آخرین مطالب

 
No Image
خوش آمديد!
شرح دعای روزدهم ماه مبارک رمضان پيوند ثابت

روزدهم
احکام
س ۱ ـ آیا خارج شدن از حدّ ترخص مُضر به قصد اقامه مى‏باشد یا خیر؟ ج ـ اگر از اوّل قصد داشته که در بین ده روز از محل اقامه خارج شود نمازش قصر است.
۲ ـ حکم نماز و روزه دانشجویانى که به صورت نامرتب و نامعلوم بین شهر خود و محل تحصیل رفت و آمد مى‏کنند به طورى که در محل تحصیل گاهى یکى دو روز و گاهى مثلا چهل روز و یا کمتر مى‏مانند و در شهرهاى اصلى خویش نیز به همین ترتیب گاهى در تعطیلات مثلا سى روز و گاهى هم فقط تعطیلات آخر هفته را مى‏مانند و بعضى از اوقات نیز در محل تحصیل تنها یک روز براى امتحان و یا سایر امور درسى مى‏مانند، چیست؟ ج ـ با فرض اینکه وضع رفت و آمد ایشان مرتب نیست که اغلب بین شهر خود و محل تحصیل هر هفته یا در بین هر ده روز در رفت و آمد نیستند، حکم مسافر را دارند که باید در بین راه و محل تحصیل با عدم قصد اقامه ده روز یا عدم توقف سى روز بدون قصد، نماز را قصر خوانده و روزه نگیرند و اگر وضع آمد و شد آنها بصورتى است که اغلب بطور مرتب همه هفته یا در بین ده روز آمد و شد به محل تحصیل دارند مثل اینکه آخر ایام هفته بوطن مى‏روند وظیفه ایشان اتمام نماز و گرفتن روزه است و در این صورت اگر اتفاقاً یا بجهت تعطیلى دانشگاه ده روز و بیشتر با قصد در محل تحصیل یا ده روز در وطن چه با قصد و چه بى قصد بمانند در سفر اول بعد از آن نمازشان قصر و وظیفه ترک روزه است.
نماز شب دهم: بیست رکعت نماز دارد در هر رکعت بعد از حمد وسی توحید خداوند رزقش افرا کند و از فائزین باشد.
دعای روز دهم ماه رمضان
اللَّهُمّ اجْعَلْنِی فِیهِ مِنَ الْمُتَوَکِّلِینَ عَلَیْکَ
ای خدا مرا در این روز از آنان که بر تو توکل کنند
وَ اجْعَلْنِی فِیهِ مِنَ الْفَائِزِینَ لَدَیْکَ
و نزد تو فوز و سعادت یابند قرار ده
وَ اجْعَلْنِی فِیهِ مِنَ الْمُقَرَّبِینَ إِلَیْکَ
و مرا از آنان که مقربان درگاه تو باشند قرار ده
بِإِحْسَانِکَ یَا غَایَهَ الطَّالِبِین
به حق احسانت‏ای منتهای آرزوی طالبان.
شرح دعای روز دهم ماه مبارک رمضان
خدایا در این روز مرا از توکل کنندگان بر تو قرار بده
اصل توکل را بایستی در اعتماد به خدا جستجو کرد. تا وقتی که انسان به خدا اعتماد پیدا نکند، نمی‏تواند اداره امورش را به او واگذارد و اگر هم به زبان بگوید که امور خود را به او واگذار کردم، دلش آرام نمی‏گیرد. به علاوه اگر فردی از قوانین علت و معلولی که خداوند در جهان قرار داده است اطلاع نداشته باشد و نداند که خواست و سنت خدا به استفاده از اراده خود و اسباب و علل شناخته شده استوار است، باز نمی‏تواند موقعیت رفتار متوکلانه را تشخیص داده و مصداق‏های آن را در زندگی پیدا کند. رابطه ایمان به خدا و اعتماد به حضرت باریتعالی، با توکل بسیار قوی است. خدای متعال در قرآن می‏فرماید: و علی الله فلیتوکل المومنون، یعنی افراد با ایمان به خدا توکل می‏نمایند. (سوره مائده) در آیه ۲۳ سوره مائده آمده است که و علی الله فتوکلوا ان کنتم مومنین، یعنی اگر ایمان دارید، به خدا توکل نمایید. هر اندازه درجه ایمان فرد به خداوند و شناخت او از اسماء و صفات خدا و آگاهی او از برنامه‏های خداوندی در جهان افزایش یابد، به همان اندازه توکل او نیز افزایش خواهد یافت. در سوره انفال خداوند می‏فرماید: انما المومنون الذین اذا ذکرالله وجلت قلوبهم و اذا تلیت علیهم ایاته زادتهم ایماناً و علی ربهم یتوکلون، یعنی مومنان کسانی هستند که چون نام خدا برده شود، خوف بر دل هایشان چیره گردد و چون آیات خدا بر آنان خوانده شود، ایمانشان افزون گردد و بر پروردگارشان توکل کنند.
درست فهمیدن آیات خدا و ذکر و قرائت آن، بر ایمان مومنان می‏افزاید و در نتیجه راه توکل از طریق افزایش ایمان هموار می‏شود. به دنبال این ایمان قلبی به خدا و ایمان به حکمت و شفقت خدا و علم به مصلحت بندگان است که بنده می‏تواند برای برنامه ریزی و کفایت امر خود، به خداوند اعتماد کند و کارهایی را که برنامه ریزی و تدبیر آنها خارج از توان اوست، به خدا واگذار نماید.
مرحوم نراقی توکل را چنین تعریف نموده است: «توکل، عبارت است از اعتماد کردن و مطمئن بودن دل بنده در جمیع امور خود به خدا و حواله کردن همه کارهای خود را به پروردگار و بیزار شدن از هر حول و قوه‏ای غیر از خدا و تکیه نمودن بر حول و قوه الهی».
محی الدین ابن عربی در تعریف توکل می‏نویسد: توکل، اعتماد قلبی به خداوند متعال است، طوری که انسان در صورت فقدان اسباب ظاهری در عالم برای رسیدن به هدف دچار اضطراب نمی‏شود و اگر اضطراب بر او مستولی شود، چنین فردی متوکل نیست. (النّدوی، ۱۳۷۴)
از دیدگاه شهید مطهری: توکل تضمینی الهی برای کسی است که حامی و پشتیبان حق است، یعنی اگر به راه خدا بروید، از نوعی حمایت الهی برخوردار خواهید شد. منظور از توکل عبارت است از اعتماد به خدا در انجام کارها و واگذاری امور خود به او، طوری که تعادل روانی فرد را افزایش داده و در صورت نرسیدن به هدف، او را اضطراب بازدارد. پس کسی توکل دارد که به قدرت و حکمت و رأفت و شفقت خداوند اعتقاد دارد. این اعتقاد، حالتی را در شخص به وجود می‏آورد که موجب می‏شود فرد در تمام حالات و رفتار خویش، حضور پروردگار را در نظر بگیرد و در این حضور، احساس قدرت و توانمندی کند و خود را به وی وابسته ببیند و از این رو آرامش در دلش ایجاد می‏شود که با پدید آمدن حوادث سخت در زندگی دچار شک و تردید نمی‏شود و کارهایی را که مدیریت و برنامه ریزی آنها خارج از تدبیر اوست به خدا واگذار می‏کند. به عبارت بهتر فرد متوکل ضمن استفاده از اسباب و علل مادی و غیر مادی، توفیق رسیدن به نتیجه را مشروط به خواست و مشیت الهی می‏داند و ضمن نسبت دادن امور و اتفاقات جهان به خواست پروردگار، برای حصول نتیجه به او تکیه نموده و اطمینان دارد که خداوند او را در رسیدن به مطلوب یاری خواهد کرد.
آمَنَ المُتَوَکِّلُون
نگین انگشتری سیده النساء العامین، حضرت زهرا(س) آمَنَ المُتَوَکِّلُون: هر که به تو تکیه کرد از گرفتاری ایمن است.
این ضمانتی است از جانب خداوند که هر کس برمن توکل کند در آرامش و امنیت به سر خواهد برد، در ظاهر دو کلمه است اما در ورای آن معانی بسیاری نهفته است. این دو کلمه نقش نگین انگشتری سیده النساء العامین، حضرت زهرا(س) است که یقینا از متوکلین واقعی بوده اما به این هم کفایت نمی‏کند و آن را بروی نگین انگشتر خود حک می‏کند تا با نگاه به آن خداوندی را یادآورد که تنها تکیه گاه اوست و لحظه‏ای نا امیدی از رحمت خدا به ذهنش خطور نکند.
قال رسول الله(ص): مَنْ تَوَکَّلَ عَلَى اللّه کَفاهُ مَؤنَتَهُ وَرِزْقَهُ مِنْ حَیْثُ لایَحْتَسِبُ: هر کس به خدا توکل کند، خداوند هزینه او را کـــفایت مى‏کند و از جایى که گـــمان نمى‏برد به او روزى مى‏دهد. از آیات قرآن بر می‏آید که: منظور از توکل این است که در برابر عظمت مشکلات انسان احساس حقارت و ضعف نکند، بلکه با اتکاى بر قدرت بی پایان خداوند خود را پیروز و فاتح بداند، و به این ترتیب توکل امید آفرین، نیرو بخش، تقویت کننده، و سبب فزونى پایدارى و مقاومت است. توکل بر خدا آدمى را از وابستگی‏ها که سرچشمه ذلت و بردگى است نجات مى‏دهد و به او آزادگى و اعتماد به نفس مى‏بخشد.
عصرمدرنیته عصراضطراب وتشویش
توکـــــل، در طمأنینه و آرامش انسان بی‏نهایت مؤثر است. توکـــــل، اضطراب و تشویش را در فرد متوکل از بین می‏برد، در حقیقت اشخاص متوکّل به پناهگاهی پناه می‏برند که باب آن بسوی امیدواری گشوده شده و بطرف ناامیدی بسته است. افراد متوکل در مشکلات به حصار توکل روی آورده‏ اند که کسی را یارای پیروزی بر آن نیست لذا اضطراب و خوف برای آنان معنی ندارند. دراین عصرمدرنیته که عصراضطراب وتشویش نامیده شده وبشرباهمه پیشرفته هایی که درعلوم مختلف کرده ولی امروزدردنیا میلیاردها دلارخرج بیمارستانهای روانی وقرصهای آرام بخش می‏کنند بعضها هم برای رسیدن به آرامش توصیه استفاده ازموسیقی می‏کنند که آن هم مضرات مخفی وگسترده‏ای را دردرازمدت به روح وروان آدمی بسان سرطا ن وارد می‏کند بطوریکه ماهیت ایمان انسان مومن بخطرمی افتد بطوریکه ازنشاط وحضورقلب درعبادت خبری نیست و… دراین عصر آشفته هیچ راهی غیرایمان ازوتوکل به خدای متعال نیست.
از مـولای متقیان، حضرت علی(ع) روایت شده که فـــرمود: «لاتجعلن لنفسک توکلا الا علی الله و لایکن لک رجاءً الا الله
هیچ گـاه به جز خـــدا توکل نکن و امیدی جز خدا نداشته باش.
از پیامبر اسلام(ص) نقل شده که فرمود ازجبرئیل، پرسیدم توکل چیست؟ گفت: العلم بان المخلوق لا یضر و لا ینفع، و لا یعطى و لا یمنع، و استعمال الیاس من الخلق فاذا کان العبد کذلک لم یعمل لاحد سوى الله و لم یطمع فى احد سوى الله فهذا هو التوکل؛ آگاهى به این واقعیت که مخلوق نه زیان و نفع می‏رساند و نه عطا و منع دارد، و چشم از دست مخلوق برداشتن، هنگامى که بنده‏اى چنین شد جز براى خدا کار نمى‏کند و از غیر او امید ندارد، این حقیقت توکل است.
کسى از امام على بن موسى الرضا(ع) پرسید: ما حد التوکل؟ فقال ان لا تخاف مع الله احدا؛ حد توکل چیست؟ فرمود اینکه با اتکاى به خدا از هیچکس نترسى!. (منبع تفسیر نمونه جلد ۱۰)
ریشه توکل درچیست؟
توکل مانند سایر فضایل اخلاقى، اسباب و سرچشمه‏هاى متعددى دارد ولى مى‏توان گفت: عمده ‏ترین اسباب توکل ایمان و یقین به ذات پاک خدا و صفات جمال و جلال اوست. هنگامى که انسان به علم الیقین از قدرت و علم خدا با خبر باشد، و در پهنه هستى همه چیز و همه کس را ریزه‏خوار خوان نعمت اوبداند و به مفهوم «لامؤثر فى الوجود الا الله‏» آشنا باشد، روح و جان و دل خویش را در گرو این امر بداند، و جهان را صحنه الطاف بیکران الهى ببیند، به یقین به او توکل مى‏کند، خویش را به او مى‏سپارد، در کاستى‏ها و مشکلات به دامان لطف او چنگ مى‏زند، و پیروزى نهایى را (پس از به کارگیرى تلاشهاى خود) از خدا مى‏خواهد. و به تعبیر دیگر توکل میوه شجره «توحید افعالى‏» است، همان شجره مبارکه‏اى که ریشه آن ثابت و شاخه‏هایش بر فرازآسمانهاست و هر زمان میوه‏هاى تازه‏اى بر شاخسار آن ظاهر مى‏شود که از مهمترین آنها میوه توکل است!
در آیات قرآن و احادیث اسلامى نیز مکرر به این جمله اشاره شده از جمله: در هفت آیه از قرآن مجید، جمله و على الله فلیتوکل المؤمنون آمده است‏یعنى افراد با ایمان تنها بر خدا باید تکیه کنند، این تعبیر مکرر به خوبى رابطه میان ایمان و توکل را آشکار مى‏سازد.
امام امیرمؤمنان على(ع) نیز مى‏فرماید: «التوکل من قوه الیقین؛ توکل زاییده قوت و یقین است‏» ! (غررالحکم، حدیث‏۶۹۹)
و در تعبیر دیگرى مى‏فرماید: «اقوى الناس ایمانا اکثرهم توکلا على الله سبحانه؛ آن کس که ایمانش قوى‏تر است توکلش بر خداوند سبحان بیشتر خواهد بود» ! (همان مدرک، حدیث ۳۱۵۰)
و در حدیثى از «اصبغ بن نباته‏» از امیرمؤمنان على(ع) مى‏خوانیم که در سجده چنین مى‏فرمود: «و اتوکل علیک توکل من یعلم انک على کل شى‏ء قدیر؛ بر تو توکل مى‏کنم توکل کسى که مى‏داند تو بر هر چیز توانا هستى‏». (بحارالانوار، جلد۸۳، صفحه‏۲۲۷)
این نکته قابل توجه است که معمولا افراد ترسو و جبان اهل توکل نیستند چرا که توکل، ظلمت ترس و جبن را از روح و جان انسان برطرف مى‏سازد. اگر این مساله را هم بشکافیم باز به همان مساله یقین و ایمان قوى مى‏رسیم، زیرا هر قدر ایمان قوى‏تر شود، ترس و جبن از انسان دورتر مى‏گردد. این نکته را نیز نباید از نظر دور داشت که مطالعه پیامدهاى توکل و آثار مثبت آن و بررسى حالات متوکلان على الله و تاریخچه زندگى آنان، روح توکل را در انسان قوى‏تر و این شجره طیبه را در وجود او بارورتر مى‏سازد.
افضل اعمال
در حدیثی است که پیغمبر اکرم در شب معراج از پیشگاه خداوند سوال کرد: پروردگارا! «أیُ الاعمال افضل؟» چه عملی از همه اعمال برتر است؟ خداوند متعال می‏فرماید: «لیس شی عندی افضل من التوکل علیّ و الرّضا بما قسمت» چیزی در نزد من افضل و برتر از توکل بر من و راضی و خشنود بودن به آنچه میان بندگان قسمت کرده ام نیست.
انسان متوکل
آن‏که به خدا توکّل دارد، از ترس بیگانه است؛ زیرا با داشتن حافظی چون خدا، ترس برای او بی‏ معنی می‏شود. آنان‏که به خدا توکّل ندارند، بی‏ نیازی خود را در به دست آوردن مال و مقام دنیایی می‏دانند و گمان می‏کنند که مالشان حافظ جانشان است. یَحْسَبُ أَنَّ مالَهُ أَخْلَدَهُ» ، غافل از این‏که مالشان قاتل جانشان است؛ زیرا از جان مایه می‏گذارند تا به مال برسند. از فکر و ذکر شب و روزشان خرج می‏کنند تا به مالی برسند. در حالی‏که انسان متوکّل، خود را بی‏ نیاز از این امور می‏داند؛ چون یقین دارد وخالقِ عالم را رازقِ عالم نیز می‏داند و با وجود خداوند، عارش می‏آید که به غیر او روی کند.
فقط اعتماد به خدا
«اعتماد به نفس» که روان‏شناسان این نکته را تاکید و ترویج می‏کنند و به عنوان یک اصل موفقیت مورد تأکید قرار می‏دهند و حتی روان‏شناسان غربی که نگاه سکولاری و امانیستی به جامعه و خلقت دارند و قایل به اعتماد و توکل به خدا نیستند در این مسئله خیلی مانور می‏دهند و اصطلاحاتی چون: ما «می‏خواهیم و می‏توانیم» یا «خواستن، توانستن است» را بسیار به کار می‏برند. این که انسان از هر نظر به خود متّکى باشد. این حالت گرچه از دیدگاه روان‏شناسى پسندیده و بدان سفارش شده است، لیکن در فرهنگ توحیدى صحیح و قابل قبول نیست؛ چون هر چه بر میزان شناخت و معرفت انسان نسبت به خود و خداوند، افزوده گردد، متوجه مى‏شود که بیش از آنچه قبلا مى‏پنداشته، ضعیف و عاجز است؛ به تعبیر دیگر بر عجز و ناتوانى خود، بیش از پیش، واقف مى‏شود. توکّل و اعتماد انسان به خدا، ناشى از معرفت به ربوبیّت الهى است. اگر انسان خدا را به عنوان مالک و صاحب اختیار و کسى که هستى‏اش در دست اوست بشناسد؛ دیگر نیازى نمى‏بیند سراغ دیگرى برود و دست نیاز به سوى او دراز کند.
اعتماد به خدا
«اعتماد به نفس» و «اعتماد به غیر» ، قابل نقد است؛ چون که هر دوی آنها محدود می‏باشند، اما اعتماد به خدا، زوال‏پذیر نیست و اگر انسان اعتماد به خدا، پیدا کرد به معنای «توکل» می‏باشد.
مولوی می‏گوید:
تکیه بر جبار کن تا وا رهی ورنه افتی در بلای گمرهی
آثار توکل
اولین اثر توکل، کفایت کردن خدا، برای انسان است «وَیَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لَا یَحْتَسِبُ وَمَن یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِکُلِّ شَیْءٍ قَدْرًا» ، (آیه ۳، سوره طلاق)
حضرت علی(ع) می‏فرماید: «مَنْ تَوَکَّلَ عَلَى اللَّهِ کُفِیَ» ، (تصنیف غرر الحکم و درر الکلم، ص: ۱۹۶) کسی که بر خدا توکل کند، خدا، او را کفایت می‏کند.
دومین اثر توکل بر خدا «آسودگی» است: «مَنْ تَوَکَّلَ لَمْ یَهْتَمَّ» ، (تصنیف غرر الحکم و درر الکلم، ص: ۱۹۷)، حضرت علی(ع) فرمودند کسی که توکل می‏کند، غصه نمی‏خورد.
سومین اثر توکل بر خدا، آسانی است. حضرت علی فرمودند: کسی که بر خدا توکل کند سختی‏ها بر او آسان می‏شود.
چهارمین اثر توکل، نورانیت است. حضرت علی فرمودند: «مَنْ تَوَکَّلَ عَلَى اللَّهِ أَضَاءَتْ لَهُ الشُّبُهَاتُ وَ کُفِیَ الْمَئُونَاتِ وَ أَمِنَ التَّبِعَاتِ» ، (تصنیف غرر الحکم و درر الکلم، ص: ۱۹۷)، کسی که بر خدا توکل کند شبهات برای او روشن می‏شود هزینه‏ها، کفایت و پیامدهایش، امن می‏شود.
پنجمین اثر توکل این است که سلطه شیطان را از انسان دور می‏کند. خداوند در آیه ۹۹ سوره نحل می‏فرماید: «إِنَّهُ لَیْسَ لَهُ سُلْطانٌ عَلَى الَّذینَ آمَنُوا وَ عَلى‏ رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ» ، شیطان بر کسانی که ایمان دارند و بر پروردگارشان توکل می‏کنند، تسلطی ندارد.
ارزش توکل به خداوند
همان‏طور که می‏دانیم تمام امور دنیا و آخرت و هرچه در عالم وجود دارد به امر خداوند کار می‏کند؛ «إِنَّ الأَمْرَ کُلَّهُ لِلَّهِ» (آل عمران، ۱۵۴) یعنی به درستی که تمام امور به فرمان خداوند است‏ و تمام کلیدهای غیب نزد اوست وَعِنْدَهُ مَفَاتِحُ الْغَیْبِ لَا یَعْلَمُهَا إِلَّا هُوَ (انعام، ۵۹) یعنی و کلید خزائن غیب نزد خداوند است (که) کسی جز خدا بر آن آگاه نمی‏باشدو هر گاه اراده الهی اقتضا کند که امری صورت پذیرد بدون هیچ درنگی صورت خواهد گرفت وَإِذَا قَضَى أَمْراً فَإِنَّمَا یَقُولُ لَهُ کُن فَیَکُونُ (بقره، ۱۱۷) یعنی «هنگامی که (خداوند) اراده امری را کند به محض آنکه بگوید موجود باش، پس موجود خواهد شد و همه عالم فرمان بردار ذات اقدس اویند بَل لَّهُ مَا فىِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ کلُ‏ٌّ لَّهُ قَنِتُونَ (بقره، ۱۱۶) یعنی بلکه هرچه در زمین و آسمان است ملک خداوند است و همه فرمان بردار اویند منتها توکل باگفتن تنها نیست بلکه انسان بایدبابرها نهای عقلی وتذکیه نفس به باوربرسدکه لاحول ولاقوۀ الابالله لذا پیامبر گرامی اسلام(ص) تفسیر توکل را از جبرئیل سوال کرد، جبرئیل گفت: معنای توکل این است که انسان یقین کند به اینکه سود و زیان، و بخشش به دست مردم نیست و باید از آن‏ها ناامید بود و اگر بنده‏ای به این مرتبه از معرفت برسد که جز برای خدا کاری انجام ندهد و جز او به کسی امیدوار نباشد و از غیر او نهراسد و غیر از خدا چشم طمع به کسی نداشته باشد، این همان توکل بر خدا است. (مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج ۶۸، ص ۱۳۸، ح ۲۳)
واین بدون دریافت عقل سلیم ممکن نیست که فرموده اند اَلْعَقْلُ مَا عُبِدَ بِهِ الَّرحْمَانُ وَ اکْتُسِبَ بِهِ الْجَنَانَ
وَ اجْعَلْنِی فِیهِ مِنَ الْفَائِزِینَ لَدَیْکَ و مرا در این روز از آنان که نزد تو فوز و سعادت یابند، قرار بده.
فائزین چه کسانی هستند؟
فوز یعنی رستگاری و سعادت.
فائز به معنای سعادتمند است که به کسی گویند که خداوند او را به واسطه عمل به دستوراتش به رحمتش وارد کرده و از عذابش دور ساخته است چنانچه در قرآن می‏فرماید: قُلْ إِنِّیَ أَخَافُ إِنْ عَصَیْتُ رَبِّی عَذَابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ (انعام، ۱۵) یعنی بگو که از عذاب روز عظیم (یعنی قیامت) می‏ترسم که معصیت پروردگارم را انجام دهم» و در آیه بعد می‏فرماید: مَّن یُصْرَفْ عَنْهُ یَوْمَئِذٍ فَقَدْ رَحِمَهُ وَذَلِکَ الْفَوْزُ الْمُبِینُ (انعام، ۱۶) یعنی «کسی که از عذاب روز قیامت در امان بماند و از او عذاب برداشته شود پس به تحقیق به رحمت الهی وارد شده است که این سعادتمندی آشکار است» و آنان که از معصیت پروردگار خویش اجتناب می‏کنند یقیناً خداوند از آنان راضی است که این رضایت سرچشمه از رضایت مخلوق به قضا و قدر پروردگار است به طوری که خداوند در قرآن می‏فرماید: «خداوند از ایشان راضی است و آنان از خداوند راضیند که این رستگاری و سعادتمندی بزرگ است» که ما نیز از خداوند می‏خواهیم در این روز ما را از کسانی قرار دهد که به فوز عظیم دست یافته‏اند…
عوامل رستگاری از دیدگاه قرآن کریم
قرآن کریم عواملی چند را به عنوان شاخصه‏ها و نشانه‏های رستگاری در دنیا و آخرت برشمرده و از مؤمنان دعوت کرده که با شناخت این عوامل زمینه‏های رستگار شدن بدست خویش فراهم کنند. اسلام به عنوان کاملترین و جامع‏ترین دین الهی خوشبختی و رستگاری انسانها را در قرآن بیان کرده و درآیات متعددی به این موضوع پرداخته است. درقرآن حدود ۴۰مرتبه از فلاح (رستگاری) سخن گفته شده و در ضمن آیات مربوطه از صفات و علائم رستگاران و سعادتمندان واقعی واخروی سخن به میان آمده است که البته رستگاری از هر دو دنیوی و اخروی مدنظر بوده و از آنجا که حیات اخروی جاودانی و ابدی است از اهمیت بیشتری برخوردار است. فلاح (رستگاری) از ماده «فلح و فلاح» در اصل به معنی شکافتن و بریدن است و به هرنوع پیروزی و رسیدن به مقصد و خوشبختی اطلاق شده است. درحقیقت افراد پیروز و رستگار و خوشبخت، موانع را از سر راه خود برمی دارند و راه را برای رسیدن به مقاصد هموار می‏سازند و پیش می‏روند. فلاح و رستگاری به معنی وسیع آن، هم پیروزی‏های مادی را شامل می‏شود و هم معنوی را. رستگاری دنیوی درآن است که انسان آزاد و سربلند، عزیز و بی نیاز زندگی کند که این امور جز در سایه ایمان امکان پذیر نیست و رستگاری آخرت دراین است که درجوار رحمت پروردگار درمیان نعمت‏های جاویدان، در کنار دوستان شایسته و پاک و درکمال عزت و سربلندی به سرمی برد.
اما عواملی که انسان را به رستگاری می‏رساند و سعادتمند ابدی می‏کند عبارتند از:
۱- ایمان: خداوند درسوره مؤمنون می‏فرماید: «قد افلح المومنون» یعنی مومنان رستگار شدند. مؤمنان یعنی تصدیق کنندگان خدا و یگانگی او و پیغمبران او و آنچه نبی خاتم آورده است. رستگاری حقیقی بسته به ایمان حقیقی و مقید به تمام شرایط است که در آیات بعد به صورت واضح و روشن ذکر می‏فرماید. انتخاب فعل ماضی «افلح» درمورد رستگاری مؤمنان، برای تأکید هرچه بیشتر است؛ یعنی رستگاری آنها آنقدر مسلم است که گویی قبلا تحقق یافته و ذکر کلمه «قد» قبل از آن نیز تاکید دیگری برای موضوع است. ایمان به معنای اذعان و تصدیق به چیزی و التزام به لوازم آن است مثلا ایمان به خدا در قرآن به معنای تصدیق به یگانگی او و پیغمبرانش و تصدیق به روز جزا و بازگشت به سوی او و تصدیق به هر حکمی است که فرستادگان او آورده‏اند. البته لازمه ایمان عمل صالح است.
۲- نماز: از عوامل بسیار مهم رسیدن به سعادت اخروی نماز است. خدا می‏فرماید: «قد أفلح المؤمنون ¤ الذین هم فی صلاتهم خاشعون؛ مؤمنان رستگار شدند، کسانی که در نمازشان خشوع دارند.» خشوع به معنای تواضع و ادب جسمی و روحی است که در برابر شخص بزرگ یا حقیقت مهمی در انسان پیدا می‏شود و آثارش در بدن ظاهر می‏گردد در واقع کسانی که به هنگام نماز آن چنان حالت توجه به پروردگار می‏یابند که از غیر او جدا می‏گردند و چنان غرق حالت تفکر و حضور و راز و نیاز با پروردگارشان می‏شوند که بر تمام ذرات وجودشان اثر می‏گذارد. این نماز موجب خودسازی و تربیت انسان است و وسیله‏ای برای تهذیب روح و جان بشمار می‏رود. بعضی‏ها در نماز با بالایا پائین آوردن صداوذکربادیگران درحالی که نماز می‏خوانند سخن می‏گویند مثلااگرمی خواهند بگویند درب را ببند با صدابلند می‏گوید الله اکبریعنی درب را ببند یابازکن.؟همچنین در آیات دیگر محافظت و مراقبت در نماز توصیه شده است و موجب رستگاری انسان شمرده می‏شود. در سوره مؤمنون هفت صفت برای مؤمنان سعادتمند ذکر شده که ابتدا و انتهای این صفات در مورد نماز است. این امر بیان گر اهمیت نماز است و علاوه بر خشوع، مراقبت و حضور قلب در نماز، نشانه رستگاری معرفی شده است
۳- عمل خیر: انجام عمل خیر و نیکی‏های فراوان از عوامل دیگر سعادت ابدی انسان است: «والوزن یومئذ الحق فمن ثقلت موازینه فأولئک هم المفلحون؛ وزن کردن اعمال و سنجش ارزش آنها در آن روز، حق است. کسانی که میزانهای (عمل) آنها سنگین است، همان رستگارانند.» در سوره حج می‏فرماید: «… وافعلوا الخیر لعلکم تفلحون؛ کار نیک انجام دهید شاید رستگار شوید. از این آیه بدست می‏آید هرچه اعمال خیر و نیک انجام دهیم در مسیر رسیدن به سعادت قدم برمی داریم.
۴- تزکیه نفس: عامل دیگری که انسان را به زندگی سعادتمند رهنمون می‏شود تزکیه نفس است. «قد افلح من زکها؛ به یقین رستگار شد کسی که به تزکیه نفس پرداخت.» خداوند در سوره شمس پس از اینکه هفت بار به آفریده‏های بزرگ و مهم (مثل خورشید، ماه و…) قسم یاد می‏کند می‏فرماید (قد افلح من زکها) به یقین سعادتمند شد کسی که نفس خود را از آلودگیها (گناهان) زدود و پاک کرد و این نشانگر اهمیت پیراستن جسم و جان از ناپاکی‏ها است که در نتیجه آن رستگاری و خوشبختی نصیب آدمی می‏شود. آنگاه که انسان نفس خود را پاکیزه کرد و آن را از صفات حیواتی مبرا نمود آنچه خیر و مایه رستگاری اوست از جانب خدا به وی الهام می‏گردد.
تا نفس مبرا ز مناهی نشود دل آینه نور الهی نشود
خداوند در سوره اعلی می‏فرماید: «قد أفلح من تزکی» یقیناً، کسی که پاکی جست، رستگار شد.» آری هرکس درمقام مجاهده با نفس برآمد سعادتمند گشت و قابلیت سکونت در جوار رحمت الهی را که همانا کمال خوشبختی است پیدا کرد.
آینه شوجمال پری طلعتان طلب جاروب کن توخانه رازپس مهمان طلب
حکایت راستان
آیت الله محمدی گیلانی دردرس اخلاقشان می‏فرمودند: درگذشته اگرکسی از مدرسه دارالفنون فارغ تحصیل می‏شدمی گفتتند حکیم باشی آقایی فارغ تحصیل شد وبرای طبابت به مازنداران رفت پس از مدتی که کارش رونق گرفت قصد زیارت حضرت علی بن موسی رضا(ع) کرد اماچون شخص متدینی بود قبل از حرکت رفت پیش روحانی محل وحساب سالش راپرداخت. اسم روحانی که حاج محمد علی بهشهری بود. به ایشان گفت به زیارت می‏روی عرض کرد بلی حاج محمد علی گفت پس من یک نامه‏ای برای امام رضا(ع) می‏نویسم شما پاسخ آنرا برای من بیاورید تازه آنوقت کاغذ چاپار درآمده بود. نامه به من داد ومن که متعجب شده بودم واصلا به سلامت عقل این شیخ مشکوک شدم وباخودم می‏گفتم آیااصلا درست است من سهمین (خمس) رابه ایشان دادم. بهرحال با تعجب بادرشکه بطرف مشهد حرکت کردم چندروزی طول کشید شب اول که رسیدم به زیارت رفتم ونامه راداخل حرم انداختم بعدازچندروزکه خواستم برگردم برای خداحافظی به حرم رفتم ونماز خداحافظی خواندم درحین نماز شیندم خدام حرم داد میزنند زودباشید خلوت کنید می‏خواهیم حرم رابشوریم من یکوقت دیدم حرم خلوت شد وکسی نبود صدایی آمد که آقا علی بن موسی رضا(ع) تشریف می‏آورند من با عجله نمازراتمام کردم که خدمت ایشان عرض ادب کرده باشم دیدم چهلچراغهای حرم روش است ولی نورحضرت احاطه دارد وقتی نزدیک تشریف آوردند من سلام کردم ایشان جواب دادند فرمودند نامه حاج محمد علی راشما آوردی عرض کردم بله فرمود سلام مرابه حاج محمد علی برسان بگو.
آینه شوجمال پری طلعتان طلب جاروب کن توخانه رازپس مهمان طلب
اینرا فرمودند وتشریف بردند حرم به حالت عادی برگشت ازبغل دستی پرسیدم مگرنگفتند خلوت کنید می‏خواهیم حرم رابشوریم گفت من که چیزی نشنیدم. تازه به خودم آمدم که جناب شیخ نه تنها از سلامت عقل برخودارند بلکه از سلامت نفس هم برخودارند وازاین عجیب‏تر اینکه وقتی بعد از چند روز طی مسیر برگشتم به بهشهرمردم برای استقبال من امده بودند گفتم اول بروم جواب نامه شیخ رابدهم وقتی به درب منزل شیخ رسیدم هنوزدرنزده متوجه شدم شیخ درحیاط قدم می‏زنند واین شعررامی خوانند:
آینه شوجمال پری طلعتان طلب جاروب کن توخانه رازپس مهمان طلب
وبرتعجب من بیشترافزوده شد وچه بجا است این سخن که میان عاشق معشوق رمزیست چه داند آنکه اشترمی چراند ولوتحصیل کرده هم باشم تاتذکیه نفس نکرده باشد نه تنها این مطا لب را درک نمی‏کند بلکه اینها قصه می‏داند. غرض این حکایت درتوضیح قد افلح بود که اگر انسان بخواهد ملکوت راببیند بدون تز کیه نفس نمی‏شود. آینه شوجمال پری طلعتان طلب. آینه هرچه نظیفترباشد اشیا راحقیقی‏تر نشان می‏دهد تذکیه نفس جان انسان آنچنان پاک می‏کند که چشم ملکوتی انسان باز می‏شود ومی بیند که بیده ملکوت السموات والارض. وقتی دید عبودیت اوواقعی‏تر می‏شود وبه هدف خلقت نزدیکترمی شو د وما خلقت الجن والانس الا لیعبدون.

۵- صادقین و راست کرداران: قال الله هذا یومٌ ینفع الصادقینَ صدقُهم؛ لهم جنّاتٌ تجری من تحتها الانهارُ خالدین فیها ابداً؛ رضی الله عنهم و رضوا عنه؛ ذلک الفوز العظیم. ترجمه: خداوند می‏گوید: «امروز، روزی است که راستی راستگویات، به آنها سود می‏بخشد؛ برای آنها باغ هایی از بهشت است که نهرها از زیر درختان آن می‏گذرد، و تا ابد، جاودانه در آن می‏مانند؛ هم خداوند از آنها خشنود است، و هم آنها از خداوند خشنودند؛ این، رستگاری بزرگ است.» سوره مائده آیه ۱۱۹
آنهایی که درقول وعمل صادق هستند وخدا فقط لقلقه زبانشان نیست خدا ودستورات الهی درتمام شئون زندگی، درحجاب وعفاف، درشوهرداری وهمسرداری، دربازار، دراداره در… جاری وساری است آنها از صادقین اند همینطوریکه درروایات داریم علامت قبولی نماز اینستکه نمازاورا کار زشت باز می‏داردان الصلوه تنهی عن الفحشاء والمنکر.
چندروایات
ثَلاثٌ فیهِنَّ النَّجاهُ: لُزومُ الحَقِّ وَ تَجَنُّبُ الباطِلِ وَ رُکوبُ الجِدِّ؛ نجات و رستگارى در سه چیز است: پایبندى به حق، دورى از باطل و سوار شدن بر مرکب جدّیت. (غررالحکم، ح ۴۶۶۱)
امام على(ع) : ثَلاثٌ فیهِنَّ النَّجاهُ: لُزومُ الْحَقِّ وَ تَجَنُّبُ الْباطِلِ وَ رُکوبُ الْجِدِّ؛ نجات و رستگارى در سه چیز است: پایبندى به حق، دورى از باطل و سوار شدن بر مرکب جدّیت. غررالحکم، ح ۴۶۶۱
پیامبر(ص) : اِذا بَلَغَ الرَّجُلُ اَرْبَعینَ سَنَهً وَ لَمْ یَغْلِبْ خَیْرُهُ شَرَّهُ قَبَّلَ الشَّیطانُ بَیْنَ عَیْنَیْهِ وَ قالَ: هذا وَجْهٌ لا یُفْلِحُ؛
هرگاه انسان چهل ساله شود و خوبیش بیشتر از بدیش نشود، شیطان بر پیشانى او بوسه مى‏زند و مى‏گوید: این چهره‏اى است که روى رستگارى را نمى‏بیند (مشکاه الأنوار، ص ۲۹۵)
فوز و رستگاری در کربلا
انسان وقتی تلاش‏هایش در زندگی، او را به «هدف خلقت» برساند، «فائز» و رستگار است. فوز در فرهنگ دینی آن است که انسان با بهره‏گیری از نعمت‏های خدا و عمر خویش بتواند سعادت جاودانه را که کامیابی آخرت و بهشت است به دست آورد. فوز عظیم و رستگاری کامل، رسیدن به کامروایی اخروی است. به تعبیر حضرت علی(ع) : «الاخره فوز السعداء» (غرر الحکم.) خود آن حضرت وقتی در سپیده‏دم نوزدهم رمضان ضربت خورد، فرمود: «فزتُ و رب الکعبه» ، چرا که برای اولیای الهی، شهادت برترین رستگاری و کامیابی است. امام حسین(ع) در حرکت عاشورایی خویش، فوز و سعادت ابدی خود و یارانش را می‏دید، از این رو مشتاقانه به سوی این هدف می‏شتافت. در راه کوفه، وقتی طرماح با آن حضرت ملاقات و ایشان را از رفتن به کوفه پر آشوب منع کرد، امام فرمود: ما با آنان قول و قراری داریم که دوست ندارم خلف وعده کنم. اگر خداوند شر و فتنه را از ما دفع کرد، که لطف دیرینه اوست و اگر هم آن پیش آید که گریزی از آن نیست، آن هم فوز و شهادت است: «… و اِن یَکُن ما لابُدَّ مِنهُ فَفَوزٌ و شهادهٌ اِن شاءالله.» (موسوعه کلمات الامام الحسین، ص ۳۶۴)
در سخن دیگری که از آن حضرت نقل شده است، در شب عاشورا خطاب به همراهان گوشه‏هایی از فرهنگ حیات و فلسفه مرگ و زندگی و سعادت اخروی را بیان فرمود، سپس افزود: بدانید که تلخ و شیرین دنیا همه‏اش خواب و خیال است، بیداری و هشیاری در آخرت است. فائز و رستگار کسی است که در آخرت به سعادت برسد و بدبخت کسی است که به شقاوت آخرت گرفتار آید: «… و الفائز مَن فازَ فیها و الشَّقیُّ مَن شَقی فیها.» (بحارالانوار، ج ۱۱، ص ۱۵۰٫)
سخن معروف امام حسین(ع) : فاِنّی لا اَری المَوتَ اِلاّ سَعادَهً (موسوعه کلمات الامام الحسین، ص ۴۴۰) نیز گویای بینش امام در مورد مفهوم و ماهیت سعادت و رستگاری است که امام آن را در سایه شهادت در راه خدا می‏داند. این باور حقیقت، به اهل ایمان شوق به آخرت و بهشت می‏بخشد و وابستگی‏هاشان را به دنیا می‏کاهد و سبکبال و شهادت‏طلب می‏شوند و به راحتی جان فدای مکتب و قرآن و ولی خدا میکنند و شایسته‏ترین چهره‏هایی که عنوان «فائزین» را به خود اختصاص داده‏اند شهدای کربلایند. امام حسین(ع) : وقتی به بالین حُر رسید، ضمن ستایش‏هایی که از او کرد، اشعاری در ستایش از ایثار و مواسات و صبر او خواند، از جمله این بیت که: لقد فازوا الذی نصروا حسینا و فازوا بالهدایه و الصلاح (موسوعه کلمات الامام الحسین، ص ۴۴۰)
آنان که حسین را یاری کردند، رستگار شدند و به هدایت و صلاح، راه یافتند. در زیارتنامه‏های شهدای کربلا و اباعبدالله الحسین(ع) : به این تعبیر بسیار برمی‏خوریم که آنان را کامیاب و اهل فوز می‏شماریم و نیز آرزوی این که کاش ما هم در کربلا در رکاب آنان بودیم و می‏جنگیدیم و با شهادت، به فوز ابدی می‏رسیدیم. از جمله به این چند نمونه دقت شود: خدایا شهادت می‏دهم که حسین بن علی به کرامت تو نائل و فائز شده است، او را با شهادت، گرامی داشته‏ای و به او سعادت بخشیده‏ای. (مفاتیح الجنان، زیارت اربعین، ص ۴۶۸)
و خطاب به شهدای کربلا می‏گوییم: «فُزتُم و الله فَوزاً عَظیماً، یا لَیتَنی کنتَ معکُم فَاَفُوز فَوزاً عظیما.» «اشهدُ انکُم الشُهداءُ و السُّعداءُ و اَنّکمُ الفائِزونَ فی دَرجاتِ العُلی.» (مفاتیح الجنان، زیارت شهدا، ص ۴۴۰)
زائر شهدای کربلا که آن به خون خفتگان را شهید و سعید و فائز می‏شمارد، این بینش را به زندگی خود هم سرایت می‏دهد و دیدگاهش نسبت به سعادت، فراتر از کامیابی‏های دینوی می‏شود. این برداشت عمیق‏تر از زندگی و اندیشیدن به «فوز» ، درسی است که عاشورا به همه میدهد: رستگاری، در سایه جهاد و شهادت و جان دادن در راه مکتب و ولایت.
وَ اجْعَلْنِی فِیهِ مِنَ الْمُقَرَّبِینَ إِلَیْکَ
در قرآن کریم از دسته‏ای با نام «مقربین» یاد شده است که بسته به محل اعراب و جایگاه معنایی کلمه، گاهی با عبارت «المقربون» ، گاهی با عبارت «المقربین» و گاهی با سایر مشتقات ریشه قرب و حتی گاهی خصوصیات این افراد بدون بکار بردن این واژگان بلکه با واژه‏های جایگزین بیان گردیده‏ است.
تعریف مقرب
«مقربین» یا «مقربون» کسانی هستند که از نظر مقام و منزلت در مرتبه بالا قرار داشته و در سیر الی الله به مقام قرب الهی نائل آمده باشد. عرفا معتقدند که برای طی مراتب کمال عبور از مسیری لازم است که ابتدای این مسیر خلق و انتهای آن حق است که عارف در سیر من الخلق الی الحق این مراتب را می‏پیماید و در نهایت به بالاترین مرتبه که همان فنای فی الحق است منتهی می‏شود و از آنجا است که سه سفر دیگر یکی پس از دیگری پیموده می‏شود. اگر بخواهیم بر اساس این نوع نگرش قُرب را معنا کنیم باید بگوییم که «مقربین» کسانی خواهند بود که در طی این مسیر موفق شده و به مرتبه نهایی نیل به فنای فی الله رسیده‏اند. اما اگر بدون توجه به سخنان عرفا به آیات قرآنی نظر افکنیم باید بگوییم که مراد از «مقربین» کسانی خواهند بود که با اعمال و رفتار شایسته رضایت الهی را کسب نموده و به مقام قرب الهی نائل دست یافته‏اند.
ویژگی‏های مقربین در قرآن
برای اینکه بتوانیم مصادیق «مقربین» از دیدگاه قرآن را بشناسیم نخست باید ویژگی‏های آنان را بشناسیم تا بتوانیم بر اساس آن دنبال شناخت مصادیق بگردیم:
با یک نگاهی نه چندان دقیق می‏توان اینگونه برداشت کرد که صفت قرب در قرآن در مورد کسانی بکار رفته که از منزلت بسیار والای معنوی برخوردار هستند. بنا بر این، کسانی که از چنین منزلتی برخوردار نیستند شایستگی مقرب بودن را ندارند. در زیربه بعضی از آیاتی را که در آن به مقربین پرداخته شده ذکر نموده و مورد بررسی قرار می‏دهیم:
۱- در سوره واقعه خداوند اصحاب محشر را به سه دسته تقسیم می‏کند: سعادتمندان (اصحاب المیمنه)، تیره بختان (اصحاب المشئمه)، و پیشگامان: «فَأَصحَابُ المَیمَنَهِ مَا أَصحابُ المَیمَنَهِ وَ أَصحابُ المشمَهِ مَا أَصحابُ المشمَهِ وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ أُولَئکَ المُقَرَّبُونَ فی جَنَّاتِ النَّعِیمِ» (الواقعه/۸ـ۱۲) پس اهل سعادت، چه اهل سعادتی! و تیره بختان، چه تیره بختانی! و پیشگامان که پیشگامند، آن‏ها مقربانند. در باغ‏های پرنعمت بهشت جای دارند. دو دسته اول در جاهای مختلف قرآن از آن‏ها یاد شده است؛ و عموما با نام «اصحاب دست راست» و «اصحاب دست چپ» از آن‏ها یاد می‏شود. و در جاهای مختلف قرآن جایگاه اصحاب دست راست جنت و نعیم الهی دانسته شده و اصحاب دست چپ به کسانی اطلاق شده که مورد خشم الهی بوده و در قیامت در عذاب ابدی بسر می‏برند. اما در آیات مورد بحث، علاوه بر این دو دسته از دسته دیگری بنام «سابقون» نیز یاد شده که نسبت به دو دسته دیگر متمایزند. این دسته با صفت «مقربون» توصیف شده است. ظاهر آیه گویای این مطلب است که «مقربون» حتی نسبت به «سعادتمندان» نیز یک گام جلوتر هستند. بر اساس این آیه «مقربون» کسانی هستند که بالاترین درجات معنوی را دارا هستند. مقام «مقربون» مقامی است که بندگان صالح خداوند که از نظر اعمال و رفتار مورد رضایت خداوند هستند در درجات و مقام به پایه آن‏ها نمی‏رسند.
سیوطی روایتی را از ابن عباس نقل می‏کند که وی در تفسیر جمله «وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُون» گفته: این آیه در باره حزقیل مؤمن آل فرعون، و حبیب نجار، که داستانش در سوره یس آمده، و علی بن ابی طالب(ع) نازل شده، که هر یک از آنان پیشگام امت خود بوده، و علی(ع) از همه آنان افضل است‏. (سیوطی، جلال الدین، الدر المنثور فی تفسیر المأثور، ج۶، ص۱۵۴)
۲- در آیات ۸۸ تا ۹۴ سوره واقعه نیز به همین سه دسته اشاره شده است:
فَأَمَّا إِن کاَنَ مِنَ المُقَرَّبِینَ فَرَوحٌ وَ رَیحانٌ وَ جَنَّتُ نَعِیمٍ وَ أَمَّا إِن کاَنَ مِن أَصحابِ الیَمِینِ فَسَلَامٌ لَّکَ مِن أَصحابِ الیَمِینِ وَ أَمَّا إِن کاَنَ مِنَ المُکَذِّبِینَ الضَّالِّینَ فَنزُُلٌ مِّن حَمِیمٍ وَ تَصلِیَهُ جَحِیم؛ امّا اگر او از مقرّبان باشد، در روح و ریحان و بهشت پر نعمت است؛ و امّا اگر از اصحاب یمین باشد، [‏به او گفته می‏شود: ] سلام بر تو از سوی [‏دوستانت که از] اصحاب الیمین [‏هستند]. امّا اگر او از تکذیب کنندگان گمراه باشد، با آب جوشان دوزخ از او پذیرایی می‏شود! سپس سرنوشت او ورود در آتش جهنّم است.
دراین آیات مقربان پیش از همه نام برده شده و به نعمت‏های بی‏پایان الهی بشارت داده شده است.
۳- – إذ قالَتِ المَلائِکَهُ یا مَریَمُ إِنَّ اللَّهَ یُبَشِّرُکِ بِکَلِمَهٍ مِنهُ اسمُهُ المَسیحُ عیسَی ابنُ مَریَمَ وَجیهاً فِی الدُّنیا وَ الآخِرَهِ وَ مِنَ المُقَرَّبین». (آل عمران/۴۵). آن‏گاه که فرشتگان گفتند:‏ای مریم! خدا تو را به کلمه‏ای از جانب خود که نامش مسیح عیسی بن مریم است مژده می‏دهد که در دنیا و آخرت آبرومند و از مقرّبان است. در این آیه صفت مقرب در باره حضرت عیسی که یکی از پیامبران أولو العزم است بکار رفته است. با مشاهده این آیات درقرآن کریم به خوبی نشان می‏دهد که مقربون گروهی از خاصان و برگزیدگان مؤمنانند که مقامی بس والا دارند، و شاهد و ناظر نامه اعمال ابرار و نیکان دیگرند.» (مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج‏۲۶، ص: ۲۷۲- ۲۷۳)
نتیجه اینکه، در مورد ویژگی‏های مقربین می‏توان گفت که آنان برترین بندگان خداوند هستند و سایر بندگاه چه صالحان و چه غیر صالحان به هیچ وجه از نظر مقام و منزلت به پای آن‏ها نمی‏رسند.
مصادیق مقربین در قرآن
در آیات فوق این مطلب بدست آمد که مقربون بر اساس نظر قرآنی کسانی هستند که درجه‏ای بالاتر از انسان‏های نیک دارند. به تعبیر دیگر مقربون نخبگان صالحان هستند. به هر انسان صالحی نمی‏توان مقربون گفت. کسانی در زمره مقربون جای دارند که از نظر مقام والاتر از عموم صالحان هستند.
حال سؤال این است که در بین انسان‏هایی که ما می‏شناسیم کی شایستگی این مقام را دارد؟ به تعبیر دیگر مصداق واژه «المقربون» کیانند؟چیزی که به یقین می‏توان گفت این است که نمونه بارز این افراد، معصومین هستند.
پس در درجه اول حضرت پیامبر و ائمه معصومین مصداق این صفت هستند. اما سایر افراد در مورد شان ثابت نشده است. یعنی ممکن است کسانی باشند که به شکلی موجبات رضایت الهی را در سر حد بالا کسب کرده باشند، چنانکه در مورد افرادی چون حضرت عباس، حضرت زینب، حضرت مریم، آسیه همسر فرعون و… دلیل نقلی فراوان وجود دارد که از نظر معنوی در درجه خیلی عالی قرار داشتند. اما در موارد افراد دیگری که از معصومین به حساب نمی‏آیند و دلیل خاص دیگری هم نداریم نمی‏توانیم این افراد را از مقربین به حساب آوریم. در روایات زیادی که در ذیل آیات شریفه وارد شده آمده که مراد از مقربین حضرت علی(ع) است.
حسکانی روایتی را از ابن عباس نقل می‏کند که وی گفته آیات ۱۰ و ۱۱ سوره واقعه در مورد حضرت علی(ع) نازل شده است. حسکانی، عبید الله، شواهد التنزیل، ج۲، ص۲۹۶٫ روایتی هم در ذیل همین آیات از حضرت علی(ع) نقل شده که آن حضرت فرمود: این آیات در مورد من نازل شده است.، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۹، ص۱۱۸٫
در تفسیر فرات کوفی از امام صادق(ع) نقل شده که حضرت در ذیل آیات ۱۸ تا ۱۹ سوره مطففین فرمود: «نزلت الآیات: کَلاَّ إِنَّ کِتابَ الْأَبْرارِ لَفِی عِلِّیِّینَ وَ ما أَدْراکَ ما عِلِّیُّونَ إلی قوله یَشْرَبُ بِهَا الْمُقَرَّبُونَ و هم رسول الله و فاطمه و الحسن و الحسین » مراد از مقربون پیامبر، فاطمه و حسن و حسین هستند. فرات بن ابراهیم، تفسیر فرات الکوفی، ص۵۴۴٫
نتیجه گیری
از آنچه گفته شد بدست می‏آید که مقربان همان بندگان صالح و برگزیده خداوند هستند که نسبت به سایر انسان‏های صالح متفاوت بوده و از امتیازات معنوی والاتر برخوردارند. باتوجه به مشخصاتی که در قرآن برای برای این افراد ذکر شده و با توجه به روایات مأثوره، مراد از مقربون حضرت پیامبر(ص) و جانشینان برحق او و به تعبیر دیگر ۱۴ معصوم هستند.
مقربین و مخلصین نامه عمل ندارند
مقربین کسانی هستند که از همه قافله ها جلو افتادند و گوی سبقت را ربودند آنان افراد مقرب حریم حضرت حقند؛ به اصحاب یمین نامه از طرف راست میرسد و به اصحاب شمال از طرف چپ و یا از پشت سر و اما سابقون اصلاً نامه عمل ندارند، با اینکه از اصحاب الیمین هم سبقت گرفته اند و به مقامات عالیه قرب فائز آمده اند به آنها نامه عمل داده نمیشود؛ و این بسیار مورد شگفت است که به أصحاب الیمین نتیجه و پاداش عملشان داده میشود؛ تمام اعمالی که در دنیا انجام داده اند به آنها تَوفِیه میشود، خورانده میشود و اشباع میگردد و خودشان را در دوران تمام ملکات و صفاتی که داشتند می‏بینند؛ و اما در مقربین این خبرها نیست، نامه عمل به آنها داده نمی‏شود، و در قرآن کریم هم جائی نداریم که به مقربین نامه عمل داده شود. پس این افراد شریف که گوی پیشی را از همه جهانیان ربوده اند پاداش عملشان چه خواهد بود؟ما در قرآن کریم آیاتی داریم که مقربین را که همان مُخلَصین (بفتح لام) هستند استثنا کرده است. آنان عده افرادی هستند که از بسیاری از چیزها استثناء شده و حکم عمومی جزا و پاداش و ثواب، و قلم خوبی که بر نیکان جاری میشود از برای آنان نیست. «فإِنهُمْ لَمُحْضَرُونَ * إِلا عِبَادَ اللَهِ الْمُخْلَصِینَ؛ همه مردم در روز قیامت برای حساب و کتاب و عَرْض در پیشگاه حضرت حق حاضر گردیده میشوند مگر بندگان مُخلَص خداوند» (صافات/۱۲۸).
اُصولاً آن وحشت‏های روز قیامت و طول کشیدن پنجاه هزار سال برای حساب و کتاب و سائر مواقف قیامت و آن دستگاه عریض و طویل برای مخلَصین و مقربین نیست. اُصولاً بندگان مخلَصین خدا در مواقف قیامت و محشر حضور پیدا نمی‏کنند و بنابراین روشن است که نامه عمل هم ندارند؛ وقتی در قیامت نیستند، طرف یمین و شمالی هم نیست، حساب و کتابی هم نیست. چرا؟ چون نامه عمل متعلق به اعمال است، حساب و کتاب برای اعمال است؛ افرادی که عملی انجام داده اند برای آنستکه به نتیجه و مقصود و غرض حاصل از آن عمل برسند؛ نتیجه خوب باشد یا بد باشد، آن نامه عمل به آنها داده میشود و آنان را از حقیقت ملکوتی آن اعمال توفیه و اشباع میکند. اما عِبَادَ اللَهِ الْمُخْلَصِین، در دنیا برای غرض و مقصودی و منظوری کار انجام نداده اند؛ فقط و فقط خالصًا لوَجهِ اللَهِ الْکَریمِ اعمالشان بوده است زیرا کلام ما در خصوص مقربین و مخلَصین است چون کسی از مرحله اخلاص گذشت و فانی در ذات خدا شد و وجودش و سرش از شوائب دوگانگی خلاص شد، و به عالَم توحید مطلق پیوست، دیگر برای او تعین و هستی و وجودی نیست تا آثار وجود و از جمله آن نامه عمل بوده باشد پس ما نیز از خداوند می‏خواهیم به حق لطف و احسانش ما را جزء کسانی قرار دهد که مقرب درگاه اویند.
بِإِحْسَانِکَ یَا غَایَهَ الطَّالِبِین به حق احسانت خواسته‏های من را اجابت کن؛‏ای کسی که غایت طالبین تویی! انسان وقتی از همه جا نا امید می‏شود، آخر کار در خانه خدا می‏رود و آن وقت دعا مستجاب می‏شود.
ذکرمصیبت
دهم رمضان المبارک: وفات حضرت خدیجه ام المومنین علیها السلام.
دورویداد مهم برپیامبر خیلی سخت آمد ۱- رحلت جانسوز خدیجه و۲- رحلت ابوطالب، دو یار پراعتبار و دو پشتیبان پراخلاص اسلام و پیامبر.
یکى از حدیث نگاران در این مورد آورده است: با رحلت جانسوز خدیجه و ابوطالب، دو پشتیبان پراعتبار پیامبر، در حقیقت دو فاجعه سهمگین بر او فرود آمد؛ به گونه‏اى که آن اسطوره شکیب و پایدارى، سخت اندوه زده و بى قرار گردید!
روایات بسیاری در حد تواتر، از کتب شیعه و اهل تسنن نقل شده که حضرت علی(ع) نخستین مرد و حضرت خدیجه نخستین زن مسلمان هستند.
خدیجه شریک غم های پیامبر و تسلی بخش درد های او
خدیجه در در آستانه‏ی بعثت همواره همدم، مونس، یار و مخلص و شریک و غم خوار پیامبر بود. هر حادثه‏ای که موجب ناراحتی پیامبر می‏شد، خداوند به وسیله‏ی خدیجه(س) در کار او گشایش ایجاد می‏کرد؛ موجب تسکین و رفع اندوه و آرامش آن حضرت می‏شد و این برنامه تا پایان عمر خدیجه(س) ادامه داشت».
خدیجه و حفظ اسلام در طول سه سال، به طور پنهانی
شرایط محیطی مکه و اطراف آن به گونه‏ای بود که اگر کسی اظهار اسلام می‏کرد، با خطر مرگ مواجه می‏شد. بر همین اساس پیامبر همراه علی(ع) و خدیجه(س) و بعضی دیگر، سه سال اسلام خود را پنهان نمودند و در شرایط سخت تقیه به سر می‏بردند؛ تا آن هنگام که آیه‏ی ۹۴ و ۹۵ سوره‏ی حجر در مورد آشکار شدن و آشکار نمودن اسلام بر پیامبر(س) نازل شد. این فراز نیز بیانگر ایثار و مقاومت استوار حضرت خدیجه(س) است. بانویی که به خاطر اسلام از همه‏ی شئون ولذت های دنیا دست کشید و حاضر شد سه سال یا پنج سال در سخت ترین شرایط در خفا زندگی کند و رنج‏ها و تلخی های تنهایی و احساس خطر شدید را تحمل نماید؛ به راستی چه ایثارو مقاومتی بالاتر از این.
ایثار و مقاومت پر صلابت خدیجه(س) در پاسداری از پیامبر(ص)
محققان اسلام در شأن خدیجه چنین گفته اند: «و کانت خدیجه وزیره صدق علی الاسلام و کانت رسول الله یسکن الیها». خدیجه(س) وزیر راستین اسلام بود و رسول خدا به وسیله‏ی (یاری‏ها و محبت های او) آرامش می‏یافت و تسلی خاطر پیدا می‏کرد». در سال ششم یا پنجم بعثت، پس از نزول آیه‏ی ۹۴ و ۹۵ سوره‏ی حجر در مورد آشکار نمودن اسلام، رسول خدا(ص) در موسم حج بر بالای کوه صفا آمد و با ندای بلند سه بار فرمود: «یا ایها الناس انی رسول الله رب العالمین».‏ای مردم من رسول خدا، پروردگار جهانیان هستم. مردم به سوی آن حضرت چشم دوختند. پس رسول خدا بر بالای کوه مروه آمد و دستش را بر گوشش نهاد و سه بار فرمود: «یا ایها الناس انی رسول الله رب العالمین».‏ای مردم من رسول خدا، پروردگار جهانیان هستم. در این هنگام بت پرستان با چهره های خشم آلود به او چشم دوختند؛ ابوجهل آن چنان سنگ به سوی آن حضرت انداخت، که بین دو چشمانش شکافته شد و سایر مشرکان نیز به پیروی ابوجهل، آن حضرت را سنگ باران نمودند. رسول خدا به سرعت به طرف کوه شتافت و بر فراز آن رفت و در آن جا به سنگی تکیه داد. مشرکان همچنان در جستجوی آن حضرت به هر سو می‏دویدند. در این هنگام مردی نزد حضرت علی(ع) که در آن هنگام حدود سیزده سال داشت آمد و گفت: «محمد کشته شد». حضرت علی(ع) سراسیمه به سوی خانه‏ی خدیجه(س) دوید و در را کوبید. خدیجه(س) پشت در آمد و فرمود: کیست؟علی(ع) : من هستم. خدیجه(س) : محمد کجاست؟علی(ع) : خبر ندارم، ولی اطلاع یافته ام که مشرکان او را سنگباران کرده‏اند. اینک نمی‏دانم که زنده است یا کشته شده است؟ خدیجه غذایی تهیه کرد و سپس به همراه علی(ع) به طرف کوه حرکت کردند. وقتی به کوه رسیدند، حضرت علی به خدیجه(س) فرمود: شما به طرف دره‏ی کوه بروید، من هم به بالای کوه می‏روم. علی(ع) فریاد می‏زد: «ای رسول خدا، جانم به فدایت، کجا هستی و در کدام گوشه‏ای افتاده ای؟» حضرت خدیجه با آهی جانکاه می‏گفت: «من احس لی النبی المصطفی؟ من احس لی الربیع المرتضی من احس لی المطرود فی الله؟ من احس لی ابالقاسم؟». چه کسی از پیامبر برگزیده، برای من خبر می‏آورد؟ چه کسی از بهار پسندیده برای من خبر می‏آورد؟ چه کسی از آن شخصی که در راه خدا رانده شده مرا آگاه می‏کند؟ چه کسی از ابوالقاسم مرا با خبر می‏نماید؟در این هنگام جبرئیل بر پیامبر نازل شد. وقتی که پیامبر او را دید اشک از چشمانش سرازیر شد و فرمود: «می بینی که قوم من با من چه کردند؟ مرا تکذیب کردند و از جامعه راندند و به من حمله نمودند». جبرئیل عرض کرد: «ای محمد! دستت را به من بده». آن گاه جبرئیل دست آن حضرت را گرفت و او را بر بالای کوه نشاند و فرش مخملی بهشتی از زیر پرش بیرون آورد و آن را بر زمین کوه گسترانید و پیامبر را روی آن نشانید. آنگاه فرشتگان مقرب هر کدام پس از دیگری به حضور پیامبر آمدند و از او اجازه خواستند تا مشرکان را نابود و هلاک کنند، ولی پیامبر(ص) فرمود: «من به عنوان عذاب رسانی مبعوث نشده ام، بلکه به عنوان رحمت برای جهانیان بر انگیخته شده ام. «دعونی و قومی فانهم لا یعلمون». من و قومم را به خودمان واگذارید، آن‏ها نا آگاه هستند. در این هنگام جبرئیل به خدیجه(س) نگاه کرد که در وادی کوه در جستجوی گمشده‏ی خود بود. به رسول خدا عرض کرد: «آیا به خدیجه نمی‏نگری که فرشتگان آسمان از گریه‏ی او گریستند. او را به سوی خود بخوان و سلام مرا به او برسان و به او بگو خداوند به تو سلام می‏رساند و او را مژده بده که در بهشت دارای خانه‏ای که از یک قطعه‏ی بلورین ساخته شده و آراسته به طلاست، می‏باشد که در آن هیچ گونه رنج و نگرانی نیست». آنگاه پیامبر چشمش به خدیجه(س) افتاد و او را فرا خواند، در حالی که از صورت پیامبر قطره های خون، (بر اثر شکاف بین دو چشمش که از ناحیه‏ی سنگ زدن ابو جهل پیدا شده بود) به سوی زمین سرازیر بود و او خون‏ها را پاک می‏کرد. خدیجه وقتی به رسول خدا نزدیک شد و چهره‏ی خونین پیامبر را دید، با آهی جانکاه گفت: «پدر و مادرم به فدایت. بگذار قطرات خون چهره ات بر زمین بریزد». پیامبر فرمود: «می ترسم پروردگار زمین بر اهل زمین غضب کند». آن روز به شب رسید، پیامبر(ص) از تاریکی شب استفاده کرد و همراه علی(ع) و خدیجه(س) به خانه بازگشتند. خدیجه در خانه‏ی خود، آن حضرت را در حجره‏ای که دیوار هایش از سنگ ساخته شده بود، جای داد و سقف آن را با تخته سنگ هایی پوشانید و در روبروی آن حضرت ایستاد و او را به وسیله‏ی جامه اش پنهان کرد. مشرکان آمدند و به سوی جایگاه پیامبر(ص) سنگ انداختند. از هر سو سنگ می‏بارید. دیوار‏ها و سقف سنگی جایگاه، همچون سپر، از نفوز سنگ‏ها جلو گیری می‏نمود و آن سنگ هایی که از طرف روبرو افکنده می‏شد، خدیجه(س) خود را سپر آن سنگ‏ها قرار می‏داد تا به بدن نازنین پیامبر اصابت نکنند و در این هنگام خدیجه فریاد می‏زد: «ای گروه قریش! آیا زن آزاد را در خانه‏ی خود سنگباران می‏کنید؟». وقتی که مشرکان این ندا را شنیدند، منصرف شدند و از آن جا رفتند. بامداد روز بعد رسول خدا از خانه خارج شد و به کنار کعبه رفت و در آن جا به نماز ایستاد و به راز و نیاز با خدا پرداخت.
مثلث مبارک، پیامبر، امام علی(ع) و حضرت خدیجه(س) ، سه رکن اسلام
از قدیم معروف است که اسلام، در آغاز بر اثر اخلاق نیک پیامبر(ص) ، شمشیر و مجاهدت علی(ع) اموال و ایثار خدیجه(س) تحکیم و گسترش یافت و به راستی چنین بود و با تجزیه و تحلیل تاریخ اسلام، این موضوع به خوبی روشن است.
به تعبیر سلیمان کتانی دانشمند و نویسنده‏ی معروف عرب، پیامبر به عنوان بنیانگذار اسلام مطرح شده و پاگیری و استواری اسلام، به وسیله‏ی شمشیر علی و ثروت خدیجه بیان گشته است و به پیامبر نسبت می‏دهد که فرمود: «ما قام ااسلام الا بسیف علی و ثروۀ خدیجه». اسلام جز به شمشیر علی و ثروت خدیجه بر پا نشد.
نقش ثروت خدیجه در پیش برد اسلام
حضرت خدیجه(س) قبل از ازدواج با پیامبر ثروتمندترین شخص جزیره العرب بود و حدود هشتاد هزار شتر داشت، کاروان های تجارتی او شب و روز در طائف، یمن، شام، مصر و سایر بلاد در حرکت بودند، برده های بسیاری داشت که به تجارت مشغول بودند. از ایثار و فداکاری بسیار عجیب خدیجه اینکه، پس از ازدواج با پیامبر همه‏ی اموالش را در اختیار پیامبر(ص) قرار داد تا آن حضرت هر گونه که می‏خواهد آن اموال را در راه خدا به مصرف برساند، به گونه‏ای که پیامبر ِی که فقیر بود بی نیاز شد و خداوند در مقام بیان نعمت های خود به پیامبر اکرم(ص) از جمله می‏فرماید: «و وجدک عائلا فاغنا» خداوند تو را فقیر یافت و بی نیاز نمود (ضحی/۸) مطابق روایات یعنی با ثروت خدیجه تو را بی نیاز نمود. برای روشن‏تر شدن مطلب به روایات زیر توجه کنید:
رسول خدا می‏فرمایند: «هیچ مالی به من سود نبخشید، آن گونه که ثروت خدیجه به من سود بخشید.»
پیامبر از اموال خدیجه بدهکاران را از قید بدهکاری آزاد می‏کرد، به تهیدستان کمک می‏نمود، به بینوایان و یتیمان رسیدگی میکرد، مسلمانانی که از مکه به مدینه هجرت می‏کردند و مشرکان مال های آنان را مصادره می‏کردند، پیامبر به آنان کمک می‏کرد تا خود را به مدینه برسانند. کوتاه سخن آنکه: پیامبر هرگونه که صلاح می‏دانست از اموال خدیجه استفاده می‏نمود.
ودر ماجرای سه یا چهار سال محاصره‏ی شعب ابیطالب، در متن روایت آمده: «و انفق ابو طالب و خدیجه جمیع مالها» ابوطالب و خدیجه همه‏ی اموال خود را برای حفظ اسلام و محاصره شدگان انفاق نمودند. طبق بعضی روایات در ماجرای محاصره اقتصادی، از اموال خدیجه دیگر چیزی باقی نمانده بود و خدیجه گفت: «چیزی جز دو پوست که هنگام استراحت یکی را زیر انداز و دیگری را رو انداز قرار می‏دهیم.» این انفاق واِیثار خدِیجه است که پِیامبر می‏فرماِید: «ما قام الاسلام الا بسیف علی و ثروۀ خدیجه.» اسلام جز به شمشیر علی و ثروت خدیجه برپا نشد. آری بیشتر ِی ثروت خدیجه در این سه یا چهار سال محاصره به مصرف رسید، چراکه بنی هاشم و پیامبر در شعب ابیطالب در محاصره شدید مشرکان بودند، در این مدت ابوالعاس بن ربیع داماد خدیجه، شتر‏ها را می‏آورد و با آن‏ها گندم و خرما حمل می‏کرد و با زحمت و خطر زیاد، آن‏ها را به بنی هاشم می‏رسانید، محاصره شده گان در شعب؛ هیچ گونه طعامی نداشتند و مصارف سه ساله آن‏ها از اموال خدیجه بود. خدیجه با کمال ایثار و مقاومت، از جان پیامبر و بنی هاشم که مدافعان پیامبر بودند، حفاظت می‏کرد و آنچه را داشت در این راه به مصرف رسانید، آری چنین ایثاری بود که، انفاق ثروت خدیجه را در پیشبرد اسلام با شمشیر علی برابر ساخت، همان شمشیری که طبق فرموده‏ی پیامر، یک ضربه‏ی آن در روز جنگ خندق بهتر از عبادت جن و انس معرفی شد. چنانچه جهاد با مال در آیات قران «مانند آیه ۱۱صف، ۵نساء، ۴۴و۸۱ و۸۸ توبه و ۲ انفال و…» با جهاد جان در کنار هم همطراز قرار داده شده است. این بود گوشه‏ای از ایثار و فداکاری حضرت خدیجه در راه.
امیر مؤمنان در سوگ خدیجه(س)
امیر مؤمنان، از سویى خدیجه(س) را مادر پرمهر و مربّى دلسوز و آموزگار لایق دوران کودکى خود مى‏شناخت، و از دگر سو در همه فراز و نشیب‏هاى پس از بعثت و آغازین سال‏هاى دعوت آزادى بخش پیامبر، او را همرزم و همراه خویش در دفاع از قرآن و پیامبر و نمونه مقاومت و شکیب یافته بود؛ به همین جهت در سوگ جانسوز خدیجه و پدر ارجمندش ابوطالب باران اشک از دیدگان فروباراند و در سروده‏اى چنین گفت: ‏اى دو چشم من! باران اشک از آسمان دیدگانم فروبارید، خدا این گریه را در سوگ دویار فداکار اسلام و دو پشتیبان بى همانند پیامبر بر شما مبارک سازد.‏اى دو چشم من! در سوگ غمبار سالار حجاز ابوطالب و رحلت جانسوز سالار زنان که نخستن بانوى توحیدگرا و پیشتازترین زن در راه آزادى بود و باپیامبر نماز مى‏گزارد، باران اشک فرو بارید. بر همان بانوى پربرکتى که خدا او را به سبب شایسته کرداریش به شاهراه فضیلت‏ها راه نمود.
فاطمه(س) در سوگ غمبار مادر
خدیجه جهان را بدرود گفت و پیکرش را براى خاکسپارى به «حَجُون» در نزدیکى مکّه آوردند. پیامبر بر آرامگاهش فرود آمد و دعایش کرد. فاطمه نیز که در پنجمین بهار زندگى بودبه همراه پدر براى بدرقه مادر آمده بود و مى‏دانست که چه فاجعه‏اى رخ داده است؛ امّا گویى نمى‏خواست فراق مادر را بپذیرد؛ از این رو دامان پدر را گرفته بود و مى‏پرسید: پس مادرم کجاست؟ پیامبر که دلش راضى نمى‏شد تا خبر مرگ یارِ مهربان را به زبان آورد، پرسش او را بى پاسخ مى‏گذاشت، و او نیز بى قرار و غمزده به سوى دیگران مى‏رفت و سراغ مادر را مى‏گرفت. در این هنگام «جبرئیل» فرود آمد: ‏اى پیامبر! پروردگارت فرمان مى‏دهد که سلام ما را به فاطمه برسان و بگو: مادرش، خدیجه اینک در بهشت خدا و در کنار «مریم» است. پیامبر، فاطمه را در آغوش گرفت و پیام خدا را به او رساند، و او گفت: پروردگارم سرچشمه برکت و آرامش است. سلام از اوست و سلام به او بازمى گردد.
خدیجه نخستین بانوی مسلمانان
امام حسین(ع) در روز عاشورا در خطبه‏ای که خود را در آن، به دشمن معرفی کرد، از جمله فرمود: «انشدکم الله هل تعلمون ان جدتی خدیجه بنت خویلد اول نساء هذه الامه اسلاما؟ قالوا: بلی» شما را به خدا سوگند می‏دهم، آیا می‏دانید که مادر بزرگ من خدیجه(س) دختر خویلد، نخستین زن این امت بود که اسلام را پذیرفت؟ همه‏ی حاضران گفتند: آری».
آیادرکربلاگوش به حرف پسرفاطمه دادند نه والله اسبها رانعل تازه زدندو…

دسته: نودمجلس در30 روز (ماه مبارک رمضان ) | نويسنده: admin


ارسال نظر

 

No Image
No Image No Image No Image
 
 
 

بایگانی شمسی

تقویم شمسی

آذر ۱۳۹۶
د س چ پ ج ش ی
« آبان    
 12345
۶۷۸۹۱۰۱۱۱۲
۱۳۱۴۱۵۱۶۱۷۱۸۱۹
۲۰۲۱۲۲۲۳۲۴۲۵۲۶
۲۷۲۸۲۹۳۰  
No Image No Image