آخرین مطالب

 
No Image
خوش آمديد!
خواص سوره های قرآن,ثواب سوره های قرآن,قرآن خواندن پيوند ثابت

خواص سوره های قرآن,ثواب سوره های قرآن,قرآن خواندن
هر تلاوتی، قرائت هست ولی هر قرائتی، تلاوت نیست؛‌ با این توضیح که:‌ قرائت قرآن، تنها؛ خواندن قرآن است اما تلاوت قرآن، شمرده خواندن قرآن است به همراه تدبّر و اندیشه در معنای آن و عمل به احکام آن و امید به وعده‌ها و هراس از تهدیدها و عبرت از داستان‌های قرآن.

قرآن کریم کتابی است که می‌تواند ظلمت‌های جهل و مشکلات انسان‌ها را برطرف کند و بهترین راه استفاده از این کتاب هدایت، خواندن و تدبّر و تفکّر در آیات آن است، به همین ‌خاطر، خداوند متعال فرمود:‌ «فَاقْرَۆُا ما تَیَسَّرَ مِنَ الْقُرْآن‏ [مزّمل/۲۰] هر مقدار که مى‏‌توانید از قرآن بخوانید» و همچنین فرمود:‌ «أَفَلا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآن‏ [محمد/۲۴] آیا در قرآن نمى‏‌اندیشند؟»

خواندن قرآن؛ عبادت است و سبب جلای دلها و رفع فراموشی و بلغم:

پیامبر اکرم (صلی‌ الله علیه و آله) فرمود: «أَفْضَلُ عِبادَهِ اُمََّتی قِرَاءَهُ القُرآنِ [۱] برترین عبادت امت من خواندن قرآن است».

و فرمود:‌ «إِنَّ هَذِهِ الْقُلُوبَ لَتَصْدَأُ کَمَا یَصْدَأُ الْحَدِیدُ وَ إِنَّ جَلَاءَهَا قِرَاءَهُ الْقُرْآن [۲] همانا این دل‌ها زنگار می‌گیرد؛ همانطورى که آهن زنگار می‌گیرد و همانا جلاى دل‌ها (از این زنگار)؛ خواندن قرآن است».

و امام صادق (علیه‌السلام) فرمود: «السِّوَاکُ وَ قِرَاءَهُ الْقُرْآنِ مَقْطَعَهٌ لِلْبَلْغَمِ [۳] مسواک زدن و خواندن قرآن بلغم را می‌برند».

و در روایتی دیگر می‌فرماید: «ثَلَاثَهٌ یُذْهِبْنَ النِّسْیَانَ وَ یُحْدِثْنَ الذُّکْرَ قِرَاءَهُ الْقُرْآنِ وَ السِّوَاکُ وَ الصِّیَام [۴] سه چیز فراموشى را می‌برند و یاد می‌آورند، خواندن قرآن، مسواک زدن و روزه».

فرق قرائت قرآن با تلاوت قرآن
هر تلاوتی، قرائت هست ولی هر قرائتی، تلاوت نیست؛‌ با این توضیح که:‌ قرائت قرآن، تنها؛ خواندن قرآن است اما تلاوت قرآن، شمرده خواندن قرآن است به همراه تدبّر و اندیشه در معنای آن و عمل به احکام آن و امید به وعده‌ها و هراس از تهدیدها و عبرت از داستان‌های قرآن. [۵]

تأثیری که تلاوت قرآن دارد این است که سبب نورانیت معنوی و خیر و برکت خانه و می‌شود، چنانکه رسول اکرم (صلی‌ الله علیه و آله) فرمودند:‌ «خانه‏‌هاى خود را با تلاوت قرآن، نورانی کنید… زیرا که هرگاه در خانه، بسیار تلاوت قرآن شد، خیر و برکتش زیاد می‌شود، و اهل آن به ‌وسعت می‌رسند، و آن خانه براى اهل آسمان درخشندگى دارد چنانکه ستارگان آسمان براى اهل زمین می‌درخشند».[۶]

نظرات[۰] | دسته: قران کریم | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
آیا تلاوت قرآن در صورتی که انسان معنای آیات را نفهمد اثر و فایده‌ای دارد؟ پيوند ثابت

آیا تلاوت قرآن در صورتی که انسان معنای آیات را نفهمد اثر و فایده‌ای دارد؟

اگر اهمیت و فضیلت تلاوت قرآن برای ما روشن شود و بدانیم که قرآن تکلم و سخن گفتن خداوند با ما ‏است، و با طهارت باطن و اُنس با قرآن لذت تلاوت را بچشیم، هیچ گاه حاضر نمی‌شویم بین خود و قرآن ‏فاصله بیندازیم و هرگز از فیض عظیم آن، حداقل با تلاوت ۵۰ آیهٔ در شبانه‌روز، محروم نمی‌گردیم.‏ خدای سبحان رسول الله (صلّی‌الله‌علیه‌وآله) را مستقیماً تحت ولایت خود معرفی کرده، می‌فرماید: «إنّ ‏ولیّی الله الّذی نزّل الکتاب و هو یتولّی الصّالحین»(۱) این آیهٔ کریمه حاوی چند مطلب است:
اول آن ‏که می‌فرماید خدا ولی رسول الله است «ان ولیّی الله» دوم آن که همان خدایی ولی رسول الله است که ‏قرآن را نازل فرموده «الّذی نزل الکتاب» و سوم آن که خداوند متولّی صالحین است «و هو یتولّی الصالحین». ‏با توجه به این سه نکته می‌فهمیم راه این که خدا ولی انسان باشد، آن است که انسان، صالح بشود و تا ‏صالح نگردد تحت ولایت الله نخواهد بود و خدا هم تولی او را نخواهد پذیرفت و بهترین راه صلاح هم اُنس با ‏قرآن است.

نظرات[۰] | دسته: قران کریم | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
قرآن در قیامت از چه کسانی شکایت می کند؟ پيوند ثابت

قرآن در قیامت از چه کسانی شکایت می کند؟

قرآن مجید,تلاوت قرآن

در روز قیامت سه گروه شکایت به پیشگاه خداوند متعال می آورند: قرآن و مسجد و عترت
بیخود نیست که قرآن از برخی ماها نزد خدا شکایت می کند که آن را مهجور کرده ایم … چرا که به این کتاب الهی صرفاً به عنوان یک کتاب مقدس نگاه می کنیم و آن را در مواردی چون مراسم عروسی در سفره عقد، قرائت در مراسم ختم و یا برای بالا سر گرفتن هنگام مسافرت استفاده می کنیم …
به نظر شما آیا قرآن فقط برای این موارد نازل شده است؟
گاهی آنقدر این قرائت ها و استفاده هایمان از این کتاب الهی به مراسم عزاداری و ختم خلاصه شده که خیلی از جوان های امروزی تا وارد یک سایت یا وبلاگ و یا مغازه ای می شوند که صدای قرآن از آنها شنیده می شود و یا صدای هنزفری و یا آهنگ موبایل کسی طنین آیات قرآن می شود همه متعجبانه نگاه می کنند و اولین چیزی که به ذهنشان می آید مراسم عزاداری و خدایی ناکرده تهجد و عقب ماندگی است که این را می توان از نگاه هایشان کاملا متوجه شد …
آیا این همان قرآنی نیست که بارها دشمنان اسلام تلاش کردند نقطه ضعفی از آن بگیرند اما نه تنها موفق نشدند بلکه بر رسوایی خود افزودند؟
این همان قرآنی نیست که هنوز کسی را یارای هماوردی با آن نیست؟ که البته امروز خیلی ها سعی می کنند که نورش را خاموش کنند و آن را تحریف شده بخوانند اما نخواهند نتوانست چرا که این وعده ی خود خداوند است …..

نظرات[۰] | دسته: قران کریم | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
احکام سلام کردن در نماز پيوند ثابت

احکام سلام کردن در نماز
در حال نماز، انسان نباید به دیگری سلام کند و اگر دیگر به او سلام کند، باید طوری جواب دهد که سلام مقّدم باشد.

مسأله: در نماز بنابر اقوی، هرگونه صحبت کردن و خطاب به غیرخداوند متعال، حتی در ضمن دعا، مثل این که بگوید «غفرالله لک»- خدا تو را بیامرزد- و «صبّحک الله بالخیر»- خدا تو را خیر وارد صبح کند- در صورتی که قصد دعا برای او داشته باشد، نماز را باطل می کند تا چه رسد به این که با این جمله ها قصد احترام و تحیت او را بنماید و همچنین است اگر نمازگزار به کسی سلام کند.

مسأله: در حال نماز، انسان نباید به دیگری سلام کند و اگر دیگر به او سلام کند، باید طوری جواب دهد که سلام مقّدم باشد، مثلا بگوید: «السلام علیکم» یا «سلام علیکم» و نباید «علیکم السلام» بگوید.

نظرات[۰] | دسته: احکام | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
حد ترخص جایی است که اذان شهر یا روستا شنیده نشود پيوند ثابت

حد ترخص جایی است که اذان شهر یا روستا شنیده نشود
حد ترخّص در اصطلاح فقه به مکانى اطلاق مى‌شود که مسافر با رسیدن به آن جا دیوار خانه‌هاى شهر را نبیند و اذان را نشنود.
حد ترخص چیست؟
حَدِّ تَرَخُّص مسافتی است که مسافر باید از آنجا به بعد نمازش را شکسته بخواند و می‌تواند روزه خود را افطار کند. بر اساس احادیث این نقطه جایی است که اذان شهر شنیده نشود یا دیوارهای آن دیده نشود.
فرق مسافت شرعی و حد ترخص چیست؟
یکی از شرایط شکسته شدن نماز مسافر آن است که مسافر تصمیم داشته باشد دست‌کم ۸ فرسخ شرعی)بین ۴۰ تا ۴۵ کیلومتر) مسافرت کند. به ۸ فرسخ، مسافت شرعی گفته می‌شود.
مسافر زمانی می‌تواند نمازش را شکسته بخواند یا روزه‌اش را افطار کند که مقدار معینی از مسیر را طی کرده باشد. این مقدار معین حد ترخص نامیده شده است. همین معیار هنگام رسیدن به وطن یا رسیدن به جایی که اقامت در آن بیش از ده روز باشد نیز جاری است.

نظرات[۰] | دسته: احکام | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
طواف حاجی فشندی به نیابت از پدر امام زمان(عج) پيوند ثابت

طواف حاجی فشندی به نیابت از پدر امام زمان(عج)
به گزارش خبرنگار آیین و اندیشه خبرگزاری فارس، درباره مرحوم حاج محمد علی فشندی تهرانی، با اینکه دیری نیست به رحمت حق پیوسته است اما جز چند تشرف که بزرگان از وی نقل کرده‌اند، چیزی نمی‌دانیم. از خاستگاه، خانواده، خاندان، تربیت و تحصیلات، زمینه و زمانه، زیست و زندگی، حتی شغل و پیشه و احیاناً استادان اخلاقی و مربیان و مرشدان سلوکی این نیک بخت چه کسانی بوده‌اند، آگاهی چندانی در دست نیست.

از دیگر تشرفات مرحوم فشندی، دیدار با امام زمان(ع) در صحرای عرفات است. این تشرف از مهمترین و روح افزاترین رویدادهای زندگانی مرحوم فشندی (ره) است. تشرف حاضر، به سبب بعضی از جنبه های منحصر به فرد ـ که به برخی از آنها اشاره خواهد شد، مورد توجه تعداد زیادی از شیفتگان امام عصر (ع) قرار دارد.

آیت‌الله ناصری دولت آبادی که خود مستقیما از زبان حاجی شنیده و در کتاب «آب حیات» آورده است. همچنین جناب قاضی زاهدی نیز آن را از زبان آن مرحوم شنیده و در کتاب خود نقل کرده است. اینک تلفیق این دو روایت برای خوانندگان نقل می‌شود.

حاج محمد علی فشندی تهرانی می‌گوید: سال اولی که به مکه مکرمه مشرف شدم، از خدای مهربان در آنجا خواستم که توفیق دهد تا در سالهای بعد نیز، تا بیست سفر به مکه بیایم تا شاید امیر الحاج و امام زمان (ع) را هم زیارت کنم. خداوند هم توفیقی بخشید و منتی نهاد که من علاوه بر آن بیست سفر، چند بار دیگر نیز به زیارت خانه خدا موفق شدم.

سالیانی بود که به همراه کاروانی ـ به عنوان خدمه و کمکی کاروان ـ مشرف می‌شدم تا اینکه در سالی (ظاهرا ۱۳۵۳شمسی) مدیر کاروان به من اطلاع داد که امسال از دیدن من معذور است. شاید تصور و پندار او این بود که سن من رو به پیری رفته و نگران بود که نتوانم در کارهای خدماتی کاروان به او یاری برسانم. از شنیدن این خبر خیلی افسرده و پژمرده شدم. لذا به سوی مشهد مقدس حرکت کردم تا دست توسلی به دامان سلطان طوس، حضرت رضا (ع) بزنم و از ایشان بخواهم که سفر معنوی حج را امسال نیز نصیب من کند.

در حرم خیلی منقلب و مضطرب بودم و به سختی می‌گریستم و از آن حضرت روایی حاجت خود ر ا می‌خواستم. پس از زیارت جانانه، به قصد بازگشت به تهران با آن حضرت وداع کرده، از حرم خارج شدم. در این حین، سیدی مرا صدا زد و فرمود: «آقا! سفر شما را حضرت حجت(ع) امضا کردند و فرمودند: به حاج محمد علی بگو برو !منتظر تو هستند!»

من از سید پرسیدم :خود حضرت این سخن را فرمودند؟

سید گفت: بله!

من نیز بدون درنگ به منزل خود در تهران بازگشتم. به محض آنکه به خانه رسیدم، همسرم با عجله گفت :این چند روز را کجا بودی؟ مرتب از کاروان زنگ می‌زنند و می‌خواهند شما را همراه خود ببرند.

من هم بلافاصله به مدیر کاروان مراجعه کردم و پرسیدم: شما که نیت بردن مرا نداشتید، حالا چه شده که می‌خواهید مرا هم در این سفر همراه کنید؟! مدیر کاروان سربسته اشاره کرد که از تصمیم قبلی خود پشیمان شده و می‌خواهد من نیز در این سفر طبق معمول سالهای گذشته به عنوان خدمه با او همراهی کنم.

به هر ترتیب به عنوان کمکی کاروان به مکه مشرف شدیم. شب هشتم ماه، که فردای آن روز حاجیان می‌باید در عرفات باشند، مدیر کاروان مرا خواست و گفت: وسایل کاروان را زودتر از دیگر کاروان ها به منا منتقل کن و در عرفات در کنار «جبل الرحمه» خیمه ها را بر پا ساز تا کاروان ما در بهترین جای ممکن سکنا گزیند. من نیز فوراً لوازم و خیمه ها را با اتومبیلی به آنجا منتقل کردم، چادرها را برافراشتم و فرش ها را گستردم. در این حال یکی از شرطه های سعودی (پلیس های عربستان) نزد من آمد و به زبان عربی گفت :چرا حالا آمدی؟ اینجا که کسی نیست!

من هم با زبان عربی شکسته بسته ـ که تقریبا در این سفرها آموخته بودم ـ بدو گفتم :برای انجام مقدمات کار، زودتر آمدم. گفت: «پس امشب نباید بخوابی!» پرسیدم: چرا؟ گفت: به خاطر اینکه ممکن است دزدانی پیدا شوند و به وسایل حجاج دستبرد بزنند یا اینکه شما را بکشند. باید خیلی مراقب باشی! با شنیدن این سخنان ترس عمیقی وجود مرا فرا گرفت.

در این حال به یاد حضرت ولی عصر(عج) افتادم. به آن حضرت التجا و پناه بردم و پیوسته و پیاپی نام مقدس آن قبله عالم را بر زبان می‌آوردم. می‌گفتم: «یا حجه بن الحسن أدرکنی! یا خلیفه الله الأعظم أغثنی!»

تصمیم گرفتم شب را نخوابم. به همین دلیل برای نماز و نافله شب وضویی ساختم و به نماز ایستادم. آن شب در آن بیابان تنهایی، به یاد آمام زمان(ع) حال خوشی پیدا کردم. در همین حال صدای پایی شنیدم و به دنبال آن پرده چادر کنار رفت. آقایی در آستانه خیمه بعد از سلام فرمود: «حاج محمد علی تنها هستی؟»

عرض کردم: بله آقا، تنهایم! و ناخود آگاه از جا برخاستم و پتویی را چند لا کرده، زیر پای آقا افکندم.

آقا نشست و فرمود: «حاج محمد علی! خوب جایی را برای سکونت کاروان انتخاب کرده ای! اینجا همان جایی است که جدم حسین بن علی (ع) در روز عرفه خیمه زده بودند!» بعد فرمودند: «حاج محمد علی! یک چایی درست کن!»عرض کردم: اتفاقا همه وسایل چای فراهم است جز چای خشک که آن را از مکه نیاورده ام.

فرمود:«شما آب جوش تهیه کنید، چای خشک آن برعهده من!»

آب که جوش آمد مقداری چای ـ که در حدود صد گرم بود به من مرحمت کردند. چای که دم کشید و آماده شد، فنجانی به ایشان تعارف کردم. نوشیدند و فرمودند: «شما هم بفرمایید!»من هم با اجازه آقا، فنجانی از آن چای نوشیدم که لذت خوبی برای من داشت.

در این هنگام، دو جوان زیباروی نورانی (در روایت های قاضی زاهدی چهار جوان )جلوی چادر آمدند و همان جا با احترام ایستادند و به آقا سلامی عرض کردند. آقا از من خواستند که به ایشان چای تعارف کنم. من نیز اطاعت کردم و برایشان چای بردم. آنان چای را نوشیدند. آقا از من خواستند که چای دیگری نزد ایشان ببرم که من نیز دوباره چای برای آن دو جوان بردم. در این وقت آقا به آنان فرمود: «شما بروید! آنان نیز خداحافظی کرده و رفتند».

در این زمان، آقا نگاهی به من کردند و سه بار فرمودند: «خوشا به حالت حاج محمد علی!»گریه راه گلویم را بست. عرض کردم: از چه جهت؟ فرمود :«چون امشب کسی برای بیتوته در این بیابان نمی‌آید. امشب شبی است که جدم امام حسین(ع) در این بیابان آمده است» بعد فرمود: «دلت می‌خواهد نماز و دعای مخصوصی را که از جدم رسیده بخوانی؟»

عرضه داشتم: بله آقا جان! فرمود: «برخیز و غسلی به جا آور و وضو بگیر!» عرض کردم: هوا طوری است که نمی‌توانم با آب سرد غسل کنم. فرمود :«من بیرون می‌روم تو آب را گرم کن و غسل نما!»

من هم بدون اینکه متوجه قضایا باشم و اینکه این آقا کیست؟ مقداری آب را گرم کردم و غسل و وضویی ساختم.

چون از غسل فارغ شدم، آقا به خیمه برگشتند و فرمودند: «حالا دو رکعت نماز با این کیفیت که می‌گویم بخوان: بعد از حمد، در هر رکعت، یازده مرتبه سوره توحید را بخوان که این نماز جدم امام حسین (ع)در این مکان است».

و بعد از نماز فرمودند: «جدم، امام حسین(ع) در این بیابان دعایی خوانده است که من آن را می‌خوانم، تو هم با من بخوان!» اطاعت کردم. دعای آقا نزدیک به بیست دقیقه به درازا کشید و در حال دعا، اشک از چشمان مبارکش مانند ناودان فرو می‌ریخت. هر جمله ای را که می‌خواند در ذهن من می‌ماند و من فوراً آن را حفظ می‌کردم. دیدم عجب دعای خوبی بود و چه مضامین عالی دارد.

من با اینکه با کتاب های دعا آشنا بودم، اما تا کنون به چنین دعایی برنخورده بودم در همین وقت به ذهنم رسید که فردا برای روحانی کاروان مضامین این دعا را بخوانم تا او آنها را یادداشت کند به محض خطور این فکر در خاطر من آقا فرمودند: «این دعا مخصوص امام (ع)است و در هیچ کتابی نوشته نشده و کسی غیر از امام نمی‌تواند آن را بخواند و از یاد تو نیز می‌رود!»

با گفتن این سخن، ناگهان تمامی عبارات دعا از ذهن، زبان، خیال و خاطر من محو شد. و حتی کلمه ای از آن در ذهن من باقی نماند.

پس از پایان دعا به آقا عرضه داشتم: آقا این توحید من ـ به نظر شما ـ خوب است ؟من می‌گویم که همه هستی را از درخت و گیاه و زمین و…خداوند آفریده است. فرمودند: «خوب است! و بیش از این از شما انتظار نمی‌رود!»

عرض کردم: آیا من حقیقتا دوستدار اهل بیت هستم؟ فرمودند: «آری! و تا آخر هم خواهی بود. اگر آخر کار شیاطین بخواهند فریب دهند، آل محمد(ص) به فریاد می‌رسند».

پرسیدم: آیا امام زمان(ع) در این بیابان تشریف می‌آورند؟ فرمودند: «امام الان در چادر نشسته است»!

من با همه این نشانه ها و قرینه ها باز متوجه نشدم. به نظرم رسید منظور این است که امام(ع) اکنون در چادر مخصوص خود نشسته اند.

دوباره پرسیدم: آیا فردا امام با حاجیان به عرفات می‌آیند؟ فرمودند: «آری» عرض کردم: کجا می‌روند؟ فرمودند: «جبل الرحمه»

دوباره عرضه داشتم: اگر رفقای کاروان بروند، امام (ع) را می‌بینند؟ فرمود: «می‌بینند اما نمی‌شناسند!»

عرض کردم: فردا شب امام زمان(ع) به چادر حاجیان هم سر می‌زنند و عنایتی می‌کنند؟

فرمود: «در چادر شما، آنگاه که روضه عمویم عباس (ع) خوانده می‌شود می‌آید». بعد از این سخنان و پاسخ به این سؤالها، آقا برخاستند تا از خیمه خارج شوند. در این حال رو به من نموده فرمودند: «حاج محمد علی! شما امسال به نیابت از کسی حج می‌گزارید؟»

عرض کردم: خیر آقاجان! فرمودند: «می‌شود از طرف پدر من امسال نیابت کنید». عرضه داشتم: بله آقاجان!

در این حال دو اسکناس صد ریالی سعودی به من مرحمت کردند و فرمودند: «این پول را بگیر و حج امسالت را به نیابت پدر من انجام بده!»

پرسیدم: آقا نام پدر شما چیست؟ فرمودند «حسن!»عرض کردم: نام خودتان چیست؟ فرمود «سید مهدی!»

آقا را تا دم چادر بدرقه کردم. در این وقت آقا برای معانقه و روبوسی جهت خداحافظی برگشتند و با هم معانقه ای کردیم. خوب به یاد دارم که خال طرف راست صورتش را بوسیدم. آقا دوباره مقداری پول خرد دیگر به من مرحمت کردند و فرمودند: «این پول ها را نیز به همراه داشته باش و برگرد!»

عرض کردم: آقا جان من شما را کی و کجا ملاقات خواهم کرد؟

فرمود: «وقتی که حاجیان نماز مغرب و عشای خود را خواندند و مداح کاروان شروع به ذکر مصیبت عمویم قمر بنی هاشم (ع) کرد من به چادر شما می‌آیم». در این وقت آقا از خیمه خارج شد و من دیگر او را ندیدم هر چه به این طرف و آن طرف نظر کردم، دیگر کسی را نیافتم. داخل چادر شدم و به فکر فرو رفتم. راستی او که بود؟ سید مهدی فرزند حسن! از کجا نام مرا می‌دانست؟ چند بار فرمود: جدم حسین، عمویم عباس ... قرینه ها و نشانه ها را یکی پس از دیگری کنار هم نهادم. خیلی منقلب و بی تاب شده بودم. فهمیدم که با امام زمان (ع)هم سخن بوده ام.

از صدای گریه و ناله من شرطه سعودی (پلیس عربستان) سراسیمه آمد و گفت چه شده؟ دزدها آمده‌اند و اثاثیه‌ات را غارت کرده‌اند؟

گفتم: نه! مشغول مناجات با خدایم. او با تعجب به من نگاه می‌کرد و سرانجام رهایم کرد و رفت. تا صبح به یاد حضرت گریستم.

فردای آن روز قصه را برای روحانی کاروان تعریف کردم و او هم برای حاجیان نقل کرد و گفت: ای حجاج!متوجه باشید که این کاروان مورد توجه و عنایت امام زمان(ع) است.

همه مطالب را به روحانی کاروان گفتم جز آنکه فراموش کردم بگویم، آقا وعده کرده که شب، به هنگام ذکر مصیبت عمویش قمر بنی هاشم (ع)به چادر ما بیاید.

شب هنگام،حاجیان پس از نماز، روضه ای گرفتند و مداح کاروان هم، گریزی به روضه علمدار کربلا، حضرت قمر بنی هاشم(ع) زدند و حالی در چادر بر پا شد. در آن وقت به یاد سخن آقا افتادم. هر چه نگاه کردم آن حضرت را درون چادر ندیدم. ناراحت شدم و با خود گفتم: «خدایا! وعده امام (ع) حق است!»

در این وقت امام به خیمه تشریف فرما شدند و در میان حاجیان نشستند و در مصیبت عموی خود گریستند.

من که آقا را دیدم، خواستم تا عرض ادبی کنم و بوسه ای بر پای حضرتش بزنم و به مردم بگویم که: «بیایید و امام زمانتان را ببینید!»

که امام اشارتی کردند و من بی اراده و بی اختیار بر جای خود ایستادم. روضه که تمام شد، آقا نیز برخاستند و خیمه را ترک کردند و من دیگر حضرت را ندیدم.

نظرات[۰] | دسته: امام مهدی (عج) | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 

No Image
No Image No Image No Image
 
 
 

بایگانی شمسی

تقویم شمسی

آبان ۱۳۹۷
د س چ پ ج ش ی
« مهر    
 123456
۷۸۹۱۰۱۱۱۲۱۳
۱۴۱۵۱۶۱۷۱۸۱۹۲۰
۲۱۲۲۲۳۲۴۲۵۲۶۲۷
۲۸۲۹۳۰  
No Image No Image