صادق آل محمد (علیه السلام)

دسته: امام صادق (ع)

۲۵ اسفند ۱۳۸۸

صادق آل محمد علیه السلام
از امام سجاد(پرسیدند: امام بعد از شما کیست؟ فرمود: محمد باقر که علم را می‏شکافد. پرسیدند: امام بعد از او چه کسی خواهد بود؟ پاسخ داد: جعفرکه‏نام او نزد اهل آسمان‏ها «صادق‏» است! حاضران با شگفتی‏پرسیدند: شما همه راستگو و صادق هستید; چرا او را «بخصوص‏» به‏این نام می‏خوانید؟ امام سجاد(ع) به سخنی از رسول اکرم(ص) اشاره کرد و فرمود: «پدرم از رسول خدا(ص) نقل کرد که: وقتی فرزندم جعفر بن محمدبن‏علی بن حسین متولد شد، او را صادق بنامید; زیرا فرزند پنجم ازاو جعفر نام خواهد داشت و ادعای امامت‏خواهد کرد; به دروغ و ازروی افترا به خدا. او نزد خدا جعفر کذاب افترا زننده برخداست.» (۱) این وعده حق در هفدهم ربیع الاول سال هشتاد و سه هجری (۲) جامه‏عمل پوشید و فرزندی پاک از خاندان مطهر پای به عرصه زمین نهاد. مولودی که پدرش محمدباقر (امام پنجم شیعیان) و مادرش(فاطمه) (۳) ام فروه دختر قاسم بن محمدبن ابی‏بکر بود.
ولادت
آن حضرت در روز شنبه، هفدهم ربیع الاول سال‏۸۳ هجری قمری همزمان با سالروز تولد حضرت رسول‏اکرم(ص) به دنیا آمد. روزی که شریف و عظیم بود و صالحین از آل محمد(ص) حرمت این روز را نگاه می‏داشتند. پدر آن حضرت امام باقر(ع) و مادرش «ام فروه‏» دختر قاسم بن محمد بن ابی بکر است و عده‏ای گفته‏اند که نام او فاطمه بود.
امام صادق (ع) درحق مادرش می‏فرمود: «کانت امی ممن آمنت واتقت و احسنت والله یحب المحسنین‏» مادرم از بانوانی بود که ایمان آورد، تقوی و پرهیزکاری اختیار کرد، احسان و نیکوکاری نمود و خداوند نیکوکاران را دوست دارد.
مالک بن انس، فقیه اهل سنت در باره اخلاق صادق آل محمد(ص) گفته است: «مارایت افضل من جعفربن محمد فضلا و علما و ورعا و زهدا و عباده…» در فضائل اخلاقی و علم و ورع و زهد و عبادت و بندگی پروردگار، بالاتر از امام صادق(ع) ندیدم، او سه حالت را در ایام زندگیش مراعات می‏کرد; یا روزه بود، یا در حال عبادت بود و یا ذکر می‏گفت و نام خدا را بر زبان جاری می‏کرد. روایت‏شده که: حضرت در نمازش قرآن می‏خواند و از حال می‏رفت. روزی از او سؤال شد چرا اینگونه می‏شوید؟ فرمود: آنقدر آیات قرآن را تکرار می کنم تا به حالتی روحانی می‏رسم مثل اینکه آن را از خداوند بلا واسطه می‏شنوم.

در عفو و بخشش آن حضرت از کتاب «مشکاه الانوار» نقل شده است که: روزی مردی خدمت‏حضرت رسید و عرض کرد پسر عمویت نسبت‏به شما اهانت و بدگویی کرد.
حضرت کنیز خود را فرمود که آب وضو برایش حاضرکند پس وضو گرفت و داخل نماز شد، راوی گفت: من در دلم گفتم که آن حضرت نفرین خواهد کرد بر او، پس حضرت دو رکعت نماز خواند و فرمود: ای پروردگار: این حق من بود، به او بخشیدم وتو جود و کرامتت از من بیشتراست پس ببخش او را به کردارش نگیر و او را به عملش جزا مده پس دقت کردم و دیدم که آن حضرت پیوسته برای او دعا کرد.
مادر آفتاب
امام صادق(ع) نیز همانند دیگر ائمه باوضعیت ویژه‏ای متولد شده‏خود در این باره می‏فرمود: «در باره امام سخن نگویید که عقل شما به او نمی‏رسد; وقتی درشکم مادر است، سخن مردم را می‏شنود… چون بخواهد بیرون بیاید،دست‏بر زمین می‏گذارد و صدا به شهادتین بلند می‏کند. فرشته‏ای درمیان دو چشم او می‏نویسد: «و تمت کلمه ربک صدقا و عدلا لا مبدل‏لکلماته و هو السمیع العلیم.» و چون به (۴) امامت‏برسد، خداونددر هر شهر فرشته‏ای را موکل می‏کند تا احوال آن را بر امام تقدیم‏کنند.» (۵) ام فروه از همه بانوان عصر خود با تقواتر بود و علاوه بر تقوای‏الهی، از مقام علم و دانش نیز بهره‏ای وافر داشت. او معارف الهی‏را از زبان امامان شیعی آموخته بود; لذا هم در مقام راوی نورناقل احادیث‏بود و هم بدان چه آموخته بود، در زندگی عمل می‏کرد. می‏گویند: وقتی در یکی از روزها در کنار کعبه به طواف خانه خدااشتغال داشت‏به کنار حجرالاسود آمد و با دست چپ آن را مسح کرد. یکی از حاضران (علمای مخالف) به او گفت: ای کنیز خدا! در انجام‏چگونگی سنت، خطا کردی. (با دست چپ حجرالاسود را مسح کردی) ام‏فروه در پاسخ او گفت: «انا لاغنیاء من علمک‏» ما از علم توبی‏نیاز هستیم.(۶)محدث قمی پس از نقل این روایت می‏گوید: «ظاهرا اعتراض کننده ازفقهای اهل تسنن بود. آری چگونه ام فروه از علم و فقه آن‏هابی‏نیاز نباشد با این که شوهرش امام باقر(ع) و پدر شوهرش امام‏سجاد(ع) و فرزندش امام صادق(ع) چشمه جوشان علم و معدن حکمت‏بودند و پدر خودش (قاسم) از فقهای بزرگ و مورد اطمینان و ازشاگردان امام سجاد(ع) بود. »(۷)ام فروه در طول دوران کودکی و نوجوانی حضرت در تعلیم و تربیت‏وی می‏کوشید. هرچند خاندان اهل‏بیت علیهم السلام خود مجسمه علم وادب هستند! در این دوره ام‏فروه آن چه را از همسرش آموخته بود،به فرزندش یادآوری می‏کرد و امام صادق(ع) نیز بعدها پیرامون‏مادرش این گونه سخن گفت: «وکانت امی ممن آمنت و اتقت و احسنت‏و الله یحب المحسنین و قالت امی: قال ابی: یا ام‏فروه انی‏لادعوالله لمذنبی شیعتنا فی‏الیوم و اللیله الف مره لانانحن فیماینوبنا من الرزایا نصبر علی ما نعلم من الثواب و هم یصبرون علی‏مالا یعلمون.»(۸)مادرم بانویی با ایمان، با تقوا و نیکوکار بود و خداوندنیکوکاران را دوست دارد. مادرم گفت که پدرم فرمود: ای ام‏فروه! من هر روز و شب هزار بار برای آمرزش گناهان شیعیانمان خدا رامی‏خوانم; چون ما با آگاهی و یقین بر این که خداوند مصائبی راکه بر ما وارد می‏شود، مشاهده می‏کند، صبر می‏کنیم; ولی شیعیان مابا این که چنین علم و صبری ندارند، صبر می‏کنند.» و آخرین سخن‏این که مقام این بانوی پرهیزکار چنان بود که به امام صادق(ع)«ابن المکرمه‏» فرزند «بانوی ارجمند» می‏گفتند.
رخسار نورامام صادق(ع) از نظر رخسار شبیه پدرش امام باقر(ع) بود; البته‏کمی لاغر اندام و بلند قامت. مردی بود میانه بالا، افروخته روی وپیچیده موی بود، صورتش همیشه مانند خورشید می‏درخشید و موهایش‏سیاه بود و محاسن معمولی داشت. دندانهایش سفید و بین دو دندان‏پیشین او فاصله بود. بسیار لبخند می‏زد و با شنیدن نام‏پیامبر(ص) رخسارش زرد و سبز می‏شد.(۹)چنان سیمای با ابهتی داشت که وقتی مناظره کنندگان با او رو به‏رو می‏شدند، زبانشان بند می‏آمد.(۱۰) و القاب حضرت: صابر، فاضل،طاهر، صادق و کنیه‏اش ابوعبدالله بود. و نقش (۱۱) نگینش «الله‏ولیی و عصمتی من خلقه‏»(۱۲) و به روایتی «الله خالق کل شیی‏ء»و… (۱۳)بود.
همراه پدرامام صادق(ع) از لحظه تولد هفده ربیع الاول سال‏۸۳ تا هنگام‏شهادت پدر (۱۱۴ ه .ق) همراه پدر بود و بارها چون او طعم تلخ‏ظلم و جور امویان را چشیده بود. از جمله یک بار که هشام تصمیم‏گرفت امام باقر(ع) را از مدینه به شام تبعید کند، مامورین، آن‏حضرت را به همراه فرزندش امام صادق(ع) از مدینه به شام آوردندو برای اهانت‏به آن‏ها، سه روز اجازه ورود ندادند و حتی آن‏ها رادر اردوگاه غلامان جای دادند. هشام به درباریان گفت: وقتی‏محمدبن علی وارد شد، ابتدا من او را سرزنش می‏کنم وقتی من ساکت‏شدم، شما سرزنش کنید. آنگاه به دستور او، امام را وارد کردند وآن‏ها نقشه خود را اجرا کردند. وقتی همه ساکت‏شدند، امام لب به‏سخن گشود و فرمود: ای مردم! کجا می‏روید و شما را کجا می‏برند؟ خداوند اولین افراد شما را به وسیله ما راهنمایی کرد و هدایت‏آخرین شما نیز با ما خواهد بود. اگر به پادشاهی چند روزه دل‏بسته‏اید، بدانید که حکومت ابدی با ما است. چنانکه خداوندمی‏فرماید: (والعاقبه‏للمتقین). هشام از این سخنان سخت‏خشمناک‏شد. دستور داد امام را زندانی کنند. اما هراس از شورش مردم به‏دلیل روشنگری‏های امام منجر به آزادی‏اش شد.(۱۴)امام صادق(ع) در این سفرها، کوله باری گران از دانش پدر عملافراهم ساخت. امام، خود به نقل خاطرات این دوران که به دستورهشام از مدینه به شام تبعید شده بودند و برخوردهای پدربزرگوارش یاد می‏کرد و می‏فرمود: یک روز همراه پدرم از خانه هشام‏بیرون آمدیم. به میدان شهر رسیدیم و دیدیم جمعیت‏بسیاری‏گردآمده‏اند. پدرم پرسید: اینها کیستند؟ گفتند: کشیش‏های مسیحی‏هستند که هرسال در چنین روزی اینجا اجتماع می‏کنند و با هم به‏زیارت راهب بزرگ که معبد او بالای این کوه قرار دارد، می‏روند وسوالات خود را می‏پرسند. پدرم سرخود را با پارچه‏ای پوشاند تا کسی‏او را نشناسد و نزد آن ها رفت. راهب چنان پیر بود که ابروان‏سفیدش به روی چشمانش افتاده بود. با حریری زرد ابروان خود رابه پیشانی بست و چشمانش را مانند مار افعی به حرکت در آورد. هشام جاسوسی فرستاده بود تا جریان ملاقات پدرم با راهب را گزارش‏کند. راهب به حاضران نگاه کرد و پدرم را دید و این گفتگو بین‏آن دو روی داد:
راهب: تو از ما هستی یا از امت مرحومه (اسلام)(۱۵)؟! امام باقر(ع): از امت مرحومه (مورد رحمت‏خدا). راهب: از علمای اسلام هستی یا از بی‏سوادهای آنان؟!
امام: از بی‏سوادهای آن ها نیستم. راهب: آیا من سؤال کنم یا تو؟
امام: تو. راهب رو به مسیحیان کرد و گفت: عجب است که مردی از امت محمد(ص)این جرات را دارد که به من می‏گوید: تو بپرس. راهب ۵ سؤال کردو امام یک به یک پاسخ داد.
۱ – به من بگو آن ساعتی که نه از شب است، نه از روز چه ساعتی‏است؟
۲ -اگر نه از روز و نه شب است پس چیست؟ امام(ع): بین طلوع فجر و طلوع خورشید (بین اول وقت نماز صبح واول طلوع خورشید) است. و آن از ساعت‏های بهشت است که بیماران درآن شفا می‏یابند. دردها آرام می‏گیرند و…
۳- این که می‏گویند: اهل بهشت می‏خورند و می‏آشامند ولی مدفوع وادرار ندارند، آیا نظیری در دنیا دارد؟ امام(ع): مانند طفل در رحم مادرش.
۴ – می‏گویند در بهشت ازمیوه‏ها و غذاها می‏خورند ولی چیزی کم‏نمی‏شود، نظیری در دنیا دارد؟ امام: مانند چراغ است که اگر هزاران چراغ از شعله آن روشن کننداز نور او چیزی کم نمی‏شود.
۵ – به من بگو آن دو برادر چه کسی بودند که در یک ساعت دوقلواز مادر متولد شدند و در یک لحظه مردند، یکی پنجاه سال و دیگری‏۱۵۰ سال عمر کرد. امام(ع): عزیز و عزیر بودند که در یک ساعت‏به دنیا آمدند و سی سال‏باهم بودند. خداوند جان عزیر را گرفت و او صد سال جزو مردگان‏بود، بعد او را زنده کرد و بیست‏سال دیگر با برادرش زندگی کرد. پس هردو در یک ساعت مردند.
در این هنگام راهب از جای برخاست و گفت: شخصی داناتر از من راآورده‏اید تا مرا رسوا کنید. به خدا تا این مرد در شام هست، باشما سخن نخواهم گفت. هرچه می‏خواهید از او بپرسید. می‏گویند: وقتی شب شد آن راهب نزد امام آمد و مسلمان شد. وقتی‏این خبر عجیب به هشام رسید و خبر مناظره در بین مردم شام پخش‏شد، بلافاصله جایزه‏ای برای حضرت فرستاد و او را راهی مدینه کردو افرادی را نیز پیشاپیش فرستاد که اعلام کنند: کسی با دو پسرابوتراب (باقر و جعفر علیمهاالسلام) تماس نگیرد که جادوگرهستند. من آن ها را به شام طلبیدم. آن‏ها به آیین مسیح متمایل‏شدند. هرکس چیزی به آن‏ها بفروشد، یا به آن‏ها سلام کند، خونش هدراست.(۱۶) آری، امام صادق(ع) با دریایی از علم و دانش به سوی منصب امامت‏رفت.
آغاز امامت‏همزمان با شهادت پدر بزرگوارش امام محمدباقر(ع) در۷ ذی حجه‏۱۱۴ه .ق (به دستور هشام بن عبدالملک) این امام بزرگوار منصب‏هدایت‏شیعیان را عهده دار شد. توجه به این حکایت تاریخی، فضای‏عصر امامت آن بزرگوار را می‏تواند روشن سازد.
کلبی نسابه (نسب شناس) می‏گوید: پس از رحلت امام باقر(ع) به‏مدینه رفتم. چون درمورد امام بعد از حضرت باقر(ع) بی‏اطلاع بودم،به مسجد رفتم. در آن جا با جماعتی از قریش رو به رو شدم و ازآنان پرسیدم: اکنون عالم (امام) خاندان رسالت کیست؟ گفتند: عبدالله بن حسن. به خانه عبدالله رفتم و در زدم. مردی آمد که گمان کردم خادم‏اوست. گفتم: از آقایت اجازه بگیر تا به خدمتش بروم. او رفت واندکی بعد بازگشت و گفت: اجازه دادند. من وارد خانه شدم وپیرمردی را دیدم که با جدیت مشغول عبادت است. سلام کردم. پرسید: کیستی؟ گفتم: کلبی نسابه‏ام. پرسید: چه می‏خواهی؟ گفتم: آمده‏ام‏تا از شما مسئله بپرسم. گفت: آیا با پسرم محمد ملاقات کردی؟
گفتم:نه; نخست‏به حضور شما آمدم. گفت: بپرس. گفتم: مردی به‏همسرش گفته: «انت طالق عدد نجوم السماء»، تو به عدد ستاره‏های‏آسمان طلاق داده شدی، حکم این مسئله چیست؟ گفت: سه طلاقه است و بقیه مجازات بر طلاق دهنده است! با خودگفتم: جواب این مسئله را ندانست. آن گاه پرسیدم: درباره مسح برکفش (درپا) چه نظری داری؟ گفت: مردم صالح مسح کرده‏اند; ولی ما مسح بر کفش نمی‏کنیم. باخودگفتم: جواب این را هم کامل نداد. آن گاه پرسیدم: آیا خوردن‏گوشت ماهی بدون پولک اشکال دارد؟ گفت: حلال است ولی ما خاندان‏خوردن آن را ناپسند می‏دانیم. باز پرسیدم: نوشیدن شراب خرما چه‏حکمی دارد؟ گفت: حلال است; ولی ما نمی‏خوریم! من از نزد او خارج شدم و با خود گفتم: این جمعیت قریش به‏اهل‏بیت علیهم السلام دروغ بسته‏اند. به مسجد برگشتم و گروهی ازمردم را ملاقات کردم. باز هم از داناترین خاندان رسالت‏سؤال‏کردم. آن ها نیز دوباره عبدالله را معرفی کردند. من گفتم: نزداو رفتم ولی چیزی از دانش نزد او نیافتم. در این لحظه مردی‏سربلند کرد و گفت: نزد جعفربن محمد (امام صادق(ع‏» برو که اعلم‏خاندان رسالت او است. در این هنگام یکی از حاضران زبان به‏سرزنش او گشود و من فهمیدم که این جماعت از روی حسادت عبدالله‏را به جای امام واقعی به من معرفی کرده‏اند. بلادرنگ به سوی خانه‏او رفتم. تا به درخانه رسیدم، جوانی بیرون آمد و گفت: ای برادرکلبی بفرما! ناگهان هراسی در درونم ایجاد شد. وارد خانه شدم ودیدم مردی با وقار روی زمین و در محل نمازش نشسته است. سلام‏کردم و جواب شنیدم. فرمود: توکیستی؟ باز خود را معرفی کردم ودر شگفت‏بودم که غلامش مرا به نام خواند و خودش نامم را پرسید!
گفتم: نسابه کلبی هستم. او دستش را به پیشانیش زد و فرمود:
کسانی که از خداوند بی‏همتا برگشتند و به سوی گمراهی دوری رفتندو در زیان آشکار افتادند، دروغ گفتند. ای برادر کلبی! خداوندمی‏فرماید: (و عادا و ثمود و اصحاب الرس و قرونا بین ذلک‏کثیرا)(۱۷); وقوم عاد و ثمود و اصحاب رس (گروهی که درخت صنوبررا می‏پرستیدند.) و اقوام بسیار که دراین میان بودند، هلاک‏کردیم. آیا تو نسب این ها را می‏شناسی؟ گفتم: نه…
آن گاه سؤال کردم: اگر مردی به همسرش بگوید: «تو به عددستاره‏های آسمان طلاق داده شدی‏» چه حکمی دارد؟ فرمود: مگر سوره طلاق را نخوانده‏ای! گفتم: چرا. فرمود: بخوان. من خواندم; (فطلقوهن لعدتهن و احصوا العده); زنان خود رادرزمان عده، طلاق دهید و حساب عده را نگه دارید. امام پرسید: آیا در این آیه، ستاره‏های آسمان را می‏بینی؟ گفتم: نه. اما سؤال دیگری دارم. اگر مردی به زنش گفت: تو را سه بارطلاق دادم، حکمش چیست؟ فرمود: چنین طلاقی به کتاب خدا و سنت‏پیامبر(ص) بر می‏گردد. (یعنی یک طلاق حساب می‏شود.) همچنین هیچ‏طلاقی درست نیست; مگر این که زن را که در حال پاکی (از حیض) که‏با او در مدت پاکی آمیزش نشده، طلاق دهند و دو شاهد عادل هنگام‏طلاق حاضر باشد.
پرسیدم: در وضو، مسح بر کفش چه حکمی دارد؟ فرمود: وقتی قیامت‏برپا شود، خداوند هرچیزی را به اصلش برمی‏گرداند. از این رو به‏عقیده تو کسانی که در وضوء روی کفش مسح می‏کنند، وضوی آن‏ها به‏کجا می‏رود؟ (یعنی وضو درست نیست.) با خودگفتم: این هم از مسئله‏دوم که جوابش را صحیح داد. در این لحظه امام فرمود: بپرس.
گفتم: خوردن گوشت ماهی بدون پولک چه حکمی دارد؟ فرمود: خداوندجمعی از یهود را مسخ کرد. آن‏ها را که در راه دریا مسخ کرد به‏صورت ماهی بی‏پولک و مارماهی و غیر این ها مسخ کرد و آن ها راکه در خشکی مسخ کرد، به شکل میمون، خوک و حیوانی مانند گربه وخزنده‏ای مانند سوسمار و… در آورد. (خوردن آن حرام است.)آن حضرت باز فرمود: بپرس. گفتم: درباره نبیذ (شراب خرما) چه‏می‏فرمایی؟ فرمود: حلال است. گفتم: ما در میان آن ته نشین(زیتون) و غیر آن می‏ریزیم و می‏خوریم. فرمود: آه، آه، این که‏شراب بد بواست. از حضرت خواستم درباره نبیذ حلال توضیح دهد. امام فرمود: مردم مدینه از دگرگونی و ناراحتی مزاج خود به خاطرتغییر آب شکایت کردند. پیامبر(ص) فرمود: تا نبیذ بسازید. مردی‏به نوکرش دستور می‏داد برای او نبیذ بسازد. نوکر یک مشت‏خرمای‏خشک بر می‏داشت و در میان مشک می‏ریخت. آن گاه آن مرد از آن‏می‏خورد و وضو هم می‏گرفت…
من در این لحظه بی‏اختیار یک دستم را روی دست دیگرم زدم و گفتم: اگر امامتی درکار باشد، امام برحق همین است.(۱۸)
پی‏نوشتها
۱- خرایج، ج ۱، ص ۲۶۸٫
۲- جلاءالعیون، ص ۸۷۰; البته بعضی سال هشتاد و شش، ماه رجب، روزجمعه یا دو شنبه نیز گفته‏اند.بنگرید به روضه‏الواعظین، ص ۲۱۲٫
۳ بحارالانوار، ج‏۴۷، ص ۱٫
۴ انعام، آیه ۱۱۵٫
۵ اصول کافی، ج ۱، ص ۳۸۸٫
۶ اعیان الشیعه، ج ۱، ص‏۶۵۹٫
۷- منتهی الامال، ج ۲، ص ۸۱٫
۸- اصول کافی، ج ۱، ص ۴۷۲٫
۹- ریاحین الشریعه، ج‏۳، ص‏۱۷٫
۱۰- بحارالانوار، ج‏۴۷، ص‏۹٫
۱۱- همان، ص ۲۸٫
۱۲- جلاءالعیون، ص‏۷۶۹٫
۱۳- امالی شیخ صدوق، ص ۳۷۱٫
۱۴- بحارالانوار، ج‏۴۷، ص ۱۰٫
۱۵- اصول کافی، ج ۱، ص ۴۷۱٫
۱۶- منتخب التواریخ، ص ۴۲۸ و۴۲۹٫
۱۷- فرقان، آیه ۳۸٫
۱۸- اصول کافی، ج ۱، ص ۳۵۱
نگاهی به سیره امام صادق علیه السلام
۱- کار و تلاش و دستگیری از مستمندان
امام صادق(ع) نه تنها دیگران را دعوت به کار و تلاش می‏کرد، بلکه‏خود نیز با وجود مجالس درس و مناظرات و… در روزهای داغ‏تابستان، در مزرعه‏اش کار می‏کرد. یکی از یاران حضرت می‏گوید: آن‏حضرت را در باغش دیدم، پیراهن زبر و خشن برتن و بیل در دست،باغ را آبیاری می‏کرد و عرق از سر و صورتش می‏ریخت، گفتم: اجازه‏دهید من کار کنم. فرمود: من کسی را دارم که این کارها رابکندولی دوست دارم مرد در راه به دست آوردن روزی حلال از گرمی آفتاب‏آزار ببیند و خداوند ببیند که من در پی روزی حلال هستم. (۱) حضرت در تجارت نیز چنین بود و بر رضایت‏خداوند تاکید داشت.لذا وقتی کار پرداز او که با سرمایه امام برای تجارت به مصررفت و با سودی کلان برگشت، امام از او پرسید: این همه سود راچگونه به دست آورده‏ای؟ او گفت: چون مردم نیازمند کالای مابودند، ماهم به قیمت گزاف فروختیم. امام فرمود: سبحان الله! علیه مسلمانان هم‏پیمان شدید که کالایتان را جز در برابر هردینار سرمایه یک دینار سود نفروشید! امام اصل سرمایه را برداشت و سودش را نپذیرفت و فرمود: ای مصادف! چکاچک شمشیرها ازکسب روزی حلال آسانتر است. (۲) حقیقت این است که امام(ع) درنهایت علاقه به کار و تلاش، هرگزفریفته درخشش درهم و دینار نمی‏شد و می‏دانست که بهترین کار ازنظر خداوند تقسیم دارایی خود با نیازمندان است، حقیقتی که ماهرگز از عمق جان بدان ایمان عملی نداشته و نداریم. امام خوددرباره باغش می‏فرمود: وقتی خرماها می‏رسد، می‏گویم دیوارها رابشکافند تا مردم وارد شوند و بخورند. همچنین می‏گویم ده ظرف‏خرما که بر سرهریک ده نفر بتوانند بنشینند، آماده سازند تاوقتی ده نفر خوردند، ده نفر دیگر بیایند و هریک، یک مد خرمابخورند. آن‏گاه می‏خواهم برای تمام همسایگان باغ (پیرمرد، پیرزن،مریض، کودک و هرکس دیگر که توان آمدن به باغ را نداشته،) یک مدخرما ببرند. پس مزد باغبان و کارگران و… را می‏دهم و باقی‏مانده محصول را به مدینه آورده بین نیازمندان تقسیم می‏کنم ودست آخر از محصول چهار هزار دیناری، چهارصد درهم برایم‏می‏ماند. (۳)
۲- ساده زیستی و همرنگی با مردم
امام همانند مردم معمولی لباس می‏پوشید و در زندگی رعایت اقتصادرا می‏کرد. می‏فرمود: بهترین لباس در هرزمان، لباس معمول همان‏زمان است. لذا (۴) گاه لباس نو و گاه لباس وصله دار برتن‏می‏کرد. لذا وقتی سفیان ثوری به وی اعتراض می‏کرد که: پدرت علی‏لباسی چنین گرانبهای نمی‏پوشید، فرمود: زمان علی(ع) زمان فقر واکنون زمان غنا و فراوانی است و پوشیدن آن لباس در این زمان،لباس شهرت است و حرام… پس آستین خود را بالا زد و لباس زیر راکه خشن بود، نشان داد و فرمود: لباس زیر را برای خدا و لباس نورا برای شما پوشیده‏ام. (۵) با این همه حضرت همگام و همسان با مردم بود و اجازه نمی‏داد،امتیازی برای وی و خانواده‏اش در نظر گرفته شود. و این ویژگی‏هنگام بروز بحران‏های اقتصادی و اجتماعی بیشتر بروز می‏یافت. ازجمله در سالی که گندم در مدینه نایاب شد، دستور داد گندم‏های‏موجود در خانه را بفروشند و از همان، نان مخلوط از آرد جو وگندم که خوراک بقیه مردم بود، تهیه کنند و فرمود: «فان الله‏یعلم انی واجدان اطعمهم الحنطه علی وجهها ولکنی‏احب ان یرانی‏الله قد احسنت تقدیر المعیشه. » (۶) خدا می‏داند که می‏توانم به بهترین صورت نان گندم خانواده‏ام راتهیه کنم; اما دوست دارم خداوند مرا در حال برنامه ریزی صحیح‏زندگی ببیند.
۳- شجاعت
امام صادق(ع) در برابر ستمگران از هر طایفه و رتبه‏ای به سختی‏می‏ایستاد و این شهامت را داشت که سخن حق را به زبان آورد واقدام حق طلبانه را انجام دهد، هرچند با عکس العمل تندی رو به‏رو شود. لذا وقتی منصور از او پرسید: چرا خداوند مگس را خلق‏کرد؟ فرمود: تا جباران را خوار کند. و به این ترتیب منصور رامتوجه قدرت الهی کرد. (۷) و آن‏گاه که فرماندار مدینه در حضوربنی هاشم در خطبه‏های نماز به علی(ع) دشنام داد، امام چنان‏پاسخی کوبنده داد که فرماندار خطبه را ناتمام گذاشت و به سوی‏خانه‏اش راهی شد. (۸)
۴- همزیستی و مدارا با مسلمانان
امام صادق(ع) شیعیان را به همزیستی با اهل سنت دعوت می‏کرد تابه این طریق هم شیعیان از جامعه اکثریت منزوی نشوند و هم بتوان‏احکام و اصول شیعی را با ملاطفت‏به آنان منتقل کرد. از این روی‏در مدار حق با مسامحه با آنان رفتار می‏شد، اما این سهل گرفتن‏هرگز به معنای زیرپای گذاشتن اصول نبود و آن جا که مسئله اصولی‏در میان بود، حضرت هرگز تسلیم نمی‏شد. از جمله در یکی از سفرها،امام صادق(ع) به حیره (میان کوفه و بصره) آمد. در آن‏جا منصوردوانیقی به خاطر ختنه فرزندش جمعی را به مهمانی دعوت کرده بود. امام نیز ناگزیر در آن مجلس حاضر شد. وقتی که سفره غذاانداختند، هنگام صرف غذا، یکی از حاضران آب خواست ولی به جای‏آن، شراب آوردند، وقتی ظرف شراب را به او دادند، امام بی‏درنگ‏برخاست و مجلس را ترک کرد و فرمود: رسول خدا(ص) فرمود: «ملعون‏من‏جلس علی مائده یشرب علیها الخمر.» (۹) ملعون است کسی که درکنار سفره‏ای بنشیند که در آن سفره شراب‏نوشیده شود. امام حتی در مجالس عمومی خلیفه نیز حاضر نمی‏شد; زیرا حکومت راغاصب می‏دانست و حاضر نبود با پای خود بدان جا برود، زیرا بااین کار از ناحق بودن آنان، چشم پوشی می‏شد و تنها زمانی که‏اجبار بود به خاطر مصالح اهم به آن‏جا می‏رفت; لذا منصور ضمن‏نامه‏ای به وی نوشت: چرا تو به اطراف ما مانند سایر مردم‏نمی‏آیی؟ امام در پاسخ نوشت: نزد ما چیزی نیست که به خاطر آن ازتو بترسیم و بیاییم، نزد تو در مورد آخرتت چیزی نیست که به آن‏امیدوار باشیم. تو نعمتی نداری که بیاییم و به خاطر آن به توتبریک بگوییم و آنچه که اکنون داری آن را بلا و عذاب نمی‏دانی تابیاییم و تسلیت‏بگوییم. منصور نوشت: بیا تا ما را نصیحت کنی.
امام نیز نوشت: کسی که آخرت را بخواهد، با تو همنشین نمی‏شود وکسی که دنیا را بخواهد، به خاطر دنیای خود تو را نصیحت‏نمی‏کند. (۱۰)
۵- علم امام صادق(ع)
آنچه به دوره امامت‏حضرت امام صادق(ع) ویژگی خاصی بخشیده،استفاده از علم بی‏کران امامت، تربیت دانش طلبان و بنیان گذاری‏فکری و علمی مذهب تشیع است. در این باره چهار موضوع قابل توجه‏است:
الف- دانش امام.
ب- ویژگی‏های عصر آن حضرت که منجر به حرکت علمی و پایه ریزی‏نهضت علمی شد.
ج- اولویت‏ها در نهضت علمی.
د- شیوه‏ها و اهداف و نتایج این نهضت علمی.
الف- دانش امام
شیخ مفید می‏نویسد: آن قدر مردم از دانش حضرت نقل کرده‏اند که به‏تمام شهرها منتشر شده و کران تا کران جهان را فرا گرفته است واز احدی از علمای اهل‏بیت علیهم السلام این مقدار احادیث نقل‏نشده است‏به این اندازه که از آن حضرت نقل شده. اصحاب حدیث،راویان آن حضرت را با اختلاف آرا و مذاهبشان گردآورده و عددشان‏به چهار هزارتن رسیده و آن قدر نشانه‏های آشکار بر امامت آن‏حضرت ظاهر شده که دلها را روشن و زبان مخالفان را از ایرادشبهه لال کرده است. (۱۱)
سید مؤمن شافعی نیز می‏نویسد:
مناقب آن حضرت بسیار است تا آن‏جاکه شمارشگر حساب ناتوان است از آن. (۱۲)
ابوحنیفه می‏گفت:
من هرگز فقیه‏تر از جعفربن محمد ندیده‏ام و اوحتما داناترین امت اسلامی است. (۱۳)
حسن بن زیاد می‏گوید:
از ابوحنیفه پرسیدم:
به نظر تو چه کسی درفقه سرآمد است؟ گفت: جعفربن محمد. روزی منصور دوانیقی به من‏گفت: مردم توجه زیادی به جعفربن محمد پیدا کرده‏اند و سیل جمعیت‏به سوی او سرازیر شده است. پرسشهایی دشوار آماده کن و پاسخ‏هایش‏را بخواه تا او از چشم مسلمانان بیفتد. من چهل مسئله دشوارآماده کردم. هنگامی که وارد مجلس شدم، دیدم امام در سمت راست‏منصور نشسته است. سلام کردم و نشستم. منصور از من خواست‏سوالاتم‏را بپرسم. من یک یک سؤال می‏کردم و حضرت در جواب می‏فرمود: درمورد این مسئله، نظر شما چنین و اهل‏مدینه چنان)
ویژگی‏های عصر آن حضرت
عصر امام صادق(ع) همزمان با دو حکومت‏مروانی و عباسی بود که‏انواع تضییق‏ها و فشارها بر آن حضرت وارد می‏شد، بارها او رابدون آن که جرمی مرتکب شود، به تبعید می‏بردند. ازجمله یکبار به‏همراه پدرش به شام و بار دیگر در عصر عباسی به عراق رفت. یکباردر زمان سفاح به حیره و چند بار در زمان منصور به حیره، کوفه وبغداد رفت. با این بیان، این تحلیل که حکومت‏گران به دلیل نزاع‏های خود،فرصت آزار امام را نداشتند و حضرت در یک فضای آرام به تاسیس‏نهضت علمی پرداخت، به صورت مطلق پذیرفتنی نیست، بلکه امام باوجود آزارهای موسمی اموی و عباسی از هرنوع فرصتی استفاده می‏کردتا نهضت علمی خود را به راه اندازد و دلیل عمده رویکرد حضرت،بسته بودن راه‏های دیگر بود. چنان چه امام از ناچاری عمدا رو به‏تقیه می‏آورد. زیرا خلفا در صدد بودند با کوچکترین بهانه‏ای حضرت‏را از سر راه خود بردارند. لذا منصور می‏گفت: «هذا الشجی معترض‏فی الحلق‏»; جعفربن محمد مثل استخوانی در گلو است که نه می‏توان‏فرو برد و نه می‏توان بیرون افکند. برهمین اساس خلفا در صددبودند ولو به صورت توطئه، حضرت را گرفتار و در نهایت‏شهیدکنند. حکایت زیر دلیل این مدعی است:
جعفربن محمد بن اشعث از اهل تسنن و دشمنان اهل‏بیت علیهم السلام‏به صفوان بن یحیی گفت: آیا می‏دانی با این که در میان خاندان ماهیچ نام و اثری از شیعه نبود من چگونه شیعه شدم؟… منصوردوانیقی روزی به پدرم محمدبن اشعث گفت: ای محمد! یک نفر مرددانشمند و با هوش برای من پیدا کن که ماموریت‏خطیری به اوبتوانم واگذار کنم. پدرم ابن مهاجر (دایی مرا) معرفی کرد. منصور به او گفت: این پول را بگیر و به مدینه نزد عبدالله بن‏حسن وجماعتی ازخاندان او از جمله جعفربن محمد (امام صادق(ع‏»برو و به هریک مقداری پول بده و بگو: من مردی غریب از اهل‏خراسان هستم که گروهی از شیعیان شما درخراسان این پول‏راداده‏اند که به شما بدهم مشروط بر این که چنین و چنان (قیام‏علیه حکومت) کنید و ما از شما پشتیبانی می‏کنیم. وقتی پول راگرفتند، بگو: چون من واسطه پول رساندن هستم، با دستخط خود، قبض‏رسید بنویسید و به من بدهید. ابن مهاجر به مدینه آمد و بعد ازمدتی نزد منصور برگشت. آن موقع پدرم هم نزد منصور بود. منصوربه ابن مهاجر گفت: تعریف کن چه خبر؟ ابن مهاجر گفت: پول‏ها رابه مدینه بردم و به هریک از خاندان مبلغی دادم و قبض رسید ازدستخط خودشان گرفتم غیر از جعفربن محمد (امام صادق(ع‏» که من‏سراغش را گرفتم. او در مسجد مشغول نماز بود. پشت‏سرش نشستم اوتند نمازش را به پایان برد و بی‏آن که من سخنی بگویم به من گفت: ای مرد! از خدا بترس و خاندان رسالت را فریب نده که آن‏ها سابقه‏نزدیکی با دولت‏بنی مروان دارند و همه (براثر ظلم) نیازمندند. من پرسیدم: منظورتان چیست؟ آن حضرت سرش را نزدیک گوشم آورد وآن‏چه بین من و تو بود، بازگفت. مثل این که او سومین‏نفر ما بود.
منصور گفت: «یابن مهاجر اعلم انه لیس من اهل‏بیت نبوه‏الا وفیه محدث و ان‏جعفر بن محمد محدثنا»
ای پسر مهاجر، بدان که هیچ خاندان نبوتی نیست مگر این که درمیان آنها محدثی (فرشته‏ای از طرف خدا که با او تماس دارد واخبار را به او خبر می‏دهد.) هست و محدث خاندان ما جعفربن‏محمد(ع) است.
فرزند محمدبن اشعث می‏گوید: پدرم گفت: همین (اقرار دشمن) باعث‏شد که ما به تشیع روی آوریم. (۱۵) آری این همه نشان از اختناق و فشاری دارد که مانع از هر نوع‏اقدام علیه حکومت وقت می‏شد، لذا امام به سوی تنها راه ممکن که‏همان ادامه مسیر پدر بزرگوارش امام باقر(ع) بود، روی آورد و ازدر دانش و علم وارد شد.
اولویت‏ها در نهضت علمی
حال باید توضیح داد که دراین مسیر حضرت چه چیزی محتوای این‏نهضت علمی را تعیین می‏کرد؟
حقیقت این است که جریان نفاق، خطرناک‏ترین انحرافی است که اززمان پیامبراکرم(ص) شروع شده و در آیات مختلفی بدان اشاره شده‏است، مانند آیات‏۷ و ۸ سوره منافقین. این حرکت هرچند در زمان‏پیامبر نتوانست در صحنه اجتماعی بروز یابد، اما از اولین لحظات‏رحلت، تمام هجمه‏های منافقان به یکباره بر سر اهل‏بیت علیهم‏السلام فرو ریخت. لذا مرحوم علامه طباطبایی می‏نویسد:
هنگامی که خلافت از اهل‏بیت علیهم السلام گرفته شد، مردم روی این‏جریان از آن‏ها روی گردان شدند و اهل‏بیت علیهم السلام در ردیف‏اشخاص عادی بلکه به خاطر سیاست دولت وقت، مطرود از جامعه‏شناخته شدند و در نتیجه مسلمان‏ها از اهل‏بیت علیهم السلام دورافتادند و از تربیت علمی و عملی آنان محروم شدند. البته امویان‏به این هم بسنده نکردند و با نصب علمای سفارشی خود، کوشیدند ازمطرح شدن ائمه‏اطهار علیهم السلام از این طریق نیز جلوگیری کنند.چنانچه معاویه رسما اعلام کرد: کسی که علم و دانش قرآن نزداوست، عبدالله بن سلام است و در زمان عبدالملک اعلام شد: کسی جزعطا حق فتوا ندارد و اگر او نبود، عبدالله بن نجیع فتوا دهد،از سوی دیگر مردم از تفسیر قرآن نیز چون علم اهل‏بیت علیهم‏السلام محروم ماندند با داستانهای یهود و نصاری آمیخته شد ونوعی فرهنگ التقاطی در گذر ایام شکل گرفت. رفته رفته که‏قیامهای شیعی اوج گرفت و گاه فضاهای سیاسی به دلایلی باز شد، دونظریه قیام مسلحانه و نهضت فرهنگی در اذهان مطرح شد. چون‏قیام‏های مسلحانه به دلیل اقتدار حکام اموی و عباسی عموما باشکست رو به رو می‏شد، نهضت امام صادق(ع) به سوی حرکتی علمی‏می‏توانست‏سوق پیدا کند تا از این گذر علاوه بر پایان دادن به‏رکود و سکوت مرگبار فرهنگی، اختلاط و التقاط مذهبی و دینی وفرهنگی نیز زدوده شود. لذا اولویت در نهضت امام بر ترویج وشکوفایی فرهنگ دینی و مذهبی و پاسخگویی به شبهات و رفع التقاط شکل گرفت.
شیوه‏ها و اهداف نهضت علمی و فرهنگی
۱- تربیت راویان
از گذر ممنوعیت نقل احادیث در مدت زمان طولانی توسط حکام اموی،احساس نیاز شدید به نقل روایات و سخن پیامبر(ص)،امیرمومنان(ع)، امام(ع) را وامی‏داشت‏به تربیت راویان در ابعادمختلف آن روی آورد. لذا اینک از آن امام در هر زمینه‏ای روایت‏وجود دارد و این است راز نامیده شدن مذهب به «جعفری‏».
آری، راویان با فراگرفتن هزاران حدیث درعلومی چون تفسیر، فقه،تاریخ، مواعظ، اخلاق، کلام، طب، شیمی و… سدی در برابر انحرافات‏ایجاد کردند. امام صادق(ع) می‏فرمود: ابان بن تغلب سی هزار حدیث‏از من روایت کرده است. پس آن ها را از من روایت کنید. (۱۶)
محمدبن مسلم هم شانزده هزار حدیث از حضرت فرا گرفت. (۱۷) و حسن‏بن علی‏وشا می‏گفت: من در مسجد کوفه نه صد شیخ را دیدم که همه‏می‏گفتند: جعفربن محمد برایم چنین گفت. (۱۸)
این حجم گسترده از راویان در واقع، کمبود روایت از منبع‏بی‏پایان امامت را در طی دوره‏های مختلف توانست جبران کند و ازاین حیث امام به موفقیت لازم دست‏یافت.
آری، روایت از این امام منحصر به شیعه نشد و اهل سنت نیزروایات فراوانی در کتب خود آوردند. ابن عقده و شیخ طوسی درکتاب رجال و محقق حلی در المعتبر و دیگران آماری داده‏اند که‏مجموعا راویان از امام به چهار هزار نفر می‏رسند و اکثر اصول‏اربعماءئه از امام صادق(ع) است و همچنین اصول چهارصدگانه اساسی‏کتب اربعه شیعه (کافی، من لایحضره الفقیه، التهذیب، الاستبصار)را تشکیل دادند.
۲- تربیت مبلغان و مناظره کنندگان
علاوه بر ایجاد خزائن اطلاعات (راویان) که منابع خبری موثق تلقی‏می‏شدند، حضرت به ایجاد شبکه‏ای از شاگردان ویژه همت گمارد تا به‏دومین هدف خود یعنی زدودن اختلاط و التقاط همت گمارند و شبهات‏را از چهره دین بزدایند. هشام بن حکم، هشام بن سالم، قیس، مؤمن‏الطاق، محمدبن نعمان، حمران بن اعین و… از این دست‏شاگردان‏مبلغ هستند. برای نمونه، مناظره‏ای از صدها مناظره را با هم‏می‏خوانیم:
هشام بن سالم می‏گوید: در محضر امام صادق(ع) بودیم که مردی ازشامیان وارد شد و به امر امام نشست. امام پرسید: چه می‏خواهی؟
گفت: به من گفته‏اند شما داناترین مردم هستید، می‏خواهم چند سؤال‏بکنم. امام پرسید: درباره چه چیز؟
گفت: در قرآن، از حروف مقطعه و از سکون و رفع و نصب و جر آن.
امام فرمود: ای حمران! تو جواب بده. او گفت: من می‏خواهم باخودتان سخن بگویم. امام فرمود: اگر بر او پیروز شدی، بر من‏غلبه کرده‏ای! مرد شامی آن قدر از حمران سؤال کرد و جواب شنیدکه خود خسته شد و درجواب امام که: خوب چه شد؟ گفت: مرد توانایی‏است. هرچه پرسیدم، جواب داد. آن‏گاه به توصیه امام حمران سوالی‏پرسید و مرد شامی در جواب آن درمانده شد. آن‏گاه خطاب به حضرت‏گفت: در نحو و ادبیات می‏خواهم با شما سخن بگویم. حضرت از ابان‏خواست‏با او بحث کند و باز آن مرد ناتوان شد. تقاضای مباحثه درفقه کرد که امام زراره‏بن‏اعین را به وی معرفی کرد. در علم کلام، مؤمن الطاق، در استطاعت، حمزه‏بن محمد، در توحید، هشام بن سالم‏و در امامت، هشام بن حکم را معرفی کردند و او مغلوب همه شد.
امام چنان خندید که دندان هایش معلوم شد. مرد شامی گفت: گویاخواستی به من بفهمانی در میان شیعیانت چنین مردمی هستند. امام‏پاسخ داد. بلی! و در نهایت او نیز در جرگه شیعیان داخل شد. (۱۹)
برخورد با انحرافات ویژه
امام علاوه بر آن دو حرکت اصولی، برای رفع انحرافات ویژه نیزمی‏کوشید، مانند آنچه از مرام ابوحنیفه در عراق گریبان شیعیان‏را گرفته بود، یعنی مذهب قیاس. چون در عراق تعداد زیادی از شیعیان نیز زندگی می‏کردند و باسنی‏ها از حیث فرهنگی و اجتماعی تا حدودی در آمیخته بودند، لذااحتمال تاثیر پذیری از قیاس وجود داشت. یعنی یک آفت درونی که‏می‏توانست‏شیعیان را تهدیدکند، لذا امام در محو مبانی مذهب قیاس‏و استحسان تلاش کرد. مبارزه با برداشت‏های جاهلانه و قرائتهای سلیقه‏ای از دین نیز درمکتب امام جایگاه ویژه‏ای داشت و حضرت علاوه بر حرکت کلی و مسیراصلی، به صورت موردی با این انحرافات مبارزه می‏کرد. از جمله آن‏ها حکایت معروفی است که باهم می‏خوانیم: حضرت مردی را دید که قیافه‏ای جذاب داشت و نزد مردم به تقوامشهور بود. او دو عدد نان از دکان نانوایی دزدید و به سرعت زیرجامه‏اش مخفی کرد و بعد هم دو عدد انار از میوه فروشی سرقت کردو به راه افتاد. وقتی به مریضی مستمند رسید، آن‏ها را به اوداد. امام صادق(ع) شگفت زده نزد او رفت و گفت: چه می‏کنی؟ اوپاسخ داد: دو عدد نان و دو عدد انار برداشتم. پس چهار خطا کردم‏و خدا می‏فرماید: (من جاء بالسیئه فلا یجزی الامثلها); هرکس کاربدی بکند کیفر نمی‏بیند مگر مثل آن را. پس من چهار گناه دارم. از طرف دیگر چون خدا می‏فرماید: (من جاء بالحسنه فله عشرامثالها); هرکس یک کار نیک انجام دهد، برایش ده برابر ثواب‏هست. و من چون آن چهار چیز (دو نان و دو انار) را به فقیردادم، پس چهل حسنه دارم که اگر چهار گناه از آن کم کنم،۳۶حسنه برایم می‏ماند! امام در برابر این برداشت و قرائت ناصواب که بر عدم درک واحاطه کامل به مبانی فهم آیات بنا شده بود، پاسخ داد که (انمایتقبل الله من المتقین); خداوند کار نیک را از متقین قبول‏دارد. یعنی اگر اصل عمل نامشروع شد، ثوابی بر آن نمی‏تواندمترتب باشد. آری، دوری از منبع وحی و اخبار اهل‏بیت رسالت، سبب شد مردانی‏پای به عرصه گذارند و ادعای فضل کنند که هرگز مبانی فکری قرآن‏و دین را به خوبی نفهمیده‏اند و از این روی همواره، خود وپیروانشان را به راه خطا رهنمون می‏شوند. (۲۰)
پی‏نوشتها:
۱- بحارالانوار، ج‏۴۷، ص‏۵۶٫
۲- همان، ص‏۵۹; «سبحان الله تحلفون علی قوم الا تبیعونهم الابربح الدینار دینارا… ثم قال: یا مصادف! مجالده‏السیوف اهون‏من طلب الحلال.»
۳- وسایل الشیعه، ج‏۱۶، ص ۴۸۸٫
۴- بحارالانوار، ج‏۴۷، ص ۵۴٫
۵- اعیان الشیعه، ج ۱، ص ۶۶۰٫
۶- همان، ص‏۵۹٫
۷- تهذیب الکمال، ج ۵، ص ۹۲، (یا ابا عبدالله لم خلق الله‏الذباب، فقال: لیذل به الجبابره) ۸- وسایل الشیعه، ج‏۱۶، ص‏۴۲۳٫
۹- فروع کافی، ج‏۶، ص ۲۶۸٫
۱۰- مستدرک الوسایل، ج ۲، ص ۴۳۸٫
۱۱- ارشاد مفید، ص ۲۵۴٫
۱۲- منتهی الامال، ج ۲، ص‏۱۳۹٫
۱۳- الامام الصادق و ابوزهره، ص ۲۲۴; جامع المسانید، ص ۲۲۲٫
۱۴- منتهی الامال، ج ۲، ص ۱۴۰٫
۱۵- اصول کافی، ج ۱، ص ۴۷۵٫
۱۶- رجال نجاشی، ج ۱، ص ۷۸ و۷۹; معجم رجال الحدیث، ج ۱، ش ۲۸٫
۱۷- رجال کشی، ج ۱، ص‏۳۸۶٫
۱۸- همان، ص ۱۳۸ و۱۳۹٫
۱۹- بحارالانوار، ج‏۴۷، ص ۴۰۸٫
۲۰- وسایل الشیعه، ج ۲،

امام صادق علیه السلام و دانش پزشکی

بدون تردید، علوم حضرات معصومین علیهم السلام اکتسابی نیست وآن‏چه از ذهن شفاف و نورانی آن بزرگواران انعکاس می‏یابد،اشعه‏هایی از انوار الهی است که از پیامبر خاتم(ص) تا معصوم‏چهاردهم(عج) نسلی بعد از نسل، به یادگار مانده و زمینیان رابهره‏مند ساخته است. اگر غیر از این بود، می‏بایست علوم آن‏هامقطعی و زودگذر باشد و جز درعصر خویش کاربردی آن هم در همه‏زمینه‏ها، بدون کمترین تخلف نداشته باشد و در برخورد باشخصیت‏های علمی هم عصر خود و عالمان قرون بعد، منفعل گردد.
جستجوی مفصل این نکته را به عهده خوانندگان محترم گذاشته وتنها مناظره زیر را که به علم پزشکی امام صادق(ع) اشاره‏دارد. نقل به مضمون می‏کنیم.
روزی امام صادق(ع) به مجلس منصور دوانیقی وارد شد. طبیب هندی‏کنار خلیفه نشسته بود. او کتابهایی که در موضوع «علم طب‏»نگاشته شده بود را برای خلیفه می‏خواند تا ضمن سرگرم ساختن اوبر معلومات خلیفه بیفزاید. امام صادق(ع) درگوشه‏ی مجلس نشست. بارانی از هیبت و ابهت ازچهره حضرت می‏بارید.مدتی گذشت. هنگامی که طبیب از خواندن کتابهافارغ شد، نگاه‏اش به امام صادق(ع) دوخته شد. لحظاتی مشغول‏تماشای سیمای حضرت شد. ابهت و صلابت امام تنش را لرزاند. نگاه‏اش‏را به سوی خلیفه برگرداند و با این سؤال سکوت را شکست: این مرد کیست؟
او عالم آل محمد(ص) است. آیا میل دارد از اندوخته‏های علمی من بهره‏مند گردد؟ نگاه خلیفه روی امام قرار گرفت. قبل از این که چیزی بگوید،امام لب به سخن گشود:
نه! طبیب که از پاسخ امام شگفتش زده بود، پرسید: چرا؟ چون بهتر از آنچه تو داری، در اختیار دارم. چه چیز در اختیار داری؟ گرمی را با سردی معالجه می‏کنم و سردی را با گرمی، رطوبت رابا خشکی درمان می‏کنم و خشکی را با رطوبت و آنچه را که پیامبراسلام(ص) فرموده به کار می‏بندم و نتیجه کار را به خداوند وامی‏گذارم. سپس به سخن جدش رسول الله(ص) اشاره کرده، افزود: «معده خانه‏هربیماری و پرهیز، سر هردرمان است.»
طبیب هندی برای این که سخنان امام را سبک جلوه دهد، پرسید: مگر طب غیر از این‏ها است که گفتی؟!
امام فرمود: گمان می‏کنی من مثل تو این‏ها را از کتابهای طبی آموخته‏ام؟! حتما، غیر از این، راهی برای فراگیری علم طب وجود ندارد. نه، به خدا سوگند، جز از خداوند، از دیگری نیاموخته‏ام. اکنون‏بگو کدام یک از من و تو در علم طب داناتریم؟
کار من طبابت است و حتما در طب از شما عالم‏ترم. امام (ع) : پس لطفا به سوالهایم پاسخ گویید. طبیب:. بپرسید.
امام(ع) :چرا سر آدمی یک پارچه نیست و از قطعات مختلف به وجود آمده‏است؟ طبیب : نمی‏دانم.
امام(ع):چرا پیشانی مانند سر انسان از مو پوشیده نیست؟ طبیب :نمی‏دانم. امام(ع) :چرا بر روی پیشانی خطوط مختلفی نقش بسته است؟ طبیب :نمی‏دانم.
امام(ع) :چرا ابروها در بالای دیدگان انسان قرار گرفته است؟ طبیب :نمی‏دانم.
امام(ع) :چرا چشمهای انسان به شکل لوزی ساخته شده است؟ طبیب :نمی‏دانم.
امام(ع) :چرا بینی میان دو چشم قرار گرفته است؟ طبیب :نمی‏دانم.
امام(ع) :چرا سوراخهای بینی در زیر آن خلق شده است؟ طبیب :نمی‏دانم.
امام (ع) :چرا لب فوقانی و سبیل در قسمت‏بالای دهان آفریده شده است؟ طبیب :نمی‏دانم. امام(ع) :چرا دندانهای جلوی، تیز و دندانهای آسیاب، پهن و دندانهای‏انیاب (نیش)، دراز آفریده شده است؟ طبیب :نمی‏دانم.
امام(ع) :چرا کف دست و پا، مو ندارد؟ طبیب :نمی‏دانم. امام(ع) :چرا مرد ریش دارد ولی زن فاقد ریش است؟
طبیب :نمی‏دانم.
امام(ع) :چرا ناخن و موهای سر انسان روح ندارند؟ طبیب :نمی‏دانم.
امام (ع):چرا قلب، صنوبری شکل آفریده شده است؟ طبیب :نمی‏دانم.
امام(ع) :چرا ریه در دو قسمت آفریده شده و در جای خود متحرک است؟ طبیب :نمی‏دانم.
امام(ع) :چرا کلیه‏ها مانند لوبیا خلق شده‏اند؟ طبیب :نمی‏دانم.
امام(ع) :چرا کاسه زانوها رو به جلو قرار دارد؟ طبیب :نمی‏دانم.
امام(ع) :چرا میان کف پا، گود است و با زمین تماس ندارد؟ طبیب :نمی‏دانم.
امام(ع):ای طبیب هندی! ولی من به فضل خداوند، به حکمت و پاسخ این‏سوالها آگاه‏ام. طبیب که چاره‏ای جز تسلیم شدن نداشت، گفت: پاسخها را بگویید تا بهره‏مند گردم. آن‏گاه امام(ع) به ترتیب به یکایک سوالهای مطرح شده، چنین پاسخ‏گفتند:
به این جهت‏سر از قطعات مختلف تشکیل شده و شکافهایی برایش‏قرار داده شده است تا صداع (سردرد) آن را نیازارد.
خداوند مو را بالای سر رویانده تا به وسیله آن روغن لازم به‏مغز برسد و بخار مغز از طریق موها خارج شود. همین طور، پوششی‏برای سرما و گرما باشد. ولی در پیشانی مو نیافریده تا چشم‏هامزاحمی نداشته باشند و بتوانند به راحتی نور بگیرند. ابروها را بالای چشم قرار داد تا به اندازه کافی به چشم‏ها نوربرسد و نیز از رسیدن نور زیاد جلوگیری کند. چون زیادی نور، چشم‏را آزار داده و زمینه معیوب شدن آن را فراهم می‏سازد.
چشم‏ها به شکل لوزی آفریده شده تا داروهایی که با سرمه‏استعمال می‏شود، به آسانی وارد چشم شده، چرک و مرض به آسانی ازآن به وسیله اشک خارج شود.
به این جهت‏بینی را میان دو چشم قرار داده است که بینی نوررا به دو قسمت مساوی تقسیم می‏کند تا نور به طور اعتدال به‏چشم‏ها برسد.
سوراخهای بینی را در پایین آن آفریده تا چرک‏های انباشته شده‏در مغز از این سوراخها بیرون شده و بوهای معطر که به وسیله هوامتصاعد می‏گردد، از آن، بالا رود.
لب و سبیل را به این جهت روی دهان قرار داده است تا از ورودکثافات دماغ به داخل دهان جلوگیری کند. و نیز مانع آلوده شدن‏خوراکی‏ها گردد.
دندانهای جلو را تیزتر آفریده تا غذا را قطعه قطعه سازند. دندانهای آسیاب را پهن خلق کرده تا غذا به‏وسیله آن‏ها کوبیده ونرم گردند. دندانهای انیاب را درازتر آفریده تا میان دندانهای‏آسیاب و دندانهای پیشین، چون ستونی استوار باشند.
کف دست و پاها مو ندارند تا بتوانیم اشیاء را به‏وسیله آن‏هالمس نموده، از قوه لامسه به اندازه کافی استفاده نماییم.
برای مرد ریش قرار داده تا به پوشاندن صورت محتاج نباشد ونیز از زن بازشناخته گردد.
به مو و ناخن‏های تن انسان روح نداده تا چیدن و بریدن آن‏هادردآور و ناراحت کننده نباشد.
قلب، صنوبری شکل آفریده شده است تا هنگام آویختگی، نوک‏باریکش وارد ریه شده و از نسیم آن خنک گردد و نیز مغز سر ازحرارت آن آسیب نبیند.
ریه را در دوقسمت آفریده تا قلب میان فشارهای آن دو (هنگام‏باز و بسته شدن) داخل شده و هوا بگیرد.
کلیه‏ها مانند لوبیا ساخته شده‏اند، برای این که «منی‏» ازکلیه‏ها قطره قطره به سمت مثانه می‏چکد. اگر کلیه‏ها کروی و یا به‏شکل چهارگوش بودند، قطرات منی که همواره در حال انبساط وانقباضند، به یکدیگر برخورد کرده و در نتیجه هنگام خروج، موجب‏التذاذ نمی‏شود.
این که کاسه زانوها به سمت جلو قرار گرفته، به این جهت است‏که انسان رو به جلو حرکت می‏کند. سنگینی بدن انسان رو به جلواست. وقتی زانوها به عقب خم شوند، تعادل انسان حفظ شده، راه‏رفتن و حرکات انسان ناموزون و لرزان نمی‏شود.
این که کف پاها را گود و قوسی‏مانند، خلق کرده به این جهت است‏که تمام کف‏پاها با زمین تماس پیدا نکند. زیرا اگر تمام کف پاهابه زمین تماس پیدا کند، پا، چشم و اعصاب صدمه می‏بینند.
طبیب که تاکنون سکوت کرده و به سخنان امام گوش می‏داد، با تعجب‏پرسید: این‏ها را از کجا می‏دانی؟!
از پدرانم فراگرفته‏ام; پدرانم از رسول‏خدا(ص) آموخته‏اند; رسول‏خدا(ص) از جبرئیل و جبرئیل از خداوند متعال فرا گرفته است.
طبیب هندی که چنین شخصیت علمی را در عمرش ندیده بود، به فکرفرو رفت. آنگاه در حالی که محو تماشای سیمای امام بود، چنین لب‏به سخن گشود:
تصدیق می‏کنم و شهادت می‏دهم که جز خدای یگانه، خدایی نیست ومحمد(ص) فرستاده اوست. به خدا سوگند، تاکنون کسی را در طب،عالم‏تر از تو ندیده‏ام.(۱)
پی‏نوشت:
۱- طب الصادق، تحقیق علامه عسکری، ص ۲۱، به نقل از بحارالانوار،ج ۱۴، ص ۴۷۸; مناظرات علمی بین شیعه و سنی، ص ۹۸، به نقل از طب‏الصادق، محمدعلی خلیلی، ص ۶۴٫

قرآن در نگاه امام صادق(ع)

جهانی راز، اندر بای قرآن نباشد گفته‏ای همتای قرآن نشان‏های خدا را می‏توان دید که دارد جلوه در سیمای قرآن جمال و قدرت و فیض خدایی تجلی کرده در سینای قرآن
روزی که رسول خاتم(ص) دو وزنه سنگین و دو میراث گرانبها (قرآن‏و عترت) را به مردم معرفی کرد و برای نجات از گمراهی، تمسک به‏«ثقلین‏» را توصیه فرمود، اهل‏بیت‏خویش را نیز به عنوان قرآن‏شناسان خبیر معرفی کرد، تا پس از او، امت از ائمه الهام بگیرندو شاگردی عترت را با افتخار بپذیرند.
صادق آل محمد(ص)، در باره حبل المتین قرآن و شیوه بهره‏گیری ازآن و جایگاه کلام الهی، سخنان نغز بسیاری دارد که در این نوشته‏به اختصار به برخی از محورهای تعالیم و توصیه‏های حضرتش اشاره‏می‏کنیم، باشد که جامعه قرآنی و ولایی ما، از حضرت صادق(ع) سرمشق‏بگیرد و از سرچشمه هدایت قرآنی، جان عطشناک خویش را سیراب‏سازد.
۱- قرآن، تجلی‏گاه خدا
کلام الهی، جلوه‏ای از قدرت و علم و حکمت‏خداست و آیات قرآن،هریک نشانه‏ای از عظمت الهی است. امام صادق(ع) در زمینه جلوه‏گاه‏بودن قرآن برای ذات مقدس خدا البته برای چشم‏های بیدار ودلهای آگاه می‏فرماید:
(لقد تجلی الله لخلقه فی کلامه و لکنهم لایبصرون) (۱)
خداوند بر خلق خویش در کلام خودش تجلی کرده است، ولی آنان خدارا نمی‏بینند.
۲- گنجینه کامل
معارف قرآن بی‏پایان است. به تعبیر خود قرآن (تبیانا لکل شیی‏ء)است; بیانگر هرچیز. هر پند و حکمت، هر حکم و قانون، هر علم ودانش ریشه در قرآن دارد. حتی برای آگاهی از سرگذشت پیشینیان وسرنوشت آیندگان و دانشهای آسمان و زمین باید به قرآن نگریست وبه کمک اهل‏بیت علیهم السلام ، از این منبع و گنجینه کامل بهره‏گرفت. امام صادق(ع) می‏فرماید:
«خداوند بی‏همتا و قدرتمند، کتاب خویش را بر شما نازل فرمود واو راستگو و نیکوکار است. در قرآن، خبر شما و خبر آنان که پیش‏از شما بودند و آنان که پس از شما خواهند آمد، همچنین خبرآسمان و زمین است…» و در سخن (۲) دیگری به جنبه تبیان بودن قرآن چنین اشاره‏می‏فرماید: (ان الله انزل فی‏القرآن تبیان کل شی‏ء، حتی و الله ما ترک شیئایحتاج العباد الیه الا بینه للناس…) (۳)
خداوند در قرآن، بیان هرچیز را نازل کرده است. به خدا قسم هیچ‏چیزی را که بندگان به آن نیازمندند، فروگذار نکرده و برای مردم‏بیان فرموده است.
۳- عهدنامه الهی
قرآن، عهدی استوار میان خدا و مردم است و آیات این کتاب، متن‏این عهدنامه را بیان می‏کند. در عهد نامه باید نگریست، به آن‏باید پای‏بند بود، مفاد آن را نباید زیر پاگذاشت. امام صادق(ع)درباره این عهدنامه و لزوم تلاوت بخشی از آن در هرروز، چنین‏می‏فرماید:
«القرآن عهدالله الی خلقه، فقد ینبغی للمرء المسلم ان ینظرفی‏عهده و ان یقراء منه فی‏کل یوم خمسین آیه‏» (۴)
قرآن عهد خداوند نسبت‏به بندگان اوست. سزاوار است که یک انسان‏مسلمان در این عهدنامه الهی بنگرد و هر روز پنجاه آیه از آن رابخواند.
روشن است که مرور بر مفاد یک عهدنامه، برای یادآوری از آن قرارداد و رعایت آن در عمل است. میثاق خدا با بندگان برشناختن‏احکام الهی و عبرت گرفتن از حکایات قرآن و عمل به اوامر او وتدبر در آیات است. جالب است که امام صادق(ع) وقتی می‏خواست قرآن‏تلاوت کند، قرآن را که به دست راست‏خویش می‏گرفت، دعایی می‏خواندکه به عهد بودن قرآن و تعهدات انسان در قبال این قرار داد،اشاره دارد. مضمون آن دعا چنین است:
«خداوندا! من عهد و کتاب تو را گشودم. خدایا! نگاهم را در این‏کتاب، عبادت قرار بده و قرائتم را تفکر، و تفکرم را عبرت‏آموزی. خدایا! مرا از آنان قرار بده که از مواعظ تو در این‏کتاب، پند می‏گیرند و از نافرمانی‏ات پرهیز می‏کنند. وقتی کتاب تورا می‏خوانم، بر دل و گوشم مهر مزن و بر دیدگانم پرده میفکن وقرائت مرا خالی از تدبر مگردان، بلکه مرا چنان قرار بده که درآیات و احکامش ژرف بنگرم، دستورهای دین تو را بگیرم و عمل کنم‏و نگاه مرا در این کتاب، غافلانه و قرائتم را بیهوده و بی‏ثمرمساز.» (۵)
۴-آینه عبرت
درخلال آیات قرآن، سرگذشت اقوامی از گذشته آمده است. چه نیکان وصالحان که در سایه ایمان و عمل و پیروی از حق، سعادتمند شدند،چه عنودان و لجوجان که با تکذیب انبیا و انکار خدا و طغیان وفساد، گرفتار عذاب الهی گشتند. قرآن، کتاب قصه و داستان نیست،ولی سرشار از قصص و حکایات افراد و امتهاست و همه بر اساس درس‏گرفتن و الهام و عبرت و پند.
امام صادق(ع) می‏فرماید:
«علیکم بالقرآن! فما و جدتم آیه نجابها من کان قبلکم فاعملوابه، و ما وجدتموه هلک من کان قبلکم فاجتنبوه.» (۶)
برشماباد قرآن! هر آیه‏ای را که یافتید که گذشتگان، با عمل به‏محتوای آن آیه نجات یافتند، شماهم به آن عمل کنید و هر آیه رادیدید که بیانگر هلاکت پیشینیان است، شماهم از آن (عامل هلاکت)بپرهیزید.
این شیوه برخورد با آیات قرآن، سودمندترین شیوه‏ای است که درعمل فردی و اجتماعی مسلمانان اثر می‏گذارد و قرآن هدایتگر قاری‏می‏شود.
۵- احکام جاودانه
دین خدا و آیات قرآن، حاوی یک سلسله احکام الهی است که تادامنه قیامت استمرار می‏یابد. آنچه که حلال الهی و حرام الهی‏است، مشمول مرور زمان نمی‏شود و حکم خدا در اثر «جو» یا«شرایط جدید» یا «تمایلات این و آن‏» عوض نمی‏گردد. امام‏صادق(ع) در تشریح بعثت‏های سلسله نورانی انبیا، به دوره بعثت‏رسول خاتم(ص) می‏رسد و می‏فرماید: «تا آن که محمد(ص) آمد و قرآن‏را آورد و شریعت و راه و روش قرآن را. پس حلال آن تا روز قیامت‏حلال است و حرام آن تا روز قیامت‏حرام می‏باشد.»
و در سخنی (۷) دیگر، جریان قرآن را در عصرها و زمان‏ها، همچون‏جریان شب و روز و ماه و خورشید می‏داند. با بیان امام صادق(ع) راه‏براندیشه کسانی که احکام خدا را مقطعی و دوره‏ای می‏دانند و عصرحاضر را برای اجرای احکام قرآن مناسب نمی‏دانند و قوانین وحی رابرای تنظیم امور بشریت امروز و جامعه کنونی کافی نمی‏بینند،بسته می‏شود.
۶- همیشه زنده و شاداب
غیر از احکام قرآن و حلال و حرام آن که ابدی است، خود این کتاب‏ژرف و فصیح و متین نیز با گذشت زمان کهنه نمی‏شود و پیوسته‏معارف آن برای همه اقشار در همه زمانها درخشندگی و آموزندگی‏دارد. امام صادق(ع) در حدیثی به رمز و راز این جاودانگی و طراوت‏همیشگی در کلام خدا اشاره دارد. مردی از آن حضرت می‏پرسد: چراقرآن با نشر و درس و بررسی، تازه‏تر و شاداب‏تر می‏شود و هرگزکهنه نمی‏شود.؟ امام صادق(ع) در پاسخ می‏فرماید: «لان الله تبارک و تعالی لم یجعله لزمان دون زمان و لا لناس دون‏ناس فهو فی کل زمان جدید و عند کل قوم غض الی یوم القیامه.» (۸)
برای این که خدای متعال آن را برای زمانی خاص یا مردمی خاص‏قرار نداده است. از این رو قرآن در هر زمان تازه است و نزد هرقومی شاداب است تا روز قیامت.
طراوت و تازگی قرآن برای همه و همیشه، به خاطر آن است که معجزه‏جاوید پیامبر(ص) و کلام الهی است و در هر عصری پاسخگوی نیازهای‏فکری، هدایتی و اجتماعی مردم است.

۷- حفظ، آموزش و عمل
گرچه تلاوت قرآن و حفظ کردن آیات آن ثواب دارد و ارزشمند است،ولی تکلیف مسلمانان در این حد خلاصه نمی‏شود. حفظ کردن بایدهمراه با عمل باشد و یاد دادن و یادگرفتن به قصد اجرای‏فرموده‏های خدای متعال. حضرت صادق(ع) فرموده است:
«الحافظ للقرآن، العامل به، مع السفره‏الکرام البرره‏» (۹)
کسی که حافظ قرآن و عمل کننده به آن باشد، همراه با سفیران‏والامقام و نیکوکار الهی (فرشتگان مقرب) خواهد بود.
ضرورت آموختن قرآن نیز در کلام آن حضرت مطرح است. می‏فرماید:
«ینبغی للمؤمن ان لایموت حتی یتعلم القرآن او یکون فی تعلمه‏» (۱۰)
سزاوار است که مؤمن نمیرد، تا آن که قرآن را آموخته باشد، یادر حال و مسیر فراگرفتن قرآن باشد.
با این حال، پای بندی به احکام قرآن و عمل به آن در تعبیر امام‏صادق(ع) چنین بیان شده است:«واحذر ان تقع من اقامتک حروفه فی‏اضاعه حدوده‏» (۱۱)
بپرهیز از این که در مسیر اقامه حروف، به اضاعه حدود بیفتی.
بسیارند آنان که در شکل و ظاهر به قرآن می‏پردازند و در ورای‏جلوه‏های ظاهری قرآنی، عمل به قرآن مطرح نیست. این گونه برخوردتشریفاتی و مراسمی و شکلی با قرآن، در شان کلام الهی و منشورآسمانی نیست.
۸-ادب و آداب تلاوت
خواندن قرآن نیز آدابی دارد، هم آداب ظاهری همچون مسواک، وضو،ترتیل، صوت خوش، رو به قبله بودن، حفظ احترام کلام الله و… وهم آداب باطنی و حالت‏های روحی و توجه قلبی و عنایت‏به کلام خداو پیداکردن حالت‏خشوع و تذکر و تاثیر پذیری ازتلاوت، این نکات‏در کلمات امام صادق(ع) بسیار بیان شده است. به برخی از این‏رهنمودها اشاره می‏شود: امام صادق(ع) می‏فرماید: هرگاه نزد تو قرآن تلاوت می‏شود، برتولازم است گوش بدهی و سکوت وتوجه داشته باشی: «اذا قری‏ء عندک القرآن وجب علیک الانصات و الاستماع‏» (۱۲) این همان نکته قرآنی است که در آیه ۲۰۴ سوره اعراف آمده است: (و اذا قری‏ء القرآن فاستمعوا له و انصتوا). و در سخن دیگری به نقل ازحضرت رسول(ص) می‏فرماید که: «راه‏قرآن‏» را نظیف و پاکیزه کنید. می‏پرسند: راه قرآن چیست؟ می‏فرماید: دهان‏دهان‏یتان. می‏پرسند: چگونه؟ می‏فرماید: بامسواک. (۱۳)
در حدیث دیگر، امام صادق(ع) فرموده است:
کسی که قرآن بخواند، ولی قلبش رقت پیدا نکند و در برابر خداوندخاضع نشود و در درون، حالت‏حزن و خشیت و هراس نیابد، شان وجایگاه والای خدا را سبک شمرده است. بنگر که کتاب پروردگارت راچگونه می‏خوانی و با منشور الایات‏خویش چه برخوردی داری و اوامر ونواهی آن را چگونه پاسخ می‏دهی و حدود و تکالیف آن را چگونه‏امتثال و فرمان برداری می‏کنی؟! در آیه‏های وعد و وعید، درنگ کن،در امثال و مواعظ قرآن اندیشه کن. مبادا اقامه حروف و قرائت‏ظاهر، تو را در تباه ساختن حدود آن بیندازد!… (۱۴)
تلاوت با حزن و حالتی اندوهناک که نشان دهنده تاثر روحی قاری‏از آیات کلام خداست، ادب دیگری از آداب تلاوت است. امام صادق(ع)فرموده است:
«ان القرآن نزل بالحزن فاقروه بالحزن‏»
قرآن با (۱۵) حزن نازل شده است، شما هم، آن را حزین قرائت کنید.
۹- جوانان و قرآن
موج مقدس و فراگیر قرآنی که در کشورمان وجود دارد و این همه‏نوجوانان و جوانان را در جلسات ترتیل و قرائت و مسابقات حفظوخواندن و مفاهیم آیات، برگرد محور نورانی قرآن جذب کرده است،قابل ستایش و مایه شکر و سپاس است. انس با قرآن، دلهای جوانان‏را روشن و زندگیهاشان را با صفا می‏کند و عامل جذب آنان به پاکی‏و راه خدا می‏شود.
امام صادق(ع) می‏فرماید: هرجوان مومنی که قرآن بخواند، قرآن باگوشت و خون او در می‏آمیزد و خداوند او را با فرشتگان بزرگوارهمراه می‏سازد و قرآن روز قیامت نگهدارنده او (از دوزخ) خواهدبود:
«من قرئی القرآن و هو شاب مؤمن، اختلط القرآن بلحمه و دمه، وجعله الله مع السفره‏الکرام البرره و کان القرآن حجیزا عنه یوم‏القیامه.» (۱۶)
بخصوص، خانه هایی که نوای خوش قرآن از حنجره‏های داوودی از آن‏هابه گوش می‏رسد و صبح و شام، جوانان صاحبدل و روشن ضمیر، همدم‏کتاب خدایی‏اند و لحظات خویش را با انس با قرآن سپری می‏کنند،مشمول رحمت‏خدا و هدایت قرآنی می‏شوند. این گونه خانه‏های نورانی‏از تلاوت، در آسمانها تابان و فروزان است. امام صادق(ع)می‏فرماید:
خانه‏ای که یک فرد مسلمان در آن قرآن تلاوت می‏کند، برای اهل‏آسمان نورانی دیده می‏شود، همچنان که مردم دنیا در آسمان ستاره‏درخشان را می‏بینند. (۱۷)
۱۰ نکته‏های دیگر
همچنان که یاد شد، در دریای کلمات حضرت صادق(ع) گهرهای فراوانی‏وجود دارد که در باره قرآن کریم است. نقل آن ها به طول‏می‏انجامد. عصاره و خلاصه‏ای از آن مضامین را که در برخی روایات‏دیگر آمده است، تقدیم می‏کنیم. امام صادق(ع)، قرآن را دارای آیات ناسخ و منسوخ و محکم ومتشابه می‏داند و بهره‏گیری از قرآن را برای کسانی روا می‏شمرد که‏به این نکات توجه داشته باشند و گرنه گمراه می‏شوند و گمراه‏می‏کنند. وی برای فراگیری هر حرف از قرآن، پاداش ده حسنه بیان‏می‏کند و می‏فرماید: قرآنی که خوانده نمی‏شود و غبار بر آن‏می‏نشیند، روز قیامت‏به درگاه خدا شکایت می‏کند. تلاوت راستین راآن می‏داند که قرآن خوانان، وقتی به آیات بهشت و جهنم می‏رسند،می‏ایستند و تامل می‏کنند. اهل‏بیت علیهم السلام را وارثان کتاب‏خدا و برگزیدگان خلق می‏شمرد و از این خاندان به عنوان وجه‏الله،آیات، بینات و حدودالله یاد می‏کند و ولایت ائمه را قطب و محورقرآن و همه کتب آسمانی معرفی می‏کند و قرآن را «ثقل اکبر»می‏نامد و آن را چراغ هدایت و فروغ تاریکی و حیات بخش قلب بیناو گشاینده چشم و دل می‏شمارد. از دیدگاه آن حضرت، قرآن‏«معیار» و ملاک درستی و حقانیت هر حرف و حدیث است و می‏فرماید: هر چه که از ما برای شمانقل می‏شود، در صورتی که مخالف با قرآن‏باشد ما نگفته‏ایم و شما نپذیرید. او اهل‏بیت پیامبر(ص) را خزانه‏داران علم الهی و بازگوکنندکان وحی خدا می‏داند و از تفسیر به‏رای نهی می‏کند و از آن قاری که که به خاطر خود نمایی یا کسب‏درآمد، به قرائت می‏پردازد، نکوهش می‏کند.
پایان بخش نوشته را حدیثی از آن حضرت درباره فضیلت‏سوره فجر ودعوت به خواندن آن در نمازها تقدیم امت‏شهید پرور و فجرآفرینان می‏شود. امام صادق(ع) می‏فرمود:
«اقروا سوره الفجر فی فرائضکم و نوافلکم، فانها سوره‏الحسین بن‏علی من قراءها کان مع الحسین فی درجته من الجنه‏»سوره فجر (۱۸) را در نمازهای واجب و مستحب خود بخوانید، چرا که‏آن، سوره حسین بن علی(ع) است. هرکس آن را بخواند، در بهشت‏همراه حسین(ع) و در رتبه و درجه او خواهد بود.
«والفجر» که سوگند خدای ازلی است روشنگر حقی است که با آل علی‏است این سوره به گفته امام صادق(ع) مشهور به سوره حسین بن علی(ع) است. (۱۹)
امید است که در سایه رهنمودهای حضرت صادق(ع)، با چشمه وحی الهی‏آشناتر شویم و «قرآنی‏» بیندیشیم و «قرآنی‏» زندگی کنیم.
پی‏نوشتها:
۱- بحارالانوار، ج‏۸۹، (بیروت)، ص‏۱۰۷٫
۲- کافی، ج ۲، ص‏۵۹۹٫
۳- بحارالانوار، ج‏۸۹، ص ۸۱٫
۴- وسایل الشیعه، ج ۴، ص‏۸۴۹٫
۵- بحارالانوار، ج ۹۵، ص ۵٫
۶- الحیاه، ج ۲، ص‏۱۱۶٫
۷- کافی، ج ۲، ص ۱۸٫
۸- بحارالانوار، ج‏۸۹، ص ۱۵٫
۹- الحیاه، ج ۲، ص ص ۱۵۲٫
۱۰- همان، ص ۱۵۵٫
۱۱- بحارالانوار، ج ۸۲، ص‏۴۳٫
۱۲- وسائل الشیعه، ج ۴، ص ۸۶۱٫
۱۳- الحیاه، ج ۲، ص ۱۵۸٫
۱۴- بحارالانوار، ج‏۸۹، ص‏۲۰۷٫
۱۵- وسائل الشیعه، ج ۴، ص‏۸۵۷٫
۱۶- الحیاه، ج ۲، ص ۱۶۴٫
۱۷- کافی، ج ۲، ص ۶۱۰٫
۱۸- تفسیر برهان، ج ۴، ص‏۴۵۷; مجمع البیان، ج، ۵، ص ۴۸۱٫
۱۹- از جواد محدثی.

پیامبر اکرم(ص) از نگاه امام صادق(ع)
در طول تاریخ بشریت، کم تر انسانی وجود دارد که مانند پیامبراسلام تمام خصوصیات زندگی اش به طور واضح و روشن بیان و ثبت‏شده‏باشد. خداوند متعال در قرآن کریم کتابی که خود حافظ اوست (۱) و بدون‏هیچ تغییری تا قیامت‏باقی است‏با زیباترین عبارات و کامل‏ترین‏بیانات، آن حضرت را معرفی نموده و با عالی‏ترین صفات ستوده است. خداوند متعال می‏فرماید: «انک لعلی خلق عظیم‏»; (۲) ای پیامبر! تو بر اخلاقی عظیم استوار هستی. نیز می‏فرماید: «محمد رسول‏الله و الذین معه اشداو علی الکفاررحماء بینهم. » (۳) محمد(ص) فرستاده خداست و کسانی که با اوهستند در برابر کفار سر سخت و در میان خود مهربانند. محققان، تاریخ نویسان و دانشمندان در ابعاد گوناگون زندگی حضرت‏محمد(ص) سخن گفته‏اند. اما ائمه علیهم السلام با نگاهی ژرف و دقیق سیمای آن شخصیت‏بی‏نظیر و در یکتای عالم خلقت را به تماشا نشسته، به معرفی زندگی،مبارزات و آموزه‏های آن حضرت پرداختند. در این نوشتار بر آنیم تا گوشه هایی از زندگی و شخصیت‏حضرت‏محمد(ص) را از نگاه امام صادق(ع) به تماشا بنشینیم.
امام صادق(ع) به نقل از سلمان فارسی فرمود: پیامبر اکرم(ص)فرمود: خداوند متعال مرا از درخشندگی نور خودش آفرید (۴) نیز امام صادق(ع) فرمود: خداوند متعال خطاب به رسول اکرم(ص)فرمود: «ای محمد! قبل از این که آسمان‏ها، زمین، عرش و دریا راخلق کنم. نور تو و علی را آفریدم…». (۵)
ثقه‏الاسلام کلینی(ره) می‏نویسد: امام صادق(ع) فرمود: «هنگام ولادت‏حضرت رسول اکرم(ص) فاطمه بنت اسد نزد آمنه (مادر گرامی پیامبر)بود. یکی از آن دو به دیگری گفت: آیا می‏بینی آنچه را من‏می‏بینم؟
دیگری گفت: چه می‏بینی؟ او گفت: این نور ساطع که ما بین مشرق ومغرب را فرا گرفته است! در همین حال، ابوطالب(ع) وارد شد و به‏آن‏ها گفت:
چرا در شگفتید؟ فاطمه بنت اسد ماجرا را به گفت. ابوطالب به اوگفت: می‏خواهی بشارتی به تو بدهم؟ او گفت: آری. ابو طالب گفت:
از تو فرزندی به وجود خواهد آمد که وصی این نوزاد، خواهد بود (۶)
نام‏های پیامبر
کلبی، از نسب شناسان بزرگ عرب می‏گوید: امام صادق(ع) از من‏پرسید: در قرآن چند نام از نام‏های پیامبر خاتم(ص) ذکر شده است؟
گفتم: دو یا سه نام.
امام صادق(ع) فرمود: ده نام از نام‏های پیامبر اکرم در قرآن‏آمده است: محمد، احمد، عبدالله، طه، یس، نون، مزمل، مدثر، رسول‏و ذکر.
سپس آن حضرت برای هر اسمی آیه‏ای تلاوت فرمود. نیز فرمود:
«ذکر» یکی از نام‏های محمد(ص) است و ما (اهل‏بیت) «اهل ذکر»هستیم. کلبی! هر چه می‏خواهی از ما سؤال کن.
کلبی می‏گوید: (از ابهت صادق آل محمد(ع‏» به خدا سوگند! تمام‏قرآن را فراموش کردم و یک حرف به یادم نیامد تا سؤال کنم. (۷)
برخی چهارصد نام و لقب پیامبر(ص) که در قرآن آمده است، را برشمرده‏اند. (۸)
عظمت نام محمد(ص)
جلوه نام محمد(ص) برای امام صادق(ع) به گونه‏ای بود که هر گاه‏نام مبارک حضرت محمد(ص) به میان می‏آمد، عظمت و کمال رسول‏خدا(ص) چنان در وی تاثیر می‏گذاشت، که رنگ چهره‏اش گاهی سبز وگاهی زرد می‏شد، به طوری که آن حضرت در آن حال، برای دوستان نیزنا آشنا می‏نمود. (۹)
امام صادق(ع) گاهی بعد از شنیدن نام پیامبر(ص) می‏فرمود: جانم‏به فدایش. اباهارون می‏گوید: روزی به حضور امام صادق(ع) شرفیاب‏شدم. آن حضرت فرمود: اباهارون! چند روزی است که تو را ندیده‏ام.
عرض کردم: خداوند متعال به من پسری عطا فرمود. آن حضرت فرمود:
خدا او را برای تو مبارک گرداند چه نامی برای او انتخاب‏کرده‏ای؟ گفتم: او را محمد نامیده‏ام.
امام صادق(ع) تا نام محمد را شنید (به احترام آن حضرت) صورت‏مبارکش را به طرف زمین خم کرد، نزدیک بود گونه‏های مبارکش به‏زمین بخورد.
آن حضرت زیرلب گفت: محمد، محمد، محمد. سپس فرمود: جان خودم،فرزندانم، پدرم و جمیع اهل زمین فدای رسول خدا(ص)باد! او رادشنام مده! کتک نزن! بدی به او نرسان! بدان! در روی زمین‏خانه‏ای نیست که در آن نام محمد وجود داشته باشد، مگر این که آن‏خانه در تمام ایام مبارک خواهد بود.
سیمای محمد(ص) (۱۰)
امام جعفر صادق(ع) فرمود: امام حسن(ع) از دائی‏اش، «هند بن ابی‏هاله‏» (۱۱) که در توصیف چهره پیامبر(ص) مهارت داشت، در خواست‏نمود تا سیمای دل آرای خاتم پیامبران(ص) را برای وی توصیف‏نماید. هند بن ابی هاله در پاسخ گفت: «رسول خدا(ص) در دیده‏هابا عظمت می‏نمود، در سینه‏ها مهابتش وجود داشت .قامتش رسا، مویش‏نه پیچیده و نه افتاده، رنگش سفید و روشن، پیشانیش گشاده،ابروانش پرمو و کمانی و از هم گشاده، در وسط بینی برآمدگی‏داشت، ریشش انبوه، سیاهی چشمش شدید، گونه هایش نرم و کم‏گوشت.دندان هایش باریک و اندامش معتدل بود. آن حضرت هنگام راه‏رفتن با وقار حرکت می‏کرد. وقتی به چیزی توجه می‏کرد به طور عمیق‏به آن می‏نگریست، به مردم خیره نمی‏شد، به هر کس می‏رسید سلام‏می‏کرد، همواره هادی و راهنمای مردم بود.
برای از دست دادن امور دنیایی خشمگین نمی‏شد. برای خدا چنان غضب‏می‏نمود که کسی او را نمی‏شناخت. اکثر خندیدن آن حضرت تبسم بود،برترین مردم نزد وی کسی بود که، بیشتر مواسات و احسان و یاری‏مردم نماید…» (۱۲)

اوصاف پیامبر در تورات و انجیل
خداوند متعال در وصف پیامبر(ص) فرمود:«الذین ءاتینهم الکتب‏یعرفونه کما یعرفون ابناءهم و ان فریقا منهم لیکتمون الحق و هم‏یعلمون‏» (۱۴)
کسانی که کتاب آسمانی به آنان دادیم، او را همچون فرزندان خودمی‏شناسند; (ولی) جمعی از آنان، حق را آگاهانه کتمان می‏کنند.
امام صادق(ع) فرمود:«یعرفونه کما یعرفون ابناءهم‏» زیراخداوند متعال در تورات و انجیل و زبور، حضرت محمد(ص)، مبعث،مهاجرت، و اصحابش را چنین توصیف نمود:«محمد رسول‏الله و الذین‏معه اشداء علی الکفار رحماء بینهم…»
محمد(ص) فرستاده خداست; و کسانی که با او هستند در برابر کفارسرسخت و شدید و در میان خود مهربانند. پیوسته آن‏ها را در حال‏رکوع و سجود می‏بینی، در حالی که همواره فضل خدا و رضای او راطلبند. نشانه آن‏ها در صورتشان از اثر سجده نمایان است. این،توصیف آنان در تورات و توصیف آنان در انجیل است… . (۱۵)
امام صادق(ع) فرمود: این، صفت رسول خدا(ص) و اصحابش در تورات وانجیل است. زمانی که خداوند پیامبر خاتم(ص) را به رسالت مبعوث‏نمود اهل کتاب (یهود و نصاری) او را شناختند اما نسبت‏به اوکفر ورزیدند، همان گونه که خداوند متعال فرمود: «فلما جاءهم‏ما عرجوا کفروا به‏» (۱۶) هنگامی که این پیامبر نزد آن‏ها آمد که(از قبل) او را شناخته بودند، به او کافر شدند. (۱۷)
خداوند متعال در قرآن کریم، در وصف پیامبر(ص) می‏فرماید: «و ماارسلناک الا رحمه للعالمین‏» (۱۸) ما تو را جز برای رحمت جهانیان‏نفرستادیم. قرآن نیز می‏فرماید:اشداء علی الکفار رحماءبینهم…»،
در برابر کفار سرسخت و شدید و در میان خود مهربانند. این دوچگونه با هم جمع می‏شوند؟
توجه به این آیه برای طرفداری اندیشه تسامح و تساهل ضروری است.
آیا ممکن است کامل‏ترین انسان، که با کامل‏ترین کتاب آسمانی برای‏هدایت تمام جهانیان مبعوث گردیده است در مقابل دشمنان دین هیچ‏عکس العملی جز مهربانی نداشته باشد؟!
برای اداره جامعه دینی و بقای آن باید در مقابل دشمنان دین‏ایستاد شدت عمل نسبت‏به کافران و مبارزه با آن‏ها برای از بین‏بردن موانع هدایت عین رحمت است.
برترین مخلوق
حسین بن عبدالله می‏گوید: به امام صادق(ع) عرض کردم: آیا رسول‏خدا(ص) سرور فرزندان آدم بود؟ آن حضرت فرمود: قسم به خدا، اوسرور همه مخلوقات خداوند بود. خدا هیچ مخلوقی را بهتر ازمحمد(ص) نیافرید (۱۹) امام صادق(ع) در حدیث دیگری فرمود: چون رسول خدا(ص) را به‏معراج بردند جبرئیل تا مکانی با وی همراه بود و از آن به بعداو را همراهی نمی‏کرد. پیامبر(ص) فرمود: جبرئیل، در چنین حالی‏مرا تنها می‏گذاری؟! جبرئیل گفت: تو برو. سوگند به خدا در جایی‏قدم گذاشته‏ای که هیچ بشری قدم نگذاشته و بیش از تو بشری به آن‏جا راه نیافته است (۲۰) معمر بن راشد می‏گوید: از امام صادق(ع) شنیدم که فرمود: یک نفریهودی خدمت رسول خدا(ص) رسید و به دقت او را نگریست. پیامبر اکرم(ص) فرمود: ای یهودی! چه حاجتی داری؟ یهودی گفت: آیا تو برتری یا موسی بن عمران; آن پیامبری که خدا با او تکلم‏کرد و تورات و انجیل را بر او نازل نمود، و به وسیله عصایش‏دریا را برای او شکافت و به وسیله ابر بر او سایه افکند؟ پیامبر(ص) فرمود: خوش آیند نیست که بنده خود ستایی کند ولکن(در جوابت) می‏گویم که حضرت آدم(ع) وقتی خواست از خطای خود توبه‏کند، گفت: «اللهم انی اسالک بحق محمد و آل محمد لما غفرت لی‏»،خدایا! به حق محمد و آل محمد از تو می‏خواهم که مرا عفو نمایی.
خداوند نیز توبه‏اش را پذیرفت. حضرت نوح(ع) وقتی از غرق شدن دردریا ترسید گفت «اللهم انی اسالک بحق محمد و آل محمد لماانجیتنی من‏الغرق‏»; خدایا به حق محمد و آل محمد از تو در خواست‏می‏کنم. مرا از غرق شدن نجات بدهی. خداوند نیز او را نجات داد.
حضرت ابراهیم(ع) در داخل آتش گفت:«اللهم انی اسالک بحق محمد وآل محمد لما انجیتنی منها»; خدایا! به حق محمد و آل محمد ازتو می‏خواهم که مرا از آتش نجات دهی. خداوند نیز آتش را برای اوسرد و گوارا نمود.
حضرت موسی(ع) وقتی عصایش را به زمین انداخت و در خود احساس ترس‏نمود گفت: «اللهم انی اسالک بحق محمد و آل محمد لما امنتنی‏»;خدایا! به حق محمد و آل محمد از تو در خواست می‏نمایم که مراایمن گردانی. خداوند متعال به او فرمود:«لاتخف انک انت‏الاعلی‏» (۲۱) نترس. مسلما تو برتری.
ای یهودی، اگر موسی(ع) امروز حضور داشت و مرا درک می‏کرد و به‏من و نبوت من ایمان نمی‏آورد. ایمان و نبوتش هیچ نفعی به حال اونداشت.
ای یهودی! از ذریه من شخصی ظهور خواهد کرد به نام مهدی(ع) که‏زمان خروجش عیسی بن مریم برای یاری او فرود می‏آید و پشت‏سر اونماز می‏خواند. (۲۲)
سیاستمداری پیامبر(ص)
در عرف جهانی امروز «سیاست‏» را به معنای نیرنگ و دروغ برای‏کسب قدرت و سلطه بر مردم تعریف می‏کنند، اما «سیاست‏» در لغت،به معنای «اداره کردن امور مملکت و حکومت کردن است‏». خداوندمتعال پیامبر خاتم(ص) جانشینان بر حق او، ائمه معصومین را ازبهترین سیاستمداران شمرده است در زیارت جامعه، در وصف ائمه‏علیهم السلام که پرورش یافتگان مکتب نبوتند، آمده است: «وساسه‏العباد».
فضیل بن یسار می‏گوید: از امام صادق(ع) شنیدم که به بعضی ازاصحاب قیس ماصر فرمود: خداوند عز و جل پیغمبرش را تربیت‏کرد و نیکو تربیت فرمود. چون تربیت او را تکمیل نمود، فرمود:
«انک لعلی خلق عظیم‏»; تو بر اخلاق عظیمی استواری. سپس امر دین‏و امت را به او واگذار نمود تا سیاست و اداره بندگانش را به‏عهده بگیرد، سپس فرمود: «ما اتاکم الرسول فخذوه و ما نهاکم‏عنه فانتهوا» (۲۳) ، آنچه را رسول خدا برای شما آورد، بگیرید،(و اجرا کنید) و از آنچه نهی کرد، خود داری نمایید. رسول‏خدا(ص) استوار، موفق و موید به روح القدس بود و نسبت‏به سیاست‏و تدبیر خلق هیچ گونه لغزش و خطایی نداشت و به آداب خدا تربیت‏شده بود،… . (۲۴)
زهد و وارستگی
حضرت محمد(ص) هرگز نسبت‏به دنیا و لذایذ زودگذر آن میلی نشان‏نداد و به آن، توجهی نکرد. آن حضرت برای هدایت مردم و رساندن‏آن‏ها به سعادت دنیا و آخرت وارد عرصه سیاست‏شد. امام صادق(ع) می‏فرماید: روزی رسول خدا(ص) در حالی که محزون‏بود، از منزل خارج شد فرشته‏ای بر او نازل شد، در حالی که کلیدگنج‏های زمین را به همراه داشت. فرشته گفت: ای محمد(ص)، این‏کلیدهای گنج‏های زمین است. پروردگارت می‏فرماید: این کلیدها رابگیر و در گنج‏های زمین را باز کن و آنچه می‏خواهی از آن استفاده‏نما. بدون این که نزد من ذره‏ای از آن‏ها کم شود. پیامبر(ص) فرمود: دنیا خانه کسی است که خانه (واقعی) ندارد. کسانی دور آن جمع می‏شوند که عقل ندارند. فرشته گفت: به آن خدایی که تو را به حق مبعوث نمود! وقتی درآسمان چهارم کلیدها را تحویل می‏گرفتم، همین سخن را از فرشته‏دیگری شنیدم. (۲۵) ابن سنان می‏گوید: امام صادق(ع) فرمود: مردی نزد پیامبر(ص) آمد،در حالی که آن حضرت روی حصیری نشسته بود که زبری آن بر بدن آن‏حضرت اثر گذاشته بود، و بر بالشی از لیف خرما تکیه نموده بود،که بر گونه‏های گلگونه‏اش نفوذ کرده بود. آن مرد در حالی که‏جاهای اثر کرده را مسح می‏نمود، گفت: کسری و قیصر (پادشاهان‏ایران و روم) هرگز چنین راضی نمی‏شوند و بر حریر و دیبامی‏خوابند و تو (که سرور مخلوقات خدایی) بر این حصیر! پیامبر(ص) فرمود: به خدا من از آن‏ها برتر و گرامی‏تر هستم. من‏کجا و دنیا کجا! مثال زورگذر بودن دنیا، مثال شخصی است که بردرختی سایه دار عبور می‏کند، لحظه هایی از سایه درخت استفاده‏می‏کند و وقتی سایه تمام شد، از آن جا کوچ می‏کند و درخت را رهامی‏کند. (۲۶) هیچ زمینه‏ای از زندگی پیامبر(ص) نیست، مگر این که امام صادق(ع)در آن زمینه سخنانی با ارزش دارد. به عنوان حسن ختام، به ذکر خطبه‏ای از آن حضرت در توصیف‏پیامبر(ص) اکتفا می‏کنیم.
خطبه امام صادق(ع) در وصف حضرت محمد(ص)
برد باری، وقار و مهربانی خدا سبب شدتا گناهان بزرگ و کارهای‏زشت مردم مانع نشود که دوست‏ترین و شریف‏ترین پیغمبرانش، یعنی‏محمد بن عبدالله(ص) را برای مردم بر گزیند. محمد بن عبدالله(ص) در حریم عزت تولد یافت: در خاندان شرافت‏اقامت گزید، حسب و نسبش آلوده نگشت، صفاتش را دانشمندان بیان‏کردند و حکمیان در وصفش اندیشه نمودند، او پاکدامنی بی نظیر،هاشمی نسبی بی مانند و بی مانندی از اهل مکه بود. حیا صفت او بود و سخاوت طبیعتش، بر متانت‏ها و اخلاق نبوت سرشته‏شده بود. اوصاف خویشتن داری‏های رسالت‏بر او مهر شده بود تا آن‏گاه که مقدرات و قضا و قدر الهی عمر او را به پایان رسانید وحکم حتمی پروردگار او را به سرانجامش منتهی ساخت. هر امتی، امت‏پس از خود را به آمدنش مژده داد. نسل به نسل از حضرت آدم تاپدر بزرگوارش، عبدالله، هر پدری او را به پدر دیگر تحویل داداصل و نسبش به ناپاکی آمیخته نشد و ولادت او با ازدواج نا مشروع‏پلید نگشت. ولادتش در بهترین طایفه، گرامی‏ترین نواده (بنی‏هاشم)، شریف‏ترین قبیله (فاطمه مخزومیه) و محفوظترین شکم باردار (آمنه دختر وهب) و امانت دارترین دامن بود. خدا او را برگزید، پسندید و انتخاب کرد سپس کلیدهای دانش وسرچشمه‏های حکمت را به او داد. او را مبعوث نمود تا رحمت‏بربندگان و بهار جهانیان باشد. خداوند کتابی را بر او نازل کرد، که بیان و توضیح هر چیزی درآن است و آن را به لغت عربی، بدون هیچ انحرافی قرار داد، به‏امید این که مردم پرهیزکار شوند. آن را برای مردم بیان کرد ومعارف آن را روشن ساخت و با آن، دینش را آشکار ساخت و واجباتی‏را لازم شمرد و حدودی را برای مردم وضع نمود و بیان کرد. آن‏هارا برای مردم آشکار نمود و آن‏ها را آگاه ساخت. آن حضرت در آن‏امور، راهنمایی به سوی نجات و نشانه‏های هدایت‏به سوی خدامی‏باشد.
رسول خدا(ص) رسالتش را تبلیغ کرد، ماموریتش را آشکار ساخت،بارهای سنگین نبوت را که به عهده گرفته بود، به منزل رسانید وبه خاطر پرورگارش صبر کرد و در راهش جهاد نمود.
با برنامه‏ها و انگیزه‏هایی که برای مردم پی ریزی نمود و مناره‏هایی که نشانه‏های آن را بر افراشت، برای امتش خیر خواهی کرد، وآن‏ها را به سوی نجات و رستگاری فرا خواند و به یاد خدا تشویق وبه راه هدایت دلالت کرد، تا مردم پس از او گمراه نشوند. آن حضرت‏نسبت‏به مردم دلسوز و مهربان بود.

پی نوشت‏ها:
۱- حجر، آیه‏۹٫ «انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون‏»
۲- قلم، آیه ۴٫
۳- فتح، آیه‏۲۹٫
۴- مصباح الشریعه، ترجمه زین العابدین کاظمی، ص‏۱۲۶٫«خلقنی‏الله من صفوه نوره…»
۵- جلاء العیون. ص ۱۱٫
۶- همان، ص‏۳۶٫
۷- بحار الانوار، ج‏۱۶، ص‏۱۰۱٫
۸- مناقب، ج ۱، ص ۱۵۰٫
۹- سفینه البحار، ج ۱، ص‏۴۳۳٫
۱۰- بحار الانوار، ج‏۱۷، ص ۳۰،
۱۱- هند بن ابی هاله، فرزند حضرت خدیجه(س) از شوهر قبلی اش بودکه در خانه پیامبر اسلام رشد و نمو نمود.
۱۲- بحار الانوار، ج‏۱۶، ص ۱۴۷۱۴۸٫
۱۴- بقره، آیه‏۱۴۶٫
۱۵- فتح، آیه‏۲۹٫
۱۶- بقره، آیه‏۸۹٫
۱۷- تفسیر نور الثقلین، ج ۱، ص ۱۳۸ و ج ۵، ص‏۷۷٫
۱۸- انبیاء، آیه‏۱۰۷٫
۱۹- اصول کافی، ترجمه سید جواد مصطفوی، ج ۲، ص ۳۲۵٫
۲۰- همان، ص ۳۲۱٫
۲۱- طه، آیه ۶۸٫
۲۲- بحار الانوار، ج‏۱۶، ص‏۳۶۶٫ به نقل از جامع الاخبار،ص ۹۸٫
۲۳- حشر، آیه‏۷٫
۲۴-اصول کافی،ج ۲ ص ۵ و ۶٫
۲۵-بحارالانوار،ج ۱۶ ص ۲۶۶٫
۲۶-بحارالانوار،ج ۱۶ ص ۲۸۲ و ۲۸۳٫
۲۷-اصول کافی ج ۲ ۳۳۲ و ۳۳۳٫
امام صادق علیه السلام و قیام های زمان
در راستای فلسفه وظیفه الهی، ائمه علیهم السلام برای تحقق حکومت‏اسلامی جدیت و تلاش فراوانی داشتند. امام صادق(ع) علاوه بر نهضت‏علمی و فکری که در جامعه ایجاد نمود; اهتمام خاصی به نظام‏رهبری و امامت اصیل اسلامی داشت. حمایت‏های پیدا و پنهان امام‏صادق(ع) از نهضت‏های اصیل و عدم همکاری آن‏حضرت با قیام‏ها نشان‏دهنده مواضع دقیق و الهی امام در برابر حکومت‏های سیاسی زمان‏است.
قیام زید بن علی(ع)
اینک به ارزیابی نقش امام صادق(ع) در برابر قیام‏های معاصر وی‏می‏پردازیم.
زید، فرزند امام زین العابدین(ع) مردی عابد، انسانی پرهیزکار،فقیهی شجاع و سخاوتمند بود. (۱)
زید به قصد شکایت از فرماندار مدینه، خالدبن ولید بن عبدالملک‏بن حرث راهی شام شد. هشام نه تنها به شکایت او توجهی نکرد،بلکه به او اهانت نمود و دستور داد او را به مدینه بازگردانند.
زید می‏گوید: من در مجلس هشام بودم که به رسول گرامی اسلام اهانت‏شد. اما هشام هیچ گونه عکس العملی از خود نشان نداد. بدین خاطراگر جز یک نفر همراه نداشته باشم قیام خواهم کرد. (۲)
زید به کوفه برگشت و سپاهی تشکیل داد و با استاندار عراق، یوسف‏بن عمر ثقفی درگیر شد و سرانجام به شهادت رسید. درباره قیام‏زید روایاتی از امام صادق(ع) رسیده است که بیانگر حمایت آن‏حضرت از قیام اوست. اینک بخشی از این روایت‏ها را نقل می‏کنیم:
۱- امام صادق(ع) فرمود: «فانظروا علی ای شی تخرجون لاتقولواخرج زید فان زیدا کان عالما و کان صدوقا و لم یدعکم الی نفسه وانما دعاکم الی الرضا من آل محمد(ص) و لو ظفر لوفی بما دعاکم‏الیه.»; نگاه کنید که با چه هدفی قیام می‏کنید. نگویید زیدخروج کرد. زید دانشمند و بسیار راستگو بود و مردم را به سوی‏خویش نمی‏خواند، بلکه به برگزیده آل محمد(ص) دعوت می‏کرد و اگرپیروز می‏شد به آنچه مردم را بدان دعوت می‏نمود، وفا می‏کرد. (۳)
زید بن علی فرمود: در هرزمان مردی از ما، اهل‏بیت علیهم السلام‏وجود دارد که خدا به وسیله او بر مردم احتجاج می‏کند. حجت این‏زمان فرزند برادرم، جعفر بن محمد(ع) است. هرکس او را پیروی کندگمراه نمی‏شود و مخالف او هدایت نمی‏یابد. (۴)
۲- امام رضا(ع) می‏گوید: پدرم فرمود: امام صادق(ع) فرمود: خدارحمت کند عمویم زید را! او به برگزیده آل محمد دعوت می‏نمود واگر پیروز می‏شد به آن وفا می‏کرد. او در رابطه با نهضت‏خویش بامن مشورت نمود. به او گفتم: اگر می‏خواهی به دار آویخته شوی‏قیام کن. امام رضا(ع) می‏گوید: پدرم فرمود: هنگامی که زید ازمحضر امام صادق(ع) خارج شد، امام فرمود: «ویل لمن سمع واعیثه‏فلم یجبه‏»; وای برکسی که ندایش را بشنود و ا و را همراهی واجابت نکند. (۵)
۳- ابن سیابه می‏گوید: امام صادق(ع) به من هزار دینار داد وفرمود: این‏ها را در میان فرزندان کسانی که همراه زید به شهادت‏رسیده‏اند، تقسیم کن. (۶)
۴- فضیل، یکی از سپاهیان زید می‏گوید: خدمت امام صادق(ع)رسیدم. حضرت فرمود: آیا تو در جنگ با شامیان همراه عمویم بودی؟
گفتم: بله، حضرت فرمود: چه قدر از آنان را کشتی؟ گفتم: شش نفر.
حضرت فرمود: شاید دچار شک گشته‏ای؟ پاسخ دادم: اگر شک داشتم که‏آنان را نمی‏کشتم. حضرت فرمود: خدا مرا در ثواب خون‏های آنان‏شریک سازد. به خدا قسم! عمویم زید و اصحابش جزء شهدا هستند. مانند علی‏بن ابی‏طالب(ع) و اصحاب او. (۷)
مرحوم مجلسی می‏نویسد: اگرچه اخبار درباره زید مختلف است امابیش‏ترین اخبار بیانگر این است که او به خاطر انتقام‏جویی ازقاتلان امام حسین(ع) و امر به معروف و نهی از منکر قیام نمود وبه برگزیده آل محمد(ص) دعوت می‏نمود. من درکلام دانشمندان شیعه‏نظری در مخالفت آن‏چه گفته شد، ندیدم. (۸)

قیام محمد نفس زکیه
سلطنت‏بنی‏امیه پس از هلاکت ولید بن یزید بن عبدالملک رو به ضعف‏گذاشت. عده‏ای از بنی هاشم و عباسیان مثل منصور دوانیقی وبرادرانش، سفاح و ابراهیم، و عبدالله محض و پسرانش، محمد وابراهیم در «ابواء» جمع شدند و توافق کردند که فردی را به‏عنوان کاندیدای خلافت‏برگزینند. عبدالله محض از میان جمع برخاست‏و از آن‏ها خواست که با فرزندش، محمد، معروف به «نفس زکیه‏»بیعت نمایند. عبدالله محض فرزند حسن مثنی نوه امام مجتبی(ع)است و مادرش فاطمه، دختر امام حسین(ع) است. به همین جهت‏به‏«محض‏» لقب یافته است. فرزندش، محمد به خاطر زهد و عبادت‏فراوان به «نفس زکیه‏» شهرت یافته است. چون در میان شانه‏های‏او خالی سیاه بود، برای عده‏ای از جمله پدرش این گمان پیدا شده‏بود که او همان مهدی امت است که در روایات بدان خبر داده شده‏است. بدین سبب مردم با او بیعت کردند و سپس فردی را راهی خانه‏امام صادق(ع) نمودند تا آن حضرت در جلسه حضور یابد و با محمدنفس زکیه بیعت کند. امام صادق(ع) در جمع آنان حضور یافت و پس‏از شنیدن سخنان عبدالله محض، فرمود: اگر فکر می‏کنی فرزندت مهدی‏است این طور نیست. «و ان کنت انما ترید ان تخرجه غضبا لله ولیامر بالمعروف و ینه عن المنکر فانا و الله لا تدعک فانت‏شیخناو نبایع ابنک فی هذالامر»; و اگر تصممیم داری که به خاطر خدا وامر به معروف و نهی از منکر از او بخواهی قیام کند، به خداسوگند! تو را تنها نخواهیم گذاشت. تو بزرگ خاندان ما هستی و بافرزندت بیعت می‏کنیم. (۹)
در این روایت، حضرت از همان آغاز بر اصالت هدف و الهی بودن‏نهضت نفس زکیه تاکید می‏ورزید و حمایت از آن را به عنوان یکی‏از اصول سیاسی حرکت‏خویش اعلام می‏دارد.
پیشنهاد ابومسلم و ابوسلمه
«ابراهیم امام و منصور دوانیقی‏» ابوالعباس سفاح از نوادگان‏عباس، عموی پیامبر(ص) است. آنان حرکتی سری را بر ضد بنی‏امیه‏سامان دادند. ابراهیم امام، رهبر قیام ابومسلم را انسانی شجاع‏و کارآمد و با استعداد می‏یابد و ا و را به خراسان اعزام می‏کندو به او توصیه می‏کند که بدون نام بردن از فردی، مردم را به‏«الرضا لال محمد»; برگزیده آل محمد(ص) دعوت کند. امام صادق(ع)ابوسلمه که بعد به وزیر آل محمد شهرت یافت. را به کوفه‏فرستاد و خود در ناحیه شامات فعالیت می‏کرد. بدین ترتیب آن حضرت‏نبض حرکت‏های ضد اموی را به وسیله کارگزاران خویش در دست گرفته‏بود. مدتی بعد، ابراهیم امام توسط مروان زندانی و کشته می‏شود ورهبری نهضت طبق وصیت ابراهیم امام، در اختیار سفاح و دیگربرادرانش قرار می‏گیرد. (۱۰) ابوسلمه توسط محمد بن عبدالرحمن، نامه‏هایی برای امام صادق(ع) وعبدالله محض می‏فرستد و به پیک‏های خود دستور می‏دهد که هیچ کدام‏از آن‏ها از نامه‏ای که برای دیگری فرستاده شده است، اطلاع پیدانکند. آن حضرت در آن نامه‏ها حمایت‏خود را از خلافت آنان اعلام‏می‏دارد. ابومسلم دو نامه به حضور آن حضرت می‏فرستد و در نامه‏دوم می‏نویسد: هزار جنگجو در اختیار من است. به انتظار فرمانت‏هستیم. (۱۱) امام صادق(ع) به او پاسخی نمی‏دهد. سؤال: چرا امام صادق(ع) به این پیشنهادها جواب مثبت نداد و اززمینه‏های خلافت و نیروها استفاده نکرد؟ الف عدم صداقت و خلوص پیشنهاد دهندگان.
ابو سلمه علاوه بر امام صادق(ع)، برای عبدالله محض هم نامه‏نوشت. این کار او دلیل این است که وی در دعوت خود صداقت نداشت.
زیرا اگر نامه او به امام صادق(ع) براساس ایمان و اعتقاد به آن‏حضرت بود، چگونه از فرد دیگری نیز دعوت کرد؟
جواب امام صادق(ع) روشنگر همین جهت است. وقتی حامل نامه، محمدبن‏عبدالرحمن بن اسلم به امام صادق(ع) نامه‏ای از طرف شیعه شما،ابوسلمه آورده‏ام. آن حضرت فرمود: «و ما انا و ابوسلمه وابوسلمه شیعه لغیری‏»; مرا با ابو سلمه چه کار؟ او از شیعیان‏من نیست. نامه رسان تقاضای جواب می‏کند. امام صادق(ع) نامه راآتش می‏زند و می‏فرماید: جواب نامه همین است. سپس آن حضرت شعری‏از کمیت‏بن زید خواند:
ایا موقدا نارا لغرک ضوءها و یا حاطبا فی غیر حبلک تحطب ای‏روشن کننده آتشی که دیگری از نورش استفاده می‏برد! هیزم جمع‏کرده‏ای اما روی ریسمان دیگری ریخته‏ای و دیگری جمع می‏کند ومی‏برد. (۱۲)
شهید مطهری در این باره می‏نویسد: «قدر مسلم این است که این‏شعر می‏خواهد منظره‏ای را نشان دهد که یک نفر زحمت می‏کشد واستفاده‏اش را دیگری می‏خواهد ببرد. حال یا منظور این بود که‏ای‏بدبخت ابوسلمه! این همه زحمت می‏کشی استفاده‏اش را دیگری می‏برد وتو هیچ استفاده‏ای نخواهی برد و یا خطاب به مثل خودش بود اگردرخواست ابوسلمه را قبول کند یعنی این دارد ما را به کاری دعوت‏می‏کند که زحمتش را ما بکشیم و استفاده‏اش را دیگری ببرد.» (۱۳)
ابومسلم در نامه‏ای به امام صادق(ع) نوشت: من مردم را به دوستی‏اهل‏بیت پیامبر(ص) دعوت می‏کنم. کسی برای خلافت‏بهتر از شما نیست.
امام صادق(ع) در پاسخ نوشت: «ما انت من رجالی و لا الزمان‏زمانی‏»; نه تو از یاران من هستی و نه این زمان، زمان من‏است. (۱۴)
امام صادق(ع) بدین وسیله عدم صداقت آنان را گوشزد نمود وبی‏اعتمادی خود را نسبت‏به آنان اعلام داشت. در سخن دیگری از آن‏حضرت نیز همین مطلب آمده است. معلی ابن خنیس می‏گوید: در زمانی‏که پرچم‏های سیاه بر افراشته شده بود و هنوزبنی عباس به خلافت نرسیده بود، نامه‏هایی از عبدالسلام ابن نعیم،سریر و تعداد دیگری خدمت امام صادق(ع) بردم. آن‏ها نوشته بودند:
«قدقدرنا ان یول هذالامر الیک فما تری قال فضرب بالکتب الی‏الارض‏ثم قال اف اف ما انا لهولاء بامام‏»; ما موقعیت را برای خلافت‏شما مساعد می‏بینیم. نظر شما چیست؟ امام صادق(ع) نامه‏ها را به‏زمین کوبید و فرمود: زهی تاسف و افسوس! من امام و پیشوای آن‏هانیستم. (۱۵)
ب نداشتن یاران مخلص
وجود یاران وفادار و همراه یکی از شرایط موفقیت رهبران دراجرای برنامه‏های خویش است.
امام صادق(ع) شیعیان خود را خوب می‏شناخت و می‏دانست که بیشترآن‏ها مرد میدان خطر نیستند.
مامون رقی می‏گوید: خدمت آقایم، امام صادق(ع) بودم که سهل بن‏حسن خراسانی وارد شد و به آن حضرت گفت: شما مهر و رحمت دارید.
شما اهل‏بیت(ع) امامت هستید. چگونه از حق خویش باز ایستاده‏اید،با این که صد هزار شمشیرزن آماده به رکاب در خدمت‏شما هستند.
آن حضرت فرمود: خراسانی! بنشین! سپس به کنیز خود فرمود:
«حنیفه!» تنور را آتش کن. کنیز تنور را گرم کرد. آن گاه امام‏فرمود: خراسانی! برخیز و در تنور بنشین! خراسانی گفت: آقای من!
مرا با آتش مسوزان و از من بگذر! آن حضرت فرمود: گذشتم. در این‏حال «هارون مکی‏» که کفش‏های خویش را به دست گرفته بود، واردشد و سلام کرد. امام فرمود: کفش‏های خود را زمین بگذار و داخل‏تنور بنشین! هارون بدون معطلی وارد تنور شد. امام صادق(ع) باسهل بن حسن خراسانی مشغول صحبت‏شد. مدتی بعد، امام به اوفرمود: برخیز و به داخل تنور نگاه کن! خراسانی می‏گوید: برخاستم‏و به داخل تنور نظر افکندم. هارون در داخل تنور چهارزانو نشسته‏بود. مدتی بعد او از تنور بیرون آمد و به ما سلام کرد. امام‏فرمود: در خراسان چند نفر مثل این مرد دارید؟ خراسانی گفت: به‏خدا قسم! یک نفر هم نیست. امام فرمود: «اما انا لا نخرج فی‏زمان‏لا نجد فیه خمسه معاضدین لنا نحن اعلم بالوقت‏»; بدان! ماهنگامی که پنج نفر یاور و پشتیبان نداشته باشیم قیام نمی‏کنیم.
ما نسبت‏به زمان قیام داناتریم. (۱۶)
سدیر می‏گوید: به امام صادق(ع) گفتم: چه چیز شما را از قیام بازداشته است؟ امام فرمود: مگر چه شده است؟ سدیر گفت: دوستداران،شیعیان و یاوران شما زیاد است. به خدا سوگند! اگر امیرالمؤمنین‏این مقدار یاور داشت کسی طمع در خلافت نمی‏کرد. امام فرمود:
یاوران من چند نفرند؟ سدیر گفت: صدهزار نفر. امام فرمود:
صدهزار! او گفت: بله. بلکه دویست هزار. امام فرمود: دویست‏هزار! سدیر گفت: آری. بلکه نصف دنیا. امام سکوت کرد. سدیرگوید: راهی سرزمین «ینبع‏» شدیم. امام در میان راه چشمش به‏جوانی افتاد که چند راس بزغاله را می‏چراند. فرمود: اگر تعدادشیعیان من به عدد این بزغاله‏ها بود از قیام و نهضت‏باز نمی‏ایستادم. سدیر می‏گوید: بزغاله‏ها را شمارش کردم. بزغاله‏ها هفده‏راس بودند. (۱۷)
ابوسلمه از امام صادق(ع) ناامید می‏گردد و طبق دستور به خانه‏عبدالله محض می‏رود و نامه دوم را به او می‏رساند. عبدالله‏خوشحال می‏شود و صبحگاهان به خانه امام صادق(ع) می‏رود. عبدالله‏به امام صادق(ع) می‏گوید: ابوسلمه نوشته است که همه شیعیان مادر خراسان آماده قیام هستند و از من خواسته است که خلافت رابپذیرم. امام به عبدالله فرمود: «متی کان اهل خراسان شیعه لک‏انت‏بعثت ابامسلم الی خراسان و انت امرته بلبس السواد و هولاءالذین قدموا العراق انت کنت‏سبب قدومهم… و هل تعرف منهم‏احدا»; چه زمانی اهل خراسان شیعه تو بودند؟! آیا تو ابو مسلم‏را به آن جا فرستادی؟! آیا تو به آن‏ها دستور دادی لباس سیاه‏بپوشند؟! آیا این‏ها که برای حمایت از بنی العباس از خراسان‏آمده‏اند تو آن‏ها را به این جا آورده‏ای؟! آیا کسی از آنان رامی‏شناسی؟ !» (۱۸)
ج ثمربخش نبودن پیشنهاد
انسان‏های دنیا طلب زمانی از رهبران و همکاران خویش روی برمی‏گردانند که احساس کنند دنیایشان در خطر است. دوستداران بنی‏عباس و فرماندهان آن‏ها مانند ابومسلم به ابوسلمه بدگمان شده‏بودند و دیگر نمی‏خواستند او را در جمع خویش ببینند. ابومسلم‏چند بار به سفاح سفارش می‏کند که ابو سلمه را از بین ببرد.
ابوسلمه که بی‏مهری‏ها را احساس کرده بود، فکر می‏کند که با گرایش‏به امام صادق(ع) و یا عبدالله محض، و تغییر خلافت‏بهتر می‏تواندبه اهداف دنیایی خویش دست‏یابد. او غافل بود از این که کاملاتحت نظر و نقشه قتل او آماده شده بود. قبل از آن که نامه‏عبدالله محض به ابوسلمه برسد، یاران سفاح با طرحی که آماده‏کرده بود، ابومسلم در بین راه به او شبیخون می‏زنند و او رامی‏کشند. (۱۹)
ابومسلم نیز به سرنوشت ابوسلمه گرفتار می‏شود و به دست‏سفاح،خلیفه عباسی کشته می‏شود. تمام فعالیت‏های ابومسلم را ابوسلمه به‏وسیله جاسوسان کنترل می‏کرد. به همین جهت پیشنهاد و همراهی باآنان نمی‏توانست تضمین کننده پیروزی بوده باشد. بدین خاطر بودکه امام صادق(ع) حتی از پاسخ کتبی به ابوسلمه خود داری کرد ونامه او را سوزانید.
سفاک بودن ابومسلم و ابوسلمه
ابراهیم امام، رهبر نهضت عباسیان دروصایای خویش به ابومسلم‏می‏گوید: نسبت‏به هرکس که شک کردی و در کار هرکس که شبهه نمودی‏او را به قتل برسان. اگر توانستی در خراسان یک نفر عرب زبان هم‏باقی نگذاری، چنین کن. (۲۰)
«یافعی‏» درباره ابومسلم می‏گوید: او حجاج زمان خود گردید و درراه استقرار حکومت عباسیان مردم بی‏شماری را کشت. (۲۱)
شهید مطهری نیز می‏نویسد: البته ابومسلم سردار خیلی لایقی است،به مفهوم سیاسی، ولی فوق العاده آدم بدی بوده; یعنی یک آدمی‏بوده که اساسا بویی از انسانیت نبرده بوده است. ابومسلم نظیرحجاج بن یوسف است… ابومسلم را می‏گویند: ششصد هزار نفر آدم‏کشته. به اندک بهانه‏ای همان دوست‏بسیار صمیمی خودش را می‏کشت وهیچ این حرفها سرش نمی‏شد که این ایرانی است‏یا عرب که بگوییم‏تعصب ملی در او بوده است. (۲۲)
بنابراین امام صادق(ع) نمی‏توانست‏به ابو مسلم جواب مثبت‏بدهد واو را یار و همراه خویش بداند. هدف امام صادق(ع) اجرای حق وعدالت و رعایت‏حقوق الهی و انسانی بود. آن حضرت خواستار حکومتی‏همچون جد بزرگوارش، امام علی(ع) بود که در آن، جایگاهی برای‏این گونه جنایتکاران نبود.
آن‏چه در تحلیل و بررسی عدم پاسخ گویی امام صادق(ع) به پیشنهادخلافت گفته شد، براساس شرایط و موقعیت‏های اجتماعی آن روز بود.
اما افزون برآن‏ها سخنان امام صادق(ع) است که از راه علم امامت‏خویش، از وقوع این تحولات خبرداده بود. آن حضرت می‏دانسته که‏خلافت‏به «سفاح‏» عباسی می‏رسد. در این زمینه روایات متعددی‏وجود دارد. در یکی از آن‏ها آمده است: عبدالله محض می‏گوید: پسرم‏همان مهدی است. او از مردم می‏خواهد که برای سقوط خلافت اموی بااو بیعت کنند. امام صادق(ع) فرمود: فرزندت مهدی نیست. سپس امام‏بادست‏خود به‏پشت ابوالعباس سفاح زد و فرمود: این و برادرانش به‏خلافت‏خواهند رسید. (۲۳)
در روایت دیگری آمده است: ابوجعفر منصور از امام صادق(ع) سؤال‏کرد: آیا خلافت‏به من می‏رسد؟ حضرت فرمود: «نعم اقوله حقا»بلی. آنچه می‏گویم به حقیقت‏خواهد پیوست. (۲۴)
پی‏نوشتها:
۱- ارشاد، مفید، ص ۲۵۱٫
۲- بحارالانوار، ج‏۴۶، ص ۱۹۲٫
۳- وسائل‏الشیعه، ج ۱۱، ص ۳۵، باب‏۱۳، ابواب جهاد العدو.
۴- بحارالانوار، ج‏۴۶، ص‏۱۷۳، باب احوال اولاد علی بن‏الحسین(ع).
۵- وسائل الشیعه، ج ۱۱، ص ۳۸، باب‏۱۳، ابواب جهاد العدو.
۶-بحارالانوار، ج‏۴۶، ص ۱۷۰٫
۷- همان، ص ۱۷۱٫
۸- مرآه‏العقول، ج ۴، ص ۱۱۸٫
۹- بحارالانوار، ج‏۴۷، ص ۲۷۸٫
۱۰- سیری در سیره ائمه اطهار(ع)، ص‏۱۱۹٫
۱۱-مروج الذهب، ج‏۳، ص ۲۶۸٫
۱۲- همان.
۱۳-سیری در سیره ائمه اطهار(ع)، ص‏۱۲۷٫
۱۴- الامام الصادق(ع)، اسدحیدر، ج ۱، ص‏۴۳٫
۱۵- وسائل الشیعه، ج ۱۱، ص‏۳۷، باب‏۱۳، جهادالعدو.
۱۶- بحارالانوار، ج‏۴۷، ص‏۱۲۳٫
۱۷- الکافی، ج ۲، ص ۲۴۲، کتاب الایمان و الکفر، فی قله‏عددالمؤمنین.
۱۸- مروج الذهب، ج‏۳، ص‏۲۶۹٫
۱۹- همان، ص ۲۸۵٫
۲۰- سیره پیشوایان، ص ۳۸۸٫
۲۱- همان.
۲۲- سیری در سیره ائمه اطهار(ع)، ص ۱۲۲٫
۲۳- بحارالانوار، ج‏۴۷، ص ۲۷۸٫
سیمای امام صادق(ع)
درباره سیمای آن حضرت گفته‏اند: میانه بالا، افروخته رو و سفید، کشیده بینی و مشکین‏موی بود و بر گونه‏اش خال سیاهی داشت و به روایت امام رضا(ع) نقش نگینش «الله ولی عصمتی من خلقه‏» و به روایتی دیگر «الله خالق کل شی‏ء» و به روایت معتبر دیگر: «انت ثقتی فاعصمنی من الناس‏» بود. بیشتر شمایل آن حضرت مثل پدرش امام باقر(ع) بود. جز آنکه کمی‏باریکتر و بلندتر بود. مردی بود میانه بالا، افروخته روی،پیچیده موی و پیوسته صورتش چون آفتاب می درخشید. در جوانی‏موهای سرش سیاه بود. بینی‏اش کشیده و وسط آن اندکی بر آمده بودو برگونه راستش خال سیاهی داشت. محاسن آن جناب نه زیاد پرپشت‏و نه زیاد تنک بود. دندانهایش درشت و سفید بود و میان دودندان پیشین آن گرامی فاصله داشت. بسیار لبخند می‏زد و چون نام‏پیامبر برده می‏شد رنگ رخسارش زرد و سبز می‏شد. در پیری سفیدی‏موی سرش بر وقار و هیبتش افزوده بود.
بیست و پنجم شوال سال ۱۴۸ سال¬روز شهادت جانسوز آن امام علم و حکمت و عبادت است. دوازده سال در محضر حضرت امام سجّادع دوران کودکی و نوجوانی را سپری نمود، و نوزده سال دوران جوانی خود را در محضر پدربزگوارش حضرت امام باقرع هدایت و رهبری جامعه اسلامی را جرعه جرعه نوشید و تجربه نمود و پس از شهادت حضرت باقر مدت سی و چهار سال هدایت سکان کشتی اسلام ناب محمدی۹ را در حساس¬ترین شرایط تاریخی آن به عهده گرفت. این دوران مصادف بود با خلافت بیست ساله هشام¬بن عبدالملک مروان ﴿۱۲۵ ـ ۱۰۵ . ق﴾ تا دوازده سال از دوران خلافت منصور دوانیقی ﴿ ۱۵۸ ـ ۱۳۶٫ ق﴾ یعنی دوران انقراض و فروپاشیدن خلافت ستمگر اموی و مروانی و سلطه حکومت جبار عباسی.
از ویژگی¬های این دوره از تاریخ اجتماعی اسلام رشد علوم اسلامی از قبیل تفسیر و حدیث و فقه و کلام و تاریخ و نیز فلسفه و ریاضیات و نجوم و لغت و ادب و … بود و شگفت این¬که خلفای عباسی همانند امویان می¬کوشیدند تا مردم را از مکتب ائمه اهل¬بیت: دور نگه دارند. آن¬ها حتی افرادی را که خود مدتی شاگرد مکتب حضرت صادق بودند، در برابر آن حضرت بر مسند فتوا و فقه نشانده و مفتی و فقیه رسمی معرفی کردند و برای حضور در محضر حضرت صادق۷ موانع و محدودیت ایجاد ¬نمودند. با این حال امروزه کتابی در حدیث و تفسیر و فقه و اخلاق و عقاید نمی¬یابی که نام حضرت صادق ع در آن نباشد. حضرت تصمیم گرفته بود تا در برابر هجوم فرهنگ¬های التقاطی و انحرافی و کج¬اندیشی¬ها، استقلال علمی و فرهنگی جامعه اسلامی را پایه¬گذاری نماید، چنان که می¬فرمود: از یاران من هر آن کس که فقیه نباشد، ارزشی ندارد؛ زیرا اگر کسی نیاز فقهی خود را تأمین ننماید، نیازمند دیگران می¬گردد و در این صورت او را بدون این¬که خود بداند به گمراهی می¬کشانند.([۱]) و به¬همین خاطر می¬فرمود: دوست داشتم بر سر یارانم با تازیانه زده شود تا به دانش ـ فقه ـ روی آورند.([۲])
حضرت صادق ع هنگامی که می¬خواست به جایگاه پدر بزرگوارش در تاریخ تشیع اشاره کند، بر این فراز تأکید می¬نمود که: شیعیان پیش از ابوجعفر از مناسک حج و احکام نماز و حلال و حرام خبری نداشتند. آن بزرگوار بود که با تبیین حلال و حرام الهی شیعیان را از دیگران بی¬نیاز نمود و شرایطی پیش آورد که امروز آن¬ها نیازمند شیعیان شده¬اند. ([۳]) جاحظ، سخن¬شناس مشهور قرن سوم می¬گوید: جعفربن محمد الذی ملاء الدنیا علمه و فقهه و یقال انّ اباحنیفه من تلامذته و کذلک سفیان الشوری. ([۴]) و مالک¬بن انس ـ امام مالکیان ـ خود می¬گوید: با چشمان خویش شخصیتی برتر از جعفربن محمد در علم و فضل و ورع ندیده¬ام، او همواره از سه حال بیرون نبود: یا در حال روزه بود و یا نماز و یا ذکر خدا می¬گفت، و کان من عظماء العباد و اکابر الزهاد الذین یخشون ربّهم، و کان کثیر الحدیث، طیب المجالسة کثیر الفوائد. ([۵]) و در تعبیری دیگر از همو نقل شده است: من مدتی نزد جعفربن محمد می¬رفتم. بسیار شوخ طبع و همواره لبخند بر لب داشت، هرگاه نام پیامبر برده می¬شد رنگ به رنگ می¬شد، مدتی به درس او می¬رفتم و او یا در حال روزه و یا نماز و یا قرائت قرآن بود. ندیدم بی وضو نام پیامبر را ببرد، سخن بیهوده نمی¬گفت. ([۶]) ابوحنیفه می¬گفت: فقیه¬تر از جعفربن محمد ندیده¬ام، او اعلم این امّت است([۷])
حضرت امام صادق۷ سطح فرهنگی تشیع را تا مرحله¬ای رساند که راوی می¬گوید: تنها در مسجد کوفه نهصد استاد را دیدم که همگی اظهار شاگردی حضرت صادق۷ را داشتند. و آن دیگری می¬گوید: شما راویانی که از حضرت صادق۷ حدیث نقل نموده و قابل اعتماد ندبه چهارهزار نفر می¬رسد.([۸])
آن حضرت یگانه شخصی است که پس از جد بزرگوارش حضرت امیرالمؤمنین۷ این سخن را بر زبان آورده است که: سلونی قبل أن تفقدونی فانّه لایحدثکم احد بعدی بمثل حدیثی؛ پیش از آن¬که مرا از دست دهید؛ هرآنچه می¬خواهید بپرسید، زیرا پس از من کسی چون من برای شما حدیث نخواهد گفت.([۹]) تنها یکی از شاگردان؛ ابان¬بن تغلب است که سی¬هزار حدیث از حضرت آموخته است. و شاگرد دیگر جابربن حیان ـ پدر علم شیمی ـ است که پانصد مقاله از آن حضرت را در یک هزار صفحه گردآورده است.([۱۰])
امام صادق (ع) را شیخ الائمه می‏نامند زیرا در میان ائمه هدی علیهم السلام بیشترین عمر( ۶۵ یا ۶۸) را داشته است.
صادق آل محمد(ص) در سن ۶۸ سالگی در ۲۵ شوال ۱۴۸ به سبب انگور زهر آلوده که منصور به آن حضرت خورانید، به فیض عظمای شهادت نائل آمد و فرزند برومندش موسی بن جعفر (علیهماالسلام) او را در دو جامه سفید که در آنها احرام می‏بست و در پیراهنی که می‏پوشید و عمامه‏ای که از امام زین العابدین(ع) به او رسیده بود، کفن نمود و بعد از نماز او را در بقیع و در کنار قبر پدر بزرگوارش (سیدالساجدین (ع‏» به خاک سپرد. سلام بر او از میلاد تا میعاد.
پی¬نوشت:
[۱]. اصول کافی، ج ۱، ص ۳۳ .
[۲]. همان، ص ۳۱٫
[۳]. تفسیر عیاشی، ج ۱، ص ۲۵۲٫
[۴]. رسائل جاحظ، ص ۱۰۶٫
[۵] . اعیان الشیعه، ج ۱، ص ۶۶۰ .
[۶] . الامام الصادق والمذاهب الاربعه، ج ۲، ص ۵۳ .
[۷]. ابوزهره، الامام الصادق۷، ص ۲۲۴٫
[۸] . اعیان الشیعه، ج ۱، ص ۶۶۱ .
[۹]. سیر اعلام النبلاء، ج ۶ ، ص ۲۵۷٫
[۱۰]. اعیان الشیعه، ج ۱، ص ۶۶۹

آراستگی ظاهر
بسیار با ابهت‏بود. چندانکه چون دانشمندان زمانش به قصدپیروزی بر او برای مناظره‏های علمی به دیدارش می رفتند، بادیدن او زبانشان بند می‏آمد. همواره با وقار و متین راه می‏رفت‏و به هنگام راه رفتن عصا در دست می‏گرفت. ظاهرش همیشه مرتب ولباسش اندازه بود. به وضع ظاهر خود بسیار اهمیت می داد. موهای‏سر و صورتش را هر روز شانه می‏زد. عطر به کار می برد و گل‏می‏بوئید. انگشتری نقره بانگین عقیق در دست می‏کرد و نگین عقیق‏بسیار دوست می‏داشت. هنگام نشستن گاه چهار زانو می‏نشست و گاه‏پای راست را بر ران چپ می‏نهاد. در اتاقش نزدیک در و رو به‏قبله می‏نشست. لباسهایش را خود تا می‏کرد. گاه بر تخت می‏خوابیدو گاه بر زمین. چون از حمام بیرون می‏آمد لباس تازه و پاکیزه‏می‏پوشیدو عمامه می‏گذاشت.
لباس پوشیدن
در لباس پوشیدن هم ظاهر را حفظ می‏کرد و هم توانایی مالی را ومی‏فرمود: «بهترین لباس در هر زمان، لباس معمول مردم همان‏زمان است.» هم لباس نو می‏پوشید و هم لباس وصله‏دار. هم لباس‏گران قیمت می‏پوشید و هم لباس کم بها و می‏فرمود: «اگر کهنه‏نباشد، نو هم نیست.» لباس کم بها و زبر را زیر و لباس نرم وگران قیمت را روی آن می‏پوشید و چون «سفیان ثوری‏» زاهد به وی‏اعتراض کرد که «پدرت علی (ع) لباسی چنین و گرانبهانمی‏پوشید» فرمود: «زمان علی (ع) زمان فقر و نداری بود واکنون همه چیز فراوان است. پوشیدن آن لباس در این زمان لباس‏شهرت است و حرام خداوند زیبا است و زیبایی را دوست دارد و چون‏به بنده‏اش نعمتی می‏دهد، دوست دارد بنده‏اش آن را آشکار کند.
سپس آستین را بالا زد و لباس زیر را که زبر و خشن بود، نشان‏داد و فرمود: «لباس زبر و خشن را برای خدا پوشیده‏ام و لباس‏روئین را که نو و گرانبها است‏برای شما.» هنگام احرام وانجام فریضه حج‏برد سبز می‏پوشید و به گاه نماز پیراهن زبر وخشن و پشمین. لباس سفید را بسیار دوست داشت و چون به دیدن‏دیگران می‏رفت آن را برتن می‏کرد. نعلین زرد می‏پوشید و به کفش‏زرد رنگ و سفید علاقه‏مند بود.
غذا خوردن
به هنگام غذا خوردن چهار زانو می‏نشست و گاهی هم بر دست چپ‏تکیه می‏کرد و غذا می‏خورد. رعایت‏بهداشت را بویژه به هنگام غذاخوردن بسیار مهم می‏شمرد. همواره هم پیش از غذا خوردن دستانش‏را می‏شست و هم بعد از غذا، با این تفاوت که پیش از غذا دستانش‏را بعد از شستن، با چیزی چون حوله خشک نمی‏کرد ولی پس از غذاآنها را می‏شست و خشک می‏کرد. اگر هنگام غذا خوردن دستانش تمیزبود آنها را نمی شست. همیشه غذا را با گفتن «بسم الله‏» شروع‏می‏کرد و با جمله «الحمدالله‏» به پایان می‏برد. نیز غذا را بانمک آغاز و با سرکه تمام می‏کرد. به هنگام خوردن غذا«الحمدلله‏» بسیار می‏گفت و نعمتهای خدا را سپاس می‏گفت. غذارا داغ نمی‏خورد بلکه صبر می‏کرد تا معتدل شود، میل می‏کرد. به‏وقت‏خوردن از آن قسمت ظرف که مقابلش بود غذا می‏خورد. هیچگاه‏در حال راه رفتن غذا نمی‏خورد. و هیچ وقت‏شام نخورده‏نمی‏خوابید. همواره به اندازه غذا می‏خورد و از پرخوری پرهیزمی‏کرد. بعد از غذا خوردن خلال می‏کرد.
عبادت
امام صادق(ع) از اعاظم عباد و اکابر زهاد بود. از سه حال خارج‏نبود: یا روزه داشت، یا نماز می‏خواند و یا ذکر می‏گفت. چون‏روزه می‏گرفت‏بوی خوش به کار می‏برد و بعد از ماه رمضان بی‏درنگ‏زکات فطره روزه خود، خانواده و خدمتکارانش را می‏پرداخت. شبهای قدر را اگرچه مریض بود تا صبح در مسجد به نیایش وعبادت می‏گذراند. چون نیمه شب برای خواندن نماز شب بر می‏خاست‏با صدای بلند ذکر می‏گفت و دعا می‏خواند تا اهل خانه بشنوند وهرکس بخواهد برای عبادت برخیزد. هنگامی که ماموران حکومت‏برای دستگیری وی شبانه از دیوار منزلش وارد می‏شدند، او را درحال راز و نیاز با توانای بی‏همتا یافتند. آن گرامی ذکر رکوع وسجود را بسیار تکرار می‏کرد.
امام صادق(ع) خداوند را همه جا حاضر و او را بر اعمال خودناظر می‏دانست. از این رو به‏گاه نیایش مجذوب خداوند می‏شد. مالک‏بن انس می‏گوید: «با امام صادق بر او درود خدای باد حج‏گزاردم، به هنگام تلبیه هرچه می‏کوشید تا لبیک بگوید، صدایش درگلو می‏ماند و چنان حالتی به او دست می‏داد که نزدیک بود ازمرکبش به زیر افتد. گفتم: چاره‏ای نیست‏باید لبیک گفت. فرمود:
چگونه جرات کنم لبیک بگویم، می‏ترسم خداوند بگوید: «نه‏لبیک‏» چون زبان به لبیک می‏گشود، آن قدر آن را تکرار می‏کرد که‏نفسش بند می‏آمد. قرآن را بسیار بزرگ می‏داشت و آن را در چهارده‏بخش قرائت می‏فرمود.
برنامه زندگی
امام صادق(ع) در زندگی برنامه‏ای منظم داشت و هرکاری را به‏موقع انجام می‏داد; چنانکه خود فرمود: «بی حیا بی ایمان است وبی برنامه بی چیز» مجلس درس و بحث و مناظره‏ها و مذاکرات علمی‏با شاگردان، یاران و سران مذاهب دیگر وقت معینی داشت وپرداختن به امور زندگی و کار در مزرعه و باغ نیز وقت‏خاص خودش‏را.
آن حضرت یاران و پیروان خود را به کسب مال حلال تشویق می‏کرد واز آنان می‏خواست که در کار خود کوشا باشند و از هرگونه تنبلی‏و کسالت دوری کنند. کار کردن و تجارت را موجب عزت و سربلندی‏انسان می‏دانست و می‏فرمود: «صبح زود برای به دست آوردن عزت‏خود بروید.» ولی تاکید می‏کرد که تجارت باید سالم باشد و کسب‏در آمد از راههای درست و مشروع باشد.
آن گرامی هرگونه کوشش و تلاش را برای توسعه زندگی خود وخانواده، حج و زیارت رفتن، صدقه دادن و صله رحم کردن را تلاش‏برای آخرت می‏دانست نه دنیا. تنها به کار و کوشش سفارش نمی‏کرد،بلکه خود نیز کار می‏کرد و در روزهای بسیار گرم تابستان، عرق‏ریزان در مزرعه و باغ خود کار می‏کرد. باغش را بیل می‏زد وآبیاری می‏کرد. یکی از یارانش می‏گوید: «آن حضرت را در باغش‏دیدم، پیراهنی تنگ، زبر و خشن در برو بیل در دست‏باغ راآبیاری می‏کرد و عرق از سرو صورتش سرازیر بود. گفتم: «اجازه‏بفرمایید من کار را انجام دهم.» فرمود: «من کسی را دارم که‏این کارها را انجام دهد، ولی دوست دارم که مرد در راه به دست‏آوردن روزی حلال از گرمی آفتاب آزار ببیند و خداوند ببیند که‏من در پی روزی حلال هستم. » یکی از یارانش که آن حضرت را در یک‏روز بسیا گرم تابستان دید که کار می‏کند، معترضانه گفت:
«فدایت‏شوم، شما با مقام والایی که نزد خداوند داری وخویشاوندی نزدیکی که با پیغمبر داری، در چنین روزی، این گونه‏سخت کار می‏کنی؟» امام(ع) پاسخ داد: «در طلب روزی حلال بیرون‏آمدم تا از چون تویی بی‏نیاز شوم.» امام صادق(ع) هم خود کارمی‏کرد و هم غلامان و خدمتکاران خود را به کار وا می‏داشت و هم‏کارگران روز مزد را به کار می‏گرفت. هر وقت کارگری را به کارمی‏گرفت پیش از خشک شدن عرقش مزدش را می‏پرداخت. هنگام برداشت‏خرما هم در جمع‏آوری آن کمک می‏کرد و هم در وزن کردن آن. و هم‏به هنگام فروش و تقسیم بر فقرا و نیازمندان.
تجارت
امام صادق(ع) نه تنها پیروان و یارانش را به کارهای درست وتجارت صحیح تشویق می‏کرد بلکه خود نیز گاهی به تجارت می‏پرداخت.اما نه به دست‏خویش. بلکه سرمایه‏اش را در اختیار کارگزاران وافراد مطمئن قرار می‏داد تا با آن تجارت کنند. چون می‏شنید که‏سودی برده و روزی به او رسیده شادمان می‏شد. با این حال برتجارت سالم بسیار تاکید داشت و هنگامی که کارپرداز وی مصادف‏که با سرمایه وی به تجارت مصر رفته بود، با سودی کلان باز گشت‏فرمود: «این سود خیلی زیاد است‏با کالاها چه کردید که چنین‏سود هنگفتی به دست آوردید؟» مصادف پاسخ داد: «چون به مصرنزدیک شدیم از کاروانهای که از مصر می‏آمدند از وضع کالای خویش‏پرسیدیم. دانستیم که این کالا مورد نیاز مردم مصر است و دربازار آنجا بسیار نایاب است. از این رو با هم پیمان بستیم که‏کالایمان را جز در برابر هریک دینار سرمایه یک دینار سود، کمترنفروشیم، این بود که سود زیادی بردیم.»
امام(ع) فرمود:«سبحان الله، علیه مسلمانان هم پیمان می‏شوید که کالایتان راجز در برابر هر دینار سرمایه یک دینار سود کمتر نفروشید!»سپس اصل سرمایه‏اش را برداشت و فرمود: «من را به این سودنیازی نیست. ای مصادف، چکاچک شمشیرها از کسب روزی حلال آسان‏تراست.» چون امام(ع) این گونه سود بردن را اجحاف در حق‏مسلمانان می‏دانست‏به کارگزار خود اعتراض کرد و از آن سود چیزی‏بر نگرفت.
.
دوره امامت امام صادق (علیه السلام)
مدت امامت امام جعفر صادق (ع) ۳۴ سال بود که حدود هجده سال آن(۱۳۲-۱۱۴ه ) همزمان با حکومت امویان بود و شانزده سال آن(۱۴۸-۱۳۲ ه ) همزمان با حکومت عباسیان.
در مدت امامت امام جعفر صادق (ع) در قلمرو اسلام حوادث مهمی همچون قیام زید بن علی بن ‏الحسین پسر امام سجاد(ع) و قیام یحیی پسر زید علیه حکومت اموی و قیام محمد بن‏عبدالله معروف به نفس زکیه نوه امام حسن مجتبی(ع) و برادرش ابراهیم بن عبدالله علیه حکومت عباسی و انتقال حکومت از امویان به عباسیان اتفاق افتاد.
در دوره امامت امام جعفر صادق(ع) مسلمانان بیش از پیش به علم ودانش روی آوردند و امام جعفر صادق(ع) توانست علوم و معارف اهل بیت‏ را بیان کرده در همه‏جا منتشر کند. سفرهای اجباری و اختیاری ‏امام جعفر صادق(ع) به عراق و به شهرهای حیره، هاشمیه و کوفه و برخورد با اربابان دیگر مذاهب فقهی و کلامی نقش‏بسزایی در معرفی علوم اهل بیت و گسترش آن در جامعه داشت. بزرگان اهل سنت چون مالک بن انس،ابوحنیفه، سفیان ثوری، سفیان بن‏عیینه، ابن جریح، روح ابن قاسم ‏و… ریزه خوار خوان دانش بیکران ‏امام جعفر صادق(ع) بودند.

۱ در یک دسته بندی، زندگانی امام جعفرصادق(ع) را می‏توان به‏سه دسته کلی تقسیم نمود:
الف زندگانی امام در دوره امام سجاد و امام باقر علیمهاالسلام‏که تقریبا نیمی از عمر حضرت را به خود اختصاص می‏دهد. در این‏دوره (۸۳ ۱۱۴) امام صادق(ع) از علم وتقوی و کمال و فضیلت‏آنان در حد کافی بهره‏مند شد.
ب قسمت دوم زندگی امام جعفر صادق(ع) از سال ۱۱۴ هجری تا ۱۴۰هجری می‏باشد. در این دوره امام از فرصت مناسبی که به وجود آمد،استفاده نمود و مکتب جعفری را به تکامل رساند. در این مدت،۴۰۰۰ دانشمند تحویل جامعه داد و علوم و فنون بسیاری را که‏جامعه آن روز تشنه آن بود، به جامعه اسلامی ارزانی داشت.
ج- هشت‏سال آخر عمر امام(ع) قسمت‏سوم زندگی امام را تشکیل‏می‏دهد. در این دوره، امام بسیار تحت فشار و اختناق حکومت منصورعباسی قرار داشت. در این دوره امام دائما تحت نظر بود و مکتب‏جعفری عملا تعطیل گردید. (۹)
پرتوی از رخدادهای عصر امام صادق علیه السلام

– در عصر امام صادق(ع) حکومت اموی منقرض شد. عواملی که منجربه انقراض سلسله اموی شد عبارتند از:
۱- حکومت موروثی استبدادی.
۲- تحریف حقایق توسط محدثان مزدور و روحانیون درباری.
۳- مخالفت علنی و آشکار با سنت پیامبر(ص) و قرآن کریم.
۴- اهانت‏به حرمین شریفین.
۵- سوء استفاده از بیت المال مسلمین.
۶- کامجویی و هوسرانی و میگساری و ساز و آواز.
۷- گرایش به تجملات و زیور آلات.
۸- تعصب عربی و تحقیر موالی (غیر اعراب).
۹- اختلافات و درگیری‏های داخلی و نژادی.
۱۰- قتل و غارت مسلمین خصوصا فرزندان بنی‏هاشم.
۱۱- قیام مسلحانه شیعیان.
۱۲- تعطیل شدن امر به معروف و نهی از منکر به سبب خشونت‏حکمرانان.
۱۳- رواج شعارها و سنت‏های جاهلی. (۱۰)
بنی‏العباس در اواخر دوره بنی‏امیه از فرصت‏سیاسی که به وجودآمده بود، استفاده کردند و حکومت را در سال ۱۳۲ هجری قمری به‏دست گرفتند. (۱۱) و تا سال‏۶۵۶ هجری قمری حکومت کردند. سیاست‏عباسیان تا زمان معتصم برمبنای حمایت از ایرانیان و تقویت علیه‏اعراب بود. صد ساله اول حکومت عباسی برای ایرانیان، عصر طلایی‏بود. چه آن‏که برخی از وزرای ایرانی همانند برامکه و فضل بن سهل‏ذوالریاستین بعد از خلیفه، بزرگترین قدرت به شمار می‏رفتند. (۱۲) ۸- روسای بنی‏هاشم اعم از عبدالله محض و پسرانش محمد و ابراهیم‏و هم‏چنین بنی‏العباس به نام‏های ابراهیم امام، ابوالعباس سفاح،ابوجعفر منصور دوانیقی و عموهای اینها، در محلی به نام‏«ابواء» (۱۳) نهضت ضد اموی را از سال ۱۰۰ هجری آغاز کردند. وچون بنی‏العباس زمینه را برای خودشان مهیا نمی‏دیدند، با «محمدنفس زکیه‏» (۱۴) به عنوان مهدی امت‏بیعت کردند. (۱۵)
بعد از آنکه روسای بنی‏هاشم با محمد بیعت کردند، از امام‏جعفر صادق(ع) نیز دعوت نمودند که با محمد به عنوان مهدی امت‏بیعت کند ولی حضرت به آن‏ها فرمود که در نزد ما اسراری است. این‏پسر، مهدی امت نیست و وقت ظهور نیز فرا نرسیده است. حضرت در آن‏جلسه بیان داشتند که ابوالعباس سفاح و برادرانش به خلافت‏خواهندرسید و به عبدالعزیز بن عمران زهری فرمود که ابوجعفر منصورقاتل محمد و برادرش ابراهیم خواهد شد. (۱۶) – مبلغان بنی‏عباس در آغاز، مردم را با عنوان «الرضا من آل‏محمد» یا «الرضی من آل محمد» تبلیغ می‏کردند. دو تن ازماهرترین‏شان عبارت بودند از: «ابوسلمه خلال‏» و «ابومسلم‏خراسانی‏».
ابوسلمه که به وزیر آل محمد لقب گرفت، در کوفه مخفیانه تبلیغ‏می‏کرد و ابومسلم که به امیر آل محمد ملقب شد، در خراسان مردم‏را بر علیه دستگاه حاکمه اموی می‏شوراند. (۱۷)
یکی از کارهای زشت ابومسلم این بود که نسبت‏به ابوسلمه حسادت‏می‏ورزید. نامه‏هایی به سفاح و عموهای سفاح نوشت و به آن‏ها اطلاع‏داد که ابوسلمه قصد دارد خلافت را از آل‏عباس به نفع آل ابی‏طالب‏تغییر دهد. ولی سفاح نپذیرفت و گفت: چیزی برمن ثابت نشده است.
ابومسلم وقتی که فهمید ابوسلمه از توطئه او آگاه است، عده‏ای رامامور کرد که هنگام برگشت ابوسلمه از نزد سفاح، او را شبانه‏به قتل برسانند. (۱۸) وچون قاتل یا قاتلین از اطرافیان سفاح‏بودند، خون ابوسلمه لوث شد و خوارج را به عنوان قاتل معرفی‏کردند. (۱۹)
مسعودی درمروج الذهب (۲۰) می‏نویسد: ابوسلمه بعد از کشته‏شدن ابراهیم امام به این فکر افتاد که خلافت را از آل‏عباس به‏نفع آل‏ابی‏طالب تغییر دهد. نامه‏ای در دو نسخه برای امام جعفرصادق(ع) و عبدالله محض نوشت و به مامور گفت: این دو نامه رامخفیانه به امام جعفر صادق(ع) بده و اگر قبول کرد، نامه دیگررا از بین ببر و اگر نپذیرفت، نامه دوم را برای عبدالله ببر وطوری عمل کن که هیچ کدام نفهمند که برای دیگری نامه نوشتم.
فرستاده، نامه را اول برای امام(ع) برد. ایشان قبل از آنکه‏نامه را مورد مطالعه قرار دهد، به آتش گرفت و آن را سوزاند وبیان داشت که ابوسلمه شیعه و طرفدار ما نیست. فرستاده، نامه‏دیگر را به عبدالله محض داد که بسیار خوشحال و مسرور گردید.
صبح زود نزد امام صادق(ع) آمد و جریان را اطلاع داد. امام به اوگفت که ابوسلمه عین این نامه را برای من نیز نوشته بود ولی آن‏را سوزاندم. به او گفت: ابوسلمه طرفدار ما نیست. از چه زمان‏اهل خراسان شیعه تو شده‏اند که می‏گویی شیعیان ما نوشته‏اند؟ آیاتو ابومسلم را به خراسان فرستادی؟ آیا تو به آن‏ها گفتی لباس‏سیاه بپوشند و آن را شعار خود قرار دهند…؟ عبدالله از این‏سخنان ناراحت‏شد و شروع به بحث‏با امام نمود. (۲۱) – در بررسی نامه ابوسلمه باید گفته شود که این جریان مقارن‏ظهور بنی‏العباس است و ابومسلم شدیدا در فعالیت است که ابوسلمه‏را از میدان به در کند و در این قضیه عموهای سفاح نیز او راتایید و تقویت می‏کنند.
با این وصفی که مسعودی نوشته، معلوم می‏گردد که ابوسلمه مردی‏سیاسی بوده و سیاستش از این‏که به نفع آل‏عباس کار کند، تغییرمی‏کند و چون هرکسی را نیز برای خلافت نمی‏توان معرفی نمود، سیاست‏مآبانه یک نامه را به هردو نفر که از شخصیت‏های مبرز بنی‏هاشم‏هستند، از اولاد بنی‏الحسن «عبدلله محض‏» و از اولاد بنی‏الحسین‏«امام صادق(ع‏») می‏نویسد که تیرش به هرجا اصابت کرد، از آن‏استفاده کند. بنابراین درکار ابوسلمه با توجه به وفاداریش به‏بنی‏عباس و تثبیت‏حکومت در خاندان آن‏ها و دعوت از دو نفر برای‏بیعت‏با آنان، نشان دهنده جدی نبودن دعوت و آمیخته بودن آن باتزویر و عدم آگاهی از نظام واقعی امامت است و فقط می‏خواسته کسی‏را ابزار قرار دهد.
به علاوه این کار، کاری نبوده که به نتیجه برسد و بهترین دلیل‏آن، این است که هنوز جواب نامه به دست ابوسلمه نرسیده بود که‏غائله به کلی خوابید و ابوسلمه از میان رفت. (۲۲)
بعضی از کسانی که ادعای تاریخ‏شناسی دارند، با انکار واعتراض می‏پرسند که چرا امام صادق(ع) در جواب نامه ابوسلمه چنان‏برخوردی داشته است؟
در جواب به این افراد، باید گفته شود که در این قضیه نه شرایطمعنوی درکار بوده که افرادی با خلوص نیت چنین پیشنهادی را بیان‏کنند و نه شرایط ظاهری و امکاناتی فراهم بوده که بتوان به‏واسطه آن اقدام عملی نمود. (۲۳)
علت‏خودداری و امتناع امام صادق(ع) از قبول درخواست ابوسلمه:
اولا این بود که امام می‏دانست‏بنی‏عباس ساکت نخواهند نشست و امام‏را به شهادت می‏رسانند. بدون آن‏که شهادت امام هیچ فایده و اثری‏برای اسلام و مسلمین داشته باشد.
ثانیا در آن عصری که امام می‏زیست، آنچه که برای جامعه اسلامی‏بهتر و مفیدتر بود، رهبری نهضت علمی، فکری و تربیتی بود که اثرآن تاکنون هست; کما این‏که در عصر امام حسین آن نهضت ضرورت داشت‏که اثرش هنوز نیز باقی است. (۲۴)
از سال‏۱۲۹ هجری تا ۱۳۲ هجری که عباسیان روی کار آمدند;چون بنی‏امیه رو به ضعف و سقوط می‏رفتند، فرصت این‏که امام(ع) راتحت فشار قرار دهند، نداشتند و از طرفی عباسیان نیز که شعارطرفداری از خاندان پاک پیامبر اکرم(ص) وگرفتن انتقام خون بناحق‏ریخته آنان را می‏دادند، به امام فشاری وارد نمی‏آوردند. ازاین‏رو، این دوران، برای امام دوران آرامش و آزادی بود و فرصت‏بسیار خوبی برای فعالیت‏های علمی و فرهنگی به‏شمار می‏رفت، فرصتی‏که برای هیچ‏یک از امامان دیگر به غیر از امام باقر(ع) که‏اندکی از این فرصت‏برای ایشان به وجود آمد و فعالیت علمی راشروع کرده بود. و هم‏چنین برای امام رضا(ع) فراهم نگشت. ولی‏امام صادق(ع) هم عمر طولانی (حدود ۷۰ سال) داشتند و هم محیط وزمان برای ایشان مساعد بود. (۲۵)
– در زمان امام جعفر صادق(ع) در جامعه اسلامی شور و نشاط فوق‏العاده‏ای پیدا شد که منشاجنگ عقاید گردید. به‏طور خلاصه می‏توان‏عوامل مؤثر در این نشاط را در چهار مورد بررسی کرد:
الف- محیط آن دوره، محیط کاملا مذهبی و اسلامی بود و مردم تحت‏انگیزه‏های مذهبی، زندگی می‏کردند. تشویق‏های پیامبر به علم ودانش و تشویق و دعوت‏های قرآن کریم به علم و تعلم و تفکر وتعقل، عامل اساسی این نهضت و شور و نشاط بود.
ب- نژادهای مختلفی که سابقه فکری و علمی داشتند، در دنیای‏اسلام وارد شدند و تحولاتی را در جامعه ایجاد کردند.
«جهان وطنی اسلامی‏» (۲۶) عامل سومی بود که زمینه را مساعدمی‏کرد. اسلام با وطن‏های آب و خاکی مبارزه کرده بود و وطن را«وطن اسلامی‏» تعبیر می‏کرد که هرجا اسلام هست، آنجا وطن است ودر نتیجه تعصبات نژادی تا حدود بسیار زیادی از میان رفته بود.
به‏طوری که نژادهای مختلف با یکدیگر همزیستی داشتند. (۲۷)
د- عامل دیگری که زمینه‏ی این جهش وجنبش را فراهم می‏کرد،«تسامح و تساهل دینی‏» بود. (۲۸) یعنی مسلمانان به‏خاطر همزیستی‏با اهل کتاب، آنها را تحمل می‏کردند و آن را برخلاف اصول دینی‏خود نمی‏پنداشتند. در آن زمان اهل کتاب، اهل علم و دانش بودندکه وارد جامعه اسلامی شده بودند و مسلمین نیز مقدم آن‏ها راگرامی می‏شمردند. در نتیجه در همان عصر اول، معلومات آن‏ها راگرفتند و درعصر بعدی، خود در راس جامعه اسلامی قرارگرفتند. (۲۹)
– امام صادق(ع) در عصری زیست که علاوه بر حوادث سیاسی، یک‏سلسله حوادث اجتماعی و پیچیدگی‏ها و ابهام‏های فکری و روحی پیداشده بود که اسلام راتهدید می‏کرد. ظهور متکلمان (۳۰) ، صوفیه (خشکه‏مقدس‏ها) (۳۱) ، زنادقه (۳۲) ، مکتب‏ها و نحله‏های مختلف فقهی‏جبریه، مشبهه، تناسخیه و… (۳۳) اختلاف قرائت، اختلاف در تفسیر،و رشد گروه خوارج و مرجئه از آن جمله بودند. (۳۴) هرکدام عقایدخود را ترویج می‏کردند و به نحوی نظر می‏دادند. از این رو، تشنگی‏عجیبی به وجود آمده بود که لازم بود امام(ع) به آن‏ها پاسخ مناسب‏گوید.
امام صادق(ع) با تمامی این جریاناتی که وجود داشت، برخوردکرد. از نظر قرائت و تفسیر، یک عده شاگردان امام هستند. درباب‏نحله‏های فقهی هم که مکتب امام صادق(ع) قوی‏ترین و نیرومندترین‏مکتب‏های فقهی آن زمان بوده، به‏طوری که اهل‏تسنن هم اعتراف‏نمودند. ابوحنیفه (۳۵) و مالک (۳۶) شخصا از محضر امام استفاده‏کردند و مالک بارها از مدینه به خدمت امام می‏رسید و از وجودایشان استفاده می‏برد. شافعی و احمد بن حنبل نیز از شاگردان‏شاگردان امام هستند. (۳۷)
امام صادق(ع) با درنظرگرفتن نیاز شدید جامعه و آمادگی زمینه‏اجتماعی مناسب، دنباله نهضت علمی و فرهنگی پدرش را گرفت و حوزه‏علمی وسیعی به وجود آورد (۳۸) و در رشته‏های مختلف، شاگردان‏بزرگی‏همچون «هشام بن حکم کندی‏»، «محمد بن مسلم‏»، «ابان بن‏تغلب‏»، «هشام بن سالم‏»، «معلی بن خنیس‏»، «محمد بن علی بن‏نعمان بجلی کوفی‏» معروف به «مؤمن‏الطاق‏»، «مفضل بن عمر»،«ثابت‏بن دینار» معروف به «ابوحمزه ثمالی‏»، «زراره بن‏اعین‏»، «جابر بن یزید جعفی کوفی‏»، «صفوان بن مهران جمال‏اسدی کوفی‏» معروف به «صفوان جمال‏»، «عبدالله بن‏ابی‏یعفور»، «حمران بن اعین شیبانی‏»، «حمزه طیار»، «بریدبن معاویه عجلی‏»، و… تربیت نمود. (۳۹)
در دوره امام صادق(ع)، شیعیان و طرفداران امام با نوعی‏پیوستگی فکری و عملی، تشکیلاتی را به وجود آورده بودند و امام‏صادق(ع) نیز با خلفا مبارزه مخفی می‏کرد. نوعی جنگ سرد در میان‏بود. معایب، مثالب و مظالم خلفای جور به وسیله امام(ع) در دنیاپخش شد. حتی امام(ع) به منظور تبلیغ ولایت و امامت‏خود،نمایندگانی به مناطق مختلف از جمله خراسان می‏فرستاد. (۴۰)
فشار گسترده سیاسی حکام اموی و عباسی گویای این حقیقت است‏که یاران امام به‏خاطر مصون ماندن از گزند حکام زورگو، «تقیه‏»می‏کردند. تاکیدهای مکرر امام بر «تقیه‏» نشان دهنده فعال‏بودن این تشکیلات به طور مخفی و تصمیم جدی حکومت‏بر سرکوب کردن‏حرکت‏ها است. برخی از روایت‏های موجود نشان می‏دهد که شیعیان به‏شدت تحت فشار بودند. (۴۱) و از ترس شمشیر برهنه منصور، راه تقیه‏را در پیش گرفتند. (۴۲)
جاسوسان اموی و عباسی، مراقب رفت و آمدهای امام و اصحابشان‏بودند. اگر کسی تماسی برقرار می‏کرد، با کمال احتیاط این عمل رابه انجام می‏رساند. زیرا دستگاه خلافت اگر فردی را می‏شناخت که بااهل‏بیت علیهم السلام اظهار محبت می‏کند، سرنوشت او با مرگ یاسیاهچال و زندان ابد، رقم می‏خورد. چنان که یکی از اطرافیان‏امام(ع) زیر شلاق جان سپرد. (۴۳) به همین خاطر امام از بعضی ازشیعیان روی بر می‏گرداند و حتی برخی را مورد سرزنش قرارمی‏داد. (۴۴)
از رویدادهای دیگر زندگی امام صادق(ع) فوت فرزند بزرگش‏اسماعیل است که بسیار مورد علاقه امام بود. طبق روایات، امام درمرگ او بسیار بی‏تابی و بدون ردا و با پای برهنه دنبال جنازه اوحرکت می‏کرد. (۴۵) امام(ع) والی مدینه و جمعی انبوه از معاریف ومشایخ مدینه را حاضر کرد و از همگی آن‏ها دعوت نمود که خوب به‏چهره اسماعیل نگاه کنند که آیا مرده است‏یا زنده است؟
همگی به مرده بودن اسماعیل تصدیق کردند. این عمل چند بار انجام‏شد. سپس فرمود: خدایا! تو شاهد باش. و دست امام موسی کاظم(ع)را گرفت و فرمود: «هو حق و الحق معه و منه الی…»; او حق‏است و حق با اوست تا ظهور امام غایب. (۴۶) اسماعیل در قبرستان‏بقیع به خاک سپرده شد. (۴۷) فرقه اسماعیلیه منتسب به این فرزندامام می‏باشند.
از حوادث مهم دوره زندگی امام صادق(ع) که در زمان خلافت‏هشام بن عبدالملک، دهمین خلیفه اموی به وقوع پیوست، «جنبش‏مسلحانه زید بن علی(ع‏») است. زید فرزند بزرگتر امام سجاد(ع)است (۴۸) که در روز جمعه سوم صفر سال ۱۲۳۱۲۱ هجری قمری بنابراختلافی که وجود دارد (۴۹) در کوفه به همراهی ۵۰۰۰ نفر دست‏به قیام زد و پس از دو روز درگیری به شهادت رسید. یاران زید باتدابیر امنیتی شدیدی، پیکر بی‏جان او را دفن نمودند ولی باگزارش حفار، حاکم کوفه به گوردست‏یافت و بعد از جدا کردن سر ازبدن، پیکرش را در محله «کناسه‏» کوفه به مدت چهار سال به دارآویختند. (۵۰)
در باره ادعا یا عدم ادعای امامت زید، گزارش‏های ضد و نقیضی نقل‏شده است. (۵۱) در بعضی روایات که از امام صادق(ع) وجود دارد،آمده است که: «خدا زید را رحمت کند، او عالمی درست گفتاربود.» (۵۲) «او مردی با ایمان، عارف، دانشمند و درستکار بود.
و اگر زمام امور را به‏دست می‏گرفت، می‏دانست آن را به چه کسی‏بسپارد. » (۵۳) «به خدا قسم عمویم زید راه شهدای حق را پیمود،راه شهیدانی که در کنار رسول خدا(ص)، علی و حسین علیمهاالسلام‏شربت‏شهادت نوشیدند.» (۵۴)
فلسفه قیام زید در چند امر، خلاصه می‏گردد:
الف- انتقام خون شهدای کربلا.
ب -امر به معروف و نهی از منکر و اصلاح وضع موجود.
ج- تشکیل حکومت اسلامی و واگذاری آن به ائمه اطهار علیهم السلام.
از حوادث دیگر در دوره زندگی امام صادق(ع)، «قیام یحیی‏بن زید بن علی(ع‏») است که در سال ۱۲۵ هجری در خراسان و درزمان حکومت هشام بن عبدالملک صورت گرفت و در همین سال به شهادت‏رسید. (۵۵) «قیام محمد نفس زکیه‏» از حوادث دیگر دوره امام صادق(ع)است. او در سال ۱۴۵ هجری و به همراهی ۲۵۰ نفر از اصحاب خود درماه رجب به عنوان خروج بر منصور عباسی به مدینه آمد و شهر رادر تصرف خود در آورد. سرانجام در درگیری با لشکر عیسی بن موسی‏در اواسط ماه رمضان همان سال در سن ۴۰ سالگی به قتل رسید. (۵۶) ابراهیم برادر محمد نیز بعد ازقتل نفس زکیه، قیام کرد و درنزدیکی‏های کوفه کشته شد و بدین گونه پیش‏بینی امام صادق(ع) به‏وقوع پیوست. در سال‏۱۳۶ هجری منصور دوانیقی دومین خلیفه عباسی، به‏خلافت رسید و تا سال ۱۵۸ هجری حکومت کرد. دوران منصور یکی ازپراختناق‏ترین دوران‏های تاریخ اسلام است. به طوری که حکومت ارعاب‏و ترور، نفس‏های مردم را در سینه خفه کرده و وحشت، همه را فراگرفته بود. او برای استحکام پایه‏های حکومت‏خود، افراد زیادی رابه قتل رساند که ابومسلم خراسانی را می‏توان یکی از این افراددانست. (۵۷)
مهم‏ترین مسئله‏ای که منصور را به رنج و زحمت می‏انداخت، وجودعلویان که در راس آنان شخص امام جعفرصادق(ع) قرار داشت، بود.
وی برای این که شخصیت و عظمت امام(ع) را بکاهد، شاگردان امام‏را رو در روی امام قرار می‏داد تا با آن حضرت به مباحثه‏برخیزند (۵۸) و امام را مغلوب کنند ولی موفق نگردید.
از روزی که منصور به حکومت رسید تا روز شهادت امام جعفرصادق(ع) که ۱۲ سال به طول کشید، با وجودی که بین امام و منصورفاصله زیادی وجود داشت، زیرا امام در حجاز بودند ومنصوردرعراق می‏زیست ولی به انواع مختلف، امام را مورد آزار و اذیت‏خود قرار می‏داد و چندین بار امام را نزد خود فراخواند تا او رابه شهادت برساند ولی موفق به انجام یت‏شوم خود نشد. (۵۹)
منصور درباره امام(ع) تعبیر عجیبی دارد. می‏گوید: جعفر بن محمدمثل یک استخوان در گلوی من است; نه می‏توانم بیرونش بیاورم و نه‏می‏توانم آن را فرو برم. نه می‏توانم مدرکی از او به دست آورم وکلکش را بکنم و نه می‏توانم تحملش کنم. (۶۰)
پی‏نوشتها:
۳- الارشاد، شیخ مفید، ج ۲، ص ۲۷۱; کتاب الحجه، کلینی، باب‏مولدالامام ابی‏عبدالله; حیات الصادق، ص‏۶; اعلام الوری طبرسی، ص‏۲۷۱; اصول کافی، ج ۱، ص ۴۷۲; بحارالانوار، ج‏۴۷، ص ۱٫
۴- الفصول المهمه فی‏معرفه‏الاحوال الائمه(ع)، علی بن محمدبن احمدمالکی، ص‏۲۲۳; کشف الغمه، ج ۲، ص‏۳۶۷٫
۵- بیست گفتار، مطهری، ص ۱۶۴; حبیب السیر، ج ۲، ص‏۲۰۶; بحار،ج ۱۱، ص‏۷۹; کفایه‏المطالب، ج‏۳، ص‏۳۰۷; صفه‏الصفوه، ابن جوزی، ص‏۹۴٫
۶- سیری در سیره ائمه اطهار(ع)، استاد مطهری، ص‏۱۳۷; الارشاد،ص‏۲۴۹٫
۷- تاریخ الامم و الملوک، ج ۴، ص ۳۷۵; الشیعه و الحاکمون، ص‏۱۳۷; مروج الذهب مسعودی، ج‏۳، ص‏۲۳۳ به بعد; الکامل، ابن اثیر،ج ۴، ص ۴۶۵ به بعد.
۸- الارشاد، شیخ مفید، ص ۲۸۴; مناقب آل ابی‏طالب، ابن شهرآشوب،ج ۴، ص ۲۸۰، اعلام الوری، فضل بن حسن طبرسی، ص ۲۹۱; بحارالانوار،ج‏۴۷، ص ۲۴۱، ح ۲٫
۹- الارشاد، شیخ مفید، ص‏۲۸۹٫
۱۰- سیری در سیره ائمه اطهار(ع)، ص‏۱۱۷ ۱۱۸; الکامل، ج‏۳، ص‏۲۰۱ به بعد; مقاتل الطالبیین، ص ۷۰; الامامه و السیاسه، ج ۱، ص‏۱۶۵; الغدیر، ج ۱۰، ص‏۳۲۶; مروج الذهب، ج‏۳، ص‏۱۶۶٫
۱۱- سیری در سیره ائمه اطهار(ع)، ص‏۱۱۷٫
۱۲- مجموعه آثار، ج ۱۴، ص ۵۸۴٫
۱۳- ابواء مکانی است مابین مدینه و مکه. این مکان جایی است که‏آمنه (س)مادر پیغمبر اکرم(ص) در آن‏جا وفات یافت و حضرت امام‏کاظم(ع) به دنیا آمد. (ر.ک: معجم البلدان، یاقوت حموی، ج ۱، ص‏۷۹٫)
۱۴- محمدبن عبدالله بن حسن بن حسن بن علی(ع).
۱۵ سیری در سیره ائمه اطهار(ع)، استاد مطهری، ص ۱۳۱ ۱۳۲;مقاتل الطالبیین، ص‏۱۷۳٫
۱۶- سیری در سیره ائمه اطهار(ع)، ص ۱۳۴ ۱۳۵٫
۱۷- الفخری، ابن طقطقا، ص‏۱۵۳; تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۳۵۲٫
۱۸- مروج الذهب، مسعودی، ج‏۳، ص ۲۸۴٫
۱۹- سیری در سیره ائمه اطهار(ع)، ص‏۱۲۳ ۱۲۴; بیست گفتار، ص‏۱۸۰۱۷۹٫
۲۰ ج‏۳، ص ۲۶۹۲۶۸; الفخری، ص ۱۵۴ ۱۵۵; جهادالشیعه، ص‏۱۰۴٫
۲۱- سیری در سیره ائمه اطهار(ع)، ص ۱۲۹۱۲۴٫
۲۲- همان، ص ۱۳۰٫
۲۳- همان، ص ۱۳۱۱۳۰٫
۲۴- بیست گفتار، مطهری، ص‏۱۸۰۱۷۹٫
۲۵- سیری در سیره ائمه اطهار(ع)، ص‏۱۵۷ ۱۵۸٫
۲۶- مجموعه آثار، مطهری، ج ۱۴، ص ۶۸ ۷۱; سوره تکویر، آیه‏۲۷; سوره سباء، آیه ۲۸; سوره انبیاء، آیه ۱۰۵; سوره اعراف، آیه‏۱۵۸; سوره انعام، آیه‏۸۹; نساء،۱۳۳; مجمع البیان، ج‏۹، ص ۱۶۴٫
۲۷- مثلا یک غلام بربری مانند «نافع‏» یا «عکرمه‏» غلام‏عبدالله بن عباس در کرسی استادی می‏نشست و بسیاری از مسلمانان‏عراقی، سوری، حجازی، مصری، ایرانی و هندی در پای درس او شرکت‏می‏کردند.
۲۸- مسئله «تساهل و تسامح با اهل کتاب‏» عامل فوق العاده‏مهمی بود. این مسئله ریشه حدیثی دارد. احادیثی همچون «خذواالحکمه ولو من مشرک‏» و «الحکمه ضاله‏المؤمن، یاءخذها اینماوجدها» مضمونش همین است.
۲۹- سیری در سیره ائمه اطهار(ع)، ص‏۱۶۱۱۵۹٫
۳۰- از بحث‏های داغ آن روز، بحث‏های کلامی بود. متکلمین در اصول‏عقاید و مسائل اصولی همچون خدا، صفات خدا، آیات مربوط به خدا،درباره نبوت و حقیقت وحی، درباره شیطان، توحید، ثنویت، قضا وقدر، جبر و اختیار و… بحث می‏کردند.
۳۱- ظهور متصوفه به طوری که طبقه‏ای را به وجود آورند وطرفداران زیادی پیدا کنند و در کمال آزادی، حرف‏های خود را برزبان جاری سازند، در زمان امام صادق(ع) رخ داد. این گروه به‏عنوان نحله‏ای در مقابل اسلام سخن نمی‏گفتند، بلکه بیان می‏داشتندکه اصلا حقیقت اسلام آن است که ما می‏گوییم. اینان روش خشکه مقدس‏عجیبی پیشنهاد می‏کردند که قابل تحمل نبود.
۳۲- از خطرناکترین طبقه‏های این عصر، ظهور زنادقه بود. زنادقه‏طبقه متجدد و تحصیل کرده آن عصر بودند. که با زبان‏های زنده آن‏روز سریانی، فارسی، هندی و… آشنا بودند. زنادقه ودهریینی از قبیل ابن‏ابی‏العوجاء، ابوشاکر دیصانی و حتی ابن‏مقفع‏وجود داشتند که با آن حضرت به محاجه برخاستند. احتجاجات بسیارمفصل و طولانی که در این زمینه باقی است‏به راستی اعجاب آوراست. «توحید مفضل‏» در اثر یک مباحثه با یک نفر دهری مسلک ورجوع مفضل به امام صادق(ع) پدید آمده است.
۳۳- مدینه، کوفه، بصره و حتی اندلس هر کدام مرکزی به شمارمی‏رفتند که مالک ابن انس، ابوحنیفه و… رهبری آن را بر عهده‏داشتند.
۳۴- بیست گفتار، ص ۱۸۰ ۱۸۴٫
۳۵- نعمان بن ثابت‏بن زو طی بن مرزبان معروف به ابوحنیفه دوسال شاگرد امام بود. (امام الصادق و المذاهب الاربعه، حیدر اسد،ج ۱، ص ۷۰٫)۳۶- مالک بن انس نیز نزد امام(ع) می‏آمد و به شاگردی آن حضرت‏افتخار می‏کرد. (همان، ج ۱، ص‏۵۳)
۳۷- سیری در سیره ائمه اطهار(ع) ص‏۱۵۱۱۴۷٫
۳۸- حرکت‏های علمی دنیای اسلام، اعم از شیعه و سنی مربوط به‏امام صادق(ع) است. حوزه‏های سنی مولود تفکر امام(ع) است; چون درراس حوزه‏های سنی، جامع الازهر وجود دارد که در حدود ۱۰۰۰ سال‏پیش توسط شیعیان فاطمی تاسیس شد و تمام حوزه‏های دیگر اهل سنت،منشعب از این جامع است. (سیری در سیره ائمه اطهار(ع)، ص‏۱۶۴۱۶۳٫)
۳۹- رجال کشی، محمدبن حسن طوسی، ص ۲۷۵; قاموس الرجال، محمدتقی‏تستری، ج‏۳، ص‏۴۱۶; بحارالانوار، ج‏۴۷، ص ۳۴۵٫
۴۰- بحارالانوار، ج‏۴۷، ص ۷۲٫
۴۱- مستدرک الوسائل، حاج میرزا حسین نوری طبرسی، ج ۱۲، ص‏۲۹۷به بعد; وسائل الشیعه، حر عاملی، ج‏۹، ص ۳۲٫
۴۲- تاریخ الشیعه، ص‏۴۳٫
۴۳- حیاه‏الامام الباقر(ع)، ج ۱، ص‏۲۵۶; المحاسن، ص‏۱۱۹٫
۴۴- المناقب، ج ۴، ص ۲۴۸٫
۴۵- الارشاد، شیخ مفید، ص‏۲۶۷٫
۴۶- کتاب الغیبه، محمدبن ابراهیم نعمانی، ص ۳۲۸; بحارالانوار،ج‏۴۷، ص ۲۵۴٫
۴۷- الارشاد، شیخ مفید، ص‏۲۶۷٫
۴۸- مقاتل‏الطالبیین، ص‏۱۲۷; بحار، ج‏۴۶، ص‏۲۰۸٫
۴۹- تاریخ یعقوبی، ج‏۳، ص‏۶۷ ۷۰; مختصرتاریخ العرب،سیدامیرعلی، ص ۱۵۴; بحارالانوار، ج‏۴۶، ص ۱۷۲; الاخبارالطوال، ص‏۳۴۵; مقاتل الطالبیین، ص‏۱۳۷٫
۵۰- الامالی، شیخ‏طوسی، ص‏۲۷۷ و شیخ‏صدوق، ص ۳۹۲; تنقیح المقال،مامقانی، ج ۱، حرف (ز).
۵۱- روایاتی که در نکوهش زید بیان گردیده به خاطر تقیه صورت‏گرفته است.
۵۲- الغدیر، ج ۲، ص ۲۲۱٫
۵۳- تاریخ طبری، ج ۸، ص ۳۰۰٫
۵۳- همان، ج‏۳، ص ۷۰; رجال کشی، ص ۱۸۴٫
۵۴- سیری در سیره ائمه اطهار(ع)، مطهری، ص‏۱۱۷ ۱۱۸; تنقیح‏المقال، مامقانی، ج ۱، حرف (ز)، ص ۴۶۸; سفینه‏البحار، ج ۱، ماده(ز).
۵۵- تاریخ طبری، ج ۸، ص ۳۰۰٫
۵۶ تذکره‏الخواص، ابن‏جوزی، ص‏۲۰۳۱۹۹٫
۵۷- سیری در سیره ائمه اطهار(ع)، ص‏۱۹۷; تاریخ الخلفا، سیوطی،ص ۲۰۸ و۲۰۹٫
۵۸- الامام الصادق(ع)، محمدابوزهره، ص ۲۸; الامام جعفر الصادق‏رائد السنه و الشیعه، ص‏۱۹٫
۵۹- مناقب آل ابی‏طالب(ع)، ج ۴، ص ۲۳۸; الامام الصادق(ع)، مظفر،ج ۱، ص ۱۱۱٫
۶۰- سیری در سیره ائمه اطهار(ع)، ص ۱۵۹۱۵۸; وسائل‏الشیعه، ج‏۱۲، ص‏۱۲۹; کشف الغمه، ج ۲، ص ۲۰۹۲۰۸; بحار، ج‏۴۷، ص ۴۲٫

امام صادق و جهاد فرهنگی
ابعاد جهاد فرهگی
جهاد فرهنگی کاری دشوار و حساس‌تر از جهاد نظامی است و تداوم بیشتر و هماهنگی افزون‌تر و دانش و هنر بیشتر لازم دارد.
اصلاح اندیشه‌های جامعه، اصلاح احساسات عمومی، اصلاح اخلاق و روحیات مردم، اصلاح فرهنک و رسوم مردمی، اصلاح برداشت‌های نادرست از قرآن، اصلاح برداشت‌ها از احادیث نبوی ص، تکمیل و اصلاح اطلاعات جامعه از اوضاع اجتماعی، اصلاح رسانه‌های و عناصر تأثیرگذار بر فرهنگ عمومی، اصلاح مواد و متون و مدرسان و استادان نظام آموزشی، اصلاح روش‌های تحقیق و تألیف و تبلیغ و تدریس و اطلاع رسانی، همه تحولاتی است که در جهاد فرهنگی باید مورد توجه قرار گیرد.
امام صادق ع در برابر جامعه‌ی قرار داشت که بازسازی آن در زمینه‌های ده‌گانه فوق ضرورت داشت، توده‌های مردم از یک سو باید بر اساس اندیشه‌های الهای تربیت می‌شدند، سردمداران قدرت سیاسی بیشترین محدودیت‌ها را بری امام و یاران وی فراهم می‌آوردند، سران مذاهب انحرافی و قدرت‌های فرهنگی امام صادق ع را رقیب شکست‌ناپذیر خویش در عرصه علم و دانش می‌دیدند، و دنیازدگان و سران اقتصادی جامعه، بی‌توجه به حلال و حرام الهای به رفاه و آسیش خویش می‌اندیشیدند. در ین شریط امام صادق ع با تکیه بر قرآن و رهنمود‌های نبوی ص جهادی بزرگ را آغاز می‌کند که همه را یک جا مورد هجوم قرار داده است.
عبد المومن انصاری از امام صادق ع نقل کرده که آن بزرگوار فرمود:
قال رسول الله ص:
«انّی لعنت سبعة لعنهم الله و کل نبی مجاب قبلی. فقیل: و من هم یا رسول الله؟ فقال:
۱٫ الزائد فی کتاب الله؛
۲٫ و المکذب بقدر الله؛
۳٫ و المخالف لسنَتی ؛
۴٫ والمستحل من عترتی ما حرّم الله؛
۵٫ والمتسلط بالجبریهِ لیعز من اذل الله و یذّل من اعزّ الله؛
۶٫ والمستأثر علی المسلمین بفیئهم مستحلاً له؛
۷٫ والمحرّم ما احّل الله ـ عزّوجل ـ [۵]
پیامبر خداص فرمود:
هفت گروه‌اند که من و هر پیامبر مستجاب الدعوه‌ی قبل از من لعنت کرده است، گفتند: آنان کیانند، حضرت فرمود:
۱٫ کسی که بر کتاب خدا چیزی بیفزید. ۲٫ کسی که برنامه‌ریزی خدا را تکذیب کند. ۳٫ کسی که با سنت من مخالفت کند. ۴٫ کسی که تجاوز به حقوق و حرمت عترتم را حلال بشمارد. ۵٫ کسی که به زور، قدرت را به دست گیرد تا عزیزان الهای را ذلیل و خوارشدگان خدا را عزیز کند. ۶٫ کسی که اموال عمومی مسلمین را به دارد و دسته خویش اختصاص دهد. ۷٫ کسی که حقوق و ازادی‌های خدیی را از مردم سلب کند.
اخلال در منابع فکر و اندیشه اسلامی، تکذیب برنامه‌ریزی الهای در جهان آفرینش، مخالفت با سیره و سنت نبوی در زندگی اجتماعی، تضعیف جایگاه پاسداران قرآن و سنت پیامبر و اهل بیت آن بزرگوار، سلطه استبدادی و عزل و نصب‌های ناهماهنگ با دستورات الهای، انحصارطلبی در اموال عمومی، تحریم حلال‌های الهای، عصاری و زیر بنی تمام انحرافات عقیدتی و اخلاقی و سیاسی و اجتماعی است.
جهاد فرهنگی امام صادق ع برافراشتن پرچم توحید و عدالت و امامت به طور همزمان بود. که با کمال تأسف هنوز ابعاد آن ناشناخته است. تا دانشنامه بزرگ امام صادق۷ و تک تک پیشویان اسلام تدوین نشود و کارنامه عبادی، کارنامه فرهنگی، کارنامه سیاسی و کارنامه اقتصادی و کارنامه خدمات اجتماعی و فعالیت‌های نظامی و حتی کارنامی آموزش بهداشت و درمان در زندگی ین پیشوی بزرگ مذهب جعفری تدوین نگردد، غبار مظلومیت بر چهری قدسی آن بزرگوار خواهد بود و حتی در میان پیروان خویش ناشناخته خواهد ماند. جهل زدیی، غفلت زدیی، تحریف‌زدیی، دروغ‌زدیی و جمود‌زدیی از سیره و سخنان ان بزرگوار، رسالتی است که بر دوش حوزه‌ها و دانشگاه‌های بلاد اسلامی سنگینی می‌کند، و مسؤلان فرهنگ جامعه اسلامی با یاری هنرمندان متعهد و دانشوران ین دو نهاد مهم می‌توانند در معرفی صادق آل محمد بکوشند. و به جی ین همه تبلیغات ورزشی فرهنگ کار و تولید و دانش و یمان را ترویج کنند. والسلام.
احیاگر فرهنگ اسلام
دوران امامت امام صادق‏علیه السلام، مصادف است‏با ترجمه آثار یونانی و گسترش مبارزات فکری و ایدئولوژیکی و نیز ظهور مذاهب و مکتب‏های انحرافی. در طول صد سال گذشته، دستگاه فاسد حکومتی با صرف هزینه‏های هنگفت، سعی در جعل احادیث و ایجاد انحراف در مکتب تشیع کرده بود و در حد توان در نشر بدعت‏ها کوشیده بود. همچنین، از دیدگاه نظری و عملی در افکار و روش مردم، عقیده‏ای روشن و دارای خطوط کلی وجود نداشت و آن نتیجه گسترش حکومت عباسیان جدید بود که مردم را در فساد و تباهی غرق کرده بودند. این کار با تزویر و از طریق جعل حدیث و فتاوی به رای همراه بود. به علاوه، در داخل امت کشمکش‏های سیاسی و مذهبی شدید پیدا شد، به طوری که مردم آن سامان فرصت نمی‏یافتند تا واقعیت اسلام را دریافته یا آن را زنده نگه دارند.
بنابراین، امام صادق‏علیه السلام ناچار بود با همه آن تناقضات و امواج منحرف و مخالف، که هستی اسلام را تهدید می‏کرد، روبه‏رو گردد. امام با دوگونه انحراف مواجه بود: انحراف در سطح سیاسی که در هیات حاکمه و حکومت مجسم بود و ناآگاهی و انحراف عقیدتی. آن‏گاه که امام‏علیه السلام، واقعیت امت را از لحاظ فکری و عملی و نیز شرایط سیاسی و اجتماعی و محیطی و قدرت و امکاناتی را که می‏توانست‏با آن مبارزه سیاسی را آغاز کند، شناخت. قیام به شمشیر و پیروزی مسلحانه و فوری را برای برپاداشتن حکومت اسلامی کافی ندانست; زیرا برپاداشتن حکومت و نفوذ میان مردم، به مجرد آماده کردن قوا برای حمله نظامی هرگز کافی نیست. بلکه پیش از آن، بایستی سپاهی عقیدتی تهیه می‏شد که به امام و عصمت او ایمان مطلق داشته باشند و هدف‏های بزرگ او را ادراک کنند و در زمینه حکومت، از برنامه او پشتیبانی کرده، دست‏آوردهایی را که برای امت‏حاصل می‏گردید پاسبانی نمایند.
امام‏علیه السلام در برابر این واقعیت، به ناچار باید برنامه‏ای جامع تنظیم می‏کرد که دو هدف را تعقیب کند: اول، تاسیس پایگاه‏های مردمی و نفوذ در آن و ارائه روش‏های عملی برای اصلاح در هنگام انحراف; دوم، تحریک و تقویت وجدان و اراده امت اسلامی به درجه‏ای که امت را در برابر تنازل مطلق از شخصیت و کرامت او در مقابل زمامداران منحرف محفوظ نگاه دارد. (۱)
جامعه عصر امام‏علیه السلام در برنامه‏ریزی اصلاحی خود برای بناسازی جامعه اسلامی با دو دشواری اساسی روبه‏رو بود: ۱٫ واقعیت فاسد و اوضاع نامطلوب اجتماعی و اخلاقی که اجرای احکام اسلام را با مشکل مواجه می‏نمود. ۲٫ مراقبت‏شدیدی که پیرامون امام در جریان بود و فشار و شکنجه و تعقیب نسبت‏به اصحاب و بستگان و طرفداران و پیروان راستین او.
حاصل این محدودیت و مراقبت‏شدید; پدید آمدن اندیشه‏های مختلف و گفت‏وگوهای گوناگون بین شیعیان بود و برای امام صادق‏علیه السلام هیچ مجالی به دست نیامد تا صفوف شیعه و عقاید گوناگون مذهبی را که بین آنان وجود داشت، متحد کند. زیرا تماس با شیعیان دشوار بود و حکومت درباره آنان بسی سخت‏گیری می‏کرد. (۲)
در سال ۱۳۵ هجری همزمان با روی کارآمدن عباسیان و به قدرت رسیدن منصور، علویان آزارها و شکنجه‏های فراوان دیدند. منصور آنان را داخل ستون‏ها می‏گذاشت و به دیوارها میخکوب می‏کرد و سقف را بر سر زندانیان علوی خراب می‏کرد.
براساس این اوضاع و شرایط، امام صادق‏علیه السلام به دو شکل فعالیت‏خود را آغاز نمود:
اول، فعالیت‏های جنبشی. یعنی ایجاد رابطه و ارتباط هماهنگ با قوای امت – قوای خارجی و این خود در دو زمینه قابل توجه بود: الف) توجیه کردن عواطف امت‏با سیره اهل‏بیت‏علیهم السلام ب) تلاش در جهت اعطای قدرت معنوی به ملت‏با هدف تحقق اهداف دین اسلام.
دوم، کارهای زیربنایی از جمله ایجاد پایگاه‏های مردمی متنوع و آگاه به زمان با هدف ارتباط با امام و نظارت بر کار امت. (۳) فعالیت و تلاش امام‏علیه السلام برای ایجاد ارتباطی هماهنگ با امت آشکار بود; چه انتقال قدرت که پس از زوال حکومت‏بنی‏امیه مستقیما روی داده بود، امام را از خشم و حمله فرمانروایان و مراقبت‏شدید آنان در امان نگاه داشت، نیز روی آوری مسلمانان به فقها و دانشمندان برای شناخت اسلام و احکام دینی در حل مشکلات فردی و اجتماعی آنان، امام را از فشارهای دولت مصون می‏داشت.
این عوامل و عواملی از این دست، به امام‏علیه السلام یاری می‏کرد تا امور خویش را با روش علنی و ظاهری ادامه دهد بی‏آن‏که فعالیت آشکار خود را با عمل سیاسی بی‏پرده همراه کند. بلکه، امام فعالیت فکری و عملی و ثمربخش خویش را آغاز که حاصل آن تربیت‏بزرگان و فقها و اندیشمندان بزرگی در حوزه فکر و اندیشه و فرهنگ دینی بود.
امام صادق‏علیه السلام دانشمندان برجسته‏ای را در زمینه‏های اعتقادی، علمی، فقهی و… تربیت می‏نمود و آنان را برای تبلیغ اسلام و مناظره با مخالفین به سراسر کشور پهناور اسلامی گسیل می‏داشت. از آن جمله می‏توان به هشام بن حکم (متفکر و متکلم معروف)، جابر بن حیان (شیمی‏دان نامی که او را پدر علم شیمی نامیده‏اند)، مؤمن الطاق (متکلم معروف)، محمد بن مسلم و زرارة بن اعین اشاره کرد. همچنین هشام بن محمد کلبی مورخ بزرگ و شاگرد امام صادق‏علیه السلام به تنهایی بیش از دویست کتاب تالیف کرده است. در تاریخ، نام و یاد چهارصد تن از شاگردان امام صادق‏علیه السلام که دارای تالیفاتی بزرگ بوده‏اند
آمده است. (۴)
جاحظ در مورد امام جعفر صادق‏علیه السلام گوید: «امام صادق‏علیه السلام چشمه‏های دانش و حکمت را در روی زمین شکافت و برای مردم درهایی از دانش گشود که پیش از او معهود نبود و جهان از دانش وی سرشار گردید.» (۵)
فعالیت‏های امام در زمینه علمی به دو شیوه بود:
۱) روش ویران‏گری: این روش در ایستادگی قاطعانه در برابر شبهه‏های غرض‏آلود در عقاید و نظریات دینی بود. روش آن حضرت در این ویران‏گری پی‏آمد اعمال زیر بود:
مقابله و مبارزه با امواج ناشناخته و فاسدی که اوضاع سیاسی عهد امویان و عباسیان آن را به وجود آورده بود و از طرفی مملو از کشمکش‏های مذهبی و قبیله‏ای و قومی در این دو دوره بود. از سوی دیگر، در نتیجه ارتباط با بیگانگان، و ترجمه کتاب‏های یونانی و فارسی و هندی، زمینه‏ساز ایجاد گروه‏های خطرناک از جمله «غلات‏» و «زندیقان‏» و «جاعلان حدیث‏» و «اهل رای و متصوفه‏»، شده بود که بستری مساعد برای رشد انحراف جامعه اسلامی بود.
امام صادق‏علیه السلام در برابر آنان مقاومت و در سطح علمی، با همه مناظره و مباحثه کرد و خط افکارشان را برای ملت اسلام سست نموده و از بین برد. (۶)
۲) روش بنیادی: این روش با کوشش و تلاش علمی و فکری خستگی‏ناپذیر در راستای تعمیق مبادی و احکام دینی شکل می‏گرفت. در این زمینه امام‏علیه السلام به اقدامات زیر همت گمارد:
مفاهیم عقیدتی و احکام شریعت را منتشر ساخت و آگاهی علمی را پراکنده و توده‏های عظیم دانشمندان را به منظور برپای داشتن آموزش مسلمانان مجهز کرد.
امام درعصر خود بزرگ‏ترین آموزشگاه مکتب تشیع را پی‏ریزی کرد و یثرب را که سرای هجرت بود و مهبط وحی، مرکز آموزشگاه خود قرار داد و مسجد پیامبراکرم‏صلی الله علیه وآله را محل تدریس خویش به طوری که همه متون در آن تدریس می‏شد. (۷) از جمله شاگردان آن امام بزرگوار، پیشوایان مذاهب معروف اسلام مانند: مالک بن انس (پیشوای مذهب مالکی)، ابوسفیان ثوری (از مشاهیر اهل سنت)، ابوحنیفه (پیشوای مذهب حنفی)، شافعی (پیشوای مذهب شافعی)، احمد حنبل (پیشوای مذهب حنبلی)، ابن عینیه، محمد بن حسن شیبانی و یحیی بن سعید و غیر ایشان از دانشمندان و محدثان و فقیهان مانند: ایوب سجستانی و شعبة بن حجاج و عبدالملک بن جریح و… بودند. یکی از آثار باقیمانده، کتابی است‏به نام «توحید مفضل‏» که امام صادق‏علیه السلام در زمینه خداشناسی به یکی از اصحاب خود به نام «مفضل‏» تعلیم داده است. از آن حضرت ده‏ها هزار حدیث در زمینه‏های گوناگون بر جای مانده و تنها «ابو سعید ابان‏» یکی از شاگردان امام، سی هزار حدیث از آن حضرت نقل کرده است.
مجموع شاگردان امام علیه السلام بالغ بر چهار هزار تن بودند. (۸)
آن حضرت باب علم را در فلسفه و علم کلام و ریاضیات و شیمی گشود.«مفضل بن عمرو» و «مؤمن الطاق‏» و «هشام بن حکم‏» و «هشام بن سالم‏» در فلسفه و علم کلام تخصص داشتند و «جابر بن حیان‏» در ریاضیات و شیمی و «زرارة بن اعین‏» و «محمد بن مسلم‏» و «جمیل بن دراج‏» و «حمران بن اعین‏» و «ابی بصیر» و «عبدالله بن سنان‏» در فقه و اصول و تفسیر متخصص بودند. (۹)
امام برای اصول و فقه قواعدی وضع فرمود تا شاگردان خود را با ملکه اجتهاد و استنباط آشنا و تربیت کند. از جمله قواعد اصولی که حضرتش بنا نهاد، قاعده «برائت‏» و «تمییز» و «استصحاب‏» است و از قواعد فقهی، قاعده «فراغ‏» و «تجاوز» و «ید» و «ضمان‏». (۱۰)
اهداف مهم امام صادق‏علیه السلام در این زمینه، سه چیز بود:
الف. تنظیم قواعدی استوار برای تشریع احکام اسلامی. تا بدین ترتیب استمرار و بقای اسلام را تضمین نماید.
ب. پاسخ به شبهات و اصلاح احادیث جعلی.
ج. اثبات امامت و مرجعیت دینی خویش و توجیه وجوب اطاعت از امام عصر. آن‏سان که بزرگان علمای سایر مذاهب اسلامی جز اعتراف به برتری و مرجعیت او کاری نتوانستند کنند، همچون اعتراف ابوحنیفه، که پس از دو سال علم‏آموزی نزد امام صادق‏علیه السلام چنین یاد کرده است: «اگر آن دو سال نبود، نعمان (ابوحنیفه) از بین رفته بود.» (۱۱)
روشن است که اگر فعالیت‏های علمی امام صادق‏علیه السلام در اشاعه فرهنگ دینی و مکتب تشیع نبود، از تشیع و اسلام پس از قرن‏ها اینک خبری نبود.
امام صادق‏علیه السلام دست‏به پاکسازی وسیعی در دین زدند. دین را از انحرافات دینی به وجود آمده پس از دوران طلایی اسلام پیراستند. از این‏رو، نقش ایشان در احیای فرهنگ اسلام و غنا بخشیدن به معارف اسلامی بسیار چشم‏گیر است. به همین دلیل، شیعه اثنی عشری را شیعه جعفری نیز می‏نامند; زیرا شیعه بسیاری از معارف خود را از پیشوای ششم خود امام جعفر صادق‏علیه السلام دریافت داشته است. و بدین‏سان امام صادق‏علیه السلام مؤسس شیعه جعفری لقب گرفت.
پی‏نوشت‏ها:
۱و۲و۳٫ پیشوایان ما ائمه دوازده‏گانه، تالیف استاد عادل ادیب، ص ۱۸۳ الی ۱۸۹
۴٫ الفهرست‏شیخ طوسی، چاپ دانشگاه مشهد، ص ۳و۴
۵٫ رسایل جاحظ از سند وبی، ص ۱۰۶
۶٫ پیشوایان ما ائمه دوازده‏گانه، تالیف استاد عادل ادیب، ص ۱۹۰ و ۱۹۱
۷٫ زندگی امام موسی‏علیه السلام، از قریشی، ص ۷۶
۸٫ امام صادق‏علیه السلام و مذاهب چهارگانه، اسد حیدر، ج ۳، ص ۲۷ -۲۸ – ۴۶
۹٫ امام صادق‏علیه السلام، مظفر، ج ۱، ص ۱۵۷
۱۰٫ پیشین، تالیف استاد عادل ادیب، ص ۱۹۲
۱۱٫ سیری در سیره ائمه اطهار، استاد مطهری، ص ۱۴۷

مذهب شیعه چرا مذهب جعفری نامیده شد؟
هیچ تاکنون به این نکته اندیشیده‏اید که چرا ما شیعیان راپیروان مذهب جعفری می‏خوانند؟ در میان امامان دوازدگانه شیعه‏چرا مذهب ما به ایشان انتساب یافته است؟ با توجه به این که‏امام جعفر صادق(ع) ششمین امام شیعه هستند مگر پیش از ایشان‏وضعیت‏شیعه چگونه بوده و به عبارت دیگر چرا مذهب شیعه علوی یاحسنی یا حسینی یا سجادی و یا باقری نامیده نشده است؟

شکوفایی بحث‏های کلامی در عصر امام صادق علیه السلام و علل آن

آغاز پیدایش علم کلام در جهان اسلام
تحقیق بیش‏تر و عمیق‏تر درباره موضوع بحث (شکوفایی بحث‏های کلامی در عصر امام صادق علیه السلام و علل آن) می‏طلبد تا درباره پیشینه علم کلام و آغاز پیدایش آن در جهان اسلام، کندوکاوی هر چند کوتاه صورت گیرد. بر این اساس و به عنوان پیش‏درآمد بحث، به بررسی و تحقیق پیرامون تاریخ پیدایش علم کلام در اسلام می‏پردازیم.
علم کلام و یا بهتر بگوییم علم اعتقادات، که به خاطر نقش حساس و تعیین کننده آن در گرایش‏های عقیدتی و عملی، از آن به «فقه اکبر» تعبیر می‏شود – در برابر، علم فقه و فروع فقهی که به آن «فقه اصغر (۱) » می‏گویند – از کهن‏ترین علوم دینی و دانش‏های بشری است. (۲)
در باره تاریخ پیدایش علم کلام در میان مسلمانان اختلاف نظر هست. آن چه مسلم است این است که بحث‏های کلامی در شکل‏های گوناگون آن (آموزش اصول اعتقادی، مناظره و مجادله و نیز پرسش و پاسخ پیرامون مسایل اعتقادی، بلکه مطلق معارف اسلامی) از آغاز رسالت پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله در سطح گسترده مطرح بوده است و با این شیوه‏ها نیازهای مسلمانان به این گونه مسایل توسط خود آن حضرت و یا تربیت‏یافتگان راستین مکتبش، و در راس آن‏ها حضرت علی علیه السلام برطرف می‏شد.
این شیوه‏ها پس از رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله از سوی جانشین به حق آن حضرت، امام علی علیه السلام ادامه یافت. موقعیت ممتاز علمی علی علیه السلام موجب شد تا او به عنوان یگانه مرجع پاسخ‏گویی به پرسش‏های علمی و عقیدتی شناخته شده و هیچ رای و نظری مخالف رای و نظر او در افکار عمومی پذیرفته نشود.
پس از گذشت این دوران طلایی، پیدایش فرقه‏های گوناگون مذاهب اسلامی از یک سو، و باز بودن درهای جهان اسلام و آزاد بودن طرح همه گونه مسایل علمی و اسلامی از سوی دیگر، موجب شد تا هر کس بتواند آزادانه آرا و عقاید دینی – مذهبی خویش را بیان کند. در این میان برخی از مسایل اعتقادی، نظیر جبر و اختیار و بحث عدل بیش‏تر مطرح بوده و بحث‏ها و مناظره‏های بسیاری را به دنبال آورده است. (۳)
با این که ائمه علیهم السلام بعدی نیز همان راه و روش پیامبر صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام را در تبیین و تشریح درست مسایل اسلامی و در راس آن، مسایل اعتقادی تداوم بخشیدند، ولی به خاطر ناشناخته ماندن جایگاه بلند علمی – اسلامی آنان برای عامه مسلمانان و عدم پذیرش دیدگاه آنان از سوی علما و پیشوایان مذاهب دیگر از یک سو و دامن زدن به اختلاف آرا و کشمکش‏های مذهبی توسط حکام جور اموی و عباسی از سوی دیگر، زمینه گسترش بحث‏ها و مناظرات کلامی، بیش‏تر فراهم شد، و در مواردی هم سبب بروز جنجال‏ها و خشونت‏های تند سیاسی – نظامی گردیده و پیامدهای تلخ و زیانباری را به دنبال آورد.
این بحث‏ها و مناظره‏ها رفته رفته به حوزه‏های درسی کلامی – عقیدتی کشیده شد و پس از آن به تدوین کتب کلامی، و در نتیجه تاسیس مکاتب کلامی مهم و مستقلی (در کنار مذاهب اسلامی) منجر گشت. (۴)
اولین متکلم صدر اسلام
چنان که پیش از این اشاره شد، مباحث کلامی به خاطر در برداشتن مسایل زیربنایی اسلام یعنی عقاید دینی، در آیات قرآن به طور گسترده مطرح شده، و رسول اکرم صلی الله علیه و آله نیز به تبیین مسایل عقیدتی اسلامی به شکل‏های گوناگون می‏پرداخت.
به تصریح اندیشمندان اسلامی، اولین کسی که به طور مشخص و به صورت عقلانی و استدلالی به مباحث اعتقادی پرداخت، حضرت امیرمؤمنان علی علیه السلام بود. آن حضرت در خطبه‏ها، دعوت نامه‏ها، مناظرات و مذاکرات، معارف اسلامی را با دستمایه عقلانی و به همراه استدلال‏های عقلی مطرح می‏ساخت. همو بود که اولین بار در باره ذات و صفات باری، و نیز در باره حدوث و قدم، بساطت، ترکیب، وحدت، کثرت و غیر این‏ها بحث‏های عمیقی را مطرح کرد، که در نهج‏البلاغه و روایات مستند شیعه مذکور است. (۵)

اولین مساله کلامی
اما اولین مساله کلامی مورد اختلاف چه بوده و از کی مطرح گردیده؟
در پاسخ باید گفت: اختلاف بر سر رهبری و جانشینی پیامبر صلی الله علیه و آله نخستین و حادترین و دیرپاترین مساله کلامی پس از رحلت آن حضرت می‏باشد. (۶)
بعد از جدال و نزاع در مساله امامت و جانشینی پیامبر صلی الله علیه و آله‏به دنبال سقیفه، جنگ صفین (سال ۳۷ هجری) نیز با دسیسه بازی، سیاسی کاری و نیرنگ معاویه و عمروعاص، منتهی به تعیین خلیفه از سوی ابوموسی اشعری (۴۲هق) و عمروعاص شد، که این خود عامل پیدایش گروهی مخالف و تندرو به نام خوارج گردید، که به شدت در برابر علی علیه السلام موضع می‏گرفتند; و تن دادن آن حضرت به حکمیت را مخالف صریح قرآن می‏دانستند، و مدعی شدند طبق صریح آیه قرآن، حکم تنها خدا است و بس. (۷) در حالی که خود آنان در گرماگرم جنگ صفین فریب قرآن بر سر نیزه کردن معاویه و طرفدارانش را خوردند و علی علیه السلام را برای پذیرش حکمیت تحت فشار قرار دادند. به دنبال مساله حکمیت، مساله دیگری از سوی این گروه تندرو مطرح شد، و آن این بود که «مرتکب گناه کبیره کافر و مهدورالدم است‏» (۸) ; و خود نیز گناه کبیره را تفسیر و تعیین می‏کردند! (۹)
پیدایش معتزله و اشاعره
طرح این مساله از سوی خوارج، مخالفت‏هایی را در پی داشت. از جمله کسانی که به مخالفت‏برخاست، حسن بصری (۲۱- ۱۱۰ ه ق) بود. او که برخی علما تشکیل نخستین حوزه درسی فراگیر و مستقل کلامی را بدو نسبت می‏دهند (۱۰) ، در جلسات درس به شدت این رای خوارج را نکوهش کرده، و مرتکب کبیره را «مؤمن منافق‏» دانست.
یکی از شاگردان او به نام «واصل بن عطاء» (۸۰- ۱۳۱ه ق) این رای استاد را نپذیرفت، و از کلاس درس او کناره گرفت، و اعتزال و جدایی گزید. او در برابر رای خوارج و حسن بصری، رای میانه‏ای ارایه کرده و گفت:
مرتکب کبیره نه مؤمن است و نه کافر، بلکه فاسق است.
بدین ترتیب فسق را منزلتی سوم و مستقل از دو پایگاه ایمان و کفر قرار داد.
این اعتزال و جدایی واصل، و طرح مساله «منزلة بین منزلتین‏» سرآغاز پایه‏ریزی اولین مکتب کلامی مستقل (معتزله) به شمار می‏آید; و بدین خاطر او را بنیان‏گذار مکتب معتزله می‏دانند.
پس از مدتی شخصی به نام ابوالحسن علی بن اسماعیل بصری اشعری (۲۶۱- ۳۳۰ ه ق) که ابتدا بر مکتب معتزله بود، و آرای معتزله را از استاد و ناپدریش ابوعلی جبایی فرا می‏گرفت، پس از چهل سال پیروی از مکتب اعتزال، تحت تاثیر احمد حنبل به مخالفت‏با افکار معتزله پرداخت، و در جلسه سخنرانی به طور رسمی دیدگاه‏های معتزله در باره قضا و قدر (یا جبر و اختیار) و عدل الهی و نیز حسن و قبح عقلی و غیر آن را مخالف اسلام معرفی و از آن‏ها بیزاری جست. بدین طریق دومین مکتب مستقل و مهم کلامی یعنی (اشعری) پایه‏ریزی شد. (۱۱)
اینک پس از آشنایی اجمالی با پیشنیه علم کلام در اسلام، به بررسی علل شکوفایی علم کلام در زمان امام صادق علیه السلام می‏پردازیم. این علل دو نوع بوده‏اند: ۱- علل اصلی; ۲- علل فرعی.
علل اصلی شکوفایی علم کلام در عصر امام صادق علیه السلام
بررسی‏ها نشان می‏دهد که چند علت زیر به عنوان مهم‏ترین و اصلی‏ترین علل محسوب می‏شوند:
۱٫ پیدایش و رشد مکاتب کلامی مهم معتزله و اشاعره
چنان که بیان شد مهم‏ترین مکاتب کلامی اسلامی – پس از مکتب کلامی شیعه امامیه که در مجموعه سخنان گران‏سنگ پیشوایان معصوم دینی علیهم السلام و در جوامع روایی بجا مانده از آن‏ها وجود دارد – مکتب کلامی معتزله و اشاعره است، که شالوده اصلی آن‏ها در دوران امام باقر و امام صادق علیهم السلام شکل گرفت. گرچه هسته اولیه آن‏ها پیش از این زمان تحت نام‏های «قدریه‏» و «جبریه‏» وجود داشته است و این دو گروه در اثر تحریکات حکام اموی به کشمکش‏ها و مناظرات و مشاجرات پرتنش مذهبی – کلامی می‏پرداختند، ولی در عصر این دو امام بزرگوار اختلاف آرایشان به خاطر بحث در باره این مساله که «آیا مرتکب گناه کبیره کافر است‏یا مؤمن؟» به نقطه اوج خود رسید، و با کناره‏گیری واصل بن‏عطاء از کلاس درس حسن بصری که او نیز گرایش به قدری مذهبی و تفویض داشت، موجب پیدایش مکتب اعتزال گردید. به دنبال آن و بعد از مدت زمان نسبتا طولانی کشمکش و مناظره و بحث در باره مسایل گوناگون دینی – کلامی، مکتب کلامی اشاعره به وجود آمد. (۱۲)
گرچه این اختلاف آرا، مناظرات و مشاجرات، آثار و پیامدهای شومی در جامعه اسلامی آن زمان به جا گذاشت، ولی به نوبه خود عاملی در جهت تضارب آرا و مباحث کلامی و اعتقادی گشته و شکوفایی و بالندگی بیش‏تر آن مباحث را به همراه داشت.
۲٫ فضای باز سیاسی
از عوامل مهم نشر معارف اسلامی و شکوفایی علم کلام در عصر امام صادق علیه السلام، فراهم آمدن فضای نسبتا باز سیاسی – اجتماعی می‏باشد.
بر کسی پوشیده نیست که علم و دانش و پژوهش‏های علمی و فراگیری، فضای خاص خودش را می‏طلبد، و آن هم محیطی دور از تنش‏ها و التهاب‏های سیاسی و برخوردار از آرامش و امنیت‏سیاسی – اجتماعی است، در چنین فضایی است که اندیشه‏های مستعد زمینه رشد می‏یابند و اندیشمندان و پژوهش‏گران مسایل علمی مختلف، برای دانش اندوزی و دانش آموزی و نشر آن به تکاپو می‏افتند. و نیز در سایه این رشد و شکوفایی علمی است که آموزش و پرورش، فراگیر شده و جهل و نادانی و بیسوادی از جامعه رخت‏بر می‏بندد.
چنین فضای نسبتا باز سیاسی – اجتماعی در عصر امام صادق علیه السلام به وجود آمده بود; زیرا این دوران مصادف شد با درگیری و نزاع میان دو گروه ریاست طلب و طماع بنی‏امیه و بنی‏عباس، برای دستیابی به حکومت و ریاست غاصبانه.
آنان برای رسیدن به قدرت، همچون گرگ‏های گرسنه به جان هم افتاده بودند.به حدی این دو گروه قدرت طلب و دنیاپرست‏به کشمکش و درگیری سیاسی – نظامی پرداخته و باهم مشغول شدند که از اوضاع سیاسی – اجتماعی اطراف خود غافل ماندند و یا این که فرصت و قدرت پرداختن به این‏گونه مسایل را نداشتند.
ره آورد مثبت این مبارزات و کشمکش‏ها ایجاد فضای باز سیاسی و در نتیجه زمینه لازم جهت اظهار عقیده و آزادی بیان بوده است. در چنین فضای مناسبی عامه مسلمانان و در راس آنان اندیشمندان و متکلمان اسلامی فرصت را غنیمت‏شمرده و به بحث و تحقیق در باره مسایل علمی – اسلامی بویژه مسایل کلامی و اعتقادی پرداختند و بدین طریق موجبات رشد و شکوفایی علوم اسلامی بویژه علم کلام را فراهم کردند.
۳٫ نقش امام محمد باقر علیه السلام
در بررسی علل شکوفایی علم کلام در زمان امام صادق علیه السلام، به یک عامل مهم و مؤثر دیگر نیز در این زمینه بر می‏خوریم که ما از آن به عنوان «عامل پیشینی‏» یاد می‏کنیم; و آن: «نقش امام محمد باقر علیه السلام‏» در پویایی علم کلام است.
به بیان روشن‏تر، می‏توان گفت تحول علمی و فضای باز سیاسی، پیش‏تر از دوران امام صادق علیه السلام، یعنی از دوران زندگانی پدر بزرگوارش حضرت امام باقر علیه السلام آغاز شده، و در دوران زندگی امام صادق علیه السلام این تحول شگرف علمی و فرهنگی تداوم یافته است.
به گواهی مورخان و محققان اسلامی حضرت امام باقر علیه السلام در شکوفایی علوم اسلامی بویژه علم کلام در آن مقطع حساس تاریخ اسلام نقش مهمی داشته است.
پس از امام باقر علیه السلام با پیگیری‏های مداوم فرزند بزرگوارش، یگانه دوران، امام جعفر صادق علیه السلام راه و روش علمی – کلامی آن امام گرامی به ثمر نشست، و حاصل آن، پایه گذاری مکتب علمی – کلامی تشیع شد. (۱۳)
بیش‏تر فعالیت‏ها و بیانات اعتقادی امام باقر علیه السلام پیرامون دو اصل توحید و امامت دور می‏زد، زیرا این دو اصل بیش‏تر معرکه آرا بود.
اهم اقدامات امام باقر علیه السلام در تبیین دو اصل توحید و امامت عبارت بود از:
الف) نهی از تفکر در ذات حق که به خاطر رواج افکار ما دیگری و دهری مذهبی مطرح بود.
ب) رد دیدگاه‏های مشبه، مجسمه و معطله; (چون گروهی خدا را با مخلوقاتش تشبیه می‏کردند، گروهی دیگر برای خدا جسم قایل بودند و گروه دیگری نیز توصیف حق‏تعالی را به کلی مجاز ندانسته و آن را تعطیل اعلام کرده بودند. امام با اعتقادات هر سه گروه مبارزه کرد) .
ج) رد و ابطال نطریات پیروان جبر و تفویض ; (یعنی مبارزه با دو گروه اشاعره و معتزله و نفی و تعدیل دیدگاه‏های کلامی آن دو.)
د) ارایه تعریف درستی از ایمان; (گروهی ایمان را تنها اعتقاد و باور قلبی، و گروه دیگری اقرار زبانی، و دسته‏ای دیگر تنها در عمل منحصر می‏دانستند.)
امام باقر علیه السلام با ارایه تعریف جامعی از ایمان، به کشمکش‏ها پایان دادند و فرمودند:
الایمان اقرار و عمل و الاسلام اقرار بلاعمل (۱۴)
ایمان: اقرار (باطنی) و عمل، و اسلام: اقرار بدون عمل است.
ه) تبیین مفهوم امامت; (این که امامت نیز مانند نبوت یک منصب الهی است). (۱۵)
۴٫ نقش امام صادق علیه السلام
نقش حضرت امام صادق علیه السلام در احیای فرهنگ اسلام و شکوفایی علم کلام بسیار تعیین کننده است. در واقع باید آن را عامل اساسی و «علة العلل‏» همه عوامل و علل شکوفایی علم کلام دانست.
پیش از آن که به تبیین نقش آن حضرت در شکوفایی علوم اسلامی بویژه علم کلام بپردازیم، خوب است از چند عامل جانبی دیگر یاد کنیم، که در موفقیت آن حضرت نقش چشم‏گیری داشته‏اند. (۱۶) آن عوامل جانبی عبارتند از:
الف) سن و مدت امامت نسبتا طولانی آن حضرت
امام جعفر صادق علیه السلام در سال ۸۰ (یا ۸۳) هجری قمری به دنیا آمد. و در سال ۱۴۸ هجری به شهادت رسید، بنابراین عمر شریفش ۶۸ سال می‏باشد، که از این جهت از سایر ائمه علیهم السلام ممتاز می‏باشد.
هم‏چنین مدت امامت آن حضرت (که پس از شهادت پدر بزرگوارش حضرت امام باقر علیه السلام در سال ۱۱۴ هجری قمری آغاز و تا سال ۱۴۸ هجری قمری ادامه یافت)، ۳۴ سال می‏باشد. بر اهل تحقیق پوشیده نیست که این مدت عمر و امامت در میان ائمه علیهم السلام طولانی‏ترین زمان به حساب می‏آید، و این خود از عوامل یاری دهنده آن حضرت در تحقق اهداف الهی امامتش می‏باشد.
ب) موقعیت‏سیاسی – اجتماعی
موقعیت‏سیاسی – اجتماعی امام صادق علیه السلام از میان ائمه علیهم السلام یک موقعیت کاملا استثنایی بود; زیرا آن حضرت در مقطعی از زمان می‏زیسته که می‏توان آن را «دوران بحران قدرت سیاسی‏» نامید. این بحران خود زمینه مناسبی برای انجام کارهای علمی و فرهنگی ایجاد نمود.
امام صادق علیه السلام در دوران ۳۴ ساله امامتش حدود ۷ سال آن را با حکام بنی‏امیه هم عصر بود، که در این دوران آن‏ها با رقیبان سیاسی خود از بنی‏عباس در جنگ و ستیز نظامی به سر می‏بردند، و فرصت کنترل اوضاع سیاسی و فرهنگی را نداشتند. پس از آن‏ها ۲۷ سال در زمان عباسیان امامت داشت.
گرچه بنی‏عباس در این مدت از درگیری نظامی با بنی‏امیه فارغ شده بودند، اما با قیام‏های پی‏درپی علویان مواجه بوده و بر اوضاع سیاسی به طور کامل مسلط نشده بودند; از این رو، پایه‏های حکومتشان سست و لرزان بوده و قدرت پرداختن به مسایل دیگر و کنترل اوضاع سیاسی را نداشتند.
چنین موقعیتی برای حضرت امام صادق علیه السلام و شاگردان او زمینه نشر معارف دینی را فراهم کرده بود. (۱۷)
ج) گسترش علوم و پیدایش افکار و آرای گوناگون
عصر امام صادق علیه السلام همزمان بود با انتشار علوم اسلامی و انسانی از قبیل تفسیر، فقه، حدیث، کلام، انساب، لغت، شعر، طب، تاریخ، نجوم و غیر آن و نیز پیدایش افکار و اندیشه‏های مختلف، به طوری که سبب پیدایش مذاهب اسلامی و مکاتب کلامی شده بود. در این عصر از یک سو کتب فلسفی و کلامی از یونانی به عربی ترجمه شد. و از سوی دیگر افکار الحادی و به اصطلاح زندیق مسلکی رواج شایانی یافته بود، این‏ها خود عواملی بودند که در آن فضای باز سیاسی، تضارب آرا و برخورد اندیشه‏ها را فراهم کرده و علما و اندیشمندان اسلامی و در راس آنان حضرت امام جعفر صادق علیه السلام را به دفاع از ارزش‏های علمی – اسلامی برانگیخته بود، زیرا خوف آن بود که صاحبان اندیشه‏های نادرست و سردمداران کفر و الحاد با رواج شبهات عقیدتی و ایجاد تفرقه و تشتت آرا کار نیمه تمام بنی‏امیه در محو کامل فرهنگ اصیل اسلام ناب محمدی صلی الله علیه و آله را به اتمام رسانیده، و به اهداف پلید خویش جامه عمل بپوشانند.
آری، چنین عصری با چنین ویژگی‏هایی ضرورت ایجاد تحول بنیادین علمی – فرهنگی، همراه با تبیین مبانی اصیل اسلامی را ایجاب می‏کرد. برای همین بود که امام صادق علیه السلام جهاد همه جانبه‏ای را در سنگر فرهنگ و علوم اسلامی آغاز، و پرچم مبارزه فرهنگی را که پدر بزرگوارش امام باقر علیه السلام برافراشته بود بر دوش کشید.
امام جعفر صادق علیه السلام آموزگار بزرگ بشریت‏بود و با فضایل و سجایای بی‏مانند اخلاقی و کمالات والای انسانی در اوج قله شرف و مجد و عظمت قرار داشت.
هر چند در ساختمان بنای عظیم «مذهب جعفری اثنی عشری‏» پیشوایان پیش از او و پس از او نیز نقش داشتند، و از خود پیامبر صلی الله علیه و آله که شهر علم و دانش بود آغاز شده و با علی علیه السلام که دروازه آن شهر بود، و نیز امامان بعدی علیهم السلام تداوم یافت، لیکن تکمیل و تاسیس این بنای عظیم دینی – مذهبی (مکتب تشیع) به نام مبارک آن حضرت ثبت‏شده است.
در این‏جا چند نمونه از اعتراف دانشمندان مسلمان و غیر مسلمان را در باره شخصیت عظیم علمی امام جعفر صادق علیه السلام و نقشی که آن حضرت در تبیین مسایل دینی – اسلامی و تربیت‏شاگردان برجسته ایفا کرده است، می‏آوریم:
مالک بن انس، مؤسس مذهب مالکی در این باره می‏گوید:
در فضیلیت و دانش و عبادت و پرهیزکاری، بلند مرتبه‏تر از جعفربن محمد علیه السلام نه چشمی دیده و نه گوشی شنیده و نه به خاطر کسی خطور کرده است. (۱۸)
ابوحنیفه، بنیانگذار مذهب حنفی، که خود نیز از شاگردان امام جعفر صادق علیه السلام است، می‏گوید:
منصور خلیفه عباسی مرا گفت: هیچ می‏دانی که آوازه دانش و فضیلت جعفربن محمد علیه السلام در سراسر دنیای اسلام پیچیده و او را در میان مردم موهبتی عظیم است؟ سپس از من خواست که معضلات مهم فقهی و مشکل‏ترین مسایل علمی را تهیه و با او به مناظره برخیزم و مغلوبش کنم! من نیز چهل مساله بسیار دشوار فقهی و علمی را آماده [کردم] و به امر منصور، در مجلس با او به مباحثه و مناظره نشستم، او به یکایک پرسش‏هایم پاسخ داد. از آن پس دانستم که جعفربن محمد علیه السلام اعلم وافقه زمان است. (۱۹)
نویسندگان کتاب «مغز متفکر جهان شیعه‏» که دهها تن از دانشمندان غربی می‏باشند، در باره رنسانس علمی که توسط امام جعفر صادق علیه السلام به وجود آمده است، در این کتاب با باز کردن عنوانی در قالب این پرسش: آیا عصر تجدد در علم را جعفر صادق علیه السلام بوجود آورد؟ با بیان نمونه‏هایی از نظریات جدید آن حضرت در باره علوم جغرافیا، نجوم، فیزیک، شیمی وغیر آن اثبات می‏کند که آن حضرت عصر تجدد در علم را که اصطلاح امروزین آن در غرب «رنسانس علمی‏» است، به وجود آورده است. (۲۰)
«رونالدسن‏» خاورشناس معروف در باره شیوه درس امام صادق علیه السلام می‏نویسد:
او دارای مکتبی شبه سقراطی است! شاگردانش در پیشرفت علمی فقه و کلام سهم بسزایی داشتند، و دو تن از شاگردانش «مالک و ابوحنیفه‏» بودند که صاحب مذاهب فقهی گردیدند. یکی از شاگردان او به نام «واصل بن‏عطاء» (رهبر معتزله) در جدل و بحث، دیدگاه‏هایی از خود ارایه داد که سبب اخراج او از جلسه درس امام جعفر صادق علیه السلام گردید. (۲۱)
عبدالله بن مقفع و عبدالکریم بن ابی العوجاء، دو تن از زندیقان عصر، در مسجد الحرام به تماشای مردم ایستاده بودند. ابن مقفع به ابن ابی العوجاء رو کرده، و با اشاره به امام صادق علیه السلام می‏گوید:
از میان این جمع تنها این شیخ شایسته نام انسانی است! سپس شمه‏ای از فضایل علمی امام علیه السلام را برایش بازگو می‏کند.
ابن ابی العوجاء به سوی امام آمده و با او به بحث علمی می‏پردازد، و چون خود را در برابرش زبون و مغلوب می‏یابد، زبان به مدحش می‏گشاید! (۲۲)
امام جعفر صادق علیه السلام، مناظرات و مباحثات زیادی با علمای مذاهب و مکاتب ترتیب داده بود، و در این مناظرات (که برخی از آن‏ها بسیار طولانی است) برحسب درک و فهم مخاطبان و با استفاده از شیوه‏های گوناگون استدلال، به بحث و مناظره می‏پرداخت.
از جمله مناظرات آن حضرت، مناظرات متعددی است که با ابوحنیفه پیشوای مذهب حنفی انجام داده است، و در همه آن‏ها بر او چیره شده، و ابوحنیفه در برابر مقام بلند علمی آن حضرت زبان به عجز و ناتوانی گشوده است. (۲۳)
غرض امام از این مناظرات این بود که به ابوحنیفه و بلکه بالاتر به مردم مسلمان بفهماند کسی شایسته زعامت دینی و مقام پیشوایی بر مردم مسلمان است که بر تمام علوم اسلامی احاطه و بر اخبار غیبی نیز آگاهی داشته باشد. روشن است که چنین احاطه علمی و آگاهی‏های غیبی تنها اختصاص به کسانی دارد که از الهامات غیبی و افاضات خاص الهی برخوردار باشند، و چنین کسی در جهان، پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و ائمه اهل بیت او می‏باشند وبس.
از جمله کسان دیگری که امام جعفر صادق علیه السلام با آنان به بحث و مناظره نشسته است، گروهی از دانشمندان دهری مذهب مشهور به «زندیقان‏» یا «زنادقه‏» بوده‏اند. مهم‏ترین آن‏ها عبارت بودند از:
عبدالکریم بن ابی العوجاء، عبدالملک مصری، عبدالله بن مقفع، ابوشاکر دیصانی و تنی چند از طبیبان هندی در دربار عباسیان.
این افراد در بحث‏ها و مناظرات خود با امام پس از ساعت‏ها بحث و طرح پرسش‏هایی از محضر آن حضرت، جواب‏هایی مستدل و محکم دریافت می‏کردند، و در برابر عظمت علمی امام و منطق قوی او چاره‏ای جز تسلیم و تواضع نداشته‏اند. گرچه برخی از آن‏ها به خاطر عناد و لجاجتی که داشتند در برابر حق و حقیقت‏سرفرود نیاورده و مسلمان نشدند، ولی بسیاری از این گونه افراد در خلال بحث‏ها و مناظرات با امام وجدان خفته آن‏ها بیدار و راه حق را تشخیص می‏دادند وبه دست آن حضرت مسلمان می‏شدند; و حتی محمدبن مقلاص آن چنان مجذوب بیان امام علیه السلام و مقهور منطق قوی او شد که راه غلو را در پیش گرفت. (۲۴)
در این‏جا یک نمونه از بحث و مناظره امام صادق علیه السلام را از کتاب اهلیلجه که توسط مفضل بن عمر روایت‏شده است می‏آوریم. در این بحث امام شیوه مجادله با شکاکان و کسانی که در آغاز راه معرفت‏بوده‏اند را نشان می‏دهد.
امام در این مناظره، این گونه سخن را آغاز کرده و می‏پرسد:
به من بگو آیا به همه سوی جهان رفته‏ای و به پایان آن رسیده‏ای؟ آیا به پایان همین آسمانی که دیده می‏شود پا نهاده‏ای، یا به عمق زمین فرو رفته‏ای و در سرزمین‏های گوناگون گردش کرده‏ای؟ چه می‏دانی شاید آنچه را رد می‏کنی، نتوانسته‏ای با حواس خود بیابی و دانشت‏بدان نرسیده است، و هرگاه از در انکار به در آمدی، و به وادی شک پا نهاده‏ای، امید است که سرانجام به معرفت (خدا) دست‏یابی! (۲۵)
۵٫ نقش شاگردان امام صادق علیه السلام
یکی دیگر از عواملی که موجب شکوفایی علم کلام و سایر علوم اسلامی در عصر امام صادق علیه السلام شد، وجود شاگردان برجسته آن حضرت در این زمینه است. آن‏ها بخش مهمی از رسالت‏های علمی و فرهنگی امام صادق علیه السلام را بر دوش کشیدند، و به نشر آرا، افکار و نظریات مترقی و نوین آن حضرت در رشته‏های مختلف علوم و معارف اسلامی بویژه علم کلام پرداختند.
سیره پسندیده مردان بزرگ علم و اندیشه در نشر معارف بشری و انتقال آن به نسل‏های پس از خود علاوه بر تدوین و تصنیف کتب، تربیت‏شاگردان شایسته و اندیشمندان فرهیخته است. حضرت امام جعفر صادق علیه السلام نیز به عنوان یکی از بزرگ‏ترین آموزگاران جامعه بشری و از برترین فرهیختگان علوم اسلامی در این جهت موفقیت‏شایانی داشته و به خاطر موقعیت استثنایی زمانی و با استفاده بهینه و شایسته از فرصت طلایی به دست آمده، توانست‏شاگردان بسیاری را تربیت کند.
مجموع شاگردانی که از خرمن وجود این شخصیت کم‏نظیر در رشته‏های گوناگون علوم اسلامی و انسانی بهره‏ها بردند، بنابر برخی از اخبار و روایات از چهار هزار نفر بیش‏تر است. (۲۶)
از میان اصحاب و شاگردان امام صادق علیه السلام گروهی بودند که خود آن حضرت از آن‏ها به عنوان «متکلم‏» یاد کرده است. مانند هشام بن حکم، هشام بن سلام، حمران بن اعین، ابوجعفر احول معروف به مؤمن الطاق، و… (۲۷) .
۶٫ ترجمه آثار حکما و متکلمان بزرگ یونانی
از عوامل دیگری که موجب شکوفایی علم کلام در زمان امام صادق علیه السلام شده است، ترجمه کتب و آثار علمی حکما و متکلمان بزرگ یونانی به زبان عربی است. در محدوده جغرافیایی گسترده جهان اسلام و در میان مسلمانان، افراد فراوانی یافت می‏شدند که اهل فکر و مطالعه و تحقیق در آثار علما و حکمای مکاتب مختلف بودند و از چنان آزاد اندیشی در فراگیری علوم و معارف برخوردار بودند که فراتر از تحقیق و مطالعه در فرهنگ و عقاید سایر ملل و ادیان، به تعلیم و تدریس آثار علمی دیگر حکما و علمای مکاتب نیز همت گمارده بودند. این خود زمینه پیدایش «نهضت ترجمه‏» را فراهم کرد.
مورخان اسلامی در چگونگی رواج علوم و فنون یونان در جوامع آن روز و نیز چگونگی انتقال آن به جامعه اسلامی، چنین نوشته‏اند:
علوم و فلسفه در آتن توسط سقراط به افلاطون و ارسطو و سپس به دیگر حکمای بزرگ آن شهر تعلیم داده شد، و پس از مدتی تدریس و تعلیم آن در آتن به دیگر شهرها بویژه شهر اسکندریه در مصر منتقل گشت; و پس از آن در زمان خلیفه اموی «عمربن عبدالعزیز» از اسکندریه و مصر به دیگر شهرها و نقاط اسلامی بویژه به منطقه انطاکیه و نیز حران انتقال یافت.
یکی از کسانی که از او به عنوان نخستین مترجم این آثار یاد می‏شود خالدبن یزیدبن معاویه است. وی علاقه فراوانی به علم کیمیا داشته است. او به حکیم آل ابی سفیان شهرت داشت و مردی عالم و فاضل بود، و به علوم مختلف عنایت و عشق می‏ورزید.
خالدبن یزید فرمان داد تا گروهی از فیلسوفان یونان که در مصر ساکن بودند احضار شوند تا کتاب‏های کیمیا را از یونانی و قبطی به عربی ترجمه کنند. چنان که اشاره شد این نخستین بار بود که در جهان اسلام ترجمه کتاب از زبان یونانی به زبان عربی صورت گرفته است (۲۸) ، و پس از آن، کار ترجمه چنان رونق یافت، که به نام «نهضت ترجمه‏» معروف شده است.
علل فرعی رشد و شکوفایی علم کلام در عصر امام صادق علیه السلام
۱٫ نقش عمربن عبدالعزیز
عمربن عبدالعزیز، که در میان خلفای اموی چهره نسبتا خوبی داشته و مورخان از او به نیکی یاد می‏کنند; در مدت کوتاه خلافتش (۹۹- ۱۰۱ ه)، به اصلاحات سیاسی – اجتماعی و برقراری عدالت و رعایت انصاف در میان مردم دست زد. وی از مظالم و جفا کاری‏های فزون از شمار بنی‏امیه نسبت‏به اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله تا حد زیادی کاست و اندکی از حقوق از دست رفته و پایمال شده آنان را احیا نمود. او فدک را نیز به اهل بیت علیهم السلام برگردانید بدین سبب توجه مسلمانان و علما را به خود جلب کرد، تا جایی که برخی زبان به ستایش او گشودند.
دانشمند بزرگ معتزلی «عمروبن عبید» در باره‏اش گفته است:
عمربن عبدالعزیز خلافت را بدون استحقاق تصاحب کرد، ولی چون عدالت‏به خرج داد سزاوار آن شد. (۲۹)
او علاوه بر این که در جهت اصلاحات سیاسی – اجتماعی و آزادی‏های فردی گام‏هایی برداشت، در بعد فرهنگی و علمی هم اقداماتی نمود، از جمله این که نقل روایت از پیامبر صلی الله علیه و آله و کتابت آن را (که تا آن هنگام از سوی دیگر حکام بنی امیه ممنوع اعلام شده بود و به شدت از آن جلوگیری می‏شد) آزاد کرد (۳۰) . هم‏چنین به علما و فقها بویژه حضرت امام محمد باقر علیه السلام احترام و اکرام شایانی کرد. وی علاوه بر آن که خود شخصا با برخی از علما و گروه‏های مذهبی به مذاکرات علمی (بویژه کلامی – اعتقادی) می‏پرداخت‏برقراری جلسات علمی و مباحثات کلامی را هم آزاد اعلام کرد.
این اقدامات مترقی و خدا پسندانه او هم (بویژه آزاد گذاشتن نقل و کتابت‏حدیث) گامی مؤثر در جهت رشد و شکوفایی علوم اسلامی مخصوصا کلام محسوب می‏شود.
۲٫ گسترش قلمرو جغرافیایی اسلام و ازدیاد مسلمانان
گسترش قلمرو جغرافیایی اسلام و ازدیاد مسلمانان، موجب شد تا مردم این سرزمین‏ها بویژه مردم سرزمین‏هایی مانند ایران، هند، چین و… که دارای فرهنگ و تمدن کهن و ریشه‏دار بودند، به اسلام گرایش پیدا کنند و همراه با پرسش‏ها، اطلاعات و آگاهی‏های زیادی وارد حوزه تمدن و فرهنگ اسلام کردند به طور طبیعی این گسترش حوزه جغرافیایی اسلام و ازیاد مسلمانان با آن ویژگی که اشاره شد، تلاقی فرهنگ‏ها، تبادل و تعامل دانش‏ها، برخورد دیدگاه‏ها و تضارب آرا را در زمینه‏های گوناگون علمی – فرهنگی از جمله در زمینه حکمت، کلام و اعتقادات به دنبال داشته است. روشن است که این تلاقی فرهنگ‏ها و تضارب آرا و تعامل فکری، عامل مهمی در جهت رشد فرهنگی مسلمانان و شکوفایی و بالندگی علوم اسلامی بویژه علم کلام شده است. (۳۱)
۳٫ ظهور اختلافات مذهبی و پیدایش فرق اسلامی
گرچه ریشه عمده اختلافات مذهبی و پیدایش فرقه‏های اسلامی در یک نگرش تحلیلی و بررسی تاریخی، به اختلافات در برخی مسایل کلامی – اعتقادی بر می‏گردد که پیش‏تر اشاره شد، ولی در رویکردی دیگر به وقایع تاریخی – اسلامی و بررسی آن، به تاثیر گذاری عاملی دیگر (هر چند کم رنگ‏تر و ضعیف‏تر از عامل کلامی – اعتقادی) به نام عامل فقهی و اختلاف در فتاوای فقهی فقهای بزرگ مذاهب اسلامی پی می‏بریم. ریشه بسیاری از اختلافات مذهبی به اختلاف فقهای بویژه فقها مذاهب چهارگانه اهل سنت (حنفی، شافعی، مالکی، و حنبلی) و برخی فرق دیگر بر می‏گردد. یعنی تعدد آرای فقهی فقها زمینه‏ای شد، برای تعدد آرای کلامی و اعتقادی; زیرا آنان برای اثبات حقانیت آرای فقهی خویش و انطباق آن با موازین شرع درصدد یافتن مبانی کلامی اجتهاد بر آمدند و به توجیه عقلانی دیدگاه‏های فقهی خویش پرداختند.
مؤید گفتار ما این است که مذاهب مهم اسلامی در دوران امام صادق علیه السلام شکل گرفته است و گفتیم که این دوران، دوران تضارب آرا و مواجه شدن علما و فقها با پرسش‏ها و شبهات عدیده‏ای در زمینه‏های مختلف دینی و مذهبی بوده است که بخش مهمی از آن‏ها به پرسش‏ها و شبهات فقهی و مسایل فرعی و عملی اسلام بر می‏گردد. همان طور که اشاره شد پاسخ به این‏گونه پرسش‏ها و شبهات فقهی نیز در بسیاری از موارد (بویژه آن گاه که از فلسفه احکام پرسیده شود) نیازمند مبانی کلامی و توجیه عقلانی است. این خود زمینه رشد و باروری مسایل کلامی را فراهم کرده و عامل رونق یافتن آن شده است. (۳۲)
۴٫ ظهور زنادقه و دهری مذهبان در عصر امام صادق علیه السلام
چنان که گذشت عصر امام صادق علیه السلام مصادف شد با پیدایش و رشد دهری مذهبی و الحادگرایی که در اصطلاح تاریخی – روایی به آن‏ها «زندیقان‏» یا «زنادقه‏» گویند.
دو علت عمده رشد و رواج فزاینده دهری مذهبی پیش‏تر بیان شد.
در بررسی علل ظهور و رشد فزاینده دهری مذهبان و زنادقه در عصر امام باقر و امام صادق علیهما السلام نباید از دو عامل قابل توجه غفلت کرد:
یکی ترجمه آثار حکما، فیلسوفان و متکلمان یونانی بود. بسیاری از این کتاب‏های ترجمه شده یا مستقیما در جهت نفی عقاید درست دینی بوده و یا به خاطر پیچیدگی و غموض برخی مسایل فلسفی، سوء برداشت و کج فهمی‏هایی را همراه داشته است، که در هر صورت زمینه‏ای برای انحراف از عقاید درست دینی و الحادگرایی فراهم کرده بود.
دیگری، نقش منفی و ضد دینی حکام بنی‏امیه و عملکرد سوء آن‏ها بود که باعث دامن زدن به دنیاگرایی و الحاد شد، تا جایی که برخی از این دانشمندان زندیقی مذهب و یا مسیحی در دربار معاویه از منزلت و اعتبار برخوردار بوده و آزادانه به ترویج عقاید خود می‏پرداختند.
وجود این‏گونه افراد در جامعه اسلامی آن روز بویژه زندیق مسلکانی چون ابن ابی العوجاء، عبدالله‏بن مقفع، ابوشاکر دیصانی، عبدالملک مصری و… و بیان ناقص و تحریف شده اسلام توسط بنی‏امیه زمینه انحراف در عقیده و عمل را برای عموم مسلمانان فراهم کرده بود. این‏ها موجب شد تا دانشمندان بزرگ اسلامی و امام باقر و امام صادق علیهما السلام به تشریح و تبیین مبانی دینی – اسلامی پرداخته و به شبهات و پرسش‏های منکران و زندیقان پاسخ منطقی و مستدل دهند. (۳۳)
فهرست منابع
قرآن کریم
۱- آشنایی با علوم اسلامی، شهید مطهری، دفتر انتشارات اسلامی، قم.
۲- اصول کافی، ثقة‏الاسلام کلینی، چاپ تهران.
۳- الارشاد، شیخ مفید، مکتبة بصیرتی، قم.
۴- الامام الصادق علیه السلام و المذاهب الاربعة، اسد حیدر، مکتبة الامام امیرالمؤمنین علیه السلام، اصفهان.
۵- الفرق بین الفرق، عبدالقاهر بغدادی، دارالمعرفة، بیروت.
۶- امام جعفر صادق علیه السلام، عبدالحلیم جندی، نشر سازمان تبلیغات اسلامی.
۷- الامام الصادق علیه السلام، ابوزهره، دارالفکر العربی، بیروت.
۸- اعلام الوری باعلام الهدی، فضل بن حسن طبرسی، دارالتعارف للمطبوعات، بیروت.
۹- بحارالانوار، علامه مجلسی، چاپ تهران.
۱۰- تاریخ علم کلام در ایران و جهان اسلام، علی‏اصغر حلبی، انتشارات اساطیر.
۱۱- تاریخ معتزله، محمدجعفر جعفری لنگرودی، نشر کتابخانه گنج دانش، تهران.
۱۲- تحف العقول، ابومحمد حسن بن علی الحرانی، نشر اسلامی جامعه مدرسین، قم.
۱۳- سیره پیشوایان، مهدی پیشوایی، نشر مؤسسه تعلیماتی و تحقیقاتی امام صادق علیه السلام.
۱۴- سیره عملی اهل بیت علیهم السلام، سیدکاظم ارفع، نشر مؤسسه تحقیقاتی و انتشاراتی فیض کاشانی.
۱۵- شاگردان مکتب ائمه علیهم السلام، محمدعلی عالمی دامغانی، چاپخانه علمیه، قم.
۱۶- شخصیت امام صادق علیه السلام، احمد مغنیه، انتشارات اردیبهشت، تهران.
۱۷- شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید معتزلی، چاپ بیروت.
۱۸- شرح المقاصد، سعدالدین تفتازانی، انتشارات شریف رضی، قم.
۱۹- شوارق الالهام، ملاعبدالرزاق لاهیجی، انتشارات مهدوی، اصفهان.
۲۰- صادق آل محمد صلی الله علیه و آله، محمود منشی، انتشارات زمانه.
۲۱- صفحاتی از زندگانی امام جعفر صادق علیه السلام، محمدحسین مظفر، انتشارات رسالت، قم.
۲۲- دانشنامه جهان اسلام، سیدمصطفی میرسلیم، سازمان چاپ و انتشارات وزارت ارشاد.
۲۳- زندگی امام باقر علیه السلام، احمد حیدری، نشر دفتر نمایندگی ولی فقیه در جهاد سازندگی خراسان.
۲۴- فرهنگ عقاید و مذاهب اسلامی، جعفر سبحانی، انتشارات توحید، قم.
۲۵- گوهر مراد، ملاعبدالرزاق لاهیجی، سازمان چاپ و انتشارات وزارت ارشاد اسلامی.
۲۶- مقالات الاسلامیین و اختلاف المصلین، اسماعیل اشعری، انتشارات امیرکبیر.
۲۷- مروج الذهب و معادن الجوهر، علی‏بن حسین مسعودی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب.
۲۸- معجم رجال الحدیث، سیدابوالقاسم خویی، نشر دارالزهراء، بیروت.
۲۹- مغز متفکر جهان شیعه، انتشارات جاویدان.
۳۰- مناقب ابن شهر آشوب، چاپ قم.
۳۱- موسوعة الامام الصادق علیه السلام، سیدمحمدکاظم قزوینی، مطبوعاتی سیدالشهداء، قم.
۳۲- پرتوی از چهره درخشان امام صادق علیه السلام، ترجمه محمدرضا انصاری، کانون انتشارات محمدی، تهران.
پی‏نوشت‏ها:
۱) راز این نام‏گذاری روشن است; زیرا اعتقادات زیر بنای فکری – عقیدتی انسان را تشکیل می‏دهد، و در سایه اصول فکری و اعتقادی درست است که اعمال آدمی ارزش و اعتبار می‏یابد و زمینه کمال و رشد و تعالی انسان را فراهم می‏کند. از این رو، به موازات احکام عملی که به آن «فقه اصغر» می‏گویند، اصول و معارف اعتقادی را «فقه اکبر» می‏نامند.
۲) ر.ک: شوراق الالهام، ملاعبدالرزاق فیاض لاهیجی، ج ۱، صص ۴ و ۱۲، انتشارات مهدوی، اصفهان ; شرح مقاصد، سعدالدین تفتازانی، ج ۱، صص ۱۶۵- ۱۶۶، انتشارات شریف رضی، قم.
۳) بحث جبر و اختیار که در بردارنده بحث قضا و قدر نیز می‏باشد – زیرا از آن جهت که به انسان مربوط است «جبر واختیار» معنا می‏شود و از آن جهت که به خدا بر می‏گردد «قضا وقدر الهی‏» نامیده می‏شود – موجب پیدایش بحث پیرامون مساله عدل نیز شده است; زیرا میان جبر و ظلم از یک سو و اختیار و عدل از سوی دیگر رابطه‏ای تنگاتنگ دیده می‏شود. ر.ک آشنایی با علوم اسلامی، شهید مطهری، ص ۱۴۶، دفتر انتشارات اسلامی، قم.
۴) اقتباس از گوهر مراد، عبدالرزاق لاهیجی، به تصحیح زین العابدین قربانی و جمعی دیگر، صص ۴۴- ۴۶، انتشارات وزارت ارشاد اسلامی; آشنایی با علوم اسلامی، شهید مطهری، صص ۱۴۴- ۱۴۵٫
۵) ر.ک. شرح نهج‏البلاغه، ابن ابی الحدید (۴ جلدی) ج ۲، ص ۱۲۹، چاپ بیروت، و آشنایی با علوم اسلامی، شهید مطهری، ص ۱۷۴٫
۶) مقالات الاسلامیین و اختلاف المصلین، ابوالحسن اشعری – ترجمه محسن مؤیدی، ص ۹، انتشارات امیرکبیر.
۷) انعام (۵) : آیه ۵۷٫
۸) ر.ک. الفرق بین الفرق، ابومنصور عبدالقاهر بغدادی، صص ۷۳- ۷۴ و ۸۱، دارالمعرفة، بیروت.
۹) توجه شود، مراد از گناه کبیره، غیر از شرک به خدا است، زیرا در کافر بودن مشرک میان مسلمانان اختلافی نیست.
۱۰) رک. آشنایی با علوم اسلامی، شهید مطهری، ص ۱۴۴٫
۱۱) اقتباس از تاریخ علم کلام در ایران و جهان اسلام، علی‏اصغر حلبی، صص ۳۶- ۳۷ و ۷۲- ۷۳ و ۴۴- ۴۵ و ۸۳٫ و فرهنگ عقاید و مذاهب اسلامی، جعفر سبحانی، ج ۲، صص ۱۲- ۱۳ و ۱۸- ۱۹، انتشارات توحید، قم.
طرح یک پرسش و پاسخ آن ضروری است، و آن این که چرا شیعه هم مثل اهل سنت دارای مکتب کلامی مستقلی نبوده و نیست؟ پاسخش روشن است زیرا با وجود پیشوایان معصوم علیهم السلام و پاسخ‏گویی آنان به پرسش‏های عقیدتی، نیازی به چنین مکتب مستقلی نبود. اما پس از دوران ائمه علیهم السلام علما و متکلمان شیعی با الهام از سخنان بجا مانده از آنان مکتب‏کلامی شیعی را پایه‏ریزی کرده‏اند.
۱۲) تقریبا در همان زمان که ابوالحسن اشعری در عراق به تاسیس مکتب کلامی اشعریه دست زد، ابومنصور محمدبن محمود حنفی سمرقندی (متوفای ۳۳۳ ه ق) در ماوراء النهر مکتب کلامی «ماتریدیه‏» را پایه‏ریزی کرده است. تاریخ علم کلام، علی‏اصغر حلبی، ص ۴۹٫
۱۳) ر.ک: سیره عملی اهل بیت علیهم السلام، سیدکاظم ارفع، ج ۲، صص ۵۱- ۶۲، نشر مؤسسه تحقیقاتی و انتشاراتی فیض کاشانی ; الامام الصادق و المذاهب الاربعة، اسد حیدر، ج‏۱، صص ۴۳۴- ۴۴۰، مکتبة الامام امیرالمؤمنین علی علیه السلام، اصفهان.
۱۴) تحف العقول عن آل الرسول، شیخ ابومحمدحسن بن علی بن حسین الحرانی، ص ۲۹۷، مؤسسه نشر اسلامی مدرسین، قم.
۱۵) ر.ک: زندگانی امام باقر علیه السلام، احمد حیدری، صص ۱۵۰- ۱۵۷، تهیه و نشر نمایندگی ولی فقیه در جهاد استان خراسان.
۱۶) ما شیعیان و پیروان مکتب اهل بیت علیهم السلام بر این باوریم که همه ائمه کلامشان نور و طینتشان واحد و منصوب از جانب خدا و رسولش هستند و نیز وارث علوم پیامبران گذشته و پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله می‏باشند. از این رو، با این که هر کدام از آن‏ها به ویژگی‏هایی ممتاز گشته‏اند، ولی همگی از شخصیت الهی – انسانی و فضایل و کرامت‏های نفسانی و علم و ایمان یکسان برخوردار بوده‏اند، و رسالت‏های الهی خویش را به نحو احسن واکمل به انجام رسانده‏اند.
به عنوان مثال، اگر حضرت امام جعفر صادق علیه السلام به‏جای حضرت امام حسین علیه السلام و در عصر و زمان آن حضرت می‏زیست همان کاری را می‏کرد که امام حسین علیه السلام کرده است، یعنی دست‏به قیام خونین کربلا و نهضت عاشورا می‏زد، به عکس، اگر امام حسین علیه السلام نیز در شرایط زمانی و مکانی و موقعیت‏سیاسی امام‏صادق علیه السلام بسر می‏برد، همان شیوه‏اش را در نشر معارف اسلامی، و ایجاد تحول بنیادی علمی و فرهنگی به‏کار می‏برد.
۱۷) ناگفته نماند اگر می‏بینیم امام صادق علیه السلام هم خود وارد معرکه دعوای سیاسی نمی‏شود، وهم دیگر علویان مبارز و انقلابی را از سرانجام کار و ناکامی در مبارزات خبر می‏دهد، برای این بود که شرایط سیاسی و اجتماعی را برای قیام مسلحانه مناسب نمی‏دید، گواه گفتار ما نپذیرفتن رهبری قیام ابومسلم خراسانی و دیگر هم‏رزمانش است. ر.ک. سیره پیشوایان، مهدی پیشوایی، صص ۳۸۲- ۳۹۰، نشر مؤسسه تعلیماتی و تحقیقاتی امام صادق علیه السلام، قم.
۱۸) مناقب ابن شهر آشوب، ج ۴، ص ۲۴۸، چاپ قم.
۱۹) ر.ک: صادق آل محمد صلی الله علیه و آله، محمود منشی، ص ۱۳۳، مؤسسه انتشارات زمانه، چاپ اول.
۲۰) ر.ک: مغز متفکر جهان شیعه، تهیه مرکز مطالعات اسلامی استراسبورگ، ترجمه ذبیح‏الله منصوری، صص ۹۱- ۱۰۷ سازمان انتشارات جاویدان، چاپ هشتم، مهرماه ۱۳۶۰٫ ۳٫ البته گرچه این کتاب گوشه‏هایی از حقایق زندگی و شخصیت علمی امام صادق علیه السلام را بیان کرده است، ولی مطالب نادرست و باطل فراوانی نیز در آن یافت می‏شود. از این رو، کسانی که قصد مطالعه این کتاب را دارند باید به این مساله مهم توجه داشته باشند.
۲۱) به نقل از کتاب امام جعفر صادق علیه السلام، عبدالحلیم جندی، ترجمه عباس جلالی، ص ۲۳۸٫
۲۲) ر.ک: ارشاد شیخ مفید، صص ۲۸۰- ۲۸۱، چاپ مکتبة بصیرتی، قم; اصول کافی، ج ۱، صص ۷۴- ۷۵، چاپ اسلامیه، تهران.
۲۳) ر.ک: پرتوی از چهره درخشان امام صادق علیه السلام، به قلم چند دانشمند اسلامی، ترجمه محمدرضا انصاری، صص ۵۶- ۶۱، کانون انتشارات محمدی، تهران.
۲۴) ر.ک: اصول کافی، ج ۱، صص ۱۱۹- ۱۵۳، ترجمه و شرح محمدباقر کمره‏ای، نشر اسلامیه، تهران; پرتوی از چهره درخشان امام صادق علیه السلام، صص ۸۰- ۸۷٫
۲۵) امام جعفر صادق علیه السلام، عبدالحلیم جندی، ترجمه عباس جلالی، ص ۳۱۵٫
۲۶) ر.ک: صفحاتی از زندگانی امام جعفر صادق علیه السلام، محمدحسین مظفر، ترجمه و نگارش سیدابراهیم سیدعلوی، ص ۲۲۴، انتشارات رسالت قلم، تهران.
۲۷) ر.ک: امام جعفر صادق علیه السلام، عبدالحلیم جندی، ترجمه عباس جلالی، ص ۲۴۰; نشر سازمان تبلیغات اسلامی.
۲۸) موسوعة الامام الصادق علیه السلام، سیدمحمدکاظم قزوینی، ج ۲، صص ۴۲۰- ۴۲۱، مطبوعاتی سیدالشهداء قم.
یادآوری این نکته لازم است که برخی از متکلمان بزرگ مسیحی در دربار معاویه در شام به سر می‏بردند و از آزادی کامل در بیان عقاید خود برخوردار بودند; این‏ها نیز تا حدودی در انتقال فرهنگ یونان و اروپای آن زمان به جامعه اسلامی نقش داشتند. مانند یحیی دمشقی، سرجون بن منصور، اخطل، شاعر عرب زبان مشهور، غیلان دمشقی (قدری مذهب)، که در دمشق مذهب کلامی اعتزال را تبلیغ می‏کرد و با عمربن عبدالعزیز مباحثاتی نیز داشته است. ر.ک: تاریخ معتزله، محمدجعفر جعفری لنگرودی، صص ۱۰۱- ۱۰۲، نشر کتابخانه گنج دانش، تهران.
۲۹) ر.ک. مروج الذهب و معادن الجوهر، ابوالحسن علی بن حسین مسعودی، ترجمه ابوالقاسم پاینده، ج ۲، ص ۱۹۷، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، تهران.
۳۰) ر.ک. سیره پیشوایان، مهدی پیشوایی، صص ۳۱۴- ۳۲۵; امام جعفر صادق علیه السلام، ص ۲۲۸٫
۳۱) آشنایی با علوم اسلامی، شهید مطهری، ص ۱۴۵٫
۳۲) ر.ک. تاریخ علم کلام در ایران و جهان اسلام، علی‏اصغر حلبی، صص ۶۷- ۷۱; مقالات الاسلامیین و اختلاف المصلین، اسماعیل اشعری، ترجمه محسن مؤیدی بویژه صص ۱۵- ۱۷ و ۴۰- ۴۱ و ۴۹، ۶۹ و ۱۵۰٫
۳۳) برگرفته از دانشنامه جهان اسلام، حرف «ب‏» جزوه چهارم، زیر نظر سیدمصطفی میرسلیم، صص ۶۳۱- ۶۳۲، سازمان چاپ و انتشارات وزارت ارشاد اسلامی; تاریخ معتزله، محمدجعفر جعفری لنگرودی، صص ۱۰۱- ۱۰۲٫
سفرهای صادق آل محمد علیهم السلام
سفرهای معصومین علیهم السلام از مهم‏ترین فرازهای درخشان زندگی وتاریخ اهل بیت علیهم السلام است. این سفرها در بردارنده حوادث‏تاریخی و معارف الهی مهمی هستند. هجرت پیامبر(ص) و اهل بیت ازمکه به مدینه، حجه‏الوداع رسول خدا(ص)، غدیر خم و سفر تاریخی‏سیدالشهداء به کربلا از سفرهای پر بار تاریخ اسلام هستند.
سفرهای امام صادق(ع) در دوره عباسیان آغاز می‏گردد که بیانگراوج تحولات سیاسی در این دوره است.
خلفای عباسی گر چه با شعار اهل بیت علیهم السلام به قدرت رسیدندو در مقایسه با بنی امیه، به اهل بیت علیهم السلام و علویان‏نزدیک‏تر بودند اما در ظلم بر معصومین علیهم السلام و علویان ازامویان جلوتر و یا همانند آن‏ها بودند. (۱)
یکی از مهم‏ترین ظلم‏ها و آزارهای خلفای عباسی که نسبت‏به ائمه‏علیهم السلام روا داشتند اجبار ائمه علیهم السلام به سفر ازمدینه به مراکز حکومت، به منظور اذیت آن‏ها بود.
سفرهای اجباری ائمه علیهم السلام از عصر امام صادق(ع) شروع شد وتا شهادت امام عسگری(ع) تداوم یافت و زمینه ساز غیبت امام‏زمان(ع) گردید.
اهداف سفرها
محمد بن عبدالله اسکندری، از ندیمان خاص منصور دوانقی می‏گوید:
روزی از منصور که غرق غم و تفکر بود، پرسیدم چرا ناراحتی؟ اوگفت: از اولاد فاطمه حدود صد نفر و یا بیشتر را کشتم اما هنوزسید و پیشوای آنان، جعفر بن محمد(ع) زنده است. گفتم: عبادت‏جعفر بن محمد او را از توجه به خلافت و ملک باز داشته است.
منصور گفت: اما ملک عقیم است و تا از او خلاص نشوم، احساس راحتی‏نمی‏کنم. (۲) همین احساس خطر از موقعیت دینی، علمی و اجتماعی‏امام صادق(ع) باعث‏شد که وی بارها به سفرهای اجباری به مراکزحکومتی برود.گر چه تعداد این سفرها و احضارها زیاد بود ولی ازجزئیات آن‏ها اطلاعات دقیق در دسترس نیست. به ناچار ضمن دو عنوان‏کلی، به بررسی این سفرها می‏پردازیم.
الف سفرهای امام صادق(ع) در دوران خلافت‏سفاح
سفاح اولین خلیفه عباسی است که شهر حیره واقع در نزدیکی کوفه‏را پایتخت قرار داد. او چهار سال بیشتر حکومت نکرد. سفاح‏بیشتر دوران حکومتش را به پاکسازی مخالفان و جنگ‏های پراکنده باامویان پرداخت. او به شدت از امام صادق(ع) بیم داشت. لذا دراواخر حکومت‏خود، آن حضرت را به حیره احضار کرد.
کوفه پایگاه تاریخی تشیع بود. حدود ۹۰۰ راوی حدیث در مسجد کوفه‏سرود حدثنی جعفر بن محمد (۳) می‏سرودند. کوفه پایگاه اصحاب خاص‏امام صادق(ع) و پدرش بود، پایگاه زراره، جابر جعفی، محمد بن‏مسلم، ابان بن تغلب و… . امام صادق(ع) هنگام ورود به کوفه بااستقبال عظیم‏مردم مواجه شد. یکی از اصحاب آن حضرت در این باره‏می‏گوید: به خاطر شدت ازدحام مردم نتوانستم خدمت آن حضرت شرفیاب‏شوم تا این که در روز چهارم ورود آن حضرت به کوفه، ایشان مرادر میان جمعیت دید و مرا به نزد خود فراخواند. (۴)
سفر امام صادق(ع) به درازا کشید. آن حضرت در آغاز سفر در فضای‏آزادتری بودند; به گونه‏ای که ملاقات مسلمانان با آن حضرت اوضاع‏را کاملا به ضرر حکومت نوپای عباسیان پایان بخشید. متاسفانه‏اطلاعاتی از این سفر به دست ما نرسیده است. منصور در مجلس سفاح‏از امام صادق(ع) پرسید:
ای ابو عبدالله، چرا شیعیان به راحتی در بین مردم شناخته‏می‏شوند؟ امام فرمود: به خاطر حلاوت و شیرینی ایمانی که درسینه‏های آن‏ها ست، آنرا آشکار ساخته، زود شناخته می‏شوند. (۵) از ویژگی‏های این سفر این است که: امام صادق(ع) در دوره سفاح که‏خفقان کم‏تر بود، نیز در تقیه بسیار شدید قرار داشتند.
سفاح در اواخر حکومتش امام صادق(ع) را تحت نظر شدید قرار داد.
یکی از شیعیان به حیره آمده بود تا پاسخ سوالی شرعی را از آن‏حضرت بپرسد، اما امام تحت نظر شدید بود. و او در مانده بود که‏از چه راهی نزد آن حضرت برود.ناگهان چشمش به خیار فروش پشمینه‏پوش افتاد. با مبلغی قابل توجه همه خیارها را خرید و لباسش راامانت گرفت و بدین ترتیب نزد امام صادق(ع) رفت. (۷) سرانجام‏سفاح مجبور شد امام را به مدینه باز گرداند، تا ایشان را ازمرکز شیعه دور کند.
امام صادق(ع) و زیارت عتبات
بیشتر زیارت‏های ائمه علیهم السلام به ویژه زیارت امیرالمؤمنین وسیدالشهداء علیمهاالسلام و روایات بسیار در فضیلت زیارت آن‏ها ازامام صادق(ع) نقل شده است. امام صادق(ع) بارها همراه برخی ازاصحاب خاص خود به زیارت مرقد مطهر امیرالمؤمنین مشرف شد. (۸) محدث بزرگوار شیخ عباس قمی در مفاتیح الجنان می‏نویسد: امام‏صادق(ع) فرمود: «چون زیارت کنی جانب نجف را، زیارت کنی عظام‏آدم و بدن نوح علیمهاالسلام و پیکر علی بن ابی طالب(ع) را. زیرابا این کار زیارت کرده‏ای پدران گذشته و محمد(ص) خاتم پیغمبران‏و علی(ع) و بهترین اوصیا را» (۹)
در مفاتیح الجنان آمده است: سید بن طاووس می‏گوید: صفوان جمال‏روایت کرده است! «چون با حضرت صادق(ع) وارد کوفه شدیم آنگاه‏که آن حضرت نزد منصور دوانیقی می‏رفتند، فرمود که ای صفوان شتررا بخوابان که این نزدیک قبر جدم امیرالمؤمنین(ع) است. پس فرودآمدند و غسل کردند و جامه را تغییر دادند و پاها را برهنه‏کردند و فرمودند: تو نیز چنین کن. پس به جانب نجف روانه شدند وفرمودند که گامها را کوتاه بردار و سر را به زیر انداز که حق‏تعالی برای تو به عدد هر گامی که بر می‏داری صدهزار حسنه‏می‏نویسد و صدهزار گناه محو می‏کند و… پس آن حضرت می‏رفتند و من‏می‏رفتم همراه آن حضرت، با آرامش دل و بدن و تسبیح و تنزیه وتهلیل خدا، تا رسیدیم به تلها (تپه‏های مورد نظر) پس ایشان به‏جانب راست و چپ نظر کردند و با چوبی که در دست داشتند خطی‏کشیدند. پس فرمودند: جستجو نما. پس طلب کردم اثر قبری یافتم.
پس آب دیده بر روی مبارکش جاری شد و گفت: انا لله و انا الیه‏راجعون و گفت: السلام علیک ایها الوصی… سپس خود را به قبرچسبانیده و گفتند: بابی انت و امی یا امیرالمؤمنین و… پس‏برخاست و بالای سر آن حضرت چند رکعت نماز خواند و فرمود:….
صفوان می‏گوید: به آن حضرت گفتم: اجازه می‏دهید اصحاب خود را خبردهم از اهل کوفه و نشان دهم به آنها این قبر را. فرمودند: بلی‏و درهمی چند هم دادند که من قبر را مرمت و اصلاح کردم.
همچنین سیف بن عمیره می‏گوید: پس از خروج امام صادق(ع) از حیره‏به جانب مدینه، همراه صفوان بن مهران و جمعی دیگر از شیعیان به‏سوی نجف رفتیم. پس از اینکه از زیارت امیرالمؤمنین(ع) فارغ‏شدیم، صفوان صورت خود را به کربلا برگرداند و گفت: از کنار سرمقدس امیرالمؤمنین زیارت کنید حسین(ع) را که اینگونه با ایما واشاره امام صادق زیارت کرد او را. پس صفوان همان زیارت عاشوراءرا که علقمه از امام باقر(ع) روایت کرده بود، با نمازش خواند وسپس با امیرالمؤمنین(ع) وداع کرد و سپس به جانب قبر حسین(ع)اشاره کرد و ایشان را هم وداع کرد به دعاء بعد از زیارت‏عاشورا.
پس از ختم دعا به صفوان گفتیم: اما علقمه دیگر این را روایت‏نکرده بود. صفوان گفت: هر چه انجام دادم و خواندم چیزی است که‏امام صادق(ع) انجام داده بود و مرا به آن سفارش کرده بود. (۱۰)
امام صادق(ع) در خلافت منصور
تعداد ملاقات‏های امام صادق(ع) با منصور را از هفت تا حدود بیست‏مرتبه شمرده‏اند.که برخی از آنها در سفر حج منصور بود. منصورچند بار امام صادق(ع) را به کوفه و بغداد احضار کرد. اینک چندمورد از آن‏ها را ذکر می‏کنیم:
پس از شهادت محمد و ابراهیم، فرزندان عبدالله بن حسن (عبدالله‏محض) مردی قریشی به بغداد رفت و به منصور گفت: جعفر بن محمدغلامش، معلی بن خنیس را برای جمع آوری اموال نزد شیعیانش‏فرستاده است، تا با آن‏ها به یاری محمد بن عبدالله بشتابد.منصور از شدت غضب، به حاکم مدینه دستور داد که به سرعت امام رابه مرکز بفرستد و هیچ ملاحظه مقام یا نسبت او را نکند. حاکم‏مدینه با تهدید امام را مجبور به سفر کرد. صفوان جمال می‏گوید:«امام مرا طلبیده، فرمود: وسایل سفر را آماده کن که فردا عازم‏می‏شویم و همان ساعت‏برخاست در حالی که همراهش بودم به‏مسجدالنبی(ص) رفت، چند رکعت نمازخواند و دست‏به دعا بلند کردکه: یا من لیس له ابتداء و انقضاء…، و فردایش عازم عراق شدیم‏و…» (۱۱)
امام صادق(ع) درباره این سفر فرمود: پس از شهادت ابراهیم بن‏عبدالله بن حسن، تمام افراد بالغ از اهلبیت را مجبور به سفر به‏کوفه کردند. آن‏ها را یک ماه آن جا به گونه‏ای نگه داشتند که هرروز منتظر قتل خود بودند، تا این که روزی به آنها گفتند: دونفر از شما به نمایندگی از بقیه به دیدن خلیفه بیاید، پس من(امام صادق(ع‏» و حسن بن زید رفتیم و… (۱۲)
دربار منصور
در تمام موارد احضارهای امام، ماموری در کنار منصور یا درراهروی قصر آماده بودند تا با دیدن علامت منصور و یا قبل ازرسیدن امام به مجلس او، آن حضرت را بکشد. (۱۳) این نقشه هیچگاه‏پیاده نشد. علت آن را چنین نوشته‏اند:
ربیع خادم و مامور منصور می‏گوید: روزی منصور مرا مامور آوردن‏جعفر بن محمد کرد. من نزد آن حضرت رفته، گفتم: اگر وصیتی یاعهدی داری انجام بده. منصور تو را برای قتل طلبیده است. ایشان‏را به مجلس منصور بردم. جعفر بن محمد قبل از مواجهه با منصورمشغول ذکر گفتن بود. تا منصور ایشان‏را دید، بلند شد و احترام عجیبی کرد. آن حضرت را کنار خودنشاند و پس از اندکی صحبت، با احترام ایشان را مرخص نمود. دربازگشت از جعفر بن محمد سر این تحول را پرسیدم او فرمود: دعایی‏خواندم. از ایشان خواستم که آن دعا را به من هم بیاموزد. آن‏حضرت هم یاد داد. (۱۴)
آن حضرت در هر مرتبه احضار، ابتدا به درگاه خداوند متوسل می‏شدو آن گاه نزد منصور می‏رفت. این توسل یا در خانه، قبل از حرکت‏به سوی دربار بود و یا در مسیر راه و یا در راهرو قصر. در همین‏زمینه دعاهای کوتاه و بلند و متنوعی از آن حضرت در دفع بلایا وشرور رسیده است که یک نمونه از آن‏ها را که به فرموده جدش، امام‏حسین(ع) در شدائد خوانده می‏شود، نقل می‏کنیم:
یا عدتی عند شدتی و یا غوثی عند کربتی; احرسنی بعینک التی‏لاتنام و اکفنی برکنک الذی لایرام. (۱۵) سید بن طاووس در مهج‏الدعوات تمام این دعاها را آورده است.
منصور بارها امام صادق(ع) را به قصرش احضار کرد و اتهاماتی به‏آن حضرت وارد آورد، همانند این‏که غائله و فتنه به پامی‏کند، (۱۶) از مردم برای خود بیعت می‏گیرد تا خروج کند، (۱۷) علیه منصور توطئه چینی می‏کند، (۱۸) مدعی است علم غیب می‏داندو… (۱۹)
منصور در موارد متعددی افراد گوناگونی که مامور سعایت‏یاخبرچینی بودند، را در ضمن اتهاماتش به عنوان شاهد معرفی می‏کرد.
بعضی از آن‏ها مامور رسمی خلیفه بودند و برخی نیز برای تقرب به‏منصور خبرچینی می‏کردند. امام صادق(ع) همیشه منکر اتهام‏هامی‏شدند. امام برای این که حق را اظهار کرده وباطل را معرفی‏کرده باشد، در این موارد شیوه‏ای بدیع داشتند. امام به مدعی که‏قسم خورده بود می‏فرمود: این قسم کافی نیست. در قسم خود ابتداقسم بخور که بیرون هستی از حول و قوه الهی و متکی هستی به حول‏و قوه خود، اگر حرفت دروغ باشد.
سعایتگران از قسم خوردن امتناع می‏کردند اما با تهدید منصور،مجبور به قسم خوردن می‏شدند. پایان قسم پایان عمر طبیعی آن‏هابود (خود به خود می‏مردند) و آغاز ترس و وحشت منصور و عذرخواهی‏از امام که او را ببخشد. (۲۰)
در تمام موارد احضار، منصور سرانجام از قتل امام منصرف می‏شد.
تحول طبیعی شخص منصور، (۲۱) ترس ماموران از کشتن امام و دچارشدن به فرجام شوم و ندیدن امام (۲۲) که بر اثر ادعیه کارگشای‏امام صادق(ع) بود.
منصور پس از شکست‏شیوه‏های فوق به راه دیگر متوسل شد. او یک بار۷۰ ساحر را از منطقه بابل فراخواند تا از راه سحر حیوانی راتصویر و تصور کنند. سپس امام صادق(ع) را دعوت کرد تا او رامسخره و رسوا کند اما امام صادق(ع) تمام سحرها را باطل‏ساخت. (۲۳) منصور یک بار ابوحنیفه، فقیه معروف اهل سنت را دعوت‏کرد و از او خواست تا سؤال‏های مشکلی را از امام صادق(ع) بپرسد.
ابوحنیفه ۴۰ مسئله مشکل طرح کرده بود، اما در لحظه نخست‏رویارویی با امام صادق(ع) از هیبت امام برخود لرزید. منصور به‏امام گفت: ای ابوعبدالله! این مرد ابوحنیفه است. امام گفت: اوگهگاه نزد ما می‏آید. (بدین گونه منصور و ابوحنیفه رسوا شدند.)منصور به ابوحینفه دستور داد تا سوالات را از امام بپرسد. امام‏به یکایک آن سؤال‏ها این گونه جواب می‏داد:
شما (اهل سنت عراق) چنین می‏گویید: اهل مدینه (اهل سنت‏حجاز)چنین می‏گویند: و ما چنین می‏گوییم. آن حضرت در پایان به‏ابوحنیفه می‏فرمود: آیا از ما نشنیده‏ای که داناترین مردم کسی‏است که داناترین فرد به اختلاف (اقوال) مردم باشد. (۲۴)
منصور بارها امام صادق(ع) را مجبور به سفر طولانی به عراق کرد،به او اتهام زد و اذیت‏ها و اهانت‏ها روا داشت اما هیچ گاه‏نتوانست نور الهی را خاموش کند.
او بارها قصد قتل امام را در سر می‏پرورد. اما هیبت امام مانع‏می‏شد. او سرانجام سعی کرد که مردم را از محضر آن بزرگوار دورکند و مجلس درس او را تعطیل نماید اما باز هم ناموفق بود و به‏ناچار اجازه تدریس به آن حضرت داد; به شرط این که تدریس وی درپایتخت‏حکومت نباشد و فقط برای شیعه باشد (نه جمیع فرقه‏ها). (۲۵)
این سفرهای امام صادق(ع) را با داستانی از آنچه که در مسیربازگشت آن حضرت از بغداد به مدینه، در کوفه روی داد به پایان‏می‏بریم:
سید حمیری، از شعرا و مدیحه سرایان اهل‏بیت علیهم السلام اماپیرو فرقه کیسانیه (امامت محمدبن حنفیه) بود. او در بستربیماری افتاده زبانش بند آمده، چهره‏اش سیاه، چشمانش بی فروغ‏و… شده بود. امام صادق(ع) تازه وارد کوفه شده بود و خود رابرای عزیمت‏به مدینه آماده می‏کرد. یکی از اصحاب امام صادق(ع)شرح حال سید حمیری را به آن حضرت گفت; امام به بالین سید آمد،در حالی که جماعتی هم آنجا گرد آمده بودند. امام سید حمیری راصدا زد. سید چشمانش را باز کرد، اما نتوانست، حرفی بزند، درحالی که به شدت سیمایش سیاه شده بود. حمیری گریه‏اش گرفت.التماس گرایانه به امام صادق(ع) نگاه می‏کرد. امام زیر لب دعائی‏می‏خواند. سید حمیری گفت: خدا مرا فدایتان گرداند. آیا بادوستداران این‏گونه رفتار می‏نمایند؟ امام فرمود: سید! پیرو حق‏باش تا خداوند بلا را رفع کند و داخل بهشتی که به اولیائش وعده‏داده است، شوی. او اقرار به ولایت امام صادق(ع) نمود و همان‏لحظه از بیماری شفا یافت. (۲۶)
پی نوشتها:
۱- اگر جنایت عباسیان را با جنایات امویان بدون در نظرگرفتن فاجعه کربلا مقایسه کنیم در بسیاری از موارد عباسیان درمرتبه اول قرار دارند، مثلا شش امام توسط آن‏ها به شهادت رسید،در حالی که امویان تنها ۴ امام را شهید کردند.
۲- بحارالانوار، ج‏۴۷، ص ۲۰۱٫
۳- رجال نجاشی، ص ۲۸٫
۴- موسوعه الامام الصادق(ع)، قزوینی، ج‏۳، ص ۲۳۱٫به نقل ازفرحه‏الغری، ص‏۵۹٫
۵- بحارالانوار، ج‏۴۷، ص‏۱۶۶٫
۷- بحارالانوار، ج‏۴۷ ص ۱۷۱٫
۸- کافی، ج‏۶، ص‏۳۴۷٫
۹- مفاتیح الجنان، باب زیارات مخصوصه امیرالمؤمنین.
۱۰- همان، زیارت سوم مطلقه امیرالمؤمنین و ذیل زیارت عاشورا.
۱۱- کافی، ج‏۶، ص ۴۴۵٫
۱۲- مقاتل الطالبین، ص ۲۳۲٫
۱۳- بحارالانوار، ج‏۴۷، ص ۱۷۰٫
۱۴- الخرائج، ج ۲، ص‏۷۶۳٫
۱۵- ارشاد مفید، ج ۲، ص ۱۸۲٫
۱۶- ارشاد مفید، ج ۲، ص ۱۸۲٫
۱۷- الخرائج، ج ۲، ص‏۷۶۳٫
۱۸- کافی، ج ۲، ص‏۴۴۶٫
۱۹- امالی طوسی، ص ۴۶۱٫
۲۰- الخرائج، ج ۲، ص‏۷۶۳ و بحارالانوار، ج‏۴۷، ص ۲۰۱ و ۱۶۴٫
۲۱- بحارالانوار، ج‏۴۷، ص ۱۶۲٫
۲۲- همان، ص‏۱۶۹٫
۲۳- دلائل الامامه، ص‏۲۹۹ و اختصاص، ص‏۲۴۶٫
۲۴- تهذیب الکمال، المزی، ج ۵، ص‏۷۹ و الکامل فی ضعفاء الرجال،ج ۲، ص‏۵۵۶٫
۲۵- بحارالانوار، ج‏۴۷، ص ۱۸۰٫
۲۶- همان، ص‏۳۲۷٫
تولد و امامت‏
امام صادق (ع) در هفدهم ربیع الاول سال ۸۳ هجرى در مدینه چشم به جهان گشود و در سن ۶۵ سالگى در سال ۱۴۸ هجرى دیده از جهان فرو بست و در قبرستان «بقیع» در کنار مرقد پدر بزرگوارش به خاک سپرده شد.
امام صادق (ع) در سال ۱۱۴ هجرى به امامت رسید. دوران امامت او مصادف بود با اواخر حکومت امویان در سال ۱۳۲ هجرى و اوایل حکومت عباسیان. به همین دلیل با بعضى از حکمرانان امویان و عباسیان، معاصر بود.
آن حضرت از میان خلفاى اموى با افراد زیر معاصر بود:
۱ – هشام بن عبدالملک (۱۲۵ – ۱۰۵ ه . ق)؛
۲ – ولید بن یزید بن عبدالملک (۱۲۶ – ۱۲۵ ه . ق)؛
۳ – یزید بن ولید بن عبدالملک (۱۲۶ ه . ق)؛
۴ – ابراهیم بن ولید بن عبدالملک (۷۰ روز از سال ۱۲۶ ه . ق)؛
۵ – مروان بن محمد مشهور به مروان حمار (۱۳۲ – ۱۲۶ ه . ق).
از میان خلفاى عباسى نیز با عبدالله بن محمد مشهور به سفاح (۱۳۷ – ۱۳۲ ه . ق) و ابو جعفر مشهور به منصور دوانیقى (۱۵۸ – ۱۳۷ ه . ق) هم دوره بود.(۱)
جاى‏گاه علمى
درباره عظمت علمى امام صادق (ع) همین بس که دانشمندان تشیّع و تسنّن جاى‏گاه علمى او را قبول داشتند و در برابر آن سر تعظیم فرود مى‏آوردند و برترى علمى او را مى‏ستودند.(۲)
«ابوحنیفه»، پیشواى فرقه حنفى مى‏گوید: من دانشمندتر از جعفر بن محمد ندیده‏ام.(۳)
مالک، پیشواى فرقه مالکى مى‏گوید: در علم و عبادت و پرهیزگارى، برتر از جعفر بن محمد هیچ چشمى ندیده و هیچ گوشى نشنیده و به قلب هیچ بشرى خطور نکرده است.
شیخ مفید مى‏نویسد: به قدرى علوم از آن حضرت نقل شده که زبانزد مردم گشته و آوازه آن همه جا پخش شده است.(۴)
وضع فرهنگى عصر امام صادق (ع)
تعریف غلوّ و غالى‏
غلوّ در لغت، به معناى گذشتن از حدّ و خارج شدن از حدّ اعتدال است.(۶) قرآن خطاب به اهل کتاب مى‏فرماید: «یا اهل الکتاب لا تغلوا فى دینکم و لا تقولوا على اللّه الا الحق؛(۷) اى اهل کتاب! در دین خود، غلوّ (تجاوز از حد) نکنید و درباره خدا جز سخن حق نگویید.»
و در اصطلاح، عبارت است از:
۱ – بالا بردن فرد یا افرادى از مقام مخلوقیت و بنده بودن و قائل شدن به مشارکت آنها با خداوند در الوهیّت، معبودیت، خالقیت و رازقیت؛
۲ – یا این‏که معتقد به چیزى شویم که ملازم با یکى از اینهاست؛ مثل حلول روح خدا در این افراد؛
۳ – یا این‏که بگوییم خداوند بعد از خلق آنها امر خلقت را به آنان تفویض کرده است؛
۴ – و یا این‏که قائل شویم آنها نمرده و به آسمان عروج کرده‏اند.
علامه مجلسى (ره) مظاهر غلوّ را در اعتقاد به امور زیر دانسته است:
الف) الوهیّت پیامبر و ائمه (علیهم السلام)؛
ب) شریک بودن با خداوند در معبودیت یا خالقیت و یا رازقیت؛
ج) حلول خداوند در آنها یا اتحاد خداوند با آنان؛
د) آگاهى آنان از غیب بدون وحى و الهام الهى؛
ه) اعتقاد به نبوت درباره ائمه طاهرین (ع)؛
و) تناسخ ارواح ائمه در بدن‏هاى یک‏دیگر؛
ز) عدم لزوم اطاعت خداوند و ترک معصیت الهى به دلیل معرفت آنان.(۸)
«غالى» کسى است که به معناى اصطلاحى و لغوى که در بالا ذکر شد، معتقد باشد؛ مثل فرقه نصیریه که قائل بودند على بن ابى طالب، خداست یا الوهیّت در او حلول کرده است.(۹) یا مثل فرقه منصوریه که معتقدند امام باقر (ع) به آسمان عروج نموده است. و یا مثل فرقه جناحیه که معتقد بودند روح خدا در آدم و پیامبران بعد از او حلول کرده است.(۱۰)
شیوه‏هاى مبارزه امام با غالیان
همان‏طور که اشاره شد، در عصر امام صادق (ع) غلوّ و غلات، رشد چشم‏گیرى پیدا کرد. این مسئله، هم موجب زیر سؤال بردن جاى‏گاه اهل بیت مى‏گردید و هم مردم را در تشخیص شیعیان واقعى از غیر آن دچار مشکل مى‏کرد، زیرا عقاید غلات با معارف اهل بیت هم‏سویى نداشت، رفتار آنان نیز با رفتار شیعیان واقعى، متضاد بود. از این رو امام صادق (ع) در کنار فعالیت‏هاى علمى دیگر، با غلات و غلوّگرایى مبارزه نمود، زیرا هرگونه ارتباط و مراوده با غلات، اثرات سوء اعتقادى و اجتماعى… در پى داشت. به همین دلیل و براى حفظ شیعه اصیل و نهادینه کردن آن لازم بود امام صادق (ع) با آنها مبارزه آشکارى را شروع کند و افکار و نظریات باطلشان را از ساحت شیعه دور کند، چرا که در غیر این صورت اثرى از شیعه واقعى باقى نمى‏ماند و این مذهب بازیچه دست بوالهوسانى مى‏شد که با تأثّر از فرهنگ‏هاى مسیحى – یهودى، چهره‏اى دیگر از شیعه ارائه مى‏دادند.(۱۱)
امام صادق (ع) با شیوه‏هاى متعددى اقدام به این امر نمود، که در این‏جا به بعضى از آنها اشاره مى‏شود.
الف) هشدار
اولین اقدام امام، هشدار دادن به شیعیان بود که با غالیان قطع رابطه کنند، زیرا هرگونه ارتباطى با آنان پى‏آمد سویى داشت. آن حضرت خطاب به شیعیان فرمودند: «با غلات، نشست و برخاست نداشته باشید و با آنان هم غذا نشوید و دست دوستى به سوى آنها دراز نکنید و به مبادله فرهنگى و علمى با آنان نپردازید.»(۱۲)
ایشان به شیعیان سفارش مى‏نمودند که مواظب جوانان خویش باشند تا تحت تأثیر افکار و عقاید غلات قرار نگیرند: «احذروا على شبابکم الغلاة لا یفسدهم. الغلاّة شرّ خلق الله یصغرون عظمة اللّه و یدّعون الربوبیّة لعباد اللّه…؛(۱۳) جوانتان را از غلات دور نگاه دارید تا آنان را فاسد نکنند. غلات، بدترین خلق خدا هستند که از عظمت خدا مى‏کاهند و بر بندگان او اثبات الوهیّت مى‏کنند.»
ائمه اطهار (علیهم السلام) نیز در این باره به مردم هشدار مى‏دادند و از «غلات» بیزارى مى‏جستند. امام على (ع) فرمود: خداوندا! من از غلات بیزارى مى‏جویم؛ همان‏گونه که عیسى بن مریم از نصارى‏ بیزارى جست. خدایا آنان را خوار گردان و احدى از آنها را یارى مکن.(۱۴)
ب) تکذیب عقاید غلات‏
امام صادق (ع) در جهت مبارزه با غلات، عقاید آنان را انکار مى‏کرد و با محکوم نمودن آن، یک حرکت فکرى مناسب را در راستاى تصحیح احادیث و عقاید شیعه به راه انداخت. بنا به نقل شهرستانى؛ «سُدَیر صَیرفى» نزد امام صادق (ع) آمد و گفت: مولاى من، شیعیانتان درباره شما دچار اختلاف نظر شده‏اند؛ گروهى مى‏گویند: هر چیزى که امام براى هدایت مردم به آن احتیاج دارد به گوشش گفته مى‏شود، برخى مى‏گویند: به او وحى مى‏شود، عده‏اى مى‏گویند: به قلبش الهام مى‏شود، گروه دیگرى مى‏گویند: در خواب مى‏بیند و بالاخره بعضى گفته‏اند: از روى نوشته‏هاى پدرانش فتوا مى‏دهد؛ کدام‏یک از این نظریات صحیح است؟
امام (ع) فرمود: اى سدیر! هیچ کدام از این سخنان درست نیست. ما حجّت خدا و امناى او بر برگزیدگانش هستیم و حلال و حرام را از کتاب خدا مى‏گیریم.(۱۵)
عیسى جرجانى مى‏گوید: به جعفر بن محمد (ع) عرض کردم: آیا آن‏چه را که از این جماعت شنیده‏ام به عرض برسانم؟ فرمودند: بگو. گفتم: «فانّ طائفة منهم عَبَدوک و اتّخذوک الها من دون اللّه و طائفةً أُخرى قالوا لک بالنّبوّة… قال: فبکى حتّى ابتُلیت لحیتُهُ ثم قال: ان امکنَنَى اللّه مِن هؤلاء فلم اسفک دمائهم سفّک اللّه دم ولدى على یدىّ؛(۱۶) گروهى از آنان تو را به جاى خدا عبادت مى‏کنند و گروهى دیگر نسبت پیامبرى به تو مى‏دهند… مى‏گوید: همین‏که امام این مطلب را شنید، چندان گریست که صورت مبارکش از اشک چشمش خیس شد. سپس فرمود: اگر خدا آنها را در دسترس من قرار دهد و من خون آنان را نریزم، خدا خون فرزندانم را به دست من بریزد.»
مهدویت امام باقر (ع) از جمله دست‏آویزهاى غلات در عصر امام صادق (ع) بود که حضرت آن را انکار کرد.(۱۷)
امامان بزرگوار، اعتقاد به نبوت ائمه معصومین (ع) را که از طرف غلات عنوان شده بود، انکار کرده‏اند. از امام صادق (ع) در این زمینه نقل شده است که فرمود: «من قال: انّا انبیاء فَعَلیه لعنة اللّه و من شکّ فى ذلک فعلیه لعنة اللّه؛(۱۸) خدا لعنت کند کسانى را که ما را پیامبران خدا مى‏دانند و خدا لعنت کند کسانى را که در آن شک دارند.»
یکى دیگر از عقاید افراطى غلات این بود که لفظ «اله» را به امام اطلاق کرده و مى‏گفتند: «هو الّذى فى السّماء الهٌ و فى الارض الهٌ، قال: هو الامام». امام صادق (ع) قائلین به این عقیده را بدتر از مجوس و یهود و نصارى‏ و مشرکان، خواند.(۱۹)
ج) تکفیر و نفرین‏
یکى دیگر از شیوه‏هاى مبارزه امام با غلات، تکفیر و نفرین آنان بود. امام با تکفیر آنان، هم عقایدشان را زیر سؤال مى‏برد و هم بدین وسیله خط شیعیان خود را از آنان جدا مى‏ساخت.
البته تکفیر امام در دو مرحله صورت گرفت: نخست، رهبران غلات و سپس افراد دیگر را تکفیر نمود. این روى‏کرد امام بدان دلیل بود که رهبران غلات در گسترش فرهنگ غلوّ بسیار مؤثر بودند. از سویى، تکفیر آنان موجب مى‏گردید که غلاتِ دیگر از اهداف و عقاید آنان فاصله بگیرند.
در مرحله دوم، امام (ع) آن دسته از غلات را که هدایت نمى‏شدند و لجوج بودند تکفیر کرد. آن بزرگوار درباره «ابى‏الخطاب»، یکى از سران غلات فرمود: لعنت خدا و فرشتگان و همه مردم بر «ابى الخطاب»… او کافر، فاسق و مشرک است.(۲۰)
همو در روایتى دیگر به بشار شعیرى، یکى دیگر از سران غلات فرمود: «او شیطان پسر شیطان است و کارش به انحراف کشیدن شیعه است.»(۲۱)
د) نیرو سازى‏
از جمله روش‏هاى امام صادق (ع) در برخورد با غُلات، نیرو سازى بود. امام مى‏دانست مبارزه جدى با این مسئله مهم نیاز به نیروسازى و تربیت افراد دارد.از این‏رو به تربیت بعضى پرداخت تا مسیر امام را ادامه دهند. در روایتى مستند از امام صادق (ع) آمده است که آن حضرت با اشاره به اصحاب ابى الخطاب به مفضّل فرمود: «یا مفضّل لا تقاعدوهم و لا تواکلوهم و لا تشاربوهم و لا تصافحوهم و لا تواثروهم؛(۲۲) اى مفضّل! با غُلات نشست و برخاست نکنید و با آنان هم غذا نشوید و دست دوستى به سوى آنان دراز نکنید و به مبادله فرهنگى و علمى با آنان نپردازید.»
گرچه از حدیث فوق، قطع رابطه مفضّل با غلات برداشت مى‏شود، اما امام با این جملات در صدد فرهنگ‏سازى و رشد فکرى یاران خود بود. شاگردان او نیز در مبارزه با غلات موفق بودند، زیرا آنان مسیر امام را ادامه داده و با غالیان برخوردى جدّى داشتند. این امر از گسترش و اشاعه فرهنگ غلو جلوگیرى کرد و باعث شد فعالیت‏هاى غالیان کم‏رنگ شود.
ه)معیارگرایى‏
امام صادق (ع) به یاران و شیعیان خود سفارش مى‏نمود که در شناخت اهل بیت (ع) و معارف دینى، قرآن و سنّت پیامبر را معیار قرار دهند. هر آن‏چه با آنها منطبق بود بپذیرند وگرنه رد کنند. آن حضرت به شیعیان توصیه مى‏نمود که درباره امامان غلوّ نکنند و مى‏فرمود: هر آن‏چه را غالیان درباره ما گفته‏اند واقعیت ندارد و ما آن را قبول نداریم و آن‏چه را که از زبان خودمان درباره جاى‏گاه ما شنیدید بپذیرید.
امام صادق (ع) به منظور طرد افکار غالیان فرمود: «لعن اللّه من قال فینا ما لا نقوله فى انفسنا و لعن اللّه من ازالنا عن العبودیة للّه الذى خلقنا و الیه مأبنا و معادنا و بیده نواصینا».(۲۳)
هم‏چنین آن حضرت به شیعیان سفارش کرد در پذیرش احادیث اهل بیت، قرآن و سنّت پیامبر را معیار قرار دهند؛ یعنى آن دسته از احادیث را که موافق قرآن و سنّت است اخذ کنند: «لا تقبلوا علینا حدیثاً الا ما وافق القرآن و السنّة او تجدون معه شاهداً من احادیثنا المتقدمه…؛(۲۴) از ما حدیثى را نپذیرید، مگر آن‏که موافق با کتاب و سنّت باشد یا از دیگر احادیث ما شاهدى بر آن بیابید.»
توصیه امام (ع) بدان دلیل بود که غلات، حدیث جعل مى‏کردند. از این‏رو امام صادق (ع) خطاب به مغیرة بن سعد، یکى از سران غلات فرمود: «همانا مغیرة بن سعد که خدایش لعنت کند، احادیث فراوانى در کتاب‏هاى اصحاب پدرم گنجانده (جعل کرده) که آنها را بیان نکرده است. پس تقوا پیشه سازید و چیزى را که مخالف قول خدا و سنّت پیامبر است، نپذیرید.»(۲۵)
هم‏چنین امام صادق (ع) به یاران خود توصیه نمود که در شناخت اصول عقاید و آموزه‏هاى دینى، قرآن و سنّت را معیار قرار دهند، زیرا غالیان، عقاید کاذب را ارائه مى‏دادند و از آن تبلیغ مى‏نمودند.
در چنین فضایى بود که امام با غلات برخورد کرد و خطاب به آنان فرمود: «توبوا الى اللّه فانّهم فسّاق کفّار مشرکون؛(۲۶) به سوى خدا برگردید، چون شما فاسق، کافر و مشرک هستید». و در جاى دیگر فرمود: اینها (غلات) چیزهاى شنیده‏اند اما حقیقت آن را درک نکرده‏اند، چون در شناخت حقایق دینى، نظرهاى خود را مبنا قرار داده و به نیروى فکر خود توسل جسته‏اند،… علت این کار، تکذیب رسول خدا و افترا بر او و جرئت بر انجام گناهان است.»(۲۷)
به کارگیرى این شیوه (ارائه معیارها) موفقیت‏آمیز بود، زیرا موجب شد عقاید و افکار غالیان زیر سؤال برود. افزون بر آن، این شیوه جلوى جعل حدیث را نیز گرفت. مهم‏تر از همه آن‏که باعث گردید مردم در شناخت امامان و اصول عقاید کمتر دچار مشکل شوند. این همان هدفى بود که امام در صدد تحقق آن بود.
شیوه مبارزه امام صادق (ع) با غلوّ و غلات به ما مى‏آموزد که در شناخت اهل بیت (ع) از هرگونه افراط و تفریط پرهیز نموده و اعتدال را رعایت کنیم. نه آنها را از مقاماتى که دارند بالاتر ببریم و به مقام خدایى برسانیم و نه مقاماتى را که در آیات و روایات براى آنها بیان شده انکار کنیم؛ چنان‏که امام على (ع) فرمود: «هلک فىّ رجلان: محب غال و مبغض قال؛(۲۸) درباره من دو کس هلاک شدند: یکى، دوستى که از حدّم گذراند و دیگرى، دشمنى که از مقامم فرو کشاند.»
امامان دیگر نیز به شدت با غلوّ مبارزه مى‏نمودند. علامه مجلسى (ره) حدود هزار روایت را از امامان در این‏باره ذکر کرده است.(۲۹) عالمان و فقیهان شیعه نیز با غلوّ و غلات برخورد و غالیان را نکوهش مى‏کردند. مرحوم شیخ مفید مى‏فرماید: اعتقاد ما درباره غلات این است که آنها کافرند و از یهود و نصارى‏ بدترند.(۳۰)
متأسفانه امروزه یکى از آفات و آسیب‏هاى جدّى جامعه ما، غلوّ و غلوّگرایى است که در قالب‏هاى مختلف ظهور مى‏کند. اگر از این امر جلوگیرى نشود، معارف اهل بیت (ع) آسیب مى‏بیند و مردم در شناخت شیعیان واقعى دچار مشکل مى‏شوند. افزون بر آن، گسترش فرهنگ غلوّ آثار سوء اعتقادى و سیاسى… در دین دارد که بسیار خطرناک است.
محورهاى پژوهش:
لطفاً فقط یکى از محورهاى زیر را انتخاب کرده و درباره آن مقاله بنویسید.
۱ . زندگى‏نامه علمى و سیاسى امام صادق (ع).
۲ . نقش مناظرات امام صادق (ع) در حفظ مذهب شیعه.
۳ . تواضع امام صادق (ع) در مقابل قیام‏هاى عصر خویش.
۴ . فعالیت‏هاى اجتماعى و سیاسى امام صادق (ع).
۵ . برخورد امام صادق (ع) با غالیان و گروه‏هاى منحرف.
۶ . شیوه رفتار امام صادق (ع) با اهل سنّت.
منابع پژوهش:
۱ . مرتضى مطهرى، سیرى در سیره ائمه اطهار (ع).
۲ . مهدى پیشوایى، سیره پیشوایان.
۳ . سیدجعفر شهیدى، زندگانى امام صادق (ع).
۴ . عبدالحکیم جندى، پیشواى علم و معرفت، ترجمه عباس جلالى.
۵ . محمدتقى مصباح‏یزدى، پندهاى امام صادق (ع) به رهجویان صادق.
۶ . نورالله علیدوست، پرتوى از زندگانى امام صادق (ع).
۷ . محمد محمدى‏اشتهاردى، نگاهى بر زندگى امام صادق (ع).
۸ . مغز متفکر جهان اسلام، ترجمه ذبیح‏الله منصورى.
۹ . زین‏العابدین باکوهى‏مازندرانى، در محضر امام صادق (ع).
۱۰ . آستان قدس رضوى، غالیان.
پىنوشت ها:
۱) مهدى پیشوایى، سیره پیشوایان، ص ۳۵۱٫
۲) همان.
۳) تذکرة الخواص، ج ۱، ص ۱۶۶٫
۴) الارشاد، ص ۲۷۰٫
۵) مهدى پیشوایى، سیره پیشوایان، ص ۳۵۴؛ ر.ک: مرتضى مطهرى، سیرى در سیره ائمه اطهار، ص ۱۶۰ – ۱۴۱٫
۶) شیخ مفید، تصحیح الاعتقاد، ص ۱۰۹؛ لسان العرب، ج ۱۵، ص ۱۳۳؛ الصحاح، ج ۶، ص ۲۴۴۸؛ مقاییس اللّغة، ج ۴، ص ۳۸۷؛ المصباح المنیر، ج ۲، ص ۴۵۲٫
۷) نساء (۴) آیه ۱۷۱٫
۸) بحارالانوار، ج ۲۵، ص ۳۴۶٫
۹) على ربانى‏گلپایگانى، فرق و مذاهب کلامى، ص ۳۲۶٫
۱۰) عبدالقاهر بغدادى، الفرق بین الفرق، ص ۲۳۰٫
۱۱) رسول جعفریان، حیات فکرى و سیاسى امامان شیعه، ص ۲۵۷٫
۱۲) شیخ طوسى، اختیار معرفة الرجال، ج ۲، ص ۵۸۶٫
۱۳) شیخ صدوق، امالى، ج ۲، ص ۲۶۴٫
۱۴) تصحیح الاعتقاد، ص ۱۰۹؛ ر.ک: على ربانى‏گلپایگانى، فرق و مذاهب کلامى، ص ۳۰۷٫
۱۵) رسول جعفریان، حیات فکرى و سیاسى امامان شیعه، ص ۲۵۸٫
۱۶) تاریخ جرجان،ص ۳۲۳ – ۳۲۲٫
۱۷) شیخ طوسى، اختیار معرفة الرجال، ص ۳۰۰٫
۱۸) همان.
۱۹) همان، ص ۳۰۱٫
۲۰) رجال کشّى، ص ۳۴۲٫
۲۱) همان، ص ۱۹۵٫
۲۲) شیخ طوسى، اختیار معرفة الرجال، ج ۲، ص ۵۸۶٫
۲۳) ذهبى، میزان الاعتدال، ج ۳، ص ۹۹ – ۹۸٫
۲۴) بحارالانوار، ج ۲۵، ص ۲۸۸ – ۲۸۷٫
۲۵) همان.
۲۶) ذهبى، میزان الاعتدال، ج ۳، ص ۲۹۷٫
۲۷) رسول جعفریان، حیات فکرى و سیاسى امامان شیعه، ص ۲۶۳٫
۲۸) نهج البلاغه، کلمات قصار، شماره ۱۱۷٫
۲۹) بحارالانوار، ج ۲۵، ص ۳۶۵٫

حلم و بردبارى‏
.
پاسخ‏هاى کوبنده‏
از حفص بن غیاث روایت شده که روزى به مسجد الحرام وارد شدم. در آن اثنا دیدم که ابن ابى العوجا از امام صادق (ع) در مورد قول خداوند تعالى سؤال کرد که فرمود: «کلّما نضجت جلودهم بدّلناهم جلودا غیرها لیذوقوا العذاب؛(۳۹) هر چه پوست‏هایشان پخته شود، به جاى آنها پوست‏هاى دیگر آوریم تا عذاب را بچشند»؛ پوست جدید چه گناهى دارد که خداوند آن را عذاب مى‏نماید؟ حضرت در پاسخ به او مى‏گوید: «ویحک؛ واى بر تو». این پوست همان پوست اول است که چون پوست اولى سوزانده شده، خداوند لایه دوم پوست را بر او مى‏پوشاند.
از حسن بن محبوب روایت شده که از سماعه شنیدم ابوحنیفه به خدمت امام صادق (ع) رسید و پرسید: مسافت میان شرق و غرب چه مقدار است؟ حضرت پاسخ دادند: مسافت میان مشرق و مغرب، سیر یک روز آفتاب است، بلکه کمتر از آن. وى گفت: این امرى بس عظیم و عجیب است. حضرت فرمودند: اى عاجز، این آفتاب از مشرق طالع گردد و در مغرب غروب کند.
احمد بن عمرو بن المقدام الرازى مى‏گوید: مگسى بر منصور نشست، منصور آن را پراند، مگس مجدداً بر منصور نشست و او دوباره آن را پراند تا این‏که به تنگ آمد. ناگهان امام صادق (ع) وارد مجلس شد، منصور از امام سؤال کرد: خداوند مگس را براى چه خلق کرده است؟ امام پاسخ داد: تا ستم‏گران را ذلیل کند.
رد قیاس و رأى با استناد به آیه قرآن و احادیث‏
پس از آن‏که اسلام گسترش یافت، گروه‏هاى مختلف در مواجه با افکار و پیچیدگى‏هایى که در اذهان به وجود مى‏آمد و از نصوص رسیده راه حلى براى آن وجود نداشت، به ناچار به دلایل و وسایل دیگر از قبیل: استحسان و قیاس و انواع ادله اجتهادى رجوع مى‏کردند. این امر باعث شد که ذوق و اخلاقیات شخصى نیز وارد قانون‏گذارى شود. از این‏رو در عصر امام باقر و امام صادق (علیهما السلام) فعالیت‏هایى آغاز شد و مدارسى توسعه و گسترش یافت که به «رأى» و گاهى «قیاس و استحسان» تکیه داشتند. اما اهل بیت (علیهم السلام) با پاسخ‏گویى به کژى‏هاى فکرى، خصوصیات و ویژگى‏هاى مذهب آنان را باطل مى‏کردند.
ابوحنیفه و پیروان مکتب او چندین قاعده به نام‏هاى قیاس، استحسان و مصالح مرسله، براى استخراج احکام تعیین نمودند که حقیقت آنها عمل کردن به رأى انسان بود. آنان این قاعده‏ها را مانند کتاب خدا و سنّت پیامبر (ص)، مدرک احکام قرار مى‏دادند و آن کس که احکام را استخراج مى‏کرد «مجتهد» و کار او را «اجتهاد» مى‏نامیدند.
امام صادق (ع) در مقام مقابله با آنها و عقایدشان، از کتاب و سنّت کمک مى‏گرفت و آنان را شکست مى‏داد. داستان زیر یک نمونه از این مناظرات است.
ابن جمع مى‏گوید: به جعفر بن محمد وارد شده، ابن ابى لیلى و ابوحنیفه نیز با من بودند. حضرت به ابن ابى لیلى گفت: این مرد کیست؟ جواب داد: او مردى است که در دین، بینا و با نفوذ است. امام (ع) فرمود: شاید به رأى خود قیاس مى‏کند؟ سپس رو به ابوحنیفه کرد و فرمود: اى نعمان، پدرم از جدم روایت کرد که رسول خدا (ص) فرمود: «نخستین کسى که امر دین را به رأى خود قیاس کرد، ابلیس بود و خداوند متعال هر کسى را که به رأى خود، در دین قیاس کند، در روز قیامت با ابلیس قرین خواهد کرد، زیرا شیطان به قیاس عمل نمود.»
سپس امام جعفر صادق (ع) از ابوحنیفه مى‏پرسد: مى‏توانى بدنت را قیاس کنى؟ ابوحنیفه گفت: نه. حضرت فرمودند: پس مى‏دانى که چرا خداوند شورى را در دو چشم، تلخى را در گوش‏ها، خنکى را در بینى و گوارایى را در لب‏ها قرار داده است؟
ابوحنیفه گفت: نه، نمى‏دانم. امام صادق (ع) فرمودند: خداوند متعال به لطف و فضل خودش بر فرزندان آدم (ع) چشم‏ها را به صورت پیه آفریده و نمک و شورى را در آن دو قرار داد تا پیه، دیده را نبندد، و تلخى را در گوش‏ها قرار داده تا این‏که حشرات و حیوانات در گوش نروند که از مغز آن بخورند، و آب را در بینى قرار داده تا این‏که نفس را بالا و پایین ببرد و رایحه نیکو را بیابد، و گوارایى را در لب‏ها گذاشته تا این‏که انسان، لذت طعام و نوشیدنى‏اش را درک کند.
سپس از ابوحنیفه در مورد کلمه‏اى پرسید که اولش شرک و آخرش ایمان است و او در پاسخ گفت: نمى‏دانم. حضرت فرمود: «لا اله الا اللّه».
سپس فرمود: کدام یک نزد خداوند تعالى عظیم‏تر است: قتل یا زنا؟ ابوحنیفه پاسخ داد: قتل نفس. امام (ع) فرمود: خداوند متعال در مورد قتل دو شاهد قرار داد و در زنا جز به چهار شاهد، راضى نمى‏شود.
در ادامه این مناظره، امام صادق (ع) سؤالات دیگرى در مورد احکام از ابوحنیفه پرسیدند که وى آنها را به مانند سؤالات قبل با رأى و قیاس پاسخ داد.(۴۰)
محسوس نمودن امور معقول‏
«جعد بن درهم» در عصر امام صادق (ع) به بدعت‏گذارى و مخالفت با اسلام پرداخت و جمعى نیز طرف‏دار پیدا کرد و سرانجام در روز عید قربان، اعدام شد.
او روزى مقدارى خاک و آب در داخل شیشه‏اى ریخت و پس از چند روز، حشرات و کرم‏هایى در داخل آن، تولید شدند. آن‏گاه به میان مردم آمد و چنین ادعا کرد: من این حشرات و کرم‏ها را آفریدم، زیرا سبب پیدایش آنها شدم، بنابر این آفریدگار آنها من هستم.
گروهى از مسلمانان این موضوع را به امام صادق (ع) خبر دادند، آن حضرت فرمود: به او بگویید: تعداد حشرات داخل شیشه چقدر است؟ تعداد نر و ماده آنها چقدر است؟ وزن آنها چه مقدار است؟ سپس از او بخواهید که آنها را به شکل دیگرى تغییر دهد، زیرا کسى که خالق آنهاست توانایى تغییر آنها را نیز خواهد داشت.
آن گروه با طرح همین پرسش‏ها با جعد بن درهم مناظره کردند، او از پاسخ در ماند و به این ترتیب نقشه‏اش نقش بر آب گردید.(۴۱)
مورد خطاب قرار دادن افراد با صفات نیکو و رعایت ادب‏
حضرت امام صادق (ع) در خلال گفت و گوهایش با گروه‏هاى مختلف، از واژه‏هاى مؤدّبانه و احترام‏آمیز استفاده مى‏کرد؛ مثلاً هنگامى که زندیقى از مصر براى مناظره با حضرت به مدینه و بعد از آن به مکه آمده بود، حضرت او را چنین خطاب مى‏کند: اى برادر مصرى. نتیجه این مناظره آن بود که زندیق ایمان مى‏آورد و امام (ع) نیز یکى از اصحاب خود به نام هشام بن حکم را مأمور تعلیم آداب و شرایع اسلام به او مى‏نماید.(۴۲)
نمونه‏اى از مناظرات امام‏
یکى دیگر از مناظرات امام صادق (ع)، گفت و گوى علمى او با دانشمند مصرى است که پس از مناظره، به دین اسلام گروید.
وى پسرى داشت به اسم عبدالله که به او «ابو عبدالله» مى‏گفتند. او منکر خدا بود و اعتقاد داشت که جهان هستى خود به خود آفریده شده است. براى اثبات سخن خود به جست و جوى امام صادق (ع) پرداخت و دانست که آن حضرت در مدینه زندگى مى‏کند، لذا به مدینه مسافرت کرد. وقتى به مدینه رسید سراغ امام صادق (ع) را گرفت، گفتند: براى انجام مراسم حج به مکه رفته است. از این‏رو به مکه رهسپار شد، کنار کعبه رفت و مشاهده کرد امام صادق (ع) مشغول طواف کعبه است. وارد صفوف طواف کنندگان گردید و (از روى عناد) به امام صادق (ع) تنه زد. امام با کمال ملایمت به او فرمود: نامت چیست؟ گفت: عبدالملک (بنده سلطان). امام (ع) فرمود: کنیه تو چیست؟ گفت: ابوعبدالله (پدر بنده خدا). امام (ع) فرمود: این ملکى که تو بنده او هستى از حاکمان زمین است یا آسمان؟ و پسرت که بنده خداست آیا بنده خداى آسمان است یا خداى زمین؟ هر پاسخى بدهى محکوم مى‏گردى، عبدالملک چیزى نگفت، و از سخن امام قیافه‏اش در هم شد. امام (ع) فرمود: آیا قبول دارى که این زمین زیر و رو و ظاهر و باطن دارد. گفت: آرى. امام (ع) فرمود: آیا زیر زمین رفته‏اى؟ گفت: نه. امام (ع): پس چه مى‏دانى که در زیرزمین چه خبر است؟ گفت: چیزى از زمین نمى‏دانم، ولى گمان مى‏کنم که در زیر زمین چیزى وجود ندارد. امام (ع) فرمود: گمان و شک، یک نوع درماندگى است. آن‏گاه امام به او فرمود: آیا به آسمان بالا رفته‏اى؟ گفت: نه. امام (ع): عجبا! تو که نه به مشرق رفته‏اى و نه به مغرب، نه به داخل زمین فرو رفته‏اى و نه به آسمان بالا رفته‏اى، با آن همه جهل و ناآگاهى، باز منکر خدایى. آیا شخص عاقل چیزى را که نمى‏داند انکار مى‏کند؟! گفت: تاکنون هیچ کس با من این‏گونه سخن نگفته (و مرا چنین در تنگناى سخن قرار نداده است).
امام (ع) فرمود: بنابر این تو شک دارى که شاید چیزهایى در بالاى آسمان و درون زمین باشد یا نباشد؟ گفت: آرى، شاید چنین باشد (به این ترتیب منکر خدا از مرحله انکار به مرحله شک و تردید رسید). امام (ع) فرمود: کسى که آگاهى ندارد، بر کسى که آگاهى دارد، نمى‏تواند برهان و دلیل بیاورد.
اى برادر مصرى! مگر تو خورشید و ماه و شب و روز را نمى‏بینى که در صفحه افق آشکار مى‏شوند و به ناچار در مسیر تعیین شده خود گردش کرده و سپس باز مى‏گردند. اگر خورشید و ماه نیروى رفتن دارند، پس چرا بر مى‏گردند و اگر مجبور به حرکت در مسیر خود نیستند، پس چرا شب، روز نمى‏شود و به عکس، روز شب نمى‏گردد؟
امام (ع): به خدا سوگند، آنها در حرکت و مسیر خود مجبورند و کسى که آنها را مجبور کرده از آنها فرمانرواتر و استوارتر است.
وقتى که گفتارها و استدلال‏هاى محکم امام (ع) به این‏جا رسید، عبدالملک از مرحله شک به مرحله ایمان رسید و در حضور امام (ع) ایمان آورد و گواهى به یکتایى خدا و حقانیت او و اسلام داد و آشکارا گفت: آن خداست که پروردگار و حکم‏فرماى زمین و آسمان‏هاست و آنها را نگه داشته است.
اخلاق و فضایل امام جعفر صادق (علیه السلام)
ائمه (ع) در تمام مناقب و فضایل پسندیده مشترک‏اند. زیرا آنان همه از یک نور و یک طینت‏ سرشته شده‏اند و هر کدام در برخورداری از صفات پسندیده سرآمد مردم روزگار خویش بوده‏اند اما از آنجا که مقتضیات هر دوره و بازنمودهای این صفات در ائمه، بر حسب اختلاف هر عصر و دوره، متفاوت است هر یک مناقب خاص خود را دارند.
امام جعفر صادق (ع) نیز نمونه کامل همه فضائل همچون شجاعت، سخاوت، عبادت، کرامت، فراوانی صدقات و آزاد کردن بندگان و…است. گرچه بروز صفت علم در امام جعفر صادق (ع) و پدر بزرگوارش امام باقر (ع) بیش از سایر ائمه(ع) به چشم می‏خورد.که این به خاطر شرایط خاص زمان امام جعفر صادق (ع) و پدر بزرگوارش (نابودی حکومت بنی امیه و جایگزینی حکومت بنی عباس) و نهایت استفاده امام جعفر صادق (ع) و پدر بزرگوارش از این شرایط در جهت نشر معارف اسلامی بوده است.
در این نمایه نه مقاله پیرامون اخلاق و فضایل امام جعفر صادق (ع) ارائه گردیده است.
شمه‏ای از کرامات امام صادق علیه السلامدر ذیل برخی از کرامات امام صادق علیه السلام بیان می‏گردد.
باطل کردن سحر ساحران
محمد بن سنان می‏گوید: منصور دوانیقی هفتاد مرد از شهر کابل را فراخواند و به آن‏ها گفت: وای بر شما که ادعای ساحر بودن دارید و بین زن و شوهر او فاصله می‏اندازید … .
او با وعده‏های بسیار آن‏ها را تحریک کرد تا با انجام سحرهای خود ابا عبدالله را مبهوت و مقهور خود سازند. ساحران به مجلسی که منصور فراهم کرده بود رفتند و انواع صورت‏ها از جمله صورت‏های شیر را به تصویر کشیدند تا هر بیننده‏ای را سحر کنند. منصور بر تخت‏خود نشست و تاج خود را بر سرگذاشت و به دربان دستور داد که امام صادق علیه السلام را وارد سازند. وقتی امام ششم وارد شد، نگاهی به آن‏ها کرد و دست‏به دعا برداشت و دعایی خواند که برخی از الفاظ آن شنیده می‏شد و قسمتی را هم به طور آهسته خواند، سپس فرمود: وای بر شما به خدا قسم سحر شما را باطل خواهم نمود. سپس با صدای بلند فرمود: ای شیرها آن‏ها را ببلعید، پس هر شیری به ساحری که او را درست کرده بود حمله کرد و او را بلعید. منصور بهت‏زده از تخت‏خود بر زمین افتاد و با ترس می‏گفت: ای ابا عبدالله! مرا ببخش دیگر چنین کاری نخواهم کرد، حضرت هم به او مهلت داد. بعد منصور دوانیقی از امام علیه السلام درخواست کرد، شیرها ساحرانی را که خورده بودند برگردانند. امام صادق علیه السلام فرمود: اگر عصای موسی آنچه را بلعیده بود برمی‏گرداند، این شیرها نیز چنین می‏کردند. (۸)
زنده کردن یکی از یاران
محمد بن راشد از جد خود که یکی از مسلمانان هم عصر امام صادق علیه السلام است نقل می‏کند که روزی به قصد دیدار امام علیه السلام حرکت کردم تا از او سؤالی بپرسم، در میان راه مطلع شدم که آن حضرت به تشییع جنازه سید حمیری رفته است، پس به طرف قبرستان رفتم و بعد از ملاقات با امام علیه السلام سؤال خود را از ایشان پرسیدم و جواب آن را دریافت کردم.
هنگامی که خواستم برگردم، مرا به نزد خود خواند و فرمود: شما مردم سرچشمه علم و دانش را رها کرده‏اید. عرض کردم: آیا شما امام و پیشوای امت در این زمان هستید؟ امام فرمود: آری. عرضه داشتم: دلیل و آیتی می‏خواهم تا یقین پیدا کنم. آن حضرت فرمود: هرچه می‏خواهی بپرس، من با اراده الهی جواب تو را خواهم گفت. عرض کردم: برادری داشتم که از دنیا رفته و او را در این قبرستان دفن کردیم، از شما می‏خواهم او را زنده کنید، امام فرمود: برادرت انسان خوبی بود و به خاطر او خواسته تو را برآورده می‏کنم، گرچه تو سزاوار چنین کاری نیستی، سپس نزدیک قبر او شد و او را صدا زد، در این هنگام قبر شکافته شد و برادرم از آن خارج شد. به خدا قسم که چنین شد و به من گفت: ای برادر از او (امام صادق علیه السلام) پیروی کن و او را رها مکن. آن گاه به قبر خویش بازگشت. امام علیه السلام از من عهد گرفت و مرا قسم داد تا کسی را از این موضوع مطلع نسازم. (۹)
خبر از شهادت برخی یاران
از ابوبصیر نقل شده است: روزی در محضر امام صادق علیه السلام نشسته بودم که صحبت از «معلی بن خنیس‏» به میان آمد، ایشان فرمودند: «ابا محمد! مطلب مهمی را در مورد او به تو می‏گویم، آن را از دیگران مخفی نگه‏دار; او به مقام واقعی خود نمی‏رسد مگر زمانی که از طرف «داود بن علی‏» مورد تعرض قرار خواهد گرفت.»
پرسیدم: داود با او چه خواهد کرد؟ فرمودند: «او را دعوت کرده، گردنش را می‏زند و بدن او را به دار می‏آویزد.»
عرض کردم: این حادثه در چه زمانی واقع خواهد شد؟ امام فرمودند: «در سال آینده‏» .
ابوبصیر می‏گوید: سال بعد داود والی مدینه شد و معلی را به پیش خود فراخواند و از او خواست که اسامی یاران امام صادق علیه السلام را برایش بنویسد، معلی از این کار امتناع ورزید، داود عصبانی شد و گفت: اگر اسامی آن‏ها را کتمان کنی تو را خواهم کشت، معلی بن خنیس گفت: آیا مرا به کشته شدن تهدید می‏کنی!؟ به خدا قسم هرگز چنین کاری نخواهم کرد. داود خشمگین شد و او را به شهادت رساند و جسد مطهرش را به دار آویخت. (۱۰)
آگاهی از غیب
موارد متعددی در تاریخ نقل شده است که بیانگر آگاهی و اشراف کامل امام صادق علیه السلام بر امور غیبی است و کلامی را که ایشان فرموده: «نحن ولاة الامر و خزنة علم الله (۱۱) ; ما والیان امر و خازنان علم خداوند هستیم.» در عمل نشان داده و به اثبات رسانده است. در این نوشتار به ذکر یک نمونه اکتفا می‏کنیم:
ابراهیم بن مهزم می‏گوید: از محضر امام صادق علیه السلام جدا شدم و به منزل رفتم، شب هنگام بین من و مادرم مشاجره‏ای رخ داد، بر سر او فریاد زدم و با تندی با او سخن گفتم، صبح شد، نماز را خواندم و بلافاصله نزد امام آمدم، همین که داخل شدم فرمود: ای پس مهزم! چرا بر سر مادر خود فریاد زدی؟ آیا نمی‏دانی که او تو را در شکم خود نگهداری کرد و در دامان خود پروراند و با شیر خود تو را تغذیه نمود؟ عرض کردم: آری. ایشان فرمودند: پس هیچ وقت‏با تندی با او سخن مگو. (۱۲)
آتش در اطاعت امام
یکی از اصحاب امام صادق علیه السلام بنام مامون رقی نقل کرده است که: در محضر سرور و مولایم امام صادق علیه السلام بودم، سهل بن حسن از شیعیان خراسان وارد شد و سلام کرد و نشست، عرض کرد: ای فرزند رسول خدا کرامت و بزرگی از آن شماست، شما خاندان امامت، چرا بر این حق خود سکوت کرده و قیام نمی‏کنید و حال آن که هزاران نفر از شیعیان شما آماده شمشیر زدن در رکاب شما هستند.
امام علیه السلام فرمود: ای خراسانی! لحظه‏ای درنگ کن. پس امر فرمود که تنور را روشن کنند، هنگامی که آتش شعله‏ور شد، به سهل فرمود: داخل تنور شو، سهل گفت: ای پسر رسول خدا مرا از این کار معاف بدار، در این هنگام هارون مکی یکی از اصحاب با وفای امام علیه السلام وارد شد در حالی که کفش‏های خود را در دست گرفته بود، سلام کرد و جواب شنید، امام به او فرمود: کفش‏های خود را بر زمین بگذار و داخل تنور شو، او بدون هیچ درنگی وارد تنور شد و در میان شعله‏های آتش نشست. امام صادق علیه السلام رو به خراسانی کرد و از حوادث خراسان برای او گفت، انگار امام علیه السلام در آن جا حاضر بوده است، سپس فرمود: داخل تنور را نگاه کن. مامون رقی می‏گوید: من هم جلو رفتم و داخل تنور را مشاهده کردم، هارون مکی در میان آتش نشسته بود و برخاست و از تنور خارج شد. امام به سهل فرمود: در خراسان چند نفر مانند او می‏شناسی؟ عرض کرد: به خدا قسم احدی را نمی‏شناسم، امام علیه السلام حرف او را تایید نمود و فرمود: در زمانی که ما حتی پنج نفر از این گونه یاران نداریم چگونه قیام کنیم؟ (۱۳)
شفا یافتن به دعای امام
عمار سه فرزند به نام‏های «اسحاق‏» ، «اسماعیل‏» و «یونس‏» داشت، آن‏ها نقل کرده‏اند که «یونس‏» به مرض بدی مبتلا شده بود، به محضر امام صادق علیه السلام رفتیم، امام با مشاهده وضع یونس، دو رکعت نماز خواند و خدا را حمد کرد و بر نبی اکرم صلی الله علیه و آله و آل او درود فرستاد و ذکرهایی بر زبان جاری ساخت و از خداوند چنین خواست: «واصرف عنه شر الدنیا والاخرة واصرف عنه ما به فقد غاظنی ذلک واحزننی; شر دینا و آخرت را از او دور نما و این مرض را از او بر طرف ساز که عارضه او مرا ناراحت و غمگین کرده است.»
آن سه نفر نقل می‏کنند که: به خدا قسم از شهر خارج نشده بودیم که بیماری او برطرف شد و شفا یافت. (۱۴)
پی‏نوشت‏ها:
۱) ارشاد شیخ مفید، انتشارات علمیه اسلامیه، ج ۲، باب ۱۲ و اصول کافی، کلینی، دارالاضواء، ج ۱، ص ۴۷۲٫
۲) الوافی بالوفیات، صلاح الدین الصفدی، ج ۱۱، ص ۱۲۷; تهذیب الکمال، جمال الدین مزی، مؤسسة الرسالة، ج ۵، ص ۷۹; الکامل فی الضعفاء، جرجانی، دارالفکر، ج ۲، ص ۱۳۲٫
۳) ارشاد مفید، همان، ص ۱۷۳٫
۴) رجال طوسی، فصل شاگردان امام جعفر علیه السلام.
۵) آل عمران/ ۳۷٫
۶) نمل/ ۴۰٫
۷) شرح المقاصد، تفتازانی، شریف رضی، ج ۵، ص ۷۶٫
۸) مدیند المعاجز، بحرانی، مؤسسه معارف اسلامی، ج ۵، ص ۲۴۶; دلائل الامامة، ابن جریر طبری، مؤسسة البعثة، ص ۲۹۸; اختصاص، شیخ مفید، جامعه مدرسین، ص ۲۴۶٫
۹) الخرائج و الجرائح، قطب الدین راوندی، مؤسسه امام مهدی، ج ۲، ص ۷۴۲; مدینة المعاجز، همان، ج ۶، ص ۷۸; اثبات الهداة، شیخ حر عاملی، ج ۳، ص ۱۲۱; بحارالانوار، همان، ج ۴۷، ص ۱۱۸٫
۱۰) بحار الانوار، همان، ص ۱۰۹; الخرائج و الجرائح، همان، ص ۶۴۷; مدینة المعاجز، همان، ج ۵، ص ۲۲۶; مناقب ابن شهر آشوب، انتشارات علامه، ج ۴، ص ۲۲۵٫
۱۱) اصول کافی، همان، ص ۱۹۲٫
۱۲) بصائر الدرجات، صفار قمی، منشورات مکتبة آیت الله النجفی، ص ۲۴۳; مدینة المعاجز، همان، ج ۵، ص ۳۱۴; اثبات الهداة، همان، ج ۳، ص ۱۰۲; الخرائج و الجرائح، همان، ج ۲، ص ۷۲۹٫
۱۳) مناقب ابن شهرآشوب، همان، ص ۲۳۷; بحارالانوار، همان، ص ۱۲۳; مدینة المعاجز، همان، ج ۶، ص ۱۱۴٫
۱۴) مناقب ابن شهرآشوب، همان، ص ۲۳۲ و مدینة المعاجز، همان، ج ۶، ص ۱۰۹ و بحارالانوار، همان، ص ۱۳۴٫
هفدهم ربیع الاول سال ۸۳ ه . ق در مدینه منوره فرزندی پاک از سلاله رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله دیده به جهان گشود. نام او جعفر و کنیه‏اش ابا عبدالله بود، پدر ارجمندش امام محمدباقر علیه السلام پیشوای پنجم شیعیان و مادر گرامی‏اش ام فروة می‏باشد. (۱) ایشان که بعد از شهادت پدر بزرگوارشان، سرپرستی و امامت‏شیعیان را به عهده داشتند، به القابی همچون صادق، صابر، فاضل و طاهر مشهور بودند.
پیشوای ششم شیعیان مدت ۳۱ سال با پدر زندگی کرد و سرانجام در سال ۱۴۸ ه. ق در سن ۶۵ سالگی دیده از جهان فرو بست و در قبرستان بقیع در کنار قبور پدرش امام باقر علیه السلام و جدش امام زین العابدین علیه السلام و سبط اکبر رسول خدا امام حسن مجتبی علیه السلام به خاک سپرده شد.
دوران زندگانی آن حضرت با ده نفر از خلفای اموی و دو نفر از خلفای عباسی، و مدت ۳۴ سال امامت ایشان با هفت تن از آنان مقارن بوده است که عبارتند از:
۱- هشام به عبدالملک (۱۰۵- ۱۲۵ شمه‏ای از کرامات امام صادق علیه السلام
ه. ق)
۲- ولید بن یزید به عبدالملک (۱۲۵- ۱۲۶)
۳- یزید بن ولید بن عبدالملک (۱۲۶)
۴- ابراهیم بن ولید بن عبدالملک (۷۰ روز از سال ۱۲۶)
۵- مروان بن محمد (۱۲۶- ۱۳۲)
۶- عبدالله بن محمد مشهور بن سفاح (۱۳۲- ۱۳۷)
۷- ابو جعفر مشهور به منصور دوانیقی (۱۳۷- ۱۵۸)
دوران امامت آن حضرت با شرایط خاص و ممتاز سیاسی و اجتماعی همراه بود که زمینه را برای فعالیت‏های علمی و مذهبی فراهم آورده بوده از طرفی بنی‏امیه دوران ضعف و رکود خود را سپری می‏کردند و دائما در حال نزاع و کشمکش با بنی عباس بودند. لذا فرصت ایجاد فشار و اختناق نسبت‏به امام علیه السلام و شیعیان را نداشتند و از طرف دیگر حکومت نوپای عباسیان که با شعار طرفداری از خاندان رسالت‏به قدرت رسیده بودند، در صدد آزار و اذیت‏شیعیان نبودند.
این موقعیت ممتاز سبب شد که یک جنبش علمی و فکری در جامعه اسلامی به وجود آید و امام صادق علیه السلام در راس این جنبش توانست‏به انتشار علوم الهی بپردازد و جهان اسلام را از معارف اسلامی سیراب سازد.
موقعیت علمی ایشان چنان ممتاز بود که تمام مسلمانان، حتی علمای دیگر مذاهب در مقابل آن سر تعظیم فرود آورده‏اند. چنان که ابوحنیفه (مؤسس مذهب حنفی از مذاهب چهارگانه اهل سنت) می‏گوید: «ما رایت افقه من جعفر بن محمد (۲) ; من کسی را فقیه‏تر [و دانشمندتر] از جعفر بن محمد ندیده‏ام.»
این امور سبب شد که شاگردان فراوانی در حوزه درس ایشان پرورش یابند که عدد آنان بالغ بر چهار هزار نفر است. (۳) شیخ طوسی در رجال خود بیش از سه هزار نفر از آنان را نام برده که از برجسته‏ترین آنان می‏توان به: هشام بن حکم، محمد بن مسلم، ابان بن تغلب، هشام بن سالم، مؤمن الطاق، مفضل بن عمر، ابو حنیفه و جابر بن حیان، اشاره نمود. (۴)
کرامات اولیاء
همانطور که پیامبران الهی برای اثبات نبوت خویش افعال خارق العاده‏ای به عنوان معجزه انجام می‏دهند ائمه اطهار و اولیای الهی هم برای اثبات حقانیت‏خویش، بیدار کردن مردم یا جهات دیگر، کراماتی از خود بروز می‏دهند و از طرف خداوند به آن‏ها عنایات ویژه‏ای می‏شود که باور آن‏ها برای اذهان عمومی خیره کننده و تعجب برانگیز است. هنگامی که صفحات تاریخ را ورق می‏زنیم با نمونه‏های بسیاری از این امور مواجه می‏شدیم که به دو نمونه از آن‏ها از زبان قرآن اشاره می‏کنیم:
۱- یکی از کرامات حضرت مریم، نزول طعام آسمانی از طرف خداوند برای اوست. قرآن کریم می‏فرماید: «کلما دخل علیها زکریا المحراب وجد عندها رزقا قال یا مریم انی لک هذا قالت هو من عندالله‏» (۵) ; «هرگاه حضرت زکریا بر مریم در محراب وارد می‏شد، غذای مخصوصی نزد او می‏دید. (آن حضرت سؤال می‏کرد) ای مریم! این غذا را از کجا آورده‏ای (او پاسخ می‏داد) : این‏ها از سوی خداوند است.»
۲- نمونه دیگر درباره آصف بن برخیا از یاران حضرت سلیمان است که تخت‏بلقیس را در مدت زمان کمی از مکانی دور حاضر نمود. خداوند متعال می‏فرماید: «قال الذی عنده علم من الکتاب انا آتیک به قبل ان یرتد الیک طرفک فلما راه مستقرا عنده قال هذا من فضل ربی‏» (۶) ; «کسی که دانشی از کتاب داشت گفت: من آن را پیش از آن که چشم بر هم زنی نزد تو خواهم آورد. پس هنگامی که [سلیمان] آن را نزد خود دید گفت: این از فضل پروردگار من است.»
انجام کرامات به دست اولیای الهی آن قدر روشن و بدیهی است که اکثر مسلمین بر جواز آن اتفاق دارند.
تفتازانی از علمای اهل سنت می‏گوید: «ظهور و روشنی کرامات اولیای خدا همچون روشنی معجزات انبیاء است و انکار این امور توسط اهل بدعت و گمراهان چیز عجیبی نیست، چرا که آنان خود توان انجام آن را ندارند و درباره حکام خود هم آن را نشنیده‏اند، لذا دست‏به انکار می‏زنند.» و در جای دیگر می‏گوید: «کرامات حضرت علی علیه السلام آن قدر زیاد است که قابل شمارش نیست‏» . (۷)

۱ نظر برای صادق آل محمد (علیه السلام)

Avatar

admin

۱۲ بهمن ۱۳۸۹ در ساعت ۱۰:۴۰ ق.ظ

باسلام
منظورجنابعالی را بطور روشن بیان کنید ؟

ارسال نظر

درباره‌ی این وبلاگ

این پایگاه توسط تبیان گیلان برای واحد مبلغین طراحی و راه اندازی شده است. تمام حقوق آن متعلق به مرکز تحقیقات اینترنتی تبیان گیلان و اداره کل تبلیغات اسلامی استان گیلان است..

تصاویر

دسته‌ها

بایگانی

  • admin: سلام ازحسن نظرجنابعالی تشکرمی کنم مدیروب [...]
  • admin: علیک سلام آنانکه خاک رابه نظرکیما کنند آیاشود که گوش [...]
  • رامین نظری: با عرض سلام و خداقوت بسیار عالی بود در عین اختصار جامع [...]
  • جعفر: با سلام، من همیشه وقتی زندگی این افراد را مطالعه میکنم [...]
  • admin: قران کریم می فرماید قدافلح من تزکی کسی که خودراازآلودگ [...]