آخرین مطالب

 
No Image
خوش آمديد!
درس اخلاق حضرت آیه اللّه مظاهری مدّظله‏ العالی موضوع: شرح صدر (۴) پيوند ثابت

درس اخلاق حضرت آیه اللّه مظاهری مدّظله‏العالی

موضوع: شرح صدر (۴)

تاریخ: ۱۳/ ۷/ ۱۳۷۹

اعوذ باللَّه من الشیطان الرجیم. بسم اللَّه الرحمن الرحیم. رب اشرح لی صدری و یسر لی امری و احلل عقده من لسانی یفقهوا قولی.

بحثی که روزهای چهارشنبه داشتیم به عقیده من بحث مفیدی است مخصوصاً برای ما طلبه‏ها و آن بحث سعه صدر، شرح صدر اینکه انسان باید دریا دل باشد بتواند هم مشکلات را هم نعم را در خود هضم بکند رنگ آنها را نگیرد آنها رنگ او را بگیرند و این برای همه لازم است مخصوصاً افرادی که بخواهند در اجتماع زندگی بکنند، بخواهند مسئولیتی پیدا بکنند و از همه اینها مهم‏تر خود ما، ماها باید سعه صدر داشته باشیم و الا به جایی نمی‏رسیم و اگر راستی بخواهد یک مسئولیتی پیدا بکند بدونِ سعه صدر نمی‏شود، همان که امیرالمؤمنین علیه‏السلام در نهج البلاغه فرموند «آلته الرّیاسته سعه الصدر»[۱] ما اگر سعه صدر نداشته باشیم مثل یک نویسنده است که قلم نداشته باشد چنانچه او نمی‏تواند بنویسد ما هم نمی‏توانیم کار خودمان را انجام بدهیم لذا بحث خیلی مهم است و همانطور که در آن چند جلسه هم دیدم فوق العاده اسلام، قرآن، به این بحث ارزش می‏دهد لذا پیدا کردنش هم کار مشکلی است البته مراتب دارد یک مرتبه می‏رسد به آنجا استاد بزرگوار ما مرحوم علامه طباطبایی «رضوان اللَّه تعالی علیه» از حالات استادشان مرحوم قاضی نقل می‏کردند می‏گفتند ما درس ایشان می‏رفتیم هر وقت ایشان خیلی خوشحال بودند و می‏خندیدند ما می‏فهمیدیم که امروز مشکل ایشان زیاد است ولی هر روزی که این حالت نبود می‏فهمیدیم که وضع ایشان عادی است و مشکل چشم‏گیری ندارند برسد به اینجا و می‏رسد اگر انسان کار کند می‏رسد به اینجا که مشکل را از الطاف خفیه خدا می‏داند اگر نعمت باشد الطاف جلیه اگر مشکل باشد از الطاف خفیه و راستی اینها را نه بگوید، هضم کرده است که مشکل‏ها از الطاف خفیه خدا و این جمله «الحمدللَّه علی کل نعمه الحمدللَّه علی کل حال» گفتند جمله اوّل مربوط به نعمت‏ها، جمله دوّم مربوط به نقمت‏ها و مشکل‏ها و راستی نه اینکه از راه انتفام بگوید «الحمدللَّه علی کل نعمه» نه راستی همانطور که می‏گوید «الحمدللَّه علی کل نعمه» همانطور می‏گوید «الحمدللَّه علی کل حال» این را نعمت می‏داند خفی و می‏رسد انسان به آنجاها که کلیه مشکل‏ها یعنی راستی می‏رسد به اینجا که وقتی ابن زیاد به حضرت زینب می‏گوید دیدید خدا با شما چه کرد اوّل می‏گوید «ثکلتک امک یابن مرجانه» مُرده شُورَت را ببرند که نمی‏فهمی و بعد با کمال شهامت می‏گوید «ما رأیت الا جمیلا» این جمله به یک دنیا ارزش دارد یعنی راستی این جمله حضرت زینب را یک طرف بگذاریم و تمام دُرهای جهان را طرف دیگر، قطعاً این جمله که از دل زینب، از روح و جان حضرت زینب علیهاالسلام سرچشمه گرفته قدرش بالاتر است و این هم معلوم است از صفر باید شروع بکنیم کم‏کم برویم جلو و بالاخره برسیم به آنجا که مشکل‏ها با نعمت‏ها برای ما مساوی باشد من نمی‏دانم این شاعر چقدر شعرش مطابق دلش بوده است اما هستند دیگر

یکی درد و یکی درمان پسندد
یکی وصل و یکی هجران پسندد

من از درمان و درد و وصل و هجران
پسندم آنچه را جانان پسندد


که در بحثهای قبلی می‏گفتم که اینها یک مراتبی است که مقام تسلیم و رضا ملازم با این می‏شود یا خود این می‏شود چنانچه این سعه صدر یک لوازمی دارد، صبر، حلم از لوازم او است صبر بر مشکل‏ها، صبر در عبادت، صبر در معصیت و مابقی صفات خوبی که مترتب بر این می‏شود لازمه این است خیلی لوازم دارد و از جمله لوازمش مقام تسلیم و رضا پسندد آنچه را جانان پسندد خیلی خوب است و هر کسی هم به جایی رسید همین بود من از نظر تاریخی در حالات بزرگان مطالعه بکنم، مطالعه بکنیم می‏بینیم که راستی هر کسی که به جایی رسید در اثر این صعه صدر بود و الا به قول حضرت امام یک دفعه درباره صاحب جواهر می‏فرمودند صاحب جواهر کرامت کردند انصافاً کرامت است ولی این کرامت مرهون سعه صدر ایشان است یک کسی در آن درجه هوا بیش از ۵۰ درجه نه کولری، نه باد بزنی و یک خانه محقری، یک اطاق محقری دو درب داشته باشد یکی در دالان، یکی در صحن خانه کوران بشود برای صاحب جواهر و همان موقع بنشیند جواهر بنویسد، پسرش بمیرد بعد از نماز مغرب و عشاء سر جنازه پسرش و جواهر بنویسد بعد هم هدیه کند برای پسر، این معلوم است جواهر تحویل جامعه می‏دهد مرحوم شهید دوّم در حالی که بیش از ۵۴ سال بیشتر عمر نکرده، بیش از دویست جلد کتاب نوشته در آن خفقان، مرحوم شهید دوّم متواری بود گاهی این طرف، گاهی آن طرف و بالاخره هم می‏دانید در راه مکه ایشان را گرفتند و سر بریدند توی درس گفتن مثل ما نبود که هر چه دلش بخواهد بگوید توی درس ایشان باید قول ابوحنفیفه را بگوید تا بتواند قول امام صادق علیه‏السلام را بگوید لذا درس ایشان پنج درس بود تا در ضمنش بتواند فقه شیعه را بگوید اما همین مسالک نوشته است خیلی عجیب است مسالک ایشان خیلی بالا است انصافاً یک دوره فقه به تمام معنی فرقش این است که صاحب جواهر مفصل‏تر است این مختصرتر است و الا خیل استدلال دقیق بالا و نقل می‏کنند که صاحب جواهر می‏گوید اگر مسالک و وسائل پیش من باشد کافی است برای من که بتوانم جواهر بنویسم مسالک نوشت و شاید این وسائل را چهل سالگی نوشته است اگر سعه صدر نباشد انسان همان اوّل از میدان بدر می‏رود نقل می‏کنند آیت اللَّه العظمی آقای حاج سید محمد باقر درچه‏ای «رحمه اللَّه علیه» ایشان هم خیلی سعه صدر داشته است چون توی درس برای طلبه‏ها گفته بودند من وقتی رفتم نجف تصمیم گرفتم نامه نخواهم برای اینکه نامه‏های ایران حواسم را پرت می‏کرد نامه‏های اوّل، دوّم، سوّم همین طور بنا شد برگردم گفتم خوب حالا این نامه‏ها را بخوانم نامه اوّل نوشته بود پدرت مُرد زود بیا، مرحوم حاج سید محمد باقر درچه‏ای می‏خندیدند و توی درس و می‏گفتند اگر آن نامه اوّل را خوانده بود دیگر باید برمی‏گشتم اینها خیلی خوب است البته مشکل است ولی باید باشد باید نامه را نخواند باید دلش یاد جایی را نکند و مشکل است تحمل مشکل خیلی مشکل است ولی ماها باید اوّل با صبر با حوصله مشکلات را حل بکنیم نشد، از کنار مشکل ردّ بشویم مهم‏تر از این دو اینکه مشکل را به دوش بگیریم، برویم جلو به جایی می‏رسیم البته من یادم نمی‏رود در وقتی می‏خواستم وارد طلبگی بشوم رفقای غیر معمم من گفتند بیا یک فال حافظ برایت بگیریم لذا گفتیم خیلی خوب، حافظ را باز کردند یک شعر خوبی آمد مذمون آن شعر این بود که یک مورچه می‏خواست از این طرف دریا برود آن طرف دریا، خدا بیامرزد حافظ شیرازی را چقدر عالی راستی مگر می‏شود به این زودیها مجتهد شد اما سعه صدر خیلی کار می‏کند علامه طباطبایی «رضوان اللَّه تعالی علیه» خیلی در مضیقه بودند ما هشت سال درس فلسفه ایشان رفتم بیش از بیست سال آن درس خیلی خوب، شبهای پنجشنبه ایشان و بالاخره دست عنایت ایشان روی سر من بود من در وضع خصوصی ایشان وارد بودم خیلی وضع برای ایشان مشکل بود از این خانه به آن خانه، خانه اجاره‏ای بالاخره در آن آخر کار یعنی آن وقت که المیزان را نوشتند یک زمین ارثی خریدند از ایشان و آمدند در قم یک خانه درست کردند وقتی که این خانه را درست کردند دشمن چه بازیها درآورد و حتّی شکایت نزد حضرت امام که ایشان یک خانه اجاره‏ای داشتند از حضرت امام که حضرت امام گفتند خانه‏اش را بگیرید یک وضعی خیلی وضع ایشان در مضیقه بودند خیلی دشمن حتّی رسید به اینجا ما اسفار می‏خواندیم خدمت ایشان یک تکفیر نامه‏ای آمد از نجف آقای بروجردی مجبور شدند درس اسفار را تعطیل کردند گفتند نگو اما ایشان نگفت امر ولایت فقیه، امر حکومتی رئیس حوزه، نگفت اما شفا شروع کرد برای خصوصی‏ها شبهای پنجشبنه را یک مقدار بیشتر طول داد بیشتر اهمیت داد تا اینکه کم کم سر و صدا خوابید تا توانستند فلسفه شروع کنند خیلی مشکل بود اما همین المیزان می‏نویسد در عرض ده سال یک دوره المیزان بیست جلد که انصافاً کرامت کرده است المیزان خیلی بالا است افتخار برای شیعه است در این مشکل‏ها ایشان المیزان می‏نویسد و اگر سعه صدر آقای طباطبایی نبود جلد اوّل هم نمی‏شد ایشان به من می‏فرمودند که من وقتی وارد شدم نگاه نکردم با آخرش سی جزء قرآن گفتم ما امروز این آیه را معنی کنیم تا ببینیم فردا چی می‏آید همین جوری ناگهان از خدا این آمد که «قل اعوذ برب الناس» را هم معنا کرد اینها لازم است واجب است شما کم می‏دانید اما نمی‏دانید این نظام، این انقلاب چه جوری به دست ما رسید چه مصیبت‏ها حضرت امام کشیدند اگر سعه صدر حضرت امام نبود مگر می‏شد همان روزهای اوّل هر که بود کنار می‏زد هر که اما آن سعه صدری که ما از ایشان سراغ داشتیم آن لطفی که پروردگار عالم نسبت به ایشان داشتند بالاخره بیست سال صبر، سعه صدر تحمل مشکل‏ها ناگهان پروردگار عالم نتیجه می‏دهد نتیجه پیروزی این نظام، نعمت خیلی بالا است اما صبر و تحمل و سعه صدر هم خیلی بالا است معلوم است هر چه نعمت بالاتر، سعه صدرش باید بالاتر باشد و اینها همه به ما می‏گوید ما سعه صدر می‏خواهیم اگر می‏خواهیم دنیای خوشی داشته باشیم سعه صدر می‏خواهیم، اگر می‏خواهیم آخرت خوشی داشته باشیم سعه صدر می‏خواهیم اگر می‏خواهیم برای دین کار بکنیم سعه صدر می‏خواهیم حالا برای دین کار کردن یک دفعه محراب است یک دفعه مرجعیت است سعه صدر می‏خواهد یک دفعه هم رهبری است سعه صدر می‏خواهد هر کجا این حوزه‏ها که مرهون شیخ طوسی است از کجا سرچشمه گرفت شیخ طوسی ملحه را آتش زدند نه کرسی درس را نه کتابخانه را محله را آتش زدند پای پیاده فرار کرد آمد نجف اوّل کاری که کرد حوزه تشکیل داد چه مردانی پیدا می‏شود چه افرادی پیدا می‏شود و مرحوم صاحب ریاض توی ریاض دارد مرحوم صاحب ریاض می‏فرمایند که وهابی‏ها ریختند توی نجف همه آواره شدند بسیاری را کشتند و من زن و بچه‏ام رفته بودند فقط من بودم و یک بچه شیر خوار و وهابی‏ها ریختند توی خانه و من رفتم زیر بته‏ها و پروردگارام لطف کرد این بچه گریه نکرد و الا اگر بچه گریه کرده بود من را پیدا کرده بودند و من و بچه را هر دو را سر می‏بریدند او اینکه صاحب ریاض می‏گویند وقتی اینها رفتند بیرون، رفتم بچه را گذاشتم تو گهواره و شروع کردم به ریاض نوشتن خیلی خوب است مزه دارد اینها یعنی انسان متصل بشود به صفات حسنه خیلی مزه دارد خیلی عالی است نتیجه خیلی شیرین است آدم برسد به اینجا که از زیر بته‏ها از طرف دشمن که الان ایستاده‏اند که اگر بیاید بیرون نابود می‏شد بیاید بیرون و برود ریاض بنویسد نمی‏خواهم این جوری باشید اما باید سعه صدر داشته باشید باید نِق نِق‏های توی خانه نمی‏دانم مشکل‏های توی خانه اثر بگذارد وقتی اثر بگذارد درس نتوانیم بخوانیم برویم دنبال یک کارهای که نتوانیم درس بخوانیم کم کم برسیم به اینجا که نتوانیم درس بخوانیم یکی از چیزهایی که موجب می‏شود طلبه درس خواندن را تعطیل می‏کند همین مشکلات است و به عبارت دیگر سعه صدر ندارد وقتی سعه صدر نداشته باشد توجیه می‏کند مشکل دارم نمی‏توانم نمی‏شود این نمی‏توانم و نمی‏شود این دیگر غلط است من بارها این جمله را گفتم حتماً چنین است نمی‏دانم، نمی‏شود، نمی‏توانم در قاموس انسان راه ندارد اگر بخواهد من بارها این جمله را گفتم حتماً می‏داند اگر بخواهد می‏شود این کسانی که به مقام علمی رسیدند معمولاً استعدادهایشان متوسط بود اگر مادون متوسط نبود و فهم و تفهیم متوسط بود اگر مادون متوسط نبود معمولاً نابغه‏ها مغرور به استعدادشان می‏شوند کم به جایی می‏رسند آنهایی که مافوق متوسط باشند اما همین مادون متوسطها خواستند شد، خواستند دانستند، خواستند دیگر نشد و نمی‏دانم و نمی‏توانم اینها دیگر نیست حتماً بخواهیم از اولیاء اللَّه باشیم می‏شود در همین محیطهای آلوده هم می‏شود اگر بخواهیم مجتهد مطلق بشویم می‏شود و اگر بخواهیم به هر مقامی برسیم باید بگوییم می‏توانم بخواهیم هم می‏توانیم هم می‏شود هم می‏دانیم و چنین کردند ما هم باید بکنیم یعنی الان برویم توی تاریخ می‏بینیم راستی چنین بوده است می‏گفت رفتم خدمت امام صادق علیه‏السلام دیدم که «و الباب علیه مغلق و الستر علیه مرخا» توی آن هوا در بسته پرده هم کشیده شده ایشان تنها توی اطاق نشسته حفقان می‏گوید که من گریه راه گلویم را گرفت امام صادق علیه‏السلام فرمودند گاهی می‏شود گاهی نمی‏شود باید فرصت را غنیمت شمرد همین تا یک فرصت پیدا بشود درس را شروع می‏کند همین امام صادق‏علیه‏السلام الان این حوزه‏ها مرهون ایشان است توانست هزار و دویست نفر مثل محمد ابن مسلم، مثل زراره تحویل جامعه بدهد تا آنجا که شد از فرصت‏ها استفاده کردند اینکه امیرالمؤمنین علیه‏السلام می‏گویند از فرصت‏ها استفاده کنید نگذارید فرصت‏ها از بین برود از فرصت جوانی، از فرصت امنیت، از فرصت سلامت همه باید استفاده بکنیم استفاده هم این نیست که العیاذ باللَّه استفاده جسمی بکند نه استفاده اجتماعی، استفاده برای مردم استفاده برای روح اگر بخواهیم حتماً می‏شود و باید بخواهیم باید بدانیم این سعه صدر عالی است لذا اگر سعه صدر نداشته باشیم آخرت که نداریم دنیای بدی هم انسان پیدا می‏کند راستی اگر مشکل انسان را زمین بزند بد دنیای پیدا می‏کند بد یعنی یک دنیا غم و غصه یک دنیا اضطراب خاطر یک دنیا نگرانی وجود این می‏شود نگرانی، می‏شود اضطراب خاطر می‏شود غم غصه اما اگر راستی اولیاء اللَّه شد «الا انّ اولیاء اللَّه لا خوف علیهم و لا هم یحزنون» اینها از گذشته غم و غصه ندارند از آینده ترس ندارند یعنی سعه صدر درجه اوّلش این اولیاء اللَّه درجه اوّل است و الا راستی می‏رسد به آنجا که مشکل‏ها برایش الطاف خفیه خدا می‏شود و از الطاف خفیه خدا انسان بیشتر می‏تواند استفاده بکند تا از الطاف جلیه این نعمت‏ها و نقمت‏ها هر دو امتحان است آیه را برایتان در سوره والفجر خواندم هر دو امتحان است «فامّا الانسان اذا ما ابتله ربه فاکرمه و نعّمه فیقول ربّی اکرمن» غرور پیدا می‏کند من آن هستم که خدا اکرامم کرد «و اما اذا ما ابتله فقدر علیه رزقه فیقول ربی اهنن» می‏گوید معلوم می‏شود که خدا من را دوست ندارد قرآن می‏فرماید کلّا این فکر غلط است هر دو نعمت است آن نعمت آن هم نعمت است آن برای ساختن است آن هم برای ساختن است هر دو برای این است که ما ساخته بشویم هر دو برای این است که ما ساخته بشویم هر دو این امتحان از آن امتحانهای نظیر امتحان مهندس از سنگ معدنی هر دو برای این است که ما برسیم به یک جایی بشویم صاحب جواهر بشویم علامه طباطبایی، بشویم حضرت امام همه اینها کلّا یعنی این فکر را نکن، نه بگو اکرمن، نه بگو اهنن این غلط است پس چی بگو، بگو

یکی درد و یکی درمان پسندد
پسندم آنچه را جانان پسندد

بگو الحمدللَّه رب العالمین گاهی هم بگو الحمدللَّه علی کل نعمه در مورد نعمت جلی و الحمدللَّه علی کل حال در مورد بلا بگوییم، بگوییم آن نعمت خفی بلا آن نعمت جلی آنکه مردم نعمتش می‏دانند اما راستی پیش ما باید برسیم به آنجا که هر دو نعمت باشد، مردم نمی‏پسندند خودم بپسندم. بحث خوبی است به شرطی که یک مقدار رویش کار کنیم و اقلاً درجه اوّل سعه صدر را پیدا بکنیم واجب است، لازم است برای همه مخصوص% برای ما طلبه‏ها.

خدایا به حقّ آن کسانی که سعه صدر داشتند مثل امام حسین علیه‏السلام مثل حضرت زینب علیهاالسلام مثل پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم ائمه طاهرین علیهم‏السلام مثل اولیای دین، خدایا این نعمت بزرگ را ولو کمرنگ را به همه ما عنایت بفرما.

و صلّ اللَّه علی محمد و آله محمد.

نهج البلاغه، حکمت ۱۷۶٫

دسته: اخلاق اسلامی | نويسنده: admin


ارسال نظر

 

No Image
No Image No Image No Image
 
 
 

بایگانی شمسی

تقویم شمسی

شهریور ۱۳۹۶
د س چ پ ج ش ی
« مرداد    
 12345
۶۷۸۹۱۰۱۱۱۲
۱۳۱۴۱۵۱۶۱۷۱۸۱۹
۲۰۲۱۲۲۲۳۲۴۲۵۲۶
۲۷۲۸۲۹۳۰۳۱  
No Image No Image