آخرین مطالب

 
No Image
خوش آمديد!
ترحم استاد محمد تقی جعفری به حیوان پيوند ثابت

ترحم استاد محمد تقی جعفری به حیوان
سال ها پیش، یک بار در تهران باران شدیدی آمد که به سیل تبدیل شد و تمام جوی ها را آب گرفت. در خیابان خراسان، خیابان زیبا، توله های یک سگ از سرما و ترس سیل به گوشه ای خزیده بودند و سگ ماده با ترس و اضطراب، می رفت و تک تک آن ها را از آب بیرون می آورد. این در حالی بود که با این سیل شدید، احتمال غرق شدن آن ها زیاد بود.
استاد محمد تقی جعفری با دیدن این صحنه، بی تاب شد و از افرادی که بی خیال به آن صحنه نگاه می کردند، خواست جلوی آب را ببندند تا این ماده سگ بتواند توله های خود را از سیل نجات بدهد.
ایشان وقتی دید مردم بی اعتنا هستند، آن قدر اصرار کرد و داد و فریاد به راه انداخت، تا این که مردم مجبور شدند با یک چوب بزرگ، مسیر آب را منحرف کنند تا ماده سگ بتواند به راحتی توله های خود را نجات بدهد.

نظرات[۰] | دسته: زندگینامه علما واستوانه های اطلاع رسانی دینی | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
زهد و ساده زیستى آیت الله حائرى پيوند ثابت

شیخ عبدالکریم حائری: ایرانى باید پارچه ایرانى بپوشد
زهد و ساده زیستى آیت الله حائرى :
آیت الله در زندگى خود خیلى قناعت داشت . در خانه او که مرجع تقلید و رییس حوزه علمیه بود مصرف مواد غذایى بسیار محدود بود. خانواده آیت الله براى تهیه ناهار، تنها یک چارک گوشت مصرف مى کردند. آیت الله حائرى شخصا تنها یک نوبت صبح و یک نوبت اول شب صرف مى کرد.
هنگامى که در مدرسه فیضیه روضه بود بعد از روضه چهار عدد تخم مرغ آب پز را با یک عدد نان به ایوان مى آوردند. از آن چهار عدد تخم مرغ یکى را به پسرش آقا مهدى و یکى را به بچه خادمش مى داد و دو تخم مرغ باقیمانده را به عنوان شام ، صرف مى نمود. ایشان هیچ گاه لباس از پارچه خارجى نمى پوشید. در تابستان پیراهن ، شلوار و قباى ایشان همه از کرباس ‍ بود. در زمستان نیز لباسش را از پارچه ایران به نام برک تهیه مى کرد و پارچه هاى لباسهاى آقازاده هاى ایشان حاج آقا مرتضى و آقا مهدى از پارچه هاى کازرونى اصفهان بود. آیت الله حائرى همواره مى گفتند که ایرانى باید پارچه ایرانى بپوشد.
تمام فرشهاى منزل ایشان از گلیمهاى بافت خراسان بود. فقط یک قالیچه کوچک وجود داشت که آقا زیر خود مى انداختند و روى آن مى نشستند.
حاج شیخ عبد الکریم هیچ عنایتى به آقایى و ریاست نداشت . تمام توجهش به خدا بود. حضرت امام قدس ره ، که از شاگردان نامدار آیت الله حائرى و از نزدیک شاهد زندگى آن مرحوم بوده اند در ضمن سخنرانى معروف فیضیه شان در سال ۱۳۴۲ در مقام رد تهمت که از طرف دربار به روحانیت زده مى شد چنین فرمودند:
آنهایى که هزار میلیونشان یک قلم است ، مفت خور نیستند؟ اما مایى که مرحوم حاج شیخ عبد الکریم مان وقتى که فوت شدند آقازاده هاى آن مرحوم همان شب شام نداشتند ما مفت خوریم؟

نظرات[۰] | دسته: زندگینامه علما واستوانه های اطلاع رسانی دینی | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
سیدمحمد فشارکی: قدرت مدیریت شیعه در من نیست!! پيوند ثابت

آیهالله العظمی سیدمحمد فشارکی: قدرت مدیریت شیعه در من نیست!!
یک نفر مأمور بود قبل از درس حضرت آیت الله العظمی حائری روضه حضرت سیدالشهداء (علیه‏ السلام) را بخواند‏ همین بزرگوار روزى برایم تعریف کرد که مرحوم آیت الله العظمى حائرى فرمود: من و حاج میرزا حسین نائینى که علما به ایشان پیغمبر اصول مى‏گویند، هم‏درس و هر دو مجتهد مسلم بودیم. وقتى مرجع تقلید زمانه از دنیا رفت، ما که مرحوم آیت الله العظمى سید محمد فشارکى را اعلم علماى شیعه در نجف مى‏دانستیم به در منزل ایشان رفتیم و در زدیم.
وقتى ایشان از خانه بیرون آمد، ابتدا از ایشان پرسیدیم که آیا ما را مجتهد مى‏دانند یا خیر؟ و وقتى ایشان جواب مثبت دادند گفتیم: نظر ما این است که شما اعلم علماى شیعه در زمان ما هستید و باید علمدارى شیعه و مرجعیت را قبول کنید!
آیت الله حائرى مى‏فرمود: وقتى مرحوم سید این سخن را شنید، دست خویش را به چارچوب در تکیه داد و گریست و فرمود: «تِلْکَ الدَّارُ الْآخِرَهُ نَجْعَلُها لِلَّذِینَ لا یُرِیدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَهُ لِلْمُتَّقِینَ». هر کس کار نیکى [به پیشگاه خدا] بیاورد، پاداشى بهتر از آن براى اوست، و هر کس کار بدى بیاورد [پس بداند آنان که کارهاى ناشایسته انجام داده‏اند] جزا داده نمى‏شوند مگر آنچه را همواره انجام مى‏داده‏اند.
و افزود: قدرت مدیریت شیعه در من نیست. درست است که علمش را دارم، ولى روش اداره‏ اش را بلد نیستم و اگر این منصب را قبول کنم، خود را اهل دوزخ کرده ‏ام و من طاقت عذاب خدا را ندارم! سپس، در را بست و رفت.

نظرات[۰] | دسته: زندگینامه علما واستوانه های اطلاع رسانی دینی | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
خاموش کردن سیگار پشت گردن صاحب «العروهالوثقی» پيوند ثابت

خاموش کردن سیگار پشت گردن صاحب «العروهالوثقی»
بزرگ نمایی کوچک نمایی
آیهالله محسن ملایری نقل کرده که پدرم فرمودند: یک روز مرحوم سید یزدی در حرم حضرت علی علیه السلام دعای سمات می خواند، ناگاه یکی از روحانیان مشروطه طلب که سیگار می کشید (اسمش را نمی خواهم بگویم)، رفت و سیگارش را گذاشت پشت گردن آقا سید محمد کاظم یزدی. او گردنش سوخت و یک نگاهی کرد و هیچ نگفت. بعدها همان شخص دستش قانقاریا پیدا کرد و دستش قطع شد.
در موارد زیادی نقل شده که مشروطه طلبان حضوراً به ایشان اسائه ادب نموده و سعی می کردند با زخم زبان و دادن نسبت های ناروا، سید را وادار به عکس العمل کنند؛ ولی ایشان در تمام این موارد، خونسردی خود را حفظ نموده و از خود سعه صدر نشان می داد.

نظرات[۰] | دسته: زندگینامه علما واستوانه های اطلاع رسانی دینی | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
شیخ علی فومنی رشتی با ذکر «وجهت وجهی للذی… » به شهادت رسید پيوند ثابت

شیخ علی فومنی رشتی با ذکر «وجهت وجهی للذی… » به شهادت رسید
شهادت علی فومنی رشتی
پدرش مولی حسین فومنی رشتی و جدش مولی محمد علی فومنی نام داشت. این شخصیت از رجال برجسته دین بود و در علوم دینی مراحلی را پیموده بود. و نظریاتی صائب و آرایی عمیق و تحقیقاتی ممتاز داشت. به سال ۱۲۶۸ق در رشت به دنیا آمد.
او مقدمات را از پدرش آموخت و فقه و اصول و فلسفه و کلام را نزد علمای رشت مانند مولی حسنعلی. مولی محمدعلی امام جمعه خواند. بیست ساله بود که پدرش درگذشت. برای تکمیل تحصیلات به سال ۱۲۸۹ق رهسپار کربلا شد و ظرف ۵ سال از درس سرور فقیهان شیخ زین العابدین مازندرانی و دیگر استادان پرداخت. آنگاه به دتور حاج میرزا حبیب الله رشتی در نجف اشرف اقامت گزید و از وی و استادان دیگر علوم دینی و فلسفه و کلام رابیاموخت تا مهارت و استادی یافت و به اجتهاد مطلق نائل امد. شیخ علی رشتی فومنی به استناد اجازه نامه از حاج میرزا حبیب اللّه رشتی، شیخ حسن مامقانی، شیخ محمد طه نجف تبریزی و فاضل شربیانی، حدیث روایت می کرد. او بدین سان قله بلند اجتهاد را فتح کرد.
این عالم جلیل القدر، تراوشات فکری و قلمی بسیاری در ابواب فقهی و اصولی داشت: ۴ جلد کتاب در اصول فقه، ۸ جلد در مباحث فقهی چون نماز،قضا، ارث، اجاره، بیع و دیات، بحث هایی از تقریرات استادش آیت الله میرزا حبیب الله رشتی را نگاشت. متأسفانه تاکنون هیچ یک از آنها به زیور طبع آراسته نشده است.
شیخ علی رشتی سال ۱۳۱۲ق از جوار حرم ملکوتی حضرت امام علی علیه السلام به زادگاهش کوچید. به مقام پیشنمازی و قضا و تدریس نشست و به مرجعیت عالی نائل آمد، و یکدم از نشر حقایق اسلامی و تعظیم شعائر الهی و امر به معروف و نهی از منکر فارغ ننشست و در دفاع از اصول و تعالیم اسلام هیچ عاملی از ترس گرفته تا ملاحظه و سرزنش و افکار عمومی در او اثر نمی گذاشت.
در جریان انقلاب مشروطه شب پنجشنبه ۲۱ ربیع الثانی ۱۳۲۷ق سه عنصر تبهکار وارد خانه اش شده، پس از شلیک چند گلوله متواری شدند. اصابت کشنده نبود. پزشکانی برای معالجه آوردند اما معالجه را مفید ندانستند. ایشان در همان حال زخم خوردگی زبان به پند و ارشاد خانواده اش گشود و مژده دادشان که به افتخار شهادت نایل خواهد گشت. نیمه شب دو نفر دیگر از همان دارودسته تبهکار وارد خانه شدند و با شلیک چند گلوله دیگر او را شهید نمودند، سپس خانواده و فرزندش را تهدید کردند و از گریه و فریاد باز داشتند. شیخ شهید در حالی که نام خدا بر زبان داشت آیه «وجهت وجهی للذی فطر السماوات و الارض» را زمزمه می کرد. پس از آن مرغ روحش از قفس تن رهایی یافت و در جنت الهی آرام گرفت. جنازه مطهرش را تا دو سال در رشت به امانت نگه داشتند و آنگاه بنا بر وصیت وی به کربلا برده، در صحن مطهر به خاک سپردند. خداوند کریم با سیدشهیدان محشورش فرماید
منبع: کتاب شهدای راه فضیلت، علامه عبدالحسین امینی

نظرات[۰] | دسته: زندگینامه علما واستوانه های اطلاع رسانی دینی | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
تدبیر حکیمانه سه عالِم فرزانه» (شیخ جعفر کبیر کاشف الغطاء/ شیخ حسین نجف/ سیدمهدی بحرالعلوم) پيوند ثابت

تدبیر حکیمانه سه عالِم فرزانه» (شیخ جعفر کبیر کاشف الغطاء/ شیخ حسین نجف/ سیدمهدی بحرالعلوم)
شیخ جعفر رابطه بسیار خوبى با علماى بزرگ نجف اشرف داشت. در آن دوران، شیخ حسین نجف در حرم مطهر امام على (علیه السلام) اقامه نماز جماعت مى نمود. شیخ جعفر کاشف الغطاء در مسجد هندى و سید مهدى بحرالعلوم هم در مسجد طوسى نماز مى گزاردند.
پس از مدتى این سه مرجع بزرگوار تشیع به خاطر تأمین مصالح امت اسلامى وظایف دینى، شرعى را چنین تقسیم کردند.
۱٫ منبر تدریس براى سید مهدى بحرالعلوم.
۲٫ اقامه جماعت مخصوص شیخ حسین نجف. پس از این تصمیم، جماعت دیگرى در شهر نجف اشرف برگزار نمى شد.
۳٫ تقلید و زعامت مسلمین در همه شهرهاى شیعه منحصر در شیخ جعفر کاشف الغطاء شد.
اعتماد بین عالمان در آن دوران حسّاس، به حدى بود که گاهى شیخ جعفر به منزل شیخ حسین مى رفت و کلید صندوق پولها را مى گرفت و همه وجوهات را برمى داشت بدون اینکه به اجازه گرفتن نیازى پیدا کند یا شیخ حسین نجف از او بپرسد پولها را براى چه مى خواهى، زیرا مى دانست شیخ جعفر آن را در راه خیر صرف مى کند.
منبع

نظرات[۰] | دسته: زندگینامه علما واستوانه های اطلاع رسانی دینی | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 

No Image
No Image No Image No Image
 
 
 

بایگانی شمسی

تقویم شمسی

آذر ۱۳۹۷
د س چ پ ج ش ی
« آبان    
 1234
۵۶۷۸۹۱۰۱۱
۱۲۱۳۱۴۱۵۱۶۱۷۱۸
۱۹۲۰۲۱۲۲۲۳۲۴۲۵
۲۶۲۷۲۸۲۹۳۰  
No Image No Image