فِی کِتَابِ اللَّهِ قَدْ أَعْیتْنِی‌، فَقُلْتُ‌ أَیهَا الْأَمِیرُ أَیهُ آیهٍ هِی فَقَالَ قَوْلُهُ «وَ إِنْ مِنْ أَهـْلِ الْکـِتابِ إِلَّا لَیـؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ‌ مَوْتِهِ‌» وَ‌ اللَّهِ إِنِّی لَأَمُرُّ بِالْیهُودِی وَ النَّصْرَانِی فَیضْرَبُ عُنُقُهُ ثُمَّ أَرْمـُقُهُ بـِعَینِی- فـَمَا‌ أَرَاهُ‌ یحَرِّکُ‌ شَفَتَیهِ حَتَّى یخْمُدَ، فَقُلْتُ أَصْلَحَ اللَّهُ الْأَمِیرَ لَیسَ عَلَى مَا تَأَوَّلْتَ، قـَالَ کـَیفَ هـُوَ‌ قُلْتُ‌ إِنَّ‌ عِیسَى ینْزِلُ قَبْلَ یوْمِ الْقِیامَهِ إِلَى الدُّنْیا- فَلَا یبْقَى أَهْلُ مِلَّهِ یهُودِی وَ لَا‌ نـَصْرَانِی‌ إِلَّا آمـَنَ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ وَ یصَلِّی خَلْفَ الْمَهْدِی، قَالَ وَیحَکَ أَنَّى لَکَ‌ هَذَا‌ وَ‌ مِنْ أَیـنَ جـِئْتَ بـِهِ، فَقُلْتُ حَدَّثَنِی بِهِ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِی بْنِ الْحُسَینِ بْنِ عَلِی‌ بْنِ‌ أَبِی طَالِبٍ ع، فـَقَالَ جـِئْتَ بِهَا وَ اللَّهِ مِنْ عَینٍ صَافِیه». سند روایت به‌ دلیل‌ تضعیف‌ علی بن ابـی حـمزه (نـجاشی، احمد بن على(۱۳۶۵): ۲۴۹ ) و عدم توثیق شهر بن حوشب‌ (طوسى‌، محمد بن حسن(۱۳۷۳): ۶۸) ضعیف است ولی شـواهد روایـی دیگری از‌ شیعه‌ و اهل‌ سنت تاحدی ضعف آن را جبران می‌نماید. همین روایت را اهل سـنت بـه سـند خودشان‌ از‌ محمد‌ بن حنفیفه با تفاوتی در متن نقل می‌کنند ر.ک: سیوطی، جلال الدین(۱۴۰۴‌ق): ج‏‌۲، ص: ۲۴۱؛ قرطبى، مـحمد بـن احـمد(۱۳۶۴): ج‏۶، ص: ۱۱٫و از آنجا که سنی‌ها روایت را از محمد‌ بن‌ علی نقل کرده برخی گـمان کـردند که محمد بن حنفیه است در‌ حالی‌ که منظور از محمد بن علی ، امام‌ باقر‌ است‌.

[۲۰] ر.ک: کوفى، فـرات بـن ابراهیم(۱۴۱۰ق‏)‏: ص: ۱۱۶‌؛ عیاشى‌، محمد بن مسعود(۱۳۸۰): ج‏۱، ص: ۲۸۴٫

[۲۱] ر.ک: (ابن بابویه‌، محمد‌ بن على‌(۱۳۹۵‌ق): جـ‏‌۱، ص: ۲۸۰؛ حـدثنا جعفر بن‌ محمد بن مـسرور قـال حـدثنا الحسین بن مـحمد بـن عامر عن المعلى بـن مـحمد البصری‌ عن‌ جعفر بن سلیمان عن عبدالله الحکم‌ عن‌ أبیه‌ عن‌ سعید‌ بن جـبیر عـن‌ عبدالله‌ بن عباس قال قال رسـول الله صـ‏…. و الذی بعثنی بـالحق نـبیا لو لم یـبق من الدنیا‌ إلا‌ یوم‌ واحـد لطول الله ذلک الیوم حتى یخرج‌ فیه‌ ولدی‌ المهدی‌ فینزل‌ روح‌ الله عیسى ابن مریم فیصلی خلفه و تـشرق الأرض بـنوره و یبلغ سلطانه المشرق و المغرب.ابن بـابویه، مـحمد بـن عـلى(۱۳۹۵ق): جـ‏۱، ص: ۳۳۱؛ حدثنا محمد بـن مـحمد بن عصام‌ رضی الله عنه قال حدثنا محمد بن یعقوب الکلینی قال حدثنا القاسم بن العلاء قـال حـدثنی إسـماعیل بن علی القزوینی قال حدثنی علی بـن إسـماعیل عـن عـاصم بـن حـمید الحناط‌ عن‌ محمد بن مسلم الثقفی قال سمعت أبا جعفر محمد بن علی الباقر( یقول‏… و ینزل روح الله عیسى ابن مریم( فیصلی خلفه‏… ابن بابویه، محمد بن على(۱۳۹۵ق): جـ‏۲، ص: ۳۴۵‌ به‌ صورت مسند ازامام صادق( نقل می‌کند؛ همان: ج‏۱، ص: ۲۵۱ به سند مرفوع از پیامبر نقل می‌کند؛ الخصال، ج‏۱، ص: ۳۲۰ از طریق اهل سنت‌ از‌ محمد بن حنفیه نقل می‌کند‌؛ طبرسى‌، فضل بن حسن(۱۳۹۰قـ‏): ۴۶۳ بـه سندی که در ابتدای آن سقط وجود دارد از امام باقر ع؛ خزاز رازى، على بن محمد(۱۴۰۱‌ق): ۲۲۴‌-۲۲۵ به سند خویش‌ از‌ امام حسن نقل می‌کند. در بین اهل سنت نیز روایاتی به این مضمون وجود دارد ر.ک: کورانى، عـلى و هـمکاران( ۱۴۲۸ق)‏: ج‏۲، ص: ۱۴۰٫

[۲۲] روایتی است که قول یا فعلی را از صحابه‌ نقل‌ نماید چه به نحو متصل نقل شود یا منقطع باشد (سیوطی، جلال الدین (۱۴۲۱ق-۲۰۰۱م): ۱۵۶٫

[۲۳] (وَ قـالَتِ الْیـهُودُ یدُ اللَّهِ مَغْلُولَهٌ غُلَّتْ أَیـدیهِمْ وَ لُعـِنُوا بِما قالُوا بَلْ یداهُ‌ مَبْسُوطَتانِ‌ ینْفِقُ کَیفَ‌ یشاءُ وَ لَیزیدَنَّ کَثیراً مِنْهُمْ ما أُنْزِلَ إِلَیکَ مِنْ رَبِّکَ طُغْیاناً وَ کُفْراً وَ أَلْقَینا بَینَهُمُ الْعَداوَهَ‌ وَ الْبَغْضاءَ إِلى‏ یوْمِ الْقـِیامَهِ…( (مـائده: ۶۴).

[۲۴] (وَ مِنَ الَّذینَ قالُوا‌ إِنـَّا‌ نـَصارى‏‌ أَخَذْنا میثاقَهُمْ فَنَسُوا حَظًّا مِمَّا ذُکِّرُوا بِهِ فَأَغْرَینا بَینَهُمُ الْعَداوَهَ وَ الْبَغْضاءَ إِلى‏ یوْمِ الْقِیامَه..( (المائده: ۱۴‌)

[۲۵] (قَدْ کانَتْ لَکُمْ‌ أُسْوَهٌ‌ حَسَنَهٌ‌ فی إِبـْراهیمَ وَ الَّذیـنَ مَعَهُ إِذْ قالُوا لِقَوْمِهِمْ‌ إِنَّا‌ بُرَآؤُا مِنْکُمْ وَ مِمَّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ کَفَرْنا بِکُمْ وَ بَدا بَینَنا وَ بَینَکُمُ الْعَداوَهُ وَ الْبَغْضاءُ أَبَداً‌ حَتَّى‌ تُؤْمِنُوا‌ بِاللَّه‏( (الممتحنه : ۴).

[۲۶] عن المفضل بن محمد قال سألت أبـا عـبدالله‌( عن قول الله (وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ إِلَّا لَیؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ( فقال: هذه نزلت فینا خاصه‌، إنه‌ لیس‌ رجل من ولد فاطمه یموت- و لا یخرج من الدنیا حتى یقر‌ للإمام‌ بإمامته کـما أقـر ولد یعقوب لیوسف حین قالوا (تَاللَّهِ لَقَدْ آثَرَکَ اللَّهُ عَلَینا(عن ابن سنان‌ عن‌ أبی‌ عبدالله( فی قول الله فی عیسى( «وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ إِلَّا‌ لَیؤْمِنَنَّ‌ بِهِ‌ قَبْلَ مَوْتِهِ- وَ یوْمَ الْقـِیامَهِ یـکُونُ عـَلَیهِمْ شَهِیداً» فقال: إیمان أهل الکـتاب إنـما هـو‌ بمحمد‌ ص؛ عن‌ المشرقی عن غیر واحد فی قوله: «وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ إِلَّا لَیؤْمِنَنَّ بِهِ‌ قَبْلَ‌ مَوْتِهِ» یعنی بذلک محمد ص إنه لا یـموت یـهودی و لا نـصرانی أحد [أبدا] حتى‌ یعرف‌ أنه‌ رسول الله و أنه قـد کـان به کافرا؛ عن جابر عن أبی جعفر( فی قوله‌: «وَ‌ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ إِلَّا لَیؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ- وَ یوْمَ الْقـِیامَهِ یـکُونُ‌ عـَلَیهِمْ‌ شَهِیداً‌» قال: لیس من أحد من جمیع الأدیان یموت- إلا رأى رسـول الله ص و أمیر المؤمنین( حقا‌- من‌ الأولین و الآخرین (عیاشى، محمد بن مسعود(۱۳۸۰): ج‏۱، ص: ۲۸۳-۲۸۴٫

[۲۷] فرات قال‌ حدثنی‌ عبید‌ بن کثیر مـعنعنا عـن جـعفر بن محمد عن أبیه( قال: قال رسول الله ص یا علی‌ إن‌ فـیک‌ مـثل [مثلا] من عیسى ابن مریم [ع‏] قال الله [تعالى‏] و إن من‌ أهل‌ الکتاب إلا لیؤمنن به قبل موته و یـوم القـیامه یـکون علیهم شهیدا یا علی إنه لا یموت‌ رجل‌ یفتری على عیسى [ابن مـریم عـ‏] حـتى یؤمن به قبل موته و یقول‌ فیه‌ الحق حیث لا ینفعه ذلک شیئا و إنک‌ على‌ مثله‌ لا یـموت عـدوک حـتى یراک عند الموت‌ فتکون‌ علیه غیظا و حزنا حتى یقر بالحق من أمرک و یقول فـیک الحـق و یقر بولایتک‌ حیث‌ لا ینفعه ذلک شیئا و أما‌ ولیک‌ فإنه یراک‌ عند‌ الموت‌ فتکون له شـفیعا و مـبشرا و قـره عین‌.( کوفى‌، فرات بن ابراهیم(۱۴۱۰ق‏)‏: ص: ۱۱۶)

[۲۸] فتح‌ : ۲۸‌، صف‌ : ۹٫ در سوره بقره : ۱۹۳ و أنفال : ۳۹ شبیه این تعبیر آمده است (وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّى‌ لا‌ تَکُونَ‌ فِتْنَهٌ وَ یـکُونَ الدِّینُ کُلُّهُ لِلَّه(.

[۲۹] (قـاتِلُوا الَّذیـنَ لا‌ یؤْمِنُونَ‌ بِاللَّهِ‌ وَ‌ لا‌ بِالْیوْمِ‌ الْآخِرِ وَ لا یحَرِّمُونَ ما حَرَّمَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ لا یدینُونَ دینَ الْحَقِّ مِنَ الَّذیـنَ أُوتـُوا الْکِتابَ حَتَّى یعْطُوا الْجِزْیهَ عَنْ یدٍ وَ هُمْ صاغِرُون(‏

[۳۰] (خصیبى‌، حسین بن حمدان(۱۴۱۹ق):۳۹۲-۳۹۴؛ وَ عـَنْهُ قـَالَ الْحـُسَینُ بْنُ حَمْدَانَ الْخُصَیبِی حَدَّثَنِی مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِیلَ وَ عَلِی بْنُ عبدالله الْحَسَنِیانِ عَنْ أَبِی شُعَیبٍ مـُحَمَّدِ بـْنِ نُصَیرٍ عَنِ ابْنِ‌ الْفُرَاتِ‌ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْمُفَضَّلِ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عـُمَرَ قـَالَ: سـَأَلْتُ سَیدِی أَبَا عبدالله الصَّادِقَ(، قَالَ: حَاشَ لِلَّهِ أَنْ یوَقِّتَ لَه‏…. ْ ثُمَّ یظْهِرُ اللَّهُ کَمَا وَعـَدَ جـَدُّهُ رَسـُولُ اللَّهِ (صَلَّى‌ اللَّهُ‌ عَلَیهِ وَ آلِهِ) فِی قَوْلِهِ عَزَّ مِنْ قَائِلٍ: هُوَ الَّذِی أَرْسـَلَ رَسـُولَهُ بِالْهُدى‏ وَ دِینِ الْحَقِّ لِیظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ‌ الْمُشْرِکُونَ‌* قَالَ الْمُفَضَّلُ: قُلْتُ: وَ مَا‌ تَأْوِیلُ‌ قَوْلِهِ: لِیـظْهِرَهُ عـَلَى الدِّینِ کُلِّهِ* قَالَ: هُوَ قَوْلُ اللَّهِ تَعَالَى: قاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَکُونَ فِتْنَهٌ وَ یـکُونَ الدِّیـنُ کُلُّهُ لِلَّهِ کَمَا قَالَ اللَّهُ عَزَّ‌ وَ‌ جـَلَّ: إِنـَّ الدِّیـنَ عِنْدَ‌ اللَّهِ‌ الْإِسْلامُ… وَ مَنْ یبْتَغِ‏غیر الاسلام دیـنا…» ایـن روایت از جهاتی (سند و مصدر و نویسنده) ضعف دارد و از باب مؤید مورد تمسک قرا گرفته.

[۳۱] «عَلِی‌ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ بَعْضِ‌ أَصـْحَابِنَا‌ عـَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفـُضَیلِ عـَنْ أَبـِی الْحـَسَنِ الْمـَاضِی( قَالَ:… عیاشى، مـحمد بـن مسعود(۱۳۸۰): ج‏۲، ص: ۸۷) «عن أبی المقدام عن أبی جعفر( فی قول الله: «لِیظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ‌ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمـُشْرِکُونَ» یـکون أن لا یـبقى أحد إلا أقر بمحمد ص». « عن سماعه عن أبـی عـبدالله( إذا خـرج القـائم لم یـبق مـشرک بالله العظیم و لا کافر إلا کره خروجه‏‌» کوفى‌، فرات بن ابراهیم(۱۴۱۰ق‏)‏: ص: ۴۸۲) همین روایت را نقل کرده و به همراه سند روایت « قَالَ حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ أَحْمَدَ مُعَنْعَناً عَنْ أَبِی عـبدالله » ولی در ذیل روایت این عبارت‌ آمده‌ است: «… حَتَّى لَوْ کَانَ فِی بَطْنِ صَخْرَهٍ لَقَالَتِ الصَّخْرَهُ یا مُؤْمِنُ فِی مُشْرِکٌ فَاکْسِرْنِی وَ اقْتُلْه‏» ابن بابویه، محمد بن على(۱۳۹۵ق): ج‏۲، ص: ۶۷۰؛ به سند خود نقل کـرده‌: حـَدَّثَنَا‌ مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَى بْنِ الْمُتَوَکِّلِ رَضِی اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِی بْنُ الْحُسَینِ السَّعْدَآبَادِی عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِی عبدالله الْبَرْقِی عَنْ أَبِیهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی عُمَیرٍ عَنْ عـَلِی‌ بـْنِ‌ أَبِی‌ حَمْزَهَ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ‌ قَالَ‌ أَبُوعَبْدِاللَّهِ‌( فِی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى‏ وَ دِینِ الْحَقِّ لِیظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کـُلِّهِ وَ لَوْ کـَرِهَ‌ الْمُشْرِکُونَ‌ فَقَالَ‌ وَ اللَّهِ مَا نـَزَلَ تـَأْوِیلُهَا بَعْدُ وَ لَا‌ ینْزِلُ‌ تَأْوِیلُهَا حَتَّى یخْرُجَ الْقَائِمُ( فَإِذَا خَرَجَ الْقَائِمُ( لَمْ یبْقَ کَافِرٌ بِاللَّهِ الْعَظِیمِ وَ لَا مُشْرِکٌ بِالْإِمَامِ إِلَّا کَرِهَ خُرُوجَهُ‌ حَتَّى‌ أَنْ‌ لَوْ کَانَ کَافِراً أَوْ مُشْرِکاً فـِی بـَطْنِ صَخْرَهٍ لَقَالَتْ یا‌ مـُؤْمِنُ فـِی بَطْنِی کَافِرٌ فَاکْسِرْنِی وَ اقْتُلْهُ. استرآبادى، على(۱۴۰۹ ق)‏: ص: ۶۶۳ به سند دیگری از امام صادق( نقل‌ می‌کند‌ وَ‌ قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ الْعَبَّاسِ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ هَوْذَهَ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ‌ إِبْرَاهِیمَ‌ عَنْ عبدالله بْنِ حَمَّادٍ عـَنْ أَبـِی بَصِیرٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عبدالله‏. خصیبى، حسین بن حمدان(۱۴۱۹‌ق):۳۹۲‌-۳۹۴‌ به سند خود نقل می‌کند: وَ عَنْهُ قَالَ الْحُسَینُ بْنُ حَمْدَانَ الْخُصَیبِی‌ حَدَّثَنِی‌ مُحَمَّدُ‌ بْنُ إِسْمَاعِیلَ وَ عَلِی بْنُ عبدالله الْحَسَنِیانِ عَنْ أَبـِی شـُعَیبٍ مُحَمَّدِ بـْنِ نُصَیرٍ عَنِ‌ ابْنِ‌ الْفُرَاتِ‌ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْمُفَضَّلِ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ: سَأَلْتُ سَیدِی أَبَا عـبدالله الصَّادِقَ‌ (، قَالَ‌: حَاشَ لِلَّهِ أَنْ یوَقِّتَ لَه‏…. ْ ثُمَّ یظْهِرُ اللَّهُ کـَمَا وَعـَدَ جـَدُّهُ رَسُولُ اللَّهِ‌ (صَلَّى‌ اللَّهُ‌ عَلَیهِ وَ آلِهِ) فِی قَوْلِهِ عَزَّ مِنْ قَائِلٍ: هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى‏ وَ‌ دِینِ‌ الْحـَقِّ ‌ ‌لِیـظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ* قَالَ الْمُفَضَّلُ: قُلْتُ: وَ‌ مَا‌ تَأْوِیلُ‌ قَوْلِهِ: لِیظْهِرَهُ عـَلَى الدِّیـنِ کـُلِّهِ* قَالَ: هُوَ قَوْلُ اللَّهِ تَعَالَى: قاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَکُونَ فِتْنَهٌ‌ وَ‌ یکُونَ الدِّینُ کُلُّهُ لِلَّهِ کَمَا قـَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: إِنَّ الدِّینَ‌ عِنْدَ‌ اللَّهِ‌ الْإِسْلامُ… وَ مَنْ یبْتَغِ‏غیر الاسلام دینا…» خـزاز رازى، على بن محمد(۱۴۰۱ق): ص:۲۳۱- ۲۳۲بـه‌ سـند‌ خود‌ نقل می‌کند: حَدَّثَنِی مُحَمَّدُ بْنُ عَلِی رَضِی اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا زِیادُ‌ بْنُ‌ جَعْفَرٍ الْهَمْدَانِی قَالَ أَخْبَرَنَا عَلِی بْنُ إِبْرَاهِیمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ عَبْدِ السَّلَامِ بْنِ صَالِحٍ‌ الْهـَرَوِی‌ قَالَ أَخْبَرَنَا وَکِیعٌ عَنِ الرَّبِیعِ‏ بْنِ سَعْدٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ سَابِطٍ‌ قَالَ‌ قَالَ الْحُسَینُ بْنُ عَلِی( مِنَّا اثْنَا عَشَرَ‌ مَهْدِیاً‌ أَوَّلُهُمْ‌ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ عَلِی( وَ آخِرُهُمُ التَّاسِعُ مِنْ‌ وُلْدِی‌ وَ هُوَ الْقـَائِمُ بـِالْحَقِّ یحْیی اللَّهُ بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها وَ یظْهِرُ بِهِ‌ دِینَ‌ الْحَقِّ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ وَ‌ لَوْ‌ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ‌ لَهُ‌ غَیبَهٌ‌ یرْتَدُّ فِیهَا قَوْمٌ وَ یثْبُتُ عَلَى‌ الدِّینِ‌ فِیهَا آخَرُون‏… ابن بابویه، محمد بن عـلى(۱۳۹۵ق): جـ‏۱، ص: ۳۱۷ عیون أخبار‌ الرضا‌(، ج‏۱، ص: ۶۸؛ به سند خود نقل‌ کرده: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ‌ زِیادِ‌ بْنِ جَعْفَرٍ الْهَمَدَانِی رَضِی اللَّهُ‌ عَنْهُ‌ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِی بْنُ إِبْرَاهِیمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَبِیهِ عـَنْ عـَبْدِ السَّلَامِ بْنِ‌ صَالِحٍ‌ الْهَرَوِی قَالَ أَخْبَرَنَا وَکِیعٌ عَنِ‌ الرَّبِیعِ‌ بْنِ‌ سَعْدٍ عَنْ عَبْدِ‌ الرَّحْمَنِ‌ بْنِ سَلِیطٍ قَالَ قَالَ‌ الْحُسَینُ‌ بْنُ عَلِی بْنِ أَبِی طَالِبٍ( مِنَّا اثْنَا عَشَرَ مَهْدِیاً أَوَّلُهـُمْ أَمـِیرُ الْمـُؤْمِنِینَ عَلِی بْنُ‌ أَبِی‌ طَالِبٍ( وَ آخـِرُهُمُ التـَّاسِعُ مـِنْ وُلْدِی‌ وَ‌ هُوَ الْقَائِمُ‌ بِالْحَقِّ‌ یحْیی‌ اللَّهُ تَعَالَى بِهِ الْأَرْضَ‌ بَعْدَ مَوْتِها* وَ یظْهِرُ بِهِ دِینَ الْحَقِّ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُون‏… هـمچنین‌ در‌ کـتاب (ابـن بابویه، محمد بن على‌(۱۳۹۵‌ق): ج‏‌۱، ص:۳۳۰‌-۳۳۱‌ به سند خـود‌ نـقل‌ کرده: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِصَامٍ رَضِی اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ یعْقُوبَ الْکُلَینِی‌ قَالَ‌ حَدَّثَنَا‌ الْقـَاسِمُ بـْنُ الْعـَلَاءِ قَالَ حَدَّثَنِی إِسْمَاعِیلُ بْنُ‌ عَلِی‌ الْقَزْوِینِی‌ قَالَ‌ حَدَّثَنِی‌ عَلِی‌ بـْنُ إِسْمَاعِیلَ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَیدٍ الْحَنَّاطِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ الثَّقَفِی قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ مُحَمَّدَ بْنَ عـَلِی الْبـَاقِرَ( یـقُولُ الْقَائِمُ مِنَّا مَنْصُورٌ بِالرُّعْبِ مُؤَیدٌ بِالنَّصْرِ‌ تُطْوَى لَهُ الْأَرْضُ وَ تَظْهَرُ لَهـُ الْکـُنُوزُ یبْلُغُ سُلْطَانُهُ الْمَشْرِقَ وَ الْمَغْرِبَ وَ یظْهِرُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِهِ دَینَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ…. ابـن بـابویه، مـحمد‌ بن‌ على(۱۳۹۵ق): ج‏۲، ص:۳۴۵-۳۴۶ به سند خود نقل کرده: حَدَّثَنَا عَلِی بْنُ أَحـْمَدَ بـْنِ مـُحَمَّدِ بْنِ عِمْرَانَ رَضِی اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عبدالله الْکُوفِی قَالَ حَدَّثَنَا‌ مـُوسَى‌ بـْنُ عـِمْرَانَ النَّخَعِی عَنْ عَمِّهِ الْحُسَینِ بْنِ یزِیدَ النَّوْفَلِی عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِی بْنِ أَبِی حـَمْزَهَ عـَنْ أَبِیهِ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ سَمِعْتُ‌ أَبَا‌ عبدالله( یقُول‏…. یغِیبُ غَیبَهً یرْتَابُ‌ فـِیهَا‌ الْمـُبْطِلُونَ ثـُمَّ یظْهِرُهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَیفْتَحُ اللَّهُ عَلَى یدِهِ مَشَارِقَ الْأَرْضِ وَ مَغَارِبَهَا وَ ینْزِلُ رُوحُ اللَّهـِ عـِیسَى ابْنُ مَرْیمَ( فَیصَلِّی خَلْفَهُ‌ وَ‌ تُشْرِقُ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّهَا‌ وَ‌ لَا تَبْقَى‏ فِی الْأَرْضِ بُقْعَهٌ عـُبِدَ فـِیهَا غـَیرُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَّا عبدالله فِیهَا وَ یکُونُ الدِّینُ کُلُّهُ لِلهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ. طوسى، محمد بن حـسن(۱۴۲۵ق): ۱۶۷‌-۱۷۰‌ بـه سند خود نقل کرده: أَخْبَرَنِی جَمَاعَهٌ عَنْ أَبِی الْمُفَضَّلِ مُحَمَّدِ بْنِ عـبدالله بـْنِ مـُحَمَّدِ بْنِ عُبَیدِ اللَّهِ بْنِ الْمُطَّلِبِ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الْحُسَینِ مُحَمَّدُ بْنُ بَحْرِ بـْنِ‌ سـَهْلٍ‌ الشـَّیبَانِی الرُّهْنِی‌ قَالَ أَخْبَرَنَا عَلِی بْنُ الْحَارِثِ عَنْ سَعْدِ بْنِ الْمَنْصُورِ الْجَوَاشِنِی قـَالَ أَخـْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ عَلِی الْبُدَیلِی قَالَ‌ أَخْبَرَنِی أَبِی عَنْ سَدِیرٍ الصَّیرَفِی دَخَلْتُ أَنَا وَ الْمُفَضَّلُ بْنُ عُمَرَ‌ وَ‌ دَاوُدُ‌ بـْنُ کـَثِیرٍ الرَّقِّی وَ أَبُو بَصِیرٍ وَ أَبَانُ بْنُ تَغْلِبَ عَلَى مَوْلَانَا الصَّادِق‏…. فَأَبَى اللَّهُ أَنـْ یـکْشِفَ ‌‌أَمْرَهُ‌ لِوَاحِدٍ مِنَ الظَّلَمَهِ إِلَّا أَنْ یتِمَّ نـُورَهُ… وَ لَوْ کـَرِهَ الْمـُشْرِکُون‏؛ در دعای‌ ندبه‌ نیز‌ آمده است:… وَ وَعَدْتَهُ أَن تـُظْهِرَهُ عـَلَى الدِّینِ کُلِّهِ، وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ* ابن مشهدى‌، محمد بن جعفر(۱۴۱۹)، ۵۷۵٫ عاملى نباطى، على بـن مـحمد(۱۳۸۴): ج‏۲، ص: ۷۴‌ به سند خود نـقل‌ کـرده‌: أسند ابـن جـبر فـی نخبه إلى أبی الحسن( فی تفسیر هـُوَ الَّذِی أَرْسـَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى‏ وَ دِینِ الْحَقِّ قال أمر رسول الله بالولایه لوصیه و الولایه هی دیـن الحـق لِیظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ‌ کُلِّهِ عند قـیام القائم وَ اللَّهُ مُتِمُّ نـُورِهِ بـولایه القائم وَ لَوْ کَرِهَ الْکافِرُونَ بولایه عـلی» عـیاشى، محمد بن مسعود(۱۳۸۰): ج‏۲، ص: ۵۶ عن زراره قال: قال أبو عبدالله( سئل أبی‌ عن‌ قـول الله: «قـاتِلُوا الْمُشْرِکِینَ کَافَّهً- کَما یقاتِلُونَکُمْ کـَافَّهً حـَتَّى لا تـَکُونَ فِتْنَهٌ وَ یکُونَ الدِّیـنُ کـُلُّهُ لِلَّهِ‏» فقال: إنه [تـأویل‏] لم یـجئ تأویل هذه الآیه، و لو قد قام قائمنا بعده‌ سیرى‌- من یدرکه ما یکون من تـأویل هـذه الآیه، و لیبلغن‏ دین‏ محمد ص ما بـلغ اللیـل- حتى لا یـکون شـرک [مـشرک‏] على ظهر الأرض کما قـال الله‏.‏ طبرسى، احمد بن على‌(۱۴۰۳‌ ق‏)‏: ج‏۱، ص: ۶۴ به صورت مسند در حدیث معروف غدیر نقل مـی‌کند: «…ألا إن خـاتم الأئمه منا القائم المهدی، ألا إنه الظـاهر عـلى الدیـن، ألا إنـه المـنتقم من الظالمین‌،…».

[۳۲] (الَّذی أَحـْسَنَ کـُلَّ شَی‏ءٍ خَلَقَه‏( (سجده‌ : ۷) (الَّذی‌ خَلَقَ فَسَوَّى‏ وَ الَّذی قَدَّرَ فَهَدى‏( (أعلى : ۲-۳) (أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَق‏( (إبراهیم : ۱۹‌) حکمای‌ اسلامی‌ نیز با ادله‌ی عقلی به اثبات نـظام احسن پرداخته اند‌ ر.ک: سبزواری، ملا هادی ج‏۳، ص: ۶۱۰و عبودیت، عبدالرسول؛ مصباح، مجتبی(بهار۱۳۹۵): ص۲۰۱-۲۰۹)

[۳۳] (وَ قالَتِ الْیهُودُ یدُ اللَّهـِ مـَغْلُولَهٌ غـُلَّتْ أَیدِیهِمْ وَ لُعِنُوا‌ بِما‌ قالُوا بَلْ یداهُ مَبْسُوطَتانِ ینْفِقُ کَیفَ‌ یشاءُ وَ لَیزِیدَنَّ کَثِیراً‌ مِنْهُمْ‌ ما أُنـْزِلَ إِلَیکَ مِنْ رَبِّکَ‌ طُغْیاناً‌ وَ کُفْراً وَ أَلْقَینا بَینَهُمُ الْعَداوَهَ وَ الْبَغْضاءَ إِلى‏ یوْمِ الْقِیامَهِ کُلَّما أَوْقـَدُوا‌ ناراً‌ لِلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللَّهـُ وَ یـسْعَوْنَ‌ فِی‌ الْأَرْضِ‌ فَساداً وَ اللَّهُ‌ لا‌ یحِبُّ الْمُفْسِدِینَ(

[۳۴] ر.ک: آیات اولیه‌ سوره‌ حشر

[۳۵] «این در حقیقت یکى از نکات اعجاز آمیز زندگى پیامبر اسلام ص است زیرا‌ یهودیان‌ از تمام مردم حجاز نیرومندتر، و به‌ مسائل‌ جنگى آشناتر‌، و داراى‌ مـحکمترین‌ قلعه‏ها و سنگرها بودند، علاوه‌ بر این قدرت مالى فراوانى داشتند تا آنجا که قریش براى جلب کمک آنها کوشش‌ مى‏کردند‌ و اوس و خزرج هر کدام سعى داشتند‌ که‌ پیمان‌ دوستى‌ و همکارى‌ نظامى بـا آنـها‌ ببندند‌، ولى با اینهمه، چنان طومار قدرت آنها در هم پیچیده شد که به هیچ وجه قابل‌ پیش‏بینى‌ نبود‌، یهود بنى نضیر و بنى قریظه و بنى قینقاع‌ تحت‌ شرائط‌ خاصى‌ مجبور‌ به‌ جـلاى وطـن شدند، و ساکنان قلعه‏هاى” خیبر” و سرزمین” فدک” تسلیم گردیدند، و حتى یهودیانى که در پاره‏اى از بیابانهاى حجاز سکونت داشتند، آنها نیز در برابر عظمت اسلام زانو‌ زدند نه تنها نتوانستند مشرکان را یارى دهـند بـلکه خودشان نیز از صحنه مبارزه کنار رفتند. شیرازی، مکارم: ج‏۴، ص: ۴۵۲٫

[۳۶] عن جابر عن أبی جعفر( فی قوله «کلما أوقدوا نارا‌ للحرب‌ أطفأها الله» کلما أراد جبار من الجبابره- هلکه آل محمد( قصمه اللهـ‏. روایـت بـه جهت ارسال ضعف سندی دارد.

[۳۷] عِدَّهٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیادٍ‌ عَنْ‌ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ شَمُّونٍ عَنْ عبدالله بْنِ عـَبْدِ الرَّحْمَنِ الْأَصَمِّ عَنْ‌ عبدالله‌ بْنِ‌ الْقَاسِمِ الْبَطَلِ عَنْ أَبِی عبدالله( فِی قَوْلِهِ تَعَالَى- وَ قَضَینا إِلى‏ بَنِی إِسْرائِیلَ فِی الْکِتابِ‌ لَتُفْسِدُنَّ‌ فِی‌ الْأَرْضِ مَرَّتَینِ قَالَ قَتْلُ عَلِی بْنِ أَبِی طَالِبٍ( وَ طَعْنُ الْحـَسَنِ(- وَ‌ لَتـَعْلُنَّ‌ عُلُوًّا کَبِیراً قَالَ قَتْلُ الْحُسَینِ(- فَإِذا جاءَ وَعْدُ أُولاهُما فَإِذَا جَاءَ نَصْرُ دَمِ الْحُسَینِ( بَعَثْنا عَلَیکُمْ‌ عِباداً‌ لَنا أُولِی بَأْسٍ شَدِیدٍ فَجاسُوا خِلالَ الدِّیارِ قَوْمٌ یبْعَثُهُمُ اللَّهُ قَبْلَ خُرُوجِ‌ الْقـَائِمِ‌( فـَلَا یدَعُونَ وَتْراً لآِلِ مُحَمَّدٍ إِلَّا قَتَلُوهُ‌ وَ‌ کانَ‌ وَعْداً مَفْعُولًا خُرُوجُ الْقَائِمِ(- ثُمَّ رَدَدْنا لَکُمُ‌ الْکَرَّهَ‌ عَلَیهِمْ خُرُوجُ الْحُسَینِ( فِی سَبْعِینَ مِنْ أَصْحَابِهِ عَلَیهِمُ الْبَیضُ الْمـُذَهَّبُ لِکـُلِّ بَیضَهٍ وَجْهَانِ‌ الْمُؤَدُّونَ‌ إِلَى النَّاسِ أَنـَّ هـَذَا الْحُسَینَ‌ قَدْ‌ خَرَجَ حَتَّى‌ لَا‌ یشُکَّ‌ الْمُؤْمِنُونَ فِیهِ وَ أَنَّهُ لَیسَ بِدَجَّالٍ‌ وَ‌ لَا شَیطَانٍ وَ الْحُجَّهُ الْقَائِمُ بَینَ أَظْهُرِهِمْ- فَإِذَا اسْتَقَرَّتِ الْمَعْرِفَهُ فِی قُلُوبِ‌ الْمُؤْمِنِینَ‌ أَنَّهُ الْحُسَینُ( جـَاءَ الْحـُجَّهَ الْمَوْتُ فَیکُونُ‌ الَّذِی یغَسِّلُهُ وَ یـکَفِّنُهُ‌ وَ‌ یـحَنِّطُهُ وَ یلْحَدُهُ فِی حُفْرَتِهِ‌- الْحُسَینَ‌ بْنَ عَلِی( وَ لَا یلِی الْوَصِی إِلَّا الْوَصِی؛ در کتاب مختصر البصائر، ص: ۱۶۴‌ نیز‌ این روایت را از کلینی‌ با‌ همان‌ سند نقل می‌کند‌.

[۳۸] (ابن قولویه، جعفر بـن محمد(۱۳۵۶ق): ۶۲-۶۳ ) حَدَّثَنِی مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ‌ الْقُرَشِی‌ الرَّزَّازُ قَالَ حَدَّثَنِی مُحَمَّدُ بْنُ‌ الْحُسَینِ‌ بْنِ أَبِی الْخَطَّابِ عَنْ مُوسَى بْنِ سَعْدَانَ الْحَنَّاطِ عَنْ عبدالله بْنِ قَاسِمِ الْحَضْرَمِی عَنْ صَالِحِ بْنِ سَهْلٍ عَنْ أَبِی عـبدالله ع… سـند روایت ضعیف است‌ زیرا‌ عبدالله بن قاسم مجهول‌ و صالح‌ بن سهل تضعیف شده است(حلی، حسن بن مطهر(۱۴۱۷ق): ۲۳۰ )

[۳۹] عیاشى، محمد بن مسعود(۱۳۸۰): ج‏۲، ص: ۲۸۱ اینگونه نقل می‌کند: «عن صالح بن سـهل عـن أبی عبدالله( فی قوله‌: «وَ‌ قَضَینا إِلى‏ بَنِی اسرائیل….

[۴۰] و روى بعض أصحابنا قال: کنت عند أبی عبدالله( جالسا إذ قرأ هذه الآیه (فإذا جاء وعد أولاهما بعثنا علیکم عبادا لنا أولی بأس شدید فـجاسوا خـلال‌ الدیار‌ و کان وعدا‌ مفعولا( فقلنا جعلنا فداک من هؤلاء فقال ثلاث مرات هم و الله أهل قم. این روایت از نظر‌ سندی ضعیف است لذا در حد شاهد می‌توان به آن تمسک‌ جست‌.

[۴۱] عیاشى‌، مـحمد بـن مـسعود(۱۳۸۰): ج‏۲، ص: ۲۸۲ عن حمران عن أبـی جـعفر( قـال کان یقرأ «بعثنا علیکم عبادا ‌‌لنا‌ أولی بأس شدید» ثم قال: و هو القائم و أصحابه أولی بأس شدیدهمان: عن رفاعه‌ بن‌ موسى‌ قال: قـال أبـو عـبدالله( إن أول من یکر إلى الدنیا الحسین بن علی( و أصحابه- و یـزید‌ بـن معاویه و أصحابه- فیقتلهم حذو القذه بالقذه ثم قال أبو عبدالله ع: «ثم رددنا‌ لکم الکره علیهم- و أمددناکم‌ بأموال‌ و بنین و جـعلناکم أکـثر نـفیرا»همان: به سند مرسل نقل می‌کند: عن مسعده بن صـدقه عن جعفر بن محمد عن أبیه عن جده( قال قال أمیر المؤمنین( فی خطبته: یا أیها الناس‌ سـلونی قـبل أن تـفقدونی، فإن بین جوانحی علما جما- فسلونی قبل أن تشغر برجلها- فتنه شـرقیه تـطأ فی خطامها ملعون ناعقها- و مولیها و قائدها و سائقها و المتحرز فیها، فکم عندها من رافعه ذیلها‌- یدعو‌ بـویلها دخـله أو حـولها- لا مأوى یکنها «۳» و لا أحد یرحمها، فإذا استدار الفلک قلتم مات أو هلک- و أی واد سلک، فـعندها تـوقعوا الفـرج و هو تأویل هذه الآیه «ثُمَّ رَدَدْنا لَکُمُ‌ الْکَرَّهَ‌ عَلَیهِمْ- وَ أَمْدَدْناکُمْ بِأَمْوالٍ وَ بَنِینَ وَ جَعَلْناکُمْ أَکـْثَرَ نـَفِیراً» و الذی فـلق الحبه و برأ النسمه- لیعیش إذ ذاک ملوک ناعمین، و لا یخرج الرجل منهم من الدنیا حتى یولد لصـلبه‌ ألفـ‌ ذکر آمنین- من کل بدعه و آفه و التنزیل- عاملین بکتاب الله و سنه رسوله، قد اضـمحلت عـنهم الآفـات و الشبهات‏. شبیه همین روایت را حسن بن سلیمان‏ حلى به صورت طولانی در‌ کتاب‌ مختصر‌ البـصائر، ص: ۴۶۳ بـا این سند‌ نقل‌ می‌نماید‌: وَقَفْتُ عَلَى کِتَابٍ فِیهِ خُطَبٌ لِمَوْلَانَا أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ( وَ عـَلَیهِ خـَطُّ السـَّیدِ رَضِی الدِّینِ عَلِی بْنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ‌ بْنِ‌ طَاوُسٍ‌ مَا صُورَتُهُ: هَذَا الْکـِتَابُ ذَکـَرَ کَاتِبُهُ رَجُلَینِ بَعْدَ‌ الصَّادِقِ‌( فَیمْکِنُ أَنْ یکُونَ تَارِیخُ کِتَابَتِهِ بَعْدَ الْمِائَتَینِ مـِنَ الْهـِجْرَهِ لِأَنـَّهُ( انْتَقَلَ بَعْدَ سَنَهِ مِائَهٍ وَ أَرْبَعِینَ مِنَ الْهِجْرَهِ. وَ‌ قَدْ‌ رَوَى‌ بَعْضَ مَا فِیهِ عَنْ أَبِی رَوْحٍ فـَرَجِ بـْنِ فـَرْوَهَ، عَنْ‌ مَسْعَدَهَ بْنِ صَدَقَهَ، عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ع، وَ بَعْضَ مَا فِیهِ عـَنْ غـَیرِهِمَا، ذَکَرَ فِی الْکِتَابِ الْمُشَارِ إِلَیهِ‌ خُطْبَهً‌ لِمَوْلَانَا‌ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ( تُسَمَّى الْمَخْزُونَ وَ هِی:… نیلى نجفى، على بـن عـبد‌ الکریم‌(۱۴۲۶): ۵۰ همین روایت را از امیر المؤمنین به این سند نقل نموده: «و عن مـحمّد بـن‌ إسحاق‌ یرفعه‌ إلى الأصبغ بن نباته…» این سـند نـیز ضـعف دارد. در کتاب مصباح‌ الشریعه‌، ص: ۶۳‌ آمده است قَالَ الصـَّادِقُ( رُوِی بـِإِسْنَادٍ صَحِیحٍ عَنْ سَلْمَانَ الْفَارِسِی ره قَالَ دَخَلْتُ عَلَى‌ رَسُولِ‌ اللَّهِ‌ ص فَلَمَّا نَظَرَ إِلَی فَقَالَ ص یـا سـَلْمَانُ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَنـْ یـبْعَثَ نَبِیاً‌ وَ‌ لَا رَسـُولًا إِلَّا وَ لَهـُ اثـْنَا عَشَرَ نَقِیبا ثُمَّ عَلِی بْنُ مـُحَمَّدٍ الْهـَادِی‌ إِلَى‌ اللَّهِ‌ ثُمَّ الْحَسَنُ بْنُ عَلِی الصَّامِتُ الْأَمِینُ عَلَى سِرِّ اللَّهِ ثُمَّ مـ‏ح‏م‏د النـَّاطِقُ الْقَائِمُ بِحَقِّ‌ اللَّهِ‌ تَعَالَى قَالَ سـَلْمَانُ فَبَکَیتُ ثُمَّ قُلْتُ یـا رَسـُولَ اللَّهِ ص إِنِّی مُؤَجَّلٌ إِلَى عَهْدِهِمْ‌ قـَالَ‌ یـا‌ سَلْمَانُ اقْرَأْ- فَإِذا جاءَ وَعْدُ أُولاهُما بَعَثْنا عَلَیکُمْ عِباداً لَنا أُولِی بَأْسٍ شَدِیدٍ فـَجاسُوا خـِلالَ‌ الدِّیارِ‌ وَ کانَ وَعْداً مَفْعُولًا. ثـُمَّ رَدَدْنـا لَکـُمُ الْکَرَّهَ عَلَیهِمْ وَ أَمـْدَدْناکُمْ بـِأَمْوالٍ‌ وَ‌ بَنِینَ‌ وَ جَعَلْناکُمْ أَکْثَرَ نـَفِیراً قـَالَ ره فَاشْتَدَّ بُکَائِی وَ شَوْقِی قُلْتُ یا رَسُولَ اللَّهِ ص‏‌ أَ‌ بِعَهْدٍ‌ مِنْکَ فَقَالَ إِی وَ الَّذِی بَعَثَنِی وَ أَرْسَلَنِی لَبـِعَهْدٍ مـِنِّی وَ بِعَلِی‌ وَ‌ فَاطِمَهَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَینِ وَ تِسْعَهِ أَئِمـَّهٍ مـِنْ وُلْدِ الْحُسَینِ( وَ بـِکَ وَ مـَنْ هـُوَ‌ مِنَّا‌ وَ مَظْلُومٌ فِینَا وَ کـُلُّ مَنْ مَحَضَ الْإِیمَانَ مَحْضاً إِی وَ اللَّهِ‌ یا‌ سَلْمَانُ ثُمَّ لَیحْضُرَنَّ إِبْلِیسُ وَ جُنُودُهُ وَ‌ کُلُّ‌ مَنْ‌ مَحَضَ الْکـُفْرَ مـَحْضاً حَتَّى یؤْخَذَ بِالْقِصَاصِ وَ‌ الأوتاد‌ [الْأَوْتَارِ] وَ التـُّرَاثِ وَ لَا یـظْلِمُ رَبـُّکَ أَحـَداً وَ نـَحْنُ تَأْوِیلُ هَذِهِ الْآیـهِ‌- (وَ‌ نـُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِینَ‌ اسْتُضْعِفُوا‌ فِی الْأَرْضِ‌(. این‌ روایت‌ اشاره به رجعت عده ای از‌ جمله‌ سلمان در زمـان ظـهور امـام زمان( دارد ولی کتاب مصباح الشریعه، استناد‌ آن‌ بـه امـام صـادق( مـعلوم نـیست و دارایـ‌ ارسال است.

[۴۲] ایـن روایات در مباحث بعدی ذکر خـواهد شـد.

[۴۳] احـتمال دارد مخالفین شیعه به دلیل بغضشان از شیعه خصوصا سلمان فارسی که از اهل جی‌ (نام‌ محلی در اصفهان) است این عبارت را به امیر المـؤمنین نـسبت دادهـ‌اند. البته از دیر باز تا کنون عده‌ای از یهودیان در ایـن شـهر زندگی می‌کنند و در یکی از‌ روستاهای‌ اصفهان‌ قبرستان و زیارتگاه معروفی دارند.

[۴۴] در‌ برخی‌ روایات‌ اهل سنت عدد پیروان یهودیان اصفهان را تا ۷۰هـزار نـفر بـر شمرده‌اند ر.ک: کورانى، على و همکاران( ۱۴۲۸ق)‏: ج‏۲، ص: ۹۶ در این‌ کتاب‌ از‌ مصادر متعدد بـا طرق متعدد نقل می‌کند؛ در‌ برخی‌ روایات نیز با این عبارت «و معه جنود من الیهود» از همراهی یهودیان با دجـال تـعبیر مـی‌شود ر.ک: همان: ۹۴٫

[۴۵] مـرحوم صدوق این‌ روایت‌ را با دو سند‌ نقل‌ می‌نماید: ۱- حدثنا محمد بن إبراهیم بن إسـحاق رضـی الله عنه قال حدثنا عبد العـزیز‌ بـن‌ یـحیى الجلودی بالبصره قـال حـدثنا الحسین‌ بن‌ معاذ قـال‌ حـدثنا‌ قیس‌ بن حفص قال حدثنا‌ یونس بن أرقم عن أبی سیار الشیبانی عن الضـحاک بـن مزاحم عن النزال بن سبره‌ قـال‌: خـطبنا أمیر المـؤمنین عـلی بـن أبی‌ طالب‌(‏ ۲- و حدثنا‌ أبـو‌ بکر‌ محمد بن عمر‌ بن‌ عثمان بن الفضل العقیلی الفقیه قال حدثنا أبو عمرو مـحمد بـن جعفر بن المظفر و عبدالله بن‌ مـحمد‌ بـن‌ عـبد الرحـمن الرازی و أبـو سعید عبدالله بـن‌ مـحمد‌ بن‌ موسى‌ بن‌ کعب‌ الصیدانی و أبو الحسن محمد بن عبدالله بن صبیح الجوهری قالوا حدثنا أبـو یـعلى بـن أحمد بن المثنى الموصلی عن عبد الأعـلى بـن حـماد النـرسی عـن أیـوب عن‌ نافع عن ابن عمر عن رسول الله ص بهذا الحدیث مثله سواء. ر.ک: (ابن بابویه، محمد بن على(۱۳۹۵ق): ج‏۲، ص: ۵۲۶-۵۲۸). در کتاب مختصر البصائر، ص: ۱۲۵به سند خود همین روایت‌ را‌ از شیخ صـدوق نقل می‌کند. شبیه این روایت از نظر مضمون در مصادر متعدد اهل سنت با اسانید متعدد وارد شده است ر.ک: کورانى، على و همکاران( ۱۴۲۸ق)‏: ج‏۲، ص۹۵٫

[۴۶] (وَ‌ مِنْهُمْ‌ مَنْ إِنْ تَأْمَنْهُ بِدینارٍ لا یؤَدِّهِ إِلَیکَ إِلاَّ ما دُمْتَ عَلَیهِ قائِماً ذلِک‏(.

[۴۷] (راوندى، قطب الدیـن سعید بن هبه الله(۱۴۰۹ ق)‏: ج‏۳، ص: ۱۱۴۲٫

[۴۸] (مِنَ الَّذینَ هادُوا یحَرِّفُونَ الْکَلِمَ عَنْ‌ مَواضِعِهِ‌(.

[۴۹] وَ قَدْ أَخْبَرَنَا جَمَاعَهٌ‌ مِنْ‌ أَصْحَابِ الْحَدِیثِ بِأَصْبَهَانَ وَ جَمَاعَهٌ مِنْهُمْ مِنْ هَمَدَانَ وَ خُرَاسَانَ سَمَاعاً وَ‌ إِجَازَهً‌ عـَنْ‌ مـَشَایخِهِمُ الثـِّقَاتِ بِأَسَانِیدَ مُخْتَلِفَهٍ عَنْ أَبِی بَکْرٍ مُحَمَّدبْنِ عَمْرِو بْنِ عُثْمَانَ بْنِ الْفـَضْلِ الْعـُقَیلِی الْفَقِیهِ‌ عَنْ‌ أَبِی‌ عَمْرٍو مُحَمَّدِ بْنِ جَعْفَرِ بْنِ الْمُظَفَّرِ وَ عبدالله بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ مُوسَى‌ بْنِ‌ کـَعْبٍ الصـَّیدَانِی أبـو [أَبِی‏] سَعِیدٍ وَ عبدالله بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ الرَّازِی وَ أَبُو الْحَسَنِ‌ مُحَمَّدُ‌ بـْنُ عـبدالله بـْنِ صَبِیحٍ الْجَوْهَرِی حَدَّثَنَا أَبُو یعْلَى أَحْمَدُ بْنُ الْمُثَنَّى الْمَوْصِلِی‌ عَنْ‌ عَبْدِ الْأَعْلَى بْنِ حـَمَّادٍ النـَّرْسِی عـَنْ أَیوبَ‌ عَنْ‌ نَافِعٍ‌ عَنِ ابْنِ عُمَرَ قَال‏… أَکْثَرُ أَتْبَاعِهِ الْیهُودُ‌ وَ‌ النِّسَاءُ وَ الْأَعْرَابُ…؛ سند روایـت بـه دلیل وجود افراد مجهول در آن ضعیف‌ است‌ و روایت از طرق اهل سنت‌ نقل‌ شده اسـت‌. در‌ بـین‌ اهـل سنت نیز روایاتی با این‌ مضون‌ وجود دارد ر.ک: کورانى، على و همکاران( ۱۴۲۸ق)‏: ج‏۲، ص: ۹۵٫

[۵۰] در روایات اهل سـنت‌ بـا‌ تعابیری دیگری چون «و یتبعه من نساء‌ الیهود ثلاثه عشر آلاف‌ امرأه‌» نیز مـواجه مـی‌شویم یـعنی ۱۳‌هزار‌ زن از زنان یهود از دجال پیروی می‌کنند ر.ک: کورانى، على و همکاران( ۱۴۲۸ق)‏: ج‏‌۲، ص:۹۵‌

[۵۱] عنه عن محمد بن عـلی‌ عـن‌ الفضل‌ بن صالح الأسدی‌ عن‌ محمد بن مروان عن‌ أبی‌ عبدالله( قـال قـال رسـول الله( من أبغضنا أهل البیت بعثه الله یهودیا قیل یا‌ رسول‌ الله و إن شهد الشهادتین قال نعم‌ إنما‌ احـتجب بـهاتین‌ الکـلمتین‌ عن‌ سفک دمه أو یؤدی‌ الجزیه و هو صاغر ثم قال من أبغضنا أهـل البـیت بعثه الله یهودیا قیل و کیف یا‌ رسول‌ الله قال إن أدرک الدجال آمن‌ به‏‌. شیخ‌ صدوق‌ در‌ الأمالی ص: ۵۸۵؛ حدثنا‌ محمد‌ بـن عـلی ماجیلویه رحمه الله قال حدثنی عمی محمد بن أبی القاسم قال حدثنی مـحمد بـن‌ علی‌ الکوفی‌ عن المفضل بن صالح الأسـدی عـن مـحمد‌ بن‌ مروان‌ عن‌ أبی‌ عبدالله‌ الصادق( عـن أبـیه عن آبائه قال قال رسول الله‏….؛ شبیه همین روایت را با تفاوتی در متن و سـند نـقل می‌کند مرحوم شیخ مفید در الأمـالی ص: ۱۲۶ نـقل‌ می‌کند: قـال أخـبرنی أبـو الحسین محمد بن المظفر البزاز قـال حـدثنا أبو عبدالله جعفر بن محمد الحسنی قال حدثنا إدریس بن زیاد الکـفرثوثی قـال حدثنا حنان بن سدیر عن سـدیف‌ المکی‌ قال حدثنی مـحمد بـن علی (و ما رأیت محمدیا قـط یـعدله قال حدثنی جابر بن عبدالله الأنصاری قال…. همچنین در کتاب (مجلسى‏ محمد باقر(‏۱۴۰۴ ق): جـ‏۲، ص: ۱۶۰؛ از رجـال کشی‌ نقل‌ می‌کند: وجدت فـی کـتاب جـبرئیل بن أحمد بـخطه حـدثنی محمد بن عیسى عـن مـحمد بن الفضیل عن عبدالله بن عبد الرحمن عن الهیثم‌ بن‌ واقد عن میمون بـن عـبدالله‌ عن‌ أبی عبدالله عن آبائه (ع) قـال قـال رسول الله (ص) مـن کـذب عـلینا أهل البیت حشره الله یـوم القیامه أعمى یهودیا و إن أدرک الدجال آمن به‌ فی‌ قبره. (ر.ک: کشى، محمد بن‌ عمر‌ (۱۴۰۹ق): ۳۹۷)

[۵۲] برای اطلاع بیشتر ر.ک: تبار انحراف (۱۳۸۵).

[۵۳] حس گرایی در بین یهود سابقه ای دیرینه‌ دارد‌ زیرا قوم بنی اسرائیل به موسی (ع) گفتند: (یـا مـُوسى‏ لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ حَتَّى نَرَى اللَّهَ جَهْرَهً) (بقره : ۵۵)

[۵۴] از‌ قرآن‌ نیز بر می‌آید که فلسطین سرزمین موعود و مورد آرزوی بنی اسرائیل بوده (یا‌ قَوْمِ‌ ادْخُلُوا‌ الْأَرْضـَ الْمـُقَدَّسَهَ الَّتی کَتَبَ اللَّهُ لَکُمْ وَ لا تَرْتَدُّوا عَلى‏ أَدْبارِکُمْ فَتَنْقَلِبُوا خاسِرین) (مائده‌: ۲۱‌)

[۵۵] عیاشى، محمد بن مسعود(۱۳۸۰): ج‏۱، ص: ۶۴، عن جابر الجعفی عن أبی جعفر‌ (ع)یقول‌… و إن‌ أهل الشام یختلفون عند ذلک على ثلاث رایـات الأصـهب و الأبقع و السفیانی، مع بنی ذنب الحمار‌ مضر‌، و مع السفیانی أخواله من کلب فیظهر السفیانی و من معه على بنی ذنب‌ الحمار‌ حتى‌ یقتلوا قتلا، لم یقتله شی‏ء قط و یحضر رجل بـدمشق فـیقتل هو و من معه قتلا لم‌ یقتله‌ شی‏ء‌ قط؛ همان: ۶۸ عن الثمالی قال سألت أبا جعفر (ع) عن قول الله‌ «لنبلونکم‌ بشی‏ء من الخوف و الجوع»… و أما الخوف فإنه عام بالشام و ذاک الخـوف إذا قـام القـائم ع، و أما الجوع‌ فقبل‌ قیام القـائم عـ‏.نـعمانی، ابن أبی زینب(۱۳۹۷): ۲۷۹ أخبرنا أحمد بن‌ محمد‌ بن سعید عن هؤلاء الرجال الأربعه عن‌ الحسن‌ بن‌ محبوب عن العلاء بن رزیـن عـن مـحمد‌ بن‌ مسلم عن أبی جعفر(ع) أنه قال: تـوقعوا الصـوت یأتیکم بغته من قبل دمشق‌ فیه‌ لکم فرج عظیم.همان: أخبرنا‌ أحمد‌ بن محمد‌ بن‌ سعید‌ عن هؤلاء الرجـال الأربـعه عـن ابن‌ محبوب‌ و أخبرنا محمد بن یعقوب الکلینی أبو جعفر قـال حدثنی علی بن إبراهیم‌ بن‌ هاشم عن أبیه قال و حدثنی محمد‌ بن عمران قال حدثنا‌ أحمد‌ بن مـحمد بـن عـیسى قال‌ و حدثنی‌ علی بن محمد و غیره عن سهل بن زیاد جـمیعا عـن الحسن بن محبوب‌ قال‌ وحدثنا عبد الواحد بن عبدالله‌ الموصلی‌ عن‌ أبی علی أحمد‌ بن‌ مـحمد بـن أبـی ناشر‌ عن‌ أحمد بن هلال عن الحسن بن محبوب عن عمرو بـن أبـی المـقدام عن جابر‌ بن‌ یزید الجعفی قال قال أبو جعفر‌ محمد‌ بن علی‌ الباقر‌ ع،… و یـجیئکم‌ الصـوت مـن ناحیه دمشق‌ بالفتح و تخسف‏ قریه من قرى الشام تسمى الجابیه و تسقط طائفه من مـسجد دمـشق الأیمن… فتلک‌ السنه‌ یا جابر فیها اختلاف کثیر فی‌ کل‌ أرض‌ من‌ نـاحیه‌ المـغرب فـأول أرض‌ تخرب‌ أرض الشام ‏…نعمانی، ابن أبی زینب(۱۳۹۷): ۳۰۵؛ أخبرنا علی بن أحمد عن عبید الله بـن‌ مـوسى‌ عن‌ محمد بن موسى قال أخبرنی أحمد بن‌ أبی‌ أحمد‌ المعروف‌ بأبی‌ جـعفر‌ الوراق عـن إسـماعیل بن عیاش عن مهاجر بن حکیم عن المغیره بن سعید عن أبی جعفر الباقر(ع) أنـه قـال: قال أمیر المؤمنین(إذا اختلف الرمحان بالشام لم‌ تنجل إلا عن آیه من آیـات الله قـیل و مـا هی یا أمیر المؤمنین قال رجفه تکون بالشام یهلک فیها أکثر من مائه ألف یجعلها الله رحـمه للمـؤمنین و عـذابا على الکافرین‌ فإذا‌ کان ذلک فانظروا إلى أصحاب البراذین الشهب المحذوفه و الرایات الصفر تـقبل مـن المغرب حتى تحل بالشام و ذلک عند الجزع الأکبر و الموت الأحمر فإذا کان ذلک فانظروا…؛ مجلسى‏ محمد باقر‌(‏۱۴۰۴‌ ق): جـ‏۵۲، ص: ۲۰۸ الغـیبه للشیخ الطوسی قرقاره عن نضر بن اللیث المروزی عن ابن طلحه الجـحدری قـال حدثنا عبدالله بن لهیعه عن أبی‌ زرعـه‌ عـن عـبدالله بن رزین عن‌ عمار‌ بن یاسر أنـه قـال إن دوله أهل بیت نبیکم فی آخر الزمان و لها أمارات‏ ‏.. و یتخالف الترک و الروم و تکثر الحروب فـی الأرض و یـنادی مناد عن‌ سور‌ دمشق ویـل لأهـل الأرض‌ مـن‌ شـر قـد اقترب و یخسف بغربی مسجدها حتى یـخر حـائطها و یظهر ثلاثه نفر بالشام کلهم یطلب الملک رجل أبقع و رجل أصهب و رجـل مـن أهل بیت أبی سفیان یخرج فـی کلب و یحضر‌ الناس‌ بـدمشق و یـخرج أهل الغرب إلى مصر فإذا دخـلوا فـتلک أماره السفیانی و یخرج قبل ذلک من یدعو لآل محمد علیهم السلام و تنزل الترک الحیره و تـنزل الروم فـلسطین… مجلسى‏ محمد باقر(‏۱۴۰۴‌ ق): ج‏‌۵۲، ص: ۲۷۱‌ نـیلى نـجفى، عـلى بن عبد الکـریم(۱۴۲۶ه): ۴۲٫و عـن عثمان بن عیسى، عـن بـکر بن محمد الأزدی‌، عن سدیر، قال أبو عبدالله(: یا سدیر، الزم بیتک و کن حلسا‌ مـن‌ أحـلاسه‏‌….. روایات اهل سنت نیز در این بـاره زیـاد است ر.ک: کـورانى، عـلى و هـمکاران( ۱۴۲۸ق)‏: ج‏۲، ص: ۲۳۷-۲۶۲٫ روایات ‌‌در‌ این بـاره بسیار زیاد است به جهت اختصار از ذکر انها خوداری می‌کنیم‌ در‌ مجموع‌ روایات مذکور معتبرند.

[۵۶] ابـن بـابویه، محمد بن على(۱۳۹۵ق): ج‏۱، ص: ۳۳۱، حدثنا مـحمد بـن مـحمد‌ بـن عـصام رضی الله عنه قـال حـدثنا محمد بن یعقوب الکلینی قال حدثنا‌ القاسم بن العلاء قال‌ حدثنی‌ إسماعیل بن علی القزوینی قـال حـدثنی عـلی بن إسماعیل عن عاصم بن حمید الحـناط عـن مـحمد بـن مـسلم الثـقفی قال سمعت أبا جعفر محمد بن علی الباقر(ع) یقول‏.. خروج السفیانی من‌ الشام. همین مضمون را طبرسى، فضل بن حسن(۱۳۹۰ق‏): ۴۶۳؛ اربلى، على بن عیسى(۱۳۸۱ ق)‏: ج‏۲، ص: ۵۳۴؛ به احـتمال زیاد مصدر دو کتاب اخیر نیز کتاب کمال الدین است.

[۵۷] (مجلسى‏‌ محمد‌ باقر(‏۱۴۰۴ ق): ج‏۵۲، ص: ۱۸۶، و روی عن حذیفه بن الیمان أن النبی ص ذکر فتنه تکون بین أهل المشرق و المغرب قال فبینا هم کذلک یـخرج عـلیهم السفیانی من الوادی الیابس فی‌ فور‌ ذلک حتى ینزل دمشق فیبعث جیشین جیشا إلى المشرق و آخر إلى المدینه حتى ینزلوا بأرض بابل من المدینه الملعونه یعنی بغداد فیقتلون أکثر من ثلاثه آلاف‏عیاشى، مـحمد بـن مسعود‌(۱۳۸۰‌): ج‏۱، ص: ۶۴٫ عن جابر الجعفی عن أبی جعفر(ع) یقول الزم الأرض لا تحرکن یدک و لا رجلک أبدا- حتى ترى علامات…و إن أهل الشام یختلفون عند ذلک على ثلاث رایـات‌ الأصـهب‌ و الأبقع‌ و السفیانی، مع بنی ذنـب الحـمار‌ مضر‌، و مع‌ السفیانی أخواله من کلب فیظهر السفیانی و من معه على بنی ذنب الحمار حتى یقتلوا قتلا، لم یقتله شی‏ء قط و یحضر رجل‌ بدمشق‌ فـیقتل‌ هـو و من معه قتلا لم یـقتله شـی‏ء قط‌- و هو‌ من بنی ذنب الحمار،

[۵۸] ابن‌ بابویه، علی بن حسین (۱۴۰۴ ق)‏: ۱۳۰؛ حدثنا محمد بن أبی‌ القـاسم مـاجیلویه، عن محمد بن علی الکوفی، قال: حدثنا الحسین بن سفیان، عن قتیبه بن محمد، عن عبدالله‌ بن‌ أبی‌ منصور البجلی قال:.. إذا ملک کور الشام الخمس؛ دمشق، و حمص، و فلسطین‌، و الأردن‌، و قـنسرین، فـتوقعوا عند ذلک الفـرج…ابن بابویه، محمد بن على(۱۳۹۵ق): ج‏۲ به همین سند این‌ روایت‌ را‌ از پدرش نقل می‌کند، ص: ۶۵۱، نعمانی، ابن أبی زیـنب(۱۳۹۷ق): ۳۰۴، ایشان‌ دو‌ روایت‌ با دوسند مختلف در این زمینه نقل می‌کند

[۵۹] (ابن بـابویه، مـحمد بـن على(۱۳۹۵‌ق): ج‏‌۲، ص: ۵۲۶‌، سند و مصدر روایت قبلا ذکر شد؛ طوسى، محمد بن حسن(۱۴۲۵ق):۴۴۱-۴۴۲؛ الْفَضْلُ‌ عَنِ‌ الْحَسَنِ بْنِ مـَحْبُوبٍ ‌ ‌عـَنْ عَمْرِو بْنِ أَبِی الْمِقْدَامِ عَنْ جَابِرٍ الْجُعْفِی عَنْ أَبِی‌ جَعْفَرٍ‌(قَالَ‏‌… فتلک السـنه فـیها اخـتلاف کثیر فی کل أرض من ناحیه المغرب فأول أرض تخرب‌ الشام‌ یختلفون عند ذلک على ثلاث رایات رایـه الأصهب و رایه الأبقع و رایه السفیانی‏…. در‌ کتاب‌ شیخ‌ مفید، محمد بن محمد(۱۴۱۳ق): ج۲ص ۳۷۲-۳۷۳ آمده اسـت:… و یکون سبب خرابها اجتماع ثـلاث رایـات فیها‌ رایه‌ الأصهب و رایه الأبقع و رایه السفیانی.راوندى، قطب الدین سعید بن هبه الله‌(۱۴۰۹‌ ق)‏: ج‏‌۳، ص: ۱۱۵۶همین روایت را بدون سند از امام باقر( نقل می‌کند. برای اطلاع از احادیث‌ اهل‌ سنت‌ ر.ک: کورانى، على و هـمکاران( ۱۴۲۸ق)‏: ج‏۲، ص: ۴۶۹٫

[۶۰] ر.ک: کورانى، على و همکاران( ۱۴۲۸ق)‏: ج‏۲، ص: ۴۶۹‌-۴۸۰‌. از باب نمونه « حدثنا زمعه ابن صالح، عن الزهری، عن عبید اللّه بن عبدالله بن ثعلبه‌، عن‌ عبد الرحمن بن یزید بن جاریه، عن عمّه مجمع، أنّ رسـول اللّه ـ‌ صلى‌ اللّه علیه و سلم قال: یقتل ابن مریم‌ الدّجّال‌ بباب‌ لدّ». المفردات: اللدّ أو لدّ، و قد تضمّ‌: مدینه‌ بفلسطین. همان.

[۶۱] طوسى، محمد بن‌ حـسن‌(۱۴۲۵ق):۴۶۳‌ قـرقاره‌ عن‌ نصر بن اللیث المروزی عن ابن‌ طلحه‌ للجحدری قال حدثنا عبدالله بن لهیعه عن أبی زرعه عن عبدالله بن‌ رزین‌ عن عمار بن یاسر أنه قال‏‌… فإذا دخـلوا فـتلک إماره‌ السفیانی‌ و یخرج قبل ذلک من یدعو‌ لآل‌ محمد(ع) و تنزل الترک الحیره و تنزل الروم فلسطین… ، این روایت از طریق اهل سنت‌ می‌باشد‌.عیاشى، محمد بن مسعود(۱۳۸۰‌): ج‏‌۱، ص: ۶۴‌؛عن جابر الجعفی‌ عن‌ أبی جـعفر(ع) یـقول الزمـ‌ الأرض‌ لا تحرکن یدک و لا رجلک أبـدا- حـتى تـرى علامات أذکرها لک فی سنه، و ترى‌ منادیا‌ ینادی بدمشق، و خسف بقریه من قراها‌، و یسقط‌ طائفه من‌ مسجدها‌، فإذا‌ رأیت الترک جازوها فـأقبلت‌ التـرک حـتى نزلت الجزیره و أقبلت الروم حتى نزلت الرمله، و هی سـنه اخـتلاف فی کل أرض‌ من‌ أرض العرب، و إن أهل الشام یختلفون‌ عند‌ ذلک‌ على‌ ثلاث‌ رایات الأصهب و الأبقع‌ و السفیانی‌… همین روایت را نـعمانی بـا سـند موثق از امام باقر (ع) نقل می‌کند أخبرنا أحمد بن محمد‌ بـن‌ سعید‌ عن هؤلاء الرجال الأربعه عن ابن محبوب‌ و أخبرنا‌ محمد‌ بن‌ یعقوب‌ الکلینی‌ أبو جعفر قال حدثنی عـلی بـن إبـراهیم بن هاشم عن أبیه قال و حدثنی محمد بن عمران قال حـدثنا أحـمد بن محمد بن عیسى قال و حدثنی علی بن‌ محمد و غیره عن سهل بن زیاد جمیعا عـن الحـسن بـن محبوب قال وحدثنا عبد الواحد بن عبدالله الموصلی عن أبی علی أحـمد بـن مـحمد بن أبی ناشر عن أحمد بن‌ هلال‌ عن الحسن بن محبوب عن عمرو بـن أبـی المـقدام عن جابر بن یزید الجعفی قال قال أبو جعفر محمد بن علی الباقر عـ‏… نـعمانی، ابن أبی زینب(۱۳۹۷): ۲۷۹‌شیخ‌ مفید در شیخ مفید، محمد بن محمد(۱۴۱۳ق‏): ج‏۲، ص: ۳۶۸ بـدون سـند نـقل می‌کند. خصیبى، حسین بن حمدان(۱۴۱۹ق):۴۰۲ قال المفضل‌: یا‌ سیدی کیف تکون دار الفاسقین‌ الزوراء‌ فی ذلک الیـوم و الوقـت قال: فی لعنه الله و سخطه و بطشه تحرقهم الفتن و تترکهم حمما الویل لها و لمن بـها کـل الویـل من الرایات الصفر و من‌ رایات‌ الغرب و من کلب الجزیره‌ و من‌ الرایه التی تسیر إلیها مـن کـل قریب و بعید و الله لینزلن فیها من صنوف العذاب ما لا عین رأت و لا أذن سمعت بمثله و لا یـکون طـوفان أهـلها إلا السیف، الویل عند‌ ذلک‌ کل الویل لمن اتخذها مسکنا فإن المقیم بها لشقائه‏…

[۶۲] شیخ مـفید، مـحمد بـن محمد(۱۴۱۳ق‏): ج‏۲، ص: ۳۶۸ بدون سند. طبرى، محمد بن جریر (۱۴۱۳ق)‏: ۴۷۵ نقل می‌کند: و أخـبرنی أبـو‌ الحسین‌ محمد بن‌ هارون، عن أبیه، قال: حدثنا أبو علی الحسن بن محمد النهاوندی، قال: حـدثنا العـباس بن مطران «۴» الهمدانی‌، قال: حدثنا إسماعیل بن علی المقرئ القمی، قال: حـدثنا مـحمد بن‌ سلیمان‌، قال‌: حدثنی أبو جعفر العـرجی، عـن مـحمد بن یزید، عن سعید بن عبایه «۱»، عـن سـلمان الفارسی، قال:… هناک ‌‌تضطرب‌ الشام، و تنصب الأعلام… طوسى، محمد بن حسن(۱۴۲۵ق):۴۴۲ الفضل عـن الحـسن بن‌ محبوب‌ عن‌ عمرو بـن أبـی المقدام عـن جـابر الجـعفی عن أبی جعفر(ع) قال‏… فأول أرض تـخرب الشـام‌ یختلفون عند ذلک على ثلاث رایات رایه الأصهب و رایه الأبقع و رایه السفیانی‏…؛ فـتال‌ نـیشابورى، محمد بن احمد‌(۱۳۷۵‌): ج‏۲، ص: ۲۶۲٫طبرسى، فـضل بن حسن(۱۴۲۲ ق): ۱۱۴ بدون سـند ایـن علائم را از روایات نقل می‌کند…و ورود خـیل مـن المغرب حتى تربط بفناء الحیره، و إقبال رایات سود من المشرق نحو‌ هنا.. ایـن روایـت اگرچه بدون سند نقل شـده ولی بـه لحـاظ نویسنده آن مرحوم طـبرسی دارای اعـتبار است.

[۶۳] کورانى، على(۱۴۳۰ق)‏: ۶۱۰-۶۱۱٫این روایات از‌ مصادر‌ اهل‌ سنت نقل شده که اعتماد بر این روایات قدری مشکل است و ما این روایات‌ را‌ فقط از باب مؤید نقل می‌کنیم.

[۶۴] عـاملى نـباطى، على بن محمد(۱۳۸۴): ج‏‌۲، ص: ۲۵۷‌ و عن‌ أمیر المؤمنین (ع) لا تبقى مدینه دخلها ذوالقرنین الا دخلها المهدی و یأتی إلى مدینه فیها ألف‌ سوق‌ فی کل سوق مائه دکان فیفتحها و یأتی مدینه یقال لها القاطع عـلى‌ البـحر‌ المحیط‌ طـولها ألف میل و عرضها خمسمائه میل فیکبرون الله ثلاثا فتسقط حیطانها فیخرج منها ألف ألف‌ مقاتل‌ ثم‌ یتوجه إلى القدس الشریف بـألف مرکب فینزل شام فلسطین بین مکه و صوره‌ و غزه‌ و عسقلان‏. برای اطـلاع از احـادیث اهـل سنت در این باره ر.ک: کورانى، على و همکاران( ۱۴۲۸ق)‏: ج‏۴، ص: ۴۹۱‌.

[۶۵] ( الم‌(۱) غُلِبَتِ الرُّومُ(۲) فىِ أَدْنىَ الْأَرْضِ وَ هُم مِّن بَعْدِ غـَلَبِهِمْ ‌ ‌سـَیغْلِبُونَ(۳) فىِ‌ بِضْعِ‌ سِنِینَ لِلَّهِ الْأَمْرُ مِن قَبْلُ وَ مِن‌ بَعْدُ‌ وَ‌ یوْمَئذٍ یفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ(۴) بـِنَصْرِ اللَّه ـِ یـنصُرُ مَن‌ یشَاءُ‌ وَ هُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ(۵) وَعْدَ اللَّهِ لَا یخُلِفُ اللَّهُ وَعْدَهُ وَ لَاکِنَّ أَکْثرَ‌ النَّاسِ‌ لَا یعْلَمُون َ(۶) یـعْلَمُونَ ظَاهِرًا مِّنَ‌ الحْیوهِ‌ الدُّنْیا وَ‌ هُمْ‌ عَنِ‌ الاخِرَهِ هُمْ غَافِلُونَ(۷))

[۶۶] پور سید آقایی، سید مسعود (بـی‌تا ): ۲۳-۳۲٫

[۶۷] در جـای دیـگر می‌فرماید: (… وَ ضُرِبَتْ‌ عَلَیهِمُ‌ الذِّلَّهُ وَ الْمَسْکَنَهُ وَ باؤُ بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ ذلِکَ بِأَنَّهُمْ کانُوا یـکْفُرُونَ بـِآیاتِ اللَّهِ وَ یقْتُلُونَ النَّبِیینَ بِغَیرِ الْحَقِّ ذلِکَ بِما عَصَوْا وَ کانُوا یعْتَدُون( (بقره : ۶۱) «و (نشان) خوارى و بینوایى‌ بـر‌ آنـان زدهـ‌ شد و باز گرفتار خشمى از جانب خدا شدند این بخاطر آن است که آنان همواره بـه نـشانه‏هاى‌ خدا کفر مى‏ورزیدند، و پیامبران را به ناحق مى‏کشتند، این از آن‌ روى‌ بود‌ که نافرمانى کـردند و هـمواره [از حـدّ] تجاوز مى‏کردند».

[۶۸] این‌ تعبیر‌ در‌ آیات متعددی از قران کریم عـلیه یـهود بـه کار گرفته شده است، مثل بقره‌ : ۸۵‌، ۱۱۴‌

[۶۹] آیـات اولیـه سـوره حـشر(۲-۵) بـه هـمین جریان اشاره دارد. ر.ک: (طبرسى، فضل بن حسن(۱۳۷۲‌ق‏‌): ج‏۹، ص: ۳۸۶٫

[۷۰] «حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصـَّفَّارُ قـَالَ حـَدَّثَنَا أَحْمَدُ ‌‌بْنُ‌ مُحَمَّدٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِیسَى عـَنْ صـَالِحِ بْنِ مِیثَمٍ عَنْ عَبَایهَ الْأَسَدِی قَالَ‌: سَمِعْتُ‌ أَمِیرَ‌ الْمُؤْمِنِینَ( وَ هُوَ مسجل….» سند این حدیث ضعیف است زیرا احمد بـن مـحمد مـجهول و عثمان‌ بن عیسی از رؤسای واقفه بود(ر.ک: رجال‏النجاشی ص : ۳۰۰) «صَالِحِ بْنِ مـِیثَمٍ» نیز تضعیف‌ نشده ولی توثیق صریح‌ ندارد‌، عبایه بن ربعی نیز از اصحاب امیر المؤمنین بوده اگرچه توثیق صریح نـدارد ولی تـضعیف نـشده است (ر.ک: کشى، محمد بن عمر (۱۴۰۹ق): ۲۲۲)

[۷۱] «و قال محمد بن العباس حدثنا أحـمد بـن هوذه‌ عن إسحاق بن إبراهیم عن عبدالله بن حماد عن أبی بصیر قال سألت أبا عـبدالله (ع) عـن قـول الله عز و جل فی کتابه هو الذی أرسل رسوله بالهدى و دین الحق لیظهره عـلى‌ الدیـن‌ کـله و لو کره المشرکون فقال و الله ما نزل تأویلها بعد قلت جعلت فداک و متى ینزل تأویلها قـال حـین یـقوم القائم إن شاء الله فإذا خرج القائم لم یبق کافر و لا‌ مشرک‌ إلا کره خروجه حتى لو أن کافرا أو مشرکا فـی بـطن صخره لقالت الصخره یا مؤمن فی بطنی کافر أو مشرک فاقتله قال فیجیئه فـیقتله‏»کـوفى، فـرات بن ابراهیم‌(۱۴۱۰‌ق‏)‏: ص: ۴۸۲ با این سند « قَالَ حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ أَحْمَدَ مُعَنْعَناً عَنْ أَبـِی عـبدالله » در ذیل روایت این عبارت آمده است: «… حَتَّى لَوْ کَانَ فِی بَطْنِ صَخْرَهٍ لَقَالَتِ الصـَّخْرَهُ‌ یـا‌ مـُؤْمِنُ‌ فِی مُشْرِکٌ فَاکْسِرْنِی وَ اقْتُلْه‏‌» ابن‌ بابویه‌، محمد بن على(۱۳۹۵ق): ج‏۲، ص: ۶۷۰ به سند خود نقل کـرده: حـَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَى بْنِ الْمُتَوَکِّلِ رَضِی اللَّهُ عَنْهُ قَالَ‌ حَدَّثَنَا‌ عَلِی‌ بـْنُ الْحـُسَینِ السـَّعْدَآبَادِی عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِی عبدالله‌ الْبَرْقِی‌ عَنْ أَبِیهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی عُمَیرٍ عَنْ عـَلِی بـْنِ أَبـِی حَمْزَهَ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ قَالَ أَبُو عبدالله‌… همان‌ ذیل‌ را نقل مـی‌کند سـند روایت اخیر به لحاظ علی بن‌ ابی حمزه دچار ضعف است چنانچه گذشت ولی به لحاظ نـقل ابـن ابی عمیر قابل توثیق است زیرا‌ ایشان‌ از‌ مشایخ ثقات بوده و روایات او را نـمی تـوان صرفا به دلیل‌ ضعف‌ راوی کنار گذاشت بـلکه قـابل تـوثیق است بنابرین اگر از راوی ضعیفی مثل علی بـن ابـی‌ حمزه‌ نقل‌ کندبه لحاظ اینکه ابی عمیر خود از علما بوده و توجه به ضـعف‌ او‌ داشـته‌ از این جهت در صورتی که روایـت او مـعارض نداشته بـاشد، بـرای انـسان ظن‌ قوی‌ پبدا‌ می‌شود که روایـت از نـطر او اعتبار داشته است. نیلى نجفى، على بن عبد‌ الکریم‌(۱۴۲۶ه): ۱۰۳ به صورت مـرفوع« و مـن ذلک یرفعه إلى جابر بن یزید، عن‌ أبـی‌ جعفر‌ (‏ع) شبیه این تـعبیر در در گـیری سپاه امام زمان با سـپاه سـفیانی آمده است‌. «حتى‌ أن الرجل لیختفی خلف الشجر و الحجر فیقول الشجر و الحجر یا مـؤمن، هـذا کافر‌ فاقتله‌، فیقتله‌.».

[۷۲] تابوت عهد، صندوق عهد‌… نام‌ صندوقى‌ است که موسى (ع) به امر خدا ساخت‌ و دو‌ لوح‌ محتواى‌ ده‌ فرمان‌ و عـصاى هـارون و… را در آن قرار داد. تابوت عهد در مـیان قـوم بنى اسرائیل نماینده خدا بود تابوت سکینه طبق تعبیر روایات از ودایعى است که حضرت‌ مهدى (عج) در هنگام ظهور از غار انطاکیه بیرون مى‏آورد. (خاتمى، احمد (۱۳۷۰)‏: ۸۱)

[۷۳] منظور از سلاح، سلاح رسول الله است که بـه عـنوان علامتی برای امامت دارنده آن است.

[۷۴] عِدَّهٌ‌ مِنْ‌ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِی بْنِ الْحَکَمِ عَنْ مُعَاوِیهَ بْنِ وَهْبٍ عَنْ سَعِیدٍ السَّمَّانِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عبدالله ص یقُولُ إِنَّمَا مـَثَلُ السـِّلَاحِ فِینَا مـَثَلُ التَّابُوتِ فِی بَنِی‌ إِسْرَائِیلَ‌ کَانَتْ بَنُو إِسْرَائِیلَ أَی أَهْلِ بَیتٍ وُجِدَ التَّابُوتُ عَلَى بَابِهِمْ أُوتُوا النُّبُوَّهَ فَمَنْ صـَارَ إِلَیهِ السِّلَاحُ مِنَّا أُوتِی الْإِمَامَهَ.

[۷۵] این دسته‌ از‌ روایات که در کتب متعدد و معتبر اهل سنت مثل صحیح مسلم سنن ابن ماجه، سنن تـرمزی ، مـسند ابـن حنبل، مستدرک الحاکم‏، تاریخ مدینه دمشق‏ با سـندهای مـختلف آمده ر.ک: کورانى‌، على‌ و همکاران( ۱۴۲۸ق)‏: ج‏۲، ص: ۸۲-۹۶٫ این روایات در منابع معتبر شیعی نقل نشده است.

[۷۶] «و قال و یؤیده ما رواه [محمد بن العـباس] أیـضا عـن أحمد بن إدریس عن عبدالله بن‌ محمد‌ عن‌ صفوان بـن یحیى عن یعقوب‌ بن‌ شعیب‌ عن عمران بن میثم عن عبایه بن ربعی أنه سمع أمیر المؤمنین (ع) یـقول هـو الذی أرسـل رسوله بالهدى و دین الحق لیظهره‌ على‌ الدین‌ کله و لو کره المشرکون أظـهر ذلک بـعد کلا‌ و الذی‌ نفسی بیده حتى لا یبقى قریه إلا و نودی فیها بشهاده أن لا إله إلا الله و أن محمدا رسول الله‌ بکره‌ و عشیا‌

[۷۷] وَ رَوَى أَبـُو بـَصِیرٍ عـَنْ أَبِی عبدالله (ع) قَالَ: قَالَ لِی‌: یا أَبَا مُحَمَّدٍ کَأَنِّی… قُلْتُ: فَمَا یـکُونُ مـِنْ أَهـْلِ الذِّمَّهِ عِنْدَهُ. قَالَ: یسَالِمُهُمْ کَمَا سَالَمَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى‌ اللَّهُ‌ عَلَیهِ‌ وَ آلِهِ وَ یؤَدُّونَ الْجـِزْیهَ عـَنْ یـدٍ وَ هُمْ صاغِرُونَ.

نظرات[۰] | دسته: امام مهدی (عج) | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 

No Image
No Image No Image No Image
 
 
 

بایگانی شمسی

تقویم شمسی

دی ۱۳۹۶
د س چ پ ج ش ی
« آبان   فروردین »
 123
۴۵۶۷۸۹۱۰
۱۱۱۲۱۳۱۴۱۵۱۶۱۷
۱۸۱۹۲۰۲۱۲۲۲۳۲۴
۲۵۲۶۲۷۲۸۲۹۳۰  
No Image No Image