آخرین مطالب

 
No Image
خوش آمديد!
شرح دعای روز سی ام ماه مبارک رمضان پيوند ثابت

روز سی ام
احکام زکات فطره
۱- کسی که مخارج سال خود و عیالاتش را ندارد و کسى هم ندارد که بتواند مخارج سال خود و عیالاتش را بگذراند فقیر است و دادن زکات فطره بر او واجب نیست.
۲- انسان باید فطره کسانى را که در غروب شب عید فطر نان‏خور او حساب مى‏شوند بدهد: کوچک باشند یا بزرگ، مسلمان باشند یا کافر، دادن خرج آنان بر او واجب باشد یا نه، در شهر خود باشند یا شهر دیگر.
۳- اگر کسى را که نان‏خور او است و در شهر دیگر است وکیل کند که از مال او فطره خود را بدهد، چنانچه اطمینان داشته باشد که فطره را مى‏دهد، لازم نیست ‏خودش فطره او را بدهد. حضرت امام خمینی ره)
نماز شب سی ام
دوازده رکعت (شش تا دو رکعتی)، در هر رکعت بعد از حمد بیست مرتبه سوره توحید و بعد از سلام صد مرتبه صلوات.
ثواب: حضرت علی(ع) فرمود: ختم می‏کند خدای تعالی از برای وی به رحمت.
شرح دعا
اللهم اجعل صیامی فیه بالشکر و القبول علی ما ترضاه و یرضاه الرسول محکمه فروعه بالاصول بحق سیدنا محمد و اله الطاهرین و الحمد لله رب العالمین.
خداوندا در این روز روزه مرا با جزای خیر ومقبول حضرتت آن گونه قرار ده که مورد پسند خود ورسولت واقع گردد وفروع آن را به واسطه اصول آن که ایمان وتوجه به توست محکم اساس گردان به حق سید ما محمد وآل اطهارش وستایش خدای را که پروردگار عالمیان است.
دراولین روزاین ماه مبارک ازخدا درخواست کردیم اللهمَ اجْعلْ صِیامی فـیه صِیـام الصّائِمینَ خداوندا روزهام را در این ماه روزه ازروزه داران واقعی قرار ده ودرآخرین روزاز خدا می‏خواهیم اللهم اجعل صیامی فیه بالشکر و القبول علی ما ترضاه و یرضاه الرسول محکمه فروعه بالاصول بحق سیدنا محمد و اله الطاهرین و الحمد لله رب العالمین.
سپاس گزاری از خدا با ترک گناه!
از روایات معصومین (صلوات الله علیهم اجمعین) استفاده می‏شود که شکرگزاری واقعی آن است که انسان از نعمت‏های الهی در مسیر عبادت و بندگی پروردگار عالم استفاده نموده و از گناهان و ارتکاب کارهای ناشایست به شدّت پرهیز کند.
امام صادق(ع) در این باره میفرماید: «شکرالنعمه اجتناب المحارم» شکر نعمت پرهیز از محرمات است. نورالثقلین، ج۲، ص۵۲۹
حال اگر انسان در زندگی دور کارهای ناشایست را خط قرمز کشیده و از انواع گناهان چه کوچک و چه بزرگ پرهیز نماید در مقابل خداوند بی همتا به پاس چنین اقدام شایستهای آغوش رحمت خویش را به روی او گشوده و او را از چشمه جوشان فیوضات خود بهره مند خواهد ساخت. آن یگانه خالق هستی در بخشی از کلام نورانی خویش در برابر شکری که بنده انجام میدهد وعده فزونی نعمت را داده و در این باره فرموده است: «و لئن شکرتم لَاَزیدنکم ولئن کفرتم اِنّ عذابی لشدید» سوره ابراهیم، آیه ۷ اگر واقعا سپاس گزاری کنید البته نعمت شما را افزون خواهم کرد و اگر ناسپاسی کنید عذاب من بسیار سخت است. بنابراین میان شکر و زیاد شدن نعمت رابطه تنگاتنگی وجود دارد به گونه‏ای که انسان در اثر شکر میتواند نظر رحمت الهی را به سوی خود جلب نموده و از موهبت‏های ارزنده خداوند بی همتا بهرهمند شود. در حقیقت انسانی که از نعمت‏های خدا در راه معاصی و گناهان استفاده میکند به زبان حال فریاد میکشد: «که خدایا من لایق این نعمت نیستم و کسی که آن را در مسیر بندگی استفاده میکند به زبان حال میگوید: «پروردگارا شایستهام، سپس افزون کن»
بسته شدن درهای رحمت!
پیشوایان معصوم همواره در طول حیات ارزشمند خویش ما را نسبت به گناه و ارتکاب معاصی هشدار داده‏اند.
بی تردید چنین هشداری از ناحیه آنها، به جهت آثار ویرانگری است که گناه بر پیکره دین و عقیده ما وارد میسازد.
در حقیقت گناه خانه قلب آدمی را تخریب و فضای روح و روان آدمی را آلوده میسازد.
در حدیثی امام صادق(ع) از قول پدر بزرگوار خویش نقل میکند که ایشان فرمود: «ما مِن شیءٍ أفَسَدَ للقلب مِن خطیئهٍ اِنَّ القلب لیواقع الخطیئه، فما تزال به حتّی تغلب علیه فیصیر اعلاهُ أسفَلَهُ» هیچ چیزی مانند گناه قلب را تباه نمیکند زیرا قلب پیوسته به گناه تن در می‏دهد تا جایی که گناه بر قلب چیره و غالب میشود و آنگاه قلب را دگرگون میسازد. وسائل الشیعه، کتاب جهاد النفس، ح۳۶۲
در اثر گناه رشته محبّت بین خدا و بنده پاره شده که نتیجه چنین اوضاعی بسته شدن درهای رحمت الهی و محروم شدن بنده از فیوضات خالق هستی است. بنابراین باز و بسته شدن درهای رحمت الهی بستگی به عملکرد خود انسان دارد، اگر سر تسلیم در مقابل پروردگار عالم فرود آورده و به دستورات او عمل نماید، خداوند نیز در مقابل، درهای رحمت را به روی او می‏گشاید و اگر به عکس، به جای بندگی خدا به بندگی شیطان روی آورد و تحت فرمان اوامر گمراه کنندهاش قرا بگیرد، خداوند بی همتا درهای رحمت خویش را به روی او بسته و به جای آن درهای خشم و غضب را به رویش باز خواهد نمود. در روایتی امام رضا(ع) پیرامون این امر فرموده است: «اوحی الله عزوجل إلی نبی من الأنبیاء إذا أُطِعتُ رَضیتُ و اذا رُضِیتُ بارکتُ ولیس لبرکتی نهایهٌ واذا عُصِیتُ غَضِبتُ و اذا غَضِبتُ لَعَنتُ تَبلُغُ السابِعَ من الوری» خدای عزوجل به پیامبری از پیامبران وحی فرمود: هرگاه اطاعت شوم خشنود میشوم و چون خشنود گردم برکت بخشم و برکت من بی پایان است و هنگامی که از من نافرمانی شود خشم گیرم و چون خشم گیرم، لعنت کنم و لعنت من تا هفت پشت را شامل میشود. کافی، ج۲، ص۲۷۵
مواظب دام‏ها و شکارگاههاى شیطان باشید
امام صادق(ع) به دوستان خود هشدار مى‏دهد و آن‏ها را از خطر دام‏هاى شیطان آگاه مى‏سازد: (یاعبدالله! لقد نصب ابلیس حبأله فى دارالغرور فما یقصد فیها الااولیأنا)؛ اى عبدالله! ابلیس دام هایش را در دنیاى فریبنده فقط به قصد شکار دوستان ما پهن کرده است. یابن جندب! ان للشیطان مصأد یصطادبها فتحاموا شباکه ومصأده.) اى پسر جندب! شیطان مکان هایى براى شکار دارد. مواظب دام‏ها و شکارگاههاى او باشید!عبدالله بن جندب مى‏پرسد: یابن رسول الله و ماهى؟اى پسرفرستاده خدا! آنها چیستند؟ (اما مصائده فصد عن برالاخوان، و اما شباکه فنوم عن قضإ الصلوات التى فرض الله.) اما از ابزارهای شکار اوجلوگیری از محبت ونیکى دوستان به یکدیگر و از دام‏هاى شیطان خواب درهنگام نماز تا جائی که قضا گردد. کلمه شیطان در قرآن هفتاد بار به صورت مفرد و هیجده بار به صورت جمع به کار رفته است که روى هم ۸۸ مرتبه مى‏شود. بعدازتمام شدن ماه شیاطین ازغل وزنجیرباز می‏شوند.
حربه شیطان به خودش برگشت
روزى حضرت امیرالمؤمنین(ع) براى انجام کارى، یکى از غلامان خود را صدا زد. شیطان او را وسوسه کرد که جواب آن حضرت را ندهد. چندین بار او را صدا کرد، جواب نیامد! حضرت به جست و جو پرداخت. دید آن غلام پشت دیوارى دراز کشیده و مشغول خرما خوردن است آن حضرت فرمود: ‏اى غلام! مگر صداى مرا نمى‏شنیدى که جواب نمى‏دادى؟ غلام عرض کرد: چرا. فرمود: چرا جواب نمى‏دادى؟ عرض کرد: یا على! مى‏خواستم تو را به غضب آورم؟ حضرت على فرمود: من هم کسى را که به تو دستور داد مرا به غضب آورى، به خشم مى‏آورم. من شیطانى را که به نام (ابیض) است و تو را وسوسه کرد تا جوابم را ندهى و من هم از سر خشم تو را مجازات کنم به غضب مى‏آورم سپس فرمود: (انت حر لوحه الله) من تو را آزاد کردم، تو را براى رضایت خداوند متعال در راه او آزاد نمودم. (شیطان نه این که نتوانست آن حضرت را به غضب آورد بلکه ایشان شیطان را به غضب آورد و بر آن ملعون مسلط شد.
کمین گاه شیطان
دشمن وقتى نتوانست از راه‏هاى ساده و عادى بر حریف خود غالب شود و او را به زمین زند، دنبال کمین گاهى مى‏گردد، تا در پناه آن و در وقت مناسب، بر حریف خود حمله کند و ناگهان او را در جاى خود از پاى در آورد و این شگرد خوبى است.
حیوانات براى این که طعمه خود را به آسانى به دست آورند، کمین مى‏کنند، انسان براى نابودى دشمن خود کمین مى‏نماید، کمین گاه جاى امنى براى دشمن است، نزدیک ترین راهى است که انسان و هر حیوانى را به مقصود مى‏رساند. شیطان هم از این حربه استفاده مى‏کند و اگر نتوانست از راه عادى و ساده بر انسان غالب شود، باید کمین کند و از این راه به مقصود برسد. گاهی کمین گاه شیطان، مال و ثروت است.
غیاث بن ابراهیم از امام صادق(ع) نقل مى‏کند که آن حضرت فرمود: شیطان، فرزند آدم(ع) را در هر چیز مى‏چرخاند و به هر راهى مى‏بردو هر گناهى را به او پیشنهاد مى‏کند همین که او را خسته و ناتوان دید، نیرو و توانش را از او گرفته، در کنار مال و ثروت کمین مى‏کند و چون انسان به آن جا رسد که آخرین مرحله شانس شیطان است ناگهان گریبانش را مى‏گیرد که دیگر راه فرارى براى او نیست مقصود این است که مال و ثروت بزرگ ترین کمین گاه شیطان است؛ زیرا بسیار کم اتفاق مى‏افتد که انسان به مال و ثروت برسد و او را نفریبد و منحرف نکند. قرآن در این باره مى‏فرماید: کلا ان الانسان لیطغى ان راه استغنى چنین نیست که نعمت‏هاى الهى و مال و ثروت شکرگزارى را براى همیشه در انسان زنده کند، بلکه او مسلما طغیان مى‏کند، چون خود را مستغنى و بى نیاز مى‏بیند.
طغیان کردن طبیعت غالب انسان‏ها است، طبیعت کسانى که در مکتب عقل و وحى پرورش نیافته اند، آنان وقتى خود را مستغنى مى‏پندارند، شروع به سرکشى و طغیان مى‏کنند از همین جهت است که پیشواى ششم امام صادق(ع) فرمود: سر هر خطاکارى دوستى (و علاقه) به دنیا است چون دنیا انسان را از کسب کمالات و تحصیل آخرت باز مى‏دارد، او را به پرت گاه مى‏برد. دوستى مال و ثروت باعث فراموشى خدا و آخرت، دشمنى با خدا و پیامبران الهى و اولیاى او و مؤمنان مى‏شود حضرت یوسف(ع) وقتى گرفتار آن همه بلا و فتنه مى‏شود و در چنگال زیباترین زنان آن زمان گرفتار مى‏گردد نمى‏گوید: خدایا! مرا مسلمان بمیران، اما وقتى به ریاست و حکومت مى‏رسد از خدا مى‏خواهد که حکومت و ریاست و مال و منال، او را منحرف نکند و بر خداشناسى ثابت قدم بدارد و هنگام مردن مسلمان بمیرد.
خانه شیطان
احمد حرب که یکى از زهاد و اهل حال و کشف بوده بامدادى از بازارى در نیشابور مى‏گذشت. دید شیطان، پرچمى بر افراشته و دور او شیاطین صف بسته اند گفت: ‏اى بیچاره! به چه طمع این جا آمده‏اى؟ پاسخ داد: بازار دنیا، خانه من است؛ به خانه خود آمده ام، تو از مردم بپرس که چرا به خانه من آمده اند؟ احمد گفت: آنان آمده اند تا کسبى کنند و نانى براى رفاه زن و فرزند و زندگى خود به دست آورند شیطان گفت: من نیز مى‏کوشم تا یکى را به جهنم ببرم؟ آنان به مال من دست مى‏زنند، من نیز در سینه آنان دست مى‏زنم و وسوسه مى‏کنم. به آنها بگو از خانه من بیرون روند و آن را به من واگذارند تا من هم از سینه آنها بیرون روم حضرت رسول فرمود: شیطان بار اول کسى که داخل بازار مى‏شود، داخل و با آخرین کسى که بر مى‏گردد، او هم بر مى‏گردد.
و نیز حضرت رسول(ص) فرمود: بدترین بقعه ‏هاى زمین بازار است و آن میدان میدان و محل جولان دادن شیطان مى‏باشد. اول صبح با پرچم خود مى‏آید و آن را نصب مى‏کند، تخت خود را در بازار مى‏گذارد و فرزندان خود را در آن پراکنده مى‏کند، به هر کدام از آنها دستور مى‏دهد که مردم بازار را وسوسه کنند. در متر کردن پارچه خیانت و از آن کم نمایند. به عده‏اى دیگر مى‏گوید: وسوسه کنید که اهل بازار در تعریف جنس خود قسم دروغ بخورند و با قسم، جنس پست خود را خوب جلوه دهند و بفروشند بعد از آن به فرزندان خود خطاب مى‏کند و مى‏گوید: بر شما باد مردمى که پدر آنها مرده (مراد حضرت آدم(ع) است ولى پدر شما هنوز زنده مى‏باشد. کوشش کنید که با اول کس داخل بازار شوید و با آخرین کس خارج شوید از حضرت رسول صلى الله علیه و آله نقل شده که فرمود: بازار خانه سهو و غفلت و بى خبر شدن از خداست. کسى که در بازار تسبیح بگوید، خداوند براى هر تسبیح او هزار هزار حسنه مى‏نویسد. و در قیامت او را مى‏بخشد. بخشیدنى که به قلب احدى خطور نکرده باشد. و حضرت على(ع) فرمود: اگر مى‏خواهى شیطان را دور کنى یاد خدا کن. چون خدا را یاد کردن باعث راندن و فرار شیطان مى‏شود.
نماز شیطان
شیطان، براى گمراه کردن انسان از یک شیوه ثابت استفاده نمى‏کند، بلکه براى هر کسى شیوه مخصوص به خود آن را به کار مى‏برد تا موفق شود. براى هر کسى راه و روشى جداگانه دارد. یکى از راههاى مؤ ثر و موفق آن ملعون، عبادت نمودن و نماز خواندن او است. براى منحرف کردن نمازگزاران از حربه نماز استفاده مى‏کند؛ زیرا اگر کسى که راضى نیست خود را به هر گناهى بیالاید و نمازهایش پشتوانه معنوى او است، هیچ گاه به فرمان او در نمى‏آید که شراب بخورد یا آدم بکشد تا دزدى کند. مسلما به فرمان او گردن نمى‏نهد ناگزیر، باید راهى بیابد که بتواند آرام آرام او را منحرف کند و به مقصود خویش راهنمایى نماید و آن، هم دردى و هم راهى با او در لباس نماز خوان و عابد است.

از امام صادق(ع) نقل شده: در بنى اسرائیل، عابدى بود که در غار کوه مدت‏ها خدا را عبادت کرده و همیشه مشغول نماز بود. شیطان هر چه خواست او را فریب دهد، نتوانست. از هر راهى که وارد شد مؤ ثر نیفتاد، تا آن که روزى بالاى بلندى رفت و با صداى بلند فریاد کشید به طورى که همه لشکریانش دورش جمع شدند و گفتند: ‏اى سید و بزرگ ما! چه روى داده که این قدر ناراحتى و فریاد مى‏کشى گفت: از دست این عابد. او مرا بیچاره و حیران نموده، از هر راهى خواستم او را فریب دهم نتوانستم. آیا کسى هست که او را فریب دهد؟یکى از آن میان برخاست و گفت: من او را فریب مى‏دهم. شیطان گفت: از چه راهى؟ جواب داد: از راه دنیا، و سرخوشى‏هاى آن. آنها را براى او زینت مى‏دهم. گفت: بنشین تو مرد میدان او نیستى؛ زیرا او علاقه به دنیا ندارد و لذت دنیا را نچشیده است دیگرى برخاست و گفت: من مى‏روم و او را فریب مى‏دهم. گفت: از چه راهى؟ گفت: از راه شهوت و زنان، گفت: تو هم بنشین که مرد میدان او نیستى؛ زیرا او از شهوت به زنان آگاهى ندارد و تا حال لذتى از زن‏ها نبرده است که به این وسیله فریب بخوردسومى برخاست و گفت: اگر اجازه دهى من مى‏روم و او را فریب مى‏دهم. گفت: از چه راهى؟ جواب داد، از راه عبادت و نماز. گفت: برو، چون تو مرد میدان او هستى. آن ملعون صبر کرد تا شب فرا رسید و هوا تاریک شد، خود را به صورت یکى از عابدان درآورد. آمد صومعه آن عابد و گفت: ‏اى عابد! من غریبم منزلى ندارم، حیرانم، مرا امشب میهمان کن و در صومعه خود پناهم بده. عابد هم او را پذیرفت. شیطان از اول شب تا صبح عبادت کرد و روز هم پیوسته مشغول نماز بود. نه غذا مى‏خورد، نه استراحت مى‏نمود و نه مى‏خوابید؛ در حالى که عابد گاهى خسته مى‏شد ولى ابلیس خسته نمى‏شد. او مى‏خوابید و غذا مى‏خورد ولى شیطان مدام نماز مى‏خواندعابد پیش او رفت و گفت: اجازه مى‏دهى سؤالى از تو بکنم. گفت: فعلا وقت ندارم، بگذار نماز بخوانم، با اصرار زیاد اجازه گرفت و گفت: ‏اى بنده خدا! من عابدى مثل تو ندیده ام که این قدر عبادت کند، و نماز بخواند. تو چه کرده‏اى که این قدر عاشق عبادتى؟ به طورى که نه مى‏خورى نه مى‏خوابى و نه آرام دارى و خسته نمى‏شوى؛ در حالى که من چنین نیستم گفت: علتش این است که من مرتکب گناهى شده ام و هر وقت به فکر آن گناه مى‏افتم از ترس خدا بر خود مى‏لرزم، خورد و خواب از من سلب مى‏شود و مشغول نماز و عبادت مى‏گردم، ولى تو تا به حال گناه و معصیتى انجام ندادى و ترس از خدا در دل تو نیست از این رو، در عبادت سست هستى و از آن خسته مى‏شوى و گاهى استراحت مى‏کنى و مى‏خوابى عابد گفت: چه کرده‏اى و گناه تو چه بوده که این قدر از خدا مى‏ترسى و عبادت مى‏کنى؟ گفت: من زنا کرده ام وقتى به فکر آن مى‏افتم، قدرت عبادتم بیشتر مى‏شود. تو هم اگر مى‏خواهى مانند من حال عبادت پیدا کنى، باید ولو یک مرتبه زنا کنى عابد گفت: من کسى را نمى‏شناسم که با او زنا کنم وانگهى، این کار خرج دارد و احتیاج به پول است؛ در حالى که من ندارم و کسى به من پول نمى‏دهد. شیطان گفت: من به تو کمک مى‏کنم و راهنمایى ات مى‏نمایم. دست برد زیر سجاده و چهار درهم بیرون آورد به عابد داد و گفت: این پولها را بگیر و داخل شهر شو. سراغ خانه فلان زن فاحشه را بگیر و با او زنا کن، بعد از آن دیگر از نماز خسته نمى‏شوى عابد پول را گرفت و روانه شهر شد و سراغ خانه فلان زن فاحشه را گرفت. مردم خوشحال شدند و گفتند: عابد آمده که او را توبه دهد و از گناه منع کند. خانه را به او نشان دادند. با همان لباس وقیافه‏اى که داشت داخل شد و گفت: ‏اى زن! این پول را بگیر و زود آماده شو که وقت نماز نگذردزن نگاهى به او کرد و لباس و قیافه او را که دید دریافت وى از مشتریان او نیست والا سر و وضع خود را تغییر مى‏داد و این قدر عجله نداشت. او اهل فسق و فجور نیست. ماجرا را از عابد پرسید: او هم تمام سرگذشت آن کسى که میهمان او شده و عبادت او را تا آخر براى زن نقل کردزن فهمید که آن شخص شیطان بوده است گفت: ‏اى بنده خدا! او شیطان بوده و با نماز مى‏خواسته تو را فریب دهد! برگرد و از این عمل منصرف شو که گناه نکردن بهتر از گناه کردن و بعد توبه نمودن است؛ زیرا شاید توبه قبول نشود یا عمر تمام شود؛ و در حالى بمیرى که توبه نکرده باشى.‏اى عابد برگرد، اگر آن شخص هنوز مشغول نماز است بدان او انسانى بوده و اگر رفته بدان شیطان بوده، عابد وقتى برگشت کسى را ندید اتفاقا آن زن همان شب از دنیا رفت. صبح که شد، دیدند بر در خانه او نوشته شده،‏اى مردم! جمع شوید فلان زن را دفع کنید که از اهل بهشت است! مردم به شک افتادند، در کفن و دفن او حیران شدند! و سه روز دفن او را به تاءخیر انداختند. خداوند به حضرت موسى(ع) خطاب کرد که: برو و مردم را خبر کن، جنازه اش را غسل دهند و بر وى نماز بخوانند و در قبرستان مومنان دفن کنند. من به خاطر این که یکى از بندگان ما را از گناه منصرف کرد، او را بخشیدم و از گناهان او صرف نظر کردم و او را از اهل بهشت قرار دادم.
دفع وسوسه شیطان
چند کار است که اگر انسان آنها را انجام دهد وسوسه شیطان از او دفع مى‏شود و آن ملعون تا مدتى قادر نیست او را وسوسه نماید.
پناه بردن به خدا: امیرالمؤمنین(ع) فرمود: وقتى شیطان یکى از شما را وسوسه کند باید به خدا پناه برید و بگویید امنت بالله و برسوله مخلصا له الدین
و نیز آمده: زمانى که در قلب تو شکى رخنه کند باید بگویى هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن و هو بکل شیى ء علیم.
حنا: در حنا بستن چهارده خصلت است: نهم از آنها این که وسوسه شیطان را کم مى‏کنند.
خوردن انار: امام صادق(ع) فرمود: انار زمانى که در معده قرار گیرد تا چهل روز وسوسه شیطان را از بین مى‏برد.
آب نیسان: آن آب بارانى است که بعد از ۲۳ روز از که عید نوروز گذشت تا سى روز بعد از آن مى‏گیرند کسى که دوست دارد شیطان با وسوسه خود او را اذیت نکند، از آب نیسان بیاشامد.)
شستن سر با سدر: امام صادق(ع) فرمود: کسى که سر و صورت خود را با برگ سدر بشوید، خداوند شیطان را هفتاد روز از او دور مى‏گرداند.
مسواک: امام صادق(ع) فرمود: بر شما باد به مسواک کردن؛ زیرا آن وسوسه شیطان را از سینه انسان بیرون مى‏برد.
ذکر اهل بیت: ذکر اهل بیت پیامبر اسلام براى وسوسه در سینه انسان شفا است از همه مهم‏تر این که انسان درود بر پیامبر اسلام(ص) بفرستد.
روزه گرفتن: روایت شده که: هر کس در هر ماه سه روز، روزه بگیرد آن سه روز مطابق روزه همه دنیاست و وسوسه شیطان را از قلب بیرون مى‏برد.
از آن جایى که شیطان قسم خورده همه فرزندان آدم را گمراه نمایند و هر گروهى را با نقشه‏اى از راه بیرون کند، و تا کنون انجام داده و بعدا هم انجام خواهد داد بایدسعی وتلاش نموداززادوتوشه ایی که دراین ماه باعظمت اندوخته ایم انشاالله بتوانیم تارمضان سال بعد شیاطین را همچنان درغل وزنجیرنگهداریم تا بتوانیم دروازه های علم الیقین، عین الیقین، حق القین رافتح ودرنتیجه به نفس مطمئنه رسیده ومشمول آیه کریمه یاایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیته مرضیه شویم.
به امیدفرج امام عصر(عج)
ذکرمصیبت
فرمود جدبزرگوارم: «یا جداه، اگر روزگار مرا به تأخیر انداخت و دور ماندم از یاری تو و نبودم تا با دشمنان تو جنگ کنم و با بدخواهان تو پیکار نمایم، هم اکنون هر صبح و شام بر شما اشک میریزم و به جای اشک در مصیبت شما خون از دیده میبارم و آه حسرت از دل پر درد بر این ماجرا میکشم. (فلاندبنک صباحا و مساء و لابکین لک بدل الدموع دما؛ هر صبح و شام بر تو گریه و زاری میکنم و برای تو به جای اشک، خون گریه میکنم.) ) این کلام معصوم است غلو ندارد.
حاج ملاسلطانعلی ،که از جمله عابدان و زاهدان بود ،می گوید: «در خواب به محضر مبارک امام زمان(عج) مشرف شدم ،عرض کردم: مولای من! آنچه در زیارت ناحیه مقدسه ذکر شده است که ” فلا نذبنک صاحباَ و مساءَ و لا بکین عینک بدل الدموع دماء ” صحیح است؟ فرمود: آری!گفتم: آن مصیبتی که در سوگ آن ،به جای اشک خون گریه می‏کنید ،کدام است؟ آیا مصیبت علی اکبر است؟ فرمود: نه! اگر علی اکبر زنده بود ، او هم در این مصیبت ،خون گریه می‏کرد!گفتم: آیا مقصود مصیبت حضرت عباس(ع) است؟ فرمود: نه! بلکه اگر حضرت عباس هم در حیات بود ،او نیز در این مصیبت خون گریه می‏کرد!عرض کردم: آیا مصیبت حضرت سیدالشهدا(ع) است؟ فرمود: نه! اگر حضرت سیدالشهدا(ع) هم بود ، در این مصیبت ،خون گریه می‏کرد!پرسیدم: پس این کدام مصیبت است؟ فرمود: مصیبت اسیری عمه ام زینب(س) است.
هنگامی که حضرت اباعبدالله(ع) روی زمین قرار گرفت، این حیوان در اطراف حضرت بود و ازآن حضرت مواظبت مینمود. عدهای را زخمی نمود و عدهای را از بین برد، ولی بعد از شهادت شروع به بوئیدن و بوسیدن بدن شریف و جسم مبارک آن حضرت نمود، و در همان حال مانند کسی که عزیز خود را از دست داده فریاد و صیحه میزد و میگریست بحدی که هر کس حاضر بود تعجب کرد. سپس به طرف خیمههای فاطمیات حرکت کرد و زمانی که آن مخدرات زین واژگون و یال پر از خون ذوالجناح را دیدند از خیمهها بیرون دویدند و جامهها چاک زدند و سیلی بر روی زدند و فریاد «وامحمداه، واعلیاه، وافاطمتاه، واحسناه، واحسیناه» از زینب کبری(س) و علویات بلند گردید. بحدی که ملائکه آسمان به تضرع در آمدند [مهیج الاحزان: ص ۲۷۷] یکی از دختران امام حسین(ع) به ذوالجناح گفت: «هل سقی أبی او قتل عطشانا؛ آیا کسی به پدرم آب داد یا تشنه کشته شد؟» همین که آن اسب این سخن را از او شنید چشمهایش پر از اشک شد و بیرون خیمهها (یا پشت خیمهها) خود را بر خاک انداخت و آنقدر سر خود را روی زمین زد تا از دنیا رفت. [انوار الشهاده: ص ۲۳]
وقتی حضرت زینب(س) ذوالجناح رابا زین واژگون و یال پر از خون دیدند خودرابرای اسیری آماده کردند.
وسیعلمون الذین ظلموا‏ای منقلب ینقلبون

دسته: نودمجلس در30 روز (ماه مبارک رمضان ) | نويسنده: admin


ارسال نظر

 

No Image
No Image No Image No Image
 
 
 

بایگانی شمسی

تقویم شمسی

شهریور ۱۳۹۶
د س چ پ ج ش ی
« مرداد    
 12345
۶۷۸۹۱۰۱۱۱۲
۱۳۱۴۱۵۱۶۱۷۱۸۱۹
۲۰۲۱۲۲۲۳۲۴۲۵۲۶
۲۷۲۸۲۹۳۰۳۱  
No Image No Image