آخرین مطالب

 
No Image
خوش آمديد!
شرح دعا ی روزروز بیستم ماه رمضان پيوند ثابت

روز بیستم
احکام
۱- منظور از وطن اصلى و غیر اصلى چیست و چه حکمى بر آنها مترتب است؟ج: محلّى را که انسان براى اقامت و زندگى خود اختیار کرده وطن اوست چه در آنجا به دنیا آمده و وطن پدر و مادرش باشد یا خودش آنجا را براى زندگى اختیار کرده باشد که اولى را وطن اصلى و دومى را وطن اتّخاذى یا غیر اصلى مى‏گویند و حکم آن اینست که در آنجا روزه و نمازش درست و تمام است و نیاز بقصد ده روز ندارد.
۲ – اعراض از وطن با چه شرایطى محقق مى‏شود؟ج: منظور از اعراض اینست که انسان از وطن اصلى یا غیر اصلى خودش صرف نظر کند و بناى زندگى و اقامت در آنجا را نداشته باشد.
۳– شخصى است که در طول سال تردد بین دو شهر دارد و در هر دو شهر نیز داراى مسکن مى‏باشد و معمولاً در هر ماه سه الى ۵ روز در یکى از شهرها و مابقى را در شهر دیگر است حکم نماز و روزه نامبرده چیست؟ج: در صورتى که هر دو شهر وطن او باشد نماز و روزه در هر دو جا تمام و صحیح است ولى اگر شهرى که زیاد توقف مى‏کند وطن او باشد نماز در محل دیگر قصر است مگر این که قصد اقامه ده روز کرده باشد.
حضرت آیت الله صافى گلپایگانى (مدظله العالى)
نماز شب بیستم ماه: هشت رکعت (چهار تا دو رکعتی)، در هر رکعت بعد از حمد هر سوره که بخواهی بخوان یک مرتبه.
ثواب: حضرت علی(ع) فرمود: هر کس بخواند، می‏آمرزد خدا گناه گذشته و آینده اش را.
هشت رکعت به هر سوره که میسّر شود.
اللهم افتح لی فیه ابواب الجنان
خدایا در این روز برای من درهای بهشت را بگشای
و اغلق عنی فیه ابواب النیران
و درهای آتش دوزخ را ببند
و وفقنی فیه لتلاوه القرآن
و مرا توفیق تلاوت قرآن عطا فرما
یا منزل السکینه فی قلوب المومنین
ای فرود آورنده وقار و سکینه بر دلهای اهل ایمان.
شرح فرازاول دعا
در بعضی از نقل‏ها وارد شده است که بهشت، هشت در و جهنم، هفت در دارد، این نشان دهنده آن است که رحمت خداوند گستردهتر از غضب الهی است. در بعضی از روایات هم وارد شده است که بهشت، هشت نوع است که شامل: «جنه الفردوس، جنه الآیه، جنهالنعیم، جنهالخلد، جنه الماوی، دارالسلام، جنه المقام و جنه العَدْن، میباشد. در قرآن کریم به جنهالماوی، جنهالفردوس، جنهالنعیم و جنهالعدن تصریح شده است.
جبرئیل به پیشگاه پروردگار عرض کرد: «اجازه دارم تا وسعت بهشت را طی کنم؟» پروردگار اجازه اش داد. جبرئیل، سی هزار سال پرواز کرد و به جایی نرسید و خسته شد. پس، از خداوند نیرو و قدرت تقاضا کرد. خداوند، قدرت او را دو برابر کرد و جبرئیل، سی هزار سال دیگر پرواز کرد تا خسته شد. دوباره از خداوند تقاضای قدرت و نیرو کرد. خداوند، تقاضایش را پذیرفت و جبرئیل، تا سی هزار مرتبه چنین کرد و هیچ گاه به انتهای بهشت نرسید. در آخرین مرتبه از سیر او، حوریه‏ای گفت:‏ای جبرئیل! بدون جهت خودت را به زحمت مینداز؛ زیرا در طول مدت پرواز خودت، هنوز از مِلکِ یک مؤمن که خداوند مرا برای او خلق کرده است، خارج نشده ای.
از پیامبر درباره‏ی تعداد بهشت هایی که خداوند خلق کرده است، می‏پرسند و او جواب می‏دهد: پروردگار، هشت بهشت آفریده است و هر یک از آنها را بالای دیگری قرار داده است می‏پرسند: بهشت از چه آفریده شده است؟پیامبر(ص) پاسخ می‏دهد: خشتی از طلا و خشتی از نقره و خاک آن از زعفران و سنگریزه هایش از لؤلؤ و یاقوت است و خاک بهشت، با معطرترین عطرهایی خوشبو گشته است، که هرگز چنین بوی خوشی به مشام انسان نرسیده است.
بهشت درکلام امام علی(ع)
اگر با چشم دل به آنچه که از بهشت برای تو وصف کردهاند بنگری، از انچه در دنیاست دل میکنی، هر چند شگفتی آور و زیبا باشد؟ از خواهشهای نفسانی و خوشیهای زندگانی و منظرههای آراسته و زیبای ان کناره میگیری، و اگر فکرت را به درختان بهشتی مشغول داری که شاخه هایشان همواره به هم میخورند و ریشههای آن در تودههای مشک پنهان و در ساحل جویباران بهشت قرار گرفته آبیاری میگردند، و خوشههایی از لؤلؤ آبدار به شاخههای بزرگ و کوچک درختان آویخته و میوههای گوناگونی که از درون غلافها و پوششها سر بیرون کردهاند، سرگردان و حیرتزده میگردی: شاخههای پر میوۀ بهشت که بدون زحمتی خم شده در دسترس قرار گیرند، تا چینندهٔ ان هرگاه که خواهد برچیند، مهمانداران بهشت گرد ساکنان ان و پیرامون کاخهایشان در گردشند و آنان را با عسلهای پاکیزه و شرابهای گوارا پذیرایی کنند. آنان کسانی اند که همواره از کرامت الهی بهره مندند تا انگاه که در سرای ثابت خویش فرود آیند و ازنقل و انتقال سفرها آسوده گردند.‏ای شنونده! اگر دل خود را به منظرههای زیبایی که در بهشت به ان میرسی مشغول داری، روح تو با اشتیاق فراوان به ان سامان پرواز خواهد کرد، و از این مجلس من با شتاب به همسایگی اهل قبور خواهی شتافت. خداوند با لطف خود من و شما را از کسانی قرار دهد که با دل و جان برای رسیدن به جایگاه نیکان تلاش می‏کند.
حقیقت بهشت ولایت است
ولایت یعنی حلقه وصل بین خالق ومخلوق. بی ولایت خداوند حکیم عبادت نمی‏شود بی ولایت خدابه خلق شناسانده نمی‏شودکسانیکه بی ولایت به خیال خود بندگی می‏کنند سرازتشبیه وتجسیم پروردگار در آورده اند لذارمزورودبه بهشت بندگی حقیقی است وآنهم بی ولایت میسرنگردد.
حکایت راستان
برات آزادی جهنم از امیرالمؤمنین(ع)
شیخ مهدی امامی مازندرانی میگفت: عدهای از مازندرانیها برای زیارت به عتبات عالیات مشرف شدند، شخص سادهای در میان آنان بود که اگر چراغ سبز بارگاه علی(ع) را میدید به او میگفتند: این نور علی است، باور میکرد در حال برگشت از حرم، یکی پرسید، آیا تو برات آزادی از جهنم را گرفتی؟وی گفت: نه، مگر شما گرفتید؟ گفتند: آری، او به حرم برگشت که برات آزادی را بگیرد، دوستان هر چه گفتند ما شوخی کردیم، او باور نکرد. با همان سادگی و صفای باطن به حرم حضرت علی(ع) رفت و به حضرت عرضه داشت: اینها مرا ساده پنداشتند، مگر شما هم مرا ساده گرفتی؟! تا برات آزادی را ندهید از اینجا نمیروم در همین اثنا دستی منور به نور سبز بیرون آمد و نوشتهای به دست او داد که نوشته بود «انت بری من النار».
اقرار و اعتراف به عزّ مقام کبریائی حضرت باری تَعالی شأنُهالعزیز، و سپردن تمام مراتب هستی و انانیّت و شخصیّت را به آن حضرت، و طیّ مراحل و منازل توحید افعالی و صفاتی و اسمائی و توحید ذاتی به تمام معنی الکلمه دربارۀ آن وجود اقدس؛ درجۀ اعلا و ارفع بهشت را تشکیل میدهد، و هر درجه و مقام از این پائینتر را، درجات و مقامات پائینتر. و معلوم است که محبّت در عالم وجود، یک اندازه قسمت نگردیده است، بلکه به هر موجودی به اندازۀ ماهیّت و ظرفیّت خود ریخته شده، و رشحهای از محبّت لایزالی و لمیزلی بدانجا تراوش کرده است. بنابراین اگر بگوئیم حقیقت بهشت ولایت است، و از آن محبّت مترشّح میگردد، و این محبّت در هر عالمی به قدر آن عالم و به سِعۀ آن عالم به صور مختلف و به أشکال متفاوت متجلّی گردیده است و عالم ملک و ملکوت را به وجود آورده است؛ سخنی به گزاف نگفتهایم. هر جا محبّت شدیدتر باشد، صفا و خلوص و ایثار و انفاق و عبودیّت بیشتر است، و هر جا کمتر باشد کمتر است. پس میتوان یُحِبُّهُمْ را اساس پیریزی عالم دانست، که از آن یُحِبُّونَهُ پیدا میشود. و یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ پیوسته دست در آغوش یکدیگر نهاده، و جذب و انجذاب ربوبی و عبودی موجب پیدایش عالم شدهاند. بندگان از خدا آفریده شدهاند و بسوی خدا بر میگردند، و متّقیان بازگشت خوبی دارند. و بر همین اصل، روایت مستفیضه بلکه متواتری داریم بالتّواتر المعنوی، بر اینکه بهشت و آثار بهشت و درجات آن، و حور و قصور آن، و فاکهه و شراب آن، و جَنَّـاتٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الانْهَار آن، و غِلمان و فرشته و خازن آن، و بالاخره تمام خصوصیّات و خواصّ آن؛ از ولایت و متعلّق به ولایت است، و بر ایناصل بنا شده و بر این اساس مردم از آن بهرمند می‏گردند.
در «أمالی» صدوق از رسول الله روایت است که: إِنَّ حَلْقَهَ بَابِ الْجَنَّهِ مِنْ یَاقُوتَهٍ حَمْرَآءَ عَلَی صَفَآئِحِ الذَّهَبِ. فَإذَا دُقَّتِ الْحَلْقَهُ عَلَی الصَّفْحَهِ طَنَّتْ وَ قَالَتْ: یَا عَلِیُّ! سفینه البحار» ج ۱، ص ۱۸۳، «حلقۀ در بهشت از یاقوت سرخ است که بر روی صفحههای طلا قرار داده شده است. چون حلقه را بر روی صفحه بکوبند، طنین میاندازد و می‏گوید: یا علیّ!»
و در «خصائص» نَطَنزی از ابن مسعود روایت میکند که رسولخدا(ص) فرمودند: عَلِیُّ بْنُ أَبِیطَالِبٍ حَلْقَهٌ مُتَعَلِّقَهٌ بِبَابِ الْجَنَّهِ، مَنْ تَعَلَّقَ بِهَا دَخَلَ الْجَنَّهَ. سفینه البحار» ج ۱، ص ۱۸۳ علیّ بن أبیطالب حلقهای است که به در بهشت آویزان است، هر کس خود را بدان بیاویزد داخل بهشت میگردد.» و در «خصال» صدوق با سند متّصل خود از عَطیّه از جابر آورده است که رسول خدا(ص) فرمودند: مَکْتُوبٌ عَلَی بَابِ الْجَنَّهِ: «لَا إلَهَ إلَّا اللَهُ، مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَهِ، عَلِیٌّ أَخُو رَسُولِ اللَهِ» قَبْلَ أَنْ یَخْلُقَ اللَهُ السَّمَوَاتِ وَ الارْضَ بِأَلْفَیْ عَامٍ. خصال‌ طبع‌ سنگی‌، ج‌ ۲، ص‌ ۱۷۱ «بر بالای سر در بهشت نوشته است دو هزار سال قبل از اینکه خداوند آسمانها و زمین را بیافریند ـ: نیست معبودی جز خدا، محمّد است فرستادۀ خدا، علیّ است برادر رسول خدا.» و نیز در «خصال» با سند متّصل خود از رسول الله روایت میکند که: أُدْخِلْتُ الْجَنَّهَ فَرَأَیْتُ عَلَی بَابِهَا مَکْتُوبًا بِالذَّهَبِ: لَا إلَهَ إلَّا اللَهُ، مُحَمَّدٌ حَبِیبُ اللَهِ، عَلِیٌّ وَلِیُّ اللَهِ، فَاطِمَهُ أَمَهُ اللَهِ، الْحَسَنُ وَالحُسَیْنُ صَفْوَهُ اللَهِ؛ عَلَی مُبْغِضِیهِمْ لَعْنَهُ اللَهِ. خصال» طبع سنگی ج ۱، ص ۱۵۷ «مرا داخل در بهشت کردند، و دیدم با خطّ زرّین بر درش نوشته بود: نیست معبودی جز خدا، محمّد است حبیب خدا، علی است ولیّ خدا، فاطمه است کنیز خدا، حسن و حسیناند برگزیدۀ خدا؛ بر دشمنان آنان باد لعنت خدا.»
در «إکمال الدّین و إتمام النّعمه» صدوق با اسناد خود از أبوطُفیل از علیّ در ضمن پاسخهای ایشان به مرد یهودی روایت کرده که فرمودند: وَ مَنْزِلُ مُحَمَّدٍ مِنَ الْجَنَّهِ فِی جَنَّهِ عَدْنٍ وَ هِیَ وَسَطُ الْجِنَانِ، وَ أَقْرَبُهَا مِن عَرْشِ الرَّحْمَنِ جَلَّ جَلَالُهُ. وَالَّذِینَ یَسْکُنُونُ مَعَهُ فِی الْجَنَّهِ هَـؤُلَاءِ الإئِمَّهُ الاِثْنَا عَشَرَ. (إکمال الدّین» صدوق‌، باب‌ ۲۶، ج‌ ۳، طبع‌ سنگی‌، ص‌ ۱۷۳؛ «بحارالانوار» ج‌ ۸، ص‌ ۱۸۹) و منزل و مقام رسول الله محمّد(ص) در بهشت آنستکه آن حضرت در بهشت عدن هستند، و آن بهشت در میان همۀ بهشتهاست و از همۀ آنها به عرش خداوند رحمن جلّ جلالُه نزدیکتر است. و آن کسانیکه با محمّد در این بهشت هستند امامان دوازدهگانه میباشند.»
امیرالمؤمنین(ع) تنها صراط مستقیم
در روایات ما آمده است که: الصراط المستقیم امیرالمؤمنین على(ع) (راه درست و صحیح، امیرالمؤمنین على بن ابى طالب(ع) است.) تفسیر القمی، علی بن إبراهیم القمی، ج ۱ ص ۲۸ و ۲۹
مرحوم امینى در جلد دوم الغدیراز منابع عامه، و همچنین در صواعق المحرقه و بعضى کتب دیگر، نقل کرده اند که قیس بن حازم گفت: التقى اءبوبکر و على بن ابى طالب(ع) فتبسّم ابوبکر وجه على؟ فقال له: ما لک تبسمت؟ قال: سمعتُ رسول اللّه؛ یقول: لا یجوز اءحد الصراط الا مَن کَتَبَ له عَلىّ الجواز (الغدیر، ج ۲، ص ۳۲۳، حدیث ۱، ریاض النضره، ج ۳، ص ۱۳۷، صواعق المحرقه، ص ۵۷) ملاقاتى بین ابوبکر خلیفه غاصب اول و مولا امیرالمؤمنین(ع) اتفاق افتاد که ابوبکر به حضرت تبسم کرد. حضرت فرمودند: چه شد که تبسم کردى؟ ابوبکر گفت: از رسول خدا(ص) شنیدم که فرمودند: هیچ کس به سلامت از صراط عبور نمى‏کند، مگر این که نامه عمل او را امیرالمؤمنین على(ع) امضا کرده باشد.
باز مرحوم امینى در الغدیرازفرائد المسطین از امیرالمؤمنین(ع) نقل مى‏کند که فرمودند: قال رسول اللّه: اذا جمع اللّه الاولین و الاخرین یوم القیامه، و نصب الصراط على جِسر جهنّم ما جازها احد الا مَن کانت معه براءه بولایه على بن ابى طالب (الغدیر، ج ۲، ص ۳۲۳، حدیث ۳، فرائد السمطین، ج ۱، ص ۲۸۹) روز قیامت خداوند متعال خلق اولین و آخرین را جمع مى‏کند و پلى بر روى جهنم قرار مى‏دهد؛ هیچ کس به سلامت از آن نمى‏گذرد، مگر این که به ولایت امیرالمؤمنین(ع) برائت نامه‏اى براى ایمن ماندن از آتش همراه داشته باشد. نکته مهم مجموع این روایات، قوت التزام به ولایت است. باز از منابع عامه نقل شده است که ابن عباس به نقل از رسول اکرم آورده است که فرمودند: لو اجتمع الناس على حبّ على بن ابى طالب(ع) لما خلق اللّه عزوجل الناراگر همه مردم بر محبت و ولایت على بن ابى طالب(ع) اجماع داشتند، اصلا آتشى خلق نمى‏شد. (کشف الغُمّه، ج ۱، ص ۹۹، بحارالانوار، ج ۳۹، ص ۲۴۸، حدیث ۱۰)
این ولایت و التزام و پیروى امیرالمؤمنین(ع) و اهل بیت عصمت و طهارت(ع) با محبتى که منافى با ولایت انسان باشد، قابل جمع نیست و دلیلش روایت وارده در باب شغل از صفوان بن مهران اسدى است: صفوان از اصحاب خاص حضرت موسى بن جعفر(ع) و از جمله راویان مورد وثوق امامیه و از کسانى است که روایات بسیار ارزشمندى درباره فروع دین از او نقل شده است و زیارت معروف عاشورا نیز از وى نقل شده است، شغلش جمالى بود و شترهایى داشت که براى حمل و نقل مسافر و بار کرایه مى‏داد. نقل مى‏کند روزى موسى بن جعفر(ع) به من فرمودند: ‏اى صفوان! همه چیز تو پسندیده و مطلوب است مگر یک چیز، گفتم: فدایتان شوم آن خصیصه ناپسندى که من دارم چیست؟ فرمودند: این که شترهاى خودت را به این مرد هارون کرایه مى‏دهى. مى‏گوید خدمت امام گفتم: من شترها را براى سفرهاى لهو و لعب و امر صید به هارون اجاره نداده ام؛ او شتران را در مسیر حج و مکه کرایه کرده؛ علاوه بر این من هم در این مسیر، او را همراهى نمى‏کنم. امام فرمودند: مگر نه این که کرایه و اجاره شترها بر ذمه آنها مى‏ماند تا از سفر بازگردند و اجاره تو را پرداخت کنند؟ عرض کردم: چنین است. پس حضرت فرمودند: آیا این طور نیست که تو دوست دارى هارون و یاران او زنده بمانند و بازگردند تا حق مالى تو را بپردازند؟ عرض کردم: چرا این چنین است. امام(ع) فرمودند: هرکس بقا و حیات قومى را دوست بدارد، در زمره همان جماعت است و تو چون دوستدار ظلمه و هارون هستى، از تابعین او حساب خواهى شد. صفوان مى‏گوید: به همین دلیل رفتم و همه شترهاى خود را که سرمایه کسب و تجارت من بود فروختم تا از اعوان ظلمه به حساب نیایم.
نکته قابل توجه در این روایت نسبتا طولانى این است که دوست داشتن و محبت دیگران به غیر از محبت حق و اهل حق امر ناپسندى است که موجب لغزش در صراط آخرت مى‏شود. جالب است که مشابه این روایت را ابى سعید خراسانى با یک ظرافت بیشترى، از امام هشتم اباالحسن الرضا(ع) نقل کرده است که: دخل رجلان على ابى الحسن الرضا بخراسان فساءَلاهُ عن التَّقصیر، فقال(ع): لاحدهما وَجَبَ علیک التقصیر لانَّک قصدتَنى و قال للاخر: وجب علیک التّمام لانّک قصدت السلطان (وسایل الشیعه، ج ۸، ص ۴۷۸، حدیث ۱۱۲۱۵)
در خراسان دو نفر به حضور امام هشتم شرفیاب شدند؛ از امام(ع) درباره تمام بودن و یا شکسته بودن نمازشان سوال کردند. حضرت به یکى از آنها فرمودند: تو باید نمازت را شکسته بخوانى؛ و به دیگرى فرمودند: اما تو باید نمازت را تمام بخوانى. در حالى که هر دو مسافر بوده و از وطن خود به طوس آمده بودند. امام علت را این چنین بیان فرمودند: چون نیت تو از مسافرت امر مشروع و پسندیده‏اى است و قصد دیدار مرا داشتى و براى ملاقات امام خود حرکت کردى، نمازت شکسته است. به آن دیگرى فرمودند: انگیزه تو از مسافرت امر نامشروعى است و براى دیدن سلطان از خانه ات بیرون آمدى؛ بنابراین تو در سفر حرامى، و در سفر حرام، نماز تمام خوانده مى‏شود. کنترل تمایلات و غرائز نفسانى و بى اعتنایى به زیورهاى فریبنده دنیا، راه عبور از صراط را هموار مى‏کند. و به همین نکته‏هاى باریک‏تر از مو است که مردم را براى سعادت اخروى به هادیان مخلص نیازمند کرده است. شاید آن شخص تصور نمى‏کرد که نیت، این امر قلبى و باطنى، اینگونه در اعمال و فرایض او تاثیرگذار باشد. اما این که انسان، در دنیا چگونه عمل کند که صراط آخرت، انعکاس همان مسیر و راهى باشد که در دنیا براى خود انتخاب کرده است، مستلزم پیروى از یک راهنما و هادى آشنا به صراط مستقیم دنیا است و نتیجه جدایى از امامان و پیشوایان هدایت، سقوط در جهنم غرائز و تمایلات نفسانى است. در روایتى از امام سجاد(ع) آمده است که حضرت مى‏فرمایند: الامام علی بن حسین(ع): هلک من لیس له حکیم یرشده. بحارالانوار- ج۷۸- ص۱۵۹ آن کسى که در زندگى دنیا پیشوا و راهنمایى براى هدایت نداشته باشد، یقینا در معرض هلاکت است.
گر در سرت هواى وصال است حافظا باید که خاک درگه اهل هنر شوى
آنان که در دنیا عمرشان را در کفر، الحاد، انکار هادیان صالح بشر و بى اعتنایى و بى اعتقادى به اصل اصیل امامت گذرانده اند، تحقیقا در آخرت قادر به عبور از صراط نخواهند بود. از این گذشته، توانمندان و کسانى هم که قادر به عبور باشند، میزان اقتدار و توانشان به دلیل تفاوت مراتب ایمانى، متفاوت است.
فراز دیگر دعا
و اغلق عنی فیه ابواب النیران و درهای آتش دوزخ رابسوی من ببند
ابواب نیران بادورشدن ازولایت وامامت درعقیده وافعال بازمی شود درمیان بیش ازیک میلیاردونیم مسلمان ابواب نیران بروی کسانی بسته شده که درصراط مستقیم باشند وطبق براهین قران کریم وروایات عامه وخاصه صراط مستقیم فقط درپیروی ولایت وامامت است که بخوبی دراین آیه شریفه هویداست که بعد ازابلاغ امامت ازطرف پیامبر عظیم الشان اسلام یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته (آیۀ ۶۷، از سورۀ مائده) الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا» اکمال دین به ولایت است واسلام بدون ولایت اسلام نیست. برای اطلاعات بیشتراز نظرات عامه به کتاب ارزشمند الغدیر علامه امینی مراجعه شود.
شناخت جهنم نسبت به اصحاب آتش
در روایتى از رسول اکرم نقل شده است که فرمودند: فَوَ الَّذى نفسى بیده لهى اءعرف باصحابها من الوالده بولدها تفسیر مجمع البیان، ج ۴، ص ۶۳ (جزء ۱۶) قسم به خدایى که جان من در قبضه اوست، شناخت جهنم نسبت به اصحاب آتش، از شناخت مادر نسبت به فرزند بیشتر است مومنان و نیکوکاران که درست نقطه مقابل اهل جهنم هستند، به سلامت عبور مى‏کنند. به نقل از رسول اکرم آمده که فرمونده اند: تقول النار للمومن یوم القیامه: جز یا مومن فقد اءطفاء نورک لهبى تفسیر مجمع البیان، ج ۴، ص ۶۳، (جزء ۱۶) (آتش، روز قیامت به انسان مومن خطاب مى‏کند و مى‏گوید: زود گذر کن که نور تو شعله‏هاى مرا خاموش کرد). ومومنین ومومنات کسانی هستند با اعتقاد به ولایت عمل می‏کنند. الذین امنوا وعملوا الصالحات.
شرط ایمان
خداوند متعال در قرآن، برخی از مسلمانان را شایسته مقام ایمان ندانسته، نام مسلمان را مناسب آنان معرفی نموده می‏فرماید: اعراب مدعی ایمان شدند،‏ای پیامبر، به آنان بگو که لیاقت ایمان ندارید، ولی بگویید که ما اسلام آوردیم. پس بین مسلمان و مومن تفاوت است. این تفاوت در کجاست؟مومن چه اعتقادی دارد که مسلمان ندارد؟ تفاوت ایمان و اسلام، غیر از اعتقاد قلبی و عملی به مبانی دینی، در اعتقاد به اصل مهم ولایت اهل بیت نهفته است. مومن کسی است که به جانشینان پیامبر اکرم، از امیر مومنین گرفته تا حضرت مهدی(عج) ، به همگی آنان معتقد بوده آنان را جانشینان پیامبر و حجج الهی بداند. کسی که این اعتقاد را ندارد، شایسته لقب مومن نیست. فردی از امام صادق(ع) درباره فرق اسلام و ایمان پرسید. امام صادق(ع) فرمودند: اسلام همان اعتقاد آشکاری است که مردم بر آن هستند. یعنی گواهی به توحید خداوند متعال و نبوت پیامبر اکرم(ع) و بر پاداشتن نماز و پرداختن زکات و انجام حج و روزه ماه رمضان، این اسلام است. ولی ایمان عبارت است ازاعتقاد به امامت اهل بیت همراه با مبانی قبل (توحید، نبوت و….) پس اگر فرد، به اسلام اقرار نمود و ولایت اهل بیت را نشناخت، مسلمان گمراه است (مومن نخواهد بود). در روایتی دیگر، حضرت باقر یا امام صادق(ع) ایمان را اینگونه توصیف فرموده اند: هیچ کس مومن نخواهد بود مگر اینکه خدا و پیامبرش و همه امامان را بشناسد به معرفت امام زمانش نایل آید و مسایل را به او ارجاع دهد و تسلیم فرمان امام زمانش باشد. فردی از امام علی(ع) درباره حداقل ایمان و کفر و گمراهی پرسید، امام فرمود: حداقل ایمان آن است که خدای بزرگ، خود را به انسان بشناساند، پس انسان به اطاعت خدا اقرار کند، سپس خدا پیغمبرش را بشناساند و انسان به نبوت و دریافت تعالیم دین اقرار کند. (آنگاه خدا) حجت خود را بر خلق و گواه بر خلق به انسان معرفی نماید و انسان به فرمانبرداری او اقرار کند…. و حداقل گمراهی آن است که انسان حجت خدا را در زمین و گواه خدا بر خلق را که خداوند به اطاعت اوامر نموده و ولایت او را واجب کرده است نشناسد. امام کاظم(ع) به نقل از رسول خدا فرمودند: کسی که می‏خواهد در حالی خدا را ملاقات کند که ایمان کامل و اسلام او نیکو باشد پس به ولایت امام زمان(عج) که همه در انتظار اویند معتقد شود. به همین جهت، در زیارت امام زمان(عج) خطاب به آن حضرت می‏گوییم: سلام بر تو‏ای دروازه (دین) خدا که جزء از طریق آن نمی‏توان (بسوی خدا) آمد، سلام بر تو‏ای راه خدا که هر کس غیر از آن راه رود، هلاک می‏گردد.
تنها راه نجات
پس ایمان غیر از اسلام است. مسلمانان (گوینده شهادتین) از اسلام خویش در دنیا بهره مند می‏شوند: ارث می‏برد، ازدواج می‏کند و از حقوق یک مسلمان در جامعه بهره مند است. ولی مومن، یعنی آن کس که مطیع ولایت آل محمد است، علاوه بر اینکه در بهره وری از آثار دنیوی اسلام، با مسلمانان برابر است، مزیتی که دارد این است که از آثار معنوی و اخروی ایمان نیز بهره مند است، در حالی که مسلمان غیر مومن از آن بهره‏ای ندارد. و آن عبارت است از: قبول اعمال و نجات اخروی و شفاعت اولیاء خدا در عالم آخرت. در حدیث شیعه و اهل سنت آمده است که عمر بن خطاب از رسول خدا در باره صحت این روایت پرسید که: کسی که به توحید و نبوت معتقد باشد، اهل بهشت است.
رسول خدا حدیث فوق را تایید نموده، فرمودند: آری، بشرط اینکه به محبت علی بن ابی طالب و ولایت او متمسک باشد. ابن حجر عسقلانی دانشمند بزرگ اهل سنت از یونس بن خباب نقل می‏کند که پس از توضیح درباره چگونگی عذاب قبر، گفت: در اینجا مطلبی است که ناصبی‏ها (دشمنان اهل بیت) آن را پنهان داشته اند! گفتم: آن مطلب چیست؟ گفت: در عالم قبر درباره امامت می‏پرسند؟ اگر فرد بگوید: امامم علی است نجات پیدا میکند. در قیامت نیز آن گاه که نامه اعمال را منتشر می‏کنند، عنوان نامه عمل هر کس، موضع او در قبال امر ولایت است. و عبور از پل صراط نیز نیازمند اعتقاد به ولایت بوده، منکر ولایت در جهنم سقوط نموده، پیرو اهل بیت امکان عبور دارد. پس رمز نجات اهل بهشت، ولایت اهل بیت و رمز شقاوت اهل جهنم، انکار ولایت اهل بیت است. بنابر این، راه نجات ما که در عصر غیبت امام مهدی(عج) قرار گرفته ایم، جزء پناه بردن به ولایت و محبت و انتظار ظهور آن حضرت(عج) نیست. از این روست که در زیارت نامه آن امام شریف، خطاب به آن بزرگوار عرض می‏کنیم: گواهی می‏دهم که به ولایت تو (ای امام زمان خدا) اعمال را پذیرفته، افعال را پاکیزه کرده، حسنات را دو برابر نموده، گناهان را پاک می‏کند.
«و وفقنی فیه لتلاوه القرآن» توفیق تلاوت قرآن را در این روز به من عنایت کن.
قرآن نیزبدون امامت وولایت قابل تفسیرنیست.
ضرورت تاویل قرآن
مفهوم تأویل
«تأویل» در لغت از ماده «أَوْل» به معنای رجوع و بازگشت به اصل است. (راغب، /۳۱؛ ابن منظور، ۱/ ۲۶۴) و از نظر اصطلاح چنانکه آیت الله معرفت فرموده، در دو معنا به کار رفته است:
۱٫ توجیه متشابه: در این معنا، وقتی تأویل کننده برای متشابه، وجه و معنی معقولی بیان میکند، لفظ متشابه را به سویی ارجاع و سوق میدهد که متناسب با همان معنا باشد و به همین جهت، در توجیه عمل متشابه نیز به کار میرود؛ چنان که در داستان حضرت خضر(ع) آمده است که به رفیق همراه خود گفت: «سَأُنَبِّئُکَ بِتَأْوِیلِ مَا لَمْ تَسْتَطِعْ عَلَیْهِ صَبْرًا» (کهف/۷۸) یعنی هم اکنون راز موجه بودن کارهایی را که از نظر تو موجّه نیست و تاب تحمل آن را نداری، به آگاهی تو میرسانم. بنابراین، اگر برای هر لفظ یا عمل متشابهی که شک و تردیدی پدید میآورد، توجیهی درست وجود داشته باشد، این توجیه، تأویل آن لفظ یا عمل نیز به شمار میآید. تأویل بدین معنا، شامل تمامی آیات قرآن نیست و تنها به آیات متشابه اختصاص دارد.
۲٫ معنای ثانوی کلام: معنایی که ظاهر آیه، بر آن دلالت نمیکند و به وسیله دلیل خارج به دست میآید نیز اصطلاحاً تأویل نامیده میشود. بنابراین، از آن به «بطن» و «باطن» تعبیر شده است؛ چنان که نخستین تفسیر هر آیه را «ظهر» و «ظاهر» آن مینامند: «تفسیر کل آیه ظَهْرها و تأویلها بطنها». تأویل به این معنی اخیر، درباره همه آیات قرآن است؛ همان گونه که در خبر است: آیهای در قرآن نیست، مگر آنکه دارای باطن و ظاهری است.» (معرفت، ۳/ ۲۸- ۳۰، با تلخیص)
تأویل درنگاه امام خمینیره)
بررسی آثار امام خمینی نشان میدهد که ایشان بنابر دیدگاه عرفانی خویش، تأویل را بیشتر به معنای ثانوی کلام، یعنی برداشت باطنی از ظواهر الفاظ قرآن دانستهاند؛ چنانکه در یکجا به مناسبت بحث از قلوب معوجه مختلط با هواهای نفسانیه، می‏فرمایند: «تأویل کتاب الهی که عبارت از برگرداندن صورت به معنی و قشر به لبّ است، به طور کمال میسّر نشود، مگر برای آنان که خود آنها منحرف و معوج نباشند و جز نور حق تعالی شأنه در قلب آنها چیزی نباشد و به مقام مشیّت مطلقه و فنای مطلق که مقام تأویل است، رسیده باشند.» (امام خمینی، شرح حدیث جنود عقل و جهل، /۳۱۱- ۳۱۲)
امام ره)می‏فرمایند: «مقصود از تفکر [در قرآن] آن است که از آیات شریفه جستجوی مقصد و مقصود کند و چون مقصد قرآن، چنانچه خود آن صحیفه نورانیه فرماید، هدایت به سبل سلامت است و اخراج از همه مراتب ظلمات به عالم نور و هدایت به طریق مستقیم است، باید انسان به تفکر در آیات شریفه مراتب سلامت را از مرتبه دانیه آن که راجع به قوای ملکیه است تا منتهی النهایه آن که حقیقت قلب سلیم است به تفسیری که از اهل بیت وارد شده که ملاقات کند حق را در صورتی که غیر حق در آن نباشد (کلینی، ۳/ ۲۶) به دست آورد.» (امام خمینی، آداب الصلوه، /۲۰۳)

جایگاه تأویل در آیات محکم و متشابه
امام خمینی در کتاب «کشف الاسرار» ، که در پاسخ به شبهات نویسنده جزوه «اسرار هزار ساله» به رشته تحریر در آورده، پس از ذکر آیه ۷ سوره آل عمران، چنین نگاشته است: «در این آیه تصریح شده است به اینکه آیات بر دو گونه است: یک آیات محکمات که تأویلی ندارد و همه آن را می‏فهمند و یک آیات متشابهات که تأویل دارد و از قبیل رمز است و تأویل آن را جز خدا و راسخان در علم کسی نمی­ داند.» (امام خمینی، کشف الاسرار، / ۳۲۲- ۳۲۳)
با این وجود، حضرت امام، تأویل را منحصر به آیات متشابه نمی‏دانند و حوزه تأویل را مربوط به باطن آیات می‏دانند که شامل کل آیات قرآن اعم از محکمات و متشابهات است؛ چنانکه می‏فرمایند: «از برای کتاب تدوین الهی به اعتباری هفت بطن هست و به توجیه دیگر هفتاد بطن که جز خدا و راسخان در علم کسی را از آن بطون آگاهی نیست و آن معانی را مس نمی‏کند، مگر کسانی که از حدثهای معنوی و اخلاق پست و بد، پاک و پاکیزه بوده و با فضایل علمی و عملی آراسته باشند و هر کس به هر مقدار که منزه‏تر و مقدس‏تر است، تجلی قرآن بر او بیشتر و حظ و نصیبش از حقایق قرآن فراوان‏تر خواهد بود.» (امام خمینی، شرح دعای سحر، /۹۴- ۹۵) بنابراین، بر طبق باور عرفانی امام خمینی همه آیات الهی اعم از محکم و متشابه، دارای تأویل هستند که عبارت از دستیابی به لایه های معنایی باطن آیات می‏باشد.
عن فضیل، قال: سألت ابا جعفر، عن هذه الروایه: «ما من القرآن آیه الا و لها ظهر و بطن» ، فقال: ظهره تنزیله و بطنه تأویله،… قال الله: «وَمَا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلا اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ» ، نحن نعلمه» (مجلسی، ۹۲/۹۷) «از فضیل بن یسار روایت شده است که گفت: از امام باقر(ع) در باره این روایت که می‏فرماید: «هیچ آیه‏ای در قرآن نیست، مگر اینکه ظهری دارد و بطنی، سؤال نمودم. فرمود: ظهر قرآن، همان چیزی است که در مورد آن نازل شده است و بطنش همان تأویل آن است،… خداوند فرمود: «تأویل او را نداند، جز خدا و راسخان در علم و ما تأویلش را می‏دانیم.» از استناد به آیه کریمه «وَمَا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلا اللَّهُ» در ذیل حدیث، چنین استفاده می­شود که تأویل به معنای رهیافت به بطون آیات که حوزه وجود تأویل را کل دایره وجود قرآن می‏داند نه خصوص متشابهات از مصادیق تأویل در آیه شریفه می‏باشد.
اکتفا به ظاهر موجب هلاکت است
وجه دیگر ضرورت توجه به باطن قرآن و لزوم تأویل آیات آن در دیدگاه امام خمینی؛ این است که توقف در ظاهر آیات و نرفتن به مغز و باطن، موجب جهل و انکار نسبت به نبوت و ولایت و سبب مرگ و هلاکت است: «گمان مکن که کتاب آسمانی و قرآن فرو فرستاده ربانی، همین پوسته و صورت است و بدان که ایستادن در حد صورت و ماندن در حد ظاهر و نرفتن به مغز و باطن، مرگ و هلاکت است و ریشه تمامی جهالتها و پایه تمامی انکار نبوت‏ها و ولایت‏ها می‏باشد. (امام خمینی، شرح دعای سحر، /۵۹- ۶۰)
آنچه در این فراز از دعا از خدا می‏خواهیم درخواست توفیق قرائت قرآن باتکیه به درک وفرهنگ علوی درکلام الهی است که در آیات و روایات بسیاری بر آن تأکید شده است. جایگاه قرآن در لسان روایات و آیات به گونه‏ای است که حتی نگاه‏کردن به آن با شرط مذکورنیز عبادت محسوب می‏شود و تأکید شده که به هر میزانی که می‏توانیم قرآن بخوانیم و حتی یکی از ویژگی‏های ماه مبارک رمضان این است که قرآن در آن ماه نازل شده و یکی از دلائل شرافت‏های این ماه، نزول قرآن در آن است. قرآن در واقع کتاب زندگانی و سعادت است و انسان‏ها برای سعادتمند ‏شدن و رسیدن به کمال باید نسخه‏ها و دستورات آن را به کار ببرند تا روح و جانشان سالم شود. قرآن در واقع سفره خداست که در آن نیازمندی‏های روحی و معنوی انسان قرار داده شده و همه می‏توانند مهمان او شوند.
عالم ربانی، شیخ مجتبی قزوینی خراسانی با جامعیت ویژه خود در همه علوم اسلامی، توجهی خاص به قرآن کریم داشت و آن را سرچشمه همه علوم حقیقی و معارف روحی و اسرار تربیتی و سرّ صعود روحانی و بقای جاودانی می‏دانست.
ایشان تلاوت قرآن را به دو دسته فجری و عقلی تقسیم می‏کرد و می‏فرمود: خواندن قرآن کریم در پایان سحر و به هنگام طلوع فجر تاثیر خاص دارد که هر کس برآن مواظبت کند به آن آثار می‏رسد اینکه خداوند در سوره اِسرا می‏فرمایند: مفهوم این‏که قرآن «فجر مشهود و محسوس است» برای من روشن نبود! از این رو بر آن شدم که سحرگاهان قرآن بخوانم و آن را تا طلوع فجر ادامه دهم پس از مدتی حقایقی از آیات بر من آشکار شد که تحمل آن دشوار و خارج از طاقت من بود، دانستم که منظور آیه، این است که تلاوت قرآن سبب آشکار شدن حقایق آیات برای انسان می‏شود. بعد از تهجد و نماز شب، قرآن تلاوت کنید و سعی کنید آن را تا طلوع فجر ادامه دهید. تلاوت قرآن همچنین باید عقلی باشد نه فقط تلاوت لفظی، یعنی با صرف زمان و کمال توجه و تدبر و تعقل راستین در معانی حقایق آیات آسمانی در معانی آیات دقت کنید تا آیه در وجود شما، جا باز کند.
قرآن از دیدگاه قرآن
فرصت را دریاب تا پشیمان نشوی: از زیبا‏ترین وبهترین چیزی که از سوی پروردگارتان برای شما فرستاده شده است (قرآن) پیروی کنید پیش از اینکه عذاب (دنیوی واخروی) ناگهان به سوی شما تاخت آرد، در حالی که شما بی خبر باشید. سوره زمر / آیه ۵۵
قرآن از دیدگاه پیامبر(ص)
اگر می‏خواهید زندگی سعادتمندانه داشته باشید واگر می‏خواهید مرگتان شهید گونه باشد واگر نجات در روز قیامت وسایه وسایبانی درآن روز گرم و سوزان وهدایتی در روز ضلالت می‏خواهید پس به سراغ قرآن بروید که قرآن کلام خداوند رحمان است وجلوی شیطان را می‏گیرد وپرونده‏های شما را برجسته می‏کند. پیامبر اکرم(ص)
راه نجات از گرداب حوادث و فتنه‏ها
پیامبر اکرم(ص) فرمودند: جبرئیل نزد من آمد و عرضه داشت یا رسول الله فتنه‏ها در امت تو زیاد می‏شود، گرفتاریها و ظلمت‏ها به امت تو روی می‏آورد (ستکون فی امتک الفتنه). گفتم:‏ای جبرئیل چه کنند؟ راه خروج از این فتنه‏ها چیست؟ جبرئیل عرضه داشت؟یا رسول الله خداوند تبارک و تعالی می‏فرمایند: این قرآن است که از گذشته و آینده خبر می‏دهد و می‏تواند با روشنگری این فتنه‏ها را از بین ببرد و رفع کند.
قرآن در کلام امیرالمؤمنین حضرت علی(ع)
حضرت علی(ع) می‏فرمایند: خدا را نمی‏شود دید ولی کلامش را می‏شود شنید ، خدا در قرآن تجلی کرده است.
و فرمود هرکس که فکر کند چیزی از قرآن بالاتر است عظم صغیرا و صغر کبیرا یعنی آن چیزها را بزرگ شمرده و قرآن را کوچک کرده است. امیرالمؤمنین علی(ع) میفرمایند: أَحْسِنُوا تِلَاوَهَ الْقُرْآنِ فَإِنَّهُ أَنْفَعُ الْقَصَصِ وَ اسْتَشْفُوا بِهِ فَإِنَّهُ شِفَاءُ الصُّدُورِ، خواندن قرآن را نیکو کنید، بدرستى که سودمندترین حدیث و گفتگو است و طلب شفا کنید به درستى که آن شفاى سینه‏هاست. تصنیف غرر الحکم و درر الکلم، ص: ۱۱۲
به تلاوت قرآن انس بگیرید: مَنْ أَنِسَ بِتِلَاوَهِ الْقُرْآنِ لَمْ تُوحِشْهُ مُفَارَقَهُ الْإِخْوَان. هر کس؛ به تلاوت قرآن انس بگیرد جدائى برادران او را به وحشت نمی‏اندازد. تصنیف غرر الحکم و درر الکلم، ص: ۱۱۲
فضیلت قرآن در کلام امام رضا
حضرت رضا از علی بن ابیطالب روایت کرده است که فرمود: از رسول خدا شنیدم که میفرماید: ترس من از شما این است که دین را سبک بشمارید، حکم خدا را بفروشید، پیوند خویشاوندی را بریده، و قرآن را با آلات غنا در آمیزید، و فردی را پیشوای خود قرار دهید که در دین (و شناخت آن) برتر از شما نیست. عیون اخبار الرضا ۲/ ۴۲٫
از حضرت رضا، از پدر بزرگوارش موسی بن جعفر(ع) روایت کرده است که مردی، از حضرت صادق(ع) پرسید: علتش چیست که قرآن هر چه بیشتر نشر مییابد و مطالعه میشود تازگی و طراوت آن بیشتر میشود؟ فرمود: برای این که خداوند آن را برای زمان و مردمی خاص نازل نفرموده است. لذا در هر زمانی نو است و برای هر قومی، تا روز قیامت، طراوت و تازگی دارد. عیون اخبار الرضا ۲/ ۸۷٫
صدوق از حاکم ابوعلی حسین بن احمد بیهقی، از محمد بن یحیی صولی، از محمد بن موسی رازی، از پدرش روایت کرده است که: روزی حضرت رضا(ع) از قرآن سخن به میان آورد و از حجتها و براهین آن و اعجاز در نظمش به عظمت یاد کرد و فرمود: قرآن ریسمان محکم خداوند است، و استوارترین دستگیره او، و بهترین و مستقیمترین راه او، (انسان را) به بهشت میکشاند و از آتش میرهاند، با گذر زمان کهنه نمیشود، و بر اثر تکرار ارزش و حلاوت خود را از دست نمیدهد؛ زیرا که برای زمان خاص قرار داده نشده است؛ بلکه راهنمای برهان و حجت بر هر انسانی قرار داده شده است (نه از پیش رویش باطل بدان راه یابد و نه از پس آن، نازل شده از جانب خداوندی حکیم و ستودنی). عیون اخبار الرضا ۲/ ۱۳۰، و آیه در سوره فصلت / ۴۲
طبرسی به اسنادش از ابوالحسن الرضا(ع) روایت کرده است که فرمود: هر گاه دچار ترس شدی صد آیه از هر جای قرآن که خواستی بخوان و آن گاه سه مرتبه بگو: الّلهم اکشف عنّی البلاء (خدایا بلا و گرفتاری را از من دور فرما). مکارم الاخلاق ۳۶۳٫
طبرسی به اسنادش از حضرت رضا(ع) روایت کرده است که فرمود: رسول خدا(ع) فرمود: هر گاه فردی از شما مبتلا به سر درد یا ناخوشی دیگری شود، دو دست خود را بگشاید و فاتحه الکتاب و (قل هو الله احد) و معوّذتین (سوره فلق و ناس) را بخواند و سپس دستانش را به صورت خود بکشد، درد و ناراحتی او بر طرف می‏شود. مکارم الاخلاق ۳۶۵٫
توصیه‏ای از پیامبر اکرم(ص) در مورد تلاوت قرآن
پیامبر اکرم فرمودند: «نوروا بیوتکم بتلاوه القرآن اولا تتخذوها قبورا کما فعلت الیهود و النصاری، صلوا فی لکنائس و البیع و عطلوا بیوتهم فان البیت اذا کثر فیه تلاوه القرآن کثر خیره و انسع اهله و اضاء لاهل السماء کما تصنئی نجوم السماء لاهل الدنیا» (اصول کافی، جلد ۴) یعنی «خانههای خود را به تلاوت قرآن روشن کنید و آنها را گورستان نکنید چنانچه یهود و نصارا کردند، در کلیساها و عبادتگاههای خود نماز کنند ولی خانههای خویش ار معطل گذاردهاند (و در آنها عبادتی انجام ندهند) زیرا که هر گاه در خانه بسیار تلاوت قرآن شود خیر و برکتش زیاد گردد» و اهل آن به وسعت رسند و آن خانه برای اهل آسمان درخشندگی دارد چنانچه ستارگان آسمان برای اهل زمین می‏درخشند و ما نیز می‏دانیم که هر چیزی بهاری دارد و بهار قرآن ماه مبارک رمضان است چنانچه امام باقر فرمودند: «لکل شی ربیع و ربیع القرآن شهر رمضان» یعنی «هر چیزی بهاری دارد و بهار قرآن ما، ماه مبارک رمضان است» پس با این حال ما نیز از خداوند در این روز می‏خواهیم که به ما توفیق عنایت فرماید تا بتوانیم کلام نورانیش را تلاوت کرده و به آن جامه عمل بپوشانیم.
یا منزل السکینه فی قلوب المومنین:‏ای فرود آورنده وقار و سکینه بر دل‏های اهل ایمان.
شاید ظرافت دعای امروزبی مناسبت با امشب که شب شهادت امیرالمومنین(ع) است نباشد علی(ع) کلید بهشت وفهم قرآن است.
ذکرمصیبت
على(ع) پس از ضربت خوردن در سحرگاه شب ۱۹ رمضان تا اواخر شب ۲۱ در خانه بسترى بود و در این مدت علاوه بر خانواده آن حضرت بعضى از اصحابش ‏نیز جهت عیادت به حضور وى مشرف می‏شدند و در آخرین ساعات زندگى او از کلمات گهربارش بهره‏مند می‏گشتند از جمله پندهاى حکیمانه او این بود که فرمود: انا بالامس صاحبکم و الیوم عبره لکم و غدا مفارقکم؛ من دیروز مصاحب شما بودم و امروز وضع و حال من مورد عبرت شما است و فردا از شما مفارقت می‏کنم.
مقدارى شیر براى على(ع) حاضر نمودند کمى میل کرد و فرمود به زندانى خود نیز از این شیر بدهید و او را اذیت و شکنجه نکنید اگر من زنده ماندم خود، دانم و او و اگر درگذشتم فقط یک ضربت به او بزنید زیرا او یک ضربت بیشتر به من نزده است و رو به فرزندش حسن(ع) نمود و فرمود: یا بنى انت ولى الامر من بعدى و ولى الدم فان عفوت فلک و ان قتلت فضربه مکان ضربه؛ پسر جانم پس از من تو ولى امرى و صاحب خون من هستى اگر او را ببخشى خود دانى و اگر به قتل رسانى در برابر یک ضربتى که به من زده است یک ضربت به او بزن. چون على(ع) در اثر سمى که به وسیله شمشیر از راه خون وارد بدن نازنینش شده بود بی‏حال و قادر به حرکت نبود لذا در این مدت نمازش را نشسته می‏خواند و دائم در ذکر خدا بود، شب ۲۱ رمضان که رحلتش نزدیک شد دستور فرمود براى آخرین دیدار اعضاى خانواده او را حاضر نمایند تا در حضور همگى وصیتى دیگر کند. اولاد على(ع) در اطراف وى گرد گشتند و در حالی که چشمان آنها از گریه سرخ شده بود به وصایاى آن جناب گوش می‏دادند، اما وصیت او تنها براى اولاد وى نبود بلکه براى تمام افراد بشر تا انقراض عالم است زیرا حاوى یک سلسله دستورات اخلاقى و فلسفه عملى است.
اولاد على(ع) خاموش نشسته و در حالی که غم و اندوه گلوى آنها را فشار می‏داد به سخنان دلپذیر و جان پرور آن حضرت گوش می‏دادند، تا این قسمت از وصیت على(ع) درس اخلاق و تربیت بود که عمل بدان هر فردى را به حد نهائى کمال می‏رساند آن حضرت این قسمت از وصیت خود را با جمله لا حول ولا قوه الا بالله العلى العظیم به پایان رسانید و آنگاه از هوش رفت و پس از لحظه‏اى چشمان خدابین خود را نیمه باز کرد و فرمود: ‏اى حسن سخنى چند هم با تو دارم، امشب آخرین شب عمر من است چون در گذشتم مرا با دست خود غسل بده و کفن بپوشان و خودت مباشر اعمال کفن و دفن من باش و بر جنازه من نماز بخوان و در تاریکى شب دور از شهر کوفه جنازه مرا در محلى گمنام به خاک سپار تا کسى از آن آگاه نشود. عموم بنى‏هاشم مخصوصا خاندان علوى در عین خاموشى گریه میکردند و قطرات اشگ از چشمان آنها بر گونه‏هایشان فرو میغلطید، حسن(ع) که از همه نزدیکتر نشسته بود از کثرت تأثر و اندوه، امام(ع) را متوجه حزن و اندوه خود نمود على(ع) فرمود‏اى پسرم صابر و شکیبا باش و تو و برادرانت را در این موقع حساس به صبر و بردبارى توصیه میکنم. سپس فرمود از محمد هم مواظب باشید او هم برادر شما و هم پسر پدر شما است و من او را دوست دارم. على(ع) مجددا از هوش رفت و پس از لحظه‏اى تکانى خورد و به حسین(ع) فرمود پسرم زندگى تو هم ماجرائى خواهد داشت فقط صابر و شکیبا باش که ان الله یحب الصابرین.
لحظه شهادت امام(ع)
لحظات آخر عمر امیرالمؤمنین(ع) فرا رسیده بود که دیدههای مبارک خود را گردانیدند و به تمام اهل بیت خود نگاه کردند و فرمودند: «همه را به خدا میسپارم خدا، همه را در راه حق و راست قرار دهد و از شرّ دشمنان حفظ نماید. خدا خلیفه و ناصر من بر شماست و خدا برای این امر کافی است» آن گاه فرمودند: «ای فرستادگان خدا! سلام من بر شما باد» و فرمودند: «وَلِمِثلِ هَذا فَلیَعمَلِ العاملونَ اِنَّ الله مع الّذین اتّقوا وَالذینَ هُمْ مُحسِنونَ» «باید اهل عمل، برای چنین ثواب و منزلتی عمل کنند، به درستی که خدا با پرهیزکاران و نیکوکاران است» آن گاه بر پیشانی مبارک آن حضرت عرق نشست و آن حضرت پیوسته به ذکر خداوند سبحان مشغول بودند و مدام «لا اِله اِلا الله» می‏گفتند و شهادتین را بر زبان میآوردند. کمی بعد، رو به قبله نمودند و دیدههای خود را بر هم نهادند و دستها و پاهای مبارک خود را به سوی قبله دراز کردند و برای شهادت به وحدانیت الهی و رسالت حضرت(ع) فرمودند: «اَشهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلّا الله وَحدَهُ لا شَریکَ لَهُ واَشهَدُ اَنّ محمداً عَبدُهُ و رسولُهُ» آن گاه با قدم شهادت، به سوی بهشت رفتند. پس در آن حال صدای شیون و گریه از خانه آن حضرت بلند شد، مانند روزی که پیامبر از دنیا رحلت فرموده بودند.

دسته: نودمجلس در30 روز (ماه مبارک رمضان ) | نويسنده: admin


ارسال نظر

 

No Image
No Image No Image No Image
 
 
 

بایگانی شمسی

تقویم شمسی

شهریور ۱۳۹۶
د س چ پ ج ش ی
« مرداد    
 12345
۶۷۸۹۱۰۱۱۱۲
۱۳۱۴۱۵۱۶۱۷۱۸۱۹
۲۰۲۱۲۲۲۳۲۴۲۵۲۶
۲۷۲۸۲۹۳۰۳۱  
No Image No Image