آخرین مطالب

 
No Image
خوش آمديد!
شرح دعای روز نهم ماه مبارک رمضان پيوند ثابت

روزنهم
احکام
۱- دبیر شاغل در شهرستان رفسنجان مى‏باشم با توجه به پذیرفته شدن در مرکز عالى ضمن خدمت و مأموریت به تحصیلى آموزش و پرورش، سه روز ابتداى هفته را در شهرستان کرمان اشتغال به تحصیل دارم و بقیه ایّام هفته را در شهرستان خود به خدمت مشغولم، نظر حضرتعالى در مورد احکام نماز و روزه اینجانب چه مى‏باشد، آیا حکم دانشجو بودن بر ما جارى است یا خیر؟ج: اگر مأمور به تحصیل هستید نماز شما تمام است و مى‏توانید روزه بگیرید.
۲- اگر یکى از طلاب علوم دینى قصد داشته باشد تبلیغ را شغل خود قرار دهد، آیا با این فرض مى‏تواند در سفر نماز خود را تمام بخواند و روزه هم بگیرد؟ اگر شخصى براى کارى غیر از تبلیغ و ارشاد یا امر به معروف و نهى از منکر مسافرت نماید، نماز و روزه‏اش چه حکمى دارد؟ج: اگر عرفا تبلیغ و ارشاد یا امر به معروف و نهى از منکر شغل و کار او محسوب شود، در سفر براى انجام آن کارها حکم مسافرى را دارد که به خاطر شغل و کارش سفر مى‏کند، و اگر زمانى براى کارى غیر از ارشاد و تبلیغ مسافرت کرد، در آن سفر مانند سایر مسافران نمازش شکسته است و روزه او صحیح نیست.
نماز شب نهم: شش رکعت نماز دارد بین نماز مغرب وعشا در هر رکعت بعد از حمد هفت بار آیه الکرسی وپنجاه بار صلوات بفرستد فرشتگان عملش را مثل عمل صدیقین وشهداء صالحین بالا برند.
شرح دعای روز نهم ماه رمضان
دعا روز نهم ماه رمضان
«اَللّهُمَّ اجْعَلْ لی فیهِ نَصیباً مِنْ رَحْمَتِکَ الْواسِعَهِ «خدایا قرار ده برایم در این روز بهرهای از رحمت وسیعت
وَاهْدِنی فیهِ لِبَراهینِکَ السّاطِعَهِ و راهنمایی‏ام کن در این ماه به سوی دلیل‏های درخشانت.
وَخُذْ بِناصِیتی اِلی مَرْضاتِکَ الْجامِعَهِ
و مرا به سوی موجبات خوشنودی همه‏جانبه‏ات سوق ده
بِمَحَبَّتِکَ یا اَمَلَ الْمُشْتاقینَ»
به حق محبتت‏ای آرزوی مشتاقان.»
شرح فرازهای دعا
«اَللّهُمَّ اجْعَلْ لی فیهِ نَصیباً مِنْ رَحْمَتِکَ الْواسِعَهِ» خدایا، من را از رحمت واسعه خودت نصیب گردان.
در دعای سحر هم با خدای خویش اینگونه راز و نیاز و نیایش می‏کنیم: اللّهم انّی اسئلک من رحمتک بأوسعها و کلُّ رحمتک واسعه، اللّهم انّی أسئلک برحمتک کلِّها. خدایا! از تو درخواست می‏کنم به وسیع‏ترین مراتب رحمتت، در حالی که همه مراتب رحمت تو واسعه و وسیع است؛ خدایا! از تو درخواست می‏کنم به حق تمام مراتب رحمتت.
رحمت چیست؟ و رحمت واسعه چگونه رحمتی است؟
رحمت واسعه و وسیع‏ترین رحمت‏ها؛ وجودمقدس ونازنین پیامبر است به این اعتبار که در سایر رحمت‏ها نفوذ و تاثیر دارد. وَمَآ اءَرْسَلْنَکَ إِلا رَحْمَهً لِّلْعَالَمِینَ» و ما تو را جز رحمتى براى جهانیان نفرستادیم.
اینک به بعضی ازموارد رَحْمَهً لِّلْعَالَمِینَ اشاره می‏شود.
۱ – حکومت بندگان صالح بر زمین تبلور لطف و رحمتى است که در سایه رسالت بدست مى‏آید و هر آنچه از رحمت نبوى که در دنیا و آخرت نصیب افراد مى‏شود، پرتوى از رحمت الهى است. (و ما ارسلناک الا رحمه)
۲ – همه ى احکام الهى حتّى جهاد، حدود و قصاص و سایر کیفرها و قوانین جزایى اسلام نیز براى جامعه ى بشرى رحمت است.
۳- خداوند، (ربّ العالمین) و رسولش (رحمه للعالمین) است، یعنى تربیت واقعى در سایه هدایت انبیا امکان پذیر است.
۴ – پیامبر اسلام(ص) براى همه ى انسان ها، در همه ى اعصار و تمامى مکان‏ها رحمت است و نیازى به پیامبر دیگرى نیست.
۵ – رسول گرامى اسلام(ص) حتّى براى ملائکه مقرب الهى نیز رحمت است. (رحمه للعالمین) در حدیثى مى‏خوانیم که جبرئیل به پیامبر(ص) اظهار داشت که رحمت تو مرا نیز شامل شد. (تفسیر مجمع البیان)
۶ – دستورات اسلام جهان شمول است. (للعالمین) منبع: تفسیر نور / حجه الاسلام محسن قرائتى / تفسیر ذیل آیه ۱۰۷ سوره انبیاء
بعداز پیامبر(ص) رحمت واسعه الهی ولایت وامامت است که اولین آن حضرت علی(ع) وآخرین آن حضرت امام مهدی(عج) است؛ زیرا، علت واقعی و غایی خلقت عبودیت پرورگار است وتا خداوند شناسانده نشودعبودیت واقع نمی‏گردد. ومعرفت الهیه بدون شناساندن حضرت رب بوسیله نبوت وولایت امکان پذیرنیست ولذادرروایات داریم که اگرکسی ۷۰بارخالصانه درراه خدا بین رکن ومقام درمکه کشته شودولی ولایت حضرت علی(ع) رامعتقدنباشد به رودرجنهم انداخته می‏شود. چونکه عبودیت موردانتظارهمان عبودیتی است که ریشه دروحی دارد وبعداز پیامبر(ص) شناخت عبودیت واقعی بدست جانشینان واقعی منصوب ازطرف پرورگار خواهد بود که حضرت نبی درروزابلاغ رسمی ولایت درغدیر خم فرمودنداین رمزدراین سخنان پیامبر هویداست که فرمودعلی منی وانامن علی وحسین منی وانا من حسین و…
چه ارتباطی بین قبولی عبادات با اعتقاد به امامت و ولایت امامان وجود دارد؟
شرایط برای عبادات و اعمال بر سه قسم می‏با شد:
۱ـ شرایط وجوب عمل مثل عقل، اختیار، بلوغ، وقت و… شرایط صحت عمل مثلا نسبت به نماز مثل وضو، ستر عورت، رو به قبله بودن، صحیح خواندن نماز و… و شرایط قبولی اعمال که هم شرط خانوادگی دارد، هم اقتصادی، هم اختلافی و خود سازی، هم سیاسی و معرفتی و عبادی و آن شرایط عبارت است از ۱ـ ناشزه نبودن مرد و زن، لذا کسی همسرش را آزار دهد لم یقبل الله صلاتها نمازش قبول نمی‏شود و همچنین اگر زن حق شوهر را اداء نکند. (وسائل الشیعه (احیاء التراث العربی، چاپ چهارم، ۱۳۹۱) ج۱۴، ص۱۱۶٫)
۲ـ لقمه حرام نخورده باشد. (سفینه البحار، ج۱). ۳ـ شراب نخورده باشد. ۴ـ دارای تقوی باشدانما یتقبل الله من المتقین، مائده/۲۷٫). ۵ـ دارای اخلاص باشد وسائل الشیعه، (پیشین) ص۳۴، ج۱٫ ۶ـ نگاه خشم آلود به پدر و مادر نداشته باشد و الا عبادتش قبول نمی‏شود یعقوب کلینی، اصول کافی (دار الکتب الاسلامیه) ج۲، ص۳۴۹٫ ۷ـ قبول شدن نماز، والا بقیه‏ای اعمال قبول نمی‏شود «ان قبلت قبل ماسواها علیرضا صابری، الحکم الزاهره (مؤسسه النشر الاسلامی جامعه مدرسین قم) ج۱، ص۱۳۸، روایت ۷۰۱۱٫ ۸ـ معرفت امام، محبت و ولایت ائمه را داشتن و اطاعت نمودن از آنها یکی از شرطهای مهم قبولی اعمال و عبادات است وسائل الشیعه (پیشین) ج۱، ص۹۰٫ و… لذا فرمودند، اگر از کسی یک نماز و یا یک حسنه قبول و پذیرفته شود عذاب نمی‏شود «من قبل الله عنه صلاه و احده لم یعذبه و من قبل الله له حسنهً لم یعذبه الحکم الزاهره (پیشین) ج۲، ص۲۱۲ چون شرایط مشکلی دارد.
۲ـ قبولی هم مراتبی دارد ۱ـ عادی قابل الثوب (غافر (۴۰)، آیه‏ی ۳). ۲ـ قبول حسن «فتقبلها بقبول حسن» آل عمران/۳۷٫ ۳ـ قبول احسن و برتر و خوبتر تقبّل عنهم احسن احقاف/۱۶٫
۳ـ از نکته دوم روشن شد که بین احکام و اخلاق، و آن دو با اعتقادات رابطه متقابلی وجود دارد، چنانکه نماز شرط قبولی تمام اعمال است ولایت اهلبیت هم شرط قبولی اعمال است، و خود ولایت ائمه اطهار هم شرط مهم آن این است که انسان دارای ورع و پرهیزکاری باشد «ما تنال ولایتنا الا بالعمل و الورع اصول کافی (چاپ اسلامیه سال ۱۳۸۸) ج۲، ص ۶۰ و در کنار عمل، ولایت نجات دهنده انسان است. بعد از این مقدمه اولین جواب این است که این سؤال در مورد نماز و لقمه حلال و… هم مطرح می‏شود باید تمام فرق اسلامی به آن جواب دهند، هر جوابی دارند، در مورد امامت و ولایت هم جاری است، و چرا فقط نسبت به امامت و ولایت حساسیّت نشان داده می‏شود؟ و دومین جواب این است که روایات زیادی بر این شرطیت دلالت دارند، که برگزیده آنها را مطرح می‏کنیم تا ارتباط روشن شود:
۱ـ امام باقر(ع) فرمود «کل من دان الله عز و جل بعباده یجهد فیها نفسه ولا امام له من الله فسعیه غیر مقبول وسائل الشیعه (پیشین) ج۱، ص۱۰، روایت ۱ کسی با عبادتی به خداوند نزدیک شود ولی امامی از طرف خدا برای او نباشد، هر چند تلاش نموده باشد عملش پذیرفته نمی‏شود.
۲ـ امام صادق(ع) می‏فرماید: خداوند عمل ابلیس را بخاطر عدم سجده بر آدم نپذیرفت «کذلک هذه الامه العاصیه المفتونه بعد نبیها و بعد ترکهم الامام الذی نصبه نبیهم لهم فلن یقبل الله لهم عملا و لم یرفع لهم حسنه… (وسائل الشیعه (پیشین) ج۱، ص۹۲ـ۹۱، روایت ۵٫) همچنین این امت عاصی بعد از پیامبر امامی را که نصب نموده بود ترک کرد لذا عمل از آن‏ها قبول نمی‏شود و حسنه بالا نمی‏رودو اعمال آنها قبول نمی‏شود مگر آنچنانکه خدا دستور داده، عمل کنند و ولایت امامی را که دستور داده بپذیرند.
۳ـ امام چهارم(ع) فرمود: اگر کسی به اندازه عمر نوح عبادت کند «ثم لقی الله بغیر و لا یتنا لم ینفعه ذلک شیأً (وسائل الشیعه (پیشین) ص۹۳، روایت ۱۲ و روایت) سپس خدا را ملاقات کند بدون ولایت ما نفعی از آن عبادت نمی‏برد.

۴ـ امام باقر(ع) فرمود: درباره آیه‏ی «و انی لغفّار لمن تاب و آمن و عمل صالحاً ثم اهتدی (طه/۸۲) چگونه خداوند شرط بهره بردند از توبه و ایمان و عمل صالح را هدایت قرار داده است «و الله لوجهد ان یعمل ما قبل منه حتی تهدی» بخدا قسم هر چند کسی تلاش کند چیزی از او قبول نمی‏شود تا به ولایت ما هدایت شوند. (وسائل الشیعه (پیشین) ج۱، ص۹۶، روایت ۱۹)
استاد مطهری درباره این روایات چنین می‏گوید: «آیات و روایاتی که دلالت می‏کند اعمال منکران نبوت یا امامت مقبول نیست ناظر به آن است که آن انکارها از روی عناد و لجاج و تعصب باشد اما انکار هایی که صرفاً عدم اعتراف است و منشأ عدم اعتراف هم قصور است نه تقصیر مورد نظر آیات و روایات نیست، این گونه منکران از نظر قرآن کریم، مستضعف (اشاره به آیه‏ی ۹۸ـ۹۶ نساء.) و مرجُون لامر الله (توبه/۱۰۶) به شمار می‏روند. (استاد مطهری، عدل الهی (قم، انتشارات صدرا، دهم، ۱۳۷۵) ص۳۸٫)
سومین جواب: (مخصوصاً نسبت به کسانی که مقصرند در ترک ولایت و امامت) این است که همه مسلمین قبول دارند که یکی از اساسی‏ترین شرط قبولی عمل، داشتن توحید است و از روایات شیعه و سنی استفاده می‏شود که خود توحید هم شرایطی دارد که به نقل یک روایت از طریق شیعه و یک روایت از طریق اهل سنت اکتفاء می‏شود:
الف) طریق شیعه امام صادق(ع) فرمود: «ان الله تبارک و تعالی ضمن للمؤمنین ان هو اقرّ له بالربوبیه و لمحمد بالنبوه و لعلی بالامامه و ادی ما افترض علیه، ان یسکنه فی جواره (شیخ صدوق، توحید صدوق، مؤسسه النشر الاسلامی، جامعه مدرسین قمص۱۹، روایت ۴) خداوند تضمین کرده است برای مؤمن اگر به ربوبیت الهی اقرار کند و در کنار آن رسالت محمد و امامت علی(ع) (و ائمه دیگررا قبول، و واجبات را انجام دهد او را در جوار خود بهشت جای دهد، از این روایت و ۳۴ روایت دیگر که در توحید صدوق نقل شده است سه تا شرط اساسی برای توحید استفاده می‏شود. ۱ـ اعتقاد و اقرار به رسالت محمد. ۲ـ اعتقاد و اقرار به ولایت علی و ائمه اطهار. ۳ـ انجام واجبات و ترک محرمات، هر یکی از این شروط نباشد در توحید نقص وارد می‏شود، لذا عمل پذیرفته نمی‏شود لذا امام باقر(ع) فرمود: «و لا یتنا ولایه التی لم یبعث نبیاً الا بها» ولایت ما ولایت خداوند است که تمام انبیاء با آن ولایت مبعوث شده اند ([الحکم الزاهراه، (پیشین) ج۱، ص۶۵، روایت ۳۰۲]). ۲ـ از طریق عامه پیامبر فرمود: «مکتوب فی باب الجنه قبل ان یخلق السموات بالفی سنه لا اله الا الله محمد رسول الله ایّدته بعلی و نصرته (، کنز العمال فی سنن الاقوال و الافعال مؤسسه الرساله چاپ پنجم ۱۴۰۵ ج۱۱، ص۶۲۴، روایت ۳۳۰۴۳ـ۳۳۰۴۱٫) قبل از دو هزار سال از خلقت آسمان بر درب بهشت نوشته شده بود که خدا یکی است و محمد(ص) رسول خدا است که او را با علی و نصرتش تأیید کردیم، معلوم می‏شود بین توحید و رسالت و علی (امامت) ارتباط است در روایت دیگر فرمود: «فاسلک مع علی و دع الناس (همان، ص۶۱۳، روایت ۳۲۹۷۳)» راه مردم را رها کن بدنبال علی باش که تو را هدایت و از پستی نجات می‏دهد.
چهارمین جواب: این است که همچنانکه اعضای انسان با هم ارتباط دارند، و هر کدام جای خودش را دارند، بین اعمال و اخلاق و اعتقادات انسان چنین ارتباطی وجود دارد، که هر کدام گوشه‏ای از چهره واقعی انسان را می‏سازد، و ولایت نسبت به چهره واقعی انسان مانند سر است نسبت به بدن، لذا اگر سر نباشد بدن نیست، ولایت نباشد عمل نیست نه اینکه هست و قبول نمی‏شود.
بعنوان نمونه توجه کنید به این روایت. ۱ـ پیامبر(ص) فرمود: «اجعلوا اهل بیتی فیکم مکان الرأس من الجسد و مکان العینین من الرأس فان الجسد لا یهتدی الا بالرأس و الرأس لا یهتدی الا بالعینین (الحکم الزاهره (پیشین) ج۲، ص۷۱، روایت ۲۵۱۶) اهلبیت من را نسبت بخودتان مانند سر قرار دهید نسبت به جسد و چشم نسبت به سر، براستی که بدن بدون سر و سر بدون چشم هدایت نمی‏شود (و مردم هم بدون ولایت، هیچند).
۲ـ امام صادق(ع) فرمود: اسلام عریان است لباسش حیا زینتش و قار، مروتش عمل صالح، و ستونش ورع «و لکل شیء اساس و اساس الاسلام حبنا اهل البیت» و برای هر چیزی اساس و پایه‏ای می‏باشد اساس اسلام محبت (و ولایت) ما اهلبیت است.
۳ـ امام باقر(ع) فرمود: بنای اسلام بر پنج چیز است نماز، زکاه، روزه، حج و ولایت «و لم یناد بشیء کما نودی بالولایه (پیشبن ج۱، ص۳۷۳، روایت ۲۲۳۲٫) و به چیزی مانند ولایت ندا و (سفارش) نشده است.
۴ـ روایتی از صادقین(علیهما السلام) است که خلاصه آن را نقل می‏کنیم فرمودند: «بعد از مرگ در عالم قبر (برزخ) شش صورت با انسان داخل می‏شود ولی یکی از آنها زیباتر، بشاشتر، پاکیزه‏تر و خوشبوتر از دیگران است اولی نماز در سمت راست، و دومی زکاه سمت چپ، و سومی روزه در پیش رو، و چهارمی حج پشت سر، و پنجمی نیکی به برادران مؤمن نزد پاهای او قرا می‏گیرند، و ششمی بالای سرش قرار می‏گیرد، بقیه سؤال می‏کنند تو کیستی؟ «فتقول انا الولایه لآل محمد» من ولایت آل محمد می‏باشم، پس بدون ولایت اعمال واقعاً جسم بی جانند و سر بی چشم، لذا قبول نمی‏شود.
واین مطلب در روایت سلسله الذهب امام رضا(ع) تاکید شده است.
در کتاب تاریخ نیشابور آمده است
در سفر حضرت رضا(ع) به خراسان، کجاوه‏ی امام وارد نیشابور شد و در حال عبور از بازار بود که دو نفر از راویان احادیث به نام‏های «ابوذرعه» و «محمد بن اسلم طوسی» جلو آمدند و به امام عرض کردند: «ای امام و فرزند امامان،‏ای سلاله پاک فاطمه زهرا و‏ای چکیده پرثمر نبوت! به حق پدران گرامیت صورت مبارک و پرنور خود را به ما بنمایان و حدیثی از جد بزرگوارت را برای ما بگوامام دستور داد کجاوه را متوقف کنند. سپس سایبان را کنار زد و چشم مسلمانان به جمال نورانیش منور شدمردم همه روی پا ایستادند. صدای گریه از هر سو بلند شد و اشک شوق از دیده‏ها فرو ریخت. گروهی خود را به خاک می‏افکندند، عده‏ای افسار مرکبش را بوسه می‏زدند، یا گردن می‏کشیدند تا صورت مبارک امام را ببینند ازدحام و غوغا تا ظهر طول کشید و مردم همچون سیل اشک می‏ریختند تا سرانجام، بزرگان قوم فریاد زدند: «ای مردم! گوش فرا دهید و فرزند رسول خدا را آزار ندهید، که این کار آزار رسول خداست مردم ساکت شدند و بیست و چهار هزار قلم و دوات آماده شد تا حدیث امام را بنویسند. این حدیث شریف بعدها به «حدیث سلسله الذهب» (سلسله‏ی طلا) معروف شد؛ چون راویان آن حدیث همه از معصومین (رسول خدا و ائمه) و جبرئیل(ع) هستند بوزرعه و محمد بن اسلم نیز مأمور شدند تا حدیث را برای افرادی که صدای امام را نمی‏شنیدند با صدای بلند تکرار کنند. امام رضا(ع) این چنین آغاز کرد: «پدرم، موسی بن جعفر الکاظم، برای من روایت کرد از قول پدرش، جعفر بن محمد الصادق، از قول پدرش، محمد بن الباقر، از قول پدرش، علی بن الحسین زین العابدین، از قول پدرش، حسین بن علی که در سرزمین کربلا شهید شد، از قول پدرش، امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب که در کوفه شهید شد، از قول برادر و پسر عمویش، محمد رسول الله(ص) ، از قول جبرئیل، که خداوند فرمود: «کلمه لا اله الا الله حصنی فمن قالها دخل حصنی و من دخل حصنی امن من عذابی کلمه توحید (لا اله الا الله) دژ و حصار محکم من است. هر کس آن را بگوید، داخل حصار من شده و هر کس داخل قلعه و حصار من شود، از عذاب من در امان است سپس حضرت رضا(ع) فرمود: «آری، خداوند راست فرمود و جبرئیل و رسول خدا و ائمه اطهار همه راست گفته اند
در این هنگام کجاوه امام به راه افتاد. چه بسا مامورین مأمون، کجاوه را حرکت دادند ولی امام اشاره کرد کجاوه را نگه دارند و ندا کرد: «بشرطها و انا من شروطها اما در صورتی که به شرط‏های آن عمل شود، و من یکی از آن شرط‏ها هستم فرمایش امام به این معنی است که توحید در صورتی مقبول درگاه خداوند است که همراه با پذیرش ولایت اهل بیت باشد. بحارالانوار، ج ۴۹، ص ۱۲۶، ح ۳٫ از کشف الغمه، ج ۳، ص ۱۴۴- بحارالانوار، ج ۴۹، ص ۱۲۳، ح ۴٫ از عیون اخبار الرضا، ج ۲، ص ۱۳۵
حکایت راستان
مشت راهب باز شد
یک سال در سامراء قحطی سختی پیش آمد. «معتمد» ، خلیفه وقت، فرمان داد مردم به نماز استسقاء (طلب باران) بروند. مردم سه روز پی در پی برای نماز به مصلا رفتند و ست به دعا برداشتند، ولی باران نیامد. روز، بزرگ اسقفان مسیحی، همراه مسیحیان و راهبان به صحرا رفت. یکی از راهبان هر وقت دست خود را به سوی آسمان بلند می‏کرد بارانی درشت فرو می‏بارید. روز بعد نیز جاثلیق راهب همان کار را کرد و آنقدر باران آمد که دیگر مردم تقاضای باران نداشتند، و همین امر موجب شگفت مردم و نیز شک و تردید و تمایل به مسیحیت در میان بسیاری از مسلمانان شد. این وضع بر خلیفه ناگوار آمد و ناگزیر امام را که زندانی بود، به دربار خواست و گفت: امت جدت را دریاب که گمراه شدند امام فرمود: از جاثلیق و راهبان بخواه که فردا سه شنبه به صحرا بروند خلیفه گفت: مردم دیگر باران نمی‏خواهند، چون به قدر کافی باران آمده است، بنا بر این به صحرا رفتن چه فایده‏ای دارد؟ امام فرمود: برای آنکه ان شاء الله تعالی شک و شبهه را برطرف سازم خلیفه فرمان داد پیشوای مسیحیان همراه راهبان سه شنبه به صحرا رفتند. امام عسکری نیز در میان جمعیت عظیمی از مردم به صحرا آمد. آنگاه مسیحیان و راهبان برای طلب باران دست به سوی آسمان برداشتند. آسمان ابری شد و باران آمد. امام فرمان داد دست راهب معینی را بگیرند و آنچه در میان انگشتان اوست بیرون آورند. در میان انگشتان او استخوان سیاه فامی از استخوانهای آدمی یافتند. امام استخوان را گرفت، در پارچه‏ای پیچید و به راهب فرمود: اینک طلب باران کن! راهب این بار نیز دست به آسمان برداشت، اما بعکس ابر کنار رفت و خورشید نمایان شد! مردم شگفت زده شدند. خلیفه از امام پرسید این استخوان چیست؟امام فرمود: این استخوان پیامبری از پیامبران الهی است که از قبور برخی پیامبران برداشته اند و استخوان هیچ پیامبری ظاهر نمی‏گردد جز آنکه باران نازل می‏شود. خلیفه امام را تحسین کرد. استخوان را آزمودند، دیدند همان طور است که امام می‏فرماید این حادثه باعث شد که امام از زندان آزاد شود و احترام او در افکار عمومی بالا رود. در این هنگام امام از فرصت استفاده کرده و آزادی یاران خود را که با آن حضرت در زندان بودند، از خلیفه خواست و او نیز خواسته حضرت را به جا آورد. لذاباوجودمبارک امام(ع) است شبهات عقیدتی وهستی شناسی وخداشناسی برای بشربخصوص درعصرانفجارعلوم واطلاعات وفناوری برطرف می‏گردد وامتیازوافتخارشعیه بقول امام راحلمان همین است امروزدربعضی ازکشورهای عربی انقلاب شده واقعا مردم بعلت عدم اعتقاد به ولایت وامامت درتحیروسرگردانی بسرمی برندوبراحتی بابرنامه ریزی استکبار جهانی متوقف یا مدیریت می‏شوند ودردعا امروز ما ازخداوند بزرگ رحمت واسعه اش رامی خواهیم که شناخت ودرک مقام منیع ولایت وامامت وتبعیت همه جانبه ازمقام درهمه شئونات زندگی وبعداز آن تعجیل درفرج آخرین وصی پیامبر حضرت بقیه الله الاعظم امام عصر(عج) باشد.
منظور از براهینک الساطعه چیست؟
براهین ساطعه: یعنی دلیل‏های روشن و آشکار و بیّن.
علمای علم لغت به «دلیل روشن» ، «بیانی برای حجت» ، «دلیل و توضیح آن» و «محکم‏ترین دلیل‏ها» ترجمه کرده‏اند. در آیه‏ای می‏خوانیم: «یا اَیُِهَا النّاسُ قد جاءَکُمآ برهانٌ مِنْ رَبِّکم و اَنْزَلْنا اِلَیْکُمْ نوراً مُبیناً:‏ای مردم برای شما از جانب پروردگارتان حجت و دلیل روشن آمده است و به سوی شما نوری آشکار کننده نازل کردیم». سوره مبارکه نساء، آیه ۷۴
مفسرین در تفسیر برهان، از آن به «القرآن» یا «دین حق» یا «رسول خدا»  یاد کرده‏اند و احتمال داده‏اند که معنای «برهان» هر کدام از این معانی باشد. تفسیرهای: جوامع‏الجامع، مجمع‏البیان، المیزان
در این فقره از دعا از خداوند طلب می‏کنیم که ما را به سوی برهان‏های روشن هدایت کند؛ شاید این برهانی که ما از خداوند طلب می‏کنیم همان برهانی باشد که یوسف را از گناه زلیخا نجات داد. در تفاسیر گوناگون ذیل این آیه برهان را به «یادآوری خدا بر تحریم زنا و خیانت» ، «روح ایمان و تقوی» ، «مقام عصمت» یا «نوعی تعیین مکشوف و مشهود» معنا کرده‏اند. تفسیرهای: خسروی، نمونه و المیزان شاید مراد از دعای امروز این باشد که: خدایا از آن برهانی که به یوسف پیامبر ارزانی داشتی و او را از نفس و شیطان و هوی و هوس نجات دادی، به ما هم عطا فرما.
درروایات می‏خوانیم العلم نوریقذفه الله من یشاء: حقیقت علم نوریست که خدا درقلب هرکه خواهد واردمی کند خداپرستی وعبودیت غیراز نیازبه برهانهای عقلی نیازبه براهین ساطعه داردکه خداآنرابه اهلش می‏دهد مثل اینکه درروز اول ازخدا خواستیم که صیام وقیام ما را ازصائمین وقائمین واقعی قرار دهد انسانهایی اهل رازونیازوسلوکند هرچه انسان دراین مسیر حرکت کند با براهین ساطعه وهدایت والهامات الهی درطوفانها وجاذبه های کاذب شیطانی پایدارواستوارخواهد ماند. گاهی خدا ما را در برابر گناه به خودمان وا می‏گذارد، ولی بندگان دارای شایستگی و لیاقت را در هنگام گناه تنها نمی‏گذارد آنها را متوجه گناه و پستی آن می‏کند، مثل داستان حضرت یوسف(ع) که قرآن کریم به آن اشاره می‏کند «وَلَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَهَمَّ بِهَا لَوْلَا أَنْ رَأَى بُرْهَانَ رَبِّهِ کَذَلِکَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَالْفَحْشَاءَ إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِینَ» (یوسف: ۲۴). اگر یوسف «برهان پروردگارش» را مشاهده نمی‏کرد، قصدِ زلیخا می‏نمود. زلیخا به سوی یوسف رفت و یوسف نیز متوجه زلیخا شد و به سوی او رفت، ولی خدا در این حالت، برهان خود را به یوسف نشان داد و دست حضرت یوسف را گرفت و از منجلاب گناه بیرون کشید، و داستان از این قرار بود وقتی زلیخا گفت: بروم روی بت خود را بپوشانم، این مساله، حضرت یوسف را متوجه کرد و گفت: تو چشمان بت نابینا را که درک و شعوری ندارد را می‏پوشانی! ولی من خدای سمیع و بصیر را چگونه بپوشانم؟ این مساله، حضرت یوسف را متنبه کرد و حضرت یوسف از آن مکان فرار کرد. امروزشیطان بوسیله ماهوارها وسایتها ی مبتذل فرهنگ برهنگی وارتباطات آزاد دختروپسرراتبلیغ می‏کند باهمین برهان واستقامت دراین راه می‏توانند سدی بزرگ ومحکم درمقابل آن تهاجمات ووسوسه‏ها بردارند.
حکایت راستان
حضرت یوسف(ع) و زلیخا
روزی زلیخا با یوسف خلوت کرد و از فرصت به دست آمده استفاده نمود. روبه یوسف کرد و گفت: سرت را بلند کن و به من نگاهی کن.
یوسف گفت: می‏ترسم هیولای کور و نابینایی بر دیدگانم سایه افکند.
زلیخا: به به! چه چشم‏های شهلا و زیبایی داری!
یوسف: همین دیدگان من در خانه‏ی قبر، نخستین عضوی هستند که متلاشی شده و روی صورتم می‏ریزند.
– زلیخا: چه قدر بوی خوشی داری!
– یوسف: اگر سه روز بعد از مرگ من بوی مرا استشمام نمایی، از من فرار می‏کنی.
– زلیخا: چرا نزدیک من نمی‏آیی؟
– یوسف: چون می‏خواهم به قرب خداوند نایل شوم.
– زلیخا: گام بر روی فرش‏های پر بها و حریر من بگذار و خواسته مرا برآور.
– یوسف: می‏ترسم بهره ام در بهشت از من گرفته شود.
وقتی که زلیخا استقامت و پاک دامنی یوسف را دید و یقین کرد که تسلیم هوس‏های او نمی‏شود، از راه تهدید وارد شد و به یوسف گفت: حالا که چنین است تو را به شکنجه گران زندان می‏سپارم… یوسف با کمال نیرو گفت: باکی نیست، خدا یاور من است. برگرفته از: با معارف اسلامی آشنا شویم، شماره‏ی ۴۰
حکایت راستان
عنایت و توجّه حضرت معصومه(س) به ملاّصدرا ره)
جناب ملاّصدرا در اَسفار آن جایی که بحث از اتّحاد عاقل و معقول می‏کند یک حاشیه از آن دارد. می‏فرماید که این مطلب مشکل بود و از کَََهَک راهی قم شدم به زیارت حضرت معصومه(س) . آنگاه حقیقت امر به من الهام شد و روشن شدم.
در دروس وقت و قبله آورده ام که امام سجّاد(ع) فرمود که: «واشتغل قلوبنا بذکرک عن کلّ ذکر»؛ یعنی دل ما را از هر چه که جز یاد توست پاک کن. این حس غیر آن حس ظاهری است. چیز دیگری می‏خواهد، بصیرتی می‏خواهد. ملاّصدرا می‏فرماید: این مطالب با آشنا بودن به قیل و قال و اصطلاحات به دست نمی‏آید. آن حقائق به این حرف‏ها درست نمی‏شود. یعنی رسیدن به این مرحله که انسان به براهین ساطع که محکمترازبراهین عقلیست است فقط بامباحثه ومطالعه تنها بدست نمی‏آید بلکه همراه بامباحثه ومطالعه واشتغال قلب به ذکرالله به تناسب سلوکی که داردمیسورخواهدبود.
حکایت راستان
تقوا و کرامت شیخ جعفر مجتهدی
در ایام نوجوانی که به مدرسه می‏رفتم در بین راه به فقرا کمک می‏کردم. یک روز که از مدرسه بر می‏گشتم در بین راه پیرزنی را دیدم که مقداری اسباب و اثاثیه در دست دارد او از من خواهش کرد که کمکش کنم و اثاثیه را به من داده و از جلو حرکت کرد تا به منزلی رسیدیم، سپس درب را باز کرده و وارد خانه شد. من نیز همراه او داخل شدم، که ناگهان درب بسته شد و با چند دختر جوان روبرو شدم، آنها گفتند: شما به یوسف تبریز مشهور هستید و ما از شما خواسته‏هایی داریم که اگر انجام ندهید کوس رسوایی شما را خواهیم زد. ایشان می‏فرمودند: یک لحظه تأمل کرده و نگاهی به اطراف انداختم، ناگهان چشمم به پله‏هایی افتاد که به بام منتهی می‏شد، بلافاصله با سرعت به طرف پله دویده و به پشت بام رفتم، آنها هم به دنبال من به پشت بام آمدند. با اینکه ساختمان سه طبقه عظیمی بود و دیوارهای بلندی داشت، با گفتن یک یا علی، بی درنگ از پشت بام خود را به داخل باغی که جنب خانه قرار داشت پرتاب کردم. همینکه در حال سقوط بودم دو دست زیر کف پاهایم قرار گرفت و مرا به آرامی پایین آورد. ایشان فرمودند: از آن موقع تا الان پاهایم را بر زمین نگذاشته‏ام و هنوز روی آن دستها راه می‏روم…
این خداشناسی وخداپرستی از همان براهین ساطعه الهام گرفته است که انسان از گناه فرارمی کندوانها کسانی هستند که خدا درقران کریم اشاره فرموده: وَإِنَّ اللَّهَ رَبِّی وَرَبُّکُمْ فَاعْبُدُوهُ هَذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِیمٌ » (مریم، ۳۶) یعنی «به درستی که خداوند رب من و شماست پس او را بپرستید که این است صراط مستقیم» ویا والله یهدی من یشاء الی صراط مستقیم» (بقره، ۲۱۳) یعنی «خداوند هر که را بخواهد به راه مستقیم هدایت می‏کند» پس این هدایت، هدایت به صراط مستقیم است،
و خذ بناصیتی الی مرضاتک الجامعه خشنودی همه جانبه خداوند هم پیروی واستفا ده ازفرصت استثنایی رحمت واسعه الهی است خداوند در قرآن می‏فرماید: ما من دابّهٍ الا هو آخذٌ بناصیتها ترجمه: هیچ جنبنده‏ای نیست مگر اینکه او برآن تسلط دارد. یعنی زمام اختیار هر جنبنده‏ای در دست مشیت خداوند تبارک و تعالی هست. لذادراین روزچندروزی از ماه پر برکت رمضان گذشته وقلوب تا حدوی بفراخوراستعداهایی که کسب کرده وبه خالق هستی نزدیک شده درخواست می‏کند خذ بناصیتی الی مرضاتک الجامعه یعنی اللهم عرفنی حجتک فانک لم تعرفنی حجتک ظللت عن دینی. امام حلقه اتصال بین خالق ومخلوق بعد النبی(ص) است آیا بشر بدون تبعیت ازامام می‏تواند به مرضات جامعه الهی برسد.؟ لذاهمنطورکه اشاره شد با این اعتقاداعمال دیگر رضایت همه جانبه الهی را در بر دارد وازهمین مسیر بسوی رضوان‏ الهی که قرآن فرمود و رضوان ‏من‏ الله‏ اکبرمی رسدمقام «رضوان» از بزرگترین مواهب و مقاماتی است که خداوند به مؤمنان و مجاهدان می‏بخشد و این رضوان چیزی غیر از باغ های بهشت و نعمت های جاویدان و غیر از رحمت گسترده پروردگار است. هیچ کس نمی‏تواند آن لذت معنوی و احساس روحانی را که به یک انسان به خاطر جلب رضایت و خشنودی خدا به او دست می‏دهد توصیف کند. رضایت خدا از همه برتر و بزرگتر است. قرآن کریم اسماعیل(ع) را با صفت «مرضی» توصیف نموده است. «وَ کانَ عِنْدَ رَبِّهِ مَرْضِیًّا» (مریم/۵۵)؛ و همواره مورد رضایت پروردگارش بود. این در واقع اشاره به این حقیقت است که او در کل برنامه هایش رضایت خدا را جلب کرده است. اصولا نعمتی از این بالاتر نیست که معبود و مولا و خالق انسان از او راضی و خشنود باشد به همین دلیل در بعضی از آیات بعد از آنکه نعمت بهشت جاویدان را برای بندگان خاص خدا بیان می‏کند در پایان می‏گوید: «رَضِیَ اللّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ ذلِکَ الْفَوْزُ الْعَظیمُ» (مائده/۱۱۹)؛ خداوند از آنها خشنود و آنها نیز از او خشنود خواهند بود و این فوز عظیم و رستگاری بزرگی است. این نشان می‏دهد تا چه اندازه این رضایت دو جانبه واجد اهمیت است (رضایت پروردگار از بندگان و رضایت بندگان از پروردگار). زیرا ممکن است انسان غرق عالی ترین نعمتها باشد، ولی هنگامی که احساس کند، مولی و معبود و محبوب او از او ناراضی است، تمام آن نعمتها و مواهب در کامش تلخ می‏گردد و نیز ممکن است انسان واجد همه چیز باشد، ولی به آنچه دارد راضی و قانع نباشد، بدیهی است آن همه نعمت با این روحیه او را خوشبخت نخواهد کرد و ناراحتی مرموزی دائما او را آزار و شکنجه می‏دهد و آرامش روح و روان را که از بزرگترین مواهب الهی است از او می‏گیردعلاوه بر این هنگامی که خدا از کسی خشنود باشد، هر چه بخواهد به او می‏دهد و هنگامی که هر چه خواست به او داد او نیز خشنود خواهد شد و رضایت دو طرفه میان او و خدای متعال برقرار می‏شود. نتیجه اینکه بالاترین نعمت این است که خداوند از انسان خشنود و او نیز از خدایش راضی باشد.
مراتب رضایت خداوند
رضایت خداوند تعالی مراتبی دارد که رتبه های آن وابسته به عبودیت و درجات بندگی بندگان نسبت به خدای سبحان می‏باشد، هر درجه‏ای از عبودیت رضایت متناسب با آن درجه را به همراه دارد. بهترین معیار و ملاک ، یک چیز به نظر می‏رسد: انجام وظایف شرعی: هر آن کس در این وادی کما و کیفا بیشتر موفق شد بیشتر تحصیل رضای الهی نموده است. زیرا با هر چه دقیق‏تر انجام دادن وظایف شرعی ، بیشتر فرمان آورنده آن وظایف یعنی فرمان خدای سبحان را لباس عمل پوشیده و هر چه بیشتر فرمان آورنده آن وظایف ، عملی گشت بیشتر رضایت خدای سبحان تحصیل شده است. مراد از وظایف شرعی اساسی ترین و مهم ترین آن است یعنی انجام واجبات و ترک محرمات. در همین باب است این حدیث شریف: عن ابی حمزه الثمالی قال: قال علی بن الحسین: من عمل بما افترض الله علیهم ، فهو خیر الناس امام سجاد(ع) می‏فرمایند هر کس به آنچه که خدا بر او واجب کرده عمل نماید، او از بهترین مردم می‏باشد، (بحارالانوار، ج ۷۱، ص ۱۹۵، روایت ۷ به نقل از سر الاسراء، علی سعادت پرور، ج ۲، ص ۶۵)
نشانه های رضای خدا
پیرامون موجبات رضایت خداوند و نشانه های راضی بودن خدا از خلق نکات مختلفی در روایات مطرح گردیده است.
۱- مخفی بودن موجبات خشنودی خدا
در روایتی از امام علی(ع) نقل شده که خدای تبارک و تعالی چهار چیز را در دل چهار چیز نهفته است خشنودی خود را در طاعتش نهفته است، پس هیچ طاعتی را کوچک نشمارید زیرا بسا که آن طاعت با خشنودی خدا همراه باشد و تو بی خبر باشی- برای کسب رضایت الهی هر کار خیر و پسندیده را انجام دهید و لو کوچک باشد زیرا احتمال دارد رضایت الهی با او کسب شود.
۲- سه چیز است که بنده را به خشنودی خدا می‏رساند: استغفار زیاد، فروتنی و صدقه دادن زیاد.
امام علی(ع) هر که بدن خود را ناخشنود سازد پروردگارش را خشنود کند و هر که بدن خود را ناخشنود نکند پروردگارش را نافرمانی کرده باشد- امام علی(ع) با راحتی بدن و تأمین خواسته های جسمانی و پیروی از خواهشها رضایت خدا تأمین نمی‏شود. بنابراین استغفار زیاد- صدقه دادن زیاد و انجام هر اعمال خیر و مخالفت با هوا و هوسها سبب رضایت خداوند می‏شود.
نقل شده که حضرت موسی(ع) عرض کرد:‏ای پروردگار مرا به کاری که خشنودی تو از من در آن است راهنمایی فرما تا بدان عمل کنم؟ خداوند به او وحی فرمود که همانا خشنودی من در ناخشنودی توست و تو بر آنچه ناخوشش داری صبر نتوانی کرد موسی عرض کرد: پروردگارا مرا به آن کار راهنمایی فرما. خداوند فرمود: خشنودی من در خرسندی تو به قضای من است.
۳- در نتیجه راضی و تسلیم بودن در برابر قضای الهی ولو بر خلاف میل انسان باشد خشنودی خدا را در پی دارد.
۴- روایت شده که موسی(ع) گفت: پروردگارا مرا از نشانه خشنودی خود از بنده ات خبر ده خدای تعالی به او وحی فرمود: هر گاه دیدی که من بنده ام را برای طاعت خود آماده و از معصیتم روی گردان می‏کنم این نشانه خشنودی من است.
۵- در روایتی از پیامبر اسلام(ص) آمده: نشانه خشنودی خدا را خلقش ارزانی نرخها و دادگری فرمانروایشان است و نشانه خشم خدا بر خلقش، ستمگری فرمانروایشان گرانی نرخهاست.
۶- و نیز آمده است که نشانه خشنودی خدا سبحان از بنده خرسندی اوست به آنچه خدای سبحان به سود و زیان او مقدم فرموده است. امام علی(ع) اگر راضی به مقدرات الهی بود نشانه رضایت خداوند است.
۷- در کلامی از امام علی(ع) آمده: خشنودی خدای سبحان قرین طاعت اوست. و در یک کلام اگر انسان دربست تسلیم خدا باشد و مطیع محض او در این صورت خدا از او راضی است.
بندگان خدا وقتی به درجهای از معرفت میرسند اگربدانند در آن مرحله خداوند از آنها راضی است، همین مقام رضایتخداوند از بندگان برایشان از بهشت و نعمتهای جاوید برتر است. مرحوم علامه عقیده داشت: معرفت انسان نمیتواند رضوان الهی وحدود آن را درک کند، چون رضوان خدا محدود و مقدر نیست تا وهمبشر بدان دست یابد و شاید برای فهماندن این نکته بوده کهکمترین درجه رضوان خدا هرچقدر هم که کم باشد، از این بهشتهابزرگتر است؛ یعنی بزرگترین سعادت و رستگاری برای فرد عاشق ودوستدار خداوند این است که رضایت معشوق خود را جلب کند، بدون اینکه در صدد ارضای نفس خویش باشد. بنابراین میبینیمکه رضوان الهی نقطه مقابل رضای شخصی و فردی قرار میگیرد. قابل ذکر است که در ادامه آیه مورد اشاره آمده است که: رضوانالهی حقیقت هر رستگاری بزرگی است. مرحوم خواجهنصیر، دراوصافالاشراف (صفحه ۶۷) نوشته: دربان بهشت را رضواننامیدهاند، از آن رو که هر رضا بابالله اعظم است یعنی اگر کسی بهمقام رضا برسد، به بهشت رسیده است و در هر چه مینگرد نوررحمت الهی را میبینید؛ یعنی کمترین پاداشی که افراد واسط شدهبه مقام انسان دارند، این است که وقتی به پدیدههای هستیمینگرند، با نور خدا پدیدههای هستی را میبینند و این، بینشعمیقی است که انسان میتواند بهعنوان یکی از آثارش به آنعنایت داشته باشد.
رضایت فردی چه رابطهای با امیال و آرزوهای انسانیدارد؟
تمام انسانها یک سلسله آرزوهایی در سر میپرورانند وآرمانهایی دارند که برایشان بسیار مهم است. بهگونهای کهرسیدن به آرزوهای خودشان را عین رضایت شخصی میدانند ووقتی به آرزوهایشان برسند مانند این است که تمام رضایتشخصیشان تأمین شده و دست نیافتن به بخشی از آرزوها و یاهمه آنها را خسارت شخصی تلقی میکنند. البته این منطق عرفمردم است درحالیکه ممکن است حقیقت، چیزی غیر از این باشد. بهعنوان نمونه باید به آیه ۲۱۶ از سوره بقره اشاره داشت کهمیفرماید: «چهبسا چیزی را ناپسند میدانید و از آن اکراه دارید، درحالیکه خیر شما در آن است و چهبسا چیزی را دوست دارید، درحالیکه شر شما در آن است و خداوند به آن آگاه است، درحالیکهشما نمیدانید». لذا، میبینیم که در بیشتر موارد میان تحققآرزوهای انسان و ایجاد رضایت شخصی رابطه و نسبت مستقیمیوجود دارد، بهگونهای که آدمی به رضای فردی یا شخصی خود، بشدت وابسته است و همین وابستگی انسان را آسیبپذیر میکند. بنابراین، میتوان گفت، هرقدر آرزوهای انسان بیشتر باشد درجهآسیبپذیری او بیشتر است، هرقدر انسان آرزوهایش را محدود کندو آنها را در حدی معقول و منطقی نگه دارد، آسیبپذیری او کمتر ومحدودتر میشود.
چگونه میتوان در مقابل این آسیبها مقاومشد؟
دو کار باید انجام شود: اول اینکه وابستگیهای انسان به آرزوهاو امیال کم شود. همانطوریکه میدانیم جوانان آرزوهای زیادیدارند، ولی وقتی از سن جوانی به سن پختگی و سن عقلی یعنی۴۰سالگی میرسند، آرزوها در محدوده منطقی و معقول خودشقرار میگیرد و مقداری محدودتر میشود. دوم اینکه انسان، رشتهارتباط آرزوهای خودش را به چیزی غیر از رضایت شخصیخودش، یعنی رضایت ذات اقدس الهی متصل کند. اگر این دو کارانجام شود، آسیبپذیریها کاهش مییابد.
«مرحوم خواجهنصیر» نقل کرده است: از بزرگی پرسیدند که ازمقام رضا در خود چه اثری یافتهای؟ او گفت: از مرتبه رضا چیزی بهمن نرسیده است ولی اگر از وجود و جسم من پلی بر روی دوزخبسازند و خلایق اولین و آخرین را بر آن پل عبور دهند و به بهشترسانند و مرا تنها در دوزخ کنند، هرگز در دل من خاطری خطورنمیکند که چرا بهره من این است و بهره دیگران آن است. درواقعاین نمونههایی از بیان رضایت الهی است که اگر انسان به آنمرحله برسد که واقعاً تسلیم محض پروردگار باشد و صبر و پایداریدر برابر مشکلات در او مشاهده شود، میتوان به معنا و مفهومرضای الهی رسید.
در روایات آمده است که عمار یاسر از اصحاب خاص پیامبر بود و از ایمانی بزرگ، برخوردار بود تا جایی‏که پیامبر(ص) فرمود: عمار از سر تا قدمش مملو از ایمان است و ایمان با گوشت و خون او آمیخته است. بعد از پیامبر هم، پیوسته از حامیان حضرت علی(ع) بود تا وقتی‏که جنگ صفین شروع شد. او همراه امام بود. روزی از صف لشکر امام خارج شد و در مقابل دشمن قرار گرفت و گفت: خدایا تو می‏دانی اگر بدانم رضای تو در این است که خود را در دریا بیفکنم خواهم انداخت. پروردگارا! اگر بدانم رضای تو در آن است که نوک شمشیر را بر شکم نهاده و خود را بر آن بیفکنم تا از قفا و پشت خارج شود، انجام می‏دهم. می‏دانم که رضای تو امروز در جنگیدن، با این مردم فاسق است، اگر عملی که ترا بهتر خشنود سازد سراغ می‏داشتم، آنرا اختیار می‏کردم. آنگاه صدایش بلند شد و گفت: هر که خشنودی خدا را می‏خواهد و به سوی مال و فرزندان نمی‏خواهد برگردد، به سوی خدا آید…. عاقبت بعد از رشادتها و شجاعتهای بسیار به شهادت رسید.
«بِمَحَبَّتِکَ یا اَمَلَ الْمُشْتاقینَ» این دعاها را درباره من مستجاب کن، به حق دوستی خودت‏ای آرزوی مشتاقان.
ذکرمصیبت
امام باقر(ع) می‏فرماید: طوری جدّم حسین را کشتند که پیغمبر از آن شکل کشتن نهی کرده بودند، (وَ لَقَد قَتَلوهُ قَتلَهً نَهی رَسولُ)
الله أن یُقتَلُ بِها) که معروف به قتل صبر است. هر موجودی را به یک نوع ضربت می‏کشند، شتر را نحر می‏کنند، گوسفند را سر می‏برند، با یک اسلحه، امّا امام باقر(ع) می‏فرماید: (لَقَد قُتِلَ بِالسَّیف وَ السَّنان وَ بِالحِجارَهِ وَبِالخَشَبِ وَ بِالعَصا وَ لَقَد اُوتَعَهُ الخِیل بَعدَ ذلک) جدّم ابی عبدالله رابا شمشیر، با نیزه، با سنگ، با چوب، با عصا کشتند، و بعد هم اسب بر بدن او تاختند.
(بَکاء امیرالمؤمنین عَلَی الحُسین فی عُبورِهِ بِکَربَلا) کتاب‏ها نوشته اند: (درعبور از کربلا امیرالمؤمنین برای ابی عبدالله گریه کرد. (وَ حَیثُ قَد غُشیَ عَلَیهِ طَویلا) به طوری که طولانی غش کرده بود و نمی‏توانستند حضرت را به هوش بیاورند.

دسته: نودمجلس در30 روز (ماه مبارک رمضان ) | نويسنده: admin


ارسال نظر

 

No Image
No Image No Image No Image
 
 
 

بایگانی شمسی

تقویم شمسی

شهریور ۱۳۹۶
د س چ پ ج ش ی
« مرداد    
 12345
۶۷۸۹۱۰۱۱۱۲
۱۳۱۴۱۵۱۶۱۷۱۸۱۹
۲۰۲۱۲۲۲۳۲۴۲۵۲۶
۲۷۲۸۲۹۳۰۳۱  
No Image No Image