آخرین مطالب

 
No Image
خوش آمديد!
درس اخلاق حضرت آیت اللَّه مظاهری«مدظله العالی»موضوع: قلب پيوند ثابت

درس اخلاق حضرت آیت اللَّه مظاهری«مدظله العالی»
موضوع: قلب
جلسه: شصت و دوم
‏تاریخ: ۳۰/ ۳/ ۱۳۸۰
اعوذ باللَّه من الشیطان الرجیم بسم اللَّه الرحمن الرحیم رب اشرح‏لی صدری و یسرلی امری و احلل عقده من لسانی یقفهوا قولی.
هفته گذشته راجع به قلب یک مقداری صحبت کردم و اینکه قلب اگر مهیا باشد جای نور خداست «قلب المؤمن عرش رحمان لا یَسعنی ارضی و لاسماعی ولکن یسعنی قلب عبدی المؤمن و نظیرش در روایات ما زیاد است و اینکه این کلمه قلب یک کلمه فوق‏العاده مقدسی است در فلسفه در عرفان در قرآن در روایات ما اشکالی نیست این روح ما «فی وحدته کل قوا» است یعنی روح ما فرمان می‏دهد به مغز ما فکر می‏کند فرمان می‏دهد به چشم ما می‏بیند فرمان می‏دهد به زبان ما می‏گوید و فرمان می‏دهد به دل ما احساسات، عواطف، فضائل در آن پیدا می‏شود و به روایت دیگر این دل ما جای فضائل است فضائل مربوط به مغز ما نیست این فضائلی که هر کدامش به دنیا و آنچه در دنیاست ارزش دارد مربوط به دل ماست اگر ما بتوانیم تخلیه کنیم بتوانیم موانع را رفع بکنیم خوب این دل ما است که محل فضائل می‏شود و محل فضائل می‏شود یعنی فضیلت‏ها همه همه مربوط به دل ماست در تفهیم و تفهم اگر علمی باشد مربوط به مغز ماست یعنی عقل ما مغز ما است که می‏داند یاد می‏گیرد اما دل ما است که می‏یابد جای یابیدنیها جای باورها جای یقینها دل ماست نه مغز ما نه عقل ما که وجدان اخلاقی هم اسمش را می‏گذارند نفس لوامه هم اسمش می‏گذارند در قرآن نفس لوامه گفته شده همه اینها مربوط به دل است آن نفس وقتی که توجه به دل پیدا کرد آن دل است که می‏فهمد می‏یابد آن دل است که عواطف که در او است به خرج می‏دهد احساسات می‏کند احساسات دینی، احساسات ملی، احساسات مردمی، و بالاخره این دل ما است که دارای همه فضائل انسانی می‏شود این اگر نفس ما یعنی روح ما حاکم باشد بر دل ما چنانچه العیاذبالله اگر شیطان نفس اماره این فرمان بدهد به دل ما جای رذایل می‏شود دل ما جای قساوتها می‏شود دل ما و جای احساسات غیر دینی می‏شود دل ما که در روایات آمده این دل دو دری است اگر آن دری که مربوط به عقل است آن در باز بشود این قلب می‏شود قلب انسانی می‏شود جای خدا می‏شود نور خدا و اما اگر شیطان بدمد در آن و آن در شیطانی باز بشود می‏شود یک شیطان، قساوتها و رذایلها از آنجا سرچشمه می‏گیرد به قول روایت می‏شود چراگاه شیاطین «فلولا ان الشیاطین یحومون علی قلوب بنی آدم لنظرو الی ملکوت السموات و الارض» روایت را بزرگان یعنی علمای علم اخلاق خیلی به آن اهمیت داده‏اند این دل ما اگر چراگاه شیاطین نباشد یعنی در دل ندمد نفس اماره ندمد شیطان در دل ما رذایل نباشد توانسته باشیم درخت رذالت را از دل بِکنیم این دیگر کارش می‏رسد به آنجا که می‏یابد قیومیت که دیگر همه چیز در مقابل آن پوچ است جز خدا دیگر در جهان چیزی نمی‏بیند جز خدا و این ملکوت السموات و الارض» یعنی توحید افعالی اگر انسان بتواند تهذیب نفس بکند

بتواند تخلیه بکند صفات رذیله را از دل بکند اول نتیجه‏اش توحید افعالی است یعنی دیگر در جهان چیزی را مؤثر نمی‏داند جزء خدا می‏یابد معنای «اللَّه لا الهَ الا هو الحی القیوم» قیومیت حق را می‏یابد این دانستنی نیست همه ما که اینجا نشسته‏ایم قیومیت حق را می‏دانیم و الا ندانیم که نجس هستیم ندانیم که خدا را نمی‏توانیم قائل بشویم قیومیت حق را ندانیم که قرآن را قبول نداریم همه ما می‏دانیم اما فرق است بین اینکه این قیومیت وارد بشود در عقل ما یعنی بدانیم یا وارد بشود در دل ما یعنی بیابیم یابیدن یعنی باورکردن غیر از دانستن است ممکن است عقل ما مجاب باشد برای خاطر برهان برای خاطر دانستنیها اما دل ما سرکش باشد دل ما شک داشته باشد و اینها منافات با هم ندارد و اگر بخواهیم بیابیم بفهمیم این مربوط به عقل نیست این مربوط به مغز نیست آن روح ما باید فرمان بدهد به دل ما، دل ما باید کار بکند و وقتی دل ما کار کرد به قول این روایت شریف می‏یابد قیومیت حق را لذا چیزی بالاتر از این قلب نداریم و اگر بگویم اشرف این موجودات قلب است حتی از عقل هم بالاتر است از عقل بالاتر از تمام اعضا و جوارح ظاهری و باطنی بالاتر و شرافتش بیشتر این دل ماست جای احساسات، جای عواطف، جای فضائل، جای توحید افعالی و بالاتر از اینها جای یقین، یقین کجاست در دل ما علم کجاست در مغز ما علم‏الیقین مربوط به مغز ماست مربوط به عقل ماست اما عین‏الیقین حق‏الیقین مربوط به دل ماست آن دانستنی است این یافتنی آن دانستنی است این باورکردنی و عصمت از همین جا سرچشمه می‏گیرد عدالت از همین جا سرچشمه می‏گیرد انسان برسد به آنجا که حاضر نباشد دنیا را به او بدهند یک گناه را بکند از اینجا سرچشمه می‏گیرد و بالاخره بیابد خدا را نظیر آدم تشنه که می‏یابد تشنگی را این یابیدنیها از این دل سرچشمه می‏گیرد. بله آن طرفش هم باید توجه بهش بکنیم «فویلٌ لغاسهِ قلوبهم من ذکراللَّه» اگر دل چراگاه شیاطین شد اگر به جای اینکه روح ما فرمان بدهد به دل ما نفس اماره شیطان درون شیطان برون شیطان انسی، شیطان جنی این مسلّط شد به قول قرآن وای به این دل دیگر جای قساوتها اینجا می‏شود دیگر می‏رسد به آنجا که حاضر است جهان را به باد بدهد برای خاطر یک شهوت برای خاطر یک ریاست دیگر حاضر است با این دل سیاهش به هر چه دست بزند برای رسیدن به مطلوبش و در تاریخ هم زیاد دیده شده اینکه قرآن شریف روی قساوت دل اینقدر پافشاری دارد یا روایت می‏گوید «لن یفلح ابداً» در روایات صحیح سند داریم اگر گناهی بکنیم نقطه سیاهی در دل پیدا می‏شود نمی‏گوید در عقل فی قلب نقطه سیاهی پیدا می‏شود اگر آن نقطه سیاه را به واسطه توبه رفع کرد، کرد والا گناه دوم آن نقطه سیاه را زیاد می‏کند گناه سوم تا آنجا که سیاهی همه دل را می‏گیرد بعد امام صادق(ص) می‏فرماید «اِذاً لَن یفلح ابداً» دیگر این دل رستگار نیست دیگر وای به این دل و ما هستیم که این دل را نورانی بکنیم که نور خدا «اَفمن شرح اللَّه صدرهُ للاسلام» این صدر در اینجا به معنای قلب است برای اینکه در فلسفه آمده که برای روح هفت مرتبه درست می‏شود و دو سه مرتبه‏اش مربوطه به قلب است گاهی قلب به آن می‏گویند به اعتبار حال و محل گاهی صدرش می‏گویند چون قلب در سینه است و همان چیزی که جریان خون به واسطه اوست که در طرف همان پایین سینه در طرف چپ واقع شده به این قلب می‏گویند چون محل عواطف است چون آن نفس آن روح که فی وحدته کل قوی در عواطف به این فرمان می‏دهد جای مغز نیست جای قلب است همین قلب صنوبری همین قلبی که جریان خون به واسطه اوست این یکی از بهترین آلات نفس ماست یعنی روح ماست که فرمان می‏دهد در فضائل در عواطف به این دل حالا این دل گاهی نور خدا در آن می‏تابد خوشا به حال این «اَفمن شرح اللَّه صدرهُ للاسلام فهو علی نور من ربه»[۱] شرح صدرش برای اسلام پذیرفتن اسلام در مقابل تعبدیات اسلام سر فرودآوردن کی می‏شود که انسان در مقابل تعبدیات سر فرود بیاورد وقتی که نور خدا در دل تابیده باشد جای خدا شده باشد و الا «فَویل للقاسیه قلوبُهم من ذکر اللَّه» دیگر نمی‏تواند شرح صدر در مقابل اسلام داشته باشد دیگر نمی‏تواند سر فرو بیاورد تواضع صد در صد به عبارت دیگر تسلیم تسلیم و رضای صد در صد در مقابل مقدرات الهی مقدرات تکوینی، مقدرات تشریعی نمی‏تواند سر فرود بیاورد و این یک آدم سرکشی می‏شود چرا چرا کنی می‏شود نه در مقابل بنده‏های خدا در مقابل خود خدا لذا ما هستیم که دل را بدهیم دست نفس اماره و شیطان درون و برون یا ماییم که دل را بدهیم دست خدا و اعمال خدا، دست خدا و عقلی که از اعمال خداست و نفسی که از اعمال خداست روحی که از تشریفات از اعمال خداست به اندازه‏ای که نسبت به خود خدا داده شده «فاِذا سوَّیتهُ و نفخت فیه من روحی» و این امانت است پیش ما این آیه امانت من عقیده دارم که معنایش همین قلب انسان است ولی حالا اگر شما نپذیرید از من چون که ندیدیم کسی بگوید ولی در اینکه قلب ما امانت است از خدا پیش ما اشکالی نیست «إِنا عرضنا الامانه علی السّموات و الارض و الجبال فابین ان یحملنها و اشفقن منها و احمل الانسان انه کان ظلوماً جهولا»[۲].
عالم هستی نتوانست بپذیرد لیاقت این کار استعداد این را نداشت استعداد این پذیرش امانت مال این انسان بود «و حَمَلها الانسان» بعد هم می‏فرماید «انهُ کان ظلوماً جهولا» خیلی ظالم به خودش است برای اینکه صد و نود و نه هم این امانت را حفظ نمی‏کند خیلی جاهل به خودش صد و نود و نه هم قدر و منزلت این امانت را نمی‏داند هم ظلوم هم جَهول، ظلوم برای اینکه باید این قلب جای خدا باشد جای شیطان می‏شود جاهل به خودش باید به مقام خلیفهالله برسد یک شیطان به تمام معنا می‏شود در این امانت هر کسی چیزی گفته که این امانت چیه بعضی گفتند که مراد انتخاب است اراده این مختص به انسان بعضی گفتند تکلیف و این مختص به انسان است بعضی گفتند که این ولایت مطلقه است یعنی استعداد این که برسد به مقام خلیفه‏اللهی که پروردگار عالم این مقام خلیفه‏اللهی را به انبیاء بالفعل داده این انسان می‏تواند بالقوه پیدا کند و چیزهایی دیگر هم گفته شده بیش از ده تا معنا برای این امانت «اِنا اعرضنا امانه» در روایات ما یا در قول مفسرین آمده و من خیال می‏کنم اگر این امانت را به معنای قلب معنا کنیم بهتر از همه اینها باشد ۰إنا عرضنا امانه» این قلب ما عرش‏الله است قلب مؤمن عرش‏الرحمان این قلب مؤمن مال خداست ما باید چیز دیگری غیر از خدا در دل نیاوریم غصبش نکنیم این خانه را خانه خداست این خانه خدا پیش ما امانت است و کسی امانت‏داری می‏تواند بکند خیلی کم است اگر بتواند امانت‏داری بکند می‏شود جای خدا دیگر هیچ چیزی هیچ کسی در دلش نیست جزء خدا اگر نتواند امانت‏داری بکند چراگاه شیاطین می‏شود وقتی هم چراگاه شیاطین شد دیگر شاید این یحمون علی قلوبهم شیاطین چراگاه شیاطین یعنی چراگاه رذایل و لولا انَّ شیاطین یحومون علی قلوب آدم» یعنی «فلولا ان رذائل یحومون علی قلوب بنی آدم» حالا اگر خاص نباشد لااقل یحمون علی قلوب بنی آدم را هم شیاطین انسی بگیریم هم شیاطین جنی بگیریم و بالاتر از اینها رذایل اگر رذالتها در دل ما نباشد دیگر می‏شود جای خدا این می‏شود خلیفهاللَّه وقتی خلیفه اللَّه شد «لنظروا الی ملکوت السموات و الارض» اول نتیجه‏اش توحید افعالی است و اول نتیجه او این است که می‏یابد نه می‏داند «لا مؤثر فی الوجود الی اللَّه» دیگر همین در سر حد عصمت می‏شود که اصلاً معصوم را از همین جا گفتند سرچشمه می‏گیرد در سرحد عصمت می‏شود راستی می‏رسد به آنجا که امیرالمؤمنین(ع) در نهج‏البلاغه می‏فرماید «و اللَّه اعطیت الاقالیم السَّبعه بما تحت افلاکها علی أن اعصی اللَّه فی نملهٍ اسلبها جلب شعیره ما فعله»[۳] هستی را به علی بدهند بگویند ظلمی را به مورچه‏ای بکن پوسته جروابی جهت از دهان او بگیر نمی‏کند این تعریض است این برای ما است و الا امیرالمؤمنین(ص) این جور چیزها برایش مقام نیست مقام او بالاتر از اینها است یعنی راستی شیعه باید برسد به آنجا که اگر دنیا و هستی را به او بدهند و می‏گویند گناه کن بگویند ظلمی را بکن نکند آن هم نکند تحمیلی نه دیگر راستی اگر دل دل شد اگر جای خدا شد تحمیل نیست به طور ناخود آگاه است الان در جلسه ما مسلم افرادی هستند که اینها به طور ناخودآگاه گناه نمی‏کنند اصلاً معنای عدالت همین است دیگر امام جماعت باید عادل باشد مرجع تقلید باید عادل باشد ولایت فقیه باید عادل باشد بلکه هر که کار اجتماعی دارد در اسلام باید عادل باشد عادل چه کسی است آنکه گناه نکند «الملاکهٍ» گناه نکند عن ملکهٍ یعنی چه؟ یعنی غیبت نمی‏کند به طور ناخودآگاه دروغ نمی‏گوید به طور خودکار نگاه آلوده ندارد به طور ناخودآگاه خوب این را فقها شما فقها در رسائلهایتان نوشته‏اید در رسائل‏ها نوشته شده و خیلی شما هم عادل هستید دیگر به طور ناخودآگاه گناه نمی‏کنید خوب اگر این مراتب دارد مقوله به تشکیک است برود جلو می‏رسد به آنجا که راستی گناه نمی‏کند، نمی‏کند بلکه شنیدن گناه او را متلاطم می‏کند گناه در عمر نکرده است اما باز هم در مقابل خدا شرمنده است حضرت سلمان استاندار مداین بود راوی می‏گوید دم مرگ خیلی مضطرب است خیلی متلاطم است به او گفتم آقا سلمان منا اهل البیت مال شماست ده درجه ایمان که بچه بازی نیست ما یک درجه آن را هم نداریم به او گفتم آقا ده درجه ایمان را از پیغمبر اکرم شنیده‏ایم مال توست این اضطراب چی گفت من از پیغمبراکرم شنیده‏ام روز قیامت هفتاد گردنه است هفتاد پلیس راه است «بخل مخفون وهلک مسغلون» سنگین بارها نمی‏تواند این راه را بپیمایند می‏گوید من کنجکاو شدم در زنزدگی سلمان چی دارد دیدم یک دکان این هم منزلش است هم محل استانداریش محل حکومتش، یک کاسه گلی یک آفتابه گلی یک لیوان گلی یک قلم و دوات اما مضطرب است گریه می‏کند می‏گوید سنگین بارم سنگین بارم سنگین بار راستی هستم ندارد اما می‏رسد به اینجا که به طور ناخودآگاه در مقابل پروردگار شرمنده است یاد نعمت‏ها که خدا به او داده است یاد قبر قیامت‏ها و آن احوالاتی که هست اینرا به اینجا می‏رساند باباطاهر درباره همین شعری دارد و خیلی عالی است می‏گوید
مو که چون اشتری قانع به خاکم
خورم خاری و خرواری به بارم
با این خرج قلیل و بار سنگین
هنوز در روی صاحب شرمسارم
هنوز حضرت سلمان با آن کارش با آن بارش با آن خوراک و با آن زندگی می‏گوید سنگین بارم، سنگین‏بارم، سنگین بار و راستی اگر دل باشد اینجوری است و اما اگر دل نباشد دیگر سبک‏بار است هر چی داشته باشد باز کم است از خدا توقع دارد هر چه خدا داده باشد از خدا ناراضی است دیگر اصلاً معنا ندارد بر این مقام تسلیم قرآن می‏گوید مقام تسلیم «افمن شرح اللَّه صدرهُ لااسلام فهو علی نور من ربه»[۴] آن است که نور خدا در قلب او تابیده باشد آن است که قلب او یحومون علی الشیاطین نباشد آن است که می‏گوید سنگین‏بارم آن است که شرمنده در مقابل خدا است آن است که تسلیم است یعنی در مقابل مقدرات تکوین در مقابل مقدرات تشریع این تسلیم است تسلیم است یعنی چه؟ یعنی یابیده است چه جور الان ما می‏دانیم روز است یابیدیم روز است تسلیم هستیم که روز است بعضی در مقابل تعبدیات تکوین و تشریع چنین هستند نمی‏تواند هم مثل ما طلبه‏ها قائده قضا و قدر را درستش بکند ملاصدرا نیست که از نظر علمی برایش درست شده باشد اما چون دل دارد از نظر عمل از نظر اینکه رفع کرده است رذائل را مقام تسلیم برای او خودبه خود پیدا شده است علم لدنی و باور کردنیها همه‏اش علم حضوری و علم لدنی است اگر انسان دل داشته باشد علم لدنی دارد اگر انسان دل داشته باشد دیگر در این گونه مطالب توحید افعالیش در سائر مراحل توحید در آن مسائل دقی عرفانی و فلسفی نظیر قضا و قدر جبر و نقیض دیگر علم لدنی دارد و راستی همان جمله اول که ما طلبه‏ها می‏خوانیم اما کی این تعبدی صرف علمی بشود کی دیگر این یابیدنی باشد نمی‏دانیم «اول علم معرف الجبار آخر العلم تفویض الامر الیه» این تفویض الامر الیه این دیگر لدنی است این دیگر انقلت قلت مدرسه نمی‏تواند بدهد چی می‏تواند بدهد رابطه با خدا چی می‏تواند بدهد وقتی نور خدا بر دل بتابد وقتی انسان دل داشته باشد نور خدا بیاید تسلیم و رضای تکوین و تشریع هم می‏آید و من زیاد دیدم که در این گونه مسائل دقی آنهائیکه رابطه با خداشان عالی است، عالی دارند به عکسش هم زیاد دیدم، فیلسوف است راستی مسئله قضا و قدر و جبر و تفویض را خوب حل کرده است علماً وقتی نشیند می‏تواند از نظر برهان از نظر فلسفه خوب پیاده بکند اما همین که خوب پیاده می‏کند دلش از دست خدا راضی نیست چرا؟ چون عقل دارد، دل ندارد بعضیها دل دارند عقل ندارند، عقل علمی درجاتشان عالی است عالی‏تر کند حضرت امام راجع به آن مرد بزرگ مرحوم رجائی می‏گفت که دل دارد علم ندارد دین دارد حالا شما عقل علمی دارید او عقل دینی دارد و راستی بعضی اوقات این جوری است که با عمل با رابطه با خدا آدم علم پیدا می‏کند علم لدنی پیدا می‏کند دیگر این مسائل دقی فلسفی و عرفانی این مسائلی که مربوط به خدا است توحید مراتب توحید مسئله تسیم و رضا، جبر و تفویض، قضا و قدر اینها برایش خیلی صاف حل شده است و دارای این علوم بطور بالا، اگر بخواهید این علوم ما این دانستنیهای اگر بخواهید یابیدنی بشود دل می‏خواهد دل عمل می‏خواهد رابطه با خدا می‏خواهد تخلیه می‏خواهد صفات رذیله را انسان رفع کند دیو بیرون رود فرشته درآید.
خدایا بحقِ مثل حضرت سلمان و امثال سلمان که رابطه شان محکم با ائمه علیهم السلام بود و به جای بالایی رسیدند خدایا دلی که بفهمیم بیابیم توحید را با مراتبش مخصوصاً توحید افعالی را به همه ما عنایت بفرما.
و صلی اللَّه علی محمّد و آل محمّد.
________________________________________
۱٫ سوره زمر، آیه ۲۲٫
۲٫ سوره احزاب، آیه ۷۲٫
۳٫ نهج‏البلاغه، خطبه ۲۴۴٫
۴٫ سوره زمر، آیه ۲۲٫

دسته: اخلاق اسلامی | نويسنده: admin


ارسال نظر

 

No Image
No Image No Image No Image
 
 
 

بایگانی شمسی

تقویم شمسی

آذر ۱۳۹۶
د س چ پ ج ش ی
« آبان    
 12345
۶۷۸۹۱۰۱۱۱۲
۱۳۱۴۱۵۱۶۱۷۱۸۱۹
۲۰۲۱۲۲۲۳۲۴۲۵۲۶
۲۷۲۸۲۹۳۰  
No Image No Image