آخرین مطالب

 
No Image
خوش آمديد!
شکافنده علوم بمناسبت شهادت امام محمد باقر(ع) پيوند ثابت

شکافنده علوم
بمناسبت شهادت امام محمد باقر(ع)

علم و عصمت دو ویژگی بزرگ امامان معصوم است که تمسک به این دو خصوصیت بشریت را از کوره راههای جهل و انحراف نجات داده، به سر منزل هدایت می رساند. امام باقر (ع) شکافنده دانشها لقب داشته و این لقب گویا، بیانگر دانش بیکران ایشان می باشد. عبادت امام نیز زبان زد خاص و عام و الگوی کاملی برای خلوتگران سجاده های نیایش بود.

امام صادق (ع) در توصیف مقام شامخ عبادی پدر بزرگوار خویش می فرماید:
«پدرم، امام محمد باقر (ع) همواره مشغول ذکر خدا بود. هنگام خوردن غذا ذکر خدا می گفت. وقتی با مردم صحبت می کرد از یاد خدا باز نمی ماند و کلمه «لا اله الاّ اللّه » همواره بر زبانش جاری بود. سحرگاهان ما را به عبادت و شب زنده داری تا برآمدن آفتاب فرا می خواند. به آن دسته از اعضای خانواده که قرائت قرآن می دانستند خواندن قرآن را دستور می داد و بقیه را به گفتن ذکر خدا سفارش می نمود».

امام خمینی(ره)
«باقر العلوم(ع) والاترین شخصیت تاریخ است و کسی جز خدای تعالی و رسول الله(ص) و ائمه معصومین(علیهم السلام) مقام او را درک نکرده و نتوانند کرد». وصیت‌نامه الهی سیاسی امام خمینی(ره)

بسم الله الرحمن الرحیم

امام محمد باقر (ع) در روز جمعه یا دوشنبه یا سه شنبه غره ماه رجب یا سوم ماه صفر سال ۵۷ هجری یا به روایتی دیگر سال ۵۶ هجری، در مدینه به دنیا آمد و در روز دوشنبه هفتم ذی حجه یا ربیع الاول و یا ربیع الاخر سال ۱۱۴ هجری، در همان شهر بدرود حیات گفت. بنابراین، آن حضرت ۵۷ سال در این جهان زیست. از این مدت چهار سال با جدش امام حسین (ع) و پس از وی ۳۵ سال با پدرش زندگی کرد و هیجده سال بقیه عمرش را به تنهایی به سر برد. بنابر روایتی که در کافی از قول امام صادق (ع) نقل شده است، وی ۱۹ سال و دو ماه بیش از پدرش زیسته است و در همین دوران،امامت شیعیان را عهده دار بوده است. امام باقر (ع) در مدت امامت خود چند صباحی از خلافت ولید بن عبد الملک و نیز خلافت سلیمان بن عبد الملک و عمر بن عبد العزیز و یزید بن عبد الملک را درک کرد و سرانجام در روزگار خلافت هشام بن عبد الملک بشهادت رسید.

امام باقر (ع) در قبرستان بقیع و در کنار آرامگاه علی بن حسین، پدرش، و حسن بن علی عموی بزرگوارش، به خاک سپرده شده است.
مادر آن حضرت
مادر آن حضرت، فاطمه دختر حسن بن علی بود که با کنیه ام عبد الله و بنابر قول دیگر، ام الحسن خوانده شده است. بنابراین امام باقر (ع) از سلاله پدر و مادری هاشمی علوی و فاطمی به شمار می آید. بدین جهت او نخستین کسی است که از نسل امام حسن (ع) و امام حسین (ع) به دنیا آمده است.
کنیه آن حضرت
کنیه وی را بعضی ابو جعفر و برخی ابو جعفر اول خوانده اند.
لقب امام(ع)
چرا لقب باقر(ع) فقط برای او؟
چگونه امام پنجم (ع) به باقر لقب یافت با این که همه ی معصومین شکافنده ی دانش و علم بوده اند؟برای بررسی و تحلیل آن لازم است که به موقعیّت و زمان ویژه ی امام باقر (ع) توجّه نمائیم.بعد از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله حوادث تلخ و ناگواری برای جهان اسلام و اهل بیت علیهم السلام پیش آمد که موجب شد امام علی (ع) به مدّت بیست و پنج سال خانه نشین گردد و مردم نتوانند از دانش آن امام بهره ی لازم را ببرند. در دوره ی پنج ساله ی حکومت آن حضرت ناکثان (عهدشکنان)، قاسطین (معاویه و اصحاب او) و مارقین (خوارج نهروان) نیز با جنگ های خود فرصت تعلیم گسترده را از آن امام سلب نمودند.
امام مجتبی (ع) نیز پس از دوره ی حکومت کوتاه خود، همین مشکلات و تنگناها را داشته و خفقان حاکم اموی و تبلیغات مسموم آنان راه های روی آوری مردم بسوی آن حضرت را سد نموده بود. این خفقان در دوران امام حسین (ع) به اوج خویش رسید. به طوری که هر گونه امکان تبلیغ و بیان فروعات احکام را از ابی عبداللّه (ع) سلب نمودند.اگر روایات فقهی را مورد مطالعه و دقّت قرار دهیم مشاهده می کنیم که روایات امام حسین (ع) در این زمینه اندک است، تازه همان روایات نیز از طریق فرزندان معصومش علیهم السلام به ما رسیده است.این خفقان در کربلا به اوج خود رسید و پس از شهادت آن حضرت تا پایان عمر امام زین العابدین (ع) نیز سایه سنگین و شوم استبداد بر امّت اسلامی گسترده بود امّا در زمان امام باقر (ع) وضعیّت به گونه ای دیگر شده بود. از یک سو فرقه های مختلف و مکتب های گوناگون سؤالات زیادی را در ذهن ها پدیدار ساخته بود که جواب و تحقیق درباره ی آن را دنبال می کردند که مناظرات امام (ع) گواه آن است و از سویی دیگر مظلومیّت اهل بیت علیهم السلام برای جامعه ی اسلامی به صورت روشن تری پدیدار شده بود و موجب توجّه و جذب دل های مستعدّ بسوی آن بزرگواران شده بود و این در حالی بود که ضعف حکومت اموی و قیام های مختلفی که در مملکت اسلامی علیه آنان انجام می گرفت فرصت پرداختن و ایجاد حسّاسیّت نسبت به اهل بیت را از آنان گرفته بود.در این زمان بود که امام باقر (ع) در صحنه ی علمی ظهور یافت و علوم دینی و الهی را فرا راه حقّ جویان قرارداد و با تبیین درست و اصیل دیدگاه دین، جلوه ی زیبایی از دانش و آگاهی و معرفت را ترسیم نمود و انسان های دور افتاده از ساحل را به آب های زلال حقیقت رهنمون شد. او بار دیگر اعجاز علمی نسل کوثر را متجلّی ساخت و گل واژه های علم و آگاهی را از بوستان قرآن و سنّت به دل های حق جو هدیه نموده تا همچنان به عنوان باقرالعلوم آل محمّد بر تارک قرون و اعصار هرچه شکوهمندتر بدرخشد(مبلغان: شماره ۹)
در فصول المهمه آمده است: آن حضرت را بدین لقب می خواندند زیرا علوم را می شکافت و باز می کرد. در صحاح آمده است: «تبقر، یعنی توسع در علم ». و در قاموس گفته شده است: محمد بن علی بن حسین را باقر می خواندند چون در علم تبحر داشت. در لسان العرب نیز ذکر شده است: آن حضرت را باقر می خواندند چرا که علم را می شکافت و به اصل آن پی می برد و فروع علم را از آن استنباط می کرد و دامنه علوم را می شکافت و وسعت می داد. ابن حجر در صواعق می نویسد: «او را باقر می خواندند و این کلمه از«بقر الارض »اخذ شده است، یعنی آنکه زمین را می شکافد و مکنونات آن را آشکار می کند. زیرا او نیز گنجینه های نهانی معارف و حقایق احکام و حکمتها و لطایف را که جز از دید کوته نظران و ناپاکان پنهان نبود، آشکار می کرد. »از این رو درباره وی گفته می شد که آن حضرت شکافنده علم و جامع آن و نیز آشکار کننده و بالا برنده علم و دانش است. در تذکره الخواص نیز آمده است
در مناقب ابن شهر آشوب نوشته شده است: گفته اند برای هیچ یک از فرزندان حسن و حسین (ع) این اندازه از علوم، از قبیل تفسیر و کلام و فتوا و احکام و حلال و حرام فراهم نشد که برای امام باقر (ع) . محمد بن مسلم نقل کرده است که از آن حضرت سی هزار حدیث پرسش کردم.

القاب دیگر امام (ع)
بدان جهت که در نتیجه سجده های بسیار، پیشانیش فراخ گشته بود باقر نامیده اند تذکره الخواص ۳۰۲، اعیان الشیعه ۱/ .۶۵۰)
-۲ شاکر۳ -هادی- ۴ امین شبیه، به جهت شباهت آن حضرت به رسول خدا (ص ): دلائل الامامه ۹۴، تاج الموالید ۳۹، کشف الغمه ۲/۳۱۸، تذکره الخواص ۵/۳۰۲، احقاق الحق ۱۲/۱۶۵ و…

فرزندان
برای امام باقر (ع) هفت فرزند یاد کرده اند، پنج پسر و دو دختر-۱٫ جعفر بن محمد الصادق (ع(وی مشهورترین، ارجمندترین و با فضیلت ترین فرزند امام باقر (ع) می باشد که از ام فروه زاده شد و نسل امامت از طریق او استمرار یافت.
۲ عبد الله بن محمد.او یگانه برادر امام صادق (ع) بشمار می آید که هم از ناحیه پدر و هم از ناحیه مادر با آن حضرت متحد است.مورخان وی را صاحب فضل و صلاح دانسته اند و متذکر شده اند که فردی از بنی امیه به او سم خورانید و او را به شهادت رساند. الفصول المهمه .۲۲۱)
۳ ابراهیم بن محمد، از ام حکیم. ۴ عبید الله بن محمد، از ام حکیم. ۵ علی بن محمد. زینب بنت محمد، این دو (یعنی زینب و علی) از یک مادرند که ام ولد بوده است.
۶ ام سلمه، مادر وی را نیز ام ولد دانسته اند. برخی از منابع که این هفت تن را یاد کرده اند عبارتند از: ارشاد مفید ۲/۱۷۲، تاج الموالید ۱۱۸، مناقب ۴/۲۱۰، تذکره الائمه .۲۱۶)برخی از منابع، تنها شش فرزند برای امام باقر (ع) نام برده اند و بر این باورند که امام باقر فرزندی به نام عبید الله نداشته است. (طبقات ابن سعد ۵/۲۳۶، تذکره الخواص .۳۰۶)گروهی دیگر گفته اند: امام باقر (ع) دو دختر نداشته است، بلکه زینب و ام سلمه در حقیقت دو نام برای یک دختر است. (اعلام الوری ۲۶۵، کشف الغمه ۲/۳۲۲، الفصول المهمه ۲۲۱، بحار ۴۶/ .۳۶۵)
تسخیر دانش
دانش امام باقر(ع) نیز همانند دیگر امامان از سرچشمه وحی بود. در کتاب های تراجم اهل سنت با صراحت از شخصیت علمی و معنوی امام باقر(ع) ستایش و تمجید شده است. در زمان امام باقر(ع) که خلفای اموی درگیر مشکلات داخلی و انحرافات فکری و اجتماعی و اخلاقی خود و مردم بودند و به ویژه در طول حکومت «عمر بن عبدالعزیز» که نسبتاً فردی لایق بود، امام(ع) توانست «دانشگاه اسلامی مدینه» را پایه ریزی کند. که در زمان امام صادق(ع) به صورت دانشکده هایی در تمام زمینه های علمی، کارآمد شد. از جمله تربیت یافتگان این مکتب، افرادی مانند: محمد بن مسلم، زراره بن اعین، حمران بن اعین، اَبانِ بن تَغْلِب، جابر بن عبدالله انصاری، عبدالله ابی یعفور، کمیت اسدی، ابوبصیر، هشام بن سالم و برید بن معاویه عجلی بودند.[ فرهنگ کوثر، ش ۶۶، ص ۲۰]
آنچه از امام محمدباقر(ع) روایت شده، در همه زمینه های علوم اسلامی است؛ اعم از تفسیر و علوم قرآنی، فقه، کلام، اخلاق، تاریخ، سیره و مسائل نظام آفرینش که گاهی برخی از شاگردان آن حضرت آنها را به صورت کتاب مستقلی تدوین کرده اند.دوران زندگی امام(ع) ، در تاریخ تفکر از اهمیت به سزایی برخوردار است. از مهم ترین دوران امام باقر(ع) می توان به پیدایش مذاهب کلامی چون مرجئه و معتذله و خوارج، آشنایی مسلمانان با آرای ادیان دیگر، حضور پراکنده پیروان دیگر ادیان در میان مسلمانان، ظهور اختلافات فقهی بر اثر عدم دسترسی فقهای متأخر به سنت نبوی به واسطه ممنوعیت طولانی روایت و کتابت حدیث، انحراف عملی و فکری سران سرزمین اسلامی از تعالیم پیامبر(ص) و توجیه حکومتِ امویان از طریق ارائه ناقص و تحریف شده تعالیم اسلام اشاره کرد.
ازآن جا که عصر امام باقر(ع)، عصر برخورد اندیشه های اسلامی و غیراسلامی بود، مناظره های زیادی بین دانشمندان ادیان مختلف با امام از سوی حکمرانان بنی امیه سازمان دهی شد که امام(ع) همچون سدی استوار در برابر نفوذ عقاید باطل آنان ایستادگی می نمود و پایگاه های فکری و عقیدتی آنان را در هم می کوبید. بی گمان شخصیت علمی امام باقر(ع) بسیار برجسته و محضر او همواره مملو از دانشمندان و دانشورانی بوده است که در جست وجوی سرچشمه دانش بوده اند. آن چنان که از کودکی «شکافنده دانشها» شناخته شده و سرآمد دانشمندان و عالمان روزگار خود بود. تا آن جا که در ستایش دانش او شاعران قصیده ها سروده و نویسندگان قلم بر خروارها کاغذ رانده اند.
آوازه دانش امام(ع) بر تمامی سرزمینهای اسلامی سایه افکنده بود و مردم، به ویژه دانشوران شیفته نام و آوازه او بودند و این شیفتگی در بین مردم عراق بیش تر به چشم می خورد و دوست و دشمن زبان به ستایش دانایی او گشوده بودند. آمده است: هشام بن عبدالملک خلیفه وقت او را در مسجدالحرام دید، در حالی که بر دست غلامش تکیه کرده بود. پرسید: «آیا او همان کسی است که مردم عراق شیفته و بهت زده [علم] اویند؟» پاسخ داد: «آری». سپس به غلامش دستور داد تا نزد او برود و امام را برای پاسخ به پرسشهای خلیفه فرا خواند. خلیفه پرسشهایش را مطرح کرد و امام به گونه ای پاسخ داد که هشام خاموش ماند و هیچ نتوانست بگوید.آوازه شهرت او تا دوردستهای سرزمین های اسلامی رسیده بود. همچنان که راوی می گوید: «دیدم در حلقه درس او مردم خراسان حضور دارند و اشکالات علمی خود را مطرح می کنند».
محمد بن مُنکدر ـ از دانشمندان اهل سنت ـ می گوید: «باور نداشتم که علی بن الحسین (ع) فرزندی به یادگار گذارد که دانش و بینشش مانند خود او باشد؛ تا این که پسرش محمد بن علی (ع) را دیدم. آن سان که من می خواستم او را اندرز دهم، ولی او مرا اندرز داد».

«عبداللّه بن عطاء» نیز در مورد گستردگی دانش امام می گوید:

«هرگز دانشمندان را بی مقدار جز در محضر محمد بن علی(ع) ندیدم و من خود «حَکَم بن عُتَیبه» را ـ با آن جایگاه بلندی که در دانش نزد مردم داشت ـ در برابر آن جناب به سان کودکی یافتم که پیش روی استاد زانو زده باشد.»

امام باقر(ع) دانشمندان اهل سنّت
ابن حجر هَیْثَمی از متعصّبان اهل سنّت درباره امام باقر (ع) می نویسد:«ابو جعفر محمّدٌ الباقر سُمِّی بذالک مِنْ بَقَرَ الاَْرضَ ای شَقَّها وَ آثارَ مُخْبَئاتِها وَ مَکامِنها فلذالک هُوَ اَظْهَرَ مِنْ مُخْبَئاتِ کُنُوزِ المعارِف و حقائق الاحکام ما لایخفی الاّ علی مُنْطَمِسِ الْبَصیره اَو فاسِدِ الطّویّه وَ مِنْ ثمّ قیل فیه هو باقِرُ العلم وَ جامعه و شاهِرُ علمِه وَ رافِعُهُ؛ لقب باقر برای ابو جعفر محمّد باقر برگرفته از شکافتن زمین و بیرون آوردن گنج های پنهان آن است، بدین جهت که او از گنج های پنهان معارف و حقایق احکام آن قدر آشکار ساخت که جز بر افراد بی بصیرت و دل های ناپاک پوشیده نیست و از این جاست که وی را شکافنده و جامع دانش و نشر دهنده و بر افرازنده ی علم خویش نامیده اند.وی سپس به شخصیّت امام در بعد عرفان اشاره می کند و می گوید:«و لَهُ من الرّسوخ فی مقامات العارفین ما یکلُّ عنه اَلْسِنَهُ الواصفین و له کلماتٌ کثیرهٌ فی السلوک و المعارف لا تَحتَمِلُها هذه الْعِجاله؛ و برای او از استواری و ثبات در مراحل سلوک عرفانی منزلتی است که وصف کنندگان از بیان آن عاجزند و در زمینه ی این سلوک و معارف دارای کلمات فراوانی است که فرصت، مجال طرح آن را نمی دهد.»[ الصّواعق المحرقه، ص ۲۰۱]
عبدالله عطاء مکّی از دانشمندان عصر امام می گوید: «هیچ گاه دانشمندان را از نظر علمی بدان سان که نزد امام محمد باقر (ع) بودند کوچک و حقیر نیافتم. دیدم حکم ابن عُتَیبَه را با همه ی زیادی علم و منزلتی که در نزد مردم داشت، در مقابل آن حضرت همانند کودکی بود که در مقابل معلّم خویش نشسته باشد.» – حلیه الاولیاء، ج ۳، ص ۱۸۶؛ ارشاد مفید، ص ۲۸۰، به نقل از بحارالانوار، ج ۴۶، ص ۲۸۶ و تذکره الخواصّ، ص ۳۳۷ و البدایه والنّهایه «ابن کثیر»، ج ۹، ص ۳۱۱، به نقل از سیره ی پیشوایان، ص ۳۰۸
«جاحظ» دیگر دانشمند برجسته ی اهل سنّت آفاق زیبا و بلندای کلام حکیمانه ی امام باقر (ع) را این گونه ترسیم می کند: « محمّد ابن علیّ ابن الحسین مصلحت تمامی زندگی دنیا را در دو کلمه جمع نموده و فرموده است: ,صلاح همه ی زندگی ها و روابط و معاشرت «با دیگران» در پر نمودن پیمانه ای است که دو سوّم آن هوش و فراست و زیرکی و یک سوّم آن تغافل (و خود را به غفلت زدن در بعضی از امور) است.»، البیان و التّبیین، ج ۱، ص ۸۴، نقل از بحارالانوار، ج ۴۶، ص ۲۸۹٫
قتاده فقیه بصره به امام باقر (ع) گفت: «بخدا سوگند من در نزد فقیهان و ابن عبّاس نشسته ام امّا اضطراربی که در نزد شما دارم، در نزد هیچ یک از آنان نداشته ام.فقال له ابو جعفر (ع) اَتَدْری این اَنت، انت بین یدی بیوتٍ اذن اللّه ان ترفع و یذکر فیها اسمه…؛فرمود: آیا می دانی که در کدامین مکان قرار گرفته ای؟ تو اکنون در مقابل خانه هایی هستی که خداوند به رفعت و بلند مرتبه ای آن رخصت داده است و نام خدا در آن برده می شود و صبح و شام خدای را در آن خانه ها تسبیح می کنند و آنان مردانی هستند که تجارت و خرید و فروش آنان را از یاد خدا و اقامه ی نماز و پرداخت زکات باز نمی دارد.تو در این گونه مکانی و ما دارای این خانه ها.»[ بحارالانوار، ج ۴۶، ص ۳۵۷]
نظیر همین سؤال را عکرمه دیگر دانشمند اهل سنّت از امام علیه السلام نمود و پاسخی نظیر پاسخ قتاده دریافت داشت. .»[ بحارالانوار، ج ۴۶، ص ۲۵۸ ]
فخر رازی از علمای اهل سنّت در تفسیر خود در بیان نظرهای مختلف راجع به معنای کوثر می نویسد:
«سومین نظر در معنای کوثر این است که منظور از آن، فرزندان پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله است و این به آن جهت است که این سوره در ردّ کسانی نازل شده است که از آن حضرت به خاطر نداشتن فرزند عیبجویی می کردند که در این صورت معنای آن این است که خداوند تو را فرزندان و نسلی عطا می کند که در طول تاریخ برقرار خواهند ماند. سپس می گوید: ,ببین که چقدر انسان ها از اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله به شهادت رسیده اند اما جهان همچنان شاهد رونق فزاینده ی آنان است. آن گاه بنگر که چه تعداد از بزرگان اندیشمند مانند امام باقر، امام صادق، امام کاظم، امام رضا علیهم السلام و محمّد نفس زکیّه در میان آن ها جلوه گر شده است.»،[ تفسیر فخر رازی، ج ۳۲، ص ۱۲۴]

امام باقر(ع) از دیدگاه پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم
نخستین کسی که نقاب از چهره مقدّس امام باقر(ع) برداشت و سالها پیش از ولادتش به معرّفی وی پرداخت، رسول خدا محمّد مصطفی صلی الله علیه وآله وسلم بود. آن حضرت ضمن خطبه ها و سخنرانی و یا در پاسخ به درخواست برخی صحابه بزرگوار خود، از امام محمدباقر(ع) به شکافنده علم، ناطق به حق، شکافنده علم پیامبر یاد کرده است. روایات زیر شاهد این مدّعا می باشد:
۱٫ در خطبه ای که سلمان فارسی از پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم نقل کرده آن حضرت مردم را به پیروی از آفتاب و ماه و سپس به نجوم زاهره نُه گانه فراخوانده است. و آنگاه به تفسیر هریک از ماه و آفتاب پرداخته و با درخواست سلمان که مراد از نجوم زاهره چیست؟ نام امامان را یادآوری فرموده و از امام باقر(ع) چنین یاد می کند: «و بعده محمد بن علیّ الباقر علم النّبیّین».(کفایهالاثر، ص ۴۲)
۲٫ همچنین به جابر بن عبدالله انصاری به هنگام بردن نام هریک از امامان و اوصیای پس از خود فرمود: «ثمّ محمد بن علیّ المعروف فی التّوراه بالباقر».((کفایهالاثر، ص ۵۴)
۳٫ در ملاقاتی که عبدالله بن مسعود با پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم داشت؛ حضرت ضمن اظهار محبّتی که به فرزندش امام حسین (ع) نمود، به وی فرمود: «یا حسین، انت الامام ابن الامام ابوالائمّه التسعه من ولدک ائمّه أبرار».عبدالله بن مسعود پرسید: یا رسول الله! اینان کیانند که در صلب حسین (ع) هستند؟ پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم مدّتی سر به زیر افکند و سپس سر برداشتند و فرمودند: «یا عبدالله، سألت عظیماً ولکن اخبرک؛ امر بسیار بزرگی را پرسیدی، اینک به تو خواهم گفت.» سپس دست بر شانه امام حسین(ع) گذارده و نام یکایک امامانی که از نسل آن حضرت بودند را بیان نمود تا این که به نام مقدّس محمدباقر رسید و درباره او چنین فرمود: «ویخرج من صلب علیّ ولد اسمه اسمی و أشبه النّاس بی یبقر العلم بقراً و ینطق بالحقّ و یأمر بالصّواب ((کفایهالاثر، ص ۸۳ )و از صلب علی پسری بیرون می آید که نامش نام من است و شبیه ترین مردم به من خواهد بود. علم را می شکافد، گفتار وی حقّ می باشد.»

از دیدگاه امام زین العابدین (ع)

امام سجّاد(ع) با به کاربردن لقب باقر نسبت به فرزند خود، بر شخصیت علمی وی تکیه فراوانی کرده و در برابر پرسش یکی از فرزندانش که چرا وی را باقر نامگذاری کردی، حضرت لبخندی زده سپس به سجده رفت و گویا سجده شکر می کرد و در این سجده بارها از نعمت چنین فرزندی از پروردگار تشکّر می کرد. آنگاه فرمود: «یا بُنَیَّ إنّ الامامه فی ولده إلی أن یقوم قائمنا فیملأها قسطاً و عدلاً و انّه الامام أبوالائمّه معدن الحلم و موضع العلم یبقره بقراً، والله لهو أشبه النّاس برسول الله صلی الله علیه وآله وسلم…( (کفایهالاثر، ص ۲۳۷)فرزندم! بدان که امامت تا روز قیام قائم ما در فرزندانش خواهد بود. و او امام، پدر امامان و معدن حلم و بردباری و جایگاه علم است، علم را خواهد شکافت، به خدا سوگند که شبیه ترین مردم به رسول خدا می باشد…» همچنین به ابوعبدالله زُهَری که از امام سجاد(ع) پرسیده بود پس از تو با چه کسی در رفت و آمد باشیم؟حضرت با اشاره کردن به سوی فرزندش امام محمدباقر(ع) فرمود: «یا اباعبدالله إلی إبنی هذا، و اشار إلی محمد ابنه، انّه وصیّتی و وارثی و عیبه علمی و معدن العلم و باقرالعلم. قلت: یابن رسول الله! ما معنی باقرالعلم؟ قال: سوف یختلف إلیه خلاص شیعتی و یبقر العلم علیهم بقراً…( (کفایهالاثر، ص ۲۴۳٫) ای اباعبدالله! به سوی این فرزندم. و سپس به فرزندش محمد اشاره نمود او وصی و وارث من است، محلّ نگه داری علمم بوده و معدن علم و شکافنده علم می باشد.عرض کردم: ای فرزند رسول خدا! باقرالعلم به چه معنی می باشد؟فرمود: زود است که شیفتگانی از شیعیانم به سوی او در رفت و آمد خواهند بود و علم را برای آنان خواهد شکافت…»از دیدگاه صحابه پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم)
یاران رسول خدا نیز به این شخصیت عظیم الشّأن علاقه زیادی داشته و در میان آنان از احترام فوق العاده ای برخوردار بود. چرا که پیشگویی های پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم به جابر بن عبدالله انصاری و دیگر چهره های محترم، زمینه این را فراهم کرده بود.
برخورد مهرآمیز جابربن عبدالله انصاری، که یکی از یاران با اخلاص رسول خدا و حامل پیام و سلام آن حضرت به امام باقر(ع) است جلوه دیگری داده بود.جابر که در زمان کودکی آن حضرت به ایشان گفته بود: پیامبر خدا، سلامت می رساند؛ به او گفته شد: ای جابر! چگونه بوده که تو سلام پیامبر را به ایشان می رسانی؟ گفت: من در حضور پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم نشسته بودم و امام حسین (ع) نزد او بود و بازی می کرد. پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم به من فرمود: ای جابر! فرزندی برایش به دنیا خواهد آمد که نامش علی است و روز قیامت که منادی ندا سر می دهد: سرور عبادت کنندگان بپاخیزد! فرزندش علی برمی خیزد. آنگاه از نسل او فرزندی خواهد آمد که نامش محمد است و تو ای جابر! اگر او را درک کردی، سلام مرا به او برسان. زندگی دوازده امام، ج ۲، ص ۲۰۶٫این برخورد سبب شد که باقی ماندگان از صحابه پیامبر و همچنین تابعین که دوران آنها فرا رسیده بود، به حضرت روی آورده و از دانش وسیعش بهره ببرند.ابن شهرآشوب می نویسد: « (مناقب آل ابیطالب، ج ۴، ص ۱۹۵)؛ باقی ماندگان از یاران پیامبر و همچنین شخصیت های برجسته تابعین و رؤسای فقهای مسلمین از ایشان آثار و نشانه های دین آموخته و روایت کردند که از جمله صحابه همانند جابربن عبدالله انصاری و از تابعین همانند جابر بن یزید جُعفی و کیسان سختانی و از فقها همانند ابن مبارک و زهری و اوزاعی و ابوحنیفه و مالک و شافعی و زیاد بن منذر نهدی می باشد.»
امام باقر(ع) در نگاه دیگران
بسیاری از شخصیت های محترمی که معاصر امام باقر(ع) بودند، از آنها سخنان ارزشمندی درباره امام محمدباقر(ع) نقل گردیده که پرداختن به همه آنها، از حوصله این نوشتار بیرون است. اما باید گفت:
گرچه آب دریا را نتوان کشید اما به قدر تشنگی هم باید چشیددر زیر به برخی از جملات شخصیت های علمی که درباره امام (ع) گفته اند، می پردازیم:
۱ – نافع غلام ابن عمر
در ملاقات و پرسش و پاسخی که امام(ع) با نافع داشتند، از وی درباره خوارج و اصحاب نهروان پرسیدند. وی که از قدرت استدلال امام محمدباقر(ع) سخت شگفت زده شده بود از محضر امام بیرون رفته در حالی که می گفت: «انت والله أعلم النّاس حقّاً».(مناقب آل ابیطالب، ج ۴، ص ۱۹۹)
۲- عکرمه
ابوحمزه ثمالی گوید: در آن سالی که امام محمدباقر(ع) به حجّ رفت و هشام با حضرت ملاقات داشت، مردم از اطراف به سوی حضرت روانه شدند. عکرمه پرسید: « (مناقب آل ابیطالب، ج ۴، ص ۱۸۲) این کیست؟ در چهره او علم غنچه کرده، می باید او را بیازمایم. سپس به نزد حضرت رفته تا در مقابل امام قرار گرفت لرزه بر اندامش افتاد و در برابر امام خاموش شد. سپس رو به امام کرده، گفت: ای فرزند رسول خدا! من تاکنون در مجالس زیادی در برابر ابن عباس و غیر او نشسته ام ولی آن گونه در برابر شما مضطرب شده ام در مقابل هیچ یک، وحشت و اضطراب مرا فرا نگرفت!؟امام فرمود: وای برتو ای بنده أهل شام! تو می دانی کجا نشسته ای؟ در مقابل خاندانی هستی که خداوند اذن داده تا دیوارهای آن را بالا برند، خانه هایی که نام خدا در آن برده شود.»
۳- جابر جُعفی
یکی دیگر از شخصیت های محترمی که سال ها محضر امام باقر(ع) را درک کرده و معارف بی شماری از امام کسب فیض کرده جابر جُعفی است.درباره جابر نوشته اند که حدود پنجاه هزار حدیث در موضوعهای مختلف از آن حضرت نقل کرده است.( زندگی دوازده امام، ج ۲، ص ۲۱۴)
ابن شهرآشوب می نویسد: هرگاه جابر از امام باقر(ع) نقل می کرد، می گفت: «حدّثنی وصیّ الأوصیاء و وارث علم الأنبیاء»؛ این حدیث را وصیّ اوصیاء و وارث علم پیامبران (یعنی امام محمدباقر(ع) به من گفته است.»( مناقب آل ابیطالب، ج ۴، ص ۱۸۰)
۴- أبرش کلبی
همچنین ابن شهرآشوب می نویسد: أبرش کلبی در حالی که به امام محمدباقر(ع) اشاره کرده بود، از هشام پرسید: این کیست که اهل عراق گرد او حلقه زده و سؤال می کنند؟هشام گفت: این، پیامبر کوفه است، او گمان می کند که فرزند پیامبر خدا و باقرالعلم و مفسّر قرآن است. چیزی را از او بپرس که نمی داند.ابرش کلبی به نزد امام آمده، گفت: ای فرزند علی! آیا تورات و انجیل و زبور و فرقان را خوانده ای؟ فرمود: آری.گفت: پس اجازه دهید تا مسائلی در این خصوص از شما بپرسم. امام فرمود: بپرس ولی اگر قصد آگاهی و دست یافتن به مسائل را داری، بهره خواهی برد و اگر قصد اذیّت کردن داری، گمراه خواهی شد.ابرش پس از چند پرسش و پاسخ، از جای برخاست در حالی که می گفت: حقیقتاً تو فرزند رسول خدا هستی. سپس به سوی هشام رفته، اظهار داشت: ای فرزندان بنی امیّه! ما را رها کنید چرا که این أعلم مردم زمین است به آنچه که در آسمان و زمین می باشد. این فرزند رسول خداست.( بحارالانوار، ج ۴۶، ص ۳۵۵٫)
۶٫ مالک بن أعین جهنی
از جمله کسانی که امام محمدباقر(ع) را ستود و ضمن اشعاری امام را مورد مدح و ستایش خود قرار داد، مالک بن أعین بود. وی امام را مخاطب قرار داده، چنین گفت:وقتی مردم علم قرآن را طلب کنند، تمامی قریش از عرضه چنین علمی فرو می مانند. و هنگامی که گفته شود: فرزند دختر پیامبر کجاست؟ نزد او رشته های دراز این را خواهند یافت؛ ستارگانی است که برای شبروان نورافشانی می کنند و کوه هایی است که دانش را به وسعت کوهها به ارث می برند.( زندگی دوازده امام، ج ۲، ص ۲۰۴٫)
۷- محمد بن طلحه شافعی
وی در کتاب خود به نام مطالب السّؤل می نویسد: محمد بن علی باقرعلیهما السلام همان شکافنده علم و جامع آن است که دانش گسترده او و مقام بلندش بر همگان آشکار است و گوهر زینتش آراسته است و قلبش پرصفا و کار و کردارش پیراسته است و نفسش پاک و اخلاقش منزّه و اوقاتش به طاعت خدا سپری و قدمش در مقام تقوی راسخ و پا برجاست، فضایل و نیکیها به گرد پایش نمی رسند و ویژگی های مثبت اخلاقی به او افتخار می کنند…( زندگی دوازده امام، ج ۲، ص ۲۰۵٫)

دانشگاه امام باقر(ع)
دوران طلایی امام محمدباقر(ع) این فرصت را به آن حضرت داد تا علوم آل محمّد را در اختیار علاقه مندان علم و کمال قرار دهد.بدین وسیله آوازه باقر علم النّبیّین به دورترین نقاط عالم رسیده و خیل مشتاقان علم و دانش به سوی مدینه منوّره رهسپار گشتند تا از این فرصت طلایی، کمال استفاده را ببرند. امام باقرعلیه السلام با استقبال از این دانش پژوهان، خود را برای تربیت آنان آماده کرده و درب تمام علوم را به روی علاقه مندان گشود.
مسجد پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم مبدّل به دانشگاهی شده بود که در چند نوبت در روز، پذیرای صدها دانشجو بود که همگان در انتظار درس امام محمدباقر(ع)بودند.
استاد عبدالعزیز، در توصیف این اجتماع بزرگ در مدینه، می نویسد: کوفه و بصره و واسط و حجاز، جگر گوشگان خود را به دانشگاه اهل بیت گسیل داشتند و علما و محدّثین و راویان بزرگی از آن فارغ التحصیل گردیدند.( زندگی دوازده امام، ج ۲، ص ۲۰۷)
شاهد بر این مدّعا، این است که اگر به رجال شیخ طوسی بنگریم و یا به نام و هویّت و ملیت یاران و راویان حدیث امام محمدباقر(ع)، به این نکته پی می بریم که در میان یاران امام عدّه زیادی بالغ بر یکصد نفر از مردم کوفه می باشند و همچنین از یمن و مدینه و بصره و شام و موصل و سجستان و مکّه و قم و مداین و سرخس و واسط و کابل و نیشابور و حلوان و ری و… دیده می شوند.
در جلسه درس امام، صحابه و تابعین و فقها و مفسّرین، حتّی از گروه های مخالف شرکت می کردند. مثلاً از صحابه، جابربن عبدالله انصاری بوده است و از تابعین،چهره های سرشناسی همانند: اسماعیل بن عبدالرحمن جعفی و اسماعیل بن زیاد و ابان بن عیاش و حسن بن أبی الحسن و حسین بن علی بن الحسین، و حسین بن عبدالله و حبیب أبوعمیره الاسکاف، و حمران بن أعین و حارث بن حصین أزدی و زیاد بن سرقه و زیاد بن منذر و عمر بن دینار و غیر اینها می باشند.همچنین از فقهایی که در درس امام شرکت می کردند: ربیعه الرأی بوده است و از مفسّران، اسماعیل بن عبدالرحمن سدّی، و از سایر فرق و گروه ها همانند زیدیه مثل حسن بن صالح بن حی همدانی و زیاد بن المنذر و از گروه بتریه طلحه بن زید و عمرو بن قیس ماصر و عمرو بن خالد واسطی و غیاث بن ابراهیم و قیس بن الربیع و محمد بن زید و منصور بن المعتمر و مقاتل بن سلیمان و یوسف بن الحارث و… می باشند.( رجال، شیخ طوسی، ص ۱۴۲ – ۱۰۲)
آری، شیخ طوسی اگرچه تعداد یاران امام محمدباقر(ع)، را به ۴۶۵ نفر رسانده (رجال، شیخ طوسی، ص ۱۴۲ – ۱۰۲) اما به یقین عدد راویان احادیث فقهی و غیر فقهی، بیشتر خواهد بود.
امام باقر(ع)، و تولید علم
پیش از این گفته شد که امام محمدباقر(ع)، وارث علم تمام پیامبران بوده و طبق روایات، آن حضرت معروف به «باقر» یعنی شکافنده، توسعه دهنده در علوم بوده است.علومی که امام در اختیار دیگران قرار داد از قبیل: فقه، حدیث، فلسفه، تفسیر، لغت، کلام، اخبار مبدأ و معاد، اخبار انبیاء، مناسک حجّ، و دیگر علوم اسلامی می باشد. شیخ مفید می نویسد:«و روی ابوجعفر(ع)، اخبار المبتداء و اخبار الأنبیاء، و کتب عنه المغازی واثروا عنه السنن و اعتمدوا علیه فی مناسک الحجّ التی رواها عن رسول الله و کتبوا تفسیر القرآن و روت عنه الخاصه و العامه الاخبار، و ناظر من کان یرد علیه أهل الآراء و حفظ عنه النّاس کثیراً من علم الکلام (الارشاد، ص ۲۴۸)؛ امام محمدباقر(ع)، اخبار خلقت عالم و اخبار پیامبران را روایت کرد، همچنین اخبار جنگها را از او نوشته و اخلاق و آداب و سنن را از او برگرفتند. به گفته هایش در مناسک حجّ که از رسول خدا روایت کرده بود، اعتماد کردند و به آنها عمل نمودند. همچنین تفسیر قرآن را از او روایت کرده و عامّه و خاصّه از حضرتش روایت نقل نمودند. یکی از برنامه های وی این بود که با صاحبان فکر و اندیشه به مناظره و گفت و گو می نشست و یاران وی مطالبی درباره علم کلام از او حفظ می کردند.»
۱- علم فقه
یکی از آثار و برکات این دانشگاهی که بر دست توانای امام باقر(ع)، یایه گزاری شد، تبیین علم فقه و مسائل حلال و حرام بود که امام با وسعت دانشی که داشت، این سفره علمی را برای همگان پهن کرده و آموخته های خود را از رسول خدا و امیرمؤمنان و سایر معصومان علیهم السلام کریمانه تقدیم دانش پژوهان کرد. چرا که تا آن روز هیچ یک از معصومان و حتّی پیامبر بزرگوار فرصت نیافته بودند به مسائل حلال و حرام به این گستردگی بپردازند. چون نه زمینه آن فراهم شده بود و نه مردم در آن سطح از فکر و آگاهی بودند.

بدین جهت می بینیم که درسهای فقهی امام آنقدر تأثیرگذار بود که فقهای زمان مجذوب این محفل علمی شدند به گونه ای که امام از برخی شاگردان خود؛ یعنی ابان بن تغلب می خواهد که در مسجد مدینه بنشیند و پاسخگوی مسائل فقهی مردم بوده و فتوا دهد.( رجال، نجاشی، ص ۱۰) که بدون شک این مقام فقط شایسته فقیه و عارف به احکام الهی می باشد.راستی اگر به کتاب های فقهی مراجعه کنیم و به هر یک از باب های فقهی، که از کتاب طهارت گرفته تا کتاب دیات می باشد، نظر بیفکنیم، نظرات این امام معصوم علیهم السلام را می بینیم که راویان، این احادیث فقهی، را از امام به عنوان عن ابی جعفر، سألت اباجعفر، قال ابوجعفر، الباقر، و یا روایاتی که در سندشان عن أحدهما آمده، نقل کرده اند. شما اگر به کتاب وسائل الشّیعه از تألیفات مرحوم حرّ عاملی که جامعِ روایت اهل بیت در مسائل حلال و حرام است، رجوع کنید، خواهید دید که از امام باقر(ع)، بیشترین روایات فقهی پس از امام صادق (ع)، نقل گردیده و تعداد آنها بالغ بر چهارهزار روایت است. چون در جلد اوّل به ۱۸۱، در جلد دوم به ۱۹۳، در جلد سوم به ۲۱۰، در جلد چهارم به ۲۳۶، در جلد پنجم به ۱۵۶، در جلد ششم به ۱۹۶، در جلد هفتم به ۱۷۳، در جلد هشتم به ۱۷۶، در جلد نهم به ۱۹۳، در جلد دهم به ۱۴۵، در جلد یازدهم به ۱۲۸، در جلد دوازدهم به ۱۷۶، در جلد سیزدهم به ۱۲۵، در جلد چهاردهم به ۱۳۷، در جلد پانزدهم به ۱۲۲، در جلد شانزدهم به ۱۴۶، در جلد هفدهم به ۱۱۱، در جلد هجدهم به ۱۰۸، در جلد نوزدهم به ۱۰۴، در جلد بیستم به ۲۲۶، در جلد بیست و یکم به ۲۰۱، در جلد بیست و دوم به ۲۲۰، در جلد بیست و سوم به ۱۱۸، در جلد بیست و چهارم به ۱۲۸، در جلد بیست و پنجم به ۱۱۵، در جلد بیست و ششم به ۱۶۸، در جلد بیست و هفتم به ۱۵۸، در جلد بیست و هشتم به ۱۶۲، در جلد بیست و نهم به ۱۱۳ حدیث فقهی اشاره نموده است.و اینها تمام مواردی است که با واژه ابوجعفر یا أباجعفر و یا أبی جعفر می باشد؛ اما اگر احادیث فقهی که با واژه لأبی جعفر و یا عن احدهما و یا عن الباقر و یا عن محمد بن علی بن الحسین علیهم السلام آمده است را به روایات فوق اضافه کنیم؛ بدون شک این تعداد از مرز شش هزار حدیث فراتر خواهد رفت.
۲- تفسیر قرآن
از دیگر علومی که در دانشگاه امام محمدباقرعلیه السلام به سرعت رشد کرد، تفسیر قرآن و بیان علوم و معارف قرآنی بود و باعث این رشد فزاینده اوّلاً خود آن حضرت و در ثانی وجود مشتاقانی بود که از اطراف عالم جهت رسیدن به معارف ناب اسلامی بار سفر به مدینه بسته و در محضر امام قرار گرفته بودند.آنان چون با سؤالات و شبهات زیادی روبه رو بودند، همه آنها را به محضر حجّت خدا عرضه می نموده و پاسخ صحیح را دریافت می کردند.بدین جهت هنگامی که ابوزرعه، تفسیر امام باقر(ع)، را درباره اهل الذّکر شنید، عرضه داشت: خدای راست گفت! قسم به جانم که اباجعفر بزرگترین علماء و دانشمندان است.( مناقب آل ابیطالب، ج ۴، ص ۱۷۸)
و پیش از این نیز گفته شد که مفید در ارشاد در این خصوص نوشته: و کتبوا عنه تفسیر القرآن (الارشاد، ص ۲۴۸)؛ به گونه ای که اگر به کتاب های تفسیر و یا روایات تفسیریِ به جای مانده از امام محمدباقرعلیه السلام رجوع کنیم، روایات زیادی را در ذیل آیات قرآن می بینیم که راویان بزرگی آنها را از امام (ع)، روایت کرده اند که بیشتر این روایات را می توان در کتاب البرهان سید هاشم بحرانی و تفسیر عیاشی و نورالثقلین و دیگر تفاسیر روایی پیدا کرد؛ که نام زراره، جابر بن یزید جعفی، سلام بن المستنیر، عطاء، حسن بن محبوب، محمد بن مسلم، صفوان، حریز، عمرو بن قیس، سعد بن ظریف، حمران بن اعین، فضیل، حنان بن سدیر، حسین کندی، سعد بن صدقه، ابوحمزه، ابوبصیر، سعد اسکاف و محمد بن قیس را می توان در صدر راویان این دانش عظیم برشمرد.
زهد امام (ع)
لذت مناجات با پروردگار آن چنان در دل این امام رحمت جا کرده بود که لذت زندگی مادی را به کلی از چشم ایشان دور داشته بود. از این روی زندگی فردی امام(ع) همواره به دور از زیور و زینت دنیایی و اتاق امام بسیار ساده و کوچک بود و هرگز خویش را از اندیشه در امور دنیایی نمی آشفت. جابر بن یزید جعفی» می گوید:«روزی محمد بن علی(ع) به من فرمود: ای جابر! اندوهگینم و دلم گرفته است. گفتم: اندوهتان به خاطر چیست؟ فرمود: ای جابر! کسی که لذت شراب ناب الهی را چشیده باشد، از غیر خدا روی برتافته و دلش گرفتار او می شود. ای جابر! مگر این تحفه دنیا چیست؟ مگر دنیا جز مرکبی که بر آن سوار می شوی یا لباسی که می پوشی و یا همسری که اختیار می کنی چیز دیگری هم هست؟ ای جابر! خدا جویان بر این دنیا تکیه نمی کنند و به آن دل نمی بندند و خیال خود را از آخرت و سختی آن خوش نمی دارند. دل فریبیهای دنیا، دل آنان را هرگز از یاد خدا باز نمی دارد، گوش آنان را بر ذکر خدا نمی بندد، و زرق و برق دنیا چشمشان را از دیدن نور الهی کور نمی کند. از این روست که نیکان پاداش دریافت می کنند و رستگار می شوند … پس بکوش آنچه خدا نزد تو از دین و حکمتش به زینهار گذاشته پاس داری». حضرت می فرمود:«دنیا را مانند کاروانسرایی فروگذار که پیامبر (صلی الله علیه وآله) فرموده: مَثَل من و دنیا مَثَل سواری است که ساعتی زیر سایه درختی فرود می آید و بر می خیزد و از آن جا می رود».
«افلح» خدمتکار امام می گوید:«با محمد بن علی (ع) برای انجام مناسک حج بار سفر بستم. وقتی رسیدیم و امام داخل مسجدالحرام شد و نگاهش به کعبه افتاد، شروع به اشک ریختن کرد. او با صدای بلند می گریست. تا جایی که شگفتی من برانگیخته شد [که چرا امام معصوم این گونه می گرید. گفتم: پدر و مادرم فدایت باد! مردم دارند شما را نگاه می کنند. اگر ممکن است کمی آهسته تر گریه کنید. امام فرمود: وای بر تو! چرا صدایم را به گریه بلند نکنم تا شاید [مورد بخشایش و مهرورزی پروردگار قرار گیرم و در من نظر لطف کند و فردای رستاخیز به مهربانی و لطفش درآویزم.
سپس مشغول طواف خانه خدا شد و نزد مقام به نماز ایستاد. هنگامی که نمازش پایان یافت] به سجده رفت و آن هنگام که سر از خاکساری درگاه خدا برداشت سجده گاهش از اشک تر شده بود. او در هر شبانه روز یکصد و پنجاه رکعت نماز می گذارد».

تسلیم بر قضای الهی
امام باقر(ع) می فرمایند: «سزاوارترین خلق خدا که به آنچه خدا خواسته تسلیم شود، کسی است که خدای بزرگ را شناخته است. پس هر کس به قضای الهی خشنود است، قضای الهی بر سر او خواهد آمد و خدا نیز اجر بزرگی به او خواهد داد، و هر کس از قضای الهی خشنود نیست، قضای الهی از سر او رفع خواهد شد، ولی خدا اجرش را ساقط می کند».
جابر بن عبداللّه انصاری، صحابی رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بر بستر بیماری افتاده و آخرین لحظات زندگانی خود را می گذراند. امام باقر(علیه السلام) به عیادت او رفت و با مهربانی کنارش نشست و فرمود: ای جابر! حالت چه طور است؟ جابر، پیرمردی که عمری را در رکاب پیشوایان معصوم (علیهم السلام) گذرانیده بود، عرض کرد: حال پیرمردی را دارم که پیری را بر جوانی می پسندد و مرگ را نسبت به زندگانی بیش تر دوست دارد و به بیماری نسبت به تندرستی علاقه بیش تری دارد. او می خواست این گونه بر ناملایمات شکر گزارد و بگوید که از هیچ یک از آنها نابردباری نمی کند؛ اما امام باقر(ع) سخنی فراتر از آن گفت و فرمود:اما من آنچه را خدا بخواهد دوست دارم. اگر جوانی را بخواهد به آن علاقه مندم و اگر بیماری را بر تندرستی من بپسندد، من هم همان را می خواهم و اگر زندگی را بر مرگ در مورد من ترجیح دهد، همان را بر می گزینم».بر این مبنا نقل است که یکی از فرزندان ایشان بیمار بود و وضع وخیمی داشت و امام از این موضوع بسیار ناراحت بود. سرانجام بیماری او بهبود نیافت و به مرگ او انجامید. امام از درگذشت او بسیار متأثر شد. صدای شیون و زاری اهل خانه بلند شد. امام به بالین فرزند خود رفت، ولی لحظاتی بعد با چهره ای گشاده بیرون آمد که موجب تعجب برخی از حاضران شد و در این مورد از ایشان پرسیدند، حضرت فرمود: «ما دوست داریم که فرزندمان سلامت باشد، ولی وقتی خواست خدا در مورد ما نازل شد به آنچه او دوست دارد گردن می نهیم».
امام(ع) با این رفتار و گفتار نیکو، چارچوب محبت واقعی و اصیل را به همگان آموخت و یادآور شد که دوستیهای دنیایی حتی محبت به فرزند نباید مانع فرمان برداری و روی برتافتن از خواست الهی شود.
نکته سنجی و ظرافت طبع
نکته سنجی و ظرافت طبع قطره ای از اقیانوس موج خیز علم امام باقر (علیه السلام) بود. امام باقر(ع) در جمعی بود و همگان منتظر بودند تا از دریای بی کران علم و معرفتش، تشنگان را زلالی برسد. مردی در میان جمع عطسه ای زد و سپس گفت: «اَلحمدُ للّه ». با این که به طور معمول در پاسخ عطسه، می گویند: «یَرْحَمُکَ اللّه ؛ خدای تو را رحمت کند»، ولی امام باقر(ع) پاسخی این چنین نداد و سکوت فرمود. یکی از اصحاب که به نکته سنجی امام ایمان داشت، پرسید: «چرا پاسخش را نفرمودید؟» امام فرمود:
«زیرا او از حق ما کاست؛ فرد پس از عطسه باید بگوید: «الحَمدُللّه رَبِّ الْعالَمیِنَ و صَلِّی اللّه ُ عَلیَ مُحَمَّدٍ و اَهْلِ بَیْتِهِ؛مردی که عطسه کرده بود، حمد خدا گفت و بر پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) و خاندانش درود فرستاد و امام باقر(ع) نیز در پاسخش فرمود: «خدای تو را رحمت کند».
امام باقر(ع) از دیدگاه اندیشمندان اهل سنت
شخصیت بزرگ علمی و جایگاه ویژه امام باقر(ع) در شاخه های مختلف علوم اسلامی چنان برجسته بود که همواره محضر آن امام همام مملو از مراجعه کنندگان فراوان از تمامی سرزمینهای اسلامی بود و همگان را به بهره گیری از محضر پرفیض خود برمی انگیخت. بسیاری از اندیشمندان اهل سنت نیز به وارستگی شخصیت و موقعیت علمی ایشان اذعان کرده اند. در این جا گوشه ای از این دیدگاهها نقل می شود.
۱٫ حافظ ابونعیم احمد بن عبداللّه اصفهانی
از شخصیت های مورد استناد در منابع حدیثی، ابوجعفر محمد بن علی الباقر(ع) است. او از خاندان رسالت بود و بین موقعیت والای دینی و جایگاه برجسته اجتماعی جمع کرده و در زمینه رخدادها و مسائل مستحدثه فقهی و نیز موضوعات خطیر و مهم صاحب نظر بود. وی در مقام بندگی و عبادت خدا اشکها ریخت و از مراء و درگیریهای لفظی و برتری جویانه، دیگران را باز می داشت.
۲٫ ابن عساکر
ابوجعفر محمد بن علی(ع)… فردی درست کردار و راستگو بود که احادیث زیادی نیز از او روایت شده و هرگز کسانی که از او روایت کرده اند با او به مجادله برنخاستند بزرگانی از رجال صحاح از او روایت نموده اند.
۳٫ ابن اثیر
او ـ محمدبن علی بن الحسین بن ابی طالب قریشی هاشمی(ع) از تابعین و شخصیتهای برجسته و گران قدر امت اسلام از نظر دانش، رفتار پسندیده، بزرگی و شرف بود.
۴٫ ابن جوزی
او ـ ابوجعفر محمد بن علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب(ع) به دلیل کثرت سجده اش از پرستش بسیار، باقر نامیده شد… سومین طبقه از تابعین در مدینه و شخصیتی دانشمند، پرهیزگار و راستگو بود که بسیاری از بزرگان چون ابوحنیفه از او روایت کرده اند.
۵ . جمال الدین ابوالحجاج یوسف المزی
او (امام باقر(ع) در طبقه سوم (حافظین) و از اهالی مدینه، بسیار راستگو و دانشمند بود… و از بهترین افراد خاندان محمد(صلی الله علیه و آله) بر روی زمین به شمار می رفت که احادیث بسیاری نیز از او در دست است.
۶ . شمس الدین محمد ذهبی
ابوجعفر محمد بن علی(ع) در برگیرنده دانش، رفتار نیکو، بزرگ منشی، انسانیت، راستگویی و متانت در رفتار بود و شایستگی جانشینی رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را داشت… او کسی بود که علم را شکافت و با پنهان و آشکارش آشنا شد. او پیشوا، مجتهد، تالی کتاب خدا و بلند مرتبه بود… ما نیز به او ارادت داریم؛ چرا که صفات کمال را در او یافته ایم.
۷٫ ابن کثیر
او ـ محمد بن علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب(ع) ابوجعفر الباقر … از تابعین ارجمند و بسیار بلند مرتبه است و یکی از شخصیتهای برجسته امت اسلامی در دانش و بزرگی به شمار می آید و از جمله امامان دوازده گانه شیعه است.
۸ . شهاب الدین ابن عماد حنبلی
ابوجعفر محمدالباقر بن علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب(ع) از دانشمندان مدینه بود و بسیاری چون ابوسعید خدری و جابر از او روایت کرده اند. او را باقر می نامیدند؛ زیرا علم را شکافته بود، اصل آن را می شناخت و با ناپیدای آن آشنا بود، و هم او بود که دامنه دانش را گسترش داد.
۹٫ محمد امین سویدی
معارفی که از سوی ابا جعفر الباقر(ع) در زمینه علوم دین و سنن و سیره ها و فنون ادب و سخنوری در میان جامعه اسلامی ظاهر شد، از هیچ یک از فرزندان دودمان حسین(علیه السلام) آشکار نگردید. شایستگیها و برجستگیهای شخصیتی او بسیار است که این کتاب مجال و گنجایش نوشتن همه آنها را ندارد.
خلفای معاصر با امام باقر (ع)
در زمان امام باقر (ع) ولید بن عبد الملک و سلیمان بن عبد الملک و عمر بن عبد العزیز و یزید بن عبد الملک و هشام بن عبد الملک خلافت داشته اند. برخی هم نامهای ولید بن یزید بن عبد الملک و یزید بن ولید بن عبد الملک و ابراهیم بن ولید بن عبد الملک را بر تعداد فوق افزوده اند.
فرزندان امام باقر (ع)
شیخ مفید در ارشاد می نویسد: امام باقر (ع) هفت فرزند داشت. ابو عبد الله جعفر بن محمد، [فرزند بزرگ ایشان]، کنیه امام باقر (ع) را به همین علت ابو جعفر می گفتند.
کرامت و معجزه
کارهای خارق العاده‏ای که مقرون به دعوی نبوت باشد معجزه و بدون ادعای نبوت، کرامت نامیده می‏شود. بنابراین کرامت‏به کارهای خارق العاده‏ای اطلاق می‏شود که به وسیله بنده صالح خدا و بدون ادعا ظاهر می‏شود و دلیل و برهانی الهی است که با اذن خداوند بر عموم مردم یا بعضی از خواص ظاهر می‏شود و توسط آن، مقام امامت اثبات شده و در دل‏ها استقرار یافته و اندیشه‏ها و نقشه‏های مخالفین و منکرین تحت الشعاع قرار گرفته و حجت الهی بر مردم شناخته می‏شود.
امام صادق(ع) در تعریف معجزه می فرماید: «و المعجزه علامهٌ لله لا یعطیها إلا انبیاءهُ و رُسُلَهُ و حججه لیعرف به صدق الصادق من کذب الکاذب؛ «معجزه» نشانه ای از خداوند است که آن را جز به پیامبران و فرستادگان و حجت های خود نمی دهد، تا به وسیله ی آن، راستگویی (مدّعیان ارتباط با خدا) از درغگویی )مدّعیان دروغین( شناخته شود.» بحارالانوار، ج۱۱، ص۷۱
در توضیح این حدیث شریف باید دانست که معجزه[واژه «معجزه» از «عجز» ـ مقابل قدرت ـ گرفته شده] چنان که از لفظش پیدا است ـ یعنی عاجز کننده، و آن کار خارق العاده ای است که نوع بشر، حتی نوابغ در تمام زمانها از آوردن آن عاجز باشند، و اساساً معجزه فراتر از نیروی بشر است و پیامبران به اراده و مشیّت خدا، برای اثبات درستی ادعای رسالت خویش، انجام می دهند و دعوت به «مقابله به مثل» (تحدی) نیز می نمایند.
قرآن کریم از این واژه به «آیت» یعنی نشانه و علامت، و نیز به «بیّنه» تعبیر کرده است. و در روایات (از جمله روایت فوق) و فرهنگ متکلمان (از آن نظر که این نشانه، ناتوانی سایر افراد را آشکار می سازد) به «معجزه» تعبیر شده است.
قرآن کریم نقل می کند که مردم هر زمان، از پیامبران زمان خویش تقاضای «آیت» و «معجزه» می کردند و آن ها نیز به درخواست هایی که معقول و منطقی و در راستای حقیقت جویی بود، پاسخ مثبت می دادند، ولی اگر درخواست ها از سوی مردمی بهانه جو بود و به جهت دشمنی و مبارزه و معارضه با پیامبران صورت می گرفت، چون پیامبران برای اثبات رسالت خویش به مقدار لازم معجزه آورده بودند، به خواسته ی آن ها پاسخ نمی دادند.
قرآن کریم معجزه های زیادی را برای پیامبران نقل کرده است؛ مانند: زنده کردن مرده، علاج بیماران صعب العلاج و علاج کور مادرزاد، سخن گفتن در گهواره، تبدیل عصا به اژدها، خبر دادن از نهان و آینده و.. ر.ک: وحی و نبوّت، ص ۱۲
از آنچه گفته شد، می توان چهار رکن اساسی برای معجزه بیان کرد:
۱٫ کاری خارق العاده است که از حدود توانایی نوع بشر خارج بوده و هیچ کس هر چند نابغه باشد نمی تواند به اتکای نیروی انسانی، همانند آن را بیاورد؛
۲٫ این کار خارق العاده تنها با اذن و مشیّت الهی صورت می گیرد؛
۳٫ همراه با ادعای پیامبری است؛ یعنی آورنده آن، به عنوان یک سند زنده، آن را برای اثبات رسالت انجام دهد؛
۴٫ همراه با «تحدی» است؛ یعنی فراخواندن به معارضه و مقابله به مثل؛ به این ترتیب که از تمام انسان ها دعوت کند که اگر می توانند و قدرت دارند، مانند آن را بیاورند.
بنابراین، اگر یکی از موارد یاد شده در کار نباشد، نمی توان آن را معجزه نامید.
فرق معجزه با دیگر امور خارق العاده
معجزه دارای امتیازها و ویژگی هایی است که در سایر کارهای خارق العاده وجود ندارد. این ویژگی ها عبارت است از:
۱٫ سحر و جادو و مانند آن، اموری فرا گرفتنی هستند و انجام آن ها به آموزش و تمرین و ریاضت نیاز دارد،[قرآن در این زمینه می فرماید: «وَ لکِنَّ الشَّیاطِینَ کَفَرُوا یُعَلِّمُونَ النّاسَ السِّحْرَ؛ بقره،۱۰۲٫ لکن شیاطین کفر ورزیده و به مردم سحر تعلیم می دادند] ولی معجزه، بدون آموزش و تمرین، آورده می شود؛ برای مثال، حضرت مسیح(ع) در گهواره با سخن گفتن خود، اعجاز می کند، بدون آن که آموزش و تربیت در این زمینه دخالتی داشته باشد.
۲٫ ساحران و مرتاضان و مانند آن ها، در هر شرایطی از زمان و مکان و با هر ابزاری، بر انجام کارهای خود توانایی ندارند و قدرت آن ها به امور معینی محدود است؛ لذا برای همه ی افراد همان کارهای معین را تکرار می کنند، ولی معجزه های پیامبران، هیچ یک از این قیدها و شروط را ندارد؛ چرا که به نیروی لا یزال و نامحدود الهی وابسته است؛ از این رو، گاه مردم امر بی سابقه ای را از پیامبر می خواستندو او به اذن خداوند، آن را بر طبق خواسته های آن ها انجام می داد.
۳٫ ساحر و جادوگر ادعای پیامبری ندارد؛ اما پیامبر همزمان با ارائه ی معجزه، به پیامبری خویش تصریح می کند.
۴٫ سحر و جادو با نیروی قوی تر و بالاتر از نوع خود، قابل معارضه و شکست پذیر است، ولی معجزه را نمی توان شکست داد و با آن مقابله کرد.
۵٫ صاحبان سحر و جادو در بیشتر موارد به دنبال دنیا و منافع خود هستند و یا اخلاق فاسدی دارند که نشان می دهد آنچه انجام می دهند، معجزه نیست، ولی معجزه تنها از کسانی صادر می شود که جلوه گاه ویژگی های نیک و اخلاق پسندیده هستند و دارای هدف عالی تربیتی و انسانی می باشند.
۶٫ معجزه پیغمبران، بر خلاف سحر و جادو، همراه با تحدی است؛ یعنی دعوت به مقابله و معارضه و اعلان به مردم که اگر می توانند، مانند آن را بیاورند.
البته در اصطلاح حدیث‏به کارهای خارق العاده ائمه علیهم السلام معجزه نیز گفته می‏شود.
از این رو امور خارق العاده‏ای که توسط ائمه علیهم السلام انجام می‏شود گاهی به عنوان معجزه و گاهی به عنوان کرامت مطرح می‏شود و دلیلی قاطع برای حقانیت ائمه اطهار علیهم السلام است.
ممکن است گفته شود: کارهای خارق العاده ائمه اطهار علیهم السلام، دو قسم است. گاهی در مقام اثبات حقانیت‏خویش در برابر مخالفین بوده‏اند و گاهی در مقام تقویت ایمان در قلوب مؤمنین. می‏توان بر اولی نام معجزه گذاشت و دومی را کرامت نامید.
دانشمندان بزرگ امامیه همچون قطب الدین راوندی در الخرائج و الجرائح و شیخ حر عاملی در اثبات الهداه و سید هاشم بحرانی در مدینه المعاجز و مقدس اردبیلی در حدیقه الشیعه و… بر تمام کارهای خارق العاده‏ای که توسط ائمه اطهار انجام شده است، نام معجزه را اطلاق کرده‏اند. البته در بعضی از کتاب‏ها نیز این امور با عنوان کرامت مطرح شده است.
در هر صورت این دو لفظ در مورد ائمه اطهار علیهم السلام گاهی مترادف و زمانی مختلف استعمال شده است. بعد از توضیح کوتاهی در مورد معنی معجزه و کرامت، به نمونه‏هایی از معجزات و کرامات امام باقر (ع) می‏پردازیم.

خبر از حکومت‏بنی‏عباس
امام باقر (ع) سال‏ها قبل از روی کار آمدن بنی‏عباس، خبر خلافت آنان و چگونگی آن را به منصور دوانقی داد.
ابو بصیر واقعه را چنین گزارش می‏کند: در حضور امام باقر (ع) در مسجد رسول خدا صلی الله علیه و آله نشسته بودیم و این در روزهایی بود که حضرت سجاد (ع) تازه به شهادت رسیده و قبل از زمانی بود که حکومت‏به دست فرزندان عباس بیفتد. در این هنگام دوانیقی و داود بن سلیمان به مسجد داخل شدند. با دیدن حضرت باقر (ع) ، داود تنها به نزد امام باقر (ع) آمد، آن حضرت از او پرسید: چرا دوانیقی این جا نیامد؟ داود گفت: او جفا می‏کند و سخت تنگدست و پریشان است. امام باقر (ع) فرمود: روزها می‏گذرد تا آن گاه که وی بر مردم حکومت می‏کند. او بر گرده مردم سوار می‏شود و شرق و غرب این دیار را تصاحب می‏کند و طول عمر نیز خواهد داشت. او آن چنان گنجینه‏ها را از اموال انباشته می‏کند که قبل از او کسی چنین نکرده است. داود بن سلیمان این خبر را به منصور دوانیقی رسانید. دوانیقی با دستپاچگی تمام به نزد امام آمد و عرضه داشت: جلال و عظمت‏شما مانع شد که در محضر شما بنشینیم! و بعد با اشتیاق تمام از امام باقر (ع) پرسید: این چه خبری است که داود به من داد؟ امام باقر (ع) ، فرمود: آنچه گفتیم پیش خواهد آمد. دوانیقی: آیا حکومت ما پیش از حکومت‏شماست؟ امام (ع): بلی.
دوانیقی: آیا پس از من یکی دیگر از فرزندانم حکومت می‏کند؟ امام (ع): بلی.
دوانیقی: آیا مدت حکومت‏بنی‏امیه بیشتر است‏یا مدت حکومت ما؟
امام (ع): مدت حکومت‏شما. امام باقر (ع) در ادامه فرمود: فرزندان شما این حکومت را به دست می‏گیرند و چنان با حکومت‏بازی می‏کنند که بچه‏ها با توپ بازی می‏کنند. این خبری است که پدرم به من داده است. هنگامی که منصور دوانیقی به حکومت رسید از پیشگویی امام باقر (ع) در شگفت ماند. (بحارالانوار، ج۴۶، ص۲۴۹)
شفای نابینا
ابوبصیر از شاگردان برجسته امام باقر (ع) بود. او از بینایی محروم بود و از این جهت‏شدیدا رنج می‏برد. روزی به حضور امام باقر (ع) شتافته و از آن حضرت پرسید: آیا شما وارث پیامبر هستید؟
امام: بلی.
آیا رسول خدا صلی الله علیه و آله وارث تمام پیامبران و وارث علوم و دانش‏های آنان بود؟
امام: بلی.
شما می‏توانید مرده را زنده کنید و کور مادرزاد را معالجه نمایید و از آنچه که مردم در خانه‏هایشان می‏خورند، خبر دهید؟ امام: بلی. ما همه این‏ها را به اذن خداوند انجام می‏دهیم.
او می‏گوید: در این هنگام امام باقر (ع) فرمود: ای ابابصیر! نزدیک بیا. من نزدیک حضرت رفتم. آن حضرت با دست مبارک خود روی چشمان مرا مسح نمود. در این حال من خورشید و آسمان و زمین و خانه‏ها و هرچه در شهر بود همه را دیدم. آن گاه به من فرمود: آیا می‏خواهی که این چنین باشی و در روز قیامت‏حساب تو مانند بقیه مردم باشد و خداوند هرچه را اراده فرمود، همان شود یا می‏خواهی به حال اول برگردی و بدون حساب به بهشت‏بروی؟! ابوبصیر گفت: می‏خواهم به حال اول برگردم. پیشوای پنجم بار دیگر دست‏بر چشمان ابوبصیر کشید و چشمان او به حال اول برگشت.ا صول کافی، ج ۱، ص ۳۹۱
از کرامات امام باقر (ع)
حمیرى از یزید بن ابى حازم نقل کرده مى گوید:در خدمت امام باقر (ع) بودم از کنار منزل هشام بن عبدالملک که در دست ساختمان بود، گذر کردیم. فرمود: هان به خدا سوگند محققا ویران خواهد شد به خدا قسم که خاکش را از میان خرابه به جاى دیگر خواهند بود به خدا سوگند که از زیر آن خاکها ( احجار الزّیت ) نمودار خواهد شد که آن جایگاه نفس زکیه است من از شنیدن این سخنان تعجب کردم با خود گفتم : این منزل هشام است چه کسى او را خراب مى کند که من با گوش خودم از امام باقر این حرف را شنیدم مى گوید: بعد از این که هشام از دنیا رفت دیدم که ولید دستور داد تا آن سرا را خراب کنند و خاکش را ببرند خاکها را بردند تا احجار نمودار شد و من خود دیدم . امام علیه السلام فرمود: به خدا سوگند که او در کوفه قیام خواهد کرد به یقین او را مى کشند و سرش را از اطراف شهر مى گردانند سپس مى آورند و در آن موضع بر سر نى نصب مى کنند راوى مى گوید: ما از این سخن امام که فرمود: بر سر نى نصب مى کنند تعجب کردیم زیرا در مدینه نى وجود نداشت امّا پس ‍ از شهادت زید بن على جهت نصب سر مبارک ایشان با خودشان نى آورند.
از ابوبصیر نقل شده که امام باقر (ع) فرمود:از جمله وصایاى پدرم این که به من فرمود: وقتى که من از دنیا رفتم ، کسى جز تو عهده دار غسل من نشود زیرا امام را جز امام غسل نمى دهد و بدان که برادرت عبداللّه مردم را به امامت خود دعوت خواهد کرد. او را به حال خود واگذار زیرا که عمرش کوتاه است وقتى که پدرم درگذشت همان طورى که دستور داده بود پیکر پاکش را غسل دادم و عبداللّه چنانکه پدرم فرموده بود ادعاى امامت و جانشینى پدرم را کرد و طولى نکشید که از دنیا رفت و این خود از دلایل امامت آن حضرت بود که ما را پیشاپیش به چیزى بشارت مى داد و همان طور مى شد. آرى بدین وسیله امام شناخته مى شود.کشف الغمه ص ۲۱۷
سیری در ملکوت
جابر بن یزید جعفی می‏گوید: از امام باقر (ع) پرسیدم: مراد از ملکوت آسمان و زمین که به حضرت ابراهیم خلیل الله (ع) ، ارائه نمودند چیست؟ همان واقعه‏ای که خداوند متعال در قرآن شریف آن را یادآور شده و می‏فرماید: «و کذلک نری ابراهیم ملکوت السموات والارض‏ ; «و این چنین ملکوت آسمان‏ها و زمین را به ابراهیم نشان دادیم.» پس دیدم که دست مبارک خود را به جانب آسمان برداشت و به من فرمود: نگاه کن تا چه می‏بینی؟ من نوری دیدم که از دست آن حضرت به آسمان متصل شده بود، چنانکه چشم‏ها خیره می‏شد. آنگاه به من فرمود: ابراهیم (ع) ملکوت آسمان و زمین را چنین دید. امام باقر (ع) در این لحظه دست مرا گرفته و به درون خانه برد. لباس خود را عوض کرده و فرمود: چشم برهم بگذار! بعد از لحظاتی گفت: می‏دانی در کجا هستیم؟ گفتم: خیر. فرمود: در آن ظلماتی هستیم که ذوالقرنین به آن جا گذر کرده بود. گفتم: اجازه می‏دهید که چشم‏هایم را باز کنم. فرمود: باز کن اما هیچ نخواهی دید. چون چشم گشودم در چنان تاریکی بودم که زیر پایم را نمی‏دیدم. اندکی رفتیم باز هم فرمود: جابر! می‏دانی در کجائی؟ گفتم: خیر. امام فرمود: بر سر چشمه‏ای که خضر از آن آب حیات خورده بود، قرار داری. آن حضرت همچنان مرا از عالمی به عالم دیگر می‏برد تا به پنج عالم رسیدیم. فرمود: ابراهیم (ع) ملکوت آسمان‏ها را این چنین [که تو ملکوت زمین] را دیدی مشاهده کرد. … او ملکوت آسمان‏ها را دید که دوازده عالم است و هر امامی که از ما از دنیا برود، در یکی از این عالم‏ها ساکن می‏شود تا آنکه وقت ظهور قائم آل محمد صلی الله علیه و آله فرا رسد. امام باقر (ع) دوباره فرمود: چشم بر هم بگذار و بعد از لحظه‏ای فرمود: چشم بگشا! چون چشم گشودم خود را در خانه آن حضرت دیدم. آن بزرگوار لباس قبلی خود را پوشید و به مجلس قبلی برگشتیم. من عرض کردم: فدایت‏شوم چه قدر از روز گذشته؟ فرمود: سه ساعت. (حدیقه الشیعه، مقدس اردبیلی، ص ۵۳۱ و اثبات الهداه، ج ۳، ص ۴۸)
در اندیشه یاران
پرورش یافتگان مکتب امام باقر (ع) آن چنان هوشمندانه عمل می‏کردند که هر کدام در هر منطقه‏ای که حضور داشتند، تمام مخالفین و دشمنان اسلام و اهل بیت علیهم السلام از نفوذ و عظمت آنان در هراس بودند. آنان با فعالیت‏های فرهنگی و سیاسی خود طرح‏ها و نقشه‏های شیطانی حکومت‏های ستمگر را افشا نموده و با سخنان روشنگرانه، حقانیت اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله را به گوش مردم می‏رساندند. این فعالیت‏ها آنچنان مؤثر بود که طاغوت‏های زمان، وجود آنان را تحمل نکرده و دستور قتلشان را صادر می‏کردند.
امام باقر (ع) در این میان از راه‏های مختلفی به یاران خویش کمک نموده و در حفظ جان آنان می‏کوشید. داستان زیر در عین اینکه یکی از کرامت‏های مهم حضرت به شمار می‏رود از شیوه‏های مختلف آن حضرت در یاری رساندن به دوستانش نیز حکایت دارد: جابر جعفی یکی از مهم‏ترین یاران و شاگردان امام باقر (ع) است. او ۱۸ سال در مدینه از محضر امام باقر (ع) بهره برد و هزاران حدیث نورانی را در سینه خود جای داده بود. وی داستانی شنیدنی دارد که در این جا می‏خوانیم:
نعمان بن بشیر در سفر به مدینه جابر را همراهی می‏نمود. او می‏گوید: هنگامی که به شهر رسیدیم مستقیما به زیارت امام باقر (ع) شرفیاب شدیم. موقع برگشت، وی با خوشحالی تمام از امام (ع) خداحافظی کرده و با هم به سوی عراق رهسپار شدیم. روز جمعه بود که به نزدیک چاه «اخیرجه‏» رسیدیم. در آن جا نماز ظهر را خوانده و بعد از اندکی استراحت‏به راه افتادیم. در این هنگام ناگاه مرد بلند قامت و گندمگونی نزد جابر آمد و نامه‏ای به او داد. جابر آن را گرفت و بوسید و بر چشمانش نهاد. در آن نامه نوشته شده بود: «از جانب محمد بن علی به سوی جابر بن یزید.» جای مهر در آن نامه تر و تازه بود، به همین جهت، جابر به آن مرد بلندقامت گفت: از پیش امام باقر (ع) چه ساعتی حرکت کرده‏ای؟ مرد ناشناس: همین لحظه! جابر: قبل از نماز یا بعد از نماز؟ مرد ناشناس: بعد از نماز.
جابر به خواندن نامه مشغول شد، اما با خواندن آن هر لحظه چهره‏اش دگرگون می‏شد و نشانه‏های ناراحتی در رخسارش نمایان می‏گردید، تا اینکه به آخر نامه رسید، او نامه را با خود داشت و ما همچنان به حرکت‏خود ادامه دادیم. از وقتی که جابر نامه را خوانده بود ، دیگر او را شادمان ندیدم تا اینکه شب به کوفه رسیدیم و من در منزل خود به استراحت پرداختم. چون صبح شد، به خاطر احترام و بزرگداشت جابر به نزدش رفتم. با شگفتی تمام دیدم از خانه‏اش بیرون آمده و به سوی من می‏آید اما مانند کودکان تعدادی مهره استخوانی و قاب که با آن بازی می‏کنند به گردن انداخته و بر یک چوب نی سوار شده و دیوانه‏وار می‏گوید:
اجد منصور بن جمهور امیرا غیر مامور
«منصور بن جمهور را فرماندهی می‏بینم که فرمانبردار نیست.»
و اشعاری از این قبیل می‏خواند. او به من نگاه کرد و من هم به او. او به من چیزی نگفت و من هم با او حرفی نزدم. هنگامی که این شاگرد بزرگ امام باقر و دانشمند برجسته را در چنین حالی دیدم، دلم به حالش سوخت و گریه کردم. کودکان و سایر مردم به اطراف ما جمع شدند. جابر به همراه کودکان جست و خیز می‏کرد و به میدان بزرگ کوفه (رحبه) آمد. مردم به همدیگر می‏گفتند: «جن جابر; جابر دیوانه شده است.» به خدا سوگند چند روزی نگذشت که از جانب هشام بن عبدالملک نامه‏ای به والی کوفه رسید. او در آن نامه به حاکم کوفه دستور داده بود که: «مردی در کوفه به نام جابر بن یزید جعفی است، او را یافته و گردنش را بزن و سرش را نزد ما بفرست.» حاکم کوفه بعد از خواندن نامه متوجه اهل مجلس شد و گفت: جابر بن یزید جعفی کیست؟ گفتند: خدا تو را اصلاح کند. او مردی دانشمند و فاضل و محدث بود که بعد از انجام مراسم حج و برگشتن از خانه خدا دیوانه شد و هم اکنون روزها در میدان بزرگ شهر بر نی سوار شده و با کودکان بازی می‏کند.
حاکم به اتفاق جمعی آمد و از بالای بلندی، میدان را نگریست. او را دید که بر نی سوار است و به همراه بچه‏ها بازی می‏کند. گفت: «خدا را شکر که مرا از کشتن او بازداشت!» نعمان بن بشیر در ادامه می‏گوید: از این ماجرا چندی نگذشته بود که منصور بن جمهور وارد کوفه شد و گفته‏های جابر به حقیقت پیوست. (اصول کافی، کتاب الحجه، باب انّ الجن یأتیهم، حدیث ۷؛ اعیان الشیعه، ج ۴، ص ۵۲٫)

جنیان در حضور امام باقر (ع)
امامان معصوم علیهم السلام حجت‏های خدایی و پیشوایان هدایت و چراغ‏های فروزان در تاریکی‏ها برای تمام اهل دنیا و آخرت هستند. همچنانکه در زیارت جامعه کبیره می‏خوانیم: «السلام علی ائمه الهدی، و مصابیح الدجی، و اعلام التقی و ذوی النهی و اولی الحجی، و کهف الوری، و ورثه الانبیاء، والمثل الاعلی، والدعوه الحسنی و حجج الله علی اهل الدنیا والاخره والاولی; (۴۱) سلام بر امامان هدایت و چراغ‏های شب تار و پرچم‏های تقوی و صاحبان خرد و دارندگان عقل و پناه مردم و وارثان پیغمبران و مثل اعلا [ی الهی] و [صاحب] دعوت نیکوتر و حجت‏های الهی بر اهل دنیا و آخرت و اولی.» بر این اساس امامان معصوم علیهم السلام برای تمام اهل دنیا از جن و انس و تمام گروه‏ها و ملت‏های جهان، حجت الهی و رهبر حقیقی شمرده می‏شوند. همچنانکه پیامبر صلی الله علیه و آله بر جن و انس مبعوث شده بود و در آیات ۲۹ تا ۳۱ سوره احقاف این نکته بیان گردیده است، اوصیای او نیز چنین بودند.
با توجه به این نکات فشرده، در این رابطه ۲ داستان زیر را می‏خوانیم:
الف) سعد اسکاف می‏گوید: روزی با حضرت باقر (ع) کار ضروری داشتم. به صحن منزل آن حضرت وارد شده و خواستم به داخل اتاق بروم. امام فرمود: «عجله نکن!» من در حیاط منزل امام (ع) مدتی جلو آفتاب ماندم… تا اینکه بعد از مدتی با کمال شگفتی دیدم که اشخاصی از اتاق خارج شده و به سوی من آمدند. آنان از کثرت عبادت لاغر شده بودند. به خدا سوگند! سیمای زیبا و معنوی آنان مرا آن چنان شیفته نمود که وضع خود را (ناراحتی در هوای گرم) فراموش کردم. وقتی به محضر حضرت مشرف شدم به من فرمود: «گویا تو را ناراحت کردم.» عرض کردم: آری! به خدا قسم من وضع خود را فراموش کردم. اشخاصی از نزد من گذشتند که همه یکنواخت‏بودند و من مردمی خوش قیافه‏تر از این‏ها ندیده بودم. فرمود: ای سعد! آن‏ها را دیدی؟ گفتم: آری. فرمود: ایشان برادران تو از طایفه جن هستند. عرض کردم: خدمت‏شما می‏آیند؟ فرمود: آری می‏آیند و مسائل دینی و حلال و حرام خود را از ما می‏پرسند. (صول کافی، کتاب الحجه، باب انَّ الجنّ یأتیهم، حدیث ۱)
ب) ابو حمزه ثمالی می‏گوید: روزی جهت‏شرفیابی به حضور امام باقر (ع) اجازه خواستم، گفتند: عده‏ای خدمت آن حضرت هستند. به همین جهت اندکی صبر کردم تا آن‏ها خارج شوند. پس کسانی خارج شدند که آن‏ها را نمی‏شناختم و به نظرم غریب و ناآشنا می‏آمدند. اجازه شرفیابی گرفتم، داخل شدم و به حضرت عرض کردم: فدایت‏شوم، الآن زمان حکومت‏بنی امیه است و از شمشیرهای آن‏ها خون می‏چکد. (یعنی ورود افراد ناشناس برای شما خطر آفرین است). امام فرمود: ای ابا حمزه! اینان گروهی از شیعیان از طایفه جن بودند و آمده بودند تا از مسائل دینی خود سؤال کنند. آیا نمی‏دانی که امام حجت‏خداوند برجن و انس می‏باشد؟ (عیون المعجزات، ص ۷۵ و بصائر الدرجات، ص ۱۱۶)
سیمای حقیقت
ابوبصیر از دوستان روشن دل اما باقر (ع) در یکی از سال‏ها در مراسم حج‏به همراه آن امام طواف می‏کرد. او می‏گوید: از زیادی صداها و تکبیرهای حجاج به شگفت آمدم و به امام عرضه داشتم:«ما اکثرالحجیج و اکثر الضجیج ; چه قدر حاجی زیاد شده است و سر و صداها چه قدر بیشتر شده.» در این موقع امام (ع) فرمود: «یا ابا بصیر! ما اقل الحجیج و اکثر الضجیج; ای ابابصیر! چه قدر حاجی کم است اما سر و صدا زیاد است.» آیا می‏خواهی راستی گفته‏ام را ثابت کنم و خودت با چشم خویش حقیقت گفتار مرا ببینی؟ عرض کردم: چه طور ممکن است ای مولای من؟! فرمود: «جلوتر بیا!» من به امام باقر (ع) نزدیک شدم. دست مبارک را بر چشم‏هایم کشید و چند جمله دعا کرد. در این حال من بینایی خود را باز یافتم. امام باقر (ع) فرمود: ای ابا بصیر! حالا به حاجیان طواف کننده بنگر. هنگامی که به جمعیت نگاه کردم، بسیاری از مردم را به صورت میمون و خوک‏هایی دیدم که در گرد کعبه در حالت‏حرکت‏بودند و افراد با ایمان و حاجیان حقیقی در میان آنان مانند نوری در ظلمات می‏درخشیدند. عرض کردم: «ای مولای من! درست فرمودی و حقیقت گفتار شما بر من ثابت‏شد، «ما اقل الحجیج و اکثر الضجیج; چه قدر حاجی کم و سر و صدا زیاد است.» آن گاه حضرت لب‏های مبارک را به حرکت در آورد و با خواندن دعائی، چشم‏های من به حالت اول برگشت. (اثبات الهداه، ج ۳، ص ۶۲)
نویدهای امام محمد باقر (ع) در مورد ظهور حضرت مهدی (عج)
(ابوحمزه ثمالی) آورده است که: در یکی از روزها در محضر درس امام محمد باقر (ع) بودم، هنگامی که حاضران‏رفتند، امام باقر (ع) فرمود: اباحمزه! از رخدادهایی که خداوند آن را قطعی ساخته است قیام قائم ماست . هرکس در آنچه می‏گویم‏تردید کند با حال کفر به خدا، او را ملاقات خواهد کرد . آنگاه افزود: پدرم و مادرم فدای وجود گرانمایه او بادکه همنام و هم‏کنیه من است و هفتمین امام پس از من . پدرم فدای کسی باد که زمین را لبریز از عدل و دادمی‏کند همان گونه که به هنگامه ظهورش از ستم و بیداد لبریز است .
یا اباحمزه! هر کس سعادت دیدار او را داشت و همان گونه که به پیامبر (ص) و علی (ع) سلام و درودمی‏گوید بر آن حضرت درود گفت و فرمانبردار او گردید، بهشت‏بر او واجب می‏گردد و هر کس به آن وجودگرانمایه سلام نگفت، خداوند بهشت را بر او حرام ساخته و او را در آتش سوزان جای خواهد داد و چه بدجایی است جایگاه ستمکاران! (بحارالانوار، ج ۲۴، ص ۲۴۱ )
۲ – بانوی دانش پژوهی که به (ام‏هانی) شهرت داشت آورده است که بامدادی بر حضرت باقر (ع) وارد شدم و گفتم: سرورم! آیه‏ای از قرآن شریف، ذهن و فکرم را به خود مشغول داشته و خوابم را ربوده است . فرمود: (کدام آیه ام‏هانی؟ بپرس!) گفتم: (این آیه شریفه که می‏فرماید: فلا اقسم بالخنس ×الجوار الکنس) (سوره تکویر، آیه ۱۶ و ۱۷) فرمود: (به! به! چه مسئله خوبی پرسیدی، این مولود گرانمایه‏ای است در آخرالزمان . او (مهدی) این عترت پاک‏است . مهدی خاندان وحی و رسالت، برای او غیبت و حیرتی است که گروهی در آن گمراه می‏گردند وگروههایی راه حق و هدایت را می‏یابند . خوشا به حالت اگر او و زمان او را درک کنی … و خوشا به حال آنان‏که او را درک خواهند نمود). (اکمال الدین، شیخ صدوق، ج ۱، ص ۳۳۰ و بحارالانوار، ج ۵۱، ص ۱۳۷)

دومناظره امام باقر (ع)
در زمان امام باقر (ع) عقاید انحرافی فراوانی وجود داشت و در اذهان شیعیان هم سؤالات زیادی موج می‌زد. لذا حضرت باقر (ع) ضمن اینکه اصول و پایه‌های دین اسلام را بیان می‌فرمود، با بعضی از مخالفین هم به مناظره می‌پرداخت که به بعضی از آنها اشاره می‌شود:
جواز ازدواج موقت
«عبدالله بن مُعَمّر» به حضور امام باقر (ع)رسید و گفت:به من خبر رسیده که تو به جواز صیغه (ازدواج موقت) فتوا می‌دهی؟!امام باقر (ع): خداوند چنین ازدواجی را در قرآنش[سوره نساء، آیه ۲۴ فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ )حلال کرده، و رسول گرامی ـ صلّی الله علیه و آله ـ ، نیز آن را سنت خویش قرار داده و به آن عمل کرده است.عبدالله: ولی عمر بن خطاب از آن نهی کرده است.
امام باقر (ع): تو بر قول صاحب و رفیق خودت (عمر) باش، و من بر طبق قول رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ رفتار می‎کنم.
عبدالله: آیا خوش داری که شخصی یکی از زنهای منسوب به شما را صیغه کند؟
امام باقر (ع): ای احمق! صحبت زنان و خوش داشتن، در اینجا دلیل جواز و عدم جواز
نیست؛ آن خدایی که در قرآنش صیغه را حلال کرده و آن را برای بندگانش روا داشته از تو و از آن کسی که از روی زور آن را نهی نموده، غیرتمندتر است.از تو می‎پرسم آیا خوش داری بعضی از زنان خویشاوند تو همسر یکی از بافنده‎های مدینه شود؟عبدالله: نه، خوش ندارم.
امام باقر (ع): چرا حلال خدا را (براساس خوش داشتن و یا خوش نداشتن) حرام می‎کنی؟
عبدالله: من حلال خدا را حرام نکرده‎ام، ولی بافنده، تناسبی با خانواده ما ندارد.
امام باقر (ع): خداوند متعال عمل همان بافنده را می‎پسندد و به کارش راغب است، و حوریه بهشت را (به خاطر ایمان و عمل نیک بافنده) همسر او می‎گرداند ولی تو بر اثر خودخواهی و غرور، نسبت به او بی میل هستی، و او را برای ازدواج نمی‎پسندی. چرا میل و هوای نفس خود را به دستور خداوند مقدّم می‎داری؟
عبدالله در برابر بیان مستدل و کوبنده امام باقر (ع)لبخندی زد و گفت: «تصور نمی‎کنم جز اینکه سینه‎های شما مرکزهای رویش درخت‎های علم است که میوه آن درخت‎ها برای شما است و برگهایش برای مردم..

مناظره امام باقر (ع) با راهب نصرانی
مناظره از ابزارهای مهم رشد فکری، شکوفایی نیروی بیان و اراده و ایمان و از جالب ترین جلوه های امامت ائمه اطهار علیهم السلام می باشد که در بسیاری از موارد باعث روی آوردن اهل کفر به دین مقدس اسلام گردیده است؛ به طور مثال در جریانی که هم اکنون نقل می شود، امام باقر (ع) خطاب به اسقف اعظم فرمودند: «نه اینکه از عالمان باشم، بلکه از جهال نیستم!»
امام صادق (ع) روایت می کند: «جلوی کاخ هشام بن عبدالملک بن مروان میدانی قرار داشت که در آخر آن میدان عده ای از مردم نشسته بودند، پدرم فرمود: اینان کیانند؟ دربان کاخ هشام گفت: اینان قسّیسان و رهبانان هستند و این مرد عالم آنان است که در هر سال یک روز برای آنان می نشیند و از او استفتا می کنند و او برایشان فتوا می دهد.در این وقت، پدرم صورتش را با ردایش پیچید تا او را نشناسند، من نیز چنان کردم و به سوی جمعیِِت رفته و در بین آنان نشستیم. این خبر به گوش هشام رسید، به یکی از علمای خود امر کرد که در آن مکان حضور یابد تا ببیند پدرم چه می کند. آن مرد با تعدادی از مسلمانان به سوی ما آمده و آن دانشمند مسیحی که از فرط پیری ابروهای خود را که بر دیده اش افتاده بود با حریری بر پیشانی خود بسته بود و همه قسّیسان به او سلام کرده او را در صدر مجلس نشاندند.اصحابش، پدرم و من او را احاطه کردیم. وقتی به حاضران نظر کرد، رو به پدرم گفت: «آیا از مایی یا از این امت مرحومه(مسلمانان)؟ پدرم فرمود: از این امت مرحومه هستم.گفت از کدام گروهی از علمایشان یا از جهّالشان؟ پدرم فرمود: از جهّال نیستم. آن مرد مضطرب شد و گفت: آیا از تو بپرسم؟ پدرم فرمود: بپرس.

اولین سؤال
عالم مسیحی: شما ادعا می کنید که اهل بهشت می خورند و می آشامند، ولی بول و غایط ندارند؛ آیا بر این ادعای خود شاهدی از دنیا دارید؟
امام باقر (ع): دلیل بر این ادعا، جنین در شکم مادر خویش است که می خورد و می آشامد ولی بول و غایط ندارد. آن مسیحی با شنیدن این جواب به شدت مضطرب شد و رو به پدرم کرده و گفت: مسئله ای دیگر می پرسم، امام اظهار آمادگی فرمودند.
دومین سؤال
شما مسلمانان از کجا ادعا می کنید که میوه های بهشتی کاستی‌ناپذیر و تر و تازه موجود و نابود نشدنی نزد اهل بهشت است؟ آیا شاهدی در دنیا وجود دارد؟
امام باقر (ع): دلیل بر مدعای ما همین خاک دنیای ماست که پیوسته برقرار، تر و تازه، موجود و نابود نشدنی نزد همه اهل دنیاست.
سومین سؤال
و سؤالی دیگر می پرسم. به من خبر بده از ساعتی که نه از شب است نه از روز. امام باقر (ع): آن همان ساعت بین طلوع فجر تا طلوع خورشید است که در این ساعت گرفتاران آرامش می یابند.با شنیدن این جواب نصرانی فریادی کشید و گفت: یک مسئله باقی است. قسم به خدا که هرگز نتوانی جواب آن را بدهی. امام فرمودند: مسلماً قسم دروغ خورده ای.
سؤال آخر
دانشمند نصرانی: به من از دو مولود خبر بده که در یک روز به دنیا آمدند و در یک روز از دنیا رفتند در حالی که یکی پنجاه سال عمر کرد و دیگری صد و پنجاه سال.
امام باقر (ع): آنان عزیر و عزیره بودند و چون به ۲۵ سالگی رسیدند، عزیر سوار بر درازگوش خود از قریه انطاکیه می گذشت که دید به کلی ویران شده است، گفت: چگونه خداوند این قریه را بعد از نابودیش دوباره زنده می کند؟
با آنکه خداوند او را برگزیده بود و هدایتش کرده بود، وقتی چنین سخنی گفت خداوند بر او خشم گرفت و او را به مدت صد سال میراند به خاطر سخن ناشایستی که گفته بود و دوباره او را با درازگوش و غذا و نوشیدنیش به عینه زنده کرد.پس نزد عزیره بازگشت ولی عزیره برادرش را نشناخت، اما مهمان او شد. فرزندان عزیر و فرزندان فرزندانش به نزد او می آمدند در حالی که او خود جوانی ۲۵ ساله بود. عزیر پیوسته از عزیره و فرزندانش یاد می کرد و خاطراتی از آنها نقل می نمود و می گفت آنان هم اکنون پیر شده اند.

عزیره که ۱۲۵ ساله بود گفت: من جوانی در ۲۵ سالگی ندیدم که از جریان بین من و برادرم در ایام جوانی ما داناتر باشد، تو ای مرد ! آیا از اهل آسمانی یا از زمین؟
عزیر گفت: ای عزیره من عزیرم که خداوند بر من خشم گرفت و به خاطر سخن ناهموارم صد سال میراند تا هم مجازاتم کرده باشد و هم بر یقینم بیفزاید و این همان درازگوش و غذا و نوشیدنی من است که با آن از منزل خارج شده بودم و اکنون خداوند مرا به همان صورت اعاده کرده است. عزیره سخنانش را پذیرفت. پس عزیر ۲۵ سال دیگر با آنان زندگی کرد و بعد هر دو در یک روز از دنیا رفتند.وقتی امام محمد باقر (ع) عالم نصرانی را رسوا می کند…در این وقت دانای نصرانی برخاست و دیگران هم برخاستند و رو به حاضران کرد و گفت: شما کسی را آوردید که داناتر از من است و او را نزد من نشاندید تا از من هتک حرمت کند و رسوایم سازد، کسی که داناترین مسلمانان است چون به علوم ما احاطه دارد ولی ما به علوم آنان مسلط نیستیم. به مسیح سوگند که با شما یک کلمه هم سخن نخواهم گفت.»
چندروایت از آفتاب:
«لَیسَ مِنّا مَن تَرکَ دُنیاهُ لِآخِرَتِهِ و آخِرَتِهِ لِدُنیاه؛ کسی که دنیایش را به خاطر آخرتش و آخرتش را به خاطر دنیایش ترک کند، از ما نیست».[ حر عاملی، وسایل الشیعه، ج ۴، ص ۱۰۶]
«اُغدُ عالماً او مُتَعَلِمّاً و ایاکَ اَن تکونَ لاهیاً مُتَلَذِّذاً؛ روزت را آغاز کن درحالی که یا دانشمند باشی یا دانش آموز و بپرهیز از اینکه عمرت را در لذت های غفلت زا سپری کنی».[[ حر عاملی، وسایل الشیعه، ج ۴، ص ۱۰۶]]
«اِنَّ هذا الدینَ متینٌ فَاَوْغِلُوا فِیهِ بِرِفقٍ؛ اسلام دین محکم و قوی خداوند است؛ راه مستقیم آن را با مدارا بپیمایید».[ کلینی، اصول کافی، ج ۲، ص ۸۶٫]
«اِنَّ الحسدَ لَیأکُلُ الایمانَ کَما تَأکُلُ النّارُ الحَطَبَ؛ حسد ایمان را می خورد و نابود می کند، چنانکه آتش هیزم را».[ کلینی، اصول کافی، ج ۲، ص ۳۰۶
«اِنَّ الْکِذْبَ هُوَ خَرابُ الایمان؛ دروغ گویی مایه ویرانی ایمان است».[ کلینی، اصول کافی، ج ۲، ص ۳۳۹]
«ما دَخَلَ قَلبَ اِمرَیءٍ شیءُ مِنَ الکِبرِ اِلاّ نَقَصَ مِن عَقلِهِ مِثلُ ما دَخَلَهُ مِن ذلکَ قَلَّ ذلکَ اَو کَثُرَ؛ در دل هیچ انسانی کبر وارد نمی شود مگر آن که عقلش به همان اندازه ناقص می شود، خواه کم باشد یا زیاد». [شیخ عباس قمی، سفینه البحار، ج ۲، ص ۴۶۰]
«لا فَضیلَهَ کالجِهادِ و لا جِهادَ کالمُجاهَدَهَ الهَوی؛ هیچ فضیلتی چون جهاد ارزش معنوی ندارد و هیچ جهادی چون مجاهده بر هوای نفس نیست».[ شیخ عباس قمی، سفینه البحار، ج ۲، ص ۳۲۰]
«خَیرُ الاَعمالِ زَرعٌ یزرَعُهُ فَیاکُلُ مِنهُ البَّر و الفاجِر؛ بهترین کارها زراعت است که از محصول آن نیکوکاران و بدکاران ارتزاق می کنند».[ علامه مجلسی، بحارالانوار، ج ۲۳، ص ۲۰۸]
«بِالدِّرایاتِ لِلرِّوایاتِ یعلُوا المُؤمِنُ اِلی أقْصی دَرَجاتِ الْایمانِ؛ مؤمنین با درک حقایق روایات می توانند به بالاترین مدارج ایمان برسند».[ علامه مجلسی، بحارالانوار، ج ۲۳، ص ۱۱۸]
«لَوْ أُوتِیتُ بِشّابٍّ مِنْ شَبابِ الشَّیعَه لایتَفَقَّهُ فِی الدِّینِ لَاَوْجَعتُهُ؛ اگر جوان شیعه ای را نزد من بیاورند که تفقه در دین نمی کند. او را به مجازات سختی کیفر خواهم کرد».[ علامه مجلسی، بحارالانوار، ج ۲۳، ص ۶۶] «اُطلُب بقاءَ العِزِّ بِاِماتَهِ الطَمَع؛ با میراندن طمع، عزت را برای خود باقی بدار».[ حسن بن علی حرّانی، تحف العقول، ص ۲۸۶]
«اَلْیأسُ مِمّا فی ایدِی النّاسِ عِزُّ الْمُؤْمِنِ فِی دِینِهِ[کلینی، اصول کافی، ج ۲، ص ۱۴۹]؛ چشم نداشتن به آنچه در دست مردم است، عزت مومن در دین اوست».
«لَیسَ مِنْ اَخْلاقِ الْمُؤْمِنِ المَلَقُ و الحَسَدُ اِلاّ فی طَلَبِ الْعِلْمِ؛ چاپلوسی و حسد از اخلاق مومن نیست مگر در طلب علم».[ تحف العقول، ص ۳۰۷]
«عالِمٌ ینتَفَعُ بِعِلمِهِ اَفضَلُ مِنْ سَبْعِینَ أَلْفَ عابدٍ؛ دانشمندی که دیگران از علم او استفاده می کنند، از هفتاد هزار عابد برتر است تحف العقول ص ۳۰۵

دسته: امام باقر (ع) | نويسنده: admin


ارسال نظر

 

No Image
No Image No Image No Image
 
 
 

بایگانی شمسی

تقویم شمسی

شهریور ۱۳۹۶
د س چ پ ج ش ی
« مرداد    
 12345
۶۷۸۹۱۰۱۱۱۲
۱۳۱۴۱۵۱۶۱۷۱۸۱۹
۲۰۲۱۲۲۲۳۲۴۲۵۲۶
۲۷۲۸۲۹۳۰۳۱  
No Image No Image