آخرین مطالب

 
No Image
خوش آمديد!
شرح دعا روزهفدهم ماه رمضان پيوند ثابت

روز هفدهم ماه
احکام
۱- اگر کسى در ماه مبارک رمضان، قبل از اذان صبح، از خواب بیدار شود و در خواب محتلم شده باشد و امکان غسل کردن را نداشته باشد، حکم روزه این فرد چه میشود؟ ج ـ در فرض سؤال اگر متمکن از غسل قبل از اذان صبح نباشد، تیمم بدل از غسل کند و روزه بگیرد.
۲- در باب کفاره روزه آیا مى‏شود بمقدار پول گندم، یا برنج به فقیر داد؟ ج ـ پرداخت کفاره بنحو مذکور در سؤال مجزى نیست. باید همان گندم را بدهد و یا برنج و یا اجناس دیگرى که در باب کفارات مذکور است. والله العالم.
۳- زنى مریض بوده و ماه رمضان روزه نگرفته و مرض او تا سال بعد ادامه داشته است و کفاره بر عهده او آمده ولى از خود پولى ندارد آیا کفاره زن بر عهده شوهر واجب است یا نه؟ ج ـ کفّاره زن بر شوهر واجب نیست.
حضرت آیت الله صافى گلپایگانى (مدظله العالى)
نماز شب هفدهم ماه رمضان
دو رکعت، در رکعت اول بعد از حمد یک مرتبه سوره توحید، و در رکعت دوم بعد از حمد صد مرتبه سوره توحید، و بعد از سلام صد مرتبه ” لا اله الا الله “ثواب: حضرت علیع) فرمود: هرکس بخواند خداوند به او ثواب هزار هزار حج و هزار جهاد عطا می‏کند.
اللّهم اهدنی فیه لصالح الاعمال
‏ای خدا! مرا در این روز به اعمال صالحه راهنمایی کن
و اقض لی فیه الحوائج و الامال
حاجتها و آرزوهایم را برآورده ساز
یا من لا یحتاج الی التّفسیر و السّؤال
‏ای کسی که نیازمند شرح و سوال بندگان نیستی،
یا عالماً بما فی صدور العالمین
ای خدایی که ناگفته به حاجات و به اسرار خلق آگاهی
صلّ علی محمدٍ و آل الطّاهرین
بر محمد و آل اطهار او درود فرست
«صالح» از ریشه «صلاح» است. راغب اصفهانی در معنای لغوی این واژه می‏نویسد: صلاح ضد فساد است و این دو در بیشتر موارد در خصوص افعال به کارمی روند. در قرآن کریم گاه درمقابل «فساد» و گاه در مقابل «سیئه» به کار رفته است. (راغب اصفهانی، ۱۹۹۸م، ص ۲۸۹) ابن منظور نیز «صلاح» را در لغت ضد فساد دانسته است. (ابن منظور، ۱۴۰۵ق، ج ۲، ص ۵۱۶)
صاحب کتاب التحقیق فی کلمات القرآن در این باره می‏گوید: معنای ریشه‏ای و اصلی این واژه، سلامت از فساد و تباهی است. صلاح ضد فساد است. صلاح درباره‏ی ذات، رأی یا عمل به کار می‏رود لکن بیشتر در عمل کاربرد دارد. (مصطفوی، ۱۳۶۰ش، ص ۳۰۷)
۲٫ دیدگاه قرآن کریم
علامه طباطبایی درباره‏ی مفهوم عمل صالح درقرآن می‏نویسد: هرچند صلاحیت عمل در قرآن کریم بیان نشده است لکن ازآثاری که برای آن ذکر شده می‏توان مفهوم آن را فهمید. عمل صالح عملی است که برای کسب رضایت پروردگار با تحمل دشواری‏ها انجام می‏شود؛ چنانکه فرمود: «… صبروا ابتغاء وجه ربهم…». (الرعد، ۲۲) یعنی: و کسانی که برای طلب خشنودی پروردگارشان شکیبایی کردند و نیز فرمود: «… و ما تنفقون إلّا ابتغاء وجه الله…»؛ (البقره، ۲۷۲) یعنی: وجزبرای طلب خشنودی خداوند انفاق مکنید. اثر دیگر، آن است که عمل صالح صلاحیت برای اجر و پاداش را دارد، چنانکه فرمود: «… ثواب الله خیر لمن ءامن و عمل صالحاً…»؛ (القصص، ۸۰) یعنی: برای کسانی که ایمان آورده اند و کارشایسته کرده اند، پاداش خدا بهتراست. اثر دیگرش آن است که عمل صالح کلمه‏ی طیب را بالا می‏برد. چنانکه فرمود: «… إلیه یصعد الکلم الطیّب والعمل الصالح یرفعه…»؛ (الفاطر، ۱۰) مراد از کلم الطیب عقاید حق از قبیل توحید است ومرا ازصعود آن تقربش به خدای تعالی است و مراد از عمل صالح هرعملی است که طبق عقاید حق صادر شود و با آن سازگار باشد. (طباطبایی، ۱۳۷۴ش، ج ۱، ص ۴۵۸)
رابطه‏ی عمل صالح با ایمان
بیش از پنجاه بار در قرآن کریم عبارت «الذین ءامنوا و عملواالصالحات» تکرار شده است. با توجه به آنچه از مفهوم عمل صالح بیان شد، ارتباط بسیار نزدیک آن با ایمان روشن می‏شود. اگر عمل صالح، عمل به دستوراتی است که درمتن دین به آنها فرمان داده شده است، صدور چنین عملی از کسی ممکن نیست مگرآنکه همراه با ایمان و اعتقاد به حقانیت آن دین باشد. اما باید دانست بین ایمان و عمل صالح رابطه‏ای متقابل برقرار است. یعنی اگرچه ایمان منشأ عمل صالح است، لکن عمل صالح نیزموجب تقویت ایمان و بالا رفتن درجه‏ی آن می‏گردد. چنانکه عکس آن نیزصادق است. یعنی عمل غیرصالح از درجه‏ی ایمان می‏کاهد به گونه‏ای که ممکن است ایمان را از انسان سلب نماید. چنانکه فرمود: ثم کان عاقبه الذین أساؤا السّؤای أن کذّبوا بآیات الله و کانوا بها یستهزءون»؛ (الروم، ۱۰) یعنی: فرجام کسانی که بدی کردند آن شد که آیات خدا را تکذیب نمودند و آنها را مسخره کردند.
همچنین فرمود: «إنّما المؤمنون الذین ءامنوا بالله و رسوله ثم لم یرتابوا و جاهدوا بأموالهم و أنفسهم فی سبیل الله أولئک هم الصادقون»؛ (الحجرات، ۱۵) درحقیقت مؤمنان کسانی اند که به خدا و پیامبر او گرویده و پس از آن دچار شک و تردید نگردیده اند و با مال و جان خود در راه خدا جهاد کرده‏اند. ایشانند که راست کردارند. براساس این آیه مؤمن به کسی اطلاق می‏گردد که با جان و مال در راه خدا جهاد کند. یعنی جهاد با جان و مال که از بارزترین مصادیق اعمال صالح است از لوازم قطعی ایمان شمرده شده است. آیه‏ی دیگری که به خوبی نقش عمل صالح را در ایمان معرفی می‏نماید عبارت است از: «إنّما المؤمنون الذین إذا ذکر الله و جلت قلوبهم و إذا تلیت علیهم ءایاته زادتهم أیماناً و علی ربهم یتوکلون»؛ (انفال، ۲) مؤمنان حقیقی کسانی اند که چون خدا یاد شود دل هایشان بترسد و چون آیات او برآنان خوانده شود برایمانشان بیافزاید و بر پروردگارخود توکل می‏کنند. ازاین آیه شریفه به روشنی فهمیده می‏شود که مؤمن راستین تنها در عرصه‏ی عمل است که شناخته می‏شود و بدون تأثیر نمایان ایمان در رفتار و سلوک عملی، ایمان راستین وی محل تردید است. البته این بدان معنی نیست که عمل صالح جزء حقیقت ایمان باشد لکن از لوازم لاینفک ایمان محسوب می‏شود.
درآیات فراوانی عمل صالح به ایمان عطف گردیده است مانند: «و من یعمل من الصالحات من ذکرٍ أو أُنثی و هو مؤمن…»؛ (النساء، ۱۲۴) «… إلیه یصعد الکلم الطیّب و العمل الصالح یرقعه…»؛ (الفاطر، ۱۰) این آیه یکی از آیاتی است که رابطه‏ی ایمان و عمل صالح را به خوبی بیان کرده است. علامه طباطبایی در تفسیر این آیه می‏نویسد: مراد از کلم طیّب عقاید حقی است که انسان اعتقاد به آن را زیربنای اعمال خود قرار می‏دهد و قدر متیقن از چنین عقاید کلمه‏ی توحید است که برگشت سایراعتقادات حق نیز به آن است. وقتی ایمان و اعتقاد حق و صادق بود قهراً عمل صاحبش هم آن را تصدیق می‏کند. یعنی عملی که از او سر می‏زند مطابق با آن عقاید است… هرچه عمل تکرار شود اعتقاد راسخ‏تر و روشن‏تر و تأثیرش قوی‏تر می‏گردد. پس عمل صالح عملی است که سزاوار است مورد قبول خدا واقع شود. چون مهر ذلت عبودیت و اخلاص برآن خورده و چنین عملی اعتقاد حق را در مؤثر گشتن، یعنی در صعود به سوی خدا کمک می‏کند. پس عمل صالح کلم طیب را بالا می‏برد و به عبارت دیگر به صعود آن کمک می‏کند. (طباطبایی، ۱۳۷۴ش، ج ۱۷، ص ۲۹ و ۳۰)
در روایات نیز به چنین ارتباط تنگاتنگ و دوسویه‏ای اشاره شده است چنانکه ازپیامبر اکرم نقل شده است که فرمودند: «الایمان و العمل قرینان لا یصلح کل واحد منها إلا مع صاحبه»؛ (رستگارجویباری، ۱۳۷۷ض، ص ۲۷۷) یعنی ایمان و عمل قرین یکدیگرند که هیچ یک ازاین دو بدون هم نشینش، صحیح و کامل نخواهد بود.
تربیت فرزندصالح وصالحه ازضروریات عصرمدرنیته در مقابله با تهاجم فرهنگی محسوب می‏شود.
در نهج‏ البلاغه آمده است که: «در حضور امام علی مردی به دیگری تولد پسرش را این چنین تبریک گفت: «گوارایت باد رزمجویی سوارکار!آن حضرت ازنوع تبریک گفتن او نهی نمود و تبریک گفتنی این چنین رابه او توصیه نمود: امید که بخشنده‏اش را سپاسگزار باشی و این عطیه الهی مبارکت باد، او به رشد دلپذیر برسد و تونیز ازنیکی و خیرش بهره‏مند شوی. (نهج‏البلاغه، قصارالحکم، شماره ۳۵۴ فرهنگ آفتاب، ج۷، ص۳۹۰۲) علیع) ثمره و محصول تربیت صحیح را پرورش فرزند صالح و پیامد بی‏توجهی به امر خطیر تربیت را “رشد یافتن فرزند ناصالح ” برشمرده و برای هریک از این دو، آثار و نتائج مثبت و منفی بیان نموده‏اند. از دیدگاه آن حضرت فرزند صالح مایه انس و آرامش والدین است لذا می‏فرماید: «انس و آرامش در سه چیز است: همسری که با شوهرش توافق داشته باشد، فرزندی که صالح باشد و برادری که موافق و هم رأی انسان باشد. (الانس فی ثلاثه، الزوجه‏الموافقه والولدالصالح و الاخ الموافق) همچنین در سخن دیگری فرزند صالح را نیکوترین یادگار و بلکه مساوی با همه یادگارهای باقیمانده از والدین، معرفی می‏نماید: الولد الصالح احد الذِکرین مرحوم خوانساری در ترجمه و شرح خود برغررالحکم و دررالکلم ذیل این حدیث می‏گوید: فرزند صالح نیکوتر دو یاد است؛ یعنی اسباب یاد کسی به نیکویی دوتاست: یکی فرزند صالح که از او بماند و دیگری سایر اسباب او. فرزند صالح نیکوتر از همه آنهاست یا اینکه فرزند صالح را با هر سببی بسنجند، از آن سبب نیکوتر است (غررالحکم و دررالکلم آمدی، ص۲۳) از سویی دیگر آن حضرت آثار سوء و پیامدهای منفی پرورش فرزند ناصالح را مـورد توجه قـرار داده و همـه رهـروان صدیق خود را از بی ‏توجهی به تربیت صحیح فرزندان برحذر داشته است. ایشان در سخنی فرزند ناصالح را مایه نابودی شرف و بلندی مرتبه پدران خود و عیبناک کننده پیشینیان خود معرفی می‏نماید. (غررالحکم و دررالکلم آمدی، ج۶، ص۲۲۲) و در کلامی دیگر از فرزند ناصالح به آلوده کننده‏پیشینیان خود و فاسد کننده اولاد و بازماندگان یادمی‏کنند. (غررالحکم و دررالکلم آمدی، ص۲۳) همچنین در سخنی دیگر او را مایه محنت و شومی دانسته (غررالحکم و دررالکلم آمدی ج۶، ص۲۲۴) و در بیانی بلیغ، فرزند ناخلف را شدیدترین مصیبتها معرفی نموده‏اند (غررالحکم و دررالکلم آمدی ج۲، ص۳۹۲). فرزند ناصالح نه تنها خویشتن خود را گم نموده و گوهر بندگی و انسانیت خویش را از دست می‏دهد، که گاهی ممکن است پدر صالح و شایسته را به انسانی ناصالح مبدل گرداند؛ علیع) درباره زبیر فرمود: پیوسته زبیر مردی از ما اهلبیت بود تا اینکه فرزند شوم و ناخلف او عبدالله بزرگ شد (و او را از ما جدا کرد. (نهج‏البلاغه، قصارالحکم، شماره۴۵۳)
در امر تربیت دینی اگر والدین از آغاز به تمامی رهنمودهای پیامبر اعظم وائمه معصومینع) عمل کنند، به توفیقات زیادی در تربیت یک نسل پاک، سالم و پویا دست خواهند یافت. «تربیت دینی به معنی فراگیر این است که کودک یا نوجوان به گونه‏ای آموزش ببیند و تربیت شود که کمال شخصیت او با اهداف دینیِ مطرح شده در قرآن و روایات همگونی داشته باشد و نهایتا بتوان او را مسلمان واقعی دانست.»
اصول تربیت دینی
اوّل: اصل تدریج
یکی از مهم‏ترین اصول در تربیت دینی، اصل تدریج است. در جهان هستی هر پدیده و رویداد دارای ضابطه و قانونی است. هر چیزی ظرفیت و اندازه‏ای خاص دارد. آموزه‏های پیامبر اکرم در تربیت دینی این اصل را خاطرنشان می‏سازد که پرورش باید در چرخه‏ها و دوره‏های رشد: «رشد بدنی، ذهنی و عقلی» و براساس یک سیر منظم صورت گیرد. بر این اساس، پیامبر دوره‏های تربیتی را به سه دوره: سیادت، اطاعت و وزارت تقسیم می‏کند و برای هر کدام با توجه به نیازهای آن دوره دستور عمل‏های خاص بیان می‏کند. عدم توجه به اصل تدریج، مربیان را با مشکلات زیادی روبه رو می‏گرداند؛ زیرا اگر کودک به یکباره بدون آمادگی تدریجی، در همان روز مقرر که مکلف می‏گردد، با انبوهی از تکالیف روبه رو شود و خود را ملزم به رعایت همه آنها بداند، قطعا شانه خالی می‏کند و از عهده این همه وظیفه و مهم برنمی آید. اگر هم بپذیرد، تکلیف (که یک شرافت ارزشمند می‏باشد) برای او خاطره‏ای شیرین و به یادماندنی نخواهد بود. مثل اینکه شخصی را بدون هیچ آمادگی به درون حوض آب سرد پرتاب و دچار شوک کنیم، در حالی که اگر آرام آرام بدن خود را داخل آب می‏کرد، برای او هیچ مشکلی پیش نمی‏آمد. کودکی که هیچ انسی با نماز نداشته، یک دفعه مکلف می‏شود که شبانه روز هفده رکعت نماز بخواند و یا دختر خانمی که هیچ گونه پایبندی، گرچه اندک به پوشش نداشته، الان مجبور می‏گردد حجاب را به طور کامل رعایت کند نماید! طبیعی است که دچار وحشت می‏شود. در بیان اهمیت اصل تدریج، ذکر روایتی از حضرت مناسب است. ایشان می‏فرمایند: والدین وظیفه دارند برای تربیت دینی فرزند، در سه سالگی کلمه توحید «لا اله الا اللّه» را به طفل بیاموزند و در چهار سالگی «محمد رسول اللّه» را به او یاد بدهند و در پنج سالگی رویش را به قبله کنند و به او بگویند که سر به سجده گزارد. در شش سالگی کامل رکوع و سجده صحیح را به او بیاموزند و در هفت سالگی به طفل بگویند دست و صورت را بشوی و نماز بگزار!در روایتی دیگر آمده است: «کودکان خود را در هفت سالگی وادار کنید نماز بگزارند»

دوم: اصل احترام
بدون احترام و گرامیداشت شخصیت کودک، توفیق چندانی در تربیت دینی نخواهد بود. به خاطر اهمیت این اصل، رسول اعظمص) به عنوان والاترین الگوی تربیتی و بزرگ‏ترین مربی انسان ها، اهتمام خاصی نسبت به گرامیداشت و احترام به کودکان داشتند. در برخورد با امام حسن و امام حسینعلیهماالسلام) توجه به این اصل را در سیره تربیتی حضرت رسول به خوبی می‏بینیم. نقل می‏کنند: رسول اکرم نشسته بودند، حسن و حسینعلیهماالسلام) وارد شدند، حضرت به احترام آنها از جای برخاست و به انتظار ایستاد. کودکان آرام می‏آمدند، لحظاتی طول کشید، از این رو رسول اکرم خود به طرف کودکان پیش رفتند و از آنان استقبال کردند، بغل باز کردند و هر دو را در آغوش گرفتند. مَنِش و روش برخورد ایشان با کودکان دیگر نیز نشان از احترام به آنان داشت. سیره نویسان گزارش داده اند: هر وقت که رسول اکرم از سفری برمی گشت، در راه با کودکان برخورد می‏کرد و به احترام آنها می‏ایستاد، سپس امر می‏فرمود که کودکان را از زمین بلند کرده و به حضرت دهند. حضرت رسول(ص) بعضی را در بغل می‏گرفتند و به اصحاب امر می‏فرمود کودکان را بغل بگیرید. اطفال از این برخورد محبت آمیز، بی اندازه خوشحال می‏شدند و این خاطرات شیرین را هرگز فراموش نمی‏کردند. همین شیوه و روش را پیامبر به والدین توصیه می‏کرد و می‏فرمود: «به فرزندان خود احترام بگذارید و با آداب و روش پسندیده با آنها برخورد کنید.»
احترام به کودکان در سیره رسول اعظم(ص) اهمیت داشت و گاهی اتفاق می‏افتاد حضرت جهت رعایت حال کودکان، نماز خود را به سرعت پایان می‏داد. امام صادق(ع) نقل می‏کند که رسول اکرم نماز ظهر را با مردم به جماعت گزارد و دو رکعت آخر را به سرعت و با حذف مستحبات خواند. پس از نماز مردم گفتند: یا رسول اللّه! آیا در نماز پیشامدی شد، حضرت فرمود: مگر صدای گریه کودک را نشنیدید؟
سوم: اصل اعتدال
یکی دیگر از اصول تربیت اسلامی اصل اعتدال است. با توجه به ظرفیت‏های مختلف انسان ها، این اصل در تربیت دینی ضرورت جدی پیدا می‏کند. اعتدال است که انسان را به صراط مستقیم هدایت می‏کند. سیره رسول اعظم در دعوت مردم به دین و دینداری، براساس اعتدال و میانه روی بود. امیر مؤمنان(ع) فرمود: «سیره حضرت در زندگی اعتدال بود» و به صورت مؤکد امت را به اعتدال دعوت می‏فرمود: «من و پرهیزکاران امتم از تن دادن به کارهای تحمیلی (که آمیخته به رفتار ساختگی و مایه ناراحتی و مشقت است) منزه و پیراسته هستیم.»
عوامل مؤثر در تربیت دینی
۱- خانواده
مهم‏ترین عامل در تربیت دینی، خانواده است. در خانواده، ساختار و چارچوب دینی فرزندان شکل می‏گیرد. روایت معروف پیامبر اکرم(ص) بیانگر نقش خانواده در شکل دهی به شخصیت دینی فرزندان دارد: «همه فرزندان براساس فطرت پاک الهی متولد می‏شوند و تربیت خانواده است که فرزند را یهودی یا نصرانی می‏گرداند.» هر چه خانواده نسبت به مسائل دینی مقیدتر باشند، محصول و برایند تربیتی آنان هم از پای بندی بیشتری برخوردار می‏باشند. ارزش‏های دینی از طریق خانواده به فرزندان منتقل می‏شود. مهاجمان فرهنگی در ارزیابی‏های خود به این نتیجه رسیده اند که اگر قرار است جامعه را از نظر فرهنگی استحاله و دگرگون کنند، باید خانواده را به نابودی بکشانند. «الوین تافلر» در کتاب «موج سوم» می‏گوید: «برای گسترش فرهنگ غرب باید احساس گناه در مقابل کارهای ناپسند را در بین نوجوانان از بین برد و برای موفقیت در این مسئله باید خانواده‏ها را به نابودی کشاند.» والدین از زمان انتخاب همسر، اولین گام را برای تربیت دینی فرزندان برمی دارند، چرا که پدر و مادر اولین عاملان تربیتی کودک هستند. والدین از زمان انتخاب همسر، اقدام به پایه ریزی شخصیت دینی و مذهبی فرزندان شان می‏کنند. اگر به حلال و حرام الهی پای بند و افراد دینداری باشند، می‏توانند فرزندان صالح و شایسته را تربیت کنند. رسول اکرم به این مهم اشاره دارند و می‏فرماید: «ببینید نطفه خود را در چه محلی مستقر می‏کنید (و از قانون وراثت غافل مباشید! توجه کنید زمینه پاکی باشد تا فرزندان شما وارث صفات ناپسند نباشند).»
طبق روایات متعددی که در این زمینه وارد شده است، فرزندان شریف را باید در خاندان ریشه دار جستجو کرد. وراثت یکی از عوامل مهم تربیتی است که در دین هم مورد توجه قرار گرفته و بدان سفارش شده است. با خاندانی پیوند زناشویی ببندید که با فضیلت و دارای ریشه و اصیل باشند. رسول گرامی اسلام در باره انتخاب همسر فرمود: «بپرهیز از «خضراء الدمن» ! عرض شد: خضراء الدمن چیست؟ فرمود: زن زیبایی که از خاندان بد و پلید به وجود آمده است.» نتایج تحقیقات بیان می‏دارد والدینی که از زمان انتخاب همسر توجه به تربیت دینی فرزندان خود داشته و سعی کرده اند همسری را برگزینند که در آینده بتواند مربی خوب در تربیت دینی باشد و در همسرگزینی توجه به ملاک‏ها و معیارهای دینی داشته اند، نیز در مرحله انعقاد نطفه، دوران بارداری، دوران شیردهی و بقیه مراحل دیگر سعی کرده اند فرزندان خود را براساس آموزه‏های دینی تربیت کنند، محصول و بازدهی تربیتی اینها مصون از هر گونه آسیب در جامعه می‏باشند و کمترین تأثیرپذیری را از محیط اطراف دارند و کمتر مورد تهاجم فرهنگی قرار می‏گیرند. ا ز مجموع مقدماتی که مطرح شد، این نتیجه به دست می‏آید که صفات ظاهری و معنوی پدر و مادر و نیاکان و دهها عامل گوناگون وراثت می‏تواند در شخصیت فرزندان تأثیر مفید یا زیانبار داشته باشد. اگر همه آن عوامل خوب و پسندیده باشد، فرزند در شکم مادر خوشبخت و سعادتمند است اما اگر همه عوامل بد و پلید باشد، فرزند در شکم مادر شقی و بدبخت است. بدین جهت پیامبر می‏فرماید: «بدبخت کسی است که در زهدان مادر گرفتار شقاوت شود و خوشبخت کسی است که در شکم مادر سعادتمند باشد.»
۲- محیط
از جمله عوامل تأثیرگذار در تربیت انسان، عوامل محیطی (اعم از انسانی و غیر انسانی) است. بهترین عامل انسانی خانواده است که بحث آن گذشت. عوامل غیر انسانی چون وسایل ارتباط جمعی، مجلات، روزنامه‏ها و حتی محیط جغرافیایی در ساختار روحی و روانی انسان تأثیر شگرفی دارد. پیامبر اعظم در این باره می‏فرماید: «آدمی تحت تأثیر رفیق است و از سیره و روش او پیروی می‏کند. هر یک از شما باید در انتخاب دوست دقت کند و ببیند با چه کسی طرح رفاقت و دوستی می‏ریزد.»
علاوه بر دوستان، عنصر قدرتمند دیگری مثل گروههای اجتماعی در عصر حاضر، از جمله عوامل بسیار مهم و فراگیر تأثیرگذار در تربیت انسان است. از جمله عوامل غیر انسانی مؤثر در تربیت دینی کودکان، وسایل ارتباطی است، به ویژه در جامعه کنونی که وسایل ارتباطی چون تلویزیون، به عنوان عضو اصلی خانه قلمداد می‏گردد و بیشترین وقت افراد صرف این وسیله می‏شود. اطلاعاتی را که کودکان از طریق وسایل ارتباط جمعی به دست می‏آورند، در اعتقادات، شخصیت، ارزش‏ها و باورهای آنان تأثیرگذار است. نکته قابل توجه در باره تلویزیون، کامپیوتر و ابزار الکترونیکی دیگر این است که ارتباط با آنها غالبا یک سویه است و به کودکان اجازه ارزیابی و تفکر انتقادی نمی‏دهد. از این رو خیلی سریع اعتقادات فرد تحت تأثیر قرار می‏گیرد. به قول «پستمن» وقتی تلویزیون یا رادیو را روشن می‏کنید، ارتباط یک طرفه‏ای را برقرار می‏کند که اطلاعات را به مغز شما سرازیر می‏کند، بدون آنکه منتظر پاسخ یا واکنش شما باشد، از این رو لازم است پدر و مادر برای حفظ بنیان‏های اعتقادی فرزندان خود، تفکر انتقادی در مورد رسانه‏های جمعی و ارزیابی نقادانه را به کودکان و نوجوانان یاد بدهند، تا با نگاه موشکافانه از میزان تأثیرپذیری آنان کاسته شود. از جمله عوامل دیگری که انسان را تحت تأثیر قرار می‏دهد، محیط جغرافیایی زندگی و آموزه‏های برخاسته از آن است. از این رو در آموزه‏های دینی ما به اثرات محیط جغرافیایی در اخلاق انسان توجه شده است، و به همین دلیل آموزه‏های دین، توجه آدمی را به برخی ویژگی‏های جغرافیایی و فرهنگیِ محل زندگی جلب کرده است.
مراحل تربیت دینی
افراد در زندگی خود از دورانی به دوران دیگر می‏رسند: نوزاد به کودکی، کودک به نوجوانی، نوجوان به بلوغ و کمال جسمی پا می‏گذارد. هر دوره‏ای دارای ویژگی هایی می‏باشد، که برنامه‏های تربیت در هر دوره‏ای با توجه به نیازها و مقدمات آن دوره مشخص می‏شود. رسول گرامی دوران زندگی فرزند را به سه مرحله تقسیم می‏کند:
مرحله اوّل را از بدو تولد تا هفت سالگی؛
مرحله دوم را از هفت تا چهارده سالگی؛
مرحله سوم از چهارده تا ۲۱ سالگی. از شروع تولد تا ۲۱ سالگی مهم‏ترین مرحله رشد و نمو انسان است و هر گونه برنامه و تدبیر تربیتی باید در این دوره صورت پذیرد. پیامبر(ص) می‏فرماید: فرزند در هفت سال اول سید و آقاست؛ در هفت سال دوم بنده و فرمانبردار است و در هفت سال سوم مسئول و طرف شور است.
در این بخش سه مرحله اساسی تربیت را بررسی می‏کنیم.
۱- مرحله سیادت
این مرحله دارای چند ویژگی است که به برخی اشاره می‏گردد:
أ) میل شدید به بازی: از جمله گرایش هایی که در کودک وجود دارد و باید به آن توجه و پاسخ مناسب داده شود، میل به بازی است. اولین توصیه تربیتی که رسول اکرم(ص) در این مرحله از زندگی کودک دارند، این است که: او را در هفت سال اول رها کنید. زیرا کودک در این دوره باید بازی کند. نکته قابل توجه در توصیه پیامبر (ص) استفاده از واژه «دَعْ» به معنای رها کردن کودک است. در جای دیگر می‏فرماید: «وامْهِلْ صبیک حتی یأتی له سِتّ؛ کودک را رها کرده و آزاد گذار تا به شش سالگی وارد شود.» اهتمام پیامبر(ص) به بازی کودکان نشانه اهمیت این فرایند است. پیامبر(ص) از کنار کودکان عبور کرد. آنها مشغول خاکبازی بودند، بعضی از اصحاب آنان را از بازی نهی کردند، پیامبر فرمود: بگذارید بازی کنند. خاک بهار کودکان است. بازی از ضروریات زندگی کودک است و تصور اینکه وقت بچه بیهوده می‏گذرد، تصوری باطل است. بازی در این دوره موجب رشد جسمی، ذهنی و روانی کودک گردیده، تمایلات و نیازهای عاطفی از این طریق تعدیل و برطرف می‏شود. بازی برای کودک مثل نفس کشیدن ضرورت دارد. نباید از شیطنت‏ها و بازی‏های کودکانه جلوگیری شود. رسول گرامی اسلام وجود نشاط و فعالیت و جنب و جوش زیاد در کودکی را نمایانگر فزونی عقل و اندیشه در بزرگسالی دانسته و می‏فرماید: شیطنت و لجاجت و ستیزه جویی کودک در خردسالی، نمایانگر فزونی عقل و اندیشه او در بزرگسالی است.» همچنین می‏فرماید: یستحبُّ عرامَهُ الغلام فی صغره لیکون حلیما فی کبره ثم قال: لا ینبغی إلا أنْ یکون هکذا؛ چه خوب است که فرزند انسان در خردسالی، بازیگوش و پرتلاطم باشد، تا از حالت طغیان آمیز او، شخصیتی در بزرگسالی، بردبار و خویشتن دار و پایدار ساخته شود… سزاوار است که خردسال چنین باشد.» مرحوم مجلسی در ذیل حدیث «عرامه» را به بداخلاقی و شیطنت و شدت علاقه طفل خردسال به بازی و فرار از مدرسه تفسیر کرده، اضافه می‏کند وجود این حالت در کودکان نشانه عقل و استقامت آنها به هنگام بزرگسالی است، ولی اگر کودک مطیع، بدون جنب و جوش، ساکت و آرام باشد، در بزرگسالی از هوش استنباطی لازم برخوردار نمی‏باشد و این نکته به تجربه رسیده است.
ب) فرماندهی و اداره دیگران
صفت دیگری که پیامبر برای این دوره بیان می‏فرماید، ویژگی بزرگی و فرماندهی است. حضرت لقب «سید» را در این دوره به کودک می‏دهد. بدیهی است که لازمه سیادت و بزرگ منشی در خردسالی، فرماندهی و ریاست است. بزرگ ترها باید خواسته خردسالان را پذیرفته، نسبت به آنان فرمانبردار باشند. سیر بازی کردن و حکمرانی و امیر خانه بودن در این دوره موجب شکل گیری بنیان شخصیتی کودک می‏گردد، از این رو هر گونه برخورد تحکم آمیز، آموزش‏های رسمی و اجباری و جلوگیری از تحرک و بازی و امر و نهی، به شخصیت کودک اختلال جدی به هنگام بزرگسالی وارد می‏نماید. با توجه به ویژگی‏های این دوره، نکته قابل توجه برای تربیت دینی کودکان این است که برای شکل گیری شخصیت دینی کودکان، از هر گونه اجبار بچه‏ها برای انجام واجبات و امر و نهی‏های دینی یا وادار کردن آنان به صورت اجباری به حفظ قرآن، خودداری گردد. آموزش‏های رسمی دینی موجب اختلال جدی در فرآیند تربیت دینی کودک می‏شود. همان طور که پیامبر(ص) فرمود کودک در این دوره باید آزاد و رها از هر گونه قیود و امر و نهی باشد، تا در آینده با بردباری و استواری و عقلانیت بسیار بتواند به تکالیف و وظایف دینی خود عمل کند. همان طور که به نقل از روایت ذکر شد، دستورهای دینی و اهتمام به تربیت دینی در همان حدی که وارد شده بود، یعنی آموزش «لا اله الا اللّه» و «محمد رسول اللّه» گفتن. در همین حد بسیار اندک، متناسب با وضع بدنی، روانی و فکری کودک است. تحقیقات می‏گوید: بسیاری از وازدگی‏های نوجوانان نسبت به مسائل دینی، به سبب عدم توجه اصولی و کارشناسانه اولیا نسبت به این مهم می‏باشد. فشار آوردن بیش از حد و خارج از توان کودک و تحمیل‏های نابجا در نوجوانان، آسیب‏های جدی در حوزه دینداری کودکان وارد می‏نماید.
۲- مرحله اطاعت
پیامبر اعظم(ص) دومین دوره و مرحله زندگی کودک را که از هفت تا چهارده سالگی است، «دوره اطاعت» می‏نامند.
در این دوره تغییرات قابل ملاحظه‏ای در رشد و روان کودک پدید می‏آید: جسمش قوی می‏شود و درکش رشد می‏کند. قدرت تشخیص خوب از بد را می‏یابد، ولی از نظر عقلی رشد لازم را نکرده است و می‏باید به طور کامل تحت کنترل و نظارت و اداره پدر و مادر باشد. با توجه به آنچه گذشت، این دوره ویژگی هایی دارد:
أ) ادب پذیری:
ادب پذیری و اطاعت، از جمله ویژگی‏های این دوره است. با توجه به این ویژگی، این دوره زمان آغاز تربیت رسمی کودکان است. از این رو حضرت می‏فرماید «هفت سال بعد ادب آموخته شود» چرا که از نظر جسمی و فکری و عاطفی رشد لازم را جهت ادب پذیری پیدا کرده است و می‏تواند خوب و بد را تشخیص دهد. اطاعت پذیری و قدرت تشخیص، از ابزار لازم تربیت می‏باشد، که در این دوره هر دو ابزار را فرزند دارا می‏باشد.
ب) آموزش پذیری:
دومین ویژگی کودک در این دوره، آمادگی اش برای فراگیری و آموزش است و این دوره آغاز تعلیم و آموزش رسمی کودک است. از این رو پیامبر اعظم(ص) می‏فرماید: در هفت سال بعد به او کتاب خدا و حلال و حرام را آموزش دهند.» متأسفانه غفلت والدین از این مهم در دوره آخرالزمان، پدیده‏ای است که پیامبر دربیش از ۱۴۰۰ سال پیش طبق نقل هشدار داده و فرمود: وای به حال فرزندان آخرالزمان که پدران آنان هیچ گونه اقدام مؤثری برای آموزش واجبات دینی به آنها ندارند. پدر و مادری که اقدام به آموزش و ادب آموزی فرزندشان کنند، مشمول دعای رسول خدا می‏باشند که فرمود: رحمت خدا بر پدر و مادری که در راه نیکی و نیکوکاری به فرزند خود کمک و به او احسان کنند.
۳- مرحله وزارت
سومین مرحله از دوران زندگی انسان را حضرت رسول اعظم(ص) دوره وزارت نام می‏نهند که هشت سال سوم زندگی فرد می‏باشد، یعنی از چهارده تا بیست و یک سالگی که به آن دوره بلوغ هم می‏گویند. بیشتر لغت شناسان، واژه «بلوغ» را به معنی «ادراک و رسیدن» معنی کرده‏اند. بلوغ مرحله حساسی است که در آن پاره‏ای تغییرات جسمی همراه با رشد عقلی و فکری صورت می‏گیرد. دوره بلوغ، دوره ناشناخته و اسرارآمیزی است. تحولات جسمانی، عاطفی و عقلانی در این دوره به حدی زیاد است که برخی روانشناسان آن را دوره طوفان، زلزله و بحران نامگذاری کرده‏اند. این دوره مثل دوره‏های دیگر از ویژگی هایی برخوردار است:
أ) رشد جَهشی احساسات:
ویژگی اول این دوره، رشد عواطف و احساسات به صورت سریع و جهشی است.
از جمله احساساتی که سریع شکفته می‏شود، احساسات مذهبی است. تمایلات ایمانی در او ایجاد می‏شود و به صورت فطری گرایش به مذهب پیدا می‏کند.
ب) گرایش به درستکاری:
ویژگی دیگر نوجوانان در این مرحله، تمایل فطری و درونی به پاکی و فضیلت و عدل و انصاف و اَدای امانت و وفای به عهد و راستی و درستی است. از این رو از هر گونه نادرستی و بداخلاقی دیگران رنج می‏برند. تمایل فطری به ایمان و اخلاق در این دوره، از بهترین و بزرگ‏ترین پایگاههای تربیتی نسل جوان است. مربیان باید از این تمایل فطری و کشش روحانی استفاده کنند.
پ) شایستگی مشورت
ویژگی سوم این دوره براساس رهنمودهای رسول اکرم(ص) رسیدن به مقام وزارت و مشاورت است و لازمه آن همراهی با اوست. از این رو حضرت می‏فرماید: پس او را در همه امور همراه خود قرار ده». پیامبر(ص) هم خود رفتاری بسیار نیکو و پسندیده با جوانان داشتند و هم دیگران را سفارش به رفتار نیکو با جوانان می‏کرد و می‏فرمود: به شما در باره جوانان به نیکی سفارش می‏کنم که آنها دلی نازک‏تر و قلبی فضیلت پذیرتر دارند… جوانان دعوت مرا پذیرفتند و به این پیمان عمل کردند، ولی دیگران از دعوتم سر باز زدند.» و نیز فرمود: سفارش می‏کنم که با جوانان به نیکی رفتار کنید و شخصیت آنها را گرامی بدارید.
ت) ابراز وجود:
از ویژگی‏های دیگر جوانان، تشخص طلبی است. میل به نیرومندی و جلب توجه دیگران، او را شیفته کار قهرمانی می‏کند. او به دنبال قهرمانان تاریخ می‏گردد و آنها را الگو قرار می‏دهد.
یقیا خانواده‏ها بدون برنامه ریزی علمی متکی به آموزه های دینی نخواهند توانست فرزندانشان را درمقابله با تهاجم فرهنگی وآسیبهای اجتماعی بیمه کنند. وقطعا از مصادیق عمل صالح تربیت فرزند صالح وصالحه است که ماندگاری آن برای والدین دردنیا وآخرت است.
«واقض لی فیه الحوائج و الامال»
خدایا احتیاجات و آرزوهای من را برآورده کن. هرچه احتیاجات و آرزوهای شرعی دارم را برآورده کن.
تشکیل خانواده اصیل از احتیاجات و آرزوهای هردختروپسری است وامروزکه هفده روزراروزه گرفته ایم باقلوبی مالامال ازعشق وصول به حضرت حق ازاودرخواست می‏کنیم که دراین عصربصیرت لازمه را به فرزندانمان عنایت فرماید.
«یا من لا یحتاج الی التّفسیر و السّؤال»
ای خدایی که احتیاج نداری من شرح بدهم. خدا خودش همه چیز را میداند و احتیاجی ندارد که ما تفسیر کنیم. «یا عالماً بما فی صدور العالمین»
ای خدایی که ناگفته به حاجات و به اسرار خلق آگاهی. حالا چرا خدا احتیاج ندارد به سؤال و تفسیر؟ برای اینکه عالم است و به هر چیزی که در دل مردم عالم است، خدا آگاه است؛ اما باید با خدا باشیم تا کار ما را درست کند.
ذکرمصیبت
وقتی نام عاشورا به گوش میرسد، آتش سوزناکی از غم، دل را در بر میگیرد و اشک، امان را میبرد. وقایع دردناک عاشورا تا بعد از ظهر که هنگامه شهادت امام حسین(ع) بود یکسری جنایات را به خود دید و از شهادت امام حسین(ع) به بعد سرزمین کربلا شاهد فجایع و جنایاتی خاص در مورد اهل بیت پیامبر بود.
سال ۶۱ ه. ق عصر روز دهم محرم لشکر یزید بعد از این که امام حسین(ع) را به شهادت رساند به دستور فرماندهان خود دست به غارت و آتش زدن خیمهها و آزار و اذیت خاندان نبوت زدند. آن نامردان به سوی خیمههای حرم امام حسین(ع) روی آوردند و اثاث و لباسها و شتران را به یغما بردند و گاه بانویی از آن اهلبیت پاک با آن بیشرمان بر سر جامهای در کشمکش بود و عاقبت آن لعنت شدگان الهی جامه را از او میربودند. ابی مخنف، اولین مقتل سالار شهیدان، ترجمه و متن کامل وقعه الطف، سیدعلی محمد موسوی جزایری، انتشارات بنی‌الزهرا، چاپ اول ۱۳۸۰٫
دختران رسول خدا و حریم او از خیمهها بیرون آمده و میگریستند و در فراق حامیان و عزیزان خود شیون و زاری مینمودند. بعد از به اسارت گرفتن اهل بیت، عمر سعد ملعون در میان یارانش فریاد کشید: چه کسی حاضر است که اسب بر پشت و سینه حسین(ع) بتازد! ده نفر داوطلب شدند و پیکر مطهر امام حسین(ع) را با سمّ اسبان لگدکوب کردند. بعد از این اموال اهلبیت را با سر و پای برهنه و لباس به یغما رفته به اسیری گرفتند. و آن بزرگواران را از کنار پیکر امام حسین(ع) گذراندند. وقتی نگاه اهلبیت به کشتهها افتاد فریاد کشیدند و بر صورت خود زدند. سید بن طاووس، اللهوف علی قتلی الطُّفوف، تحقیق و تقدیم شیخ فارس تبریزیان، ص۱۸۰٫
عمر سعد ملعون در روز ۱۱ محرم دستور حرکت از کربلا به سوی کوفه را میدهد و زنان و حرم امام حسین(ع) را بر شتران بیجهاز سوار کرده و این امانتهای نبوت را چون اسیران کفّار در سختترین مصائب و غم و غصه کوچ میدهند. شیخ عباس قمی، ترجمه نفس المهوم، ترجمه محمدباقر کمره‌ای، انتشارات جمکران، ص۴۹۰/ ابی محنف، اولین مقتل سالار شهیدان، ص ۳۵۱٫
در هنگام حرکت از کربلا عمر سعد دستور داد که اسرا را از قتلگاه عبور دهند. قیس بن قرّه گوید: هرگز فراموش نمیکنم لحظهای را که زینب دختر فاطمه(ع) را از کنار کشته بر خاک افتاده برادرش حسین عبور دادند که از سوز دل مینالید… و امام سجاد(ع) میفرماید:… من به شهدا نگریستم که روی خاک افتاده و کسی آنها را دفن نکرده، سینهام تنگ شد و به اندازهای بر من سخت گذشت که نزدیک بود جانم بر آید و عمهام زینب وقتی از حالم با خبر شد مرا دلداری داد که بیتابی نکنم.
شاعر عرب این مصیبت عظما را به رشته نظم در آورده: یصلى على المبعوث من… “؛ این قضیه بسیار شگفتآور است که مردم بر پیغمبر مبعوث، تحیت و درود بر روح پاکش میفرستند و از طرف دیگر، فرزندان و خاندان او را به قتل مىرسانند!! لهوف سید بن طاووس.
(گویا اسرای کربلا را دوبار به قتلگاه میآورند، یک دفعه همان عصر روز عاشورا بعد از غارت خیمهها و به درخواست خود اسرا و یک بار هم در روز یازدهم محرم هنگام کوچ از کربلا و به دستور عمر سعد و این کار عمر سعد شاید به خاطر این بود که میخواست اهلبیت (علیهمالسلام) با دیدن جنازههای عریان و زیر آفتاب مانده شکنجه روحی به اسرا داده باشد.)

دسته: نودمجلس در30 روز (ماه مبارک رمضان ) | نويسنده: admin


ارسال نظر

 

No Image
No Image No Image No Image
 
 
 

بایگانی شمسی

تقویم شمسی

آبان ۱۳۹۶
د س چ پ ج ش ی
« مرداد    
۱۲۳۴۵۶۷
۸۹۱۰۱۱۱۲۱۳۱۴
۱۵۱۶۱۷۱۸۱۹۲۰۲۱
۲۲۲۳۲۴۲۵۲۶۲۷۲۸
۲۹۳۰  
No Image No Image