آخرین مطالب

 
No Image
خوش آمديد!
درس اخلاق حضرت آیه اللَّه العظمی مظاهری «مدّظله العالی» پيوند ثابت

درس اخلاق حضرت آیه اللَّه العظمی مظاهری «مدّظله العالی»

موضوع: عقل (۲)
تاریخ: ۲۵/ ۸/ ۱۳۷۹

اعوذ باللَّه من الشیطان الرجیم بسم اللَّه الرحمن الرحیم رب اشرح لی صدری و یسرلی امری و احلل عقده من لسانی یفقهوا قولی.

بحث این چند جلسه درباره این بود که ما عقلمان را تا می‏شود کامل کنیم و این عقل چیز خوبی است و به هر که دادند همه چیز دادند هر کس هم نداشته باشد باید بگوییم هیچ ندارد اگر پول داشته باشد همان پول بر ضرر او است اگر علم داشته باشد همان علم بر ضرر او است بر ضرر جامعه او است و بالاخره اگر ریاست امکانات منهای عقل باشد به غیر ضرر چیزی ندارد لذا اگر بگوییم از علم مهمتر از تقوا مهمتر حتی از مسأله خودسازی مهمتر است اشتباه نکردیم و گفتم مراد از این عقل یعنی عقل تجربی بعضی‏ها ذاتاً فتانت کیاست دارند این نعمت بزرگی است از طرف خدا امّا ما باید این فتانت را کیاست را باور کنند و پرورش بدهند و آن کسانی که هم کیاست آنها هم فتانت آنها کم است از تجربه باید تجربه بیاموزند و باز عقل خودشان را هم بارور کنند و از میوه او هم خود و هم دیگران استفاده کنند بحث کم‏کم رسید به اینجا که ما یک کوچک‏های بزرگ داریم که ولو به حسب ظاهر امر کوچک است امّا برای کویبدن شخصیت برای کوبیدن نوع خیلی بزرگ است یک حرف کوچکی ممکن است ضرر به نوع ممکن است آتشی برافروزد و عالم را بسوزاند یک کار کوچکی که ممکن است به حسب ما خیلی ارزش ندارد ممکن است ضرر او خیلی بالا باشد به او می‏گویند کوچکهای بزرگ و یک مقداری درباره این کوچکهای بزرگ صحبت کردم و ما انصافاً می‏بینیم افرادی که مراعات این کوچکهای بزرگ را کرده‏اند چقدر برای خودشان برای جامعه شان مفید است مخصوصاً اهل علم، اهل علم مراعات کوچکهای بزرگ را بکند مواظب گفتارش باشد مواظب کردارش باشد مواظب آداب و رسوم اجتماعی باشد چقدر زینت برای دیگران است این جمله امام صادق (ع) را فراموش نکنید که به شاگردها می‏فرمودند که «کونوا دعاه الی اللَّه بغیر السنتکم» امر به معروف و نهی از منکر با زبان خوب است امّا بهتر از این با علم می‏فرمودند «کونوا لنا زینا و لاتکونوا علینا شینا» زینت ما باشید ننگ برای ما نباشید این روایت مشهور هم روایت خوبی است که راوی می‏گوید من رفته بودم درب خانه منصور دوانیقی جایزه بگیرم امام صادق (ع) رسیدند رفتند و در برگشت جایزه من را گرفته بودند و دادند به من و یک جمله گفتند فرمودند «الحسن لکل احد حسن و منک أحسن لمعانک منا و القبیح لکل احد قبیح و منک اقبح لمکانک منا» کار خوب از هر کس سر بزند خوب است از اهل علم خوب‏تر است از افرادی که منصوب به اسلام هستند از افرادی که منصوب به امام صادق (ع) است خوب‏تر است چرا چون که لمانک منا مربوط به اسلام هستند مربوط به روحانیت هستند نقص او نقص اسلام است زینت او زینت اسلام است زینت او زینت روحانیت است و شاید هم برای همین بوده که این نسبت دوری با امام صادق (ع) داشته و در خانه منصور دوانیقی ایستادن یک ذلتی بوده است و این ذلت، ذلت نوعی می‏شده و امام صادق (ع) راضی نشدند این ولو نسبت خیلی دوری با امام صادق (ع) دارند درب خانه منصور دوانیقی بایستد و برای او ذلتی باشد که ذلت او ذلت روحانیت است ذلت او ذلت اسلام است چنانچه او مناعت طبع یک طلبه داشته باشد این زینت برای امام صادق (ع) است زینت اسلام و روحانیت است بعضی اوقات یک چیزهایی ولو کوچک هستند امّا همین مقدار که برای روحانیت برای اسلام ضرر داشته باشد به این می‏گوییم کوچک‏های بزرگ در لباسش همین است در رفتار و کردار همین است و در گفتار بیش از اینها مصائب بزرگی جلو می‏آید آمدند به من شکایت کردند که شب پانزدهم یکی از اهل علم روی منبر خودش کف زده واداشته است دیگران هم کف زدند بعد هم شنیدم دیگر این اهل علم بی حیایی کرده آمده پایین توی مردم و کفو رقص و سوت و این بازیها به عنوان شب پانزدهم تولد امام زمان این معلوم است دیوانگی است این چقدر ضرر دارد این شب پانزدهم شب ننگی بود در اصفهان برای همین چه ننگ‏ها ارشاد اسلامی، چه ننگها رادیو و تلویزیون، تلویزیون کفَش را زد ارشاد اسلامی رقصش را کرد و اراذل و اوباش هم دزدی‏ها و خیانتها به نوامیس مردم کردند به عنوان شب پانزدهم ماه شعبان تولد امام زمان آنکه کف می‏زند گناه خیلی بزرگ است ما عقل نداریم فکرش را نمی‏کنیم دو سال قبل نزدیک بود بین دو ملت اختلاف بیفتد برای اینکه چهار تا از اراذل و اوباش به عنوان حاجی در موقع تحویل سال کف زدند توی مسجد الحرام غوغایی شد و حالا همان کار زشت در مسجد الحرام که نزدیک بود یک جنگ دو مملکتی پیدا بشود و نزدیک بود یک جنگی برای جمهوری اسلامی بشود همان کار را ما آوردیم توی مجالس مقدسمان آمده اینجا که تلویزیون نشان می‏دهد کف می‏زنند قرآن می‏گوید این حرام است

این غیر مقدس است «ما کان صلاتهم عند البیت الا مکاء و تصدیه»[۱] می‏گوید این نامقدس است می‏فرماید که اینها نمازشان طوافشان این بود که کف می‏زدند یعنی کف زدن سوت زدن یک امر نامقدسی است جاهل‏ها بی عقل‏ها می‏آورند در نماز در مسجد الحرام می‏آورند در طواف و اصلاً یعنی این کف زدن یعنی رسم جاهلیت را می‏خواهیم شیاع بدهیم این چه بازی بود تلویزیون و رادیو در آورد این چه بازی است که این کسوتی‏ها در می‏آورند می‏خواهد که نوحه‏اش بگیرد و این بازی را در می‏آورد استفتاء بکنید از مراجع، مراجع گفتند مسلم حرام است در مکانهای مقدس حرام است در جشنهای مقدس توهین به امام زمان است حرام است بعدش هم همین می‏شود که شب پانزدهم شد که کف را رادیو و تلویزیون زد سر چهار راه‏ها ارشاد از این طرف و آن طرف آورد رقصش را کرد داریه و تنبک را این اراذل و اوباش زدند بهم قطعاً بهایی‏ها نظارت کامل داشتند بهایی‏ها ریختند یک شورشی بشود بانک شکستند خیانت به ناموش مردم کردند و ماشین شکستند دخترها را زنها را از ماشین بیرون کردند به عنوان پانزدهم ماه شعبان بعد از آن همان وقت در یکی از محل‏های اصفهان رفته روی منبر و آنجا گفته کف بزنید کف زدند و کم‏کم حال پیدا کرده و از منبر پایین آمده و آنها می‏رقصیدند و او کفَش را می‏زد. اینها بی عقلی است بعضی اوقات به عنوان ولایت کار را می‏رساندند به اینجا بعضی اوقات به عنوان کوبیدن جمهوری اسلامی حالا یک روز قمه می‏زند یک روز کف می‏زند یک روز علیه حضرت امام توهین می‏کند و یک روز هم علیه دیگران به عنوان ولایت ما باید عقل داشته باشیم این عقل چیز خوبی است باید اطراف قضیه را بسنجیم که آیا این حرف به کجا می‏رسد این حرفها به کجا می‏رسد و علمای بزرگ خیلی مراعات این حرفها را می‏کردند لذا افتخار برای همه هم می‏شدند لذا الان در تاریخ اسم آنها، کار آنها، گفتار آنها نوشته شده سرمشق زندگی ما شده برای اینکه مواظبت از گفتارشان مواظبت از کردارشان مواظبت از رفتارشان داشتند و من از شما تقاضا دارم مواظب گفتارتان و کردارتان باشید روی منبر، منبر اختلاف‏انگیز می‏شود و این اختلاف انگیزی ناگهان به جاهای باریک باریک می‏رسد منبر به اندازه‏ای مهم است من فراموش نمی‏کنم حضرت امام منبر نمی رفتند هرچه ما اصرار می‏کردیم برای درس منبر نمی رفتند بالاخره یک منبر شاگردان برای ایشان درست کردند بدون اجازه ایشان و منبر را گذاشتند همان جا که ایشان می‏نشستند مسجد سلماسی بعد ایشان وارد در قضیه واقع شده واقع شدن دیگر نخواستند که هدیه شاگردها را هدر بدهند رفتند منبر امّا با یک ناراحتی یک جمله را فرمودند مرحوم نائینی رضوان اللَّه تعالی علیه رفتند منبر گریه کردند فرمودند که من کجا و منبر کجا اینجا جای پیغمبر اکرم است اینجا جای امام صادق و نشستن من جای پیغمبر اکرم و جای امام صادق (ع) خیلی مسئولیت دارد عمامه گذاشتن باید اوّل عقلش را پیدا بکنیم بعد عمامه‏اش را بگذاریم اوّل عقلش را پیدا بکنیم بعد منبرش را برویم باید عقلش را پیدا کنیم بعد در اجتماع برویم و این اختلافها بعضی اوقات رو منبر یک حرف می‏زند این حرفها باعث می‏شود که کم‏کم در مردم یک غوغا پیدا بشود یک عده‏ای از تهران در زمان شیخ انصاری رفته بودند پیش شیخ انصاری اینها از اطرافیان ناصرالدین شاه بودند شاهزاده‏ها بودند نمی‏دانم اشرافی‏ها بودند وقتی منزل شیخ انصاری دیدند که خیلی محقر است منزل حتی فرش حصیر است یک مقدار از اطاق هم فرش نشده است از آن حصیر و هوا سرد بود یک منقل گلی در مقابل شیخ انصاری بوده اینها وقتی نشستند به هم دیگر امّا شیخ انصاری شنید حالا یا می‏خواستند به شیخ انصاری بفهمانند یا خودشان حرف زدند یا نه گفتند گه اگر این مرجع است ملا علی کنی در تهران چه می‏گوید با آن همه تشریفات و تجمل اگر آن مرجع است این چه بگوید تا این جمله را گفتند شیخ انصاری برافروخته شد حتی رسیده به اینجا: گم شوید از منزل من بیرون بروید جسارت به مرجعیت جسارت به اسلام است گناهانتان سر حد کفر است بعد از آنکه تشرهای خود را رفت بعد فرمود که آقایان آن ملا علی کنی در مقابل تجمل‏های ناصرالدین شاه باید آن طور باشد من هم در مقابل این طلبه‏ها باید چنین باشم کار من درست است کار ایشان درست است کار مرجع است نباید شما درباره مراجع این جور حکم بکنید این جور حرف بزنید این جمله شیخ انصاری چقدر ارزنده است چقدر روحانیت را بالا می‏برد چقدر نزاع‏ها از بین می‏رود سوژه را از دست دشمن می‏گیرد من نمی‏خواهم اسم بیاورم و الا اینکه در اصفهان بعضی اوقات این جوری است که منبر سوژه دست دادن دست بهانه‏ها است سوژه دست دادن دست دشمن اسلام است سوژه دست دادن کسانی که هم دشمن من هستند هم دشمن او اصلاً دشمن عامی و آیا این گناه چقدر گناه است حضرت امام می‏گفتند ذنب لایغفر است و من نمی‏دانم معنای این ذنب لایغفر یعنی چه الا اینکه حضرت امام خیلی استعمال داشتند راجع به این مطلبه یعنی معمولاً وقتی که درسها تمام می‏شد و آقایان می‏خواستند متفرق بلاد شوند رسم ایشان این بود که صحبت می‏کردند بعد درسشان صحبت اخلاقی داشتند همین جمله بود که می‏فرمودند مواظب گفتارتان مواظب کردارتان باشید برای اینکه ممکن است یک کار بیجایی از شما سر بزند این کار بیجا در ذهن مردم این جور جا افتاده بشود که آخوند یعنی همین بعد می‏فرمود این جسارت به آن کسی که ۵۰ سال با عفت نفس زندگی کرده است این ذنب لایغفر است اگر کردار کا گفتار ما سوژه بدهد دست دشمن یا ابهت روحانیت را از دلها ببرد ابهت روحانیت را از دلها کم بکند معلوم است این استغفارش توبه‏اش کار مشکلی است از نظر فقهی و شاید بگویم ذنب لایغفری که حضرت امام می‏گویند یعنی موفق به توبه نمی‏شود گناه به اندازه‏ای بزرگ است موفق به توبه نمی‏شود و علی کل حال ما باید از مثل شیخ انصاری یاد بگیریم این جمله که نمی‏دانم تا اندازه‏ای درست است می‏گویند که شاه عباس می‏خواست مرحوم شیخ بهایی را با مرحوم میرداماد امتحان بکند رفتند برای تفریح خارج از شهر دو تا اسب تهیه کرده بودند یکی تند و یکی کُند آن تند را شیخ بهایی سوار شد و آن کُند را شیخ میرداماد اینها نمی‏توانستند بهم برسند او همیشه جلو می‏رفت هرچه جلو اسب را می‏گرفت می‏رفت می‏گویند شاه عباس به شیخ بهایی گفت که این آقای میرداماد چقدر متکبر است چرا این قدر عقب می‏ماند با ما نمی‏آید شیخ بهایی گفت که آقا نگویید این حرف را این اسب بار علم دارد طاقت آن را ندارد لذا جا مانده برگشت آمد به میرداماد این حرف مزخرف را زد میرداماد جواب داد که این اسب علم سوار کرده است پرواز دارد از خوشحالی نمی‏تواند بایستد با ما بیاید می‏گوید شاه عباس از بس خوشحال شده بود پیاده شد و سجده کرد که دو تا مرجع، دو تا آقا چقدر با هم متحد آن توجیه می‏کند آن جور و می‏گوید این جور اگر درست باشد یا نباشد یعنی واقعیت داشته باشد یا نداشته باشد امّا اصل مطلب خیلی حرف خوبی است ما کار عقل داشته باشیم باید یکدیگر را بزرگ کنیم بلند کنیم بزرگ کردن من بزرگ کردن شماست، بزرگ کردن شما بزرگ کردن من است و امّا کوبیدن هم دیگر آن هم به نام اسلام به نام ولایت به نام روحانیت خوب معلوم است که گناه خیلی بزرگ است گناه بزرگ است این از کوچکهای بزرگ هم هست یعنی معمولاً اعتنا نداریم اهمیت به آن نمی‏دهیم یک چیز کوچکی در جلسه می‏گوییم یک کار کوچکی در جلسه میان عام می‏کنیم و این موجب می‏شود که ضرر برسانیم به نوع این روایت امام صادق (ع) همیشه مد نظرتا باشد حساب ما جدای از حساب عموم است آقایا قرآن می‏فرماید حساب خواص غیر از حساب عوام است یک روایتی مرحوم کلینی با سند صحیح نقل می‏کنند یکی از پیامبرهای خدا وارد شهری شد دید یک عالمی زیر هوار رفته سرش باقی مانده این سر را مورچه‏ها خوردند خیلی ناراحت شد که این عالم زاهد والا عالمی که پیغمبر خدا او را پسندیده بعد وارد شهر شد دید که حاکم شهر از دنیا رفته تشیع جنازه خیلی بالا مغازه‏ها تعطیل همه تعطیل همه دنبال تشیع جنازه تعجب کرد این ظالم این عالم چرا باید این طور مرگش باشد آن، آن طور مرگش باشد رابطه را وصل کرد خود خدا یا ملائکه خدا آمدند به او گفتند که سببش این است چند روز قبل این عالم مراجعه کرد به این حاکم ظالم و این وهن اهل علم بود حاجتی داشت این حاکم حاجتش را برآورد با یک احترامی حاجتش را برآورد خوب این پاداش دارد و آن عالم کیفر دارد آن پاداش دارد ما نخواستیم اینها در آخرت باشد در همین دنیا کیفر او را دادیم به این مرگ این طوری جزای او را دادیم به آن تشیع جنازه آن طوری این معنایش چی است اگر چیزی را از کسی بخواهد این وهن برای اهل علم باشد یک کاری بکند این ذلت بر اهل علم باشد یک دفعه دیگر عاقبتش به خیر نمی‏شود حالا این زیر هوار رفته سرش را مورچه خورده یک دفعه موجب می‏شود این العیاذ باللَّه خدا یک پسر نا اهلی بهش میدهد یک دفعه روی منبر یک جمله می‏گوید که این جمله ضرر برای اهل علم دارد حالا یا فردی یا نوعی این موجب می‏شود که العیاذ باللَّه یک دختر به او بدهد این دختر بی عفت بشود نگذرید از این جور چیزها و روایت هم دراریم و بالاخره حساب خواص غیر از حساب عوام است این قضیه حضرت یوسف که در قرآن آمده حضرت یوسف می‏دانید که در این واقعه که جلو آمده همیشه نمره ۲۰ گرفته نه نمره ۲۰ هم اگر می‏شد نمره میلیون گرفت نمره هزار گرفت راستی افتخار برای بشریت این صحنه‏ها که برایش جلو آمد خوب این صحنه‏ها حتی رسید به آنجا که گفت «رب السجن احب الی مما یدعوننی الیه»[۲] و زندان رفت، زندان رفت برای اینکه حرفهای مزخرف زلیخا را نشنید نه کارهایش حرفهایش را خوب حالا در زندان آن دو تا رفیقی که یک کدام بنا شد برود پیش پادشاه و آنجا ساقی عزیز مصر بشود حضرت یوسف به او گفت «اذکرنی عند ربک»[۳] وقتی رفتی آنجا بگو یک بی گناه در زندان است آن رفت جبرئیل آمد گفت که آقا کی تو را از دست برادرانتان نجات داد؟ خدا. چه کسی تو را از چاه نجات داد؟ خدا. چه کسی تو را از دست زلیخا نجات داد؟ خدا. چه کسی تو را پیروز کرد در آن مجلس کذایی؟ خدا. برای اینکه خود حضرت یوسف می‏گوید «الا تصرف عنی کیدهن أصب الیهن و أکن من الجاهلین»[۴] گفت خدا گفت اگر خدا پس چرا گفتی «اذکرنی عند ربک» خوب این گیر افتاد رد شد بعد قرآن می‏گوید «فلبث فی السجن بذع سنین» برای خاطر این جمله بیجا هشت سال باز هم در زندان ماند این معنایش چیست یعنی توقع نبود در حالی که از ما این جور توقع‏ها چیزی نیست از عموم مردم «اذکرنی عند ربک» بالاترش هم چیزی نیست امّا از حضرت یوسف بگوید «اذکرنی عند ربک» این توقع نیست وقتی توقع نیست کیفر خیلی بالا است «فلبث فی السجن بذع سنین»[۵] ما باید از این جملات کوچک قرآن از این نکته‏های آموزنده در روایات باید یاد بگیریم باید عقلمان را در گفتارمان در کردارمان به کار بیندازیم باید دائماً از بی ادبی ادب بیاموزیم باید دائماً از مؤدب ادب بیاموزیم و باید عقل تجربه ما بسیار بالا بشود و با این ابزار وارد جامعه بشویم ابزار بهتر از علم ابزار بهتر از سعه صدر ابزار عقل انسان با این ابزار وارد بشود می‏تواند خودش را دیگران را حفظ بکند روز اوّل اگر یادتان باشد می‏گفتم حضرت امام یک خاطره شیرینی است برای من یک وقتی آمدند درس و نفس مبارکشان به شماره افتاده بود فرمودند نیامدم درس بگویم آمدم یک نصیحت بکنم فرمودند نصیحت هم از یک عالم اصفهانی می‏کنم مرحوم میرزای شیرازی یک کسی فرستادند اصفهان آنجا برای اهل علم این آقا بد درآمد این عالم نوشت به میرزای شیرازی که آقا کسی را که می‏فرستی برای تبلیغ سه شرط باید داشته باشد یک، باید عالم باشد دوم، باید متدین باشد و سوم، باید عاقل باشد اگر نمی‏توانی این سه شرط را احزار بکنی یک کسی را بفرست که متدین باشد عاقل باشد و اگر نمی‏توانی یک کسی را بفرست که عاقل باشد بتواند روحانیت را حفظ بکند و بعد حضرت امام با یک عصبانیتی به ما فرمودند اگر علم ندارید اگر دین ندارید عاقل باشید نخواهید حوزه را بهم بزنید حالا چی شده بود یکی از فضلاء خدا رحمتش کند آدم خوبی بود این بر نفع امام و بر ضرر یک مرجعی یک غیبت کرده بود این به گوش حضرت امام رسیده بود حضرت امام داد می‏زد که من نمی‏خواهم کسی به نفع من صحبت بکند من راضی نیستم حرفهایی زده بشود که ضرر برای دیگران داشته باشد و بالاخره نتوانست درس بدهد یک غیبت دیگران کرده بودند نفس ایشان به شمار افتاده بود و نتوانستند درس بدهند بعد هم تب مالت داشتند این عود کرد و سه روز درس تعطیل شد برای خاطر یک جمله این جمله‏ای که عالم اصفهانی به میرزا نوشته است این جمله خیلی بالایی است ما علاوه بر اینکه عالم هستیم متدین باشیم و علاوه بر این عاقل باشیم و از آن عقلمان برای دینمان برای تبلیغمان برای جمهوری اسلامی خیلی استفاده می‏کنیم. خدایا به حق عقل کل این عقل تجربی را این حالت توبه را وقت گفتن وقت عمل کردن به همه ما عنایت بفرما.

و صلی اللَّه علی محمد و آل محمد.

سوره انفال، آیه ۲۵٫
سوره یوسف، آیه ۳۳٫
سوره یوسف، آیه ۴٫
سوره یوسف، آیه ۳۳٫
سوره یوسف، آیه ۴۲٫

دسته: اخلاق اسلامی | نويسنده: admin


ارسال نظر

 

No Image
No Image No Image No Image
 
 
 

بایگانی شمسی

تقویم شمسی

شهریور ۱۳۹۶
د س چ پ ج ش ی
« مرداد    
 12345
۶۷۸۹۱۰۱۱۱۲
۱۳۱۴۱۵۱۶۱۷۱۸۱۹
۲۰۲۱۲۲۲۳۲۴۲۵۲۶
۲۷۲۸۲۹۳۰۳۱  
No Image No Image