آخرین مطالب

 
No Image
خوش آمديد!
شرح دعای روز بیست و پنجم ماه مبارک رمضان پيوند ثابت

روز بیست و پنجم
احکام
۱- آیا زن در وطن و اقامت تابع شوهر است؟ج: مجرد زوجیّت موجب تبعیّت قهرى نمى‏شود، و زن مى‏تواند در انتخاب وطن و قصد اقامت تابع شوهر خود نباشد. بله، اگر زن در انتخاب وطن و اعراض از آن تابع اراده همسرش باشد، قصد شوهرش براى او کافى است و شهرى که همسرش با او براى زندگى دائم و به قصد توطن به آنجا رفته است، وطن وى هم محسوب مى‏شود و همچنین اعراض شوهر او از وطن مشترکشان با خروج از آن و رفتن به جائى دیگر، اعراض او از وطن هم محسوب مى‏گردد، و براى اقامت ده روز در سفر، اطلاع او از قصد شوهرش مبنى بر اقامت ده روز با این فرض که وى تابع اراده شوهر است براى وى کافى است، بلکه اگر مجبور به همراهى با شوهرش در مدت اقامت در آنجا باشد، نیز حکم همین است.
۲- جوانى با زنى از شهرى دیگر ازدواج نموده است، هنگامى که این زن به خانه پدرش مى‏رود، نمازش قصر است یا تمام؟ج: تا زمانى که از وطن اصلى خود اعراض نکرده، نمازش در آنجا تمام است.
۳- آیا زن و فرزندان مشمول مسأله «۱۲۸۴» رساله حضرت امام «قدس سره» هستند؟ یعنى در تحقق سفر آنها قصد سفر توسط آنان شرط نیست؟ و آیا وطن پدر موجب تمام بودن نماز کسانى که تابع وى هستند، مى‏گردد؟
ج: اگر در سفر تابع پدر ولو قهرا باشند، قصد پدر براى پیمودن مسافت در صورت اطلاع آنان از آن کافى است. ولى در انتخاب وطن و اعراض از آن، اگر در تصمیم‏گیرى و زندگى مستقل نباشند، یعنى بر حسب طبیعت و ارتکازشان تابع اراده پدر باشند، در اعراض از وطن سابق و اتخاذ وطن جدید که پدر با آنها براى زندگى دائمى به آنجا رفته است، تابع وى خواهند بود.
حضرت آیت الله خامنه‏اى (مدظله العالى)
نماز شب بیست و پنجم: هشت رکعت (چهار تا دو رکعتی)، در هر رکعت بعد از حمد ده مرتبه سوره توحید.
ثواب: حضرت علی فرمود: هر کس بخواند، نوشته می‏شود از برای او ثواب عابدین.
شرح دعای روز بیست و پنجم
اللّهمّ اجْعَلْنی فیهِ محبّاً لأوْلیائِکَ ومُعادیاً لأعْدائِکَ
خدایا مرا در این روز دوستدار اولیای خود و دشمن دشمنانت قرار بده.
مُسْتَنّاً بِسُنّهِ خاتَمِ انْبیائِکَ
و پیرو راه و روش خاتم پیغمبرانت
یَا عَاصِمَ قُلُوبِ النَّبِیِّین
‏ای نگهدار دلهای پیامبران
«اللَّهُمَّ اجْعَلْنِی فِیهِ مُحِبّاً لِأَوْلِیَائِکَ وَ مُعَادِیاً لِأَعْدَائِکَ.»
دو جمله ابتدایی این دعا، تبییین و تفسیر دو اصل تولّی و تبرّی است.
تولی و تبری در قرآن و روایات اسلامی
در اسلام دو اصل به نام «تَوَلّی» و «تَبَرّی» و به تعبیر دیگر «حُبّ فِی اللهِ» و «بُغْض فِی اللهِ» وجود دارد که هر دو در واقع اشاره به یک حقیقت است. طبق این دو اصل ما موظّفیم دوستان خدا را دوست بداریم و دشمنان خدا را دشمن، و پیشوایان بزرگ دین یعنی پیامبر اکرمص ) و امامان معصوم(علیهم السلام )را در همه چیز اسوه و الگوی خود قرار دهیم. این دستور به قدری مهمّ است، که در آیات قرآن به عنوان نشانه‏ی ایمان، و در روایات اسلامی به عنوان «اَوْثَقُ عُرَی الْأَیمانِ» (محکمترین دستگیره‏ی ایمان) معرّفی شده، و تا «تولّی» و «تبرّی» نباشد، بقیّه‏ی اعمال، عبادات و اطاعات، بی حاصل شمرده شده است، تولّی و تبرّی یا «حبّ فی الله و بغض فی الله» یکی از گامهای بسیار مهم و مؤثّر در تهذیب نفس و سیر و سلوک الی الله است. روی همین اصل، بسیاری از علمای اخلاق وجود استاد و مربّی را برای رهروان این راه، لازم شمرده‏اند.
۱٫ قَدْ کانَتْ لَکُمْ أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ فِی إِبْراهِیمَ وَ الَّذِینَ مَعَهُ إِذْ قالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآءُ مِنْکُمْ وَ مِمَّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ (سوره‏ی ممتحنه، آیه‏ی ۴).
سرمشق خوبی در زندگی ابراهیم و کسانی که با او بودند برای شما وجود داشت، در آن هنگام که به قوم (مشرک) خود گفتند ما از شما و آنچه غیر از خدا می‏پرستید بیزاریم!
۲٫ لَقَدْ کانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ لِمَنْ کانَ یَرْجُوا اللَّهَ وَ الْیَوْمَ الآخِرَ وَ ذَکَرَ اللَّهَ کَثِیراً (سوره‏ی احزاب، آیه ی۲۱)
مسلّماً برای شما در زندگی رسول خدا سرمشق نیکویی بود، برای آنها که اُمید به رحمت خدا و روز رستاخیز دارند و خدا را بسیار یاد می‏کنند.
۳- یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ کُونُوا مَعَ الصَّادِقِینَ (سوره‏ی توبه، آیه‏ی ۱۱۹)‏ ای کسانی که ایمان آورده اید تقوای الهی پیشه کنید و (همیشه) با صادقان باشید!
این نکته روشن است که اگر هنگام تضادّ «پیوندهای محبّت و دوستی» با «پیوندهای اعتقادی و ارزشی» پیوند محبّت و دوستی مقدّم شمرده شود، پایه‏های اعتقاد و ارزشها متزلزل می‏گردد و انسان تدریجاً به سوی باطل و فساد گرایش پیدا می‏کند؛ و نکته‏ی اساسی «حب فی الله و بغض فی الله» یا به تعبیر دگیر، تولایِ اولیاء الله و تبرّایِ از اعداء الله نیز همین است.
اُسْوَه (بر وزن لقمه) معنی مصدری دارد؛ به معنی تأسّی نمودن و در اصل به معنی حالتی است که از پیروی کردن دیگری حاصل می‏شود؛ به تعبیری دیگر، به معنی اقتدا کردن و پیروی نمودن است. و ما در فارسی معمولی امروز از آن به عنوان سرمشق گرفتن تعبیر می‏کنیم. بدیهی است این امر ممکن است در کارهای خوب باشد یا کارهای بد؛ به همین دلیل، در آیه‏ی مورد بحث تعبیر به اسوه‏ی حسنه شده؛ یعنی، کار ابراهیم و یارانش سرمشق خوبی برای شما بود، چرا که آنها پیوندهای ظاهری و مادّی را با قومشان به خاطر گسستن پیوندهای توحیدی و اعتقادی قطع کردند. این همان چیزی است که علمای اخلاق روی آن تکیه کرده و در سیر و سلوک الی الله انتخاب «قُدْوه» و «اسوه» را وسیله‏ی پیشرفت و تعالی می‏دانند.
واین آیات بر این موضوع تکیه می‏کند که «حبّ فی الله و بغض فی الله» از آثار ایمان به خدا و معاد است؛
احادیث بسیار فراوانی در کتب اسلامی اعم از شیعه و اهل سنت در زمینه حب فی الله و بغض فی الله و تولی و تبری آمده است، و به قدری در این باره اهمیت داده شده که در کمتر چیزی نظیر آن دیده می‏شود.
این احادیث نشان می‏دهد که باید در طریق تهذیب نفس و سیر و سلوک الی الله، هر کس پیشوا و مقتدایی را برگزیند.
در اینجا به بخشی از این احادیث که از کتب مختلف گلچین شده است اشاره می‏شود:
۱- در خطبه قاصعه تعبیرجالبی درباره پیغمبراکرم(ص) و علی(ع) دیده می‏شود؛ می‏فرماید: «و لقد قرن الله به من لدن ان کان فطیما اعظم ملک من ملائکته یسلک به طریق المکارم، و محاسن اخلاق العالم، لیله و نهاره و لقد کنت اتبعه اتباع الفصیل اثر امه یرفع لی فی کل یوم من اخلاقه علما و یامرنی بالاقتداء به؛ از همان زمان که رسول خدا(ص) از شیر باز گرفته شد، خداوند بزرگترین فرشته از فرشتگان خویش را مامور ساخت تا شب و روز او را به راههای مکارم اخلاق و صفات خوب انسانی سوق دهد؛ و من (هنگامی که به حد رشد رسیدم نیز) همچون سایه به دنبال آن حضرت حرکت می‏کردم، و او هر روز نکته تازه‏ای از اخلاق نیک خود را برای من آشکار می‏ساخت؛ و به من فرمان می‏داد تا به او اقتدا کنم.» (نهج البلاغه، خطبه ۱۹۲٫)
این حدیث شریف که بخشی از خطبه قاصعه را تشکیل می‏دهد، این حقیقت را روشن می‏سازد که حتی پیغمبرگرامی اسلام در آغاز کارش مقتدا و پیشوایی داشته که بزرگترین فرشتگان الهی بوده است. علی نیز پیامبر را مقتدا و پیشوای خود قرار داده بود و سایه به سایه او حرکت می‏کرد؛ و این مقتدای بزرگوار هر روز درس تازه‏ای به علی(ع) می‏آموخت و چهره نوینی از اخلاق انسانی را به او نشان می‏داد.
آنجا که پیامبر و علی(ع) در آغاز کارشان در برنامه سیر الی الله نیاز به پیشوا و مقتدا داشته باشند، تکلیف دیگران پیداست.
۲- در روایت معروف «بنی الاسلام…» که با طرق متعدد با تفاوت مختصری از معصومین(ع) نقل شده است این موضوع بخوبی منعکس شده است؛ از جمله در حدیثی که یار وفادار امام باقر(ع) «زراره» از آن حضرت نقل کرده، می‏خوانیم:
بنی الاسلام علی خمسه اشیاء، علی الصلوه و الزکاه و الحج و الصوم والولایه، قال زراره: فقلت: وای شی ء من ذلک افضل؟ فقال: الولایه افضل لانها مفتاحهن و الوالی هو الدلیل علیهن؛ اسلام بر پنج پایه بنا شده: بر نماز و زکات و حج و روزه و ولایت (رهبری معصومین)، زراره می‏گوید: عرض کردم: کدامیک از اینها افضل است؟ فرمود: ولایت افضل است، زیرا کلید همه آنها است، و والی و رهبر الهی راهنما به سوی چهار اصل دیگر است.» (اصول کافی، جلد ۲، صفحه ۱۸)
از این تعبیر بخوبی استفاده می‏شود که ولایت و اقتدا به اولیاء الله سبب احیاء سایر برنامه‏های دینی و مسایل عبادی و فردی و اجتماعی است؛ و این اشاره روشنی به تاثیر مساله ولایت در امر تهذیب نفوس و تحصیل مکارم اخلاق می‏باشد.
۳- در حدیث دیگری از امام صادق(ع) می‏خوانیم: روزی پیامبر(ص) به یارانش فرمود: «ای عری الایمان اوثق؟ فقالوا: الله و رسوله اعلم و قال بعضهم الصلوه، و قال بعضهم الزکاه، و قال بعضهم الصیام، و قال بعضهم الحج و العمره، و قال بعضهم الجهاد، فقال رسول الله لکل ما قلتم فضل و لیس به، ولکن اوثق عری الایمان الحب فی الله و البعض فی الله و تولی اولیاء الله و التبری من اعداء الله؛ کدامیک از دستگیره‏های ایمان محکمتر و مطمئن‏تر است؟ یاران عرض کردند خدا و رسولش آگاهتر است، و بعضی گفتند نماز، و بعضی گفتند زکات و بعضی روزه، و بعضی حج و عمره، و بعضی جهاد! رسول خدا فرمود: همه آنچه را گفتید دارای فضیلت است ولی پاسخ سؤال من نیست؛ محکمترین و مطمئن‏ترین دستگیره‏های ایمان، دوستی برای خدا و دشمنی برای خداست، و دوست داشتن اولیاء الله و تبری از دشمنان خدا.» (اصول کافی، جلد ۲، صفحه ۱۲۵، حدیث ۶)
پیغمبراکرم(ص) نخست بااین سؤال مهم، افکار مخاطبان را در این مساله سرنوشت ساز به جنب و جوش در آورد و این کاری بود که پیامبر(ص) گاه قبل از القاء مسایل مهم انجام می‏داد گروهی اظهار بی اطلاعی کردند، و گروهی با شمردن یکی از ارکان مهم اسلام پاسخ گفتند؛ ولی پیامبر(ص) درعین تاکید براهمیت آن برنامه‏های مهم اسلامی، سخنان آنها را نفی کرد، سپس افزود: مطمئن‏ترین دستگیره ایمان، حب فی الله و بعض فی الله است!
تعبیر به «دستگیره» در اینجا گویا اشاره به این است که مردم برای وصول به مقام قرب الی الله، باید به وسیله‏ای چنگ بزنند و بالا بروند، که از همه مهمتر و مطمئن تر، دستگیره حب فی الله و بغض فی الله است.
این به خاطر آن است که پیوند محبت با دوستان خدا و اقتدا و تاسی به اولیاءعاملی است برای حرکت در تمام زمینه‏های اعمال خیر و صفات نیک. بنابراین، با احیاء این اصل، اصول دیگر نیز زنده می‏شود؛ و با ترک این اصل، بقیه تضعیف یا نابود می‏گردد.
۴- در حدیث دیگری از امام صادق(ع) می‏خوانیم که خطاب به یکی از یارانش به نام جابر کرد و فرمود: «اذا اردت ان تعلم ان فیک خیرا فانظرالی قلبک فان کان یحب اهل طاعه الله و یبغض اهل معصیته، ففیک خیر، و الله یحبک؛ و ان کان یبغض اهل طاعه الله و یحب اهل معصیته، فلیس فیک خیر، و الله یبغضک و المرء مع من احب؛ هرگاه بخواهی بدانی در تو خیر و نیکی وجود دارد یا نه؟ نگاهی به قلبت کن! اگر اهل اطاعت الهی را دوست می‏دارد و اهل معصیت را دشمن می‏شمرد، تو انسان خوبی هستی، و خدا تو را دوست دارد؛ و اگر اهل اطاعت الهی را دشمن می‏دارد و اهل معصیتش را دوست می‏دارد، نیکی در تو نیست، و خدا تو را دشمن می‏دارد؛ و انسان با کسی است که او را دوست می‏دارد!» (اصول کافی، جلد ۲، صفحه ۱۲۶)
جمله «والمرء مع من احب» اشاره لطیفی به این واقعیت است که هر انسانی از نظر خط و ربط اجتماعی و خلق و خو و صفات انسانی و همچنین سرنوشت نهایی در روز رستاخیز، با کسانی خواهد بود که به آنها عشق می‏ورزد و پیوند محبت دارد؛ و این نشان می‏دهد که مساله «ولایت» در مباحث اخلاقی سرنوشت ساز است.
۵- در حدیث دیگری از امام علی بن الحسین(ع) می‏خوانیم: اذا جمع الله عزوجل الاولین و الآخرین قام مناد فنادی یسمع الناس فیقول: این المتحابون فی الله قال: فیقوم عنق من الناس فیقال لهم اذهبوا الی الجنه بغیر حساب قال: فتلقاهم الملائکه فیقولون الی این؟ فیقولون الی الجنه بغیر حساب! قال فیقولون فای ضرب انتم من الناس؟ فیقولون نحن المتحابون فی الله، قال فیقولون وای شی ء کانت اعمالکم؟ قالوا کنا نحب فی الله و نبغض فی الله، قال فیقولون نعم اجر العاملین!؛ هنگامی که خداوند متعال اقوام اولین و آخرین را (در قیامت) جمع کند، ندا دهنده‏ای ندا می‏دهد، به گونه‏ای که به گوش همه مردم برسد، می‏گوید کجا هستند آنهایی که به خاطر خدا همدیگر را دوست داشتند، فرمود: در این هنگام گروهی از مردم بر می‏خیزند و به آنها گفته می‏شود، بدون حساب به سوی بهشت بروید! فرمود: در این موقع فرشتگان الهی از آنها استقبال می‏کنند، می‏گویند به کجا می‏روید؟ می‏گویند: به بهشت بدون حساب! می‏گویند شما از کدام گروه مردم هستید؟ می‏گویند ما کسانی هستیم که به خاطر خدا یکدیگر را دوست می‏داشتیم، می‏گویند، اعمال شما چه بود؟ می‏گویند ما به خاطر خدا گروهی را دوست می‏داشتیم و به خاطر خدا گروهی را دشمن می‏داشتیم، فرشتگان می‏گویند: چه خوب است پاداش عمل کنندگان!» (همان مدرک، صفحه ۲۴۵، حدیث ۱۹ – اصول کافی، جلد ۲، صفحه ۱۲۶٫)
تعبیر «نعم اجرالعاملین» نشان می‏دهد که محبت با اولیاء الله و دشمنی با اعداءالله سرچشمه اعمال نیک و پرهیز از اعمال بد است.
۶- در حدیث دیگری از پیغمبر اکرم چنین آمده است: «ان حول العرش منابر من نور علیها قوم لباسهم و وجوههم نور لیسوا بانبیاء یغبطهم الانبیاء و الشهداء قالوا یا رسول الله حل لنا قال: هم المتحابون فی الله و المتجالسون فی الله و المتزاورون فی الله؛ در اطراف عرش الهی منبرهایی از نور است که بر آنها گروهی هستند که لباسها و صورتهایشان از نور است؛ آنها پیامبر نیستند ولی پیامبران و شهداء به حال آنها غبطه می‏خورند! عرض کردند:‏ای رسول خدا! این مساله را ما برای حل کن (آنها چه کسانی هستند؟) فرمود: آنها کسانی هستند که به خاطر خدا یکدیگر را دوست دارند و برای خدا با یکدیگر مجالست می‏کنند، و برای خدا به دیدار هم می‏روند!» بحارالانوار، جلد۶۶، صفحه ۳۵۲، حدیث ۳۲
۷- در حدیث قدسی می‏خوانیم: خداوند به موسی فرمود: «هل عملت لی عملا؟! قال صلیت لک و صمت و تصدقت و ذکرت لک، قال الله تبارک و تعالی، و اما الصلوه فلک برهان، و الصوم جنه و الصدقه ظل، و الذکر نور، فای عمل عملت لی؟! قال موسی: دلنی علی العمل الذی هو لک، قال یا موسی هل والیت لی ولیا و هل عادیت لی عدوا قط فعلم موسی ان افضل الاعمال الحب فی الله و البغض فی الله؛ آیا هرگز عملی برای من انجام داده ای؟ موسی عرض کرد: آری! برای تو نماز خوانده ام، روزه گرفته ام، انفاق کرده ام و به یاد تو بوده ام؛ فرمود: اما نماز برای تو نشانه (ایمان) است، و روزه سپر آتش، و انفاق سایه‏ای در محشر، و ذکر خدا نور است؛ کدام عمل را برای من به جا آورده‏ای ای موسی! عرض کرد خداوندا! خودت مرا در این مورد راهنمایی فرما! فرمود: آیا هرگز به خاطر من کسی را دوست داشته ای، و به خاطر من کسی را دشمن داشته ای؟در اینجا بود که موسی(ع) دانست برترین اعمال حب فی الله و بغض فی الله (دوستی برای خدا و دشمنی برای خدا) است.» (بحارالانوار، جلد۶۶، صفحه ۲۵۲، حدیث ۳۳٫)

۸- این بحث را با حدیث دیگری از امام صادق(ع) پایان می‏دهیم فرمود: «من احب لله و ابغض لله و اعطی لله و منع لله فهو ممن کمل ایمانه؛ کسی که به خاطر خدا دوست بدارد و به خاطر خدا دشمن بدارد، و به خاطر خدا ببخشد، و به خاطر خدا ترک بخشش کند، او از کسانی است که ایمانش کامل شده است!»
از احادیث بالا استفاده می‏شود که در اسلام حساب مهمی برای حب فی الله و بغض فی الله باز شده است؛ تا آنجا که به عنوان افضل اعمال، و نشانه کمال ایمان، و برتر از نماز و روزه و حج و جهاد، و انفاق فی سبیل الله معرفی شده و صاحبان این صفت، پیشگامان در بهشتند، و مقاماتی دارند که انبیاء و شهداء به حال آنها غبطه می‏خورند.
این تعبیرات، پرده از نقش مهم مساله ولایت و تولی و تبری، در تمام برنامه‏های دینی و الهی بر می‏دارد؛ دلیل آن هم روشن است؛ زیرا انسان پیشوایان بزرگ را به خاطر ایمان و تقوا و فضائل اخلاقی و اعمال صالحه دیگر، دوست می‏دارد؛ با این حال، چگونه ممکن است به آنان تاسی نکند، و همگام و همدل و همرنگ نشود!این همان است که علمای اخلاق از آن به عنوان یک اصل اساسی در تهذیب نفوس یاد کرده اند؛ و پیروی و اقتدا کردن به انسان کاملی را شرط موفقیت در سیر و سلوک الی الله می‏دانند. یکی از دلایل مهمی که قرآن مجید در هر مورد و در هر مناسبت از انبیای الهی سخن می‏گوید و پیغمبر اکرم و مسلمانان را دستور می‏دهد که به یاد آنها و تاریخ و زندگانی شان باشند، همین است که از آنان الگو بگیرند و راه موفقیت و نجات را در تاریخ زندگی آنها بجویند.
مساله ولایت اولیاء الله در حقیقت در همین راستا است؛ و به همین دلیل، آیات و روایات اسلامی چنان که دیدیم اهمیت فوق العاده‏ای برای آن قائل شده است، و بدون آن، بقیه برنامه‏ها را ناقص و حتی در خطر می‏شمرد.
بنابراین در معارف اسلامی شیعیان برای شیعه بودن، چهار اصل دارند و بحرانهای شیعه در طول تاریخ ناشی از توجه نکردن به این چهار اصل میباشد.
مؤلفه‏ها و شاخصه‏های تشیع
«اصل معرفت» ، «اصل محبت» ، «اصل برائت» و «اصل متابعت» از شاخصههای تشیع میباشد.
اصل معرفت؛ یعنی کسی شیعه است که اهل بیت را با شئونی که دارند، بشناسد، همچنین مقام امام، نقش امام در هستی و نقش امام در تشریع را بشناسد. حضرت علی(ع) فرمود: مَنْ مَاتَ عَلَى فِرَاشِهِ وَ هُوَ عَلَى مَعْرِفَهِ حَقِّ رَبِّهِ وَ رَسُولِهِ وَ حَقِّ أَهْلِ بَیْتِهِ مَاتَ شَهِیداً؛ هر کس بر رختخواب خود بمیرد درحالی که بر حقّ پروردگار خود و رسول او و حقّ اهل بیتش، شناخت داشته باشد، شهید مرده است. (تصنیف غرر الحکم و درر الکلم، ص: ۱۱۵)
یکی از شئون امیرالمؤمنین(ع) ، ولایت و خلافت بلافصل حضرت پیامبر اکرم(ص) است.
اگر کسی حضرت علی(ع) را در تمام ابعاد بشناسد، ولی این شأن ولایت بلافصل بعد از پیامبر را، برای حضرت، قائل نباشد، شیعه نیست. چون شأن معرفت در آن شخص ناقص میباشد. بعضی از اهل تسنن مقام حضرت را میشناسند، ولی خلافت بلافصل را برای آن حضرت نمی‏پذیرند. دکتر عبدالفتاح عبدالمقصود میگوید: آیا میدانید چرا حضرت علی(ع) در خانه خدا به دنیا آمد. برای این که همه مسلمانانی که رو به قبله نماز می‏خوانند، علی را نیز به یاد بیاورند، این شخص معرفت نسبی به حضرت علی دارد، ولی شیعه نیست، چون حضرت را خلیفه چهارم میداند.
معرفت آیت الله کوهستانی نسبت به امام رضا(ع)
آقای حاج علی اصغر کریمی در ضمن بیان خاطرات سفر مشهد و توجه حضرت رضا علیهالسلام به آیتالله کوهستانی می‏گوید: پس از آن که دو هفته در مشهد ماندیم من به آقا، عرض کردم اکنون وقت آن است که با حضرت وداع کنیم و به مازندران بازگردیم، آقا، در جواب گفتند: باید از امام رضا(ع) اجازه بگیریم باید دید آیا حضرت اجازه می‏دهند یا نه؟ همین طوری که نمی‏شود از محضر آن حضرت خداحافظی کنیم! من به آقا عرض کردم: اجازه گرفتن لازم نیست، ما خودمان آمدیم زیارت کردیم و اکنون می‏خواهیم بازگردیم. آقا فرمود: اگر شما منزل کسی به عنوان مهمانی رفتی و می‏خواهی آن جا را ترک کنی اجازه نمی‏گیری؟ گفتم: چرا از صاحب خانه اجازه می‏گیرم. آقا گفت: ما هم مهمان علی بن موسی الرضا(ع) هستیم، باید از آن حضرت اجازه بگیریم اگراجازه دادند باز می‏گردیم. بالاخره از حرم به مسافرخانه برگشتیم و من مطمئن بودم که صبح روز بعد حرکت می‏کنیم. صبح فردا که همراه ایشان به حرم رفتیم به آقا عرض کردم: حضرت رضا(ع) اجازه داد؟ فرمود: اجازه نداد. من با توجه به معرفت و درک ضعیف خود، ناراحت شدم و گفتم: آقا، من عجله دارم باید هر چه زودتر برگردم، ولی دیگر، آقا چیزی نفرمود. پس از زیارت که برای صرف صبحانه به منزل بازگشتیم ساعت هشت صبح بود که رادیو اعلام کرد هم اکنون خراسان قرنطینه است وهیچ یک از مسافرین حق خروج از مشهد را ندارند و برای زدن واکسن تا یک هفته باید توقف کنند. بدین ترتیب معلوم شد که امام رضا(ع) برای چه اجازه نداده بود. (برقله پارسایی- ص ۱۹۹- ۲۰۰)
اصل دوم، محبت
اگر کسی حضرات ائمه را بشناسد، ولی به آنها محبت نداشته باشد، او هم شیعه نیست.
حکایت راستان
در قندهار شخصی از نیکان، به «محب علی» مشهور بود و محبت حضرت امیرالمؤمنین(ع) تمام دل او را احاطه کرده و بدرجه عشق به آن بزرگوار رسیده بود بطوریکه هرگاه به او می‏گفتند محب علی «بیدار علی باش» از حال طبیعی خارج میشد و بی اختیار اشکش جاری می‏گردید و چون از دنیا رفت در غسالخانه غسلش می‏دادند. رفقایش گریه می‏کردند، رفیقی در آن حال او را صدا زد و گفت محب علی «بیدار علی باش» ناگاه دست راستش بلند شد و آرام، آرام آن را بر سینه خود گذاشت. چون این موضوع فاش شد شیعیان قندهار دسته دسته برای تماشا آمدند و چون آن منظره را می‏دیدند همه از روی شوق گریان می‏شدند و تا آخر غسل دادن همینطور دستش روی سینه اش بود. (داستان‌های شگفت‌انگیز ص۱۸۸)
گر نام تو بر سرم بگویند فریاد برآید از روانم
بسیاری از انسانها نسبت به حضرت علی(ع) شناخت داشتند، ولی محبت نداشتند، بلکه دشمن حضرت بودند.
تعریف از زبان دشمن
معاویه میگوید: «ما سنّ الفصاحه لقریش غیره». هیچ کس بنیانگذار فصاحت، برای قریش، غیر از علی(ع) نبود. یا در جای دیگر معاویه میگوید: مادر روزگار، چون علی را نزاییده است. همچنین عمروعاص قصیده بلندی درباره امیرالمؤمنین(ع) گفته است.
اصل سوم تشیع، اصل برائت است
اگر انسان، محبت امیرالمؤمنین و سائر ائمه را داشته باشد، ولی از دشمنان آنان بیزاری نجوید، شیعه نیست.
تشیع، بدون بیزاریجستن از دشمنان خدا و اهل بیت معنا ندارد. ولایت در واقع دو بال دارد، یک بال آن اظهار دوستی و محبت است و بال دیگر آن بیزاری از دشمنان خدا و ولایت است و حتی بیزاری جستن از دشمنان مقدم بر ابراز محبت است.
اصل متابعت، چهارمین اصل می‏باشد
روایات زیادی نقل شده است که افرادی نزد ائمه میآمدند و عرض میکردند: ما از شیعیان شما هستیم. حضرات میفرمودند: دروغ نگویید، شما محب هستید، ولی متابع نیستید. کسی که امام حسین(ع) را دوست داشته باشد و صبح تا شب عاشورا برای آن حضرت سینه بزند، ولی نماز صبح او قضا شود یا نگاه به نامحرم کند، او شیعه نیست، محب است. شیعه کسی است که پا جای پای اهل بیت میگذارد.
لذا درخواست امروزما از خدا چنین است اللّهمّ اجْعَلْنی فیهِ محبّاً لأوْلیائِکَ ومُعادیاً لأعْدائِکَ خدایا مرا در این روز دوستدار اولیای خود و دشمن دشمنانت قرار بده
مستنا بسنه خاتم انبیاءک یا عاصم قلوب النبیین
کلام خدا و پیامبر خدا امروز در میان ما مهجوریتی‏ غریب یافته و گویا محمد(ص) و خدایش به نیکی‏ این دوران را وصف کرده‏اند: «قال الرسول یا رب ان‏ قومی اتخذوا هذا القرآن مهجورا» فرقان/۳۰
رسول به شکوه در پیشگاه خدا می‏گوید؛ بار الها همانا امت، این قرآن را متروک و منزوی رها کردند
آیت الله حق شناس از بس عمل به احکام دین اسلام نشده است، وقتی امام زمان(عج) تشریف می‏آورند، ما فکر می‏کنیم که دین جدید آورده‏اند.
منابع اصلی شناخت سیره پیامبر اکرم(ص)
از منابع اصلی شناخت مطالعه و مرور سیره وجود مقدس رسول گرامی اسلام ، به عنوان یکی از منابع اصلی شناخت، که هر مسلمانی باید خود را بر اساس آن اصلاح و تکمیل نماید، جزو ضروریات زندگی، سازندگی و بالندگی به شمار میآید. «یکی از افتخارات ما مسلمین نسبت به پیروان ادیان دیگر این است که از طرفی قسمت بسیار زیادی از سخنان پیغمبر ما که شک نیست که سخن ایشان است یعنی متواتر و مسلم است، امروز در دست است، در صورتی که هیچ یک از ادیان دیگر نمیتوانند چنین ادعایی بکنند که فلان جمله، جملهای است از زبان مثلاً موسی(ع) یا عیسی(ع) و یا یک پیامبر دیگر شنیده شده است… از طرف دیگر تاریخ پیغمبر ما تاریخ بسیار روشن و مستندی است. در این جهت هم، رهبران دیگرِ جهان با ما شرکت ندارند. حتی دقایق و جزئیاتی از زندگی پیغمبر اسلام به صورت قطع و مسلم امروز در دست است… در صورتی که حضرت عیسی(ع) که نزدیکترین پیغمبران از پیغمبران بزرگ صاحب شریعت به ما است اگر تأیید قرآن از او نبود که مسلمانان عالم، عیسی را به حکم قرآن یک پیغمبر حقیقی و الهی دانستهاند؛ اصلاً عیسی را در دنیا نمیشد اثبات و تایید کرد. خود مسیحیها از جنبه تاریخی اصلاً اعتقادی به تاریخ میلادی ندارند. یک حرف قراردادی است نه حقیقی. (سیری در سیره نبوی، مرتضی مطهری، ص ۳۸)
همواره در طول تاریخ دعوتهایی که از سوی فردی از افراد بشر به عقیده و مرامی صورت گرفته؛ یک بعدی بوده است. بدین معنا که یا به لحاظ زمانی در مدت معینی اهمیت و شعاع تأثیرش را از دست داده و یا به لحاظ عمق، ریشه پایدار وماندگار نداشته و یا به لحاظ وسعت، در میان مردمی، اندک دوام یافته است. اما دعوت پیامبر اکرم(ع) در همه ابعاد (عرض، طول و عمق) پیشروی داشته است، هم سطح بسیار وسیعی را اشغال کرده و هم قرنهای متمادی در کمال اقتدار حکومت کرده و هم تا اعماق روح بشر ریشه دوانده است. اینگونه دعوتهای سه بُعدی مخصوص سلسله پیامبران است. همین جهت سبب گردیده که پیامبران، مستقیم یا غیرمستقیم، آفریننده اصلی تاریخ باشند. تاریخ بدست بشر و بشر بیش از هر چیز دیگر بدست پیامبران ساخته و پرداخته شده است. (همان، ص ۱۴) و خاتم پیامبران رسول گرامی اسلام دعوت تاریخی خود را در هر سه بُعد به تمام وکمال رسانید. لذا شناخت متد و سبک حرکت، حیات و دعوت وی از ضروریات بسیار مهم در همه عصرها و نسلها به شمار میآید.
توسعه نامتوازن در عصر مدرنیته
بشر امروز از نظر علمی و فکری پا به جایی نهاده که آهنگ سفر افلاک کرده و سقراط و افلاطونها باید افتخار شاگردیش را بپذیرند، اما از نظر روح و خوی و منش، یک «زندگی مستِ تیغ بران به دست» بیش نیست. انسان امروز با همه پیشرفتهای معجزآسا در ناحیه علم و فن، از لحاظ مردمی و انسانیت گامی پیش نرفته بلکه به سیاهترین دوران سیاه خویش بازگشته است، با یک تفاوت، و آن این که از برکت قدرت علمی و فلسفی و ادبی خویش، برخلاف گذشته، تمام جنایتها را در زیر پردهای از تظاهر به انسانیت و اخلاق، نوع دوستی، آزادیخواهی و صلح دوستی انجام میدهد. در هیچ دورهای مانند عصر جدید درباره عدالت، آزادی، برادری، انسان دوستی، راستی و درستی، امانت و صداقت، احسان و خدمت سخن گفته نشده است و در هیچ عصری هم مانند این عصر بر ضد این امور عمل نشده است.» (همان، ص ۱۶)
کوتاه سخت این که: بشر امروز تا توانسته محیط اطراف خود را تغییر داده، بدون آن که بتواند یا بخواهد خود را و طرز تفکر خود را و عواطف و تمایلات خود را عوض کند. ریشه مشکلات امروز بشر را در همین جا باید جست. و ریشه نیاز بشر به دین و معنویت و ایمان و پیامبر را نیز در همین جا باید بدست آورد.» (همان، ص ۱۸)
نیاز مبرم بشر امروز به شناخت اسلام ناب و آشنایی عمیق و دقیق با سیره خاتم پیامبران، رسول گرامی اسلام به جهت سرخوردگی از وضع سیاه موجود و «نوعی ضعف و اعراض نسبت به همه مذاهب (بسیار) مشهود است. عکس العملهای ناهنجاری که کلیسا در دوره رنسانس در برابر علم و تمدن نشان داد، ضربه بزرگی به حیثیت مذهب به طور عموم وارد آورد و سبب شد که افکار سطحی، خاصیت دین و مذهب را به طور کلی مبارزه با علم و دانش تلقی کنند. البته این قضاوت دیری نخواهد پائید. از هم اکنون بر کسانی که لااقل در تاریخ اسلام مطالعهای دارند روشن است که حساب اسلام از کلیسا جداست. اسلام بنیانگذار یک تمدن عظیم است.» (همان، ص ۲۱)
لذا امروز طرح و تبیین اسلام ناب و شناخت سیره پیامبر اکرم(ص) یکی از ضروریات قطعی و نیازهای اساسی بشر امروز میباشد، تا بار دیگر ضمن رسیدن به آرامش و بالندگی معنوی به تمدن و توسعه واقعی دست یابد.
چه خوب گفته است شیخ محمد عبده: «اروپا از آن روزی که مذهب کلیسایی و نه مسیحایی را رها کرد جلو رفت و ما از آن روزی که مذهب و شناخت سیره نبوی را رها کردیم عقب رفتیم.» (همان، ص ۲۲)
سـیـره به معنی سنت، روش و طریقه است واخلاق در لغت جمع خلق به معنی صـفـات روحـی و بـاطـنـی و مـلکـات نفسانی است و در اصطلاح به تعبیر امام خمینی (حالتی اسـت در نـفـس؛ که انسان را دعوت به عمل می‏کند بدون رویه و تفکر، مثلا کسی که داری خـلق سـخـاوت اسـت آن خـلق او را وادار بـه (جـود) و انـفـاق می‏کند بدون آن که مقدماتی تـشـکـیـل دهـد. در عـرف رایـج جـامـعه و نظام اسلامی نیز اخلاق عبارت است از: صفات نیک، فضائل و آراستگی‏های باطنی.
سنتهای فراموش شده دربیان رسول اکرم(ص)
رسول اکرم(ص) ضمن بیان آن وضعیت خطرات ناشی از آن را گوشزد نموده و امت اسلامی را نسبت به فرو رفتن در این منجلاب هشدار داده است و ضروری ست زنان در عصر غیبت گوش جان به این موعظه گرانقدر سپرده و همچون دیدبانی بصیر و آگاه و به عنوان فرهنگ سازان جامعه، با آگاهی نسبت به خطرات، خود و جامعه را از این مرداب وحشتناک برهانند.
زن اگر در جایگاه واقعی خود در عالم هستی قرار گیرد، موجودی است نجات دهنده و حیات بخش. در غیر این صورت تبدیل به موجودی میگردد که یک جامعه را به سوی انحطاط میبرد. روزی پیامبر اکرم در جمع صحابی خود فرمودند: «چگونه میشود حال شما هنگامی که زن‏های شما فاسد شوند و جوانان شما به فسق و فجور بگرایند و شما نیز به جای امر به معروف امر به منکر و نهی از معروف نمایید! معروف را منکر بپندارید و منکر را معروف!”اصحاب با تعجب سؤال کردند: آیا چنین وضعی پیش خواهد آمد؟ پیامبر(ص) فرمودند: «بلی، بدتر از این هم خواهد شد». و بعد پیامبر به بیان تفصیلی‏تر وضعیت دوران آخرالزمان پرداختند و فرمودند: «هنگامی که زنها برای طمع دنیا در داد و ستد همسرانشان شرکت کنند. مردها خود را به صورت زنها و زنها خود را به صورت مردها در می‏آورند».
“لعنت خدا بر زنانی که خود را به صورت مرد در می‏آورند و مردانی که خود را به صورت زن در می‏آورند». علت اینکه پیامبر با این تندی از زنان و مردان آخرالزمان سخن می‏گویند، شاید به جهت این است که آنها از ناموس خلقت و آیین فطرت بیرون رفته اند وسنت‏های حاکم بر نظام آفرینش را زیر پا نهاده و با سرشت خویش درافتاده‏اند.
حضرت در ادامه میفرمایند: زنا دادن به صورت یک فضیلت برای زن بازگو می‏شود، دیگر منتظر شب نمی‏شوند که تاریکی آنها را بپوشاند، زیرا جرأت بر خدا به آن حد می‏رسد». محمد باقر مجلسی در بحار الانوار می‏نویسد: یعنی دیگر نیازی به مخفی کاری نیست، بلکه آشکارا گناه میشود.
وی در جایی دیگر از بحار الانوار مینویسد؛ امام محمد صادق(ع) نیز میفرمایند: «در دوره آخرالزمان، بعضی از مردان از راه فساد زنان درآمد کسب میکنند. بنگاه‏های سرمایه داری عظیم در حال حاضر که به خرید و فروش زنان می‏پردازند مؤیدی بر این مطلب است. رسول خدا(ص) : رسول خدا در ادامه توصیف خود از وضعیت آخرالزمان چنین میفرمایند: در آخر امت من، مردانی پیدا می‏شوند که زنان شان در عین لباس پوشیدن وعور هستند و بر سرشان چیزی همانند کوهان اشتران لاغر است، آنها عطر بهشت را نمی‏شنوند، انها را لعنت کنید که آنها از رحمت خدا به دور هستند. مجلسی در بحار الانوار از پیامبر می‏نویسد که فرموده اند: «هنگامی که ببینی زن از همسرش مطلع است که او با هم جنس خود رابطه دارد (هم جنس بازی می‏کند) و به روی او نمی‏آورد و می‏بینی که در بهترین خانه‏ها زن تشویق می‏شود که فسق و فجور کند.
جامعه پیش از ظهور جامعه‏ای مملو از فساد و بی بندوباری اخلاقی است واز جمله فساد رایج در دوره آخرالزمان، رواج هم جنس بازی ا ست. به صورتی که جنبه قانونی پیدا می‏کند و به آن رسمیت داده می‏شود واگر کشوری زیر بار این فساد نرود، به آن متعرض می‏شوند و او را مورد تمسخر قرار میدهند.
محمد بن مسلم میگوید به امام باقر عرض کردم: «قائم شما چه وقت ظهور خواهد کرد امام فرمودند: «آنگاه که مردها خود راشبیه زنان نمایند و زنها خود را شبیه مردان، آنگاه که مردان به مردان اکتفا کنند و زنان به زنان.
و در حدیث دیگری امام صادق(ع) فرمودند: «در آن زمان زنان را می‏بینی که از بذل خود به کفار هیچ واهمه‏ای ندارند.
آمار بالای دختران در برخی ممالک اسلامی که خود را در بازارهای تجارت دختران جوان در کشورهای اروپایی در معرض فروش قرار می‏دهند، حکایت از تحقق این روایت دارد. مجلسی در جایی دیگر از بحارالانوار میآورد: «زنها را می‏بینی که با زنها آمیزش می‏کنند و زنها و عور میباشند و زینت هایشان را آشکار می‏کنند و از دین بیرون می‏روند و به فتنه‏ها میگرایند و به سوی شهوت‏ها و لذت‏ها می‏شتابند، محرمات الهی را حلال و در جهنم جاودان هستند. هنگامی زنان را می‏بینی که با خشونت با همسرانشان رفتار کنند و آنچه او نمی‏خواهد انجام دهند و… حضرت علی(ع) نیز میفرمایند: در آخرالزمان، زنان به خاطر حرص به دنیا، در کسب و کار همسران خود شرکت مینمایند. شاید این روایت اشاره به آن داشته باشد که زنان در بازی ثروت اندوزی سرمایه داران، بی توجه به این لطف الهی که آنان را از وظیفه تأمین مایحتاج و مخارج زندگی فارغ کرده است، دوشادوش مردان از صبح تا شام را در شرکتها و کارخانجات سپری می‏کنند و فرزندان و خانواده خویش را از نعمت تربیت و عاطفه ورزی محروم مینمایند.
با مقایسه اخباری که در مورد زن آخرالزّمان به ما رسیده و وضعیّت کنونی زن از حیث اجتماعی و اخلاقی، بین زن امروز و زن آخرالزّمان شباهت بسیاری دیده میشود. امّا این نکته را هم نباید از نظر دور داشت که نمیتوان فساد اخلاقی را برای تمام زنان تعمیم داد، زیرا در آن زمان، زنان آگاه، عفیف و باایمانی نیز وجود دارند که از اوضاع بد آن زمان متأثّرند. امّا وضع عمومی به شکل دیگری است
فرزندان آخر الزمان: رسول اکرم(ص) به بعضى از کودکان نظر کرد و فرمود: واى بر فرزندان آخر زمان از روش پدرانشان. عرض شد یا رسول اللَّه از پدران مشرک آنها؟ فرمود نه، از پدران مسلمانشان که چیزى از فرائض دینى را به آنها یاد نمیدهند، و اگر فرزندان، خود از پى فراگیرى بروند منعشان میکنند و تنها از این خشنودند که آنها در آمد مالى داشته باشند هر چند ناچیز باشد. سپس فرمود: من از این پدران برى و بیزارم و آنان نیز از من بیزارند. جامع أحادیث الشیعه – السید البروجردی – ج ۲۱ ص ۴۰۸
اصبغ بن نباته گوید: امیرالمؤمنین(ع) فرمود: زمانی بر مردم می‏آید که عمل زشت برتری (کامل) پیدا کند و خودسازی نموده جلوه‏گری نماید. پرده از روی محرمات برداشته شود، زنا آشکار می‏گردد و مال یتیمان را حلال دانسته می‏خورند، کم‏فروشی نمایند و شراب را به جای آب انگور حلال دانند و رشوه را به عنوان هدیه حلال شمرند. خیانت در امانت را جایز می‏دانند، مردها شبیه به زنها و زنها شبیه به مردها شوند. به حدود و احکام نماز اعتنا نمی‏کنند، در آن زمان برای غیر خدا (سیاحت، تجارت، ریا، سیاست و غیره) حج کنند.
در آن زمان گاهی ماه شب اول آنقدر بزرگ (دیده) شود که به نظر دو شب آید و گاهی در شب اول دیده نشود، پس چون ماه دیده نشود روز اول ماه رمضان را روزه نگیرند و روز عیدفطر را روزه بگیرند.
در آن زمان مراقب باشید، مراقب باشید، مبادا خداوند ناگهان انتقام گیرد، همانا در پس آن زمان مرگ سریع و عجیبی خواهد بود به گونه‏ای که مرد، هنگام صبح سالم است و شب به خاک سپرده می‏شود، شب زنده است و صبح مرده. در آن زمان پیش از آنکه به بیماری مرگ مبتلا شوند واجب است وصیت خود را بکنند و نماز را در اول وقت به جا آورند مبادا تا آخر وقت اجل مهلت ندهد. هر کدام از شما که آن زمان را درک کند شب نخوابد مگر با طهارت (وضو) و اگر بتواند در تمام احوال با طهارت باشد انجام دهد زیرا نمی‏داند ملک الموت چه وقت به سراغ او می‏آید. من شما را ترساندم اگر بترسید و فهماندم اگر بفهمید و پند دادم اگر پند بگیرید، در نهان و آشکار از خدا بترسید و (سعی کنید) مسلمان بمیرید زیرا که هر کس غیر از اسلام، دینی قبول کند از او پذیرفته نخواهد شد و در آخرت از زیانکاران است. [بحار، ج ۹۶]
ولذامومنین درفرازاین دعا با تضرع وانکسار ازخدا می‏خواهیم مُسْتَنّاً بِسُنَّهِ خَاتَمِ أَنْبِیَائِکَ ومارا پیرو راه و روش خاتم پیامبرانت قرار ده،
یَا عَاصِمَ قُلُوبِ النَّبِیِّین: ‏ای نگهدار دلهای پیامبران
ذکرمصیبت
داستان شیعه شدن یک طلبه اهل‏ سنت با شنیدن روضه امام حسین(ع)
حجت الاسلام والمسلمین شریف زاهدی طلبه نوشیعه زاهدانی که بیش از ده سال است به تشیع گرویده در دانشکده علوم قرآنی قم جریان شیعه شدن خود را اینگونه برای دانشجویان بیان نمود: «بنده محمد شریف زاهدی اهل نیک‏شهر استان سیستان و بلوچستان هستم. بعد از ۱۱ سال تحصیل در مدارس و حوزه‏های علمیه اهل سنت، با شنیدن روضه امام حسین بارقه هدایت در دلم پدید آمد و پس از تحقیقات مفصل در سال ۱۳۸۲ به مکتب نورانی اهل‏بیت مشرف شدم. یکی از اساتیدم، مولوی عیسی ملازهی، امام جماعت مسجد محمد رسول الله بود. گاهی که برایشان مشکلی ایجاد می‏شد و نمی‏توانست به مسجد برود، بنده را به جای خود می‏فرستاد تا نماز جماعت را اقامه کنم. شب عاشورای سال ۱۳۷۵ بود و من به جای استادم به مسجد رفتم و نماز عشاء را خواندم. همه مردم از مسجد بیرون رفتند. من آخرین نفری بودم که از مسجد بیرون آمدم و درب مسجد را قفل کردم. می‏خواستم به مدرسه برگردم که صدای سخنرانی از حسینیه شیعیان مهاجر چابهار که در فاصله پنجاه متری مسجد بود، توجهم را جلب کرد. کنجکاو شدم تا بدانم سخنران چه می‏گوید؛ زیرا به ما گفته بودند که هر چه روحانیون شیعه می‏گویند، دروغ است. به این نیت رفتم که ببینم چه دروغ‏هایی می‏گوید. نزدیک حسینیه شدم. می‏خواستم وارد حسینیه شوم ولی خجالت کشیدم؛ چون لباس مولوی‏ها بر تن من بود. آهسته کنار پنجره نشستم و به صحبت‏های روحانی شیعه گوش دادم. سخنرانی او درباره شخصیت امام حسین(ع) بود. می‏گفت: در کتاب مسند احمد حنبل و سنن ترمذی و چند کتاب دیگر، این روایت آمده است که پیامبر(ص) فرموده‏اند: «إن الحسن و الحسین سیدا شباب اهل الجنه» امام حسن و امام حسین سرور جوانان بهشت هستند و همین طور از کتاب‏های اهل سنت مطالبی به همراه آدرس‏هایشان بیان می‏کرد. این سؤال به ذهنم آمد که این روحانی شیعه، چگونه کتاب‏های اهل سنت را مطالعه کرده است؟؛ زیرا به ما گفته بودند کتاب‏های شیعه را نخوانید؛ گمراه‏کننده است! چرا آنها شیعیان نمی‏گویند کتاب‏های اهل سنت را نخوانید که گمراه می‏شوید؟، فقط علمای ما چنین می‏گویند؟ سخنرانی‏اش تمام شد و روضه خواندن را شروع کرد. روضه قتلگاه امام حسین(ع) را خواند که روضه جانسوزی بود؛ به طوری که اشک‏های من ملای سنی که تا آن لحظه، حتی یک قطره اشک هم برای مظلومیت امام حسین(ع) نریخته بودم، سرازیر شد و بسیار گریه کردم. قبل از آن‏که روضه تمام شود، بلند شدم و به مدرسه برگشتم. به اتاقم رفتم و خواستم بخوابم؛ ولی سخنان روحانی شیعه فکرم را به خود مشغول کرده بود. طاقت نیاوردم. به کتابخانه حوزه رفتم تا آن روایت را پیدا کنم. البته قبلا روایت “سیدا شباب” را در کتاب “مسند احمد” دیده بودم؛ ولی برای آن‏که دلم آرام شود، به سراغ روایت و سند آن رفتم. آن را پیدا کردم و پس از آن، کتاب حیات الصحابه را برداشتم و با کمال تعجب دیدم که آنچه روحانی شیعه نقل کرده، صحیح است. به خودم گفتم: اینها، مطالبی است که از کتاب‏های ما نقل می‏کنند، پس معلوم است که خیلی از کتاب‏های ما را مطالعه کرده‏اند و مطالب زیادی از ما می‏دانند. آن شب، شب عجیبی بود. سؤالاتی وجود مرا فرا گرفته بود و هر چه فکر می‏کردم نمی‏توانستم خودم را قانع کنم! از خود سؤال میکردم: «آیا شیعیان آنچنان که وهابیان تبلیغ می‏کنند، واقعا مشرکند؟! لحظه‏ای با خودم فکر کردم، عجیب است! آن‏طور که در آیات قرآن و روایات آمده است، مشرکان مخالف خدا و پیامبرند و مخالف با دین مبین اسلام هستند! پس اینها شیعیان چه نوع مشرکانی هستند که خداوند و پیامبر را قبول دارند و حتی به اهل‏بیت پیامبر محبت می‏ورزند و بر منبرهایشان نیز از پیامبر اسلام مدح و تعریف و بر مصائبشان گریه می‏کنند؟! به دلم افتاد که امکان ندارد اینها مشرک باشند. بعد از این بود که تحقیق درباره تشیع را آغاز کردم و اولین بار با مطالعه کتاب شبهای پیشاور نوشته مرحوم سلطان الواعظین شیرازی بسیاری از حقایق برایم روشن شد و میدیدم بسیاری از مطالبی که از منابع اهل سنت در این کتاب ذکر شده، مورد تایید همه فرق اهل سنت است و این برایم خیلی جالب بود. سپس تحقیقات خود را ادامه دادم و کتابهای بیشتری مطالعه کردم تا به این نتیجه رسیدم که تشیع حق است و از سال ۷۹ به صورت تقیه و پنهانی شیعه شدم و در سال ۸۲ تصمیم گرفتم که این مطلب را آشکار کنم و رسماً آن را اعلام کردم.»
کربلا صحنه‏ی مظلومیت دوباره‏ی امیر المؤمنین(ع) بود»
نه تنها امیرالمؤمنین(ع) بود که خانم حضرت زهراء هم در آن واقعه بی یاور و مظلوم بود وقتی در گودی قتلگاه شاهد ذبح فرزند عزیزشان بودند. شنیده شده که شمر دفعه‏ی اول نتوانست کارش را انجام دهد و هراسان از گودی قتلگاه بیرون آمد… شاید از وحشت صدایی بود که می‏گفت: «مظلوم مادر»

دسته: نودمجلس در30 روز (ماه مبارک رمضان ) | نويسنده: admin


ارسال نظر

 

No Image
No Image No Image No Image
 
 
 

بایگانی شمسی

تقویم شمسی

مهر ۱۳۹۶
د س چ پ ج ش ی
« مرداد    
 12
۳۴۵۶۷۸۹
۱۰۱۱۱۲۱۳۱۴۱۵۱۶
۱۷۱۸۱۹۲۰۲۱۲۲۲۳
۲۴۲۵۲۶۲۷۲۸۲۹۳۰
No Image No Image