آخرین مطالب

 
No Image
خوش آمديد!
شرح دعای روز بیست و سوم ماه مبارک رمضان پيوند ثابت

روز بیست و سوم
احکام
۱ ـ آیا فرو بردن وسایل غیرخوراکى (مانند وسایل معاینات پزشکى) در دهان به هنگام روزه باعث بطلان روزه مى‏گردد؟
ج: موجب بطلان روزه نمى‏شود مگر این که آلوده به آب دهان شود و آن رابیرون آورد و سپس وارد دهان کند و رطوبت آن ابزار به قدرى باشد که در آب دهان مستهلک نشود و آن را فرو برد.
۲ ـ فردى مبتلا به نفس تنگى شدید است و از یک نوع وسیله طبّى استفاده مى‏نماید که با فشار دادن سوزن آن داروى مایع به صورت پودر گاز از راه دهان به ریه‏ها پاشیده مى‏شود باعث تسکین مى‏گردد (این عمل چندین بار در روز تکرار مى‏گردد) آیا مى‏تواند با وجود استفاده از این وسیله روزه دار هم باشد با توجّه به این که بدون استفاده از این دستگاه روزه گرفتن مشقّتى غیرقابل تحمل دارد؟ج: اگر به صورت گاز رقیق وارد بدن مى‏شود مانعى ندارد و روزه اش صحیح است و ما نمونه‏هاى معمول آن را دیده ایم اشکالى ندارد.
۳ـ آیا فرو بردن چرک گلو باعث باطل شدن روزه مى‏گردد؟ج: اگر به فضاى دهان وارد نشود یا بدون اختیار فرو رود مانعى ندارد. حضرت آیت‌ الله صافى گلپایگانى (مدظله العالى)
نماز شب بیست و سوم ماه رمضان
هشت رکعت نماز به هر سوره‏ای که میسر بود.
اَللّـهُمَّ اغْسِلْنى فیهِ مِنَ الذُّنُوبِ
خدایا در این روز مرا از گناهان پاکیزه گردان
وَطَهِّرْنى فیهِ مِنَى الْعُیُوبِ
و از هر عیب پاک ساز
وَامْتَحِنْ قَلْبى فیهِ بِتَقْوَى الْقُلُوبِ
و دلم را در آزمایش رتبه دلهای اهل تقوی بخش،
یا مُقیلَ عَثَراتِ الْمُذْنِبینَ.
ای پذیرنده عذر لغزشهای گناهکاران.
شرح دعا
طهارت از گناه
قال رسول الله یا اباذرّ؛ ایّاک ان تدرکک الصّرعه عندالعثره، فلا تقال العثره ولاتمکّن من الرّجعه و لایحمدک من خلّفت بما ترکت و لایعذرک من تقدم علیه بما اشتغلت به» اى ابوذر؛ بترس از اینکه در حال گناه مرگت فرا رسد که در آن صورت نه راهى براى جبران و توبه باقى مى‏ماند و نه بر بازگشت دوباره به دنیا قادر خواهى بود، نه وارثان تو بر ارثى که باقى گذارده‏اى تو را ستایش مى‏کنند و نه اینکه خداى متعال بر آنچه در پیش فرستاده‏اى عذر تو را خواهد پذیرفت.
یا اَباذَرٍّ؛ ما رَأَیْتُ کَالنّارِ نامَ هارِبُها وَلا مِثْلَ الْجَنَّهِ نامَ طالِبُها. یا اَباذَرٍّ؛ کُنْ عَلى عُمْرِکَ اَشَحَّ عَلى دِرْهَمِکَ وَدِینارِکَ. یا اَباذَرٍّ؛ هَلْ یَنْتَظِرُ اَحَدُکُمْ الّا غِنىً مُطْغِیاً اَوْ فَقْراً مُنْسِیاً اَوْ مَرَضاً مُفْسِداً اَوْ هِرَماً مُقْعِداً اَوْ مَوْتاً مُجْهِزاً اَوْ الدَّجّالَ، فَاِنَّهُ شَرُّ غایِب اَوِ السّاعَهَ تُنْتَظَرُ وَالسّاعَهَ اَدْهى وَاَمَرُّ» اى ابوذر؛ ندیدم به مانند آتش جهنم که فرار کننده از آن در خواب باشد و نه مانند بهشت که خواهان آن به خواب باشد.‏اى ابوذر؛ بر عمر خویش بخیل‏تر از درهم و دینارت باش.‏اى ابوذر؛ آیا هیچ یک از شما انتظار چیز دیگرى مى‏کشد بجز ثروتى که به طغیان انجامد و یا فقر و پریشانى که موجب فراموشى خدا گردد و یا بیمارى که جان او را تباه سازد، یا پیرى که او را از کار و فعالیت باز دارد و یا مرگى که شتابان در رسد و یا دجال فتنه انگیز و یا رسیدن هنگامه رستاخیز که ترسناک‏تر و تلخ‏تر است. این بیانات تاکید دیگرى است بر غنیمت شمردن فرصت ها، در جهت انجام وظایف. اگر انسان از نیرو و فرصت هایى که در اختیار دارد، براى انجام وظیفه خود استفاده نکند، پس براى انجام وظیفه خویش، منتظر چه فرصتى است؟ این جملات هشدار به کسانى است که وقتى از آنها درخواست مى‏شود به وظیفه شان عمل کنند، مى‏گویند: وقت زیاد است و بعداً انجام خواهیم داد. اینکه تنبلى مى‏کنى و کار را به تأخیر مى‏اندازى، یا به کار بیهوده‏اى مشغول مى‏شوى، یا خداى ناکرده به گناه مى‏پردازى؛ مگر در انتظار چه روزى هستى که بتوانى کرده‏هاى خود را جبران ساخته، به وظیفه ات عمل کنى؟ مثلا در دوران فقر و نادارى، انتظار مى‏کشید که گرفتارى‏هاى دوران فقر برطرف شود و ثروتمند گردید و آنگاه به وظیفه خود عمل کنید. در حالى که شاید ثروتمندى و بى نیازى عوارضى بدتر از فقر و تهیدستى در برداشته و شما را به طغیان وادار کند؛ زیرا انسان وقتى خود را بى نیاز دید، طغیان مى‏کند: «کَلاّ اِنّ الاْنسانَ لَیَطْغى، اَنْ رَّآهُ اسْتَغْنى.» (علق / ۷ ۶)
آیا در دوران بى نیازى و ثروتمندى، انتظار مى‏کشى گرفتارى هایى که پول و ثروت بر تو پیش آورده، برطرف گردد و دوران فقر و نادارى فرا رسد و آنگاه به وظیفه خود عمل کنى؟ به این خیال که با از دست رفتن ثروتت گرفتارى‏هاى کار و زندگى کم مى‏شود و مى‏توانى با فراغت وظیفه ات را انجام دهى؟ چه بسا فقر نیز موجب فراموش گشتن اهداف و کمالات گردد و چنان تو را به خود مشغول سازد که کمال و معنویت را از یاد ببرى. وقتى سالمى مى‏پندارى که آدمى در دوران مرض، بیشتر به یاد خدا مى‏افتد، با اینکه این کلیت ندارد؛ چنان نیست که هر آدمى در هنگام مرض بیشتر به ذکر، دعا و توسل روى آورد، گاهى بیمارى چنان بر انسان مسلط مى‏شود که حال عبادت و توجه را از او مى‏گیرد. در دوران جوانى با خود مى‏گویى: بگذار شهوت غرور و شرارت‏هاى جوانى بسر رسد، پس آنگاه در دوران پیرى به عبادت خواهم پرداخت، غافل از اینکه در پیرى زمین گیر گشته، توان و قدرت بدنى تو کاهش مى‏یابد و قادر بر انجام وظیفه ات نخواهى بود. پس چه وقت مى‏خواهى وظیفه ات را انجام دهى؟ آیا وقتى که مرگت فرا رسید؟ یا هنگامى که دجال فتنه انگیز آمد؟ (واژه دجال در لغت به معناى آب طلا کار است و به انسانى که بسیار دروغ مى‏گوید نیز دجال گفته مى‏شود. همان گونه که آب طلا، طلاى واقعى نیست بلکه نمایى از آن است، انسان دروغگو نیز ظاهرى فریبنده و جذاب دارد و دیگران را فریفته زر و تزویر خویش مى‏کند. که امروزجوامع انسانی واسلامی باابزارهایی که دجال ازفناوری وتکنولوژی برایشان فراهم نموده درزندگی فردی واجتماعی ملتها نفوذ کرده وآنها را از صراط مستقیم بسوی جهنم روانه می‏کند.
در روایات دجال به معناى شرور و فتنه انگیز آمده است. به هر حال مقصود حضرت از دجال یکى از دو معناى زیر مى‏تواند باشد.
۱) عنوان شخصى که در آخر الزمان ظاهر مى‏شود و موجب فتنه انگیزى و شرارت مى‏گردد.
۲) اینکه مقصود شخص خاصى نیست، بلکه به معناى هر فریب کار و دغل بازى است: کسانى که با ظاهرى آراسته، در پى فریب دیگران برآمده، با زر و تزویر دیگران را به جانب خود جلب مى‏کنند، از مصادیق دجالند و نیز افرادى که با پوشاندن لباس حق بر باطل و پوشاندن لباس باطل بر حق، موجب انحراف مردم مى‏شوند.
دجال موجب مى‏گردد حق و باطل چنان درهم بیامیزند که از یکدیگر قابل تفکیک نباشند، لذا حضرت تاکید مى‏کنند تا زمانى که حق و باطل براى تو روشن است و حق را مى‏شناسى، فرصت را غنیمت شمار و به حق عمل کن و به لوازم و عوارض آن پایبند باش، مبادا روزى فرا رسد که گمراه شوى و راه هدایت به رویت بسته شود؛ این بدترین پیش آمدى است که انسان انتظارش را مى‏کشد از همه ناگوارتر و تلخ‏تر انتظار قیامت است. در این گفتار، پیامبر خطرهاى آینده را به انسان گوشزد مى‏کنند و آنها را بر او مجسّم مى‏سازند و این احتمال را مطرح مى‏کنند که ممکن است مشکلات آینده، بیش از مشکلات فعلى باشد؛ پس رواست که انسان فرصت امروزش را غنیمت شمرده، امروز و فردا نکند.
شفاعت حضرت عیسی(ع) از شیطان
شیخ العرفاء، حضرت آیت الله العظمی بهجت فومنی قدس الله نفسه الزّکیه به مناسبتی فرمودند: در انجیل برنابا که اقرب اناجیل به صحت است نوشته شده که حضرت عیسی(ع) برای ابلیس شفاعت کرد: خدایا این مدتها عبادت تو را میکرد، تعلیمات میکرد، بیا از گناهانش بگذر» ! با اینکه از زمان آدم تا زمان عیسی(ع) چه کارها، چه فسادها کرده بود. این چه نوری است که حتی به این هم ترحم کرد (که گفت): خدایا از تقصیراتش بگذر! (خداوند) فرمود: بله، من حاضرم ببخشم، بیاید بگوید: من گناه کردم، اشتباه کردم، ببخش، همین؛ بیاید بگوید: «اخطأت فارحمنی» ، بیاید این دو کلمه را بگوید. حضرت عیسی خیلی خوشحال شد که کاری در عالم انجام داد، یک کاری که دیگر مثل ندارد. از زمان آدم تا به حال پر از فساد و افساد، حالا واسطه میشود و وساطتش اثر کرد، قبول شد. از همان راهی که داشت، شیطان را صدا زد، گفت: بیا، من برای تو بشارت آوردم! گفت: از این حرفها زیاد است. حضرت عیسی گفت: تو خبر نداری، اگر بدانی، سعی میکنی، حریص میشوی کار را بفهمی. گفت: من به تو میگویم اعتنا به این حرفها نداشته باش، از این حرفها زیاد است. گفت: تو خبر نداری (خداوند) میخواهد تمام این مفاسد با دو کلمه خلاص شود. گفت: بگو ببینم چه بوده است. گفت: اینکه تو بیایی و در محضر الهی بگویی: خدایا! أخطأت فارحمنی؛ من اشتباه کردم، تو ببخش. ببینید چقدر ما به خودمان ظلم میکنیم که به سوی خدا نمیرویم، به سوی چه کسی میرویم؟ آخرش افتادن میان چاه است، آخرش پشیمانی است؛ خوب چیزی که میدانی آخرش پشیمانی است، حالا دیگر نرو. شیطان گفت: نه، او باید بیاید و بگوید من اشتباه کردم! تو ببخش!، چرا؟! به جهت اینکه لشکر من از او زیادتر است! آن ملائکهای که با من سجود نکردند و تابع من شدند، آنها لشکر من هستند!شیاطین هم لشکر من هستند، آن اجنهای هم که ایمان به خدا نیاوردند، لشکر من هستند، تمام بتپرستهای بشر، لشکر من هستند!این، به زیادتی لشکر در روز قیامت میخواهد مغرور شود! آنجا جای زیادتی و کمی نیست. هر چقدر زیاد باشد جهنم میگوید: «هل من مزید» سوره مبارکه ق، آیه شریفه ۳۰٫ آن وقت تو میخواهی با زیادتی لشکر کار بکنی! بله، لشکر تو زیاد است؛ (اما) جهنم جایشان میشود؛ جهنم نمیگوید: اتاق نداریم جهنم میگوید: هرچقدر هست بیاورید، «هل من مزید»؛ یعنی اینکه بیاورید، هرچه زیادتر بیاورید. جا داریم! حضرت عیسی(ع) گفت: برو ملعون! نتوانستم برای تو هم کاری بکنم. تو میگویی: خدا باید بیاید من او را ببخشم!؟
لشکر شیطان
رتبه دختران ایرانی در استفاده از لوازم آرایشی!
معاون غذا و داروی دانشگاه علوم پزشکی استان زنجان گفت: سن آرایش در پنج سال اخیر از ۱۹ سال به ۱۳ سال کاهش یافته است. مهرداد حمیدی در کمیسیون هماهنگی تعزیرات حکومتی استان زنجان اظهار کرد: کشور ایران در زمینه مصرف محصولات آرایشی و بهداشتی در منطقه دومین کشور محسوب میشود. وی با بیان اینکه ایران از نظر استفاده از لوازم آرایشی و بهداشتی رتبه هفتم را کسب کرده است، حاصل بیان حضرت این است که اگر انسان نداند چه عملى او را به سعادت مى‏رساند و کدامین عمل او را به شقاوت مى‏رساند؛ در نتیجه به گناه و لغزش مبتلا شود و در حین انجام گناه مرگ او فرا رسد، بدترین خسارت‏ها را به جان خریده است، زیرا گوهر عمر و حیات، جوانى و نعمت‏هاى الهى را در راه گناه باخته است و در برابر آنها حاصلى جز تباهى به دست نیاورده، از این جهت حضرت مى‏فرماید: بترس از اینکه در حال گناه اجل تو فرا رسد و در همان حال جان تو را بگیرند. در آن صورت دیگر فرصتى براى جبران گناه ندارى و آن گناه، براى همیشه، در پرونده تو باقى خواهد ماند، چرا که اجازه بازگشت به دنیا به کسى داده نمى‏شود در این باره قرآن مجید مى‏فرماید: حَتّى اِذاجاءَ اَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ رَبِّ ارْجِعُونِ. لَعَلّى اَعْمَلُ صالِحاً فیما تَرَکْتُ کَلاّ اِنَّها کَلِمهٌ هُوَ قائِلُها المؤمنون: ۹۹- ۱۰۰ وقتى که مرگ گنهکار فرا رسد، مى‏گوید: خدایا مرا به دنیا بازگردان. شاید با اعمال شایسته کارهاى بد خویش را جبران کنم جواب داده مى‏شود هرگز چنین نخواهد شد و این سخنى است که او همواره مى‏گوید.
گناهان چگونه شسته می‏شوند؟
نخستین مصداق شستن گناه
اولین مصداق شستن گناه، توبه میباشد. که امام باقر(ع) میفرماید: التَّائِبُ مِنَ الذَّنْبِ کَمَنْ لَا ذَنْبَ لَهُ. توبه‏کننده‏ از گناه، مانند کسى است که گناه ندارد. (ارشاد القلوب الی الصواب ج۱ص ۱۸۰)
توبه واقعی
مرحوم حاج شیخ جواد انصاری همدانی قدس سره میگفت: «آیت الله آخوند ملّا حسینقلی همدانی قدس سره به یکی از شیوخ و بزرگان متکبر عرب دستور توبه داده بود و در مقدمه توبه موظّف بود که هر چه حقّ النّاس بر ذمّه دارد ادا کند. آن مرد نیز به فرموده استادش عمل کرد و پس از ادای همه حقوق مردم به خاطرش رسید که روزی در حال خشم، با شمشیرش دست یکی از ملازمان و غلامانش خود را از بدنش جدا نموده است از دوستانش تقاضا کرد که آن شخص را به نزد او بیاورند، وقتی حاضر شد، جریان کار و تصمیم خود را به او گفت و اظهار ندامت نمود و دستور داد مبلغ زیادی پول حاضر کردند و گفت بابت دیه دست، هر مبلغ که می‏خواهی از این پول بردار. آن مرد راضی به گرفتن دیه نشد و از قبول آن امتناع ورزید. شخص تائب دستور داد شمشیرش را حاضر کردند و به غلامش گفت: من آماده قصاصم، این تو و این شمشیر و این هم دست من؛ هر چه خواهی بکن. غلام اندکی فکر کرد و سپس گفت: تو ستمی بر من کرده‏ای و بدون جهت مرا از نعمت دست محروم ساختی، اکنون گیرم که من دست تو را به قصاص بریدم، چه نتیجهای به حال من خواهد داشت؛ من که دیگر صاحب دست نخواهم شد. پس چه بهتر که محاکمه من و تو همچنان برای روز قیامت بماند و دادخواهی در پیشگاه عدل الهی انجام گیرد. شخص تائب که این سخن را شنید، امیدش از هر طرف قطع شد و آتش به جانش افتاد و آن چنان بیچاره شد که با تمامی غروری که داشت و مخصوص شیوخ عرب است، شروع به گریه کرد. وقتی صدای گریه اش بلند شد، رحمت الهی شامل حال او شد و خدای مقلّب القلوب، دل صاحب حق را نرم کرد و به حال او رقّت نمود و گفت بدون دیه و قصاص تو را عفو نمودم. (حکایت عرفانی– محمودحقیقی ص۲۸- ۲۹)
فردا دیراست الان باید توبه کرد هرگناهی که هست هرچه که هست:
باز‏ای باز‏ای هرآنچه هستی باز‏ای گرکافروگبروبت پرستی باز آی
این درگه ما درگه ناامیدی نیست باز‏ای هرآنچه هستی باز‏ای
امروزنه؟ الان توبه بدحجابی چادراست توبه بی عفتی عفت است توبه همراه بودن بالاابالی دردین همراه شدن باخوبان توبه ترک مسجد وحسینه وترک فضایل اسلامی وانسانی. رفتن به مسجد وحسینه وکسب فضایل اسلامی وانسانی است توبه ارتباط غیرمشروع ودوستی دختر وپسرقطع ارتباط است وامروز…
پول امام حسین(ع) زنی را هدایت کرد
شبی آقا سیّد مهدی قوام به منبر می‏رود. بر حسب مرسوم، هدیه‏ای در پاکت می‏گذارند و به ایشان می‏دهند و سیّد آن را در جیب خودش می‏گذارد. بیرون می‏آید می‏بیند که در آن ساعت شب، خانمی آرایش کرده است و خیلی آراسته، چپ و راست می‏رود. به یک نفر که همراه او بود می‏گوید برو به آن خانم بگو که این موقع شب اینجا چه کار می‏کنی. گفت: آقا! این در شأن شما نیست، این معلوم است که چه کار دارد. سیّد گفت: تو اصلاً چه کار داری، وقتی که من می‏گویم، برو بگو. او می‏رود و می‏گوید آقا با تو کار دارد. خانم هم تعجّب می‏کند می‏گوید آن سیّد روحانی با من چه کار دارد! وقتی زن نزدسید آمد، سیّد به او گفت: این موقع شب در اینجا چه کار می‏کنی؟ گفت: احتیاج دارم. سیّد دستش را داخل جیب خودبرد و گفت: این پاکت را به من دادند، نمی‏دانم چقدر است. ده شب منبر رفته بودم، پول امام حسین است. تو این مبلغ را بگیر تا این را داری از این کارها نکن، هر وقت تمام شد از این کارها بکن. سیّد مطمئن بود که این پول کار خودش را می‏کند. پول را به خانم داد. مدّتهای مدیدی ازاین ماجرا گذشت و آقا سیدمهدی به کربلا رفت، دید خانمی محجّبه با یک آقایی در آن طرف خیابان است، آقا نزد آقا سید مهدی آمد و گفت: حاج آقا! من شوهر این خانم هستم. خانم می‏خواست بیاید عبای شما را ببوسد و از شما تشکّر کند، خجالت می‏کشد، اجازه می‏دهید که خانم من بیاید. گفت: بگو بیاید. خانم باحجاب آمد و گفت: آقا! من همان زن هستم که آن پاکت را به من دادی. آقا! من زیر و رو شدم و الان هم ساکن کربلا هستم و این هم شوهرم است. (به نقل ازحجت الاسلام والمسلمین فاطمی نیا)
سخاوتمندی
امیرالمؤمنین علی(ع) فرمود: السَّخَاءُ یُمَحِّصُ الذُّنُوبَ وَ یَجْلِبُ مَحَبَّهَ الْقُلُوب. سخاوت، گناهان را کم میکند و دلهاى مردم را به صاحب خود دوست میگرداند. تصنیف غرر الحکم و درر الکلم، ص: ۳۷۸
دوم دستگیری از برادران ایمانی
امام کاظم(ع) به علی بن یقطین فرمودند: یَا عَلِیُّ کَفَّارَهُ أَعْمَالِکُمُ الْإِحْسَانُ إِلَى إِخْوَانِکُمْ اضْمَنْ لِی وَاحِدَهً وَ أَضْمَنَ لَکَ ثَلَاثاً اضْمَنْ لِی أَنْ لَا تَلْقَى أَحَداً مِنْ أَوْلِیَائِنَا إِلَّا قَضَیْتَ حَاجَتَهُ وَ أَکْرَمْتَهُ وَ أَضْمَنَ لَکَ أَنْ لَا یُظِلَّکَ سَقْفُ سِجْنٍ أَبَداً وَ لَا یَنَالَکَ حَدُّ سَیْفٍ أَبَداً وَ لَا یَدْخُلَ الْفَقْرُ بَیْتَکَ أَبَداً. یا على! کفاره خدمت تو در دربار سلطان، همان نیکى به برادران دینى است. تو یک چیز را براى من ضمانت کن، من سه چیز را براى تو ضامن میشوم. ضمانت کن که هر یک از دوستان ما را دیدى احترام کنى و حاجتش را برآورى، من ضامن میشوم که هرگز سقف زندان بر سرت سایه نیافکند و تیزى شمشیر، پیکرت را فرا نگیرد و فقر و تنگدستى، بخانه تو راه نیابد. بحار الأنوار، ج‏۴۸، ص۱۳۶
سوم بیماری مؤمن
عَنِ الرِّضَا(ع) قَالَ الْمَرَضُ لِلْمُؤْمِنِ تَطْهِیرٌ وَ رَحْمَهٌ وَ لِلْکَافِرِ تَعْذِیبٌ وَ لَعْنَهٌ وَ إِنَّ الْمَرَضَ لَا یَزَالُ بِالْمُؤْمِنِ حَتَّى مَا یَکُونَ عَلَیْهِ ذَنْب. امام رضا(ع) فرمود: بیمارى براىمومن پاکیزگى و رحمت و براى کافر عذاب و لعنت می‏آورد. و بیمارى براى مؤمن چندان ادامه پیدا میکند تا گناهانش همه بریزد. مکارم الأخلاق، ص: ۳۵۸
شخصی از حضرت امیرالمؤمنین(ع) سؤال کرد: آیا بیماری اجر دارد؟ حضرت فرمود: أجر، مالِ عمل است. بیماری عمل نیست و اجر ندارد، ولی همان گونه که باد خزان، برگریزان میکند، بیماری نیز گناهان انسان را میزداید.
«خدمتکردن به نانخورها» ، چهارمین مصداق از مصادیق شستن گناه است. پیامبراکرم(ص) فرمودند: یَا عَلِیُّ، خِدْمَهُ الْعِیَالِ کَفَّارَهٌ لِلْکَبَائِر. خدمت کردن به نانخورها و عیال، کفاره گناهان کبیره است. (جامع الاخبار ص۱۰۳)
در این دعا منظور از «اللهم اغسلنی» «خدایا مرا شستشو ده» چه می‏باشد؟ برای جواب باید به این نکته اشاره کنیم که آب پاک کننده تمام کثافات و پلیدیهاست به طوری که آب هر کثافت و پلیدی را در هر مکانی که باشد از بین می‏برد و پاکیزگی و نظافت را بر جای می‏گذارد به طوری که اثری از آن کثافت نخواهد ماند که آنگاه است که می‏گوییم مکان مورد نظر ما شستشو شده و پاک گردیده است و دلیل اینکه از خداوند خواستاریم که «اللهم اغسلنی فیه من الذنوب» ما را از گناهان شستشو داده و پاک گرداند به خاطر این است که دیگر اثری از گناه در جسم و روح ما وجود نداشته باشد تا اینکه کثافات و پلیدیهای گناه مانعی برای رسیدن به قرب الی الله نشوند، پس منظور از غسل همان پاک و طاهر شدن از پلیدیهای گناهان است، که در این روز ما نیز از پروردگار عالمیان خواستاریم که ما را از گناهان پاک و پاکیزه گرداند تا بتوانیم به درجات عالی معنوی دست یابیم…

وطهرنی فیه من العیوب «و مرا در این روز از هر عیب و نقصی پاک ساز”
انسان مصون از عیب و خطا نیست و جز برگزیدگان خدا یعنی پیامبران و ائمه هدی(ع) که به لباس عصمت آراسته اند همه انسان‏ها در هر سطح و جایگاهی که باشند به نوعی در معرض خطا و اشتباه و انحراف قرار دارند. بفرموده یوسف صدیق(ع) که حتی خود را در جایگاه پیامبری از خطا و گناه مبرّا ندانست و گفت: «و ما أبری ء نفسی انّ النفس لامّارهٌ بالسوء الّا ما رحم ربی» اگر خدای بزرگ و مهربان برآدمی رحم نیاورد هیچ انسانی از خطر نفس امّاره در امان نیست و به کمک خداوند نیاز دارد. آفریدگار جهان و انسان نیز با پیامبران برگزیده خود در موارد مختلف از این حقیقت سخن گفته تا مبادا انسان‏ها را غرور دست دهد و از وادی توحید دور افتاده و در معرض خودباوری و خود محوری که پرتگاه شرک است قرار گیرند. نمونه آن داستان داود(ع) پیامبر است که در معرض آزمایش الهی قرار گرفت که اگر لحظه‏ای غفلت عارض شود پیامبر خدا نیز ممکن است به خطای در داوری گرفتار آید و چرب زبانی مدعی او را به حکم ناحق علیه متهم وادارد و از مسیر حق و عدل به پرتگاه حکم به ناحق سقوط کند. باری آدمی با خصلت ذاتی خود از وسوسه نفس مصون نیست و اگر نگهداری خداوند و صیانت او نباشد به گناه می‏افتد پس همه انسان‏ها در معرض خطا و گناه قرار دارند و لازمه چنین خصلتی است که آدمیان باید همواره مراقب خود باشند و از خداوند مدد بخواهند و پیوسته در حال مجاهده با نفس باشند و لحظه‏ای غفلت روا ندارند و این مراقبت دائمی و محاسبه و تفکر و تذکر سرمایه سلوک آنها باشد تا بتوانند راه پرخطر کمال را طی کنند و از این گذرگاه خطیر سالم عبور نمایند در حالی که از وسوسه و خطر شیطان و نفس امّاره در امان بمانند. این فرایند اخلاقی تا لحظه‏های آخر عمر باید ادامه پیدا کند که در هیچ حال و در هیچ شرائطی انسان از شرّ نفس و وسوسه شیطان مصون نیست چرا که شیطان و نفس برای هر مقطعی از حیات انسان دام‏ها و تله هائی دارند که رهائی از آنها مجاهدت دائمی را طلب می‏کند…
لذا دراین فراز از دعای طهارت عیوب را از خدا می‏خواهیم که دراین مرحله انسان بایدبه عیوب خود بپردازد واولین گام محاسبه نفس است.
امام علی(ع) «من حاسب نفسه وقف علی عیوبه و احاط بذنوبه، و استقال الذنوب و اصلح العیوب؛ کسی که محاسبه نفس خویشتن کند، بر عیوب خویش واقف می‏شود، و از گناهانش با خبر می‏گردد (و به دنبال آن) از گناه توبه می‏کند، و عیوب را اصلاح می‏نماید» (غرر الحکم.) و نیز فرمود: «من حاسب نفسه سعد؛ کسی که به محاسبه خویشتن پردازد، سعادتمند می‏شود.» (مستدرک، جلد ۱۲، صفحه ۱۵۴٫) و باز در حدیث دیگری فرمودند: «ثمره المحاسبه صلاح النفس؛ میوه درخت محاسبه اصلاح نفس است.» (غرر الحکم) بعضی از بزرگان علم اخلاق در توضیح حقیقت محاسبه، چنین گفته اند که مانند محاسبه با شریک است که درباره سرمایه و سود و زیان بیندیشد، اگر سودی حاصل شده، سهم خود را از شریک بگیرد و تشکر کند و اگر خسرانی حاصل گشته او را ضامن بشمرد و وادار به جبران در آینده کند. سرمایه مهم انسان یعنی عمر که در اختیار نفس اوست نیز همین گونه است؛ سود آن کارهای خیر، و خسران آن گناهان است؛ و موسم تجارت تمام طول روز، و شریک او در معامله، نفس اماره است. نخست درباره فرائض مطالبه کند، اگر انجام یافته خدا را شکر گوید، و خویشتن را به ادامه این راه ترغیب کند، و اگر فریضه‏ای از دست رفته، قضای آن را مطالبه کند، و اگر انجام یافته ولی بطوری ناقص بوده، وادار به جبران از طریق نوافل کند، و اگر معصیتی مرتکب شده، او را باز خواست کند و جبران آن را بطلبد؛ درست همان گونه که تاجر با شریکش محاسبه می‏کند، که حتی جزئی‏ترین امور، و کمترین مبلغ را در حساب فرو گذاری نمی‏کند، تا در معامله مغبون نگردد؛ بخصوص که انسان در برابر نفس اماره قرار گرفته که خدعه گر است و نیرنگباز، و مکار و افسونگر…!در واقع کاری را که فرشتگان الهی در قیامت با او انجام می‏دهند او در دنیا با خویشتن انجام دهد؛ و حتی به هنگام محاسبه، افکاری که در مغز او خطور کرده، و قیام و قعود و خوردن آشامیدن و خواب و سکوت را مورد محاسبه قرار دهد، و مثلا سؤال کند چرا فلانجا اکت شدی؟ و چرا در فلان مورد تکلم نمودی… (و سزاوار است انسان محاسبه نفس خویشتن را روز به روز، و ساعت به ساعت انجام دهد وگرنه رشته کار از دست او بیرون می‏رود)؛ هرگاه انسان برای هر معصیتی که در طول عمر انجام می‏دهد، سنگی در حیاط خانه خود بیندازد، بزودی حیاط خانه او پر می‏شود؛ عیب کار اینجاست که انسان در حفظ و حساب معاصی سهل انگاری می‏کند ولی دو فرشته‏ای که مامور حفظ اعمال او هستند همه را ثبت و ضبط می‏کنند؛ و بالاتر از همه، خداوند همه را احصاء می‏فرماید؛ همان گونه که قرآن می‏گوید: «احصاه الله و نسوه؛ خداوند حساب آنها را نگه داشته و آنان فراموشش کرده اند!» (سوره مجادله، آیه ۶) (محجه البیضاء، جلد ۸، صفحه ۱۶۷)
رسول خدا فرمود: «لا تزول قدما عبد یوم القیامه حتی یسئل عن اربع: عن عمره فی ما افناه و عن شبابه فی ما اب لاه، و عن ماله من این اکتسبه و فی ما انفقه وعن حبنا اهل البیت؛ در روز قیامت هیچ انسانی قدم از قدم بر نمی‏دارد تا از چهار چیز سؤال شود: ازعمرش که در چه راهی آن را سپری نموده، و از جوانی اش که در چه راهی آن را کهنه کرده، و از مالش که از کجا به دست آورده و در چه راهی مصرف نموده، واز محبت ما اهل بیت: که آیا حق آن را ادا کرده یا نه. (خصال صدوق، صفحه ۲۵۳٫)
باریکتر از مو این جاست
عارف واصل کامل مرحوم میرزا جواد آقا ملکی تبریزی می‏نویسد: از یکی از عالمان بزرگ نقل شده است که: کسی سی سال در صف اول نماز جماعت اقتدا میکرده پس از سی سال روزی به عللی نتوانست خود را به صف اول برساند لذا در صف دوم ایستاد و از این که مردم او را در صف دوم می‏دیدند گویا در خود خجالتی احساس کرد از این جا متوجه شد که در این مدت طولانی که در پیشاپیش مردم درردیف اول نماز را اقامه کرده از روی ریا بوده وتمام آن سی سال نمازش را قضا کرد. المراقبات ص ۱۴۱ – سمای فرزانگان ص۱۲۲
عیوب نفس در کلام امیر عارفان
از امیر مؤمنان(ع) براى نجات نفس از آلودگى ها، مسائل مهمى نقل شده است که به گوشه‏اى از آن توجه کنید: نَفْسُکَ اَقْرَبُ اَعدائِکَ اِلَیْکَ. «نزدیک‏ترین دشمنانت نفس توست». نفسى که آراسته به تربیت الهى نباشد، البته نزدیک‏ترین دشمن است. نزِّهْ نَفْسَکَ عَنْ کُلّ دَنِیَّه، وَاِنْ ساقَتْکَ اِلَى الْرغائِبِ. «نفست را از هر پستى پاک ساز، اگر چه تو را بسوى امیال (باطل) سوق دهد». نَزِّهُوْا اَنْفُسَکُمْ عَنْ دَنَسِ اللَّذّاتِ وَتَبَعاتِ الشَّهَواتِ. «نفوس خود را از لذت‏هاى به دور از مرزهاى الهى و گرفتارى‏هاى شهوات پاک کنید». نَفْسُکَ عَدّوٌّ مُحارِبٌ وَضدٌّ مُوائِبٌ اِنْ غَفَلْتَ عَنْها قَتَلْتَکَ. «نفست دشمنى است جنگجو، و خصمى است حمله کننده، از وى غافل مشو که هلاکت مى‏کند». نَزِّهْ عَنْ کُلَّ دَنیَّه نَفْسَکَ وَاَبْذِلْ فى الْمَکارِمِ جُهْدَکَ تَخْلُصُ مِنَ الْمَآثِمِ وَتَحْرُزُ الْمَکارِمِ. «نفس را از هر زشتى پاک کن، کوششت را در به دست آوردن مکارم به کار انداز، تا از نتیجه بدى‏ها برهى، و خوبى‏ها را در آغوش گیرى». عَوِّدْ نَفْسَکَ فِعْلَ الْمَکارِمِ وَتَحَمُّلِ اعباءِ الْمَغارِمِ تَشْرَفُ نَفْسُکَ وَتَعْمُرُ آخِرَتُکَ وَیَکْثُرُ حامِدُوْکَ. «نفس را به انجام مکارم و تحمّل بار گران عادت ده، تا شرف نفس پیدا کرده، آخرتت آباد، و ستایش کنندگانت زیاد شوند.»
آیت الله بهجت (ره)
بدون اصلاح نفس به جایی نمی‏رسیم.
باید بدانیم که علاج ما اصلاح نفس است در همه‏ی مراحل واز این مستغنی نخواهیم بود و بدون آن کار ما تمام نخواهد شد. با اعتراف به این که عمل خود ما است که بر سر ما آمده و می‏آید، تا خودمان را اصلاح نکنیم و با خدا ارتباط نداشته باشیم و با نمایند گان خدا ارتباط نداشته باشیم، کارمان درست نمی‏شود.
حکایت راستان
نفوذکلمه کسانیکه به عیوب خود پرداخته اند
سه حکایت از ملاحسین قلی همدانی
بدون هیچ توجهی از کنار او گذشت. این بیتوجهی آخوند بر عبد فرّار سخت گران آمد. از جای خود حرکت کرد تا این شیخ پیر را تنبیه کند. دوید و راه را بر او سد کرد و با لحنی بیادبانه گفت: هی! آشیخ! چرا به من سلام نکردی؟! عارف همدانی ایستاد و گفت: مگر تو کیستی که من باید حتماً به تو سلام میکردم؟ گفت: من عبد فرّارم. آخوند ملاحسینقلی به او گفت: عبد فرّار! افررتَ من اللهِ ام من رسولهِ؟ تو از خدا فرار کردهای یا از رسول خدا؟ و سپس راهش را گرفت و رفت. فردا صبح، آخوند ملا حسینقلی همدانی درس را تمام کرده، رو به شاگردان نمود و گفت: امروز یکی از بندگان خدافوت کرده هر کس مایل باشد به تشییع جنازه او برویم. عدهای از شاگردان آخوند به همراه ایشان برای تشییع حرکت کردند. ولی با کمال تعجب دیدند آخوند به خانه عبد فرار رفت. آری او از دنیا رفته بود. عجبا! این همان یاغی معروف است که آخوند از او به عنوان بنده خدا یاد کرد و در تشییع جنازه او حاضر شد؟! به هر حال تشییع جنازه تمام شد. یکی از شاگردان آخوند به نزد همسر عبد فرارا رفته و از او سؤال کرد: چطور شد که او فوت کرد؟ همسرش گفت: نمیدانم چه میشد؟ او هر شب دیروقت با حال غیرعادی و از خود بیخود منزل میآمد، ولی دیشب حدود یک ساعت بعد از اذان مغرب و عشا به منزل آمد و در فکر فرو رفته بود و تا صبح نخوابید و در حیاط قدم میزند و با خود تکرار میکرد: عبد فرار تو از خدا فرار کردهای یا از رسول خدا؟! و سحر نیز جان سپرد. عدهای از شاگردان آخوند فهمیدند این جمله را آخوند ملاحسینقلی همدانی به او گفته است. چون از او سؤال کردند، ایشان فرمودند: «من میخواستم او را آدم کنم و این کار را نیز کردم، ولی نتوانستم او را در این دنیا نگه دارم.»
عفو و گذشت
کرامت نفس و بزرگواری ایشان از جمله خصلتهایی است که در شاگردان و یاران او نفوذ کرده بود. در این مورد، علامه طهرانی از نوه آخوند نقل میکند: «در یکی از سفرهای زیارتی که آخوند با اصحابشان پیاده به کربلا مشرف میشدند، در راه، راهزنان بیابانی اموال ایشان را غارت کرده و هر چه دارند، میربایند. سپس که عارف همدانی را میشناسند، به حضورشان آمده و هر چه ربوده بودند، تقدیم کرده و معذرت می‏خواهند. آخوند ملا حسینقلی فقط کتابهای وقفی را که ربوده بودند، پس می‏گیرد و بقیه کتب و اموال را نمیگیرد و میفرماید: «به مجرّد سرقت، من ایشان را حلال کردم؛ چو راضی نشدم به واسطه من خداوند کسی را در آتش دوزخ بسوزاند و نمیخواهم به خاطر من لقمه حرام از گلوی کسی پائین برود و موعظه در او بیاثر باشد.»
رازپوشی
بعضی از اولیای الهی در این عالم، باطن انسانها و صفات حیوانی آنان را میبینند و میشناسند، ولی از آن جا که مظهر صفت ستّار العیوب الهیاند، سرپوشی میکنند و رازهای مردم را فاش نمیکنند. عارف فرزانه همدانی از این چنین عظمت روحی برخوردار بود. شیخ محمد رازی در این رابطه، از زبان یکی از شاگردان آخوند نقل میکند:
«آخوند ملا حسینقلی همدانی که مربی اخلاق و عالم ربانی و سالک حقیقی و دارای کرامات و صاحب مکاشفات و منامات بود، هر وقت به حرم مطهر امیرمؤمنان، علی(ع) مشرف میشد، با آداب خاص و خضوع و خشوع مخصوص میرفت و هنگام خروج، عبا را به سر انداخته و سر به زیرافکنده و با عجله به منزل خود میرفت. ما از نحوه تشرف آن چنانی و از برگشتن این چنینِ وی در تعجب بودیم، تا روزی در صحن مطهر مراقب ایشان بودم. وقتی به آن کیفیت بیرون آمد و به شتاب رفت، سر راه را بر او گرفته و به صاحب قبر مطهر علوی علی(ع) سوگند دادم که علت آن گونه تشرف و این گونه مراجعت چیست؟ گفت: امّا آن گونه تشرف وظیفه هر کسی است که عارف به مقام ولیّ الله اعظم، امیرمؤمنان(ع) باشد که با کمال خضوع و خشوع مشرف گردد و امّا علت این گونه مراجعت برای این است که اثر تشرف با معرفت به حضور و پیشگاه حضرت علی(ع) عوض شدن و رنگ ولایت گرفتن و باز شدن چشم و گوش ملکوتی است و چون حقایق و باطن اشیاء و اشخاص برایم منکشف میگردد، نمیخواهم چشم من به یکی از دوستانم بیفتد که مبادا آنها را به غیر صورت انسان ببینم و رازهای پنهانی و عیوب نهانی آنان پیش من فاش شود. و در نتیجه نفس من از آنان مکدر شده و نسبت به او در من تنفر ایجاد گردد، دل میخواهد سرّ آنها حتی در پیش نفس من پوشیده بماند.
خداوند ستارالعیوب است و عیبها را می‏پوشاند و خداوندی که بر پوشندگی عیبها معروف است هیچگاه نمی‏خواهد بنده‏ای عیب بنده دیگری را فاش گرداند که ما نیز در این روز از خداوندی که بر عیوب ما آگاه است خواستاریم وجود ما را از عیبهایی که در ما رخنه کرده است پاک گرداند…
فرازسوم دعا
وامتحن قلبی فیه بتقوی: لقلوب”و در این روز دلم را در آزمایش، رتبه دلهای اهل تقوا بخش
خدایا وقتی مرا در دایره امتحان (بلا، مصیبت، معصیت، نعمت) قرار می‏دهی قلبم رادررتبه اهل تقوا قرارده
خطبه ۱۹۳ نهج البلاغه امیر المؤمنین علی(ع) ، معروف به خطبه متقین (خطبه همام):
یکی از یاران پرهیزکار امام(ع) به نام همام (همام بن شریح از شیعیان امیر المؤمنین بود) گفت:‏ای امیر المؤمنین پرهیزکاران را برای من آنچنان وصف کن که گویا آنان را با چشم می‏نگرم. امام(ع) در پاسخ او درنگی کردند و سپس فرمودند: «ای همام! از خدا بترس و نیکوکار باش که خداوند با پرهزکاران و نیکوکاران است». اما همام دست بردار نبود و اصرار ورزید، تا آن که امام(ع) تصمیم گرفتند صفات پرهیزکاران را بیان فرمایند. پس خداوند را سپاس و ثنا گفتند، و بر پیامبرش درود فرستاند و سپس فرمودند:
۱- سیمای پرهیزکاران
پس از ستایش پروردگار! همانا خداوند سبحان پدیده‏ها را در حالی آفرید که از اطاعتشان بی نیاز، و از نافرمانی آنان در أمان بود، زیرا نه معصیت گناهکاران به خدا زیانی می‏رساند و نه اطاعت مؤمنان برای او سودی دارد، روزی بندگان را تقسیم فرمود و هر کدام را در جایگاه خویش قرار داد.
اما پرهیزکاران! در دنیا دارای فضیلت های برترند، سخنانشان راست، پوشش آنان میانه روی، و راه رفتنشان با تواضع و فروتنی است، چشمان خود را بر آنچه خداوند حرام کرده می‏پوشانند، و گوش های خود را وقف دانش سودمند کرده اند، و در روزگار سختی و گشایش، حالشان یکسان است. و اگر نبود مرگی که خداوند بر آنان مقدر فرموده، روح آنان حتی به اندازه بر هم زدن چشم، در بدن‏ها قرار نمی‏گرفت، از شوق دیدار بهشت و از ترس عذاب جهنم. خداوند در جانشان بزرگ و دیگران کوچک مقدارند، بهشت برای آنان چنان است که گویی آن را دیده و در نعمت های آن به سر می‏برند، و جهنم را چنان باور دارند که گویی آن را دیده و در عذابش گرفتارند. دل های پرهیزکاران اندوهگین، و مردم از آزارشان در أمان، تن هایشان لاغر، و در خواست هایشان اندک، و نفسشان عفیف و دامنشان پاک است. در روزگار کوتاه دنیا صبر کرده تا آسایش جاودانه قیامت را به دست آورند؛ تجارتی پر سود که پروردگارشان فراهم فرموده، دنیا می‏خواست آنها را بفریبد اما عزم دنیا نکردند، می‏خواست آنها را اسیر خود گرداند که با فدا کردن جان، خود را آزاد ساختند.
۲- شب پرهیزکاران:
پرهیزکاران در شب بر پا ایستاده مشغول نمازند، قرآن را جزء جزء و با تفکر و اندیشه می‏خوانند، با قرآن جان خود را محزون و داروی درد خود را می‏یابند. وقتی به آیه‏ای برسند که تشویقی در آن است، با شوق و طمع بهشت به آن روی آورند، و با جان پر شوق در آن خیره شوند، و گمان می‏برند که نعمت‏های بهشت برابر دیدگانشان قرار دارد، و هر گاه به آیه‏ای می‏رسند که ترس از خداوند در آن باشد، گوش دل به آن می‏سپارند، و گویا صدای بر هم خوردن شعله‏های آتش، در گوششان طنین افکن است، پس قامت به رکوع خم کرده، پیشانی و دست و پا بر خاک مالیده، و از خداوند آزادی خود را از آتش جهنم می‏طلبند.
۳- روز پرهیزکاران
پرهیزکاران در روز، دانشمندانی بردبار، و نیکوکارانی با تقوا هستند که ترس الهی آنان را چونان تیر تراشیده، لاغر کرده است، کسی که به آنان می‏نگرد می‏پندارد که بیمارند اما آنان را بیماری نیست، و می‏گوید: مردم در اشتباهند! در صورتی که آشفتگی ظاهرشان، نشان از امری بزرگ است. از اعمال اندک خود خوشنود نیستند، و اعمال زیاد خود را زیاد نمی‏شمارند. نفس خود را متهم میکنند، و از کردار خود ترسناکند. هرگاه یکی از آنان را بستایند، از آنچه در تعریف او گفته شد در هراس افتاده می‏گوید: «من خود را از دیگران بهتر می‏شناسم و خدای من، مرا بهتر از من می‏شناسد، بار خدایا! مرا به آنچه می‏گویند محاکمه نفرما، و بهتر از آن قرارم ده که می‏گویند، و گناهانی که نمی‏دانند بیامرز!»
۴- نشانه‏های پرهیزکاران
و از نشانه‏های یکی از پرهیزکاران این است که او را اینگونه می‏بینی؛ در دینداری نیرومند، نرمخو و دور اندیش است، دارای ایمانی پر از یقین، حریص در کسب دانش، با داشتن علم بردبار، در توانگری میانه رو، در عبادت فروتن، در تهیدستی آراسته، در سختی‏ها صبور، در جستجوی کسب حلال، در راه هدایت شادمان و پرهیز کننده از طمع ورزی، می‏باشد. اعمال نیکو انجام می‏دهد و ترسان است، روز را به شب می‏رساند با سپاسگزاری، و شب را به روز می‏آورد با یاد خداوند، شب می‏خوابد اما ترسان، و بر می‏خیزد شادمان، ترس برای اینکه دچار غفلت نشود، و شادمانی برای فضل و رحمتی که به او رسیده است. اگر نفس او در آنچه دشوار است فرمان نبرد، از آنچه دوست دارد محرومش می‏کند. روشنی چشم پرهیزکار در چیزی قرار دارد که جاودانه است، و آن راترک می‏کند که پایدار نیست، بردباری را با علم، و سخن را با عمل، در می‏آمیزد. پرهیزکار را می‏بینی که؛ آرزویش نزدیک، لغزش هایش اندک، قلبش خاضع و فروتن، نفسش قانع، خوراکش کم، کارش آسان، دینش حفظ شده، شهوتش در حرام مرده و خشمش فرو خورده است. مردم به خیرش امیدوار، و از آزارش در أمانند. اگر در جمع بی خبران باشد نامش در گروه یادآوران خداوند ثبت می‏گردد، و اگر در یادآوران باشد نامش در گروه بی خبران نوشته نمی‏شود. ستمکار خود را عفو می‏کند، به آن که محرومش ساخته می‏بخشد، به آن کس که با او بریده می‏پیوند، از سخن زشت دور، و گفتارش نرم، بدی‏های او پنهان، و کار نیکش آشکار است. نیکی‏های او به همه رسیده، آزار او به کسی نمی‏رسد. در سختی‏ها آرام، و در ناگواری‏ها صبور و در خوشی‏ها سپاسگزار است. به آن که دشمنش دارد ستم نکند، و نسبت به آن که دوست دارد به گناه آلوده نشود. پیش از آن که بر ضد او گواهی دهند به حق اعتراف می‏کند، و آنچه را به او سپرده اند ضایع نمی‏سازد، و آنچه را به او تذکر دادند فراموش نمی‏کند. مردم را با لقب‏های زشت نمی‏خواند، همسایگان را آزار نمی‏رساند، در مصیبت‏های دیگران شاد نمی‏شود و در کار ناروا دخالت نمی‏کند، و از محدوده حق خارج نمی‏شود. اگر خاموش است سکوت او اندوهگینش نمی‏کند، و اگر بخندد آواز خنده او بلند نمی‏شود، و اگر به او ستمی روا دارند صبر می‏کند تا خداوند انتقام او را بگیرد. نفس او از دستش در زحمت، ولی مردم در آسایشند. برای قیامت خود را به زحمت می‏افکند، ولی مردم را به رفاه و آسایش می‏رساند. دوری او از برخی مردم از روی زهد و پارسایی، و نزدیک شدنش با بعضی دیگر از روی مهربانی و نرمی است. دوری او از تکبر و خود پسندی، و نزدیکی او از روی حیله و نیرنگ نیست. (سخن امام(ع) که به اینجا رسید، ناگهان همام ناله‏ای زد و جان داد. امام(ع) فرمودند: سوگند به خداوند من از این پیش آمد بر همام می‏ترسیدم. سپس فرمودند: آیا پندهای رسا با آنان که پذیرنده آنند، چنین می‏کند؟
شخصی رسید و گفت: چرا با تو چنین نکرد؟امام(ع) پاسخ داد: وای بر تو، هر أجلی وقت معینی دارد که از آن پیش نیفتد و سبب مشخصی دارد که از آن تجاوز نکند. آرام باش و دیگر چنین سخنانی مگو، که شیطان آن را بر زبانت رانده است.
(آن شخص با تفکرات شیطانی می‏خواست بگوید: آنچه را به همام گفتی واقعیت ندارد وگرنه در جان تو نیز تأثیر می‏کرد، که امام(ع) در جوابش فرمودند این سخن از شیطان است، زیرا هر کسی توان و قدرت تحمل خاصی دارد).
کسانی که تقوای الهی پیشه می‏کنند در روز قیامت از جایگاه ویژه‏ای برخوردارند چرا که آنان از نافرمانی دستورات ذات اقدس پروردگار دوری گزیدند و سر تسلیم به امر و فرمان او فرود آوردند چنانچه خداوند عزوجل در قرآن می‏فرماید: «والذین اتقوا فوقهم یوم القیامه…» (البقره آیه ۲۱۲) یعنی «مقام تقوا پیشه گان در روز قیامت بسی برتر و والاتر از کافران است» و آنان نزد پروردگار خویش دارای رتبه و مقامی والا هستند که خداوند به آنان وعده فرموده است که: «للذین اتقوا عند ربهم جنات تجری من تحتها الانهار خالدین فیها و ازواج مطهره و رضوان من الله و الله بصیر بالعباد» (آل عمران آیات ۱۵ تا ۱۷) یعنی «کسانی که تقوا پیشه اند نزد خداوند باغهای بهشتی است که بر زیر آن نهرها جاریست و در آن جاوید هستند و زنان پاکیزه و آراسته‏ای و (از همه بهتر) خشنودی خداوند (برای آنان می‏باشد) و خداوند به حال بندگان بیناست» که ما نیز در این روز با اینکه دارای گناهان و لغزشهای بسیاریم اما از خداوند توبه پذیر و مهربان خواستاریم که گناهان و لغزشهای ما را آمرزیده و مقام و رتبه اهل تقوا را که در پیشگاه او از درجات والایی برخوردارند به ما عطا فرماید.
یا مقیل عثرات المذنبین‏ای پذیرنده عذر لغزشهای گناهکاران”
ذکرمصیبت
امیرالمومنین(ع) سیمای مظلومیت است. اصلاً علی(ع) مساویست با مظلومیت. مظلومی که همسرش را جلوی چشمش در روز روشن شهید کردند. حدود ۱۰۰ هزار شاهد در روز غدیر بی وفا در آمدند. جز ۴ نفر کسی ر ا نداشت برای او چیزی بگوید با چاه ناله میکرد. چقدر چاه کند و خود ایشان وارد چاه میشد و خاکها را بیرون میریخت و وقتی چاه به آب رسید گفتند یا علی(ع) در چاه تو آب فوران زد فرمود به من بشارت ندهید من این چاه هارا میکَنم و وقف مردم میکنم. هنوز در راه مکه و مدینه چاههایی هست که آب آنها را در شیشه میریزند و به حجاج میدهند پشتش نوشته «بِئْرُ عَلِیٍّ» یعنی چاهی که علی(ع) با دست خودش حفر کرد. امسال که ما مکه بودیم بعد از ۱۴۰۰ سال ما از آب آن چاه نوشیدیم. هزاران نخلستان. در هیچ جنگل پشت نکرد. عالم هستی مثل علی(ع) نداشته به امیرالمومنین(ع) گفتند یک خطبه بخوان بی نقطه فوری هم بخوان یک سخنرانی بی نقطه خواند.‏ای کاش هنرهای معماری ما به جای کتیبههایی که در این حسینهها هست آن سخنرانی بی نقطه علی(ع) را با کاشی کاری بنویسند که در تاریخ بماند. در صحن جدید حضرت عبدالعظیم(ع) این کار را کردهاند. به امام علی(ع) گفتند فوری یک سخنرانی کن که حرف الف نداشته باشد یک سخنرانی کرد که حرف الف ندارد. احدی از کفار از شمشیر او آرام نداشت. اشکش، خطبه هایش، فرزندانش، علمش، شجاعتش، حلمش، مظومیتش، مگر ما میتوانیم علی(ع) را بگوئیم. وقتی یک نفر مسیحی چند جلد کتاب برای علی(ع) مینویسد ما چه میتوانیم بگوئیم؟ وقتی ابن ابی ا لحدید از اهل سنت میگوید خطبهای در نهج البلاغه هست که تا حالا بیش از هزار بار این خطبه را خواندهام و هر دفعه که میخوانم میلرزم وقتی که خطبههای علی(ع) یک عالم اهل سنت را وادار میکند هزار بار بخواند و بلرزد ما چه میگوئیم؟
دونفرراشبانه غسل دادندو کفن کردند ودفن نمودند
دفن مظلومانه وغریبانه امام علی(ع) وهمسرگرامیش فاطمه(س)
علی(ع) از دنیا رفت. او در شهر بزرگی مانند کوفه است غیر از آن عده خوارج نهروانی باقی مردم همه آرزو میکنند که در تشییع جنازه علی شرکت کنند بر علی بگریند و زاری کنند. شب بیست و یکم مردم هنوز نمیدانند که بر علی چه دارد میگذرد. علی بعد از نیمه شب از دنیا رفته است تا علی از دینا میرود فوراً همان شبانه فرزندان علی (امام حسن، حسین، محمد بن حنیفه، ابوالفضل االعباس) و عدهای از شیعیان خاص که شاید از شش هفت نفر تجاوز نمیکردند. محرمانه علی را غسل دادند و کفن کردند و در نقطهای که ظاهراً خود علی(ع) قبلاً معین فرموده بود که همین مدفن شریف آن حضرت است و طبق روایات بعضی از انبیای عظام نیز در همین سرزمین مدفون هستند. در همان تاریکی شب دفن کردند و احدی نفهمید. بعد محل قبر را هم مخفی کردند و به کسی نگفتند فردا مردم فهمیدند که دیشب علی دفن شده محل دفن علی کجاست؟ گفتند لازم نیست کسی بداند و حتی بعضی نوشتهاند امام حسن(ع) صورت جنازهای را تشکیل دادند و به مدینه فرستادند. که مردم خیال کنند که علی را بردند مدینه دفن کنند. چرا؟ به خاطر همین خوارج برای اینکه اگر اینها میدانستند علی(ع) را کجا دفن کردهاند. به مدفن علی(ع) جسارت کردند. میرفتند نبش قبر میکردند و جنازه علی را از قبرش بیرون میکشیدند تا خوارج در دنیا بودند و حکومت میکردند. غیر از فرزندان علی(ع) (ائمه اطهار) کسی نمیدانست علی کجا دفن شده است تا اینکه آنها بعد از حدود صد سال منقرض شدند بنی امیه هم رفتند دوره بنیعباس رسید دیگر مزاحم این جریان نمیشدند. صلی الله علیک یا امیرالمومنین.

دسته: نودمجلس در30 روز (ماه مبارک رمضان ) | نويسنده: admin


ارسال نظر

 

No Image
No Image No Image No Image
 
 
 

بایگانی شمسی

تقویم شمسی

آذر ۱۳۹۶
د س چ پ ج ش ی
« آبان    
 12345
۶۷۸۹۱۰۱۱۱۲
۱۳۱۴۱۵۱۶۱۷۱۸۱۹
۲۰۲۱۲۲۲۳۲۴۲۵۲۶
۲۷۲۸۲۹۳۰  
No Image No Image