آخرین مطالب

 
No Image
خوش آمديد!
شرح دعای روز بیست و یکم ماه مبارک رمضان پيوند ثابت

روز بیست و یکم
احکام
۱– اینجانب ده سال قبل از روستاى خود به شهر مقدس قم کوچ کردم و مدت ۲ سال ساکن قم بودم پس از دو سال مجدّداً به روستا باز گشتم ولى خانه‏اى که در قم ساخته بودم فعلاً باقى است و در دست مستأجر است. سؤال حقیر این است که حکم نماز و روزه بنده و خانواده‏ام در قم چگونه است؟ آیا قصد اقامه لازم است یا اینکه نماز تمام و روزه درست است؟ – اگر در ماه رمضان به قم آمده و ده روز بمانیم حکم چیست؟
ج: جائى را که انسان محل زندگى خود قرار داده و ماندن خود را در آنجا محدود به مقدار معیّن نکرده آنجا وطن او حساب مى‏شود و در صدق وطن بودن قصد همیشه ماندن معتبر نیست بلى لازم است که ماندن خود را محدود به مقدار معین نکند وگرنه وطن صدق نمى‏کند بنابراین اگر در قم به قصد وطن بودن مانده‏اید و بعد از آن از این قصد اعراض نکرده‏اید قم وطن شما است و هر موقع که به آنجا بروید نماز و روزه شما تمام ودرست است.
۲ – آیا حوزه براى طلابى که موقتاً اقامت مى‏کنند حکم وطن دارد؟ج: خیر، حکم وطن ندارد.
۳ – آیا شرب سیگار، یا شرب اشیائى که بصورت مایع نیستند و مطلق دود بشمار مى‏روند برای روزه اشکالى دارد؟ج: اگر به حلق برسد جایز نیست.
۴ – شخصى که در ماه رمضان صبح از وطن خود به جائیکه بیشتر از چهار فرسخ است برود و قبل از ظهر همان روز به وطن خود بر گردد، روزه این شخص چگونه است؟ج: در فرض سؤال اگر پیش از ظهر به محلِّ خود برگردد و چیزى نخورده باشد باید قصد روزه نماید روزه او صحیح است.
حضرت آیت الله صافى گلپایگانى (مدظله العالى)
نماز شب بیست و یکم مثل شب بیستم
هشت رکعت به هر سوره که میسّر شود
چگونه خداوند از ما راضی میشود؟!
اَللّهُمَّ اجْعَلْ لى فیهِ اِلى مَرْضاتِکَ دَلیلاً
خدایا برایم در این ماه دلیلى به موجبات خوشنودى خود مقرر فرما
وَلا تَجْعَلْ لِلشَّیْطانِ فیهِ عَلَىَّ سَبیلاً
و راهى براى تسلط شیطان بر من باقى مگذار
وَاجْعَلِ الْجَنَّهَ لى مَنْزِلاً وَمَقیلاً
و بهشت را منزل و آسایشگاهم قرار ده
یا قاضِىَ حَواَّئِجِ الطّالِبینَ
‏اى برآرنده حاجات جویندگان
اى خدا در این روز مرا به سوى رضا و خشنودى خود راهنمایى کن و شیطان را بر من مسلط مگردان و بهشت را منزل و مقامم قرار ده،‏اى برآورنده حاجات طلبکنندگان.
فراز نخست دعا
«اللهم اجعل لی فیه الی مرضاتک دلیلا» ، در این روز برای من راهنمایی به سوی خشنودیت قرار بده.
رضایت و خشنودی خدا در چیست و چگونه خداوند از انسان راضی میشود؟
رضایت و خشنودی خدا امری نسبی است، به این معنا که خداوند مجموعه قوانینی را برای تکامل و پیشرفت بشریت و سعادت و خوشبختی آنان فرستاده است، آن قوانین تشریعی که به صورت وحی و کتاب آسمانی و تفسیر و تفصیل آن توسط اولیای الهی و معصوم در اختیار انسان قرار گرفته، مجموعهای از بایدها و نبایدها را تشکیل میدهد، انسان کامل کسی است که با اطاعت کلیه قوانین الهی، رضایت و خشنودی خدا را کسب کرده باشد، از سویی میدانیم همه انسانها از لحاظ معرت و شناخت، ایمان و معنویت، اطاعت و تسلیم پذیری عملی فرمان الهی یکسان نیستند، خداوند از چهارده معصوم راضی و خشنود است، چنان که از سلمان و ابوذر و مقداد نیز رازی است. اما میزان و نسبت رضایتمندی خداوند به میزان عمل آنان از لحاظ کمیت و کیفیت و اخلاص و معرفت آنان بستگی دارد. از سویی میدانیم برخی اعمال از ویژگیهای برتر و ممتازی برخوردارند، به گونهای که میتوان آنها را به عنوان اصول و زیر کارهای جلب رضایت و خشنودی خداوند دانست. باید به قرآن که زبان خداوند است، مراجعه نمود و از زبان او کشف کرد که انجام چه کارهایی موجب جلب رضایت حضرتش میگرد. رضایت وخشنودی خدا در بیش از سی آیه بیان شده است.
به برخی از آیات که تقریبا در بردارنده محتوای بقیه آیات و بیان کننده همه ویژگی هایی است که رضایت خداوند را جلب میکند اشاره میشود.
رضوان و رضایت خدا شامل کسانی می‏گردد که:
۱ – ایمان به خدا و قیامت داشته باشند.
۲ – خانه و وطن خویش را برای حفظ دین شان رها کنند و هجرت نمایند.
۳ – با مال جان خویش در راه خدا جهاد نمایند.
۴ – پیوسته پیرو ولایت و امامت باشند.
۵- رضایت خدا را در صدق و راستی (گفتار و عمل) باید جست و جو کرد.
رابطه تقوا و جلب رضایت خدا
رعایت تقوا در همه کارها مخصوصا حق الناس موجب رضایت و خشنودی خداوند است، اما چون تقوا دارای مراتب و درجات است، قران رضایت خداوند را برای تقوا پیشگانی بیان می‏کند که دارای شش صفت ممناز باشند:
۱ – آنان که در برابر گفتار و کردار خویش به شدت احساس مسئولیت میکنند و از کیفر گناهان خویش بیمناکند و پیوسته میگویند: پروردگارا! ما ایمان آوردهایم. پس ما را بیامرز از عذاب آتش رهایی بخش!
۲ – تقوا صبر و استقامت و پشتکار در طاعت خدا و ترک حرام و لذتهای نامشروع و تمامی مصایب و مشکلات را پیشه خویش ساخته‏اند.
۳ – آنان که از نفاق، دورغ، تقلب و خیانت بدورند و راستگو و درست کردارند.
۴ – آنان که در راه بندگی و عبودیت خدا، خاضع و فروتن هستند.
۵ – آنان که از نفاق مال و جان خویش دریغ نمیورزند و با اشتیاق آن چه را دارند، انفاق می‏کنند.
۶ – آمرزش طلبان سحر خیزی که به یاد خدا در سحر گاهان به پا می‏خیزند و در پیشگاه با عظمتش استغفار و طلب آمرزش می‏کنند.
شکر نعمت و خشنودی خدا
در برخی آیات آمده که خداوند از کفران نعمت ناخشنود است و شکر نعمتهای مادی و معنوی موجب جلب رضایت خدا میگردد.
عملی که موجب رضایت خداوند از حضرت اسماعیلع) شد
قرآن در مورد حضرت اسماعیلع) میفرماید: اسماعیل همواره مورد رضایت و خشنودی پروردگارش بود، چه این که او خوش قول و صادق الوعد بوده و پیوسته خانودهاش را به نماز و زکات توصیه می‏نمود.
در سوره توبه میفرماید: رضایت و خشنودی خدا شامل حال مردان و زنان مؤمنی می‏گردد که:
۱ – در برابر مسلمانان احساس مسئولیت میکنند و یار و یاور یکدیگرند و همدیگر را تأیید و تقویت می‏کنند.
۲ – پیوسته امر به معروف و نهی از منکر می‏کنند.
۳ – در اقامه نماز و بر افراشته شدن فرهنگ و محتوای آن تلاش می‏کنند.
۴ – زکات مال خویش را میپردازند و از دستگیری فقرا و مستمندان غفلت ندارند.
۵ – پیرو خدا و پیامبر هستند.
رضایت و خشنودی خدا در حزب اللهی شدن است.
حزب اللهی شو تا خدا از تو راضی گردد و از مواهب و الطاف خویش تو را بهرهمند سازد تا تو نیز از او خوشحال و خشنود گردی. در دو آیه از حزب اللَّه و در یک آیه از حزب الشیطان سخن به میان آمده است. در سوره مجادله دو حزب مذکور و ویژگیهای طرفداران آنها بیان شده و با هم مقایسه گشته است. خداوند، رضایت و خشنودی خویش را از حزب اللَّه در این سوره بیان کرده است. به بیان دیگر: خداوند به رغم میل غوغاسالاران دور از فرهنگ قرآن روزگار ما، جامعه را به دو طیف خودی و غیر خودی یا حزب اللَّه و حزب الشیطان تقسیم نموده و به مؤمنان هشدار داده است که جمع میان محبت خدا و محبت دشمنان خدا در یک دل ممکن نیست. باید از میان آن دو یکی را برگزید: هیچ گروهی را نمییابی که ایمان به خدا و قیامت داشته باشد و در عین حال با دشمنان خدا و رسول اظهار دوستی نماید، هر چند آنان پدران، فرزندان، برادران یا خویشان آنها باشند. محبت به پدران و فرزندان و اقوام، بسیار خوب است و نشانه زنده بودن عواطف انسانی است، اما هنگامی که این محبت رو در روی محبت خدا قرار میگیرد، ارزش خود رااز دست میدهد. زمانی خداوند از شما رضایت دارد و از عملکرد شما خشنود میگردد که حب و بغضها و دوستی و دشمنیها را برای خدا خالص کنید. امام صادقع) میفرماید: کسی که برای خدا دوست دارد و برای خدا دشمنی میکند و برای خدا میبخشد، ایمانش کامل است. در سوره ممتحنه میفرماید: اگر شما مسلمانان برای رضای خدا و خشنودی او هجرت کردید و جهاد نمودید، پس با دشمنان خدا و دشمنان خودتان هرگز طرح دوستی نریزید.
حزب اللهی کیست و چه ویژگی هایی دارد؟
وقتی دانستیم، خشنودی خدا در حزب اللهی شدن است، باید بدانیم حزب اللهی شدن نیازمند چه صفاتی است و حزب اللهی کیست؟ حزب اللهی را از راه اعتقادات و عملکردها و وضع ظاهرشان باید شناخت. آنها کسانی هستند که:
۱ – خدا خط ایمان را بر صفحه دل شان نوشته است.
۲ – توسط روح مورد تأیید و تقویت قرار گرفته‏اند.
۳ – ویژگی بارز و ممتاز حزب اللهیان، ولایت پذیری آنان است. قران بعد از بیان آیه ولایت میفرماید: و من یتول اللَّه و رسوله و الذین آمنوا فان حزب اللَّه هم الغالبون. دروغ میگویند کسانی که میپندارند جزو حزب اللَّه هستند، اما فعالیتهای آنان خلاف جهت ولایت و رهبری امت سامان مییابد.
در سوره فتح وقتی موضوع بیعت رضوان مطرح میشود، ملاک رضایت و خشنودی خدا از شرکت کنندگان در آن بیعت، اطاعت محض از رهبری را تحت عنوان والذین معه در پنج وصف ذکر میکند.
۱ – در برابر کفار، شدید و استوار چون سدی محکم میایستند.
۲ – میان خود و نسبت به برادران دینی خود رحیم و مهربانند.
۳ – پیوسته آنان را در حال عبادت، رکوع و سجود میبینی.
۴- همواره فضل خدا و خشنودی او را میطلبند و مخلصند.
۵ – سیما و ظاهر آنان چون باطن شان با کفار و فاسقان تفاوت دارد. سیمای ظاهری آنان به خوبی نشان میدهد متتدین، با نماز و خاضع و مرتبط با خدا هستند.

رضایت خدا را در روزهای سخت و دشوار باید جست و جو کرد
صف راستگویان و دروغ گویان، حزب اللَّه و حزب الشیطان و کاروان خدا پرستان حقیقی که خداوند از آنان خشنود است. از قافله غافلان را در روزگارانی میتان شناخت که نیاز به بذل جان و مال باشد. در سوره آل عمران بعد از آن که اطاعت از رهبری محور جلب رضایت خدا معرفی شده، هشدار میدهد که: عافیت طلبانی که در روزهای سخت و دشوار، در جنگ شرکت نداشتند و با تحلیلها و بهانه هایی خودشان را از صحنه جنگ کنار میکشیدند، نمیتوانند ادعا کنند خدا از آنها راضی و خشنود است. خداوند از مجاهدان و مؤمنانی خشنود است که در تمامی عرصه های زندگی از جمله جنگ، دعوت خدا و رسولش را با جان و دل پذیرا شدند و با وجود این که ضربات کشنده و زخمهای کاری فراوانی از دشمن دیدند، در حول محور رهبریت فعال و پرتلاشند. آنان چه تحلیل گران عافیت طلب و ترسوهای سست ایمان و مقهور قدرت دشمنان میخواهند آنان را بترسانند. ایمان شان قویتر میگردد و در استمرار راه خویش مقاومتر می‏گردند.
خشنودی خدا جز با یاد خدا به دست نمی‏آید
آخرین سخن این که تا انسان به مقام عبودیت و بندگی محض نرسد و از این راه نفس مطمئنه را تحصیل نکند، نمیتواند به رتبه راضیه و مرضیه، که مقام رضا و خشنودی متقابل خدا و بنده است، نایل گردد. تحصیل آن نیز با ذکر عملی خداوند میسر است.
حکایت راستان
عارف بالله میرزا اسماعیل دولابی میگفت: خداوند به حضرت داود پیامبر، وحی نمود که فلان خانم را برای همسری تو برگزیدهام. حضرت داود به سراغ آن خانم رفت و قضیّه را مطرح کرد، ولی آن خانم گفت: من چندان عبادت و اعمال صالحی ندارم که لیاقت همسری شما را داشته باشم، خانم دیگری همنام من در همین محلّه زندگی می‏کند که خیلی اهل عبادت است، قاعدتاً اشتباه شده و آن خانم منظور خداوند بوده است. حضرت داود که به هدایت الهی مطمئن بود، از او پرسید شما وقتی فقیر می‏شوید چه می‏کنید. آن خانم گفت: چون نمی‏دانم فقر برای من بهتر است یا ثروت، لذا کاری نمی‏کنم و به آنچه خدا پیش آورده تن می‏دهم. حضرت پرسید وقتی بیمار می‏شوید چه می‏کنید. آن خانم گفت: چون نمی‏دانم مرض برای من بهتر است یا صحّت، لذا کاری نمی‏کنم و به همان که خداوند پیش آورده تمکین می‏کنم. حضرت چند فقره از این سؤالات را مطرح کرد و آن خانم هم همین گونه پاسخ داد. بعد حضرت داود گفت: با این معرفت و روح تسلیم و رضا که در شما می‏بینم، مطمئناً اشتباهی رخ نداده است و خود شما از سوی خدا برای همسری من تعیین شده اید. (مصباح الهدی / مهدی طیب / ص۷۰)
فراز دیگر دعا
خدایا در این روز راه نفوذی برای شیطان بر من قرار نده.
جلوگیری از نفوذ شیطان
اولین راه بستن نفوذ شیطان، اخلاص است. اخلاص ضد ریا است و آن عبارت است از خالص ساختن قصد از غیرخدا.
مخلَص، یعنی کسی که خداوند او را پاک کرده باشد.
کلمه مخلصین به فتح لام، هشت بار در قرآن آمده است.
خداوند در سوره ص از زبان شیطان میفرماید: قالَ فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعینَ (۸۲) إِلاَّ عِبادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصینَ (۸۳)
ابلیس گفت: «به عزّتت سوگند، همه آنان را گمراه خواهم کرد مگر بندگان خالص تو را!»
در سوره مریم آیه ۵۱ میفرماید: وَ اذْکُرْ فِی الْکِتابِ مُوسى‏ إِنَّهُ کانَ مُخْلَصاً وَ کانَ رَسُولاً نَبِیًّا؛ و در این کتاب (آسمانى) از موسى یاد کن، که او مخلص بود، و رسول و پیامبرى والا مقام.
همچنین در آیه ۲۴ سوره یوسف، خداوند میفرماید: إِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُخْلَصینَ؛ چرا که او از بندگان مخلص ما بود.
اما کلمه مخلص به کسر لام، به معنای کسی که اخلاص دارد، چهاربار در قرآن آمده و مخلصون یک بار و مخلصین هفت بار در قرآن به کار رفته است.
اخلاص یعنی این که عملی را که انسان انجام میدهد، فقط به خاطر خدا باشد، انگیزههای مادی و غیرمادی در آن دخالت نداشه باشد، تحقق اخلاص با تمرین کردن، نصیب انسان میشود. گفتن بسمالله در آغاز هر کار، زمینه خالصشدن آن را فراهم میکند و در حقیقت ارزش هرکاری به اخلاص و معرفت میباشد.
امام صادق مى‏فرمایند: «لابد للعبد من خالص النیه فى کل حرکه و سکون اذ لو لم یکن بهذا المعنى یکون غافلاً والغافلون قد وصفهم‏الله تعالى بقوله: ان هم الا کالانعام بل هم اضلّ و قال: اولئک هم الغافلون…؛ شرط بندگی خدا این است که در هر حرکت و سکونى نیتش رابرای خدا خالص سازد زیرا اگر چنین نکند، غافل است و غافلان را خداوند تعالى اینگونه توصیف فرموده: اینان مانند چهارپایان بلکه گمراه ‏تر هستند و نیز فرموده: اینان همان کسانى هستند که غافلند» ، (میزان‏الحکمه، محمد محمدى رى‏شهرى، ج ۳، روایت ۴۷۴۸)
مراحل اخلاص
۱- اخلاص در نیت: اخلاص در این مرحله، به معنی خالص نمودن نیت از هرگونه شائبه شرک و ریا و اهداف غیر الهی است پیراستن نفس آن است که از همه تعلقات و انگیزه‏هاى غیر الهى جدا شود و همه اعمال را براى خدا انجام دهد، در روایتى از پیامبر خطاب به ابوذر آمده است: «… و ما بلغ عبد حقیقهالاخلاص حتى لایحب ان یحمد على شى‏ء من عمل ‏للَّه.» بنده هرگز به حقیقت اخلاص نمى‏رسد، جز آن که دوست نداشته باشد او را بر عمل خدایى، بستایند. (بحارالانوار، ج ۸۲، ص ۲۰۴)
اولیاء الهی نه تنها نیت خویش را از انگیزه‏های دنیوی و مادی تخلیه می‏نمودند، بلکه حتی انگیزه عبادت خود را از ترس از جهنم و طمع بهشت نیز خالص می‏ساختند. آنها تنها و تنها خدای را از روی محبت و به این دلیل که شایسته عبادت است، عبادت می‏نمودند و این در حقیقت اوج اخلاص است. اگر براى ما روشن شود که هیچ‏کس به غیر از خدا منشأ اثرى نیست و بفهمیم که رزق، عطا، منع، غنا، فقر، مرض، سلامتى، ذلت، عزت، زندگى، مردن و. همه در دست خداوند است و هر آنچه در جهان هست مقهور امر حاکم بى‏شریک مى‏باشد، دیگر دل به دیگران نمى‏بندیم و خودنمایى در مقابل دیگران برایمان لذتى نخواهد داشت زیرا ریشه «ریا»: یا طمع در مال و منافع دیگر انسان‏ها است، و یا محبت و دوست داشتن مدح و ستایش انسان‏ها، و یا خوش نداشتن و کراهت از مذمت و ملامت مردم است. اگر ریاکار این سه مشکل را حل نماید، دیگر دلیلى براى خودنمایى در مقابل انسان‏ها وجود نخواهد داشت. انسان عاقل رغبت به کارى که براى او نفعى ندارد پیدا نمى‏کند و به امرى که به حال وى ضرر رساند بى‏میل مى‏باشد. ریا همان ضرر و نبود نفع است زیرا دل بستن به تعریف یا دل‏گیر شدن از نکوهش مردم نفعى به حال انسان ندارد بلکه ریا موجب بطلان عبادت و مضرّ مى‏باشد. علاوه این که نظر مردم به اندک چیزى متغیر مى‏شود. رضا و خشنودى آدمیان زودگذر و ناپایدار است و شخص ریاکار مضطرب، دل‏نگران، متزلزل و مشوش است. در مقابل، اخلاص و چشم نداشتن به مخلوقات، اطمینان و آرامش دل را افزون مى‏کند.
۲- اخلاص در عمل: اخلاص در عمل به معنی خالص شدن اعمال از گناهان و رسیدن انسان به ملکه تقوی و ورع است و مراتبى دارد: مرتبه اول؛ ترک محرمات و انجام واجبات است. مرتبه دوم؛ ترک مکروهات و انجام مستحبات به ویژه اهتمام به نماز شب است. مرتبه سوم؛ ترک آنچه موجب اشتغال قلب به غیر خداى مى‏شود مانند بسیارى از مباحات، و همواره در جست و جوى خدا بودن و التزام به آنچه که باعث تقرّب درگاه الهى است. بهترین راه شروع براى ورزیدگى در اخلاص، نماز است که جامع و عبادت تام است و اگر بتوان در آن اخلاص داشت و همواره آن را قربه الى اللَّه به جاى آورد، این خود آمادگى و تمرین مى‏شود که انسان در تمام شؤونات زندگى، اخلاص را رعایت کند. اگر کسى این مراحل را به طور جدى پشت سر گذاشت، یک قدم به پیش برداشته و آن تسلیم نمودن اقالیم سبعه تن، تحت فرمان الهى است.
حکایت راستان
در یکى از روزهاى جنگ خندق، که نیروهای دشمن بعلت وجود خندق در اطراف مدینه غافلگیر شده بودند و دنبال راهی برای نفوذ به شهر مدینه می‏گشتند، بالاخره «عمرو بن عبدود» ، «نوفل بن عبدالله بن المغیره» ، «ضراربن الخطّاب» ، «هبیره بن ابی وهب» ، «عکرمه بن ابی جهل» و «مرداس فهری» که همه از قهرمانان و شجاعان عرب بودند، از نقطه باریکى از خندق که از تیر رس سپاهیان اسلام نسبتاً دور بود با اسب خود، به جانب دیگر خندق پرش کردند، و در برابر لشکر اسلام حاضر شدند.
عمروبن عبدود که مغزش از غرور خاصى لبریز بود، و سابقه زیادى در جنگ داشت جلو آمد و مبارز طلبید، صداى خود را بلند کرد و نعره برآورد. مرحوم شیخ عباس قمی می‏گوید: چون عمروبن عبدود را «فارس یلیل» می‏نامیدند و او را با هزار سوار برابر می‏دانستند و مسلمانان هم وصف شجاعت او را شنیده بودند لاجرم «کأنّ علی روسهم الطیر: بگونه‏ای ساکت شدند که انگار روی سرهایشان پرنده نشسته بود.» (منتهی الامال، تک جلدی؛ ص۱۰۱) طنین فریاد «هل من مبارز» او در میدان جنگ احزاب پیچید، و چون کسى از مسلمانان آماده مقابله با او نشد جسورتر گشت، و عقائد مسلمین را به سخریه کشید و گفت: شما که مى‏گوئید کشتگانتان در بهشت هستند و مقتولین ما در دوزخ، آیا یکى از شما نیست که من او را به بهشت بفرستم یا او مرا به دوزخ اعزام کند؟در اینجا پیامبر فرمان داد یکنفر برخیزد و شر این مرد را از سر مسلمانان کم کند، اما هیچکس جز على بن ابیطالبع) آماده این جنگ نشد. پیامبرص) تا سه بار مسلمانان را برای نبرد با عمرو فراخواند وهر سه بار فقط امام علیع) اعلام آمادگی کرد. پیامبرص) به او فرمود این عمرو بن عبدود است، علىع) عرض کرد من آماده‏ام هر چند عمرو باشد. پیامبرص) به او فرمود: نزدیک بیا، عمامه بر سرش پیچید و شمشیر مخصوصش ذوالفقار را به او بخشید، و براى او دعا کرد: «خداونداً او را از پیش رو و پشت سر و از راست و چپ، و از بالا و پائین حفظ کن». علىع) به سرعت به وسط میدان آمد. و در اینجا بود که پیامبر جمله معروف «بَرَزَالْایمانُ کُلُهٌ الى الْشِرْکِ کُلهِ» را فرمود. امیر مؤمنان علىع) نخست او را دعوت به اسلام کرد، او نپذیرفت، سپس دعوت به ترک میدان نمود، از آن هم ابا کرد و این را براى خود ننگ و عار دانست، سومین پیشنهادش این بود که از مرکب پیاده شود و جنگ تن به تن به صورت پیاده انجام گیرد. عمرو خشمگین شد و گفت: من باور نمى‏کردم کسى از عرب چنین پیشنهادى به من کند، از اسب پیاده شد و اسب خود را پی کرد. جنگ میان آنها شروع شد وگرد وغبار تمام فضا را پر کرده بود بطوری که نیروهای دو لشکر آندو را نمی‏دیدند و فقط صدای برخورد شمشیرها بود که به گوش می‏رسید. تا اینکه عمرو فرصتی بدست آورد و با شمشیر خود ضربه‏اى بر سر علىع) فرود آورد، اما امیر مؤمنانع) با چابکى مخصوص بوسیله سپر آن را دفع کرد، ولى شمشیر از سپر گذشت و سر علىع) را آزرده ساخت. امام علیع) چون شیری زخم خورده، شمشیری بر پای او زد و پای او را قطع کرد. ابن ابی الحدید ازعلمای اهل سنت و غیر او گفته اند که: وقتی امیرالمؤمنینع) از عمرو ضربت خورد، چون شیر خشمناک بر عمرو شتافت و با شمشیر سر پلیدش از تن بینداخت و بانگ تکبیر برآورد. مسلمانان از صدای تکبیر امام علیع) دانستند که عمرو بن عبدود کشته شد. پس رسول خداص) فرمود: «ضربت علی در روز خندق، بهتر است از عبادت جن وانس تا روز قیامت». (منتهی الامال، تک جلدی، ص۱۰۲)
حکایت راستان
اخلاصِ عمل
مولانا جلال الدین رومی، در دفتر اول مثنوی، با نقل ماجرای مبارزه علیع) با عمروبن عبدود اخلاص حضرت علیع) را در این حادثه تصویر کرده است. او می‏گوید:
از علی آموز اخلاص عمل شیر حق را دان مُطهّر از دغل
در غزا بر پهلوانی دست یافت زود شمشیری برآورد و شتافت
او خَدو انداخت بر روی علی افتخار هر نبی و هر ولی
بعد مولوی توضیح می‏دهد که وقتی عمرو بر صورتِ علیع) آب دهان انداخت، حضرت شمشیر را کنار گذاشت و از روی سینه عمرو برخاست عمرو بن عبدود از این کار علیع) تعجب کرد و علّت آن را پرسید. حضرت در جواب او فرمود: وقتی به صورت من آب دهان انداختی ترسیدم که مبادا این کار در انگیزه من تأثیر بگذارد، لذا دست از جنگ کشیدم تا نَفْس من آرام گیرد.
گفت من تیغ از پی حق می‏زنم بنده حقّم، نه مأمور تنم
شیر حقّم، نیستم شیر هوا فِعل من بر دین من باشد گواه
علاوه بر این در منابع آمده است که، جوانمردى حضرت علىع) به حدى بود که پس از کشتن عمرو به زره پرقیمت او دست نزد ونعش ولباس او را به همان حال در میدان ترک کرد. با اینکه عمرو او را در این کار سرزنش کرد ولى حضرت علىع) به سرزنش او اعتنا نکرد. از این رو، هنگامى که خواهر عمرو بر بالین برادر آمد چنین گفت: هرگز براى تو اشک نمى‏ریزم زیرا به دست فرد کریمى کشته شدى، که به جامه‏هاى گرانبها وسلاح جنگى تو دست نزده است. (مستدرک حاکم، ج‏۳، ص ۳۲ وبحار الانوار، ج‏۲۰، ص‏۳۳)
۳- تصفیه دل: یکی از مراحل مهم اخلاص هم بیرون راندن تمام رذایل نفسانى، حب دنیا، لذت‏ها و آرزوهای دنیوی، از نهان خانه دل است. آن کس که بتواند شیطان و نفس اماره را از خانه دل بیرون افکند، آن گاه خواهد دید که خداى سبحان- که صاحبخانه است- فضاى دل او را چگونه پر خواهد نموده. در حدیث قدسى آمده است که: قلب المؤمن عرش الرحمان و عرش خدای رحمان جایگاه خدای سبحان است.
دومین راه بستن نفوذ شیطان توکل بر خداوند
قرآن میفرماید: إِنَّهُ لَیْسَ لَهُ سُلْطانٌ عَلَى الَّذینَ آمَنُوا وَ عَلى‏ رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ (سوره نحل ایه ۹۹)؛ چرا که او، بر کسانى که ایمان دارند و بر پروردگارشان توکّل مى‏کنند، تسلّطى ندارد. اما شیطان نسبت به کسانی از او تبعیت میکنند و گمراه هستند، تسلط دارد قرآن میفرماید: إِنَّ عِبادی لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطانٌ إِلاَّ مَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْغاوینَ (سوره حجر۴۲) بر بندگانم تسلّط نخواهى یافت؛ مگر گمراهانى که از تو پیروى مى‏کنند.
حکایت راستان
تو را در دره پرت می‏کنم!
علامه سید محمد حسین حسینی تهرانی در کتاب لب الالباب در سیر سلوک (صاحبان عقل)، نقل می‏کند: حاج امام قلی نخجوانی که استاد معارف مرحوم آقا سید حسین قاضی پدر مرحوم میرزا علی آقا قاضی  بود و در نزد مرحوم آقا سید قریش قزوینی  در اخلاقیات و معارف الهیه مراتب استکمال را طی مینمود، گفت: پس از آن که به سن پیری رسیدم، دیدم با شیطان در بالای کوهی ایستادهایم، من دست خود را بر محاسن گذارده و به او گفتم: مرا سن پیری و کهولت فرا گرفته، اگر ممکن است از من بگذر. شیطان گفت: این طرف را نگاه کن، وقتی نظر کردم درهای بسیار عمیق دیدم که از شدت خوف و ترس عقل انسان مبهوت میماند. شیطان گفت: در دل من رحم و مروت و مهر و عطوفت قرار نگرفته اگر چنگال من بر تو گیر کند و دستم به تو رسد جای تو در ته این دره خواهد بود که تماشا میکنی و چنان تو را در آن سرنگون کنم که بند از بندت جدا شده و پیکرت قطعه قطعه شود.
حضرتعلیع) فرمودند: مَنِ اعْتَصَمَ بِاللَّهِ لَمْ یَضُرَّهُ شَیْطَان، هرکس به خدا متوسل شود، شیطان به او ضرر نمیرساند. (تصنیف غررالحکم ودررالکلم)
حکایت راستان
اواخر عمر آیت الله کوهستانی بود که برای تجدید کارت معافیت تحصیلی، از مشهد به بهشهر آمدم. در این سفر ایشان بیمار بودند، ولی در بستر بیماری هم سیر و سلوک ویژه‏ای داشتند. از دیدنی‏ها و از شنیدنی‏های دنیا دور بود. در همان حال معنوی، درخواست نصیحت و پندی کردم، فرمود: ۱- همراه با قرآن باشید و از قرآن جدا نشوید. ۲- نماز شب را ترک نکنید. ۳- نماز را اول وقت بخوانید. آن مرد الهی بعد فرمود: مواظب شیطان باشید که برای فریب دادن هر انسانی آماده است. من عمری را سپری کرده ام دیگر وقتی برایم باقی نمانده است. و فقط منتظر صدایی هستم که مرا بخواند تا با کاروان آخرت همراه شوم. با این حال شیطان می‏خواهد مرا هم وسوسه کند. در این حال صدای گریه آن رادمرد پاک باخته بلند شد. مجله بشارت شماره ۲۸- فروردین ۱۳۸۱- به نقل از (سید عنایت الله دریاباری)
در دعای حزین با زبان حال می‏خوانیم
فَیَا غَوْثَاهْ ثُمَّ وَا غَوْثَاهْ بِکَ یَا اللَّهُ مِنْ هَوًى قَدْ غَلَبَنِی وَ مِنْ عَدُوٍّ اسْتَکْلَبَ عَلَی؛ «خدایا! کمکم کن، به دادم برس، از هوایى که بر من غالب شده!، از دشمنى که چون سگ بر من پارس مى‏کن. (عده الداعی و نجاح الساعی ص ۲۰۶)
صدر المتالهین شیرازی در کتاب مفاتیحالغیب نقل کرده است، که مردی میگفت: از پروردگار خود در خواست کردم تا محل و مکان شیطان را در دل آدمی به او نشان بدهد، پس به وقت خوابیدن و استراحت کردن، در خواب مردی را دیدم که پیکر مانند بلور است، به طوری که درون او از بیرون دیده میشد خوب که به درون آن پیکر بلورین نگاه کردم، شیطان را دیدم که به صورت قورباغهای با خرطومی باریک و دراز، بر روی شانه چپ او، میان گوش و دوشش نشسته، و خرطومش را از شانه چپ فرو برده و به قلب او رسانده، و او را وسوسه میکند در این وضع وقتی آن شخص در دل یاد خدا میکند و ذکر خدا را میگوید، آن قورباقه خود را عقب میشکد و میگریزد و این تجسم وجود شیطان و اثر ذکر و یاد خدا در قلب، روح و جسم آدم، و از طرفی غفلت از یاد خدا و دوری از ذکر خدا باعث وسوسه و نفوذ شیطان در انسان است.
بار پروردگارا به تو پناه میبرم از این دشمن قسم خورده شیطان لعین.
حکایت
مادر شیطان‏ها را دیدم!
در انوار جزائری است که در سال قحطی، در مسجدی واعظی روی منبر بود و میگفت: کسی که بخواهد صدقه بدهد هفتاد شیطان به دستش می‏چسبند و نمی‏گذارند، صدقه بدهد. مؤمنی پای منبر این سخنان را شنید تعجّب کنان به رفقایش گفت: صدقه دادن که این چیزها را ندارد، اینک من مقداری گندم درخانه دارم، می‏روم و برای فقرا به مسجد خواهم آورد و از جایش حرکت کرد. وقتی که به خانه رسید و زنش از قصدش آگاه شد. شروع به سرزنش او کرد که در این سال قحطی رعایت زن و بچّه و خودت را نمی‏کنی؟ شاید قحطی طولانی شد، آن وقت ما از گرسنگی بمیریم و… خلاصه به قدری او را وسوسه کرد که آن مرد مؤمن دست خالی به مسجد نزد رفقا برگشت. از او پرسیدند چه شد؟ هفتاد شیطانی که به دستت چسبیدند، را دیدی؟. پاسخ داد: من شیطان‏ها را ندیدم لکن مادرشیطان را دیدم که نگذاشت. انسان می‏خواهد در برابر شیاطین مقاومت کند اما شیطان به زبان زن یا رفیق و… مصلحت بینی می‏کند و نمی‏گذارد. (اخلاص وانفاق- دستغیب- ص۱۵۵)
سه عملی که باعث چیره‏شدن شیطان بر انسان می‏شود
حضرت موسیع) در جایی نشسته بود، ناگاه ابلیس که کلاه رنگارنگی بر سر داشت نزد موسیع) آمد، وقتی که نزدیک شد کلاه خود را (به عنوان احترام) از سر برداشت و مؤدبانه نزد موسیع) ایستاد. حضرت موسی گفت: تو کیستی؟ ابلیس جواب داد: ابلیس هستم. موسیع) پرسید: تو ابلیس هستی؟ خدا تو را از ما و دیگران دور گرداند. ابلیس گفت: من آمده ام به خاطر مقامی که در پیشگاه خدا داری بر تو سلام کنم. موسی پرسید: این کلاه چیست که بر سر داری؟ ابلیس پاسخ داد: با (رنگها و زرق و برقهای) این کلاه، دل انسان‏ها را میربایم. موسی پرسید: به من از گناهی خبر بده که اگر انسان آن را انجام دهد، تو بر او پیروز می‏شوی و هر کجا که بخواهی افسار او را به آنجا می‏کشی. ابلیس گفت: «اِذا اَعجَبَتهُ نَفسُهُ، وَاستَکثَرَ عَمَلَهُ، و صَغُرَ فِی عَینِهِ ذَنبُهُ؛ سه حالت گناه است که اگر انسان گرفتار آن شود، من بر او چیره می‏گردم، ۱- هنگامی که او خودبین شود و از خودش خوشش آید ۲- هنگامی که او عمل خود را بسیار بشمرد ۳- هنگامی که گناه در نظرش کوچک گردد. (الکافی ج ۲ص ۳۱۴)
فرازدیگردعا
وَاجْعَلِ الْجَنَّهَ لى مَنْزِلاً وَمَقیلاً: با کسب رضایت الهی واخلاص نیات واعمال این درخواست رااز خدامیکنیم که خدایا بهشت را منزل و آسایشگاهم قرار ده یا قاضِىَ حَواَّئِجِ الطّالِبینَ: اى برآورنده حاجات جویندگان
ذکرمصیبت روز بیست ویکم
امیرمؤمنان حسنع) رابنزدیک خود فراخواند وبا دست مبارکش، اشک اورا پاک کردودست بر سینه مبارکش گذاشت وفرمود:‏ای فرزند!خداوندعالمیان دل تورا به صبر، ثابت وارام قراردهد. و اجرتووبرادرانت رادر مصیبت من، بزرگ گرداند. زینب وامّ کلثوم آمدندودراطراف علیع) نشستند وبرای آن حضرت، نوحه وزاریمی کردند ومی گفتند:‏ای پدر!بعد از تو چه کسی کودکاناهلبیت را تربیت می‏کند وچه کسی از بزرگان اهل بیت، محافظت می‏نماید؟ای پدر بزرگوار!اندوه مابرتو طولانیاست واشک ما هرگز خشگ نمی‏شود. بهترین طبیب کوفه بنام اثیربن عمرو را بر بالین حضرت آمادهکردند. اوپس از معاینه به امام گفت: وصیت خود را بکن کهضربت این دشمن خدا، کار خودرا کرده است وبه مغز رسیدهودیگر کار از درمان گذشته است. از محمدبن حنفیه نقل شده است که: شب بیستم، اثر زهر بیشتردر امام ظاهر شد. امام نماز را نشسته می‏خواند وبه ما وصیتمی نمود. صبح روز بیستم، امام به مردمی که درب خانه جمع شده بودندتااز امام عیادت کنند، اجازه عیادت داد. آنها وارد می‏شدندوسلام می‏کردند وامام جواب می‏دادند و فرمودند: سلونیقبل اَن تفقدونی. قبل از اینکه از میان شما بروم، از منبپرسید. ولی بخاطر مصیبت امام خود، مختصر بپرسید!مردم با شنیدن این سخن، خروش بر آوردند وسخت به گریهافتادند. امام مقداری شیر طلبید. وقتی آوردند، اندکی آشامیدوفرمود: این آخرین روز من از زندگی دنیاست!وقتی شب بیست ویکم شد، امام، فرزندان واهل بیت خود راجمع کرد وبا آنها وداع نمود وآنها را به کارهای خیر، سفارشفرمود. درآن شب زهر، زیاد در امام اثرکرده بود وهرچه خوردنیوآشامیدنی می‏آوردند، از خوردن امتناع می‏کرد. لبهایمبارکش به ذکر خدا مشغول بود ومانند مروارید، عرقازپیشانیش سرازیر بود وبا دست، عرق را از پیشانی پاک کردهومی فرمود: از رسول خدا شنیدم که چونمرگ مؤمنی نزدیکمی شود، پیشانی او عرق می‏کند ودرد او آرام می‏گردد. سپس کوچک وبزرگ را طلبید وبا آنها وداع کرد. امام حسنع) عرضکرد:‏ای پدر!طوری سخن می‏گوئی کهگویا از زندگی مأیوس شده ای؟امام فرمود:‏ای فرزند گرامی!شب پیش از این واقعه، جدّترسول خدا را در خواب دیدم واز آزارهای این مردم به اوشکایت کردم!فرمود: برآنها نفرین کن!من گفتم: خدایا!بجایمن، بدانرا بر اینها مسلط کن!وبجای این مردم، اشخاص بهتریرا روزی من کن!پیغمبر فرمود: خدا دعای تورا مستجابکرد وبعد از سه شب، تورا نزد من می‏آورند. اکنون سه شبگذشته است. مجدداً امام وصیتهایی نمود وفرمود: امشب من ازمیان شما می‏روم وبه حبیب خودمحمّد مصطفی’ص) همانطور که بمن وعده داده است، ملحق می‏شوم.
اصبغ بن نُباته گفت: چون حضرت را ضربت زدند وبه خانهبردند، من وگروهی از اصحاب آن حضرت، بدر خانه اش رفتیموآنجا نشستیم. وقتی از خانه حضرت، صدای گریه بلند شد، ماهم شروع به گریه کردن نمودیم. امام حسنع) ازخانه بیرونآمد وفرمود: امیرمؤمنان می‏گویدکه بخانه‏های خود بروید. مردم رفتند ولی من ماندم. باردیگر صدای گریه از خانهحضرت بلند شد، من نیز گریستم. امام حسنع) بیرون آمد وفرمود: مگر نگفتم به خانه‏های خود بروید؟گفتم:‏ای پسررسول خدا!جانم یاری نمی‏کند وپایم قوّت برگشتن ندارد وتاامیرالمؤمنین را نبینم، نمی توانم جایی برم. وشروع به گریهکردن نمودم. امام داخل خانه شد وبعد از مدت کوتاهی بیرون آمد ومرابداخل خانه برد. چون داخل اطاق شدم، دیدم امیر المؤمنین بربالش تکیه داده اند ودستمال زردی بر سر مبارکش بسته اند وروی مبارکش از بسیاری خونی که از سرش رفته بود، چنانزرد شده بود که ندانستم دستمال زردتر است یا رنگمبارکش؟وقتی مولای خود را به این حال دیدم، بی تاب شدم وبر قدممبارکش افتادم ومی بوسیدم وبر چشمانم می‏مالیدم وگریه میکردم. امام فرمود:‏ای اصبغ!گریه نکن که من راه بهشت را در پیشدارم. گفتم: فدایت شوم!می دانم که شما بسوی بهشت میروید. ولی بر حال خود وجدایی از شما می‏گریم. حبیب بن عمر می‏گوید: من به عیادت حضرت رفتم. چونمحلّ جراحت امام را دیدم، گفتم:‏ای امیرمومنان!جراحت شمااندک است وخطرناک نیست!امام فرمود:‏ای حبیب!بخداقسممن دراین ساعت از شما جدا خواهم شد. من به گریه افتادموامّ کلثوم که نزدیک امام نشسته بود، نیز به گریه افتاد. امام فرمود:‏ای دختر گرامی!گریه نکن! بخداقسم!اگر آنچه مناز عالم غیب اکنون مشاهده می‏کنم، توهم می‏دیدی، گریهنمی کردی!من پرسیدم:‏ای امیرمؤمنان! چه چیزی مشاهده میکنی؟فرمود:‏ای حبیب!ملائکه آسمانها رابینم که به ترتیبایستاده اند ومنتظرند تامرا ملاقات کنند. اینک برادرم رسولخدا نزد من نشسته است ومی فرماید: نزد ما بیا کهآنچهدر پیش داری بهتر است از آنچه در آن هستی! «جلاءالعیون»
از جمله وصیتهای امامبه فرزندش امام حسنع) این بود: ایحسن!چون من از دنیا رفتم، مرا غسل بده وبا کافوری کهجبرئیل از بهشت برای پیامبرآورد، مرا حنوط کن!سپس مراکفن کن ومرا بر روی سریر بگذار!احدی جلو تابوت رانگیرد، بلکه فقطپشت سریر را بلند کنید. زیرا جبرئیل ومیکائیل جلو سریر را بلند می‏کنند. هرکجا سریر رفت، شماهمبروید وهرکجا ایستاد، شماهم بایستید. وبدانید که آنجا قبر مناست وجنازه مرا بر زمین بگذارید وتو‏ای حسن!برمن با هفتتکبیر نماز بخوان!وبدانکه نماز با هفت تکبیر جزبر من وقائمآل محمد(عج) که از فرزندان برادرت حسینع) استو اوکجیهای خَلق را اصلاح می‏کند، جایز نیست!وقتی نماز بپایانرسید، جنازه را کناری بگذار وآن محل را حفرکن!قبری آمادهبا تخته چوبی پیدا می‏کنی که پدرم نوحع) برایم ساختهاست. مرا بر روی آن تخته بگذار. درآنجا هفت خشت بزرگ میبینی. آنهارا (بعد از دفنم) بر روی من بچین. اندکیصبرکن. سپس یک خشت بردار وبه داخل قبر نگاه کن. می بینیکه من درقبر نیستم!زیرا به جدّتو رسول خدا ملحقخواهم شد. زیرا اگر پیامبری را درشرق بخاک سپارند ووصیّ اورا درغرب، مدفون سازند، خداوند، روح وجسد پیامبر وروحوجسد وصیّ اورا در یک جا حاضر می‏کند. وپس از زمانی ازهم جدا شده وبه قبرهای خویش بر می‏گردند. آنگاهقبرمراازخاک، پُر کن!وقبرم را از مردم مخفی بدار!وچون روز شود، نعشی رابر شتر قرار بده وبه مدینه بفرست، تامردم نفهمند کهمن درکجا مدفونم!محمدین حنفیه نقل می‏کند که وقتی برادرانم مشغول غسلدادن امام شدند، امام حسینع) آب می‏ریخت وامام حسنع) غسل می‏داد واحتیاجی نبود که جسد امام را بگردانند، زیرابدن حضرت در هنگام غسل، خود از این سو به آن سو می‏شد، وبوئیخوشتر از مُشک وعنبر از جسد مطهّرش به مشام میرسید. وقتی غسل تمام شد، امام حسنع) صدازد:‏ای خواهر!برایحنوط، کافور جدّم را بیاور!زینب کافور را آورد وحسنع) بدن امام را با آن حنوط نمود. سپس امام را در پنج پارچه، کفننمودند وجنازه رادر سریر قرار دادند وبه وصیت امیرمؤمنانجلو تابوت را رها نمودند وعقب تابوت راحسنینع) گرفتند. تابوت بلند شد وبطرف نجف کنونی که پشت کوفه است، حرکت نمود. بعضی از اشخاص خواستند در تشییع شرکتکنند ولی امام حسنع) به آنها دستور مراجعت داد. دراین هنگام امام حسینع) می گریست ومی فرمود: لاحولولاقوه الاّباللّه العلیّ العظیم.‏ای پدر!پشت مارا شکستی وماگریه را برای تو یاد گرفته ایم. وقتی تابوت فرود آمد، حسنینع) بدن امام را برزمین گذاشتندوامام حسنع) با هفت تکبیر بر بدن امام، نمازخواند. بعد محلّجنازه را حفر کردند وهمانطور که امام خبر داده بود، قبرآمادهای پیدا شد. بدن مقدّس امام را در آن نهادند وخشتهارا چیدندوبعد از اندک زمانی، یک خشت برداشتند وبداخل قبر نگاهکردند. اثری از بدن شریف امام نبود.

دسته: نودمجلس در30 روز (ماه مبارک رمضان ) | نويسنده: admin


ارسال نظر

 

No Image
No Image No Image No Image
 
 
 

بایگانی شمسی

تقویم شمسی

شهریور ۱۳۹۶
د س چ پ ج ش ی
« مرداد    
 12345
۶۷۸۹۱۰۱۱۱۲
۱۳۱۴۱۵۱۶۱۷۱۸۱۹
۲۰۲۱۲۲۲۳۲۴۲۵۲۶
۲۷۲۸۲۹۳۰۳۱  
No Image No Image