آخرین مطالب

 
No Image
خوش آمديد!
تفسیر آیات ۵۲ – ۷۰ حج پيوند ثابت

آیات ۵۲ – ۷۰ حج
بزرگ نمایی کوچک نمایی
آیه و ترجمه

و مـا اءرسـلنـا من قبلک من رسول و لا نبى إ لا إ ذا تمنى اءلقى الشیطن فى اءمنیته فینسخ الله ما یلقى الشیطن ثم یحکم الله اءیته و الله علیم حکیم (۵۲)
لیـجـعـل مـا یلقى الشیطن فتنه للذین فى قلوبهم مرض و القاسیه قلوبهم و إ ن الظلمین لفى شقاق بعید (۵۳)
و لیـعـلم الذیـن اءوتـوا العلم اءنه الحق من ربک فیؤ منوا به فتخبت له قلوبهم و إ ن الله لهاد الذین اءمنوا إ لى صرط مستقیم (۵۴)
ترجمه :
۵۲ – ما هیچ رسول و پیامبرى را پیش از تو نفرستادیم مگر اینکه هر گاه آرزو مى کرد (و طـرحـى بـراى پـیـش برد اهداف الهى خود مى ریخت ) شیطان القائاتى در آن مى کرد، اما خـداوند القائات شیطان را از میان مى برد سپس آیات خود را استحکام مى بخشید و خداوند علیم و حکیم است .
۵۳ – هـدف از ایـن مـاجـرا ایـن بـود کـه خـداوند القاى شیطان را آزمونى براى آنها که در قلبشان بیمارى است و آنها که سنگدلند قرار دهد، و ظالمان در عداوت شدیدى
دور از حق قرار گرفته اند.
۵۴ – و نـیـز هـدف این بود کسانى که خدا آگاهى به آنان بخشیده بدانند این حقى است از سـوى پـروردگـار تو، در نتیجه به آن ایمان بیاورند و دلهایشان در برابر آن خاضع گردد و خداوند کسانى را که ایمان آوردند به سوى صراط مستقیم هدایت مى کند.
تفسیر:
وسوسه هاى شیاطین در تلاشهاى انبیا
از آنـجـا کـه در آیـات گـذشته سخن از تلاش و کوشش مشرکان و کافران براى محو آئین الهـى و اسـتهزاء و سخریه آنها نسبت به آن در میان بود، در آیات مورد بحث هشدار مى دهد کـه ایـن تـوطـئه هـاى مـخـالفـان بـرنامه تازه اى نیست ، همیشه این القائات شیطانى در برابر انبیاء بوده و هست .
نـخـست چنین مى گوید: (ما هیچ رسول و پیامبرى را پیش از تو نفرستادیم مگر اینکه هر گاه آرزو مى کرد و طرحى براى پیشبرد اهداف الهى خود مى کشید شیطان ، القائاتى در آن طـرح مـى کرد) (و ما ارسلنا من رسول و لا نبى الا اذا تمنى القى الشیطان فى امنیته ).
امـا خـداونـد پـیـامـبـر خـود را در بـرابـر هـجـوم ایـن القـائات شیطانى تنها نمى گذاشت (خـداونـد القـائات شـیـطان را از میان مى برد، سپس ‍ آیات خود را استحکام مى بخشید) (فینسخ الله ما یلقى الشیطان ثم یحکم الله آیاته ).
و ایـن کـار بـراى خـدا آسـان اسـت چرا که (خداوند علیم و حکیم مى باشد) و از همه این تـوطـئه هـا و نـقشه هاى شوم با خبر است و طرز خنثى کردن آنها را به خوبى مى داند (و الله علیم حکیم ).
ولى هـمـواره ایـن توطئه هاى شیطانى مخالفان ، میدان آزمایشى براى آگاهان و مؤ منان و کافران تشکیل مى داد، لذا در آیه بعد اضافه مى کند: (این ماجراها
براى این بود که خداوند القاى شیطان را آزمونى براى آنها که در قلبشان بیمارى است و آنها که سنگدلند قرار دهد) (لیجعل ما یلقى الشیطان فتنه للذین فى قلوبهم مرض و القاسیه قلوبهم ).
(و ظـالمـان بـیـدادگـر در عداوت و مخالفت شدیدى دور از حق قرار گرفته اند) (و ان الظالمین لفى شقاق بعید).
و نـیـز (هـدف از ایـن مـاجـرا ایـن بـود آنـهـا کـه عـالمـنـد و آگـاه ، حـق را از بـاطـل تـشـخیص دهند، و برنامه هاى الهى را از القائات شیطانى جدا سازند و در مقایسه با یکدیگر بدانند که آئین خدا حق است ، و از سوى پروردگار تو است ، در نتیجه به آن ایـمـان آوردنـد و دلهایشان در برابر آن خاضع گردد) (و لیعلم الذین اوتوا العلم انه الحق من ربک فیؤ منوا به فتخبت له قلوبهم ).
البـتـه خـدا ایـن مـؤ مـنـان آگـاه و حق طلب را در این مسیر پر خطر تنها نمى گذارد بلکه (خـداونـد افرادى را که ایمان آوردند به سوى صراط مستقیم هدایت مى کند) (و ان الله لهاد الذین آمنوا الى صراط مستقیم ).
نکته ها:
۱ – القاآت شیطان چیست
آنـچـه در بـالا در تـفسیر آیات فوق گفتیم هماهنگ با نظرات جمعى از محققین است ، با این حال احتمالات دیگرى در تفسیر آیه نیز ذکر شده :
از جـمـله ایـنکه (تمنى ) و (امنیه ) به معنى تلاوت و قرائت است ، چنانکه در اشعار عـرب گـاه بـه ایـن مـعـنـى آمـده ، بـنـابـرایـن ، آیـه و مـا ارسـلنـا مـن قـبـلک مـن رسول … مى گوید (تمام پیامبران پیشین و انبیاء به هنگامى که کلمات خدا را بر مردم مى خواندند شیاطین (مخصوصا شیاطین از نوع بشر) در لابلاى سخنان آنها القائاتى مى کردند
و مطالبى براى انحراف افکار عمومى در لابلاى آن مى گفتند تا اثرات هدایت بخش آنها را خـنـثـى کـنـنـد، امـا خـداوند این القائات شیطانى را محو و نابود مى کرد و آیات خود را استحکام مى بخشید).
البـتـه این تفسیر با جمله ثم یحکم الله آیاته هماهنگى دارد، و با افسانه (غرانیق ) کـه بعدا مى آید (طبق بعضى از توجیهات ) سازگار است ، ولى مهم این است که (تمنى ) و (امنیه ) کمتر به معنى تلاوت آمده تا آنجا که در آیات قرآن در هیچ موردى در این معنى به کار نرفته است .
ریـشـه اصـلى (تـمـنـى ) کـه از مـاده (مـنـى ) (بـر وزن مـشـى ) گـرفته شده ، در اصـل بـه مـعـنـى تـقـدیـر و فـرض است ، و اگر نطفه انسان و حیوانات را (منى ) مى گـویـنـد بـه خـاطـر ایـن است که صورت بندى از طریق آن انجام مى گیرید، و اگر به مـرگ (مـنـیـه ) گـفـتـه مـى شـود بـه خـاطـر آن اسـت کـه اجـل مـقـدر انـسـان در آن فرا مى رسد آرزوها را از این رو (تمنى ) مى گویند که انسان تـقدیر و تصویر آن را در ذهن خود مى گیرید، نتیجه اینکه ریشه اصلى این کلمه همه جا به (تقدیر و فرض و تصویر) باز مى گردد.
البته (تلاوت ) را مى توان به نوعى با این معنى ارتباط داد و گفت : تلاوت عبارت از تـقـدیر و تصویر الفاظ مى باشد، ولى ارتباطى است بسیار دور که کمتر در کلمات عرب اثرى از آن دیده شده است .
اما معنى گذشته که در تفسیر آیه گفتیم ، (طرحها و برنامه هاى پیامبران براى پیشبرد اهداف الهى ) تناسب زیادى با معنى ریشه اى (تمنى ) دارد.
سـومـین احتمالى که در تفسیر آیه فوق از سوى بعضى از مفسران اظهار شده این است که مـنـظـور اشـاره به پاره اى (از خطورات و وسوسه هاى شیطانى ) است که گاه در یک لحـظـه زودگذر در میان افکار پاک و نورانى انبیاء افکنده مى شد، اما چون آنها داراى مقام عصمت بودند و با نیروى غیبى و امداد الهى تقویت مى شدند
خـدا ایـن خطورات زودگذر و القائات شیطانى را از صفحه افکارشان محو مى کرد و آنها را در همان صراط مستقیم پیش مى برد.
ایـن تـفـسـیـر نـیـز بـا آیات دوم و سوم مورد بحث چندان سازگار نیست ، چرا که قرآن این القـائات شـیـطـانـى را وسـیـله آزمـایـش کـافـران و آگاهى مؤ منان مى شمرد در حالى که خطورات قلبى پیامبران که بزودى محو مى شود چنین اثرى نمى تواند داشته باشد.
از مـجـمـوع آنـچـه گـفـتـیـم روشـن مـى شـود کـه تـفـسـیـر اول از همه مناسبتر است ، که در حقیقت اشاره به فعالیتهاى شیاطین و وسوسه هاى آنها در بـرابـر بـرنـامه هاى سازنده انبیاء است چرا که آنها همیشه مى خواستند با القائات خود این برنامه ها و تقدیرها را بهم بزنند، اما خدا مانع از آن مى شد.
۲ – افسانه ساختگى غرانیق !
در بـعـضـى از کـتـب اهـل سـنـت روایـات عـجـیـبـى در ایـنـجـا از ابـن عـبـاس نـقـل شـده کـه : پـیـامـبـر خـدا (صـلى اللّه عـلیـه و آله و سـلّم ) در مـکـه مشغول خواندن سوره النجم بود، چون به آیاتى که نام بتهاى مشرکان در آن بود رسید (افـراءیـتم اللات و العزى و منات الثالثه الاخرى در این هنگام شیطان این دو جمله را بر زبان او جارى ساخت : تلک الغرانیق العلى ، و ان شفاعتهن لترتجى !).
(اینها پرندگان زیباى بلند مقامى هستند و از آنها امید شفاعت است !).
در این هنگام مشرکان خوشحال شدند و گفتند محمد (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) تاکنون نـام خـدایان ما را به نیکى نبرده بود، در این هنگام پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) سجده کرد و آنها هم سجده کردند، جبرئیل نازل شد و به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) اخطار کرد که این دو جمله را من
بـراى تـو نـیـاورده بودم ، این از القائات شیطان بود در این موقع آیات مورد بحث (و ما ارسلنا من قبلک من نبى …) نازل گردید و به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و مؤ منان هشدار داد!
گر چه جمعى از مخالفان اسلام براى تضعیف برنامه هاى پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سـلّم ) بـه گـمـان ایـنـکـه دسـتـاویـز خـوبى پیدا کرده اند این قضیه را با آب و تاب فـراوان نـقـل کـرده و شاخ و برگهاى زیادى به آن داده اند ولى قرائن فراوان نشان مى دهـد کـه ایـن یـک حدیث مجعول و ساختگى است که براى بى اعتبار جلوه دادن قرآن و کلمات پـیـامـبـر اسـلام (صـلى اللّه عـلیـه و آله و سـلّم ) وسـیـله شـیـطـان صـفـتـان جعل شده است زیرا:

اولا – بـه گـفـتـه مـحققان ، راویان این حدیث افراد ضعیف و غیر موثقند، و صدور آن از ابن عـبـاس نـیـز بـه هـیـچـوجـه معلوم نیست ، و به گفته محمد بن اسحاق این حدیث از مجعولات زنادقه مى باشد و او کتابى در این باره نگاشته است .
ثـانـیـا – احـادیث متعددى در مورد نزول سوره نجم و سپس سجده کردن پیامبر و مسلمانان در کـتـب مـختلف نقل شده ، و در هیچیک از این احادیث سخنى از افسانه غرانیق نیست ، و این نشان مى دهد که این جمله بعدا به آن افزوده شده است .
ثـالثـا – آیـات آغـاز سـوره نـجـم صـریـحـا ایـن خـرافـات را ابطال مى کند آنجا که مى گوید و ما ینطق عن الهوى ان هو الا وحى یوحى : پیامبر از روى هواى نفس سخن نمى گوید آنچه مى گوید تنها وحى الهى است این آیه با افسانه فوق چگونه سازگار است ؟
رابعا – آیاتى که بعد از ذکر نام بتها در این سوره آمده ، همه بیان مذمت
بـتـهـا و زشـتـى و پـسـتـى آنها است و با صراحت مى گوید: اینها اوهامى است که شما با پندارهاى بى اساس خود ساخته اید و هیچگونه کارى از آنها ساخته نیست (ان هى الا اسماء سـمیتموها انتم و آبائکم ما انزل الله بها من سلطان ان یتبعون الا الظن و ما تهوى الانفس و لقد جائهم من ربهم الهدى .
بـا ایـن مـذمـتـهـاى شـدیـد چـگـونـه مـمـکـن اسـت چـنـد جـمـله قـبـل از آن ، مدح بتها شده باشد بعلاوه قرآن صریحا یادآور شده که خدا تمامى آن را از هر گونه تحریف و انحراف و تضییع حفظ مى کند چنانکه در آیه ۹ سوره حجر مى خوانیم : (انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون ).
خامسا – مبارزه پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) با بت و بت پرستى یک مبارزه آشتى نـاپـذیر و پیگیر و بى وقفه از آغاز تا پایان عمر او است ، پیغمبر (صلى اللّه علیه و آله و سـلّم ) در عـمـل نـشـان داد کـه هـیـچـگـونـه مـصـالحـه و سـازش و انـعـطـافـى در مـقابل بت و بت پرستى حتى در سخت ترین حالات نشان نمى دهد، چگونه ممکن است چنین الفاظى بر زبان مبارکش جارى شود.
و سـادسا حتى آنها که پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) را از سوى خدا نمى دانـنـد و مـسـلمان نیستند او را انسانى متفکر و آگاه و مدبر مى دانند که در سایه تدبیرش بـه بـزرگـترین پیروزیها رسید، آیا چنین کسى که شعار اصلیش لا اله الا الله و مبارزه آشـتـى نـاپـذیـر بـا هـر گـونـه شرک و بت پرستى بوده ، و عملا نشان داده است که در ارتـبـاط بـا مـسـاءله بـتـها حاضر به هیچگونه سازشى نیست ، چگونه ممکن است برنامه اصـلى خـود را رهـا کـرده و از بـتـهـا ایـن چـنـیـن تـجـلیـل بـه عمل آورد؟!
از مـجـمـوع این بحث بخوبى روشن مى شود که افسانه غرانیق ساخته و پرداخته دشمنان ناشى و مخالفان بیخبر است که براى تضعیف موقعیت قرآن و پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) چنین حدیث بى اساس را جعل کرده اند.
لذا تمام محققان اسلامى اعم از شیعه و اهل تسنن این حدیث را قویا نفى
و تضعیف کرده اند و به جعل جاعلین نسبت داده اند.
البـتـه بـعـضـى از مـفـسران توجیهى براى این حدیث ذکر کرده اند که بر فرض ثبوت اصـل حدیث ، قابل مطالعه بود و آن اینکه : (پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) آیـات قـرآن را آهسته و با تاءنى مى خواند، و گاه در میان آن لحظاتى سکوت مى کرد، تـا دلهـاى مـردم آن را بـخـوبـى جـذب کـنـد، هـنـگـامـى کـه مـشـغـول تـلاوت آیـات سـوره نـجـم بـود و بـه آیـه (افـراءیـتم اللات و العزى و منات الثـالثـه الاخـرى ) رسید بعضى از شیطان صفتان (مشرکان لجوج ) از فرصت استفاده کـرده و جـمـله تـلک الغـرانـیـق العـلى و ان شـفـاعـتـهـن لتـرتـجـى را در ایـن وسط با لحن مـخـصـوصـى سر دادند تا هم دهن کجى به سخنان پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) کـنـنـد و هم کار را بر مردم مشتبه سازند، ولى آیات بعد به خوبى از آنها پاسخ گفت و بت پرستى را شدیدا محکوم کرد).
و از ایـنـجـا روشـن مـى شـود اینکه بعضى خواسته اند داستان غرانیق را نوعى انعطاف از نـاحـیه پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نسبت به بت پرستان به خاطر سرسختى آنها و علاقه پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) به جذب آنان به سوى اسلام بدانند و از ایـن راه تـفـسـیـر کنند، مرتکب اشتباه بزرگى شده اند، و نشان مى دهد که این توجیه گـران مـوضـع اسـلام و پـیـامـبـر (صـلى اللّه علیه و آله و سلّم ) را در برابر بت و بت پـرسـتـى درک نـکـرده انـد و مـدارک تـاریـخى که مى گوید دشمنان هر بهائى را حاضر شـدنـد بـه پـیـامـبـر (صـلى اللّه عـلیـه و آله و سـلّم ) در ایـن زمـیـنـه بـپـردازنـد و او قـبـول نـکـرد و ذره اى از بـرنـامـه خـود عـدول نـنـمـود نـدیـده انـد، و یـا عـمـدا تجاهل مى کنند.
۳ – فرق رسول و (نبى )
در مورد فرق میان (رسول ) و (نبى ) سخن بسیار است ، آنچه مناسبتر
بـه نـظـر مـى رسـد ایـن اسـت کـه (رسـول ) بـه پیامبرانى گفته مى شود که ماءمور تـبـلیـغ و دعـوت بـه آئیـن خـود بوده اند، و چنانکه در حالات آنها مى خوانیم از هر گونه کوشش و تلاشى در این راه فروگذار نکردند و انواع مشکلات را به جان خریدند.
امـا (نـبـى ) چـنانکه از ماده اصلى این لغت پیدا است کسى است که از وحى الهى خبر مى دهد، هر چند ماءمور به تبلیغ گسترده نیست ، و در واقع به طبیبى مى ماند که دردمندان به سراغ او مى روند و از او دارو و درمان مى جویند، مى دانیم شرائط محیطها و پیامبران با هم مختلف بوده و هر کدام ماءموریتى داشتند.
آیه و ترجمه

و لا یـزال الذیـن کـفـروا فـى مریه منه حتى تاءتیهم الساعه بغته اءو یاءتیهم عذاب یوم عقیم (۵۵)
الملک یومئذ لله یحکم بینهم فالذین اءمنوا و عملوا الصلحت فى جنت النعیم (۵۶)
و الذین کفروا و کذبوا بایتنا فأ ولئک لهم عذاب مهین (۵۷)
و الذیـن هـاجـروا فـى سـبیل الله ثم قتلوا اءو ماتوا لیرزقنهم الله رزقا حسنا و إ ن الله لهو خیر الرزقین (۵۸)
لیدخلنهم مدخلا یرضونه و إ ن الله لعلیم حلیم (۵۹)

ترجمه :

۵۵ – کـافـران هـمـواره در باره قرآن در شکند تا روز قیامت ناگهانى فرا رسد، یا عذاب روز عقیم (روزى که قادر بر جبران نیستند) به سراغشان بیاید.
۵۶ – حـکـومـت و فـرمانروائى در آن روز از آن خدا است ، و بین آنها حکم مى فرماید کسانى که ایمان آورده اند و عمل صالح انجام داده اند در باغهاى پر نعمت بهشتند.
۵۷ – و کـسـانـى که کافر شدند و آیات ما را تکذیب کردند عذاب خوارکننده اى براى آنها است .
۵۸ – و کـسـانـى کـه در راه خـدا هـجرت کردند سپس کشته شدند یا به مرگ طبیعى از دنیا رفتند خداوند به آنها روزى نیکوئى مى دهد که او بهترین روزى دهندگان است .
۵۹ – خـداونـد آنـهـا را در محلى وارد مى کند که از آن خشنود خواهند بود و خداوند عالم و با حلم است .
تفسیر:
رزق حسن
در تـعـقـیـب آیـات گذشته که سخن از تلاش و کوشش مخالفان براى محو آیات الهى مى گـفـت در آیـات مـورد بحث ، اشاره به ادامه این تلاشها از ناحیه افراد متعصب سرسخت مى کند.
نـخـسـت مـى گـوید: (کافران همواره در باره قرآن و آئین توحیدى تو در شک هستند، (تا روز قـیـامـت ) نـاگـهان فرا رسد، یا عذاب روز عقیم روزى که قادر بر جبران نیستند، به سـراغـشـان بـیـایـد) (و لا یـزال الذین کفروا فى مریه منه حتى تاتیهم الساعه بغته او یاتیهم عذاب یوم عقیم ).
بـدیهى است منظور از (کافران ) در اینجا همه آنها نیستند چرا که بسیارى در ادامه راه بیدار شدند و به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و صفوف مسلمین پیوستند، منظور سران آنها و افراد لجوج و فوق العاده متعصب و کینه توزند که هرگز ایمان نیاوردند و همواره به کارشکنیهاى خود ادامه دادند.
واژه (مـریـه ) کـه بـه مـعـنـى شـک و تردید است نشان مى دهد که آنها هرگز یقین به خـلاف قـرآن و اسـلام نـداشـتـنـد هـر چـنـد در الفـاظـشـان چـنـیـن اظـهـار مـى کـردنـد بـلکه حداقل به مرحله شک تنزل کرده بودند، اما تعصبها به آنها اجازه مطالعه بیشتر و یافتن حقیقت را نمى داد.
کـلمـه (سـاعـه ) گـر چـه بـعـضى احتمال داده اند به معنى لحظه مرگ و مانند آن بوده بـاشـد، ولى آیـات بـعـد نـشـان مـى دهـد کـه مـنظور از آن پایان جهان و قرار گرفتن در آستانه قیامت است که با کلمه (بغته ) (ناگهانى ) مخصوصا همراه است .
منظور از عذاب (یوم عقیم ) مجازات روز قیامت است و اینکه روز قیامت توصیف به (عقیم ) (نـازا) شـده اشـاره بـه این است که آنها روز دیگرى پشت سر ندارند تا بتوانند به جبران گذشته برخیزند و در سرنوشت خود تغییرى ایجاد کنند.
سـپـس بـه حـاکـمـیت مطلقه پروردگار در روز رستاخیز اشاره کرده مى گوید: (حکومت و فرمانروائى در آن روز مخصوص خدا است ) (الملک یومئذ لله ).
البته این اختصاص به روز قیامت ندارد، امروز و همیشه حاکم و مالک مطلق خدا است ، منتهى چـون در ایـن دنـیـا مالکان و حاکمان دیگرى نیز وجود دارند، هر چند قلمرو حکومتشان بسیار محدود و ضعیف است و جنبه صورى و ظاهرى دارد، اما همین امر ممکن است موجب تداعى این فکر شـود کـه حـاکـم و مـالک دیـگـرى غـیـر از خـداوند وجود دارد اما در صحنه قیامت که همه این مـسائل بر چیده مى شود بیش از هر زمان این حقیقت آشکار مى گردد که حاکم و مالک تنها او است .
بـه تـعـبـیـر دیـگـر دو رقـم حاکمیت و مالکیت وجود دارد: حاکمیت حقیقى که حاکمیت خالق بر مـخـلوق اسـت و حـاکـمـیـت اعـتـبـارى و قـرار دادى کـه مـیـان مـردم مـعـمول است ، در دنیا این هر دو وجود دارد اما در سراى آخرت حکومتهاى قرار دادى و اعتبارى همه برچیده مى شود تنها حکومت حقیقى خالق جهان باقى مى ماند.
بـه هـر حـال چـون مـالک حـقـیـقـى او اسـت ، حـاکم حقیقى هم او خواهد بود، لذا او در میان همه انـسـانـها اعم از مؤ من و کافر حکومت و داورى مى کند، و نتیجه آن همان است که قرآن به دنـبـال ایـن سـخـن فـرمـوده : (آنـهـا کـه ایـمـان آورده انـد و عمل صالح انجام داده اند در باغهاى پر نعمت بهشت قرار دارند)، باغهائى
کـه هـمـه مـواهـب در آن جـمع است و هر خیر و برکتى که بخواهند در آن موجود است (فالذین آمنوا و عملوا الصالحات فى جنات النعیم ).
امـا آنـهـا که کافر شدند و آیات ما را تکذیب کردند، عذاب خوار کننده اى براى آنهاست (و الذین کفروا و کذبوا بایاتنا فاولئک لهم عذاب مهین ).
چـه تـعـبـیـر گـویـا و زندهاى ؟ عذابى که آنها را پست و حقیر مى کند و در برابر آنهمه گردنکشیها و خود برتربینیها و استکبار در برابر خلق خدا آنها را به پائینترین مرحله ذلت مى کشاند، و مى دانیم توصیف عذاب به الیم و عظیم و مهین که در آیات مختلف قرآن ذکر شده هر کدام متناسب نوع گناهى است که از گردنکشان سر مى زده است !.
جـالب تـوجـه ایـنـکـه در بـاره مـؤ مـنـان اشـاره بـه دو چـیـز مـى کـنـد: (ایـمـان ) و (عـمـل صالح ) و در نقطه مقابل در باره کافران اشاره به (کفر) و (تکذیب آیات الهـى ) اسـت ، کـه در واقع هر کدام ترکیبى است از اعتقاد درونى و آثار برونى و عملى آن ، چرا که اعمال انسان غالبا از یک ریشه فکرى و اعتقاد سرچشمه مى گیرید.
و از آنـجـا کـه در آیـات گذشته سخن از مهاجرانى به میان آمد که از خانه و کاشانه خود به خاطر نام الله و حمایت از آئین او بیرون رانده شدند، در آیه بعد از آنها به عنوان یک گـروه مـمـتـاز یـاد کـرده ، مـى گوید: (کسانى که در راه خدا هجرت کردند، سپس شربت شـهـادت نـوشـیدند و یا به مرگ طبیعى از دنیا رفتند خداوند به همه آنها روزى نیکوئى مى دهد، و از نعمتهاى ویژه اى برخوردار مى کند چرا که او بهترین روزى دهندگان است ) (و الذین هاجروا فى سبیل الله ثم قتلوا او ماتوا لیرزقنهم الله رزقا حسنا و ان الله لهو خیر الرازقین ).
بـعـضـى از مـفـسـران گـفـته اند: (رزق حسن )، اشاره به نعمتهائى است که وقتى چشم انـسـان بـه آن مـى افـتد، چنان مجذوب مى شود که نمى تواند دیده از آن بر گیرد و به غیر آن نگاه کند، و تنها خدا قدرت دارد که چنین روزى را به کسى دهد.
بعضى از دانشمندان شاءن نزولى براى این آیه ذکر کرده اند که خلاصه اش چنین است : هنگامى که مهاجران به مدینه آمدند بعضى از آنها به مرگ طبیعى از دنیا رفتند، در حالى که بعضى شربت شهادت نوشیدند، در این هنگام گروهى تمام فضیلت را براى شهیدان قائل شدند، آیه فوق نازل شد و هر دو را مشمول بهترین نعمتهاى الهى معرفى کرد، لذا بعضى از مفسران از این تعبیر چنین نتیجه گرفته اند که مهم جان دادن در راه خدا است چه از طـریـق شـهـادت باشد و چه از طریق مرگ طبیعى ، هر کس براى خدا و در راه خدا بمیرد مـشـمـول ثـواب شـهـیـدان اسـت (ان المـقـتـول فـى سـبـیـل الله و المـیـت فـى سبیل الله شهید).
و در آخرین آیه نمونه اى از این رزق حسن را بازگو کرده مى گوید: (خداوند آنها را در محلى وارد مى کند که از آن راضى و خشنود خواهند بود) (لیدخلنهم مدخلا یرضونه ).
اگـر در ایـن جـهان از منزل و ماءواى خود به ناراحتى تبعید و اخراج شدند خداوند در جهان دیگر آنها را در منزل و ماوائى جاى مى دهد که از هر نظر مورد رضایت آنها است ، و به این ترتیب ایثار و فداکارى آنان را به عالیترین وجه جبران مى کند.
و در پـایـان مـى فـرمـایـد: (خـداونـد، عـالم و آگـاه اسـت و از اعمال این بندگانش با خبر، و در عین حال حلیم است و عجله در مجازات و کیفر نمى کند، تا مؤ منان در این میدان آزمایش پرورش یابند و آزموده شوند) (و ان الله لعلیم حلیم ).
آیه و ترجمه
ذلک و من عاقب بمثل ما عوقب به ثم بغى علیه لینصرنه الله إ ن الله لعفو غفور (۶۰)
ذلک بـأ ن الله یـولج الیـل فـى النـهـار و یـولج النـهـار فـى الیل و اءن الله سمیع بصیر (۶۱)
ذلک بـأ ن الله هـو الحـق و اءن مـا یـدعـون مـن دونـه هـو البطل و اءن الله هو العلى الکبیر (۶۲)
ترجمه :
۶۰ – مـطـلب چـنـین است ، و هر کس به همان مقدار که به او ستم شده مجازات کند سپس مورد تعدى قرار گیرد خدا او را یارى خواهد کرد خداوند بخشنده و آمرزنده است .
۶۱ – ایـن بـخـاطـر آن اسـت کـه خـداونـد شـب را در روز و روز را در شـب داخل مى کند و خداوند شنوا و بینا است .
۶۲ – ایـن بـخـاطـر آن اسـت کـه خـدا حـق اسـت و آنـچـه را غـیـر از او مـى خـوانـنـد باطل است و خداوند بلند مقام و بزرگ است .
شاءن نزول :
در بعضى از روایات آمده است که جمعى از مشرکان مکه با مسلمانان روبرو شدند در حالى کـه فـقـط دو شـب به پایان ماه محرم باقى مانده بود، مشرکان به یکدیگر گفتند یاران محمد (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) در ماه محرم دست به پیکار نمى زنند و جنگ را حرام
مى دانند و به همین دلیل حمله را آغاز کردند، مسلمانان نخست با اصرار از آنها خواستند که در ایـن مـاه حـرام جـنگ را آغاز نکنند، ولى آنها گوش ندادند، ناچار براى دفاع از خود وارد عـمـل شـدنـد و مـردانـه جـنـگـیـدنـد و خداوند آنها را پیروز کرد (نخستین آیه فوق در اینجا نازل گشت ).
تفسیر:
پیروزمندان کیانند؟
در آیـات گـذشـتـه سـخـن از مـهاجران فى سبیل الله بود و وعده هاى پاداش بزرگى که خداوند در قیامت به آنها داده است .
بـراى ایـنـکـه تصور نشود که وعده الهى ، مخصوص آخرت است در نخستین آیه مورد بحث سـخن از پیروزى آنها در سایه لطف الهى در این جهان مى گوید مى فرماید: (مساءله چـنـین است و هر کس در برابر ستمى که به او شده به همان اندازه دست به مجازات زند، سـپـس بـر او ظـلم شـود، خـداونـد او را یـارى خـواهـد کـرد)(ذلک و مـن عـاقـب بمثل ما عوقب به ثم بغى علیه لینصرنه الله ).
اشـاره بـه ایـنـکـه دفاع در مقابل ظلم و ستم ، یک حق طبیعى است و هر کس مجاز است به آن اقدام کند.
ولى تعبیر به (مثل ) تاءکیدى بر این حقیقت است که نباید از حد تجاوز کند.
جمله (ثم بغى علیه )، نیز اشاره به این است که اگر شخص در مقام دفاع از خویشتن تـحت فشار ظلم قرار گیرد، خدا وعده یارى به او داده است ، و به این ترتیب کسى که از آغـاز سـکـوت کـند و تن به ظلم و ستم در دهد و هیچگونه گام مؤ ثرى در راه دفاع از خود بر ندارد خدا به چنین کسى وعده یارى نداده است ،
وعـده الهى مخصوص کسانى است که تمام نیروى خود را براى دفاع در برابر ظالمان و ستمگران بسیج کنند و باز هم از طرف دشمن تحت ستم قرار بگیرند.
و از آنجا که همیشه قصاص و مجازات باید با عفو و رحمت ، آمیخته شود تا افرادى که از کار خود پشیمان گشته اند و سر تسلیم فرود آورده اند زیر پوشش آن قرار گیرند در پایان آیه مى فرماید: (خداوند بخشنده و آمرزنده است ) (ان الله لعفو غفور).
این درست به آیات قصاص مى ماند که از یک طرف به اولیاى دم اجازه قصاص مى دهد، و از سـوى دیـگـر دستور عفو را به عنوان یک فضیلت (در مورد کسانى که شایسته عفوند) در کنار آن مى گذارد.
و از آنـجا که وعده نصرت و یارى هنگامى دلگرم کننده و مؤ ثر است که از شخص قادر و تـوانـائى بـوده بـاشـد، لذا در آیـه بعد گوشهاى از قدرت بى پایان خدا را در پهنه عـالم هـسـتى چنین بازگو مى کند: (این بخاطر آن است که خداوند شب را در روز و روز را در شـب داخـل مـى کـنـد) (دائمـا از یـکى مى کاهد و طبق نظام معینى بر دیگرى مى افزاید، نـظـامـى پـایـدار و کـامـلا حـسـاب شـده کـه هـزاران بـلکـه مـلیـونـهـا سـال بـر قـرار اسـت ). (ذلک بـان الله یـولج اللیـل فـى النـهـار و یـولج النهار فى اللیل ).
(یـولج ) از مـاده (ایـلاج ) در اصـل از ولوج بـه مـعـنـى دخـول اسـت ، ایـن تـعـبـیر همانگونه که گفتیم اشاره به دگرگونیهاى تدریجى و کاملا مـنـظـم و حـسـاب شـده شـب و روز در فـصـول مـخـتـلف سـال اسـت کـه از یـکـى کـاسـتـه و بـه دیـگـرى افـزوده مـى شـود، امـا ایـن احـتـمـال نـیـز وجـود دارد کـه اشـاره بـه مـساءله طلوع و غروب آفتاب باشد که به خاطر شـرائط خـاص جـو (هـواى اطـراف زمـیـن ) این امر به صورت ناگهانى انجام نمى گیرد، بـلکـه از آغـاز طـلوع فـجر، اشعه آفتاب به طبقات بالاى هوا مى افتد و آهسته آهسته به طبقات پائین منتقل مى شود، گوئى روز تدریجا
وارد شـب مـى گـردد، و لشـکـر نـور بـر سپاهیان ظلمت چیره مى شود، و بعکس هنگام غروب آفـتـاب نخست نور از قشر پائین جو برچیده مى شود و هوا کمى تار مى گردد و تدریجا از طـبـقـات بالاتر، تا آخرین شعاع خورشید برچیده شود و لشگر ظلمت همه جا را تسخیر کـنـد، و اگـر ایـن مـوضـوع نـبـود، طـلوع و غـروب آفتاب در یک لحظه زود گذر انجام مى گـرفـت و انتقال ناگهانى از شب به روز و روز به شب هم از نظر جسمى و روحى براى انـسـان زیـانـبـار بـود، و هـم از نـظر نظام اجتماعى این تغییر سریع و بى مقدمه مشکلات فراوان به وجود مى آورد.
هیچ مانعى ندارد که آیه فوق اشاره به هر دو تفسیر باشد.
و در پایان آیه مى گوید (خداوند سمیع و بصیر است ) (و ان الله سمیع بصیر).
تقاضاى کمک مؤ منان را مى شنود، و از حال و کار آنها آگاه است ، و در موقع لزوم ، لطفش به یارى آنها مى شتابد، همانگونه که از اعمال و نیات دشمنان حق با خبر است .
آخـرین آیه مورد بحث در واقع دلیلى است براى آنچه قبلا گذشت ، مى گوید: (این به خـاطـر آن اسـت کـه خـداونـد حـق اسـت ، و آنـچـه را غـیـر از او مـى خـوانـنـد بـاطـل است ، و خداوند بلند مقام و بزرگ است ) (ذلک بان الله هو الحق و ان ما یدعون من دونه هو الباطل و ان الله هو العلى الکبیر).
اگـر مـى بـیـنـیـد لشـکـریـان حـق پـیـروز مـى شـونـد، بـاطـل عـقـب نـشـیـنـى مـى کـنـد، لطف خدا به یارى مؤ منان مى شتابد و کافران را تنها مى گذارد، به خاطر آن است که آنها باطلند و اینان حق ، آنها بر خلاف نظام عالم هستى هستند و سـرنـوشـتـشان فنا و نیستى است و اینها هماهنگ با قوانین جهان هستى . اصولا خداوند حق است و غیر او باطل است و تمام انسانها و موجوداتى که
به نحوى با خدا ارتباط دارند حقند و به همان اندازه که از او بیگانهاند باطلند.
کلمه (على ) که از ماده (علو) گرفته شده به معنى بلند مقام است ، و نیز به کسى گفته مى شود که قادر و قاهر است و کسى قدرت مقاومت در برابر اراده او ندارد.
(کـبـیـر) نـیـز اشـاره اى اسـت بـه عـظـمت علم و قدرت پروردگار و کسى که داراى این صـفـات اسـت بـخـوبـى مى تواند دوستان خود را یارى دهد، و دشمنان را در هم بشکند لذا دوستانش باید به وعده هاى او دلگرم باشند.
آیه و ترجمه
اءلم تر اءن الله اءنزل من السماء ماء فتصبح الا رض مخضره إ ن الله لطیف خبیر (۶۳)
له ما فى السموت و ما فى الا رض و إ ن الله لهو الغنى الحمید (۶۴)
اءلم تـر اءن الله سـخـر لکم ما فى الا رض و الفلک تجرى فى البحر بأ مره و یمسک السماء اءن تقع على الا رض إ لا بإ ذنه إ ن الله بالناس ‍ لرءوف رحیم (۶۵)
و هو الذى اءحیاکم ثم یمیتکم ثم یحییکم إ ن الانسن لکفور (۶۶)
ترجمه :
۶۳ – آیـا نـدیـدى خـداوند از آسمان آبى فرستاد و زمین (بر اثر آن ) سر سبز و خرم مى گردد؟ و خداوند لطیف و خبیر است .
۶۴ – آنـچـه در آسـمـانها و زمین است از آن او است ، و خداوند بى نیاز و شایسته هر گونه ستایش است .
۶۵ – آیـا نـدیدى که خداوند آنچه در زمین است مسخر شما کرد؟ و کشتیها به فرمان او بر صفحه اوقیانوسها حرکت مى کنند و آسمان (کرات و سنگهاى آسمانى ) را نگه مى دارد تا بر زمین ، جز به فرمان او، فرو نیفتند؟ خداوند نسبت به مردم رحیم و مهربان است .
۶۶ – او کـسـى اسـت کـه شـمـا را زنـده کـرد سـپس مى میراند بار دیگر زنده مى کند اما این انسان کفران کننده و ناسپاس است .
تفسیر:
نشانه هاى خدا در صحنه هستى
در آیـات گـذشته ، سخن از قدرت بى پایان خداوند و حقانیت او بود، در آیات مورد بحث نشانه هاى مختلفى از این قدرت گسترده و حقانیت مطلقه را بیان مى کند.
نـخـسـت مـى گـویـد: (آیـا ندیدى که خداوند از آسمان آبى فرستاد و زمین خشکیده و مرده بـواسـطـه آن سـبـز و خـرم مـى گـردد)؟! ( اءلم تـر ان الله انزل من السماء ماء فتصبح الارض مخضره ).
زمـیـنـى کـه آثـار حـیـات از او رخت بر بسته بود و چهرهاى عبوس و زشت و تیره داشت با نـزول قـطـرات حـیـاتـبـخـش بـاران ، زنـده شـد و آثـار حیات در آن نمایان گشت و لبخند زندگى در چهره او آشکار.
آرى خداوندى که به این سادگى اینهمه حیات و زندگى مى آفریند لطیف و خبیر است (ان الله لطیف خبیر).
(لطـیـف ) از مـاده (لطـف ) بـه مـعـنـى کـار بـسـیـار ظریف و باریک است ، و اگر به رحمتهاى خاص الهى ، (لطف ) گفته مى شود نیز به خاطر همین ظرافت آن است .
(خبیر) به معنى کسى است که از مسائل دقیق آگاه است .
لطـیـف بـودن خـدا ایـجـاب مـى کـنـد که نطفه هاى کوچک و کم ارزش گیاهان را که در درون بذرها در اعماق خاکها نهفته است پرورش ‍ دهد، و آنها را که
در نـهایت ظرافت و لطافتند از اعماق خاک تیره برخلاف قانون جاذبه بیرون فرستد، و در مـعـرض تابش آفتاب ، و وزش نسیم قرار دهد، و سرانجام آن را به گیاهى بارور، یا درختى تنومند تبدیل کند.
اگـر او دانـه هـاى بـاران را نـمـى فـرسـتـاد و مـحیط بذر و زمین اطراف آن نرم و ملایم و (لطیف ) نمى شد آنها هرگز قدرت نمو و رشد نمى داشتند، اما او با این باران به آن محیط خشک و خشن ، لطف و نرمش بخشید تا آماده حرکت و نمو گردد.
در عـیـن حـال از تمام نیازها و احتیاجات این دانه ضعیف از آغاز حرکت در زیر خاک تا هنگامى که سر به آسمان کشیده ، آگاه و خبیر است .
خداوند به مقتضاى لطفش باران را مى فرستد، و به مقتضاى خبیر بودنش اندازه اى براى آن قـائل اسـت کـه اگـر از حـد بـگـذرد سـیـل اسـت و ویـرانـى ، و اگـر کـمتر از حد باشد خشکسالى و پژمردگى و این است معنى لطیف بودن و خبیر بودن خداوند.
در آیـه ۱۸ سـوره مـؤ مـنـون نـیـز مـى خوانیم : و انزلنا من السماء ماء بقدر فاسکناه فى الارض : (مـا از آسـمـان آبى فرستادیم به اندازه معین ، سپس آن را در زمین ساکن کردیم ).
نـشـانـه دیـگرى که براى قدرت بى پایان و حقانیت ذات پاک او مى آورد این است که مى گـویـد: (آنچه در آسمانها، و آنچه در زمین است از آن خدا است ) (له ما فى السماوات و ما فى الارض ).
خـالق هـمـه او اسـت ، و مـالک هـمـه نـیـز او اسـت ، و بـه هـمـیـن دلیل بر همه چیز توانائى دارد.
و نیز به همین دلیل (او تنها غنى و بى نیاز در عالم هستى ، و شایسته هر گونه حمد و ستایش است (و ان الله لهو الغنى الحمید).
پـیـونـد ایـن دو صـفـت (غـنـى و حمید) با هم یک پیوند بسیار حساب شده است ، چرا که اولا بـسـیـارنـد کـسـانى که غنى هستند اما بخیلند و استثمارگر و انحصار طلب و غرق غفلت و غـرور، و بـه هـمـین دلیل عنوان غنى بودن گاهى تداعى این اوصاف را مى کند، ولى غنى بـودن خداوند تواءم است با لطف و بخشندگى ، جود و سخاى او نسبت به بندگان که او را شایسته حمد و ستایش مى کند.
ثـانـیـا: اغنیاى دیگر غنایشان ظاهرى است و اگر جود و سخائى دارند در واقع از خودشان نـیـسـت چـرا کـه تـمـام نـعـمـت و امـکـانات را خدا در اختیار آنها گذارده است ، غنى بالذات و شایسته هر گونه ثنا و ستایش تنها ذات پاک او است .
ثـالثا: بى نیازان دیگر اگر کارى مى کنند بالاخره سودى از آن عاید خودشان مى شود تـنـهـا کـسى که بى حساب مى بخشد و سودى عائد او نمى گردد بلکه مى خواهد تا بر بندگان جودى کند، او است و به همین دلیل از همه شایسته تر به حمد و ثنا است .
بـاز به نمونه دیگرى از این قدرت بى پایان در زمینه تسخیر موجودات براى انسانها اشـاره کرده مى فرماید: (آیا ندیدى که خداوند آنچه را در زمین است مسخر شما کرد) و هـمـه مـواهـب و امـکـانـات آن را در اخـتـیـار شـمـا قرار داد؟ تا هر گونه بخواهید از آن بهره بگیرید (الم تر ان الله سخر لکم ما فى الارض ).
و هـمـچنین کشتیها را در حالى که در دریاها به فرمان او به حرکت در مى آیند و سینه آبها را مى شکافند و به سوى مقصدها پیش ‍ مى روند)؟ (و الفلک تجرى فى البحر بامره ).
از ایـن گذشته (خداوند آسمان را در جاى خود نگه مى دارد تا بر زمین جز به فرمان او فرود نیفتد (و یمسک السماء ان تقع على الارض الا باذنه ).
از یـکـسـو هر یک از کرات آسمانى را در مدار خود به حرکت در آورده و نیروى (دافعه ) حاصل از گریز از مرکز را درست معادل نیروى (جاذبه ) آنها قرار داده است ، تا هر یک در مـدار خـود بـى آنـکـه در فـاصـله هـاى آنـهـا دگـرگـونـى حاصل بشود به حرکت در آیند، و تصادمى در میان کرات روى ندهد.
از سوى دیگر جو زمین را آنچنان آفریده که به سنگریزه هاى سرگردان اجازه بر خورد با زمین و تولید ناراحتى و ویرانى براى اهلش ‍ ندهند.
آرى این رحمت و لطف او نسبت به بندگان است که این چنین گهواره زمین را امن و امان و خالى از هر گونه خطر آفریده تا محل آسایش و آرامش بندگان باشد، نه سنگهاى سرگردان آسمانى بر زمین سقوط مى کنند نه کرات دیگر با آن تصادم مى نمایند.
لذا در پـایـان آیـه اضـافـه مـى کند: (خداوند نسبت به مردم مهربان و رحیم است ) (ان الله بالناس لرئوف رحیم ).
سـرانجام در آخرین آیه از قدرت پروردگار در مهمترین مساءله جهان هستى ، یعنى مساءله حـیـات و مـرگ سـخن مى گوید و مى فرماید: (او کسى است که شما را زنده کرد) (خاک بى جان بودید لباس حیات بر شما پوشانید) (و هو الذى احیاکم ).
(سـپـس بـعـد از طـى دوره حیات شما را مى میراند) (و به همان خاک که از آن برخاستید باز مى گردید) (ثم یمیتکم ).
(و دیگر بار در رستاخیز حیاتى نوین به شما مى بخشد) (و سر از خاک مرده بر مى آورید و آماده حساب و جزا مى شوید) (ثم یحییکم ).
امـا بـا این حال (این انسان در برابر اینهمه نعمتهائى که خدا در زمین و آسمان در جسم و جـان ، بـه او ارزانـى داشـتـه کـفـران کننده و ناسپاس است ، و با دیدن اینهمه نشانه هاى روشن ، ذات پاک او را انکار مى کنند (ان الانسان لکفور).
نکته ها:
۱ – صفات ویژه پروردگار
در آیات فوق و دو آیه قبل از آن به ترتیب چهارده بخش از صفات خداوند (در آخر هر آیه دو صفت ) بیان شده است : علیم و حلیم عفو و غفور سمیع و بصیر على و کبیر لطیف و خـبـیـر غـنـى و حـمـیـد رؤ ف و رحـیـم کـه هـر بـخـش از ایـن صـفـات دو گـانـه هـمـاهـنگ و مکمل یکدیگرند، عفو خداوند با غفران او، سمیع بودن با بصیر بودن ، بلند مقام بودنش بـا بـزرگـیـش ، لطـیـف بـودن با آگاهیش ، غنى بودن با حمید بودنش ، و بالاخره رؤ ف بـودن با مهربانیش همه هماهنگ ، و در عین حال هر کدام از آنها درست متناسب همان بحثى است کـه در آن آیـه مـطـرح شـده ، و چـون قـبـلا در ذیل خود آیات از آن سخن گفته ایم نیاز به تکرار نمى بینیم .
آیات فوق همانگونه که دلیلى بر قدرت خدا است و تاءکیدى بر وعده هاى نصرت الهى نـسـبـت بـه بـنـدگـان بـا ایـمان ، همچنین نشانه اى است از حقانیت ذات پاک او که در آیات گذشته روى آن تکیه شده بود، و نیز دلیلى است بر توحید، و دلیلى است بر معاد، چرا کـه مـسـاءله زنـده شـدن زمـیـنـهـاى مـرده بـه وسـیـله گـیـاهـان سـر سـبـز در پـرتـو نـزول بـاران و هـمـچـنین مساءله حیات و مرگ نخستین انسان شاهد زنده اى است بر اینکه او قادر است بار دیگر انسان را زنده کند و لباس حیات بر او بپوشاند، چنانکه در بسیارى از آیات قرآن به همین امور بر مساءله معاد استدلال شده .
ضمنا جمله ان الانسان لکفور با توجه به اینکه (کفور) صیغه مبالغه است
اشـاره بـه کـفـر و انـکار انسانهاى لجوج مى کند که حتى با مشاهده اینهمه آیات عظمت خدا بـاز راه انـکار را پیش مى گیرند، و یا اشاره به کفران و ناسپاسى اینگونه افراد است که وجودشان غرق نعمتهاى او است و باز هم نه در مقام شکر منعمند و نه شناخت او.
۳ – تسخیر موجودات زمین و آسمان
هـمانگونه که سابقا هم اشاره کرده ایم تسخیر این امور براى انسان از این نظر است که خـدا آنـهـا را خـدمـتـگـزار انـسـان قـرار داده و در مـسـیـر مـنـافـع او مـى بـاشـنـد (شـرح مـفـصـل ایـن مـوضـوع را در جـلد یـازدهـم تـفـسـیـر نـمـونـه صـفـحـه ۱۶۷ بـه بـعـد ـ ذیـل آیـات ۱۲ تـا ۱۴ سـوره نـحـل و هـمـچـنـیـن در جـلد دهـم صـفـحـه ۱۲۰ بـه بـعـد ذیل آیه ۲ سوره رعد بیان کرده ایم ).
و اگـر مى بینیم در میان نعمتهاى زمینى ، حرکت کشتیها بر صحنه اقیانوسها بالخصوص ذکـر شـده بـه خـاطـر آن اسـت کـه ایـن کـشـتـیـهـا در گـذشـتـه و حـال مـهمترین وسیله ارتباطى و انتقال انسانها و کالاها از نقطه اى به نقطه دیگر بوده و هستند، و هیچ وسیله نقلیه اى تاکنون نتوانسته است جاى کشتیها را در این زمینه بگیرد.
بـه طـور قـطـع اگـر یـک روز تـمـام کـشـتـیها بر صفحه اقیانوسها از حرکت باز ایستند زنـدگـى انـسـانـهـا بـه کـلى مـخـتـل خـواهـد شـد، چـرا کـه راهـهـاى خـشـکـى قـدرت و کشش نـقـل و انـتـقـال ایـنـهـمه وسائل و کالا را ندارد، مخصوصا در عصر و زمان ما با توجه به ایـنـکـه مـهـمـتـریـن وسـیـله حـرکـت زنـدگى صنعتى بشر نفت است ، و مهمترین وسیله براى انـتـقـال نـفـت از نـقـطـه اى بـه نـقـاط دیـگـر همان کشتیها هستند اهمیت این نعمت بزرگ الهى آشـکـارتـر مـى شـود، چـرا کـه گـاهـى کـار یـک کـشـتـى نـفـتـکـش غـول پـیـکـر را (ده هـزار اتـومـبـیـل هـم ) نـمـى تـوانـد انـجـام دهـد! و انتقال نفت از طریق خطوط لوله نیز براى نقاط محدودى از دنیا امکان پذیر است .
آیه و ترجمه
لکـل اءمـه جـعـلنـا مـنـسـکا هم ناسکوه فلا ینزعنک فى الا مر و ادع إ لى ربک إ نک لعلى هدى مستقیم (۶۷)
و إ ن جدلوک فقل الله اءعلم بما تعملون (۶۸)
الله یحکم بینکم یوم القیمه فیما کنتم فیه تختلفون (۶۹)
اءلم تـعـلم اءن الله یـعـلم مـا فـى السـمـاء و الا رض إ ن ذلک فـى کتب إ ن ذلک على الله یسیر (۷۰)
ترجمه :
۶۷ – بـراى هـر امـتـى عـبـادتـى قـرار دادیـم تـا آن عـبـادت را (در پـیشگاه خدا) انجام دهند، بنابراین آنها نباید در این امر با تو به نزاع برخیزند، به سوى پروردگارت دعوت کن که بر هدایت مستقیم قرار دارى (و راه راست همین است که تو مى پوئى ).
۶۸ – و اگـر آنـهـا بـا تـو بـه جدال برخیزند بگو: خدا از اعمالى که شما انجام مى دهید آگاهتر است .
۶۹ – خداوند میان شما در آن چه اختلاف داشتید داورى مى کند.
۷۰ – آیـا نـمـیـدانى خداوند آنچه را در آسمان و زمین است مى داند؟ همه اینها در کتابى ثبت است (کتاب علم بى پایان پروردگار) و این بر خداوند آسان است .
تفسیر:
هر امتى عبادتى دارد
در بحثهاى گذشته گفتگوهائى پیرامون مشرکان داشتیم ، از آنجا که
مـشـرکـان بـه طـور خـصوص و مخالفان اسلام به طور عموم ، جر و بحثهائى با پیامبر (صـلى اللّه عـلیـه و آله و سـلّم ) پـیـرامـون مـسـائل و احـکـام تـازه اسـلام داشتند و نسخ و دگـرگـونـى قـسـمـتهائى از احکام شرایع پیشین را نقطه ضعفى براى شریعت اسلام مى پـنـداشـتـنـد در حـالى کـه ایـن دگـرگـونـیـهـا نه تنها ضعف نبود بلکه یکى از برنامه تـکـامـل ادیـان مـحـسوب مى شد، لذا در نخستین آیه مورد بحث مى فرماید: (براى هر امتى عـبـادتـى قـرار دادیـم تـا خـدا را بـا آن پـرسـتـش کـنـنـد) (لکل امه جعلنا منسکا هم ناسکوه ).
مـنـاسـک : چـنـانکه قبلا هم گفته ایم جمع (منسک ) به معنى مطلق عبادت است ، و در اینجا مـمـکـن اسـت تـمام برنامه هاى دینى و الهى را شامل شود، بنابراین آیه گویاى این حقیقت است که امتهاى پیشین هر کدام برنامه اى مخصوص به خود داشتند که در آن شرائط خاص از نـظر زمان و مکان و جهات دیگر کاملترین برنامه بوده است ، ولى مسلما با دگرگون شدن آن شرائط لازم بود احکام تازه ترى جانشین آنها شود.
لذا بـه دنـبـال ایـن سـخـن اضـافه مى کند: (بنابراین نباید آنها در این امر با تو به نزاع برخیزند) (فلا ینازعنک فى الامر).
(و تـو به سوى پروردگارت دعوت کن که راه راست همین است که تو مى پوئى ) (و ادع الى ربک انک لعلى هدى مستقیم ).
هرگز گفتگوها و ایرادهاى بى پایه آنان در روحیه تو کمترین اثرى نگذارد
که دعوتت به سوى خدا است ، و مسیر تو هدایت ، و راهت مستقیم است !
تـوصـیـف (هـدى ) به (مستقیم بودن ) یا جنبه تاءکید دارد، و یا اشاره به این است کـه هـدایـت بـه سـوى مقصد ممکن است از طرق مختلفى صورت گیرد راههاى نزدیک و دور، مستقیم و کج ، ولى هدایت الهى ، از نزدیکترین و مستقیمترین راه است .
(امـا اگـر بـاز بـه مـجـادله و مـنـازعـه ادامـه دهـنـد و سـخـنـان تـو در دل آنـها اثر نگذارد در پاسخ آنها بگو، خدا از اعمالى که شما انجام مى دهید آگاهتر است ) (و ان جادلوک فقل الله اعلم بما تعملون ).
(خـداونـد در مـیـان شـمـا در آنـچـه اخـتلاف داشتید داورى مى کند) (و در صحنه قیامت که صـحـنـه بازگشت به توحید و یکپارچگى و برطرف شدن اختلافات است حقایق را براى همه شما آشکار مى سازد) (الله یحکم بینکم فیما کنتم فیه تختلفون ).
و از آنـجـا کـه قـضـاوت و داورى در قـیـامـت نـسـبـت بـه اخـتـلافـات و اعـمـال بـنـدگان نیاز به علم و آگاهى وسیعى به همه آنها دارد، در آخرین آیه مورد بحث اشاره به علم بى پایان خدا کرده ، چنین مى گوید: (آیا نمیدانى که خداوند آنچه را که در آسمانها و زمین است مى داند)؟ (الم تعلم ان الله یعلم ما فى السماوات و الارض ).
آرى (همه اینها در کتابى ثبت است ) (ان ذلک فى کتاب ).
کـتـاب عـلم بـى پـایـان خـداونـد، کـتـاب عـالم هـسـتـى و جـهـان عـلت و مـعـلول ، جـهـانـى کـه چیزى در آن گم نمى شود و نابود نمى گردد، بلکه همواره تغییر صـورت مـى دهـد حـتـى امـواج صـداى ضـعـیـفـى کـه از حـلقـوم انـسـانـى در هـزاران سـال قـبـل بـرخـاسـتـه به کلى نابود نشده است ، و همواره در این فضا وجود دارد این یک کتاب بسیار دقیق و جامع است که همه چیز در آن ضبط شده است .
و بـه تـعـبـیـر دیـگـر هـمـه ایـنها در (لوح محفوظ)، لوح علم الهى ثبت است ، و همه این موجودات با تمام خصوصیات و جزئیات نزد او حاضرند.
و لذا در آخرین جمله مى فرماید: (این بر خداوند آسان است ) چرا که همگى موجودات با تمام خصوصیاتشان نزد او حضور دارند (ان ذلک على الله یسیر).

دسته: تفسیر | نويسنده: admin


ارسال نظر

 

No Image
No Image No Image No Image
 
 
 

بایگانی شمسی

تقویم شمسی

آذر ۱۳۹۷
د س چ پ ج ش ی
« آبان    
 1234
۵۶۷۸۹۱۰۱۱
۱۲۱۳۱۴۱۵۱۶۱۷۱۸
۱۹۲۰۲۱۲۲۲۳۲۴۲۵
۲۶۲۷۲۸۲۹۳۰  
No Image No Image