پیام عاشورا

دسته: امام حسین (ع)

۱۳ آذر ۱۳۸۹

پیام عاشورا (۱)
صبور باید بود
اما اکنون فقط این فقط آغوش امام است که…
راضی باش به رضای خدا
امام اگر بگذارد، حرف های خواهر با او تمامی ندارد.
نماز شب
راستی نکند که فردا در گیرودار معرکه، همین سپاه…
نماز،نماز،نماز…
چه شبی است امشب زینب! عرش تا بدین پایه…
صبور باید بود
اما اکنون فقط این آغوش امام است که جان می دهد برای گریستن، و خواهر آن قدر گریه می کند که از هوش می رود و برادر را نگران هستی خویش می کند.
امام به صورتش آب می پاشد و پیشانی اش را بوسه گاه لب های خویش می کند و خواهر با گوش جان می شنود که:
آرام باش خواهرم!!… صبوری کن تمام دلم!!
مرگ، سرنوشتِ محتوم اهل زمین است. حتی آسمانیان هم می میرند. بقا و قرار فقط از آن خداست و جز خدا نیست کسی زنده بماند. اوست که می آفریند، می میراند و دوباره زنده می کند، حیات می بخشد و بر می انگیزد.
جد من برتر بود، زندگی را بدرود گفت. پدرم که از من بهتر بود، با دنیا وداع کرد. مادرم و برادرم که از من بهتر بودند، رخت خویش از این ورطه بیرون کشیدند. صبور باید بود، شکیبایی باید ورزید، حلم باید داشت…
مولای من
صبوری می کنیم، حتی اگر به مصیبت دچار گردیم!شکیبایی می ورزیم در تمامی زشت و زیبای زندگیمان!حلم پیشه می کنیم در همه حال!. و براین همه از تو یاری می طلبیم.
راضی باش به رضای خدا
امام اگر بگذارد، حرف های خواهر با او تمامی ندارد. سر خواهر را بر سینه می فشارد و داروی تلخ صبر را جرعه جرعه در کامش می ریزد:
خواهرم! روشنی چشمم! گرمی دلم!مبادا بی تابی کنی!مبادا روی بخراشی!
مبادا گریبان چاک کنی!استوار صبر از استقامت توست؛حلم در کلاس تو درس می خواند؛بردباری در محضر تو تلمّذ می کند؛شکیبایی در دست های تو پرورش می یابد؛
تسلیم و رضا دو کودکند که از دامان تو زاده می شوند و جهان پس از تو را سرمشق تعبّد می دهند؛ راضی باش به رضای خدا که بی رضای تو این کار، ممکن نمی شود.
آری!!
راضی باش به رضای خدا که بی رضای او هیچ کاری ممکن نمی شود.

نماز شب
راستی نکند که فردا در گیرودار معرکه، همین سپاه اندک نیز برادرت را تنها بگذارند؟ نکند خیانتی که پشت پدر را شکست، دل فرزند را هم بشکند؟ مگر همین چند صباح پیش نبود که معاویه فرماندهان و نزدیکان سپاه برادرت مجتبی را یکی یکی خرید و او را تنها و بی یاور ناچار به عقب نشینی و سکوت کرد؟ این را باید به حسین بگویی.
خوب است در میانه ی نمازها سری به حسین بزنی، هم دیداری تازه کنی و هم این نکته را به خاطر نازنینش بیاوری. اما نه! انگار این بوی حسین است، این صدای گام های حسین است که به خیمه ی تو نزدیک می شود و این دست اوست که یال خیمه را کنار می زند و تبسم شیرینش از پس پرده طلوع می کند. همیشه همین طور بوده است. هر بار دلت هوای او کرده، او در ظهور پیش قدم شده و حیرت را هم بر اشتیاق و تمنا و شیدایی ات افزوده. تمام قد پیش پای او بر می خیزی و او را بر سجاده ات می نشانی. می خواهی تمام تار و پود سجاده از بوی حضور او آکنده شود.
می گوید:
” خواهرم! در نماز شبهایت مرا فراموش نکنی.”
و تو بر دلت می گذرد: چه جای فراموشی بردار؟ مگر جز تو قبله ی دیگری هم هست؟ مگر زیستن بی یاد تو معنا دارد؟ مگر زندگی بی حضور خاطره ات ممکن است؟
و اکنون:
چه خوش است روشن ضمیری کسانی که درپس هر نماز خاضعنه می ایستند و بر امامان
خویش سلام می دهند و صلوات نثار می کنند:صلی الله علیک یا ابا عبدالله
صلی الله علیک یا صاحب الزمان

نماز، نماز، نماز…
چه شبی است امشب زینب!عرش تا بدین پایه فرود آمده است یا زمین زیر پای تو تا جایگاه اوج گرفته است؟
حسین، این خطه را با خود تا عرش بالا برده است یا عرش به زیر پیکر حسین بال گسترده است؟
اَلرَحمن عَلیَ الَعَرش استَوی.این جا کربلاست یا عرش خداست؟!اگر چه خسته و شکسته ای زینب!اما نمازت را ایستاده بخوان!پیش روی خدا منشین!
زینب حتی پس از این همه مصیبت نمازشب خودرا نیز رها نکرد، چه برسد به نمازهای واجب،پس به چه کسانی تأسی می کنیم؟!!

گوهر نجات بخش معرفت امام
اکنون که صدای گام های دشمن، زمین را می لرزاند؛اکنون که چکاچک شمشیرها بر دل آسمان، خراش می اندازد؛اکنون که هلهله و هیاهوی سپاه ابن سعد هر لحظه به خیام امام نزدیک تر می شود…عقیله ی بنی هاشم از جا کنده می شود، سراسیمه و مضطرب خود را به خیمه ی امام می رساند. امام، در آرامشی بی نظیر یش روی خیمه نشسته است. نه!! انگار خوابیده است…
پیش ا این که برادر به سنّتِ همیشه ی خویش، پیش پای خواهر بر خیزد، عقیله در مقابلش زانو می زند و با اضطرابی آشکار می گوید:می شنوی برادر! این صدای هلهله ی دشمن است که به خیمه هایمان نزدیک می شود. فرمانده ی مکّارشان فریاد می زند:ای لشگر خدا! بر نشینید و بشارت بهشت را دریابید…»
نوای نماز و آوای قرآن
در این شب غریب، در این لحظات وهم انگیز، در این دیار فتنه خیز، در این شبی که آبستن بزرگترین حادثه ی آفرینش است، در این دشت آکنده از اندوه و مصیبت و بلا، در این درماندگی و ابتلا، تنها نماز می تواند چاره ساز باشد. نماز، رَستن از دار فنا و پیوستن به دار بقاست. نماز، کندن از دام دنیا و القای به عالم عقباست.
انگار همه ی این سپاه مختصر نیز به این حقیقت شیرین دست یافته اند. خیمه های کوچک و به هم پیوسته شان مثل کندوی زنبورهای عسل شده است که از آن ها فقط نوای نماز و آوای قرآن به گوش می رسد سپاه دشمن غرق در بی خبری است، صدای معصیت، صدای عربده های مستانه، صدای ساز و دهل های رعب انگیز به آن ها لحظه ای مجال تامّل و تفکر و پرهیز و گریز نمی دهد.یک سو امام علیه السلام است و یک سو ابن سعد؛یک سو معرفت امام علیه السلام و یک سو سرسپردگی به یزید؛یک سو نوای نماز است و آوای قرآن؛.. و دیگر سو ساز و تنبور و دهل پس چه باید کرد؟!
چرا نامشان را در زمره ی دشمنان اسلام ثبت می کنند؟
کاش به خود می آمدند؛ کاش از این فتنه می گریختند؛ کاش دست و دامنشان را به این خون عظیم نمی آلودند؛ کاش دنیا و آخرتشان را تباه نمی کردند؛ کاش فریب نمی خوردند، کاش تن نمی دادند؛ کاش دل به این دسیسه ها نمی سپردند.
اگر قصدشان کشتن امام است، با ده یک این سپاه هم حادثه محقق می شود. مگر سپاه امام چقدر است؟ چرا این همه انسان دستشان را به این خون آلوده می کنند؟ چرا این همه آمده اند تا در سپاه کفر رقم بخورند؟ چرا بی جهت نامشان را در زمره دشمنان اسلام ثبت می کنند؟
اهل حقیقت کم اند
امام دشمن را دعا می کند، هر چند که می داند قاعده ی دنیا همیشه بر این بوده است که همیشه اهل حقیقت قلیل بوده اند و اهل باطل کثیر. باطل، جاذبه های نفسانی دارد. کنش های شیطانی دارد. پدرش همیشه می گفت:
«لا تستو حشوا فی طرق الهدی لقله اهله.»در طریق هدایت از کمی نفرات نهراسید.
پیداست که کمی نفرات، خاصّ طریق هدایت است؛
همین چند نفر هم برای سپاه هدایت بی سابقه است، اعجاب برانگیز است.
پدرش، اگر به همین تعداد، برادر داشت، لشگر داشت، همراه و همدل و همسفر داشت، پایه های اسلام را برای ابد در جهان محکم می کرد. و دودمان معاویه را بر می چید؛
اما پس از ارتحال پیامبر چند نفر دور حقیقت ماندند؟
خانه ی معرفت
اما برادر به این بسنده نمی کند، مقابل دشمن می ایستد، تکیه اش را بر شمشیر پیامبر صلی الله علیه و آله می دهد و در مقابل سیاهدلانی که به خون سرخ او تشنه اند، لب به موعظه می گشاید:
«مردم در آرامش، گو به حرف هایم بسپارید و شتاب نکنید تا من آن چه حق شما بر من است به جای آورم که موعظت شماست و اتمام حجت بر شما…
بندگان خدا! تقوا پیشه کنید . از دنیا بر حذر باشید. اگر بنا بود همه ی دنیا به یک نفر داده شود یا یکی برای دنیا باقی بماند، چه کسی بهتر از پیامبران برای بقا و شایسته تر به رضا و راضی تر به قضا؟!
اما بنای آفریدگار بر این نیست، که او دنیا را برای فنا آفریده است. تازه های دنیا کهنه است، نعمت هایش فرسوده و متلاشی شده و روشنایی سرورش، تاریک و ظلمت زده.
دنیا منزلی پست و خانه ای موقت است. کاروانسراست. پس در اندیشه ی توشه باشید و بدانید که بهترین ره توشه تقواست. تقوا پیشه کنید تا خداوند رستگارتان کند…»
مشکل سپاه عمر بن سعد علاقه ی به دنیاست
امام، چون طبیبی که به زوایای وجود بیمار آگاه است، می داند که مشکل این مردم، مشکل دنیاست، مشکل علاقه ی به دنیا و از یاد بردن خداست و عالم عقبا. فقط علقه های دنیا می تواند انسان را این چنین به خاک سیاه شقاوت بنشاند. فقط پشت کرده ی به خدا می تواند، پشت عزت انسان را این چنین به خاک بمالد.
او هم چنان با آرامش و حوصله ادامه می دهد:
«مردم! خداوند تعالی که خود آفریننده ی دنیاست، آن را خانه ی نابودی و زوال قرار داده است. کار این خانه این است که حال دل بستگان به خویش را دگرگون می کند. فریب خورده کسی است که فریب او را بخورد و بخت برگشته کسی است که در دام فتنه های او بیفتد.
مردم! دنیا شما را نفریبد، هر که به دنیا تکیه کند، دنیا زیر پای امیدش را خالی می کند و هر که طمع به دنیا ببندد، دنیا ناکامش می سازد…»پروردگارا!! می بینم که علقه های به دنیا چه ها که نمی کند؛از خیمه های حسین علیه السلام به خیمه های دشمن
می کشاندم. ای پناه بی پناهان!به دعای مولایم حسین علیه السلام تقوا پیشه می کنم؛
و در راه امامان اهل بیت علیهم السلام از کمی یاوران نمی هراسم
عاشورا نقطه ی عطف
این که در میان تمامی روزهای قدسی، عاشورا…غم شگرف مصیبت امام حسین علیه السلام این چه حزنی است نهفته در نام تو که بی اختیار…
مصیبت بی همتا
دل ما چگونه خون نباشد از این مصیبت جانسوز؟…
عاشورا نقطه ی عطف
این که در میان تمامی روزهای قدسی، عاشورا نقطه ی عطف قرار گرفته، شاید به این دلیل باشد که عاشورا نمایشی عظیم بوده است از تمامی اصول و فروع اسلام. و کسی که بتواند این همه را در یک روز و نه در کلام و سخنرانی که در قالب هنرمندانه ترین و ظریف ترین حرکات و اعمال بنمایاند تنها حسین است. سلام الله علیه
امام علیه السلام حتی اگر در عاشورا سخنی از توحید نگفته باشد و اگر پرنده ی «الهی رضاً برضائک صبراً علی قضائک، لا معبود سواک» از بام حنجره درد آلوده اش به سوی ملکوت اعلا پر نکشیده باشد؛ حضورش در عاشورا توحید محض است.
حنجره اش، دهان و خونش تسبیح می شوند، پاسخ می گردند، لبیک می گویند، به آسمان می پاشند و بر زمین جاری می شوند. حسین بارها و بارها با کردار و گفتار خویش اعلام می کند که برای تدام اصل نبوت است که به میدان فتوت آمده است «خرجت لطلب الإصلاح فی امه جدّی». برای استمرار حکومت رسول است که پا نهادن به دشت آتش را عاشقانه قبول کرده است.
سروش عشق از نای آلوده ی او سرود: «لیرغب المومن فی لقاء ربه محقاً» سر می دهد و سر بریده اش حتی در زیر ضربات چوب های خیزران برای دشمن تداعی معاد می کند.
امام علیه السلام مفسر و مبین عدل خداوند است. درد جانگداز حسین «إن الحقّ لا یعمل به» است و غم جگر سوز او «إن الباطل لا یتناهی عنه».
زمان و حرکت حسین به کربلا زمانی است که مردم به طواف بیت الله مشغولند و اگر پیشاپیش مردم هم چنان برگرد کعبه می گشت امامت را مطرح نکرده بود.
او زمانی مردم را به میدان کارزار می خواند که خیل مردمان به طواف کعبه مشغولند و او زمانی فریاد «هل من ناصر ینصرنی» سر می دهد که هنوز عده ای در حرم خداونداند و این بدان معناست که:
اگر اعتقاد به ولایت ائمه اهل بیت علیهم السلام نباشدو اگر پیروی از امامتشان نباشد گشتن برگرد خانه خداهم عبث است، بیهودگی است.یعنی بی اعتقاد به مهدی صاحب الزمان علیه السلام،طواف کعبه هم حتی بی ثمر است.من مات و لم یعرف امام زمانه مات میته جاهلیه
غم شگرف مصیبت امام حسین علیه السلا
این چه خبر حزنی است نهفته در نام تو که بی اختیار، دل ها را می شکند و اشک را در پشت پلک ها بی قرار می کند؟
این چه غم شگرفی است که تداعی خاطره ی جانگداز تو بر قلب ها می نشاند و جگرها را خواه و ناخواه به آتش می کشاند؟
آدم که برای پذیرش توبه ی خویش، خدا را به اسمای حسنای او سوگند می داد وقتی به نام تو رسید یا قدم الاحسان بحق الحسین بی اختیار دلش شکست و برای اول بار حضور اشک را در چشم ها تجربه کرد، از جبرئیل پرسید که چه سری است در این نام که فرق دل را می شکافد و آسمان چشم را بارانی می کند؟
آن گاه جبرئیل علیه السلام مصیبت عاشورای تو را بیان کرد. آدم سیر گریست و تازه برد:به راز « إنی اعلم ما لا تعلمون» خداوند پی باری این گریه دست ما نیست اختیار
اشک در این مصیبت با ما نیست.ما برا یثواب گریه نمی کنیم.چه کس می تواند برای ثواب گریه کند؟گریه کردن بال بسته می خواهد.گریه کردن دل شکسته می طلبد
مصیبت بی همتا
دل ما چگونه خون نباشد از این مصیبت جانسوز؟
چگونه می شود که تو بر فراز قله ی حقیقت بایستی و فریاد بزنی: «هل من ناصر ینصرنی» آیا کسی هست مرا یاری کند؟ و ما در حسرت این چهارده قرن دیرتر شنیدن فریاد استمداد تو، در خویش مچاله نشویم؟
تو در پاسخ زینب که در آخرین لحظات وداع عرضه داشت: «أعزمت للموت» گفته باشی: « چگونه عزم مرگ نکند آن کس که میان خیل کفار بی یاور و معین مانده است؟» و ما آتش نگیریم از این کلام؟
تو به قمر بنی هاشم گفته باشی: «الآن انکسر ظهری و قلت حیلتی» اکنون پشتم شکست و راه چاره ام اندک شد و پشت آسمان نشکند و قلب اضطرارا از هم ندرد؟
چگونه ممکن است تو به سکینه گفته باشی:«لا تحرقی قلبی» تک حروف این کلام خاکستر نشود؟
سجاد تو این معنای آیه ی فاستقم این آمیزه ی جهانسوز زنجیر و استقامت و صبر، بر دروازه ی شام گفته باشد:« یا لیت أمی لم تلدنی» کاش مادرم مرا نزاییده بود و ما از شرم زنده بودن خویش نمیریم؟
اما در آن همه مصیبت بی همتا که بر تو و زینب گذشته است. یک التیام هست و آن التیام برای رهروان اکنون توست، آن این که هر کسی که عزیز با یا عزیزان را از دست می دهد، به اوج مصایب عاشورای تو به زینب و بازماندگان عاشورای تو و می نگرد و می رسد به این واقعیت که « لا یوم کیومک یا ابا عبدالله» التیام می یابد.یا ابا عبدالله!!ای کاش در کربلا می بودم؛و تو را یاری می کردم.مصیبت را با هیچ مصیبتی مقایسه نمی کنم.هر گاه به فقدان عزیزی دچار می شوم،و یا مصیبتی بر من وارد می شود؛تو را به یاد می آورم؛و بر تو می گریم؛و با این اشک، خود را تسلّی می ده
بر گرفته از «آفتاب در حجاب، اثر سید مهدی شجاعی» با تصرف و تلخیص

ارسال نظر

درباره‌ی این وبلاگ

این پایگاه توسط تبیان گیلان برای واحد مبلغین طراحی و راه اندازی شده است. تمام حقوق آن متعلق به مرکز تحقیقات اینترنتی تبیان گیلان و اداره کل تبلیغات اسلامی استان گیلان است..

تصاویر

دسته‌ها

بایگانی

  • admin: علیک سلام نه وطن محسوب نمی شود وهرباکه می آیی قصدده روز [...]
  • admin: علیک سلام نه وطن محسوب نمی شود باید قصدده روز نمایید تو [...]
  • admin: علیک السلام اگربیش ازحدمسافت شرغی باشد مسافرمحسوب مشو [...]
  • admin: علیک السلام اصلا شماجنب نشده وان اب هم منی نیست ونجس هم [...]
  • admin: علیک السلام اصلا شماجنب نشده وان اب هم منی نیست ونجس هم [...]