آخرین مطالب

 
No Image
خوش آمديد!
شرح دعای روز پنجم ماه رمضان پيوند ثابت

روز پنجم
احکام
شرائط وجوب قصر بر مسافر در نمازهاى چهار رکعتى کدام است؟ج: امور هشتگانه ذیل است:
۱– سفر او به مقدار مسافت شرعى باشد یعنى رفتن یا برگشتن و یا رفت و برگشت او روى‏هم هشت فرسخ شرعى‏باشد، مشروط به اینکه رفتن او کمتر از چهار فرسخ نباشد.
۲– از اول مسافرت قصد پیمودن هشت فرسخ را داشته باشد، بنابراین اگر از ابتدا قصد پیمودن هشت فرسخ را نداشته و یا قصد پیمودن کمتر از آن را داشته باشد و بعد از رسیدن به مقصد تصمیم بگیرد به جائى برود که فاصله آن با مکان اول کمتر از مسافت شرعى است، ولى از منزل تا آنجا به اندازه مسافت شرعى است، باید نمازش را تمام بخواند.
۳– در بین راه از قصد خود مبنى بر پیمودن مسافت شرعى برنگردد، بنابراین اگر در بین راه، پیش از رسیدن به چهار فرسخ از قصد خود برگردد یا مردد شود، حکم سفر بعد از آن بر او جارى نمى‏شود، هر چند نمازهائى که قبل از عدول از قصد خود به صورت شکسته خوانده، صحیح است.
۴– قصد قطع سفر در اثناى پیمودن مسافت شرعى با عبور از وطن خود یا جائى که مى‏خواهد ده روز یا بیشتر در آن جا بماند، نداشته باشد.
۵– سفر از نظر شرعى براى او جایز باشد، بنابراین اگر سفر معصیت و حرام باشد، اعم از اینکه خودِ سفر حرام باشد مثل فرار از جنگ یا هدف از سفر، کار حرامى باشد مثل سفر براى راهزنى، حکم سفر را ندارد و نماز تمام است.
۶– مسافر از کسانى که خانه بدوش هستند، نباشد مانند بعضى از صحرانشینان که محل زندگى ثابتى ندارند، بلکه در بیابانها گردش مى‏کنند و هر جا آب و علف و چراگاه پیدا کنند، مى‏مانند.
۷– مسافرت را شغل خود قرار نداده باشد مانند باربر، راننده و ملوان و غیره و کسى که شغل او در سفر است، ملحق به اینهاست.
۸– به حد ترخص برسد و منظور از حد ترخص مکانى است که در آنجا اذان شهر شنیده نمى‏شود و دیوارهاى شهر هم دیده نمى‏شود.
حضرت آیت الله خامنه ای
نمازشب پنجم: دو رکعت نماز دارد در هر رکعت بعد از حمد پنجاه بار سورۀ توحید را بخواند وبعد ازفراغ صد صلوات بفرستد روز قیامت بر در بهشت بامن (علی) ملاقات می کند.
شرح دعای روز پنجم ماه رمضان
اللَّهُمَّ اجْعَلْنِی فِیهِ مِنَ الْمُسْتَغْفِرِینَ
خدایا در این روز مرا از آمرزش جویان درگاهت قرار ده
وَاجْعَلْنِی فِیهِ مِنْ عِبَادِکَ الصَّالِحِینَ الْقَانِتِینَ
و قرار ده مرا در این روز از بندگان شایسته و فرمانبردارت
وَاجْعَلْنِی فِیهِ مِنْ أَوْلِیائِکَ الْمُقَرَّبِینَ
و در این روز مرا از دوستان نزدیکت قرار ده،
بِرَأْفَتِکَ یا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ
به حق مهربانی‏ات،‏ای مهربان‏ترین مهربانان.
شرح دعا
در قرآن کریم ۱۵۵ آیه درباب استغفار و توبه آمده است… وهمه را. حتی مؤمنین را به انجام آن دستور داده که به تعدادی ازآن آیات اشاره می‏شود.
«لو لا تستغفرون الله لعلکم ترحمون: چرا از خداوند تقاضای آمرزش نمی‏کنید، تا شاید مشمول رحمت شوید. (نمل: ۴۶)
«و ما کان الله معذبهم و هم یستغفرون» تا استغفار می‏کنند خدا عذابشان نمی‏کند. (انفال: ۳۳)
هو انشأکم من الارض و استعمرکم فیها فاستغفروه: اوست که شما را از زمین آفرید و آبادی آن را به شما واگذاشت پس از او آمرزش بطلبید. (هود: ۶۱)
«فاستقیموا الیه و استغفروه»: پس تمام توجه خویش را به او کنید و از وی آمرزش طلبید. (فصلت: ۶)
«افلا یتوبون الی الله و یستغفرونه و الله غفور رحیم: آیا به سوی خدا باز نمی‏گردند و از او طلب آمرزش نمی‏کنند؟! در حالی که خداوند آمرزنده مهربان است. (مائده: ۷۴)
و ان استغفروا ربکم ثم توبوا الیه یمتعکم متاعا حسنا: از پروردگار خویش آمرزش طلبید سپس به سوی او بازگردید تا شما را تا مدت معینی به خوبی بهره‏مند سازد (هود: ۳)
استغفار در آینه بعضی از روایات
«عن اسماعیل بن سهل قال: قلت لابی الحسن الرضا علمنی دعاه اذا انا قلته کنت معکم فی الدنیا و الاخره فکتب: اکثر تلاوه انا انزلناه و ارطب شفتیک بالاستغفار» اسماعیل بن سهل می‏گوید: به امام رضا(ع) عرض کردم دعایی به من بیاموزید که با خواندن آن در دنیا و آخرت با شما باشم. امام رضا(ع) برایم نوشت سوره انا انزلناه (قدر) را زیاد بخوان و همیشه با استغفار لبانت را مشغول ساز. (بحارالانوار، ج۹۳: ص۲۸۱-۲۸۴)
«عن الرضا عن آبائه قال: رسول الله: من استبطأ الرزق فلیستغفر» امام رضا(ع) روایت می‏کند که رسول خدا(ص) فرمود: کسی که در تنگنای رزق و روزی گرفتار آمده است، برای ازدیاد آن استغفار کند. (بحارالانوار، ج۹۳: ص۲۷۷)
«عن الرضا(ع) مثل الاستغفار مثل ورقه علی شجره تحرک فتناثر» امام رضا(ع) فرمود: مثل استغفار بر گناهان مانند برگ خشک درختانی است که بر اثر باد فرو می‏ریزد. (بحارالانوار، ج۹۳: ص۲۸۵)
«عن رضا(ع) عن آبائه قال: قال امیرالمؤمنین(ع) تعطروا بالاستغفار لا تفضحکم روائح الذنوب» امام رضا(ع) نقل می‏کند که امیرالمؤمنین(ع) فرمود: با استغفار خود را معطر سازید تا گند بوی گناهان شما را رسوا نکند. (بحارالانوار، ج۹۳: ص۲۷۸)
پیامبر اکرم قرمودند: «خیر العباده الاستغفار…» استغفار بهترین عبادت است. نور الثقلین ۴۴/۳۸/۵
علی(ع) نیز فرمود: آیا شما را به دردتان و داروی دردتان راهنمایی نکنم؟ بدانید که درد شما گناهان است و دارویتان آمرزش خواهی است. میزان الحکمه / ۱۵۱۰۰
قرآن کریم: واستغفروا ربکم ثم توبوا الیه… از پروردگارتان طلب آمرزش کنید و توبه نمایید. هود/۹۰
در قرآن کریم ۱۵۵ آیه در این موضوع آمده است…
درروایت هست که شیطان میگوید: فرزندان آدم را به گناه هلاک می‏کنم و آنان به استغفار مرا هلاک سازند. توبه از مسائل بسیار مهم اسلام بلکه ادیان ابراهیمى است. (۱) و در علوم اسلامى جایگاه بلندى دارد.
در یهودیت و مسیحیت نیز توبه جایگاه ویژه‏اى دارد و آیات متعدد کتاب مقدس درباره توبه نشانگر این مدعا است. رجوع شود به: مزامیر ۳۴، ۳۴: ۱۸ و ۱۹ و ۵۱: ۱۷ و اشیاء نبى ۵۹: ۱۵ و دهها آیه دیگر از این قبیل در عهد قدیم و جدید. و “گنجینه‏اى از تلمود”ص ۱۲۶ ماده توبه و قاموس تالیف و ترجمه: مستر هاکس آمریکایى، بیروت، مطبعه ۱۹۸۲ م، ص ۲۶۸٫ کتاب مقدس، ماده توبه.
در فقه: زیرا احکام فراوانى بر آن مترتب است و به گونه مستقیم به حیات یک انسان ربط دارد. تحریر الوسیله ج ۲، کتاب الشهادات ص ۴۴۲ مسئله ۲ و “کتاب الحدود” ۴۶۲ مساله ۱۶ و ۴۷۰ مساله ۸ و ۱۰ و ۴۸۰ مساله ۲ و ۳ و ۴۸۸ مساله ۴ و ۴۹۳ مساله ۷ و ۱۰ و ۴۹۵ مساله ۴
در تفسیر: دهها آیه از قرآن کریم درباره آن آمده است و مفسر ناگزیر باید به توضیح و تشریح آن بپردازد. به عنوان نمونه رجوع شود به المیزان فى تفسیر القرآن، سید محمد حسین طباطبایى، قم، موسسه مطبوعاتى اسماعیلیان، چاپ دوم، ۱۳۹۳ ه، ج ۴ ص.
در کلام: بدین دلیل که تنها مسقط عام عقاب و کیفر دردناک الهى است. به عنوان نمونه رجوع شود به کشف المراد فى شرح تجرید الاعتقاد، الحسن الحلى (علامه حلى) قم مکتبه المصطفوى، ص ۳۳۱٫
در حدیث: چون روایات فراوانى درباره زوایاى گوناگون آن آمده است و محدثان و شارحان حدیث هماره به تبیین آنها همت گمارده‏اند. (به عنوان نمونه: رجوع شود به مرآه العقول فى شرح اخبار آل الرسول، محمد باقر مجلسى، با تصحیح سید هاشم رسولى، تهران دارالکتب الاسلامیه، چاپ دوم ۱۳۹۹ ه. ج ۱۱، صفحه ۲۹۵ تا ۳۳۲٫ مرحوم مجلسى در شرح احادیث کافى در این اثر گرانسنگ و در بحار الانوار ج ۶ ص ۵۴- ۱۱ مطالب ارزنده‏اى در شرح اخبار توبه بیان داشته‏اند.)
در عرفان: که نخستین منزل و مقامى است که براى وصول به حق باید پیموده شود (به عنوان نمونه: الفتوحات المکیه، محیى الدین عربى، بیروت، دار احیاء التراث العربى ج‏۲، ص ۱۳۹)
در اخلاق: بدان خاطر که نجات و رهایى انسان از گردابها در گرو آن است، آرى توبه راه نجات گناهکاران، نخستین منزل و مقام عارفان، صفا بخش و مطهر دل از نظر عالمان اخلاق، وسیله قرب و دوستى با خدا، تبدیل کننده حسنات به سیئات و… از نظرگاه مفسران، مایه امید، ثواب، نجات و… از دید محدثان و تنها مسقط عام گناه و عقاب الهى از دیدگاه متکلمان است. صاحب نظران تمام رشته‏هایى که برشمردیم در تاریخ اسلام در زوایاى گوناگون توبه، به کند و کاو علمى پرداخته‏اند و بحق تحقیقات عالمانه‏اى عرضه کرده‏اند. به عنوان نمونه: المحجه البیضاء فى تهذیب الاحیاء، محمدبن المرتضى (فیض کاشانى) با تصحیح على اکبر غفارى، قم، دفتر انتشارات اسلامى، چاپ دوم، ج ۷، ص‏۷٫
توبه در لغت به معناى بازگشتن و برگشتن (رجوع) است؛ ابن فارس (متوفاى ۳۹۵ ه) مى‏نویسد: توبه؛ یعنى رجوع و بازگشتن. عرب مى‏گوید: «تاب من ذنبه” یعنى از گناهش برگشت. یتوب الى الله توبه و متابا: به سوى خداوند بازگشت نموده و روى گردانید. (لقاء الله، میرزا جواد ملکى تبریزى، با تعلیق سید احمد فهرى، تهران نهضت زنان مسلمان، ص ۱۳۶۰)
و ابن منظور لغت‏شناس معروف قرن ۷ مى‏گوید: توبه بازگشتن از گناه است و قاب الى الله… یعنى از عصیان و گناهکارى به اطاعت و فرمانبردارى خداوند روى آورد. (چهل حدیث، ۲۷۵، ۶۱)
توبه نخستین منزل و مقام عارفان
سالک راه حق براى وصول به سر منزل مقصود باید مقامات و منازلى را طى کند و توبه نخستین گام سالکان راه حق است؛ آن که مى‏خواهد به سوى او سیر کند باید روى از دنیا، خود و هر چه غیر او است برتابد و با تمام هستى متوجه حق شود و این جز با انقلابى در درون که دیو منیت و هواها و شهوتها را از تخت سیطره و سلطنت دل برافکند ممکن نیست از این‏رو براى این که این راه هموار گردد سالک طریق حق باید آتش در دل افکند و آن آتش شعله برکشد و شعله‏ها فروزان و فروزان‏تر شود تا همه برگها، شاخه‏ها، میوه‏ها و ریشه‏هاى گناهان، غفلت‏ها و ترک اولى‏ها و… را بسوزاند تا دل او پاک و منزه گشته و آماده فراگیرى فیض خدا و حرکت‏به سوى او شود. امام راحل با عنایت به اهمیت این مطلب در طلایه سخن مى‏نویسد: توبه یکى از منازل مهمه مشکله است. (منازل السائرین، خواجه عبدالله انصارى، مترجم، روان فرهادى، تهران، انتشارات مولى، ص ۲۵۲) و در ضمن تعریف و توضیح حقیقت توبه مى‏نویسد:… از خواب غفلت‏بیدار شد و از منزل یقظه وارد منزل توبه شد… (منازل السائرین، خواجه عبدالله انصارى) آن فرزانه جاوید در واقع در ضمن تبیین حقیقت توبه به مطلب مهمى اشارت مى‏کند که موقعیت توبه است و آن را پس از یقظه (بیدارى از خواب غفلت) قرار مى‏دهد در واقع یقظه را مى‏توان مقدمه‏اى براى توبه بشمار آورد.

گناهان، غفلتها و… حجابهایى است که گوهر جان را زندانى نموده است و بر آن حکومت مى‏کند و سالک باید درنخستین گام بیدار شود، علیه این سلطه به پاخیزد و با انقلابى ازدرون، جان را آزاد کند تا بتواند به سوى حق پرواز نماید و این همان توبه است و چون حجابها و پرده‏ها نسبى و تشکیکى است، این معنا در همه مراتب توبه وجود دارد، چه حجاب ازظلمت باشد. و چه از نور، باید انقلاب درونى و آتش ندامت جان را بلرزاند، متزلزلش کند و با یک دگرگونى و زیر و رویى زمینه سیر روحانى انسان را فراهم آورد. جان و روح توبه همان سوز، درد، انقلاب درونى و آتش ندامت است.
حقیقت توبه ازنظر امام راحل ره)
امام راحل تعریفى نو از توبه ارائه مى‏دهند یعنى ایشان نیز توبه را رجوع و بازگشت مى‏داند ایشان بر این نظرند که در آغاز خلقت، دل انسان فطرتا نه صبغه الهى دارد و نه رنگ شیطانى نه متصف به صفت مادى و طبیعى است و نه حالت روحانى و معنوى؛ در واقع دل بسان صفحه بى رنگى است که پذیراى هر رنگ و صبغه‏اى هست؛ هم مى‏تواند کانون معنویت و خانه رحمان باشد و هم مرکز شقاوت و منزلگاه شیطان گرچه خمیره فطرت آغشته به درستى و در جهت و راستاى راستى و صراط مستقیم است و زمینه و استعداد توجه به حق در آن هست اما هم ازحق خالى است و هم از باطل. وقتى انسان گناه مى‏کند دیواره‏هاى سفید دل سیاه شده و به پلیدى آلوده مى‏شود و هر چقدر که این گناهان بیشتر و بیشتر مى‏گردد، سیاهى، تباهى و دورى از حق در آن افزون و افزونتر شده تا آنجا که ممکن است قلب انسان سرشار از رنگ و نشانه گناه گشته و به شقاوت ابدى کشیده شود اگر پیش از اینکه به این مرحله رسد نقطه‏اى از نور الهى در قلبش بدرخشد و در پرتو آن بیدار شود واینهمه بدبختیهاى انباشته را در خانه دل مشاهده کند پشیمان مى‏شود و از گناه روى بر مى‏گرداند و به حال فطرت نخستین خود بازگشت مى‏کند و دل او آماده توجه به حق مى‏شود. مهمترین اثر گناه در دل است، گناه، دل را ویران، تباه و نابود مى‏کند، رجوع و بازگشت نیز باید از همین مکان آغاز شده، در همینجا ببالد و تحقق یابد توضیح اینکه وقتى انسان به آثار شوم و ویرانگر گناه مى‏نگرد و مى‏بیند که چه پیامدهاى مهیب و بزرگى داشته است و او را تا مرز هلاکت رسانیده است با تفکر و تامل عظمت مطلب را درک مى‏کند، سینه‏اش بدرد آمده و مى‏سوزد و این سوز سازنده به آتشى مبدل شده و شعله در جانش مى‏افکند، شعله‏ها فروزان و فروزانتر شده تا آنجا که گستره و دامن آنها همه جان را فرا مى‏گیرد و تمامى آثار، برگها، شاخه‏ها و ریشه‏هاى گناه را مى‏سوزاند و خاکستر مى‏کند و اینجا است که دل به حالت فطریش بازگشته و از آثار ظلمت و طبیعت رهانیده مى‏شود و معناى آن حدیث معروف که التائب من الذنب کمن لا ذنب له (آن که از گناه توبه کند چونان کسى است که گناه نکرده است) همین است؛ یعنى آثار شوم گناه از دل وى بیرون مى‏رود و مانند زمانى مى‏شود که گناه نکرده و بر فطرت نخستین خود بوده است. پس توبه به معناى رجوع است و رجوع جایگاهش دل است و بازگشت و رجوع دل همان ندامت و پشیمانى عمیق است و نیز انسان باید بکوشد تا آنکه صورت ندامت را در دل قوت دهد تا انشاءالله به بیت احتراق وارد شود و آن چنان است که به واسطه تفکر در تبعات و آثار موحشه معاصى ندامت را در دل خود روشن کند و قلب را به آتش ندامت محترق کند تا آنکه همه معاصى از آن آتش بسوزد و کدورت و زنگار قلب مرتفع شود. بداند که اگر این آتش را در این عالم براى خود روشن نکند و این در جهنم را که خود باب الابواب بهشت است، به روى خود مفتوح نکند از این عالم که منتقل شد، ناچار در آن عالم آتش ‏سوزناکى براى او تهیه شود.
توبه درنگاه استاد شهید مطهری
استاد شهید مرتضى مطهرى توبه را بازگشت و انقلاب مقدس درونى مى‏داند. خلاصه نظر آن بزرگوار این است که در جمادات تغییر مسیر نیاز به عامل و نیروى خارجى دارد؛ یک سنگ براى تغییر مسیر نیازمند پرتاب یا وارد کردن نیرو بر آن است. اما گیاهان و حیوانات استعداد شگفتى در این زمینه دارند و آن تغییر مسیر از درون است و انسان استعداد و زمینه بسیار شگفت انگیزترى دارد و آن قیام خود علیه خود است؛ نیروهاى درونى انسان مى‏توانند علیه خود به پاخیزند و ضمن یک قیام درونى پیروز شده یا شکست بخورند. توبه عبارتست از قیام نیروهاى روحانى و معنوى انسان علیه ابعاد شهوانى و نیروهاى شیطانى وى که در دل جاى خوش کرده و زمام امور و تدبیر اداره انسان را بدست گرفته و او را چونان حیوانى بى شاخ و دم در آورده‏اند. مهمترین اثر گناه در دل این است، گناه، دل را ویران، تباه و نابود مى‏کند، رجوع و بازگشت نیز باید از همین مکان آغاز شده، در همینجا ببالد و تحقق یابد. توضیح اینکه وقتى انسان به آثار شوم و ویرانگر گناه مى‏نگرد و مى‏بیند که چه پیامدهاى مهیب و بزرگى داشته است و او را تا مرز هلاکت رسانیده است با تفکر و تامل عظمت مطلب را درک مى‏کند، سینه اش به درد آمده و مى‏سوزد و این سوز سازنده به آتشى مبدل شده و شعله در جانش مى‏افکند، شعله‏ها فروزان و فروزانتر شده تا آنجا که گستره و دامن آنها همه جان را فرا مى‏گیرد و تمامى آثار، برگها، شاخه‏ها و ریشه‏هاى گناه را مى‏سوزاند و خاکستر مى‏کند و اینجا است که دل به حالت فطریش بازگشته و از آثار ظلمت و طبیعت رهانیده مى‏شود و معناى آن حدیث معروف که التائب من الذنب کمن لا ذنب له (آن که از گناه توبه کند چونان کسى است که گناه نکرده است) همین است؛ یعنى آثار شوم گناه از دل وى بیرون مى‏رود و مانند زمانى مى‏شود که گناه نکرده و بر فطرت نخستین خود بوده است.
پس توبه به معناىرجوع است و جایگاه رجوع دل است و بازگشت و رجوع دل همان ندامت و پشیمانى عمیق است که موجب دوری از گناه می‏شود.
دلیل استغفار معصومین
امام خمینی دردیدار با مسئولین نظام به مناسبت فرارسیدن عید سعید فطر ضمن تأ کید بر آثار باقی‏مانده از دعای در ماه مبارک رمضان فرمودند: از جمله چیزهایی که در ماه مبارک هست، قضیه ادعیه ماه مبارک است. انسان وقتی ادعیه ائمه را می‏بیند، چه در ماه مبارک، چه در غیر ماه مبارک خوب، در ماه مبارک زیاد است ادعیه – اگر نبود این که نهی شده‏ایم از مأیوس شدن از رحمت خدا، ما باید وقتی آنها را می‏بینیم بکلی مأیوس بشویم. این امام سجاد(ع) است که مناجات‏هایش را شما می‏بینید و می‏بینید چطور از معاصی می‏ترسد. مسئله، بزرگتر ازاین مسائلی است که ما فکر می‏کنیم. مسئله غیر از این مسائلی است که در فکر ما یا درعقل عقلا یا در عرفان عرفا بیاید. مسئله‏ای است که اولیا می‏دانند چی است قضیه. آنها فهمیده‏اند تا آن اندازه‏ای که بشر باید بفهمد که قضیه چقدر بزرگ است و در مقابل چه عظمتی ما هستیم و سر کار ما با کیست. اینها به ما تعلیم می‏دهند، و این طور نیست که دعا برای تعلیم ما باشد. دعا برای خودشان بوده است؛ خودشان می‏ترسیدند، از گناهان خودشان گریه می‏کردند تا صبح. از پیغمبر گرفته تا امام عصر(ع) همه از گناه می‏ترسیدند. گناه آنها غیر این است که من و شما داریم. آنها یک عظمتی را ادراک می‏کردند که توجه به کثرت، ازگناهان کبیره است پیش آنها. حضرت سجاد در یک شبش به حسب آن چیزی که وارد شده تا صبح گفت: اَللَّهُمَ ارزُقنی التَّجافِیَ عَن دارِ الغُرور وَ الاِنابَۀَ اِلی دارِ الخُلودِ وَاِلاستِعدادَ لِلمَوتِ قَبلَ حُلولِ الفَوتِ (اعمال شب بیست و هفتم ماه رمضان- مفاتیح الجنان) مسئله، مسئله بزرگی است. آنها در مقابل عظمت خدا، وقتی که خودشان راحساب می‏کنند، و می‏بینند که هیچ نیستند و هیچ ندارند. واقع مطلب همین است: جزاو کسی نیست و چیزی نیست، وقتی که توجه بکنند به عالم کثرت، ولو به امر خدا. این است که نسبت می‏دهند به رسول خدا (ص) که فرمود: «لَیُغانُ عَلی قَلبی فَانّی لَاَستَغفِرُ اللهَ فی کُلِّ یومٍ سَبعینَ مَرّۀ» مستدرک الوسائل (ج۵، ص ۳۲۱؛ باب ۲۲، ح۲) او غیر از این مسائلی بوده است که پیش ماهاست. آنها در ضیافت بوده‏اند، در مافوق ضیافت هم بوده‏اند. در ضیافت بوده‏اند و از اینکه حضور در مقابل حق تعالی دارند و مع ذلک، دارند، مردم را دعوت می‏کنند. از همین، کدورت حاصل می‏شده. توجه به مظاهر الهی، از غیب متوجه شدن به شهادت به مظاهر الهی، ولوهمه اش الهی است، برای آنها همه الهی است، لکن مع ذلک، از آن جایی که، از آن غیبی که آنها می‏خواهند که کمال انقطاع الیک است، وقتی که توجه می‏کنند به مظاهر، این گناه بزرگ است. این گناه نابخشودنی است، این دار غرور است پیش امام سجاد. توجه به ملکوت دار غرور است. توجه به ما فوق ملکوت هم دار غرور است. توجه به حق تعالی طوری که دیگر ضیافتی در کار نباشد که مخصوص کُمّل اولیا است، آنجا دیگرضیافت الله نیست در کار. خداوند به ما نصیب کند که ما انکار نکنیم این مسائل را. از جمله چیزهایی که سد راه انسانیت است، انکار مقامات است؛ محصور کردن همه چیز را در این چیزهایی که خود ما می‏فهمیم. اگر یک کسی یک قدم بالاتر بگذارد ولو لفظاً این از دیانت به نظر آنهاخارج شده است؛ این سد راه است. قدم اول یقظه (حدیث بیداری، ص۲۷۰) است. انسان باید بیدار بشود. ما همه الان در خوابیم؛ الناس نیام. اگر موت حاصل بشود برای انسان، آن وقت انتباه است، ولی کو که حاصل بشود؛ عمده این است که انسان این مسائلی که وارد شده است، ملاحظه کند که تمام آن چیزی که در گفتار اهل معرفت علمی‏است، در ادعیه ما، فوق اوست. اگر انکار کردید، انکار آنها را هم کردید، انکار اقوال ائمه را هم کردید، ولو نمی‏دانید. و این انکار، سد راه انسان است؛ نمی‏گذارد انسان یک قدم بالابرود. و این مارب نفسانی و هواهای نفسانی سرچشمه تمام مفاسدی است که در عالم هست؛ این مفاسدی که دنیا را به آتش زده است و دنیا در آتش، از دست آنها می‏سوزد. (در دیدار با مسئولین نظام بمناسبت عید سعید فطر مورخ ۸/۳/۱۳۶۶)
وسعت دامنه‏ى پذیرش توبه
خداوند مى‏فرماید:… لا تَقنطوا مِن رَحمَه اللّه اِنّ اللّهَ یَغفِرالذُّنوبَ جَمیعاً» (زمر / ۵۳) از رحمت خدا ناامید نشوید، خداوند همه گناهان را مى‏آمرزد.» این آیه با صراحت بیان مى‏دارد که راه توبه به روى همه‏کس باز است. تا آنجا که نقل شده «وحشى» قاتل حضرت حمزه (ع) با شنیدن این آیه به حضور پیامبر(ص) آمد و اظهار توبه کرد. پیامبر(ص) توبه او را پذیرفت فقط به او فرمود: از من غایب شو، چرا که من نمى‏توانم به تو نگاه کنم. بعضى سؤال کردند: آیا این آیه درباره‏ى وحشى است یا شامل همه‏ى مسلمین مى‏شود؟ پیامبر(ص) فرمود: همه را شامل مى‏شود. سفینه البحار (وحشى). تفسیر فخر رازى، ج‏۲۷ ص‏۴ وسعت و دامنه‏ى پذیرش توبه تا آنجا است که روایت شده: شخصى در محضر حضرت رضا(ع) گفت: خدا لعنت کند کسى که با على(ع) جنگید. امام رضا(ع) به او فرمود: قل الاّ مَن تاب و اَصلح» بگو مگر کسى که توبه کرد و خود را اصلاح نمود.»
محبت خاص خدا به توبه‏کنندگان
«اِنَّ اللّه یُحِبُّ التَّوّابین: خداوند قطعاً توبه کنندگان را دوست مى‏دارد.»
رسول اکرم فرمودند: هیچ موجودى در پیشگاه خدا، محبوبتر از مرد یا زن توبه کننده نیست.» سفینه البحار، ج‏۱ ص‏۱۲۷، عیون اخبار الرضا، ج‏۲ ص‏۲۹٫
ونیز فرمودند: التائبُ حَبیب اللّه توبه کننده، محبوب خدا است. جامع السعادات، ج‏۳ ص‏۵۱٫
نتایج توبه حقیقی
توبه‏ى حقیقى موجب پرده‏پوشى و نابودى آثار گناه مى‏گردد، امام صادق فرمودند: هنگامى که بنده توبه‏ى حقیقى کرد، خداوند او را دوست مى‏دارد، و در دنیا و آخرت گناهان او را مى‏پوشاند، هرچه از گناهان که دو فرشته موکل بر او برایش نوشته‏اند از یادشان ببرد و به اعضاى بدن وحى مى‏کند که گناهان او را پنهان کنید. و به نقاط زمین که او در آن گناه کرده فرمان مى‏دهد گناهان او را پنهان کنید. «فیلقى اللّه حین اَلقاه و لیس شَیى یَشهد علیه بشى‏ء من الذّنوب» (کافى، ج‏۲ ص‏۴۳۱٫) «پس توبه کننده با خدا ملاقات کند به گونه‏اى که هیچ چیز نیست که در پیشگاه خدا گواهى بدهد که او چیزى از گناه را انجام داده است.» در آیه‏ى ۸ سوره تحریم که به توبه نصوح امر شده، به پنج ثمره و نتیجه‏ى توبه حقیقى اشاره شده که عبارتند از:
۱- بخشودگى گناهان.
۲- ورود در بهشت پر نعمت الهى.
۳- عدم رسوایى در قیامت.
۴- نور ایمان و عمل، در قیامت به سراغ توبه کنندگان آمده و پیشاپیش آنها حرکت نموده و ایشان را به سوى بهشت، هدایت مى‏کنند. (نمونه، ج‏۲۴ ص‏۲۹۲)
۵- توجه آنها به خدا بیشتر مى‏گردد، و تقاضاى تکمیل نور و آمرزش کامل گناه خود مى‏کنند.
بطور خلاصه، توبه‏ى حقیقى انسان را محبوب خدا مى‏کند، آن هم به عنوان محبوبترین بندگان، چنانکه امام کاظم(ع) مى‏فرماید: «و اَحَبّ العِباد الى اللّه تعالى المُفَتَّنون التَّوابون» و محبوب‏ترین بندگان در پیشگاه خدا، آنهایى هستند که در فتنه (گناه) واقع شوند و بسیار توبه کنند.» کافى، ج‏۲ ص‏۴۳۲
و در روایت دیگرى از امام معصوم نقل شده که خداوند به توبه کنندگان، سه موهبت عطا کرده که اگر یکى از آنها را به همه‏ى اهل آسمان‏ها و زمین مى‏داد همه‏ى آنها نجات مى‏یافتند: کافى، ج‏۲ ص‏۴۳۲
۱- بشارت به آنها که خداوند آنانرا دوست دارد، و کسى که خدا او را دوست بدارد او را عذاب نمى‏کند. بقره، ۲۲۲٫
۲- حاملین عرش خدا و ره یافتگان در جوار عرش کبریایى خداوند براى توبه‏کنندگان، طلب آمرزش مى‏کنند و مقامات عالى را براى آنها آرزو مى‏نمایند. (مؤمن / ۷ – ۹)
۳- گناهان توبه‏کنندگان به حسنات و پاداش‏ها، تبدیل مى‏گردد و خداوند به آنها نوید رحمت و امن داده است. فرقان / ۶۸ – ۷۰
همچنین مسلم است که اگر انسان سالیان دراز گناه کند و بعد پشیمان شود و حقیقتا توبه و جبران کند، توبه او پذیرفته خواهد شد. در حدیث معروفى از پیامبر خدا(ص) مى‏خوانیم که فرمود: هر کس یکسال قبل از مرگش توبه کند خدا توبه او را مى‏پذیرد، سپس فرمود یک سال زیاد است، کسى که یک ماه قبل از مرگش توبه کند خدا توبه او را مى‏پذیرد سپس افزود یک ماه نیز زیاد است، کسى که یک جمعه (یک هفته) قبل از مرگش توبه کند توبه او مورد قبول خداوند واقع مى‏شود، باز افزود یک جمعه زیاد است کسى که یک روز قبل از مرگش توبه کند خداوند توبه اش را پذیرا مى‏شود، باز فرمود یک روز نیز زیاد است! کسى که یک ساعت قبل از مرگش توبه کند خداوند توبه او را مى‏پذیرد، سپس افزود یک ساعت هم زیاد است! کسى که قبل از آن که جانش به گلو رسد (در آخرین لحظه حیات و در حال اختیار) توبه کند، خداوند توبه او را مى‏پذیرد!». البته منظور این است که توبه با تمام شرایطش انجام گردد؛ مثلا، اگر حقوق افرادى ضایع شده در همان لحظه به افراد مطمئن توصیه کند که حقوق آنها را بپردازند و سپس توبه کند. در هر حال، بى گمان بحث از مراتب توبه از مهم‏ترین مسایل توبه از دیدگاه عارفان است، از نظر آنان هرکسى در هر مقامى و مرتبه‏اى که هست باید توبه کند و همیشه باید در حال توبه باشد، و حتى از این توبه خود هم توبه کند، و این مطلب بسیار خطیر است. آیات قرآنى و سنت پیامبر و ائمه معصومین نیز موید این معنى است در قرآن، هم توبه گناهکاران مطرح است و هم توبه پیامبران.
خاطره‏ای از ایت الله بهجت فومنی
یکی ازعلما می‏گوید دریک شبهه سخت عقیدتی قرار گرفتم بطوریکه آرامش روحی از من سلب شد محضرایشان رسیدم بدون اینکه ازماهیت مشکل سخن بگوییم ایشان لبخندی زدند وفرمود آقای فلانی را می‏شناسی (اشاره به اسم من کردند) من عرف نفسه فقد عرف ربه بعدفرموند استغفار کن واین ذکراز استغفاررافرمود استغفرالله الذی لااله الاهوالحی القیوم ذوالجلال والااکرام واتوب الیه معلوم می‏شودگناه نقش زیادی درنفوذ شیطان وطغیان هوای نفس دارد وانسان را به همان میزان درغفلت ودرنتیجه دوری ازعبودیت قرار می‏دهد ودراین صورت بشربرخلاف فلسفه خلقت قرارمی گیرد که فرمود وماخلقت الجن والانس الالیعبدون.
علت نیاز همگان به توبه
علامه طباطبایی، تحلیلى دقیق از مسئله ارائه مى‏دهد و آن این که توبه به معناى رجوع به خدا براى قرب به اوست و بى گمان، معناى قرب و بعد، نسبى و تشکیکى است. بنده‏اى که درمقامى قرار دارد گرچه نسبت به برخى از مقامات، داراى قرب است، امانسبت به سایرمقامات داراى بعد است. از این رو مقربان درگاه خدا و بندگان شایسته او همواره باید براى رهایى از بعد نسبى و صعود به مقامى والاتر و بالاتر و مقرب‏تر به کوشند واین مصداق توبه است و به قول شارح مصباح الشریعه رضوان الله تعالى علیه این، به مراتب دشوارتر است از توبه از گناه، و مرحوم علامه توبه پیامران را چنین تفسیر و توجیه مى‏فرماید. براساس تعریف توبه نیز، این مساله کاملا قابل تبیین است. توبه همان آتش ندامت است که در جان سالک افتاده وشعله هایش دردى و سوزى توصیف ناپذیر را در درون وى ایجاد کرده است، این حالت هم مى‏تواند در مورد بنده گناهکار خداوند باشد و هم درباره پیامبرى بزرگ.
توبه یونس و قوم او
باتوجه به اهمیت مطلب به ذکر مثالى مى‏پردازیم که شامل توبه جمعى گناهکار وسیه دل، وپیامبرى ازپیامبران بزرگ خدا (یونس) است: یونس سالها در میان قومش به انجام وظیفه و تبلیغ رسالت خویش مشغول بود، اما قوم ناسپاس او نه تنها ایمان نیاوردند بلکه استهزاء و اذیت و آزار او را به اوج خود رسانیدند تا آنجا که پیامبرخدا (یونس) از هدایت آنان نومید شد و از خدا درخواست کیفرى سخت براى آنان کرد. «روبیل» مردى دانشمند بود که در میان آنان مى‏زیست و به یونس ایمان آورده بود، هنگامى که نشانه‏هاى عذاب شدید خدا نمایان شد، او در صدد توبه مردم برآمد عارف کامل و واصل، میرزا جواد ملکى تبریزى (رضوان الله تعالى علیه) صحنه را چنین به تصویر مى‏کشد: «… که آن حکیم تربیت شده خانواده نبوت، جناب «روبیل» چه حال براى آنان یاد داد که خود را به آن حال انداختند و بلاى نازل را برگرداندند و حال آن که دیده نشده بود که بعد از نزول بلا، توجه ثمرى بدهد. ولى روبیل به آنان یاد داد که بچه را از مادران جدا ساختند و بره هارا از میش‏ها جداکرده، گوساله‏ها را از ماده گاوها گرفتند، ماده‏ها را بالاى کوه بردند بچه هایشان را در ته دره انداختند، مردها پلاس پوشیده، روى خاک افتاده، خاک بر سر ریختند، حیوانات مادرها را به جهت علف صدا مى‏کردند اطفال خودشان، به جهت شیر و به جهت مادرها، گریه مى‏کردند خودشان از ترس عذاب و شدت هول که از زرد شدن خورشید (اصفرارشمس) و وزیدن بادهاى عذاب و سیاهى رنگشان که مى‏دیدند، ناله‏هاى جانسوز به «ربنا ظلمنا انفسنا وان لم تغفرلنا و ترحمنا لنکونن من الخاسرین»: پروردگارا ما به خویشتن ستم کردیم و اگر ما را نیامرزى و رحممان نکنى از زیانکاران خواهیم بود. ونداى «یاارحم الراحمین» (ای مهربان‏ترین مهربانان) به اوج فلک رسانیده، خلاصه محشرى به پاکردند تا آن که دعوت و نفرین پیامبرشان بعد از نزول عذاب را برگرداندند، دریاى رحمت ارحم الراحمین به جوش آمد، حضرت اسرافیل را امر رسید که قوم یونس را بخشیدم ایشان را دریاب، بلا را از ایشان دورکن…»
قوم یونس توبه‏اى واقعى مى‏کنند چنان شعله‏هاى آتش ندامتشان فروزان و سوزان است که قبل از این که آتش عذاب الهى برسد، جانشان را مى‏سوزد و دیگر جاى براى آن نمى‏گذارد اما قصه بر اینجا ختم نمى‏شود، زیرا یونس که در انتظار کیفرى سخت بر این مردم نادان و ناسپاس بود پس از موعد مقرر برگشت تا آثار عذاب الهى رامشاهده کند، اما باکمال شگفتى دید مردم به زندگى معمولى خود با نشاطى افزون، ادامه مى‏دهند. او ناراحت شد و در یک لحظه غافل شد که خداى بالا سر او است و جز از سر حکمت تصمیم نمى‏گیرد، علیرغم دعوت قومش مصمم شد به جاى دیگرى رود. به کنار دریا آمد، سوار قایق و یا لنجى شد… نهنگى عظیم الجثه ظاهر شد. در آن زمان معمول بود که براى نجات سرنشینان لنج یا قایق، به قید قرعه یک نفر را انتخاب و به کام نهنگ مى‏انداختند و قرعه بنام او در آمد، دیدند مرد خوبى است، از نو قرعه کشیدند، بازهم به نام او درآمد… و بالاخره یونس را به کام نهنگ انداختند. هنگامى که او در ظلمات درون شکم نهنگ قرار گرفت با خود گفت: شگفتا: خداوند توبه این بندگان گنهکار را که به پیامبرش ستم کردند مى‏پذیرد، آیا توبه مرا نمى‏پذیرد؟ چرا غافل شدم و پس از قبول توبه آنان، رهایشان کردم. و احتمالا افکار واندیشه هایى از این قبیل منشا انقلاب درونى یونس شد، آتش پشیمانى جانش را فرا گرفت و شعله کشید، شعله هایش فروزان و فروزان‏تر شد، فریاد زد: ‏اى خداى زیباى بى عیب و نقص من، جز تو محبوب و معشوقى نیست، توخوبى، همه وجودت جلال و جمال است، و این منم که برخود ستم کردم. «وذاالنون اذهب مغاضبا فظن ان لن نقدر علیه فنادى فى الظلمات ان لااله الاانت سبحانک انى کنت من الظالمین»: و ذا النون [یونس] را (به یاد آور) در آن هنگام که خشمگین (از میان قوم خود) رفت و چنین مى‏پنداشت که ما بر او تنگ نخواهیم گرفت (اما موقعى که در کام نهنگ فرو رفت،) در آن ظلمتها (ى متراکم) صدا زد: « (خداوندا!) جز تو معبودى نیست! منزهى تو! من از ستمکاران بودم!» (انبیاء، ۸۷). خداى سبحان او را نجات مى‏دهد، همانگونه که قومش را و هر مؤمنى که راه وى را به پیماید. «فاستجبناله ونجیناه من الغم و کذلک ننجى المؤمنین»: ما دعاى او را به اجابت رساندیم و از آن اندوه نجاتش بخشیدیم و این گونه مؤمنان را نجات مى‏دهیم. و نتیجه سخن آن که: توبه قوم یونس و خود او، که دو مرتبه کاملا متفاوت از یکدیگر است، همان سوز و گداز و آتش و انقلاب درونى است، اما هرکدام متناسب با موقعیت خود.
کلام را باشعرى از سوخته‏اى شیدا و شیفته‏اى عاشق یعنى «فیض کاشانى» ختم کرده و زینت مى‏دهیم.
ز هر چه غیر یار استغفرالله
زبود مستعار استغفرالله

دمى کان بگذرد بى‏یاد رویش
از آن دم بى شمار استغفرالله

زبان کان توبه ذکر دوست نبود
زسرش الحذر استغفرالله

سر آمد عمر و یک ساعت زغفلت
نگشتم هوشیار استغفرالله

جوانى رفت و پیرى هم بیامد
نکردم هیچکار استغفرالله

نکردم یک سجودى درهمه عمر
که آید آن بکار استغفرالله

خطا بودآنچه گفتم آنچه کردم
از آنها الفرار استغفرالله

زکردار بدم صدبار توبه
زگفتارم هزار استغفرالله

شدم دور از دیار یاراى فیض
من مهجور زار استغفرالله

وَاجْعَلْنِی فِیهِ مِنْ عِبَادِکَ الصَّالِحِینَ الْقَانِتِینَ و قرار ده مرا در این روز از بندگان شایسته و فرمانبردارت.
یکی ازویژه گیهای بندگان صالح وفرمانبردارخدا ایستکه درتوبه واستعفارکوتاهی وتعلل نمی‏کنند وازفضاها وفرصتهایی که دراختیارشان قرارگرفته کمال استفاده را می‏کنند.
سرزنش از تأخیر توبه
‏انسان، هر لحظه مامور به توبه است و فرمان «توبوا» ، «توبه کنید» او را به تعجیل در توبه دعوت مى‏نماید، بنابراین تاخیر در توبه تاخیر در انجام فرمان الهى است و چنین کسى در هر لحظه به عنوان ترک کننده‏ى فرمان خدا به حساب مى‏آید.
امام جواد(ع) مى‏فرماید: «تَاخیر التُّوبَه اِغتِرار، و طُول التَسویف حَیرَه» تاخیر توبه نوعى غرور و بى‏خبرى و طولانى نمودن آن نوعى حیرت و سرگردانى است.» بحارالانوار، ج‏۶ ص‏۳۰
مردى از امیرمؤمنان على(ع) درخواست موعظه کرد، آن حضرت به او فرمود: «لا تَکُن ممّن یَرجوا الآخِره بِغَیر العَمَل و یُرَجِّى التَّوبَه بِطُول الاَمَل» (نهج البلاغه، حکمت‏۱۵۰) «از کسانى مباش که بدون عمل، امید سعادت آخرت را دارند، و توبه را با آرزوهاى دراز به تاخیر مى‏اندازند.» نیز فرمودند: «لا دینَ لِمُسَوّف بِتَوبته» آنکس که توبه را به آینده موکول مى‏کند، دین ندارد.» غرر الحکم، میزان الحکمه، ج‏۴ ص‏۵۸۹٫
امام باقر(ع) مى‏فرماید: ایّاکَ و التَّسویف فَانَّه بَحرٌ یُغرَقُ فیه الهَلْکى: از تاخیر انداختن (توبه) بپرهیز، زیرا تاخیر انداختن (همچون) دریایى است که درمانده در آن غرق مى‏گردد.» بحارالانوار، ج‏۷۸ ص‏۱۶۴
باید توجه داشت که توبه هنگام مرگ، ارزشى ندارد، چنانکه ایمان و توبه فرعون هنگام غرق شدن پذیرفته نشد و در آیه ۱۸ سوره نساء به این مطلب تصریح شده است. محمد همدانى مى‏گوید، از حضرت رضا(ع) پرسیدم: چرا خدا، فرعون را غرق کرد، با اینکه ایمان آورد و به توحید اعتراف کرد؟ آن حضرت در پاسخ فرمود: «لانَّه آمَنَ عند رُؤیَه البَأس، و الایمانُ عِند رؤیَهِ البَأسِ غَیر مَقبُول» (بحارالانوار، ج‏۶ ص‏۲۳) زیرا فرعون هنگام دیدن عذاب، ایمان آورد. و ایمان در این هنگام پذیرفته نیست.» از آیات ۵۰ و ۵۱ سوره یونس استفاده مى‏شود که به هنگام نزول عذاب درهاى توبه بسته است، چرا که توبه در چنین حالى شبیه توبه اجبارى و اضطرارى است و چنین توبه‏اى بى‏ارزش است. و این را نیز نباید از نظر دور داشت که در روایات متعدد آمده هرگاه مؤمن گناهى مرتکب شود، تا هفت ساعت به او مهلت داده مى‏شود که اگر در این هفت ساعت توبه کرد، گناه او در نامه عمل ثبت نمى‏گردد، در بعضى از روایات به جاى هفت ساعت از صبح تا شب ذکر شده است، امام صادق(ع) فرمودند: إنّ العبد اذا أذنب ذنباً اُجِّل من غَدوَهٍ الى اللیل فانْ استغفر الله لم یکتب علیه» بنده وقتى که گناه کند، از بامداد تا شب مهلت دارد اگر در این مدت از درگاه خدا طلب آمرزش کرد، آن گناه بر او نوشته نشود.» کافى، ج‏۲ ص‏۴۳۷٫
مرحوم شیخ بهائى رضوان اللّه تعالى علیه در شرح اربعین
شکى در وجوب فورى توبه نیست، زیرا گناهان مانند سمهایى هستند که به بدن انسان ضرر مى‏رسانند و همچنانکه خورنده سم واجب است در معالجه عجله و شتاب کند تا به هلاکت نرسد و از بین نرود، شخص گنه کار هم همینطور است واجب است بر او که هرچه زودتر گناه را ترک کند و سریع توبه نماید تا دینش ضایع نگردد و گنه کارى که در توبه مسامحه کند و به وقت دیگر تاءخیر اندازد بین دو خطر بزرگ خود را قرار داده است که اگر از یکى سالم بماند به دیگرى مبتلا خواهد شد:
اوّل: رسیدن مرگهاى ناگهانى به طورى که از خواب غفلت بیدار نشود مگر مرگ خود را ناگهان ببیند
شخص محتضر به ملک الموت مى‏گوید یک روز مرا مهلت بده تا از گناهان خود توبه کنم و براى سفر آخرتم توشه‏اى تدارک کنم مى‏گوید روزهاى عمرت به سر آمد، گوید یک ساعت مرا مهلت بده مى‏گوید ساعتهاى عمرت تمام شد پس باب توبه بر او بسته مى‏شود و روح از بدنش خارج مى‏گردد با هزاران حسرت و ندامت بر عمر گذشته اش و گاهى مى‏شود که در آن حال اصل ایمان هم به خطر مى‏افتد.
دوّم: آنکه بواسطه پاک نکردن آلودگى خود از گناه (بوسیله توبه)، تاریکى و تیرگى گناهان بر دل زیاد مى‏شود تا به حدى چرک و طبع مى‏رسد که دیگر قابل پاک شدن نیست زیرا هر گناهى که شخص مى‏کند ظلمتى در دلش پیدا مى‏شود مانند نفسى که به آینه دمیده مى‏شود، چطور زلال بودنش را از دست مى‏دهد وتیره و تار مى‏شود.
هرگاه ظلمت گناهان بر قلب زیاد شد دین (چرک) مى‏شود و کم کم بر اثر ماندن چرک جرم مى‏گیرد و چرکها زیاد مى‏گردد و طبع مى‏شود، یعنى مهر بر او زده مى‏شود و بسته مى‏گردد و بطورى که ازدرک حقایق محروم می‏گردد
امام باقر(ع) هیچ چیز براى قلب زیانبخش‏تر از گناه نیست، هر وقت قلب در ظلمت گناهى واقع بشود آن ظلمت با اوست تا تاریکى تمام قلبش را مى‏گیرد تا اینکه بالایش پائین مى‏شود یعنى این قلب وارونه و از حق منحرف مى‏گردد.
در روایت دیگر مى‏فرماید:
لَمْ یَرْجَ صاحِبه اِلى خیرٍ ابدا. صاحبش دیگر به هیچ خیرى بر نمى‏گردد و این دلیل بر آن است که صاحب چنین قلبى از گناهان خود دست بردار نیست و از آن توبه نمى‏کند اگر به زبانش بگوید توبه کردم حرفیست که به زبانش جارى شده و دلش با آن همراه نیست و حقیقتى در کار نیست و اثرى براى آن نخواهد بود، چنانچه اگر شخصى به زبان بگوید لباسم را شُستم هیچگاه با این حرف لباسش پاک نمى‏گردد و گاهى چنین شخص به قدرى در امر دین بى مبالات مى‏شود که اصل ایمانش در خطر و بالاخره عاقبت به شر مى‏گردد.
بعضی ازگناهنان ضررش فقط به شخص برنمی گردد بلکه سلامت هنجارهای اعتقادی، اخلاقی، خانوادگی رابه خطرمی اندازدامروزبی اعتنایی به حجاب فاطمی(س) ومنفعل شدن درمقابل تهاجم فرهنگ دینی دشمن درهمه شئونات زندگی نه تنها فرد رابسوی تزلزل درعقیده وایمان سوق می‏دهد بلکه بنیانهای عقیدتی نسل نوجوان وجوان جامعه دینی راکه دریک خلابرنامه ریزی علمی وعملی ومتصل وپیویسته قرارداردرا نیزدرهمین میسرقرارمی دهدوآنوقت آیا انسان توفیق توبه می‏کند البته مسئولین هم بطریق اولی دراین حلقه قرار دارند.
قابل توجه کسانیکه مردم رابا جهت دهی وپولهای دشمن منحرف می‏کنند؟
مورد دیگرى که توبه در آنجا صحیح نیست، گناهى است که انسان آن را در بین مردم سنت و باب کند، و مردم را از راه حق منحرف سازد. در اخبار آمده که وزر و گناه هر کس که به آن عمل کند، و یا به خاطر آن سنت، از راه حق منحرف و گمراه گردد، به گردن کسى است که آن سنت را باب کرده است. علت قبول نشدن توبه او این است که حقیقت توبه و رجوع به سوى خداى تعالى در امثال این موارد تحقق نمى‏یابد، براى اینکه گنهکار پدیده‏اى پدید آورده که عمرى دراز دارد، قهرا آثار آن نیز با بقاى آن باقى خواهد ماند، و دیگر نمى‏توان آن آثار را از بین برد، و مانند آن مواردى نیست که گناه تنها بین گنهکار و خداوند بوده و به دیگران تجاوز نکرده. بنابراین اگر معصیت انجام گرفته گمراه نمودن دیگران باشد، در توبه از آن ارشاد و راهنمایی فرد گمراه به سوی حق و بازگرداندنش از اعتقاد باطل به اعتقاد صحیح لازم است اگر امکان داشته باشد. و اگر امکان نداشته باشد، از برخی از روایات به دست می‏آید که تا وقتی افرادی را که به بدعت و گمراهی او گمراه شده اند هدایت نکند، توبه اش پذیرفته نمی‏شود.
آیت الله سید محمد مجاهد بعد از نقل اقوال علماء در این باره گوید: این سخن که بایستی افراد گمراه را به حق باز گرداند تا توبه اش پذیرفته شود نیکوست. زیرا تمامی علماء بر این مطلب اتفاق نظر دارند. به اضافه حدیثی است که در وسائل به آن اشاره شده است: امام صادق فرموده است: فردی در پی دنیا از راه حلال بر آمد اما موفق نشد سپس از راه حرام به اینکار اقدام کرد که باز موفق نشد. شیطان به نزد او آمده گفت: آیا می‏خواهی تو را به کاری راهنمایی کنم که دنیا به تو رو آورد و پیروانت زیاد گردند؟ او گفت: آری. شیطان گفت: دینی اختراع کن و مردم را به آن فراخوان. آن مرد آن کار را کرده و مردم دعوتش را پذیرفته و از او فرمانبرداری نمودند و دنیا به او رو آورد. آنگاه آن مرد تأملی کرد و با خود گفت: این چه کاری است کرده ام، دینی اختراع کرده و مردم را به آن دعوت کرده ام! فکر نمی‏کنم راهی برای توبه داشته باشم جز آنکه نزد کسانی که آنها را به آن دین دعوت کرده ام رفته و از آن بازشان گردانم. در پی آن پیش یارانش که به پاسخش ندای مثبت داده بودند می‏رفت و می‏گفت: دینی که شما را به آن فرا خوانده ام باطل است؛ من آن را از پیش خود اختراع کرده بودم. اما آنان می‏گفتند: دروغ می‏گویی آن دین به حق است و تو در دین خود دچار شک و تردید شده و از آن بازگشته ای. وقتی او اوضاع را چنین دید، به سوی زنجیری رفته، یک سر آن را با میخ به زمین کوفته و یکسر دیگر آن را به گردنش بست و گفت: آن را باز نمی‏کنم تا آنکه خداوند عز و جل نظر لطفی به من نماید. در آن هنگام خداوند به پیامبری از انبیاء وحی کرد به فلان شخص بگو: به عزتم سوگند اگر آنقدر مرا بخوانی که اعضای بدنت از هم گسسته شود، پاسخت را نخواهم داد تا کسانی را که با دین اختراعیت گمراه کرده و از دنیا رفته اند، به دنیا باز گردانی و آنان از آن دین دست بردارند. آیا کسانیکه تبلیغ فرهنگ بیگانه می‏کنند ازپیامد غیرقابل برگشت ان نمی‏ترسند؟
اوقات مغتنم استغفاربندگان صالح
۱- بهترین اوقات استغفار سحرها کانُوا قلیلاً مِنَ اللَّیْلِ ما یَهْجَعُونَ * وَ بِالأَسْحارِ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ»؛ متّقین در دنیا چنین بودند که کمى از شب را مى‏خوابیدند، و در سحرگاهان استغفار مى‏کردند. روش همه انبیا، اوصیا و اولیاى خدا نیز بر این بوده که استغفار سحرگاه آنان ترک نگردد، چون نیک در یافته بودند که هر کس به جایى رسیده است از بیدارى ثلث آخر شب و استغفار در سحر بوده است.
۲- بعد از نافله فجر و قبل از نماز صبح است.
پیامبر اکرم(ص) ، استغفارى را براى این ساعت ذکر کرده و برکات فراوانى را براى آن بیان مى‏نمایند.
۳- بعد از نماز صبح
سوّمین ساعتى که در طول شبانه روز به استغفار در آن سفارش اکید شده است، هر روز بعد از نماز صبح است. براى استغفار در این ساعت، آثار پر بارى ذکر شده است
امام باقر(ع): هر کس بعد از نماز صبح هفتاد مرتبه از خدا آمرزش طلبیده و استغفار کند، خداوند او را مى‏بخشد اگر چه در آن روز بیش از هفتاد هزار گناه کند!
۴- بعد از نماز عصر
چهارمین زمانى که در طول شبانه روز، براى استغفار و عذرخواهى از خداوند، تعیین شده است و ثواب زیادى براى آن ذکر گردیده است، بعد از نماز عصر است که داراى برکات فراوانى است.
امام صادق(ع) در فضیلت استغفار در این ساعت مى‏فرمایند: هر کس بعد از نماز عصر، هفتاد مرتبه استغفار کند و از خدا آمرزش طلبد، خدا در آن روز هفتصد گناه او را مى‏آمرزد، و اگر خودش گناهى نداشته باشد، گناه پدرش را مى‏آمرزد، و اگر پدرش هم گناهى نکرده باشد، گناه مادرش را مى‏آمرزد و چنانچه مادرش هم بى گناه باشد، گناه برادرش را مى‏بخشد و اگر برادرش هم گناهى نداشته باشد، خدا گناه خواهرش را مى‏بخشد و اگر براى خواهرش هم گناهى نباشد، گناه سایر اقوام و بستگانش را، هر کدام که نزدیکتر به او باشند و گناهى داشته باشند مى‏آمرزد.
۵- هنگام خواب
پنجمین وقتى که نسبت به استغفار در آن سفارش شده و از عوامل ریزش گناهان، همچون افتادن برگ درختان، شمرده شده است هنگام خواب است. امام صادق(ع) در اهمیّت توجّه به خدا و طلب آمرزش از آن ذات مهربان در این ساعت مى‏فرمایند: اگر کسى هنگامى که براى استراحت و خوابیدن، به بستر مى‏رود صد مرتبه بگوید: «لاْ إِلـهَ إِلاَّ اللهَ» خدا خانه‏اى در بهشت برایش بنا مى‏کند. و اگر صد مرتبه از خدا آمرزش طلبیده و استغفار کند، گناهانش مى‏ریزد همان گونه که برگ‏هاى درخت مى‏ریزد.
۶- بعد از گفتن تسبیح حضرت زهرا(س)
ششمین ساعتى که در شبانه روز، براى استغفار مطلوب دانسته شده و بدان تأکید شده است، بعد از گفتن تسبیح حضرت زهرا(س) است که مایه ریزش گناه و دست یافتن به برکات استغفار است. محمّد بن مسلم گوید: امام باقر(ع) فرمودند: هر کس تسبیح حضرت فاطمه(س) را گوید و سپس استغفار کند، تمام گناهانش آمرزیده مى‏شود. این تسبیح در زبان صد تسبیح، و در میزان هزار تسبیح به حساب مى‏آید، شیطان را دور مى‏سازد و خداى رحمان را خشنود مى‏کند.
۷- بعد از نماز واجب
امام باقر(ع) مى‏فرمایند: هر کس بعد از نماز واجب، قبل از آن که از حال نماز خارج شده و پایش را تکان دهد سه مرتبه بگوید: «أَسْتَغْفِرُاللهَ الَّذى لا إِلـهَ إِلاّ هُو الْحَىُّ الْقَیُّومُ ذُوالجَلالِ وَ الإِکرامِ وَ أَتُوبُ إِلَیْهِ». خداوند همه گناهانش را مى‏بخشد، اگر چه به اندازه کف دریا باشد. انبیاى عظام الهى با این که داراى مقام استجابت دعا بودند ولى اگر از آن‏ها تقاضاى دعایى مى‏شد به شب جمعه و سحر آن موکول مى‏کردند.
۸- سحر شب جمعه
علاوه بر ساعات شبانه روز، در طول هفته نیز به استغفار در شب و روز خاصّى سفارش و تأکید شده است که شایسته دقّت و بهره جستن هستند. مهمترین شبى که در طول هفته به استغفار در آن سفارش شده است، شب جمعه و مخصوصاً سحر آن است صرف نظر از آیات و روایاتى که براى بیدارى در ثلث آخر شب و استغفار در سحر آثار پر بارى نقل مى‏کند و بیانگر مواظبت تامِّ انبیا، اوصیا و اولیاى خدا، نسبت به استغفار در سحرگاهان است در روایات براى شب جمعه و بیدارى در سحر آن، ارزش و بهاى مضاعفى ذکر شده است و تأکید بیش از حدّى، نسبت به بیدارى و مناجات با حقّ و طلب آمرزش از خداوند، در این شب دیده مى‏شود. انبیاى عظام الهى با این که داراى مقام استجابت دعا بودند ولى اگر از آنها تقاضاى دعایى مى‏شد به شب جمعه و سحر آن موکول مى‏کردند.
۹- صبح جمعه، قبل از نماز صبح
دوّمین زمانى که در طول هفته، براى استغفار در آن ثواب خاصّى در نظر گرفته شده است و برکاتى را متوجّه انسان مى‏سازد، روز جمعه بعد از دو رکعت نافله فجر و قبل از نماز صبح است. ابى حمزه گوید: از امام صادق(ع) شنیدم مى‏فرمودند: هر کس بعد از دو رکعت نافله‏اى که قبل از نماز صبح در روز جمعه مى‏خواند، صد مرتبه بگوید: سُبْحانَ رَبّى وَ بِحَمْدِهِ وَ أَسْتَغْفِرُ رَبّى وَ أتُوبُ إِلَیْهِ. خداوند منزلى در بهشت، براى او بنا مى‏کند.
۱۰- عصر جمعه
از روایات زیادى استفاده مى‏شود که روز جمعه همچون شب جمعه، داراى فضیلت و شرافت است و امامان معصوم شیعیان خویش را به دعاى در ساعات آن دعوت کرده اند و یکى از اوقات استجابت دعا، عصر جمعه شمرده شده است.
تکرار توبه و استغفار
امام صادق(ع) فرمودند که رسول خدا(ص) در هر شبانه روز یکصد مرتبه به سوى خدا توبه مى‏کرد و از او طلب آمرزش مى‏خواست بدون اینکه فکر گناهى از او سرزند و از هیچ مجلسى بر نمى‏خواست مگر بیست و پنج بار استغفار کند و نیز فرمود: هرگاه بنده‏اى زیاد استغفار جوید نامه عملش در حالیکه مى‏درخشد بالا مى‏رود.
قال امیر المومنین، علی(ع): مَا المُجاهِدُ الشهیدُ فِی سبیلِ اللهِ باَعظَمَ اَجراً مِمَن قَدَرَ فَعَفَ: لَکادَ العَفیفُ اَن یَکونَ مَلَکاً مِن المَلائِکَهِ. مجاهد شهید در راه خدا اجرش بیشتر از کسی نیست که قدرت بر گناه دارد اما خویشتنداری می‏کند. چنین شخص خویشتنداری نزدیک است که فرشته‏ای از فرشتگان خدا باشد
قال امیر المومنین، علی(ع): مَا المُجاهِدُ الشهیدُ فِی سبیلِ اللهِ باَعظَمَ اَجراً مِمَن قَدَرَ فَعَفَ: لَکادَ العَفیفُ اَن یَکونَ مَلَکاً مِن المَلائِکَهِ. مجاهد شهید در راه خدا اجرش بیشتر از کسی نیست که قدرت بر گناه دارد اما خویشتنداری می‏کند. چنین شخص خویشتنداری نزدیک است که فرشته‏ای از فرشتگان خدا باشد.
آثار عمل صالح
وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ یَرْفَعُهُ؛ یعنی عمل صالح باعث بالا رفتن عقائد درست انسان می‏شود. (سوره فاطر، آیه۱۰)
خداوند، سعادت حقیقی انسان را در گرو ایمان و عمل معرفی نمود، ایمانی که حقیقت وی در دلها ظهور می‏کند و عینیت می‏یابد و با اعضاء و جوارح به صورت انجام اعمال متناسب و شایسته با آن نمودار میگردد و از اینرو حقیقت ایمان با اعمال متناسب با آن رقم خورده است و به همین جهت است که قرآن کریم در اغلب موارد ایمان را با عمل صالح ذکر می‏کند و آندو را کنار همدیگر قرار می­دهد. بنابراین ایمان وعمل صالح دوبالی است که انسان می‏تواند به قرب الهی پروازکند وازاولیائ مقرب الهی گردد ومادرفراز آخردعا این درخواست را از خالق هستی دراین روز می‏خواهیم خدایا قرار ده مرا در این روز از بندگان شایسته و فرمانبردارت وَاجْعَلْنِی فِیهِ مِنْ أَوْلِیائِکَ الْمُقَرَّبِینَ و در این روز مرا از دوستان نزدیکت قرار ده.
در قرآن و روایات اهل بیت ایمان بدون عمل و عمل بدون ایمان هرگز پذیرفته نیست و در حقیقت در فرهنگ اهل بیت ایمانی که عمل ندارد، ایمان خوانده نشده و عملی که از پشتوانه ایمان به خدا برخوردار نباشد، مورد توجه حضرت حق قرار نمی‏گیرد. آنانی که مبهوت ومسحورومجذوب فرهنگ بیگانه شده اند دریک خلا بزرگ بنام ایمان قرارگرفته‏اند.
سیمای ایمان در قرآن کریم
قرآن که کلام خدا و وحی است، بالغ بر ۵۳۰ مورد درباره «ایمان» و دیگر مشتقات آن به گفتگو پرداخته است و این خود نشانه‏ی عظمت ایمان و اهمیّت والای آن در زندگی انسان در دنیا و آخرت می‏باشد یک از شاخصه‏های ایمان ذکر خدا است: انسان مؤمن خدا را باید بسیار زیاد یاد کند. همین ذکر می‏تواند ایمان را تقویت بخشد و بر نورانیّت آن در دل مؤمن بیافزاید. از همین روست که خداوند مؤمنان را به تداوم ذکر و زیاد به یاد خدا بودن در همه‏ی احوال امر کرده و می‏فرماید: «یَأَیهَُّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ اذْکُرُواْ اللَّهَ ذِکْرًا کَثِیرًا» (احزاب/۴۱) «ای کسانی که ایمان آوردید، خدا را بسیار یاد کنید.» از امام باقر(ع) روایت شده است: معنایی ذکر در همه جا و همه حال این نیست که انسان فقط سبحان الله و الحمدلله و لا اله الالله و الله اکبر بگوید، این ذکر نیز از آن ذکر الهی است، مرا داز ذکر گفتن در همه جا و همه حال این است که درباره واجبات و محرّمات خدا رعایت کنی و در رابطه با آنها کوتاهی نکنی.» مجلسی، محمد تقی، بحارالانوار، مؤسسه الوفا، بیروت، لبنان، ۱۴۰۹ق، ج۹۳، ص۱۵۴، ح۱۷٫
پس معلوم می‏شودخانمی که نماز می‏خواند ودرروند زندگی شیوه فمینستی دارد یا مسلمانند ولی باظاهری بزک کرده دراجتماع ظاهرمی شوندویا… اینها مسلمانند ولکن ایمان پیدا نکرده اند وبقول قرآن کریم «اعراب گفتند: ما ایمان آوردیم، بگو شما ایمان نیاوردید ولی بگویید اسلام آوردیم!» قَالَتِ الْأَعْرَابُ ءَامَنَّا قُل لَّمْ تُؤْمِنُواْ وَ لَاکِن قُولُواْ أَسْلَمْنَا وَ لَمَّا یَدْخُلِ الْایمَانُ فىِ قُلُوبِکُم‏» حجرات/۱۴٫
لذا میان «اسلام» و «ایمان» تفاوت است. «اسلام» گفتار و اقرار به زبان است اما «ایمان» غیر از اینها یک امر و اعتقاد درونی و قلبی است. که نتیجه آن عمل صالح است یک مسلمان چه مرد وچه زن بخاطراینکه ازخسارات سنگینی که شخص به خودش وجامعه وارد می‏آید جلوگیری کند باید به ایمان برسد وایمان گوهریست که جزبامراقبت وجهاد بانفس بدست نمی‏آیدو خدای کریم این فرصت را با به غل وزنجیربستن شیاطین دراین ماه برای ما فراهم آورده بکوشیم ازتمام فرصتها وفضاهایی این ماه حداکثر استفاده بکنیم که وقت کم وراه طولانیست که مولای متقیان فرمود اه من قله الزاد وبعدالسفر.
کلامی از آیت الله بهجت فومنی ره)درباره عمل صالح
بالاترین ذکر، ذکر عملی است!
هیچ ذکری، بالاتر از «ذکر عملی» نیست؛ هیچ ذکر عملی، بالاتر از «ترک معصیت در اعتقادیات و عملیات نیست.» و ظاهر این است که ترک معصیت به قول مطلق، بدون «مراقبه دائمیه» ، صورت نمی‏گیرد. تعلیم و تعلم، برای عمل، مناسب است و استقلال ندارند. برای تفهیم این مطلب و ترغیب به آن فرموده اند: «کونوا دعاه إلی الله بغیر ألسنتکم» با عمل بگویید و از عمل یاد بگیرید و عملاً شنوایی داشته باشید.
وَاجْعَلْنِی فِیهِ مِنْ أَوْلِیائِکَ الْمُقَرَّبِینَ
همان طور که در روایات و آیات آمده است کسانی مقرب درگاه الهی قرار می‏گیرند که هیچ گاه از یاد خداوند در تمام لحظات عمر و حیات خویش غافل نگردند و بندگی خدا را فقط برای رضای خداوند انجام دهند که برای فهم بیشتر به نمونه بارز آن حضرت امیر مؤمنان علی(ع) اشاره می‏کنیم که در مناجات با خداوند چنین فرمودند: «الهی ما عبدتک خوفا من نارک و لاطمعا فی جنتک لکن وجدتک اهلا للعباده فعبرتک بار خدایا! تو را به خاطر ترس از جهنمت و یا به جهت طمع به بهشتت عبادت نمی‏کنم، بلکه تو را شایسته عبادت یافتم، پس تو را عبادت می‏کنم ما نیز در این روز از خداوند می‏خواهیم که به حق لطف و رحمتش ما را از دوستان و اولیاء و مقربان درگاهش قرار دهد. انشاء الله که تابع باشیم.
بهشت خدا جدا از بهشت معمول است
بهشت معمولی برای کسانی است که غذا و حوری می‏خواهند؛ اما آن‏ها که خود خدا را می‏خواهند و عبادت را برای خود خدا کردند و نه برای ترس از جهنم، آن‏ها در بهشت خدا وارد می‏شوند. قرآن کریم میفرماید. «فادخلی فی عبادی و ادخلی جنتی» از خدا بخواهیم که در آن بهشت قرار بگیریم. جنت فردوس، جنت عدن جنت‏های متعدد وجود دارد ولی جنت خدا عالی است.
بِرَأْفَتِکَ یا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ: خدا به مهربانی خودت، دعاهای ما را مستجاب کن.‏ای خدایی که رحمتت از همه رحم‏ها بیشتر است.
ذکرمصیبت
حربن یزید به کناری از لشگر آمد و خود را به حسین(ع) نزدیک کرد. مهاجربن اوس به او گفت چه قصدی داری؟ پاسخ او را نداد و لرزه‏ای بر اندامش افتاده بود مهاجربن اوس به او گفت وضع مشکوکی داری، من تو را در هیچ میدانی چنین ندیدم و اگر به من می‏گفتند شجاعترین اهل کوفه کیست؟ تو را نام می‏بردم. حر گفت من خود را در میان بهشت و دوزخ می‏بینم بخدا چیزی را بر بهشت اختیار نکنم اگر چه پاره پاره و سوزانده شوم. تازید و بر اسب زد و دست بر سر گذاشت پس گفت بار خدایا به سوی تو برگشتم توبه ام را بپذیر، من دل دوستان تو و زادگان دختر پیغمبرت را لرزاندم وقتی به امام نزدیک شد سپر واژگون کرد و بر آنها سلام کرد گفت قربانت یا بن رسول الله من همان هستم که نگذاشتم برگردی و در راه، پا به پای تو آمدم و تو را اینجا زمین گیر نمودم من گمان نمی‏بردم که این مردم پیشنهاد تو را یکسر نپذیرند بخدا اگر می‏دانستم با تو چنین می‏کنند چنینی رفتاری نمی‏کردم من به خدا توبه کردم آیا توبه ام پذیرفته می‏شود؟ امام فرمود بله خداوند قبول می‏کند حال از اسب فرود بیا، عرض کرد من سواره بهتر می‏توانم خدمت کنم اگر اجازه بفرمائید ساعتی با آنها می‏جنگم و در آخر به شهادت می‏رسم. امام فرمود خدایت رحمتت کند هر چه در نظر داری عمل کن حر جلوی امام ایستاد و گفت «ای اهل کوفه، مادرتان مباد و نزاد این بنده شایسته خدا را دعوت کردید تا نزد شما آید او را از دست دادید، گمان داشتید که از او با جان خود دفاع می‏کنید و سپس بهر او جهیدید تا او را بکشید و از هر سو راه بر او بستید چون اسیری در دست شما گرفتار شده و سود و زیان خود را از دست داده و آب فراتی که یهود و ترسا (مسیحیان) و گبر می‏نوشد و به روی او و زنان و کودکان و خانه اش بستید چه بد رفتاری با ذریه محمد کردید» سخن حر به اینجا رسید که عده‏ای بر او حمله کردند و او آمد در برابر امام ایستاد امام به او فرمود اهلاّ و سهلاّ (خوش آمدی تو در دنیا و آخرت حری) حر بن یزید برگشت هر کس تن به تن با او مبارزه می‏کرد با اولین ضربه کشته می‏شد عمربن حجاج به مردم فریاد زد‏ای احمقان اینها پهلوانان و از جان گذشته گان اند، تنها به میدان آنها نروید. عمر بن سعد (عمر سعد) گفت راست می‏گوید به همه اعلام کرد که تن به تن با آنها مبارزه نکنید تا اینکه بر او تاختند و او را به شهادت رساندند. سپس امام در لحظه شهادت حر، به بالین او رسید در حالیکه خون از بدنش جاری بود فرمود: (بخّ بخّ یا حرّ انت حر کما سمیت فی الدنیا و الآخره) آفرین بر تو‏ای حر، تو آزاده مرد هستی هرکه به زمین می‏افتاد سرش به بالین امام بود اما عصرعاشوروقتی حسین(ع) از اسب به زمین افتاد کسی نبود سرحسین به دامن بگیره‏ای وای‏ای وای مشتی از خاکهای گرم کربلا راجمع کردسرراروی خاک گذاشت.

دسته: نودمجلس در30 روز (ماه مبارک رمضان ) | نويسنده: admin


ارسال نظر

 

No Image
No Image No Image No Image
 
 
 

بایگانی شمسی

تقویم شمسی

آذر ۱۳۹۶
د س چ پ ج ش ی
« آبان    
 12345
۶۷۸۹۱۰۱۱۱۲
۱۳۱۴۱۵۱۶۱۷۱۸۱۹
۲۰۲۱۲۲۲۳۲۴۲۵۲۶
۲۷۲۸۲۹۳۰  
No Image No Image