آخرین مطالب

 
No Image
خوش آمديد!
شرح دعای روز پانزدهم ماه رمضان پيوند ثابت

روز پانزدهم
احکام
۱- من متولد شهرستان ارومیه هستم بیش از ۲۰ سال است که در تهران ساکن و شاغل هستم در حال حاضر در کرج ساکن شده ام و برای کار هر روز به تهران میآیم و برمیگردم آیا روزه بر من صحیح میباشد یا خیر؟ج: چنانچه پس از یک ماه از سکونت در کرج و رفت و آمد هر روزه به تهران باشد روزه شما اشکال ندارد حتی اگر در کرج و یا در بین راه باشید.
۲-: با توجه به اینکه مسافر میتواند در چهار مکان مقدس که در رساله عملیه ذکر گردیده نماز را تمام بخواند آیا شامل روزه هم میشود؟ به عبارتی مسافر میتواند در مکه مکرمه و یا مدینه منوره بدون قصد ده روز، روزه بگیرد؟ج: شامل روزه نمیشود.
۳- در چه صورتی باطل کردن روزه مستحب است؟ج: مستحب است برای کسی که صوم مستحب گرفته روزه خود را قطع کند اگر برادر مؤمنی او را به طعامی دعوت کند.
حضرت آیت الله صافى گلپایگانى (مدظله العالى)
نمازشب پانزدهم: صد رکعت در هر رکعت حمد و ۱۰بار سورۀ توحید، و نیز چهار رکعت در دو سلام در دو رکعت اول حمد و صد بار سورۀ توحید، و در دو رکعت دوم حمد و پنجاه بار سورۀ توحید بخواند، خدا گناهش را بیامرزد اگر چه مثل کف دریا و رمل بیابان و ستارگان آسمان و برگ درختان باشد زودتر از چشم به هم زدن با آنچه نزد خداوند است.
شرح دعای روز پانزدهم ماه رمضان
اللهمّ ارْزُقْنی فیهِ طاعَهَ الخاشِعین
خدایا در این روز طاعتی مانند طاعت خداترسان نصیبم کن
واشْرَحْ فیهِ صَدْری بإنابَهِ المُخْبتینَ
و وسعت سینه (شرح صدر) فروتنان خداترس را به من ده
بأمانِکَ یا أمانَ الخائِفین
با امنیت خودت‏ای ایمنیبخش دلهای ترسان.
نخستین فراز دعا
خدایا در این روز طاعت خاشعان را روزی من کن.
خاشعین چه کسانی هستند؟
خاشعین از ماده خشوع به معنای حالت تواضع و ادب جسمی و روحی است که در برابر حقیقت مهم یا شخص بزرگی به انسان دست میدهد. روشن است که یاد خداوند اگر در عمق جان قرار گیرد یا انسان در آیاتی که بر پیامبر نازل شده است، به درستی تدبّر کند، خشوع می‏یابد؛ ذکر و یاد خداوند باعث خشوع در برابر او می‏گردد، پس یکی از نشانه‏های آنها ذاکر بودن شان است. چرا که خداوند در قرآن می‏فرماید: أَلم یأنِ للّذین آمنوا أَن تَخشعَ قلوبُهم لذکر الله و ما نزل من الحق. یعنی: آیا وقت آن نرسیده است که دل‏های مومنان در برابر ذکر خدا و آنچه از حق نازل شده است خاشع گردد. خاشعین در برابر عظمت و آیات خدا گریان هستند. و یَخرّون للأذقانِ یبکون و یزیدهم خشوعاً. یعنی: آنها بی اختیار به زمین می‏افتند و گریه می‏کنند و تلاوت این آیات بر خشوعشان می‏افزاید. امام زین العابدین(ع) در دعایی می‏فرماید: و أَعوذ بک مِن نفسٍ لا تَقنَعُ و بَطنٍ لا یَشبع و قلبٍ لا یَخشع. یعنی: خدایا! به تو پناه می‏برم از نفسی که قانع نمی‏شود و شکمی که سیر نمی‏شود و دلی که خاشع نمی‏شود. خشوع در برابر خداوند باعث خشوع مخلوقات او در برابر خاشع می‏گردد؛ در حدیث معراج به نقل از خداوند متعال پیامبر می‏فرماید: ما عَرَفَنی عبدٌ و خشعَ لی إلاّ خشع له کلُّ شیءٍ. یعنی: هیچ بنده‏ای مرا نشناخت و در برابرم خاشع نشد مگر آنکه همه‏ی اشیاء در برابر او خشوع کنند.
صفات خاشعین
رسوا خدا ص می‏فرماید: أما علامه الخاشعِ فأربعهٌ: مراقبه الله فی السّرُ و العلانیّه، و رُکوبُ الجمیلِ، و التفکر لیومِ القیامه، و المناجاه الله. یعنی: نشانه خاشع چهار چیز است: حساب بردن از خدا در نهان و در آشکار، انجام کارهای نیک، انیشیدن برای روز قیامت، و راز و نیاز با خدا. امام علی(ع) می‏فرماید: مَن خَشَعَ قلبُهُ خَشَعَت جوارحُهَ. یعنی: کسی که دلش خاشع شد، اندام هایش نیز خاشع شود.
خشوع نفاق چیست؟کسی که جسمش خاشع باشد ولی قلبش خاضع نباشد او خشوع منافقانه دارد. پیامبر ص می‏فرماید: مَن زاد خشوع الجَسد علی ما فی القلب فهو خشوع النفاق. یعنی: کسی که پیکرش بیش از دلش خاشع باشد این خشوع نفاق آمیز است.
پیامبر ص می‏فرماید: إیّاکم و تَخَشُّع النفاق، و هو أن یُری الجسد خاشعاً و القلبُ لیس بخاشع. یعنی: از خشوع نمایی منافقانه بپرهیزید، و آن چنین است که بدن را خاشع نشان دهی و در حالی که دل خاشع نیست.
از این روایت نورانی بر می‏آید که خشوع یک امر جسمی و جوارحی است و باید همراه با خضوع باشد که آن یک حالت درونی و قلبی است، که باید درون و برون عبادت کننده یکی باشد. خشوع یعنی حالت تواضع و فروتنی و ادب جسمی و خضوع، ادب و تواضع و فروتنی درونی و قلبی و دلی.
قرآن کریم
قد افلح المومنون. الذینهم فی صلاتهم خاشعون. رستگار شدند مومنان. مومنان کسانی هستند که در نمازشان خشوع دارند. حضور قلب در نماز همان خشوع است. امام باقر در روایتی که مرحوم کلینی نقل می‏کند می‏فرماید:
گاهی انسان نماز می‏خواند خدا نصف نمازش را قبول می‏کند، گاهی انسان نماز می‏خواند خدا ثلث نمازش را قبول می‏کند، گاهی انسان نماز می‏خواند خدا ربع نمازش را قبول می‏کند، گاهی انسان نماز می‏خواند خدا خمس نمازش را قبول می‏کند، گاهی انسان نماز می‏خواند خدا هیچ چیز از نمازشان را قبول نمی‏کند. آن مقدار از نماز را خدا قبول می‏کند که انسان با قلبش توجه به خدا داشته باشد. درجه قبولی نماز به درجه خشوعش است. از امام صادق(ع) سوال شد که از کجا بفهمیم نمازمان قبول شده یا نه؟فرمود در قرآن خدا فرموده: «ان الصلوه تنهی عن الفحشا و المنکر» خدا فرمود نماز قبول جلو فحشا و منکر را می‏گیرد. اگر کسی نمازش قبول شد دیگه دروغ نمی‏گوید. اگر کسی نمازش قبول شد کلاه سر مردم نمی‏گذارد. اگر کسی نمازش قبول شد غیبت نمی‏کند. اگر کسی نمازش قبول شد بی حجابی و بی عفتی نمی‏کند. اگر کسی نمازش قبول شد رشوه نمی‏خورد اگر کسی نمازش قبول شد کار مومن را به تاخیر نمی‏اندازد. اگر نمازمان ما را از ارتکاب به کار زشت بازداشت آن موقع خوشحال باشیم که نمازمان مقبول است. چطور است ما بعضی وقت‏ها نماز می‏خوانیم دروغ هم می‏گوییم، نماز می‏خوانیم غیبت هم می‏کنیم، نماز می‏خوانیم کلاه سر مردم هم می‏گذاریم، نماز می‏خوانیم ظلم هم می‏کنیم، نماز می‏خوانیم حق مردم را هم می‏خوریم؟معلوم است که نمازها گیری دارد. گیر آن کجاست؟ گیر آن خشوع است. امام صادق(ع) فرمود مواظب نمازهایتان باشید. خیلی نماز مهم است. روز قیامت از انسان سوال و جواب می‏شود. در دو زمینه از ما سوال می‏شود:
۱. از اعتقادات
۲. از اعمال
امام صادق(ع) فرمود: اولین چیزی که، از اعتقاداتتان، خدا از شما سوال می‏کند از ولایت ما اهل بیت است. اگرولایت ما داشتید خدا از توحید از شما می‏پرسد از نبوت، از معاد. اولین عملی که خدا از شما می‏پرسد از نماز است. اگر نمازت قبول شود از دیگر اعمالت می‏پرسند. اگر نمازت در روز قیامت قبول نشده باشد خدا دیگر هیچ عملی را قبول نمی‏کند.
نماز گل سرسبد اعمال ماست
اگر انسان نماز نخواند یا نماز را بد بخواند، انفاق بکند، کار خیر بکند، زیارت بکند، احسان بکند، اصلا نوبت به این‏ها در روز قیامت نمی‏رسد. شخصی از امام موسی بن جعفر(ع) در مورد گناه کبیره پرسید. حضرت شمرد: شرب خمر است، زنا، دروغ و… سوال کرد: در این گناهانی که شمردید ترک نماز را نگفتید که گناه است. حضرت فرمود: ترک نماز کفر است. دروغ گناه است. شرب خمر گناه است. اما ترک نماز کفر است. امام صادق(ع) فرمود: شفاعت ما اهل بیت به کسی که نماز را سبک بشمارد نمی‏رسد. ما تمام امیدمان در فردای قیامت آن است که اهل بیت ما را شفاعت کنند. اگر اهل بیت شفاعت نکنند اولین و آخرین زمین خورده‏اند. شرط عمده نماز خشوع است.
رمز رسیدن به خشوع
الف) یاد مرگ وقیامت
الّذین یظنّون انّهم ملاقوا ربّهم و انّهم الیه راجعون قرآن کریم دراین آیه به منشأ خشوع خاشعان اشاره کرده، می‏فرماید: یاد مرگ و قیامت، همه توان انسان را گرفته، قلب او را می‏لرزاند و وی را خاشع می‏سازد؛ زیرا همه غرورها و من و ما گفتنها از این روست که مرگ و عذاب قیامت از یادها رفته است وگرنه آنان که به حساب و میزان و بهشت و جهنم یقین دارند، یا دست کم گمانش را می‏برند و از حال احتضار و احوال قبر غافل نیستند، خاکسار و خاشع و دل شکسته شده، به نماز و استعانت از دعا و بکاء رو می‏آورند.»
علامه طباطبایی در المیزان: هرچند انسان به قیامت ومعادیقین پیدا نکند وفقط به گمان قوی برسد کافی است تا به خشوع برسد. زیرا انسان بدون هدف نمی‏تواند عملی را انجام دهد پس باید برای ایجاد خشوع همیشه یاد مرگ را زنده نگه داشت
ب) شناخت هدف خلقت
انسان باید بداند با حیوان تفاوت دارد و در درون او پیامبری به نام عقل قرار داده شده که در حیوان نیست. راز سنگین بودن نماز بر بعضی از این جهت است که زندگی خود را یک زندگی حیوانی می‏دانند در صورتیکه هدف خلقت جن وانس، رسیدن به مقام عبودیت است. [ذاریات /۵۶ وما خلقت الجن والانس الا لیعبدون] وباید انسان بداند خداوند نه به خلقت ونه به عبادت ما نیازی نداشته وندارد بلکه لطفی نموده وبه ما برای رسیدن به کمال عقل ارزانی داشته است وانسان با شناخت چنین خدایی به ناچار در برابر او خاشع می‏گردد وسر به سجده می‏نهد.
ج) درک مقام عبودیت
برخی تعجب می‏کنند وقتی گفته می‏شود مقام عبودیت از مقام نبوت نیز بالاتر است در صورتیکه رسیدن به مقام نبوت و ولایت وامامت و… همه در پرتو عبودیت ایجاد می‏گردد رسول خدا اگر اشرف کائنات وبرترین پیامبر می‏شود چون در مقام عبودیت بر همه سر آمد است لذا در نماز ابتدا پیامبر را به عنوان عبد وسپس به عنوان رسول می‏ستاییم واشهد ان محمدا عبده ورسوله یا در قرآن کریم حضرت عیسی(ع) ابتدا خود را عبد وسپس وسپس پیامبر معرفی می‏نماید: انی عبد الله آتانی الکتاب وجعلنی نبیا مریم /۳۰ بعد ازآنکه روشن رشد بالاترین مقام عبودیت است می‏فهمیم که این بندگی هسته مرکزی خشوع در برابر خداوند است.
در روایتی به ویژگیهای انسان خاشع و راههای به دست آوردن خشوع به خوبی اشاره شده است. رسول خدا در روایتی فرموده اند:
نشانه خشوع چهار چیز است:
۱ـ مراقبت نفس و حساب بردن از خدا در نهان و آشکار
۲ـ انجام دادن کارهای نیک
۳ـ اندیشیدن به روز قیامت
۴ـ مناجات و راز و نیاز با خداوند. میزان الحکمه، ج ۳، ص ۱۴۰۷
فراز دوم دعا
«و اشرح فیه صدری» ، خدایا در این روز به من شرح صدر عنایت کن.
شرح صدر چیست؟
راغب گفته: کلمه شرح در اصل لغت به معنای باز کردن گوشت و امثال آن است، وقتی گفته می‏شود: شرحت اللحم معنایش این است که گوشت باز شد، و شرحت اللحم معنایش این است که من گوشت را باز کردم، و از جمله موارد استعمالش شرح صدر است، که معنایش باز شدن و گستردگی سینه به نور الهی و سکینتی از ناحیه خدا و روحی از او است، و در قرآن فرموده: ا لم نشرح لک صدرک و نیز فرموده: فمن شرح الله صدره
از رسول خدا (ص) پرسیدند: معنای شرح صدر چیست؟ فرمود: نور یقذفه الله فی قلب من یشاء فینشرح له صدره و ینفسح (نوری است که خداوند در قلب هر که بخواهد می‏افکند که در اثر آن قلبش وسعت می‏یابد. سپس پرسیدند: علامتش چیست؟ فرمود: در فکر خانه جاویدان بودن و از خانه غرور (دنیا) دوری جستن و آمادگی برای مرگ قبل از رسیدن، با ایمان و عمل صالح و تلاش و پیکار در راه خدا.
شرح صدر، یعنی ظرفیت گسترده روحی و معنوی. که دراثرتزکیه نفس وممارست در آن بوجودمی آید که کاربردهای متفاوتی درعرصه‏ها وشئونات زندگی دارد وازهمین تناسب توسعه دادن به روح، که مى‏تواند گسترش دانش از راه وحى، و گسترش اخلاقى و انسانى – نظیر تحمل و مدارا و پایدارى و شکیبایى را شامل گردد به «شرح صدر» تعبیر مى‏کنند.
جلوه‏های شرح صدر
جلوه‏های شرح صدر را با مطالعه در حالات افراد در مرحلهء بینش و عمل، به خوبی‏می‏توان مشاهده کرد؛ بعضی از انسان‏ها روحشان چنان باز و گشاده است که احساس‏قدرت و ریاست، علم و دانایی، خوشی و ناخوشی،… ظرف دل آنها را در معرض ریزش‏قرار نمی‏دهد و آمادگی پذیرش هر واقعیتی هر چند بزرگ را دارند. در مقابل، بعضی‏نیز روحشان چنان تنگ و محدود است که احساس کمترین علم و دانایی، قدرت‏وتوانایی و ریاست و حکومت، خوشی و راحتی و ناخوشی و ناراحتی صفحهء دل آنها رامی‏لرزاند و تعادل روحی شان را برهم می‏زند، بطوری که جایی برای نفوذ هیچ حقیقتی‏در آن باقی نمی‏ماند. اینک به جلوه هایی از شرح صدر در دو مرحله بینش و عمل اشاره می‏کنیم.
الف – مرحله بینش شرح صدر در مرحلهء بینش، به وسعت روح، بلندی فکر و گستردگی افق عقل آدمی و درنتیجه، ظرفیت پذ یرش سخن حق گفته می‏شود. شرح صدر در این مرحله به خاطراسلام است و اسلام عبارت است از تسلیم در برابر خدا و آنچه او اراده کرده است و اوهم چیزی جز حق، اراده نمی‏کند. کسی که از نعمت شرح صدر برخوردار است روحیه‏ای می‏یابد که هر سخن حقّی را با بصیرت و شناخت می‏پذیرد. قرآن کریم‏می‏فرماید: «فمن یرد الله اَن یهدیه یشرح صدره للاسلام و من یرد ان یظله یجعل صدره‏ضیفا حرجا… انعام، آیهء ۱۲۵ هر کس را خدا بخواهد هدایت کند، سینه‏اش را برای اسلام می‏گشاید و هر کس رابخواهد گمراه کند، سینه‏اش را تنگ می‏کند. شرح صدر در این آیه شریف به معنای گشادگی ووسعت سینه (دل) وکنایه از آمادگی‏برای قبول قول حق و اسلام است.
حکایت راستان
حضرت امام راحل به فرزندش حاج سید احمد آقا فرموده بود: تمام این افرادی که «یا مرگ یا خمینی» می‏گویند اگر الان بگویند، مرگ … ذره‏ای برای من فرق نمی‏کند.
ب – مرحله عمل شرح صدر: در مرحله عمل، همان وسعت روح و ظرفیت در تحمل ناملایماتی است که‏انسان در مسیر زندگی می‏بیند. برخی از نمودهای شرح صدر در این مرحله عبارت است‏از: ۱ – شرح صدر در مسند قدرت: بعضی از دل‏ها بقدری کوچکند که احساس کمترین‏قدرت آنها را پر می‏کند و با لبریز شدن ظرف دل، تعادل آنها به هم می‏خورد، در فراز ونشیب‏های مسؤولیتی خود، متانت و وقار خویش را از دست می‏دهند، موفقیت‏ها وپیروزی‏ها دل آنها را پر کرده، با اندک موفقیتی شاد و با کوچک‏ترین شکستی‏غمگین، پژمرده و ناامید می‏گردند، خود را گم می‏کنند و در نتیجه از درک مسائل ومشکلات اطراف خود غافل می‏شوند. در مقابل، بعضی نیز آنقدر از وسعت نظر و ظرفیت روحی برخوردارند که احساس‏قدرت و حکومت بر همه جهان، دل آنها را پر نمی‏کند و اگر حکومت دنیا را نیز به آنهابدهند، کوچکترین تغییری در زندگی خصوصی و برخوردهای عمومی آنها پدیدنمی‏آید. این دسته از کنار مسائل سیاسی و اجتماعی، بزرگوارانه می‏گذرند و در مقابل سختی‏هایی که در صحنه‏های مختلف مسؤولیتی خود می‏بینند، صبر می‏کنند. شایسته است کسانی که به مسؤولیتی دست می‏یابند، چنین باشند، چنان که امیرمؤمنان فرمود: «مَنْ سَمََا اِلَی الرِّیََاسَهِ صَبَرَ عَلی‏ََ مَضَضِ السِّیََاسَهِ. شرح غرر الحکم، ج ۵، ص ۳۱۵. هر که به مرتبه ریاست برسد، باید بر رنج و زحمت سیاست صبر کند. ۲ – تحمّل برخوردهای جاهلان: دارندهء شرح صدر، گفتارها و کردارهای ناپسندافراد نادان را تحمل می‏کند و واکنش مناسب و برخورد کریمانه از خود نشان می‏دهد ودر صدد کینه توزی و انتقامجویی از آنان برنمی اید. سیره معصومین نیز چنان بود که آن بزرگواران در مقابل حرف‏های‏زشت و ناروای افراد جاهل، برخوردی کریمانه داشتند و از این طریق آنها را متنبّه‏می‏ساختند.
حکایت راستان
شخصی از اهل شام، به قصد حج یا مقصد دیگر به مدینه آمد. در مدینه با امام حسین(ع) روبرو شد. سوابق تبلیغاتی عجیبی که در روحش رسوخ‏کرده بود، موجب شد که دیگ خشمش به جوش آید و قربه الی اللّه آنچه می‏تواندسبّ و دشنام نثار حسین بن علی بنماید. پس از آنکه هر چه خواست گفت و عقده دل‏خود را گشود، امام حسین(ع) نگاهی پر از مهر و عطوفت به او کرد و چند آیه از قرآن مبنی بر حُسن خلق وعفو و اغماض قرائت کرد. انگاه به او فرمود: «ما برای هر نوع‏خدمت و کمک به تو آماده‏ایم.» آنگاه از او پرسید: «آیا از اهل شامی؟» جواب داد: «آری» فرمود: «من با این خُلق و خوی سابقه دارم و سرچشمه آن را می‏دانم.» پس از آن فرمود: «تو در شهر ما غریبی، اگر احتیاجی داری حاضریم به تو کمک‏دهیم، در خانه خود از تو پذیرایی کنیم، تو را بپوشانیم و به تو کمک نقدی بدهیم.» مردشامی که منتظر بود با عکس العمل شدیدی برخورد کند، و هرگز گمان نمی‏کرد با یک چنین گذشت و اغماضی رو به رو شود، چنان منقلب شد که گفت: «آرزو داشتم در آنوقت زمین شکافته می‏شد و من به زمین فرو می‏رفتم، و این چنین نشناخته و نسنجیده‏گستاخی نمی‏کردم… [داستان راستان، شهید مرتضی مطهری، ج ۱، ص ۲۸ – ۳۰]
۳ – رازداری: آنان که از نعمت شرح صدر محرومند، دلهایشان چنان کم ظرفیت است‏که هیچ رازی را نمی‏تواند در خود نگه دارد. از این رو، به جهت خودنمایی و جلب نظردیگران یا به خاطر بی توجهی به حریم دوستی و رفاقت، یا به دلیل احساساتی شدن و ازدست دادن کنترل خود و یا هر دلیل دیگر، رازهای شخصی و یا تشکیلاتی خود را دراختیار دیگران قرار می‏دهند و خود را خوار می‏سازند و چه بسا به ورطه هلاکت‏می‏افتند. علی(ع) می‏فرماید: «لاََ حِرْزَ لِمَنْ لاََ یَسَعُ سِرَّهُ صَدْرُهُ شرح غرر الحکم، ج ۶، ص ۳۸۶ کسی که سینه‏اش گنجایش راز او را ندارد، بی پناه است. در مقابل، کسانی که از شرح صدر برخوردارند، بزرگ‏ترین رازها را در صدف سینه‏جای می‏دهند و حتی در سخت‏ترین شرایط لب به سخن نمی‏گشایند و عزّتشان پایدارمی‏ماند.
۴- کاربرد شرح صدر، در نکوهش و پرخاش است.
این مساله برای روحانیون ضرورت دارد، چونکه ممکن است به واسطه پرخاشگری خود در معرض استهزاء دیگران قرار بگیرند، البته همه پیامبران در معرض مسخره قوم خود قرار گرفتند، ولی استهزاء آنان توسط قوم خود به واسطه این بود که کفار میخواستند مردم به خدا ایمان نیاورند. خداوند میفرماید: «وَ مَا یَأْتِیهِم مِّن رَّسُولٍ إِلاَّ کَانُواْ بِهِ یَسْتَهْزِئُونَ»؛ و هیچ پیامبرى برایشان نیامد جز آنکه او را به مسخره مى‏گرفتند. (آیه ۱۱ سوره حجر). پیامبران باید در مقابل پرخاش و تمسخر مردم، ظرفیت و شرح صدر داشته باشند.
حکایت راستان
آیت‏الله اردوبادی دارای شرح صدر عظیمی بودند، یکی از اراذل گفته بود من ایشان را از شرح صدر جدا می‏کنم این شخص در چهار راه بیمارستان قم به ایشان سیلی محکمی زوده بود، آیت‏الله اردوبادی هیچ عکس‏العملی نشان نداد فقط پرسید این سیلی را برای چه زدی؟ آیا جدی زدی یا شوخی؟!شخص هتاک جواب داد، از روی جدی، به تو سیلی زدم! آقا فرمودند: پس مهم نیست، من با شما حساب شوخی نداشتم. شخص هتاک از این گفتار آیت‏الله اردوبادی شگفت‏زده می‏شود.
حکایت راستان
شخصی به آیت‏الله ابوالحسن اصفهانی‏ فحش داد ایشان عکس‏العملی از خود نشان نداد فقط به آن شخص فرمود: با من بیا. شخص فحاش را به در منزل بردند و به او پولی دادند و گفتند: از این به بعد هر وقت خواستی به من فحش بدهی، فحش ناموسی نده. به خودم فحش بده. و آن شخص شرمنده این رفتار آیت‏الله ابوالحسن اصفهانی شده بود.
بانابه المخبتین» یعنی «و شرح صدر مردان فروتن و خداترس را به من عطا فرما به حق امان بخشی خود‏ای ایمنی دل‏های ترسان.»
منتخبین چه کسانی هستند؟
واژه «مخبتین‏» تنها یک بار در قرآن سوره حج درآیه ۳۴ و ۳۵ به کار رفته است.
واژه مخبتین به معنی متواضعان، از خَبت است به معنی زمین هموار، و به گفته برخی زمین هموار و وسیع؛ سپس اخبات به معنی نرمی و تواضع بکار رفته است. اما اینکه مخبتین چه کسانی هستند و چه ویژگی هایی دارند، خداوند در آیه ۳۵ سوره مبارکه حج، بعد از بشارت دادن به مخبتین در آیه ۳۴ همین سوره، چهار صفت برای ایشان برمی شمرد و چنین می‏فرماید:
«… وَ بَشرِ الْمُخْبِتِینَ‏ الَّذِینَ إِذَا ذُکِرَ اللَّهُ وَجِلَت قُلُوبُهُمْ وَ الصابرِینَ عَلى مَا أَصابهُمْ وَ الْمُقِیمِى الصلَوهِ وَ ممَّا رَزَقْنَهُمْ یُنفِقُونَ‏»
و بشارت ده به متواضعان، همانها که وقتى نام خدا برده مى‏شود دلهایشان مملو از خوف پروردگار مى‏گردد و آنها که در برابر مصائبى که به آنان مى‏رسد شکیبا و استوارند و آنها که نماز را بر پا مى‏دارند و از آنچه روزیشان داده‏ایم انفاق مى‏کنند.
اول مى‏گوید: آنها کسانى هستند که وقتى نام خدا برده مى‏شود دلهایشان مملو از خوف پروردگار مى‏گردد یعنی همان توجه قلبی به خدا است (الذین اذا ذکر الله وجلت قلوبهم). این ترس به خاطر درک مقام با عظمت خدا است که انسان در مقابل عظمت خائف مى‏گردد دوم اینکه آنها در برابر حوادث دردناکى که در زندگیشان رخ مى‏دهد صبر و شکیبائى پیش مى‏گیرند (و الصابرین على ما اصابهم). عظمت حادثه هر قدر زیاد و ناراحتى آن هر قدر سنگین باشد در برابر آن زانو نمى‏زنند، خونسردى خود را از دست نمى‏دهند، از میدان فرار نمى‏کنند، مایوس نمى‏شوند، لب به کفران نمى‏گشایند و خلاصه ایستادگى مى‏کنند و پیش مى‏روند و پیروز مى‏شوند.
سوم و چهارم اینکه آنها نماز را بر پا مى‏دارند و از آنچه به آنها روزى داده‏ایم انفاق مى‏کنند (و المقیمى الصلوه و مما رزقناهم ینفقون). از یکسو ارتباطشان با خالق جهان محکم است و از سوى دیگر پیوندشان با خلق خدا مستحکم. (کتاب قاموس قرآن و تفسیر نمونه.)
پس مخبتین دارای چهار ویژگی؛ «وجل» ، «صبر» ، «اقامه نماز» و «انفاق» هستند
امروزروز ولادت کریم اهل بیت حضرت امام حسن مجتبی(ع) است او نمونه روزگار بود. تاریخ نویسان مهم‏ترین برجستگى‏هاى اخلاقى آن حضرت را «بخشنده‏ترین، بزرگمنش‏ترین، با سخاوت‏ترین، حلیم‏ترین، زاهدترین، راستگوترین، پارساترین، عابدترین، گرامى‏ترین، پرگذشت‏ترین و داراى گشاده‏ترین سینه در میان مردم» ثبت و ضبط کرده‏اند. اوازاسوه های واقعی خاشعین، مخبتین و داراى گشاده‏ترین سینه در میان مردم بود.
در تاریخ میلاد خجسته امام مجتبى اندکى اختلاف وجود دارد. اما طبق قول مشهور، در ۱۵ ماه مبارک رمضان سال سوم هجرى، در شهر مدینه منوّره چشم به جهان گشود. (حیات فکرى و سیاسى امامان شیعه، رسول جعفریان، ص ۱۱۹) هفت سال از عمر شریفش مصادف با حیات پر بار خاتم الانبیاء بود. پدر گرامى‏اش امام على بن ابیطالب و مادر ارجمندش حضرت فاطمه زهرا، دختر پیامبر خداست. هنگامى که مژده ولادت امام حسن به گوش پیامبر رسید، به خانه دخترش فاطمه آمد و فرمود: «یا اسماء‏هاتى ابنى؛ ‏اى اسماء! فرزندم را بیاور». تحلیلى از زندگانى سیاسى امام حسن، علامه جعفر مرتضى عاملى، ترجمه محمد سپهرى، ص ۳۰
‏پیامبر خاتم والدین حضرت نه تنها در نامگذارى آن کودک از خداى متعال سبقت نگرفتند که در انتظار نشستند تا اسم آن مولود مبارک را خداوند بى‏همتا برگزیند. سرانجام وحى الهى نازل شد و به رسولش خبر داد که: «این نوزاد را حسن بنامید.» آنگاه رسول خدا(ص) گوسفندى را قربانى کرد و موى سر آن نورسیده را تراشید و به اندازه وزن آن، نقره صدقه داد و با دستان مبارکش نوعى عطر مخلوط، به نام «خَلوق» به سر آن کودک شایسته مالید و آنگاه نافش را برید و… تحلیلى از زندگانى سیاسى امام حسن(ع) ، علامه جعفر مرتضى عاملى، ترجمه محمد سپهرى، ص ۳۰
‏تنها کنیه امام مجتبى(ع) «ابومحمّد» است. ولى در القاب حضرت، تعابیر مختلفى ذکر شده است. مشهورترین القاب حضرتش عبارتند از: تقىّ، زکىّ، سیّد، سبط، ولىّ. اعلام الهدایه، مجمع جهانى اهل‏بیت، ج ۴، ص ۴۵
سیماى شکوهمند
امام مجتبى(ع) شباهت بسیارى به رسول خدا(ص) داشت. شاید در همان روزهاى آغازین حیات مبارکش بود که پیامبر خاتم با نظاره جمال و کمال او فرمود: «أشبهتَ خَلقى و خُلقى؛ تو از لحاظ آفرینش و خوى (صورت و سیرت) مانند من هستى.» تحلیلى از زندگانى سیاسى امام حسن(ع) ، ص ۲۵؛ امام حسن و امام حسین، ص ۲۶
این سخن مى‏تواند بیانگر لیاقت، شایستگى و تربیت صحیح امام مجتبى(ع) باشد. شخصیت ممتازى که بعدها مى‏بایست براى احراز منصب الهى «امامت» که همان وراثت و خلافت پیامبر اکرم و جانشینى وصى او است برگزیده شود.

‏ابن صبّاغ مالکى در کتاب «الفصول المهمّه» چهره شکوهمند امام مجتبى(ع) را این گونه به تصویر کشیده است: «امام ابومحمد الحسن بن على، رنگى سپید آمیخته با سرخى داشت. دیدگانش درشت و سیاه، گونه‏هایش هموار، موى وسط سینه‏اش نازک، موى ریشش انبوه، پشت گوشش پر مُو، بینى‏اش کشیده و برّاق همچون شمشیرى از نقره، مفاصلش درشت و شانه‏هایش از یکدیگر دور، بود. انسانى متوسّط القامه و ملیح بود. نیکوترین صورت را داشت. با رنگ سیاه خضاب مى‏کرد. مویش پر چین و کوتاه، و قامتش رسا بود.» امام حسن و امام حسین، ص ۳۱ و ۳۲
سیرت نیکو
روش، منش، رفتار و کردار امام مجتبى(ع) نمونه روزگار بود. در یک جمع‏بندى کلى، مى‏توان چنین نتیجه گرفت که تاریخ نویسان مهم‏ترین برجستگى‏هاى اخلاقى آن حضرت را «بخشنده‏ترین، بزرگمنش‏ترین، با سخاوت‏ترین، حلیم‏ترین، زاهدترین، راستگوترین، پارساترین، عابدترین، گرامى‏ترین، پرگذشت‏ترین و داراى گشاده‏ترین سینه در میان مردم» ثبت و ضبط کرده‏اند. شیخ صدوق در کتاب امالى از امام صادق(ع) و آن حضرت از پدرانش چنین نقل مى‏کند: «امام حسن بن على بن ابیطالب(ع) ، در میان مردم زمان خود، عابدترین، پارساترین و گرامى‏ترین افراد بود. چون قصد حج مى‏کرد، پیاده مى‏رفت و گاهى پاى خود را برهنه مى‏نمود. هیچگاه دست به کارى نمى‏زد مگر این که خدا را یاد مى‏نمود. راستگوترین مردم بود و رساترین بیان را داشت. هر گاه به در ورودى مسجدى مى‏رسید، سر خود را بلند کرده، عرض مى‏نمود: «بارالها! مهمان تو به حضورت رسیده،‏اى احسانگر! بنده تباهکارت به درگاهت شتافته؛ پس از زشتی‏هایى که مرتکب شده، به خاطر زیبایی‏هایى که نزد تو است، در گذر؛ ‏اى کریم!» امام حسن و امام حسین، ص ۳۲
‏زینب بنت ابى‏رافع روایت مى‏کند: فاطمه(س) در زمانى که پدر ارجمندش بر بستر بیمارى مرگ افتاده بود، دست دو فرزندش را گرفت و خدمت پدر بزرگوارش آورد و فرمود: «اى پیامبر خدا! این دو، فرزندانت هستند؛ آیا براى آنان ارثى از خود قرار نمى‏دهى؟» رسول مکرم اسلام در پاسخ دخترش فرمود: «امّا الحسن فانّ له هیبتى و سؤددى، و امّا الحسین فله جودى و شجاعتى؛ تحلیلى از زندگانى سیاسى امام حسن، ص ۲۶ هیبت و آقایى خود را براى «حسن» و بخشش و شجاعتم را براى «حسین» ارث قرار مى‏دهم.» محمد بن اسحاق مى‏گوید: «پس از رسول خدا(ص) هیچ کس در شرف و عزّت به رتبه حسن بن على نرسیدو همو روایت مى‏کند: «حسن بن على را در راه حج ملاقات کردم که از مرکب خویش پیاده شد و قدم زنان حرکت کرد. در این موقع تمام کسانى که با او بودند، به او اقتدا نموده و پیاده حرکت کردند؛ حتى سعد بن ابى‏وقّاص را دیدم که فرود آمد و پیاده، گام زد.» واصل بن عطاء مى‏گوید: «سیماى حسن بن على، چون سیماى پیامبران و هیبت او چون هیبت پادشاهان بود.» امام حسن و امام حسین، ص ۳۳
فضایل خجسته‏
۱- تبار پاک
از مهم‏ترین فضایل آن امام وارسته این است که پدرش على مرتضى، دومین شخصیت برجسته جهان اسلام و مادرش فاطمه زهرا، نخستین بانوى نمونه اسلام و نیاى ارجمندش، آخرین پیامآور خداى یکتا است. جدّه فداکارش اوّلین بانوى مسلمان، حضرت خدیجه بنت خویلد است؛ بانویى که تا پایان عمر، یار و غمگسار روزهاى غریبى پیامبر بود و با بذل و بخشش اموال خویش، روند و حرکت دین نوپاى محمدى را شتاب بیشترى داد. جعفر بن ابیطالب، عموى شایسته و والامقام امام مجتبى و حضرت حمزه سیّدالشّهداء، عمّ پدرش حیدر کرّار است. امام مجتبى(ع) میوه شاخسار آن درختى است که ریشه‏اش استوار، ساقه‏ها، شاخه‏ها و برگهایش بهترین ساقه‏ها، شاخه‏ها و برگهاست.
‏۲- آیات آسمانى
از برجسته‏ترین فضایل امام مجتبى(ع) این است که او جزو اصحاب کساء و آل عبا و از اهل‏بیت پیامبر‏ است؛ اهل بیتى که آیات فراوانى در شأن ایشان نازل شده است. آیه تطهیر از جمله آن آیات است: عمر بن ابى‏سلمه (پسر همسر رسول خدا ) مى‏گوید: پیامبر(ص) در خانه امّ‏سلمه حضور داشت که این آیه نازل شد: «انّما یُریدُ الله لیُذهب عنکم الرّجس اهل‏البیت و یطهّرکم تطهیراً»؛ خداوند اراده کرده است که از شما اهل‏بیت، پلیدى را بزداید و پاکیزگی‏تان بخشد. در این هنگام حضرت، دخترش فاطمه و پسرانش حسن و حسین را فراخواند و عبائى را بر سر آنها افکند و در حالى که على پشت سر او ایستاده بود، فرمود: «اللّهمّ هؤُلاء اهلُ بیتى فَاَذْهَبْ عَنهُمُ الرّجسَ و طَهِّرْهُم تَطهیراً؛ پروردگارا! اینان اهل‏بیت من هستند، پس پلیدى را از آنان دور فرما و آنان را پاکیزه گردان.» امّ‏سلمه از آن حضرت پرسید: آیا من نیز جزو آنان هستم؟ رسول خدا(ص) پاسخ داد: «تو در جایگاه خودت هستى، جایگاه تو بسیار نیکو است.» امام حسن و امام حسین(ع) ، ص ۳۴ و ۳۵
حضور امام مجتبى(ع) در جریان «مباهله» نیز نشانه اعتبار و اهمیتى است که رسول خدا براى ایشان قائل شده است. و نیز حضور آن حضرت در «بیعت رضوان» و بیعت نمودن پیامبر با او، جایگاه رفیع آن امام همام را نشان مى‏دهد. حیات فکرى و سیاسى امامان شیعه، ص ۱۲۰
‏‏۳- روایات نبوى
با توجه به اصالت خانوادگى و تربیت علوى و فاطمى است که رسول اکرم(ص) ‏ امام مجتبى(ع) و برادر بزرگوارش را با چنین جملاتى مى‏ستاید:
«و هما خیر أهل الأرض؛ و آن دو (حسنین) بهترین افراد روى زمین هستند.»
‏‏ «و هما سیّدا شباب اهل الجنّه؛ و آن دو سرور جوانان اهل بهشتند.» اعلام الهدایه، ج ۴، ص ۲۶، به نقل از عیون اخبارالرضا(ع) ، ج ۱، ص ۶۷
‏‏ «و هما من العتره (أهل البیت) التى لا تفترق عن القرآن الى یوم القیامه، و لن تضلّ اُمّهٌ تمسّکت بهما؛ آن دو متعلق به خانواده عترت هستند و تا روز قیامت از قرآن جدا نمى‏شوند؛ در صورتى که امت به آن دو تمسک جویند، هرگز گمراه نخواهند شد.» به نقل از سنن ابن ماجه، ج ۱، ص ۵۶
‏و در مورد امام حسن مجتبى(ع) فرمود: «لوکان العقل رجلاً لکان الحسن؛ اگر عقل به شکل مردى مجسم مى‏شد؛ همانا حسن بود.» حیات فکرى و سیاسى امامان شیعه، ص ۱۲۱، به نقل از فرائد السمطین، ج ۲، ص ۶۸
‏لرزان از خوف خدا
امام مجتبى(ع) بنده خاکسار خدا بود. در هنگام عبادت از قفس تنگ دنیا مى‏رهید و تا شاخساران ملکوت پر مى‏کشید. طعم عبادت، شهد دیگرى در کامش مى‏نشاند و جوهر جانش را قبضه مى‏کرد. همواره در انتظار فرارسیدن ساعات نماز و لحظات عبادت مى‏ماند و چون وقت فرایض نزدیک مى‏شد، روح و روانش متغیر مى‏گشت و رنگ از رخسارش مى‏پرید «انّ الحسن بن علىّ(ع) کان اذا توضّأ اِرتعدت مفاصله، و اصفرّ لونه، فقیل له فی ذلک فقال: حقّ على کلّ من وقف بین یدی ربّ العرش أن یصفرّ لونه و‏تر تعد مفاصله؛ همانا حسن بن على وقتى وضو مى‏ساخت و آماده نماز مى‏شد؛ رنگش دگرگون مى‏گردید و بند بند وجودش مى‏لرزید. از آن حضرت از علت این حال سؤال شد؛ فرمود: سزاوار است کسى که در پیشگاه خداوند عرش مى‏ایستد، رنگش پریده و بند بند اعضایش بلرزد.» موسوعه کلمات الامام الحسن(ع) ص ۲۶۸ نشستن در محراب عبادت از خوشایندترین لحظات عمرش به حساب مى‏آمد. به همین جهت بهترین و زیباترین لباس‏هایش را بر تن مى‏کرد. در روایتى بیان شده که حضرت براى نماز بهترین جامه‏هایش را پوشید؛ پرسیدند: چرا بهترین لباس خودت را پوشیدى؟ فرمود: «انّ الله جمیلٌ یُحِبُّ الجمال؛ فَاَتَجَمَّلَ لِرَبّى وَ هُوَ یَقُولُ «خذوا زینَتَکُمْ عِندَ کُلِّ مَسجِدٍ» اعراف / ۳۱؛ خداوند زیبا است و زیبایى را دوست دارد. از این رو در هنگام راز و نیاز با خداى خویش، لباس زیبایم را مى‏پوشم. در حالى که خداوند فرموده است: هنگام مسجد رفتن، زینت خود را برگیرید.» موسوعه کلمات الامام الحسن(ع) ، ص ۲۹۶در حدیثى دیگر آمده است: «کانَ الحسن بن علىّ اذا قامَ الىَ الصلوهِ، لَبِسَ اَجْوَدَ ثِیابَه؛ حسن بن على(ع) هنگام نماز بهترین جامه‏هایش را مى‏پوشید.» داستانها و حکایت‏هاى نماز چهارده معصوم، عباس عزیزى، ص ۸۷، به نقل از وسایل الشیعه، ج ۳، ص ۳۳۱بر این اساس، مستحب است که در حال نماز نیکوترین لباس‏هاى خود را بپوشیم و ضمن معطر ساختن خویش، با رعایت نظافت و طهارت کامل، به نماز بایستیم و با خداى خویش به راز و نیاز بپردازیم به نماز ایستادن امام مجتبى(ع) شگفت مى‏نماید و مطالعه روایت «لرزیدن مفصل‏هاى بدن آن حضرت در حین عبادت» انسان را متحیر مى‏سازد: امام صادق(ع) مى‏فرماید: «انّ الحسن بن علىٍّ کانَ اذا قامَ فى صلاته تَرتَعِدُ فرائصُهُ بینَ یَدَى رَبِّهِ ـ عزّوجلّ ـ و کانَ اذا ذَکَرَ الجَنَّه و النّار اضْطَرَبَ اِضْطِرابَ السَّلیم؛ حسن بن على وقتى به نماز مى‏ایستاد، تن مبارکش در مقابل پروردگارش مى‏لرزید و هرگاه که یاد بهشت و جهنم مى‏نمود، چون مارگزیده مضطرب و پریشان مى‏شد و به خود مى‏پیچید.» به نقل از بحارالانوار، ج ۸۴، ص ۱۵۸با آن که مرکبهایى در اختیار داشت، مسافت ۴۵۰کیلومترى مدینه تا مکه معظمه را زیر اشعه سوزان آفتاب حجاز و روى سنگریزه‏هاى داغ بیابان، پیاده مى‏پیمود و به این شکل ۲۵ مرتبه پیاده به زیارت کعبه شتافت تا رضایت خداى خویش را بیشتر فراهم آورد. به نقل از خاندان وحى، ص ۳۲۳
‏خشوع امام مجتبى(ع) در مقابل خداى مهربانش نیز حکایتی شیرین دارد. حضرت چنان در محراب عبادت مدهوشِ جمال و کمال حق مى‏شد که رنگش دگرگون شده و تنش به لرزه مى‏افتاد: راوى مى‏گوید: «مهمان امام مجتبى(ع) بودم… هنگام اداى فریضه نماز شد. امام از اتاق بیرون رفت تا وضو بگیرد؛ من نیز آماده مى‏شدم تا نماز بگزارم. در آستانه در اتاق، حضرت را دیدم که رنگش تغییر کرده و حالتى خاص پیدا کرده است. پرسیدم: چرا اینطور شده‏اید؟ فرمود: کسى که مى‏خواهد به پیشگاه الهى وارد شود، مى‏بایست چنین دگرگون شود. و هنگامى که حضرت را در حال نماز دیدم، از شدت خضوع و خشوعش، موى بر اندامم راست شد. وقتى خوب نگاه کردم، دریافتم که حضرت در نماز و در پیشگاه خداوند متعال، مى‏لرزد و ذکر مى‏گوید.» به نقل از عده‏الداعى، ص ۱۸۰
‏ امام جعفرصادق(ع) ، از پدر بزرگوار و او از جدّش نقل نموده است که فرمود: «أنّ الحسن بن علی بن أبى‏طالب کان أعبدالناس فی زمانه، و أزهدهم و أفضلهم، و کان إذا حجّ حجّ ماشیاً، و ربّما مشى حافیاً، و کان أذا ذکرالموت بکى، و اذا ذکرالقبر بکى، و اذا ذکر البعث و النشور بکى، و اذا ذکر الممرّ على الصراط بکى، و اذا ذکر العرض على الله ـ تعالى ذکره ـ شهق شهقهً یعشى علیه منها…؛ امام حسن بن‏على بن ابى‏طالب در زمان خود عابدترین، زاهدترین و بهترینِ مردم بود؛ و با پاى پیاده و برهنه حج انجام مى‏داد؛ و هر گاه از مرگ سخن گفته مى‏شد، گریه مى‏کرد و هر گاه ذکرى از قبر به میان مى‏آمد، مى‏گریست. و زمانى که از قیامت نام برده مى‏شد، اشک مى‏ریخت. و زمانى که از گذشتن پل صراط سخن به میان مى‏آمد؛ گریه مى‏کرد؛ و هنگامى که عرضه شدن (اعمال) بر خدا به میان مى‏آمد، از هوش مى‏رفت به نحوى که همه چیز از ذهن و نظرش پوشیده مى‏شد.» اعلام الهدایه، ج ۴، ص ۳۳، به نقل از امالى صدوق، ص ۱۵۰ و بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۳۳۱
کریمانه با مردم
امام مجتبى(ع) از خیل ستارگان پرفروغ است. او به «کریم اهل‏بیت» شهرت دارد. رفتار کریمانه او در سینه تاریخ موج مى‏زند و جهانیان سرگشته درهم و دینار را به تحیر وامى‏دارد. در بین مردمى که در چاه دنیا خواهى سقوط کرده‏اند و براى دستیابى به دنیا، تن به هرنوع خوارى و ذلت مى‏دهند؛ مطالعه شرح بخشش‏هاى کریمانه امام مجتبى(ع) خواندنى و شنیدنى است.
ابن شهرآشوب در کتاب مناقب روایت مى‏کند که: مردى از امام مجتبى(ع) تقاضاى کمک مالى نمود. حضرت پنجاه هزار درهم و پانصد دینار به او داد. آنگاه فرمود: «برو باربرى بیاور تا این پولها را برایت حمل کند.» مرد، باربرى آورد، حضرت عباى سبز رنگش را به مرد سائل داد و فرمود: «این کرایه باربر است.» موسوعه کلمات الامام الحسن(ع) ص ۲۳۶
‏گاهى امام با دیدن انسان‏هاى بى‏پناه، خود به نیّات آنها پى مى‏برد و قبل از این که چیزى بطلبند، هدایایى تقدیم مى‏کرد و منتظر اظهار نیاز آنها نمىنشست. روایت زیر گویاى همین مطلب است: فردى از چادر نشینان خدمت امام مجتبى(ع) شرفیاب شد. قبل از آن که اظهار نیاز کند، حضرت امر فرمود که هر چه در خزانه هست، به او بدهند. وقتى به سراغ خزانه رفتند، مبلغ بیست هزار درهم یافتند و همه را به سائل نیازمند دادند. مرد سائل که از رفتار سخاوتمندانه امام به شگفت آمده بود، عرض کرد: آقاى من! چرا به من فرصت ندادید تا نیاز خود را بیان کنم و در مدح شما سخن بگویم؟ امام در پاسخش فرمود: «ما گروهى هستیم که بخششهایمان تازه و بى‏درنگ صورت مى‏گیرد.» امام حسن و امام حسین(ع) ، ص ۳۹
‏امام مجتبى(ع) در جود و کرم از همگان سبقت گرفته بود؛ آن چنان که با بذل و بخششهاى خداپسندانه، دست از دارایى‏هاى خویش مى‏کشید و همه را در راه خشنودى خدا تقدیم مى‏کرد. این، در واقع بیانگر بى‏اعتنایى آن حضرت به مظاهر فریبنده دنیا بود. در همین مورد نوشته‏اند: «امام مجتبى(ع) در طول عمر خود، دوبار تمامِ اموال و دارایى خود را در راه خدا خرج کرد و سه بار ثروت خود را به دو نیم تقسیم کرد و نصف آن را براى خود نگهداشت و نصف دیگر را در راه خدا بخشید.» سیره پیشوایان، مهدى پیشوایى، ص ۹۰ و ۹۱
‏ابن سعد در کتاب الطبقات الکبرى علاوه بر روایت فوق مى‏افزاید: «…حتى اگر دو جفت کفش یا دو جفت پاپوش داشت، یک جفت آن را براى خود برمى‏داشت و جفت دیگر را به نیازمندان مى‏رساند…» امام حسن و امام حسین(ع) ، ص ۳۸
‏امام مجتبى(ع) نسبت به فقیرانِ فرهنگى و فریب خوردگان جاهل نیز قلب رؤوف و دل مهربان داشت. گر چه آنها بر اثر فریب دشمنان با هتاکى و بى‏حرمتى با امام برخورد مى‏کردند؛ اما امام هیچگاه از سخنان بیهوده آنان غضبناک نمى‏شد و با لطف و مهربانى آنها را نوازش مى‏کرد و به رفع نیازهایشان همت مى‏گماشت. آنان نیز با دیدن برخوردهاى خاضعانه امام به حیرت مى‏افتادند و در اندک مدت از گفته‏هاى خویش ندامت مى‏جستند و اظهار پشیمانى مى‏کردند. نمونه بارز فروتنى امام با فقرزدگان فرهنگى و دین باختگان بى‏هویت، ملاقات با آن مرد شامى است که جریانش در متون تاریخى بیان شده است. منتخب میزان الحکمه، ص ۴۳، به نقل از تاریخ مختصر بغداد، ج ۷٫۳
‏چشمه سار محبت‏
اظهار محبت‏هاى پیامبر(ص) به حسنین و علاقه وافر او به آن دو، قابل بیان و بررسى نیست. پیامبر اسلام در روایتى فرمود: «حسن منّى و انا منهُ، احبَّ اللهُ مَن احبّهُ…؛ حسن از من است و من از حسن؛ کسى را که من دوست دارم خدا نیز دوست دارد.» منتخب میزان الحکمه، ص ۴۳، به نقل از تاریخ مختصر بغداد، ج ۷
‏و نیز فرمود: «احبُّ اهل بیتى الىّ الحسن و الحسین… محبوب‏ترین فرد از خاندانم، حسن و حسین است.» تحلیلى از زندگانى سیاسى امام حسن(ع) ، ص ۳۸، به نقل از الغدیر، ج ۷، ص ۱۲۴
‏زید بن ارقم روایت مى‏کند: «در مسجد، نزد رسول خدا ‏(ص) نشسته بودم. در این هنگام فاطمه همراه حسن و حسین از خانه‏اش خارج شد و به سوى جایگاه پدر گرامى‏اش شتافت و به دنبال آنان على(ع) نیز سر رسید. آنگاه پیامبر(ص) رو به جانب من کرده، فرمود: هر کس این چند نفر را دوست بدارد، با من دوستى نموده است و هر کس با آنان دشمنى کند، با من دشمنى ورزیده است.» امام حسن و امام حسین(ع) ، ص ۳۶
‏از مجموع این روایات، که تعدادشان هم کم نیست، استفاده مى‏شود که محبت امام مجتبى(ع) و برادر گرامى‏اش در قلب شفاف و نورانى پیامبر خاتم(ص) موج مى‏زد. معمولاً رسول خدا علاقه شدید و محبت وافر خود نسبت به آنان را در میان مردم اظهار مى‏نمود. گر چه نحوه ابراز فرق داشت؛ گاهى سخن شیوایى در این مورد بیان مى‏نمود و گاهى از منبر پایین مى‏آمد و آنها را مى‏بوسید و بعد از نوازش آن دو، بار دیگر بالاى منبر قرار مى‏گرفت.
افزون بر این، از رسول خدا(ص) نقل شده است که در هنگام اظهار محبت به حسنین(ع) مى‏فرمود: «شاهدان، این ابراز علاقه را به غائبان برسانند.» حیات فکرى و سیاسى امامان شیعه، ص ۱۲۰
‏راستى! هدف رسول خدا از علنى ساختن این اظهار محبت‏ها چه بود؟
‏آیا هدف پیامبر جز آماده سازى اذهان عموم، به پذیرش امامت حسنین بعد از ولایت پدر بزرگوارشان بود؟
لازم به ذکر است که محبت شدید رسول خدا نسبت به حسنین باعث شده بود که آن حضرت براى حفظ آن دو از کید مکاران و حسد حسودان تعویذ زیر را تلاوت نماید: دعایى که براى دفع بلا و آفت چشم زخم، در کاغذ مى‏نویسند و به گردن و یا بازو مى‏بندند. ‏‏ «اُعیذُ کُما بِکَلِمات اللهِ التّامّهِ مِنْ کُلِّ شیطانٍ هامّهٍ وَ مِنْ کُلّ عینٍ لامّْهٍ؛ شما را از شرّ هر شیطان آزار دهنده و هر چشم شومى به پناه کلمات تامّ خدایى مى‏برم.» امام حسن و امام حسین، ص ۳۸٫
‏از منظر نخبگان اهل سنت
برجستگان عرصه‏هاى علم و تاریخ، توصیفاتى زیبا در رثاى شخصیت ملکوتى امام مجتبى(ع) دارند که ذکر آنها در این نوشتار مختصر نمى‏گنجد ولى شایسته است که جهت نمونه به دیدگاه‏هاى کوتاه تنى چند از اصحاب سیره و تاریخ اشاره شود:
۱- جلال الدین سیوطى: «کان الحسن رضى الله عنه له مناقب کثیره: سیّداً، حلیماً، ذا سکینه و وقار و حشمه، جواداً ممدوحاً… حسن بن على داراى امتیازات و فضایل انسانى فراوان بود؛ او شخصیتى بزرگوار، بردبار، با وقار، متین، سخى، بخشنده، و مورد ستایش مردم بود.» سیره پیشوایان، مهدى پیشوایى، ص ۸۸، به نقل از تاریخ الخلفاء، چاپ ۳، بغداد، ۱۳۸۳ ه. ق، ص ۱۸۹٫
‏و نیز مى‏نویسد: «سبط رسول الله و ریحانته و آخر الخلفاء بنصّه… و هو خامس أهل الکساء…» اعلام الهدایه، ج ۴، ص ۳۱ و ۳۲٫
‏‏۲- ابن عساکر شافعى: «هو سبط رسول الله و ریحانته و أحد سیّدَى شباب أهل الجنّه….»
۳- سبط ابن جوزى: «کان من کبار الأجواد، و له الخاطر الوقّاد، و کان رسول الله(ص) یحبّه حبّاً شدیداً.»
‏‏۴- ابن اثیر: «و هو سیّد شباب أهل الجنّه، و ریحانه النّبى و شبیهه، سمّاه النّبىّ الحسن … و هو خامس أهل الکساء.»
‏‏۵- ابونعیم اصفهانى: «عن الامام حسن المجتبى(ع): سیّد الشباب، و المصلح بین الأرقاب و الأحباب، شبه رسول(ص) و حبیبه، سلیل الهدى، و حلیف أهل التقى، خامس أهل الکساء، و ابن سیّده ‏النّساء، الحسن بن على بن ابى‏طالب رضى‏الله عنهما.»
بامانک یا امان الخائفین خدایا در این روز طاعتی مانند طاعت خداترسان نصیبم کن و شرح صدر مردان فروتن و خداترس را به من عطا فرما به حق امان بخشی خود‏ای ایمنی دلهای ترسان.»

دسته: نودمجلس در30 روز (ماه مبارک رمضان ) | نويسنده: admin


ارسال نظر

 

No Image
No Image No Image No Image
 
 
 

بایگانی شمسی

تقویم شمسی

شهریور ۱۳۹۶
د س چ پ ج ش ی
« مرداد    
 12345
۶۷۸۹۱۰۱۱۱۲
۱۳۱۴۱۵۱۶۱۷۱۸۱۹
۲۰۲۱۲۲۲۳۲۴۲۵۲۶
۲۷۲۸۲۹۳۰۳۱  
No Image No Image