آخرین مطالب

 
No Image
خوش آمديد!
شرح دعای روزدوازدهم ماه مبارک رمضان پيوند ثابت

روز دوازدهم
احکام
۱- سربازى هستم که در غیر وطن خودم مشغول خدمت هستم و در طول خدمت وظیفه ام رانندگى است هم رانندگى داخل شهر را انجام مى‏دهم و هم مأموریتى که پیش بیاید خارج از شهر بیش از حد ترخص رانندگى مى‏کنم حالا وظیفه من در طول خدمت نسبت به نماز و روزه ام چگونه است؟ ج ـ اگر خدمت به نحو مذکور حداقل تا چهارماه ادامه دارد و طورى است که ده روز پشت سرهم در شهر نمى‏مانید نماز تمام و روزه صحیح است. والله العالم.
۲ ـ اگر شغلى در داخل پادگان داشته باشم و هر چند روز یک بار بیشتر از ۴ کیلومتر از آن محل دور شویم و بعدازظهر و یا مدت طولانى (چند ساعت) به پادگان برگردم نماز را چگونه به جاى آورم آیا مى‏توان با توجه به اینکه مطمئن هستم که بیش از ۱۰ روز به این طریق در پادگان هستم نماز را تمام بخوانم و اگر در مدت اقامت بیش از ده روز در پادگان هر چند روز یک بار بیشتر از ۲۳ کیلومتر از آن محل دور شده و بعد از چند ساعت به پادگان برگردم. از خداوند متعال براى شما و تمامى خدمتگزاران واقعى به اسلام طول عمر و سلامتى روزافزون خواهانم. ج ـ چنانچه راننده پادگان شوید و بنحو مذکور در سؤال در شهرها رفت و آمد نمایید و معلوم باشد که حد اقل تا چهار ماه این شغل ادامه دارد نماز تمام و روزه صحیح است و اگر شغل شما در داخل پادگان باشد در صورتیکه مطمئن باشید ده روز متوالى در آنجا مى‏مانید و با این اطمینان یک نماز چهار رکعتى بخوانید بعد از آن، دور شدن از پادگان به مقدار کمتر از مسافت شرعى ضرر ندارد و نماز تمام است و اگر مسافرت به ۲۳ کیلومتر و بیشتر در هر چند روز حداقل تا چهار ماه ادامه داشته باشد در اینصورت هم نماز تمام است بشرط اینکه ده روز پى در پى، در پادگان نمانید انشاء اللّه تعالى موفق به انجام فرایض و تکالیف دینى باشید تعهد شما به احکام دین و وظایف مذهبى مورد تقدیر است انشاء اللّه تعالى شما و سائر برادرانى که در پادگان انجام وظیفه مى‏نمایند در ظل عنایات حضرت بقیه اللّه ارواح العالمین له الفداء موفق و سعادتمند باشید والسلام علیکم ورحمه اللّه وبرکاته. واللّه العالم.
نماز شب دوازدهم: هشت رکعت در هر رکعت حمد و۳۰بار سورۀ قدر خدای تعالی ثواب شاکرین را به او دهد و روز قیامت از فائزین باشد.
اللّهمّ زَینّی فیهِ بالسّتْرِ والعَفافِ
‏ای خدا در این روز مرا با زیور پوشیدگی و پاکدامنی آراسته کن
واسْتُرنی فیهِ بِلباسِ القُنوعِ والکَفافِ
و با لباس قناعت و اکتفا (به قدر حاجت) بپوشان
واحْمِلنی فیهِ علی العَدْلِ والإنْصافِ
و مرا به عدالت و انصاف وادار
وامِنّی فیهِ من کلِّ ما أخافُ بِعِصْمَتِکَ
و از هر چه بیمناکم، ایمنم کن
یا عِصْمَهَ الخائِفین
به نگبهانی خود،‏ای نگهدارنده خداترسان.
شرح دعا
حجاب (ستر) و عفاف» در قاموس بشری، واژه های آشنایی هستند که در گذر زمان از سنت به سوی مدرنیته، فراز و نشیب های زیادی را طی کرده است. در این میان مردان و زنان (به خصوص زنان) در مسیر تند باد حرکت به سوی مدرنیسم، در معرض برهنگی فرهنگی و فرهنگ برهنگی قرار گرفتند تا در توسعه سرمایه داری نقش خویش را ایفا کنند. اما با گذر زمان از هویت و شخصیت و ماهیت خود بیشتر دور شدند، و در یک حرکت جدید با بازگشت دوباره به سوی منیت خویش و توجه به سرشت و طبیعت و احتیاجات حقیقی خودرا، در میان معنویت، هویت خویش را در «عفاف و حجاب» جستجو کردند. نگاهی به مبانی «حجاب و عفاف» که برخاسته از حقایق دین و در افق بالاتر از عالم ماده تدوین و تبیین شده است، در عصر برهنگی، تنها پاسخ مثبت و حقیقی به نیازهای درونی و بازگشت به گرایش های فطری جامعه انسانی است که سلامت، امنیت، معنویت و کمال را در خانواده و اجتماع میسور می‏سازد؛ و این انتخاب تنها راه رسیدن به کمال و سعادت الهی است، مبانی و ریشه و راه های این حقیقت را می‏توان از بطن قرآن و روایت های اصیل اسلامی به دست آورد در دعاها وارد شده است «بالستر» با «کسر سین» ، ولی صحیح این است که «سَتر» با فتحه، به معنای پوشاندن میباشد.
مفهوم حجاب
حجاب را از دو بعد لغوی و اصطلاحی می‏توان تعریف کرد که در بعد لغوی در ساده ترین تعریف حجاب به معنی پوشش و فاصله میان دو چیز معنا شده است؛ چنان که ابن منظور می‏نویسد: «الحجاب: الستر… و الحجاب اسم ما احتجب به وکل ما حال بین شیئین: حجاب… و کل شی ءٍٍ منع شیئاً فقد حجبه…» (ابن منظور، ۲۰۰۰ م، ج ۴: ۳۶) «حجاب به معنای پوشانیدن است و اسم چیزی است که پوشانیدن با آن انجام می‏گیرد و هرچیزی که میان دو چیز، جدایی می‏اندازد، حجاب گویند و هر چیزی که مانع از چیز دیگر شود او را حجب نموده است.»
و در کلامی دیگر خداوند منّان می‏فرماید: «و من بنینا و بینک حجاب. (سوره فصلت: آیه ۵) میان ما و شما حاجز و فاصله‏ای در نحله و دین وجود دارد، نیز بدین معنا به کار رفته است. شهید مطهری در مورد واژه حجاب با تأکید بر مفهوم پوشش بیان می‏کنند کلمه‏ی حجاب هم به معنی پوشیدن است و هم به معنی پرده و حاجب. بیشتر استعمالش به معنی پرده است. این کلمه از آن جهت مفهوم پوشش می‏دهد که پرده وسیله‏ی پوشش است، و شاید بتوان گفت که به حسب اصل لغت هر پوششی حجاب نیست، آن پوششی حجاب نامیده می‏شود که از طریق پشت پرده واقع شدن صورت گیرد.
در کتب لغت فارسی نیز برای واژه‏ی «حجاب» معنای مختلفی مانند: «پرده، ستر، نقابی که زنان چهره‏ی خود را به آن می‏پوشانند، روی بند، برقع، چادری که زنان سرتاپای خود را بدان می‏پوشانند.» (معین، ۱۳۷۹، ج ۱: ۱۳۴۰ / عمید، ۱۳۶۷: ۵۵۷) آمده است. در کل می‏توان گفت حجاب به معنی پوشش، بدیهی ترین تعریفی است که می‏توان به آن اشاره کرد.
به نظر می‏رسد واژه «ستر» در طول زمان به «پوشش» تغییر یافته است که زن در پس پوششی مانند حجاب خود را در جامعه از گزندهای مختلف مصون می‏دارد. چنان که «حجاب در علومی چون عرفان و طب و شاید دیگر علوم اصطلاح خاصی دارد؛ اما این واژه در قرآن و حدیث نیز با عنایت به همین معنای لغوی به کار رفته و معنای خاصی پیدا نکرده است. در دوران متأخر این واژه معنای اصطلاحی خاصی پیدا کرده و به پوشش خاص زنان اطلاق شده است. (جمشیدی، ۱۳۸۶: ۲)
سیر تاریخی حجاب
بنابر گواهی متون تاریخی، در اکثر قریب به اتفاق اقوام و ملل، حجاب در میان زنان معمول بوده، هر چند فراز و نشیب های زیادی را طی کرده است و گاهی با اعمال سلیقه‏ی حاکمان تشدید یا تخفیف یافته است ولی هیچ گاه به طور کامل از میان نرفته است. «مورخان به ندرت از اقوامی بدوی یاد می‏کنند که زنان شان دارای حجاب مناسب نبوده یا به صورت برهنه در اجتماع ظاهر می‏شدند. تعداد این اقوام به قدری نادر است که در مقام مقایسه به قول اندیشمندان قابل ذکر نیستند و شاید بتوان گفت وجود برخی موانع سبب جلوگیری از بروز تمایلات و استعدادهای فطری و طبیعی آنان شده است و یا عواملی باعث انحراف آنان از مسیر فطرت گشته است.» (محمدی آشنانی، ۱۳۷۳: ۲۲)
شهید مطهری در مورد این که کدامین اقوام دارای حجاب بوده اند چنین بیان می‏کند: «در ایران باستان و در میان قوم یهود و احتمالاً در هند حجاب وجود داشته است و از آن چه در قانون اسلام آمده سخت‏تر بوده است اما در عرب جاهلیت حجاب وجود نداشته است و به وسیله‏ی اسلام در عرب پیدا شده است. (مطهری، ۱۳۵۳: ۵)
مهدی قلی هدایت در کتاب خاطرات و فطرت زنانه پوشش در ملل مختلف می‏گوید: «اگر به لباس ملی کشورهای جهان بنگریم به خوبی حجاب و پوشش زن را در می‏یابیم. براون واشنایور، نویسنده‏ی غربی، در کتابی به نام پوشاک اقوام مختلف، پوشاک اقوام گوناگون جهان از عهد باستان تا قرن بیستم را به صورت مصور ارائه کرده‏اند. نگاهی کوتاه به این کتاب روشنگر این واقعیت است که در عهد باستان در میان یهودیان، مسیحیان، زرتشتی ها، یونانیان و اهالی روم، آلمان، خاور نزدیک و برخی مناطق دیگر پوشش زن به طور کامل رعایت می‏شده است، به گونه‏ای که زنان چین در معابر عمومی جز در پرده و ملحفه ظاهر نمی‏شدند و در خانه نیز دارای اندرونی و بیرونی بوده‏اند.» (هدایت، ۱۳۶۳: ۴۰۵)
در مجموع می‏توان گفت حجاب به معنای یک رفتار انسانی در طول تاریخ با فراز و نشیب های فراوانی همراه بوده و گرایش های مختلفی در هر دوره بر نوع حجاب افراد مؤثر بوده است. اگر چه رسم حجاب در بین اقوام غیر عرب مانند ایران باستان، اروپا، قوم یهود و… مرسوم بوده است. اسلام، نه تنها واضح قانون حجاب نبوده است، بلکه در جهت جلوگیری از افراط و تفریط هایی که در طول تاریخ در مورد حجاب به وجود آمده بود، به قانونمند کردن و تنظیم و تخفیف آن همت گماشته است و آن را به صورتی متعادل، صحیح و متناسب با فطرت انسانی زن ارائه نموده است.
مبانی حجاب در قرآن
حجاب در کلام الله مجید در سوره های نور و احزاب به صراحت و وضوح تبیین شده است. «در این آیات شریفه حدود حجاب، آثار و کارکردهای آن بیان گردیده است؛ در حقیقت، حجاب زن مسلمان به فتوای همه‏ی مراجع معروف تقلید در این زمان یکی از ضروریات دین است.» ۱ لزوم پوشیدگی زن براساس شش دلیل قطعی قابل اثبات است که هر یک به تنهایی برای اثبات ضرورت حجاب کافی است: ۱- قرآن کریم، ۲- روایات شریفه، ۳- سیره‏ی اهل بیت، ۴- براهین عقلی، ۵- فطرت و طبیعت انسانی و تاریخ.
مصادیق حجاب از دیدگاه قرآن و روایت
حجاب فیزیکی بدن: این بُعد همان محوری است که مورد توجه اکثر دانشمندان، علما، فقها و روشنفکران بوده است. این بخش از حجاب محسوس ترین و ملموس ترین بُعد می‏باشد. در آیات شریفه قرآن کریم «در سوره نور و احزاب» به این بُعد از حجاب با عنوان «خُمار» و «جلباب» تأکید ویژه شده است. «وَلیضرِبنَ بِخُمُرِ هِنَّ عَلی جُیوبِهِنَّ»؛ (سوره نور، آیه ۳۰) «خمارهای خود را بر گریبان های خویش بیفکنید.» که این قسمت آیه بیان گر کیفیت پوشش است که زن باید آن را بپوشاند. خمر» ، جمع خمار است و در کتب لغت آمده است: «الخمار ثوب تغطی به المرأه أسما»؛ (راغب اصفهانی، ۱۹۹۲ م: ۲۹۸) «خمار لباسی است که زن سر خود را با آن می‏پوشاند.» آقای مصطفوی در التحقیق فی کلمات القرآن می‏نویسد: «خمر و خمار به معنی ستر و پوشش است. شراب را خمر گویند؛ زیرا حواس ظاهری و باطنی را می‏پوشاند. به روسری زن نیز خمار گویند؛ زیرا به وسیله آن سرش را می‏پوشاند. (مصطفوی، ۱۳۶۰، چ ۳: ۱۲۹) ابن عباس در تفسیر این بخش از آیه‏ی شریفه می‏گوید: «تغط شعرها و صدرها و ترائبها و سوالصفا (طبرسی، ۱۳۸۰، چ ۷: ۱۸۵) «زن موی سر، سینه و دور گردن و زیرگلوی خود را بپوشاند. آنچه می‏تواند به این فرمان الهی جامه‏ی عمل بپوشاند، مقنعه یا روسری بلندی است که علاوه بر پوشش کامل سر، بر روی گردن و سینه افتد.» (بیرقی اکبری، ۱۳۷۷: ۳۸)
حکایت
یکی از جوانان انصار با زنی از اهالی مدینه روبه رو شد در آن زمان، زنان مقنعه خود را پشت گوش می‏بستند. جوان به زن، که از رو به رو می‏آمد، آن قدر نگاه کرد که زن از مقابل او گذشت و رفت. جوان درحالی که هم چنان از پشت سر آن زن را نگاه می‏کرد، وارد کوچه بنی فلان شد که ناگاه استخوان یا شیشه‏ای که در دیوار بود، صورت او را درید. وقتی زن رفت، ناگاه جوان متوجه شد که خون روی لباس و سینه اش ریخته است؛ با خود گفت: به خدا حتماً نزد رسول الله می‏روم و ماجرا را توضیح می‏دهم. جوان نزد پیامبر آمد. وقتی که رسول خدا (ص) او را دید پرسید: این چیست؟ جوان ماجرا را توضیح داد. جبرئیل در این هنگام بر پیامبر چنین خواند: «به مردان بگو که چشمان خویش را ببندند و شرمگاه خود را نگاه دارند، این برای شان پاکیزه‏تر است؛ (کلینی، ۱۴۱۳ هـ. ق، ج ۵: ۵۲۰) زیرا خدا به کارهایی که می‏کنند آگاه است (سوره نور، آیه ۳۰)
جلباب
نوع دوم پوشش جلباب است که در سوره احزاب بدان تصریح شده است: «یا أَیهَا النَبی قُل لِأَزواجِکَ و بَناتِکَ وَ نِساءِ المُؤمِنینَ یدُنینَ عَلَیهِنَّ مِن جَلا بیبهنَّ ذلِِکَ أَدنی أَن یعرِفنَ و لایوذَینَ و کان الله غفوراَ رحیماَ. (سوره احزاب، آیه ۵۹)‏ای پیامبر، به زنان و دخترانت و زنان مؤمن بگو: جلباب های خود را به هم نزدیک سازند تا با این پوشش بهتر شناخته شوند و از تعرض هوس رانان آزار نبینند و خداوند بخشنده و مهربان است علامه طباطبایی در تفسیر المیزان در ذیل آیه شریفه آورده است: (طباطبایی، ۱۳۹۶ هـ. ق، ج ۱۶: ۳۶۱) «جلابیب جمع جلباب است و آن لباسی است که زن آن را در بر می‏کند و همه بدن خود را می‏پوشاند یا مقنعه‏ای است که سر و صورت خود را به آن می‏پوشاند.» زمخشری نیز در کشاف به نقل از ابن عباس همین معنی را به کار برده است و می‏گوید: (زمخشری، ۱۳۵۲، ج ۳: ۵۵۹) «در جلباب ردایی است که سراسر بدن را از بالا تا پایین را می‏پوشاند.» ابن منظور نیز در لسان العرب جلبا را لباس بلند معنا کرده و می‏نویسد: (بیرقی اکبری، ۱۳۷۷: ۴۴) «جلباب لباسی بزرگ‏تر از سرپوش و کوچک‏تر از رداست که زن سر و سینه خود را با آن می‏پوشاند.
علاوه بر مباحث لغت شناسی، چند نکته ویژه نیز در آیه‏ی جلباب وجود دارد: ۱- عمومیت آیه‏ی جلباب بر همه‏ی زنان مؤمن و زنان و دختران پیامبر به عنوان یک حکم نهایی و استثنا ناپذیر. (هدایت خواه، ۱۳۷۴: ۱۸۴)
۲- دستور بر نحوه‏ی پوشش جلباب با عنوان «یدنین علیهن من جلابیبهن» با چیزی مانند عبا و چادر سازگارتر است تا با لباس و روسری؛ زیرا شکل لباس سراسری به گونه‏ای است که باید اطراف آن را به یکدیگر نزدیک کرد و بر روی هم قرار داد تا بدن را بپوشاند.
۳- اثر اجتماعی پوشش جلباب در این آیه‏ی شریفه ذکر شده است در حالی که این اثر برای پوشش خمار بیان نشده: «ذلک أدنی ان یعرفن فلا یؤذین
۴- پوشش جلباب نزدیک ترین چیزی است که به وسیله‏ی آن ایمان و عفاف تعیین می‏یابد و همان طور که گفتیم به این وسیله زنان مؤمن و عفیف بهتر شناخته می‏شوند تا از تعرض هوس رانان آزار نبینند؛ از همین رو اراذل و اوباش مجبور می‏شوند حساب این زنان متین و پوشیده را از دیگران جدا نمایند.
در تعیین این که از زینت‏ها چه زینت هایی نباید آشکار شوند، میان فقها اختلاف رأی وجود دارد. کلمه‏ی «زینت» در زبان عربی عام‏تر از واژه‏ی «زیور» در زبان فارسی است؛ زیرا زیور به زینت هایی گفته می‏شود که از بدن جدا می‏شود؛ مانند طلاجات و جواهرات، ولی کلمه زینت هم به این دسته گفته می‏شود و هم به آرایش هایی که به بدن متصل است؛ مانند سرمه و خضاب.» (مطهری، ۱۳۵۳: ۱۲۸)
حجاب در نگاه
بُعد دیگر حجاب از دیدگاه قرآن و روایات در «نگاه» است. این بخش از حجاب بعد از بُعد اول، شناخته شده ترین بُعد از ابعاد حجاب است و دستور صریح قرآن کریم بر این بُعد از حجاب دلالت دارد. که حجاب هم برای زن و هم برای مرد است، هم چنان که خداوند در سوره‏ی مبارکه نور به مردان و زنان به طور جداگانه امر می‏کند که چشم های خود را فرو افکنند: «قُل لِلمؤمِنینَ یغُضُّوا مِن اَبصارِهِم» و «قُل لِلمؤمِناتِ یغضُضنَ مِن أَبصارِهنَّ». (سوره نور آ آیات ۳۰ و ۳۱)
اصطلاح «غضّ بصر» در لغت به معنای فرو افکندن چشم می‏باشد و نه فروبستن آن. «غض» به تنهایی به معنای کاستن، تخفیف و نگهداری است که هم برای صدا استفاده می‏شود و هم برای چشم؛ برای مثال آیه‏ی ۱۹ سوره لقمان می‏فرماید: «واغضُض مِن صَوتِکَ»؛ «صدای خود را کوتاه کن.» (قریشی، ۱۳۷۸، ج ۵: ۱۰۵ و ۱۰۴)
حضرت رسول(ص) در زمینه نگاه و حرمت آن می‏فرمایند: «از نگاه بعد از نگاه بپرهیز؛ زیرا نگاه اول از آن توست و ناخواسته است، اما نگاه دوم به زیان توست و عمدی می‏باشد و نگاه سوم ویران گر است.» (محمدی ری شهری، ۱۳۷۷، ج ۱۳: ۳۲۵) و «امام صادق(ع) نیز می‏فرمایند: نگاه بعد از نگاه، بذر شهوت در دل می‏کارد و این خود برای به گناه کشاندن و به فتنه انداختن صاحبش کافی است.» حضرت رسول می‏فرمایند: «پیرامون نگاه حرام و تبعات آن هر که چشم خود را از حرام پرکند، خداوند در روز قیامت چشم او را از آتش پر می‏کند، مگر این که توبه کند و از عمل خود دست بردارد.» (همان: ۶۳۲۳) نکته‏ی مهم آن است که پرهیز از نگاه به نامحرم و نگاه های حرام اگر چه در روایات بیشتر مربوط به مردان است ولی همان گونه که آیات شریفه نیز تصریح شد، پرهیز از نگاه خیانت کارانه و نگاه هوس آلود به نامحرم در مورد زنان نیز صدق می‏کند؛ از این رو حضرت رسول(ص) می‏فرمایند: «خشم خداوند سخت است بر زن شوهرداری که چشم خود را از غیرشوهر خود یا از کسی که محرم او نیست پرکند.» (همان: همانجا)
حکایتی از آیت الله بهجت
روزی فرزند آیتالله بهجت به پدرش عرض کردند: شما ناهار را با مادر بخورید، ولی چای بعد از ناهار را نزد ما تشریف بیاورید تا ما شاد شویم، طبق این قرار آیت الله بهجت برای صرف چای به اتاق فرزندشان میرفتند، یک روز که برای صرف چای رفته بودند در حال نشستن بودند که فورا بلند میشوند، فرزندشان عرض میکند چرا بلند شدید؟ مرحوم آیتالله بهجت جواب دادند، میخواستم بنشینم ولی در دست کودک تو عروسکی بود که برهنه بود و من نخواستم چشم من به عروسک برهنه بیافتد.
حکایت راستان
درباره سیره زندگی مرحوم ارباب اصفهانی، نقل شده است ایشان فرمود: من چهل سال با برادرم در یک خانه زندگی میکردیم و در این چهل سال، حتی یکبار، چشمم به زن داداشم نیفتاده است.
حجاب در گفتار
تبیین روشن وحی در باب نحوه‏ی سخن گفتن زنان مؤمن با مردان، یکی از مهم ترین ابعاد حجاب است که در قرآن ذکر شده است که حتی لحن سخن گفتن زنان را در بُعد روانشناسانانه مدّنظر قرار داده است. حجاب در گفتار در آیات شریفه‏ی قرآن کریم مؤکداً در مورد نحوه‏ی گفتار زنان به نامحرم است آنجا که می‏فرماید: «فلا تَخضَعنَ بالقَول فَیطمَعَ اَلَّذی فی قَلِبه مَرَضٌ وَ قُلنَ قَولاً مَعروفاً. (سوره احزاب، آیه ۳۲) «با خضوع در گفتار سخن نگویید که بیمار دل طمع ورزد، بلکه شایسته و متعارف سخن گویید.» مخاطب نخست آیه‏ی شریفه، زنان رسول خدا هستند و سپس تمام زنان مؤمن؛ علامه طباطبایی می‏نویسد: «معنای خضوع در کلام آن است که در برابر مردان آهنگ سخن گفتن را نازک و لطیف کنند تا دل او را دچار ریبه وخیال های شیطانی نمود، شهوتش را برانگیزند و در نتیجه آن مردی که بیمار دل است به طمع بیفتد و منظور از بیماری دل، نداشتن نیروی ایمان است؛ آن نیرویی که آدمی را از میل به سوی شهوات حرام باز می‏دارد.» (طباطبایی، ۱۳۹۶ هـ. ق: ۴۸۲) بنا به نظر شهید مطهری «مسئله جو از استعماع صدای زن جزء مسلمات است و دلیل آن سیره‏ی قطعی رسول خدا و ائمه اطهار است و دلیل دیگر آن سیره‏ی قطعی و رایج میان مسلمانان می‏باشد.» (مطهری، ۱۳۵۳: ۲۴۳)
ایشان از مرحوم آیت الله طباطبایی یزدی در عروه الوثقی نقل می‏کنند که:؛ «شنیدن صدای زن در صورتی که تلذذ و ریبه نباشد، جایز است ولی در عین حال مادامی که ضرورت نیست ترک آن بهتر است و بر زن حرام است که بخواهد صوت خود را نازک کند و نیکو سازد، به طوری که تحریک آمیز باشد؛ چنان که خدای متعال در قرآن خطاب به زنان پیغمبر می‏فرماید: در حرف زدن صدا را نازک و مهیج نکنید که موجب طمع بیمار دلان گردد. (همان: ۲۴۳ و ۲۴۲)
حجاب در رفتار
مقصود از حجاب در رفتار اعمال و افعالی است که به واسطه‏ی اعضا و جوارح پدید می‏آیند. آن چه به حجاب در رفتار تعلق می‏گیرد، مجموع چند امر و نهی الهی است:
۱) آشکار ساختن زینت های پنهان: خداوند در سوره مبارکه نور می‏فرماید: «ولایضر بنَ بار جُِلِهِنَّ ِلِیعلَمَ ما یخفینَ مِن زینَتِهِنَّ»؛ (سوره نور، آیه ۳۱) «به زنان مؤمن بگو آن گونه بر زمین پای نزنند که خلخال و زینت پنهان پاهای شان معلوم شود.» نهی مذکور در آیه‏ی شریفه مرتبط با بحث زینت در حجاب فیزیکی است و از به جلوه درآوردن و اظهار زینت های پنهان زنانه سخن می‏گوید. اظهار نمودن بدون ظاهر نمودن، یعنی سهل انگاری یا مکر زنانه در جلوه گری و خود نمایی. خداوند متعال در آیه‏ی شریفه از نحوه‏ی خاصی از راه رفتن نهی نموده است؛ راه رفتنی که دیگران را به زینت های پنهانی زن آگاه می‏کند شهید مطهری در ذیل آیه شریفه چنین می‏گوید: «زنان عرب معمولاً خلخال به پا می‏کردند و برای آن که بفهمانند خلخال قیمتی به پا دارند، پای خود را محکم بر زمین می‏کوفتند. از این دستور می‏توان فهمید که آنچه موجب جلب توجه مردان می‏گردد؛ مانند استعمال عطرهای تند و زننده و هم چنین آرایش های جالب نظر در چهره ممنوع است و به طور کلی زن در معاشرت نباید کاری بکند که موجب تحریک و تهییج و جلب توجه مردان نامحرم گردد.» (مطهری، ۱۳۵۳: ۱۴۵)
۲) استعمال عطر: از جمله مواردی که به شدت از آن نهی شده است، این است که زن به هنگام خروج از خانه خود را معطر سازد، به طوری که بوی عطر وی به مشام نامحرم برسد. حضرت پیامبر می‏فرمایند: «هر زنی که به خود عطر بزند و از خانه اش خارج شود تا وقتی که به خانه اش برگردد لعنت و نفرین می‏شود تا هر وقت که برگردد.» (شعبه الحرانی ۱۳۶۳: ۴۲) آن چه مسلم است، این است که عطر زدن برای خانم‏ها نه تنها اشکالی ندارد بلکه استحباب نیز دارد، به خصوص که برای همسر باشد. آن چه که از آن نهی شده این است که زن موقع بیرون رفتن از منزل و یا موقعی که با نامحرم در تماس است، طوری عطر بزند که بوی آن به مشام نامحرم برسد و ایجاد مفسده کند.» (همان، ص ۱۷۸)
۳) آرام گرفتن در خانه و پرهیز از تبّرج جاهلی: در آیه‏ی شریفه ۳۳ سوره احزاب به زنان پیامبر علاوه بر تقوا، امر می‏شود که در خانه های خود آرام و قرار گیرند و هم چون جاهلیت نخستین در میان جمعیت ظاهر نشوند.» (سوره احزاب، آیه‏ی ۳۳)
«کلمه‏ی «قَرن» امر از ماده‏ی قرء است که به معنای پا برجا شدن است و ممکن است از ماده‏ی قازیقار به معنای اجتماع و کنایه از ثابت ماندن در خانه‏ها باشد. (طباطبایی، ۱۳۹۶ هـ. ق: ۴۸۳) و کلمه‏ی «برج» یعنی آشکار شدن. صاحب مجمع البیان می‏گوید «تبّرج آن است که زن زیبایی های خود را اظهار کند نکته‏ای که در این آیه شریفه مطرح گردیده است «تحرّز و پرهیز از آمیزش و مراوده با مردان بیگانه» اختصاص به زنان رسول خدا ندارد بلکه و شامل عموم زنان می‏شود. همان گونه که در روایت های بسیاری آمده است که بهترین محیط زندگی برای زن خانه اش است، حتی ثواب نماز زنان جوان در خانه به مراتب از حضور در مساجد و مجامع بالاتر شمرده شده است و البته این بدان معنی نیست که زن از فعالیت اجتماعی محروم باشند. مقصود از این دستور زندانی کردن زنان پیغمبر و هیچ زنی در خانه نیست؛ زیرا تاریخ اسلام به صراحت گواه است که رسول خدا زنان خود را با خود به سفر می‏برد و آنان را از بیرون شدن از خانه منع نمی‏فرمود. بلکه مقصود از این دستور، آن است که زن به منظور خودنمایی از خانه بیرون نشود. آن چنان که امروز عده‏ای از زنان برای بیرون رفتن از خانه و خودنمایی و پرسه زدن در خیابان ها، ساعت‏ها در پای میز آرایش به سر و وضع خود و لباس خویش می‏رسند.» (هدایت خواه، ۱۳۶۳: ۱۸۶)
حجاب در قلب
خداوند متعال در برتری تقوای دل در امر حجاب در سوره احزاب، آیه ۵۳ می‏فرمایند: «واذا سألتموهنّ متاعا فاسئلُِوهُنَّ مِن وَرَاء حجابٍ ذلکُم اَطهَرُ لِقُلُوبِکم و قُلوِبِهنّ» (سوره احزاب، آیه ۵۳)؛ «هنگامی که از همسران پیامبر چیزی خواستید از پشت حجاب و پرده از ایشان بخواهید که این کارتان برای دل های شما و دل های ایشان پاکیزه‏تر است.
علامه طباطبایی در ذیل آیه شریفه می‏نویسد: «درخواست متاع از همسران حضرت، کنایه از این است که مردم با آنها درباره‏ی حوایجی که دارند، سؤال کنند؛ یعنی اگر به خاطر حاجتی که برای شما پیش آمده ناگزیر شدید با یکی از همسران آن جناب صحبتی بکنید از پس پرده صحبت کنید، برای این که وقتی از پشت پرده صحبت کنید دل های تان دچار وسوسه نمی‏شود و در نتیجه، این روش دل های تان را پاک‏تر نگه می‏دارد. (طباطبایی، ۱۳۹۶ هـ. ق: ۵۲۸)
نکته دیگری که در این آیه ذکر شده است پاک ماندن قلب مردان را پیش از قلب زنان بیان نموده است و چه بسا بتوان از این نکته استفاده نمود که این تقدم نشان دهنده‏ی آسیب پذیری دل مردان بیش از زنان است؛ چرا که زنان پیامبر در مأمن و مأوای زوجیت آن حضرت در امانند، امّا کسانی که بیش از پیش از ایشان می‏توانند در معرض خطر باشند، مردانی هستند که به خانه رسول خدا مراجعه و با زنان ایشان مواجه می‏شوند؛ البته زنان نیز باید دل خود را پاک نگه دارند و از این رو، پرده پوششی و حفظ حجاب و عفاف برای پاکی دل آنان نیز بهتر است برای آن که کسی حریم الهی را در حیطه‏ی تعامل با افراد نامحرم به درستی رعایت نموده و حیطه حجاب و پوشش را حفظ کند، لازم است بعد قلبی حجاب را جدّی تلقی نماید و در این زمینه، تسامح و تساهل روا ندارند که دروازه‏ی دل، چشم است و «دل کتاب چشم است.» (محمد ری شهری، ۱۳۷۷: ۶۳۱۵)
یکی از راحت ترین و مهم ترین راه‏ها برای حفظ دل، حفظ نگاه از نامحرم است؛ به قول شاعر:
زدست دیده و دل هردو فریاد
که هرچه دیده بیند دل کند یاد

بسازم خنجری نیشش زفولاد
زنم بر دیده تا دل گردد آزاد

در دنیایی که در تبلیغات رنگارنگ خویش که فرهنگ برهنگی و سقوط اخلاقی و ارزش های انسانی نماد برتری و پیشرفت و توسعه!! را جلوه گر ساخته است، دین مبین اسلام با فرهنگ پوشش و توجه به هویت انسانی، معنویت و جاذبه‏ی روحی و آرامش را در جامعه نمایان گر ساخته است. زیرا قاموس الهی بر اساس فطرت، هویت، توانایی و جاذبه های فیزیکی زن و مرد نازل شده است، که اگر جوامع انسانی اگر تنها به فطرت و دستورات الهی عمل کنند به جایگاه و هویت اصلی خود دست پیدا می‏کنند و جامعه با امنیت و مصونیت می‏تواند راه خویش را طی کند.
حجاب از نظر پیغمبر(ص)
حضرت رسول خدا(ص) در ضمن گفتارى فرمود: دو دسته اهل دوزخ هستند و حتى بوى بهشت (که تا پانصد سال راه به مشام مى‏رسد) به مشام آنها نخواهد رسید.
۱- ستمگرانِ تازیانه به دست که با تازیانه مردم را بى خودى مى‏زنند.
۲- زنان بدحجاب و برهنه‏اى هستند که با زرق و برق، خود را به مردم نشان داده و هوسهاى آنها را به سوى خود جذب مى‏کنند، موهاى سرشان همچون کوهانهاى شتر سبکسر عربى است.
و فرمود: زنى که از خانه اش در حالى که خود را آراسته و بزک کرده و عطر زده (بى آنکه پوشش اسلامى را رعایت کند) خارج گردد، و شوهرش به این کار راضى باشد. (گناه آن به قدرى بزرگ است که) براى هر گامى که آن زن در بیرون خانه بر مى‏دارد، خانه‏اى در دوزخ براى شوهرش ساخته مى‏شود. و نیز فرمودند: زن بى حفاظ، آسیب پذیر است، هر گاه از خانه (بدون حجاب) خارج شد، شیطان او را احاطه مى‏کند و در چشم انداز نفوذ شیطان قرار مى‏گیرد. و نیز فرمودند: با خواندن سوره نور (و توجّه و عمل به دستورهاى آن) زنان خود را (از بى عفتى و دورى از حریم حجاب) حفظ کنید. و نیز فرمودند: زنى که خود را براى دیگران خوشبو کند او خود در آتش است و ننگ محسوب مى‏گردد. و نیز فرمودند: وقتى زنى در جائى بنشست و از آنجا برخاست نباید مردى در آن مکان بنشیند تا آنکه گرمى آن از بین برود و سرد شود. ونیز فرمودند: هرکس با زنى که محرم او نیست مصافحه کند غضب حق تعالى را براى خود خریده است. و نیز فرمودند: هر کس بطور حرام با زنى مصافحه کند یعنى به او دست بدهد روز قیامت در غّل و زنجیر بسته و سپس به آتش انداخته خواهد شد. و نیز فرمودند: براى زن سزاوار نیست که هنگام بیرون رفتن از خانه اش لباسهایش را به خودش بچسباند که برجستگى‏هاى اندامش از بیرون ظاهر گردد.
پیامبر خدا(ص) فرمودند: یا فاطمه هر زنى که خود را زینت کند و لباسهاى زیبایش را بپوشد و از خانه خارج شود که مردم به او نگاه کنند، ملائکه آسمانها و زمینهاى هفتگانه او را لعنت مى‏کنند و پیوسته مورد غضب الهى است و اگر بمیرد دستور داده مى‏شود او را بسوى آتش جهنم ببرند. و نیز فرمودند: اى سلمان در آخر زمان مردها به مردها وزنها به زنها بسنده کنند، لواط رایج مى‏شود و هم جنس بازى فراوان گردد و آثار شوم آن مانند مرض (ایدز) دنیا را فرا مى‏گیرد و مردها شبیه به زنها و زنها شبیه به مردها مى‏شوند و زنان و دختران سوار (زین) (مانند دوچرخه و موتور) مى‏شوند، بر اینگونه زنان از امت من لعنت خدا باد. و نیز فرمودند: در آخر زمان زنها پوشیده و برهنه هستند (لباسى مى‏پوشند که در ایجاد فساد با برهنه بودن تفاوتى ندارند، یعنى برجستگى‏هاى اندامشان از زیر لباس ظاهر است.). روسرى هایشان را مثل کوهان شتر درست مى‏کنند، لعنت کنید ایشان را که آنها ملعونند. حضرت رسول خطاب به حولاء همسر عطاره، مى‏فرمایند: اى حولاء زینت خود را براى غیر شوهرت آشکار نکن و براى زن جایز نیست مچ و پایش را براى مرد نامحرم آشکار سازد و اگر مرتکب چنین عملى شد.

۱- خداوند سبحان همیشه او را لعنت مى‏کند. ۲- دچار خشم و غضب خداوند بزرگ مى‏شود.
۳- فرشتگان الهى هم او را لعنت مى‏کنند. ۴- عذاب دردناکى براى او در روز قیامت آماده مى‏شود.
اى حولاء هر زنى که به خداوند سبحان و روز قیامت ایمان دارد زینتش را براى غیر شوهرش ظاهر نمى‏کند و همچنین موى سر و مچ خود را نمایان نمى‏سازد و هر زنى که این کار را براى غیر شوهرش انجام دهد دین خود را فاسد کرده و خداوند را نسبت بخود خشمگین نموده است.
حجاب از نظرامام على(ع)
حضرت امیرالمومنین على(ع) در ضمن فرمایشاتشان به فرزندش مى‏فرماید: در مورد حجاب بانوان سختگیر باش، چرا که رعایت حجاب به طور جدّى و محکم، زنان را به سالمتر و پاکیزه، حفظ خواهد کرد.
و نیز فرمودند: پوشیدن لباس ضخیم بر شما لازم است، زیرا کسى که لباسش نازک و بدن نما باشد، دینش نیز ضعیف و نازک است. و نیز فرمودند: شوهرى که از همسرش اطاعت کند، خداوند او را از جانب صورت به طور واژه گونه وارد دوزخ گرداند. شخصى پرسید: این اطاعت که موجب چنین مجازاتى است کدام اطاعت است؟حضرت فرمودند: زن از او مى‏خواهد که با لباس نازک (به مراکز پر جمعیت مانند) حمّامها و عروسیها و مجالس ترحیم برود، و شوهرش، به او اجازه دهد و از سخن او اطاعت کند.) (زیرا عدم کنترل این قبیل مراکز عمومى با موازین شرعى و اخلاقى، جایگاهى براى فساد خواهد شد) و نیز فرمودند: پیغمبر(ص) نهى کرد، زنى را که براى غیر شوهرش آرایش نماید و اگر چنین کند بر خداوند سزاوار است که او را در آتش دوزخ بسوزاند. امیرمومنان على(ع) در یکى از فرمایشاتشان به همین مطلب اشاره و نیز فرمودند: در آخرالزمان که بدترین زمانها است، زنان بى حجاب و برهنه آشکار مى‏شوند که با زینت و آرایش بیرون مى‏آیند، آنان از مرز دین خارج شده اند و در فتنه‏ها وارد گشته اند و به سوى شهوتها تمایل و شتاب دارند، حرامها را حلال مى‏کنند وسرانجام در جهنم و دوزخ گرفتار آتش و عذاب ابدى خواهند شد.
از این فرمایشات هشدار دهنده شش مطلب مهم زیر فهمیده مى‏شود:
۱ – آن زمانى که زنان رعایت حریم حجاب و عفاف نکنند، بدترین زمانها است.
۲ – زنانى که با آرایش و نمایش از خانه بیرون مى‏آیند و سنگر عفّت را بشکنند، از دین خارج شده اند و در مقابل دین قرار گرفته‏اند.
۳ – این گونه زنان در فتنه‏ها وارد شده اند و موجب فتنه‏ها و انحرافها و گناهان خواهند شد.
۴ – این گونه زنان گرایش به هوسهاى شهوت انگیز دارند، شهوت پرستى بر آنها حاکم است نه عقل و منطق.
۵ – این گونه زنان حرامهاى الهى را حلال کرده و با بى بند و بارى خود، حدود الهى و مرزهاى دینى را زیر پا مى‏گذارند، و موجب افزایش فساد مى‏شوند.
۶ – سرانجام این گونه بانوان، عذاب ابدى در دوزخ خواهد بود.
آرى آنانکه حریم حجاب و عفّت اسلامى را رعایت نمى‏کنند، این گونه موجب انحرافها و پلیدیها شده، و موجب گسترش دامنه فساد مى‏گردند و سرانجام، خود نیز در میان دنیاى جهنمى خود مى‏سوزند و زندگى پوچشان، به عذاب ابدى الهى مى‏پیوندد.
حجاب از نظر امام صادق(ع)
امام صادق(ع) فرمود: براى زن هنگام خروج از خانه شایسته نیست که لباسش را خوشبو کند.
امام موسى بن جعفر(ع) بنقل از پیامبر(ص) فرمودند: هر کسى به خدا و روز قیامت ایمان دارد، هرگز در جائى نمى‏ماند که نفس زن نامحرمى را بشنود. امام باقر(ع) فرمودند: جایز نیست زن خود را شبیه مرد نماید. زیرا پیامبر مردانى را که مشابه زنان مى‏شوند و همچنین زنانى که خود را شبیه مردها قرار مى‏دهند لعنت کرده است.
عذاب زنان
امیرالمومنین حضرت على(ع) فرمود: یکروز من و سیّده زنان عالم حضرت فاطمه زهرا(س) بر حبیب خدا حضرت پیغمبر اسلام وارد شدیم و آن بزرگوار را در حالى دیدیم که شدیدا گریه مى‏کرد.
به آن حضرت عرض کردم: پدر و مادرم فدایت شوند، یارسول اللّه، چه شده؟! چه چیزى شما را به گریه درآورده؟
آن حضرت فرمود: یاعلى شب معراج وقتیکه به آسمان رفتم، زنان امتم را در عذاب شدید مشاهده کردم. بخاطر آن شدت عذابها گریان و نالان شده ام. حضرت فاطمه زهرا(س) فرمود: مگر چه دیدید که اینقدر متأ ثر و گریان شده اید؟!
حضرت رحمه للعالمین فرمود:
۱ – زنى را دیدم که بمویش آویزان کرده بودند، در حالیکه مغزش میجوشید.
۲ – زنى را مشاهده کردم که به زبانش آویزانش کرده بودند، و از حمیم جهنم در حلقش مى‏ریختند.
۳ – زنى را دیدم که به دو پستانش آویزانش کرده بودند.
۴ – زنى را مشاهده کردم که دست و پایش را بسته اند و مارها و عقربها را بر او مسلط کرده بودند.
۵ – زنى را دیدم که گوشت بدنش را با قیچى مى‏چیدند و مجبورش مى‏کردند که آن را بخورد، و آتش از زیر آن زبانه مى‏کشید.
۶ – زنى را مشاهده کردم که به صورت کر و لال و کور است، در حالى که در تابوتى از آتش مى‏باشد و مغز سرش از دماغش خارج مى‏شود و بدن او به صورت جذام و برص است.
۷ – زنى را دیدم که به دو پایش آویزان کرده اند، در حالیکه در تنورى از آتش بود.
۸ – زنى را مشاهده کردم که گوشت بدنش را از قسمت جلو و عقب به وسیله مقراضهایى از آتش جدا مى‏کردند.
۹ – زنى را دیدم که صورت و دستهایش آتش گرفته، در حالى که روده هایش را مى‏خورد.
۱۰ – زنى را مشاهده کردم که سرش مثل سر خوک، و بدنش مثل بدن الاغ و به انواع عذابها شکنجه اش مى‏دادند.
۱۱ – زنى را دیدم که به صورت سگ بود، و آتش از عقبش خارج مى‏شد و ملائکه با گرز آهنى از آتش، بر سر و بدنش مى‏کوبند.
بى بى دو عالم فاطمه زهرا فرمودند: ‏اى حبیب من و‏اى نور چشم من،‏اى پدر بزرگوارم به من بفرمائید که این زنان چه عملى داشته اند و به چه جهت به این عذابها گرفتار شده اند و راه و روششان چه بوده که پروردگار متعال آنها را به چنین شکنجه هایى مبتلا نموده؟!
پیامبر فرمود:
۱ – آن زنى را که به موهایش آویزان شده بود، آن زنى بود که موهایش را از مردان نامحرم نمى‏پوشانید.
۲ – آن زنى را که به زبانش آویزان کرده بودند، آن زنیست که شوهرش را با زبانش اذیت مى‏کرد.
۳ – آن زنى را که به دو پستانش آویزان بود، آن زنى بود که از همبستر شدن با شوهرش خوددارى مى‏نمود.
۴ – آن زنى را که دست و پایش را بسته اند و مارها و عقربها را بر او مسلّط کرده بودند، آن زنى بود که بدون اجازه شوهرش از خانه خارج مى‏شد.
۵ – آن زنى را که از گوشت بدنش با قیچى مى‏چیدند و به او مى‏خورانیدند، زنى بود که خودش را براى مردان نامحرم زینت مى‏کرد و بدنش را به آنها نشان مى‏داد.
۶ – آن زنى را که کر و کور و لال بود، آن زنى بود که از راه زنا بچّه دار مى‏شد و به گردن شوهرش مى‏انداخت.
۷ – آن زنى را که به پاهایش آویزانش کرده بودند، زنى بود که در حال نجاست وضو مى‏گرفت یعنى رعایت نجس و پاکى را نمى‏کرد، و در وقت جنابت و حیض غسل نمى‏نمود، و در نمازش سستى مى‏کرد.
۸ – آن زنى را که از گوشت جلو و عقب بدنش با مقراض از آتش جدا مى‏کردند، زنى بود که خود را از راه نامشروع به مردان عرضه مى‏داشت.
۹ – آن زنى که صورت و دستهایش آتش گرفته و روده هایش را مى‏خورد، آن زنى بود که قوّادى مى‏کرد، یعنى واسطه حرام بود.
۱۰ – آن زنى که سرش مثل سر خوک و بدنش مثل بدن الاغ بود، آن زنى بود که سخن چینى مى‏کرد و زیاد دروغگو بود.
۱۱ – آن زنى که به صورت سگ بود آن زنى بود که آوازه خوان (و صدایش را براى نامحرم با ناز و کرشمه و مهیّج رها مى‏کرد) و حسود بود.
فراز دیگری از دعای روز دوازدهم
«واسترنی بلباس القنوع و الکفاف»
قناعت از دیدگاه قران و روایات
قناعت از ماده قنع گرفته شده است. از نظر لغوی: به معنای اکتفا کردن به اندک از آنچه مورد نیاز انسان است. (مفردات راغب، کتاب قاف، ص۴۱۳) به معنای زیاد دیگری نیز آمده است: راضی شدن به اندازه نیاز بسنده کردن و صرف کردن. زیاده طلبی نداشتن در خرج و صرف مال و هر چیزی اندازه نگه داشتن و…. و همچنین به معانی صرفه جویی، روحیه بی نیازی، حرص و طمع نداشتن و ضد اسراف کاری می‏باشد.
در اصطلاح شرعی: صفتی است که با تکرار و تمرین در انسان بصورت ملکه‏ای درمی آید که باعث خشنودی و راضی شدن به چیز کم و نگه داشتن نفس از زاده خواهی می‏شود. شرع مقدس حد و حدود هر چیزی را در مصرف شخص معین کرده است. باید توجه داشت که بیشتر از آن حدی که معین شده و بیشتر از حد لزوم صرف و خرج نشود. به بیان دیگر می‏توان گفت: قناعت: رضایت به کم و حسن تدبیر معاش است بدون دوست داشتن زیاده از حد زندگانی و اعتدال و میانه روی نیز می‏باشد.
قناعت در آیات و روایات به معانی و تعابیر بسیار جالب اشاره شده است از جمله:
۱- حیاه طیبه: مَن عمل صالحاً من ذکرٍ او اُنثی و هو مومنَ فلنحییَّهُ حیاهً طیبه (سوره نحل. آیه ۹۷)
هر مرد و زن با ایمانی که کار نیکی انجام دهد او را زندگی پاکیزه خواهیم بخشید. از حضرت علی(ع) پرسیدند که منظور خداوند از حیاه طیبه چیست فرمودند: هی القناعهِ.
۲- رستگار شدن: پیامبراکرم(ص) فرمودند: خوشا بحال آنکه با اسلام هدایت شود ومعیشت او به حد کفاف باشد و قناعت کند۳
۳- راضی شدن خدا به عمل اندک: امام صادق(ع) می فرمایند: هر که به معاش اندک خدا راضی گردد خدا هم به عمل اندک او راضی شود. (اصول کافی. ج۳٫ ص۲۰۷).
۴- امام رضا(ع) : کسیکه جز به روزی زیاد قناعت نکند، جز عمل بسیار او را بس نباشد و هر که روزی اندک کفایتش کند عمل اندک هم کافیش باشد. (اصول کافی ج ۳٫ ص ۲۰۷٫ حدیث ۵)
۴- قناعت موجب سرافرازی و عزت انسان می‏شود. همان طور که امام علی(ع) می‏فرمایند: عزّت و سربلندی نتیجه قناعت است. (میزان الحکمه. ج۸٫ ح ۱۶۸۶۰)
۵- قناعت موجب سبکی حساب روز قیامت می‏شود.
امام علی(ع) اِقنَع بِما اوتیتَهُ َحِفَّ علیکَ الحسابُ: به آنچه داده شدی قناعت ورز تا حساب روز قیامت بر تو سبک و آسان گردد. (میزان الحکمه. ج۸٫ ص ۲۸۳ – ۲۸۲)
۶- قناعت باعث بی نیازی انسان از مردم می‏شود.: رسول خدا(ص) فرمودند: هر که خواهد بی نیازترین مردم باشد باید به آنچه در دست خداست اعتمادش بیشتر از آنچه در دست دیگرانست بوده باشد. اصول کافی. ج۳٫ ص ۲۰۹٫ حدیث ۸
از امام صادق(ع) نقل است که فرموده اند: مردی از اصحاب پیغمبر(ص) حال زندگیش سخت شد. همسرش گفت:‏ای کاش خدمت پیغمبر می‏رفتی و از او چیزی می‏خواستی. مرد خدمت پیغمبر آمد و چون حضرت او را دید فرمود: هر که از ما سوال کند به او عطا می‏کنیم و هر که بی نیازی جوید خدایش بی نیاز می‏کند. مرد با خود گفت: مقصودش جز من نیست پس بسوی همسرش آمد و به او خبر داد. زن گفت رسول خدا هم بشر است و از حال تو خبر ندارد، او را از حال خودت آگاه کن، مرد خدمتش آمد و چون حضرت او را دید فرمود: هر که از ما سوال کند به او عطا می‏کنیم و هر که بی نیازی جوید خدایش بی نیاز می‏کند. تا سه بار آن مرد چنین کرد. سپس رفت و کلنگی عاریه کرد و به جانب کوهستان رفت. از بالای کوه مقداری هیزم جمع آوری کرد و آورد و به نیم چارک آرد فروخت و آن را به خانه برد. فردا هم رفت و هیزم بیشتری آورد و فروخت و همواره کار می‏کرد و اندوخته می‏نمود تا اینکه خودش کلنگی خرید. باز هم کار کرد تا دوشتر و غلامی خرید و ثروتمند بی نیاز گشت. اصول کافی. ج۳٫ ص ۲۰۸٫ حدیث ۷
امام علی(ع) می‏فرمایند: القناعهُ راسِ الغِنی: قناعت راس بی نیازی و ثروت است. میزان الحکمه ص ۲۸۱ – ۲۰۸
۷- قناعت ثروت بی پایانی است. امام علی(ع) : هیچ گنجی غنی‏تر از قناعت نیست. جلوه‏های حکمت. اصغر ناظم زاده. ص ۴۴۷
واژه هایی هم معنا و هم مفهوم با قناعت ذکر کرده اند که عبارتند از کفاف، اقتصاد، اقتصادر، زهد. کفاف از ریشه کف به معنی آنچه حاجت آدمی را برمی آورد و مانع درخواست و تمنای از غیر می‏گردد. به زبان ساده‏تر می‏توان گفت به معنی کفایت کردن یا کافی بودن است.
امام علی(ع) : خوشا بحال کسی که به یاد معاد و بازگشت باشد برای روز حساب کار کند و در زندگی به اندازه کفایت قناعت کند و از خدا راضی باشد. نهج البلاغه فیض الاسلام حکمت ۴۱
رسول خدا(ص) فرموده اند: ما عالَ مَنِ اقتَصَد: هرکسی میانه روی کند محتاج نشود. نهج الفصاحه. ص۵۳۸٫ حدیث ۲۶۰۱
لذا درخواست امروزما ازخالق هستی چنین است خدایا در این روز مرا به لباس قناعت و کفاف بپوشان.
«واحْمِلنی فیهِ علی العَدْلِ والإنْصافِ وامِنّی فیهِ من کلِّ ما أخافُ» و وادارم نما در آن بر عدل و انصاف.
مفهوم عدالت دربعضی ازآیات و روایات
امام علی(ع)
عدالت به معنای «وضع کل شیء فی موضعه»؛ قرار دادن هر چیز در جای مناسب خویش.»
عدالت به معنای «اعطاء کل ذی حق حقه»؛ عطا به میزان استحقاق و حق را به حقدار رساندن.
برخی اندیشمندان ضمن انتخاب تعریف اول عدل، این مفهوم را مانند بسیاری از مفاهیم ارزشی دیگر، برگرفته از جهان آفرینش و امور تکوینی میدانند. مطابق این دیدگاه، در نظام آفرینش، هر پدیدهای در جای خود قرار گرفته است و متناسب با وضع خود، وظیفه خویش را انجام میدهد. این سازگاری، هماهنگی و تناسب کامل، بیانگر عدل آفرینش است و انسان نیز این حالت را از امور تکوینی انتزاع میکند. ازاینرو، در اجتماع نیز اگر هرکس به وظیفه خاص خود به صورت مناسب عمل کند، آن وضع عادلانه است. اگرهرکدام از پدیدها ی خلقت ازمسیرعدالت خارج شوند دچار فساد وتباهی خواهند شد وبرهمین اساس احکام دین استوار است مثلا ربا حرام است لازمه ربا خواری ولقمه حرام محروم شدن ازایصال به کمال وتاثیر منفی گداشتن روی فرزندان ونسلها است چرا؟چون برخلاف عدالت حرکت کرده در عدالت هر پدیدهای در جای خود قرار گرفته است لذا امروزبیشرترین آسیبهایی که نسل آتی ما را تهدید می‏کند والان هم گریبانگرجامعه ما درحجاب وعفاف وناهنجاریهای خانوادگی وتاثیرپذیری اسان بعض از جوانانهای درپذیرش فرهنگ بیگانه بوده است همین عدم مراعات عدالت درتمام شئون زندگی می‏باشد.
قرآن کریم
رَبُّنَا الَّذِی أَعْطى‏ کُلَّ شَیْ‏ءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى؛ پروردگار، آن خدائیست که هر چیز را آفرید، آنگاه آن را هدایت کرد.» (طه: ۵۰) «خَلَقَکَ فَسَوَّاکَ فَعَدَلَکَ؛ خداوند تو را آفرید، راست گردانید و به عدل سامان داد.» (انفطار: ۷) و نیز در فرمایشی از پیامبر آمده است که. بالعدل و قامت السموات و الارض: یعنی آسمان‏ها و زمین (یا به طور کلی هستی) بر اساس عدالت استوار شده است. در این نگاه نیز عدل اساس خلقت و آفرینش است و آفرینش بدون آن معنا ندارد. شهید مطهری نیز درباره عدالت میگوید: عدالت، اعطای حق به ذیحق یا عدم تجاوز به حق ذیحق است. (مطهری، ۱۳۷۹: ۱۶) این روشن است که فصل الخطاب ایشان در عبارت «اعطاء کل ذی حقٍ حقَّه» (نهجالبلاغه: خطبه ۳۷) است که حق را به حقدار دادن میداند. شهید مطهری در جایی دیگر نیز عدالت را به معنای انصاف، میانهروی و پرهیز از افراط و تفریط و قرار دادن هر چیزی در جای خود آورده است. ولذاآفرینش جهان هستی با استفاده از بعضی ایات قرآن کریم بر اساس عدالت است و تمت کلمت ربک صدقاً و عدلاً لامبدل لکلماته و هو السمیع العلیم: عدالت به حد کمال رسید و هیچ کس تبدیل و تغییر آن کلمات نتواند کرد و او خدای شنوا و دانا (به گفتار و کردار خلق) است.
ودرفراز آخردعا ازخالق بی همتا می‏خواهیم که در مسیر عدالت وانصاف حرکت کنیم.
خدایا من را عادل کن و کاری کن انصاف داشته باشم یعنی به عقلانیت آن برسم وعمل کنم و خدایا از هرچه که من از آن میترسم من را امان ده. اگر کسی ما را تهدید میکند به ما ایمنی بده که کسی نتواند به ما تعرض کند.
«بِعِصْمَتِکَ یا عِصْمَهَ الخائِفین» به عصمت و حفظ و نگهبانی خودت‏ای کسی که خائفین و ترسناکان را نگهداری میکنی،‏ای کسی که هر که به تو متوسل میشود از او نگهداری میکنی، خدایا درباره ما این دعاها را مستجاب بفرما!
ذکرمصیبت حضرت زینب(س)
مرحوم بهبهانى، بانى شبستان مسجد نقل مى‏کرد.
پدرم قبل از تمام شدن کار شبستان مسجد، به مرض موت مبتلا شد و در آن حال وصیت نمود که (مبلغ دوازده هزار دینار حواله را صرف اتمام کار مسجد نمایید). زمانى که فوت کرد، به منظور احترام به پدر و اشتغال به مجالس ترحیم، چند روزى کار ساختمان تعطیل شد. شبى در عالم خواب پدرم را دیدم که به من گفت: چرا کار مسجد را تعطیل کردى؟ گفتم: به منظور احترام به شما و اشتغال به مجالس ترحیمتان. در جوابم گفت: اگر مى‏خواستى براى من کارى بکنى، نباید کار ساختمان مسجد را تعطیل مى‏کردى. زمانى که بیدار شدم تصمیم به اتمام کار ساختمان مسجد نمودم به این منظور باى حواله دینارهایى که پدرم در وصیت خود عنوان کرده بود وصول کرده و از آن مصرف مى‏نمودم. اما هر چه بیشتر جست و جو مى‏کردم حواله‏ها پیدا نمى‏شد هر جا که احتمال وجود حواله‏ها مى‏رفت گشتم، اما خبرى از حواله‏ها نبود. سرانجام در حالى که بسیار ناراحت بودم به مسجد رفته و متوسل به حضرت زینب(س) شدم و خدا را به حق آن ساعتى که امام حسین(ع) و زینب(س) از یکدیگر وداع نمودند قسم دادم. ناگهان خوابم برد. پس از مدتى بیدار شدم و دیدم همان ورقه‏اى که حواله‏ها داخل آن بود کنار من است از همان ساعت کار مسجد را ادامه دادم تا به اتمام رسانیدم و همیشه این کرامت را براى دیگران نقل مى‏کنم.
واقعا هم زینب چه بطله‏ای است! بطل یعنی قهرمان؛ چه بطلی است! دکتر بنت الشاطی که خودش یک زن است کتابی راجع به حضرت زینب نوشته به نام “بطله کربلاء” یعنی قهرمان کربلا.
آخرین وداع حضرت زینب با پیکر امام حسین(ع)
عصر عاشورا قضایا به پایان می‏رسد. عمربن سعد شب حرکت نمی‏کند، چرا؟ برای اینکه کارهایی از نظر خودش و سپاهیان خودش دارد، مخصوصا دفن کردن اجساد کشته‏های سپاه خودش. شب را ماند و فردا که روز یازدهم بود حرکت کرد. دستور داد سرهای مقدس را از بدنها جدا کردند، سر مقدس امام حسین را همان عصر عاشورا به عجله به طرف کوفه بردند و از آن جمله به منابت یک حادثه تاریخی سر جناب حبیب بن مظهر را، باقی سرهای شهدا را نگه داشتند با خودشان ببرند. اینها روز یازدهم حرکت کردند. برنامه را چنان چیدند که پیش از ظهر روز دوازدهم با یک دبدبه و طنطنه خیلی زیاد و فوق العاده وارد کوفه بشوند و به اصطلاح اعلام پیروزی خودشان را به مردم بکنند و ضمنا زهر چشمی هم از مردم بگیرند، جشن موفقیت بگیرند، ترتیب همه کارها را هم برای خودشان داده بودند. روز یازدهم ظاهرا بعد از ظهر اسرا را حرکت دادند در حالی که شب گذشته شب بسیار سختی بوده است، خیمه‏های اینها را آتش زده بودند، نه مسکنی، نه مأوایی، نه قافله سالاری، نه غذایی، نه آبی و نه لباسی. مرکبهایی که برای اینها تهیه کرده بودند و شترهایی که آوردند، پالان داشتند ولی جهاز نداشتند یعنی پالانهای چوبی داشتند، مخصوصا برای اینکه این اسرا بیشتر آزار ببینند. علی بعیر بغیر وطاء” (تعبیر سیدبن طاووس است) «وطاء» آن جامه هایی را می‏گویند که روی پالان حیوان می‏اندازند که وقتی انسان سوار می‏شود ناراحت نشود والا چوب و مانند آن معلوم است که خودش یک زجر است. آمدند و اینها را سوار کردند. اسرا در تمام شب به دستور قبلی اباعبدالله که فرمود از جای خودتان بیرون نیایید و زینب کبری علیهاسلام خیلی مراقب بود متفرق نشوند، بیرون نیامده بودند و نمی‏توانستند برای زیارت اجساد شهدای خودشان بیرون بیایند، ولی همینکه اینها را حرکت دادند تعبیر سیدبن طاووس که مقتل نوشته است این است مثل اینکه همه یک آرزویی دارند؛ نمی‏گوید که زینب گفت یا ام کلثوم گفت یا زین العابدین گفت یا فلان طفل گفت، می‏گوید: ”فقلن بحق الله الا مررتم بنا الی مصرع الحسین”؛ یعنی تمام زنها یکصدا گفتند شما را به حق خدا قسم، حالا که می‏خواهید ما را از این سرزمین ببرید، از کنار خوابگاه عزیزان ما ببرید، می‏خواهیم برای آخرین بار با بدنهای عزیزان خودمان خداحافظی کنیم. این خواهش مورد قبول واقع شد. اینها را سوار کردند. چند قدمی بیشتر فاصله نبود. تا اینها را آوردند و چشم اینها به بدنهای مقدس افتاد، همه بی اختیار خودشان را از روی مرکبها به روی زمین پرتاب کردند. هر زنی به سراغ عزیزی از عزیزانش رفت. زینب پسری در کربلا دارد. در روز عاشورا این پسر شهید می‏شود. زینب حتی از خیمه بیرون نمی‏آید که برای پسر خودش یک بیتابی خاصی کرده باشد. یکی برای جناب علی اکبر بیرون آمده است و یکی برای خود اباعبدالله. اینجا هم هیچ فکر نمی‏کند که فرزندی دارد، همه اش متوجه برادرش است، می‏رود بدن مقدس اباعبدالله را از لابلای شمشیرشکسته ها، نیزه شکسته ها، سنگها، کلوخها، وضعهای عجیب بدنها پیدا کند. او آشنا بود، می‏شناخت. در مقاتل چنین نوشته اند: «”فوجدته جثه بلا رأس عار عن لباس”» این بدن مقدس را در بغل می‏گیرد، یک نوحه و زاری‏ای می‏کند که نوشتند: «”فقد ابکت والله کل عدو و صدیق”» دوست و دشمن به گریه درآمد. آنجا بود که به خود اجازه داد ناله کند، صدا زد: «”بابی المهموم حتی قضی، بابی العطشان حتی مضی”.

دسته: نودمجلس در30 روز (ماه مبارک رمضان ) | نويسنده: admin


ارسال نظر

 

No Image
No Image No Image No Image
 
 
 

بایگانی شمسی

تقویم شمسی

شهریور ۱۳۹۶
د س چ پ ج ش ی
« مرداد    
 12345
۶۷۸۹۱۰۱۱۱۲
۱۳۱۴۱۵۱۶۱۷۱۸۱۹
۲۰۲۱۲۲۲۳۲۴۲۵۲۶
۲۷۲۸۲۹۳۰۳۱  
No Image No Image