آخرین مطالب

 
No Image
خوش آمديد!
شرح دعا ی روزنوزدهم ماه رمضان پيوند ثابت

روز نوزدهم
احکام
۱- اینجانب محل کارم کرج و محل زندگیم تهران می‏باشد اولا: اگر به غیر از کار به کرج بیایم روزه و نماز من چه حکمی دارد؟ (مثلا جهت انجام کار شخصی یا میهمانی)؛ ثانیا: در صورتیکه بنده در ماه رمضان یا ماههای دیگر سال به شهرهای دور مثل مشهد یا کربلا (غیرازمحل کار) سفرکنم روزه ونماز من چه حکمی دارد؟ (به لحاظ وضعیت کار بنده چه حکمی پیدا میکند)؛ ثالثا: اگر کسی با ظن مرجع زنده به تقلید از امام خمینی باقی بماند آیا میتواند که بعضی احکام که قبلا براساس فتوی امام به آن عمل کرده است به فتوی مرجع زنده عمل نماید.
جواب ۱ و ۲- در فرض سؤال در کرج نماز و روزه کامل است هر چند برای غیر کار نیائید. ولی در مسافرت‏های دیگر شکسته است. ۳- در مسائلی که به فتوای ایشان عمل کرده باقی می‏ماند و در بقیه به فتوای مرجع زنده عمل می‏کند. ولی چند مسئله در مورد نماز مسافر و بلاد کبیره و شبهای مهتابی است که در آن اجازه عدول را می‏دهیم هر چند عمل کرده باشد.
۲- آیا عرق جنب حرام نجس است؟ جواب نجس نیست، ولی تا زمانی که خشک نشده نماز ندارد.
۳- آیا کسی که در هفته بعضی اوقات از وطن خود خارج می‏شود و در وطن خود مشغول رانندگی است. در ماه رمضان وظیفه او چیست آیا ان ایامی که در خارج وطن است را حکم شخص روزه دار مسافر است؟در ضمن گاهی اوقات از شهر خارج میشود وبرنامه‏ای منظم ندارد. جواب حکم مسافر دارد.
حضرت آیت الله صافى گلپایگانى (مدظله العالى)
نماز شب نوزدهم ماه رمضان
پنجاه رکعت با حمد و پنجاه مرتبه اِذا زُلْزِلَتْ ثواب: حضرت علی(ع) فرمود: هرکس بخواند ملاقات می‏کند خدا را مثل کسی که صد حج و صد عمره به جا آورده باشد و سایر اعمال او را ایضاً قبول می‏کند.
اللَّهُمَّ وَفِّرْ فِیهِ حَظِّی مِنْ بَرَکَاتِهِ
‏اى خدا بهره مرا از برکات این روز وافر گردان
وَ سَهِّلْ سَبِیلِی إِلَی خَیْرَاتِهِ
و راهم را به سوى خیراتش سهل و آسان ساز
وَ لاَ تَحْرِمْنِی قَبُولَ حَسَنَاتِهِ
و از حسنات مقبول آن، مرا محروم مساز،
یَا هَادِیاً إِلَی الْحَقِّ الْمُبِین
ای راهنمای به سوی دین حق آشکار.
از جمله کلماتی که مردم زیاد استعمال میکنند، برکت میباشد.
اللَّهُمَّ وَفِّرْ فِیهِ حَظِّی مِنْ بَرَکَاتِهِ
«وفّر» به معنی «زیاد کن» خدایا روزی من کن تا از برکات ماه مبارک رمضان حظ و بهره فراوان ببرم.
معنای برکت
برکت یعنی خیر پایدار. چون درایام لیالی قدر هستیم مسیر دعابه سمت وسوی هرچه بیشتر بهره برداری مومنینن ومسلمین درآن هست درروزهای گذشته مقداری درباره بعضی ازمقدمات شب قدرازجمله تعریف قضا وقدرو… بحث بمیان آمدوامروزدردنباله بحث گذشته جهت یادآوری بطورمختصر شب قدررا از نگاه علامه طباطبایی دنبال می‏کنیم.
شب قدر یعنی چه؟
مراد از قدر، تقدیر و اندازه گیری است و شب قدر شب اندازه گیری است و خداوند متعال در این شب حوادث یک سال را تقدیر می‏کند و زندگی، مرگ، رزق، سعادت و شقاوت انسان‏ها و اموری از این قبیل را در این شب مقدر می‏گرداند.
شب قدر کدام شب است؟
در قرآن کریم آیه‏ای که به صراحت بیان کند شب قدر چه شبی است دیده نمی‏شود. ولی از جمع بندی چند آیه از قرآن کریم می‏توان فهمید که شب قدر یکی از شب‏های ماه مبارک رمضان است. قرآن کریم از یک سو می‏فرماید: «انا انزلناه فی لیله مبارکه». این آیه گویای این مطلب است که قرآن یکپارچه در یک شب مبارک نازل شده است و از سوی دیگر می‏فرماید: «شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن» و گویای این است که تمام قرآن در ماه رمضان نازل شده است و در سوره قدر می‏فرماید: «انا انزلناه فی لیله القدر» از مجموع این آیات استفاده می‏شود که قرآن کریم در یک شب مبارک در ماه رمضان که همان شب قدر است نازل شده است. پس شب قدر در ماه رمضان است. اما اینکه کدام یک از شب‏های ماه رمضان شب قدر است، در قرآن کریم چیزی بر آن دلالت ندارد و تنها از راه اخبار می‏توان آن شب را معین کرد. در بعضی از روایات منقول از ائمه اطهار شب قدر مردد بین نوزدهم و بیست و یکم و بیست و سوم ماه رمضان است و در برخی دیگر از آنها مردد بین شب بیست و یکم و بیست و سوم و در روایات دیگری متعین در شب بیست و سوم است و عدم تعین یک شب به جهت تعظیم امر شب قدر بوده تا بندگان خدا با گناهان خود به آن اهانت نکنند. پس از دیدگاه روایات ائمه اهل بیت شب قدر از شب‏های ماه رمضان و یکی از سه شب نوزدهم، بیست و یکم و بیست و سوم است. اما روایات منقول از طرق اهل سنت به طور عجیبی با هم اختلاف داشته و قابل جمع نیستند ولی معروف بین اهل سنت این است که شب بیست و هفتم ماه رمضان، شب قدر است و در آن شب قرآن نازل شده است.
تکرار شب قدر در هر سال
شب قدر منحصر در شب نزول قرآن و سالی که قرآن در آن نازل شد نیست بلکه با تکرار سال ها، آن شب نیز تکرار می‏شود. یعنی در هر ماه رمضان شب قدری است که در آن شب امور سال آینده تقدیر می‏شود.
دلیل بر این امر این است که: اولا: نزول قرآن به طور یکپارچه در یکی از شب‏های قدر چهارده قرن گذشته ممکن است ولی تعیین حوادث تمامی قرون گذشته و آینده در آن شب بی معنی است. ثانیا: کلمه «یفرق» در آیه شریفه «فیها یفرق کل امر حکیم» در سوره دخان به خاطر مضارع بودنش، استمرار را می‏رساند و نیز کلمه «تنزل» در آیه کریمه «تنزل الملائکه و الروح فیها باذن ربهم من کل امر» به دلیل مضارع بودنش دلالت بر استمرار دارد. ثالثا: از ظاهر جمله «شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن» چنین برمی آید که مادامی که ماه رمضان تکرار می‏شود آن شب نیز تکرار می‏شود. پس شب قدر منحصر در یک شب نیست بلکه در هر سال در ماه رمضان تکرار می‏شود. در این خصوص در تفسیر برهان از شیخ طوسی از ابوذر روایت شده که گفت: به رسول خدا عرض کردم یا رسول الله آیا شب قدر شبی است که در عهد انبیا بوده و امر به آنان نازل می‏شده و چون از دنیا می‏رفتند نزول امر در آن شب تعطیل می‏شده است؟ فرمود: «نه بلکه شب قدر تا قیامت هست.»
عظمت شب قدر
در سوره قدر می‏خوانیم: «انا انزلناه فی لیله القدر و ما ادرئک ما لیله القدر لیله القدر خیر من الف شهر» خداوند متعال برای بیان عظمت شب قدر با این که ممکن بود بفرماید: «و ما ادرئک ماهی هی خیر من الف شهر» یعنی با اینکه می‏توانست در آیه دوم و سوم به جای کلمه «لیله القدر» ضمیر بیاورد، خود کلمه را آورد تا بر عظمت این شب دلالت کند و با آیه «لیله القدر خیر من الف شهر» عظمت این شب را بیان کرد به این که این شب از هزار ماه بهتر است. منظور از بهتر بودن این شب از هزار ماه، بهتر بودن از حیث فضیلت عبادت است. چه این که مناسب با غرض قرآن نیز چنین است. چون همه عنایت قرآن در این است که مردم را به خدا نزدیک و به وسیله عبادت زنده کند و احیا یا عبادت آن شب از عبادت هزار ماه بهتر است. از امام صادق(ع) سوال شد: چگونه شب قدر از هزار ماه بهتر است؟ با اینکه در آن هزار ماه در هر دوازده ماهش یک شب قدر است حضرت فرمود: «عبادت در شب قدر بهتر است از عبادت در هزار ماهی که در آن شب قدر نباشد.»
وقایع شب قدر
۱- نزول قرآن
ظاهر آیه شریفه «انا انزلناه فی لیله القدر» این است که همه قرآن در شب قدر نازل شده است و چون تعبیر به انزال کرده که ظهور در یکپارچگی و دفعی بودن دارد نه تنزیل که ظاهر در نزول تدریجی است.
قرآن کریم به دو گونه نازل شده است:
۱- نزول یک باره و در یک شب معین
۲- نزول تدریجی: در طول بیست و سه سال نبوت پیامبر اکرم آیاتی چون «قرانا فرقناه لتقراه علی الناس علی مکث و نزلناه تنزیلا» نزول تدریجی قرآن را بیان می‏کند. در نزول دفعی (و یکپارچه) قرآن کریم که مرکب از سوره‏ها و آیات است یک دفعه نازل نشده است بلکه به صورت اجمال همه قرآن نازل شده است چون آیاتی که درباره وقایع شخصی و حوادث جزیی نازل شده ارتباط کامل با زمان و مکان و اشخاص و احوال خاصه‏ای دارد که درباره آن اشخاص و آن احوال و در آن زمان و مکان نازل شده و معلوم است که چنین آیاتی درست درنمی آید مگر اینکه زمان و مکانش و واقعه‏ای که درباره اش نازل شده رخ دهد به طوری که اگر از آن زمان‏ها و مکان‏ها و وقایع خاصه صرف نظر شود و فرض شود که قرآن یکباره نازل شده، قهرا موارد آن آیات حذف می‏شود و دیگر بر آنها تطبیق نمی‏کنند، پس قرآن به همین هیئت که هست دوبار نازل نشده بلکه بین دو نزول قرآن فرق است و فرق آن در اجمال و تفصیل است. همان اجمال و تفصیلی که در آیه شریفه «کتاب احکمت آیاته ثم فصلت من لدن حکیم خبیر» به آن اشاره شده است و در شب قدر قرآن کریم به صورت اجمال و یکپارچه بر پیامبر اکرم نازل شد و در طول بیست و سه سال به تفصیل و به تدریج و آیه به آیه نازل گردید.
۲- تقدیر امور
خداوند متعال در شب قدر حوادث یک سال آینده را از قبیل مرگ و زندگی، وسعت یا تنگی روزی، سعادت و شقاوت، خیر و شر، طاعت و معصیت و… تقدیر می‏کند. در آیه شریفه «انا انزلناه فی لیله القدر» کلمه «قدر» دلالت بر تقدیر و اندازه گیری دارد و آیه شریفه «فیها یفرق کل امر حکیم» که در وصف شب قدر نازل شده است بر تقدیر دلالت می‏کند. چون کلمه «فرق» به معنای جداسازی و مشخص کردن دو چیز از یکدیگر است و فرق هر امر حکیم جز این معنا ندارد که آن امر و آن واقعه‏ای که باید رخ دهد را با تقدیر و اندازه گیری مشخص سازند. امور به حسب قضای الهی دارای دو مرحله اند، یکی اجمال و ابهام و دیگری تفصیل و شب قدر به طوری که از آیه «فیها یفرق کل امر حکیم» برمی آید شبی است که امور از مرحله اجمال و ابهام به مرحله فرق و تفصیل بیرون می‏آیند.
۳- نزول ملائکه و روح
براساس آیه شریفه «تنزل الملائکه و الروح فیها باذن ربهم من کل امر» ملائکه و روح در این شب به اذن پروردگارشان نازل می‏شوند. مراد از روح آن روحی است که از عالم امر است و خدای متعال درباره اش فرموده است: «قل الروح من امر ربی» در این که مراد از امر چیست؟ بحث‏های مفصلی در تفسیر شریف المیزان آمده است که به جهت اختصار مبحث به دو روایت در مورد نزول ملائکه و اینکه روح چیست بسنده می‏شود.
الف: پیامبر اکرم فرمود: وقتی شب قدر می‏شود ملائکه‏ای که ساکن در «سدره المنتهی» هستند و جبرئیل یکی از ایشان است نازل می‏شوند در حالی که جبرئیل به اتفاق سایرین پرچم هایی را به همراه دارند. یک پرچم بالای قبر من و یکی بر بالای بیت المقدس و پرچمی در مسجدالحرام و پرچمی بر طور سینا نصب می‏کنند و هیچ مومن و مومنه‏ای در این نقاط نمی‏ماند مگر آنکه جبرئیل به او سلام می‏کند، مگر کسی که دائم الخمر و یا معتاد به خوردن گوشت خوک و یا زعفران مالیدن به بدن خود باشد.
ب: از امام صادق(ع) در مورد روح سوال شد. حضرت فرمودند: روح از جبرئیل بزرگتر است و جبرئیل از سنخ ملائکه است و روح از آن سنخ نیست. مگر نمی‏بینی خدای تعالی فرموده: «تنزل الملائکۀ و الروح» پس معلوم می‏شود روح غیر از ملائکه است.
۴- سلام و امنیت
قرآن کریم در بیان این ویژگی شب قدر می‏فرماید: «سلام هی حتی مطلع الفجر» کلمه سلام و سلامت به معنای عاری بودن از آفات ظاهری و باطنی است و جمله «سلام هی» اشاره به این مطلب دارد که عنایت الهی تعلق گرفته است به این که رحمتش شامل همه آن بندگان شود که به سوی او روی می‏آورند و نیز به اینکه درخصوص شب قدر باب عذابش بسته باشد. به این معنا این است که در این شب کید شیطان‏ها هم موثر واقع نشود چنانکه در بعضی از روایات نیز به این معنا اشاره شده است. البته بعضی از مفسرین گفته اند: مراد از کلمه «سلام» این است که در شب قدر ملائکه از هر مومن مشغول به عبادت بگذرند، سلام می‏دهند. مهمترین مناسبت ماه مبارک رمضان، شب قدر است که هماره مورد توجه مومنین بوده و خواهد بود. علامه طباطبایی
چگونه می‏توانیم از برکات شب قدر بهره مند شویم؟ ویا چگونه می‏توانیم در شب قدر وارد مسیر سرنوشت خویش گشته و آن را تغییر دهیم؟
برای آنکه بعضی از اعمال ما در شب قدر نتیجه بخش باشد باید به توصیه هایی که در روایات اسلامی نقل شده است، عمل نماییم. در ادامه به برخی از این توصیه‏ها اشاره می‏کنیم:
۱- شرکت در نماز جماعت
انس بن مالک از پیامبر گرامى روایت کرده که فرمودند: «من صلى من اول شهر رمضان الى آخره فى جماعه فقد اخذ بحظا من لیله القدر؛ کسى که از اول تا آخر ماه مبارک، در نماز جماعت حاضر شود، بهره‏اى از شب قدر نصیبش شده است.»
۲- افطارى دادن با مال حلال
ابو شی ابن حیان از پیامبر اکرم(ص) نقل کرده که فرمودند: «من فطر صائما فى شهر رمضان من کسب حلال صلت علیه الملائکه و لیالى رمضان کلها و صافحه جبرائیل(ع) لیله القدر و من صافحه جبرائیل(ع) یرق قلبه و تکثر دموعه…؛ کسى که با مالى که از راه حلال به دست آورده، روزه دارى را افطار دهد، در تمام شب‏هاى رمضان فرشتگان بر او درود فرستند و جبرئیل در شب قدر با وى مصافحه کند، نشانه مصافحه جبرئیل آن است که دل مصافحه شونده نرم و اشکش جارى مى‏شود.»
۳- صدقه دادن
در روایتی از امام زین العابدین(ع) آمده است: «کان اذا دخل شهر رمضان تصدق فى کل یوم بدرهم فیقول: لعلى اصیب لیله القدر» در هر روز ماه مبارک یک درهم صدقه مى‏دادند، آن گاه مى‏فرمودند: شاید با این کار، شب قدر را دریابم و از آن بهره گیرم.» در روایتی دیگرعبدالله بن مسعود نقل مى‏کند که شبى رسول خدا از نماز عشا فارغ شد، مردى از میان صفوف برخاست و گفت: ‏اى مهاجران و انصار، مردى غریبم و بر هیچ چیز قدرت ندارم. مرا طعامى دهید. رسول خدا گفت: ‏اى فقیر، ذکر غریب مکن که دل مرا اندوهگین ساختى. بعد از آن فرمودند: غریبان چهار قسمتند: ۱- مسجدى که در میان قومى باشد که در آنجا نروند و نماز نخوانند. ۲- مصحفى و قرآنى که در خانه‏اى باشد و مردم آن خانه از آن تلاوت نکنند. ۳- عالمى که در میان جماعتى باشد و ایشان تفقد وى نکنند و از او مسایل دینى سوال نکنند. ۴- اسیران اهل اسلام که در میان کفار باشند، پس فرمود: کیست که موونه و غذاى این مرد را کفایت کند تا در فردوس اعلا خدا او را جاى دهد؟ حضرت على(ع) برخاست و دست سائل را گرفت و به حجره فاطمه زهرا(س) رفت و گفت: ‏اى دختر رسول خدا، در کار این میهمان نظرى کن. حضرت زهرا فرمود: در خانه طعام اندکى موجود است و حسن و حسین(علیهماالسلام) گرسنه اند و شما روزه دارید و آن طعام یک نفر را بیشتر کفایت نمى‏کند. على(ع) فرمود: آن را حاضر کن. فاطمه(س) طعام را پیش آورد. حضرت امیر آن طعام را پیش میهمان نهاد و با خود گفت که اگر من از این طعام بخورم میهمان را کافى نباشد و اگر نخورم سبب خجالت میهمان شود، پس دست دراز کرد به سوى چراغ و چنان نشان داد که چراغ را اصلاح مى‏کنم و آن را خاموش کرد و فاطمه(س) را گفت در روشن کردن چراغ دیگر تعلل کن تا میهمان از خوردن غذا فارغ شود و خود حضرت دهان را مى‏جنباند تا مهمان تصور کند که على غذا مى‏خورد. و چون میهمان از غذا خوردن فارغ شد فاطمه چراغ را آورد و طعام همچنان برجاى بود. امیرالمومنین فرمود: ‏اى فقیر، چرا طعام خود را نخوردى؟ گفت: سیر شدم؛ پس على(ع) و فاطمه(س) و حسن(ع) و حسین(ع) و فضه و همسایگان از آن طعام خوردند و هنوز باقى بود.
۴- دو رکعت نماز
قال ابوعبدالله الصادق(ع) «کان لامى فاطمه صلاه تصلیها علمها جبرئیل، رکعتان تقرء فى الاولى: الحمد مره و: انا انزلناه فى لیله القدر، ماه مره و فى الثانیه: الحمد مره و ماه مره: قل هو الله احد، فاذا سلمت‏ سبحت تسبیح الطاهره»؛ امام صادق(ع) فرمود: «مادرم فاطمه(س) همواره دو رکعت نماز را مى‏خواند که جبرئیل به او آموخته بود، در رکعت اول آن پس از حمد صد بار سوره قدر و در رکعت دوم پس از حمد صد بار سوره توحید را مى‏خوانى، و پس از سلام نماز تسبیحات حضرتش را نیز مى‏گویى.»
۵- دعا و شب زنده دارى
دعا دگرگون کننده سرنوشت است. «ابن حبان» و «حاکم» از پیامبر اکرم(س) روایت کرده اند که فرمود: «فقط دعاست که تقدیر و سرنوشت‏ها را دگرگون مى‏کند و تنها نیکى است که مایه افزایش عمر مى‏گردد. گاهى شخص گناهى را مرتکب مى‏شود و به واسطه آن از روزى و نعمتى محروم می‏ماند.» باید توجه داشت که برخی مقدرات و پاداش ها، مانند دور شدن عذاب دوزخ، نتیجه کار خود بندگان است اما دعا دگرگون کننده سرنوشت‏ها است و می‏تواند برخی مقدرات و پاداش‏ها را باعث شود. دعاهای «جوشن کبیر» ، «ابوحمزه ثمالی» و امثال آن ها، که در شب قدر خوانده می‏شود، اگر با حال و توجه خوانده شود، دگرگونی روحی را در انسان موجب می‏گردد که او را برای بهره بردن از برکات شب قدر آماده می‏سازد؛ انسان با خواندن دعا از یک طرف، با یاد آورى لطف، گذشت، کرم، رحمت و بخشش بى پایان خداى مهربان او را در کنار و دستگیر خویش مى‏بیند و نور امید در دلش مى‏درخشد و از دیگر سو، با یاد آوردن سختى‏هاى جان کندن، تنگى و فشار قبر، گرفتارىهاى عالم برزخ، حساب و کتاب فرداى قیامت، شعله‏هاى دردناک و سوزان دوزخ و حسابرسى دقیق در صحراى محشر، تمام وجودش، سرشار از ترس و نگرانى گردیده و آنچه عیش و نوش است فراموش کرده و گذشته خود و آنچه بوده و کرده است را با آنچه باید باشد مى‏سنجد و زیانى که در گذشته متوجه وى شده است را در مى‏یابد و علاوه بر شک و تردیدى که نسبت به راه و روش نا مطلوب خویش پیدا مى‏کند، ندامت سراسر وجودش را پر کرده و تصمیمى سرنوشت ساز مى‏گیرد و مسیر زندگى اش را دگرگون مى‏کند. بنابراین باید در شب قدر شب زنده داری کرد و دست‏ها را به سوی پروردگار بی همتا بلند کرد و از او درخواست کمک و یاری کرد تا در حد بضاعت خود شب قدر را درک کرد و از برکات آن بهره جست. (نویسنده: علیرضا تاجریان دین و اندیشه.)
سفارش مرحوم جناب حجت الاسلام والمسلمین بهلول
ایشان میگفتند: من در تمام عمرم یک عمل را ترک کرده ام و یک عمل را تحت هر شرائطی به جا آوردهام و از این دو کار هم برکت زیادی دیدهام و آن را به همه شما سفارش میکنم، آنچه ترک کردهام، دروغ است و آنچه انجام داده ام، نماز شب است. پس بنابراین به چیزی که خیر پایدار در آن باشد، مبارک گفته میشود.
ابعاد برکت
ابعاد برکت در سه چیز است: اولین بعد برکت، برکت عمر است. شیخ عباس قمی طی دو سال مفاتیحالجنان را نوشت، برکت این دو سال تا حدی بوده است که میلیونها نسخه از مفاتیحالجنان تا حال چاپ شده است
برکت در مال، مرحوم صدر اصفهانی چند صد سال قبل، مدرسه علمیه اصفهان را ساخته است و تا الان هزاران عارف، مفسّر، سالک، عابد، مجاهد و مصلح در آن پرورش پیدا کرده است.
سومین مورد، برکت در نسل میباشد، پدر آیت الله شیخ عبدالکریم حایری فقط یک فرزند داشته و این مرد بزرگ هم یک حوزه در قم تاسیس کرده است که بیش از صد کشور جهان در آن طلبه دارند.

فراز دیگری از دعا
«و سهّل سبیلی الی خیراته»؛ در این روز راهم را به سوی خیرات سهل و آسان ساز.
آسان شدن مسیر حرکت به سوی خدا، در موفقیت انسان و همچنین انتقال معارف دینی بسیار مؤثر است، مسیر حرکت به سوی کسب رضایت خدا در بسیاری ازموارد نا همواره و طاقتفرسا است ولی لطف خدا و رضایت او طی این مسیر را برای انسان آسان میکند که دراین نوزده روزبادرخواستهای مختلفی که ازخداوندمتعال نموده ایم این فضای درونی درمابسوی خیرات بوجودآمده اکنون با این انقلاب وعطش درونی وبااین درخواست فهم ودرک وضرورت حرکت بسوی خیرات برای ما آسان می‏گردد. و در بخشی از دعا از خدا میخواهیم که راه ما را برای انجام امور خیر هموار کند؛ چه بسیار افرادی هستند که تواناییهای مالی و علمی دارند، ولی از انجام امور خیر محرومند و وسوسه شیطانی و برخی افکار انحرافی آنان را از انجام امر خیر منحرف میکند.
فراز دیگری از دعا
«ولا تحرمنی قبول حسناته»؛ و از حسانت مقبول این روز مرا محروم نکن.
پذیرش اعمال نیک انسان از سوی خدا و همچنین عفو و بخشش معاصی از مهمترین فرازهای، معارف دینی است. انسانها در طول عمر خود اعمال خیر بسیاری انجام میدهند، ولی حفظ و نگهداری آن بسیار مهم است زیرا چه بسا با اعمال زشت خود، آن را از بین میبریم، از این رو پذیرش آن از سوی خدا و حفظ و حراست از آن بسیار مهم است. سید نعمتالله جزائری در کتاب «انوار نعمانیه» باب احوال بعد از مرگ، مینویسد: در اخبار است مرد مستمندی از دنیا رفت صبح که جنازه او را بلند کردند و تا شام به واسطه کثرت ازدحام و انبوه جمعیت از دفنش فارغ نشدند بعدها او را در خواب دیدند، پرسیدند خداوند با تو چه کرد؟ گفت خداوند مرا آمرزید و نیکی و لطف زیادی درباره من فرمود، ولی حساب دقیقی کرد، حتی روزی بر در دکان رفیقم که گندم فروشی داشت با حال روزه نشسته بودم، هنگام اذان که شد یکدانه از گندمهای او را برداشته و با دندان خود دونیمه کردم، در این موقع به خاطرم آمد که گندم از من نیست آن دانه شکسته را بر روی گندمهای او افکندم، خداوند چنان حسابی از من کرد و از حسنات من به اندازه نقص قیمت گندمی که شکسته بودم گرفت. (پندتاریخ – موسی خسروی ص۱۸۴)
فقیر از دیدگاه پیامبر(ص)
روزى رسول اکرم به اصحاب خود فرمود فقیر و بینوا کیست؟ اصحاب جواب دادند کسی که درهم و دینار نداشته و دستش از مال دنیا تهى باشد. فرمود: آنکه شما میگوئید فقیر نیست، بینوا کسى است که در عرصات قیامت بیاید و حق اشخاصى بگردن او باشد، به این طریق که یک نفر را زده و دیگرى را ناسزا گفته حق شخص ثالثى را ضایع نموده و یا غصب کرده، اگر حسنات و کار خوبى داشته باشد در قبال حقوق مردم از او میگیرند و میدهند به صاحبان حقوق و چنانچه حسناتى نداشته باشد از گناهان کسانی که بر این شخص حقى دارند، برداشته میشود و آن گناهان را بر او بار میکنند و بینوا و فقیر چنین کس است، همین موضوع منظور خداوند تبارک و تعالى در این آیه شریفه است «وَ لَیَحْمِلُنَّ أَثْقالَهُمْ وَ أَثْقالاً مَعَ أَثْقالِهِمْ»؛ «آنها بار سنگین (گناهان) خویش را بر دوش مى‏کشند، و (همچنین) بارهاى سنگین دیگرى را اضافه بر بارهاى سنگین خود.» (عنکبوت ۱۳)
خدایا مرا از قبول حسنات محروم نکن، خدایا اگر کار خوبی میکنم اهل نماز شب و دعای ابوحمزه و… هستم حسنات آن اعمالم را به من برسان و محرومم نکن؛ یعنی کاری نکنم که آن حسناتم از بین برود، مثلاً اگر یک غیبت کنم تمام اعمال چهل روزه من از بین میرود (مستدرک الوسائل ج: ۷ ص: ۳۲۲) در حدیث آمده است که اگر کسی غیبت کند عبادات چهل روزه او در نامه کسی که مورد غیبت قرار گرفته است نوشته میشود. (ارشاد القلوب- ترجمه رضایی ج ۱ ۲۷۸). لذا اگر کسی غیبت شما را کرد باید برای او چشم روشنی هم ببرید چون تا چهل روز هر کار خیری که بکند در نامه اعمال شما ثبت میشود؛ در جامع السعادت آمده است که شخصی مورد غیبت قرار گرفت و آن شخص برای غیبت کننده هدیه فرستاد و تشکر کرد. باید هر روز بگوییم که خدایا کاری کن که حسناتم مورد قبول تو واقع بشود.
مهمترین حسنات وبرکات واسانترین راه برای رسیدن به خیرات ولایت علی بن ابیطالب وائمه طهارین است.
یَا هَادِیاً إِلَی الْحَقِّ الْمُبِین:‏ای خدایی که راهنمایی میکنی به سوی حق؛ الان چقدر باید از خدا شکر گذار باشیم که ما را به دین حق هدایت نموده است و همه، شیعیان امیر المومنین علی بن ابیطالب(ع) هستید. «والَی الحقِ المُبین» در حقیقت همان ولایت اهل بیت هست که خداوند ما را به سوی ولایت اهل بیت هدایت نموده است.
از آنجا که امام(ع) از مقام عصمت برخوردار است، شناخت حضرتش برای غیر معصوم کاری مشکل و چه بسا غیر ممکن است؛ به همین جهت، شاید بهترین راه شناخت حضرت مراجعه به سخنان معصومان و از جمله خود ایشان باشد.
امام حسن مجتبی(ع) پس از شهادت امام علی(ع) فرمود: «الا انه قد مضی فی هذه اللیله رجل لم یدرکه الاولون و لن یری مثله الآخرون.» امشب مردی درگذشت که پیشینیان به حقیقت او نرسیدند و آیندگان هرگز مانند او را نخواهند دید.
تعقاع بن زراره درباره امام(ع) گفت: «رضوان الله علیک یا امیرالمؤمنین فوالله لقد کانت حیاتک مفتاح خیر ولو ان الناس قبلوک لاکلوا من فوقهم و عن تحت ارجلهم ولکنهم غمطوا النعمه و آثروا الدنیا علی الآخره.» رضوان خدا بر تو باد‏ای امیرمؤمنان! به خدا سوگند زندگی ات کلید هر خیر بود و اگر مردم تو را می‏پذیرفتنتد، از بالای سر وزیر پای خود می‏خوردند ونعمت خدا آنان را فرا می‏گرفت؛ لکن اینان نعمت را ناسپاسی کردند و دنیا را بر آخرت برگزیدند. علی شخصیتی است که در خانه خدا زاده شد و در خانه خدا به شهادت رسید. شخصیتی که بعد از پیامبر اکرم(ص) همتا و همانندی نداشت، دارای خصوصیات و ویژگی‏های منحصر به فردی می‏بود و وجود مبارکش مجموعه‏ای از اضداد می‏نمود. جمعت فی صفاتک الاضداد فلهذا عزت لک الافداد زاهد حاکم حلیم شجاع فاتک نامیک فقیر جوادبرای تو صفات گوناگون گرد آمده است و از این رو برای تو همتایی نمی‏توان یافت: تو انسانی وارسته، سیاستمدار، بردبار، شجاع، عابد، جری ء، تهیدست، سخاوتمند و ایثارگر هستی!خداوند در آیه ۲۰۷ سوره بقره می‏فرماید: ومن الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضات الله والله رؤوف بالعباد.
دوستی حضرت علی(ع) در کلام پیامبر(ص)
قال رسول الله(ص): یا عمار لو سلک الناس وادیا و سلک علی وادیا آخرفاسلک ما سلک علی و دع الناس باجمعهم
ای عمار اگر دیدی همه مردم در یک مسیر می‏روند اما علی در مسیر دیگر (تک و تنها) در حرکت است، تمام آن اکثریت را رها کن و برو در راه علی
ابن شاذان در کتاب «مناقب» از ابن عمر نقل میکند که گفت: از رسول خدا درباره علی بن ابی طالب(ع) سؤال کردیم، حضرت خشمگین شده، فرمود: «چرا بعضی درباره کسی شک دارند که درجه و مرتبهاش نزد خدا، مثل درجه و مرتبه من است و از همه مقامات من، جز نبوّت برخوردار است». بعد فرمود: «بدانید، هر کس علی(ع) را دوست داشته باشد، مرا دوست داشته است و هر که مرا دوست داشته باشد خدا از او راضی و خشنود است و کسی که خدا از او خشنود باشد پاداش او را بهشت قرار میدهد».. در کتاب بشاره المصطفی بعد از این جمله اضافه کرده است: «بدانید، هر کس علی(ع) را دوست بدارد خداوند نماز، روزه و سایر اعمالش را قبول میکند و دعای او را به اجابت میرساند».
شیخ صدوق در کتاب فضائل الشیعه، ص ۴۵، ح ۱، از ابورجاء، از نافع، از ابن عمر (با کمی تفاوت) آن را نقل کرده است و مجلسی در بحارالأنوار، ج ۷، ص ۲۲۱، ح ۱۳۳ و ج ۳۴، ص ۲۷۷ ذیل ح ۵۵ به نقل از فضائل الشیعـه ذکر کرده است.
پیامبر(ص)
آگاه باشید، هر کس علی(ع) را دوست داشته باشد، فرشتگان برای او استغفار میکنند و درهای بهشت به روی او باز است، تا از هر دری که بخواهد بدون حساب وارد شود.
آگاه باشید، هر کس علی(ع) را دوست داشته باشد، خداوند پرونده عملش را به دست راست او دهد و همانند پیامبران به حساب او رسیدگی کنند.
آگاه باشید، هر کس علی(ع) را دوست داشته باشد از دنیا خارج نمیشود تا از آب کوثر بیاشامد و از درخت طوبی تناول نماید و جای خود را در بهشت ببیند.
آگاه باشید، هر کس علی(ع) را دوست داشته باشد، خدا جان کندن را بر او در هنگام مرگ آسان میگرداند و قبر او را باغی از باغهای بهشت قرار میدهد.
آگاه باشید، هر کس علی(ع) را دوست داشته باشد، خدا به تعداد رگهای موجود در بدنش به او حوریّه عطا کند و شفاعت او را درباره هشتاد نفر از اهل بیتش بپذیرد و به تعداد موهای بدنش در بهشت به او منزل عنایت کند.
آگاه باشید، هر کس علی(ع) را بشناسد و او را دوست داشته باشد، خداوند ملکالموت را به سوی او بفرستد همانطور که نزد پیامبران میفرستد، از او ترس و وحشت دیدن نکیر و منکر را برطرف کند، قبرش را روشن و به اندازه مسیر هفتاد سال وسعت دهد و با روی سفید وارد قیامت شود.
آگاه باشید، هر کس علی(ع) را دوست داشته باشد، خداوند او را در سایه عرش خود با صدّیقین، شهدا و صالحان ساکن گرداند و او را از وحشت بزرگ و ترسهای قیامت ایمن گرداند.
آگاه باشید هر کس علی(ع) را دوست داشته باشد، خدا خوبیهای او را قبول کند و از بدیهایش درگذرد، و در بهشت رفیق حمزه سیّدالشّهدا(ع) عموی پیامبر باشد.
آگاه باشید، هر کس علی(ع) را دوست داشته باشد، حکمت را در قلب او و راستی و درستی را بر زبان او جاری سازد و درهای رحمت خود را برای او باز کند.
آگاه باشید، هر کس علی(ع) را دوست داشته باشد، اسیر خدا در زمین نامیده میشود و خداوند به وجود او بر فرشتگان و حاملان عرش خود مباهات میکند.
آگاه باشید، هر کس علی(ع) را دوست داشته باشد، فرشتهای از زیر عرش پروردگار ندا کند:‏ای بنده خدا! عمل را دوباره آغاز کن، خداوند گذشتههای تو را بخشید و گناهانت را آمرزید.
آگاه باشید، هر کس علی(ع) را دوست داشته باشد، روز قیامت در حالی که چهرهاش همانند ماه شب چهارده میدرخشد، در آن صحنه وارد میشود.
آگاه باشید، هر کس علی(ع) را دوست داشته باشد، خداوند تاج کرامت را بر سر او و لباس عزّت را بر تن او بپوشاند.
آگاه باشید، هر کس علی(ع) را دوست داشته باشد، مانند برق زودگذر از صراط عبور کند و هیچگونه سختی هنگام گذشتن از آن نبیند.
آگاه باشید، هر کس علی(ع) را دوست داشته باشد خداوند دوری از آتش و رهایی از نفاق و اجازه عبور از صراط و ایمن بودن از عذاب را برای او بنویسد.
آگاه باشید، هر کس علی(ع) را دوست داشته باشد، خداوند برای او پروندهای باز نمیکند و میزانی نصب نمیکند و به او گفته میشود: بدون هرگونه حسابی به بهشت وارد شو.
آگاه باشید، هر کس علی(ع) را دوست داشته باشد از حساب و میزان و صراط در امان خواهد بود.
آگاه باشید، هر کس با محبّت آل محمّد از دنیا رود، فرشتگان با او مصافحه کنند و ارواح پیامبران به زیارت او آیند و خداوند تمام خواهشهای او را برآورده فرماید.
آگاه باشید، هر کس با دشمنی آل محمّد بمیرد، کافر از دنیا رفته است. آگاه باشید، هر کس با دوستی آلمحمّد بمیرد، با ایمان از دنیا رفته است و من بهشت را برای او ضمانت میکنم. مأه منقبـه، ص ۶۴؛ بحارالانوار، ج ۷، ص ۱۱۴، ح۸۹
البته پرواضح است دراینجا دوستی بمعنای مطابعت درعقیده وافعال است ویاباالاخره این دوست داشتن او را به همین مسیرخواهدکشانید پس محبت به زشتى، انسان را به وادى زشتى سقوط مى‏دهد و محبت به خیرات و خوبى‏ها انسان را به سوى خیرات و خوبى‏ها مى‏کشاند. و به طور کلى انسان به هر چیزى علقه پیدا کند، همان مسیر حرکت او مى‏شود. به همین دلیل است که در روایت ذیل آیه شریفه و ان هذا صراطى مستقیما فاتبعوه آمده هو واللّه عَلىّ(ع) و اللّه الصراط و المیزان (راه راست و درست پیروى از على بن ابى طالب است به خدا قسم او راه راست و میزان است.)
در زیارت نامه امیرالمؤمنین(ع) هم این معنا به عبارت‏هاى مختلف آمده است: السلام على میزان الاعمال ” ۳ ” معیار و سنجش اعمال انسان در قیامت امیرالمؤمنین(ع) است. بنابراین نکته قابل توجه در باب صراط این است که انسان در میر عملى زندگى، الگوها و راهنمایانى را برگزیده و از هدایت آنها بهره جوید.
قطع این مرحله بى همرهى خضر مکن ظلمات است بترس از خطر گمراهى
امام علی(ع) درنگاه اکابراهل سنت
فخرالدین رازی، مفسر دانشمند و خبیر اسلامی، که درباره نهج البلاغه شرح ناتمامی هم به او نسبت می‏دهند، درباره علی(ع) چنین اعتقادی دارد: «هر کس در دین پسر ابوطالب را پیشوای خود قرار دهد، همانا رستگار شده است. چون پیامبر درباره اش فرمود: خدایا! علی هرگونه باشد، حق را بر محور وجودش بچرخان». (فخرالدین رازی، التفسیر الکبیر، دارالفکر عربی، بیروت، ۱۴۰۵ ه. ج ۱، ص ۲۱۱)
در صحیح مسلم آمده است: «دوست داشتن علی(ع) نشانه ایمان و دشمن داشتن او نشانه نفاق است». (سیدمحمد تیجانی، آنگاه… هدایت شدم، ترجمه محمدجواد مهری، قم، ۱۳۷۲، ص ۱۹۳ (به نقل از: صحیح مسلم، ج ۱، ص ۴۸) /ص ۲۳۲)
گفتار محققانه شارح معتزلی، ابن ابی الحدید،. وی در مقدمه شرح نهج البلاغه پس از نقل سخنانی درباره نسب و پیشینه امیرالمؤمنین چنین می‏نویسد: «… اما فضایل آن حضرت به چنان عظمت و اشتهاری رسیده و آن چنان در همه جا منتشر شده است که نمی‏توان متعرض بیان آن شد… و اینک من چه بگویم درباره بزرگ مردی که دشمنان نتوانستند فضایل او را پوشیده دارند. و تو [خواننده] می‏دانی که بنی امیه در خاور و باختر جهان بر پادشاهی چیره شدند و با تمام مکر و نیرنگ در خاموش کردن پرتو علی(ع) کوشیدند و بر ضد او تبلیغ کردند و برای او عیب‏های نکوهیده تراشیدند و بر همه منبرها او را لعن کردند و ستایشگران او را نه تنها تهدید کردند که به زندان افکندند و کشتند و از روایت هر سخن و حدیثی که دربردارنده فضیلتی برای او بود و یا خاطره او را زنده می‏کرد، جلوگیری نمودند. حتی از نام گذاری کودکان به نام علی ممانعت کردند. و همه این کارها به برتری و علو مقام او افزود و باید گفت نام و یاد علی همانند مشک معطری بود که هر چه آن را می‏پوشاندند، باز بوی عطرش به مشام می‏رسید… و من چه بگویم درباره مردی که یهود و نصارا با آن که نبوت پیغمبر صلی الله علیه وآله را تکذیب می‏کنند، او را دوست دارند و فلاسفه با آن که با اهل شریعت در ستیزند، او را تعظیم می‏کنند و پادشاهان روم و فرنگ صورت او را در کلیساها و پرستشگاه‏های خود در حالی که شمشیر حمایل کرده و برای جنگ دامن به کمر زده است، تصویر می‏کنند و پادشاهان ترک و دیلم صورت او را بر شمشیرهای خود نقش می‏زنند. و من چه بگویم درباره مردی که هر کس دوست دارد با انتسابش به او بر حسن و افتخار خویش بیفزاید، تا آن جا که ارباب فتوت نیز خود را به او منتسب می‏کنند..». (ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج ۱، صص ۱۶- ۲۷)
احمد بن حنبل شیبانی معروف به «ابن حنبل» می‏گوید: «درباره هیچ یک از صحابه رسول الله صلی الله علیه وآله به اندازه علی بن ابی طالب(ع) فضایل نقل نشده است». (سیدمحمد تیجانی، آنگاه… هدایت شدم، ترجمه محمدجواد مهری، قم، ۱۳۷۲، ص ۱۹۳ (به نقل از: صحیح مسلم، ج ۱، ص ۴۸) /ص ۲۳۲)
فخرالدین رازی، مفسر دانشمند و خبیر اسلامی، که درباره نهج البلاغه شرح ناتمامی هم به او نسبت می‏دهند، درباره علی(ع) چنین اعتقادی دارد: «هر کس در دین پسر ابوطالب را پیشوای خود قرار دهد، همانا رستگار شده است. چون پیامبر درباره اش فرمود: خدایا! علی هرگونه باشد، حق را بر محور وجودش بچرخان». (فخرالدین رازی، التفسیر الکبیر، دارالفکر عربی، بیروت، ۱۴۰۵ ه. ج ۱، ص ۲۱۱)
اسدالله الغالب در نگاه غربی‏ها
جبران خلیل جبران که از علمای بزرگ مسیحیت، لب به ستایش علی باز میکند و می‏گوید: به عقیده من علی بن ابیطالب (پس از پیامبر) نخستین مرد از قوم عرب است که وجودش، همه فضائل کامل بودن را در قوم خویش دمید و آهنگ آن را به گوش مردمی رسانید که پیش از آن مانند آن را نشنیده بودند و در بین تاریکیهای جاهلیت از روش روشن او متحیر ماندند؛ پس کسی که طریق علی را پسندید به فطرت سلیم بازگشت و آن که از باب خصومت وارد شد جاهیلت را ترجیح داداعتقاد جبران این است که: دو طایفه شیفته روش علی بودند یکی خردمندان پاکدل و دیگری نیکو سرشتان با ذوق، علی بن ابیطالب شهید عظمت خویش گشت او از دنیا رفت در حالی که نماز بر زبانش جاری و دلش از شوق خدا لبریز بود. مردم عرب، حقیقت مقام او را درک نکردند تا گروهی از مردم کشور همسایه آنها یعنی ایران برخاسته، این گوهر گرانبها را از سنگ تشخیص داده و او را شناختند. و در آخر می‏گوید: علی(ع) مانند پیغمبران درگذشت، مقام و شأن او در بصیرت و بینایی چون پیغمبران، مختص شهر، بلد، قوم، زمان و مکان نبوده و شخصیتی بین المللی داشت.
جرج جرداق مسیحی در کتاب بسیار ارزشمند «امام علی(ع) ، صدای عدالت انسانی» پس از آن که قهرمانی‏های امام را با قلم توانای خویش توصیف می‏کند و شمه‏ای از فضایل او را بازگو می‏نماید، در خطاب به روزگار می‏گوید: «آه!‏ای دنیا! چه می‏شد اگر قوای خود را جمع می‏کردی و توانت را برای بار دیگر در یک جا متمرکز می‏نمودی و در هر عصر و زمان یک نفر مانند علی(ع) را که در عقل و خرد و منطق و بیان و حماسه و شجاعت با او همپایه بود، برای بشریت به ارمغان می‏آوردی!» (جرج جرداق، الامام علی(ع) ، صوت العداله الانسانیه، دارالکفر عربی، بیروت، ج ۱، ص ۴۹)
نرسیسیان یکی دیگر از فضلای مسیحی معتقد است: «اگر امروزه این خطیب بزرگ بر منبر کوفه پای می‏نهاد، می‏دیدید که مسجد کوفه با آن پهناوریش از سران و بزرگان اروپا موج می‏زد. آنان می‏آمدند تا روحشان را از دریای بی انتهای دانش او سیراب سازند». (حساس‏ترین فراز تاریخ، ص ۳۰۰/ص ۲۹۴)
آری، بدخواهان و دشمنان علی(ع) در طول تاریخ هرگز نتوانستند شعله عشق و خاطره او را از قلب‏ها و یادها بزدایند؛ چه، خداوند نخواسته است تا نور خویش به خاموشی گراید: «یریدون ان یطفؤا نور الله بافواههم و یابی الله الا ان یتم نوره و لو کره الکافرون.» (توبه: ۳۳) می‏خواهند نور خدا را با دهان‏ها و سخنانشان خاموش کنند و خداوند نمی‏پذیرد جز آن که نور خویش را کامل نماید، هر چند مودر پسند کافران نباشد.
ذکرمصیبت
زمخشری در ربیع الابرار از ام‏معبد آورده است که گفت: روزی پیامبر(ص) وضو گرفت و در پای درخت‏خاردار خشکیده‏ای در نزد ما آب دهان افکند و آن رخت‏سبز شد و میوه داد و در زمان حیات آن حضرت ما از میوه آن شفا می‏جستیم… اما سپس از پایین به بالا خشک شد و خار رویید و میوه‏هایش ریخت و سبزی و تازگی آن از میان رفت. در این حال بود که ما از شهادت امیرالمؤمنان علی(ع) باخبر شدیم. و دیگر میوه نداد و ما از برگ آن بهره‏مند بودیم و پس از چندی صبح کردیم و دیدیم که از ساقه آن خونی تازه می‏جوشد و برگ آن هم خشک شده است. در همین حال خبر شهادت حسین(ع) به ما رسید و درخت‏به کلی خشک گردید. تاریخ الخمیس، باب هجرت پیامبر .
اصبغ بن نباته گوید: هنگامی که امیرمؤمنان(ع) ضربتی بر فرق مبارکش فرود آمد که به شهادتش انجامید مردم بر در دارالاماره جمع شدند و خواستار کشتن ابن ملجم لعنه الله بودند. امام حسن(ع) بیرون آمد و فرمود:‏ای مردم! پدرم به من وصیت کرده که کار قاتلش را تا هنگام وفات پدرم رها سازم. اگر پدرم از دنیا رفت تکلیف قاتل روشن است و اگر زنده ماند خودش در حق او تصمیم می‏گیرد. پس بازگردید خدایتان رحمت کند.
مردم همه بازگشتند و من بازنگشتم. امام دوباره بیرون آمد و به من فرمود:‏ای اصبغ! آیا سخن مرا درباه پیام امیر مؤمنان نشنیدی؟ گفتم: چرا. ولی چون حال او را مشاهده کردم دوست داشتم به او بنگرم و حدیثی از او بشنوم، پس برای من اجازه بخواه خدایت رحمت کند. امام داخل شد و چیزی نگذشت که بیرون آمد و به من فرمود: داخل شو. من داخل شدم دیدم امیرمؤمنان(ع) دستمال زردی به سر بسته که زردی چهره‏اش بر زردی دستمال غلبه داشت و از شدت درد و کثرت سم پاهای خود را یکی پس از دیگری بلند می‏کرد و زمین می‏نهاد. آن گاه به من فرمود:‏ای اصبغ آیا پیام مرا از حسن نشنیدی؟ گفتم: چرا،‏ای امیرمؤمنان، ولی شما را در حالی دیدم که دوست داشتم به شما بنگرم و حدیثی از شما بشنوم. فرمود: بنشین که دیگر نپندارم که از این روز به بعد از من حدیثی بشنوی.
بدان این اصبغ، که من به عیادت رسول خدا(ص) رفتم همانگونه که تو اکنون آمده‏ای، به من فرمود:‏ای اباالحسن، برو مردم را جمع کن و بالای منبر برو و یک پله پایین‏تر از جای من بایست و به مردم بگو: هش دارید، هر که پدر و مادرش را ناخشنود کند لعنت‏خدا بر او باد. هش دارید، هر که از صاحبان خود بگریزد لعنت‏خدا بر او باد. هش دارید هر که مزد اجیر خود را ندهد لعنت‏خدا بر او باد.‏ای اصبغ، من به فرمان حبیبم رسول الله(ص) عمل کردم، مردی از آخر مسجد برخاست و گفت:‏ای اباالحسن، سه جمله گفتی، آن را برای ما شرح بده. من پاسخی ندادم تا به نزد رسول خدا رفتم و سخن آن مرد را بازگو کردم. اصبغ گفت: در اینجا امیرمؤمنان(ع) دست مرا گرفت و فرمود:‏ای اصبغ، دست‏خود را بگشا. دستم را گشودم. حضرت یکی از انگشتان دستم را گرفت و فرمود:‏ای اصبغ، رسول خدا(ص) نیز همین گونه یکی از انگشتان دست مرا گرفت، سپس فرمود: هان، ‏ای اباالحسن، من و تو پدران این امتیم هر که ما را ناخشنود کند لعنت‏خدا بر او باد. هان که من و تو مولای این امتیم هر که از اجرت ما بکاهد و مزد ما را ندهد لعنت‏خدا بر او باد. آن گاه خود آمین گفت و من هم آمین گفتم. اصبغ گوید: سپس امام بیهوش شد، باز به هوش آمد و فرمود:‏ای اصبغ آیا هنوز نشسته‏ای؟ گفتم: آری مولای من. فرمود: آیا حدیث دیگری بر تو بیفزایم؟گفتم: آری خدایت از مزیدات خیر بیفزاید. فرمود:‏ای اصبغ! رسول خدا در یکی از کوچه‏های مدینه مرا اندهناک دید و آثار اندوه در چهره‏ام نمایان بود. فرمود:‏ای اباالحسن! تو را اندوهناک می‏بینم؟ آیا تو را حدیثی نگویم که پس از آن هرکز اندوهناک نشوی؟ گفتم: آری، فرمود: چون روز قیامت‏شود خداوند منبری بر پا دارد برتر از منابر پیامبران و شهیدان، سپس خداوند مرا امر کند که بر آن بالا روم، آن گاه تو را امر کند که تا یک پله پایین‏تر ازمن بالا روی، سپس دو فرشته را امر کند که یک پله پایین‏تر از تو بنشیند و چون بر منبر جای گیریم احدی از گذشتگان و آیندگان نماند جز آنکه حاضر شود. آن گاه فرشته‏ای که یک پله پایین‏تر از تو نشسته ندا کند:‏ای گروه مردم؛ بدانید: هر که مرا می‏شناسد که می‏شناسد و هر که مرا نمی‏شناسد خود را به او معرفی می‏کنم، من رضوان دربان بهشتم، بدانید که خداوند به من و کرم و فضل و جلال خود مرا فرموده که کلیدهای بهشت را به محمد بسپارم و محمد مرا فرموده که آنها را به علی بن ابی‏طالب بسپارم، پس گواه باشید که آنها را بدو سپرده‏ام.
سپس فرشته دیگر که یک پله پایین‏تر از فرشته اولی نشسته بر می‏خیزد و به گونه‏ای که همه اهل محشر بشنوند ندا کند:‏ای گروه مردم، هر که مرا می‏شناسد که می‏شناسد و هر که مرا نمی‏شناسد خود را به او معرفی می‏کنم، من مالک دربان دوزخم، بدانید که خداوند به من و فضل و کرم و جلال خود مرا فرموده که کلیدهای دوزخ را به محمد بسپارم و محمد مرا امر فرموده که آنها را به علی بن ابی‏طالب بسپارم، پس گواه باشید که آنها را بدو سپردم. پس من کلیدهای بهشت و دوزخ را می‏گیرم. آن گاه رسول خدا(ص) به من فرمود:‏ای علی، تو به دامان من می‏آویزی و خاندانت‏به دامان تو و شیعیانت‏به دامان خاندان تو می‏آویزند. من (از شادی) دست زدم و گفتم:‏ای رسول خدا، همه به بهشت می‏رویم؟ فرمود: آری به پروردگار کعبه سوگند.
اصبغ گوید: من جز این دو حدیث از مولایم نشنیدم که حضرتش چشم از جهان پوشید درود خدا بر او باد. امیرالمؤمنین علی بن ابی‏طالب(ع) ص ۹۵۴
آیا این مردم سخن پیامبرراشنیدن نه والله. دشمنان حسین‏بن على(ع) همان سپاه زخم خورده و کینه‏ توز جنگ‏هاى بدر و احد و خندق و جمل و صفّین و نهروانند. آنهایى که زخمى عمیق از ذوالفقار امیر مؤمنان حضرت على(ع) در جان خود دارند؛ و در رویارویى با سبط پیامبر و حجّت برگزیده خداوند حضرت حسین‏بن على(ع) که فرمود: ویلکم أتقتلونى على سنّه بدّلتها؟ ام على شریعه غیّرتها؟ ام على جرم فعلته؟ ام على حقّ ترکته؟ قالوا له: انّا نقتلک بغضاً لأبیک – واى بر شما آیا مرا به خاطر این‏که سنّتى را تبدیل کرده‏ام مى‏کشید؟ یا به جهت آن‏که دگرگونى در دین خدا پدید آورده‏ام؟ یا به سبب جرمى که مرتکب شده‏ام؟ و یا به خاطر حقّى که آن‏را وا گذارده‏ام؟ همه در جواب آن بزرگوار پاسخ دادند: بغضاً لأبیک – به جهت دشمنى و کینه‏اى که با پدرت داریم. ینابیع المودّه، جلد ۳، صفحه ۸۰
السلام علیک یا ابالحسن، السلام علیک یا امیرالمؤمنین. تو و اولاد تو چقدر مظلوم بودید. من نمیدانم آقاامیرالمؤمنین مظلومتر است یا فرزند بزرگوارش اباعبدالله الحسین؟ همانطوری که پیکر علی از شر دشمن راحتی ندارد بدن فرزند عزیزش حسین هم از شر دشمن آسایش ندارد و شاید به همین جهت است که فرمودند: لا یوم کیومک یا اباعبدالله هیچ روزی مانند روز فرزند من حسین نیست. امام حسین بدن علی(ع) را مخفی کرد چرا؟ برای اینکه به بدن علی جسارت نشود اما وضع کربلا طور دیگری بود. امام زینالعابدین(ع) قدرت پیدا نکرد که بدن حسین را بعد از شهادت فورا مخفی کند نتیجهاش همان شد که…

دسته: نودمجلس در30 روز (ماه مبارک رمضان ) | نويسنده: admin


ارسال نظر

 

No Image
No Image No Image No Image
 
 
 

بایگانی شمسی

تقویم شمسی

شهریور ۱۳۹۶
د س چ پ ج ش ی
« مرداد    
 12345
۶۷۸۹۱۰۱۱۱۲
۱۳۱۴۱۵۱۶۱۷۱۸۱۹
۲۰۲۱۲۲۲۳۲۴۲۵۲۶
۲۷۲۸۲۹۳۰۳۱  
No Image No Image