آخرین مطالب

 
No Image
خوش آمديد!
دعای روز سیزدهم ماه مبارک رمضان پيوند ثابت

روز سیزدهم
احکام
۱- من شخصی دانشجو هستم که در شهری دیگر تحصیل میکنم. شهر من قزوین و محل تحصیلم تهران میباشد من ممکن است هر هفته یا هر دو هفته یک بار به وطنم برگردم (پنج شنبه‏ها و جمعه‏ها در شهر خود میباشم) و دوباره به محل تحصیلم تهران برمیگردم حال سؤالم این است که آیا نمازم در محل تحصیلم تهران تمام است یا شکسته و اینکه روزه ام شکسته است یا تمام و سؤال دیگرم ایکه آیا حضرت آیت الله محل تحصیل را وطن میدانند یا خیر؟جواب: اگر مدت تحصیل به دو سال یا بیشتر طول میکشد تهران در حکم وطن خواهد بود.
۲- پایین بردن آب دهان در ماه رمضان به صورت عمدی چه حکمی دارد؟جواب: مبطل روزه نیست.
۳- آیا سیگار کشیدن در هنگام روزه را باطل میکند یا نه؟جواب: بنابر احتیاط واجب باطل میکند.
نماز شب سیزدهم: چهار رکعت در هر رکعت حمد و ۲۵بار سورۀ توحید روز قیامت مثل برق خاطف بر صراط بگذرد.
دعای روز سیزدهم
اللَّهُمَّ طَهِّرْنِی فِیهِ مِنَ الدَّنَسِ وَالْأَقْذَارِ
ای خدا در این روز مرا از پلیدی و کثافات پاک ساز
وَ صَبِّرْنِی فِیهِ عَلَی کَائِنَاتِ الْأَقْدَارِ
و بر حوادث خیر و شر قضا و قدرت صبر و تحمل عطا کن
وَوَفِّقْنِی فِیهِ لِلتُّقَی وَصُحْبَهِ الْأَبْرَارِ
بر تقوی و پرهیزکاری و مصاحبت نیکوکاران موفق دار
بِعَوْنِکَ یا قُرَّهَ عَینِ الْمَسَاکِین
و به یاری خود‏ای مایه شادی و اطمینان خاطر مسکینان.
شرح دعا
«دعا» برای رسیدن به کمال است نه فقط بخاطر ثواب
اللَّهُمَّ طَهِّرْنِی فِیهِ مِنَ الدَّنَسِ وَالْأَقْذَارِ خدایا! در این روز مرا از کثافات و پلیدی پاک ساز
دنس به معنی کثافات و چرکین و اقذار، جمع قذر به معنی پلیدی‏ها و قاذورات می‏باشد. گناه باعث دنس و چرکین و کثیف شدن روح انسان می‏گردد و آن خویی که انسان را به سمت گناه می‏کشاند، باعث پلیدی و قذر روح ما می‏شود. دنس یعنی چرک‏های روح و اقذار یعنی پلیدی‏های روح و جان است. و مقصود از طهّرنی، پاکی روح و جان است. یکی از نام‏های ماه مبارک رمضان «شهر التمحیص» است، یعنی ماه پاکسازی.
نقش گناه در محروم گشتن از روزى
پیامبر(ص) درباره تاثیر گناه در محروم گشتن از روزى مى‏فرمایند: یا اباذرّ؛ ان الرجل لیحرم رزقه بالذّنب یصیبه»
اى ابوذر؛ چه بسا شخصى که به سبب گناهى که مى‏کند، از روزى مقرّر شده اش، محروم مى‏گردد. این بیان دیگرى است، براى توجه دادن به آثار بدى که گناه در این دنیا براى انسان در بردارد و محرومیت هایى که از گناه ناشى مى‏گردد. به حسب تفاوت معرفت ها، در روایات و مواعظ با هر کسى به زبانى سخن گفته مى‏شود: اگر کسى به مقام محبت نایل گردیده، به او گفته مى‏شود: تو چه عاشقى هستى که با معشوق خویش مخالفت مى‏کنى؟ عاشق همواره تلاش مى‏کند که پى ببرد معشوقش از او چه مى‏خواهد، تا آن را انجام دهد و از چه چیزى بدش مى‏آید تا آن را ترک کند؛ چگونه ممکن است که محبوب انسان صریحاً به او بگوید: این کار را انجام بده و فلان کار را ترک کن و او مخالفت کند! براى کسانى که بهره‏اى از محبت خداوند متعال و اولیاى او دارند، این بهترین شیوه براى بازداشتن آنها از گناه است.
باید کسانى را که دوستار اهل بیت هستند، توجه داد که گناه مبغوض اهل بیت است. منفورترین کارها نزد ائمه گناه است. گناه همانند مردار گندیده است و کسانى که چشم بینا و حس قوى باطنى دارند، بوى تعفن آن را از دور درک مى‏کنند حال محب اهل بیت که مى‏خواهد به آنها نزدیک شود، چطور خود را به چیزى آلوده مى‏کند که موجب تنفر آنها مى‏گردد؟
اگر کسى بخواهد به دیدار دوستش برود، از دهن و بدنش بوى بد را دفع مى‏کند و خود را تمیز و معطر مى‏سازد، تا دوستش از او آزرده نگردد. گناه موجب تعفن و آلوده گشتن وجود ما مى‏شود. اگر ما اهل بیت را دوست مى‏داریم و مى‏خواهیم با آنها ارتباط داشته باشیم، باید روحمان را از آلودگى‏ها پاک سازیم، تا آنها براى ارتباط با ما رغبت پیدا کنند. پس راه پرهیز دادن افرادى که به محبت خدا و اهل بیت دست یافته اند، برانگیختن احساس محبت آنهاست.
ناگفته پیداست که همه آنان که واجبات را انجام داده، محرمات را ترک مى‏کنند، رگه هایى از محبت خداوند را دارند؛ ولى بر اساس درجه معرفت آنها، این محبت متفاوت است: در برخى این محبت شدید، در برخى متوسط و در برخى ضعیف است. گاهى محبت تا به حدى مى‏رسد که در راه وصال معشوق از همه چیز، حتى بهشت چشم مى‏پوشد، تا به آنجا که مى‏گوید:
«فَهَبْنى یا إِلهى وَ سَیِّدى وَ مَوْلاىَ وَ رَبّى صَبَرْتُ عَلى عَذابِکَ فَکَیْفَ أَصْبِرُ عَلى فِراقِکَ» (دعاى کمیل)
گیرم ‏اى خداى من، بر آتش جهنم صبر کردم، چگونه بر فراق تو صبر کنم؟
در مناجات محبان، مناجات نهم از «مناجات خمس عشره» مى‏خوانیم: «إِلهى مَنْ ذَا الَّذى ذاقَ حَلاوَهَ مَحَبَّتَکَ فَرامَ مِنْکَ بَدَلا»
اى خداى من، کیست که شیرینى محبت تو را چشید و غیر تو را برگزید؟
اگر کسانى به آن حد از محبت دست نیافته اند که عشق به خدا و ائمه معصومین از گناه بازشان دارد، باید آنها را از پیامدها و عواقب گناه ترساند. عذابها، محروم گشتن از سعادت و بهشت، آثار شوم دنیوى و اُخروى گناه را برشمرد. آنچه انسان را به کارى وادار و از کارى باز مى‏دارد، «خوف و رجاست» امید به اینکه به منفعتى برسد و یا از ضررى دور ماند. پس بهترین و نزدیکترین راه براى هدایت انسان، توجه دادن او به آثار شوم گناه، در دنیا و آخرت است. حال اگر ایمان کسى به آخرت ضعیف بود، بهترین راه براى بازداشتن او از گناه، ذکر آثار دنیوى گناه است. همین روشى که پیامبر در این بخش پى گرفته اند؛ چون عده‏اى آخرت را دور مى‏بینند، با اینکه بر اساس بینش اسلامى آخرت نزدیک و در دسترس است؛ چنانکه خداوند مى‏فرماید: «إِنَّهُمْ یَرَوْنَهُ بَعیداً. وَ نَریهُ قَریباً» (معارج / ۷ ۶) این مردم غافل و کافر آن روز را دور مى‏بینند، و ما آن را نزدیک مى‏بینیم. از جمله ضررهاى دنیوى گناه، محروم گشتن از روزى است. از جمله مصادیق روزى رزق، خوراک و پوشاک است.

در روایات فراوانى آمده است که خداوند متعال براى هر جنبده‏اى رزقى مقدر فرموده است و این تقدیر گاهى تقدیر حتمى و گاهى معلّق است؛ یعنى بر اثر برخى اعمال کم یا زیاد مى‏شود. برخى اعمال خیر موجب زیاد شدن روزى و برخى اعمال شر موجب کم شدن آن مى‏شوند. اگر ما بدانیم رزقى که براى ما مقرر شده است و گاهى با تلاش به دست مى‏آید و گاهى بدون تلاش خداوند به ما ارزانى مى‏کند به سبب گناه از ما گرفته مى‏شود، کمتر به دنبال گناه مى‏رویم.
گناه در زنجیره علت ها
گناه فرمولها را تغییر مى‏دهد و اسباب ظاهرى را بى اثر مى‏سازد. قرآن به ما مى‏فهماند که غیر از اسباب ظاهرى، اسباب دیگرى نیز وجود دارد که ارتباط آنها با مسبّباتشان براى ما محسوس نیست. قرآن مى‏فرماید: «وَ ما أَصابَکُمْ مِنْ مُصیبَه فَبِما کَسَبَتْ أَیْدیکُمْ…» آنچه از رنج و مصایب به شما مى‏رسد، دست آورد اعمال زشت خود شماست. (شورى / ۳۰)
در واقع در جهانى که نظام «علىّ و معلولى» بر آن حاکم است، نمى‏توان هیچ پدیده‏اى را بى علت شمرد و از طرف دیگر نمى‏توان مصیبت‏ها را به خداوند متعال که خیر محض است نسبت داد؛ پس این انسان است که مصیبت‏ها را به خود متوجه مى‏سازد. در جاى دیگر مى‏فرماید: «… فَلْیَحْذَرِ الَّذینَ یُخالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ أَنْ تُصیبَهُمْ فِتْنَهٌ او یُصیبَهُمْ عَذابٌ أَلیمٌ» کسانى که امر خدا را مخالفت مى‏کنند بترسند که مبادا به فتنه بزرگ و یا عذاب دردناک گرفتار شوند. (نور / ۶۳)
پس آیات قرآن مبیّن این واقعیت است که بسیارى از مصیبت‏ها و محرومیت‏ها از گناه ناشى مى‏گردد، چنانکه اعمال نیک و تقوا موجب سرازیر گشتن برکات و نعمت‏ها مى‏شود: «وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَکات مِنَ السَّماءِ وَالاَْرْضِ» اگر مردم شهرها ایمان مى‏آوردند و تقوا پیشه مى‏ساختند، درهاى برکات آسمان و زمین را به روى آنان مى‏گشودیم. اعراف / ۹۶
. در برخى موارد رابطه گناه با مصیبتى که از آن ناشى مى‏گردد، کم و بیش، قابل درک است، مثل اینکه گاهى گناهانى برخى از بیمارى‏ها را در پى دارد؛ ولى این رابطه در همه موارد محسوس نیست: گاهى آثارى بر گناه مترتب مى‏گردد که براى انسان قابل درک نیست: مثل اینکه غذایى تهیه شده بود و موقع استفاده چیز کثیفى در آن مى‏افتد و آن را آلوده مى‏سازد، رزقى آماده مى‏گردد و بناگاه انسان از آن محروم مى‏گردد. حال این رزق را از خوراکى‏ها به چیزهاى دیگر نیز توسعه دهید؛ چرا که همه نعمت‏ها رزق هستند: خانه رزق است، ماشین رزق است و هر چیز دیگرى که انسان از آن استفاده مى‏کند رزق است؛ محرومیت از اینها، در بسیارى موارد، به جهت ارتکاب گناه مى‏باشد.
باید رزق را به رزقهاى معنوى نیز توسعه داد، چون هرچه موجب تکامل روح ما مى‏شود، آن هم رزق است: علم و ایمان نیز رزق هستند، توفیق عبادت نیز رزق است. گاهى ارتکاب گناه موجب مى‏شود انسان از انجام عبادتى محروم گردد: در روایتى آمده است که ممکن است انسان در اثر گناه به نماز شب موفق نشود، گرچه سعى مى‏کند و خود را آماده مى‏سازد که سر ساعت از خواب برخیزد، ولى یا از خواب بر مى‏خیزد و سستى و تنبلى مانع مى‏گردد، یا اصلا از خواب بر نمى‏خیزد. پس سلب توفیق عبادت نیز از جمله عقوبت‏هاى گناه است. امام علیع) می‏فرمایند: «توقوا الذنوبَ فما من بلیَّه و لانقص رزق الا بذنب حتی الخرش والکبوه و المصیبه»؛ از گناهان بپرهیزید، زیرا هیچ بلا و کم شدن روزی حتی خراشها و زخمهای بدن و سقوط و افتادن و هر مصیبتی از گناهان سرچشمه می‏گیرد. هنگامی که انسان با گناه و معصیت‏های الهی از ساحت مقدس خداوند فاصله می‏گیرد، رزق و روزی حلال هم که در سایه توجه به خدا به دست می‏آید، از دسترس او دور می‏شود و زندگی او رنگ خدایی را از دست داده و رنگ شیطانی و زشتی به خود می‏گیرد و مصداقی از آیه: «و من اعرض عن ذکری فإن له و معیشه ضنکا» هرکس از یاد من روی گرداند زندگی ذلت باری خواهد داشت» می‏گردد.
حضرت صادقع) می‏فرماید: «مؤمن به خاطر قصد و نیت گناه از روزی خویش محروم میشود».
به هر جهت توجه به نتایج شوم گناه از جمله عواملى است که مى‏تواند انسان را از گناه باز دارد: اینکه بیندیشد، گناه او تلاشهاى اقتصادى اش را بى ثمر کرده، او را از رزقش محروم مى‏کند. به جهت ارتباط بین محرومیت‏ها و مصیبت‏ها و گناه، وقتى مصیبتى براى برخى بزرگان پیش مى‏آمد، فکر مى‏کردند که چه خطایى کرده اند که موجب این مصیبت شده است. نقل مى‏کردند یکى از اساتید بزرگ اخلاق، در تهران، وقتى از کوچه‏اى عبور مى‏کرد، حیوانى به او لگد زد او همانجانشست و به فکر فرو رفت که من چه کردم که سزاوار آزار این حیوان شدم!
حکایت
روزی از روزها، شخص شصت ساله‏ای حساب و کتاب عمرش را می‏کرد تا حدس بزند در طول عمر، گناهانش چه اندازه است. او بعد از قدری تأمل با خود گفت: حدود شصت سال از عمرم می‏گذرد؛ یعنی نزدیک به بیست و دو هزار روز عمر کرده ام. اگر در هر روز فقط یک گناه کرده باشم، اکنون چیزی حدود بیست و دو هزار گناه دارم. وای بر من که با چنین بار عظیمی از گناه می‏خواهم به سفر آخرت بروم!شخص مذکور پس از این محاسبه و آگاه شدن بر احوال خویش، فریادی بر کشید و سپس از هوش رفت و فوت کرد.
لذا دراین فراز از دعا خدا درخواست می‏کنیم ما را از گناه که باعث دنس و چرکین و کثیف شدن روح انسان می‏گردد پاک گرداند.
وَ صَبِّرْنِی فِیهِ عَلَی کَائِنَاتِ الْأَقْدَارِ
و بر حوادث خیر و شر قضا و قدرت صبر و تحمل عطا کن.
چیستی قضا و قدر
یکی از مهم‏ترین مباحث اسلامی، مسئله قضا و قدر است؛ چرا که تأثیر بسیار شگرفی در رفتار آدمی در زندگی دنیوی دارد. فهم درست و پذیرش این مسئله در حوزه بینشی و نگرشی آدمی موجب می‏شود تا زندگی انسان دگرگون شود و سبک زندگی جدیدی برای او رقم بخورد قضا، در لغت به معنای حکم (ترتیب العین، خلیل بن احمد الفراهیدی، ج ۳، ص ۱۴۹۰، «قضی»؛ لسان العرب، ابن منظور، ج ۱۱، ص ۲۰۹، «قضی» ) و نیز به معنای تمام کردن کار آمده است. قضای منسوب به خداوند، اخص از «قدر» است. (مفردات الفاظ قرآن کریم، راغب اصفهانی، ص ۶۷۴، «قضی» ) و از آنجا که پدیده‏ها در وجود و تحقق، مستند به خداوند متعال هستند، اگر خداوند، تحقق پدیده را اراده کند و علل و شرایط آن تمام شود و راهی برای پدیده باقی نماند مگر موجود شدن به تعیین الهی و از دایره تردید و ابهام خارج شود، این اراده، قضای الهی نامیده می‏شود. قضا، هم در دایره تکوین است و هم در دایره تشریع. از نظر فلسفی نیز قضا خروج از تردید و ابهام و ضروری شدن وجود از ناحیه علت تامه می‏باشد که واجب تعالی است؛ زیرا مقصود از قضا تمام شدن امر و تعیین و تعین پیدا کردن است. علامه طباطبائی می‏فرماید: قدر، مقدر را حتمی نمی‏کند و احتمال عدم وقوع دارد، اما هنگامی که مورد قضا واقع شد، چاره‏ای جز وجود و تحقق ندارد. (المیزان، علامه طباطبایی، ج ۱۳، ص ۷۲- ۷۵) در آیات قرآنی واژه‏های «امر» ، «کلمه» ، «کتاب» ، «قضی» و مشتقات آنها برای بیان این مفهوم استفاده شده است. اما قدر در لغت به معنای بیان کمیت شیء (مفردات الفاظ قرآن کریم، ص ۶۵۸ «قدر» ) مقدار و اندازه چیزی به حسب وزن یا به حسب زمان و مکان، اندازه نمودن، فرمان دادن، حکم کردن، محدود ساختن حوادث و اشیاء به علل مادی و شرایط زمانی و مکانی (نثر طوبی، علامه شعرانی، ص ۲۸۸) آمده است.
قدر در اصطلاح، اندازه اشیاء و تعیین حدود وجودی آنها است؛ (المیزان، طباطبایی، ج ۱۹، ص ۹۰) به بیان دیگر، تقدیر امری از ناحیه خداوند، قرار دادن آن به اندازه و مقداری است که حکمت اقتضا می‏کند. (مجمع البیان، طبرسی، ج ۹- ۱۰، ص ۷۸۵) در آیات قرآنی از واژه‏های «اجل» ، «کتب» ، مشتقات «قدر» و بعضی عبارات دیگر برای بیان مفهوم قدر استفاده شده است.
بنابراین، گام نخست در تحقق هر چیزی تقدیر الهی و سپس قضا و پس از آن امضای الهی است. اگر چیزی در مرحله قضا قرار گرفت، بی هیچ شک و تردیدی تحقق خواهد یافت، اما در مقام تقدیر قابل تغییر است.
چگونگی مواجه شدن با تقدیر و قضا
انسانی که گرفتار قضای الهی شده می‏بایست صبر پیشه کند، زیرا قضای الهی تغییرناپذیر است. پس صبر به او کمک می‏کند تا از آن مشکل و مصیبت بگذرد بی آنکه تحت تأثیرات منفی آن قرار گیرد و از دین و ایمان خارج شود. (طور، آیه ۴۸، قلم، آیه ۴۸، انسان، آیه ۲۴)
به سخن دیگر، می‏توان با تقدیر الهی و مقدراتی که در زندگی انسان نوشته شده، با تغییر عملکرد و رفتار، کاری کرد که آن تقدیر تغییر یابد، ولی با قضای الهی نمی‏توان جز با صبر و شکیبایی کنار آمد. البته این بدان معنا نیست که در برابر قضای الهی بیکار بنشینیم، بلکه می‏بایست با استغفار و تغییر عملکرد و صدقه و انفاق و امور دیگری که در آیات و روایات بیان شده، اقداماتی را انجام دهیم که این حکم تخفیف یافته یا در آینده برداشته شده و تغییر یابد.
قضا و قدردرآینه روایات
امام رضاع) فرمودند: معنای قدر، اندازه گیری چیزی از طول و عرض است و معنای قضا، تأیید حکم بعد از صدور حکم است. «محاسن، ص ۲۴۴»
اَلصّبرُ وَ الرّضا عن قضاءِ الله رأس طاعهِ الله
امام سجادع) فرمودند: صبر و خشنودی از قضای الهی، اصل و اساس اطاعت خداوند است. هر که صبر و رضا در برابر قضای الهی داشته باشد، جز خیر برای او نخواهد بود. «وسائل الشیعه، ج ۲، ص ۸۹۹
قال الامام الصادقع): نّ الْقضاءَ وَ الْقَدَرَ، خَلْقان مِنْ خَلْقِ الله
امام صادقع) د: همانا قضا و قدر دو مخلوق از مخلوقات خداوند هستند. «توحید صدوق، ص ۳۶۴
قال الامام الصادقع): انَّ اَعْلَمَ الناسُ بِاللهِ، اَرضْاهُم بِقَضاءِ الله عزّوجل
امام صادقع): عالم‏ترین مردم کسی است که راضی به قضای الهی باشد. «وسائل الشیعه، ج ۲، ص ۸۹۹
قال الامام الرضاع): لا یکون شیءٌ فی السماواتِ و لا فی الارضِ الاّ بِقدَرَ الله وَ مَشیّتِهِ
امام رضاع): چیزی در آسمان و زمین، جز به تقدیر و خواست خداوند نمی‏باشد. بحار الانوار، ج ۵، ص ۸۸
تَذِلُّ الاُمُورِ للمقادیرِ، حتّی یکونُ الْحَتْفُ فی التّدبیر امیر مؤمنانع) فرمودند: کارها چنان در سیطره تقدیر است که در برابر تقدیر، هیچ گونه تدبیری کارساز نخواهد بود. نهج البلاغه، حکمت ۱۶
امیر مؤمنانع): اِنّ مَعَ کُلِّ اِنْسانٍ مَلَکَیْن یَحْفِظانُه با هر انسان دو فرشته‏ای است که او را حفظ می‏کنند، و چون تقدیر الهی فرا رسد، او را تنها می‏گذارند. نهج البلاغه، حکمت ۲۰۱.
امیر مؤمنانع) (هنگامی که از ایشان، از قدر پرسیدند)، فرمودند: قَدَر راهی است تاریک، آن را نپیمایید، دریایی است ژرف و عمیق، در آن وارد نشوید، رازی است خدایی، در آن خود را به زحمت نیندازید. «نهج البلاغه، حکمت ۲۸۷:
رسول خد ص) فرمودند همه چیز به حکم قضا و قدر الهی است و تمام کارها بین این دو جریان دارد. بحار الانوار، ج ۵، ص ۱۲۴
صبر در قرآن مجید
قرآن کریم مى‏فرماید: وَاسْتَعِینُوْا بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَهِ [بقره ۲: ۴۵] از صبر و نمازبراى حل مشکلات خود و پاک ماندن از آلودگى‏ها و رسیدن به رحمت حق کمک بخواهیدبراى دست یافتن به روح تحمّل در برابر حوادث سخت و طوفان‏هاى شکننده درونى و برونى و مصایب کمرشکن و آنچه که براى دین و ایمان و شخصیّت شما ضرر دارد، از صبر و نماز کمک بخواهید، صبر و حوصله در برابر طاعات و عبادات و ترک محرمات و حوادث به تدریج در انسان حالتى قوى ایجاد مى‏کند در حدّى که مانند کوه استوار گردد و نماز روح و اندیشه و قلب را ملکوتى نموده و آدمى را به معراج عشق و صفا و قرب و وصال مى‏برد و انسان را از میدان فحشا و منکرات دور نموده، به عرصه فضایل و معنویات نزدیک و بلکه در دریاى حسنات غرق مى‏نماید.
قرآن عظیم مى‏فرماید: إِنَّ اللّهَ مَعَ الصَّابِرِینَ: خدا با صابران است. بقره ۲: ۱۵۳
خداوند مهربان در همه جا و در همه حال با صبرکنندگان است و این معیّت حق با صابران واقعاً مسئله بزرگ و عظیمى است و نعمتى است که شکرش از عهده هیچ کس برنمى‏آید.
از مفهوم آیات کتاب استفاده مى‏شود که عمده مشکلاتى که در راه خدا و به خصوص به هنگام جنگ با دشمنان تولید مى‏شود، ترس و گرسنگى و از بین رفتن اموال و نفوس آدمى و اولاد اوست.
در آیات صد و پنجاه و هفت به بعد سوره بقره، بحث از صابران را به میان آورده ابتدا به پیامبرش دستور مى‏دهد که صابران را بشارت دهد، اما به چه چیز بشارت دهد؟ این معنا در آیه ذکر نشده و سربسته گذارده شده است، براى این که عظمت آن را بیشتر مجسم سازد؛ زیرا هرچه هست بالاخره از طرف خداست و حتماً خوب و عالى است و هم آن را تضمین نموده، سپس صابران را معرفى مى‏کند که آن‏ها اشخاصى هستند که هنگام مصیبت مى‏گویند: اِنَّا لِلّهِ وإِنّا إِلَیهِ رَاجِعُونَ: ما مملوک خداییم و یقیناً به سوى او بازمى‏گردیم. بقره ۲: ۱۵۶
بدیهى است که منظور تنها گفتن این جمله نیست، هم چنان که منظور تنها عبور دادن معنى آن از خاطر نمى‏باشد، بلکه مقصود متلبّس شدن به حقیقت معنى آن است، یعنى انسان خود را مملوک واقعى حق بداند و معتقد باشد که بازگشت او به سوى خداست، البته کسى که واقعاً به این دو حقیقت ایمان دارد عالى‏ترین درجات صبر را در برابر حوادث به دست خواهد آورد و جزع و بى‏تابى و غفلت به کلّى از کانون دل او ریشه‏کن مى‏شود. أُولئِکَ عَلَیْهِمْ صَلَوَاتٌ مِن رَبِّهِمْ وَرَحْمَهٌ وَأُولئِکَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ. آنانند که درودها و رحمتى از سوى پروردگارشان بر آنان است و آنانند که هدایت یافته‏اند. بقره ۲: ۱۵۷
وَالصَّابِرِینَ فِى الْبَأْسَاءِ وَالضَّرَّاءِ وَحِینَ الْبَأْسِ أُولئِکَ الَّذِینَ صَدَقُوْا وَأُولئِکَ هُمُ الْمُتَّقُونَ. و در تنگدستى و تهیدستى و رنج و بیمارى و هنگام جنگ شکیبایند؛ اینانند که [در دین‏دارى و پیروى از حق]راست گفتند، و اینانند که پرهیزکارند. بقره ۲: ۱۷۷
وَاللّهُ یُحِبُّ الصَّابِرِینَ: و خدا شکیبایان را دوست دارد. آل عمران ۳: ۱۴۶
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَصَابِرُوا.‏ اى اهل ایمان! [در برابر حوادث]شکیبایى کنید، و دیگران را هم به شکیبایى وادارید (آل عمران ۳: ۲۰۰) وَتَمَّتْ کَلِمَتُ رَبِّکَ الْحُسْنَى عَلَى بَنِى إِسْرَائِیلَ بِمَا صَبَرُوا. و وعده نیکوتر و زیباتر پروردگارت بر بنى اسرائیل به [پاداش] صبرى که [بر سختى‏ها و بلاها]کردند تحقّق یافت. (اعراف ۷: ۱۳۷). إِنَّ الْعَاقِبَهَ لِلْمُتَّقِینَ. شکیبایى ورز؛ یقیناً فرجام [نیک] براى پرهیزکاران است (هود ۱۱: ۴۹) إِنَّهُ مَن یَتَّقِ وَیَصْبِرْ فَإِنَّ اللّهَ لاَ یُضِیعُ أَجْرَ الْمُـحْسِنِینَ. بى‏تردید هر کس پرهیزکارى کند و شکیبایى ورزد، [پاداش شایسته مى‏یابد]؛ زیرا خدا پاداش نیکوکاران را تباه نمى‏کند (یوسف ۱۲: ۹۰) أُولئِکَ یُؤْتَوْنَ أَجْرَهُم مَرَّتَیْنِ بِمَا صَبَرُوا. اینان به علت صبرى که [بر ایمان و عمل به قرآن] کردند و بدى [مردم]را با نیکى و خوبى خود دفع مى‏کنند و از آنچه به آنان روزى کرده‏ایم، انفاق مى‏نمایند، دوبار پاداششان مى‏دهند. (قصص ۲۸: ۵۴)
صبر در روایات
در زمینه صبر در کتب با عظمت روایى به قدرى روایت وارد شده که ذکر همه آن‏ها کتابى جداگانه مى‏خواهد، در این قسمت به ذکر چند روایت اکتفا مى‏شود، باشد که همان روایات چراغى فروزان در راه زندگى ما و راهنمایى در سیر و سلوک ما گردد. مجموع روایات باب صبر را مى‏توانید در «الکافى» ، «بحار الأنوار» ، «مستدرک الوسائل» و «الوافى» فیض کاشانى ببینید.
عَنْ اَبى عَبْدِاللّهِع) قالَ: اَلصَّبْرُ رَأْسُ الاْیمانِ امام صادقع) فرمود: صبر، سر ایمان است. [الکافى: ۲/۸۷، باب الصبر، حدیث ۱؛ وسائل الشیعه: ۳/۲۵۷، باب ۷۶، حدیث ۳۵۶۸٫]
. و در روایت دیگر بدین‏گونه مطلب را دنبال مى‏کند: صبر از ایمان چون سر است به تن، هرگاه سر برود، تن هم مى‏رود، هم چنان صبر که برود ایمان از دست خواهد رفت. (الکافى: ۲/۸۷، باب الصبر، حدیث ۲؛ بحار الأنوار: ۶۸/۸۱، باب ۶۲، حدیث ۱۷)
ابوبصیر مى‏گوید: از حضرت صادقع) شنیدم که مى‏فرمود: به راستى آزاده در هرحال آزاد است، اگر گرفتارى برایش رخ دهد در برابر آن صبر کند و اگر مصایب بر او هجوم آورند او را نشکنند و اگر چه اسیر و مقهور گردد و به جاى رفاه به او سختى رسد، چنانچه یوسف صدیق امین چنین بود، این که او را به بردگى گرفتند و اسیر و مقهور شد آزادیش را لکه دار نکرد و تاریکى چاه و هراس آن به او زیانى نرساند، تا این که خدا بر او منّت نهاد و آن جبّار سرکش را بنده او ساخت پس از آن که مالک او بود، وى را رسول خود نمود و به وسیله او بر امّتى رحم کرد، آرى، این چنین است صبر که خیر به دنبال دارد، شما هم صبر کنید و به آن دل دهید تا اجر ببرید. الکافى: ۲/۸۹، باب الصبر، حدیث ۶؛ بحار الأنوار: ۶۸/۶۹، باب ۶۲، حدیث ۳٫
عَنْ اَبى جَعْفَرٍع) قالَ: اَلْجَنَّهُ مَحْفوفَهٌ بِالْمَکارِهِ وَالصَّبْرِ، فَمَنْ صَبَرَ عَلَى الْمَکارِهِ فِى الدُّنْیا دَخَلَ الْجَنَّهَ. وَجَهَنَّمُ مَحْفُوفَهٌ بِاللَّذّاتِ وَالشَّهَواتِ فَمَنْ اَعْطى نَفْسَها لَذَّتَها وَشَهْوَتَها دَخَلَ النّار. امام باقرع) فرمود: بهشت در میان ناگوارى‏ها و صبر است، هرکس در دنیا بر ناگوارى‏ها صبر کرد به بهشت مى‏رود و دوزخ در میان لذّات و شهواتِ غلط است هرکه به دنبال شهوت و لذت رود اهل جهنّم است. الکافى: ۲/۸۹، باب الصبر، حدیث ۷؛ وسائل الشیعه: ۱۵/۳۰۹، باب ۴۲، حدیث ۲۰۶۰۰٫
امام صادقع) فرمود: امیرالمؤمنینع) به مسجد آمد، مردى را بر مسجد غمناک و سر به گریبان دید، فرمود، چرا ناراحتى؟ عرضه داشت: پدر و مادر و برادرم مرده‏اند و من مى‏ترسم زهر ترک شوم، حضرت به او فرمود: بر تو باد به تقوا و به صبر، تا فردا پیش وى روى، صبر در امور چون سر است از تن، چون سر از تن جدا شود، تن فاسد گردد و چون در کارها صبر نباشد همه کارها فاسد شود. الکافى: ۲/۹۰، باب الصبر، حدیث ۹؛ بحار الأنوار: ۶۸/۷۳، باب ۶۲، حدیث ۶
رسول خداص) فرمود: صبر بر سه مرحله است: صبر بر مصیبت و صبر بر طاعت و صبر بر گناه.
هرکه در مصیبت صبر کند تا آن را به تسلى خوب پاسخ گوید، خداوند برایش سیصد درجه بنویسد که میان هر درجه تا درجه دیگر به مانند آسمان تا زمین است. هرکه بر طاعت صبر کند برایش ششصد درجه نویسد که میان درجه‏اى تا درجه دیگر از عمق زمین است تا عرش. و هرکه در برابر معصیت صبر کند، یعنى خویشتن را از گناه حفظ کند برایش نهصد درجه نویسد که میان هر درجه تا درجه دیگر از عمق زمین تا پایان عرش است. الکافى: ۲/۹۱، باب الصبر، حدیث ۱۵؛ بحار الأنوار: ۶۸/۷۷، باب ۶۲، حدیث ۱۲
قالَ اَمیرُالْمُؤْمِنینَع): اِنَّ الصَّبْرَ وَحُسْنَ الْخُلْقِ وَالْبِرَّ وَالْحِلْمَ مِنْ اَخْلاقِ الاَْنْبیاءِ. امیرالمؤمنینع) فرمود: به حقیقت صبر و خوش اخلاقى و نیکى و حلم از اخلاق پیامبران است. جامع الأخبار: ۱۱۶، الفصل الحادى والسبعون فى الصبر؛ بحار الأنوار: ۶۸/۹۲، باب ۶۲، حدیث ۴۶٫
وَعَنْهُع): لا یَذوقُ الْمَرْءُ مِنْ حَقیقَهِ الاْیمانِ حَتّى یَکونَ فیهِ ثَلاثُ خِصالٍ: اَلْفِقْهُ فِى الدّینِ، وَالصَّبْرُ عَلَى الْمَصائِبِ، وَحُسْنُ التَّقْدیرِ فِى الْمَعاشِ. و نیز آن جناب فرمود: مرد از حقیقت ایمان نمى‏چشد مگر سه خصلت در او باشد: دین‏شناسى، صبر بر مصایب، اندازه نیکو نگاه داشتن در زندگى. (قرب الإسناد: ۴۶؛ بحار الأنوار: ۶۸/۸۵، باب ۶۲، حدیث ۲۹)
وَعَنْهُع): صَبْرُکَ عَلى مَحارِمِ اللّهِ اَیْسَرُ مِنْ صَبْرِکَ عَلى عَذابِ الْقَبْرِ، مَنْ صَبَرَ عَلَى اللّهِ وَصَلَ اِلَیْهِ
و نیز آن حضرت فرمود: ایستادگى و صبرت بر محرمات آسان‏تر از صبرت بر عذاب قبر است، اینجا مى‏توان با کمى صبر از گناه مصون ماند، آنجا نمى‏توان با تمام تحمل بر عذاب خدا صبر کرد، هرکس براى او صبر کند به او مى‏رسد. الدعوات، راوندى: ۲۹۲، حدیث ۳۹؛ بحار الأنوار: ۶۸/۹۵، باب ۶۲، حدیث ۶۰٫
حکایت
صبردرمصیبت یک زن براى خدا
از یکى از بزرگان دین نقل شده که: از گورستانى مى‏گذشتم، زنى را دیدم میان چند قبر نشسته و اشعارى مى‏خواند بدین مضمون: صبر کردم در حالى که عاقبت صبر را مى‏دانم عالى است، آیا بى‏تابى بر من سزاوار است که من بى‏تابى کنم؟صبر کردم بر امرى که اگر قسمتى از آن به کوه‏هاى شرورى وارد مى‏شد متزلزل مى‏گردید. اشک به چشمانم وارد شد، سپس آن اشک‏ها را به دیدگان خود بر گرداندم و اکنون در قلب گریانم. آن مرد دین مى‏گوید: از آن زن پرسیدم بر تو چه شده و چه مصیبتى وارد گردیده که مى‏گویى صبرى که کردم در عهده همه کس نیست. در جواب گفت: روزى شوهرم گوسفندى را براى کودکانم ذبح نمود و پس از آن کارد را به گوشه‏اى پرتاب کرد و از منزل خارج شد، یکى از دو فرزندم که بزرگ‏تر بود به تقلید شوهرم دست و پاى برادر کوچک خود را بسته و خوابانید و به او گفت: مى‏خواهم به تو نشان دهم که پدرم این طور گوسفند ذبح کرد، در نتیجه برادر بزرگ‏تر سر برادر کوچک‏تر را برید و من پس از این که کار از کار گذشته بود فهمیدم، از دست پسرم سخت خشمگین شدم به او حمله بردم که وى را بزنم به بیابان فرار کرد، چون شوهرم به خانه برگشت و از جریان آگاه شد به دنبال پسر رفت و او را در بیابان دچار حمله حیوانات دید که مرده است، جنازه او را به زحمت به خانه آورد و از شدّت عطش و رنج جان سپرد، من خود را سراسیمه به جنازه شوهر و پسرم رساندم، در این اثنا کودک خردسالم خود را به دیگ غذا که در حال جوش بود مى‏رساند و دیگ به روى او واژگون شده او را مى‏کشد. خلاصه من در ظرف یک روز تمام اعضاى خانواده‏ام را از دست دادم، در این حال فکر کردم که اگر براى خدا در این حوادث عظیم صبر کنم مأجور خواهم بود. آن گاه دنباله اشعار شعرى را به مضمون زیر خواند: تمام امور از جانب خداست و واگذار به اوست و هیچ امرى واگذار به عبد نیست. ایمان و وجدان:
صبر بر معصیت خیلی سخت است و کار ساده‏ای نیست
علت اینکه پاداش صبر بر معصیت (ایستادگی در برابر گناه) بیشتر است بخاطر این است که ایستادگی در برابر گناه کار سختی است. بیشتر ما در انجام واجبات مشکلی نداریم یعنی نماز صبح و… را می‏خوانیم و واجبات را انجام می‏دهیم و حتی ترک مکروهات را هم انجام می‏دهیم ولی کار سخت‏تر این است که در برابر گناه ایستادگی کنیم. عبدالملک نزد امام صادقع) آمد و سوال کرد که آیا اشکال ندارد که من ایستاده آب می‏نوشم. امام فرمود: اشکالی ندارد. بعد سوال کرد که آیا اشکال دارد که من همه‏ی یک لیوان آب را با یک نفس بنوشم. امام فرمود: اشکالی ندارد. بعد سوال کرد که هنگام نماز آیا اشکال دارد که دست من بیرون جامه ام نباشد. امام فرمود: مانعی ندارد. به خدا قسم من از این چیزها بر شما نگران نیستم. نگرانی ائمه در مورد صبر برگناه است. بالاتر ازعبادت ترک گناه است. در خطبه‏ی شعبانیه پیامبرص) فرمود: اگر کسی در ماه رمضان یک آیه تلاوت کند ثواب یک ختم قرآن را دارد. در پایان این حدیث امیرالمؤمنین می‏فرماید که در این ماه بهترین کار چیست؟ پیامبر فرمود: بهترین کار ترک گناه است. درحج بیت الله حرام امام صادقع) فرمود: کسانی که به زیارت خانه‏ی خدا می‏روند خدا به آنها عنایتی ندارد مگر اینکه سه ویژگی در آنها نباشد: ترک گناه، حلم و بردباری و اخلاقی که بتواند با مردم مدارا بکند. در روایت داریم: کسی که به حج مشرف می‏شود تا وقتی گناه نکند نور حج در او باقی می‏ماند. کسی که به حج مستحب می‏رود باید نگران باشد که نکند به مردم بدهکار باشد یا خمس مالش را نداده باشد. این کارها برای ما سخت است. مهمتر از اینها ترک گناه و ایستادگی در برابر گناه است. چرا صبر در برابر گناه سخت است؟ زیرا ما هم دشمن بیرونی (شیطان) و هم دشمن درونی (نفس) داریم. در قرآن ده آیه است که می‏فرماید: شیطان را دشمن بپندارید و دشمنی شیطان آشکار است. حضرت علیع) در خطبه‏ی ۱۹۲ نهج البلاغه می‏فرماید: از شیطان این دشمن خدا برحذر باشید. شیطان بیماری واگیرداری دارد و می‏خواهد این بیماری را به شما منتقل کند. شیطان می‏خواهد احساسات شما را تحریک کند و شما را به سمت گناه ببرد. او دشمنی است که با سپاه سواره و پیاده می‏آید. شیطان شما را از نزدیک شما را نشانه کرده است. در سوره‏ی اعراف داریم که شیطان از چهار طرف شما را محاصره کرده است. اگر انسان بندگی و عبودیت خدا را فراموش نکند شیطان اختیار را از انسان سلب نمی‏کند. اینکه شیطان از چهارطرف می‏آید. امام صادقع) می‏فرماید: وقتی شیطان از روبرو می‏آید می‏گوید که آخرت خیلی مهم نیست. وقتی شیطان از پشت سر می‏آید انسان را تشویق به جمع کردن مال و بخل می‏کند. وقتی شیطان از راست می‏آید شبه افکنی می‏کند و اعتقادات انسان را متزلزل می‏کند. وقتی شیطان از چپ می‏آید انسان را ترغیب به گناهان شهوت انگیز می‏کند. ولی شیطان از بالا نمی‏آید زیرا بالا مسیر رحمت الهی است و انسان از آن طریق می‏تواند با خدا ارتباط برقرار بکند. امام باقرع) می‏فرماید: از سخت‏ترین کارها این است انسان همیشه به یاد خدا باشد. وقتی گناه پیش می‏آید انسان به یاد خدا باشد و این یاد خدا سدی بین او و گناه ایجاد می‏کند. (سوره‏ی اعراف) در برابر شیطان اگرانسان به یاد خدا باشد چشمهایش باز می‏شود. پس صبر بر معصیت کار سختی است ولی انسان امکان ایستادن در مقابل این سختی را دارد. مثلا برای جوانی امکان ازدواج پیش نیامده است و ما به او می‏گوییم که صبر بر گناه بکند. ما می‏دانیم که این کار سختی است. حضرت یوسف می‏فرماید که من خودم را تبرئه نمی‏کنم. ما در مقابل نفس اماره، نفس لوامه و نفس مطمئنه داریم و باید آنها را تقویت کنیم. در کتاب جواهرالکلام داریم که به مرحوم مقدس اردبیلی گفتند که اگر یک گناهی مثل ارتباط نامشروع با یک زن برای شما پیش بیاید شما چه می‏کنید؟ ایشان می‏فرماید: اگر در چنین آزمایشی در قرار بگیرم به خدا پناه می‏برم. بعضی‏ها می‏گویند: شما پاداش صبر بر مصیبتها را در برابر پاداش شهید قرارداده اید و با اینکار اجر شهید را پایین آورده اید. خیر این طور نیست. مجاهد چندس ال در جهاد اصغر است. ولی انسان هشتاد سال در جهاد اکبر است. داستان برسیسای عابد در سوره حشر آیه ۱۶ است. در تفسیر داریم که عابدی در بنی اسرائیل بود که هفتاد سال سابقه‏ی عبادت داشت. ولی در صومعه‏ای یک خانمی آمد و… این عابد نباید این خانم را می‏پذیرفت و فکر می‏کرد که می‏تواند در مقابل او مقاومت کند. در روایت داریم: در جایی که یک زن و مرد نامحرم قرار بگیرند نفر سوم شیطان است. چرا بعضی‏ها به خودشان گارانتی می‏دهند که گناه نمی‏کنند؟ اسلام می‏خواهد جلوی زمینه را بگیرد تا ما به گرفتاری‏ها نرسیم. انگیزه‏ی بسیاری از مفاسد بخاطر این انگیزه هاست. برسیسای عابد دچار گناه شد و شیطان او را وسوسه کرد تا آن زن را از بین ببرد تا آبرویش نرود. گناهان به دنبال همدیگر می‏آید. وقتی برسیسای عابد را به بالای دار بردند، شیطان گفت که همه‏ی اینها نقشه‏ی من بود. اگر بر من سجده کنی همه‏ی کارها را درست می‏کنم. در قرآن داریم که وای بر روزی که انسان از شیطان برائت کند. انسان باید هر لحظه به یاد خدا باشد. و نفس لوامه و مطمئنه را بکار بیندازد. هنر این است که انسان در موقعیت گناه قرار بگیرد ولی آنرا انجام ندهد. هنر پاکدامنی از قرار گرفتن انسان در برابر گناه بدست می‏آید. در روایت داریم: اگر کسی گرفتار گناه ارتباط نامشروع و شرب خمر شد، از ایمان خارج می‏شود همانطور که پیراهن از تن انسان جدا می‏شود ایمان هم از انسان جدا می‏شود. هر کاری از کم شروع می‏شود و بعد زیاد می‏شود. افراد سیگاری با یک سیگار در روز شروع کرده اند ولی الان یک پاکت سیگار می‏کشند و می‏گویند که نمی‏توانند آنرا ترک کنند. در مورد گناه هم همین طور است. پیامبر می‏فرماید: من بعد از خودم نگران گناهان شهوات جنسی هستم. پس این کار سخت است. با تمام سختی کار، نباید ناامید شد.
پاداش صبر بر معصیت (ایستادگی در برابر گناه)
با تمام سختی‏ها و با داشتن دشمنی مثل شیطان، اگر انسان بتواند با یاد خدا در برابر دشمن مقاومت بکند، دیگر پاداش‏ها خیلی عجیب به نظر نمی‏آید. جوان پاکدامن دارد یا با سختی در برابر گناه مقاومت می‏کند. پیامبر می‏فرماید: بالاترین عبادت این است که انسان بتواند در برابر ارتباط نامشروع خودش را حفظ بکند. امام صادق می‏فرماید: بالاترین عبادت پاکدامنی است. در روایت داریم که فردای قیامت همه چشمها گریان است به جز سه چشم، یکی چشمی که در راه خدا شب زنده داری کرده است، یکی چشمی که بخاطر خدا از صحنه‏ی حرام فرو بسته شود و چشمی که از خوف خدا اشک می‏ریزد. ما نباید خودمان را در این شرایط قرار بدهیم. روایت داریم: در روز قیامت خدا همه‏ی خلق عالم را جمع می‏کند. از طرف خدا خطاب می‏شود: کسانی که در دنیا اهل صبر بودند کجا هستند؟ گروهی می‏گویند: ما هستیم. فرشتگان به آنها می‏گویند: شما چه صبری کرده اید؟ آنها می‏گویند: ما در برابر گناهان صبر کرده ایم. منادی از پیشگاه خدا ندا می‏کند که اینها راست می‏گویند. ندا می‏رسد: بفرمایید بهشت، این مزد ایستادگی شما در برابر گناهان است. روایت داریم: صبر بر معصیت بالاترین جهاد است. روایت داریم: نگاه تیری از تیرهای مسموم شیطان است و لذت آن یک ساعت است ولی غم و غصه‏ی طولانی همراه آن است.
حکایتی از استقامت درباره گناه
ابنسیرین جوانی بود که خدا جمال زیبا به او داده بود، ولی مقاومت کرد. شاگرد بزاز بود. آنقدر شهوت بر آن زن غلبه کرده بود که هر روز میرفت، پارچه میخرید و هر بار شعله شهوت او زیادتر میشد. یک روز رفت، چند طاقه پارچه خریدشیطان هم حمایت و کمکش کرد گفت: من نمیتوانم بیاورم، بده شاگردت بیاورد. خودش به منزل رفت تا خود را مهیا کند ابنسیرین آمد، درب را زد، زن گفت: پارچهها را داخل بیاور. همین که داخل آمد، زن درب را بست و خود را در مقابل ابن سیرین با بیحیایی برهنه کرد و اعلان کرد که اگر با من نباشی فریاد میزنم که این میخواست با من عمل منافی عفت انجام دهدابنسیرین چه کند؟! گناه جلوی او ظاهر شده است. اینجاست که «اجْتِنَابُ الْمَعَاصِی» معنا میدهد. او توکل به خدا کرد و از پروردگار عالم یاری خواست و به ظاهر اعلان کرد که من میروم تا آماده شوم. به بیتالخلاء رفت، در آنجا از آن کثافات برداشت چون در قدیم چاهی نبود و آنها را برای کود حیوانی بر میداشتند و به سر و صورت و لباس خود مالید. وقتی بیرون آمد، زن دید آن جمال زیبا به کثافات انسانی متعفن شده است، در را باز کرد و گفت: برو گمشو بیرون ابنسیرین میتوانست به دامن گناه برود و بگوید: خدا! من دیگر چارهای نداشتم، او میخواست داد بزند و بعد هم به ظاهر اظهار توبه کند، اما این کار را نکرد. اجتناب از معاصی یعنی این که جلوی او گناه آماده بود، اما او از آن دوری کرداواز گناه اجتناب کرد و رفت با یک درهم یا دیناری خود را شست و تمام شد، اما در مقابل، پروردگار عالم به او چهها که نداد! طوری شد که ابنسیرین هرجا میرفت بدون این که عطر بزند، بدنش بوی عطر میداد. علم تعبیر خواب پیدا کرد، ریاضیدان شد. یک شاگرد بزاز از گناه اجتناب کرد، خدا مقامی به او مرحمت کرد که همان مقام مخلصین است امروزدرعصرزندگی می‏کنیم که بنظر می‏رسد دنیا همه زینتهایش را روکرده وشیاطین هم به کمک علم وفناوری آنرا برای مردم بخصوص نسل جوان جلوه می‏دهند آیا نباید خانواده‏ها با استحکام بخشی زیرساختهای عقیدتی فرزندانشان را بیمه کنند انچیزیکه ازتهاجم فرهنگی درکوچه وخیابان ومدارس ودانشگاها بعضا درحجم گسترده‏ای مشاهده می‏شودحاکی ازنفوذ شیاطین دربه انحراف بردن آنان است اینجاست که مسئولین مربوطه وخانواده‏ها باید ازخود بپرسند باهمه هشدارهای که امام راحل ومقام معظم رهبری وعلما وحوزهای علمیه دادند آیا کاملا به وظیفه خود عمل کرده اند؟
لذا دراین فراز از دعا خدا درخواست می‏کنیم به همه ما بر حوادث و قضا الهی قدرت صبر و تحمل عطا فرماید.
و وفّقنی فیه للتّقی و صحبه الابرار
و مرا بر تقوی و پرهیزکاری و مصاحبت و همنشینی و همصحبتی نیکوکاران موفق بدار.
همنشینى باپرهیزگاران و فقیهان، وتفاوت گناه درنگرش مؤمن و کافر
«یا اباذرّ؛ المتّقون ساده و الفقهاء قاده و مجالستهم زیاده. إنّ المؤمن لیرى ذنبه کأنّه تحت صخره یخاف أن تقع علیه و إنّ الکافر لیرى ذنبه کأنّه ذباب مرّ على أنفه.»
اى ابوذر؛ پرهیزگاران بزرگوارند و فقیهان پیشوایان و رهبران، همنشینى آنان، موجب افزایش علم و فضیلت مى‏گردد. مؤمن، گناه خود را همانند تخته سنگى مى‏بیند که بیم دارد بر او فرود آید و کافر، گناه خویش را همانند مگسى مى‏بیند که از روى بینى او عبور مى‏کند.
لزوم انتخاب رفیق شایسته و بزرگ انگاشتن گناه
از دیدگاه پیامبراسلام ص) آدمى در مسیر حرکت به سوى کمال، به دو چیز سخت نیازمند است: یکى رفیق شایسته و دیگرى بزرگ انگاشتن گناه و پرهیز از آن. شاید جمع بین این دو، به این معنى است که گزینش رفیق خوب، مقدّمه‏اى است براى بزرگ شمردن گناه و سرانجام اجتناب از گناه؛ و انتخاب دوست بد مقدّمه‏اى است براى آلودگى هر چه بیشتر به گناهان، چرا که رفیق خوب مى‏تواند منبع بسیارى از خیرات و برکات باشد؛ چنانکه دوست بد عامل بسیارى از انحرافات و مفاسد است. دوست خوب موجب مى‏گردد، گناه در چشم انسان بزرگ جلوه کند و اگر گناهى مرتکب شد، پیوسته خود را در مقابل ذات حق، شرمسار و مقصّر بشمارد. در مقابل، دوست بد موجب مى‏گردد، گناه در نظر انسان کم جلوه کند و کوچک شمرده شود؛ تا جایى که در مقابل هیچ گناهى احساس شرم نکند.
در این فراز حضرت دو ملاک را براى انتخاب همنشین ارائه مى‏کنند:
۱ـ داشتن تقوا.
۲ـ آگاهى به حلال و حرام الهى، و به عبارت دیگر شناخت دین.
معاشرت با دوست بى تقوا و مشاهده بى تقوایى‏هاى او، گناه را در نظر انسان کم رنگ مى‏سازد و در نتیجه، هلاکت و خسران ابدى نصیب او مى‏گردد؛ چنانکه قرآن از قول برخى از دوزخیان نقل مى‏کند که مى‏گویند: «یا وَیْلَتى لَیْتَنى لَمْ أَتَّخِذْ فُلاناً خَلیلا. لَّقَدْ أَضَلَّنى عَنِ الذِّکْرِ بَعْدَ إِذْ جائَنى وَ کانَ الشَّیْطانُ لِلاِْنْسانِ خَذُولا.» (فرقان / ۲۹ ۲۸٫)
واى بر من،‏اى کاش فلانى را دوست خود برنگزیده بودم. او بود که مرا از یاد خدا بازداشت و شیطان انسان را خوار مى‏کند.
همان طور که انسان بى تقوا لایق دوستى نیست، با انسان جاهل و نادان نیز نباید طرح دوستى ریخت. او حتى اگر بخواهد کار نیکو انجام دهد، در اثر جهل، به خطا و انحراف مى‏افتد. پس چنانکه آگاهى و تقوا، دو بال براى رشد و تعالى و تکامل در مسیر حقّ است، دو معیار ارزشمند براى گزینش دوست و رفیق نیز مى‏باشد. از این جهت پیامبر اکرم در سفارش خود به ابوذر، تقوا و فقاهت را ملاک دوست گزینى معرفى مى‏کنند. البته بایسته است که این دو ویژگى در انسان جمع گردد، چون انسانى که در صدد انجام وظایف خود است، اگر دین شناس نباشد، هر قدر که مقدس هم باشد، فریب شیطان و مردم را مى‏خورد. «مجالسه الصالحین داعیه الی الصلاح؛ همنشینی با خوبان انسان را به خیر و خوبی میکشاند». لقمان به فرزندش پند میدهد که «با دانشمندان مصاحبت نما و به آنان نزدیک شو و با آنان همنشین باش و به دیدار آنان برو تا همانند آنان شوی. با علما همنشین شو و در برابرشان زانوی تواضع بر زمین قرار ده، همانا قلبها با حکمت زنده میشوند، چنانکه زمین مرده با قطرات باران زنده میگردد.» (همان ۷۱: ۱۸۶)
امام جعفر صادقع) می‏فرماید: مجالسه اهل الدین شرفُ الدنیا و الاخره. یعنی: همنشینی اهل دین بزرگی و شرف دنیا و آخرت است
بعونک یا قرّه عین المساکین به یاری خودت،‏ای نور چشم مستمندان. یعنی بدون یاری و کمک و توفیق الهی نمی‏توانیم به این درجات والا و بالا برسیم.
ذکرمصیبت
هدیه امام حسینع) به میرزا تقی خان امیرکبیر
آیت الله اراکی فرمود: شبی خواب امیرکبیر را دیدم، جایگاهی متفاوت و رفیع داشت پرسیدم چون شهیدی و مظلوم کشته شدی این مرتبت نصیبت گردید؟با لبخند گفت خیرسؤال کردم چون چندین فرقه ضاله را نابود کردی؟گفت نه با تعجب پرسیدم پس راز این مقام چیست؟جواب دادهدیه مولایم حسین است!گفتم چطور؟ گفت. با اشک. آنگاه که رگ دو دستم را در حمام فین کاشان زدند؛ چون خون از بدنم میرفت تشنگی بر من غلبه کرد سر چرخاندم تا بگویم قدری آبم دهید؛ ناگهان به خود گفتم میرزا تقی خان! تا رگ بریدند این همه تشنگی! پس چه کشید پسر فاطمه؟ او که از سر تا به پایش زخم شمشیر و نیزه و تیر بود! از عطش حسین حیا کردم، لب به آب خواستن باز نکردم و اشک در دیدگانم جمع شد آن لحظه که صورتم بر خاک گذاشتند امام حسین آمد و فرمود به یاد تشنگی ما ادب کردی و اشک ریختی؛ آب ننوشیدی این هدیه ما در برزخ، باشد تا در قیامت جبران کنیم.
داود رقّی گفته: روزی در حضور امام صادقع) بودم، آن حضرت آب طلب کردند، هنگامی که آشامیدند، اشک از دیدگان مبارکشان جاری گردیده و فرمودند:‏ای داود! خدا لعنت کند قاتل حسینع) را، سپس فرمودند: هر بندهای که آب بیاشامد و از امام حسینع) یاد کند و قاتل آن حضرت را مورد لعن قرار دهد خداوند تبارک و تعالی صد هزار حسنه برای او مینویسد، و صد هزار گناه او را محو مینماید و صد هزار درجه او را بلند میکند و مثل آن است که صد هزار بنده آزاد کرده و روز قیامت شاد و خرم برانگیخته خواهدشد این که در کربلا از روز هفتم ماه محرم تا بعد از ظهر عاشورا، امام حسینع) و یارانش با مشکل آب مواجه شدند تردیدی نیست و منابع و مآخذ تاریخی و روایی به روشنی اثبات می‏کند که نیروهای عمربن سعد مأموریت یافتند که حسین بن علی و یارانش رادر مضیقه قرار بدهند و مانع آوردن آب به خیمه‏ها بشوند.
تشنگی امام حسینع) درنگاه شهید مطهری
آنان نیروهایی را در اطراف فرات مستقر کردند تا اصحاب امام حسینع) نتوانند از فرات آب بیاورند. در غیر روز عاشورا امام و یارانش به سختی آب تهیه می‏کردند ولی روز عاشورا مشکل آب بسیار جدی شد و حتی امام حسینع) وقتی که خود را به آب رسانید و خواست آب بخورد، در همان لحظه حصین بن نمیر به سوی آن حضرت تیر پرتاب کرد و در نتیجه نتوانست آب بخورد و امام حسین و یارانش روز عاشورا همه با لب تشنه به شهادت رسیدند و اگر روایت و یا تاریخی بر خلاف این باشد قابل قبول نیست وتشنگی امام حسین و یاران حضرت از مسلمات تاریخ است ودر منا بع معتبر وکهن گزارش شده است. برای مثال به برخی از مآخذ و منابع روایی و تاریخی اشاره می‏کنیم:
۱- امام سجادع) فرمود: «و قد منع ابی من الماء الذی کان مطلقا للسباع و الوحوش» پدرم را از آبی که برای درنده‏ها و حیوانات آزاد بودند، منع کردند. بحارالانوار، ج ۴۶، ص ۱۰۹
۲- عبیدالله بن زیاد به عمر بن سعد نوشت:‏ای عمر بن سعد! بین امام حسین و آب حایل شو، کار را بر او سخت بگیر و نگذار حتی یک قطره آب بنوشند. وقتی که این نامه رسید، عمرو بن سعد، عمر بن حجاج را با پانصدنفر سواره مأمور کرد تا مانع برداشتن آب از فرات شوند و از هفتم ماه محرم امام حسین و یارانش دیگر نتوانستند به راحتی آب به دست بیاورند. بحارالانوار، ج ۴۶، ص ۱۰۹
۳- امام جعفر صادقع) فرمود: امام سجاد چهل سال برای پدرش امام حسین گریه کرد و هروقت برای او آب می‏آوردند می‏گریست و می‏فرمود: پدرم را تشنه به شهادت رساندند. بحارالانوار ج ۴۵، ص ۱۴۹٫
۴- وقتی که حضرت ابوالفضل به میدان می‏رفت امام حسین فرمود: برای این بچه‏ها کمی آب بیاور. (همان، ص ۴۱) این می‏رساند که روز عاشورا حتی در خیمه‏ها برای بچه‏ها هم آب نبوده است.
۵- علی اکبرع) پس از کمی جنگ به خیمه‏ها آمد و گفت: عطش مرا از پای درآورده است. (همان، ص ۴۳)
۶- روز عاشورا امام حسین وحضرت ابوالفضل با هم برای آوردن آب به سوی فرات رفتند ولی نیروهای عمر بن سعد مانع شدند و آنان نتوانستد آب بیاورند. (۶ همان، ص ۵۰)
۷- امام حسینع) تلاش می‏کرد آب به خیمه‏ها بیاورد ولی شمر گفت: نمی‏گذارم آب برداری مگر اینکه کشته شوی. (۷ همان، ص ۵۱) این می‏فهماند که اما م روز عاشورا، تلاش می‏کرد به خیمه‏ها آب بیاورد و در خیمه‏ها مشکل آب وجود داشته است.
۸- یکی از نیروهای عمر بن سعد گفت:‏ای حسین بن علی! آیا آب فرات را می‏بینی به خدا سوگند نمی‏گذاریم یک قطره از آن بنوشی تا بمیری. امام حسین دست به آسمان بلندکرد و گفت: خدایا! او را با تشنگی بکش. دعای امام در حق او قبول شد و او تشنه شد، از اسبش افتاد ومرد. (بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۳۱۷)
۹- یزید بن الحصین از یاران امام حسین به نیروهای عمر بن سعد گفت:‏ای مردم! این آب فرات است، سگها و خنزیرها از آن می‏خورند و شما نمی‏گذارید فرزند پیامبر از آن استفاده کند، آیا این انسانیت است؟ گفتند: سوگند به خدا حسین باید تشنه بمیرد. (بحار ج ۴۴، ص ۳۱۸)
۱۰- عبدالله بن حصین ازدی با صدای بلندگفت:‏ای حسین بن علی! آیا آب فرات را می‏بینی که همچون آسمان آبی صاف است، به خدا سوگند یک قطره از آن را نخواهید نوشید تا از تشنگی بمیرید. (بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۳۸۹)
۱۱ – حر بن یزید به نیروهای عمربن سعد گفت: «… و شما امام حسین، اصحاب، زنان و کودکان او را از آب فرات منع کردید در حالی که از آن آب یهودیان، مسیحیان، زرتشتیان می‏خورند و خوک‏ها و سگ‏های عراق در آن فرو می‏روند.‏ای مردم! بدانید که تشنگی آن‏ها را از پا درآورده است..» (تاریخ طبری، ج ۴، ص ۳۲۵)
لب تشنه کی کشن کسی کنار آب گیرم که حسین سبط نبی خدا نبود.

دسته: نودمجلس در30 روز (ماه مبارک رمضان ) | نويسنده: admin


ارسال نظر

 

No Image
No Image No Image No Image
 
 
 

بایگانی شمسی

تقویم شمسی

آذر ۱۳۹۶
د س چ پ ج ش ی
« آبان    
 12345
۶۷۸۹۱۰۱۱۱۲
۱۳۱۴۱۵۱۶۱۷۱۸۱۹
۲۰۲۱۲۲۲۳۲۴۲۵۲۶
۲۷۲۸۲۹۳۰  
No Image No Image