آخرین مطالب

 
No Image
خوش آمديد!
درس اخلاق حضرت آیه اللَّه مظاهری «مدّظله العالی»شناخت روحانیت ۲ پيوند ثابت

درس اخلاق حضرت آیه اللَّه مظاهری «مدّظله العالی»
موضوع: شناخت روحانیت ۲
تاریخ: ۲۴/ ۶/ ۱۳۷۸
اعوذ باللَّه من الشیطان الرجیم. بسم اللَّه الرحمن الرحیم. رب اشرح لی صدری و یسر لی امری و احلل عقده من لسانی یفقهوا قولی.
بحثی که جلسه گذشته جلو آمد و شروع کردم این بحث خوبی است و اگر این بحث را یک مقدار دنبال کنیم تا کمک برسد به شرایط طلبگی شاید بحث مفیدی باشد و یک تذکری باشد برای همه ما هفته گذشته می‏گفتم که ما باید قدر و منزلت خودمان را بدانیم، قدر و منزلت کارمان را هم بدانیم و هفته گذشته می‏گفتم اگر ما هیچ روایتی، هیچ آیه‏ای درباره‏اش نداشتیم جز این آیه «من احیاها فکانما احیا الناس جمیعا» که امام صادق علیه‏السلام تفسیر فرمودند به اینکه اگر ما بتوانیم یک نفر را زنده دینی بکنیم یک منحرفی را در راه بیاوریم افرادی که در راه هستند اینها را نگاه بداریم امام صادق علیه‏السلام می‏فرمایند، قرآن می‏فرماید ثوابش بهتر از این است که دنیا را زنده کرده باشیم و این خیلی ثواب است انسان اگر یک بچه شیرخوار را از مرگ نجات بدهد چقدر پیش وجدان خودش، پیش مردم، پیش افراد متدین سرافراز است حالا ارگ بتواند دنیا را از مرگ نجات بدهد، بتواند جلوی یک مرگی را بگیرد، یک بمبی را خنثی کند مثلاً صد نفر کشته نشوند و قرآن بنا بر آن روایتی که امام صادق علیه‏السلام فرمودند و آیه را تفسیر کردند «من احیاها کانما احیا الناس جمیعا» بتوانیم یک نفر را نجات بدهیم از بی دینی، از انحراف یک نماز خوان درست کنیم مثل این است که یک جهان را درست بکنیم و ما طلبه‏ ها از این کارها زیاد می‏کنیم یعنی دین وابسته به ما طلبه‏ها است از زمان امام صادق علیه‏السلام تا الان چنین بوده است دیگر این را که دشمن دوست، مرید روحانیت، دشمن روحانیت نمی‏تواند منکر بشود که تشیع وابسته به ما آخوندها است تشیع وابسته به ما روحانیت است حالا آن روحانی که رساله می‏نویسد تا آن روحانی که می‏تواند یک منبر برود و یک مصیبت بخواند و با همان مصیبتش تشیع را زنده نگه دارد امّا بالاخره همه آنها یک جور هست همه آنها یک راه است و راستی قدر و منزلت خیلی بالا است و ما متأسفانه مثل مردم که قدر و منزلت ما را نمی‏دانند ما خودمان هم قدر و منزلت خودمان را نمی‏دانیم این قدر و منزلت کارمان، قدر و منزلت شخصیتمان آن هم خیلی بالا است ما برویم در قرآن همان صفحات اول قرآن می‏گوید که خلیفه اللَّه مرهون علم است یعنی حکومت مال عالم «و اذ قال ربّک للملائکه انی جاعل فی الارض خلیفه»[۱] اینها اشکال کردند جداً اشکال داشتند حالا قبلاً نمی‏دانم آدم دیده بودند اشکال داشتند یا نه طبع قضیه را عالم بودند طبع قضیه را سنجیدند دیدند که اینها وقتی یک جا جمع بشوند اصطکاک پیدا می‏شود و حکومت مال اجتماع است اجتماع هم است لذا اعتراض کردند گفت: خدایا می‏خواهی کسانی را خلق کنی که اینها مفسده فی الارض شوند سبک دما بکنند،

اینها بازیها که همیشه بوده و اگر هم می‏خواهی کسی تقدیست کند ما، که ما این بُعد حیوانی را نداریم وقتی این بُعد حیوانی را نداشته باشیم «نحن نُقدس الارض» و تسبیح بخواهی ما تقدیس هم بخواهی ما بدون سبک دما، بدون فساد فی الارض خطاب شد که نه یک چیز دیگر است که شما نمی‏دانید «علم الادم الاسماء کلها» یعنی مظهر اسماء و صفات حق شد به تمام معنا معلم ملائکه شد او هم نه معلمی که آنها نمی‏توانستند آنچه که حضرت آدم داشت برداشت کنند نه یک عرضه بیشتر نبود امّا یک وقت متوجه شدند که اینکه خدا خلق کرده غیر از ملائکه است غیر از تسبیح و تقدس است این مظهر اسماء و صفات حق است لذا اقرار به اشتباه کردند خدایا بله ما نمی‏دانستیم و اشتباه کردیم حق با تو بود درسته امّا بالاخره این آیات تا کم کمک آمد تا آنجا که مسجود ملائکه واقع شد آمد تا آنجا که شیطان رانده درگاه خدا شد برای این دشمنی که با آدم کرد تواضع برای این آدم نکرد خوب، همه این آیات این را به خوبی می‏فهماند که حکومت در جهان مال عالم است مسجود ملائکه علم است هر که مخالفت با او بکند شیطان است و راستی این آیات اول سوره بقره یک مقام و منزلتی برای علم، برای عالم، درست می‏کند و قدر متیقن این علم نه برای علم طبیعی یا علم روحی یا دینی امّا قدر متیقنش خب معلوم است که ما طلبه‏ها هستیم یعنی اگر علم غیر طلبگی را هم بگیرد علم غیر معارف اسلامی را هم بگیرد امّا قدر متیقین این آیات ما طلبه‏ها هستیم لذا نبوت مال ما است، امامت مال ما است، ولایت فقیه مال ما است، مرجعیت مال ما است و بالاخره تبلیغ دین مال ما است و قدر متیقن خلیفه اللَّه و قدر متیقن اینکه می‏شود مسجود ملائکه واقع بشویم قدر متیقن اینکه می‏توانیم تو دهن شیطان می‏زنند، شیطان انسی، شیطان جنی که معارضه با این نکن دشمنی با این نکن. مرحوم شهید در منیه وقتی وارد این بحث می‏شوند منیه کتاب خوبی است اتفاقاً مثل خود شهید می‏بیند شهید دوم خیلی بالا است انصافاً ۵۴ سال بیشتر عمر نکرده، دویست جلد کتاب نوشته و این دویست جلد کتاب یکی از کتابهای او شرح لمعه و مسالک است که یک دوره فقه خیلی بالا مخصوصاً مسالک چون کتاب اخلاقی که نوشته برای ما طلبه‏ها منیه المرید برای خصوص ما طلبه‏ها نوشته ایشان آنجا می‏فرمایند که طلبه یعنی علت برای عالم تکوین که یک جمله‏اش را هم نگفته نمی‏دانم چرا علت تشریع هم هست مرحوم شهید تمسک می‏کند به این آیه که پروردگار عالم می‏فرمایند «اللَّه الذی خلق سبع سموات و من الارض مثلهن یتنزل الامر بینهن لتعلموا»[۲] دیگران اللَّه علی کل شی قدیرش را هم ایشان نمی‏آورند لتعلمو متعلق علم هم که در آیه ذکر است نمی‏آورند این «اللَّه الذی خلق سبع سموات و من الارض مثلهنّ» که نمی‏دانیم هم من الارض مثلهنّ هفت طبقه زمین یعنی چه یتنزل الامر بینهن یعنی آنچه در عالم وجود است همه اینها را خدا خلق کرده هدف تعلیم و تعلم است هدف علم است هدف عالم است یعنی آیه شریفه می‏فرماید هدف از خلقت عالم وجود ما طلبه‏ها هستیم و اینها را نباید سبک بشمارید مرحوم شهید تمسک به این آیه می‏کنند برای اینکه هدف عالم خلقت را ما قرار بدهند تشریعش را هم ما باید بگوئیم برای اینکه این آیه تکرار شده تکرار دلیل بر تأکید است که می‏فرماید «هو الذی بعث فی الامیین رسولاً منهم یتلوا علیهمء ایته و یزکیهم و یعلهم الکتاب و الحکمه»[۳] عالم تشریع یعنی قرآن، یعنی پیغمبر اینها مبعوث شده قرآن آمده برای چی، برای تعلیم و تعلم پیغمبر اسلام، قرآن یک کتاب تربیتی، یک کتاب علمی پیغمبر یک معلم تربیتی یک معلم آموزشی یعنی همین جور که شهید می‏گوید عالم تکوین برای ما طلبه‏ها قرآن هم می‏گوید عالم تشریع برای ما طلبه‏ها، برای علم، برای تعلیم، برای تعلم یک قدری بروید بالاتر این اول سوره اقراء به معنی براعت و استهلال است نمی‏دانم مطول خواندید یا نه؟ نخواندید دیگر این متول کتاب خوبی بود از دست ما طلبه‏ها گرفته شد مثل قوانین کتاب خوبی بود از دست ما طلبه‏ها گرفته شد بی عرضگی رفتن توی دنیامان و علی کل حال همان وقتها که هی این جور چیزها، هی مرتب جلو می‏آید بی ریشگی مان الان علم رخت بر بسته است یعنی ما طلبه‏ها یک منبر داشته باشیم همان روز درس تعطیل می‏شود نمی‏دانم یک مهمان داشته باشیم، خواب و امثال اینها معلوم است به کجا می‏رسد دیگر معلوم است لذا این مقوله یک براعت و استهلال درست می‏کند و آن این است که می‏گوید یک ادیب وقتی می‏خواهد خطبه کتابش را بگوید با رمز و اشاره می‏گوید که من در این کتاب چه می‏خواهم بگویم این را می‏گویند براعت و استهلال ملا مغنی این خطبه‏اش براعت و استهلال است خوب براعت و استهلالی است تو مطول و اینها هم هست من توی بعضی از خطبه‏ها دیدم که براعت و استهلال دارد امّا بهتر از همه این ابن هشام مغنی، این مغنی براعت و استهلال عجیبی دارد حالا بهتر از آن قرآن این استهلال و براعت را دارد، قرآن شریف هفت هشت آیه در کوه حرا بر پیغمبر نازل شد پیغمبر مبعوث بر رسالت شد که می‏گویند سه سال دیگر قرآن بر پیغمبر نازل نشد بعد از دو سه سال «و انذر عشیرتک الاقربین»[۴] آمد و شروع شد قرآن و من نمی‏دانم این درست باشد یا نه ولی بالاخره این هفت هشت آیه در کوه حرا نازل شد که پیغمبر آمدند خانه و ابلاغ کردند بلافاصله بعد از ابلاغ امیرالمؤمنین علیه‏السلام و حضرت خدیجه ایمان آوردند و من خیال می‏کنم همان وقت که پیغمبر یک وحشت عجیبی معلوم است داشتند خوابیدند یک هول عجیبی آیا می‏شود با این آدمها، این آدمهای این چنینی آیا می‏توانم اینها را آدم کنم یا نه «یا ایها المزمل قم اللیل الا قلیلا» با یک دستورالعمل یازده گانه به پیغمبر خطاب شد ای کسی که عبای نبوت به دوش تو است پا شو با این دستورالعمل یازده گانه برو جلو که جلو هم رفت آنکه در کوه حرا نازل شده براعت و استهلال است «بسم اللَّه الرحمن الرحیم اقرا باسم ربّک الذی خلق، خلق الانسان من علق، اقرا و ربّک الاکرم، الذی علّم بالقلم علم الانسان ما لم یعلم» یعنی یا رسول اللَّه یک قرآنی به تو نازل می‏کنیم که این کتاب علم است معلمش خدا و پروردگار عالم هم اکرم است برای اینکه عالم است و بالاخره تعلیم و تعلم دقتهای عقلی و دقتهای علمی که برگشتنش به این است که با رمز قرآن می‏فرماید که من کتاب علم هستم من کتابی هستم که معلمم پیغمبر اکرم است، معلمم خدا است خدا چون که اکرم است معلم است چون معلم است اکرم است و امثال اینها و این رموزات خیلی در قرآن است خیلی بالاخره ما از نظر قرآن «یرفع اللَّه الذین امنوا منکم و الذین اوتوا العلم درجات» یک درجه نه دو تا نه خیلی مرحوم طبرسی یک روایت نقل می‏کند که روایت خوبی است انصافاً می‏گوید که هشام هنوز ریش دار نشده بود، هشام ابن حکم و یک سبیلی برای او درست شده بود بالاخره یک جوان بیست ساله که محاسن او در نیامده بود ریش دار نبود این وارد شد بر امام صادق علیه‏السلام و «المجلس قوسٌ باهله من القریش»، بنی هاشم آن افراد موجه، پیرمردهای موجه امام صادق علیه‏السلام پا شدند ایستادند هشام را بردند پهلوی خودشان نشاندند نشستند، خیلی حرف است در روایت می‏خوانیم که بر مجلس گران تمام شد که بنی هاشم، پیرمردها، موجه‏ها این جوان غریبه را امام صادق علیه‏السلام این قدر احترام کرد تا امام صادق علیه‏السلام دیدند که بر مجلس گران تمام شد یک صغری کبری درست کردند بدون اینکه کسی اعتراض بکند به امام صادق علیه‏السلام چیزی بگویند، صغری کبری این بود اول فرمودند «هذا ناصرنا بلسانه» این طلبه است این تبلیغ می‏کند، بعد هم فرمودند «یرفع اللَّه الذین امنوا منکم و الذین اوتوا العلم درجات» این بچه طلبه است امّا خیلی بالاتر از تو سید پیرمرد است تو سیدی، پیرمرد هستی، معلوم است خیلی مقام داری و راستی هم این سادات خیلی مقام دارند شما سادات خیلی باید مقام خودتان را نگاه بدارید علامه امینی خیلی به شماها احترام می‏کند علامه امینی یک سید اولاد پیغمبر می‏گفت رفتم خدمت ایشان وقت مرگ و ایشان می‏خواستند جلوی پای من بلند بشوند نمی‏توانستند و بالاخره اطراف ایشان را گرفتند ایشان پا شد ایستاد و خوابید بعد گفت که اقا سید بیا یک قضیه دارم بیا این را برای تو بگویم و من بمیرم من در خواب دیدم روز قیامت است یک صفی بدون حساب و کتاب می‏روند به بهشت من هم افتادم توی این صف رفتیم رفتیم ناگهان رسیدیم به امیرالمؤمنین جلوی من را گرفت و گفت برو بیرون گفتم یا علی من مبلغ تو هستم، من الغدیر نوشتم گفتند، امیرالمؤمنین گفتند می‏دانم تو الغدیر نوشتی بیا بیرون تا با یک کسی روانه بهشت بشوی گفتم یا امیرالمؤمنین این صف مال چه کسانی است فرمودند این صف مال شماها نیست این صف مال بچه سیدها است، اینها اولاد حضرت زهرا علیهاالسلام هستند تو اولاد زهرا نیستی اینها اولاد زهرا هستند باید همه شان سید باشند بعد هم علامه امینی می‏فرمایند که یک کسی را گفتند این را ببر پیش من تا اینکه من بیایم قبل از اینکه امیرالمؤمنین بیایند من رفتم پیش امیرالمؤمنین توی بهشت تا امیرالمؤمنین بیایند لذا حالا سیدها انصافاً احترامشان بر همه ماها واجب است امّا حالا باید طلبه بسنجیم، یک سید بی سواد را با یک بچه طلبه، قرآن می‏گوید نه در یک درجه درجات، امام صادق علیه‏السلام فرمودند که بنی هاشم قریش اشرافی‏ها معلوم است شما شریف هستید احترامتان هست امّا قرآن می‏گوید «یرفع اللَّه الذین امنوا منکم و الذین اوتوا العلم درجات» خیلی از این چیزها در روایات ما است خیلی در قرآن خیلی این چیزها هست ولی دیگر بیش از این مزاحم نشوم یک جمله بگویم که تأسف هم دارد و ببینیم در هفته آینده چه می‏شود «کفی بالمرء جهلاً ان لا تعرف قدره» و ما طلبه‏ها معمولاً چنین شدیم مردم قدرمان را ندارند، ما هم قدر خودمان را نداریم و راستی هم شما وقتی که همین انقلاب را همین چیزها یک افتخار برای تشیع است حسابش بکنید از غیبت کبری تا الان می‏بینید همه مرهون ما طلبه‏ها است اگر ما طلبه‏ها رئیسش بودیم در آن بودیم بالاخره مبلغش بودیم قائدش بودیم پیروز می‏شد، پیروز شد والا شکست خورد، والا بدبختی برایش جلو آمد تا امروز کارمان همیشه بالا بوده، ثوابش هم همیشه بالاترین بوده، شخصیتمان هم همیشه در میان مردم حتی در زمان پهلوی یک جمله‏ای مرحوم حجه الاسلام فلسفی توی همین اصفهان توی مسجد سید می‏گفت خیلی جمله خوبی بود یعنی مثل آقای فلسفی، راستی این آقای فلسفی را با یک فوج از انسانها مقایسه کنید یک روایت هست این روایت خیلی خوبی است «موت قوم اهون عنداللَّه من موت عالم» که در بعضی از روایات دارد «موت رهط و موت طائفه، موت خمسین نفر» این جوری امّا آن موت قوم یک ملت بمیرد آسان‏تر از اینکه یک عالم بمیرد ما این هستیم این مرادم بود حالا راستی یک ملت بمیرد یا آقای فلسفی بمیرد خیلی بالا بود آقای فلسفی خیلی، خیلی هم خدمت می‏کرد خیلی توی مسجد سید راجع به ما طلبه‏ها می‏گفت که یک آقا با یک وزیری یک وکیلی و یک آدم شریفی این دو تا دارند می‏روند از پشت سر یکی صدا می‏کندمی گوید آقا کی بر می‏گردد نگاه می‏کند همان که بر می‏گردد نگاه می‏کند آقا است بعد آقای فلسفی می‏گفتندما بر می‏گردیم نگاه می‏کنیم نه آن وزیر، نه آن وکیل، نه آن اشرافی و انصاف قضیه این است زمان طاغوت همین بوده، زمان یاغوت همین بوده، امّا زمان طاغوت اَجر ما را نداشتند در زمان یاغوت هم ندارند الانش هم ببینید کسی اَجر ما را دارد همین دیروز یک بودجه تعیین کردند ۱۰۶ میلیارد تومان مال دانشگاهها من می‏گفتم بابا ۶ میلیارد را بدهید من تمام حوزه‏ها را آباد می‏کنم صد تایش هم مال آنها که خیلی شان دردسر بودند مثل همین ماه گذشته نزدیک بود یک براندازی بکنند و پدر همه شان را دربیاورند صد تایش مال آنها شش تایش مال ما و شامشان، آن خوابگاههایشان، آن فضای آموزشی، آن فضای سبزشان، آن آبشان، آن قرقر و نق نق شان ما طلبه‏ها با این فضای آموزشی و اتاقهای نم دار و نبود امکانات و بخور و نمیر اینها باز هم بالاخره حق با ما است یعنی اگر نظام بوده با ما است اگر بقاء نطام بوده باز هم با ما است همیشه چنین بوده است، همیشه با نبود امکانات بنابراین راستی یک فکری بکنیم نگذاریم این مقام و منزلت ما از بین برود، نگذاریم این واقعیتها هم چوب را بخوریم هم پیاز را، امکانات نه خودمان هم اَجر خودمان را نداشته باشیم این دیگر هم چوب خوردن است هم پیاز لااقل اَجر خودمان را داشته باشیم، بدانیم ما کی هستیم، چی هستیم، از اول تا حالا همین بوده الحمدللَّه اینها باز حرف دارد، من صلاح می‏دانم در همین وضع فعلی یک مقداری در این باره‏ها صحبت بکنم، همه‏اش را هم میدانید امّا تذکرش خوب است برای اینکه قرآن میگوید مرتب تذکر بده و تذکر نفع دارد من نمی‏دانم چه اندازه درست باشد امّا یک کسی برای من نقل کرد امیرالمؤمنین علیه‏السلام به عمار ظاهراً فرمودند بیا بنشین و من را یک قدری نصیحت بکن گفت یا امیرالمؤمنین این حرف چی است؟ فرمودند که در شنیدن، در تذکر یک نتیجه‏ای هست که در دانستی‏ها نیست و نمی‏دانم که در روایتها است یا نه امّا حرف خوبی است انصافاً حالا از باب تذکر یک مقداری من در این باره صحبت می‏کنم مخصوصاً در اینکه وضع فعلی دل من گرفته است، چه گرفتگی و دل شما هم گرفته است چه گرفتگی شاید این بحثها یک مقداری دلمان را باز کند.
خدایا به حق حسین علیه‏السلام که قدر و منزلت خودش را خوب می‏دانست به زینب انسان عرفان قدر و منزلت روحانیت را توجه به این گونه مطالب را به ما عنایت بفرما.
و السلام علیکم و رحمه اللَّه و برکاته.
________________________________________
۱٫ سوره بقره، آیه ۳۰٫
۲٫ سوره طلاق، آیه ۱۲٫
۳٫ سوره جمعه، آیه ۲٫
۴٫ سوره شعراء، آیه ۲۱۴٫

دسته: اخلاق اسلامی | نويسنده: admin


ارسال نظر

 

No Image
No Image No Image No Image
 
 
 

بایگانی شمسی

تقویم شمسی

شهریور ۱۳۹۶
د س چ پ ج ش ی
« مرداد    
 12345
۶۷۸۹۱۰۱۱۱۲
۱۳۱۴۱۵۱۶۱۷۱۸۱۹
۲۰۲۱۲۲۲۳۲۴۲۵۲۶
۲۷۲۸۲۹۳۰۳۱  
No Image No Image