آخرین مطالب

 
No Image
خوش آمديد!
تفسیرآیات ۷۱ – ۷۸ حج پيوند ثابت

آیات ۷۱ – ۷۸ حج

آیه و ترجمه

و یـعـبـدون مـن دون الله مـا لم یـنـزل بـه سـلطـانـا و ما لیس لهم به علم و ما للظالمین من نصیر (۷۱)
و إ ذا تـتـلى عـلیـهـم اءیـتـنـا بـیـنات تعرف فى وجوه الذین کفروا المنکر یکادون یسطون بـالذیـن یـتـلون علیهم اءیتنا قل اء فأ نبئکم بشر من ذلکم النار وعدها الله الذین کفروا و بئس المصیر (۷۲)
یـأ یـهـا الناس ضرب مثل فاستمعوا له إ ن الذین تدعون من دون الله لن یخلقوا ذبابا و لو اجتمعوا له و إ ن یسلبهم الذباب شیئا لا یستنقذوه منه ضعف الطالب و المطلوب (۷۳)
ما قدروا الله حق قدره إ ن الله لقوى عزیز (۷۴)

ترجمه :

۷۱ – آنـهـا غـیـر از خـداونـد چـیـزهـائى را مـى پـرسـتـند که خدا هیچگونه دلیلى براى آن نـازل نـکـرده اسـت ، و چـیـزهـائى کـه علم و آگاهى به آن ندارند، و براى ظالمان یاور و راهنمائى نیست .
۷۲ – و هـنـگـامـى کـه آیـات روشـن مـا بر آنها خوانده مى شود در چهره کافران آثار انکار مـشاهده مى کنى ، آن چنان که نزدیک است برخیزند و با مشت به کسانى که آیات ما را بر آنـهـا مى خوانند حمله کنند! بگو: آیا شما را به بدتر از این خبر دهم ؟ همان آتش سوزنده (دوزخ ) است که خدا به کافران وعده داده ، و بدترین جایگاه است !
۷۳ – اى مردم مثلى زده شده است گوش به آن فرا دهید: کسانى را که غیر از خدا مى خوانید هـرگـز نـمـى تـوانـند مگسى بیافرینند، هر چند براى این کار دست به دست هم دهند و هر گـاه مگس چیزى از آنها برباید نمى توانند آن را باز پس گیرند، هم این طلب کنندگان ناتوانند و هم آن مطلوبان (هم این عابدان و هم آن معبودان ).
۷۴ – آنها خدا را آنگونه که باید بشناسند نشناختند، خداوند قوى و شکست ناپذیر است .
تفسیر:
معبودانى ضعیفتر از یک مگس !
در ایـن آیـات بـه تـنـاسب بحثهائى که قبلا پیرامون توحید و شرک بود باز سخن از مشرکان و برنامه هاى غلط آنها مى گوید:
و از آنـجـا کـه یـکى از روشنترین دلائل بطلان شرک و بت پرستى این است که هیچگونه دلیـل عـقلى و نقلى بر جواز این عمل دلالت نمى کند، در آیه نخست مى فرماید: (آنها غیر از خـدا چـیـزهـائى را مـى پـرسـتـنـد کـه هـیـچـگـونـه دلیـلى خـداونـد بـراى آن نـازل نـکـرده اسـت ) (و یـعـبـدون مـن دون الله مـا لم ینزل به سلطانا).
در واقـع ایـن ابـطـال اعتقاد بت پرستان است که معتقد بودند خدا اجازه بت پرستى را به آنها داده ، و این بتها شفیعان درگاه او مى باشند.
سـپـس اضـافـه مـى کـند: (آنها معبودهائى را مى پرستند که علم و دانشى به حقانیت آنها ندارند) (و ما لیس لهم به علم ).
یـعـنـى نـه از طـریـق دسـتـور الهـى ، و نـه از طـریـق دلیل عقل هیچ حجت و برهانى براى کار خود مطلقا ندارند.
بـدیـهـى اسـت کـسـى کـه در اعـتـقـاد و اعـمـال خـود مـتـکـى بـه دلیل روشنى نیست ، ستمگر است ، هم به خویش ستم کرده ، و هم به دیگران ، و به هنگام گـرفـتـار شـدن در چنگال مجازات الهى هیچکس قدرت دفاع از او ندارد، لذا در پایان آیه مى گوید: (براى ستمکاران یاور و راهنمائى نیست ) (و ما للظالمین من نصیر).
بـعـضـى از مـفـسـران گـفـتـه انـد کـه (نـصـیـر) در ایـنـجـا بـه مـعـنـى دلیل و برهان است ، چرا که یارى کننده حقیقى همان مى باشد.
ایـن احـتـمـال نـیـز وجـود دارد کـه مـراد از (نـصـیر)، راهنما است و مکملى است براى بحث گذشته یعنى نه حجت الهى دارند، نه دلیل عقلى که خود به آن رسیده باشند، و نه رهبر و راهنما و استادى که آنها را در این مسیر یارى کند، چرا که آنها ستمگرند و در برابر حق تسلیم نیستند.
ایـن تـفـسـیـرهـاى سـه گـانـه بـا هـم مـنـافـاتـى نـدارنـد هـر چـنـد تـفـسـیـر اول روشنتر به نظر مى رسد.
سـپـس به عکس العمل بت پرستان در برابر آیات خدا، و شدت لجاجت و تعصب آنها در یک جـمـله کـوتـاه اشـاره کرده مى گوید: (و هنگامى که آیات روشن ما که بهره گیرى از آن بـراى هـر صـاحب عقلى آسان است بر آنها خوانده مى شود، در چهره کافران آثار انکار را بـه خـوبـى مـشـاهـده مـى کنى ) (و اذا تتلى علیهم آیاتنا بینات تعرف فى وجوه الذین کفروا المنکر).
در حقیقت هنگام شنیدن این آیات بینات ، تضادى در میان منطق زنده
قـرآن و تـعـصـبـات جـاهـلانـه آنها پیدا مى شود، و چون حاضر به تسلیم در برابر حق نیستند، بى اختیار آثار آن در چهره هاشان به صورت علامت انکار نقش مى بندد.
نه تنها اثر انکار و ناراحتى در چهره شان نمایان مى شود،بلکه بر اثر شدت تعصب و لجاج نزدیک است برخیزند و با مشتهاى گره کرده خود به کسانى که آیات ما را بر آنها مى خوانند حمله کنند)! (یکادون یسطون بالذین یتلون علیهم آیاتنا).
(یـسـطـون ) از مـاده (سـطـوت ) بـه مـعـنـى بلند کردن دست و حمله کردن به طرف مقابل است ، و در اصل به گفته راغب در مفردات به معنى بلند شدن اسب ، بر سر پاها و بلند کردن دستها است ، سپس به معنى بالا اطلاق شده .
در حـالى کـه انـسان اگر منطقى فکر کند هر گاه سخن خلافى بشنود، نه چهره در هم مى کـشـد و نـه پاسخ آن را با مشت گره کرده مى دهد، بلکه با بیان منطقى آن را رد مى کند، ایـن عـکـس العـمـلهـاى نـادرسـت کـافران ، خود دلیل روشنى است بر اینکه آنها تابع هیچ دلیـل و مـنـطـقـى نـیـسـتـنـد، تـنـهـا جـهـل و عـصـبـیـت بـر وجـودشـان حـاکـم اسـت . قـابـل تـوجـه ایـنـکـه جـمـله یـکـادون یـسـطـون بـا تـوجـه بـه ایـنـکـه از دو فـعـل مـضـارع تشکیل شده دلیل بر استمرار (حالت حمله و پرخاشگرى ) در وجود آنها اسـت کـه گـاه شـرائط ایـجاب مى کرد عملا آن را ظاهر کنند، و گاه که شرائط اجازه نمى داد، حـالت آمـادگـى حـمـله در آنها پیدا مى شد و به تعبیر ما به خود مى پیچیدند که چرا قادر بر حمله و ضرب نیستند.
قرآن در برابر این بى منطقان به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) دستور مى دهد: (بـه آنـهـا بگو: آیا مى خواهید من شما را به بدتر از این خبر دهم ؟! بدتر از این همان آتش سوزنده دوزخ است )! (قل افانبئکم بشر من ذلکم النار).
یـعـنـى اگـر بـه زعـم شـمـا ایـن آیـات بـیـنـات الهـى شر است ، چون با افکار منحرف و نـادرسـتـتـان هـماهنگ نیست ، من ، بدتر از این را به شما معرفى مى کنم ، که همان مجازات دردناک الهى است که در برابر این لجاج و عناد سرانجام دامانتان را خواهد گرفت .
(همان آتش سوزانى که خداوند به کافران وعده داده ) (وعدها الله الذین کفروا).
(و دوزخ آتش سوزانش بدترین جایگاه است ) (و بئس المصیر).
در حـقـیـقـت در بـرابـر این آتش مزاجان پرخاشگر که شعله هاى عصبیت و لجاج ، همواره در درونـشـان افـروخـتـه اسـت ، پـاسـخـى جـز آتش ‍ دوزخ نیست ! چرا که همیشه مجازات الهى تناسب نزدیکى با چگونگى گناه و عصیان دارد.
در آیـه بـعـد تـرسـیـم جـالب و گـویـائى از وضع بتها و معبودهاى ساختگى ، و ضعف و نـاتـوانـى آنـهـا، بیان مى کند، و بطلان اعتقاد مشرکان را به روشنترین وجهى آشکار مى سازد.
روى سـخـن را بـه عـمـوم مردم کرده ، مى گوید: اى مردم در اینجا مثلى زده شده است گوش بـه آن فـرا دهـیـد (و دقـیـقـا بـه آن بـیـنـدیـشـیـد) (یـا ایـهـا النـاس ضـرب مثل فاستمعوا له ).
(کـسـانـى را که شما غیر از خدا مى خوانید هرگز نمى توانند مگسى بیافرینند هر چند بـراى ایـن کار اجتماع کنند و دست به دست یکدیگر بدهند) (ان الذین تدعون من دون الله لن یخلقوا ذبابا و لو اجتمعوا له ).
همه بتها و همه معبودهاى آنها و حتى همه دانشمندان و متفکران و مخترعان بشر اگر دست به دست هم بدهند قادر بر آفرینش مگسى نیستند.
بنابراین چگونه مى خواهید شما اینها را همردیف پروردگار بزرگى
قرار دهید که آفریننده آسمانها و زمین و هزاران هزار نوع موجود زنده در دریاها و صحراها و جـنـگـلهـا و اعـمـاق زمـیـن اسـت ، خـداونـدى کـه حـیـات و زنـدگـى را در اشـکـال مختلف و چهره هاى بدیع و متنوع قرار داده که هر یک از آنها انسان را به اعجاب و تحسین وا مى دارد، آن معبودهاى ضعیف کجا و این خالق قادر و حکیم کجا؟
سـپـس اضـافـه مى کند نه تنها قادر نیستند مگسى بیافرینند بلکه از مقابله با یک مگس نـیـز عـاجـزنـد چـرا کـه اگـر مـگـس چـیـزى از آنها را برباید نمى توانند آن را باز پس گیرند)!. (و ان یسلبهم الذباب شیئا لا یستنقذوه منه ).
مـوجودى به این ضعیفى و ناتوانى که حتى در مبارزه با یک مگس شکست مى خورد چه جاى ایـن دارد کـه او را حـاکـم بـر سـرنـوشـت خـویـش بـدانـنـد و حلال مشکلات .
آرى (هـم ایـن طـلب کـنـنـدگـان و عابدان ضعیف و ناتوانند و هم آن مطلوبان و معبودان ) (ضعف الطالب و المطلوب ).
در روایـات مـى خـوانیم : بت پرستان قریش ، بتهائى را که در اطراف کعبه گرد آورى کـرده بـودنـد آنـهـا را بـا مـشـک و عـنـبـر و گـاه بـا زعـفـران یـا عـسـل مـى آلودند و اطراف آنها نداى لبیک اللهم لبیک ، لبیک لا شریک لک ، الا شریک هو لک تـمـلکـه و مـا مـلک ! که بیانگر شرک و بت پرستى آنها و تحریف لبیک موحدان بود سـر در مى دادند، و این موجودات پست و بى ارزش را شریک خدا مى پنداشتند، ولى مگسها مى آمدند و بر آنها مى نشستند و آن عسل و زعفران و مشک و عنبر را مى ربودند و آنها قدرت بر باز پس گرفتن آن نداشتند!
قـرآن مـجـیـد هـمین صحنه را عنوان قرار داده و براى بیان ضعف و ناتوانى بتها و سستى مـنطق مشرکان از آن بهره گیرى مى کند، مى گوید شما خوب نگاه کنید ببینید معبودهایتان چگونه زیر دست و پاى مگسها قرار گرفته اند و قادر به کمترین دفاع از خود نیستند؟! این چه معبودهاى بى عرضه و بى ارزشى هستند که شما
حل مشکلات خود را از آنها مى خواهید؟!.
در ایـنـکـه مـنـظـور از (طـالب ) و (مـطلوب ) چیست ؟ حق همان است که در بالا گفتیم : (طـالب ) عـبـادت کنندگان بتها هستند و (مطلوب ) خود بتها که هر دو ضعیف هستند و ناتوان .
بعضى از مفسران نیز احتمال داده اند که (طالب ) اشاره به مگس است ، و مطلوب اشاره به بتها (زیرا مگسها به سراغ بتها مى روند تا از مواد غذائى روى آنها بهره گیرند).
بعضى دیگر (طالب ) را بتها دانسته اند و (مطلوب ) را مگس (زیرا به فرض که بـتـهـا بـه فـکـر آفـریـنـش مـگـس ضـعـیـفـى بـیـفـتـنـد قـادر نـخـواهـنـد بـود) ولى تفسیر اول صحیحتر به نظر مى رسد.
قـرآن بـعد از بیان مثال زنده فوق ، نتیجه گیرى مى کند که (آنها خدا را آن گونه که باید بشناسند نشناختند) (ما قدروا الله حق قدره ).
بقدرى در معرفت و شناسائى خدا، ضعیف و ناتوانند که خداوند با آن عظمت را تا سر حد ایـن معبودهاى ضعیف و بى مقدار تنزل دادند، و آنها را شریک او شمردند، که اگر کمترین معرفتى درباره خدا داشتند بر این مقایسه خود مى خندیدند.
و در پایان آیه مى فرماید: (خداوند قوى و عزیز است ) (ان الله لقوى عزیز).
نه همچون بتها که قادر بر آفرینش موجود کوچکى نیستند و حتى قدرت دفاع از خویش در بـرابـر مـگـسـى ندارند، او بر همه چیز قادر و توانا است و هیچکس را قدرت مقابله با او نیست .
نکته :
مثالى روشن براى بیان ضعفها
گـر چـه جـمـعـى از مـفـسـران عـقـیـده دارنـد کـه قـرآن در آیـات فـوق ، سـخـن از مـثـل بـه مـیـان آورده ، امـا خـود مثل را صریحا بیان نکرده است بلکه اشاره به موارد دیگر قـرآن نـمـوده ، و یا اصلا مثل در اینجا به معنى اثبات و تبیین مطلب یا چیز عجیب است ، نه به معنى معروفش .
ولى بـدون شک ، این نظر نادرستى است ، چرا که قرآن در آیات فوق ، مصداق این مثالى را کـه دعـوت عـمـومـى بـراى انـدیـشـه در آن کـرده اسـت بـیـان نـمـوده ایـن مثال همان مگس است از نظر آفرینش و از نظر ربودن ذرات غذائى !.
ایـن مـثال گر چه در برابر مشرکان عرب ذکر شده ، ولى با توجه به اینکه مخاطب همه مـردم جـهـانـنـد (یا ایها الناس ) اختصاصى به بتهاى سنگى و چوبى ندارد، بلکه تمام مـعـبـودهـائى را کـه جـز خدا مى پرستند در این مثال شرکت داده شده اند، اعم از فرعونها و نمرودها و بتهاى شخصیتهاى کاذب و قدرتهاى پوشالى و مانند آن .
آنـهـا نـیـز بـر ایـن مـثال منطبق هستند، آنها هم اگر دست به دست هم بدهند و تمام لشگر و عـسـکـرشـان را جمع و جور کنند و اندیشمندان و فرزانگانشان را دعوت کنند قادر به خلق مـگـسـى نـیـسـتـنـد، و حـتـى اگـر مـگـسى ذره اى از سفره آنها بر گیرد توانائى به باز گرداندن آن ندارند.
پاسخ به یک سؤ ال
مـمـکـن اسـت در ایـنـجـا گفته شود که انسان امروز با نیروى علم و دانش خود توانسته است اختراعاتى کند که به مراتب از یک مگس برتر و بالاتر است .
وسائل نقلیه سریع السیر و بادپیمائى ساخته که در یک چشم بر هم زدن مسافت زیادى را طى مى کند.
مـغـزهـاى الکـتـرونـیـکى دقیقى را اختراع کرده که پیچیده ترین معادلات ریاضى را در یک لحظه حل مى نماید، آیا این گفتگوها درباره انسان عصر ما نیز صادق است ؟
در پـاسـخ مـى گـوئیـم : سـاخـتـن ایـن وسـائل مـحـیـر العـقـول بـدون شـک ، دلیـل بـر پیشرفت فوق العاده صنایع بشر است ، اما همه اینها در برابر مساءله آفرینش یک موجود زنده و خلقت حیات مسائلى ساده و پیش پا افتاده است .
اگـر کـتـبـى را کـه در بـاره فـیـزیـولوژى موجودات زنده ، و فعالیتهاى بیولوژیکى و حـیـاتـى یـک حـشـره کـوچـک مانند مگس بحث مى کند، به دقت بررسى کنیم ، خواهیم دید که سـاخـتـمـان مـغـز یـک مـگـس و سـلسـله اعـصـاب و دسـتگاه گوارش او به مراتب از ساختمان مجهزترین هواپیماها برتر است و اصلا قابل مقایسه با آن نیست .
اصـولا (مـسـاءله حـیـات ) و حـس و حـرکـت مـوجـودات زنـده و نـمـو و تـولیـد مثل آنها هنوز به صورت معمائى در برابر دانشمندان قرار گرفته است ، و ریزه کاریها و ظـرافـتـهـائى کـه در سـاخـتمان این موجودات به کار رفته ، خود معماهاى دیگرى است ، معماهائى که هنوز به هیچوجه حل نشده .

نظرات[۰] | دسته: تفسیر | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
تفسیر آیات ۵۲ – ۷۰ حج پيوند ثابت

آیات ۵۲ – ۷۰ حج
بزرگ نمایی کوچک نمایی
آیه و ترجمه

و مـا اءرسـلنـا من قبلک من رسول و لا نبى إ لا إ ذا تمنى اءلقى الشیطن فى اءمنیته فینسخ الله ما یلقى الشیطن ثم یحکم الله اءیته و الله علیم حکیم (۵۲)
لیـجـعـل مـا یلقى الشیطن فتنه للذین فى قلوبهم مرض و القاسیه قلوبهم و إ ن الظلمین لفى شقاق بعید (۵۳)
و لیـعـلم الذیـن اءوتـوا العلم اءنه الحق من ربک فیؤ منوا به فتخبت له قلوبهم و إ ن الله لهاد الذین اءمنوا إ لى صرط مستقیم (۵۴)
ترجمه :
۵۲ – ما هیچ رسول و پیامبرى را پیش از تو نفرستادیم مگر اینکه هر گاه آرزو مى کرد (و طـرحـى بـراى پـیـش برد اهداف الهى خود مى ریخت ) شیطان القائاتى در آن مى کرد، اما خـداوند القائات شیطان را از میان مى برد سپس آیات خود را استحکام مى بخشید و خداوند علیم و حکیم است .
۵۳ – هـدف از ایـن مـاجـرا ایـن بـود کـه خـداوند القاى شیطان را آزمونى براى آنها که در قلبشان بیمارى است و آنها که سنگدلند قرار دهد، و ظالمان در عداوت شدیدى
دور از حق قرار گرفته اند.
۵۴ – و نـیـز هـدف این بود کسانى که خدا آگاهى به آنان بخشیده بدانند این حقى است از سـوى پـروردگـار تو، در نتیجه به آن ایمان بیاورند و دلهایشان در برابر آن خاضع گردد و خداوند کسانى را که ایمان آوردند به سوى صراط مستقیم هدایت مى کند.
تفسیر:
وسوسه هاى شیاطین در تلاشهاى انبیا
از آنـجـا کـه در آیـات گـذشته سخن از تلاش و کوشش مشرکان و کافران براى محو آئین الهـى و اسـتهزاء و سخریه آنها نسبت به آن در میان بود، در آیات مورد بحث هشدار مى دهد کـه ایـن تـوطـئه هـاى مـخـالفـان بـرنامه تازه اى نیست ، همیشه این القائات شیطانى در برابر انبیاء بوده و هست .
نـخـست چنین مى گوید: (ما هیچ رسول و پیامبرى را پیش از تو نفرستادیم مگر اینکه هر گاه آرزو مى کرد و طرحى براى پیشبرد اهداف الهى خود مى کشید شیطان ، القائاتى در آن طـرح مـى کرد) (و ما ارسلنا من رسول و لا نبى الا اذا تمنى القى الشیطان فى امنیته ).
امـا خـداونـد پـیـامـبـر خـود را در بـرابـر هـجـوم ایـن القـائات شیطانى تنها نمى گذاشت (خـداونـد القـائات شـیـطان را از میان مى برد، سپس ‍ آیات خود را استحکام مى بخشید) (فینسخ الله ما یلقى الشیطان ثم یحکم الله آیاته ).
و ایـن کـار بـراى خـدا آسـان اسـت چرا که (خداوند علیم و حکیم مى باشد) و از همه این تـوطـئه هـا و نـقشه هاى شوم با خبر است و طرز خنثى کردن آنها را به خوبى مى داند (و الله علیم حکیم ).
ولى هـمـواره ایـن توطئه هاى شیطانى مخالفان ، میدان آزمایشى براى آگاهان و مؤ منان و کافران تشکیل مى داد، لذا در آیه بعد اضافه مى کند: (این ماجراها
براى این بود که خداوند القاى شیطان را آزمونى براى آنها که در قلبشان بیمارى است و آنها که سنگدلند قرار دهد) (لیجعل ما یلقى الشیطان فتنه للذین فى قلوبهم مرض و القاسیه قلوبهم ).
(و ظـالمـان بـیـدادگـر در عداوت و مخالفت شدیدى دور از حق قرار گرفته اند) (و ان الظالمین لفى شقاق بعید).
و نـیـز (هـدف از ایـن مـاجـرا ایـن بـود آنـهـا کـه عـالمـنـد و آگـاه ، حـق را از بـاطـل تـشـخیص دهند، و برنامه هاى الهى را از القائات شیطانى جدا سازند و در مقایسه با یکدیگر بدانند که آئین خدا حق است ، و از سوى پروردگار تو است ، در نتیجه به آن ایـمـان آوردنـد و دلهایشان در برابر آن خاضع گردد) (و لیعلم الذین اوتوا العلم انه الحق من ربک فیؤ منوا به فتخبت له قلوبهم ).
البـتـه خـدا ایـن مـؤ مـنـان آگـاه و حق طلب را در این مسیر پر خطر تنها نمى گذارد بلکه (خـداونـد افرادى را که ایمان آوردند به سوى صراط مستقیم هدایت مى کند) (و ان الله لهاد الذین آمنوا الى صراط مستقیم ).
نکته ها:
۱ – القاآت شیطان چیست
آنـچـه در بـالا در تـفسیر آیات فوق گفتیم هماهنگ با نظرات جمعى از محققین است ، با این حال احتمالات دیگرى در تفسیر آیه نیز ذکر شده :
از جـمـله ایـنکه (تمنى ) و (امنیه ) به معنى تلاوت و قرائت است ، چنانکه در اشعار عـرب گـاه بـه ایـن مـعـنـى آمـده ، بـنـابـرایـن ، آیـه و مـا ارسـلنـا مـن قـبـلک مـن رسول … مى گوید (تمام پیامبران پیشین و انبیاء به هنگامى که کلمات خدا را بر مردم مى خواندند شیاطین (مخصوصا شیاطین از نوع بشر) در لابلاى سخنان آنها القائاتى مى کردند
و مطالبى براى انحراف افکار عمومى در لابلاى آن مى گفتند تا اثرات هدایت بخش آنها را خـنـثـى کـنـنـد، امـا خـداوند این القائات شیطانى را محو و نابود مى کرد و آیات خود را استحکام مى بخشید).
البـتـه این تفسیر با جمله ثم یحکم الله آیاته هماهنگى دارد، و با افسانه (غرانیق ) کـه بعدا مى آید (طبق بعضى از توجیهات ) سازگار است ، ولى مهم این است که (تمنى ) و (امنیه ) کمتر به معنى تلاوت آمده تا آنجا که در آیات قرآن در هیچ موردى در این معنى به کار نرفته است .
ریـشـه اصـلى (تـمـنـى ) کـه از مـاده (مـنـى ) (بـر وزن مـشـى ) گـرفته شده ، در اصـل بـه مـعـنـى تـقـدیـر و فـرض است ، و اگر نطفه انسان و حیوانات را (منى ) مى گـویـنـد بـه خـاطـر ایـن است که صورت بندى از طریق آن انجام مى گیرید، و اگر به مـرگ (مـنـیـه ) گـفـتـه مـى شـود بـه خـاطـر آن اسـت کـه اجـل مـقـدر انـسـان در آن فرا مى رسد آرزوها را از این رو (تمنى ) مى گویند که انسان تـقدیر و تصویر آن را در ذهن خود مى گیرید، نتیجه اینکه ریشه اصلى این کلمه همه جا به (تقدیر و فرض و تصویر) باز مى گردد.
البته (تلاوت ) را مى توان به نوعى با این معنى ارتباط داد و گفت : تلاوت عبارت از تـقـدیر و تصویر الفاظ مى باشد، ولى ارتباطى است بسیار دور که کمتر در کلمات عرب اثرى از آن دیده شده است .
اما معنى گذشته که در تفسیر آیه گفتیم ، (طرحها و برنامه هاى پیامبران براى پیشبرد اهداف الهى ) تناسب زیادى با معنى ریشه اى (تمنى ) دارد.
سـومـین احتمالى که در تفسیر آیه فوق از سوى بعضى از مفسران اظهار شده این است که مـنـظـور اشـاره به پاره اى (از خطورات و وسوسه هاى شیطانى ) است که گاه در یک لحـظـه زودگذر در میان افکار پاک و نورانى انبیاء افکنده مى شد، اما چون آنها داراى مقام عصمت بودند و با نیروى غیبى و امداد الهى تقویت مى شدند
خـدا ایـن خطورات زودگذر و القائات شیطانى را از صفحه افکارشان محو مى کرد و آنها را در همان صراط مستقیم پیش مى برد.
ایـن تـفـسـیـر نـیـز بـا آیات دوم و سوم مورد بحث چندان سازگار نیست ، چرا که قرآن این القـائات شـیـطـانـى را وسـیـله آزمـایـش کـافـران و آگاهى مؤ منان مى شمرد در حالى که خطورات قلبى پیامبران که بزودى محو مى شود چنین اثرى نمى تواند داشته باشد.
از مـجـمـوع آنـچـه گـفـتـیـم روشـن مـى شـود کـه تـفـسـیـر اول از همه مناسبتر است ، که در حقیقت اشاره به فعالیتهاى شیاطین و وسوسه هاى آنها در بـرابـر بـرنـامه هاى سازنده انبیاء است چرا که آنها همیشه مى خواستند با القائات خود این برنامه ها و تقدیرها را بهم بزنند، اما خدا مانع از آن مى شد.
۲ – افسانه ساختگى غرانیق !
در بـعـضـى از کـتـب اهـل سـنـت روایـات عـجـیـبـى در ایـنـجـا از ابـن عـبـاس نـقـل شـده کـه : پـیـامـبـر خـدا (صـلى اللّه عـلیـه و آله و سـلّم ) در مـکـه مشغول خواندن سوره النجم بود، چون به آیاتى که نام بتهاى مشرکان در آن بود رسید (افـراءیـتم اللات و العزى و منات الثالثه الاخرى در این هنگام شیطان این دو جمله را بر زبان او جارى ساخت : تلک الغرانیق العلى ، و ان شفاعتهن لترتجى !).
(اینها پرندگان زیباى بلند مقامى هستند و از آنها امید شفاعت است !).
در این هنگام مشرکان خوشحال شدند و گفتند محمد (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) تاکنون نـام خـدایان ما را به نیکى نبرده بود، در این هنگام پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) سجده کرد و آنها هم سجده کردند، جبرئیل نازل شد و به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) اخطار کرد که این دو جمله را من
بـراى تـو نـیـاورده بودم ، این از القائات شیطان بود در این موقع آیات مورد بحث (و ما ارسلنا من قبلک من نبى …) نازل گردید و به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و مؤ منان هشدار داد!
گر چه جمعى از مخالفان اسلام براى تضعیف برنامه هاى پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سـلّم ) بـه گـمـان ایـنـکـه دسـتـاویـز خـوبى پیدا کرده اند این قضیه را با آب و تاب فـراوان نـقـل کـرده و شاخ و برگهاى زیادى به آن داده اند ولى قرائن فراوان نشان مى دهـد کـه ایـن یـک حدیث مجعول و ساختگى است که براى بى اعتبار جلوه دادن قرآن و کلمات پـیـامـبـر اسـلام (صـلى اللّه عـلیـه و آله و سـلّم ) وسـیـله شـیـطـان صـفـتـان جعل شده است زیرا:

نظرات[۰] | دسته: تفسیر | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
تفسیرآیات ۲۶ – ۵۱ سوره حج پيوند ثابت

آیات ۲۶ – ۵۱ حج
آیه و ترجمه
و إ ذ بواءنا لابرهیم مکان البیت اءن لا تشرک بى شیئا و طهر بیتى للطائفین و القائمین و الرکع السجود (۲۶)
و اءذن فـى النـاس بـالحـج یـاءتـوک رجـالا و عـلى کل ضامر یاءتین من کل فج عمیق (۲۷)
لیـشـهدوا منافع لهم و یذکروا اسم الله فى اءیام معلومات على ما رزقهم من بهیمه الا نعم فکلوا منها و اءطعموا البائس الفقیر (۲۸)
ترجمه :
۲۶ – به خاطر بیاور زمانى را که محل خانه کعبه را براى ابراهیم آماده ساختیم (تا اقدام بـه بـنـاى خـانـه کـنـد و بـه او گـفتیم ) چیزى را شریک من قرار مده ، و خانه ام را براى طواف کنندگان و قیام کنندگان و رکوع کنندگان و سجودکنندگان (از آلودگى بتها و از هر گونه آلودگى ) پاک گردان .
۲۷ – و مـردم را دعـوت عمومى به حج کن تا پیاده و سواره بر مرکبهاى لاغر از هر راه دور (به سوى خانه خدا) بیایند.
۲۸ – تا شاهد منافع گوناگون خویش (در این برنامه حیاتبخش ) باشند، و نام خدا را در ایام معینى بر چهار پایانى که به آنها روزى داده است (هنگام قربانى کردن )
بـبـرنـد (و هـنـگامى که قربانى کردید) از گوشت آنها بخورید، و بینواى فقیر را نیز اطعام نمائید.
تفسیر:
دعوت عام براى حج !
به تناسب بحثى که در آیه گذشته پیرامون مسجدالحرام و زائران خانه خدا آمد در آیات مـورد بـحـث نـخـسـت بـه تـاریـخـچـه بـنـاى کـعـبـه بـه دسـت ابـراهـیـم خلیل (علیه السلام ) و سپس مساءله وجوب حج ، و فلسفه آن ، و بخشى از احکام این عبادت بـزرگ اشـاره مـى کـنـد، و یـا به تعبیر دیگر آیه گذشته مقدمه اى بود براى بحثهاى گوناگون این آیات .
ابتدا از داستان تجدید بناى کعبه شروع کرده ، مى گوید: به خاطر بیاور زمانى را که مـحل خانه کعبه را براى ابراهیم آماده ساختیم تا در آن مکان اقدام به بناى خانه کعبه کند (و اذ بواءنا لابراهیم مکان البیت ).
(بواء) در اصل از ماده (بواء) به معنى مساوات اجزاى یک مکان و مسطح بودن آن است ، سپس به هر گونه آماده ساختن مکان اطلاق شده است .
منظور از این جمله در آیه فوق طبق روایات مفسران این است که خداوند مکان خانه کعبه را کـه در زمـان آدم سـاخـتـه شده بود و در طوفان نوح ویران و آثارش محو گشته بود به ابـراهـیـم (عـلیـه السـلام ) نـشان داد، طوفانى وزید و خاکها را به عقب برد و پایه هاى خـانـه آشـکـار گـشت ، یا قطعه ابرى آمد و در آنجا سایه افکند، و یا به هر وسیله دیگر خـداونـد مـحـل اصـلى خـانه را براى ابراهیم معلوم و آماده ساخت ، و او با همیارى فرزندش اسماعیل آن را تجدید بنا نمود.
سـپـس اضـافـه مـى کـند هنگامى که خانه آماده شد به ابراهیم خطاب کردیم : این خانه را کانون توحید کن ، و ( چیزى را شریک من قرار مده ، و خانه ام را براى طواف کنندگان و قـیـام کـنـنـدگان و رکوع کنندگان و سجود کنندگان پاک کن ) (ان لا تشرک بى شیئا و طهر بیتى للطائفین و القائمین و الرکع السجود). در حقیقت ابراهیم (علیه السلام ) ماءمور بـود خـانـه کـعـبه و اطراف آن را از هر گونه آلودگى ظاهرى و معنوى و هر گونه بت و مـظاهر شرک پاک و پاکیزه دارد، تا بندگان خدا در این مکان پاک جز به خدا نیندیشند، و مـهـمـتـریـن عـبـادت ایـن سـرزمـین را که طواف و نماز است در محیطى پیراسته از هرگونه آلودگى انجام دهند.
از مـیـان ارکـان نـمـاز در آیـه فـوق بـه سـه رکـن عـمـده کـه (قـیـام ) و (رکـوع ) و (سجود) است به ترتیب اشاره شده ، چرا که بقیه در شعاع آن قرار دارد هر چند جمعى از مـفـسـران (قـائمین ) را در اینجا به معنى (مقیمین در مکه ) تفسیر کرده اند ولى با تـوجـه بـه مـسـاءله طـواف و رکـوع و سـجـود کـه قـبـل و بـعد از آن آمده است شک نیست که قیام در اینجا به معنى قیام نماز است و این معنى را بـسـیـارى از مـفـسـران شـیـعـه و اهـل تـسـنـن بـرگـزیـده یـا بـه عـنـوان یـک تـفـسـیـر نقل کرده اند.
ضـمنا باید توجه داشت که (رکع ) جمع (راکع ) (رکوع کننده ) و (سجود) جمع (ساجد) (سجده کننده ) مى باشد و اینکه در میان این دو (الرکع السجود) واو عطف نیامده ، بلکه به صورت توصیف ذکر شده به خاطر نزدیکى این دو عبارت به یکدیگر است .
بـعـد از آمـاده شـدن خـانـه کـعـبه براى عبادت کنندگان ، خدا به ابراهیم (علیه السلام ) دسـتـور مـى دهد: در میان مردم براى حج اعلام کن تا پیاده و سوار بر مرکبهاى لاغر، از هر راه دور قـصـد خـانـه خـدا کـنـنـد (و اذن فـى النـاس بـالحـج یـاتـوک رجـالا و عـلى کل ضامر یاتین من کل فج عمیق ).
(اذن ) از مـاده اذان بـه مـعـنـى اعـلام و (رجـال ) جـمـع (راجـل ) بـه مـعـنـى (پـیـاده )، و (ضـامـر) بـه معنى حیوان لاغر، و (فج ) در اصـل بـه مـعـنى فاصله میان دو کوه و سپس به جاده هاى وسیع اطلاق شده و (عمیق ) در اینجا به معنى دور است .
در روایتى که در تفسیر (على بن ابراهیم ) آمده مى خوانیم : (هنگامى که ابراهیم چنین دسـتـورى را دریافت داشت عرض کرد خداوندا، صداى من به گوش مردم نمى رسد، اما خدا بـه او فـرمود: علیک الاذان و على البلاغ !:(تو اعلام کن و من به گوش آنها مى رسانم )!
(ابراهیم ) بر محل (مقام ) بر آمد، و انگشت در گوش گذارد و رو به سوى شرق و غرب کرد و صدا زد و گفت : ایها الناس کتب علیکم الحج الى البیت العتیق فاجیبوا ربکم : (اى مردم حج خانه کعبه بر شما نوشته شده ، دعوت پروردگارتان را اجابت کنید.
و خـداونـد صـداى او را بـه گـوش هـمـگـان حـتـى کسانى که در پشت پدران و رحم مادران بـودنـد رسـانـیـد، و آنها در پاسخ گفتند: لبیک اللهم لبیک !… و تمام کسانى که از آن روز تا روز قیامت در مراسم شرکت مى کنند از کسانى هستند که در آن روز دعوت ابراهیم را اجابت کردند).
و اگـر حـجـاج پیاده را مقدم بر سواره ذکر کرده به خاطر این است که مقام آنها در پیشگاه خـدا افـضـل اسـت چـرا کـه رنـج ایـن سـفـر را بـیـشـتـر تـحـمـل مـى کـنند، و به همین دلیل در روایتى از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مى خـوانـیـم : کسى که پیاده حج مى کند در هر گام هفتصد حسنه دارد در حالى که سواره ها در هر گام هفتاد حسنه دارند.
و یـا بـه خاطر این است که اهمیت زیارت خانه خدا را مشخص کند که باید با استفاده از هر گونه امکانات به سوى او آیند و همیشه در انتظار مرکب سوارى ننشینند.
تعبیر به (ضامر) (حیوان لاغر) اشاره به این است که این راه ، راهى است که حیوانات را لاغـر مـى کند چرا که از بیابانهاى سوزان و خشک و بى آب و علف مى گذرد و هشدارى است براى تحمل مشکلات این راه .
و یـا ایـنـکـه حـیـوانـاتـى را انـتـخـاب کـنـنـد، ورزیـده و چـابـک و پـر تـحـمـل ، حـیـوانـاتى که در میدان تمرین ، لاغر شده و عضلاتى صفت و محکم دارند که در ایـنـگـونه راهها حیوانات پروارى به کار نمى آید (و انسانهاى پرورش یافته در ناز و نعمت نیز مرد این راه نیستند).
تـعـبیر به (من کل فج عمیق ) اشاره به این است که نه فقط از راههاى نزدیک بلکه از راهـهـاى دور نـیـز بـایـد بـه سـوى ایـن مـقـصـد حـرکـت کـنـنـد (کـلمـه (کل ) در اینجا به معنى استقراء و فراگیرى نیست بلکه به معنى کثرت است ).
مفسر معروف (ابوالفتوح رازى ) در ذیل این آیه سرگذشت جالبى را از مردى به نام ابـوالقـاسـم بـشـر بـن مـحـمـد نـقـل مـى کـنـد کـه مـى گـویـد: در حـال طـواف پـیـر مـردى را دیـدم در نهایت ضعف و ناتوانى که آثار رنج سفر در چهره او نـمـایـان بـود و عصا به دست گرفته طواف مى کرد، نزدیک او رفتم و از او پرسیدم از کجا
مـى آئى ؟ گـفت : از راهى بسیار دور و پنج سال است که راه سپرده ام تا به اینجا رسیده ام ! از رنج سفر، پیر و ناتوان شده ام ، گفتم به خدا سوگند این مشقتى بزرگ و در عین حال اطاعتى نیکو و محبتى صادقانه در پیشگاه حق است .
از شنیدن این سخن شاد شد و لبخندى بر روى من زد و این دو بیت را قرائت کرد:
زر من هویت و ان شطت بک الدار
و حال من دونه حجب و استار!
لا یمنعنک بعد من زیارته
ان المحب لمن یهواه زوار!

نظرات[۰] | دسته: تفسیر | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
تفسیرآیات ۱ – ۲۵ حج پيوند ثابت

آیات ۱ – ۲۵ حج
آیه و ترجمه
بسم الله الرحمن الرحیم
یا اءیها الناس اتقوا ربکم إ ن زلزله الساعه شى ء عظیم (۱)
یوم ترونها تذهل کـل مرضعه عما اءرضعت و تضع کل ذات حمل حملها و ترى الناس سکرى و ما هم بسکرى و لکن عذاب الله شدید (۲)
ترجمه :
به نام خداوند بخشنده بخشایشگر
۱ – اى مردم از پروردگارتان بترسید که زلزله رستاخیز امر عظیمى است .
۲ – روزى کـه آن را مى بینید (آنچنان وحشت سر تا پاى همه را فرا مى گیرد که ) مادران شـیـرده ، کـودکـان شیرخوارشان را فراموش ‍ مى کنند، و هر باردارى جنین خود را بر زمین مى نهد و مردم را مست مى بینى ، در حالى که مست نیستند، ولى عذاب خدا شدید است !
تفسیر :
زلزله عظیم رستاخیز
ایـن سـوره بـا دو آیـه تـکان دهنده و هیجان انگیز پیرامون رستاخیز و مقدمات آن شروع مى شـود، آیـاتى که بى اختیار انسان را از این زندگى گذراى مادى بیرون مى برد، و به آینده هول انگیزى که در انتظار او است متوجه مى سازد
آیـنده اى که اگر امروز به فکر آن ، و آمادگى بر آن نباشد، به راستى وحشتناک است و اگر باشد دل انگیز و روح افزا است .
نـخست عموم مردم را بدون استثناء مخاطب ساخته و مى گوید: (اى مردم از پروردگارتان بترسید، و پرهیز کارى پیشه کنید که زلزله رستاخیز، جریان مهم و عظیمى است (یا ایها الناس اتقوا ربکم ان زلزله الساعه شى ء عظیم ).
خـطـاب (یـا ایها الناس )، دلیل روشنى است بر اینکه هیچگونه تفاوت و تبعیضى از نـظـر نـژاد و زبـان و اعـصـار و قـرون و مـکـانـهـا و مـنـاطـق جـغـرافـیـائى و طـوائف و قبائل در آن نیست ، و مؤ من و کافر، کوچک و بزرگ ، پیر و جوان ، مرد و زن امروز و آینده همه در آن شریکند.
جـمـله (اتـقـوا ربـکـم ) عـصـاره تـمـام بـرنـامـه هاى سعادتبخش است ، چرا که از یکسو (تـوحـیـد) را بیان مى کند (ربکم ) و از سوى دیگر تقوا را و به این ترتیب برنامه هاى عقیدتى و عملى در آن جمع است .
و با ذکر جمله (ان زلزله الساعه شى ء عظیم ) حقیقتى را که در بسیارى از آیات قرآن آمـده اسـت بـه طـور سـربـسـتـه بـازگـو مـى کـنـد، و آن ایـنـکه رستاخیز با یک انقلاب و تـحـول شـدید در سازمان عالم هستى بر پا مى گردد: کوهها از جا کنده مى شوند، دریاها بـه هـم مـى ریـزند، زمین و آسمان در هم کوبیده مى شوند، و جهانى نو با زندگانى نو آغـاز مـى گـردد، مـردم در آسـتـانـه قیامت در وحشت عظیمى فرو مى روند، و سر از پا نمى شناسند.
آیـه بـعـد نـمـونـه هـائى از بازتاب این وحشت عظیم را در چند جمله بیان کرده مى گوید: روزى کـه زلزله رسـتـاخیز را مشاهده کنید آنچنان وحشت سر تا پاى همه را فرا مى گیرد کـه مـادران شـیـرده از کـودک شـیـرخـوارشـان غـافـل مـى شـونـد (یـوم تـرونـهـا تذهل کل مرضعه عما ارضعت ).
(و هـر بـاردارى (در آن صـحـنـه بـاشـد) چـنـیـن خـود را سـقـط مـى کـنـد) (و تـضـع کل ذات حمل حملها).
سـومین بازتاب اینکه (مردم را به صورت مستان مى بینى ، در حالى که مست نیستند!) (و ترى الناس سکارى و ما هم بسکارى ).
(ولى عـذاب خـدا شـدیـد اسـت ) که این چنین هول و وحشت به دلها افکنده و انسانها را از خود بى خود ساخته است (و لکن عذاب الله شدید).
نکته ها :
۱ – در زلزله هاى دنیا، و حوادث وحشتناک نیز گاهى این پدیده ها به صورت جزئى پیدا مـى شـود، یـعنى مادران کودکان خود را فراموش ‍ کرده ، و بارداران جنین خود را ساقط مى کـنـنـد، و بـعـضـى همچون افراد مست از خود بى خود مى شوند ولى جنبه عمومى و همگانى نـدارد امـا زلزله رسـتـاخـیـز چـنـانـست که از مشاهده آن همه مردم به این حالات گرفتار مى شوند.
۲ – این آیات ممکن است اشاره به پایان جهان که مقدمه رستاخیز است باشد در این صورت زنـان بـاردار، یـا کـودکـان شـیـر خـوار مـفـهـوم اصـلى خـود را خـواهـد داشـت ، ولى ایـن احـتـمـال نـیـز وجـود دارد که اشاره به زلزله روز قیامت باشد (به قرینه جمله لکن عذاب الله شـدیـد) در ایـن صـورت ذکـر جـمـله هـاى فـوق جـنـبـه مـثـال پـیـدا مى کند، یعنى آنقدر، صحنه وحشتناک است که اگر زنان باردارى وجود داشته بـاشند همگى سقط جنین مى کنند، و اگر کودکان شیرخوارى باشند مادرها آنها را به کلى فراموش خواهند کرد.
۳ – مى دانیم معمولا در ادبیات عرب از زنى که کودک خود را شیر مى دهد تعبیر به مرضع مـى کنند ولى همانگونه که جمعى از مفسران و بعضى از ارباب لغت نوشته اند، گاه این کلمه به صورت مؤ نث (مرضعه ) آورده مى شود تا اشاره اى باشد به همان لحظه شیر دادن ، و به تعبیر دیگر مرضع به زنى مى گویند که مى تواند بچه خود را شیر دهد، امـا مـرضـعـه مـخـصوص زنى است که پستان خود را به دهان کودک شیرخوارش نهاده و در حال شیر دادن است !.
بـنـابـرایـن تـعـبـیـر فـوق در آیـه نکته خاصى دارد زیرا مى گوید: شدت وحشت زلزله رسـتـاخـیـز آنـقـدر زیـاد اسـت کـه حـتى اگر مادر پستان در دهان کودک شیر خوارش داشته باشد، چنان متوحش مى گردد که بى اختیار، پستان از دهانش بیرون کشیده ، فراموشش مى کند!
۴ – جـمـله (تـرى الناس سکارى ) (مردم را به صورت مستان مى بینى ) اشاره به این اسـت کـه پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) که مخاطب به این جمله مى باشد (و احـتـمـالا مـؤ منان بسیار قوى الایمان که قدم جاى قدمهاى او نهاده اند) از این وحشت عظیم در امانند، زیرا مى گوید مردم را به این حالت مى بینى ، یعنى خودت چنین نیستى .
۵ – بسیارى از مفسران و روات حدیث در ذیل آیات مورد بحث روایتى از پیامبر گرامى اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نقل کرده اند که ذکر آن در اینجا به مورد است و آن اینکه : دو آیـه آغـاز ایـن سـوره در یـکـى از شـبـهـاى (غـزوه بـنـى المـصـطـلق ) نازل
شد در حالى که مردم در حال حرکت به سوى میدان جنگ بودند، پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مردم را صدا زد، آنها توقف کردند و گرداگرد پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) حلقه زدند، حضرت این آیات را بر آنها خواند صداى گریه از مردم بلند شد، و در آن شـب مـسـلمانان بسیار گریستند، هنگام صبح به قدرى نسبت به دنیا و زندگى دنیا بـى اعـتـنـا شـده بـودنـد که حتى زین به روى مرکبها ننهادند و خیمه اى بر پا نساختند، گروهى گریه مى کردند و گروهى نشسته در فکر فرو رفته بودند.
رسـولخـدا (صـلى اللّه عـلیـه و آله و سلّم ) فرمود: آیا مى دانید این چه روزى است عرض کـردنـد: خدا و پیامبرش آگاهتر است ، فرمود: روزى است که از هر هزار نفر ۹۹۹ نفر به سـوى دوزخ روان مى شوند و تنها یک نفر به سوى بهشت ! این امر بر مسلمانان سخت آمد و شـدیـدا گـریـسـتـنـد؟ و عـرض کـردند پس چه کسى نجات خواهد یافت ؟ پیامبر فرمود: گـنـهـکـارانـى غـیـر از شـمـا هـسـتـنـد کـه اکـثـریـت را تـشـکـیـل مـى دهـنـد مـن امـیـدوارم شـمـا حـداقـل یـک چـهـارم اهـل بـهـشت باشید (مسلمانان تکبیر گفتند) بعد فرمود: امیدوارم یک سوم اهـل بـهـشـت بـاشـیـد (بـاز هـم تـکـبـیـر گـفـتـنـد) بـعـد اضـافـه فـرمود: امیدوارم دو سوم اهل بهشت از شما باشد، چرا که اهل بهشت ۱۲۰ صفند که ۸۰ صف آنها از امت من هستند…).
آیه و ترجمه
و مـن النـاس مـن یـجـدل فـى الله بـغـیـر عـلم و یـتـبـع کل شیطن مرید (۳)
کتب علیه اءنه من تولاه فاءنه یضله و یهدیه إ لى عذاب السعیر (۴)

نظرات[۰] | دسته: تفسیر | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
جایگاه رفیع یمن و یمنی ها در اسلام و تشیع پيوند ثابت

جایگاه رفیع یمن و یمنی ها در اسلام و تشیع
آنچه توجه به یمن و یمنی‌ها را این روزها دامن می‌زند، نقشی است که در روایات آخرالزمان و ظهور برای یمنی‌ها مطرح شده و این گمانه‌زنی را که شاید حوادث یمن برگی دیگر از نزدیک‌شدن تحقق علائم حتمیه ظهور است، تقویت می‌کند.
جایگاه رفیع یمن و یمنی ها در اسلام و تشیعگروه دین مشرق – مهدی نصیری؛ کشور یمن این روزها به خاطر تجاوز وحشیانه رژیم آل سعود در کانون توجه مسلمانان و بویژه شیعیان قرار گرفته است. مروری بر آنچه در کتب تاریخی و روایی در باره یمن و یمنی‌ها آمده، بیانگر آن است که این سرزمین حامل فرهنگ و مردمی بس فرهیخته و محبوب نزد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و اهل‌بیت علیهم‌السلام بوده است. آنچه توجه به یمن و یمنی‌ها را این روزها دامن می‌زند، نقشی است که در روایات آخرالزمان و ظهور برای یمنی‌ها مطرح شده است و این گمانه‌زنی را که شاید حوادث یمن برگی دیگر از نزدیک شدن تحقق علائم حتمیه ظهور است، تقویت می‌کند.
یمنی‌ها اصل شیعه‌اند. ۳۴ شهید کربلا، مالک اشتر، کمیل، مقداد، اویس، حُجر، عمرو بن‌حمق و هانی، یمنی بوده‌اند.
فروپاشی آل‌سعود به دست یمنی‌ها از مقدمات ظهور است.
آنچه در زیر از نظرتان می گذرد مروری بر روایاتی است که در باره یمن در متون روایی شیعه و بعضا سنی در جست‌وجویی شتاب‌زده یافت شده که در سه بخش ارائه می‌شود:
الف. مدح یمن و یمنی ها در روایات
ب. چهره های برجسته یمنی در اسلام و تشیّع
ج. نقش یمنی‌ها در ظهور
الف. مدح یمن و یمنی‌ها در روایات
۱٫ یمنی‌ها اولین قومی بودند که دعوت حضرت ابراهیم برای حج خانه خدا را اجابت کردند.
مرحوم کلینی در کتاب شریف کافی از امام باقر و یا امام صادق علیهما السلام روایت می کند که:
إِنَّ إِبْرَاهِیمَ أَذَّنَ فِی النَّاسِ بِالْحَجِّ فَقَالَ أَیُّهَا النَّاسُ إِنِّی إِبْرَاهِیمُ خَلِیلُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تَحُجُّوا هَذَا الْبَیْتَ … وَ کَانَ أَوَّلُ مَنْ أَجَابَهُ مِنْ أَهْلِ‏ الْیَمَن یعنی ابراهیم علیه السلام مردم را به حج دعوت کرد و فرمود: ای مردم من ابراهیم خلیل الله هستم. خداوند به شما فرمان می دهد که حج این خانه (کعبه) را به جا آورید… اولین کسانی که دعوت ابراهیم را اجابت کردند گروهی از یمنی ها بودند.[۱]
۲٫ یمنی ها توسط امیرالمؤمنین علیه السلام اسلام را پذیرفتند
از مسلمات تاریخی است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله خالد بن ولید را به همراه جمعی از مسلمانان از جمله براء بن عازب برای دعوت مردم یمن به اسلام به آن سرزمین اعزام کرد اما پس از شش ماه تلاش حتی یک نفر هم اسلام را نپذیرفت. این امر بر پیامبر صلی الله علیه و آله ناخوش آمد و لذا امیرالمؤمنین علی علیه السلام را برای اعزام به یمن فراخواند و به او فرمود تا خالد و همراهانش را بازگرداند و البته فرمود اگر کسی از آنان مایل بود با علی علیه السلام بماند مانع او نشود.
براء بن عازب که از جمله کسانی بود که با امیرالمؤمنین علیه السلام باقی ماند می گوید: چون یمنی ها خبردار شدند که علی علیه السلام به یمن آمده است، سراغ او آمده و دور او را گرفتند. پس از آن که علی علیه السلام نماز صبح را با ما خواند، برخاست و پس از حمد و ثنای خداوند نامه پیامبر صلی الله علیه و آله را برای مردم قرائت کرد و در همان روز کل قبیله همدان اسلام را پذیرفتند. علی علیه السلام خبر مسلمان شدن همدانی ها را که از قبایل مهم یمن بودند، طی نامه ای به اظلاع رسول الله صلی الله علیه و آله رساند و چون حضرت نامه علی علیه السلام را خواند، بسی شکفته و شادمان شد و سجده شکر به جای آورد و پس از سجده نشست و فرمود: سلام بر همدان، سلام بر همدان. و دیری نپایید که دیگر قبایل یمنی نیز به اسلام گرویدند.[۲]
این واقعه ضمن آن که فضیلتی برای امیرالمؤمنین علیه السلام محسوب می شود، فضیلتی هم برای اهل یمن است که مسلمان شده به دست عالی‌ترین صحابی و برترین شخصیت جهان پس از پیامبر صلی الله علیه و آله می باشند و گویا اسلام نیاوردن آنها توسط خالد بن ولید نه از سر انکار و مقاومت بلکه به دلیل استقبال از تقدیری نیکو بوده است که خداوند برای آنها رقم زده بوده است و آن مسلمان شدن به دست امیرالمؤمنین علیه السلام بوده است.
۳٫ پیامبر صلی الله علیه و آله: آن که یمنی ها را دوست بدارد مرا دوست داشته و هر که با آنها کینه ورزی کند با من کینه ورزی کرده است
امیر المؤمنین علیه السلام از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله روایت می کند که فرمود: مَنْ أَحَبَّ أَهْلَ‏ الْیَمَنِ‏ فَقَدْ أَحَبَّنِی وَ مَنْ أَبْغَضَهُمْ فَقَدْ أَبْغَضَنِی‏ یعنی هر که یمنی ها را دوست بدارد مرا دوست داشته و هر که با آنها کینه ورزی کند با من کینه ورزی کرده است.[۳]
۴٫ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله: بهترین مردان یمنی، ایمان یمنی و من نیز یمنی ام
در کتاب جعفر بن محمّد بن شریح آمده است: روزی رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله از اسب‌ها در نزد عیینه بن حصین بن حذیفه بدر سان دید. رسول خدا به او گفت: من اسب‏‌شناس‏‌ترم از تو. عیینه گفت: من مرد شناس‌ترم از تو. پیغمبر فرمود: چطور؟ گفت: بهترین مردان آنانند که تیغ بر دوش نهند و نیزه‏‌ها را بر شانه اسب‌هاشان گذارند و اینان مردم نجدند. پیغمبر فرمود:
کذبت ان خیر الرجال اهل‏ الیمن‏ و الایمان یمان و انا یمانى و اکثر قبائل دخول الجنه یوم القیمه مذحج یعنی: دروغ گفتى، بهترین مردان مردم یمن باشند؛ ایمان یمانى (یمانی منسوب به یمن و عبارتی دیگر از یمنی است( است و من هم یمانی‌ام و بیشترین تیره‏اى که روز قیامت به بهشت روند مذحج (قبیله ای یمنی که مالک اشتر از آن قبیله بود) باشند.[۴]
در روایتی دیگر همین ماجرا به صورت زیر نقل شده است:
فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص کَذَبْتَ بَلْ رِجَالُ أَهْلِ‏ الْیَمَنِ‏ أَفْضَلُ الْإِیمَانُ یَمَانِیٌّ وَ الْحِکْمَهُ یَمَانِیَّهٌ وَ لَوْ لَا الْهِجْرَهُ لَکُنْتُ امْرَأً مِنْ أَهْلِ‏ الْیَمَنِ‏ ….‏ وَ مَذْحِجُ أَکْثَرُ قَبِیلٍ یَدْخُلُونَ الْجَنَّهَ
یعنی رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: دروغ گفتی، بلکه مردان یمنی برترند، ایمان یمنی و حکمت یمنی است و اگر نبود هجرت (یعنی اگر مامور به هجرت به مدینه نبودم یمن را به عنوان وطن انتخاب می کردم و یا اگر در زمره مهاجران نبودم خود را در زمره انصار که یمنی الاصل هستند، محسوب می کردم) و قبیله مذحج بیش از همه به بهشت وارد می شوند.[۵]
۵٫ خویشاوندان شعیب و دانشمندان شایسته موسی
ابن عباس روایت می کند که هر گاه پیامبر صلی الله علیه و آله با جمعی یمنی برخورد می کردند، می فرمودند: مرحبا برهط شعیب و احبار موسى. آفرین بر خویشاوندان شعیب و دانشمندان شایسته موسی.[۶]
از روایت چنین بر می آید که خویشاوندان شعیب که نزد قوم شعیب عزیز و محترم بودند و نیز دانشمندان شایسته پیرو موسی علیه السلام یمنی و یا یمنی الاصل بوده اند.
۶٫ پیامبر صلی الله علیه و آله: نفس خداوند رحمن از جانب یمن به سویم می آید
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: إِنَ‏ نَفَسَ‏ الرَّحْمَنِ‏ یَأْتِینِی‏ مِنْ‏ قِبَلِ‏ الْیَمَنِ‏ فَحَیِیَتْ بِذَلِکَ النَّفَسِ صُورَهُ الْإِیمَان‏ یعنی نفس رحمن از سوی یمن به سویم می آید و به این نفس است که صورت و بنای ایمان زنده و برپا می شود.[۷]
این مضمون به شکلی دیگر نیز روایت شده است: ألا أن الایمان یمان و الحکمه یمانیه، و أجد نفس ربکم من قبل الیمن یعنی ایمان یمنی و حکمت یمنی است و من نفس پروردگارتان را از سوی یمن حس می کنم.[۸]
محدثان در توضیح این روایت گفته اند که چون اهل یمن و از جمله انصار که یمنی الاصل بودند، بیشترین حمایت را از پیامبر صلی الله علیه و آله به عمل آوردند، آن حضرت آنان را این چنین ستوده است.
۷٫ یمنی‌ها نرم‌دل‌ترین مردمند
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله باری در باره مردم یمن فرمودند: أهل‏ الیمن‏ أرقَّ قلوباً وألینَ أفئده و أبخع طاعه
یعنی مردم یمن رقیق القلب ترین و نرم دل ترین و مطیع ترین مردمند.[۹]
۸٫ افتخاری بی‌نظیر، انحصاری و با شکوه برای یمنی‌ها
در کتاب غیبت نعمانی از جابر بن عبدالله انصاری روایت شده است: مردمی از یمن با چهره‌هایی گشاده و بشّاش به حضور رسول خدا صلی الله علیه و آله رسیدند و چون بر آن حضرت وارد شدند، فرمود: اینان مردمی نازک‌دل و دارای ایمانی راسخ هستند و «منصور» از ایشان است که با هفتاد هزار رزمنده برای یاری خَلَف من و خَلَف وصیّ من خروج می‌کند، رزمندگانی که حمایل شمشیرهای‌شان از مَسَدّ (طنابی از لیف یا برگ درخت خرما) است. عرض کردند: یا رسول الله، وصیّ شما کیست؟ فرمود: او همان کسی است که شما را امر نمود که به وی چنگ زنید و خداوند عزّوجل فرمود: «وَ اعْتَصِمُواْ بحَِبْلِ اللَّهِ جَمِیعًا وَ لَا تَفَرَّقُوا»،(و همگى به ریسمان خدا چنگ زنید، و پراکنده نشوید.) گفتند: برای ما توضیح دهید که این ریسمان چیست؟ فرمود: این ریسمان مصداق کلام خداست که فرمود: «إِلَّا بحَِبْلٍ مِّنَ اللَّهِ وَ حَبْلٍ مِّنَ النَّاسِ»،(مگر آنکه به پناه امان خدا و زینهار مردم روند.) که«حَِبْلٍ مِّنَ اللَّهِ » کتاب اوست و «حَبْلٍ مِّنَ النَّاسِ» وصیّ من است. عرض کردند: یا رسول الله، وصی تو کیست؟ فرمود: او همانی است که خداوند درباره‌اش فرمود: «أَن تَقُولَ نَفْسٌ یَاحَسْرَتىَ‏ عَلىَ‏ مَا فَرَّطتُ فىِ جَنبِ الله»،(تا آنکه [مبادا] کسى بگوید: «دریغا بر آنچه در حضور خدا کوتاهى ورزیدم‏».) گفتند: یا رسول الله، «جنب الله» کیست؟ فرمود: همانی است که خداوند درباره وی فرموده است: «وَ یَوْمَ یَعَضُّ الظَّالِمُ عَلىَ‏ یَدَیْهِ یَقُولُ یَالَیْتَنىِ اتخََّذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِیلاً»،(و روزى است که ستمکار دستهاى خود را مى‏گَزد [و] مى‏گوید: «اى کاش با پیامبر راهى برمى‏گرفتم.») او وصیّ من است و راه رسیدن به من بعد از من است.

نظرات[۰] | دسته: یمنیها | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
ملا قربانعلی زنجانی حاضر به دیدار با ناصرالدین شاه نشد پيوند ثابت

نپذیرفتن دیدار ناصرالدین شاه
هنگام مسافرت ناصرالدین شاه و اقامت و عبور وی از زنجان، «ملا قربانعلی زنجانی» حاضر به دیدار با او نشد و به فرستادگان وی پاسخ داد وظیفه من رسیدگی به امور دینی و مسایل مردم است. پادشاه هنگام ترک زنجان، مبلغ قابل توجهی برایش فرستاد، وی آن را به ناصرالدین شاه برگرداند و گفت: من به این پولها نیازی ندارم و بهتر است وجه مذکور را به مستحقین بپردازید.
مردم زنجان دیده بودند که چگونه ایشان در دفاع از مظلومان با حاکم مقتدر و خشنی چون علاءالدوله که والی زنجان بود، به مبارزه برخاست و تصرفات غاصبانه او را در ملک دیگران محکوم کرد و به رفع ید از آن حکم داد. او به رئیس نظمیه توصیه کرد: مواظب باش که آه مظلوم از زمین تا عرش خدا را در بر می‌گیرد و به نایب آقا عضو عالی رتبه فوج نظامی زنجان پیوسته سفارش می‌کرد مراقب باش مبادا به کسی تعدی و اجحاف کنی و همیشه حامی مظلومان باش.

نظرات[۰] | دسته: زندگینامه علما واستوانه های اطلاع رسانی دینی | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
مرجعی که سفیر انگلیس را شرمنده کرد پيوند ثابت

مرجعی که سفیر انگلیس را شرمنده کرد
پس از پایان جنگ دوّم جهانی‌، یکی از عناصر معتمد به نام «حاج مهدی بهبهانی»، از سوی دولت وقت‌ِ عراق و نخست وزیر (نوری سعید) به محضر مرجع بزرگ شیعیان، «آیت‌الله سید ابوالحسن اصفهانی‌» رسید و ضمن صحبت گفت : سفیرکبیرانگلیس، قصد شرفیابی و تقدیم پیام دولت‌ِ متبوع خویش را به حضرتعالی دارد!
آیت الله اصفهانی،حاضر به این دیدار نشدند، اما با اصرار فراوان اطرافیان فرمودند: به یک شرط او را می‌پذیرم‌! و آن اینکه : دیدار و گفتگو، عَلَنی و در حضورِ عموم باشد!…پس از چندی ، روزِ ملاقات فرا رسید و سفیر انگلیس‌، با نخست وزیر عراق و گروهی از وزرأ با اسکورت و تشریفات‌ِ بسیار، به بیت‌ِ «آیت الله العظمی اصفهانی» وارد شدند و از سوی دیگر هم أنبوهی از شخصیّتهای مختلف که از سوی آن مرجع بزرگ، دعوت شده بودند گرد آمدند!
پس از جلوس حضرت آیت الله اصفهانی، سفیر بریتانیا که در کنار ایشان نشسته بود، بعد از عرض سلام و اظهار ارادت و تقدیم پیام دولت متبوع خویش‌، گفت : عالیجناب‌! دولت انگلستان نذر کرده بود! که اگر بر آلمان نازی پیروز گردد، صدهزار دینار! خدمت‌ِ شما ـ به عنوان پیشوای جهان تشیّع ـ تقدیم دارد، تا در هر موردی که خود شایسته می‌دانید، هزینه کنید!
آیت الله اصفهانی فرمود : مانعی ندارد!
سفیر، بی‌درنگ کیف خود را گشود و یک قطعه چک صدهزار دیناری تقدیم نمود و مرجع بزرگ شیعیان هم آن را دریافت کرد و زیرِ تشک‌ِ خود نهاد! این پذیرش چک‌، به وسیله آن مرجع شیعه‌، برخی از علمأ، تجّار و شخصیتهای‌ِ حاضر در جلسه را نگران و رنجیده ساخت.
أمّا طولی نکشید که دیدند «حضرت آیت الله» به سفیر انگلیس و همراهان فرمودند : ما می‌دانیم که در این جنگ‌، بسیاری از مردم‌ اروپا، آواره و از هستی ساقط شدند. از طرف ما به دولت متبوع خود بگوئید: سیّدأبوالحسن‌، به نمایندگی از مسلمانان‌، وجه‌ِ ناقابلی‌، به منظور کمک به آسیب دیدگان‌ِ جنگ‌، تقدیم می‌دارد و از کمی‌ِ وجه معذرت می‌خواهد! چرا که خود می‌دانید ما نیز در شرایط مشابهی هستیم‌.
آنگاه‌، چک سفیر بریتانیا را از زیرِ تشک درآورد و یک قطعه چک صدهزار دیناری‌! نیز از خود، روی آن گذاشته و به سفیر بریتانیا داد!!

نظرات[۰] | دسته: زندگینامه علما واستوانه های اطلاع رسانی دینی | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 

No Image
No Image No Image No Image
 
 
 

بایگانی شمسی

تقویم شمسی

آذر ۱۳۹۷
د س چ پ ج ش ی
« آبان   دی »
 1234
۵۶۷۸۹۱۰۱۱
۱۲۱۳۱۴۱۵۱۶۱۷۱۸
۱۹۲۰۲۱۲۲۲۳۲۴۲۵
۲۶۲۷۲۸۲۹۳۰  
No Image No Image