آخرین مطالب

 
No Image
خوش آمديد!
درس اخلاق حضرت آیه اللّه مظاهری مدّظله‏العالی سعه صدر (۳) پيوند ثابت

درس اخلاق حضرت آیه اللّه مظاهری مدّظله‏العالی
موضوع: سعه صدر (۳)
تاریخ: ۲۲/ ۶/ ۱۳۷۹

اعوذ باللَّه من الشیطان الرجیم. بسم اللَّه الرحمن الرحیم. رب اشرح لی صدری و یسر لی امری و احلل عقده من لسانی یفقهوا قولی.

بحثی که داشتیم مربوط به سعه صدر، شرح صدر بود و انصافاً خودش که ارزنده هست بحثش هم ارزنده است خود آن که ارزنده است انسان تصورش را بکند می‏بیند که هاله‏ای از نور در این متصور موجود است یک کلمه‏ای پر از نشاط، پر از نور و راجع به این شرح صدر معنایش، نتایجش یک مقداری صحبت کردم و این شرح صدر به معنای اینکه انسان دریا دل باشد بتواند همه چیز را هضم بکند از میدان در نرود نلغزد این برای همه لازم و واجب است مخصوصاً در خانه زن راجع به شوهر، شوهر راجع به زن، پدر و مادر راجع به بچه‏ها اما برای ما خیلی لازم است به قول امیرالمؤمنین علیه‏السلام در نهج البلاغه می‏فرمیاد «آله الریاسه سعه الصدر» ما اگر بخواهیم یک کار اجتماعی داشته باشیم باید سعه صدر داشته باشیم «آله الریاسه سعه الصدر» و راستی اگر این سعه صدر در یک امام جماعت نباشد معلوم است این نمی‏تواند مسجدش را اداره بکند اگر سعه صدر یک عالم، یک مرجع، یک رهبر نداشته باشد معلوم است که در تنگناها می‏ماند و حسابی می‏ماند یادم نمی‏رود همان جلسه اوّل که من در خدمت آیت اللَّه اراکی بودم ایشان چون فهمیدند من اصفهانی هستم از یک نفر که اسمش را نمی‏آورم یکی از مراجع خوب در اسلام بود اما مرجعیت او نگرفت مرحوم آقای اراکی می‏گفتند که شاگردهای مبرز مرحوم میرزای بزرگ بعد از مرگ میرزا یا در شُرُف مرگ میرزا تصمیم گرفتند در یک جلسه که آن آقا را مرجع تقلید بکنند بعد اسماء آنها را مرحوم آقای اراکی برای من می‏شمردند مثل شیخ الشریعه مثل حاج سید محمد فشارکی و امثال اینها که هر کدامشان علاوه بر اینکه خود مرجع بودند مرجع درست کن حسابی بودند ایشان می‏فرمودند اما نشد در حالی که اعلام کردند ایشان مرجع باشد اما نشد نگرفت و آنکه گرفت مرحوم حاج سید ابوالحسن اصفهانی بود که مرجعیت عامی هم پیدا کرد ایشان آن وقت آقای اراکی می‏فرمودند سببش این بود که آقای حاج سید ابوالحسن اصفهانی سعه صدر داشت اما آن آقا سعه صدر نداشت لذا آن خانه نشین شد یعنی مرجعیت را به دوشش نیامد و آمد مرجعیت را به دوش مرحوم آقای مدیثه‏ای آن وقت یکی دو نکته نقل کردند برای این آقا که سعه صدر را نداشت که مرحوم آقای اراکی می‏فرمودند که این سعه صدر برای مرجعیت لازم و واجب است و الا نمی‏تواند جلو برود نمی‏شود یک قضیه‏ای یادم آمد برایتان نقل کنم. ببینید راستی نمی‏شود مرحوم آقای کلباسی «رضوان اللَّه تعالی علیه» خیلی مرد بالای بوده است هم از نظر علمی هم از نظر تقوا یک تقید خاصی به ظواهر شرع داشته است مرحوم شفتی هم یک سید فوق العاده‏ای بوده است هم عالم بوده، تقید به ظواهر شرع داشته هم حسابی حد زده است و هفتاد نفر در یک قبرستانی هست الان نمی‏دانم این قبرستان هست یا نه آن وقت‏ها که من طلبه بودم این قبرستان بود هفتاد نفر آنجا سر زده است زن شوهردار، مرد زن دار اگر زنا می‏کرد حدی جاری می‏کرد این مرحوم شفتی هم عالمی بوده است کتابهایش را انسان مطالعه بکند علاوه بر اینکه یک فقیه است یک رجالی هم هست علاوه بر اینکه یک رجالی هست یک اصولی است مثل مرحوم آقای کلباسی هم از نظر تقوا با بوده است هم از نظر علم این دو مرحوم آقای کلباسی در مسجد حکیم نماز می‏خوانده مرحوم آقای شفتی توی مسجد سیدی که خودش ساخته است یک طلبه‏ای که از شاگردهای مرحوم سید بوده است قهر کرده و بطور قهر آمده درس آقای کلباسی مدتها این تعریف کرده این بحث را که از حالا شروع می‏شود گفته بود یک طلبه‏ای وضع مالیش خیلی بد بود و من چون آشنا بودم با مرحوم آقای کلباسی این برداشتم آوردم خدمت آقای کلباسی بد از نماز مغرب و عشا گفتم آقا این طلبه وضعش بد است و احتیاج به کمک دارد و شما یک کمک به این بکنید و من اقرار می‏کنم خوب است خیلی طلبه مقیدی هست مرحوم آقای کلباسی یک جمله فقهی گفتند اما شهادت تو شهادت تبرعی است و پذیرفته نمی‏شود و اما دو شاهد بیاور که بگوید وضع این بد است تا من به این کمک بکنم گفت خیلی یک جوری شدم من مدتها درس مرحوم سید نرفته بودم و درس مرحوم کلباسی هم می‏آمدم از شاگردهای ایشان بودم این طلبه را آوردم تا من را بشناسند می‏گوید اتفاقاً خیلی بد شد چرا مرحوم کلباسی این کار را کرد و رفتم بیرون مسجد حکیم و می‏گوید ناگهان سید آمد با اطرافیان چراغ می‏کشیدند جلو چند نفر اطراف آمدند رد بشوند من می‏خواستم خودم را مخفی بکنم نشد آن مرحوم سید من را شناخت از آن دور سلام علیکم حاج شیخ جونم کجایی پیدایت نیست و هی گرم می‏گرفت هر چه من خجالت می‏کشیدم او گرم می‏گرفت بعد از آن که می‏خواست برود دست کردند توی جیب مبارک یک مشت زر و نقره، یک مشت درهم و دینار ریختند توی دست من من که پول دار شدم، شدم و آن طلبه هم به یک نوایی رسید و خیلی با عذر خواهی که ندارم خداحافظی کرد و رفت حالا مرحوم آقای کلباسی درست رفتار کرد یا نه، بله اما شفتی جذب می‏کند دیگران را اما کلباسی قطع می‏کند دیگران را اینکه من دارم پافشاری می‏کنم همیشه چنین بوده است این مرحوم حاج سید ابوالحسن اصفهانی که مرجعیت کل پیدا کرد

سعه صدر ایشان مرجعیت کل به ایشان داد ما بعضی اوقات مسجدمان خلوت است مردم به ما اعتنا نمی‏کنند این فحش می‏دهیم به مردم اما فکر نمی‏کنیم آیا خودمان در چهار چوب شرع مردم دار هستیم یا نه این مردم داری در چهار چوب شرع یعنی سعه صدر اسلامی و این کم پیدا می‏شود یک دفعه العیاذ باللَّه مردم داری بانفاق و دروغ و پشت سر هم اندازی و آبروی اهل علم بردن اینکه معلوم است آبرویش در سرحد کفر است نه آدم با حقیقت که در بحثهای قبلی گفتم آدم متّقی، آدم تقید به ظواهر شرع، آدمی که توانسته صفات رذیله را لااقل کنترل بکند این اگر سعه صدر نداشته باشد یعنی مردم دار و چهار چوب شرع نباشد این مسجدش باقی می‏ماند این مسجدش خلوت می‏شود یعنی مردم از اطراف این می‏روند بخواهیم یا نخواهیم تفاوت هم نکند اگر نخواهیم مردم نمی‏آیند بخواهیم مردم نمی‏آیند یکی از علمای بزرگ را حضرت امام فرستاده بودند در یک آستانی تأییدش هم کرده بودند خیلی اما نشد وقتی به حضرت امام گفته بودند، گفته بود نمی‏تواند مردم داری بکند وقتی نمی‏تواد باید برود قم و آنجا تدریس بکند حرف خوبی است این سعه صدر خیلی لازم است که مثلاً انسان آن صف اوّلیه پیدایش نیست دیگر قهر کرده نخواسته دیگر نماز بیاید به قول ما طلبه‏ها این مریدها این مرید نخواسته حالا رفته مرید یک نفر دیگر شده حالا ما با این قهر بکنیم سر سنگین باشیم از این گله‏مند باشیم معلوم است غلط است این باید نماز جماعت بخواند حالا یا اینجا یا آنجا، آدم بتواند اینها را ترک بکند، بتواند، بتواند اینکه پولی که به دیگری داده شد این قبول بکند عالی باشد بتواند تعریف او را بکند من نمی‏دانم که این تا چه اندازه درست باشد اما نقل می‏کنند اردبیلی که مقدّس اردبیلی می‏رفتند از نجف به کربلا حضرت ولیّ عصر علیه‏السلام رسیدند سوارش کردند پشت سر امام زمان سوار شد این را می‏گویند سعه صدر پرسیدند امام زمان از مقدّس اردبیلی که آن عالم که در نجف است مرحوم مقدّس در نجف بود و یکی از مراجع بود و در آن وقت ده، بیست تا مرجع دیگر هم بود پرسیدند فلانی چطور است خیلی تعریف کرد خیلی عالی است، مفید است، متّقی است تعریف کرد فلان مرجع چه جور است دوّمی را خیلی خوب است و من حسرت تقوایش را می‏خورم سوّمی و چهارمی و رسید و گفت این ملا احمد اردبیی این چه جور است گفت مُرده شورش را ببرند که هیچ چیزی ندارد همه‏اش بد است حضرت یک جمله فرمودند چه جور است در حالی که الان پشت سر امام زمانش سوار است می‏خواست پیاده بشود نگذاشتند، گفتند سوار باش بعد هم امام زمان به او گفتند بارک اللَّه دیگر می‏بینی نه خود، دیگر تعریف می‏کنی نه خود، وقتی دیگر تعریف کردی نه خود، خدا از تو تعریف خواهد کرد. روایت فراوان داریم نمی‏خواهد خودت تعریف خودت را بکنی به یکی از علمای بزرگ آن وقت که تازه هواپیما پیدا شده بود گفته بودند پسرت هواپیما نشست گفت نمی‏خواست خودش، خودش را بالا ببرد خوب بود یک کاری می‏کرد او را بالا ببرند آمد خود تعریف خودش را بکند روی منبر تعریف خودش را بکند توی مجالس حالا البته توی جلسه ما از این حرفها نیست اما من دیدم توی مجلس تا نیم ساعت تعریف خودش را می‏کند توی مسجد جلوی مردم این هر چه یک تعریف از خود بکند یک درجه پایین می‏آید اما اگر تعریف رفیقش را تعریف هم کارش را آن وقت می‏شود بالا و ما نداریم این را یعنی زیر بار این برویم که تعریف از دیگران بکنیم عالی مثل مقدّس اردبیلی که صفت تقدّس به ما بدهند حالا اگر خیلی مرد باشیم غیبت نمی‏کنیم دروغ نمی‏گوییم اما اینکه بخواهیم دیگری مقدم بر ما بشود خیلی مشکل است یک دفعه به شما می‏گفتم این را می‏گویند سعه صدر، حاج سید محمد فشارکی مسلّم بود مرجع تقلید است بعد از میرزای بزرگ است مسلّم بود آن وقت ریختند آقایان فضلاء اطراف ایشان، ایشان آمدند تا درب خانه و درب خانه را باز کردند تا کسی وارد خانه نشود گفتند که آقایان مرجعیت خیلی چیزها می‏خواهد و من این چیزها را ندارم مرجعیت فقط علم نیست که شما دنبال این رفتید مردم داری، شیعه داری، حکومت داری اینها را باید داشته باشم من ندارم، لذا مرجعیت مال هم مباحثه‏ای‏ام مرحوم میرزای کوچک و بالاخره مرحوم میرزا شد مرجع و ایشان شدند طلبه آن حوزه‏ای که ایشان مرجعش هست داریم من نمی‏خواهم حالا این مقدار اما اقلاً غیبت نکنیم پشت سر هم کارهایمان، پشت سر رفیقمان.

یک مثال عوامانه شاید به جلسه ما نخورد و چون مطلب را اثبات می‏کند این مثال را بزنم گفتم البته عوامانه است بد است می‏گویند دو طلبه البته ناطلبه، طلبه‏های خوب که اینجور نیستند دو تا ظاهراً طلبه می‏خواستند یک جا منبر بروند این کدخدا می‏خواست اینها را بشناسد اینها کی هستند خوب هستند، بد هستند میزبان اینها است، اینها خوب هستند، بد هستند، خیلی تعریف هر دو یکدام از اینها پا شدند بروند تطهیر بکنند کدخدا فرصت بدست آورد پرسید این رفیق شما چه جور آدمی است گفتن این رفیق من یک خری است هیچ چیزی سرش نمی‏شود و هی گفت و گفت تا رسید، تا رسید ساکت شد البته اینها توی ما طلبه‏ها نیست البته می‏دانیم الان توی جلسه ما این حرفها نیست نوبت رسید او برود تطهیر بکند وقتی رفت تطهیر بکند از این پرسید که این چه جور آدمی است گفت یک گاوی است و بی خودی است همین جور تا آمد ساکت شد این آقا هیج چیزی نگفت اما موقع شام پدر هر دو را درآورد موقع شام که شد سه تا بشقاب تهیه کرد یک بشقاب پلو و مرغ، یک بشقاب پنبه دانه، یک بشقاب جو، آمد جو را گذاشت جلوی خرِ و پنبه دانه را گذاشت جلوی گاوِ مرغ را گذاشت جلوی خودش و شروع کرد بخورد اینها عصبانی داغ این آقا گفت آقایان من خیلی احترام به شما دو تا کردم برای اینکه شما به این گفتند گاو است من که نمی‏شناختم رفیق تعرف کرد بهترین غذا برای گاو پنبه دانه است آوردم آنهم الاغ، بهترین غذا برای یک الاغ چی است جو آوردهم بهترین غذا برای یک آدم چی است پلو و مرغ این هم آوردم برای خودم مثال عوامانه است مثال بد است در میان شما من پیر مرد شمای جوان‏هااین مثال بزنم اما آدم بعضی اوقات مجبور می‏شود یک حرف بزند چرا بعضی ما طلبه‏ها چنین اگر سعه صدر داشته باشیم به غیر تعریف چیزی از ما شنیده نمی‏شود این روایت حضرت عیسی را فراموش نکنید این را می‏گویند سعه صدر حضرت عیسی با حواریون می‏رفتند برخورد کردند به یک بز گندیده‏ای شخصی دماغش را گرفت بوی گند می‏دهد تند رد بشویم آن یکی گفت چقدر گندیده است چند روز مانده است هر کدام یک نقصی برای این بزغاله درست کردند و رد شدند حضرت عیسی یعنی آن که سعه صدر دارد آرام آرام گذشتند یک نگاهی به بزغاله کردند فرمودند به چه دندانهای سفید دارد این را می‏گوییم سعه صدر می‏خواهیم همه‏مان یعنی باید زنبور عسل باشیم نه پشه، نه مگس همه باید هر مسلمانی باید چنین باشد ببینید زنبور عسل وارد باغ می‏شود کجا می‏رود بطور ناخود آگاه سر گل، مگسی وارد باغ می‏شود کجا می‏رود همه گلها را رها می‏کند کجا می‏رود روی ازله روی کثافتی یک کسی یک کمی مثلاً دستش رخم است الان از حمام درآمده مگس که می‏آید روی آن جاهای تمیز روی موی او روی چشم او نه می‏رود صاف روی آن زخم او به این می‏گویند منفی و در روایات هم داریم اینجور افراد وقتی وارد محشر می‏شوند یک مگس گنده چرا برای اینکه منفی بافی یعنی همیشه در گفتارمان، در کردارمان می‏رویم سر منفی‏ها اما مثل حضرت عیسی نمی‏رویم سر خوبها بگوییم به چه دندانهای سفید دارد شما را به خدا قسم این همکار شما نمی‏خواهم بگویم خود شما چون این حرفها در شما نیست همکار شما یک آدم مثلاً از نظر شما بد اما یک چیزهای خوبی دارد مسلّم مثلاً ولایت دارد، علم دارد بررسی به خانواده‏اش خیلی خوب است این جوری تعریف کن چرا وقتی می‏خواهیم تعریف بکنیم انتقاد این جوری انتفاد نه غیبت، تهمت، برای اینکه سعه صدر نداریم به عبارت دیگر وقتی انسان سعه صدر نداشته باشد خود گرا، خود محور، خود خور، خود خواه اما وقتی سعه صدر داشته باشد دیگر گرا، دیگر تعریف کن و بالاخره دیگر خور نه خود خور آن سعه صدر است ما اگر دین بخواهیم از نظر قرآن باید سعه صدر داشته باشیم الان که این غوغا سالاری درست شده به نام آزادی عمده اینجا است که تنگ نظر هستند این تنگ نظری رسیده به اینجا که جسارت به حضرت رسول می‏کنند خیلی صاف جسارت به قرآن می‏کنند خیلی صاف می‏خواهند خود خور باشند، خود خواه باشند حالا متأسفانه خود خواهی هم نیست ارباب بزرگ دستور داند جسارت به روحانیت می‏کنند، جسارت به نظام می‏کنند، جسارت به قرآن می‏کنند «افمن شرح اللَّه صدره للاسلم فهو علی نور من ربّه فویل للقسیه قلوبهم من ذکر اللَّه»[۱] وای به کسی که سعه صدر ندارد در آیه دیگر که بهتر از این آنجاست دیگر حسابی می‏فرماید اگر سعه صدر نباشد دیگر نمی‏تواند اسلام‏پذیر باشد «افمن یرد اللَّه یهدیه یشرح صدرهُ للاسلم و من یرد أن یضلّه یجعل صدره ضیقاً مرجاً کانّما یصَّعَّدُ فی السماء و کذلک یجعل اللَّه الرجس علی الّذین لا یومنون»[۲] این حرف آخر هم این جمله را فراموش نکنید «کذلک یجعل اللَّه الرجس علی الّذین لا یومنون»

آنهای که سعه صدر ندارند این آیه قرآن می‏گوید اینها ایمان ندارند و این آیه می‏گوید رجس و پلیدی برای این و راستی رجس و پلیدی برای اینکه بجای دیگر گرا، خود گرا باشد به جای دیگر بخور خود خور باشد، خود محور باشد بجای تعریف کردن از دیگران تعریف از خود بکند «کذلک یجعل اللَّه الرجس الّذین لا یومنون».

خدایا این سعه صدر چیز خوبی است چیز مفیدی است به قول امیرالمؤمنین علیه‏السلام آلت است ابزار است برای کارهای اجتماعی، خدایا تو را به حق امیرالمؤمنین علیه‏السلام این سعه صدر را ولو کمرنگ به همه ما عنایت بفرما.

و صلّ اللَّه علی محمد و آله محمد.

سوره زمر، آیه ۲۲٫
سوره انعام، آیه ۱۲۵٫

دسته: اخلاق اسلامی, حادیث تفکر | نويسنده: admin


ارسال نظر

 

No Image
No Image No Image No Image
 
 
 

بایگانی شمسی

تقویم شمسی

آذر ۱۳۹۶
د س چ پ ج ش ی
« آبان    
 12345
۶۷۸۹۱۰۱۱۱۲
۱۳۱۴۱۵۱۶۱۷۱۸۱۹
۲۰۲۱۲۲۲۳۲۴۲۵۲۶
۲۷۲۸۲۹۳۰  
No Image No Image