آخرین مطالب

 
No Image
خوش آمديد!
امام شناسى، ج‏۱، ص: ۱۳ پيوند ثابت

امام شناسى، ج‏۱، ص: ۱۲
در کتاب کافى [۱] در کتاب الحجه مرحوم کلینى از على بن ابراهیم از پدرش‏

__________________________________________________

[۱] جلد اول اصول کافى ص ۱۶۹
از حسن بن ابراهیم از یونس بن یعقوب روایت مى‏کند که: در نزد حضرت امام جعفر صادق علیه السلام جماعتى از اصحاب بودند که از آنجمله حمران بن أعین و محمّد بن نعمان و هشام بن سالم و طیّار و جماعتى که در میان آنان جوانى برومند بنام هِشام بن حَکَم [۱] بود.
حضرت به هشام بن حکم فرمودند اى هشام! آیا خبر مى‏دهى به ما از آن مناظره و مکالمه‏اى که بین تو و بین عمرو بن عبید واقع شد؟
هشام گفت: یا بن رسول الله مقام و منزلت تو بالاتر از آنست که من در مقابل شما لب بگشایم، و مناظره خود را باز گویم، من از شما حیا مى‏کنم و در پیشگاه شما زبان من قادر به حرکت و سخن گفتن نیست.
حضرت فرمودند: زمانیکه شما را به کارى امر نمودیم باید بجا آورید!
مناظره هشام بن حکم با عمرو بن عبید
هشام در این حال لب به سخن گشود و گفت داستان عَمرو بن عُبید و جلوس او در مسجد بصره و گفتگوى او با مردم به من گوشزد شد، و بر من بسیار ناگوار آمد؛ براى ملاقات و مناظره با او حرکت نموده و به بصره وارد شدم.
روز جمعه بود به مسجد بصره درآمدم دیدم که حلقه وسیعى از جماعت مردم مجتمعند و در میان آنان عمرو بن عبید مشغول سخن گفتن است؛ مردم سؤال مى‏کنند و او جواب مى‏گوید.
عمرو بن عبید یک شَمله سیاهى از پشم بر کمر خود بسته و شمله دیگرى را رداى خود نموده و سخت مشغول گفتگوست.
من از مردم تقاضا نمودم که راهى براى من باز کنند، تا خود را بدو رسانم؛ مردم راه دادند، من از میان انبوه جمعیت عبور نموده در آخر آنان نزدیک عمرو بن عبید دو زانو به زمین نشستم، سپس گفتم: اى مرد دانشمند! من مردى هستم غریب، مرا رخصت مى‏دهى سؤالى بنمایم‏؟

نظرات[۰] | دسته: امامت | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
تحدی قرآن یکی از اعجاز قرآن پيوند ثابت

تحدی قرآن یکی از اعجاز قرآن

این که سخنان قرآن مانند حرفهای معمولی افراد بشر نیست وسراسر آن گواهی می دهد که از منبع غیبی سر چشمه گرفته است .در قرآن منافع هیچ گروهی در نظر گرفته نشده وهمه اش دعوت به پاکی وصداقت ودوری از تقلب ونیرنگ است جاذبه خاصی که افراد را بطرف خود می کشاند وحرفهای آن دلنشین ومطابق با طبع بشری است این که گذشت زمان آنرا منسوخ ننموده ومحتوای آن همواره تازگی دارد ,هماهنگی وانسجام مطالب آن,اسلوب ویژه که نه شعر است نه نثر ,الفاظ کوتاه وعمق معانی که در طول قرنها دانشمندان را مجذوب خود نموده وتفسیر های متعدد نتوانسته همه ابعاد آنرا روشن کند وگذشت زمان ابعاد جدیدتری را آشکار می کند همه این مسائل نشان می دهد قرآن کریم ساخته وپرداخته فکر بشر نیست.
پرسش شما در حقیقت به حجّیت صدورى قرآن باز مى‏گردد؛ یعنى، این که قرآن سند الهى و حجت خدا بر انسان بوده است مساله را از طریق اعجاز پی می گیریم و سپس به خرده پرسش های مطرح شده خواهیم پرداخت:
قرآن از جهاتى گوناگون، اعجاز دارد و معجزه‏اى جاوید و زنده است؛ یعنى، در همه زمان‏ها، دیگران از آوردن مثل آن عاجز و ناتوانند. از این رو قرآن تمام اندیشمندان و فرزانگان بشرى را، به تحدى و چالش فراخوانده است. بعضى از جنبه‏هاى اعجاز قرآن عبارت است از:

اعجاز ادبى و موسیقیایى‏
قرآن از جهت اعجاز ادبى، برجسته‏ترین ادیبان عرب را شگفت‏زده ساخته است تا آنجا که سرسخت‏ترین دشمنان پیامبرصلى الله علیه وآله (مانند ولید)، بر فرابشرى بودن اسلوب زیبا، ترکیب بدیع و آهنگ بى‏نظیر آن اعتراف کرده‏اند.
پروفسور دورمان Marry Gaylord Dorman. آمریکایى مى‏نویسد: «قرآن لفظ به لفظ به وسیله جبرئیل، بر حضرت محمدصلى الله علیه وآله وسلم وحى شده و هر یک از الفاظ آن کامل و تمام است. قرآن معجزه‏اى جاوید و شاهد بر صدق ادعاى محمد رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم است. قسمتى از جنبه اعجاز آن، مربوط به سبک و اسلوب انشاى آن است و این سبک و اسلوب، به قدرى کامل و عظیم و با شکوه است که نه انسان و نه پریان، نمى‏توانند کوچک‏ترین سوره‏اى نظیر آن را بیاورند»نیک بین، نصراللَّه، اسلام از دیدگاه دانشمندان غرب، (دورود، سیمان وفارسیت، بى‏تا)، ص ۴۸ ؛ به نقل از اسلام و غرب، ص ۱۰۶٫٫
پروفسور ا.گیوم‏A. Guillauome. مى‏گوید: «قرآن با آهنگ زیباى مخصوص، داراى موسیقى دلنوازى است که گوش را مى‏نوازد. عده کثیرى از مسیحیان عرب زبان، سبک قرآن را ستوده‏اند. از میان شرق شناسان کسانى که به زبان و ادبیات عرب آشنایى دارند، فصاحت و لطف و ظرافت شیوه قرآن را مى‏ستایند. زمانى که قرآن را تلاوت کنند، جذابیت خاص آن، بى‏اختیار شنونده را به سوى خود مى‏کشد و این حلاوت و موسیقى دلنشین بود که فریاد سرزنش کنندگان را خاموش کرد و به کالبد شریعت پیامبر اسلام، روح دمید و آن را غیرقابل تقلید گردانید. در پهنه نظم، نثر و ادبیات پردامنه عرب، کتابى به فصاحت، بلاغت، بلندپایگى و پرمایگى قرآن نمى‏شناسیم و اثرى نیست که بتوان آن را با قرآن مقایسه کرد. تأثیر عمیق آیات قرآن بر عرب و غیر عرب، آن چنان است که عنان اختیار از کف مى‏دهند»
The Quran Interpreted, A. J. Arberry, New York. 4791, v.2.p.01.
(ق:) بى‏آزار شیرازى، عبدالکریم، ترجمه تصویر و تفسیرى آهنگین سوره فاتحه و توحید، (تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامى، چاپ دوم ۱۳۷۴).
نولدکه آلمانى در کتاب تاریخ قرآن مى‏نویسد: «کلمات قرآن آن چنان خوب و به هم پیوسته است که شنیدنش، با آن هماهنگى و روانى، گویى نغمه فرشتگان است؛ مؤمنان را به شور مى‏آورد و قلب آنان را مالامال از وجد و شعف مى‏گرداند».VGeschichte Des Quran. Neeldke. p.65. بارتلمى سنت هیلر دانشمند فرانسوى نیز در کتاب محمد و قرآن مى‏نویسد: «قرآن کتابى است بى‏همتا که زیبایى ظاهرى و عظمت معنوى آن برابر است. استحکام الفاظ، انسجام کلمات و تازگى افکار در سبک نو ظهور آن، چنان جلوه‏گر است که پیش از آنکه خردها تسخیر معانى آن گردند، دل‏ها تسلیم آن مى‏شوند. در میان پیامبران هیچ کس، مانند پیامبر اسلام نتوانسته است این همه نفوذ کلام داشته باشد.
قرآن با سبک خاص خود، هم سرود مذهبى است و هم نیایش الهى؛ هم شریعت و قوانین سیاسى و حقوقى است و هم نوید بخش و هشدار دهنده؛ هم پندآموز است و هم راهنما و هدایت کننده به راه راست و هم بیان کننده قصه، داستان و حِکَم و امثال. و بالاخره قرآن زیباترین اثر به زبان عربى است که در میان کتاب‏هاى مذاهب جهان نظیر ندارد.
به اعتراف مسیحیان عرب زبان این کتاب شریف، تأثیر شگرفى در دل و جان شنوندگان دارد»Mohomet et Le Quran, Hilaire, B.Saint, Paris, 5681 P.721.جهت آگاهى بیشتر در این زمینه نگا:
الف. صادق رافعى، مصطفى، اعجاز قرآن، (تهران: بنیاد قرآن، ۱۳۶۱)؛
ب. قطب، سید، التصویر الفنى فى القرآن؛
پ. بى‏آزار شیرازى، عبدالکریم، ترجمه تصویر و تفسیرى آهنگین سوره فاتحه و توحید، (تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامى، چاپ دوم، ۱۳۷۴).

۲٫ اعجاز علمى‏
رازهاى علمى نهفته در قرآن، اقیانوس بى‏کرانى از دانش‏هاى کیهان شناختى، انسان شناختى، تاریخ، نجوم و … است که دانشمندان شرق و غرب را به تحقیقات زیادى واداشته و آنان را سخت به حیرت افکنده است.
در اینجا به نمونه‏هاى چندى از آیات و موضوعات علمى ذکر شده اشاره مى‏شود:
۱٫ ترکیب خاص نباتات (آیه ۱۹، سوره حجر)؛
۲٫ تلقیح نباتات (آیه ۲۲، همین سوره)؛
۳٫ قانون زوجیت و تعمیم آن به عالم نباتات (آیه ۳، سوره رعد)؛
۴٫ حرکت وضعى و انتقالى زمین (آیه ۵۳، سوره طه)؛
۵٫ وجود یک قاره دیگر غیر از قاره‏هاى شناخته شده آن روز (آیه ۱۷، سوره رحمن)؛
۶٫ اصل کروى بودن زمین (آیه ۴۰، سوره معارج)؛
۷٫ ارتباط بین پدیده‏هاى جوى (آیه ۱۶۴، سوره بقره و آیه ۵ سوره جاثیه).
در عین حال با توجه به اینکه قرآن، کتابى انسان‏ساز و هدایتگر است، تنها ممکن است در موارد خاصى به مسائل علمى اشاره کند. این اشارات جزئى، منبع الهام براى دانشمندان است. گذشته از آن، قرآن همیشه مردم را به سیر در روى زمین و مطالعه پدیده‏هاى جوى، فرا خوانده و بنا بر پاره‏اى از تفاسیر، امکان صعود به کرات دیگر را خبر داده است.
در این زمینه کتاب‏ها و مقاله‏هاى بسیارى از سوى دانشمندان، در رشته‏هاى مختلف علوم به نگارش درآمده و همه از عظمت قرآن و تطبیق آیات آن، با جدیدترین رهیافت‏هاى دانش بشرى سخن گفته‏اند.نگا:
الف. طباطبایى، سید محمد حسین، اعجاز قرآن؛
ب. آیهاللَّه مکارم شیرازى، ناصر، قرآن و آخرین پیامبر؛
ج. المکى العاملى، حسن محمد، الالهیات على هدى الکتاب والسنه والعقل، محاضرات استاد جعفر سبحانى، (قم: امام صادق‏علیه السلام، ۱۴۱۷)، ج ۳، ص ۴۱۸؛
د. آیهاللَّه خویى، سید ابوالقاسم، ترجمه البیان، ج ۱، ص ۱۱۷٫ «موریس بوکاى» ( BucailleMaurice) در کتاب مقایسه‏اى میان تورات، انجیل، قرآن و علم مى‏گوید: «چگونه مى‏توان از تطبیق قرآن با جدیدترین فرآورده‏هاى علمى بشر، در شگفتى فرو نرفت و آن را اعجاز به حساب نیاورد!؟».بوکاى، موریس، مقایسه‏اى میان تورات، انجیل، قرآن و علم، ترجمه: مهندس ذبیح اللَّه دبیر، (تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامى، چاپ دوم، ۱۳۶۴).
او ضمن مقایسه آموزه‏هاى علمى قرآن، با تناقضات عهدین و دانش‏هاى رایج زمان نزول قرآن، مى‏گوید: «نظر به وضع معلومات در عصر محمدصلى الله علیه وآله، نمى‏توان انگاشت که بسیارى از مطالب قرآنى – که جنبه علمى دارد – مصنوع بشرى بوده باشد. به همین جهت کاملاً به حق است که نه تنها قرآن را باید به عنوان یک وحى تلقى کرد؛ بلکه به علت تضمین اصالتى که عرضه مى‏دارد … به وحى قرآنى مقام کاملاً متمایزى مى‏دهد».همان، ص ۳۳۸٫

نظرات[۰] | دسته: قران کریم | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
آوردن همانند قرآن پيوند ثابت

آوردن همانند قرآن

«أَمْ یَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَأْتُوا بِسُورَهٍ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ» هود (۱۱)، آیه ۱۳٫؛ «یا مى‏گویند: آن را به دروغ ساخته است! بگو: اگر راست مى‏گویید، سوره‏اى مانند آن بیاورید و هر که را جز خدا مى‏توانید، فرا خوانید».
قرآن در آیه مورد بحث و در آیه «قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْاِنْسِ وَالْجِنُّ عَلی اَنْ یَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرآنِ لایَأْتُونَ بِمِثْلِه وَلَوْ کانَ بَعْضَهُمْ لِبَعْضٍ ظَهیراً»، مى‏فرماید: کسى مثل قرآن نمى‏تواند بیاورد. این آیه از یک سو از همه انسان‏ها دعوت کرده و
از سوى دیگر با توجه به جاودانگى دعوت قرآن، انسان‏هایى را که در عصر ما و اعصار دیگر زندگى مى‏کنند، شامل مى‏شود و از سوى سوم با تعبیر «اِجْتَمَعَتِ» و جمله «بَعْضَهُمْ لِبَعْضٍ ظَهیراً»، دشمنان اسلام را دعوت به همکارى و همفکرى و تعاون در مقابله به مثل مى‏کند و از سوى چهارم با انواع تحریکات و به اصطلاح بر سر غیرت آوردن طرف، با این معارضه همراه است و در نتیجه، قوى‏ترین شکل تحدّى را به خود گرفته است و هنگامى که با قاطعیت مى‏گوید: «لایَأْتُونَ بِمِثْلِه» (هرگز همانند آن را نمى‏آورند)، ارتباط و پیوند آن را با ماوراى جهان مادى روشن مى‏سازد.
قرآن در آیه دیگرى سطح تحدّى و دعوت به معارضه را پایین‏تر مى‏آورد و مى‏گوید: «اَمْ یَقُولُونَ افْتَریهُ قُلْ فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَریاتٍ» هود (۱۱)، آیه ۱۳٫؛ «آنها یعنى (-(مخالفان اسلام)-) مى‏گویند: قرآن را به خدا افترا بسته است. بگو: اگر راست مى‏گویید، شما هم ده سوره مانند این سوره‏هاى دروغین بیاورید» و به این هم قناعت نمى‏کند و مى‏افزاید «وَادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللهِ اِنْ کُنْتُمْ صادِقینَ» یونس (۱۰)، آیه ۳۸٫؛ «تمام کسانى را که مى‏توانید غیر از خدا (-(براى انجام این امر)-) به یارى طلبید؛ اگر راست مى‏گویید».
در جاى دیگرى به کمتر از این تنزل مى‏دهد و مى‏فرماید «اگر درباره آن چه بر بنده خود (-(محمدصلى الله علیه وآله)-) نازل کرده‏ایم، شک و تردید دارید، (-(حداقل)-) یک سوره مانند آن را بیاورید»؛ «وَاِنْ کُنْتُمْ فی رَیْبٍ مِمّا نَزَّلْنا عَلی عَبْدِنا فَأْتُوا
بِسُورَهٍ مِنْ مِثْلِهِ» بقره (۲)، آیه ۲۳٫ و بعد مى‏افزاید: «تمام گواهان خود را جز خدا دعوت کنید؛
اگر راست مى‏گویید»؛ «وَادْعُوا شُهَدائَکُمْ مِنْ دُونِ اللهِ اِنْ کُنْتُمْ صادِقینَ».
روشن است که منظور از «گواهان جز خدا»، همفکران و یاوران آنها هستند؛ زیرا اینها همان کسانى هستند که در نفى رسالت پیامبرصلى الله علیه وآله به نفع آنها گواهى مى‏دادند و طبعاً در این جا باید به آنان کمک کنند؛ تا سوره‏اى همانند قرآن بیاورند.
در سوره یونس، آیه ۳۸ نیز تحدى به آوردن سوره‏اى همانند قرآن شده، مى‏فرماید: «آنها مى‏گویند: او قرآن را به دروغ به خدا بسته، بگو اگر راست مى‏گویید، یک سوره همانند آن را بیاورید و هر کس را مى‏توانید جز خدا
به یارى طلبید»؛ «أَمْ یَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَأْتُوا بِسُورَهٍ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ».
واژه «سُورَه»، شامل سوره‏هاى بزرگ و کوچک قرآن مى‏شود و تعبیر به «مِثْلِهِ»، اشاره به همانند بودن از تمام جهات است، و جمله «وَادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللهِ»، تمام ما سِوَى الله را شامل مى‏شود.
بنابراین، اگر قرآن زاییده فکر بشر بود، انسان دیگرى نیز مى‏توانست همانند آن را بیاورد؛ تا چه رسد به این که بخواهد از افراد بى‏شمارى نیز کمک گیرد؛ به ویژه این که در میان عرب جاهلى، فصحا و بلغاى فراوانى بودند.

نظرات[۰] | دسته: قران کریم | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
همانند طلبی در قرآن پيوند ثابت

همانند طلبی در قرآن

اساسا مسأله تحدى تنها در قالب الفاظ و زیبایى و آهنگ آن خلاصه نمى‏شود بلکه مى‏توان گفت: اساس این تحدى در مورد حقایقى است که قرآن آن را بیان نموده و در قالبی منحصر به فرد ارائه نموده، قالبی که از یک سو نثر است و محدودیت قافیه و ردیف را ندارد و از سوی دیگر همانند نظم است و از زیبایی و روانی و آهنگ پذیری برخوردار است و از ملال آوری متن ساده به دور است.
برای توضیح بیشتر لازم است به نکاتی اشاره بکنیم : ۱- جای تردید نیست در این که قرآن کتاب هدایت است و برای سوق دادن بشر به سعادت دنیا و آخرت نازل گردیده است اما اسلوبی ویژه و خاص خود دارد که او را از سایر کتاب ها ممتاز می کند به این معنی که قرآن در عین بیان مطالب مختلف، از کمال ارتباط و انسجام برخوردار بوده و جملات آن بمانند دّرهای گرانبها و با نظم اعجاب انگیزی به هم متصل و مرتبط می باشد که در لابلای این جملات مطالب عالی و حقایق زنده اخلاق و انسانی نهفته است.
۲- قرآن مجید به موضوعات زیادی متعرض گردیده که در همه این مسائل بهترین و جالبترین حقایق را به بشر ارائه داده است حقایقی که خلل , فساد و بطلان هرگز بر آن راه ندارد و کوچکترین اشکال و ایرادی برآن متوجه نیست از این رو کسی که می تواند یک کلمه از کلمات قرآن را بگوید و یا یک جمله از جملات آن را بیاورد مستلزم آن نیست که بتواند مثل قرآن بیاورد زیرا قدرت و توانایی بر مواد و الفاظ هیچگاه مستلزم توانایی بر ترکیبات قرآن نخواهد بود افزون بر آن حلاوت و شیرینی و طراوت موجود در قرآن ناشی از اعجاز هست که بشر از خلق این اعجاز ناتوان و عاجز می باشد روشن است که اعجاز قرآن در مجموع ۴ امر تجلی یافته : الف) فصاحت الفاظ و جمال عبارات ب) بلاغت معانی و علو مفاهیم ج) زیبایی شگفت انگیز نظم و تألیف د) بی نظیری اسلوب و سبک. از اجتماع عوامل چهارگانه فوق است که تأثیر در نفوس و لذت و حلاوت در حال و نرمی دل و شرح صدر و مانند آن در بشر حاصل می گردد و به تعبیر استاد مطهری (ره ) بشر از خلق این هندسه بی نظیر موجود در قرآن ناتوان است , (ر. ک سبحانی , جعفر, الهیات , ج ۲, ص ۱۴۵ طبع دوم و مطهری , مرتضی , مجموعه آثار, ح ۲ ص ۱۲۵). ۳- اما روشن است که این موضوع جمله بندی و ترکیب کلامی از توانایی انسان محدود بیرون و محال است لذا عجز و ناتوانی بشر از این لحاظ نیست که گفته شود خداوند برای حفظ دلائل نبوت , قدرت مقابله با قرآن را از افراد انسان سلب کرده است زیرا ما می دانیم که عده زیادی به معارضه با قرآن بر آمدند و در این راه نه تنها انصراف برای آنان حاصل نگردید بلکه با تمام نیرو به این مرحله وارد گردیدند ولی عاقبت به عجز خود اعتراف نموده و عقب نشینی کردند.
خلاصه اینکه به قول علامه طباطبایی قرآن مجید تنها با اسلوب لفظی خود تحدی نمی کند بلکه با جهات معنوی خود نیز مانند جهات لفظی تحدی و دعوی اعجاز می نماید. برای آگاهی بیشتر ر.ک : ۱- طباطبایی , محمد حسین , قرآن در اسلام ص ۱۱۸, انتشارات دارالکتب الاسلامیه. ۲- علامه خویی , ترجمه البیان , بخش اعجاز قرآن. ۳- علامه طباطبایی ترجمه المیزان ج ۱ ص ۷۱٫ ۴- سیوطی , ترجمه الاتقان ج ۱ ص ۳۷۲
نمونه های ادعا شده چنین نیست که بتوان آنها را همسنگ قرآن دانست و صرف آنکه همانند آن یافت نمی شود, دلیل آن نیست که نمی توان همانند آن را آورد و آنان چون چنین ادعائی نداشته اند, همگان در صدد معارضه و همانند آوری جدی در مورد آثارشان بر نیامده اند.
اشعار حافظ و دیگران اینطور نیست که نظیر نداشته باشد خیلی از اشعار هستند در حدی از کیفیت ,که معلوم نیست مال حافظ است یا دیگری ,بدلیل مشابهت بین آنها و محتوای بالا,و همچنین آثار ملا صدرا,علاوه بر اینکه قرآن مجید صرفا بابعداد بی خود تحدی نمی کند تا با اشعار ادبی مقایسه کنیم و بگوئیم چون شبیه اشعار حافظ کسی نگفته پس تحدی قرآن بهم می خورد.بلکه قرآن دارای وجوه مختلف اعجاز است.
از طرف دیگر شعر هر شاعری دریک جهت تفوق و برتری بر دیگری دارد اگر شعر حافظ در بعد غزل عرفانی برتری دارد شاعر دیگر در جهت دیگری ارجحیت دارد و می شود گفت نه تنها شعر حافظ نظیر دارد که برتر از او هم وجود دارد .
قرآن شناسی-استاد مصباح یزدی ,ص۱۵۹ (لوح فشرده پرسمان، اداره مشاوره نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها، کد: ۲/۱۰۰۱۱۴۵۱۶)

نظرات[۰] | دسته: قران کریم | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
پيوند ثابت

تحدی قرآن

۱٫جاى تردید نیست در این که قرآن کتاب هدایت است و براى سوق دادن بشر به سعادت دنیا و آخرت نازل گردیده است اما اسلوبى ویژه و خاص خود دارد که او را از سایر کتاب‏ها ممتاز مى‏کند به این معنى که قرآن در بیان مطالب مختلف باز از کمال ارتباط و انسجام برخوردار بوده و جملات آن بمانند درهاى گرانبها و با نظم اعجاب‏ انگیزى به هم متصل و مرتبط مى‏باشد که در لابلاى این جملات مطالب عالى و حقایق زنده اخلاق وانسانى نهفته است. ۲- حقیقت بالا ثابت مى‏کند که قرآن اسلوب خاصى را داراست که از حدود تعلیم و تعلم خارج است و نمى‏توان با یاد دادن و یاد گرفتن اسلوب آن را فرا گرفت. افزون برآن ثابت مى‏کند که قرآن از قانون کلى ذیل هم مستثنى هست و آن اینکه اگر کسى کلام بلیغ و شیرینى را تمرین و بر آن ممارست کند به آسانى مى‏تواند کلامى مانند آن بیاورد. ۳- علت استثناى فوق هم این است که قرآن مجید به موضوعات زیادى متعرض گردیده که در همه این مسائل بهترین و جالبترین حقایق را به بشر ارائه داده است حقایقى که خلل، فساد و بطلان هرگز بر آن راه ندارد و کوچکترین اشکال و ایرادى برآن متوجه نیست و این چیزى است که ذاتاً براى بشر امکان‏پذیر نمى‏باشد ازاین‏رو کسى که مى‏تواند یک کلمه از کلمات قرآن را بگوید و یا یک جمله از جملات آن را بیاورد مستلزم آن نیست که بتواند مثل قرآن بیاورد زیرا قدرت و توانایى بر مواد و الفاظ هیچگاه مستلزم توانایى بر ترکیبات قرآن نخواهد بود افزون بر آن حلاوت و شیرینى و طراوت موجود در قرآن ناشى از اعجاز هست که بشر از خلق این اعجاز ناتوان و عاجز مى‏باشد روشن است که اعجاز قرآن در مجموع چهارامر تجلى یافته:
الف) فصاحت الفاظ و جمال عبارات ب) بلاغت معانى و علو مفاهیم ج) زیبایى شگفت‏انگیز نظم و تألیف د) بى نظیرى اسلوب و سبک.
از اجتماع عوامل چهارگانه فوق است که تأثیر در نفوس و لذت و حلاوت در حال و نرمى دل و شرح صدر و مانند آن در بشر حاصل مى‏گردد و به تعبیر استاد مطهرى(ره) بشر از خلق این هندسه بى نظیر موجود در قرآن ناتوان است،
قرآن می‎فرماید:«قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْاِنْسِ وَالْجِنُّ عَلی اَنْ یَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرآنِ لایَأْتُونَ بِمِثْلِه وَلَوْ کانَ بَعْضَهُمْ لِبَعْضٍ ظَهیراً.» این آیه که از یکسو دعوت عامی از همه انسانها کرده و از سوی دیگر با توجه به جاودانگی دعوت قرآن انسانهایی را که در عصر ما و اعصار دیگر زندگی می کنند شامل می شود و از سوی سوم با تعبیر به «اِجْتَمَعَتِ» و جمله « بَعْضَهُمْ لِبَعْضٍ ظَهیراً» آنها را دعوت به همکاری و همفکری و تعاون در مقابله به مثل می کند و از سوی چهارم با انواع تحریکات و به اصطلاح بر سر غیرت آوردن طرف با این معارضه همراه است ـ قویترین شکل تحدّی را به خود گرفته است. و هنگامی که با قاطعیت می گوید «لایَأْتُونَ بِمِثْلِه» (هرگز همانند آن را نمی آورند) ارتباط و پیوند آن را با ماورای جهان انسانیت روشن می سازد.
قرآن در آیه دیگری سطح تحدّی و دعوت به معارضه به مثل را پایینتر می آورد و می گوید «آنها یعنی مخالفان اسلام می گویند قرآن را به خدا افترا بسته، بگو اگر راست می گویید شما هم ده سوره مانند این سوره های دروغین بیاورید» «اَمْ یَقُولُونَ افْتَریهُ قُلْ فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَریاتٍ.» به این هم قناعت نمی کند بلکه می افزاید «تمام کسانی را که می توانید غیر از خدا (برای انجام این امر) به یاری طلبید اگر راست می گویید» «وَادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللهِ اِنْ کُنْتُمْ صادِقینَ.» در واقع قرآن تحدی خود را به ده سوره که کمتر از یکدهم کل قرآن است تنزل داده. و در جای دیگر به کمتر از یکصدم تنزل می دهد و می فرماید «اگر درباره آنچه بر بنده خود (محمد- ص-) نازل کرده ایم شک و تردید دارید (لااقل) یک سوره مانند آن را بیاورید» «وَاِنْ کُنْتُمْ فی رَیْبٍ مِمّا نَزَّلْنا عَلی عَبْدِنا فَأْتُوا بِسُورَهٍ مِنْ مِثْلِهِ». سپس می افزاید «تمام گواهان خود را جز خدا دعوت کنید اگر راست می گوئید» «وَادْعُوا شُهَدائَکُمْ مِنْ دُونِ اللهِ اِنْ کُنْتُمْ صادِقینَ». روشن است که منظور از «گواهان جز خدا»، همفکران و یاوران آنها هستند، زیرا اینها همان کسانی هستند که در نفی رسالت پیامبر به نفع آنها گواهی می دادند و طبعاً در اینجا باید به آنان کمک کنند تا سوره ای همانند قرآن بیاورند، و الا اگر منظور گواهی دادن بر همانندی آن سوره با قرآن باشد باید قبل از هر کس از خدا گواهی بخواهند. در سوره یونس آیه ۳۸ نیز تحدی به آوردن سوره ای همانند قرآن شده است می فرماید «آنها می گویند او قرآن را به دروغ به خدا بسته، بگو اگر راست می گویید یک سوره همانند آن را بیاورید و هر کس را می توانید جز خدا به یاری طلبید» «اَمْ یَقُولُونَ افْتَریهُ قُلْ فَأتُوا بِسُورَهٍ مِثْلِه وَادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللهِ اِنْ کُنْتُمْ صادِقینَ». واژه «سُورَه»، شامل سوره های بزرگ و کوچک قرآن می شود و تعبیر به «مِثْلِهِ» اشاره به همانند بودن از تمام جهات است، و جمله «وَادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللهِ»، تمام ما سِوَی الله را شامل می شود. بنابراین اگر قرآن زاییده فکر بشر بود، انسان دیگری نیز می توانست همانند آن را بیاورد، تا چه رسد به اینکه بخواهد از افراد بی شماری نیز کمک گیرد، بخصوص اینکه در میان عرب جاهلی، فصحا و بلغا فراوان بودند. و در سوره طور آیه ۳۳، همین معنی به صورت دیگری ذکر شده است، می فرماید «آنها می گویند (محمد ـ ص) قرآن را به خدا افتراء بسته، ولی آنها ایمان نمی آورند (و اصولاً با ایمان آوردن مخالفند) اگر راست می گویند سخنی همانند آن را بیاورند» «اَمْ یَقُولُونَ تَقَوَّلَهُ بَلْ لایُؤْمِنُونَ فَلْیَأْتُوا بِحَدیثٍ مِثْلِهِ اِنْ کانُوا صادِقینَ». «تَقَوّلَ» از «تَقَوُّلْ» به گفته مرحوم «طبرسی» در مجمع البیان به معنی سخنی است که با زحمت و تکلف ساخته می شود و معمولاً در کذب و دروغ به کار میþرود، چرا که واقعیتی ندارد و محتاج به تکلف است (مجمع البیان ج ۹/ ۱۶۸) تعبیر «بِحَدیثٍ مِثْلِهِ» [سخنی همانند آن] می تواند اشاره به تمام قرآن، یا چند سوره، یا یک سوره، و یا حتی کمتر از آن باشد، چرا که «حدیث» (سخن) به همه اینها گفته می شود.
و در سوره قصص آیه ۴۹ سخن از آوردن کتابی همانند این کتاب است، می فرماید «اگر راست می گویید (که این کتاب از سوی خدا نیست همان گونه که به کتاب موسی (ع) نیز کافر شدید و درباره آن نیز همین را گفتید) کتابی هدایت بخشتر از این از نزد خدا بیاورید تا من از پیروی آن کنم» «قُلْ فَأْتُوا بِکِتابٍ مِنْ عِنْدِ اللهِ هُوَ اَهْدی مِنْهُما اَتَّبَعْهُ اِنْ کُنْتُمْ صادِقینَ».
سپس برای افشا کردن باطن آلوده آنان و بیان اعجاز قرآن مجید می افزاید [اگر این پیشنهاد تو را نپذیرفتند بدان که از هوسهای خود پیروی می کنند] و می دانند این قرآن یک معجزه الهی است، ولی باز از پذیرش آن امتناع دارند، چرا که با منافع نامشروع و هوای نفس آنها، هماهنگ نیست «فَاِنْ لَمْ یَسْتَجیبُوا لَکَ فاعْلَمْ اَنَّما یَتَّبِعُونَ اَهْواءَهُمْ». یعنی اگر آنها از آوردن مثل آن عاجز شدند، معلوم میþشود این کتاب زاییده فکر بشر نیست وگرنه دلیلی نداشت که با آن همه تلاش و کوششی که برای این کار داشتند، فصیحان و بلیغانی که در اختیار گرفته بودند ناتوان شوند. و در سوره عنکبوت آیه ۵۰ در پاسخ بهانه جویانی که «می گفتند چرا پیامبر (ص) معجزه ندارد، و آیاتی از سوی پروردگارش بر او نازل نشده» (وَقالُوا لَوْ لا اُنْزِلَ عَلَیْهِ آیاتٌ مِنْ رَبِّه)، می فرماید «بگو آیات نزد خداست (و به فرمان او نازل می شود) من تنها انذار کننده آشکار هستم» (قُلْ اِنَّما الآیاتُ عِنْدَ اللهِ وَاِنَّما اَنَا نَذیرٌ مُبینٌ). سپس می افزاید [آیا برای آنها کافی نیست که این کتاب آسمانی را بر تو نازل کردیم که پیوسته بر آنها تلاوت می شود] (اَوَ لَمْ یَکْفِهِمْ اَنّا اَنْزَلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ یُتْلی عَلَیْهِمْ). یعنی آنها چرا انتظار معجزات دیگری را می کشند؟ با وجود این معجزه بزرگ و بی مانند الهی، به این ترتیب با صراحت از اعجاز قرآن خبر می دهد و با دلالت التزامی، تحدی می کند و مخالفان را به معارضه می طلبد. نتیجه این شد که قرآن مجید حداقل در هفت آیه از سوره های مختلف، قرآن را به عنوان یک معجزه بزرگ الهی قلمداد کرده و منکران را به طرق مختلف مورد تحدی قرار می دهد و می دانیم هرگاه کسی خارق عادتی انجام داد و همگان را به معارضه دعوت کرد و از آن عاجز ماندند دلیل بر اعجاز آن است.V
} پیام قرآن ج ۸، حضرت آیت الله مکارم شیرازی و سایر همکاران به نقل از سایت تبیان (لوح فشرده پرسمان، اداره مشاوره نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها، کد: ۱/۱۰۰۱۰۵۰۷۴

نظرات[۰] | دسته: قران کریم | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
چرایی نبود همانند برای قرآن پيوند ثابت

چرایی نبود همانند برای قرآن

شما تحلیل روان‏شناسانه از وحى ارائه کرده، سپس آن را با آثار دیگرى که این چنین‏اند، مقایسه نموده‏اید و آن گاه به عدم اقناع خویش در باب بى‏مانند بودن قرآن حکم کرده‏اید. اما مشکل اصلى آن است که شما توجه نفرموده‏اید که وحى تبیین روان‏شناسانه را برنمى‏تابد و از این رو به هیچ وجه، با آثار نابغان بشرى، قابل مقایسه نیست. کسانى که تفسیر روان‏شناسانه از «وحى» ارائه مى‏کنند، مقصودشان آن است که وحى، الهامى است که از درون وجود پیامبر(ص)، به روح او افاضه مى‏شود و همان فوران خودآگاهى‏هاى باطنى شخصى است که در موقعیت مناسبى متبلور مى‏شود؛ نه چیزى از خارج وجود آن حضرت. به بیان دیگر، روح متعالى، فطرت پاک، ایمان و باور مستحکم به خداوند و دورى از ناهنجارى‏هاى اعتقادى و رفتارى و سلامت وراثت خانوادگى همه و همه، در اندیشه او تأثیر گذاشته، از او شخصیتى ممتاز مى‏سازد و در عقل و بینش و حالات روانى او، اثر ویژه‏اى را پدید مى‏آورد. این تأثیر آن چنان عمیق است که رؤیاها و حالات مختلف متظاهر از مرکز ناخودآگاه، وجود خویش را ارشاد الهى نازل از آسمان و سروش غیبى به حساب مى‏آورد؛ در حالى که اینها چیزى جز همان الهامات و باورهاى درونى خود او نیست که براى وى، همچون یک اعتقاد راسخ جلوه‏گر شده است. از باب نمونه نگا: محمد رشید رضا، تفسیر المنار، دارالمعرفه، بیروت: بى‏تا، ج‏۱۱، صص ۱۹۰-۱۶۴٫ اما به اعتقاد ما این رویکرد با آنچه که از حقیقت وحى به دست مى‏آید، ناسازگار است؛ زیرا: ۱٫ پیامبران، خود را نابغه و بالاتر از دیگران نمى‏دانستند و ایده‏هاى خویش را به خدا نسبت مى‏دادند. نگا: یونس(۱۰)، آیه ۱۰۶ – انعام(۶)، آیه ۵۰ – نساء(۴)، آیه ۱۱۳٫ پیامبران بى‏انتساب به نیروى خدایى، براى خود به طور مستقل هیچ ادعایى نداشته‏اند؛ حال آن که تمام نوابغ، اطلاعات، نگاشته‏ها، دیدگاه‏ها و نظریه‏هاى خود را ابتکار خود دانسته، آنها را به نام خویش به ثبت مى‏رسانند (مثلاً سعدى گلستان را به نام خود ثبت کرده و هدف از نگارش آن را نیز مطرح ساخته است). نگا: گلستان سعدى، مقدمه، تصحیح و شرح لغات على شیروانى، نشر طلا، قم: بى‏تا، چاپ اول، دیباچه، صص ۳۰ – ۲۸٫ ۲٫ نبوغ، خلاقیت و ظهور شخصیت باطنى، همراه با محدودیت‏ها است، در حالى که قلمرو وحى نبوى گستره‏اى فراخ دارد. پیامبران – خصوصاً حضرت رسول(ص) – اطلاعاتى گسترده از گذشته، حال و آینده عالم و آدم داشته‏اند. جالب‏تر آن که مجموعه معلومات آنها – که یکباره بروز مى‏یابد – تناسبى با خصیصه نبوغ – که تدریجى و همراه با تجدید نظر و تکمیل است – ندارد. کدام نابغه را سراغ دارید که ادعاى جامعیت در تمام عصرهاى مورد نیاز سعادت بشر را کرده باشد؟ و کدام ذهن خلاق را مى‏شناسید که گفته باشد: محصول فکرى من، آخرین و درست‏ترین نظریه در موضوع خویش است؟ سعدى خود در گلستان، گفته است:
هر که گردن به دعوى افرازد خویشتن را به گردن اندازد
سعدى افتاده‏اى است آزاده‏ کس نیاید به جنگ افتاده‏
اول اندیشه وانگهى گفتار پاى‏بست آمده است و پس دیوار
یا در جاى دیگر مى‏گوید:
گرچه شاطر بود خروس به جنگ‏ چه زند پیش باز رویین چنگ‏
گربه شیر است در گرفتن موش‏ لیک موش است در مصاف پلنگ‏
گلستان، همان، ص ۲۹٫ اما سخن «وحى آسمانى» این است که محتوایش دربردارنده تمام آن چیزى است که سعادت ابدى و پایدار انسان را تضمین‏مى‏کند. (نحل، آیه ۸۹). ۳٫ آنان که تحلیل روان‏شناسانه از وحى ارائه مى‏دهند، پیش فرضشان این است که نیروى باطنى انسان، به هنگام تعطیلى قوا و حواس ظاهرى، بیدار و فعّال مى‏شود؛ در حالى که موقعیت‏هاى «من» وحى‏ گیرندگان، کاملاً یک موقعیت هشیار و با توجّه بوده است و بیشتر موارد نزول وحى – براساس روایت‏هاى تاریخى مربوط – به فرصت‏هایى است که توجّه آنان معطوف به وظایف فردى، اجتماعى و تبلیغى بوده است. در این باب نگا: محمدباقر سعیدى روشن، تحلیل وحى، مؤسسه فرهنگى اندیشه، تهران: چاپ اول، مهرماه ۱۳۷۵، صص ۴۷ – ۵۲٫ ۴٫ اگر القاى پیام از خلاقیت حضرت رسول(ص) نشأت مى‏گرفت، باید تحت کنترل و اراده او مى‏بود و در تعامل اجتماعى هرگاه بدان نیاز داشت، از آن سود مى‏ جست؛ حال آن که چنین نیست؛ بلکه بنا بر اسناد معتبر تاریخى، در برهه‏اى از زمان «وحى» منقطع مى‏شد نگا: محمدهادى معرفت، التمهید فى علوم‏القرآن،، انتشارات جامعه‏ مدرسین، قم: ج‏۱،ص‏۸۳٫ و گاهى که در شرایط حساسى به آن لازم بود، پیام خدا با تأخیر ابلاغ مى‏شد. نگا: بحارالانوار، ج ۱۸، ص ۱۹۷٫ ۵٫ اگر قرآن براساس نبوغ شخص رسول خدا(ص) بود؛ چرا وظیفه داشت که آن را مخفى نکند. انسان در اظهار مقاصد درونى و قلبى خویش، آزاد است و گاهى مى‏تواند مطالبى را کتمان کند؛ چنان که درباره برخى از تاریخ‏ها چنین گزارشى شده است. اما رسول خدا(ص) موظف بود که هر چه دریافت مى‏کند، همان را به مردم برساند. (تکویر، آیه ۲۴) دو ویژگى مهم قرآن: یکم. این‏که با توجه به امى بودن پیامبر(ص)، طرح چنین آموزه‏هایى نزدیک به محال است. در سنجش ذهنى نمى‏گنجد که فردى امى، به اقتضاى وسایل علمى عصر خویش، معارف و مفاهیمى را عرضه کند که فراتر از افق فکر و اندیشه انسانى است. نگا: موریس بوکاى، تورات، انجیل، قرآن و علم، ترجمه ذبیح‏اللَّه دبیر، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، تهران: چاپ اول ۱۳۷۱، فصل آخر. شرح تفاصیل حیات جهان و انسان، تشریح جزئیات زندگى پس از مرگ و تبیین قوانین و برنامه‏هاى زندگى انسان و… از عهده کدام فکر درونى برمى‏آید؟ تاریخ اجتماعى انسان میلیون‏ها کتاب را سراغ دارد؛ اما جز قرآن، کدام یک از آنها ادعاى کامل بودن و جامعیت خویش را داشته است (نحل، آیه ۸۹). آیا سعدى، گلستان خود را جامع و کامل دانسته است؟، حافظ چطور؟ نیوتن، گالیله، فردوسى، ابوعلى‏ سینا و… چطور؟ آیا اعجاز قرآن، تنها در لفظ آن است یا اعجاز محتوایى و از جهت آورنده آن نیز مورد نظر است؟ در این باب نگا: سیدمصطفى ثامنى، وجوه اعجاز قرآن، مجموعه مقالات دومین کنفرانس تحقیقاتى علوم و مفاهیم قرآن کریم، قم: دارالقرآن، صص ۱۷۸ – ۱۶۸٫ دوّم. مدعاى ما آن است که قرآن، کتاب خدا است؛ نه رسول او. از این جهت ما در نوشتارهاى علوم قرآنى، پنج مطلب را در این باره ثابت و مستدل مى‏کنیم: ۱٫ مفاد و محتواى قرآن از سوى خداوند است؛ ۲٫ علاوه بر آن، تک تک الفاظ نیز از سوى خدا است؛ ۳٫ ترکیبات این الفاظ – که در قالب آیات آمده‏اند – نیز از سوى خداوند است؛ ۴٫ مجموعه این آیات – که به صورت سوره‏ها تجلى کرده است – هم از ناحیه خداوند مى‏باشد؛ ۵٫ چینش و ترتیب سوره‏ها در کنار یکدیگر و تشکیل قرآن موجود نیز، از ناحیه خداوند است. مهدى هادوى تهرانى، مبانى کلامى اجتهاد در برداشت از قرآن کریم، مؤسسه فرهنگى خانه خرد، قم: چاپ اول ۱۳۷۷، صص ۶۷-۱۰٫ در این صورت آیا کلام خداوند، با کلام مخلوق او قابل مقایسه است که حکم آثار بشرى را به اثر الهى، سرایت دهیم؟! آن هم آثار بشرى که گاهى نیز در پاره‏اى از بخش‏ها و فرازها، مشابه پیدا مى‏کنند.

نظرات[۰] | دسته: قران کریم | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
حقانیت و صحّت مطالب قرآن پيوند ثابت

اعجاز قرآن
حقانیت و صحّت مطالب قرآن
یکم. قرآن کتاب خدا است؛
این مدعا در سطوح مختلف قابل طرح بوده، معانى عمیق و متعددى دارد:
۱٫ مفاد و محتواى قرآن از سوى خداوند است.
۲٫ تک تک الفاظ نیز از سوى او است.
۳٫ ترکیبات این الفاظ (در قالب آیات) از سوى خداوند است.
۴٫ ترتیب این آیات (به صورت سوره ها) از ناحیه خداوند مى باشد.
از این رو وجوه مختلفى براى اعجاز قرآن گفته شده که مى توان آنها را به سه بخش طبقه بندى کرد:[۱]
الف. اعجاز لفظى؛ قرآن ثابت مى کند که الفاظ و ترکیبات قرآن، الهى است. علاوه بر آنکه روشن مى سازد آن مقدار از آیاتى که به یکدیگر مرتبط بوده و در یک سیاق اند، از ناحیه خداوند است.
ب. اعجاز محتوایى؛ قرآن نشان از عدم وجود اختلاف در قرآن دارد. بعضى از آیات، از غیب و مطالب آینده خبر مى دهد و برخى از علوم و معارفى که لااقل در آن زمان هیچ بشرى نمى توانسته به آنها دسترسى پیدا کند. این نوع اعجاز حقانیت قرآن و آسمانى بودن آن را اثبات مى کند.
ج. اعجاز قرآن از جهت آورنده آن؛ بر این مطلب تکیه دارد که رسول گرامى اسلام صلى الله علیه و آله فردى امى بوده است و نمى توانسته از پیش خود کتابى بیاورد. این نوع اعجاز نیز اثبات مى کند که مفاد قرآن از ناحیه خداوند است.

دوم. وحى مصون از خطا است؛
براساس این دلیل اگر کسى به حقیقت وحى توجه نموده و مفاد آن را خوب دریافت کند و تصورى صحیح از آن داشته باشد به مصونیت وحى از خطا اعتراف خواهد کرد. حقیقت «وحى» نوعى علم شهودى و حضورى است که در آن «حقایق هستى» در محضر شاهد و کاشف حاضر است؛ به خلاف علم حصولى که فقط صورتى از علوم در ذهن وجود دارد. در واقع این صورت ذهنى، پلى براى ارتباط با جهان خارج است. از این رو چون واسطه در نزد ذهن حاضر است، امکان دارد به دلیل تفسیر اشتباه، در تطبیق آن با صورت خارج به خطا بیفتد. اما در علم حضورى چون نفس معلوم مکشوف و مشهود در نزد عالم کاشف و شاهد حاضر است و واسطه اى در کار نیست، امکان خطا معنا ندارد و چون حقیقت وحى کشف و شهود عالم غیب است و از نوع علم حضورى مى باشد، در آن خطا معنا ندارد.[۲]

نظرات[۰] | دسته: قران کریم | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
ابتلا و آزمایش در قرآن پيوند ثابت

● آدرس اینترنتی: http://www.quran-p.com/index.php/page,articleView/articleID,602 ●
● منبع: فصلنامه پژوهش های قرآنی – جلد ۵۴
● چاپ مقاله
متن مقاله
ابتلا و آزمایش در قرآن
عبدالعلی پاکزاد *

چکیده یکی از محوری ترین مباحث قرآنی، بحث ابتلا و امتحان در قرآن است که اطلاع و آگاهی از معنا و فلسفه آن و راه های برون رفت از آن، تاثیر غیر قابل انکاری در سعادت بشر دارد. این نوشتار پس از مفهوم شناسی واژه های، ابتلاء، فتنه و امتحان، به این نکته می پردازد که فلسفه آزمایش الهی به تکامل رسیدن انسان، رحمت الهی و برگشت انسان به سوی خداست و راهکارهای برون رفت موفقیت آمیز از آزمایش، صبر، تقوا، تسلیم در برابر خدا و …. می باشد. نویسنده سپس به دو نوع عکس العمل انسان یعنی سپاسگذاری و کفران نسبت به آزمایش الهی اشاره می کند و خاطر نشان می سازد که در آزمایش اولاً که در آزمون باید مجهول وجود داشته باشد و ثانیاً تناسب افراد با آزمون هم باید رعایت شود.
در پایان نویسنده به این نتیجه می رسد که از نظر قرآن نقش انسان در بلا و گرفتاری، نقش قابل توجهی است و اثر آزمایش نیز تربیت انسان است.

کلید واژه ها: ابتلاء/ فتنه/ امتحان/ فلسفه آزمایش/ شبهات.

* دانشجوی کارشناسی ارشد علوم قرآن و حدیث
پیش درآمد

از آن جایی که آزمایش یک سنت همگانی الهی است و تأثیر بسزایی در سعادت و شقاوت و پاداش و کیفر انسان ها دارد، لازم است که زوایای این بحث از نظر قرآن بررسی شود تا همه انسان ها از حقیقت آزمایش آگاه و با راه های صحیح برون رفت از آزمایش الهی آشنا گردند. به خاطر همین مهم بر آن شدیم که آیات کریمه مربوط به آزمایش را جمع کنیم و پاسخ سؤالات مذکور را از قرآن به دست بیاوریم تا زمینه آگاهی و شناخت همگان فراهم آید.
ابتلاء و امتحان در قرآن

با دقت در آیات کریمه، واژه هایی که در قرآن کریم معادل آزمایش و امتحان استعمال شده است، عبارتند از: بَلاء، فتنه و امتحان. از میان این سه واژه، بیشترین استعمال مربوط به واژه فتنه با مشتقاتش می باشد و کمترین آن مربوط به واژه امتحان است که حداکثر۳ مورد در قرآن استعمال شده است.
ابتلاء در کاربرد لغت

کلمه «ابتلاء» مصدر ثلاثی مزید است از باب افتعال از ریشه «بلاء». این واژه و مشتقات آن در قرآن کریم۳۷ بار در ضمن ۳۴ آیه به کار رفته است. (موسوی نسب،/۱۵)
در لغت، کلمه «ابتلاء» به معنای آزمون، تجربه و کشف کردن به کار می رود؛ یقال بلاه و ابتلاء اذا اختبره و امتحنه.
بعضی در معنای لغوی گفته اند: بلی بر وزن «علم» کهنه شدن گویند: «بلی الثوب بلی و بلاء»؛ یعنی لباس کهنه شد.
به غم و اندوه از آن سبب بلاء گویند که بدن را کهنه و فرسوده می کند.(قریشی، ۱/۲۹۱)
و گفته اند: «ان الاصل الواحد فیها هو ایجاد التحول، ای التقلب و التحویل و هذا المعنی ینطبق بجمیع موارد ها و مصادیقها من دون ای تجوز او یتکلف فیها و اما الامتحان و الاختبار والابتلاء والتجربه ………. فکل هذه من معانی مجازیه و من لوازم الاصل و آثاره بحسب الموارد( مصطفوی،۱/۳۱۸)
خلاصه آنکه در معنای اصلی واژه بلاء اختلاف است؛ گروهی مثل ابن منظور و صاحب قاموس گویند معنای اصلی آن آزمایش و اختیار است و گروهی دیگر مثل مصطفوی و راغب گویند معنای اصلی آن دگرگونی و کهنه شدن است. اما معنای آزمایش و اختبار از لوازم معنای اصلی هستند.
فتنه در لغت و اصطلاح

«فتنه» در اصل به معنای آزمایش است. کلمه «فتنه» همان مفهوم امتحان و آزمایش را دارد، البته «فتنه» را از این جهت فتنه گویند که چیزی است که انسان را به خود مشغول می کند و امتحان بودنش به همین است.( مطهری، آشنایی با قرآن، ج۷، ص۱۸۲)
و نیز گفته شده است «فتنه» در اصل به معنی قرار دادن طلا در کوره است. آزمایشی برای تصفیه از ناخالصی هاست. پس به هر گونه امتحان و آزمایشی که برای آزمودن میزان اخلاص انسان ها انجام می گردد، اطلاق شده است. (مکارم شیرازی،۲۱/۱۶۷)
امتحان

نظرات[۰] | دسته: قران کریم | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
دنیا از منظر قرآن و روایات پيوند ثابت

دنیا از منظر قرآن و روایات
موسی الرضا خداشاهی
آدمی با قبول مسئولیّت امانت خداوندی و به امر الهی قدم به عالم خاکی نهاده است. او از دارالکرامه‌ الهی و بعد از توقّفی کوتاه در‌دار دنیوی به سوی دارالجزای اخروی در سفر است، و (إنَّا للهِ وَ إنَّا إلَیهِ رَّ اجِعُونَ) (بقره ـ ۱۵۶) بر این سفر او گواهی روشن است.
خوشا به حال عارفان این سفر که می‌دانند از کجایند و در کجایند و به چه سوئی رهسپارند.
چنانکه امام علی(ع) فرمود:
رَحِمَ اللَّه إمرء أعَدَّ لِنَفسِه و استَعَدَّ لِرَمسِه و عَلِمَ مِن‏ أین‏ و فی‏ أین‏ و إلى أین)‏
رحمت کند خداوند کسی را که مقدمات تعالی نفس خود را آماده سازد و خود را برای عالم قبر آماده کند و بداند که از کجا آمده است و در کجاست و به کجا می‌رود. (الوافی ج ۱ ص ۱۱۶)
آدمی با نفخه‌ روح الهی بدین جهان خاکی به مأموریتی بزرگ و برای خلافت از طرف خدا آمده است. او آمده تا زمین را تجلّی‌گاه اسماء خداوند متعال نماید و به دنیا رنگ و بوی خدایی بدهد.
در این حال او باید دنیا را در راستای اَوامر و نواهی خداوند سبحان بسازد، بیاراید و ببیند. در این صورت زندگی برایش دلربا است و ادامه‌ سفرش شیرین و نهایت کارش دلنشین می‌شود، و الاّ سفری مشکل و طاقت فرسا خواهد داشت.
در بینش الهی و جهان بینی اسلامی دنیا فی‌نَفسه مذموم نیست، بلکه عنصر آدمی و عملکردش، به دنیا هویت می‌بخشد و دنیا را زشت یا زیبا می‌کند.
مطلبی که در پیش رو دارید، حقیقت دنیا را از دیدگاه قرآن و روایات اهل‌البیت (علیهم‌السلام) معرفی می‌نماید.
۱٫ ثروت فتنه انگیز
گاهی ثروت در دست افرادی مایه سعادت آنان می‌شود، و مراقب خود هستند که هیچ‌گاه وقتِ عبادت و کارهای واجب خود را صرف حرص دنیا نکنند و برای کار دنیا، کار آخرت را زمین نمی‌گذارند و به موقع امور دنیوی خود را هم اداره می‌کنند. این افراد مورد مدح و ستایش قرآن و روایات هستند.
امّا گاهی انسان اگر ثروتمند شود آخرت خود را فدای دنیایش می‌نماید و از پرداخت واجبات کوتاهی می‌کند، وقت نماز و عبادت را هم صرف کار دنیا می‌کند. قرآن کریم این چنین ثروت و دنیایی که موجب فراموشی آخرت باشد را نکوهش می‌کند و می‌فرماید:
«کَلاّ بَلْ تُحِبُّونَ الْعَاجِلَهَ وَ تَذَرُونَ الآخِرَهَ» (هرگز، بلکه تمام دنیای نقد عاجل را دوست دارید ‌و به کلّی کار آخرت و نشانه‌ قیامت را رها کردید. (قیامهًْ ـ ۲۰-۲۱)
آری! کسی که همّ و غمش فقط دنیا باشد از رحمت خداوند متعال دور، و بنده‌ دنیا می‌شود، و از چنین دنیایی که موجب فراموشی آخرت است باید برحذر بود.
جناب لقمان حکیم به فرزندش می‌فرماید:
(یَا بُنَیَّ لَا تَدْخُلْ فِی الدُّنْیَا دُخُولاً یَضُرُّ بِآخِرَتِکَ وَلَا تَتْرُکْ تَرْکَاً کَلّاً عَلَی النَّاسِ) (فرزندم آنچنان به دنیا مشغول مشو که به آخرت تو زیان رساند و همین طور آنگونه هم دنیا را رها مکن که برای مخارج و نیاز خود، محتاج دیگران شوی و بار زحمتت بر دوش دیگران باشد، که این هم مذموم است. (بحارالانوار: ج۷۰ ص ۱۲۴)
بنابراین ثروتی که باعث شود انسان به دیگران محتاج نشود و از امور اخروی غافل نکند، نه تنها مذموم نیست بلکه مَمدوح است.

نظرات[۰] | دسته: قران کریم | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
شیوه های کنترل نفس درقرآن پيوند ثابت

بسمه تعالی
. شیوه های کنترل نفس درقرآن
موضوع نفس وشیوه های کنترل ومدیریت آن ،موضوعی است دامنه دار ودارای ابعاد گوناگون است به منظور آشنائی کلی از راهکارهای کنترل ومدیریت نفس در نگاه قرآن ،اجمالی از مباحث را مرور می کنیم
۱- تسلط بر هوای نفس
اولین قدم در کنترل نفس ،تسلط ودر اختیار گرفتن فزون طلبی های نفس است.
میل نفس و خواهش دل به کامرانی و شهوات را هوی و هوس نامند. منظور از نفس شانی از روح انسان است که مدیریت قوای نفسانی مانند شهوت و غضب، تن و جنبه های طبیعی انسان را به عهده دارد. اما در اغلب موارد به دلیل افزون خواهی نیروهای نفسانی و تمایل به افراطی گری آدمی دچار شهوت و غضب مفرط و خواسته های افراطی در راستای کامیابی و لذت طلبی و راحت خواهی می شود، که به آن هوای نفس اطلاق می گردد.
هوی در میل های مذموم و ممدوح هر دو به کار می رود اما در قرآن بیشتر در خواهش های مذموم به کار می رود. (سید علی اکبر قرشی، قاموس قرآن، نشر دار الکتب الاسلامیه، ج ۷، ص ۱۷۱) «وَ لا تَتَّبِعْ أَهْواءَ الَّذینَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا؛ و هوسهاى کسانى را که آیات ما را تکذیب کردند پیروى مکن». (سوره انعام، آیه ۱۵۰)
غفلت ازیاد خدا، فراموش کردن نعمتها و پیروی از شیطان و شیطان صفتان، افراط و تفریط در اعمال و رفتار، برخی از مصادیق پیروی از هوای نفس میباشد. خداوند متعال در سوره کهف با اشاره به این نکته می فرماید: وَ لا تُطِعْ مَنْ اَغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِکْرِنا وَ اتّبَعَ هَواهُ وَ کانَ اَمْرُهُ فُرُطاً;۱ ای رسول ما! از کسانی که قلبشان را از یاد خود غافل ساختیم اطاعت مکن ؛ همانها که از هوای نفس پیروی می کردند و کارهایشان از روی افراط و تفریط است.
در قرآن پیروی از هوی نفس مورد نکوهش و مذمت قرار گرفته است و کسانی که از هوی و هوس پیروی نمی کنند مورد ستایش و تشویق پروردگار متعال قرار گرفته اند:«وَ أَمّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى‏* فَإِنَّ الْجَنَّهَ هِیَ الْمَأْوى» و اما کسى که از ایستادن در برابر پروردگارش هراسید و نفس خود را از هوس باز داشت. پس جایگاه او همان بهشت است». (سوره نازعات، آیه ۴۱)؛ (بهاء الدین خرمشاهی، دانشنامه قرآن، انتشارات دوستان، ج ۲، ص ۲۳۵۸)
در روایات اهل بیت (ع) نیز روایات متعددی پیرامون خطر هوی نفس و لزوم مخالفت با هوس ها وارد شده است از جمله در روایتی از حضرت علی (ع) نقل شده: ؛ فرمانبری از نفس و پیروی از هوس های آن، شالوده هر رنج و سرچشمه هر گمراهی است».
و در روایت دیگری آمده: «ملاک الدین مخالفه الهوی؛ اساس دین، مخالفت با هوای نفس است».

نظرات[۰] | دسته: قران کریم | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 

No Image
No Image No Image No Image
 
 
 

بایگانی شمسی

تقویم شمسی

شهریور ۱۳۹۶
د س چ پ ج ش ی
« مرداد    
 12345
۶۷۸۹۱۰۱۱۱۲
۱۳۱۴۱۵۱۶۱۷۱۸۱۹
۲۰۲۱۲۲۲۳۲۴۲۵۲۶
۲۷۲۸۲۹۳۰۳۱  
No Image No Image