آخرین مطالب

 
No Image
خوش آمديد!
حضرت امام محمد تقى جواد الأئمه(ع ) پيوند ثابت

غروب نهمین ستاره جوان آسمان ولایت وامامت جوادالائمه (ع)

بسم الله الرحمن الرحیم
حضرت امام محمد تقى جواد الأئمه(ع )
امام نهم شیعیان حضرت جواد (ع) در سال ۱۹۵ هجرى در مدینه ولادت یافت .نام نامی اش محمد معروف به جواد و تقى است .
القاب دیگرى مانند : رضى و مقتى نیز داشته , ولى تقى از همه معروفترمیباشد .
مادر گرامیاش سبیکه یا خیزران است که این هر دو نام در تاریخ زندگى آن حضرت ثبت است .
امام محمد تقى (ع) هنگام وفات پدر حدود ۸ ساله بود .پس از شهادت جانگداز حضرت رضا (ع) در اواخر ماه صفر سال ۲۰۳ ه مقام امامت به فرزند ارجمندش حضرت جوادالأ ئمه (ع) انتقال یافت .
مأ مون خلیفه عباسى که همچون سایر خلفاى بنى عباس از پیشرفت معنوى ونفوذ باطنى امامان معصوم و گسترش فضایل آنها در بین مردم هراس داشت , سعى کرد ابن الرضا را تحت مراقبت خاص خویش قرار دهد .
از اینجا بود که مأ مون نخستین کارى که کرد , دختر خویش ام الفضل را به ازدواج حضرت امام جواد (ع) درآورد , تا مراقبى دایمى و از درون خانه , برامام گمارده باشد .رنجهاى دایمى که امام جواد ( ع) از ناحیه این مأ مور خانگى برده است , در تاریخ معروف است .
علم امام (ع)
تواضع پیرمرد و پاسخ سى هزار مسئله
مرحوم شیخ مفید رضوان اللّه تعالى علیه به نقل از ابراهیم بن هاشم قمّى حکایت کند:در آن زمانى که حضرت علىّ بن موسى الرّضا علیهما السلام به شهادت رسید، من عازم مکّه معظّمه شدم ؛ و در ضمن ، به محضر شریف حضرت ابوجعفر، امام محمّد جواد (ع)شرف حضور یافتم .همین که وارد منزل رفتم ، جمع بسیارى از شیعیان را مشاهده کردم که از شهرها و مناطق مختلفى جهت زیارت و ملاقات امام جواد (ع) آمده بودند.پس از گذشت لحظاتى ، عموى حضرت – به نام عبداللّه بن موسى که پیرمردى سالخورده بود در حالتى که لباس هاى خشنى بر تن داشت ، وارد مجلس شد در گوشه اى نشست .
سپس امام جواد (ع)در حالى که پیراهنى بلند پوشیده و عبائى بر دوش انداخته بود و کفش سفیدى در پاى داشت ، وارد مجلس ‍ گردید.تمام افراد به احترام آن حضرت از جاى برخاستند، آن گاه عموى حضرت به طرف امام علیه السلام جلو آمد و پیشانى برادرزاده اش را بوسید؛ بعد از آن ، حضرت در جایگاه خویش روى یک کُرسى که از قبل آماده شده بود نشست .تمام حُضّار از عظمت و هیبت حضرت ، در آن سنین کودکى ، در تعجّب و حیرت قرار گرفته بودند.در همین اءثناء، شخصى از برخاست و از عموى حضرت سؤ ال کرد: نظر شما درباره کسى که با حیوانى نزدیکى کند، چیست ؟عبداللّه پاسخ داد: دست راستش قطع مى شود و نیز حدّ شرعى بر او جارى مى گردد.ناگاه امام جواد (ع)سخت ناراحت و خشمگین شد و با نگاهى به عمویش فرمود: اى عمو! از خدا بترس و تقوا داشته باش ، خیلى خطرناک است آن موقعى در پیشگاه با عظمت خداوند متعال بایستى و بگویند: چرا چیزى را که نمى دانستى ، اظهار نظر کردى ؟!عبداللّه عرضه داشت : مگر پدرت چنین نفرموده است ؟حضرت فرمود: از پدرم درباره شخصى که قبر زنى را نبش نماید و بشکافد و با آن مرده نزدیکى کند سؤ ال شد؛ که پدرم در جواب فرمود: باید دست راستش قطع شود و حدّ زنا بر او جارى گردد، چون که معصیت نسبت به زنده و مرده یکسان است .در این هنگام عبداللّه به خطاى خویش اعتراف کرد و گفت : اشتباه کردم ، شما درست فرمودى ، حقّ با جنابعالى است و من از درگاه خداوند پوزش ‍ مى طلبم .
پس از آن ، مردم که از اقشار مختلف اجتماع کرده بودند، با مشاهده این جریان بر تعجّب و حیرت آن ها افزوده گشت ؛ و اظهار داشتند: اى مولا و سرور ما! چنانچه اجازه مى فرمائى ، ما سؤ ال هاى خود را مطرح نمائیم و شما پاسخ آن ها را لطف فرمائید؟امام جواد (ع)فرمود: بلى ، آنچه مى خواهید سؤ ال مطرح کنید، تا جوابتان را بگویم .پس در همان مجلس ، حدود سى هزار مسئله از حضرت سؤ ال کردند؛ و با این که امام (ع)در سنین نُه سالگى بود، با بیانى شیوا تمامى آن ها را پاسخ فرود.( اختصاص شیخ مفید: ص ۱۰۲، بحارالا نوار: ج ۵۰، ص ۸۵، ح ۱)
حجامتى معجزه آسا
ابن شهرآشوب و برخى دیگر از بزرگان آورده اند:
در زمان حکومت ماءمون عبّاسى ، حضرت جوادالا ئمّه علیه السلام طبیبى را به منزل خویش دعوت کرد تا وى را حجامت نماید.همین که طبیب نزد امام محمّد جواد (ع)حضور یافت ، حضرت به او فرمود: حجامت مرا روى رگ زاهر انجام بده .طبیب اظهار داشت : اى سرورم من ! تاکنون اسم چنین رگى را نشنیده ام و آن را نمى شناسم .در این لحظه ، حضرت آستین دست خود را بالا زد و یکى از رگ هاى دست خود را به طبیب نشان داد؛ و سپس فرمود: این رگ زاهر است ، آن را با تیغ بزن .موقعى که طبیب رگ را با تیغ بُرید، مقدار زیادى آب زرد رنگ از آن خارج شد و درون طشتى – که زیر دست حضرت نهاده شده بود – ریخت و طشت پر شد.آن گاه حضرت به یکى از غلامان دستور داد تا روى رگ را ببندند و طشت را تخلیه کنند.پس از آن که طشت را خالى کردند و آوردند، حضرت فرمود: روى رگ را باز کنید.وقتى روى آن را باز کردند، مقدارى دیگر مثل همان آب هاى زردرنگ خارج شد؛ بعد امام جواد (ع)به طبیب فرمود: اکنون روى آن را پانسمان کن .و چون کار طبیب پایان یافت ، دستور داد تا مقدار صد دینار به طبیب داده شود.
طبیب مقدار صد دینار را گرفت و سپس نزد پزشکى معروف به نام بختیشوع رفت و جریان را به طور مشروح براى او تعریف کرد.بختیشوع با شنیدن این نوع حجامت ، بسیار در تعجّب قرار گرفت و گفت : به خداوند سوگند، چنین موضوع و حالتى را تا به حال از کسى نشنیده و نیز در کتابى نخوانده ام .
بعد از آن ، هر دو نزد اُسقف اءعظم رفتند و چون جریان را بازگو کردند، اُسقف گفت : گمان مى کنم که آن شخص یا پیغمبر است و یا آن که از ذرّیّه پیامبران خواهد بود.( مناقب ابن شهرآشوب : ج ۴، ص ۳۸۹، بحارالا نوار: ج ۵۰، ص ۵۷٫)
آگاهى نسبت به پیامبران
مرحوم قطب الدّین راوندى رضوان اللّه علیه از حضرت عبدالعظیم حسنى سلام اللّه علیه حکایت کند:
روزى از روزها نامه اى براى امام محمّد جواد علیه السلام نوشتم و سؤ ال کردم : حضرت ذوالکفل (ع)که پیامبر الهى است نامش چه مى باشد؟و آیا او از پیغمبران مرسل بوده است ؟امام (ع)در جواب نامه ، چنین مرقوم فرمود:خداوند متعال صد و بیست و چهار هزار پیغمبر براى ارشاد و هدایت بندگانش فرستاده است ، که سیصد و سیزده نفر از آن ها پیامبران مرسل بودند.
و حضرت ذوالکفل (ع)نیز یکى از پیامبران مرسل الهى بود، که بعد از حضرت سلیمان (ع)مبعوث شد و همانند حضرت داوود (ع)بدون بیّنه و برهان در بین مردم قضاوت و حکم فرمائى مى کرد و هیچ گاه غضبناک نمى گشت مگر آن که در جهت رضاى خداوند سبحان بوده باشد.
سپس امام (ع)در پایان نامه مرقوم فرمود:نام حضرت ذوالکفل (ع)،(عویدیا) بوده است ، و او همان پیامبرى است که نامش در ضمن آیه اى از آیات شریفه قرآن مطرح گردیده است :وَاذْکُرْ إ سْماعیلَ وَالْیَسَعَ وَ ذَالْکِفْلِ وَ کُلُّ مِنَ الاْ خْیارِ .( سوره ص : آیه ۴۸)یعنى ؛ به یاد آور اى پیامبر! پیامبرانى را همچون حضرت اسماعیل ، یسع و ذوالکفل را، که هر یک از آن ها از خوبان و برگزیدگان مى باشند.( قصص الا نبیاء: ص ۲۱۳، ح ۲۷۷، مجمع البیان : ج ۴، ص ۵۹، س ۳۴)

بعضی از مناظرات امام (ع)
از روشهایى که مأ مون در مورد حضرت رضا ( ع ) به کار میبست , تشکیل مجالس بحث و مناظره بود .مأ مون و بعد معتصم عباسى میخواستند از این راه به گمان باطل خود امام ( ع ) را در تنگنا قرار دهند .در مورد فرزندش حضرت جواد ( ع ) نیز چنین روشى را به کار بستند .به خصوص که در آغاز امامت هنوزسنى از عمر امام جواد ( ع ) نگذشته بود .مأ مون نمیدانست که مقام ولایت وامامت که موهبتى است الهى , بستگى به کمى و زیادى سالهاى عمر ندارد .بارى , حضرت جواد ( ع ) با عمر کوتاه خود که همچون نوگل بهاران زودگذربود , و در دورهاى که فرقههاى مختلف اسلامى و غیر اسلامى میدان رشد و نمو یافته بودند و دانشمندان بزرگى در این دوران , زندگى میکردند و علوم و فنون سایرملتها پیشرفت نموده و کتابهاى زیادى به زبان عربى ترجمه و در دسترس قرارگرفته بود , با کمى سن وارد بحثهاى علمى گردید و با سرمایه خدایى امامت که ازسرچشمه ولایت مطلقه و الهام ربانى مایه ور بود , احکام اسلامى را مانند پدران و اجداد بزرگوارش گسترش داد و به تعلیم و ارشاد پرداخت و به مسائل بسیارى پاسخ گفت .
براى نمونه , یکى از مناظرههاى ( احتجاجات ) حضرت امام محمدتقى ( ع ) را در زیر نقل میکنیم : عیاشى در تفسیر خود از ذرقان که همنشین و دوست احمد بن ابى دؤاد بود ,نقل میکند که ذرقان گفت : روزى دوستش ( ابن ابى دؤاد ) از دربار معتصم عباسى به نظر رسید .گفتم : چه شده است که امروزاین چنین ناراحتى ؟ گفت : در حضور خلیفه و ابوجعفر فرزند على بن موسى الرضاجریانى پیش آمد که مایه شرمسارى و خوارى ما گردید .گفتم : چگونه ؟ گفت : سارقى را به حضور خلیفه آورده بودند که سرقتش آشکار و دزد اقرار به دزدى کرده بود .خلیفه طریقه اجراى حد و قصاص را پرسید .عده اى از فقها حاضر بودند ,خلیفه دستور داد بقیه فقیهان را نیز حاضر کردند , و محمد بن على الرضا را هم خواست .خلیفه از ما پرسید : حد اسلامى چگونه باید جارى شود ؟ من گفتم : از مچ دست باید قطع گردد .خلیفه گفت : به چه دلیل ؟ گفتم : به دلیل آنکه دست شامل انگشتان و کف دست تا مچ دست است , ودر قرآن کریم در آیه تیمم آمده است : فامسحوا بوجوهکم و ایدیکم .بسیارى ازفقیهان حاضر در جلسه گفته من را تصدیق کردند .یک دسته از علماء گفتند : باید دست را از مرفق برید .خلیفه پرسید : به چه دلیل ؟ گفتند : به دلیل آیه وضو که در قرآن کریم آمده است : … و ایدیکم الى المرافق .و این آیه نشان میدهد که دست دزد را باید از مرفق برید .دسته دیگر گفتند : دست را از شانه باید برید چون دست شامل تمام این اجزاء میشود و چون بحث و اختلاف پیش آمد , خلیفه روى به حضرت ابوجعفر محمد بن على کرد و گفت : یا اباجعفر , شما در این مسئله چه میگویید ؟ آن حضرت فرمود : علماى شما در این باره سخن گفتند .من را از بیان مطلب معذور بدارخلیفه گفت : به خدا سوگند که شما هم باید نظر خود را بیان کنید .حضرت جواد فرمود : اکنون که من را سوگند میدهى پاسخ آن را میگویم .این مطالبى که علماى اهل سنت درباره حد دزدى بیان کردند خطاست .حد صحیح اسلامى آن است که باید انگشتان دست را غیر از انگشت ابهام قطع کرد .خلیفه پرسید : چرا ؟ امام ( ع ) فرمود : زیرا رسول الله ( ص ) فرموده است سجود باید بر هفت عضو از بدن انجام شود : پیشانى , دو کف دست , دو سر زانو , دو انگشت ابهام پا , و اگر دست را از شانه یا مرفق یا مچ قطع کنند براى سجده حق تعالى محلى باقى نمیماند , و در قرآن کریم آمده است و ان المساجد لله … سجده گاههااز آن خداست , پس کسى نباید آنها را ببرد .معتصم از این حکم الهى و منطقى بسیار مسرور شد , و آن را تصدیق کرد و امرنمود انگشتان دزد را برابر حکم حضرت جواد ( ع ) قطع کردند .ذرقان میگوید : ابن ابى دؤاد سخت پریشان شده بود , که چرا نظر او در محضرخلیفه رد شده است .سه روز پس از این جریان نزد معتصم رفت و گفت : یا امیرالمؤمنین , آمده ام تو را نصیحتى کنم و این نصحیت را به شکرانه محبتى که نسبت به ما دارى میگویم .معتصم گفت : بگو .ابن ابى دؤاد گفت : وقتى مجلسى از فقها و علما تشکیل میدهى تا یک مسئله یا مسائلى را در آنجا مطرح کنى , همه بزرگان کشورى و لشکرى حاضر هستند , حتى خادمان و دربانان و پاسبانان شاهد آن مجلس و گفتگوهایى که در حضور تو میشودهستند , و چون میبینند که رأ ى علماى بزرگ تو در برابر رأ ى محمد بن على الجوادارزشى ندارد , کم کم مردم به آن حضرت توجه میکنند و خلافت از خاندان تو به خانواده آل على منتقل میگردد , و پایه هاى قدرت و شوکت تو متزلزل می گردد .این بدگویى و اندرز غرآلود در وجود معتصم کار کرد و از آن روز در صددبرآمد این مشعل نورانى و این سرچشمه دانش و فضیلت را خاموش سازد .
این روش را قبل از معتصم مأ مون نیز در مورد حضرت جوادالأ ئمه ( ع )به کار میبرد , چنانکه در آغاز امامت امام نهم , مأ مون دوباره دست به تشکیل مجالس مناظره زد و از جمله از یحیى بن اکثم که قاضى بزرگ دربار وى بود , خواست تا از امام (ع) پرسشهایى کند , شاید بتواند از این راه به موقعیت امام (ع ) ضربتى وارد کند .اما نشد , و اما از همه این مناظرات سربلنددرآمد .روزى از آنجا که یحیى بن اکثم به اشاره مأ مون میخواست پرسشهاى خودرا مطرح سازد مأ مون نیز موافقت کرد , و امام جواد ( ع ) و همه بزرگان ودانشمندان را در مجلس حاضر کرد .مأ مون نسبت به حضرت امام محمد تقى ( ع )احترام بسیار کرد و آنگاه از یحیى خواست آنچه میخواهد بپرسد .یحیى که پیرمردى سالمند بود , پس از اجازه مأ مون و حضرت جواد (ع) گفت : اجازه میفرمایى مسأ لهاى از فقه بپرسم ؟ حضرت جواد فرمود : آنچه دلت میخواهد بپرس .
یحیى به اکثم پرسید : اگر کسى در حال احرام قتل صید کرد چه باید بکند ؟ حضرت جواد (ع) فرمود : آیا قاتل صید محل بوده یا محرم ؟ عالم بوده یاجاهل ؟ به عمد صید کرده یا خطا ؟ محرم آزاد بوده یا بنده ؟ صغیر بوده یا کبیر ؟ اول قتل او بوده یا صیاد بوده و کارش صید بوده ؟ آیا حیوانى را که کشته است صید تمام بوده یا بچه صید ؟ آیا در این قتل پشیمان شده یا نه ؟ آیا این عمل درشب بوده یا روز ؟ احرام محرم براى عمره بوده یا احرام حج ؟ یحیى دچار حیرت عجیبى شد .نمیدانست چگونه جواب گوید .سر به زیرانداخت و عرق خجالت بر سر و رویش نشست .درباریان به یکدیگر نگاه میکردند .مأ مون نیز که سخت آشفته حال شده بود در میان سکوتى که بر مجلس حکمفرما بود ,روى به بنى عباس و اطرافیان کرد و گفت : دیدید و ابوجعفر محمد بن على الرضا را شناختید ؟ سپس بحث را تغییر داد تا از حیرت حاضران بکاهد .بارى , موقعیت امام جواد (ع) پس از این مناظرات بیشتر استوار شد .امام جواد (ع) در مدت ۱۷سال دوران امامت به نشر و تعلیم حقایق اسلام پرداخت , و شاگردان و اصحاب برجستهاى داشت که : هریک خود قلهاى بودند ازقله هاى فرهنگ و معارف اسلامى مانند : ابن ابى عمیر بغدادى , ابوجعفر محمد بن سنان زاهرى , احمد بن ابى نصربزنطى کوفى , ابوتمام حبیب اوس طائى , شاعر شیعى مشهور , ابوالحسن على بن مهزیار اهوازى و فضل بن شاذان نیشابورى که در قرن سوم هجرى میزیسته اند .اینان نیز ( همچنان که امام بزرگوارشان همیشه تحت نظر بود ) هرکدام به گونه اى مورد تعقیب و گرفتارى بودند .
فضل بن شاذان را از نیشابور بیرون کردند .عبدالله بن طاهر چنین کرد و سپس کتب او را تفتیش کرد و چون مطالب آن کتابها را – درباره توحید و .. به او گفتند قانع نشد و گفت میخواهم عقیده سیاسى او را نیز بدانم .
ابوتمام شاعر نیز از این امر بی بهره نبود , امیرانى که خود اهل شعر وادب بودند حاضر نبودند شعر او را که بهترین شاعر آن روزگار بود , چنانکه درتاریخ ادبیات عرب و اسلام معروف است بشنوند و نسخه از آن داشته باشند .اگر کسى شعر او را براى آنان , بدون اطلاع قبلى , مینوشت و آنان از شعر لذت میبردند و آن را میپسندیدند , همین که آگاه میشدند که از ابوتمام است یعنى شاعر شیعى معتقد به امام جواد (ع ) و مروج آن مرام , دستور میدادند که آن نوشته را پاره کنند .ابن ابى عمیر عالم ثقه مورد اعتماد بزرگ نیز درزمان هارون و مأ مون , محنتهاى بسیار دید , او را سالها زندانى کردند , تازیانهها زدند .کتابهاى او را که مأ خذ عمده علم دین بود , گرفتند و باعث تلف شدن آن شدند و … بدین سان دستگاه جبار عباسى با هواخواهان علم و فضیلت رفتار میکرد .
استدلال بر اثبات امامت در نوجوانى
مرحوم کلینى ، و عیّاشى و دیگر بزرگان آورده اند:
مدّتى پس از آن که حضرت علىّ بن موسى الرّضا علیهما السلام به شهادت رسید، شخصى به نام علىّ بن حسّان نزد امام محمّد جواد (ع) حضور یافت و عرضه داشت :یاابن رسول اللّه ! مردم نسبت به مقام و موقعیّت شما که در عُنفوان جوانى امام و حجّت خدا بر آن ها مى باشى ، مشکوک هستند و ایجاد شبهه مى کنند؟!حضرت جوادالائمّه (ع) لب به سخن گشود و اظهار داشت : چرا مردم چنین مطالبى را بر علیه من ایراد مى کنند؟و سپس افزود: خداوند متعال بر حضرت رسول اکرم صلى الله علیه و آله این آیه شریفه قرآن را فرستاد: قل هذه سبیلى اءدعوا إ لى اللّه على بصیره اءنا و من اتّبعنى (سوره یوسف : آیه ۱۰۸)
یعنى ؛ بگو: اى پیامبر! این روش من است که مردم را به سوى خداى یکتا دعوت مى کنم با هر که از من تبعیّت و پیروى کند.بعد از آن ، امام جواد (ع) فرمود: به خدا قسم ، کسى غیر از علىّ بن ابى طالب از پیغمبر خدا صلوات اللّه علیهما تبعیّت نکرد؛ و در آن زمان ۹ سال داشت و من نیز اکنون ۹ ساله هستم .( اصول کافى : ج ۱، ص ۳۸۴، ح ۸، تفسیر عیّاشى : ج ۲، ص ۲۰۰، ح ۱۰۰، بحارالا نوار: ج ۲۵، ص ۱۰۱، ح ۲)
همچنین مرحوم کلینى و برخى دیگر از بزرگان آورده اند:
شخصى خدمت امام محمّد جواد (ع) شرفیاب شد و اظهار داشت : یاابن رسول اللّه ! عدّه اى از مردم نسبت به موقعیّت شما ایجاد شبهه مى کنند؟!امام جواد (ع) در پاسخ چنین فرمود: خداوند متعال به حضرت داوود (ع) وحى فرستاد که فرزندش ، سلیمان را خلیفه و وصىّ خود قرار دهد، با این که سلیمان کودکى خردسال بود و گوسفندچرانى مى کرد.و این موضوع را برخى از علماء و بزرگان بنى اسرائیل نپذیرفتند و در اءذهان مردم شکّ و شُبهه ایجاد کردند.به همین جهت ، خداوند سبحان به حضرت داوود (ع) وحى فرستاد که عصا و چوب دستى اعتراض کنندگان و از سلیمان هم بگیر و هر کدام را با علامتى مشخّص کن که از چه کسى است ؛ و سپس آن ها را شبان گاه در جائى پنهان نما.فرداى آن روز به همراه صاحبان آن ها بروید و چوب دستى ها را بردارید، با توجّه به این نکته ، که چوب دستى هرکس سبز شده باشد همان شخص ، جانشین و خلیفه و حجّت بر حقّ خدا خواهد بود.و همگى این پیشنهاد را پذیرفتند؛ و چون به مرحله اجراء در آوردند، عصاى سلیمان سبز و داراى برگ و ثمر شد.پس از آن ، همه افراد قبول کردند و پذیرفتند که او حجّت و پیامبر خدا مى باشد.( اصول کافى : ج ۱، ص ۳۸۳، ح ۳، نورالثّقلین : ج ۴، ص ۷۵، ح ۱۲، حلیه الا برار: ج ۴، ص ۵۴۵، ح ۵)
همچنین علىّ بن أ سباط حکایت کند:روزى به همراه حضرت ابوجعفر، امام محمّد جواد (ع) از شهر کوفه خارج شدیم و حضرت سوار الاغ بود.در مسیر راه به گلّه گوسفندى برخوردیم که گوسفندى از آن گلّه عقب مانده بود و سر و صدا مى کرد.امام (ع) توقّف نمود و سپس به من دستور داد که چوپان را نزد حضرتش احضار نمایم ، پس من رفتم و چوپان را خبر دادم ؛ و او نیز آمد. هنگامى که چوپان نزد حضرت وارد شد، امام ( ع) به او فرمود: این گوسفند مادّه از تو گلایه و شکایت دارد؛ و مدّعى است که تو تمام شیر آن را مى دوشى ، به طورى که وقتى نزد صاحبش بازمى گردد، شیرى در پستانش نیست .و مى گوید: چنانچه از ظلمى که نسبت به آن انجام مى دهى ، دست برندارى و به خیانت خود ادامه بدهى ، از خدا مى خواهم تا عمر تو را کوتاه گرداند.چوپان اظهار داشت : یاابن رسول اللّه ! من شهادت بر یگانگى خداوند متعال و رسالت حضرت محمّد صلى الله علیه و آله مى دهم ؛ و این که تو وصىّ و جانشین او هستى .و سپس افزود: خواهشمندم بفرما علم و معرفت نسبت به سخن این برّه را از کجا و چگونه فرا گرفته اى ؟حضرت فرمود: ما اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام خزینه داران علوم و غیب ها و نیز حکمت هاى الهى هستیم ، همچنین جانشینان پیامبران و وارثان آن ها مى باشیم ؛ و خداوند متعال ما را بر دیگر بندگانش گرامى و مورد توجّه خاصّ قرار داده است ، او از فضل و کرمش همه علوم را به ما آموخته است .( الثّاقب فى المناقب : ص ۵۲۲، ح ۴۵۵، مدینه المعاجز: ج ۷، ص ۳۹۶، ح ۲۴۰۴٫)
مرحوم بحرانى و ابن شهرآشوب و دیگران به نقل از شخصى به نام اءبوسلمه حکایت کنند:
مدّت زمانى بود که سخت ناشنوا شده بودم و هیچ صدائى را نمى شنیدم تا آن که روزى خدمت حضرت ابوجعفر، امام جواد ( ع ) شرف حضور یافتم .همین که بر آن حضرت وارد شدم ، متوجّه شد که من ناشنوا هستم ، به همین جهت با اشاره به من خطاب کرد و فرمود: نزدیک بیا، وقتى نزدیک امام ( ع ) رفتم ، حضرت دست مبارک خویش را بر سر و گوش من کشید؛ و فرمود: بشنو و خوب توجّه و دقّت کن .اءبوسلمه افزود: سوگند به خداوند، بعد از آن تمام صداها و سخن ها را خوب مى شنیدم و هیچ گونه ناراحتى و مشکلى نداشتم و حتّى سخن ها و صداهاى آهسته را که دیگران به سختى متوجّه مى شدند، من خیلى خوب و آسان مى شنیدم و متوجّه مى شدم .( مدینه المعاجز: ج ۷، ص ۳۴۶، ح ۲۳۷۵، بحارالا نوار: ج ۵۰، ص ۵۷، مناقب ابن شهرآشوب : ج ۴، ص ۳۹۰٫)
در یک شب اماکن متبرکه از شام تا مکه
علىّ بن خالد که یکى از راویان حدیث و از شخصیّت هاى معروف شهر بغداد است حکایت کند:
شنیدم مردى از اهالى شهر شام به اتّهام آگاهى از علم غیب و غیب گوئى زندانى شده است ، من به همین جهت وقت ملاقات با آن زندانى را گرفتم ؛ و چون با او ملاقات کردم و جریان اتّهام و زندانى شدنش را از خودش سؤ ال کردم ، چنین اظهار داشت :من در شهر شام سکونت دارم و در آن مکان معروف ،که سر مقدّس امام حسین ( ع ) را دفن کرده اند، مرتّب عبادت مى کردم و دعا مى خواندم .در یکى از شب ها که مشغول عبادت و راز و نیاز بودم ، ناگاه شخصى نزد من آمد و فرمود: برخیز و همراه من بیا.و من نیز همراه وى حرکت کردم ، بعد از لحظه اى خود را در مسجد کوفه دیدم ، پس با یکدیگر نماز خواندیم و زیارت کردیم و چون برخاستیم و چند قدم حرکت نمودیم ، دیدم که در مسجدالنّبى صلى الله علیه و آله کنار قبر مطهّر آن حضرت هستیم ، پس سلام کردیم و زیارت خواندیم .و چون نماز زیارت را به جا آوردیم ، قدمى برداشتیم که بیرون برویم ، ناگهان متوجّه شدم که در مکّه معظّمه مى باشیم .پس اعمال و مناسک خانه خدا را نیز انجام دادیم ؛ و چون از اعمال و زیارت کعبه الهى فارغ شدیم ، دوباره خود را به همراه آن شخص در همان مکان معروف در شهر شام دیدم .
چون یک سال از این قضیّه گذشت ، باز همان شخص ، نزد من آمد و به همراه یکدیگر مسافرت به اماکن متبرّکه را به همان شکل طی الا رض انجام دادیم .و هنگامى که او خواست از نزد من برود و جدا شود، پرسیدم : شما کیستى ؟و گفتم : تو را به حقّ آن کسى که چنین قدرت و توان را به شما عطا نموده است ، قسم مى دهم که مرا آگاه سازى ؟آن شخص در جواب فرمود: من محمّد بن علىّ بن موسى بن جعفر علیهم السلام هستم .و چون این خبر در شام منتشر گردید؛ و نیز محمّد بن عبدالملک زیّات این خبر را شنید، دستور داد تا مرا دست گیر کردند و دست و پایم را با زنجیر بستند و سپس به عراق روانه ام ساختند؛ و اکنون این چنین در زندان به سر مى برم .علىّ بن خالد گوید: با شنیدن این جریان عجیب و حیرت انگیز، نزد حاکم زمان رفتم و پى گیر قضیّه آن مرد شامى شدم .در جواب گفته شد: به او بگوئید: هر که او را از شهر شام به کوفه و مدینه و مکّه برده است ، هم اینک آن شخص نیز بیاید و او را از زندان نجات دهد.من خیلى ناراحت و افسرده شدم از این که نتوانستم کار مثبتى انجام دهم ، پس از گذشت چند روزى ، صبحگاهان سر و صداى بسیارى از مردم و نگهبانان و ماءمورین بلند شد؛ و چون علّت آن را جویا شدم ؟گفتند: آن مرد شامى که متّهم به غیب گوئى بود، شب گذشته مفقود شده است و معلوم نیست به زمین فرو رفته ، یا به آسمان عروج پیدا کرده است ؛ و هیچ اثرى از او بر جاى نمانده است .( إ ثبات الهداه : ج ۳، ص ۳۳۰، ح ۵ و ص ۳۵۴، مدینه المعاجز: ج ۷، ص ۲۹۵، ح ۲۷، إ علام الورى طبرسى : ج ۲، ص ۹۶ ۹۷٫)

امام جواد(ع) در نگاه دیگران
شخصیت والای علمی- اخلاقی امام جواد (ع) در نگاه خلفاء، دانشمندان، نویسندگان و تاریخ نگاران غیر شیعه؛ سندی گویا بر جایگاه رفیع این امام همام در بین مسلمانان می باشد. گویند هر گاه خواستی فردی را بشناسی؛ ببین که مخالفانش چه کسانی هستند ودر مورد ایشان چه می گویند؟ در این مقاله قصد داریم برای شناخت بیشتر این امام عزیز به عنوان نمونه، مواردی از سخنان عالمان اهل تسنن را ذکر نماییم.
مامون عباسی:
خلیفه مقتدر عباسی در پاسخ به اعتراض بزرگان بنی عباس در خصوص به تزویج درآوردن دخترش ” ام الفضل ” به امام جواد (ع) ، این امام همام را اعجوبه عصر خواند و گفت : ” قد اخترته لتفضیله علی کافه اهل الفضل فی العلم والفضل مع صغر سنه والاعجوبه فیه بذالک “؛ من بدان جهت وی را به دامادی خود برگزیدم که با کمی سن در علم و فضیلت بر همه اهل زمان برتری دارد و در علم و دانش اعجوبه ای است. (بحارالانوار، ج۵۰، ص۷۵ / موسوعه الامام الجواد(ع)، ج۱ ، صص۳۶۰ و ۳۶۳/ اعیان الشیعه ، ج۳ ، ص ۱۲۹)
اسقف بزرگ مسیحی:
اسقف مسیحی پس از آگاهی یافتن از علم و دانش امام جواد (ع) در مسائل پزشکی گفت :به نظر می رسد این شخص ” امام جواد (ع) ” پیامبری از نسل پیامبران است. (المناقب لابن شهرآشوب ،ج۴ ، ص۳۸۹ / موسوعه الامام الجواد (ع) ،ج۱ ، ص۳۶۲)
سبط بن جوزی:
یوسف بن قزا اغلی بن عبدالله بغدادی مشهور به سبط بن جوزی پس از بیان تاریخ تولد و شهادت حضرت می نویسد :
کان علی منهاج ابیه فی العلم والتقی و الزهد والجود.:
او در علم و تقوا، پرهیزکاری و سخاوت؛ چون پدر بزرگوارش “امام رضا (ع) ” و دنباله رو او بود. (تذکره الخواص ، ص۲۰۲ / الامام جواد (ع) ، ص۷۲)
ابن ابی طلحه:
ابن ابی طلحه در کتاب مطالب السؤول فی المناقب آل الرسول درباره شخصیت امام جواد(ع) می نویسد: او گرچه صغیرالسن است ولی کبیرالقدر و رفیع الذکر می باشد. (کشف الغمه، ج۲، ص۱۸۶)
ابن صباغ مالکی( فقیه مالکی)
علی بن محمد احمد مشهور به ” ابن صباغ ” فقیه مالکی و متوفای ۸۵۵ در مکه پس از بیان گوشه ای از خصوصیات زندگی حضرت جواد(ع) ، می نویسد: آری چنین بود کرامات جلیل و مناقب او . و در جای دیگر می افزاید: چه گوییم ما در جلالت و مقام امام جواد(ع) و فضیلت کمال و عصمت و جلال او ، حضرت در میان طبقات ائمه (ع) سنش کمتر از همه و قدر و شانش اعظم است .
او در اندک مدتی از عمر شریفش کراماتی بسیار و معجزاتی بی شمار از خود نشان داده و معارج و فضیلت کمال را طی کرده و از رشحات و تراوش دانش و بینش خود اثرها گذاشته و از نفحات و ریزش فضل کمالش بی اندازه و شمار فیوضاتی به عالم علم نثار فرموده ، چه با مجالس و محافلی که متکلم به احکام گردیده و از مسائل، حلال و حرام را بیان نموده و زبان دشمنان و خصم بد فرجام را به منطق صحیح و گفتار ملیح خود الکن کرده و گاه ، بسیار انجمن و محفلی که در صدر جلساء و راس خطبا و بلغاء قرار گرفته و در برابر خود تمامی فصحاء و علما و حکما را تحت الشعاع قرار داده است. (حلیه الابرار، ج ۴، ص۵۶۸ / الفصول المهه، ص۲۶۶ / موسوعه الامام الجواد (ع) ، ج۱ ، ص۳۶۴ / سرور الفؤاد ابوالقاسم سحاب ، صص ۴۰ و ۴۱)
ابن تیمیه:
ابن تیمیه می گوید:” محمد فرزند علی ملقب به جواد از بزرگان و اعیان بنی هاشم است که در سخاوت و بزرگواری شهرت تام دارد. (منهاج السند، ص ۱۲۷)
یوسف بن اسماعیل نبهانی شاعر فلسطینی
یوسف بن اسماعیل نبهانی حنفی ادیب و شاعر فلسطینی، متولد ۱۳۵۰ هجری که از وی سیزده کتاب مهم بر جای مانده، می نویسد: محمد جواد فرزند علی رضا (ع) از بزرگان امامان و چراغ هدایت امت و سادات اهل بیت (ع) است که عبدالله شبراوی شافعی نیز از وی در کتاب خود ” الاتّحاف بجبّ الاشراف ” با ستایش و تکریم یاد کرده است. (جامع کرامات الاولیاء ،ج۱ ، ص۱۰۰)
محمود بن وهیب بغدادی فنخی:
محمدالجواد (ع) فرزند علی بن الرضا (ع) است کنیه او مانند کنیه جدش محمد الباقر، ابو جعفراست رضی الله عنهما.
سه لقب وی جواد، قانع و مرتضی است که مشهورترین آنها ” جواد” است . رنگ پوست او سفید، قامتش معتدل و نقش انگشترش نعم المقدّرالله، و وارث علم پدر بود. (جوهره الکلام ، ص۱۴۷ / الامام الجواد (ع) ، ص۷۶)
دانشمند بزرگ مصری:
علی جلال حسینی دانشمند بزرگ مصری می نویسد:” محمدالجواد ابوجعفر دوم، فرزند علی (ع) در سال ۱۹۵ هجری در مدینه دیده به جهان گشود. وی با وجود سن کم در علم و فضیلت سرآمد همه عالمان و اهل فضیلت زمان خویش بود. (زندگانی امام جواد(ع)، ص۲۰۰)
خیرالدین زرکلی:
خیرالدین زرکلی می نویسد: ” ابوجعفر جواد (ع) چون اجداد خویش مقام بلندی داشت . هوشمند و خوش بیان بود و استعداد نیرومند و اصیلی داشت. (الامام محمد الجواد (ع) ، ص۷۶ / زندگانی امام جواد (ع)، ص۲۰۰)

چهل حدیث از امام جواد (ع)
.تو را به پنج چیز سفارش می کنم : ۱-اگر مورد ستم واقع شدی ستم مکن ۲-اگر به تو خیانت کردند خیانت مکن ۳-اگر تکذیبت کردند خشمگین مشو ۴-اگر مدحت کنند شاد مشو ۵-و اگر نکوهشت کنند، بیتابی مکن. بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج ۷۵، ص (۱۶۷)
۲٫سخن نیک را از هر کسی ، هر چند به آن عمل نکند ، فرا گیرید .بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج ۷۵، ص (۱۷۰)
۳٫چیزی با چیزی نیامیخته است که بهتر از حلم با علم باشد .بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج ۷۵، ص(۱۷۲)
۴٫نهایت کمال ، فهم در دین و صبر بر مصیبت ، و اندازه گیری در خرج زندگانی است .بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج ۷۵، ص(۱۷۲)
۵٫سه چیز از خصلتهای نیک دنیا و آخرت است :۱-از کسی که به تو ستم کرده است گذشت کنی ۲-به کسی که از تو بریده است بپیوندی ۳-و هنگامی که با تو به نادانی رفتار شود ، بردباری کنی .بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج ۷۵، ص (۱۷۳)
۶٫خداوند دوست ندارد که مردم در خواهش از یکدیگر اصرار ورزند ، ولی اصرار در خواهش از خودش را دوست دارد .
بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج ۷۵، ص (۱۷۳)
۷٫دانشمندی که از علمش سود برند ، از هفتاد هزار عابد بهتر است .بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج ۷۵، ص (۱۷۳)
۸٫هیچ بنده ای عالم نیست ، مگر اینکه نسبت به بالا دست خود ، حسادت نورزد ، و زیردست خود را خوار نشمارد .
بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج ۷۵، ص (۱۷۳)
۹٫هر که خوش نیت باشد ، روزی اش افزایش می یابد .بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج ۷۵، ص (۱۷۵)
۱۰٫هر کس با خانواده اش خوشرفتار باشد ، بر عمرش افزوده می گردد .بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج ۷۵، ص (۱۷۵)
۱۱٫از سستی و بی قراری بپرهیز ، که این دو ، کلید هر بدی می باشند ، کسی که سستی کند ، حقی را ادا نکند ، و کسی که بی قرار شود ، بر حق صبر نکند .بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج ۷۵، ص (۱۷۵)
۱۲٫پیوند با خویشان(صله رحم) ، عملها را پاکیزه می نماید ، اموال را افزایش می دهد ، بلا را دور می کند ، حساب آخرت را آسان می نماید ، و مرگ را به تاخیر می اندازد .بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج ۷۱، ص (۱۱۱)
۱۳٫بهترین چیزی را که دوست دارید درباره شما بگویند ، درباره مردم بگویید .بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج ۶۵، ص (۱۵۲)
۱۴٫بر شما باد به پرهیزکاری و کوشش و راستگویی ، و پرداخت امانت به کسی که شما را بر آن امین دانسته است ، چه آن شخص ، نیک باشد یا بد .بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج ۷۵، ص (۱۷۹)
۱۵٫غیبت آن است که درباره برادرت چیزی را بگویی که خداوند بر او پوشیده و مستور داشته است . و بهتان آن است که عیبی را که در برادرت نیست ، به او ببندی .بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج ۷۵، ص (۱۷۸)
۱۶٫خداوند ، دشنام گوی بی آبرو را دشمن دارد .بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج ۷۵، ص (۱۷۶)
۱۷٫تواضع ، راضی بودن به نشستن در جایی است که کمتر از شأنش باشد ، و اینکه به هر کس رسیدی سلام کنی ، و جدال را هر چند حق با تو باشد ، ترک کنی .بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج ۷۵، ص (۱۷۶)
۱۸٫برترین عبادت ، پاکی شکم و پاکدامنی است .بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج ۷۵، ص (۱۷۶)
۱۹٫خداوند در روز قیامت در حساب بندگانش ، به اندازه عقلی که در دنیا به آنها داده است ، دقت و باریک بینی می کند .بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج ۷ ، ص (۲۶۷)
۲۰٫هر که علم و دانش را بجوید برای آنکه به علما فخر فروشی کند ، یا با سفها بستیزد ، و یا مردم را متوجه خود نماید ، باید آتش را جای نشستن خود گیرد.بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ۲ ، ص (۳۸)
۲۱٫خداوند عزوجل کسی را که در میان جمع ، بدون ناسزاگویی شوخی کند ، دوست دارد .کافی ، ج ۲ ، ص (۶۶۳)
۲۲٫سه خصلت است که دارنده اش نمی میرد تا عاقبت شوم آن را ببیند :
۱-ستمکاری ۲-ازخویشان بریدن ۳-و قسم دروغ که نبرد با خداست .کافی ، ج ۷۵، ص (۱۷۴)
۲۳٫به خدا سوگند هیچ بنده ای در دعا ، پافشاری و اصرار به درگاه خدای عزوجل نمی کند ، جز این که حاجتش را بر آورد .کافی ، ج ۲ ، ص (۴۷۵)
۲۴٫خداوند عزوجل از میان بندگان مؤمنش آن بنده ای را دوست دارد که بسیار دعا کند ، پس بر شما باد دعا در هنگام سحر تا طلوع آفتاب ، زیرا آن ، ساعتی است که درهای آسمان در آن هنگام باز گردد و روزی ها در آن تقسیم گردد و حاجت های بزرگ بر آورده شود .کافی ، ج ۲ ، ص (۴۷۸)
۲۵٫دعای انسان پشت سر برادر دینی اش ، نزدیکترین و سریعترین دعا به اجابت است کافی ، ج ۲ ، ص (۵۰۷)
۲۶٫هر چشمی روز قیامت گریان است ، جز سه چشم :۱-چشمی که در راه خدا شب را بیدار باشد ۲-چشمی که از ترس خدا گریان شود ۳-و چشمی که از محرمات الهی و گناهان بسته شود.کافی ، ج ۲ ، ص (۸۰)
۲۷٫شخص حریص به دنیا مانند کرم ابریشم است که هر چه بیشتر ابریشم به دور خود می تند ، راه بیرون شدنش را دورتر و مشکل تر می کند ، تا اینکه از غم و اندوه بمیرد .کافی ، ج ۲ ، ص (۳۱۶)
۲۸٫چه بسیار خوب است نیکی ها پس از بدی ها ، و چه بسیار بد است بدی ها پس از نیکی ها .کافی ، ج ۲ ، ص (۴۵۸)
۲۹٫چون مؤمن با مؤمنی دست دهد ، پاک و بی گناه از یکدیگر جدا می شوند .بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج ۷۳، ص (۲۰)
۳۰٫هیچ قطره ای نزد خداوند ، محبوبتر از قطره اشکی که در تاریکی شب از ترس خدا و برای او ریخته شود ، نیست .
کافی ، ج ۲ ، ص (۴۸۲)
۳۱٫هر که بر خدا توکل کند ، مغلوب نمی شود ، و هر که از گناه به خدا پناه برد ، شکست نمی خورد .بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج ۶۸، ص (۱۵۱)
۳۲٫افزایش نعمت از جانب خداوند قطع نمی شود ، مگر اینکه شکر از جانب بندگان قطع گردد .بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج ۶۸، ص (۵۴)
۳۳٫خداوند دنیا را به دوست و دشمن خود می دهد ، اما دینش را فقط به دوست خود می بخشد .بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج ۲ ، ص (۲۱۵)
۳۴٫مؤمن برادر مؤمن است ، او را دشنام نمی دهد ، از او دریغ نمی کند ، و به او گمان بد نمی برد .بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج ۷۵، ص (۱۷۶)
۳۵٫هیچ کس از گناهان سالم نمی ماند ، مگر اینکه زبانش را نگه دارد .بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج ۷۵، ص (۱۷۸)
۳۶٫سه چیز پشت انسان را می شکند : ۱-مردی که عمل خویش را زیاد شمارد ۲- گناهانش را فراموش کند ۳- و به رای خویش ، خوشنود باشد.بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج ۶۹، ص (۳۱۴)
۳۷٫هر کس ظاهرش از باطنش بهتر باشد ، ترازوی اعمالش سبک می شود .بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج ۴ ، ص (۴۰۴)
۳۸٫امروز ، غنیمت است ، در حالی که نمی دانی فردا ، از آن کیست .بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج ۷۵، ص (۱۷۹)
۳۹٫هر کس خشم خود را ، با آنکه بر اظهار آن تواناست ، فرو برد ، خداوند در روز قیامت قلبش را از امنیت و آرامش پر می کند .بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج ۷ ، ص (۳۰۳)
۴۰٫دوستی قلبی برادرت را از اندازه دوستی قلبی خودت نسبت به او بفهم .تحف العقول ، ص (۳۰۴)

شهادت حضرت جواد ( ع )
این نوگل باغ ولایت و عصمت گرچه کوتاه عمر بود ولى رنگ و بویش مشام جانها را بهره مند ساخت .
آثار فکرى و روایاتى که از آن حضرت نقل شده ومسائلى را که آن امام پاسخ گفته و کلماتى که از آن حضرت بر جاى مانده , تاابد زینت بخش صفحات تاریخ اسلام است .
معتصم عباسى از حضرت جواد ( ع ) دعوت کرد که از مدینه به بغداد بیاید .امام جواد در ماه محرم سال ۲۲۰ هجرى به بغداد وارد شد .معتصم که عموى ام الفضل زوجه حضرت جواد بود , با جعفر پسر مأ مون و ام الفضل بر قتل آن حضرت همداستان شدند .علت این امر همچنان که اشاره کردیم این اندیشه شوم بود که مباداخلافت از بنى عباس به علویان منتقل شود .
از این جهت , درصدد تحریک ام الفضل برآمدند و به وى گفتند تو دختر و برادرزاده خلیفه هستى , و احترامت از هرجهت لازم است و شوهر تو محمد بن على الجواد ,مادر على هادى فرزند خود را برتو رجحان مینهد .این دو تن آن قدر وسوسه کردند تا ام الفضل چنان که روش زنان نازاست تحت تأ ثیر حسادت قرار گرفت و در باطن از شوهر بزرگوار جوانش آزرده خاطر شدو به تحریک و تلقین معتصم و جعفر برادرش , تسلیم گردید .آنگاه این دو فردجنایتکار سمى کشنده در انگور وارد کردند و به خانه امام فرستاده تا سیاه روى دو جهان , ام الفضل , آنها را به شوهرش بخوراند .ام الفضل طبق انگور را دربرابر امام جواد ( ع ) گذاشت , و از انگورهاى تعریف و توصیف کرد .و حضرت جواد ( ع ) را به خوردن انگور وادار و در این امر اصرار کرد .امام جواد ( ع )مقدارى از آن انگور را تناول فرمود .چیزى نگذشت آثار سم را در وجود خود احساس فرمود و درد و رنج شدیدى بر آن حضرت عارض گشت .ام الفضل سیه کاربا دیدن آن حالت دردناک در شوهر جوان , پشیمان و گریان شد ; اما پشیمانى سودى نداشت .حضرت جواد ( ع ) فرمود : چرا گریه میکنى , اکنون که من را کشتى گریه توسودى ندارد .بدان که خداوند متعال در این چند روزه دنیا تو را به دردى مبتلاکند و به روزگارى بیفتى که نتوانى از آن نجات یافت .در مورد مسموم کردن حضرت جواد ( ع ) قولهاى دیگرى هم نقل شده است .
زنان و فرزندان حضرت جواد ( ع )
زن حضرت جواد ( ع ) ام الفضل دختر مأ مون بود .حضرت جواد ( ع ) از ام الفضل فرزندى نداشت .حضرت امام محمد تقى زوجه دیگرى مشهور به ام ولد و به نام سمانه مغربیه داشته است .فرزندان آن حضرت را ۴ پسر و ۴ دختر نوشته اند بدین شرح :
۱ – حضرت ابوالحسن امام على النقى ( هادى )
۲ – ابواحمد موسى مبرقع
۳ – ابواحمد حسین
۴ – ابوموسى عمران
۵ – فاطمه
۶ – خدیجه
۷ – ام کلثوم
۸ – حکیمه حضرت جواد ( ع ) مانند جدهاش فاطمه زهرا کوتاه زندگانى و عمرى سراسررنج و مظلومیت داشت .
بدخواهان نگذاشتند این مشعل نورانى نور افشانى کند . امام نهم ما در آخر ماه ذیقعده سال ۲۲۰ ه .به سراى جاویدان شتافت .قبر مطهرش در کاظمیه یا کاظمین عقب قبر منور جدش حضرت موسى بن جعفر زیارتگاه شیعیان است

دسته: امام جواد (ع) | نويسنده: admin


ارسال نظر

 

No Image
No Image No Image No Image
 
 
 

بایگانی شمسی

تقویم شمسی

شهریور ۱۳۹۶
د س چ پ ج ش ی
« مرداد    
 12345
۶۷۸۹۱۰۱۱۱۲
۱۳۱۴۱۵۱۶۱۷۱۸۱۹
۲۰۲۱۲۲۲۳۲۴۲۵۲۶
۲۷۲۸۲۹۳۰۳۱  
No Image No Image